هستي نيوز،از آن سوي فيلتر جمهوري اسلامي خبر پراكني ميكند

-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد...
http://groups.google.com/group/hasti-news
------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ فروردین ۱۲, پنجشنبه

Latest News from Norooz for 04/01/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



نوروز: آذر منصوری، معاون سیاسی دبیرکل جبهه مشارکت در مدت زمان حضور خود در زندان اوین، آثاری هنری به صورت کلاژ با تکه های جعبه دستمال کاغذی و خمیردندان تهیه کرده است. در این آثار همچنین از ترکیب رنگ های مختلف استفاده شده است و مواد حدااقلی برای چسباندن آنها مورد استفاده قرار گرفته است.

همچنین در این آثار، ترکیباتی برای طراحی تسبیه با مواردی چون هسته خرما و تکه های بریده نی وجود دارد و در عین حال هدایایی به صورت کلاژ توسط سایر زندانیان تهیه و به خانم منصوری اهدا شده است.

در یکی از این موارد ، هم سلولی های خانم منصوری، کلاژی با محتوای دسته گل هایی داخل گلدان به مناسبت تولد خانم منصوری به وی اهدا کردند. در امضای این هدیه نام خانم ها ابوطالبی، مفیدی و دیگر هم سلولی‎ها به چشم می خورد.

mansoori.jpg


mansoori%20%282%29.jpg


mansoori%20%283%29.jpg


mansoori%20%284%29.jpg


mansoori%20%285%29.jpg


mansoori%20%286%29.jpg


mansoori%20%287%29.jpg


mansoori%20%288%29.jpg


mansoori%20%289%29.jpg


mansoori%20%2810%29.jpg


mansoori%20%2811%29.jpg


mansoori%20%2812%29.jpg


 


بسمه تعالی
بهار بود ، سال ها پیش، بهار 1360 و دقیقا 2 سال بعد بهار 1362 که خداوند در اوج جوانی و نشاطمان، نعمت را به من و همسر مهربانم تمام کرد و دلبندان عزیزمان ، ساجده و فاطمه ، را به ما عطا فرمود. چقدر شیرین بود لحظه ای که پرستاری جوان و شاداب وارد شد و در حالیکه نوزاد را در آغوشم می نهاد، با لحنی بسیار جذاب گفت: " بو بکش، بوی بهار رسیده" .
و من چه خوب بوی بهار را با تمام وجودم استشمام کردم، عطری که دقیقا 2 سال بعد برای تکرار شد و زندگیمان را سراسر بهاری کرد.
یاد جمله ساده آن پرستار مهربان، هر سال زیباترین خاطره بهاریمان شد و قهرمان زندگیمان هر بهار با خنده ای شیرین، جمله همیشگی را یادآوری می کرد و با دیدن دختران دلبندمان مرا دعوت به استشمام بوی بهار می کرد.
و امسال باز بهار است و نمی دانم مرا چه شده که دیگر عطر بهار را از یاس های سپید و زیبا و شکوفه ها احساس نمی کنم. بهار را درکوچه باغ های متروک و تاریک جستجو می کنم و نمی یابم.
بدنبال سپیدارهای زیبا به هر سو چشم می دوانم اما هرچه می بینم بیداری سبز است و هرچه می شنوم فریاد سبز.
امسال پدر دلبندانم عطر بهار را از آن سوی دیوارها برایم به ارمغان آورد و شکوفا شدن بنفشه ها و یاس ها را در تاریکی سلول ها نوید داد که امسال بهار نیز در حبس بود و عطر بهار از روزنه ها و شکافهای رو به هواخوری، آسمان را معطر کرد. امسال بهار هم در سلول بود و عطرش را فقط در ملاقاتهای هفتگی بود که استشمام کردم.
و امسال بهار را چه زیبا با پیام همسر دربند و قهرمانم از دورترین فاصله ها آغاز کردم و در سالروز ولادتشان شکوفه های زندگیمان بازهم این زندان اوین بود که شاهدی بر جشن کوچک خانوادگی ما شد. اما خدارا شکر که اگر تولد شریک و همدل همیشگی زندگیم را بیرون از اوین و در مقابل دیوارهای بلندش برگزار کردیم، امروز تولد نور چشمانمان را درون اوین و با حضور پدر قهرمانشان به شادی نشستیم که این سبزترین جشن تولد عزیزانمان است، واین سبزی چه ماندنی شد هنگامیکه پدر با تقدیم کارت زیبای دست ساز و پیامی دلنشین، اشکهای شوق را بر دیدگان جاری ساخت.
دخترکانم ! دلبندانم! حیاتی را که من و پدر برای شما رقم زدیم شاید چیزی نبود که مطلوب شما باشد اما همواره نه تنها موءید راهمان بوده اید که با تمام وجود و با عشق و محبت، حمایت بی دریغ خود را توشه راهمان ساختید و مسیر سبزمان را هموار نمودید.
و در این بهار با میثاقی دوباره، عهدهایمان را محکم تر کرده و ثابت قدم تر از همیشه، صبر و استقامت را تا دیوارهای بلند اوین فریاد می کنم تا همه بدانند که خداوند به من منت گذارده، مومن ترین همسر و همراه ترین فرزندان را عطا فرموده است.
و اینک با قلبی سرشار از قدر شناسی و سپاس، تولدتان را تبریک می گویم دختران دلبندم و سوگند می خورم به سبزی بهار، که آینده از آن شماست.
مادرتان مریم شریعتمدار قدس
بهار سبز 1389


 


با گذشت سه روز از بازداشت سيد احمد ميري قائم مقام جبهه مشاركت مازندران و استاد دانشگاه، مسئولين قضائي از اطلاع رساني در مورد وضعيت وي و محل نگهداري او خودداري مي كنند.

سيد احمد ميري ظهر روز يك شنبه 8 فروردين در مراجعه به اداره اطلاعات بابل بازداشت شد و احتمال مي رود كه پس از بازداشت، به اداره ي اطلاعات ساري منتقل شده باشد. ميري روز گذشته با خانواده اش تماس تلفني برقرار كرد و حال خود را خوب توصيف كرد.
وي در اين تماس 1دقيقه اي در پاسخ به پرسش اعضاي خانواده در مورد وضعيت و محل نگهداري اش بيان داشت كه نمي تواند حرفي بزند. روزگذشته نيز همسر وي براي پيگيري وضعيت اين جانباز دفاع مقدس و فرماندار نمونه استان مازندران در سال 1383 در دوران اصلاحات به دادگستري شهرستان بابل مراجعه كرد كه با بي توجهي و عدم پاسخ گويي روشن مسئولان دادگستري بابل مواجه شد.

سيد احمد ميري متولد 1341 در شهرستان بابل از خانواده اي متدين و شناخته شده است. وي از آغاز جنگ تحميلي در لبيك به فراخوان امام راحل از جوان ها راهي جبهه هاي حق عليه باطل شد كه به همراه برادر خود در اثر اصابت گلوله خمپاره دچار مجروحيت شديد از ناحيه دست راست شد و همينك جانباز 35% مي باشد و برادر روحاني ايشان نيز جانباز 70% است. وي همچنين در سال 63 درحالي كه 3ماه از ازدواجش مي گذشت عازم جبهه لبنان شد و در مبارزه با ر‍‍‍‍‍ژيم صهيونيستي به همكاري با حزب الله لبنان پرداخت.

اين جانباز دفاع مقدس پس از پايان جنگ به تكميل تحصيلات پرداخت و وارد امور اجرايي شد. معاون دانشجویی فرهنگی دانشکده صدا و سیما ؛مشاور سیاسی فرهنگی استاندار مازندران فرماندار بابلسرو رامسر فرماندار رامسر ؛ عضو شورای آموزشی استانداری مازندران و قائم مقام جبهه مشارکت استان مازندران از بدو تاسيس از جمله فعالیتهای این جانباز در بند است.

آقاي ميري در حال حاضر دانشجوي دكتراي علوم سياسي و استاد دانشگاه مازندران مي باشد. وي پس از انتخابات از تدريس در دانشگاه محروم شد.
يادآور مي شود از يك ماه پيش فشار بر فعالان سياسي و دانشجويي بابل با بازداشت و زنداني كردن دو فعال سياسي و 3 دانشجو شدت گرفته است. پيش از اين نيز در تاريخ 22 اسفند آقايان سروش و شهيري دو فعال برجسته ي اصلاح طلب بازداشت شده بودند. خبرها حاكي از برخورد بسيار بد و زننده ي قاضي اكبرزاده معاون دادستان بابل با اين دو زنداني است.


 


خواهر دکتر علی اکبر سروش در فراق برادر دربندش نامه ای به وی نگاشته است، متن نامه وی به شرح زیر است:
« به نام دادار بی همتا »
سلام بر سپیدار صبحم، برادر
ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال مرغ زیرک چون به دام افتد تحمّل بایدش
سپاس خدای را که بنده¬ی خویش به دالان دانایی بلندی داد و ستایش مر او را که به حنجره¬ی عشق حظّ حرمت بخشید.
در تقارن گشایش زیباترین فصل آفرینش و ترانه سرایی طبیعت، خانواده¬ی سروش در حجم لحظه¬هایی سنگین، آزمون بزرگ صبوری می¬داد. اتّفاقی سنگین با تلفیق غمی جانکاه از ندیدن و نداشتن عزیزشان در آستانه¬ی نوروز و نیز احساس عزّت و سرفرازی به سبب نگاهداشت آرمان آزادگی و روشنگریِ دینی در سایه اندیشه¬ی دینِ برگرفته از سفیر رحمت.
دیر زمانیست، که انسان¬های بزرگ به رنج آنان که طعم تلخ زندگی را می¬چشند و سیطره¬ی اندیشه¬ای تلخ را بر جامعه و مردمان آن می¬بینند، بی¬تابند.
دردا ! جامعه ای که در آن رخوتِ دانایی نقش¬بند حیات باشد و یخبندان اندیشه پدید آید به گونه¬ای که هُرم نَفَس هیچ آزاده¬ای ذوبش ننماید.
شگفتا ! خنیاگرانِ دین در حصر باشند و مدّعیان در طَرَب !
چه بسیارند آنان که ارزش¬های انسانی را به تعلّق جیفه¬ی دنیا، پایمال حوادث می¬کنند و چه اندکند صاحبان حیات، که خسوف¬های کژخیم زندگی تاب ایستایی در برابرشان ندارند.
برادر؛ صبور باش و دل قوی دار، که ارزش¬های دینی و اخلاقی که تو به جانمایه¬ی تفکّر تحقّق بخشیدی قربانی عاطفه نخواهیم کرد، در حالی که نگاهمان شوق فریاد دارد و نجوای¬مان بارش لبخند برای لحظه¬ای با تو بودن.
برادر؛ روزهای سخت بی¬تو بودن را به شوق دیدنت صبورانه سپری می¬کنیم، حیاتمان را حلاوتی بود آنگاه؛ که فروغ نگاهت آسمان دل را بی¬کرانه می¬کرد، مهربانی چشمانت آرامش وجودمان بود، دستان گرمت گرمای ایمان را می¬گستراند، کلام استوارت شریان¬های حیات را به حرکت در می¬آورد، اندیشه و ایمانت، صلابت و احساست، سرمدی اخلاقت، سایبان زندگی¬مان بود.
ای عزیز؛ عطر جان پرور عشق و عاطفه را که به صحرای وجودمان دمیدی، اینک با طبقی از مهربانی و عشق تقدیمت نموده، رواق جانمان را منظر نگاهت می¬کنیم تا باشد که؛ مَرغزار زندگی¬مان مرغ زیرک خویش را بیابد.

افسانه سروش


 


خانواده های سه مشاور زندانی میرحسین موسوی با حضور در منزل مهندس موسوی و دکتر رهنورد از این زوج بازدید کردند.

به گزارش خبرنگار کلمه، در ادامه دید و بازدیدهای نوروزی روزهای اخیر خانواده دکتر قربان بهزادیان نژاد، علیرضا بهشتی شیرازی و علی عرب مازار از مهندس موسوی بازدید کردند. پیش از این مهندس موسوی و دکتر رهنورد با این خانواده ها دیدارهای نوروزی داشت.

در این بازدید نوروزی، میرحسین موسوی صبر و استقامت مشاورانش و خانواده های آنها را ستود از آنها به عنوان دلسوزترین شخصیت های انقلاب و کشور یاد کرد.

خانواده های این افراد نیز بر صبر و استقامت خود تا رسیدن به اهداف اصلاحی و اصولی فرزندان انقلاب که در بند می باشند تاکید کردند.

سه مشاور میرحسین موسوی از روز ۷ دی ماه ۱۳۸۸ در بازداشت به سر می برند و خانواده های این سه نفر تنها دوبار توانسته اند با آنها دیدار داشته باشند.


 


مهندس میرحسین موسوی و دکتر زهرا رهنورد با مهسا امرآبادی همسر روزنامه‌نگار زندانی دیدار و ضمن دلجویی از او و دیگر اعضای خانواده‌اش، ابراز امیدواری کردند که هرچه سریعتر مسعود باستانی آزاد شود.

به گزارش کلمه، هم زمان با دیدار مهندس موسوی، سید مصطفی تاج‌زاده و همسرش فخرالسادات محتشمی‌پور نیز با حضور در منزل مسعود باستانی از صبر و تحمل مهسا امرآبادی ،همسر روزنامه‌نگار وی تمجید کردند.

مسعود باستانی روزنامه نگار صبح روز چهارم تیرماه سال گذشته درحالیکه برای پیگیری امور همسرش مهسا امرآبادی که در بازداشت بسر می‌برد به دادگاه انقلاب تهران مراجعه کرده بود، با حکم قضایی بازداشت شد.

مسعود باستانی پس ازسه ماه ونیم که در بازداشت به سر می‌برد در دادگاه بدوی به اتهام تبلیغ علیه نظام و اجتماع و تبانی برای ایجاد اغتشاش به شش سال حبس تعزیری محکوم شد.این روزنامه نگار در تاریخ ۶ بهمن به زندان رجایی شهر منتقل شد.


 


مراسم هفتمين شب درگذشت بانو رباني، همسر حضرت آيت الله العظمي منتظري(ره) پنج شنبه شب مورخه 12/1/89 بعد از نماز مغرب و عشا در دفتر فقيه عاليقدر برگزار مي شود.

براساس این خبر ورود برای عموم آزاد است.


 


سیدمصطفی تاج زاده و فخرالسادات محتشمی پور در سومین هفته از بازداشت مهدی بوترابی به دیدار نوروزی خانواده وی رفتند.

خانواده بوترابی هیچ خبری از عزیز دربندشان ندارند و پی گیری های ایشان و وکیل بوترابی تاکنون منجر به هیچ پاسخی نشده است.


 


محمد علی دادخواه از ارائه درخواست پزشکان معالج دکتر ابراهیم یزدی مبنی بر تمدید مرخصی این فعال سیاسی به دادستانی تهران خبر داد.

وکیل ابراهیم یزدی به «روز» گفته است که مرخصی دکتر یزدی ، چهارم فروردین به اتمام رسیده اما با توجه وضعیت جسمانی وی، پزشکان معالج با ارائه درخواست تمدید مرخصی ، در نظریه تخصصی خود نوشته اند که محیطهای غیر ایزوله و استرس زا برای ایشان خطر جانی دارد.

دکتر ابراهیم یزدی، دبیرکل نهضت آزادی ایران است که نیمه شب ۲۷ دی ماه در منزل مسکونی خود در خیابان ولیعصر تهران بازداشت شد.

پس از بازداشت این فعال سیاسی ۷۸ ساله به جز تماسی از سوی مسئولان زندان اوین با بستگان وی برای دریافت داروهای او صورت گرفت، هیچ خبری در مورد وی منتشر نشد.

برخی از اعضای نهضت آزادی که همزمان با دکتر یزدی بازداشت شدند و در سلولهای مجاور وی به سر می بردند از جلسات طولانی مدت بازجویی شبانه از وی خبر دادند که اتهامات بازجویان با پاسخهای صریح و قاطع این عضو شورای انقلاب مواجه شده بود.متعاقب آن برخی از زندانیان آزاد شده از انتقال یکی از اعضای بازداشت شده القاعده در بلوچستان به سلول دکتر یزدی خبر دادند.

۲۵ بهمن ماه خبری مبنی بر انتقال دکتر یزدی به بیمارستان آتیه منتشر شد و سپس اعلام شد که به دلیل ناموفق بودن آنژیوگرافی و دیگر روشهای درمان سرپایی برای رفع گرفتگی شریان‌های قلب دکتر یزدی ساعت ۲۲ شنبه شب از بیمارستان آتیه به محلی نامعلوم انتقال پیدا کرد.

بیمارستان بقیه الله وابسته به سپاه- خاتم الانبیا و قمر بنی هاشم تحت نظر وزارت اطلاعات از بیمارستانهایی بودند که به نظر می رسید گزینه های محتمل انتقال وزیر اسبق امور خارجه باشند. در این فاصله به دلیل مخالفت یزدی با انجام عمل قلب باز در بیمارستانهای وابسته به نهادهای خاص، ناگزیر او به بیمارستان پارس انتقال یافته است.

بنابر خبری که بعد از این عمل در رسانه های نزدیک به نهضت آزادی نظیر میزان خبر منتشر شد دکتر یزدی به دلیل گرفتگی ۴ شریان اصلی قلب تحت عمل جراحی قلب باز قرار گرفته و با تعویض سه شریان و ترمیم چهارمین شریان عمل به موفقیت انجام شد.ساعاتی بعد از عمل جراحی دکتر یزدی، دادستان تهران در مصاحبه مطبوعاتی بدون اشاره به بستری بودن این عضو سابق شورای انقلاب در بخش ای سی یو از موافقت با ده روز مرخصی برای وی خبر داد.

مرخصی ده روزه دکتر یزدی روی تخت بیمارستان در حالی موافقت شد که قاضی پرونده قرار وثیقه ۵۰۰ میلیون تومانی برای این مرخصی صادر نموده بود.این قرار وثیقه افزون بر وثیقه های چند صد میلیونی است که پس از حدود ۶۰ جلسه بازجویی در سال ۸۱ از دکتر یزدی اخذ شده بود

در جدیدترین دوره بازداشت ابراهیم یزدی اعتراضات فراوانی نسبت به وضعیت او شده بود.خانواده ی دکتر یزدی در نامه ای خطاب به سازمانها و مسلمانان آمریکا با برشمردن خدمات دکتر یزدی در دهه ی ۶۰ و ۷۰ میلادی به مسلمانان این کشور خواستار موضع گیری ایشان در برابر بازداشت دکتر یزدی شدند.در همین رابطه جامعه مسلمانان هوستون(بزگترین جامعه مسلمانان آمریکا) و لابی امپک(قوی ترین لابی مسلمانان آمریکا) در دو نامه جداگانه به شدت به این بازداشت اعتراض کردند و آنرا باعث خسران بسیار بر جوامع اسلامی دانستند.همچنین در داخل کشور گروهی از خانواده های ملی-مذهبی و اعضای نهضت آزادی با اشاره به وضعیت سلامتی ابراهیم یزدی خواستار آزادی بی قید و شرط او شدند.شیرین عبادی نیز در نامه ای به کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل خواهان رسیدگی فوری به وضعیت زندانیان عقیدتی در ایران و علی الخصوص آقایان دکتر یزدی، دکتر ملکی اولین رئیس دانشگاه تهران بعد از انقلاب و مهندس بهزاد نبوی وزیر اسبق صنایع و سخنگوی دولت در سالهای دهه ۶۰ شده بود.در نامه خانم عبادی ذکر شده بود که ادامه بازداشت این سه نفر به دلیل کهولت سن و ابتلا به بیماری های متعدد خطرات شدید جانی برای این افراد در بر دارد.مخاطراتی نظیر آنچه برای دکتر یزدی رخ داد و ممکن بود موجب اتفاقات ناگوارتری شود.

دکتر یزدی اگرچه به بیماری های مختلفی مبتلا بود و در سالهای قبل نیز به دلیل ابتلا به دو سرطان مدتها تحت شیمی درمانی قرار داشت اما به دلیل رعایت شدید دستورات پزشکی در منزل در سالهای اخیر وضعیت سلامتی تثبیت شده ای پیدا کرده بود و هر هفته علاوه بر کوهپیمایی به پیاده روی و شنا نیز می پرداخت، اما بازداشت وی در سلول انفرادی و بازجویی های طولانی مدت شبانه علاوه ایجاد تنشهای عصبی موجب محروم ساختن وی از دسترسی به داروهای مورد نیاز و تحرک بدنی کافی برای پشگیری از گرفتگی عروق بود


 


بیش از ۹۰ روز از بازداشت دکتر علی عرب مازار استاد دانشگاه و از مشاوران میرحسین موسوی می گذرد و هنوز وضعیت و اتهام وی مشخص نیست.

به گزارش خبرنگار کلمه، عرب مازار استاد دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبائی در تاریخ ۷ دی ماه سال گذشته بازداشت شد و سه ماه در انفرادی بود. وی اخیرا در شرایط بسیار بد با متهمان پرونده های شرکت های هرمی هم بند شده است.

عرب مازار در جوانی در دفتر نخست وزیر همراه و همگام میرحسین موسوی بود و در بیست سال سکوت مهندس موسوی مشاور و یار نزدیک او به حساب می آمد . وی عمر علمی خود را در ۲۰ سال اخیردراتاق های کوچک اعضای هیات علمی دانشگاه علامه اختصاص داده است و در طول دوران تدریس خود تلاش کرد اندیشه اقتصادی را با رویکردی علمی و همه جانبه در فضای دانشگاهی بسط دهد .

یکی از اعضای خانواده دکتر علی عرب مازار دلنوشته ای را درباره زهرا عرب مازار دختر ۷ ساله علی عرب مازار نوشته و در اختیار «کلمه» قرار داده که به شرح زیر است:

زهرا کوچولوی من ،چرا خوابیده ای ؟… پاشو،صبح شده/زهرا جان چرا،غذا نمی خوری،/زهرا مدرسه ات دیر شد/زهرا حرف بزن.

زهرا جان می ترسم خانم مدیر از مدرسه تلفن بزند و از من باز خواست کند،که چرا زهرا مدرسه نمی آید… آخه، کلاس اول دبستان خیلی خیلی مهمه، اونوقت من چی بگم؟چی جواب بدم؟

اما،زهرا کوچولو، فقط اشک می ریزد،و موهای فرفریش را در بالش می غلطاند و هق هق گریه اش را زیرلحاف قایم می کند و به خیال های خوش گذشته فرو می رود:

بابا چقدر زهرا کوچولو را دوست داره،صبحها به شوخی ، دستش را لای موهای فرفری زهرا می غلطونه،سربه سرش میذاره و از تخت میاوردش پایین،پاشو،پاشو دختر قشنگم،مدرسه ات دیر شد…

اما حالا چند وقت است بابا را ندیده است.در فراق او ،دست از همه چیز شسته، نه با عروسکش حرف می زنه ، نه دلش هوای همکلاسیهای عزیزیش را می کند.

آخه وقتی برود مدرسه،باید دسته جمعی کتاب فارسی را روخوانی کند…

بابا آب داد…بابا نان داد… بابا خندید.

اما نه،بابا نخندید،بابا کوچولو را روی زانوهایش نگذاشت و برایش دیگر قصه نگفت:آنوقت ها ،بابا زهرا را روی زانوهایش می نشاند و برایش قصه های دینی می گفت:"به حضرت زهرا(س) می گفتند،"مادر پدرش" ام ابیها،کوچولو بود ،اما خیلی مهربان بود.تو کوچه های مدینه، دنبال پیامبر (ص) می دوید… زخمهایش را مرحم می گذاشت، خاکستر ها را که بر سرش ریخته بودند،پاک می کرد… حسابی ، خستگی بابا را با محبتهایش ، از تن به در می کرد".

چه قصه ای بود، بابا؟زهرا کوچولو ، با این قصه های مذهبی عشق به زهرای اطهر (س) را در دلش می پروراند.

"وقتی حضرت زهرا بزرگتر شد، پدرش هر روز دست او را می بوسید، از سفر که بر می گشت اول ، به دیدن حضرت زهرا (س) ، می رفت"

اما ، به راستی چرا باید زهرا کوچولو ، زهرای عرب مازار و دیگر بچه های دیگر را از پدرشان جدا کنید؟دین اسلام دین گذشت و محبت است.

و پدر زهرا کوچولو، گناهی ندارد،جز عشق به اسلام و انقلاب اسلامی و شکوه ایران…………

بالاخره،یکبار زهرا کوچولو را بردند زندان به دیدن بابا.شاید بی قراریش پایان پذیرد.و زهرا کوچولو به همان هم دلش را خوش کرد،از توی کابین، باشیشه های گرد آلودش ، پدرش را دید، با او حرف زد. بابا به او خندید و دست تکان داد،بوس فرستاد.

وزهرا از فردا،صبح زود از خواب پاشد،مدرسه رفت ،مشق نوشت غذا خورد…

اما به تدریج دامنه ی این حیات مجدد،ضعیف شد،روز از نو روزی از نو. اما غم افزاتر از گذشته.

سال تحصیلی از چهارده فروردین شروع می شود ، زهرا دیر از خواب بیدار می شود .صبحانه نمی خورد غذا نمی خورد و مدرسه نمی رود. زهرا بابایش را می خواهد.


 


مسعود لواسانی ،روزنامه نگاری که از مهرماه امسال در زندان اوین به سر می برد ،امشب با تودیع وثیقه ۵۰۰ میلون تومانی به مرخصی می آید.

به گزارش خبرنگار کلمه ،تعیین وثیقه برای لواسانی پس از کاهش حکم هشت سال و نیم زندان وی به چهارسال و نیم در دادگاه تجدید نظر صورت می گیرد.
سید مسعود لواسانی ،روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نویس چهارم مهرماه امسال در منزل مسکونی خود بازداشت شد و پس از حدود چهار ماه بازداشت به هشت سال و نیم زندان از سوی شعبه‌ی ۲۶ دادگاه انقلاب محکوم شد.


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به norooz-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به norooz@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

بازار امروز

Loading currency converter .. please wait

loading
currency converter
please wait
....

خبرهاي گذشته