
این گزارش مروری است بر مهمترین خبرها از صبح دوشنبه ۹ فروردین تا صبح پنجشنبه ۱۲ فروردین.
آزاد شدهها:
- مریم ضیاء، فعال حقوق کودک و زنان که ۱۰ دی ماه بازداشت شده بود، بعد از سه ماه و با سپردن وثیقه ۳۰ میلیون تومانی از زندان اوین آزاد شد. خانم ضیا حدود دو هفته آخر بازداشت خود را در اعتصاب غذا بود.
- کشیش ویلسون عیسوی، رهبر کلیسای آشوری کرمانشاه که ۱۳ بهمن در منزل یکی از دوستانش در شاهینشهر اصفهان بازداشت شده بود، بعد از ۵۴ روز بازداشت در زندان دستگرد اصفهان با سپردن وثیقه آزاد شد.
- معصومه عسگری که روز ۲۲ اسفند به جرم شرکت در تجمعهای اعتراضی بازداشت شده بود، از زندان اوین آزاد شد.
بازداشتها:
- رحمتالله باستانی، استاد ۵۱ ساله دانشگاه، پس از مراسم تشییع جنازه همسر آیتالله منتظری در روز یکشنبه هشتم فروردین در قم دستگر شد. او همان روز پس از ۵ ساعت بازجویی آزاد ولی مجددا در روز دوشنبه نهم فروردین ماه بعد از احضار تلفنی توسط اداره اطلاعات قم بازداشت شده است.
- بهنام و سهیل روحانیفرد، دو برادر بهایی، در شهر یزد بازداشت شدند. این دو در سال گذشته هم حدود ۴ ماه را در زندان گذرانده و اوایل اسفند از زندان یزد آزاد شده بودند.
حکمها:
- عبدالرضا قنبری، معلم دبیرستان یکی از مدارس پاکدشت ورامین که روز ۲۴ دی بازداشت شده بود، در دادگاه بدوی به اعدام محکوم شده است. آقای قنبری در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی به اتهام «محاربه از طریق ارتباط با گروههای معاند که از مصادیق این موضوع داشتن ایمیلهای مشکوک و ارتباط با یکی از رسانههای تلویزیونی خارج از کشور» عنوان شده، به اعدام محکوم شده است.
- مسعود لواسانی، روزنامهنگاری که از مهر سال گذشته در زندان است، در دادگاه تجدیدنظر به چهار سال و نیم حبس تعزیری محکوم شده است و با تعیین وثیقه ۵۰۰ میلیون تومانی و تودیع آن، قرار است به زودی به مرخصی بیاید. آقای لواسانی در دادگاه بدوی به هشت سال و نیم حبس محکوم شده بود.
- شهناز غلامی، فعال حقوق زنان و روزنامهنگار به هشت سال حبس تعزیری محکوم شده است. خانم غلامی در حکم دادگاه به «نشر اکاذیب، تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی و عضویت و فعالیت در سازمان مجاهدین خلق از طریق همکاری با خبرگزاریها» متهم شده است. شهناز غلامی که پیشتر نیز مدتی را در زندان سپری کرده است، هم اکنون در ترکیه به سر میبرد.
- پیام فنائیان، از بهائیان دستگیر شده در روز ۱۳ دی، در دادگاه انقلاب تهران به ۶ سال حبس تعزیری محکوم شده است.
وضعیت بازداشت شدهها:
- بیش از ۱۲ مهاجرافغانی که در حوادث پس از انتخابات بازداشت شدهاند، بعد از گذشت بیش از نه ماه همچنان در زندان اوین بسر میبرند. اغلب این افراد در کنار خیابان نظارهگر تظاهرات مردم بوده اند و فعالیت دیگری در حرکتهای اعتراضی نداشتهاند. گفته میشود در دادگاه بدوی برای بعضی از آنها حکمهای سنگینی صادر شده است.
- مهدی محمودیان، روزنامهنگار و عضو جبهه مشارکت ایران که از ۷ ماه پیش در بازداشت است، در تماس تلفنی با خانواده خود اعلام کرده که وضعیت جسمی مناسبی ندارد و مسئولان زندان به سلامت او توجه نمیکنند. آقای محمودیان هفته گذشته در زندان اوین بیهوش شده است. او دو ماه پیش هم به عفونت ریوی مبتلا شده بود.
- محمد یوسفی، دانشجوی مهندسی کشتیسازی دانشگاه امیرکبیر تهران که روز ۱۶ آذر در نزدیکی این دانشگاه بازداشت شد، با وجود گذشت ۱۱۰ روز از بازداشت و صدور حکم ۴ سال حبس در دادگاه بدوی، کماکان در بند ۳۵۰ زندان اوین است. گفته میشود اتهام اصلی آقای یوسفی دوستی نزدیک او با مجید توکلی است.
- عبدالرضا احمدی، از اعضای گزارشگران و فعالان حقوق بشر ایران که ۱۲ اسفند بازداشت شده، در این یک ماه تنها یک تماس تلفنی با خانواده خود داشته است. آقای احمدی مثل بیشتر فعالان حقوق بشری در بند ۲ الف زندان اوین و تحت فشار جدید برای اعترافهای دروغین است.
- مهدیه گلرو، فعال دانشجویی و از اعضای شورای دفاع از حق تحصیل که از ۱۲ آبان در بازداشت است، برای نخستین بار با همسر خود ملاقات حضوری داشته است.
- یکی از زندانیان سیاسی زن در تماس تلفنی با خانواده خود از وضعیت بد بهداشتی بند نسوان زندان اوین خبر داده است. او از جمله گفته حیویانات موذی در بند وجود دارند که حتی بدن یکی از زندانیان را خوردهاند. او همچنین از قطع بودن آب گرم این بند خبر داده است.
- از صبح یکشنبه ۷ فروردین، آب زندان گوهر دشت کاملا قطع شده است و زندانیان درحال حاضر فقط از دو تانکر برای همه کارهای خود استفاده می کنند. این در حالی است که از روز ۲۰ اسفند ماه آب نوشیدنی زندانیان بندهای یک، چهار و بند زنان زندان گوهردشت کرج به شدت آلوده شده بود به طوری که قابل نوشیدن نبود.
- عمادالدین باقی روزنامه نگار و پژوهشگر شب سال نو را در بیمارستان سپری کرد. فاطمه کمالی همسر عمادالدین باقی که بالاخره روز دوشنبه ۹ فرودین ۸۹ موفق به ملاقات با همسرش شد با ابراز نگرانی از وضع جسمی باقی اعلام کرد حمله تنفسی باقی که در دوره قبلی بازداشتش در بند ۲۰۹ به آن دچار شده بود، تشدید و تکرار شده و منجر به بیهوشی باقی شد و او دوباره در آخرین روز سال ۸۸ از زندان به بیمارستان قمر بنی هاشم منتقل شده است و پس از مدتی بستری، دوباره به سلول خود در بند ۲۴۰ زندان اوین بازگردانده شده است.
- طاهره سعیدی، همسر جعفر پناهی، یک ماه بعد از بازداشت او توانست در زندان اوین با همسرش ملاقات کند. در این ملاقات دیگر اعضای خانواده آقای پناهی هم حضور داشتهاند. به گفته خانم سعیدی آقای پناهی در این مدت خیلی لاغر شده، اتهام خاصی به او وارد نشده و بازجوییهایش ادامه دارد.
- علی صدیقی، دانشجوی دانشگاه آزاد ورامین که ۱۷ بهمن بازداشت شده، علیرغم تودیع وثیقه قبل از عید، همچنان بلاتکلیف در زندان نگهداری میشود. آقای صدیقی در این مدت با خانواده خود ملاقات نکرده است.
- سه ماه از دستگیری احسان عبده تبریزی، فرزند حسین عبده تبریزی، دبیرکل سابق بورس تهران میگذرد و هنوز از وضعیت وی خبری در دست نیست. او در تمام این مدت تنها دوبار با خانواده خود تماس تلفنی داشته و هیچ ملاقات حضوری نداشته است. احسان عبده تبریزی، دانشجوی دکترای علوم سیاسی دانشگاه دورهام انگلستان است و هنگامی که برای دیدار با خانواده به تهران بازگشته بود در فرودگاه بازداشت شد.
- با وجود گذشت ۱۰۰ روز از بازداشت کوهیار گودرزی، دانشجوی اخراجی دانشگاه شریف و عضو کمیته گزارشگران حقوق بشر، فشارها بر این فعال حقوق بشری ادامه دارد. آقای گودرزی در حال حاضر در سلولی به همراه جعفر پناهی نگهداری میشود.
- مختار زارعی از اعضای شورای مرکزی جبهه متحد کرد با وجود گذشت بیست روز از اتمام بازجوییها، هنوز در زندان مرکزی سنندج در وضعیت بلاتکلیفی به سر میبرد. او ۲۴ دی ۸۸ در مراسم دومین سالگرد فوت ابراهیم لطفاللهی، دانشجوی کرد، بازداشت شد.
کارگری:
- نزدیک به ۳۰۰ کارگر کارخانه لولهسازی اهواز در تعطیلات عید از کار اخراج شدند. این مساله در حالی اتفاق میافتد که کارگران این کارخانه بیش از یک سال است که حقوق نگرفتهاند. آنها بعد از تعطیلات عید نوروز وقتی به کار بازگشتهاند متوجه اخراج خود از کار میشوند.
نامهها و بیانیهها:
- مادر ابوالفضل عابدینی، روزنامهنگار و فعال حقوق بشر که ۱۱ اسفند در خانهاش در اهواز با ضرب و شتم بازداشت شده و به زندان اوین منتقل شده است، در نامه سرگشادهای به صادق لاریجانی، رئیس قوه قضائیه، خواهان رعایت عدل و روشن شدن وضعیت بلاتکلیف فرزندش شده است. بر اساس گزارشها این روزنامهنگار در سلولهای انفرادی بند ۲ الف سپاه پاسداران در زندان اوین بدون ملاقات و تماس و ارتباط با وکیل، یک ماه است که در حال بازجویی است.
- میرحسین موسوی در پیامی به احمد منتظری درگذشت مادرش را به او تسلیت گفت.
- مهدی کروبی در پیامی به احمد منتظری درگذشت مادرش را به او تسلیت گفت.
عید دیدنیها:
- میرحسین موسوی، زهرا رهنورد، مصطفی تاجزاده و فخرالسادات محتشمیپور با خانواده مسعود باستانی، روزنامهنگاری که از بیش از نه ماه پیش در بازداشت است، دیدار کردند.
- مهدی کروبی در ادامه بازدیدهای نوروزی خود به دیدار خانواده محمد نوریزاد، روزنامهنگار زندانی، رفت.
- خانوادههای قربان بهزادیاننژاد، علیرضا بهشتی شیرازی و علی عربمازار یزدی، سه مشاور میرحسین موسوی که از بیش از سه ماه پیش در بازداشت و سلول انفرادی هستند، با حضور در منزل میرحسین موسوی و زهرا رهنورد با آنها دیدار کردند. در روزهای گذشته آقای موسوی و خانم رهنورد به خانه این سه زندانی سیاسی رفته بودند.
- تعدادی از روزنامهنگاران به دیدار رهبران سبز (از جمله میرحسین موسوی، مهدی کروبی، محمد خاتمی، محسن میردامادی، مصطفی تاجزاده، محسن امینزاده و محسن صفایی فراهانی) رفتند.
- مصطفی تاجزاده و فخرالسادات محتشمیپور یه دیدار خانواده جعفر پناهی، کارگردان زندانی، خانواده مهدی بوترابی و خود محمدعلی ابطحی رفتند.
- هادی خامنهای، دبیرکل مجمع نیروهای خط امام، به همراه اعضای این تشکل به دیدار مصطفی تاجزاده رفت.
خبرهای دیگر:
- سازمان عفو بینالملل اعلام کرد که ایران در سال ۲۰۰۹ با اعدام دستکم ۳۸۸ نفر، بعد از چین دارای بیشترین آمار اعدامها در جهان است. بنا بر اعلام این سازمان، ۱۱۲ نفر از اعدامشدگان چند هفته پس از انتخابات ۲۲ خرداد به دار آویخته شدهاند.
- مراسم هفتمین شب درگذشت ماهسلطان ربانی، همسر آیتالله منتظری، پنجشنبه شب (۱۲ فروردین ۸۹) بعد از نماز مغرب و عشا در دفتر آیتالله منتظری در قم برگزار میشود. ورود به این مجلس برای عموم آزاد است.
- پزشکان معالج دکتر ابراهیم یزدی از دادستانی تهران خواستهاند مرخصی او را که ۴ فروردین به پایان رسیده تمدید کند. به گفته وکیل آقای یزدی، پزشکان معالج در نظر تخصصی خود نوشتهاند که محیطهای غیر ایزوله و استرسزا برای دبیرکل ۷۹ ساله نهضت آزادی خطر جانی دارد.
عبدالعلی بازرگان، مفسر قرآن و عضو نهضت آزادی ایران درباره مسائل روز ایران، در گفتگویی اختصاصی که توسط فرزانه روشن صورت گرفته مردم سالاری و اصل ولایت فقیه را در «تعارضی آشکار» با یکدیگر دانست. وی همچنین گفت: هیچ کس را نمی توان به دلیل کفر، شرک، الحاد، ارتداد، تغییر دین و حتی تبلیغ بی خدایی کیفر داد.
متن کامل این مصاحبه را در زیر بخوانید.
فرزانه روشن : جناب بازرگان شما به عنوان یک روشنفکر دینی و مفسر قرآن مطرح هستید، آیا فکر میکنید از قرآن و سنن اولیه اسلام، لزوما نوع خاص و شیوه منحصری از حکمرانی استنباط میشود و یا اینکه متون اسلامی در مورد نوع حکومت ساکت هست؟
عبدالعلی بازرگان: ما در قرآن سوره ای به نام "شورا" داریم که اداره شورائی امور را از مشخصات جامعه نمونه ایمانی شمرده است. رایزنی مردم با یکدیگر ومشورت کردن در آنچه به سرنوشت مشترکشان مربوط می شود، موضوعی "فرادینی" است که شیوه های علمی و کاربردی آن باید توسط خود مردم شناخته و تدوین گردد. اصولا عنوان"شورای اسلامی"! مثل فیزیک اسلامی، شیمی اسلامی و مشابه آن سئوال برانگیزاست. شما می دانید در قرآن از ملکه سبا، به عنوان زمامدار زن هم یاد شده است. هرچند مهر پرستی او و قومش مذمت شده است ، ولی نحوه ملک داری و متانت و مشورت حکیمانه اش با اطرافیان مورد تجلیل تلویحی قرار گرفته است. یعنی یک بانوی مهرپرست می تواند ملتی را با نظام شورائی اداره کند و مومن مستبدی ممکن است آن را ویران نماید!! و این همان سخنی است که پیامبر اسلام فرمود: "مملکت با کفر باقی می ماند ولی با ظلم نمی ماند". نحوه احیاء اصل شورا و شیوه حاکمیت بخشیدن به مردم و شکل نظام شورائی، به خود مردم ارتباط دارد و دین در باره آن ساکت است. آنچه در قرآن آمده، توصیه به امر شورا و تاکید بر"عدالت" در حکومت است که مورد تاکید قرار گرفته است: "خداوند شما را فرمان می دهد که امانات (مقامات و امکانات اجتماعی) را به اهلش(شایستگان آن) برگردانید و هرگاه میان مردم حکم(داوری یا حکومت) می کنید ، به عدالت رفتار کنید"(نساء۵۸).
تجربه سی ساله ادغام دین و سیاست در جمهوری اسلامی بسیاری را به این نتیجه رسانده که اصولا دخالت دین در سیاست به مفسده و استبداد دینی ختم می شود ،شما آیا اصولا اعتقادی به دخالت دین در سیاست دارید و اگر چنین اعتقادی دارید، چه تضمینی است که روایت روشنفکرانه دینی نیز به استبداد رو شنفکری دینی و اینبار نه لزوما فقیهان ختم شود؟
اگر در ایران ما یا در تاریخ جهان کسانی به نام دین دیکتاتوری راه انداخته اند و افراط در استبداد کرده اند، دلیلی ندارد ما تفریط کنیم و ازطرف دیگربام فرو بیفتیم! باورمندان به هرآئین و شریعتی، مانند بقیه مردم، حق اظهار نظر و مشارکت در اموراجتماعی را دارند. مهم این است که هیچ کس به دلیل دین و باور خود حق ویژه ای نداشته باشد. اگر اکثریت ملتی دیندار باشند، طبیعی است که نمایندگانی انتخاب می کنند که خلاف باورهای آنان عمل نکند، اگر هم نباشند، چه دلیل دارد یک اقلیت دیندار خواسته های، حتی برحق خود، را به دیگران تحمیل کند!؟ اسلام، برخلاف مسیحیت، به مناسبات فردی با آفریدگار خلاصه نمی شود و سراسر قرآن دستوراتی در باره زندگی اجتماعی دارد. بنابراین یک مسلمان معتقد نمی تواند بی تفاوت در باره آنچه در شهر و کشورش می گذرد باشد. اصل این موضوع بسیار هم مفید است و باید از آن استقبال کرد، اما باید تمایلات طبقات مختلف مردم، با هر دین و آئینی، در چارچوب قانون و در نظامی دموکراتیک به اجرا درآید و از خودسری و تحمیل تعصب آمیز جلوگیری شود.
جناب بازرگان اگر قرار باشد در شرایط فعلی سیاسی اجتماعی ایران رفراندومی برگزار شود، شما فکر میکنید چه مساله اساسی را باید به رای گذاشت؟
مبرم ترین موضوع، که ریشه اصلی مشکلات امروزی جامعه ما به شمار میرود، "ولایت فقیه" است که در تعارضی آشکار با اصل مردم سالاری و حاکمیت ملت می باشد. به نظر شما در حکومت بعدی ایران و در گذر از جمهوری اسلامی ، سکولارها ،اقلیت های مذهبی مانند بهاییان، چه وضعیتی دارند و به نظر شما قوانین حکومتی باید عرفی باشد و یا باز هم از فقه استنباط شود؟ عبدالعلی بازرگان: ایران متعلق به همه ایرانیان است و این مرز و بوم را این مجموعه باهمه تفاوت های فکری و فرهنگی خود تاکنون حفظ کرده است. دوام این ملت نیز جز با همبستگی همه ایرانیان، در آنچه به منافع مشترکشان مربوط می شود، البته با حفظ استقلال و اصالت های خویش، امکان پذیر نمی باشد. کشورهای بسیاری در دنیای امروز وجود دارند که تنوع مذهبی و فرهنگی شان به مراتب بیش از ماست ، اما با حاکمیت بخشیدن به قانون و احترام به آن، مانع تجاوزتعصب آمیزبخش های مختلف جامعه به یکدیگر شده اند. مقررات فقهی البته محترم هستند ، ولی برای اجرا حتما باید شکل عرفی پیدا کنند و از طریق نمایندگان واقعی مردم (نه برگزیدگان شورای نگهبان)، به شکل مصوبات قانونی درآیند.
جناب بازرگان شما به عنوان یک روشنفکر مذهبی آزادیهای اجتماعی را تا چه حدی میپذیرید؟ به طور مشخص نظر شما در مورد آزادی انتخاب پوشش و حجاب چیست؟
آزادی های اجتماعی به نظر بنده تا جائی که مانع آزادی دیگران نگردد و ضرری به بقیه مردم نزند، هیچ محدودیتی ندارد. در واقع عدالت است که چارچوب آنرا مشخص می کند، هر چند جوامع اسلامی در گذشته تاریخ ، برحسب تشخیص فقیهان محدودیت هائی را برای آزادی های اجتماعی معین کرده و کیفرهائی را نیز به اجرا در آورده اند، اما در قرآن به غیر از چهار کیفردر باره: مال(سرقت)، جان(قتل و جراحت)، ناموس(فحشای علنی) و امنیت (تهدید موجودیت)، که تماما به روابط انسان ها با یکدیگر(نه مناسباتشان با آفریدگار) مربوط می شود، هیچ کیفر دنیائی برای بی حجابی، قمارو مشروب خواری قائل نشده و همه این امور را به خدا و آخرت حواله داده است. در آنچه به روابط انسان با خالق خود مربوط می شود نیز، مطلقا کیفری دنیائی در قرآن تعیین نشده است و هیچ کسی را نمی توان به دلیل: کفر، شرک، الحاد، ارتداد، تغییر دین و حتی تبلیغ بی خدائی کیفر داد. هرچند در اسلام تاریخی، فقیهان ، چه بسا با تمایل اکثریت مردم ! چنین احکامی را قربه الی الله و باحسن نیت! هم اجرا کرده باشند و همچنان بکنند. در مورد "آزادی در انتخاب پوشش" ، بدیهی است که قرآن به خاطر حمایت از خانواده، حریم و حدودی را میان زن و مرد قائل شده و قلمرو آن را به نوع نگاه، نحوه سخن گفتن، راه رفتن، لباس پوشیدن و.... گسترش داده است، اما همه این توصیه ها جنبه ارشادی و هدایتی دارد و همان طور که گفته شد ، هیچگونه کیفری دنیائی برای متخلفین مقرر نکرده است. مسئله حجاب جنبه تربیتی دارد و به هر دو طرف زن و مرد در نظام عرضه و تقاضای فرهنگی وابسته است. بنابراین نمی توان فقط از زاویه عرضه به مسئله نگاه کرد و تقاضا را نادیده گرفت!. گذشته از آن، دخالت دولت در یک امر اعتقادی و فرهنگی، نقض غرض است و نتایج معکوسی به بار می آورد. همانطور که عملا هم در تجربه ۳۱ ساله جمهوری ولائی ایران آشکاردیده ایم. اصل قرآنی "لااکراه فی الدین"(هیچ اجباری در اموردینی وجود ندارد) ایجاب می کند پای حکومت که به دلیل وجودش مجبور به اعمال قدرت و اجبار قانونی است، از دین که امری قلبی و داوطلبانه است، به دور باشد. در غیر این صورت نفاق و ریاکاری در دولت و ملت همه گیر می شود.
برخی معتقدند نهضت آزادی ایران که شما عضو و فرزند بنیانگذار آن هستید یکبار دیگر نقشی کاتالیزوری بازی خواهد کرد و اینبار میان جمهوری اسلامی و حکومتی سکولار خواهد ایستاد؟ نظر شما در این ارتباط چگونه است ؟
آینده را جز خدا کسی نمی داند. در ضمن نهضت آزادی بیش و پیش از آن که یک تشکل محدود سیاسی باشد، یک جریان فکری و نگاهی نوگرایانه به اسلام در طیفی گسترده است که روز به روز هم در نتیجه استبداد دینی حاکم، گسترده تر می شود. در شرایط پلیسی امروز، تشکیلات نهضت امکان توسعه ندارد و اعضای رسمی اش دائما میان پتک و سندان هستند، اما هواداران این اندیشه امروز در قالب تشکل های دیگر و یا به صورت های فردی فراوان هستند که فردای بهتری را جستجو می کنند. جناب بازرگان فشارها بر نهضت آزادی و دبیرکل آن دکتر ابراهیم یزدی بسیار شدید است ، فکر می کنید چرا جمهوری اسلامی تا این حد نسبت به نهضت آزادی حساس است ؟ عبدالعلی بازرگان: همینطور است، اما این فشارها به نهضت محدود نیست و امروز همه اصلاح طلبان را شامل شده است. دلیلش هم روشن است؛ تمامیت طلب ها ترس اصلی شان همیشه از کسانی است که بیش از آنها میان مردم به صداقت و اصالت درباورهای ادعائی شناخته شده اند و بهتر می توانند ریاکاری و فریب آنان را افشا نمایند. همان طور که در نظام مارکسیسم، قربانیان اصلی همان پایه گذاران انقلاب سوسیالیستی بودند. دین و قانون و انقلاب و ارزش ها، جز ابزاری برای قدرتمندان بیش نیستند، خودی و غیرخودی بودن نزد آنان تابع میزان تایید خودشان است. وگرنه چرا سرکوب حاکمیت بیش از نیروهای غیر دینی و ضد دینی متوجه نیروهای مستقل مذهبی، روحانیون آزاد و حتی درویشان گنابادی است!؟ فرازحکیمانه ای در منشور حکومتی حضرت علی(ع) خطاب به مالک اشتر در مورد دستگاه قضائی موجود است؛ می گوید: " این نظام داوری تاکنون اسیر اشراربوده و در مسیرتمایلات شخصی وبرای رسیدن به منافع دنیائی مصرف می شده است " یعنی تو باید آنرا از چماقی درچنگال ظالمان بودن برای سرکوب غیر خودی ها آزاد کنی. بقیه دستگاه های وابسته به قدرت نیز در معرض چنین انحرافی هستند.
به عنوان آخرین سوال آیا امضا کنندگان بیانیه ای که به بیانیه رو شنفکران دینی معروف شد ، باز هم بیانیه ای صادر خو اهند کرد و آیا ممکن است شما و روشنفکران سکولار یک بیانیه با خواستهای مشترک منتشر کنید؟
امضاء کنندگان بیانیه مورد نظر، حزب و تشکیلاتی نبودند که برای همیشه در این محدوده عمل کنند. در فضای تیره و تار آن زمان، با تهدیدهای جدی و هماهنگ مسئولان به کشتار تظاهر کنندگان، کسانی احساس خطر و وظیفه کردند هشدارهائی به حاکمیت بدهند. ممکن است در آینده نیز برحسب شرایطی که پیش می آید، با امضاهای کمتر یا بیشتری این کار تکرار گردد. هم امضائی با هموطنان سکولار نیز تابع تحولات آتیه است و بستگی به منافع ملی و مشترکات سیاسی دارد، در هرحال همه ما سرنشینان یک کشتی هستیم و جز با تلاشی ملی نمی توان این کشتی را از خطر غرق شدن نجات داد.
بسمه تعالی
بهار بود ، سال ها پیش، بهار 1360 و دقیقا 2 سال بعد بهار 1362 که خداوند در اوج جوانی و نشاطمان، نعمت را به من و همسر مهربانم تمام کرد و دلبندان عزیزمان ، ساجده و فاطمه ، را به ما عطا فرمود. چقدر شیرین بود لحظه ای که پرستاری جوان و شاداب وارد شد و در حالیکه نوزاد را در آغوشم می نهاد، با لحنی بسیار جذاب گفت: " بو بکش، بوی بهار رسیده" .
و من چه خوب بوی بهار را با تمام وجودم استشمام کردم، عطری که دقیقا 2 سال بعد برای تکرار شد و زندگیمان را سراسر بهاری کرد.
یاد جمله ساده آن پرستار مهربان، هر سال زیباترین خاطره بهاریمان شد و قهرمان زندگیمان هر بهار با خنده ای شیرین، جمله همیشگی را یادآوری می کرد و با دیدن دختران دلبندمان مرا دعوت به استشمام بوی بهار می کرد.
و امسال باز بهار است و نمی دانم مرا چه شده که دیگر عطر بهار را از یاس های سپید و زیبا و شکوفه ها احساس نمی کنم. بهار را درکوچه باغ های متروک و تاریک جستجو می کنم و نمی یابم.
بدنبال سپیدارهای زیبا به هر سو چشم می دوانم اما هرچه می بینم بیداری سبز است و هرچه می شنوم فریاد سبز.
امسال پدر دلبندانم عطر بهار را از آن سوی دیوارها برایم به ارمغان آورد و شکوفا شدن بنفشه ها و یاس ها را در تاریکی سلول ها نوید داد که امسال بهار نیز در حبس بود و عطر بهار از روزنه ها و شکافهای رو به هواخوری، آسمان را معطر کرد. امسال بهار هم در سلول بود و عطرش را فقط در ملاقاتهای هفتگی بود که استشمام کردم.
و امسال بهار را چه زیبا با پیام همسر دربند و قهرمانم از دورترین فاصله ها آغاز کردم و در سالروز ولادتشان شکوفه های زندگیمان بازهم این زندان اوین بود که شاهدی بر جشن کوچک خانوادگی ما شد. اما خدارا شکر که اگر تولد شریک و همدل همیشگی زندگیم را بیرون از اوین و در مقابل دیوارهای بلندش برگزار کردیم، امروز تولد نور چشمانمان را درون اوین و با حضور پدر قهرمانشان به شادی نشستیم که این سبزترین جشن تولد عزیزانمان است، واین سبزی چه ماندنی شد هنگامیکه پدر با تقدیم کارت زیبای دست ساز و پیامی دلنشین، اشکهای شوق را بر دیدگان جاری ساخت.
دخترکانم ! دلبندانم! حیاتی را که من و پدر برای شما رقم زدیم شاید چیزی نبود که مطلوب شما باشد اما همواره نه تنها موءید راهمان بوده اید که با تمام وجود و با عشق و محبت، حمایت بی دریغ خود را توشه راهمان ساختید و مسیر سبزمان را هموار نمودید.
و در این بهار با میثاقی دوباره، عهدهایمان را محکم تر کرده و ثابت قدم تر از همیشه، صبر و استقامت را تا دیوارهای بلند اوین فریاد می کنم تا همه بدانند که خداوند به من منت گذارده، مومن ترین همسر و همراه ترین فرزندان را عطا فرموده است.
و اینک با قلبی سرشار از قدر شناسی و سپاس، تولدتان را تبریک می گویم دختران دلبندم و سوگند می خورم به سبزی بهار، که آینده از آن شماست.
مادرتان مریم شریعتمدار قدس
بهار سبز 1389
هم صدایی های سبزها در سال جدید با الله اکبر همزمان با سال نو و دید و بازدیدهای نوروزی شروع شد و با فوت ناگهانی همسر آیت الله منتتظری ادامه یافت. و حالا روز طبیعت یا همان سیزده به در (جمعه سیزده فروردین) وعده بعدی ما برای هم صدایی است. مراسمی که به خودی خود سبز است و سبزها صرفا با حضور در طبیعت و احتمالا همراه داشتن نشانه هایی از جنبش سبز می توانند حضور خود را هم به دیگر سبزها و هم به کودتاچیان و هم به مردمی که احتمالا در اثر تبلیغ های رسانه ای و به قول تئوریسین های کودتا فکر می کنند تابوت جنبش سبز در ۲۲ بهمن تشییع شد، نشان دهند.
کودتاگران سعی دارند هر مناسبتی را که در آن امکان حضور بی هزینه سبزها وجود دارد هزینه دار کنند. از بگیر و ببند می گویند و ترس و وحشت ایجاد می کنند. اما سالی که قرار است با صبر و استقامت سبزها، ادامه دهنده جنبش آزادیخواهانه و اصلاح طلبانه مردم ایران باشد نمی تواند و نباید با ادعای کودتاگران و اتمام حجتی که در هر مناسبتی از آن دم می زنند ترک بردارد. با فرا رسیدن آخرین روزهای تعطیلات نوروزی و در فردای روز جمهوری اسلامی، این سیزده به در سبز است که می تواند دوباره مردم ناراضی از دولت بی کفایت و حکومت بی منزلت را از خانه های خود بیرون آورد و در میان طبیعت، مولود جشن سیزده به در سبز باشد. گره های سبزهایی که هرچند خودشان هم سبز هستند اما می توانند در ذات خود نمایانگر سبزی انتخاب مردم ایران باشند.
پیشنها ندای سبز آزادی به سبزاندیشان این است که در این روز حتما در پارک ها و طبیعت حضور پیدا می کنند و تا جایی که برایشان مقدور است نشانه های سبز به همراه داشته باشند. پخش ترانه های جنبش سبز در محل هایی که معمولا مردم برای نشان دادن شادی شان موسیقی پخش می کنند، گره زدن روبان های سبز به درختان علاوه بر سنت سبزه گره زدن و حتی به همراه داشتن عکس هایی از شهیدان و زندانیان جنبش سبز می تواند علائمی از حضور سبزها در بطن جامعه باشد.
سیزده به در با این رویکرد می تواند نقطه آغاز حضور بیرونی مردم و نمایش چشمگیر بودن سبزها در آعاز سال جدید باشد. سالی که پیش روی ماست و در میان خواسته های قانونی و مشروع ملت ایران، روزهای تاریخی دیگری را تا اولین سالگرد پیروزی ظاهری کودتاگران در ۲۲ خرداد به همراه خواهد داشت.
محمد علی دادخواه از ارائه درخواست پزشکان معالج دکتر ابراهیم یزدی مبنی بر تمدید مرخصی این فعال سیاسی به دادستانی تهران خبر داد.
وکیل ابراهیم یزدی به «روز» گفته است که مرخصی دکتر یزدی ، چهارم فروردین به اتمام رسیده اما با توجه وضعیت جسمانی وی، پزشکان معالج با ارائه درخواست تمدید مرخصی ، در نظریه تخصصی خود نوشته اند که محیطهای غیر ایزوله و استرس زا برای ایشان خطر جانی دارد.
دکتر ابراهیم یزدی، دبیرکل نهضت آزادی ایران است که نیمه شب ۲۷ دی ماه در منزل مسکونی خود در خیابان ولیعصر تهران بازداشت شد.
پس از بازداشت این فعال سیاسی ۷۸ ساله به جز تماسی از سوی مسئولان زندان اوین با بستگان وی برای دریافت داروهای او صورت گرفت، هیچ خبری در مورد وی منتشر نشد.
برخی از اعضای نهضت آزادی که همزمان با دکتر یزدی بازداشت شدند و در سلولهای مجاور وی به سر می بردند از جلسات طولانی مدت بازجویی شبانه از وی خبر دادند که اتهامات بازجویان با پاسخهای صریح و قاطع این عضو شورای انقلاب مواجه شده بود.متعاقب آن برخی از زندانیان آزاد شده از انتقال یکی از اعضای بازداشت شده القاعده در بلوچستان به سلول دکتر یزدی خبر دادند.
۲۵ بهمن ماه خبری مبنی بر انتقال دکتر یزدی به بیمارستان آتیه منتشر شد و سپس اعلام شد که به دلیل ناموفق بودن آنژیوگرافی و دیگر روشهای درمان سرپایی برای رفع گرفتگی شریانهای قلب دکتر یزدی ساعت ۲۲ شنبه شب از بیمارستان آتیه به محلی نامعلوم انتقال پیدا کرد.
بیمارستان بقیه الله وابسته به سپاه- خاتم الانبیا و قمر بنی هاشم تحت نظر وزارت اطلاعات از بیمارستانهایی بودند که به نظر می رسید گزینه های محتمل انتقال وزیر اسبق امور خارجه باشند. در این فاصله به دلیل مخالفت یزدی با انجام عمل قلب باز در بیمارستانهای وابسته به نهادهای خاص، ناگزیر او به بیمارستان پارس انتقال یافته است.
بنابر خبری که بعد از این عمل در رسانه های نزدیک به نهضت آزادی نظیر میزان خبر منتشر شد دکتر یزدی به دلیل گرفتگی ۴ شریان اصلی قلب تحت عمل جراحی قلب باز قرار گرفته و با تعویض سه شریان و ترمیم چهارمین شریان عمل به موفقیت انجام شد.ساعاتی بعد از عمل جراحی دکتر یزدی، دادستان تهران در مصاحبه مطبوعاتی بدون اشاره به بستری بودن این عضو سابق شورای انقلاب در بخش ای سی یو از موافقت با ده روز مرخصی برای وی خبر داد.
مرخصی ده روزه دکتر یزدی روی تخت بیمارستان در حالی موافقت شد که قاضی پرونده قرار وثیقه ۵۰۰ میلیون تومانی برای این مرخصی صادر نموده بود.این قرار وثیقه افزون بر وثیقه های چند صد میلیونی است که پس از حدود ۶۰ جلسه بازجویی در سال ۸۱ از دکتر یزدی اخذ شده بود
در جدیدترین دوره بازداشت ابراهیم یزدی اعتراضات فراوانی نسبت به وضعیت او شده بود.خانواده ی دکتر یزدی در نامه ای خطاب به سازمانها و مسلمانان آمریکا با برشمردن خدمات دکتر یزدی در دهه ی ۶۰ و ۷۰ میلادی به مسلمانان این کشور خواستار موضع گیری ایشان در برابر بازداشت دکتر یزدی شدند.در همین رابطه جامعه مسلمانان هوستون(بزگترین جامعه مسلمانان آمریکا) و لابی امپک(قوی ترین لابی مسلمانان آمریکا) در دو نامه جداگانه به شدت به این بازداشت اعتراض کردند و آنرا باعث خسران بسیار بر جوامع اسلامی دانستند.همچنین در داخل کشور گروهی از خانواده های ملی-مذهبی و اعضای نهضت آزادی با اشاره به وضعیت سلامتی ابراهیم یزدی خواستار آزادی بی قید و شرط او شدند.شیرین عبادی نیز در نامه ای به کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل خواهان رسیدگی فوری به وضعیت زندانیان عقیدتی در ایران و علی الخصوص آقایان دکتر یزدی، دکتر ملکی اولین رئیس دانشگاه تهران بعد از انقلاب و مهندس بهزاد نبوی وزیر اسبق صنایع و سخنگوی دولت در سالهای دهه ۶۰ شده بود.در نامه خانم عبادی ذکر شده بود که ادامه بازداشت این سه نفر به دلیل کهولت سن و ابتلا به بیماری های متعدد خطرات شدید جانی برای این افراد در بر دارد.مخاطراتی نظیر آنچه برای دکتر یزدی رخ داد و ممکن بود موجب اتفاقات ناگوارتری شود.
دکتر یزدی اگرچه به بیماری های مختلفی مبتلا بود و در سالهای قبل نیز به دلیل ابتلا به دو سرطان مدتها تحت شیمی درمانی قرار داشت اما به دلیل رعایت شدید دستورات پزشکی در منزل در سالهای اخیر وضعیت سلامتی تثبیت شده ای پیدا کرده بود و هر هفته علاوه بر کوهپیمایی به پیاده روی و شنا نیز می پرداخت، اما بازداشت وی در سلول انفرادی و بازجویی های طولانی مدت شبانه علاوه ایجاد تنشهای عصبی موجب محروم ساختن وی از دسترسی به داروهای مورد نیاز و تحرک بدنی کافی برای پشگیری از گرفتگی عروق بود
مختار زارعی از اعضای شورای مرکزی جبهه متحد کرد با وجود گذشت بیست روز از اتمام بازجوییها، هنوز در زندان مرکزی سنندج در وضعیت بلاتکلیفی به سر می برد.
وی در تاریخ 24 دی ماه در مراسم دومین سالگرد فوت ابراهیم لطف اللهی دانشجوی کرد در گورستان بهشت محمدی سنندج به همراه 10 نفر دیگر از اعضای جبهه و اتحادیه دموکراتیک دانشجویان کرد بازداشت شد.
زارعی 54 روز در اداره اطلاعات سنندج تحت بازجویی بود و از تاریخ 15 اسفند ماه به زندان مرکزی سنندج منتقل شد. با وجود این دادگستری سنندج از تبدیل قرار بازداشت وی به وثیقه و یا حتی تفهیم اتهام به ایشان خودداری ورزیده و وی را در وضعیت بلاتکلیف در زندان نگه داشته است.
شعبه پنجم دادیاری سنندج که پرونده زارعی در آنجا در جریان است از روز 15 اسفند زمان انتقال وی به زندان،هر روز با عقب انداختن رسیدگی به پرونده ، تعیین وثیقه برای وی را در ابتدا به انتهای سال گذشته، سپس به بعد از تعطیلات یک هفته ای بعد از عید و اکنون به تعطیلات بعد از سیزده موکول کرده است.
این در حالیست که نگهداری زندانی در زندان حتی به مدت یک روز بدون تمدید قرار بازداشت غیر قانونی می باشد.
جناب آقای عباس سلیمی نمین
با سلام و اعتذار از تصدیع، به استحضار میرساند:
دو سه روز پس از آن که از یک حبس ۳۴ روزه در سلول انفرادی آزاد شدم، نشریهای به نام نسیم بیداری به دستم رسید که ویژه نامهای در رثای رحلت مرجع عالیقدر تشیع و عالم آزادیخواه جهان اسلام، حضرت آیتالله العظمی منتظری(ره) بخشی از صفحات آن را تشکیل میداد. در این میان گفتگوی کوتاهی با جنابعالی داشت که توجهم را جلب کرد.
بنده و شما در بیست سال گذشته، به دفعات دربارهی شخصیت و دیدگاههای فقیه عالیقدر، مذاکرات و مراوداتی داشتیم که دوستانه و خیرخواهانه بود. جز این، بنده بسیاری از نقدهای شما را بر نوشتهها و نظرات صاحبنظران کشور خواندهام، امّا اینبار انصاف را همراه گفتگوی شما با «نسیم بیداری» ندیدم. من نمیگویم این بیانصافی ناشی از علاقهی بی حد شما به کسانی است که مورد انتقاد مرحوم آیتالله منتظری قرار گرفتهاند و یا به دلیل گرایش سیاسی خاصی است، که به آن تعلق دارید، بلکه ناشی از بیاطلاعی شما از مستندات تاریخی و رویدادهای انقلاب اسلامی است. لذا به نظرم رسید که نقدی بر آنچه در گفتگوی مذکور بیان کردهاید٬ تقدیم کنم. به این امید که در زمانهی نیاز به مبادلات فکری و سیاسی، دست همدیگر را برای رسیدن به حق و حقیقت بگیریم و راه رضای حق تعالی را بپیمائیم.
یادآوری: این نقد برگرفته از محفوظات بنده و احیاناً مراجعه به اینترنت میباشد، چرا که همفکران جنابعالی، به هنگام دستگیری بنده، کلیهی اسناد، مدارک، کتابهای مربوطه، عکسها، CDها و تجهیزات اصلی کامپیوتر مرا با خود بردند و اکنون دستم از ارائه سند به کلی خالی است. انشاءالله پس از بازگرداندن مجموعهای که آن را پشتوانهی سرمایهی فرهنگی خود میدانم، میتوانم مستندات این نوشته را خدمت شما ارائه نمایم. با این وجود سعی میکنم از حافظهام به درستی بهره گیرم که خطای آن ناچیز و قابل اغماض باشد.
1- گفتهاید:«آیتالله منتظری در دوران آیتالله بروجردی طلبهای در تشکیلات ایشان بودند.»
این اولین جملهای است که از قول شما در نشریهی فوقالذکر نقل شدهاست. در این جمله یک تعریض و یک ناروا وجود دارد. میدانید که دوران آیتالله بروجردی، حداقل آن بخشی که در قم اقامت داشتند، ۱۶ سال بودهاست. عبارت شما این است که آیتالله منتظری در این ۱۶ سال طلبهای بیش نبودهاست. در صورتی که وقتی آن مرجع بزرگوار به قم آمدند، فقیه عالیقدرـ که در بروجرد نیز پای درس ایشان نشسته بود ـ قریب الاجتهاد بود و با تکمیل آموختههای خود نزد آن بزرگوار، پس از یکی دو سال، به عنوان یک مجتهد مسلّم در حوزهی درس آیتالله بروجردی شناخته میشد. هنوز مرحوم آیتالله بروجردی در قید حیات بودند که شاگرد برجستهی ایشان با عنوان «آیتالله منتظری» در حوزهی قم و خارج از آن آوازه یافته بود. حتی ۶ سال پیش از درگذشت زعیم بزرگ شیعیان، که فعالیتهای فقیه عالیقدر در نجفآباد٬ دستگاه جبّار پهلوی را به چالش کشیده بود، رکن ۲ ارتش وقتی گزارش جلوگیری از تحرکات [یعنی اقدامات سیاسی] وی را به ستاد ارتش فرستاد(مرداد ماه ۱۳۳۴) از عنوان «آیتالله آقای منتظری» برای ایشان استفاده کردهاست.(کتاب ستیز با ستم، دفتر اول، ص۳۱)
ضمن صرفنظر کردن از ارائه دلائل متعدد که نشان میدهد مقام علمی آیتالله منتظری در دوران آیتالله بروجردی تا چه حد بالا بوده است، بهکار بردن کلمهی«طلبه» برای آن دوره از زندگی فقیه عالیقدر، به دور از انصاف است و این تعریض را، طالبان حقیقت نمیپذیرند. اگرچه ایشان تا آخرین روزهای زندگی پر از تلاش علمی و سیاسی و اجتماعی خود، خویشتن را طلبهای بیش نمیدانست، امّا سوءاستفاده از فرهنگ متعالی تواضع، در تاریخ نگاری، بهره پسندیدهای نیست که بدان دست یازیدهاید.
ناروای دیگری که در جمله آغازین گفتهی شما پیش آمده این است که آیتالله منتظری در تشکیلات آیتالله بروجردی بودهاست. در صورتی که آگاهان حوزهی علمیهی قم میدانند که وی از شاگردان طراز اول آیتالله بروجردی و از سر آمدان ممتحنین درس خارج حوزهی قم در زمان آن مرجع بزرگ بوده و هیچگاه در تشکیلات معظم له ـ به عنوان این که در بیت و دفتر آیتالله بروجردی مسؤولیتی داشته باشد ـ نبوده است. همچنان که قریب به اتفاق شاگردان برجستهی فقیه عالیقدر، در بیت و دفتر ایشان مسؤولیتی نداشتهاند. البته چندان مهم نیست که کسی در دفتر و بیت و تشکیلات استاد خود نقشی داشته باشد، امّا روایت صحیح تاریخ، دارای ارزشی است که باید آن را پاس داشت. لازم میدانم جناب عالی را به مطالعه نوشتهها و خاطرات شاگردان سرشناس آیتالله بروجردی، سفارش کنم که اطلاعات خوبی در این مورد به شما خواهند داد.
۲- گفتهاید:« براساس خاطرات ایشان، وی در مسائل سیاسی وارد نمیشدند و در این زمینهها نیز تسلط و اشرافی نداشتند.»
بر عکس آنچه شما گفتهاید، براساس خاطرات، ایشان هم در مسائل سیاسی وارد میشدند و هم در این زمینهها تسلط و اشراف داشتهاند. متأسفانه جنابعالی برای این که به پیش فرضهای خود نزدیک شوید، بخش اول عبارت لا اله الا الله را نقل کردهاید و از بخش دوم آن چشم پوشی نمودهاید. اسناد باقی مانده از دوران قبل از تأسیس ساواک، نشان میدهد که آیتالله منتظری، هشت سال قبل از ورود به مبارزهی علنی با رژیم پهلوی، وارد مبارزه شده و پیش از آن نیز در ارتباط مکرر با مرحوم آیتالله کاشانی، آن هم در مورد مسائل سیاسی بودهاست و از نظر سیاسی در حدی فعال بوده که جمعی از رجال سیاسی ـ مذهبی نجفآباد، در پی نامزدی ایشان برای نمایندگی مجلس شورای ملّی بودهاند که پس از مشورت با آیتالله بروجردی، از پذیرش آن خودداری کردهاست. من نمیدانم از کجای این فعالیتها و رفت و آمدها و ارتباطات، شما متوجه شدهاید که آیتالله منتظری وارد مسائل سیاسی نمیشدند و در این زمینهها نیز تسلط و اشرافی نداشته است؟! البته برای اینکه خود را از این قضاوت راضی کنید، نمونهای از خاطرات ایشان را نقل میکنید که آن هم با تحریف و نارواهایی همراه است. لطفاً به جملاتی که نقل کردهاید، یک بار دیگر توجه کنید:« امام سعی میکند ایشان را به لحاظ سیاسی رشد بدهد، از جمله نکاتی که ایشان بیماری چشم پیدا میکنند و آیتالله خمینی ایشان را به آیتالله کاشانی در تهران معرفی میکنند و به ایشان میگویند که هم برای چشم شما خوب است هم برای مسائل دیگر شما. یعنی امام میخواهند ایشان وارد مسائل سیاسی بشوند. ایشان میگویند که من خدمت آقای کاشانی آمدم به محض اینکه دیدم خبرنگاران و عکاسان برای عکس گرفتن به آنجه آمدند بلافاصله منزل ایشان را ترک کردم به دلیل این که افراد در بیت آیتالله بروجردی احساس نکنند که من قاطی مسائل سیاسی شدهام. میخواهم بگویم حتی در این حد وارد مسائل نبودند و امام تلاش میکردند که ایشان را به نوعی وارد مسائل بکنند. در این دوران آقای منتظری حداکثر سیاست و عنایتش به مسائل اجتماعی و سیاسی، مبارزه با بهائیان بود.»
جناب آقای سلیمی! اگر خاطرات فقیه عالیقدر را به دقت میخواندید و به درستی نقل میکردید٬ ایرادی برای شما وارد نبود، امّا چون چنین نکردهاید، چند جملهای برای کشف حقیقت برایتان مینویسم:
اول: میدانید که مبارزه با بهائیت در آن زمان عین سیاست بود و اگر سیاست را حضور در عرصهی مبارزه بدانیم ـ که چنین است ـ آیتالله منتظری وارد مبارزه با بهائیت شد که با رژیم پهلوی که حامی سر سخت بهائیان بود؛ مبارزه کند. مراقبتهای دائمی شهربانی وقت از ایشان و احضارهای مکرر ایشان توسط شهربانی اصفهان و جلوگیری از تحرکات ایشان ـ که رکن ۲ ارتش آن را به ستاد ارتش گزارش میکرده ـ نشان دهند فعالیتهای سیاسی ایشان است که هم با علاقه پیگیری میکرده و هم برآن تسلط و اشراف داشته است و این در شرائطی بوده که در حوزهی علمیهی قم کوچکترین تحرک سیاسی وجود نداشته و زمینهی فعالیتهای سیاسی هم در آن نبودهاست. دلیل روشن و تاریخی آن هم، برخورد با نواب صفوی و همرزمانش در حوزه بوده که مجبور میشوند حوزه را ترک نمایند. تشریح تفضیل آن شرائط، تقریباً در همهی کتب سیاسی و خاطرات آن دوران ثبت و ضبط است.
دوم: میدانید که مرحوم آیتالله العظمی بروجردی و مرحوم آیتالله کاشانی، در برخورد با مسائل روز، دو نوع نگرش و عملکرد داشتند، به گونهای که آیتالله بروجردی مشی آیتالله کاشانی را نمیپسندید و آیتالله کاشانی نیز از زعیم حوزهی علمیهی قم، گلایههایی داشتند. آیتالله منتظری، شاگرد شناخته شدهی آیتالله بروجردی بود و علاقمند نبود که اطرافیان ایشان، ذهن استاد را نسبت به شاگردش مسأله دار کنند، لذا پرهیز داشت از این که کاری برخلاف نگرش استاد خود بکند. اتخاذ چنینی روشی، ضمن این که یک سیاست ناشی از شناخت به موقع مسائل سیاسی است، یک ملاحظه کاری شخصی است. لذا کوچکترین نشانهای از نداشتن تسلط و اشراف در سیاست و نیز گویای بی علاقگی ایشان به سیاست نیست.
سوم: امام خمینی(ره) وقتی ایشان را به آیتالله کاشانی، برای معرفی چشم پزشک معرفی کردهاند، به ایشان به عنوان یک روحانی مستعد، توصیه کردهاست که از «اخلاق» آیتالله کاشانی استفاده کند و شما به عمد یا سهو، کلمهی «مسائل» را به جای کلمهی «اخلاق» گذاشتهاید. امام به آیتالله منتظری در سفر به تهران توصیه کردهاند که از اخلاق آیتالله کاشانی استفاده کند و شما نوشتهاید که «برای مسائل دیگر شما خوب است» شما کلمهی چند پهلوی «مسائل» را جایگزین کلمهی تعریف شدهی اخلاق کردهاید که آن مسائل را سیاسی هم تفسیر کنید. وانگهی آیتالله منتظری پس از آن سفر بارها به تهران سفر میکرد و به دیدن آیتالله کاشانی هم به طور مکرر میرفت تا جایی که مسائل انتخاباتی زادگاه خود را با ایشان در میان میگذاشت و آیتالله کاشانی هم نسبت به این روحانی اندیشمند جوان عنایت بسیار داشت.
چهارم: شما چنان وانمود کردهاید که آیتالله منتظری فقط یکبار، آن هم به سفارش امام خمینی(ره)، به دیدار آیتالله کاشانی رفت و در همین سفر چون فیلمبرداران و عکاسان آمدند، به خاطر اینکه وارد مسائل سیاسی نشود، منزل میزبان را ترک کرد. در صورتی که واقعیت چیز دیگری است. آیتالله کاشانی و آیتالله منتظری، با هم روابط دامنهداری داشتند و همدیگر را خوب میشناختند، موضوع پرهیز از عکس گرفتن، در سفر دیگری بوده و در سفری که برای معالجهی چشم رفته بودند. ضمناً این رویداد در منزل آیتالله کاشانی نبودهاست و در یک مجلس سخنرانی و تکریم از آیتالله کاشانی بودهاست. به اضافه این که ایشان نمیخواسته که عکسش در کنار آیتالله کاشانی در جراید چاپ شود تا اطرافیان آیتالله بروجردی، که احتمال داده میشود که از مخالفان آیتالله منتظری هم در میانشان بوده باشند، از آن برداشت سوء ننمایند و آن را به مسألهای تبدیل نکنند که مناسب آن شرائط در پیش رئیس حوزهی علمیهی قم نباشد. این چه ربطی به سیاسی بودن و سیاسی نبودن آیتالله منتظری دارد. به طور مثال اگر جنابعالی این روزها در جلسهای حضور پیدا کنید که مهندس میر حسین موسوی در صدر نشسته باشد و شما نخواسته باشید با ایشان عکس بگیرید که همفکرانتان سرزنشتان نکنند، به معنی این است که نه سیاسی هستید و نه تسلط و اشراف به مسائل سیاسی دارید؟!
پنجم: اینکه نوشتهاید امام خمینی(ره) تلاش میکرد آیتالله منتظری را سیاسی کند و سیاست بیاموزد، از کجا آوردهاید؟ در خاطرات و دیگر گفتهها و نوشتههای آیتالله منتظری که نیست. در سخنان و نوشتههای امام خمینی(ره) همچنین چیزی نیست. در بسیاری از کتب خاطرات حوزویان هم من ندیدهام. آیا شما سند و مدرکی برای اثبات آن دارید، یا فقط از معرفی ایشان به آیتالله کاشانی چنین استنباط کردهاید؟ اگر از همین معرفی، برداشت کردهاید که برداشت شما اشتباه است، به ویژه که آیتالله منتظری از همان جوانی یک چهرهی سیاسی بود و پیوستن ایشان به نهضت امام خمینی(ره) در شروع آن، نشان میدهد که دارای پختگی سیاسی بوده و سابقهی ممتد سیاسی داشتهاست که نمونههای آن را ذکر نمودم.
اینکه بخواهید به هر بهانهای، شخصیت مستقل یک نفر را تابع شخصیت دیگری، معرفی کنید تا نتیجهی سیاسی خاصی بدهد، کار مطلوبی نیست، در عین حال نمیتوان تأثیرپذیری افراد از استادان و بزرگان خود را نادیده گرفت. امّا هویت جامع افراد را خدشهدار کردن، خداپسندانه نیست .
ششم: عبارت«در بیت آیتالله بروجردی احساس نکنند که من قاطی مسائل سیاسی شدهام» را از خودتان درآوردهاید، چون در خاطرات آیتالله منتظری چنین عبارتی نیست و این عبارت با آنچه که فقیه عالیقدر در توجیه پرهیز از عکس گرفتن با آیتالله کاشانی و مظفر بقائی گفتهاند، تفاوت ماهوی دارد. ایشان گفتهاند:« در بیت آیتالله بروجردی مسأله درست میشود که تو اینجا پیش آیتالله بروجردی هستی، آنجا[پیش آقای کاشانی] هم هستی!».
پس «قاطی مسائل سیاسی نشدن» و «مسأله درست کردن در ذهن افراد بیت استاد» از زمین تا آسمان تفاوت دارد.
هفتم: نکته دیگر این که بسیاری از شاگردان برجستهی آیتالله العظمی بروجردی، فرزندان روحانیون و علمای دوران مشروطه بودهاند. که قبل از نهضت امام خمینی(ره) اوج فعالیت سیاسی علما و روحانیون بودهاست. از این اشخاص که بعد از آن به مقامات عالی دینی رسیدند، کدامیک در زمان آیتالله بروجردی، سیاسی بودند که با یک کشاورز زاده نجفآبادی مقایسه شوند؟ قریب به اتفاق آن رجال دینی که نزد مرجع بزرگ تقلید درس خواندهاند و در مجموعه 8 جلدی «گلشن ابرار» معرفی شدهاند، به همان میزان که به قول شما: «آقای منتظری، حداکثر سیاست و عنایتش به مسائل اجتماعی و سیاسی مبارزه با بهائیان بود.» در مسائل سیاسی و حتی اجتماعی فعال نبودهاند.
۳- گفتهاید: «در این ایام [دوران نهضت امام خمینی] ؛گرچه آیتالله منتظری محوریت سیاسی نداشتهاند، امّا به ویژه پس از تبعید حضرت امام، در حوزه نقش مهمی را ایفاء کردهاند.»
خوب است جنابعالی به کتابهایی که در مورد نهضت امام خمینی نوشته و خاطراتی که رجال بلندپایهی دینی و سیاسی داشتهاند و بهویژه سخنانی که آیتالله خامنهای و آیتالله هاشمی رفسنجانی و آیتالله آذری قمی و بزرگان دیگر در جریان معرفی حضرت آیتالله منتظری به عنوان رهبر آینده نظام اسلامی، در اولین مجلس خبرگان رهبری بیان کردهاند، مراجعه نمایید تا محوریت سیاسی آیتالله منتظری در زمان مبارزه برایتان روشن شود. البته در زمانی که حداقل سه مرجع پرآوازه همچون آیات عظام گلپایگانی، نجفی مرعشی و شریعتمداری در حوزه علمیه قم حضور داشتند، اقرار جنابعالی مبنی بر اینکه آیتالله منتظری پس از تبعید حضرت امام، در حوزه نقش مهمی را ایفا کردند، به مفهوم این است که ایشان محوریت سیاسی داشتهاند. زیرا اگر ایشان محوریت سیاسی نداشتند، در حوزه قم با وجود مراجع یاد شده، نقش مهم دیگری باقی نمیماند که بر عهده آیتالله منتظری بودهباشد. به خصوص که در ادامه گفتهاید: «ایشان یکی از شاگردان مورد وثوق امام در حوزه بودند و از این طریق قطعاً تاثیر جدی در نهضت استقلال بخش ملت ایران داشتند.» از طرفی، بالاخره در غیاب امام خمینی، یک نفر الزاماً میبایست محوریت سیاسی در قم میداشت، بفرمائید ببینیم، آن یک نفر چه کسی بود؟
۴- در پاسخ به سوالی پیرامون نقش آیتالله منتظری در تثبیت مرجعیت امام خمینی گفتهاید: «نه! آقای منتظری در این قضیه یک جانبه افراط میکنندکه مثلاً من نقش اساسی را بر عهده داشتم ....» در جواب باید عرض کرد که مرحوم آیتالله منتظری هیچجا نگفتهاند که من نقش اساسی را برعهده داشتهام که ایشان را افراطی معرفی کنید. ایشان هرجا در مورد تثبیت مرجعیت امام سخن گفتهاند، همراهان خود مانند آقایان ربانیشیرازی، امینی، غیوری، مطهری و دیگران را نام بردهاند، در عین حال آیتالله منتظری و آیتالله امینی، به هنگام حضور مراجع و علمای معترض به دستگیری امام خمینی در تهران(۴۲/۴/۲۷)، نامهای نوشتند و به امضای علمای مهاجر رساندند که عنوان آن چنین است:
«محضر مبارک آیتالله العظمی آقای خمینی، مرجع عالیقدر تقلید....» (از پروندهی ساواک مرحوم آیتالله العظمی گلپایگانی)
این عنوان دقیقاً برای تثبیت مرجعیت امام خمینی، هم برای رژیم پهلوی، هم برای علما و هم برای مردم بوده است. حتماً میدانید که تمامی امضاءها را شخص آیتالله منتظری و آیتالله امینی گرفتهاند.
۵- درخور توجه جنابعالی، حتی بدیهیترین واقعیات تاریخی را منکر شدهاید، مثلاً وقتی از شما در مورد نقش آیتالله منتظری در زمینهی تبیین و تئوریزه کردن اصول و مبانی تئوریک انقلاب پرسیدهاند، پاسخ دادهاید که:«در تئوریک انقلاب نقشی نداشتند، اما در مسائل حوزوی چرا!»
این پاسخ را پای بیاطلاعی جنابعالی از فعالیتهای علمی و سیاسی مرحوم آیتالله منتظری در تبعیدگاههای متعدد و در جلسات بحث و گفتگوی ایشان میگذاریم. شما میدانید که بنده شخصاً شاهد اقدامات ایشان در نجفآباد و سایر بلاد بودهام. فقیه عالیقدر در نجفآباد، نماز جمعهی واقعی را احیاء کردند که در خطبههای آن اصول و مبانی انقلاب اسلامی را تبیین کردند. جلسات تفسیر قرآن، سخنرانی پس از نماز جماعت گفتگوهای رو در رو با مردم در سقز، خلخال، طبس، بهانههایی بود که ایشان برای تعمیق اندیشههای مردم در راستای حمایت آنان از انقلاب اسلامی، راه انداخته بود.
من نمیدانم چگونه برای آقای دکتر پیمان نقش قابل ذکر قائلید، امّا برای تئوریپرداز شناخته شده انقلاب، که به دلیل مطالعات گسترده از معدود نظریهپردازان این عرصه بودند، همه چیز را تکذیب میکنید. حتی تدریس چندین ساله و تألیف کتاب چند جلدی مبانی حکومت اسلامی را یک کار تئوریک حوزوی میدانید. البته برای بنده که امام خمینی را از بزرگان حوزههای علمیه میشناسم و ایشان و هر آنجه برای مبارزه با رژیم شاه در دست داشته، قال الصادق(ع) و قال الباقر(ع) بودهاست، و با آیه و حدیث انقلاب را رهبری کردهاند، جدا کردن تئوریهای انقلاب اسلامی سال۵۷ و تئوریهای حوزوی یک دهه قبل از آن و یک دهه بعد از آن، از ناحیهی فردی مثل آیتالله منتظری که نفر دوم آن انقلاب بودهاند، چه مفهومی دارد؟ مگر کسانی را سراغ دارید که در سطح فقیه عالیقدر باشند و مبانی فکری انقلاب۵۷ را خارج از مباحث حوزوی، تئوریپردازی کردهباشند؟
این هم که گفتهاید:«برای مسائل تئوریک جلساتی در تهران وجود داشت که در آن آیتالله خامنهای، آقای هاشمی و برخی شخصیتهای مکلّا مانند دکتر پیمان بودند و دربارهی مسائل تئوریک بحث میکردند.» بدون مدرک است. این مطلب را از کجا آوردهاید؟ ای کاش نشانه یا نشانهای از آثار آن جلسات را ارائه میکردید تا علاقمندان به وجود آن پی ببرند.
۶- در پاسخ به این پرسش که نقش آیتالله منتظری در هماهنگی نیروهای انقلاب به چه صورت بود؟ سکوت کردهاید و وقتی پرسشگر توضیح میدهد که «تعبیری هست که ازغدی بازجو به ایشان گفته بود نمیگذارم در حوزه بمانی تا خمینی دیگری به وجود آید، اکتفا کردهاید به این جمله که:«این مسأله را آقای منتظری در خاطرات خود مطرح میکند.» و بلافاصله موضوع را به شورای انقلاب میکشید که مورد پرسش نبودهاست، اما نوع برخوردی که به موضوع شورای انقلاب و نظر امام خمینی(ره) در مورد عضویت آیتالله منتظری داشتهاید، بسیار جالب است!
اولاً: بدیهی است که عبارت خمینی دوم و خمینی دیگر را، یا خود آیتالله منتطری در خاطراتشان نقل کنند، یا ازغدی بازجو و شکنجهگر، آن را در خاطرات خود یا جای دیگرنقل میکرد. با توجه به شناختی که راقم این سطور از مخالفان فقیه عالیقدر دارم، اگر ازغدی قابل دسترسی بود و وی بیان چنین عباراتی را در هنگام بازجوئی آیتالله منتظری در بیدادگاههای رژیم شاه تکذیب میکرد، جنابعالی ترجیح میدادید، به دلیل تکذیب ازغدی، گفته عالم دینی و مرجع تقلید را رّد کنید. همچنین که شما و آقای بادامچیان و حمید زیارتی(روحانی) و نقادان دیگر خاطرات آیتالله منتظری، این دانشمند رنجدیده و با تقوی را در گفتههایش ناصادق و ازغدی شکنجهگر و مأمور سفارت آمریکا در تهران و سید مهدی هاشمی و یک منافق فراری را صادق و درست گفتار میدانید.
ثانیاً: در مورد عضویت آیتالله منتظری در شورای انقلاب گفتهاید:«امام هیچ نقشی را به آقای منتظری در این شورا ندادند... محوریت شورا را به آقای مطهری داد و حتی آقای منتظری را به عضویت شورا در نیاورد و شاکلهی این حرکت سیاسی را به آقای منتظری واگذار نکردند. این قضیه نوع نگاه امام به آقای منتظری را کاملاً روشن میکند،... شاید برای شما قابل تعجب باشد که چرا در ارتباط با شورای انقلاب که مغز متفکر انقلاب بود، آقای منتظری را برنگزیدند؟ به دلیل آنکه آنجا بحث سیاسی بود و امام آقای منتظری را از نظر سیاسی توانمند نمیدیدند.... این شاخص در قبل از انقلاب است. برخلاف آن چیزی که تدوینکنندگان خاطرات آقای منتظری تلاش دارند وانمود کنند، مغایر یا شاخصهای تاریخی ماست. آقای منتظری نقش هماهنگ کنندهی نیروهای انقلاب را نداشتند و اصلاً این توان را نداشنتد. اگر کسی با آقای منتظری از نزدیک حشر و نشر میداشت، میدانست که ایشان قدرت سازماندهی نداشتند. این شاخصه پس از انقلاب برای ما مشخص شد. آقای منتظری در مجلس خبرگان قانون اساسی توسط مردم انتخاب شد، امّا یک روز هم نتوانست آن مجلس را اداره کند... مجلس را شهید بهشتی اداره میکرد و...»
من متعجب ومتاسفم ازکسی که عمدهترین فعالیت فرهنگیاش در نقد سخنان افراد خلاصه میشود، امّا حرفهائی به زبان میآورد آن هم در موضوعاتی کاملاً روشن و شفاف که ناشی از بی توجهی کامل وی به بدیهیات تاریخ انقلاب اسلامی است.
به نظر میرسد رهائی از بنبستی که شما وهمفکرانتان درموضوع آیتالله منتظری ساختهاید، کار چندان آسانی نباشد، که مجبور شوید بر خلاف همه اسناد ومدارک موجود، اظهار نظر نمائید. اگر سکوت کنید و بیشتر به مطالعه درخود و واقعیاتهای تاریخی بپردازید، کمتر به نارواگوئی دچار میشوید. آیتالله منتظری که رفت ـ رحمه اله علیه ـ من وشما هم میرویم، خوب است مانند بسیاری دیگر از منتقدان و مخالفان آن عزیز به لقاءالله پیوسته، خویش را از بنبست خود ساخته رها سازید و تسلیم حق و حقیقت شوید. اگرشما برای خدا کار میکنید نه برای تاریخ، لااقل برای خدا تاریخ را به گونهای روایت کنید که حقیقت به مسلخ مصلحت نرود.
در خصوص این بخش از ادعای جنابعالی چند نکته یادآوری میکنم:
نکته اول: شخصیت آیتالله منتظری با عضویت در شورای انقلاب، نه کم میشد و نه زیاد. همچنین است که حضرت امام چه ایشان را سیاسی بدانند، چه ندانند. امّا برای روشن شدن ذهن شما و دیگر خوانندگان این نامه، باید واقعیتهای تاریخی بیان شود.
نکته دوم: مهمترین نقشی را که امام به فقیه عالیقدر در شورای انقلاب دادند، این بود که برای انتخاب اعضای شورای انقلاب (در پاریس)، با ایشان مشورت کردهاند. حتی وقتی ایشان، آیتالله خامنهای را برای عضویت در شورا مطرح نمودند، امام گفتهاند ایشان در مشهد زندگی میکند، امّا آیتالله منتظری این را مانع عضویت ندانسته و امام پذیرفتهاند.
نکته سوم: اگر حضرت امام، آیتالله منتظری را از نظر سیاسی و مدیریتی توانمند نمیدیدند، این همه مسوؤلیتهای گوناگون که هم سیاسی بود و هم نیاز به مدیریت داشت، بعد از انقلاب به ایشان واگذار نمیکردند. چون جنابعالی و دیگران فهرست این مسوؤلیتها را میدانید از برشمردن آن میگذرم.
نکته چهارم: حضرت امام، ایشان را برای شرکت در شورای انقلاب دعوت کردند و ایشان به دلیل این که میخواستند در قم باشند نپذیرفتند. دعوت امام خمینی، توسط آقایان خامنهای و هاشمی رفسنجانی، به آیتالله منتظری اعلام شد و ایشان طی نامهای به امام، از پذیرفتن آن خودداری کردند. حضرت امام نیز ذیل نامهی ایشان با دستخط خود نوشتند:«عضویت رسمی به این معنی نیست که جنابعالی در تمام جلسات حاضر باشید، بلکه مطالب با مشورت شما انجام گیرد، و بودن جنابعالی به مصلحت اسلام و ملت است، ولی اختیار با خود شماست، هر طور صلاح میدانید عمل فرمائید. و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته، روح الله الموسوی الخمینی».
حتماً میپذیرید که این یادداشت کوچک، فراتر از آن توانمندی است که شما فکر میکنید امام در ایشان نمیدیدند. تصور کنید که ده، دوازده نفر از بلند پایهترین چهرههای علمی ـ مذهبی و سیاسی انقلاب مطالبشان را در شورای انقلاب با مشورت آیتالله منتظری انجام دهند که به مصلحت اسلام و ملت است، چه برتری سیاسی و علمی برای ایشان قائلند، آنگاه شما، منکر کل این برتری میشوید؟! یعنی شاکلهی سیاسی این حرکت سیاسی را به آقای منتظری واگذار نکردند؟!
نکته پنجم: خاطرات آیتاللهالعظمی منتظری، تماماً توسط خود ایشان گفته شده و در ویرایش آن سعی وافر کردهاند که دقیقاً نقطه نظرات خودشان درج شده باشد. لذا سعی نکنید این اثر مهم تاریخی را به دیگران نسبت دهید که اگر چنین کردید، همهی نوشتههای بزرگان دیگر میتواند به آسانی زیر علامت سؤال برود، لذا بگذارید هویتها ماندگار بمانند. در بیهویتی دیگران، نه از تاک، نشان میماند و نه از تاک نشان.
نکته ششم: معلوم شد، شاخصهای تاریخی شما مغایر با واقعیتها و حقیقتهاست. لذا بد نیست شاخصهای خود را تغییر دهید تا بر حق منطبق گردد.
نکته هفتم: چون شما با آیتالله منتظری حشر و نشر نداشتهاید، ایشان را نمیشناسید و از قدرت ساماندهی و مدیریت ایشان کوچکترین اطلاعی ندارید و حتی از فرهنگ آن بزرگمرد بیاطلاع بوده و هستید. اگر جنابعالی در طول عمرتان احتمالاً چند دفعه به دیدار ایشان رفتهاید، بنده بیش از چهل و پنج سال با ایشان حشر و نشر داشتهام. از این دو مقایسه است که توانائیهای آن مرد بزرگ برایم شناخته شدهاست. البته بنده ایشان را سوپرمن نمیدانم که در همهی ابعاد فراتر از همه افراد باشند مثلاً مرحوم شهید بهشتی در آن شرائطی که آیتالله منتظری، دردها و رنجهای جسمی ناشی از زندانها و شکنجههای طاقت فرسا را هنوز با خود داشتند، بهتر از ایشان میتوانست، آن جمع متکثر را که در مجلس خبرگان گرد آمدهبودند اداره کند، لذا شما آن قدرت و توانائی معنوی را که باعث جابجائی صندلی ریاست ایشان و دکتر بهشتی(بعضی اوقات) میشد را نادیده گرفتهاید که نقصی را نمایان سازید! چه معیارهای جالبی برای شما «شاخصه» میشود.
نکته هشتم: این که گفتهاید: ایشان [آیتالله منتظری] یک روز هم نتوانست آن مجلس را اداره کند، یک اشتباه تاریخی است. حضرت آیتالله، نزدیک به ۲۰ جلسه را به ویژه جلسات مهم و حساس مجلس خبرگان قانون اساسی را اداره کردهاند(لطفاً به مشروح مذاکرات مجلس خبرگان بررسی قانون اساسی مراجعه کنید).
۷- وقتی پرسشگر در مقابل نظرات شما اعلام داشته که حضرت امام، آقای منتظری را به عنوان نمایندهی خودشان در ایران برگزیده بودند، گفتهاید: «خیر، حضرت امام، نمایندگان بسیاری داشتند. آیتالله خامنهای در مشهد، آقای صدوقی در یزد و ... همه نماینده بودند.» جناب آقای سلیمی، شما که میدانید، حضرت امام، تعدادی نمایندهی منطقهای داشتهاند و دو نفر نمایندهی ملّی. یعنی هر منطقه یا استانی یک نماینده داشتند و نمایندهی آن حضرت در کل ایران، آیتالله پسندیده و آیتالله منتظری بودند. چرا به آسانی جواب «خیر» دادهاید؟ بالاخره آیتالله منتظری نمایندهی حضرت امام بودند یا خیر؟ اگر بودند، نمایندهی ایشان در کدام منطقه و کدام استان یا شهر بودند، اگر فکر میکنید نبودند، لطفاً به صحیفهی امام مراجعه نمائید. ضمناً ایشان، یکی از دو سه نفر وصّی حضرت امام خمینی نیز بودند که بسی فراتر از نمایندهی امام در کل کشور بودهاست.
يادآوري(1): يك نكته تاريخي عرض ميكنم. اميدوارم از آن برداشت سياسي نكنيد. شما گفتهايد كه آيتالله خامنهاي نمايندهی امام در مشهد بودهاند. اسناد موجود كه مهمترين آن، مجموعة 22 جلدي صحيفه امام ميباشد، نشان نميدهد كه ايشان قبل از انقلاب ، نمايندگي حضرت امام را در مشهد يا در جاي ديگري داشتهاند. آيتالله خامنهاي، قبل از انقلاب ، يكي از حدود 600 روحاني بودند كه از طرف امام اجازة «اخذ سهمين و ايصال دو ثلث سهم و حسبيات» را داشتند.(صحيفة امام ـ ج 1. ص 455)
يادآوري(2): گفتهايد: «آقاي شيخ علي تهراني انتظار داشت به عنوان امام جمعه تهران منصوب شود اما امام ايشان را به لحاظ سياسي به شدت دچار ضعف ميديد. البته به لحاظ نظري به او اعتقاد داشت و ...» صحت اين اظهارات، اساساً زير سئوال است. زيرا اولاً شيخ علي تهراني ساكن مشهد بود و انتظار نداشت به عنوان امام جمعه تهران منصوب شود و ناراحتياش از دست امام اين بود كه چرا آيتالله خامنهاي امام جمعه تهران شدهاست، چون از سالهاي مبارزه، شيخ علي تهراني با آيتالله خامنهاي مشكل داشت، حتي وقتي مقام رهبري به ايرانشهر تبعيد بودند، آقاي تهراني حاضر نشده بود يكبار به ديدن ايشان برود. در واقع او از زاويه مخالفت با آيتالله خامنهاي به مخالفت با حضرت امام وارد شد.
ثانياً: مشكل شيخ علي تهراني، مشكل نظري بود و نه سياسي. به نطر ميرسد ، تهراني در دوران نهضت و در بدو پيروزي انقلاب اسلامي، مشكل سياسي نداشت، اما چون از نظر فكري، التقاطي بود با انقلاب و امام خميني در افتاد و به آنجا رسيد كه ديدیم. من لازم ميبينم خاطرهاي را برای روشن شدن ذهن شما نقل كنم. بنده در زمان دانشجويي (1354) به اتفاق يكي از دوستانم، طرحي داشتيم كه نظر كتبي علماء انقلابي و انديشمندان مسلمان و مبارز را در موضوع «تأثير اعتقاد به توحيد در زندگي انسان» بهدست آوريم. طرحي را نوشتيم و با انتخاب 20 نفر از چهرههاي روحاني و غيرروحاني اما فعال در نهضت امام خميني، خدمت استاد مطهري (كه نام ايشان در صدر فهرست 20 نفره بود) رسيديم. ايشان فهرست را كه ديد، ضمن اين كه ما را بسيار تشويق كرد، سفارش نمود كه به دنبال كساني كه افكارشان التقاتي است نرويم، هرچند كه جزء علماء باشند. اين جمله را استاد مطهری سربسته بيان كرد، اما بنده اصرار كردم كه شما بايد ما را راهنمايي كنيد و اگر در ميان اين 20 نفر فردي وجود دارد كه از نظر فكري مشكل دارد، به ما بگوئيد. استاد مطهري ابتدا اكراه داشت كه نام ببرد. اما چون اصرار ما را ديد، فرمود: مثلاً آقاي علي تهراني، مطالعات اسلامي و مطالعات غيراسلامي (مثل ماركسيسم) را قاطي كرده است و بعضي از كتابهايش التقاطي است. لذا، ما همانجا نام علي تهراني را خط زديم و يكي از علماي ديگر را به آن اضافه كرديم.
با توجه به نظر صريح شهيد بزرگوار آيتالله مطهري كه سه سال قبل از پيروزي انقلاب بيان كردند، نميتوان پذيرفت كه حضرت امام به لحاظ نظري به شيخ علي تهراني اعتقاد داشته بودند.
8- گفتهايد: «در سال 64 قبل از اين كه مجلس خبرگان نسبت به تأييد و تعيين ايشان [حضرت آيتالله منتظري] به عنوان رهبر آينده اقدام بكند. حضرت امام رسماً به آقاي هاشمي رفسنجاني پيغام فرستادند و ايشان را خواستند و گفتند من با اين كار مخالفم.» بعد كه پرسشگر توضيح ميدهد كه مسأله جانشيني آقاي منتظري در مجلس خبرگان و بين مردم جا افتاده بود، مردم هم پذيرفته بودند و ... شما ميگوئيد: « بله! جا افتاده بود. دو جريان اين مسأله را جا انداختند. آقاي هاشمي مدعي است كه من آقاي منتظري را جا انداختم و اولين بار آيت اللهالعظمي را در سال 61 دربارهی ايشان به كار بردم. اما با مطالعات ميداني ميبينيد كه در سال 60 اولين بار دفتر آقاي منتطري عنوان آيتالله العظمي را در مورد ايشان اقدام ميكند.»
بعد گفتهاید:«نطق آقاي مشكيني در مجلس خبرگان را نگاه كنيد. ايشان ميگويد بيت مراجع بعد از مرجعيت دچار مشكل ميشود. بيت شما [آيتالله منتظري] قبل از مرجعيت دچار مشكل است.»
جناب آقاي سليمي!
پیش از خرداد 88 و دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، دو جناح و جریان فکری در ایران برای در دست گرفتن قوه مجریه در تلاش بودند. تلاشی که با نگاه تکرار حماسه در جناح اصلاح طلب و یا امتداد سیر قبل در جناح اصولگرا صورت می گرفت. اصلاح طلبان مدعی آن بودند که عادتی دیرینه به حادثه در این ماه دارند. اما آنچه در انتخابات و اتفاقات پس از آن واقع شد، ثابت کرد که این حادثه می تواند آنقدر متفاوت شود که در این ادعا کاملا ورق برگردد. شاید تا پیش از پایان بهار، بسیاری این سال را به عنوان یکی از حساس ترین سال های پس از انقلاب پیش بینی می کردند، اما بی شک اصلاح طلبان هرگز گمان نمی کردند آن خرداد پرحادثه که سراغ داشتند، آبستن چنین حوادثی ست. حوادث و اتفاقاتی که اولین نمود خود را در شب چهاردهم خرداد در مناظره ی تلویزیونی میرحسین موسوی و محمود احمدی نژاد نشان داد و توجه میلیون ها مخاطب صدا و سیما را در حالتی بهت زده معطوف خود کرد. از فردای همان شب و در سالگرد ارتحال امام خمینی بود که اولین واکنش ها به این اتفاق شروع شد.
چهره پرازی، چالش جدید
مناظره ی بی سابقه ی میرحسین موسوی و محمود احمدی نژاد و اتهاماتی که در آن به بزرگان و مقامات نظام وارد شد، اولین جرقه برای آن بود تا تعاریف از چهره های برجسته ی نظام تغییر کند. دور از واقع نیست اگر اولین سال از چهارمین دهه انقلاب را سالی کاملا متفاوت از سی سال گذشته بدانیم.
حسینه ی جماران در مراسم تاسوعای حسینی در حین سخنرانی رئیس جمهور سابق کشور و در حضور خانواده ی امام مورد تهاجم نیروهای لباس شخصی قرار می گیرد، بیت امام پس از انتخابات دلخورند و در مقاطعی گلایه می کنند، برخی موسسه ی تنظیم و نشر آثار امام را پس از اعتراض به پخش صحنه ی پاره کردن تصویر امام، پایگاه منافقین می نامند. بسیاری از دولتمردان پیشین، مسئولین، فعالان و روزنامه نگاران زندانی می شوند و چند تن از آنها در مقابل دوربین های تلویزیونی خلاف مش سیاسی خود اعتراف می کنند، پس از گذشت سی سال از پیروزی انقلاب، رویکردی عجیب در توصیف شخصیت های نظام در دستور کار برخی تندروها قرار می گیرد و آنجا که رسانه ی ملی و امکانات اطلاع رسانی در اختیار گروهی خاص قرار گرفته، آنان بی هیچ ابایی در پیشبرد این حرکت تلاش می کنند و در قبال درخواست پاسخ به سوالات و یا فرصت برای پاسخگویی، جوابی جز سکوت یا گزینش ندارند.
پس از ایراد اتهام علیه چهره های اصلاح طلب و حامیان شان و اعتراضاتی که متعاقب آن صورت گرفت، نه تنها این اتهامات کمتر نگشت که به آن نیز بسنده نشد و رسانه های دولتی در حمایت از توهین به افراد رده بالای نظام، به انعکاس توهین ها در ابعاد گسترده پرداختند. این رفتار بیشتر به نوعی فرهنگ سازی در این حیطه می ماند، که هرکس به آنها توهین کرد _یعنی از حامیان دولت ست و_ در امان است. حمایت ها تا آنجاست که افرادی که نخست وزیری، ریاست جمهوری و ریاست مجلس شورای اسلامی را در سابقه ی خود دارند، در سالگرد پیروزی انقلاب و در فضایی کاملا قابل کنترل مورد حمله ی گروه های لباس شخصی قرار می گیرند. جالب اینکه پس از این اقدامات رسانه های حامی دولت، بیش از پیش به توهین علیه آنان پرداخته و در روزنامه های صبح خود نیز تصاویری از پلاکاردهای آن اشخاص با طرحی از پرچم های آمریکا و اسرائیل و ضربدر قرمز بر صورت ایشان چاپ می کنند.
نماد قدیم در شهر جدید
میرحسین موسوی
نخست وزیری که محبوبیتش نزد امام، مدیریتش در زمان جنگ هشت ساله و چرایی عدم حضور وی در سمت های اجرایی پس از فوت امام بر سر زبان ها بود، در اسفندماه سال 87 با ابراز نگرانی از وضع موجود کشور کاندیداتوری خود را در انتخابات اعلام و با تائید صلاحیت در انتخابات ریاست جمهوری دهم حضور یافت. پس از این اعلام حضور، حملات از سوی جناح رقیب آغاز شد و حال پس از قریب یک سال او مورد هجوم حامیان افراطی دولت و رسانه های مرتبط با آنها قرار می گیرد. جالب اینکه گاهی در مورد پیشینه ی او در تاریخ انقلاب نیز اظهاراتی نو عنوان می شود.
میرحسین در بیانیه ای پس از عاشورا، پنج راه حل برای برون رفت از وضعیتی که بحرانی می نامیدش پیشنهاد می دهد که در آن مسئولیت پذیری دولت، تدوین قانون شفاف انتخابات، آزادی زندانیان سیاسی، آزادی رسانه ها، آزادی اجتماعات و تشکیل احزاب و تشکل ها را عنوان می کند.
سید محمد خاتمی
بی شک پیروزی دوم خرداد هفتاد و شش و اقدامات دولت خاتمی در جهت برقراری نظام مردم سالار دینی، بارزترین وجهه ی فعالیت های سیاسی سید محمد خاتمی ست. او پس از آنکه با خواست مردم برای حضور در دهمین دوره ی انتخابات ریاست جمهوری مواجه شد، حضور خود را در انتخابات اعلام کرد. اما از آنجا کاندیداتوری خود را منوط به عدم حضور میرحسین دانسته بود، پس از اعلام حضور میرحسین از کاندیداتوری انصراف و به حمایت از میرحسین موسوی پرداخت.
خاتمی پس از اعلام نتایج انتخابات از معترضین به نتایج بود. درخواست رفراندم در مورد نتیجه انتخابات طرحی بود که سید محمد خاتمی عنوان کرد. او پس از بیانیه هفدهم موسوی از راه حل های ارائه شده توسط وی حمایت کرد و شرط برون رفت از بحران را پذیرش وجود بحران دانست.
مهدی کروبی
فعالیت های مبارزاتی مهدی کروبی و همراهی او از دهه ی چهل با امام خمینی باعث می شود تا قبل از آنکه سخنی از مسئولیت های وی پس از انقلاب به میان آید، وی به عنوان یار و همراه ایشان معرفی گردد. او که به عنوان اولین کاندیدا در مهرماه نامزدی خود را در انتخابات اعلام کرد، پس از اعلام نتایج انتخابات همچون دیگر کاندیدای اصلاح طلبان، با انتقاد و توهین هایی _البته با شدت بیش از دیگران_ مواجه شد. تا آنجا که در حوادثی کم نظیر در تاریخ شیعه، در تجمعاتی چون نماز جمعه به امامت آیت الله رفسنجانی، نمایشگاه مطبوعات و مراسم سالگرد انقلاب در 22 بهمن، نیروهای لباس شخصی به این روحانی معترض حمله کردند. گفته می شود در قزوین نیز و در مراسمی در ماه محرم، مهدی کروبی مورد سوقصد قرار گرفته است.
مهدی کروبی پس از حوادث عاشورای امسال در نامه ای خطاب به مردم، راهکارهای پیشنهادی خود را جهت خروج از بحران مطرح کرد و مواردی چون عذرخواهی از مردم، اصلاح انحراف از انقلاب، پرهیز از خشونت و ریشه یابی حوادث عاشورا را زمینه ساز خروج از بحران معرفی نمود. او در ضمن آمادگی خود را نیز برای مناظره با هر نماینده ای از سوی حکومت ابراز داشت.
علی اکبر هاشمی رفسنجانی
رئیس مجلس خبرگان رهبری و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام را همگان می شناسند. هاشمی از برجسته ترین چهره های سیاسی نظام به شمار می رود و رهبری از او به شناسنامه ی انقلاب یاد کرده است.
در تنها نمازجمعه ای که پس از انتخابات به امامت او برگزار شد، راه حل های پیشنهادی خود را برای حل بحران سیاسی در ایران عنوان کرد. آزادی زندانیان سیاسی، جلب اعتماد مردم، دلجویی از مراجع و علما و آسیب دیدگان حوادث پس از انتخابات، آزادی رسانه ها پیشنهادات هاشمی به شمار می رود. این پیشنهادات نه تنها به کار گرفته نشد که باعث توهین های شدیدی به هاشمی شد.
آنان والسابقون نظام هستند
شاید تا کمی پیشتر در نظر همگان جایگاه و منزلت بسیاری از سیاست مداران ایران، با اقتدار نظام جمهوری اسلامی پیوندی ناگسستنی داشت، اما در سالی که گذشت، برخی بزرگان نظام آنچنان آماج حملات شدید طرفداران افراطی دولت قرار گرفتند که گویی در قبال نظام و ابهت آن رویکرد جدیدی بوجود آمده است. آنچه مشخص است، گروهی که امروز در برخی محافل از آنان به عنوان منافق، مطرود، فتنه گر و دشمنان امام و انقلاب یاد می شود، کسانی هستند که از پیش از انقلاب یار و همراه امام بوده و در مبارزات و پیروزی انقلاب سهم بسزایی داشته اند و خواست امروزشان در برابر این رفتارها التزام به اجرای قانون اساسی است. ایشان دغدغه ی خویش را صیانت از میراث گران بهای انقلاب که همانا حق مردم در تعیین سرنوشت خویش است عنوان می کنند.
ندای سبز آزادی: سیدمصطفی تاج زاده و فخرالسادات محتشمی پور در سومین هفته از بازداشت مهدی بوترابی به دیدار نوروزی خانواده وی رفتند.
خانواده بوترابی هیچ خبری از عزیز دربندشان ندارند و پی گیری های ایشان و وکیل بوترابی تاکنون منجر به هیچ پاسخی نشده است.

ندای سبز آزادی: مراسم هفتمين شب درگذشت بانو رباني، همسر حضرت آيت الله العظمي منتظري(ره) پنج شنبه شب مورخه 12/1/89 بعد از نماز مغرب و عشا در دفتر فقيه عاليقدر برگزار مي شود.
براساس این خبر ورود برای عموم آزاد است.
جمعی از ایرانیان مقیم ژاپن با پیگیری های صورت گرفته اقدام به انتشار تمبرهای یادبود ندا و سهراب از شهدای حوادث بعد از انتخابات کردند.
به گزارش کلمه، سایت موج سبز ژاپن که توسط این گروه اداره می شود این مطلب را منتشر کرده و نوشته است:موج سبز ژاپن به مناسبت نوروز و آغاز سال صبر و استقامت، اقدام به سفارش چاپ تمبرهای شهدای جنبش سبز به اداره پست ژاپن نموده است.
تمبرهائی که در تصویر ملاحظه می کنید تصویر دو تن از قربانیان خشونت، سهراب اعرابی جوان نوزده ساله و ندا آقا سلطان جوان بیست و هشت ساله است . یاد این دو جوان فداکار و تمامی آنانی که در راه آزادی و سربلندی کشور کوشیده اند گرامی و راهشان در جنبش حقوق مدنی مردم ایران پایدار باد.
مسعود لواسانی ،روزنامه نگاری که از مهرماه امسال در زندان اوین به سر می برد ،امشب با تودیع وثیقه ۵۰۰ میلون تومانی به مرخصی می آید.
به گزارش خبرنگار کلمه ،تعیین وثیقه برای لواسانی پس از کاهش حکم هشت سال و نیم زندان وی به چهارسال و نیم در دادگاه تجدید نظر صورت می گیرد.
سید مسعود لواسانی ،روزنامهنگار و وبلاگنویس چهارم مهرماه امسال در منزل مسکونی خود بازداشت شد و پس از حدود چهار ماه بازداشت به هشت سال و نیم زندان از سوی شعبهی ۲۶ دادگاه انقلاب محکوم شد.
آیت الله محمد موسوی بجنوردی گفت: شرط حکومت در اسلام مقبولیت است یعنی اگر یک مقبولیتی در جامعه ایجاد شد مثلا مردم آمدند با پیغمبر اکرم یا ائمه اطهار بیعت کردند باید حکومت تشکیل بدهند. یا در عصر غیبت اگر مردم با یک مجتهد جامع شرایطی که تمام شرایط رهبری جامعه اسلام را دارد بیعت کردند یا انتخابش کردند بر او واجب است که حکومت تشکیل بدهد.
آیت الله سید محمد موسوی بجنوردی در آستانه روز جمهوری اسلامی در گفتگو با جماران، گفت: امام بحث حکومت اسلامی را در اواخر سال 44 در نجف اشرف در پرتو ولایت فقیه مطرح کردند. اساسا اعتقاد ایشان بر این بود که اولا اسلام نظام حکومتی دارد و ثانیا این حکومت یک سیستم بخصوص دارد. حضرت امام (ره) وارد این بحث شدند که اساسا اسلام نظام حکومتی دارد و حکومت جزو احکام اولیه است یعنی لازم است که حکومت با شرایط خاص خود تشکیل داده شود.
شاگرد امام به سیستم حکومتی مد نظر امام اشاره کرد و اظهار داشت: حضرت امام نظرشان بر این بود که حکومت اسلامی عمدتا بر دو پایه استوار است یکی اسلام و دیگری مردم، مردم به اعتبار تحقق مقبولیت یا از راه بیعت یا از راه بیعت مدرن ( انتخابات) باید فردی را قبول بکنند و بپذیرند. این مقبولیت هست که قدرت می آورد. اگر بنا باشد مقبولیتی در کار نباشد و انتخاب یا بیعتی در کار نباشد اینجا قدرت، مشروع نیست.
وی ادامه داد: این معنا را در خود شخص پیغمبر اکرم (ص) می بینیم. ایشان در سیزده سالی که در مکه بود چون جز در قبال افراد خاصی مقبولیت آنطوری نداشت، حکومت تشکیل نداد. مدینه که هجرت کرد مردم همه آمدند بیعت کردند و ایشان اولین کاری را که کرد حکومت تشکیل داد.
وی خاطرنشان ساخت: مسئله حکومت و مدیریت در جامعه یک مسئله عقلایی است. قدمت آن قدمت تاریخ بشر است البته این مدیریت ممکن است در مدل های مختلفی از نظام قبلیه ای گرفته تا سیستم مدرن آن جلوه کند. حکومت مشورع حکومتی است که ملت هم باید دنبالش باشند.
یار دیرین امام گفت: حضرت امام نظرش این بود که سیستم حکومت در اسلام حکومت قانون بر مردم است هیچ وقت فرد در حامعه اسلامی حکومت نمی کند اولین شخص عالم امکان که شخص رسول الله است هم مجری قانون است او حکومت نمی کرد بلکه قانون الهی را اجرا می کرد. قانون گذار ذات باری تعالی است که حقیقت حاکم در حامعه اسلامی الله است و حاکم جامعه اسلامی هم خداست.
موسوی بجنوردی به حاکمیت مسلمانان در مقطع زمانی غیبت تا زمان ظهور پرداخت و اظهار داشت: اعتقاد امام این است که حاکم اسلامی از بین فقها با شرایط خاصی انتخاب می شود اینکه عادل باشد با تقوا باشد مدیر باشد مدبر باشد شجاع باشد آگاه به امور زمان باشد و جزو متمم همه اینها این است که مردم با او بیعت کنند یا انتخابش بکنند.
وی افزود: جزو متمم مقام رهبری جامعه اسلامی، بیعت مردم و انتخاب مردم است.حدوثا و بقائا ما می بینیم که این سیستم، بهترین نوع دموکراسی است یعنی وقتی می گویم حدوثا و بقائا رای مردم دخالت دارد در ولایت ولی در عصر غیبت پس ما می بینیم ملت راسا در حاکمیت خود دخالت دارد این را حضرت امام می فرماید .
""من یک شاهد را هم بگیرم بر این مدعا من خدمت ایشان در پاریس بودم آبان ماه 57 مدیر مجله خدمت ایشان فیگارو آمد و پرسید که شما اگر پیروز شدید سیستم حکومت شما چی هست؟ ایشان فرمودند جمهوری اسلامی او خدمت امام عرض کرد که کدوم سیستم؟ جمهوری اسلامی که مردم راسا انتخاب کنند یا مردم پارلمان را انتخاب کنند پارلمان رئیس جمهور را انتخاب بکنند؟ اما پاسخ داد؛ مثل همین جمهوری که شما دارید که مردم راسا خود رئیس جمهور را انتخاب کنند. امام از حیث تئوری در نجف بحث کرد که حکومت اسلامی بر دو پایه استوار بود یکی اسلام که احکام و مقررات همه بر موازین اسلام باشد و دیگری مسئله حکومت و مدیریت که باید بر اساس آرا مردم باشد. از حیث عملی هم هم در پاریس تصریح کردند که جمهوری اسلامی به این معنا است که مردم راسا بیایند خودشان انتخاب کنند و هم بعد از انقلاب به آراء مردم اهمیت می دادند. از دید حضرت امام مسئله جمهوری اسلامی به همان معنایی است که امروز در جهان مدرن که بخواهند تعریف می کنند به نظر من مدرن ترین حکومت و مردمی ترین حکومت، حکومت اسلامی است که امام معمار آن بوده و حدود و ارکان آن را بیان کرده است.
آیت الله موسوی بجنوردی در ادامه گفت: وقتی مردم یکی را قبول نداشته باشند چگونه می خواهد مدیریت کنند شأن مدیریت در جامعه پدیده قدرت است و پدیده قدرت وابسته مقبولیت است امیر المومنین در آن 25 سالی که حکومت در دستش نبود و کسان دیگری بودند نشسته بود در خانه و مشغول عبادت بود چرا که مردم با او بیعت نکردند و بصورت قهری هم نیامد بجنگد و بگوید حکومت مال من است. بعد که عثمان کشته شد و مردم با علی(ع) بیعت کردند آن وقت حجت بر ایشان تمام شد که حکومت را تشکیل بدهد و وارد میدان شود.
وی اظهار داشت: مسئله مقبولیت یک امر عقلایی است گاهی اوقات ممکن است که مردم فردی را قبول نداشته باشند مثل رضا خان و صدام و ... این نوع حکومت ها بر پایه توپ و تفنگ بود مردم آنها را قبول نداشتند دست آخر، یک چیز جزئی مثل یک کودتا از بین می روند آمریکا اختلال کوچکی ایجاد کرد و صدام رفت. انگلستان و شوروی وارد ایران شدند و رضا خان با تمام ظلم و ستمش تمام شد.
این شاگردحضرت امام در پاسخ به سوال دیگری مبنی بر اینکه اگر مردم بیعت خود را بشکنند، وظیفه حاکم اسلامی چیست؟، گفت: نقض بیعت از امور بسیار قبیحی و ناپسندی است وقتی مردم بیعت می کنند اگر نقض بکنند به عمل شیطانی دست زده اند نقض بیعت معصیت است و معصیت کبیره هم هست. وقتی امیرالمونین آمد با سه طائفه جنگید یکی ناکثین بود یعنی کسانی که بیعت را شکاندند اینها افرادی بودند که وقتی بیعت را شکنند افراد ناپسندی در جامعه معرفی شدند .
موسوی بجنوردی در پاسخ به این سوال که اگر مردم احساس کنند که حاکم عهد خود را شکسته و به آنها ظلم می کند، بیعت را یشکنند، حکم این بیعت شکنی چیست؟ گفت: زمان عثمان بر این چیزی که شما می گویید منطبق است. وقتی عثمان خلیفه شد بجای اینکه کارهای خوب انجام دهد آمدند اموال مسلمین را چاپیدند و به مردم ظلم کردند مردم هم شورش کردند و عثمان را از بین بردن بردند و آمدن سمت امیر المومنین و با ایشان بیعت کردند.
از موسوی بجنوردی پرسیده شد که برخی در حال حاضر ادعا می کنند جمهوریت در اندیشه و عمل امام یک تاکتیک بود و نه یک عقیده، گفت: ببیند من ربع قرن با امام بودم در نجف و پاریس و بعد از پیروزی انقلاب در ایران، مذاق امام همینی است که من به شما گفتم. امام اهل اینکه از کسی بترسد یا دوشکله صحبت بکند که فلان کس خوشش نیاید ودیگری خوشش بیاید، نبود. آنچه را که تشخیص می داد، اعلام می کرد. مانند جدش امیر المومنین بود همانطور که امیرالمومنین که اهل مماشات و تعارف نبود و جز راه خدا چیزی را نمی دید. این مقدار که من همراه امام بودم هیچ وقت ندیدم که ایشان برخلاف عقیده اش یا خلاف آنچه که قبول دارد یا عقیده دارد کاری انجام دهد یا حرف یا صحبتی بکند که برخلاف عقیده اش باشد. به آن چیزی که می گفت اعتقاد داشت و عمل می کرد .
وی افزود: باید عملکرد امام را ببینیم ایشان عقیده اش این بود که جمهوری اسلامی بر مبنای رای مردم بود و فوری هم به رای مردم گذاشت. اگر اعتقاد به رای مردم نداشت برای چی به رای مردم گذاشت؟ خیلی راحت می گفت من نظرم این است و بر همه لازم است که این کار را بکنند مردم هم قبول می کردند. امام هر کاری به رای مردم می گذاشت جمهوری اسلامی بشود به رای مردم گذاشت بعد قانون اساسی را که نوشتند امام قبول داشت به رای مردم گذاشت. امام روز اول که وارد تهران شد در بهشت زهرا صرحتا گفت که من به پشتبانی این ملت دولت تعیین می کنم من به پشتیبانی ملت توی دهن دولت می زنم به پشتبانی ملت!اگر این تئوری را قبول نداشت خودش باید می گفت که من ملت تعیین می کنم و حرفی از ملت نمی زد. چون ملت داد زدند از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب که حزب فقط حزب الله و رهبر فقط روح الله، آن وقت امام تشکیل دولت داد.
مسوی بجنوردی در پاسخ به این سوال که مکانیسم انتخابات در اندیشه امام چگونه بود، آیا امام این نحوه انتخابات را که بر پایه نظارت استصوابی برگزار می شود، قبول داشت؟، گفت: ببینید این بحث ها جنبی است من بحث تئوری می کنم می گویم که فلسفه سیاسی امام در حکومت مبتنی بر آرای ملت بود. حالا بر این مساله عمل می شود یا نمی شود بحث دیگر ی است من به اینها کاری ندارم. تئوری امام مشخص است حالا ممکن است که عمل کنند یا نکنند.
وی اظهار داشت: من امیدوارم خط که همان اسلام راستین و به قول خودشان اسلام ناب محمدی است، همیشه در این مملکت زنده باشد و مورد تاکید و عمل همه قرار بگیرد تا مادامی که خط امام حاکم باشد و اندیشه امام سر مشق همه باشد اسلام حاکم است.
موسوی بجنوردی در پایان گفت: خدای نکرده اگر بنا باشد ذره ای انحراف از خط و اندیشه امام خارج شویم آنوقت جای تاسف فروان خواهد بود. امیدوارم آن روز نیاید و همیشه خط امام و اندیشه امام حاکم بر جامعه اسلامی باشد.
مهندس میرحسین موسوی و دکتر زهرا رهنورد با مهسا امرآبادی همسر روزنامهنگار زندانی دیدار و ضمن دلجویی از او و دیگر اعضای خانوادهاش، ابراز امیدواری کردند که هرچه سریعتر مسعود باستانی آزاد شود.
به گزارش کلمه، هم زمان با دیدار مهندس موسوی، سید مصطفی تاجزاده و همسرش فخرالسادات محتشمیپور نیز با حضور در منزل مسعود باستانی از صبر و تحمل مهسا امرآبادی ،همسر روزنامهنگار وی تمجید کردند.
مسعود باستانی روزنامه نگار صبح روز چهارم تیرماه سال گذشته درحالیکه برای پیگیری امور همسرش مهسا امرآبادی که در بازداشت بسر میبرد به دادگاه انقلاب تهران مراجعه کرده بود، با حکم قضایی بازداشت شد.
مسعود باستانی پس ازسه ماه ونیم که در بازداشت به سر میبرد در دادگاه بدوی به اتهام تبلیغ علیه نظام و اجتماع و تبانی برای ایجاد اغتشاش به شش سال حبس تعزیری محکوم شد.این روزنامه نگار در تاریخ ۶ بهمن به زندان رجایی شهر منتقل شد.

خانواده های سه مشاور زندانی میرحسین موسوی با حضور در منزل مهندس موسوی و دکتر رهنورد از این زوج بازدید کردند.
به گزارش خبرنگار کلمه، در ادامه دید و بازدیدهای نوروزی روزهای اخیر خانواده دکتر قربان بهزادیان نژاد، علیرضا بهشتی شیرازی و علی عرب مازار از مهندس موسوی بازدید کردند. پیش از این مهندس موسوی و دکتر رهنورد با این خانواده ها دیدارهای نوروزی داشت.
در این بازدید نوروزی، میرحسین موسوی صبر و استقامت مشاورانش و خانواده های آنها را ستود از آنها به عنوان دلسوزترین شخصیت های انقلاب و کشور یاد کرد.
خانواده های این افراد نیز بر صبر و استقامت خود تا رسیدن به اهداف اصلاحی و اصولی فرزندان انقلاب که در بند می باشند تاکید کردند.
سه مشاور میرحسین موسوی از روز ۷ دی ماه ۱۳۸۸ در بازداشت به سر می برند و خانواده های این سه نفر تنها دوبار توانسته اند با آنها دیدار داشته باشند.
بیش از ۹۰ روز از بازداشت دکتر علی عرب مازار استاد دانشگاه و از مشاوران میرحسین موسوی می گذرد و هنوز وضعیت و اتهام وی مشخص نیست.
به گزارش خبرنگار کلمه، عرب مازار استاد دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبائی در تاریخ ۷ دی ماه سال گذشته بازداشت شد و سه ماه در انفرادی بود. وی اخیرا در شرایط بسیار بد با متهمان پرونده های شرکت های هرمی هم بند شده است.
عرب مازار در جوانی در دفتر نخست وزیر همراه و همگام میرحسین موسوی بود و در بیست سال سکوت مهندس موسوی مشاور و یار نزدیک او به حساب می آمد . وی عمر علمی خود را در ۲۰ سال اخیردراتاق های کوچک اعضای هیات علمی دانشگاه علامه اختصاص داده است و در طول دوران تدریس خود تلاش کرد اندیشه اقتصادی را با رویکردی علمی و همه جانبه در فضای دانشگاهی بسط دهد .
یکی از اعضای خانواده دکتر علی عرب مازار دلنوشته ای را درباره زهرا عرب مازار دختر ۷ ساله علی عرب مازار نوشته و در اختیار «کلمه» قرار داده که به شرح زیر است:
زهرا کوچولوی من ،چرا خوابیده ای ؟… پاشو،صبح شده/زهرا جان چرا،غذا نمی خوری،/زهرا مدرسه ات دیر شد/زهرا حرف بزن.
زهرا جان می ترسم خانم مدیر از مدرسه تلفن بزند و از من باز خواست کند،که چرا زهرا مدرسه نمی آید… آخه، کلاس اول دبستان خیلی خیلی مهمه، اونوقت من چی بگم؟چی جواب بدم؟
اما،زهرا کوچولو، فقط اشک می ریزد،و موهای فرفریش را در بالش می غلطاند و هق هق گریه اش را زیرلحاف قایم می کند و به خیال های خوش گذشته فرو می رود:
بابا چقدر زهرا کوچولو را دوست داره،صبحها به شوخی ، دستش را لای موهای فرفری زهرا می غلطونه،سربه سرش میذاره و از تخت میاوردش پایین،پاشو،پاشو دختر قشنگم،مدرسه ات دیر شد…
اما حالا چند وقت است بابا را ندیده است.در فراق او ،دست از همه چیز شسته، نه با عروسکش حرف می زنه ، نه دلش هوای همکلاسیهای عزیزیش را می کند.
آخه وقتی برود مدرسه،باید دسته جمعی کتاب فارسی را روخوانی کند…
بابا آب داد…بابا نان داد… بابا خندید.
اما نه،بابا نخندید،بابا کوچولو را روی زانوهایش نگذاشت و برایش دیگر قصه نگفت:آنوقت ها ،بابا زهرا را روی زانوهایش می نشاند و برایش قصه های دینی می گفت:”به حضرت زهرا(س) می گفتند،”مادر پدرش” ام ابیها،کوچولو بود ،اما خیلی مهربان بود.تو کوچه های مدینه، دنبال پیامبر (ص) می دوید… زخمهایش را مرحم می گذاشت، خاکستر ها را که بر سرش ریخته بودند،پاک می کرد… حسابی ، خستگی بابا را با محبتهایش ، از تن به در می کرد”.
چه قصه ای بود، بابا؟زهرا کوچولو ، با این قصه های مذهبی عشق به زهرای اطهر (س) را در دلش می پروراند.
“وقتی حضرت زهرا بزرگتر شد، پدرش هر روز دست او را می بوسید، از سفر که بر می گشت اول ، به دیدن حضرت زهرا (س) ، می رفت”
اما ، به راستی چرا باید زهرا کوچولو ، زهرای عرب مازار و دیگر بچه های دیگر را از پدرشان جدا کنید؟دین اسلام دین گذشت و محبت است.
و پدر زهرا کوچولو، گناهی ندارد،جز عشق به اسلام و انقلاب اسلامی و شکوه ایران…………
بالاخره،یکبار زهرا کوچولو را بردند زندان به دیدن بابا.شاید بی قراریش پایان پذیرد.و زهرا کوچولو به همان هم دلش را خوش کرد،از توی کابین، باشیشه های گرد آلودش ، پدرش را دید، با او حرف زد. بابا به او خندید و دست تکان داد،بوس فرستاد.
وزهرا از فردا،صبح زود از خواب پاشد،مدرسه رفت ،مشق نوشت غذا خورد…
اما به تدریج دامنه ی این حیات مجدد،ضعیف شد،روز از نو روزی از نو. اما غم افزاتر از گذشته.
سال تحصیلی از چهارده فروردین شروع می شود ، زهرا دیر از خواب بیدار می شود .صبحانه نمی خورد غذا نمی خورد و مدرسه نمی رود. زهرا بابایش را می خواهد.
با گذشت سه روز از بازداشت سيد احمد ميري قائم مقام جبهه مشاركت مازندران و استاد دانشگاه، مسئولين قضائي از اطلاع رساني در مورد وضعيت وي و محل نگهداري او خودداري مي كنند.
سيد احمد ميري ظهر روز يك شنبه 8 فروردين در مراجعه به اداره اطلاعات بابل بازداشت شد و احتمال مي رود كه پس از بازداشت، به اداره ي اطلاعات ساري منتقل شده باشد. ميري روز گذشته با خانواده اش تماس تلفني برقرار كرد و حال خود را خوب توصيف كرد.
وي در اين تماس 1دقيقه اي در پاسخ به پرسش اعضاي خانواده در مورد وضعيت و محل نگهداري اش بيان داشت كه نمي تواند حرفي بزند. روزگذشته نيز همسر وي براي پيگيري وضعيت اين جانباز دفاع مقدس و فرماندار نمونه استان مازندران در سال 1383 در دوران اصلاحات به دادگستري شهرستان بابل مراجعه كرد كه با بي توجهي و عدم پاسخ گويي روشن مسئولان دادگستري بابل مواجه شد.
سيد احمد ميري متولد 1341 در شهرستان بابل از خانواده اي متدين و شناخته شده است. وي از آغاز جنگ تحميلي در لبيك به فراخوان امام راحل از جوان ها راهي جبهه هاي حق عليه باطل شد كه به همراه برادر خود در اثر اصابت گلوله خمپاره دچار مجروحيت شديد از ناحيه دست راست شد و همينك جانباز 35% مي باشد و برادر روحاني ايشان نيز جانباز 70% است. وي همچنين در سال 63 درحالي كه 3ماه از ازدواجش مي گذشت عازم جبهه لبنان شد و در مبارزه با رژيم صهيونيستي به همكاري با حزب الله لبنان پرداخت.
اين جانباز دفاع مقدس پس از پايان جنگ به تكميل تحصيلات پرداخت و وارد امور اجرايي شد. معاون دانشجویی فرهنگی دانشکده صدا و سیما ؛مشاور سیاسی فرهنگی استاندار مازندران فرماندار بابلسرو رامسر فرماندار رامسر ؛ عضو شورای آموزشی استانداری مازندران و قائم مقام جبهه مشارکت استان مازندران از بدو تاسيس از جمله فعالیتهای این جانباز در بند است.
آقاي ميري در حال حاضر دانشجوي دكتراي علوم سياسي و استاد دانشگاه مازندران مي باشد. وي پس از انتخابات از تدريس در دانشگاه محروم شد.
يادآور مي شود از يك ماه پيش فشار بر فعالان سياسي و دانشجويي بابل با بازداشت و زنداني كردن دو فعال سياسي و 3 دانشجو شدت گرفته است. پيش از اين نيز در تاريخ 22 اسفند آقايان سروش و شهيري دو فعال برجسته ي اصلاح طلب بازداشت شده بودند. خبرها حاكي از برخورد بسيار بد و زننده ي قاضي اكبرزاده معاون دادستان بابل با اين دو زنداني است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر