بعد از انتشار اخباری پیرامون وضعیت وخیم جسمانی یکی از روزنامه نگاران زندانی، مادر این جوانِ عضو جبهه مشارکت، با ارسال رنجنامه ای سرگشاده به دادستانِ تهران، وی را مسئول مستقیم صدمات وارده به فرزند خود دانست.
هفته گذشته رسانه های خبری وضعیت جسمانی مهدی محمودیان، از افشاگران بازداشتگاه کهریزک و دفن های شبانۀ شهدای جنبش سبز را، با گذشت بیش از ۶ ماه بازداشت، دچار وخامت اعلام کرده و بنا به گزارش های رسیده، برنشیت ریۀ او مزمن و به مرحلۀ خطرناک رسیده بود.
به گزارش خبرنگار جرس از تهران، فاطمه الوندی مادر مهدی محمودیان، در نامه خود به جعفری دولت آبادی، دادستان تهران، خود را بعنوان یک ایرانی و مسلمان که فرزند روزنامهنگار و فعال حقوق بشرِ وی بیش از 200روز به اتهامهای واهی در بازداشت به سر می برد، یادآوری می کند "در این مدت بالغ بر80 نامه و درخواست با موضوعات متعدد در خصوص حداقلهای حقوق انسانی و اسلامی در خصوص فرزندم مهدی محمودیان به دفتر جنابعالی تحویل نمودهام که به جز مواردی بسیار معدود بقیه مفقود و یا بدون پاسخ مانده است."
مادر این روزنامه نگار دربند، در بابِ یادآوریِ تعدادی از نامه های ارسالی به دادستان تهران پیرامون وضعیت فرزندش ، به تعدادی از مراسلاتِ بدون پاسخ خود اشاره کرده و می نویسد:
"یک - درخواستهای متعدد جهت تعیین تکلیف فرزندم که بیش از 75 روز را در سلول انفرادی و در بدترین شرایط انسانی گذرانده است بدون اینکه اتهامی به وی وارد شده باشد.
دو- درخواستهای متعدد جهت ملاقات فرزندم با وکیل مدافع.
سه - درخواستهای متعدد جهت دیدار مهدی با تنها دخترش «زینب هفت ساله» که به دفعات متعدد به جنابعالی و دفترتان اعلام داشتم که به علت دوری از پدر دچار افسردگی شدید شده و تاکنون به غیر از یکبار شرایط دیدار فراهم نشده است.
چهار- درخواست رسیدگی و شناسایی و مجازات آمرین و عاملین ضرب و شتم فرزندم توسط سه نفر از زندانبانان اوین.
پنجم- در ادامه بازجوییهای غیرانسانی فرزندم، وی را به مدت هشت ساعت و صرفا با یک زیرپیراهنی در دمای بیش از ۱۰درجه زیر صفر اوین در فضای باز نگه داشتندکه نتیجه این عمل غیرانسانی این شد که به بیماری عفونت ریه مبتلا شده و هماکنون نیز سرفههای وحشتناک میکند و در تماس تلفنی روزگذشته اعلام داشته که علیرغم مشکلات شدید تنفسی از اعزام ایشان به بیمارستان و درمان اساسی آن خودداری میکنند و همه اینها علاوه بر مشکلات دیگری از قبیل خون دماغ و ناراحتیهای کلیوی است که در اثر فشاریهای ناشی از دوران بازداشت و سلول انفرادی به وجود آمده و تشدید شده است. "
در بند آخر این رنجنامه، مادر مهدی محمودیان خطاب به دادستان تهران خاطرنشان می سازد "سلامتی فرزندم به شدت در خطر است و به عنوان یک مادر از جنابعالی با توجه مسؤولیت و سمت خطیری که بر عهده دارید درخواست میکنم دستورات لازم جهت مداوای کامل و اساسی فرزندم صادر گردد. "
خانم الوندی در انتهای این نامه به آن مقام عالی تاکید می نماید "مسؤولیت مستقیم صدمات وارده به فرزندم در طول دوران بازداشت به عهده شما و کسانی است که مانع از مداوای ایشان میشوند. "
وی پس از انتخابات ریاست جمهوری، بارها درباره کشتار مردم در خیابانها و دفن های شبانه و غیرقانونی شهدای جنبش سبز ، با رسانه های مختلف گفتگو کرد.
نخستین جلسۀ دادگاه رسیدگی به اتهامات وارده به ایشان، بهمن ماه گذشته برگزار شد که تا کنون رای و حکمی صادر نشده و وی برغم وضعیت نامساعد جسمی مشمول مرخصی نوروزی نیز نشد.
متن نامه فاطمه الوندی به دادستان تهران که در اختیار جرس قرار گرفت به شرح زیر است:
جناب آقای جعفری دولت آبادی
دادستان محترم تهران
با سلام وعرض ادب
احتراماً اینجانب فاطمه الوندی مادر مهدی محمودیان روزنامهنگار و فعال حقوق بشر به عنوان یک ایرانی و مسلمان که فرزندم بیش از 200روزاست به اتهامهای واهی در بازداشت میباشد، در این مدت بالغ بر80 نامه و درخواست با موضوعات متعدد در خصوص حداقلهای حقوق انسانی و اسلامی در خصوص فرزندم مهدی محمودیان به دفتر جنابعالی تحویل نمودهام که به جز مواردی بسیار معدود بقیه مفقود و یا بدون پاسخ مانده است که در اینجا صرفاً به ذکر تعدادی از آنها به صورت فهرستوار اشاره میکنم:
1- درخواستهای متعدد جهت تعیین تکلیف فرزندم که بیش از 75 روز را در سلول انفرادی و در بدترین شرایط انسانی گذرانده است بدون اینکه اتهامی به وی وارد شده باشد.
2- درخواستهای متعدد جهت ملاقات فرزندم با وکیل، خود قبل از برگذاری دادگاه که مستحضرید از ابتداییترین حقوق یک زندانی است.
3- درخواستهای متعدد جهت دیدار مهدی محمودیان با تنها دخترش «زینب هفت ساله» که به دفعات متعدد به جنابعالی و دفترتان اعلام داشتم که به علت دوری از پدر دچار افسردگی شدید شده است و تاکنون هم به غیر ار یکبار شرایط دیدار فراهم نشده و از پذیرفتن کلیه درخواستها که از ابتداییترین حقوق یک زندانی است محروم بودهایم و ظاهراً زینب محمودیان به خاطر زینب بودنش علیرغم سن کم محکوم به پذیرش سختی های بزرگ است.
4- درخواست رسیدگی و شناسایی و مجازات آمرین و عاملین ضرب و شتم فرزندم مهدی محمودیان توسط سه نفر از زندانبانان بازداشگاه اوین در زمستان سال گذشته که در کمال بیرحمی فرزندم را کتک زدهاند و مراتب اعتراض و شکایات خودرا در ملاقات حضوری به اطلاع شما رساندم که با کمال تأسف شما در مقام دادستان به جای دستور رسیدگی و یا حداقل حفظ ظاهر، سریعاً تکذیب و درخواست معاینه پزشکی خارج از زندان را رد کردید در حالی که در ملاقات کابینی آثار ضرب و شتم را بر روی صورت و بدن فرزندم مشاهده کردم و سوابق آن نیز در بهداری زندان وجود دارد و من به عنوان یک مادر آثار ضرب و شتم را دیدم و آه کشیدم و داد زدم و شما به عنوان دادستان داد یک مادر را شنیدید و علیرغم وظیفه انسانی و شرعی و مسؤولیت خطیر به عنوان دادستان، نشنیده گرفتید.
۵- جناب آقای دادستان! در سردترین شبهای دیماه سال ۱۳۸۸ و در ادامه بازجوییهای غیرانسانی فرزندم، مهدی محمودیان را به مدت هشت ساعت و صرفا با یک زیرپیراهنی در دمای بیش از ۱۰ درجه زیر صفر اوین در فضای باز نگه داشتندکه احتمالا آنچه بازجویان میپسندند انتخاب کند که نتیجه این عمل غیرانسانی این شد که به بیماری عفونت ریه مبتلا شده و هماکنون نیز سرفههای وحشتناک میکند و در تماس تلفنی روزگذشته اعلام داشته که علیرغم مشکلات شدید تنفسی از اعزام ایشان به بیمارستان و درمان اساسی آن خودداری میکنند و همه اینها علاوه بر مشکلات دیگری از قبیل خون دماغ و ناراحتیهای کلیوی است که در اثر فشاریهای ناشی از دوران بازداشت و سلول انفرادی به وجود آمده و تشدید شده است.
۶- جناب آقای دادستان! سلامتی فرزندم به شدت در خطر است و کلیه موارد فوق و دهها موارد دیگر را که بارها و بارها به حضورتان کتبا و شفاها اعلام نمودهام و که در اینجا از ذکر مورد به مورد آنها خودداری میکنم و به عنوان یک مادر از جنابعالی با توجه مسؤولیت و سمت خطیری که بر عهده دارید درخواست میکنم دستورات لازم جهت مداوای کامل و اساسی فرزندم مهدی محمودیان صادر گردد.
در پایان توجه آن بزرگوار را به این نکته جلب مینمایم که مسؤولیت مستقیم صدمات وارده به فرزندم در طول دوران بازداشت به عهده شما و کسانی است که مانع از مداوی ایشان میشوند.
در پایان حق شکایت در محضر عدل الهی را برای خودم محفوظ میدارم.
با احترام- فاطمه الوندی
مادر مهدی محمودیان
لازم به ذکر است محمودیان از معدود روزنامه نگارانی بود که نقش مهمی در افشای جنایات رخ داده در بازداشتگاه مخوف کهریزک (قبل و بعد از انتخابات ریاست جمهوری) داشت و نخستین کسی است که دو سال قبل درباره اعمال روش های غیرانسانی و غیرقانونی با متهمان در آن بازداشتگاه اطلاع رسانی کرد.
آزادی و شکوفایی ، سر فصل تیتر بهار در طبیعت است . از دیدگاه بسیاری از متفکران و از منظر قرآن ، قانون طبیعت بر جامعه نیز حاکم است و کم وبیش جامعه و طبیعت در یک نظام هماهنگ قرار دارند . این یکی از سنت های الهی است/آزادی خواهی ، دموکراسی طلبی و ترتیبات قانونی ، سه شاخصه اصلی جامعه ایران است که در صد سال گذشته و همچنان بر تارک مطالبات ایرانیان می درخشد .اگر کاوه آهنگر شاهنامه فردوسی و آزادیخواهان ایرانی در سالهای سلطه اعراب بر ایران را هم بر آن بیافزائیم ، می توانیم این سه خاصه را " کهن الگوی " ذهن مردم ایران تلقی کنیم /ازادگان در بند را می توان طبقه بندی و به شناسایی آنها اقدام کرد : ۱ - زندانیان گمنام و بی نام و نشان که بدنه ملتند. ۲ - زنان زندانی که مظهر رافت و محبت اند . ۳- فعالان و مشاهیر سیاسی که جر سرافرازی ملت ایران و ایرانی استوار و با هویتی والا ، هیچ داعیه ای در سر ندارند . ۴- طرفداران و فعالان حقوق بشر . بیش و پیش از هر تمدنی و هر کشور ی ، خقوق بشر در ایران سابقه تاریخی دارد . منشور کورش کبیر یکی از آنها است . ۵- اقوام و ملیت ها و اقلیت ها که جز احترام و عظمت خود و ملت ، چیزی نمی خواهند. ۶- روزنامه نگاران ، هنرمندان و اصحاب رسانه که عضو هیچ جناحی نیستند و به میز و دستک و قدرتی وابسته نیستند .
در بهار ، اغلب ، شکارچیان ، پرنده ها را صید نمی کنند،در بهار پرنده داران نیز ، پنجره قفس ها را باز می کنند تا در باغ بلبلانه چهچه بزنند. هر مناسبتی در سالی که گذشت ،می توانست فرصتی باشد تا زندانیان سیاسی آزاد شوند و به این بهانه ، رابطه ملت و حاکمیت ، تا حدودی بهبود یابد . مناسبت هایی چون ماه رمضان ، عید فطر ، عید قربان ، ایام محرم ، دهه فجر و ۲۲ بهمن ، روز ملی شدن نفت ، عید نوروز ، ۱۲ فروردین و سیزده بدر . اما هنوز هم " بهار " هست و فرصت باقی است .
آزادی و شکوفایی ، سر فصل تیتر بهار در طبیعت است . از دیدگاه بسیاری از متفکران و از منظر قرآن ، قانون طبیعت بر جامعه نیز حاکم است و کم وبیش جامعه و طبیعت در یک نظام هماهنگ قرار دارند . این یکی از سنت های الهی است .
حاکمیت موجود ایران که مدعی اسلام گرایی است ، می توانست و همچنان می تواند این نظام هماهنگ را در هستی قرائت کند و آزادی های بهارانه را به جامعه و ملت تقدیم کند .
آزادی خواهی ، دموکراسی طلبی و ترتیبات قانونی ، سه شاخصه اصلی جامعه ایران است که در صد سال گذشته و همچنان بر تارک مطالبات ایرانیان می درخشد .اگر کاوه آهنگر شاهنامه فردوسی و آزادیخواهان ایرانی در سالهای سلطه اعراب بر ایران را هم بر آن بیافزائیم ، می توانیم این سه خاصه را " کهن الگوی " ذهن مردم ایران تلقی کنیم . این سه مشخصه همواره خاطره جمعی و تاریخی ملت ما را به خود مشغول کرده است .
حتی اگر فقط به این مطالبات سه گانه بین دو انقلاب مشروطه و بهمن ۵۷ متمرکز شویم ، می بینیم که هر یک از این دو انقلاب پروژه هایی ناتمام بوده اند . وضعیتی که در شرایط فعلی و در این مرحله تاریخی - سیاسی کشورمان ، حاکمیت و ملت می توانستند دست در دست یکدیگر این پروژه های ناتمام را تکمیل کنند و با آزادی زندانیان در بند ملت ایران این پروسه تکیل شود .
با یک نگاه کلی این ازادگان در بند را می توان طبقه بندی و به شناسایی آنها اقدام کرد :
۱ - زندانیان گمنام و بی نام و نشان ، از زن و مرد و پیر و جوان و نوجوان . آنها بدنه ملتند . آنها نه خاکریز اولند و نه سنگری که فتح آن موجب خوشحالی شده باشد و نه سنگری است که سیاسیون پشت آن پنهان شده باشند .
خواسته آنان تنها مشتی از خروارها مطالبات مردم اند . آزادگانی که همچون ملت ایران خود بی کس و کارند و فقط خدا و آرزوهای شان را دارند . همین و بس . به همین دلیل در زندان نگه داشتن آنها نمادی از زشت ترین ظلم ها ورنجی است که می توان بر یک ملت روا داشت . آنها مادر دارند ، فرزند دارند ، همسر دارند ، پدر دارند و خویشانی خوب که بی تاب رنج های شان هستند .
۲ - زنان زندانی . تاریخ ایران سرشار از شان و منزلت برای زنانی بوده که مظهر رافت و محبت اند . در سرزمین باستانی ایران ، تندیس الهه ها و مادرها ، نه تنها نماد پرستش و باروری است بلکه سمبل احترام عمیق تاریخی این سرزمین کهن به زنان بوده است . قران نیز یک سوره را به طور مشخص به زنان اختصاص داده و با انتخاب واژه " ام " به معنای ریشه و اطلاق آن به مادر ، فهم زبان شناختی والایی را برای درک جایگاه زن پیش رویمان نهاده است .
زنان زندانی جنبش سبز ایران نمونه ای از سلحشوری و استقامت زنان ایرانند . آیا حاکمیت می خواهد با این همه بدعت درستم و سرکوب و بی احترامی به زنان ، تمامی رهنمودهای قرانی و سرافرازی های تاریخی ملت ایران را نادیده بگیرد .
۳- فعالان و مشاهیر سیاسی . سران و مشاوران و همکاران آزادیخواه و مغزهای متفکر و جان های بی قراری که جر سرافرازی ملت ایران و ایرانی استوار و با هویتی والا ، هیچ داعیه ای در سر ندارند . آنها خواهان تحقق شاخصه های این پروژه های ناتمامند .آنان پیشوای پهلوانان معاصر جهانند .
حاکیت می توانست ذهن فعال و توان اجرایی این آزادگان را در جهت عظمت و سرافرازی ایران به کار بگیرد . اما در عوض عمر گرانمایه آنها را ذخیره خاطرات دحمه های تاریک زندان کرده است .
۴- طرفداران و فعالان حقوق بشر . بیش و پیش از هر تمدنی و هر کشور ی ، خقوق بشر در ایران سابقه تاریخی دارد . منشور کورش کبیر یکی از آنها است . اما آیا از کتاب آسمانی ما ، قران ، که با نام خدا شروع و با مردم و سوره ای به نام مردم " ناس " پایان می پذیرد ، مکتوبی والاتر و مزین تر در حقوق بشر می توان یافت ؟
آیا این وهن ملی و ملت ایران نیست که حاکمیت حقوق بشر را دارای خاستگاهی غیر ایرانی قلمداد می کند ، تا به بهانه آن فعالان حقوق بشر را نوکر و وابسته به بیگانگان و مخل امنیت کشور معرفی کند و آنها را دچار میخ دخمه ها و پستوهای زندان ، رنج دهد .
۵- اقوام و ملیت ها و اقلیت ها . ایران سرزمینی متکثر از اقوام ، ملیت ها ، نژادها و زبانها ست . در ترمینولوژی علوم انسانی امروز ، ایران یک کشور " مالتی کالچرال " و چند فرهنگی است . از این رو از یک فرصت بزرگ برای خلاقیت و شکوفایی ملی برخوردار است .
در ترمینولوژی و اصطلاج شناسی قرآنی " شعوب و قبائل " یک تولید یا به اصطلاح قران جعل و قرار الهی است و زبان و رنگهای متنوع انسان های کره زمین ، آیه الهی نامیده شده است .
آنها به به دنبال خودمختاری اند و نه جدایی طلبی . آرمانخواهانی آزادی خواهند که جز احترام و عظمت خود و ملت ، چیزی نمی خواهند . قانون اساسی نیز هیچ محدودیتی برای آزادی و احترام به آنها قائل نشده است . ضمن اینکه توسعه فرهنگی آنها را تشویق و ارج نهاده است .
۶- روزنامه نگاران ، هنرمندان و اصحاب رسانه . در دنیای مدرن ، روزنامه نگاران و هنرمندان یعنی انسان های آزادیخواه ، حق طلب و غیر وابسته . که عضو هیچ جناحی نیستند و به میز و دستک و قدرتی وابسته نیستند . اگر آفتاب و مهتاب را در دستان او قرار دهند ، جز دفاع از حق ، دفاع از مظلوم ، دفاع از آزادی و دموکراسی پیشه ای بر نمی گزیند . حضور روزنامه نگاران و هنرمندان و اصحاب رسانه ترجمان آزادی و زیبایی یک ملت است . دنیای جدید بی وجود آنها نمی تواند لحظه ای خود را باز تولید کند و ناچار به قهقرا می رود . آیا قلم که دارای انچنان عظمتی است که خداوند به آن قسم خورده "نون و القلم " و تنها ابزار هنرمند و روزنامه نگار است ، سزاوار چنین جفایی است .
۷- دیگران و گروگان ها . نمی دانم چگونه کسانی از موضع قدرت ، در ذهن خود گروه هایی من در آوردی تولید می کنند و انسان های بی گناه را در خیال خود در آن گروه ها جاسازی و سپس دستگیر می کنند و با برچسب های عجیب و غریب و انواع تهمت ها در زندان نگه می دارند و یا اعدام می کنند . این از بدترین نوع مجازات ، بلکه نوعی انتقام کشی نخ نما شده برای ایجاد محیط ارعاب و وحشت است .
پس قسم به بهار ، که این زندانیان آزادگانند
منبع: کلمه
هفتهنامه اصولگرای پنجره در شماره نوروزی خود چندین مقاله را درباره انقلابهای رنگی ترجمه کردهاست. در واقع 6 یادداشت با عناوین مختلف منتشر شده که همگی آنها با دیدگاه اصولگرایان در مورد وقایع اخیر و انقلابهای رنگی همخوانی دارد و شأن نزول آنها نیز دقیقاً همین است. یعنی این که اثبات شود که آقایان در انقلاب رنگی یا مخملی خواندن جنبش سبز محق هستند. مقایسه این ترجمهها با متون اصلی نشان میدهد که گردانندگان این نشریه نه تنها در تعداد این مقالات غلو کردهاند، بلکه محتوای آن را نیز بر مبنای منافع سیاسی خود دستکاری و سانسور کردهاند تا آنچه را که خود بدان اعتقاد دارند از زبان کارشناسان خارجی بگویند.
با توجه به آن که اصولگرایان آزادی بیان کامل دارند که هر آنچه میخواهند از زبان خود علیه مخالفان بگویند، روشن نیست که چه چیزی موجب شده است که به کسانی که به قول خودشان بیگانگان هستند متوسل شوند، آن هم با چنین رویکردی. آیا این اقدام بدین معناست که آنان بر این گمانند که در تحلیل مسائل اخیر اعتبار خود را از دست دادهاند و باید دیگران مواضعشان را تأیید کنند؟ موضوع نگرانکننده این است که این نشریه به نظر میرسد میخواهد نشریه تئوریک یک جریان سیاسی باشد و نزدیک به محافل امنیتی. بیم آن میرود که شیوه کسب اطلاعات نیروهای امنیتی نیز از دنیای خارج به همین شکل تحریفشده باشد. اگر بنا باشد بر مبنای اینگونه ترجمهها اقدامی هم صورت بگیرد، آن وقت بیگمان باید در انتظار فاجعهای بود عمیقتر از آنچه تا کنون روی دادهاست.
قبل از این که به محتوای مطالب بپردازیم بد نیست به کمیت این مقالات هم توجه شود. مقالات انگلیسی مرجع این مجله در حقیقت 4 یادداشت متفاوت است که به دلایلی که روشن نیست یکی از مقالات به سه قسمت تقسیم شده و در لابلای مقالات دیگر منتشر شدهاست. مقاله مفصل دیگری نیز به چهار قسمت مجزا تقسیم شدهاست. مترجم گویا توضیحات نویسنده درباره عکسهای مقاله را تقسیمبندی مقاله دانسته است، حال آن که عنوانهای فرعی توضیحی درباره عکسهایی است که در ترجمه نیامده است.
صرف نظر از اشتباهات فنی مترجمان، تغییر دیدگاه نویسندگان خارجی به حدی است که خواننده شناخت نادرستی از نویسنده پیدا میکند. برخی مقالات اگر به طور کامل منتشر میشد، روشن میکرد که نویسنده شناختی از مسائل ایران ندارد و در نتیجه سخنانش کاملاً بیپایه و اساس است. نشریه اصولگرای پنجره با حذف اشتباهات فاحش برخی از آنان، سعی کرده آنان را کارشناسانی صاحبنظر و جدّی نشان دهد تا بتواند از گزیدهای از سخنانشان استفاده کند.
پائول کریگ رابرتس در مقاله منتخب پنجره بر مبنای مقدماتی آشکارا بیپایه نتیجهگیریهایی کرده است که با ادعاهای اصولگرایان اندکی نزدیک است. مقدمات بیربط وی حذف شده و صرفاً بر نتیجهگیری وی تأکید شده است. مقالهای طولانی از دیوید ایک در این مجله ترجمه شده است. او از مدعیان نظریه توطئهی جهانی است. جالب است که دادههای وی در مورد وقایع ایران دقیقاً همان دادههای پائول کریگ رابرتس است (بسیاری از مطالب این دو مقاله مشترک است و عجیب این است که مترجمان نشریه متون یکسان را به گونهای متفاوت و گاهی متضاد ترجمه کردهاند.) نویسنده از ادعاهای پائول کریگ استفاده کرده تا با افزودن مورد جنبش سبز، تئوری توطئه جهانی خود را تکمیل کند. او معتقد است که تمام تحولات سیاسی جهان از یک مرکز موسوم به عنکبوت هدایت میشوند. این تئوری توطئه جذابیت زیادی برای اصولگرایان دارد زیرا به سادگی جنبش سبز را میتوانند در کنار کودتای 28 مرداد و چندین انقلاب دیگر قرار دهند و آن را محکوم کنند. اما دیدگاه وی از دو جنبه با اصولگرایان اساساً سازگاری ندارد، یکی مخالفت آشکار وی با حکومت ایران که از بیان صریح آن هم واهمهای ندارد، که برای آنها به هیچ وجه پذیرفته نیست و دیگر این که تئوری توطئه وی آن قدر فراگیر است که انقلاب اسلامی را هم دربرمیگیرد. یعنی او انقلاب اسلامی را نه نتیجه قیام مردم ایران، که حاصل توطئهای جهانی علیه شاه برای کنترل نفت خاورمیانه میداند.
خانم اوا گولینگر (نویسنده سومین مقاله) نویسنده محبوب دولت ونزوئلاست و تا کنون از دست هوگو چاوز جوایز زیادی دریافت کرده است. تأکید اصلی او پیوند برقرار کردن میان مخالفان داخلی ونزوئلا و انقلابهای رنگی جهان است. مقاله او یک کمبود و یک ایراد اساسی دارد که چندان به کار اصولگرایان نمیآید. کمبودش این است که هیچ سخنی در مورد جنبش سبز به زبان نمیآورد. گردانندگان نشریه این کمبود را با سه تکه کردن مقاله و افزودن عکسهایی از جنبش سبز جبران کردهاند. اما اشاره نکردن وی به ایران بیسبب نیست زیرا با تئوری وی اساساً همخوانی ندارد. او پیوند میان انقلابهای رنگی را بر اساس نوع حکومتها برقرار میکند و از نظر وی این نوع انقلابها در حکومتهای سوسیالیستی رخ میدهد. گردانندگان نشریه پنجره هر جا که نویسنده به سوسیالیستی بودن حکومت اشاره کرده است یا آن را حذف کردهاند یا به طرز خلاقی آن را «اجتماعی» ترجمه کردهاند.
اما بیربطترین مقاله در پنجره از جوزف نای است که گویا صرفاً عنوان مقالهاش برای تحریریه چنان جذاب بوده است که پس از گذشت چهار سال از انتشار آن، به ترجمه گزینشیِ آن مبادرت کردهاند. او نویسنده کتاب «قدرت نرم: ابزارهای موفقیت در سیاست جهانی» است. بر خلاف ترجمه سانسور شده، نویسنده مخالف گروههای جهادی است و در آن مقاله برای نوع برخورد جدیتر با آنان توصیههایی کردهاست. این بخشها کاملاً حذف شدهاست. اساساً منظور وی از قدرت نرم جذب افکار عمومی است. او قدرت نظامی را قدرت سخت و جذب افکار عمومی را قدرت نرم میداند و معتقد است قدرتی هوشمند باید از این هر دو استفادهی بهینه کند تا در عصر اطلاعات بتواند پیروز شود. بنابراین قدرت نرم جوزف نای حرف عجیب و غریبی نیست و همان چیزی است که در ایران هم گاهی «حکومت بر دلها» نامیده میشود و میگویند پیامبر اسلام از این طریق دین اسلام را گسترش داد. اتفاقاً اگر اصولگرایان مفهوم قدرت نرم را درک میکردند و میفهمیدند که قدرت، فقط قدرت سخت نیست، در مواجهه با مخالفان خود اینگونه بر حیثیت خود چوب حراج نمیزدند. این نظریه قاعدتاً هیچ ارتباطی نمیتواند با ادعای انقلاب رنگی داشته باشد. موضوع مقاله مبارزه هوشمندانه با گروههای جهادی در فلسطین و لبنان است که گردانندگان پنجره با حذف بخش قابل توجهی از آن سعی کردهاند دیدگاه خود را القاء کنند.
بررسی جداگانه ترجمه مقالات:
پائول کریگ رابرتس
در پنجره ترجمه عنوان فرعی و اصلی بدین صورت آمده است: "ندیدن این نشانهها مستلزم کوری کامل است ــ صحبتهایی از یک انقلاب سبز" ص 47.
ترجمه عنوان: "آیا این اتفاقات محصول دو سال بیثباتسازی است ــ آیا اعتراضات ایران «انقلاب رنگی» هماهنگشده دیگری از سوی آمریکاست؟"
در ترجمه عناوین مقالات تغییر دادن عنوان گرچه پسندیده نیست اما خیلی هم غیرمرسوم نیست. اما کسانی که به امانت در ترجمه اعتقاد دارند، در صورت تغییر، عنوان مقاله را به زبان اصلی در انتهای مقاله مینویسند.
در اولین جمله نویسنده از "منتظری" نام میبرد و در بندهای بعدی به تفصیل به اختلاف میان روحانیون اشاره میکند که در حقیقت مقدمه بحثهای بعدی وی است، تمام این موارد حذف شده است:
ترجمه پنجره: شماری از مفسران و تحلیلگران اعتقادات آرمانی خود را دربارهی پاکدامنی و خلوص «میرحسین موسوی» و جوانان غربزده تهران مطرح ساختهاند، ...
ترجمهی متن: شماری از مفسران اعتقاد آرمانگرایانهی خود را به صداقت موسوی، منتظری و جوانان غربگرای تهران ابراز کردهاند.
بخشهایی از مقدمه مقاله که حذف شده است:
در خصوص اتهام دزدیده شدن انتخابات از سوی آیتالله العظمی منتظری باید توجه داشت که وی جانشین اولیه خمینی بود، اما این مقام را به رهبر معظم کنونی واگذار کرد. او این اعتراضات را فرصتی برای تسویه حساب با خامنهای میداند. منتظری خودش برای به چالش کشیدن این انتخابات انگیزه دارد، چه از سوی سازمان سیا که سابقهای موفق در بازی گرفتن سیاستمداران ناراضی دارد، به بازی گرفته شده باشد چه نشده باشد.
جنگ قدرتی میان آیتاللههاست. بسیاری از آنان مخالف احمدینژادند، زیرا او آنان را به فساد متهم میکند، از این رو او به سراغ ایرانیان روستایی میرود، جایی که ایرانیان شیوه زندگی آیتاللهها را نشانه برخورداری بیش از حد آنان از پول و قدرت میدانند. به نظر من حمله احمدینژاد به آیتاللهها فرصتطلبانه است. البته عجیب نیست که منتقدانِ آمریکاییِ وی میگویند او هم مرتجعی محافظهکار در کنار آیتاللههاست.
در ادامه، مجله پنجره در ترجمه نظر نویسنده در مورد انتخابات هرگونه تردید را از وی دور کرده و به نظرش قطعیت داده است:
ترجمه پنجره: "تا کنون هیچ نشانهای فراتر از یک حدس و گمان دال بر این که این انتخابات دزدیده شده باشد، مطرح نگردیده است."
ترجمه متن: "پیشبینی پیروزی انتخاباتی احمدینژاد چه درست باشد چه غلط، تا کنون مدرکی در خصوص ادعای دزدیده شدن انتخابات ارائه نشده است."
پنجره در جای دیگری نیز به همین شیوه نه تنها تردید را از نویسنده دور میکند بلکه نظر وی را کاملاً برعکس نشان میدهد و در جمله بعدی سازمان سیا را از ترجمه حذف میکند:
ترجمه پنجره: "اعتراضکنندگان در تهران بدون تردید هیچ همراه و شرکتکننده صادقی نداشتند. آنها همچنین نشانههای اعتراض سازماندهی شده در گرجستان و اوکراین را نیز به همراه داشتند. ندیدن این نشانهها مستلزم کوری کامل است."
ترجمه متن: "بدون شک در اعتراضات ایران شرکتکنندگان صادق بسیاری وجود دارند. در این اعتراضات نمادهای اعتراضات هماهنگشده سیا در گرجستان و اوکراین وجود داشت. ندیدن این نمادها مستلزم کوری کامل است."
اوا گالینگر
در پنجره این مقاله به سه قسمت با این عناوین تقسیم شده است: "یک انقلاب رنگی چگونه عمل میکند؟" (تصویر جوانی با نمادهای سبز همراه این بخش منتشر شده است- ص 41)ــ "انقلابهای رنگی چیزی بیش از آبی، قرمز و سفید نیست" ص 46ــ "انقلاب، ساخت آمریکا" ص 47
ترجمه عنوان: "انقلابهای رنگی: شکل جدیدی از تغییر رژیم، ساخت آمریکا"
در بخشی از این مقاله پنجره مفهوم "براندازی" را به جمله نویسنده افزوده و نام "اسلوبودان میلوشویچ" را از مقاله حذف کرده است. مسلماً حمایت از یک جنایتکار جنگی شناخته شده اعتبار مقاله را نزد خوانندگان ایرانی پایین میآورد.
ترجمه پنجره: "آنچه باعث سرنگونی میشود، فرایندی است که همیشه یک نماد، یک رنگ یا یک استراتژی تجاری، نقطه برجسته آن به شمار میرود. در صربستان با تیشرت، پوستر و پرچمهایی به خیابانها ریختند که مشتی سفید و سیاه را نشان میداد که نشانه استقامت بود."
ترجمه متن: "همواره نماد، رنگ و راهبردی تجاری وجود دارد. در صربستان گروه «مقاومت» که اسلوبودان میلوشویچ را سرنگون کردند، با تیشرتها، پوسترها و پرچمهایی نقش بسته با تصویر سیاه و سفیدی از یک مشت که سمبل مقاومتشان بود به خیابانها ریختند."
در ادامه سوسیالیست بودن کشورهایی که قابلیت انقلاب مخملی با هدایت آمریکا را دارند، حذف شده است، شاید به این دلیل که اصحاب پنجره علاقهای ندارند با شناسایی شدن همچون یک نیروی سوسیالیست، متحدان بازاری خود را بترسانند.
ترجمه پنجره: "انقلابهای مخملی همیشه در کشورهایی رخ میدهند که منابع استراتژیک و طبیعی دارند: گاز، نفت، پایگاههای نظامی و منابع جغرافیایی؛ همچنین کشورهایی که دولتی ضدامپریالیست دارند. جنبشهایی که توسط نمایندگیهای آمریکا در اینگونه کشورها صورت میگیرد، عموماً ضدکمونیست، ضداجتماعی و به نفع سرمایهگذاران و امپریالیسم است."
ترجمه متن: "انقلابهای رنگی همواره در کشورهایی با منابع اسرتراتژیک و طبیعی رخ میدهد: گاز، نفت، پایگاههای نظامی و منافع ژئوپولوتیکی؛ و نیز همواره در کشورهایی رخ میدهند که دولتهایی سوسیالیستی و ضدامپریالیست دارند. جنبشهایی که از سوی سازمانهای آمریکایی در این کشورها تقویت میشوند، عموماً ضدکمونیست، ضدسوسیالیست، هوادار سرمایهداری و هوادار امپریالیست هستند."
بخشی که مربوط به استفاده از جوانان در اعتراضات میشود به دلایل نامشخصی به گونهای دیگر ترجمه شده و بخشی نیز حذف شده است.
ترجمه پنجره: "جوانان عادت دارند که سعی کنند نیروهای امنیتی را تضعیف کنند و درگیر شدن آنها را در سرکوب کردن اعتراضات همگانی مشکلتر سازند."
ترجمه متن: "معمولاً جوانان برای تضعیف نیروهای امنیتی به کار میروند و درگیری نیروهای امنیتی با آنان برای سرکوب کردن اعتراضات عمومی دشوارتر میشود. سرجا پوپویک بنیانگذار «گروه مقاومت» تصریح میکند که هِلوی به آنان آموزش داده است که «... چگونه افرادی از نظام، نظیر افسران پلیس را انتخاب کنند و به آنان پیام بدهند که همه ما قربانی هستیم، آنها و ما، زیرا برای مثال شغل افسر پلیس این نیست که معترض سیزدهساله را بازداشت کند ...»"
دیوید ایک
عنوان پنجره: "آناتومی انقلاب رنگی در ایران - از مصدق تا امروز" ص 42 و 43
ترجمه عنوان: "دو اشتباه - اشتباه دوگانه مردانه"
نویسنده این مقاله لحنی عامیانه دارد و استدلالهای وی نیز اعتبار چندانی ندارد. دیدگاههای وی مورد توجه محافل دانشگاهی نیست. اما کتابهای هیجانانگیز وی که همهچیز را به هم مرتبط میکنند شهرت زیادی دارد. در ترجمه مقاله در جاهایی که نویسنده از لحنی عامیانه استفاده میکند، یا با حذف روبرو شده یا رسمی شده است، از جمله این که مقالهاش را با "سلام بر همگی" آغاز میکند. در جایی جان بولتون را "نئومحافظهکاری دیوانه" و اوباما را "کلاهبردار" میخواند، اما مترجم سعی کرده وی را جدیتر نشان دهد. دادههای وی در مورد جنبش سبز همگی بر مبنای مقاله پائول کریگ رابرتس است که در همین مجله ترجمه شده است. در حقیقت بخش زیادی از این مقاله که به ایران میپردازد با مقاله کریگ رابرتس یکی است. البته خود کریگ رابرتس هم از منابع دست اولی استفاده نکرده است او از جمله به نوشتهای از خبرگزاری اِیبیسی اشاره میکند که از قول دو مقام اطلاعاتی قدیمی و فعلی ادعا میکنند که در سال 2007 در سازمان سیا طرحی برای بیثبات کردن ایران تصویب شده است. بدیهی است نام این افراد مخفی است.
دیوید ایک در این مقاله پیش از این که به بررسی ادعاهایش بپردازد سعی میکند موضع خود را در قبال حکومت ایران روشن کند، اما بخشی از این جمله در پنجره حذف شده است.
ترجمه پنجره: "ادعای این که اعتراضات ایران به طور مخفیانه توسط ایالات متحده، انگلستان و اسرائیل هدایت شده است، بدین معنی نیست که من طرفدار محمود احمدینژاد باشم. بدین معنا هم نیست که مدافع حق ایرانیان برای ابراز اعتراضشان نباشم."
ترجمه متن: "صحبت از این که ایالات متحده، بریتانیا و اسرائیل در اعتراضات این هفته در ایران به صورت مخفیانه دخالت داشتهاند، به این معنا نیست که من از رییسجمهور ایران، محمود احمدینژاد یا دیکتاتوری «رهبر معظم» که حاکم واقعی در ایران است، پشتیبانی میکنم. بدین معنا هم نیست که من از حق مردم ایران در بیان احساسشان درباره انتخاباتی که گمان میکنند در آن تقلب شده است، پشتیبانی نمیکنم."
در این مقاله نویسنده بارها به "انقلابهای مردمی" اشاره میکند، اما مترجم در اغلب موارد معادل "انقلابهای به اصطلاح مردمی" را به کار میبرد. نویسنده توضیحات مفصلی در خصوص دست داشتن دولتهای خارجی در کودتای 28 مرداد ارائه میدهد. اما در انتها انقلاب 57 را هم از همان نوع میداند. این جمله در ترجمه حذف شده است: "همین ائتلاف، آیتالله خمینی را در سال 1979 جایگزین شاه کرد."
اگرچه احتمالاً حذف این جمله به خاطر احترام به امام خمینی بوده است، اما در صورتی که این جمله در کنار دیگر تحلیلهایش ترجمه میشد، انتزاعی بودن دیدگاههای وی و در نتیجه بیاعتبار شدن ادعاهایش را بیش از پیش روشن میکرد.
جوزف نای
عنوان پنجره: "هدف در خاورمیانه، «قدرت هوشمند» است ــ قدرت نرم + قدرت سخت = قدرت هوشمند" ص 46
عنوان پیشنهادی: "در خاورمیانه هدف «قدرت هوشمندانه» است"
این مقاله که تحلیلی نظری در مورد جنگ حزبالله و لبنان در سال 2006 است، از همان ابتدا دچار حذف شدهاست. جمله نخست در حقیقت پایه تحلیلی مقاله است اما نیمی از آن حذف شده، به گونهای که منظور نویسنده کاملاً معکوس شده است.
ترجمه پنجره: "در درگیریهای سنتی بینالمللی طرفی که نیروی نظامی قویتری دارد، احتمال پیروزیاش بیشتر است."
ترجمه متن: "در منازعات بینالمللی سنتی، پیروزی با طرفی بود که نیروی نظامی قویتری داشت. در عصر اطلاعات امروز، اغلب طرفی که روایتی قویتر دارد پیروز میشود."
هر گاه نویسنده سخن از جنگ آمریکا با تروریسم جهادی میکند، حذف شده است شاید بدین خاطر که امکان تعمیم آن به جنگ آمریکا با حکومت ایران هم وجود داشته باشد. روشن است که در این مقاله هیچ سخنی از ایران به میان نیامده است. کلمات مربوط به تروریسم و نیروهای جهادی هم به طور کلی حذف شده است. پنجره گویا تعمدی داشته است تا خواننده متوجه نشود که این مقاله به نیروهای جهادی در لبنان و فلسطین مربوط میشود و ربطی به ایران ندارد. بخش جالبی از مقاله که دیدگاه نویسنده را در مورد نزاع اصلی نشان میدهد حذف شده است.
ترجمه پنجره: "لبنان به آمریکا درسهای بزرگی درباره چگونگی اداره جنگ داد."
ترجمه متن: "لبنان به ایالات متحده در زمینه مدیریت جنگ با تروریسم جهادی درسهای بزرگی داد. نزاع کنونی، نزاع میان اسلام و غرب نیست، بلکه جنگ داخلی در خود اسلام است، نزاع میان اقلیت تروریست و جریان فراگیرتری از مؤمنان میانهروتر است. اگر جریان فراگیر پیروز نشود، آمریکا نمیتواند به پیروزی برسد، آمریکا لازم است از قدرت سخت علیه هسته سخت القاعده استفاد کند، زیرا قدرت نرم هرگز آنان را جذب نخواهد کرد. اما قدرت نرم برای جذب جریان فراگیر اسلام حیاتی است و ریشه پشتیبانی از افراطگرایان را میخشکاند."
بخش دیگری از این مقاله نیز حذف شده است:
ترجمه پنجره: "عدم هوشمندی ما در این که چگونه قدرت سخت و نرممان را در جنگ ترکیب کنیم، ما را در تله انداخت. آمریکا باید نگران استراتژیهایی باشد که به دشمنانش کمک میکند نیروهای ناهمگون را تحت یک پرچم متحد سازند."
ترجمه متن: "هوشمند نبودن ما در نحوه ترکیب قدرت سخت و نرممان در مبارزه علیه تروریسم جهادی، ما را در دام اسامه بن لادن و القاعده انداخت، یعنی همان کسی که میخواهد این نزاع را جنگ میان تمدنها معرفی کند. اما اسلامگرایان، که تعداد خیلی کمی از مسلمانان هستند، دیدگاههای متنوعی دارند. آمریکا باید نسبت به راهبردهایی که به دشمنانش کمک میکند تا نیروهای نامتجانس را زیر یک پرچم واحد متحد کند، بااحتیاط برخورد کند."
* عنوان سرمقالهای از همین شماره پنجره «سندروم تقلب» است.
آدرس مقاله پائول کریگ رابرتز: http://www.counterpunch.org/roberts06192009.html
آدرس مقاله دیوید ایک: http://www.rense.com/general86/ickk.htm
آدرس مقاله جوزف نای:
http://belfercenter.ksg.harvard.edu/publication/1590/in_mideast_the_goal_is_smart_power.html
آدرس مقاله اوا گالینگر:
http://www.chavezcode.com/2010/02/colored-revolutions-new-form-of-regime.html
به نام خدا
به بوی مژده وصل تو تا سحر شب دوش به راه باد نهادم چراغ روشن چشم
سلام پدر! امشب، در شب تولدم، برایت مینویسم . مینویسم تا تبریکت را پاسخ گویم و بگویم همه دعایت، همه آرزوهای رنگینت و همه کلام شُکربارت را به گوش جان میشنوم و میدانم عطر ایمانی که در اتاقم پیچیده، نکهتی از کوی توست که در شب تولدم برایم هدیه فرستادی.
امشب عکس نمیگیرم، قاب که از روی تو تهی شود، تصنعی نفسبُر است. امشب تو نیستی که با حرارتی پدرانه بگویی چگونه سالها در پی هم گذشتند و بیست و یکمین بهارت رسید!
امشب تو نیستی که برایم از کلام دلگشایت، بادهای بنوشانی؛ ولی میدانم آنسو ترکها، پشت دیوارهای تودرتو، در پس دلهره لرزان سنگ و آجر و پشت درهایی که با دم مسیحاییات به خود میلرزند، برایم دعای خیر میکنی، برایم از خدا میخواهی که ایمان و خداترسی جانمایه ارادهام باشد و دخترت و همه فرزندان دیارت، ایمان و شرافت و وطنشان را عزیزتر از جانشان بدانند.
سال را بی تو تحویل کردم، نوروز را بی تو آغاز و سپری کردم و شب تولدم را بدون حضور گیرایت به سر میکنم، اما استقامتی را که از پشت دیوار برایم فرستادهای بزرگترین هدیه تولدم میدانم و پاس میدارم نبودن سبزت را که به من میآموزد زندگی آزمایش ظریفی است که سربلندی در آن، بهایی دارد که باید پرداخت.
قصد کرده بودم قبل از رسیدن شب تولدم دستانت را در دست بفشارم و ایمان و عشق و استقامتت را زینت جان کنم اما گویی فراموش کرده بودم گاهی آنقدر دیوارها بدرنگند، آن قدر خشتهایی که با تلاشی بیثمر میگویند تو در بند هستی، بیعاطفهاند که بزرگانی چون تو که ردایی به بلندای ایمان و انسانیت به تن دارند، محبوسند.
تواینجایی، لبخندت روبهرویم نشسته، جریان زلال نگاهت از وجودم زنگار زدوده است و اعتقاد راسِخت ظلم را به زانو افکنده است.
پدر! امشب برایم دعا کن که دعایت افتخار جانم و کلامت سبزینه وجودم است ....
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر