از پلیسی که هنرش این است که مردم بی دفاع را ازساختمان و پل به پایین پرت کند ویا با ماشین از روی شان رد شود ویا دختری را بخاطر پوشیدن چکمه انچنان کتک زده ودستگیر کند که گویی جیمز باند دستگیر کرده انتظار نجات دادن جان یک انسان از چنین پلیسی که خود قاتل است کوته بینی است .اگر این کشور _کشور بود نتنها باید فرمانده پلیس تهران برکنار ومحاکمه میشد بلکه مسسوول اورژانس تهران هم باید برکنار ومحاکمه می شد . چه شد که به اینجا رسیدیم ای وای بر ما با ۱۸۴ امتیاز و ۱۲ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی نظرات اين نوشته بــخش هايي از خــــاطرات مــن از دوره بازداشتـــــم در ســـــــال ۱۳۸۸ اســـــت کــه بــه کشيـدن نقاشـي توسط مــن در زنــــــدان ارتـــــــــباط دارد. در ميان وسايل ناچيزي که از دوران زندان در اختيار دارم يک پوشه مقوايي وضعيت خاصي دارد. چند جلد کتاب، دو دفتر يادداشت، مهر و تسبيح کربلا، پيش نويس دفاعيات دادگاه، مداد و خودکار و يک شانه از جمله وسايلي است که در ماه هاي آخر زندان در اختيارم بوده است؛ اما پوشه مقوايي بيش از همه اين وسايل و بخصوص در سلول هاي انفرادي با من همراه بوده و نقاشي هاي روي آن خاطرات اين دوره را زنده مي کند. اين ... با ۱۴۹ امتیاز و ۱۶ نظر فرستاده شده در بخش سیاست نظرات به گفته Bernard-Henri Levy فیلسوف مشهور ، رئیس جمهور فرانسه نیکلاس سرکوزی در تماس مستقیم به طرف ایرانی اولتیماتوم داد که اگر مویی از سر سکینه کم شود گفتگو ها را با ایران قطع خواهیم کرد . با ۱۳۹ امتیاز و ۱۷ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی نظرات وقتی ملکه ی مادر اینجوری صحبت میکنه..چه انتظاری از آقای ا.ن میشه برد؟! خمینی::آقای کارتر مثل یه شیری میمونه که از جلو فریاد میزنه از عقب چیزی ازش بیرون میاد.. با ۱۲۹ امتیاز و ۲۴ نظر فرستاده شده در بخش سرگرمی نظرات پنجشنبه گذشته، برای تهران یك روز سیاه بود و میدان كاج سعادت آباد هم مركز این سیاهی؛ جایی كه یك جوان چاقو خورده ، 45 دقیقه نقش بر زمین بود و از مردمی كه اطرافش جمع شده بودند، التماس می كرد كه به دادش برسند اما "مردم فهیم و با فرهنگ" ما ، تنها تماشاچی مرگ یك همنوع خود بودند تا شعر "بنی آدم اعضای یكدیگرند" در میان وارثان سعدی، عینیت یابد! به گزارش عصرایران؛ ماجرا از این قرار بوده كه دو نفر در این میدان درگیر می شوند و یكی به ضرب چاقو ، دیگری را نقش بر زمین می كند و مانع آن می شود كه دیگران به داد قربانی برسند. فیلمی كه از این حادثه خونبار در اینترنت منتشر شده ، نشان می دهد كه افراد پرشماری پیرامون قاتل و مقتول گرد آمده و با خونسردی مشغول تماشای ماجرا و گوش دادن به سخنان قاتل بودند كه در مذمت قربانی سخن می گفت و هر از گاهی نیز لگدی بر پیكر خونین و نیمه جان او می زد! انبوده جمعیت نیز به جای آن كه به كمك یكدیگر، جوان قربانی را از مهلكه دور كنند و به آمبولانس اورژانس برسانند، ترجیح می دادند با موبایل های خود از صحنه فیلمبرداری كنند، با یكدیگر حرف بزنند و حتی بخندند و البته گاهی نیز از سر دلسوزی به جوان غرقه در خون بگویند: اصلاً تكان نخور، برایت خوب نیست! نامگذاری "پنجشنبه سیاه" برای تهران، نه از بابت مرگ یك شهروند ، كه به این دلیل است كه رویداد روز پنجشنبه نشان داد كه ما، تا چه اندازه از عواطف و مسوولیت های انسانی دور شده ایم و چه سیاهی و نكبتی بالاتر از این كه جامعه انسانی و فرهنگی ما به جایی برسد كه در برابر قتل یك همنوع ، هیچ واكنشی جز تماشا از خود نشان ندهد. واقعاً چگونه می شود این واقعیت را هضم كرد كه دهها و صدها انسان ، در حالی كه می توانستند به كمك همدیگر ، یك انسان را از خطر مرگ نجات دهند ، دست روی دست گذاشتند و "نچ نچ" كنان ، شاهد خونریزی تدریجی یك جوان و نهایتاً مرگ او شدند؟! اگر مرگ آن جوان ، مصیبتی برای بازماندگانش هست - كه قاعدتاً هست - رفتار شرم آور هموطنان ما كه فقط تماشا كردند و هیچ نكردند ، مصیبتی برای همه ماست و هشداری است تا بلكه به خود آییم و از خود بپرسیم كه واقعاً داریم به كدام سمت و سو می رویم؟ نكته قابل توجه اینجاست كه به دلیل آن كه این اتفاق در منظر عمومی رخ داده بود، كمك كنندگان اساساً به دردسر متهم شدن دچار نمی شدند ولی افسوس كه غیرت و انسان دوستی، كمتر از آنی شده كه تا قبل از این حادثه تصورش را می كردیم و چه جای ترسناكی شده است شهر برای زیستن! اگر این اتفاق در یك كشور غربی رخ می داد، همین صدا و سیمای ما، بارها فیلم آن را پخش می كرد كه ایها الناس ببینید كه غرب، چقدر از احساسات و عواطف انسانی خالی شده است، اما اینجا، جز سكوت و لاپوشانی، كار دیگری نباید! اما سیاهی روز پنجشنبه، ابعاد دیگری هم دارد؛ دقت كنید كه قتل در شهر تهران و نه در بیابان های اطراف، آن هم در بالای شهر رخ داده؛ جایی كه لابد پلیس باید حضور می داشت یا دستكم بلافاصله بعد از حادثه باید خود را بدانجا می رساند، با این حال آن طور كه روایت شده، حضور دیرهنگام پلیس و بعد از حضور نیز عدم اقدام جدی برای دستگیری قاتل و نجات فرد قربانی، از عوامل مرگ این جوان بوده است. این سهل انگاری، آنقدر آشكار و خجالت بار بوده كه حتی فرمانده پلیس تهران بزرگ را نیز به سخن آورده و خبر از برخورد پلیس با دو مأموری داده كه با بی كفایتی تمام ، نتوانسته اند از عهده یك نفر برآیند و اجازه داده اند جوان نیمه جان ، آنقدر بر آسفالت خیابان باقی بماند تا جان دهد. واقعاً آیا مردم حق ندارند بپرسند حضور یا عدم حضور پلیس چه توفیری در این مواقع دارد؟ آیا مأموران پلیس این قدر آموزش ندیده اند كه بدانند در این قبیل موارد ، می توانند غیر از تماشا كردن و منفعل بودن، كاری هم كرد؟! راستی، رئیس پلیس منطقه، بعد از این افتضاح، چه می كند؟ آیا استعفا خواهد كرد و از مردم عذر خواهد خواست یا آن كه انگار نه انگار؟! اورژانس نیز باید توضیح دهد كه چه زمانی به صحنه رسید؟ آیا همانگونه كه پیشتر گفته اند زمان رسیدن اورژانس در تهران، 15 دقیقه است، در این صحنه نیز 15 دقیقه ای خود را به صحنه رسانده اند یا این 15 دقیقه ها شعارهایی بیش نیستند؟ و این پرسش وقتی دردناك تر می شود كه بدانیم پزشكان بیمارستانی كه سرانجام قربانی را بدان رسانده اند، گفته اند كه اگر حتی 10 دقیقه زودتر می رساندند، قطعاً زنده می ماند. پنج شنبه ای كه گذشت را چرا نباید "پنج شنبه سیاه" بنامیم، وقتی ثابت شد عاطفه ها و مسوولیت های انسانی و نوع دوستی ها در جامعه ما ، بسیار پیشتر از آن جوان، كشته شده اند و ماموران پلیس هم(نه همه شان)، آن گونه كه باید و شاید حافظ جان شهروندان نیستند كه اگر بودند، از عهده یك مجرم آماتور بر می آمدند و نمی گذاشتند جوان مردم در روز روشن در وسط شهر، آن قدر بر روی زمین بماند و خونریزی كند كه بمیرد و راهی گورستان شود. ای كاش بتوانیم ، بار دیگر همان ایرانیانی باشیم كه حتی رفتن خار بر پای دیگری را برنمی تابند چه رسد به آن كه یك نفر در مقابل چشمانشان بمیرد و آنها فقط تماشاگر باشند. به اصالت مان برگردیم! گوشه ای از این اتفاق تاسف برانگیز با ۱۲۶ امتیاز و ۲۴ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی نظرات به گزارش کارشناسان ایران سبز ، در بخشی از این قرارداد قید شده بود که دولت ایران موظف است معادل 20 درصد سهم خود از درآمدهای این موافقت نامه را کالای چینی خریداری نماید که عملا سود سرشاری را نصیب تولید کنندگان چینی می ساخت. بعلاوه چون طرف ایرانی مدتی پس از تصویب قرارداد در مجلس از چینی ها خواسته بود که میزان استخراج نفت را از حوزه های نفتی مورد توافق ، از 800 هزار بشکه به یک میلیون بشکه در روز افزایش دهند ، طرف چینی هم پذیرش چنین افزایشی را منوط به افزایش میزان واردات کالا از چین نمود و مقرر شد که بجای 20 درصد قبلی ، تا 45 درصد از سهم درآمد ایران صرف خرید کالای چینی شود! (و به روشنی می توان دلیل اشباع بازار از کالای چینی و نابودی بخش عظیمی از تولیدات داخلی را در این نکته دریافت) تغییر این بند از متن قرار داد در دسامبر سال 2006 به امضای دو طرف رسید و مدت زمان آن هم تا سال 2026 میلادی مورد موافقت قرار گرفت. بعلاوه قرار شد 200 هزاربشکه نفت مازاد بر قرارداد قبلی از سوی شرکت سی. ان . پی .سی . فاینانس شود. این قرارداد و ضمائم آن تا ماه مه سال 2010 ادامه داشت و تاثیرات و تبعات آن روز به روز بر اقتصاد بیمار ایران آشکارتر می شد و نفوذ رو به گسترش صنایع و محصولات چینی و افول تولیدات داخلی و ورشکستگی صنایع ایرانی و رشد بیکاری موضوعی نبود که قابل کتمان باشد. اما طی همین سال رویدادهای دیگری نیز بوقوع پیوست که باعث تغییرات بنیادی در این قرارداد شد و ضربه ای مهلک تر را به استقلال ایران وارد آورد. در پی بحرانهای ناشی از سوء مدیریت سیاسی و اقتصادی حاکمیت و رویدادهایی که تحمل شرایط داخلی و خارجی را بر حکومت دشوار می ساخت و نیز کارساز شدن تحریم ها ، گروهی به نمایندگی از سوی دولت و دفتر آیت اله خامنه ای در ماه مه سالجاری عازم شانگهای شدند تا این قرارداد را مجددا مورد بازنگری قرار دهند و با واگذاری امتیازهای ویژه به چینی ها و تشکیل یک کنسرسیوم مشترک با آنان، موقعیت متزلزل خود را اندکی سامان بخشند و به زعم خود همه حفره های عمیق موجود در مناسبات سیاسی و اقتصادی خود را به کمک چینی ها پر نمایند. با ۱۲۴ امتیاز و ۱۸ نظر فرستاده شده در بخش سیاست نظرات در پی انتشار اخباری در برخی سایت های اصولگرا مبنی بر اینکه "آیت الله هاشمی گفته است وقتی استقبال از رهبر انقلاب را در رسانه ملی دیدم، ناخودآگاه اشک از چشمانم سرازیر شد"، خانواده رئیس مجلس خبرگان این موضوع را از بنیان تکذیب کردند. به گزارش منبع خبری جرس، از آنجا که امکان درج این تکذیبیه - بدلیل هجمه های چند ماه اخیر- در سایت رسمی آقای هاشمی وجود ندارد، این موضوع در سایت های خبری و رسانه های مستقل منتشر می گردد. این منبع خبری که از بستگان نزدیک رئیس مجلس خبرگان در تهران می باشد، خطاب به خبرنگار جرس خاطرنشان کرد "ادعای رسانه های خاص، در مورد گریستن آقای هاشمی هنگام دیدن استقبال از رهبری در قم، کذب محض بوده و چنین چیزی صحت ندارد و تمامیت خواهان بدلیل بحران مشروعیت و مقبولیتی که به آن دچار شده اند، قصد همدل نشان دادن آقای هاشمی را دارند." گفتنی است رسانه های خاص طی روزهای هفته اخیر ادعا کرده بودند "آیت الله هاشمی در دیدار با جمعی از نزدیکان خود، با اشاره به سفر رهبر انقلاب گفت: این سفر برکات زیادی داشت و من با دیدن تصاویر این سفر از رسانه ملی شدیدا متاثر شدم..." همچنین "وی در ادامه با بیان اینکه باید خدا را به واسطه برکات این سفر شاکر بود گفت: وقتی استقبال از رهبر انقلاب را در رسانه ملی دیدم، ناخودآگاه اشک از چشمانم سرازیر شد." قابل توجه اینکه تمام این رسانه های خاص، همگی از یک منبع و به همان صورت اولیه کپی و نقل کرده بودند. طی یک سالی که سپری شد، بسیاری از رسانه های حامی دولت و جریان تمامیتخواه، همزمان با توهین و هجمه به هاشمی و خانواده او، سعی در القاء دروغ و نشر اخباری کذب در مورد وی داشتند تا زمینه را برای سوء استفاده های سیاسی و جناحی خود فراهم کنند. با ۱۲۲ امتیاز و ۱۲ نظر فرستاده شده در بخش سیاست نظرات پلیس چند جوان را دستگیر و در صندوق عقب ماشین پلیس بزور جای میدهد! با ۱۱۰ امتیاز و ۸ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی نظرات احسان اجازه نداد چهار پايه را از زير پايش بكشند و خودش به پیشواز مرگ رفت... با ۱۰۸ امتیاز و ۴ نظر فرستاده شده در بخش سیاست نظرات یادآوری، جنبش سبز زنده است /// مردم در حال مبارزه با نیروهای ضدشورش / 13 آبان 88 روز دانش آموز با ۱۰۲ امتیاز و ۲ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی نظرات محسن امینزاده قائم مقام پیشین وزارت خارجه در خاطرات خود از رنجها، شکنجهها و بیاحترامیهایی نوشته که در زندان سپاه پاسداران در مورد مقامهای پیشین جموری اسلامی اعمال میشود. در این یادداشتها فاش میشود «چهرههای سرشناس جمهوری اسلامی با سی سال سابقه حضور در پستهای دولتی نه تنها از تعرض ماموران مصون نبودند، بلکه بیش تر مورد عتاب قرار می گرفتند.» آقای امینزاده در مقدمه این یادداشتها نوشته است: «این نوشته بخشهایی از خاطرات من از دوره بازداشتم در سال ۱۳۸۸ است.» امینزاده در جریان اعتراضها به نتیجه انتخابات دستگیر و در بهمن ماه سال گذشته به شش سال حبس تعزیری محکوم شد. گزارههای منتخبی از یادداشتهای محسن امینزاده: مأموران به شدت کنترل میکردند که هیچ کاغذ و قلمی نزد من باقی نماند. جز دو روز، تمام روزها و شبها و گاهی نیمهشبها بازجویی شدهام. ۷ تا ۱۴ و حتی گاهی ۱۵ ساعت. از روزهای اول بازداشت فهمیدم که در اختیار مأموران سپاه پاسداران هستم. الفاظ رکیک با برخوردهای فیزیکی هم همراه بود، اما حتماً تحمل کتکها از تحمل اظهارات و رفتار زشت او آسانتر بود. تلخترین و بدترین لحظات دوران زندان من مربوط به سلول انفرادی نیست. مربوط به ساعات بازجویی است. بازجوییهای توهینآمیز، تکراری، بیمحتوا و آزاردهنده. بازجوییهایی همراه با زشتترین و رکیکترین کلمات و تهمتها و توهینها. من با پدیدههایی در زندان مواجه شدم که تحمل آن برای کسی که همیشه به اعتلای نظام جمهوری اسلامی ایران اندیشیده و برای آن تلاش کرده، بسیار دشوار است. بعد از دادگاه من را مستقیم به اتاق بازجویی بردند که درباره برداشتم از دادگاه صحبت کنم و بنویسم. میخواستم بگویم که دادگاه در حد فاجعهآمیزی حتی برای برگزارکنندگان آن بد بود؛ اما گفتن این حرف دشوار بود. امروز شصتمین روز بازداشت و بازجویی بیامان من است. چند روزی است که بازجویان ایمیل (پست الکترونیک) من را باز کردهاند و از این موفقیتشان خیلی خوشحالند. آنها {بازجویان} از روزهای اول دستگیری خواهان رمز ورود به ایمیلهای من بودند و من حاضر به همکاری نشده بودم. من رمز ایمیلها را هیچگاه به بازجویان ندادم. گرفتاری جدید من و بازجویان، در مورد مطالب انگلیسی موجود در ایمیل من است. ترجمههای غلط بازجویان از جملات نسبتاً ساده انگلیسی، گاهی خیلی مضحک میشود. ظاهراً گروهی متنها را ترجمه میکنند و گروهی دیگر بر اساس مطالب ترجمه شده سؤالهایی تنظیم کرده، در اختیار بازجویان قرار میدهند. این روزها چند بار اشتباه بازجویان در ترجمه مطالب را اصلاح کردهام. قبل از {رفتن به جلسه دادگاه دوم}، مرتضوی دادستان تهران به سراغم آمد. سلام کرد و خود را معرفی نمود. من چشمبند را برداشتم و جوابش را دادم. تعارفی کرد و گفت که اگر میخواهی راه نجاتی باشد و تخفیفی قائل بشویم باید امروز مصاحبه کنی. بعد از دادگاه به سراغ تو خواهند آمد. زیدآبادی {در حاشیه دادگاه} پرسید که آیا کتک هم خوردهام. درباره کتکهای حین بازجویی توضیح کوتاهی دادم. ایشان گفت که علاوه براین نوع کتکها دوبار هم شلاق خورده است. در راهرو دادگاه به سراغم آمدند و گفتند که قرار است مصاحبه کنی. گفتم چنین قراری با کسی نگذاشتهام. گفتند لیست را آقای مرتضوی دادهاند و اسم شما هم هست. گفتم من مصاحبه نمیکنم. وقتی مطمئن شدند حاضر به مصاحبه نیستم فوراً از دادگاه خارجم کردند که با بقیه زندانیها صحبتی نکنم. در بیرون دادگاه خانواده زندانیان جمع شده بودند و با دیدن ما ابراز محبت و ابراز احساسات میکردند. به رغم کنترلهای شدید فهمیدم که آقایان تاجزاده، میردامادی و نبوی هم حاضر به مصاحبه نشدهاند. چارچوب بازجوییها توهماتی تخیلی است و مأموریت بازجویان یافتن نکاتی برای حقیقی جلوه دادن این توهمات. اما در حقیقت هیچ چیز وجود ندارد که به این توهمات رنگ واقعیت ببخشد. شبزندهداری در شبهای احیای ماه مبارک رمضان در سلول انفرادی واقعاً حال و هوای دیگری دارد. یک سلول انفرادی ۴ متری فاقد دستشویی، شبیه یک قبر بزرگ است. آنچه سلول انفرادی را به شکنجهگاه تبدیل میکند بیش از آنکه اندازه سلول باشد، تنهایی سلول است. این نهمین سلول انفرادی من است که مطمئن شدهام مجهز به دوربین مخفی است. تمام حرکات من طی شبانهروز کنترل میشود. تکمیل اسم مهناز (همسرم) در زیر کلمه عشق و در کنار نشانههای سمبلیک قلب، شوقانگیز بود. اینجا مناسبترین جا برای اسم مهناز است. رابطه من و مهناز همیشه همراه با محبت و صمیمیت بوده است اما در سلول انفرادی نوشتن نام او شور و حال دیگری دارد. جالب است قلبهایی که در اتاق بازجویی در حالتی از آگاهی و ناخودآگاهی کشیدهام، بهتر از قلبهایی که بعداً در سلول انفرادی به آنها اضافه کردهام به نظر میرسد. بازجوییها در دو ماه آخر تبدیل به نوعی شکنجه روحی شده بود و من نه تنها در بازجوییها دچار استرس و حالت شدیداً عصبی میشدم بلکه حتی وقتی برای رفتن به هواخوری از جلوی در اتاق بازجویی رد میشدم دچار استرس میشدم و ضربان قلبم شدید میشد. برای اولین بار به خاطر آنچه در بازجوییها بر من گذشته بود، {مقابل مصطفی تاجزاده در زندان} گریستم. بغضم ترکید و هرچه کردم نتوانستم کنترلش کنم. مادرم که شدیداً نسبت به دستگیری من معترض است و مواضع تندی دارد گفت که هرگز به دیدن من به زندان نخواهد آمد و منتظر خواهد ماند که آزاد شوم. او این موضع خود را تا هنگام آزادی من حفظ کرد. پدرم و برادرها هم از مادر پیروی کردند. غالب زندانبانهایی که به پرسش من پاسخ دادند آرزو داشتند که شغلشان را عوض کنند. برخی دانشجو بودند و امید بیشتری برای تغییر شغلشان بعد از فارغ التحصیلی داشتند.منبع۳۰میل با ۱۰۰ امتیاز و ۰ نظر فرستاده شده در بخش سیاست نظرات این روزها رسم شده هرکسی که میخواهد جلب توجه کند، به افرادی گیر میدهد که امتحان شجاعتشان را پس داده اند. اما اگر کمی در سابقه این افراد جستجو کنید می بنید که با چه کسانی روبرو هستید. یکی از این افراد جویای نام نیک آهنگ کوثر است. معلوم نیست که آیا ایشان حالا که از کشور خارج شده اینقدر شجاع و انقلابی شده یا قبلا هم همینجوری بود؟ با این وجود سوالات و ابهامات همچنان باقی هستند و بهتر است پاسخی برای آنها ارائه شود. 1- جریان نامۀ عذرخواهی ایشان از مصباح یزدی چی هست؟ آیا این موضوع واقیت دارد؟ اگر واقعیت دارد در آن نامه چه چیزهایی نوشته شده بود؟!.................2- وقتی برای کیهان (کیهان کاریکاتور) کارتون میکشیدند پولی دریافت میکردند یا قربه الی الله بود؟..............3- از آن زمان هایی که بصورت مداوم به دفتر کیهان رفت و آمد داشتند خاطره یا خاطراتی از برادر حسین شریعتمداری دارند که برای ما تعریف کنند؟!.............4- آیا از کاریکاتورهایی که بمناسبت مسابقات کاریکاتوری انقلابی میکشیدند نمونه ای برای یادگاری نگه داشته اند؟............. با ۹۸ امتیاز و ۸۴ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی نظرات جون... این را هم که کپی کردم، بروم سراغ بعدی!... بعضی از چیزهای عادی، روزمره و به ظاهر ساده، نقش مهم و کلیدی را در زندگی ما بازی میکنند. یکی از این موارد که چه در زندگی واقعی و چه در زندگی مجازی و کامپیوتری کاربرد دارد، همین عملیات شیرین و دوست داشتنی Copy & Paste به ظاهر عادی و معمولی است. به خصوص نقشی که در زندگی ما، فضای وب و وبلاگستان دارد. کپی و کپیکاری بخشی از زندگی ما است. گاهی اوقات درست و مفید است، گاهی اوقات هم نادرست و مضر. در دوران دانشجویی همین Copy & Paste ناقابل زندگی بسیاری از دانشجویان را نجات داده، میدهد و خواهد داد! مخصوصاً زمانی که آماده کردن، تهیه و تحویل پروژه و تحقیق به دقیقه نود کشیده شده باشد. مخصوصاً که اگر پروژههای دیگران رااز راههای مختلف و گوناگون به دست آورده باشی، آن موقع که دیگر نور علی نور است. وضعیت پایان نامههای فارغ التحصیلی هم که مشخص است. البته منظورم همه و همه چیز نیست، اما رفتاری است که چه دوست داشته باشیم و چه دوست نداشته باشیم، چه خوشمان بیاید و چه خوشمان نیاید، وجود دارد و قابل انکار کردن هم نیست. در فضای وب و وبلاگستان هم که دیگر خاصیت Copy & Paste برای همگان روشن و مشخص است. به عبارت دیگر نیازی به معرفی و شرح دادن ندارد. آن چه عیان است، چه حاجت به بیان است. اظهر من الشمس! کامپیوترهای بسیاری از ما هم آرشیو و معدنی از انواع و اقسام نرمافزارها و محتویاتی است که کپی عزیز! در گردآوردی و جمعآوری آنها بسیار به ما کمک کرده است. از شیر مرغ بگیر تا جان آدمیزاد! نمونه تمام عیار آن هم مواردی هستند که به صورت مستقیم نقض کپیرایت محسوب میشوند. حالا به خاطر شرایطی که داریم، شاید استدلال در مورد نگهداری و استفاده مجانی از نرمافزارها و تولیدات خارجیها توجیهپذیر باشد و به عبارت دیگر در اکثر موارد چارهای نیست، اما جالب است که این قاعده را تعمیم داده و به تولیدات داخلی و ایرانی هم رحم نمیکنیم! به هر حال جدا از مسئله استفادههای درست و نادرست، من که شخصاً از مخترع و یا مخترعان Copy & Paste تشکر میکنم. اگر زنده هستند که عمرشان بیشتر بشود و اگر زنده نیستند، ابزارشان یادگاری خوب و مفیدی است. با ۹۴ امتیاز و ۳۲ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی نظرات دانشجونیوز: سایت "روزآنلاین" دست نوشته های محسن امین زاده را منتشر کرده است. در بخشی از این نوشته که بر اساس خاطرات امین زاده در اوین به تقریر در آمده است، به گفته های زید آبادی در مورد شکنجه های اعمال شده بر وی اشاره شده است. در بخشی از نوشته های قائم مقام پیشین وزارت امور خارجه آمده است: " وقتی من را در محل تعیین شده نشاندند، احمد زیدآبادی صندلی جلو و عیسی فریدی با فاصله سمت راست نشسته بودند. پیش از آنکه ماموری کنارمان بنشیند احوالپرسی کردیم. زیدآبادی پرسید که آیا کتک هم خوردهام. درباره کتکهای حین بازجویی توضیح کوتاهی دادم. ایشان گفت که علاوه براین نوع کتکها دوبار هم شلاق خورده است".این درحالی است که در پی انتشار اخبار پیرامون شکنجه دکتر احمد زید آبادی، صدا وسیما در گزارش ویژه ای به تکذیب خبر شکنجه وی در زندان پرداخته بود. یادداشت های آقای امین زاده همچنین از شکنجه های فیزیکی و روحی زندانیان سیاسی پرده برداشته است. شکنجه هایی که حتی مقامات ارشد سابق حکومت را بی نصیب نگذاشته است. متن کامل گزارش روزآنلاین را در زیر بخوانید: محسن امین زاده، قائم مقام پیشین وزارت خارجه در خاطرات خود که روز برای نخستین بار آن را منتشر می کند از رنج ها ، شکنجه ها و بی احترامی هائی یاد می کند که در زندان سپاه پاسداران به مقامات پیشین کشور روا داشته می شود. در این یادداشت ها فاش می شود چهره های سرشناس جمهوری اسلامی با سی سال سابقه حضور در مقامات دولتی نه تنها از تعرض ماموران مصون نبودند بلکه بیش تر مورد عتاب قرار می گرفتند. آقای امین زاده خود در مقدمه این یادداشت ها نوشته: "این نوشته بخشهایی از خاطرات من از دوره بازداشتم در سال 1388 است". چهارماه حضور وی و مقاماتی مانند سخنگوی دولت اصلاحات، قائم مقام وزارت اقتصاد و چهره های سرشناس مدیریت صنعتی در سلول های انفرادی و ششصد ساعت بازجوئی توام با توهین و آزار اما باعث نشده نویسنده که یک دیپلماست و سیاستمدار است، به خشونت کلامی واداشته شود.امین زاده در ابتدای یادداشت هایش نوشته:«در میان وسایل ناچیزی که از دوران زندان در اختیار دارم یک پوشه مقوایی وضعیت خاصی دارد. چند جلد کتاب، دو دفتر یادداشت، مهر و تسبیح کربلا، پیش نویس دفاعیات دادگاه، مداد و خودکار و یک شانه از جمله وسایلی است که در ماههای آخر زندان در اختیارم بوده است؛ اما پوشه مقوایی بیش از همه این وسایل و بخصوص در سلولهای انفرادی با من همراه بوده و نقاشیهای روی آن خاطرات این دوره را زنده میکند. این نوشته بخشهایی از خاطرات من از زندان است که به کشیدن نقاشی روی این پوشه ارتباط دارد.» محسن امین زاده دیپلمات با سابقه و از مدیرانی است که از ابتدای شکل گیری جمهوری اسلامی و بعد از پایان تحصیلات خود در مقامات حساس بود.او همزمان با آغاز دولت محمد خاتمی به عنوان مشاور سیاسی رییس جمهور مشغول بود و زمانی که سخن از تاسیس یک جبهه اصلاح طلبی به میان آمد همراه با محمدرضا خاتمی، محسن میردامادی، مصطفی تاج زاده، سعید حجاریان و بهزاد نبوی از جمله بنیان گذاران مشارکت بودند. وی که همزمان معاونت وزارت خارجه را نیز به عهده داشت با این تذکر قانونی روبرو شد که اعضای دستگاه سیاست خارجی نباید در احزاب سیاسی عضو باشند و به همین جهت جای خود را به دوستان و همفکرانش داد و به توصیه محمد خاتمی، رییس جمهور در وزارت خارجه ماند.متن یادداشت های امین زاده : برای یک زندانی سیاسی گذراندن هر روز و هر ساعت از هشت ماه بازداشت در اوین، چهارماه در سلول انفرادی و 600 ساعت در اتاقهای بازجویی، سرشار از خاطره است. خاطراتی تلخ، دردناک، جانکاه و گاهی هم شیرین و آرامبخش. حتی بیان بخشهای مهمتر این خاطرات نیز قصه درازی است که امیدوارم روزی، تا حافظهام یاری میکند، امکان نوشتن آن را پیدا کنم. اما این نوشته صرفاً خاطرات مربوط به کشیدن نقاشی از این دوره و بخصوص در اتاقهای بازجویی و سلولهای انفرادی است... با ۹۳ امتیاز و ۰ نظر فرستاده شده در بخش سیاست نظرات محسن امین زاده، قائم مقام پیشین وزارت خارجه در خاطرات خود که روز برای نخستین بار آن را منتشر می کند از رنج ها ، شکنجه ها و بی احترامی هائی یاد می کند که در زندان سپاه پاسداران به مقامات پیشین کشور روا داشته می شود. در این یادداشت ها فاش می شود چهره های سرشناس جمهوری اسلامی با سی سال سابقه حضور در مقامات دولتی نه تنها از تعرض ماموران مصون نبودند بلکه بیش تر مورد عتاب قرار می گرفتند. آقای امین زاده خود در مقدمه این یادداشت ها نوشته: "این نوشته بخشهایی از خاطرات من از دوره بازداشتم در سال 1388 است". چهارماه حضور وی و مقاماتی مانند سخنگوی دولت اصلاحات، قائم مقام وزارت اقتصاد و چهره های سرشناس مدیریت صنعتی در سلول های انفرادی و ششصد ساعت بازجوئی توام با توهین و آزار اما باعث نشده نویسنده که یک دیپلماست و سیاستمدار است، به خشونت کلامی واداشته شود. امین زاده در ابتدای یادداشت هایش نوشته:«در میان وسایل ناچیزی که از دوران زندان در اختیار دارم یک پوشه مقوایی وضعیت خاصی دارد. چند جلد کتاب، دو دفتر یادداشت، مهر و تسبیح کربلا، پیش نویس دفاعیات دادگاه، مداد و خودکار و یک شانه از جمله وسایلی است که در ماههای آخر زندان در اختیارم بوده است؛ اما پوشه مقوایی بیش از همه این وسایل و بخصوص در سلولهای انفرادی با من همراه بوده و نقاشیهای روی آن خاطرات این دوره را زنده میکند. این نوشته بخشهایی از خاطرات من از زندان است که به کشیدن نقاشی روی این پوشه ارتباط دارد.» محسن امین زاده دیپلمات با سابقه و از مدیرانی است که از ابتدای شکل گیری جمهوری اسلامی و بعد از پایان تحصیلات خود در مقامات حساس بود.او همزمان با آغاز دولت محمد خاتمی به عنوان مشاور سیاسی رییس جمهور مشغول بود و زمانی که سخن از تاسیس یک جبهه اصلاح طلبی به میان آمد همراه با محمدرضا خاتمی، محسن میردامادی، مصطفی تاج زاده، سعید حجاریان و بهزاد نبوی از جمله بنیان گذاران مشارکت بودند. وی که همزمان معاونت وزارت خارجه را نیز به عهده داشت با این تذکر قانونی روبرو شد که اعضای دستگاه سیاست خارجی نباید در احزاب سیاسی عضو باشند و به همین جهت جای خود را به دوستان و همفکرانش داد و به توصیه محمد خاتمی، رییس جمهور در وزارت خارجه ماند. امین زاده که بعد از پایان ریاست جمهوری محمد خاتمی، همچنان به آرمان های اصلاحات وفادار ماند روز 26 خرداد سال 88 و تنها چهار روز بعد از کودتای انتخاباتی توسط سپاه پاسداران دستگیر شد و بعد از گذراندن 238 روز در زندان با وثیقه هفتصد میلیون تومانی به مرخصی رفت و بهمن همان سال، دادگاه جمهوری اسلامی وی را به جرم شرکت در مبارزات انتخاباتی به نفع میرحسین موسوی به شش سال حبس تعزیری محکوم کرد. متن یادداشت های امین زاده برای یک زندانی سیاسی گذراندن هر روز و هر ساعت از هشت ماه بازداشت در اوین، چهارماه در سلول انفرادی و 600 ساعت در اتاقهای بازجویی، سرشار از خاطره است. خاطراتی تلخ، دردناک، جانکاه و گاهی هم شیرین و آرامبخش. حتی بیان بخشهای مهمتر این خاطرات نیز قصه درازی است که امیدوارم روزی، تا حافظهام یاری میکند، امکان نوشتن آن را پیدا کنم. اما این نوشته صرفاً خاطرات مربوط به کشیدن نقاشی از این دوره و بخصوص در اتاقهای بازجویی و سلولهای انفرادی است. در سلول انفرادی خیلی تمایل داشتم که خاطره بنویسم. مشکل مهم در ماههای اول، محرومیت از قلم و کاغذ بود. گاهی یک خودکار و برگهای بازجویی برای پاسخ به سؤالاتی در سلول، در اختیارم بود اما مأموران به شدت کنترل میکردند که هیچ کاغذ و قلمی نزد من باقی نماند. در ماه چهارم چند قطعه کاغذ کوچک قابل نوشتن، بدست آوردم اما بازرسی دائم سلولم که بعضاً با دوربین مخفی هم کنترل میشد، این کار را بسیار دشوار میکرد. در این شرایط تنها توانستم با استفاده از نشانهگذاری و نیز کلمات رمزی برای نوشتن خاطراتم در بیرون از زندان این برگها را نزد خود نگاه دارم. بعداً مجبور شدم برخی از این یادداشتها را هم به دلیل کنترلهای شدید از بین ببرم. در ماههای بعد، به تدریج کتاب و قلم و کاغذ به صورت کنترل شده در اختیارمان قرار گرفت؛ اما نگرانی از افتادن مطالب به دست مأموران باعث میشد که همچنان، مطالب به صورت اشاره و با رمز و راز نوشته شود. امیدوار نبودم که امکان خارج کردن این یادداشتهای محدود هم از زندان وجود داشته باشد اما خوشبختانه مانعی ایجاد نشد. این خاطرات را بر اساس همان یادداشتها، در دوران مرخصی در فروردین ماه 89 نوشتم. چهارشنبه 24 تیرماه 1388 به خاطر ندارم که اولین خط را چه روزی روی پوشه زیردستم در اتاق بازجویی کشیدهام. اما حالا خطوطی پراکنده روی پوشه زیردستیام دیده میشود. هم روی پوشه و هم در صفحات داخلی پوشه که شطرنجی است. چند روزی است که بازجوها پوشهای به من میدهند تا زیر برگهای بازجویی بگذارم و راحتتر روی برگها بنویسم. پیش از این، یک دسته برگ سفید بازجویی زیردستی من بود. پوشههای بازجویان از جمله پوشه زیر دستی من، پوشههای بیکیفیتی غالباً به رنگ آبی است. روی پوشهها براق است با طرحی ابرمانند. داخل پوشه به رنگ طوسی است با خطوطی شطرنجی که همه صفحه را پر کرده است. امروز سیامین روزی است که در سلول انفرادی به سر میبرم. ساعت یک صبح روز 26 خرداد ماه 88 به شیوهای بسیار غیرعادی دستگیر شدم. به سرعت به زندان اوین منتقل شدم و تحت بازجویی قرار گرفتم. حالا سی روز از بازجویی بیامان من میگذرد. جز دو روز، تمام روزها و شبها و گاهی نیمهشبها بازجویی شدهام. 7 تا 14 و حتی گاهی 15 ساعت. غالباً بازجوییها روی صندلیهای چوبی امتحانی انجام میشود. گاهی هم روی نیمکتهای مدرسه. در هرحال رو به دیوار مینشینم. درعین حال اجازه ندارم چشمبندم را بردارم. تنها میتوانم در حد دیدن صفحات کاغذ آنرا بالا بکشم. بازجوها پشت سر من مینشینند. روی همه میزهای متصل به دسته صندلیهای امتحانی و روی نیمکتهای چوبی، افراد مختلف که طبعاً باید متهمان قبلی باشند با دستخطهای غالباً نازیبا خطوطی به یادگار نوشتهاند. نامهایشان هیچکدام برایم آشنا نبود، دعایی و مناجاتی و شکوایهای با خدا، توسلی به معصومین، تاریخ بازجویی و بازداشت، طول مدت زندان و... و البته اشعار و جملاتی غالباً تلخ و دردمندانه؛ "ای وای براسیری کز یادرفته باشد"، "هرگز به بازجو اعتماد نکن"، "هرچه می دانی بگو و خلاص شو"، "این نیز بگذرد"، "کجایی مادر؟"، "مادر تحمل کن پسرت به زودی میآید" و جملاتی از این قبیل. نمیدانم چرا هرگز رغبت نکردم که کار آنان را تکرار کنم. مطمئن هستم که در 20 روز اول هیچ خطی روی هیچ کاغذ و مقوا و میز و نیمکتی نکشیدهام. فکر میکنم این عادت همیشگی و غالباً ناخودآگاه من، به خاطر چشمان غیرقابل اعتماد بازجویان در پشت سرم، بکلی ترک شده بود و تصور اینکه ممکن است تماشای خطوط درهم و برهم من بازجویان را سرگرم کند، این عادت ناخودآگاه را در من سرکوب کرده بود. تا آنجا که به خاطر دارم کشیدن خطوط درهم عادت همیشگی من بوده است. تقریباً هیچ پیشنویسی نداشتهام که در حاشیه آن خطوط درهم و برهمی دیده نشود. گاهی برگی یا گلی، گاه ماه یا ستارهای، اشکال هندسی، خطوط اسلیمی و غالباً خطوط و تصاویری نامفهوم و گاهی نیز خط نقاشی، نامی آشنا یا ناآشنا، کلمهای مربوط و نامربوط. نمیدانم این عادت از چند سالگی با من بوده اما مطمئن هستم که عادت سالهای دبیرستان من بوده است؛ سالهایی که به مهارت خود در نوشتن کلمات به صورتهای مختلف خط نقاشی و حجمی میبالیدم، و در نوشتن تیترها و کشیدن طرحهایی برای تزیین روزنامههای دیواری دبیرستان مهارت داشتم. مهارتهایی که بدون تعلیم گرفتن از کسی پیدا کرده بودم و فکر میکردم روزی این مهارت را با آموختن، عمق خواهم بخشید و هنرمند خواهم شد. کاری که مثل بسیاری کارهای ناتمام دیگرهرگز عملی نشد. مثل مهارتهای عکاسی و انگیزههای فیلمسازی در حوزه هنر و بسیاری کارهای ناتمام دیگر در حوزههای دیگر. در واقع، مهارت من در کشیدن خطوط و نگارش خط نقاشی، بیشتر مزاحم بود و باعث میشد تقریباً هیچ پیشنویسی از این خطوط مصون نماند و لذا گاهی مجبور میشدم دستنوشتههایم را صرفاً بخاطر همین خطوط و نقاشیهای اضافی، پاکنویس یا تایپ کنم. گاهی خطوط کشیده شده، به اشکالی دوستداشتنی هم تبدیل میشدند، اما نه هرگز کسی به آن توجه کرده بود و نه من رغبتی برای حفظ این طرحهای گرافیکی پیدا کرده بودم. با ۹۲ امتیاز و ۷ نظر فرستاده شده در بخش سیاست نظرات از بین رفتن سرمایه اجتماعی یعنی اینکه عده ای از مردم دور جسد نیمه جان یک جوان جمع می شوند و ضمن تماشای صحنه جرم و گوش دادن به جفنگیات ناموسی آقای قاتل، به مقتول در حال مرگ می خندند و با موبایل از صحنه جنایت فیلم می گیرند. با ۹۰ امتیاز و ۱۱ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی نظرات اگر بار دیگر جنایتی مانند سعادت آباد در جلو چشمانتان در حال روی دادن بود و نیاز به حضور سریع پلیس بود گوشی را بردارید و به 110 اینگونه خبر دهید: " دور میدان کاج سعادت آباد عده ای موسوی چی با پارچه های سبز جمع شده اند، علیه خامنه ای و احمدی نژاد شعار میدهند و به سمت اتوبان در حرکتند!" مطمئن باشيد قبل از اينکه تماس تلفني شما قطع شود مثل مور و ملخ از آسمان و زمين نيروي ويژه مي ريزد و در ایکی ثانیه قاتل دستگیر و مجروح به بیمارستان برده می شود. با ۹۰ امتیاز و ۱۱ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی نظرات در بین اعدام شدگان ۴ آبان زندان وکیلآباد، یک شهروند نیجریه نیز وجود داشته و این اعدامها بدون اطلاع و حضور وکلا و خانوادههای آنها، همچنین بدون اطلاع قبلی خود محکومان صورت گرفته است. با ۸۶ امتیاز و ۲ نظر فرستاده شده در بخش سیاست نظرات محسن امینزاده قائم مقام پیشین وزارت خارجه در خاطرات خود از رنجها، شکنجهها و بیاحترامیهایی نوشته که در زندان سپاه پاسداران در مورد مقامهای پیشین جموری اسلامی اعمال میشود. در این یادداشتها فاش میشود «چهرههای سرشناس جمهوری اسلامی با سی سال سابقه حضور در پستهای دولتی نه تنها از تعرض ماموران مصون نبودند، بلکه بیش تر مورد عتاب قرار می گرفتند.» آقای امینزاده در مقدمه این یادداشتها نوشته است: «این نوشته بخشهایی از خاطرات من از دوره بازداشتم در سال 1388 است.» امینزاده در جریان اعتراضها به نتیجه انتخابات دستگیر و در بهمن ماه سال گذشته به شش سال حبس تعزیری محکوم شد. گزارههای منتخبی از یادداشتهای محسن امینزاده: مأموران به شدت کنترل میکردند که هیچ کاغذ و قلمی نزد من باقی نماند. جز دو روز، تمام روزها و شبها و گاهی نیمهشبها بازجویی شدهام. 7 تا 14 و حتی گاهی 15 ساعت. از روزهای اول بازداشت فهمیدم که در اختیار مأموران سپاه پاسداران هستم. الفاظ رکیک با برخوردهای فیزیکی هم همراه بود، اما حتماً تحمل کتکها از تحمل اظهارات و رفتار زشت او آسانتر بود. تلخترین و بدترین لحظات دوران زندان من مربوط به سلول انفرادی نیست. مربوط به ساعات بازجویی است. بازجوییهای توهینآمیز، تکراری، بیمحتوا و آزاردهنده. بازجوییهایی همراه با زشتترین و رکیکترین کلمات و تهمتها و توهینها. من با پدیدههایی در زندان مواجه شدم که تحمل آن برای کسی که همیشه به اعتلای نظام جمهوری اسلامی ایران اندیشیده و برای آن تلاش کرده، بسیار دشوار است. بعد از دادگاه من را مستقیم به اتاق بازجویی بردند که درباره برداشتم از دادگاه صحبت کنم و بنویسم. میخواستم بگویم که دادگاه در حد فاجعهآمیزی حتی برای برگزارکنندگان آن بد بود؛ اما گفتن این حرف دشوار بود. امروز شصتمین روز بازداشت و بازجویی بیامان من است. چند روزی است که بازجویان ایمیل (پست الکترونیک) من را باز کردهاند و از این موفقیتشان خیلی خوشحالند. آنها {بازجویان} از روزهای اول دستگیری خواهان رمز ورود به ایمیلهای من بودند و من حاضر به همکاری نشده بودم. من رمز ایمیلها را هیچگاه به بازجویان ندادم. گرفتاری جدید من و بازجویان، در مورد مطالب انگلیسی موجود در ایمیل من است. ترجمههای غلط بازجویان از جملات نسبتاً ساده انگلیسی، گاهی خیلی مضحک میشود. ظاهراً گروهی متنها را ترجمه میکنند و گروهی دیگر بر اساس مطالب ترجمه شده سؤالهایی تنظیم کرده، در اختیار بازجویان قرار میدهند. این روزها چند بار اشتباه بازجویان در ترجمه مطالب را اصلاح کردهام. قبل از {رفتن به جلسه دادگاه دوم}، مرتضوی دادستان تهران به سراغم آمد. سلام کرد و خود را معرفی نمود. من چشمبند را برداشتم و جوابش را دادم. تعارفی کرد و گفت که اگر میخواهی راه نجاتی باشد و تخفیفی قائل بشویم باید امروز مصاحبه کنی. بعد از دادگاه به سراغ تو خواهند آمد. زیدآبادی {در حاشیه دادگاه} پرسید که آیا کتک هم خوردهام. درباره کتکهای حین بازجویی توضیح کوتاهی دادم. ایشان گفت که علاوه براین نوع کتکها دوبار هم شلاق خورده است. در راهرو دادگاه به سراغم آمدند و گفتند که قرار است مصاحبه کنی. گفتم چنین قراری با کسی نگذاشتهام. گفتند لیست را آقای مرتضوی دادهاند و اسم شما هم هست. گفتم من مصاحبه نمیکنم. وقتی مطمئن شدند حاضر به مصاحبه نیستم فوراً از دادگاه خارجم کردند که با بقیه زندانیها صحبتی نکنم. در بیرون دادگاه خانواده زندانیان جمع شده بودند و با دیدن ما ابراز محبت و ابراز احساسات میکردند. به رغم کنترلهای شدید فهمیدم که آقایان تاجزاده، میردامادی و نبوی هم حاضر به مصاحبه نشدهاند. چارچوب بازجوییها توهماتی تخیلی است و مأموریت بازجویان یافتن نکاتی برای حقیقی جلوه دادن این توهمات. اما در حقیقت هیچ چیز وجود ندارد که به این توهمات رنگ واقعیت ببخشد. شبزندهداری در شبهای احیای ماه مبارک رمضان در سلول انفرادی واقعاً حال و هوای دیگری دارد. یک سلول انفرادی 4 متری فاقد دستشویی، شبیه یک قبر بزرگ است. آنچه سلول انفرادی را به شکنجهگاه تبدیل میکند بیش از آنکه اندازه سلول باشد، تنهایی سلول است. این نهمین سلول انفرادی من است که مطمئن شدهام مجهز به دوربین مخفی است. تمام حرکات من طی شبانهروز کنترل میشود. تکمیل اسم مهناز (همسرم) در زیر کلمه عشق و در کنار نشانههای سمبلیک قلب، شوقانگیز بود. اینجا مناسبترین جا برای اسم مهناز است. رابطه من و مهناز همیشه همراه با محبت و صمیمیت بوده است اما در سلول انفرادی نوشتن نام او شور و حال دیگری دارد. جالب است قلبهایی که در اتاق بازجویی در حالتی از آگاهی و ناخودآگاهی کشیدهام، بهتر از قلبهایی که بعداً در سلول انفرادی به آنها اضافه کردهام به نظر میرسد. بازجوییها در دو ماه آخر تبدیل به نوعی شکنجه روحی شده بود و من نه تنها در بازجوییها دچار استرس و حالت شدیداً عصبی میشدم بلکه حتی وقتی برای رفتن به هواخوری از جلوی در اتاق بازجویی رد میشدم دچار استرس میشدم و ضربان قلبم شدید میشد. برای اولین بار به خاطر آنچه در بازجوییها بر من گذشته بود، {مقابل مصطفی تاجزاده در زندان} گریستم. بغضم ترکید و هرچه کردم نتوانستم کنترلش کنم. مادرم که شدیداً نسبت به دستگیری من معترض است و مواضع تندی دارد گفت که هرگز به دیدن من به زندان نخواهد آمد و منتظر خواهد ماند که آزاد شوم. او این موضع خود را تا هنگام آزادی من حفظ کرد. پدرم و برادرها هم از مادر پیروی کردند. غالب زندانبانهایی که به پرسش من پاسخ دادند آرزو داشتند که شغلشان را عوض کنند. برخی دانشجو بودند و امید بیشتری برای تغییر شغلشان بعد از فارغ التحصیلی داشتند. با ۸۶ امتیاز و ۱ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی نظرات رضا خندان، همسر نسرين ستوده، وکيل دادگستری که در زندان به سر می برد تاييد کرد که همسرش از روز يکشنبه اعتصاب غذای خود را در اعتراض به شرايط موجود و روند بررسی پرونده اش از سرگرفته است. آقای خندان در گفت وگو با راديو فردا گفت که خانم ستوده در اعتصاب غذای خشک به سر می برد. وی افزود که در آخرين ملاقات، همسرش «بسيار ضعيف بود و صورتش هم سياه شده بود و بچه ها هم مدام گريه می کردند.» نسرين ستوده، وکيل دادگستری پيشتر هم از سوم مهرماه اعتصاب غذا کرده بود ولی بعد از مدتی و حوالی روز چهارم آبان، آن را شکست. به گفته همسر خانم ستوده، پيشتر هم اين وکيل دادگستری تهديد کرده بود که به طور موقت اعتصاب خود را می شکند و اگر شرايط به همان شکل قبل باشد، به اعتصاب غذا ادامه خواهد داد. آقای خندان گفت:« خانم ستوده به دليل شرايط نگهداری و اعتراض به روند پرونده مجددا اعتراض کردند. قبلا هم گفته بودند که اعتصاب غذا را می شکنند به شرط اين که به وعده ها عمل شود ولی مشخص شد هيچ چيز عوض نشده است.» اين در حالی است که گزارش شد روز يکشنبه دادستان تهران هم به زندان رفته و با خانم ستوده ديدار کرده است. آقای خندان می گويد اين اعتصاب چند ساعت پيش از حضور دادستان شروع شده بود و چون ديدار با دادستان تصميم خانم ستوده را تغيير نداد، اين اعتصاب غذای خشک همچنان ادامه دارد. گزارش ها حاکی است نسرين ستوده، وکيل دادگستری در تهران با سه اتهام اقدام عليه امنيت ملی، اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنيت و همکاری با کانون مدافعان حقوق بشر روبرو شده است. خانم ستوده، وکيل دادگستری و فعال جنبش زنان است که از ۱۳ شهريورماه سال جاری در زندان اوين بسر می برد. تا کنون سازمانهای حقوق بشری بسياری نظير عفو بينالملل، ديدهبان حقوق بشر،گزارشگران بدون مرز و همچنين شخصيتهای سياسی و مدنی نظير واسلاو هاول، رئيس جمهور پيشين جمهوری چک، شيرين عبادی، حقوقدان و زهرا رهنورد، همسر مير حسين موسوی، بازداشت خانم ستوده را محکوم کرده و خواستار آزادی فوری وی شدهاند. با ۸۵ امتیاز و ۲ نظر فرستاده شده در بخش سیاست نظرات محسن امینزاده معاون وزارت امور خارجه ایران در دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی و همچنین عضو موسس جبهه مشارکت ایران اسلامی است. پیش از این برخی رسانه های مجازی اقدام به انتشار متن خلاصه شده ای از خاطرات این زندانی سیاسی نموده بودند که متن پیش رو کامل ترین نسخه و متن کامل این خاطرات است. محسن امین زاده با نگارش خاطرات خود از دوران بازداشت و شرح نا ملایمتی های رفته بر خود و دیگر زندانیان پرده از بسیاری اتفاق ها در زندان برداشت ، در بخشی از این خاطرات آمده است « امروز روز تلخی با بازجو داشتم. از جمله : " در شب احیاء از این همه کجاندیشی به خدا پناه بردم" که شب قبل در انتهای پاسخ به سؤالات بازجویی نوشته بودم، بهشدت عصبانی شد و سخنان بسیار توهینآمیزی بیان کرد. من هم به تندی به او پاسخ دادم و از جمله گفتم که واقعا "کجاندیشی" همه درک من از این طرز نگاه و رفتار شما نیست. باید کلمات تندتری بکار میبردم. اما دل من بیش از آنکه برای خودم بسوزد برای مملکت میسوزد که شما با چنین توهمات و کجبینیهایی مسائل امنیتی آن را اداره میکنید. او هم به تندی و با لحنی مملو از تنفر گفت:"... لازم نیست دل تو برای مملکت بسوزد، از خودت دفاع کن که کم نیاوری."» امین زاده اما در این میان از امید های خود نیز نوشته است ، در بخش دیگری از این یاداشت ها آمده است « در ماه چهارم انفرادی، روی پوشه پر از گل و ستاره و قلب شده است. آیا این نشانه امید است؟ نمی دانم. البته من اصلاً ناامید نیستم. باورم این است که تجربه تلخی که کشور با آن مواجه شده سرانجام باعث پیشرفت خواهد شد. چیزی که بارها به بازجویان هم گفتهام. به آنها گفتهام که به رغم هزینههایی که بیدلیل به کشور و به من و امثال من تحمیل شده است، امیدم این است که حداقل با خودشان و مسئولانشان صادق باشند و به آنها بگویند که اشتباهات بزرگی مرتکب شدهاند. بیجهت کشور را امنیتی کردهاند و همه ادعاهای علیه ما ناشی از توهماتی بیپایه بوده است. به آنها گفتهام که کشور راه نجاتی جز مردمسالاری سازگار با دین و تعامل و همفکری و همکاری جناحهای مختلف کشور ندارد. به آنها گفتم که نه حذف یک جناح توسط جناح دیگر در کشور ممکن است و نه یک گروه خاص میتواند کشور را در اختیار خود بگیرد. این حرفهای من گاهی باعث جروبحث تند با بازجو میشد ولی غالباً با سکوت پاسخ داده میشد.» با ۸۴ امتیاز و ۰ نظر فرستاده شده در بخش سیاست نظرات گزارش ها حاکی است نسرین ستوده وکیل زندانی دادگستری، از روز یکشنبه دست به اعتصاب غذای خشک زده است. رضا خندان، همسر نسرین روز پنجشنبه در یک گفت و گوی تلفنی با برنامه «زن امروز» بخش فارسی صدای آمریکا وضع جسمی او را وخیم اعلام کرد. خندان گفت دو فرزند، مادر و خواهر نسرین ستوده با وی در زندان ملاقات کردند، اما مقامات زندان به خود او اجازه ندادند با همسرش ملاقات کند. نسرین ستوده بیش از یک ماه پیش در اعتراض به آنچه آنرا رفتار های غیر قانونی مسئولان زندان و مقامات قضایی نامید، اعتصاب غذای تر را آغاز کرد. و در پی دیدار دادستان تهران با او دست به اعتصاب غذای خشک زد. با ۷۶ امتیاز و ۱ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی نظرات نوید محبی که طی دو سال اخیر چندین بار موقتا بازداشت شده بود، برای اما سومین بار از ۲۷ شهریور امسال، با یورش و اِعمال خشونت ماموران، در منزل خانوادگیاش در شهر آمل استان مازندران دستگیر و بدون اعلام اتهامی مشخص، کماکان در بازداشت به سر میبرد . به گزارش جرس،علت اصلی بازداشت وی مطالب وبلاگش و فعالیت او در زمینه حقوق بشر ذکر شده است؛ در مراجعات مکرر خانواده نوید محبی به دادسرا و اداره اطلاعات به آنها گفته شده که پسرشان حاضر به قبول اشتباهاتش و ابراز ندامت و پشیمانی در مورد مطالب و فعالیتهایش نیست. بنابراین پرونده وی به دادگاه انقلاب فرستاده شده و به زودی محاکمه خواهد شد. این گزارش افزود "نوید محبی جوان ۱۸ سالهایی است که نزدیک به ۵۰ روز از بازداشتش میگذرد و همچنان در وضعیتی بلاتکلیف قرار دارد. قرار بود مهر ماه امسال در کنار همدانشجوییهایش روی صندلی کلاسهای درس دانشگاه آزاد تهران بنشیند، اما حالا در اتاقی حدوداً ۳۰ متری همراه ۲۹ نفر دیگر که عموماً متهم به قتل و قاچاق و آدمربایی و دزدی هستند در زندان ساری به سر میبرد. گزارش مذکور همچنین به بیانیهایی اشاره می کند که با امضای ۲۵۰ نفر از وبلاگ نویسان و کنشگران حقوق زنان و فعالان مدنی در آستانه روز دانش آموز برای نوید محبی صادر شده است: اعتراض وبلاگنویسان و فعالان مدنی و زنان به ادامه بازداشت و بلاتکلیفی نوید محبی بیشتر از یک ماه از بازداشت نوید محبی، وبلاگنویس و عضو کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیضآمیز میگذرد و علیرغم مراجعات و پیگیریهای مکرر خانواده به نهادهای قضایی و امنیتی هنوز هیچ اطلاعی از اتهام انتسابی و وضعیت نگهداری این جوان ۱۸ ساله در دست نیست. نوید محبی در آزمون سراسری امسال در رشته علوم سیاسی دانشگاه آزاد تهران مرکز قبول شده بود که به دلیل بازداشت تاکنون موفق به حضور در کلاسهای خود نشده است. نوید محبی در تاریخ ۲۷ شهریور ماه سال جاری توسط مأموران امنیتی در منزل خانوادگی خود در شهر آمل در استان مازندران بازداشت شد. گفته میشود بازداشت وی که توسط هشت مأمور مسلح وابسته به اداره اطلاعات این شهر صورت گرفته، با اعمال خشونت فیزیکی نسبت به نوید و تهدید خانواده محبی همراه بوده است. تدوام بازداشت و بلاتکلیفی نوید محبی در حالی صورت میگیرد که خانواده محبی نیز برای عدم اطلاعرسانی و انجام مصاحبه در مورد بازداشت و وضعیت فرزندشان مورد تهدید قرار گرفته و تحت فشار هستند و تاکنون برای نشان دادن حسن نیت خود و امید به همکاری مراجع قضایی در این رابطه سکوت کردهاند. ما امضا کنندگان این بیانیه با توجه به سابقهی فعالیتهای مدنی و برابری خواهانهی نوید محبی، در وهله نخست از مراجع قضایی میخواهیم تا نسبت به مشخص شدن وضعیت حقوقی پرونده این فعال جوان که یقینا دغدغهایی جز بهبود شرایط جامعه نداشته، اقدام کنند. آزادی این جوان دانشجو و بازگشت وی به کلاس درس خواست اساسی ما امضا کنندگان این بیانیه است که انتظار تحقق سریع آن را از مراجع ذیربط در نهادهای قضایی و امنیتی داریم. با ۷۵ امتیاز و ۴ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی نظرات خانم ستوده هفتهی گذشته نیز با خواهرش ملاقات کرده بود و به وی گفته بود که اعتصاب غذایش را به شرط بهبود شرایطش شکسته است و اگر شرایطش تغییر نکند مجددا دست به اعتصاب غذا خواهد زد. نسرین ستوده وکیل و فعال زنان که از ۱۳ شهریورماه در زندان به سر میبرد از روز یکشنبه ۱۰ آبان دست به اعتصاب غذای خشک زده است. خواهر خانم ستوده روز پنجشنبه بعد از ملاقات با وی این خبر را اعلام کرده است. رضا خندان همسر نسرین ستوده در گفت و گو با دویچهوله گفت که روز چهارشنبه خانم ستوده با منزل تماس گرفته و میخواهد که خواهر و فرزندانش به ملاقات او بروند. پنجشنبه ۱۳ آبان دو فرزند ۱۰ و ۳ ساله وی به همراه خواهرش و نیز مادر همسرش برای ملاقات به زندان اوین میروند. از ورود همسر خانم ستوده به زندان جلوگیری میشود.آقای خندان گفت که پس از ساعاتی فرزندان و خواهر خانم ستوده و مادر آقای خندان در حالی که بسیار برآشفته و ناراحت بودند از زندان خارج میشوند. به گفتهی وی کودکان خردسال خانم ستوده مدام گریه میکردند و میگفتند صورت مادرشان سیاه شده بود. با ۷۴ امتیاز و ۹ نظر فرستاده شده در بخش سیاست نظرات محمود عباس رییس جمهور فلسطین طی مصاحبه ای با یک روزنامه کویتی گفت جمهوری اسلامی سعی میکند در مذاکرات صلح خاورمیانه خرابکاری کند. محمود عباس ضمن اشاره به نقش حمایت گرانه جمهوری اسلامی از گروه های اسلامگرای منطقه ای گفت آن رژیم سعی در به بن بست کشاندن مذاکرات صلح دارد. با ۷۳ امتیاز و ۳ نظر فرستاده شده در بخش سیاست نظرات دایه سلطنه، مادر فرزاد کمانگر: همدردی مادران را هم برنمیتابند حدود یک ماه از بازداشت اکرم نقابی و ژیلا مهدویان مادران سعید زینالی و حسام ترمسی میگذرد. این دو زن که از مادران پارک لاله هستند هفدهم مهر ماه سال جاری همراه با دخترانشان در منازل شخصی خود توسط ماموران امنیتی با اتهام واهی ارتباط با اشخاص و سازمانهای سیاسی بازداشت شدند. هر چند دو دختر جوان ایشان پس از 13 روز با قرار کفالت آزاد گردیدند اما این دو مادر همچنان در بازداشت به سر میبرند. سعید زینالی در جریان وقایع تیر ماه 78 توسط ماموران امنیتی ربوده شد و هنوز هیچ اطلاعی از سرنوشت او در دست نیست. حسام ترمسی نیز از جمله زندانیان پس از وقایع انتخابات سال گذشته است که پس از تحمل حبس یک سالهی خود اکنون در بستر بیماری قرار دارد. سلطنت رضایی، مادر فرزاد کمانگر، معلم کُرد که اردیبهشت ماه امسال اعدام شد در گفتوگویی کوتاه با سایت مادران پارک لاله (مادران عزادار) ضمن پشتیبانی از مادران بازداشت شده خواستار آزادی آنان و پایان دادن به اعمال فشارها بر خانواده زندانیان و جان باختگان سیاسی شد. دایه سلطنه گفت: فرزندانمان را که از ما گرفتند، یا به زندان انداختند و یا اعدام کردند. حالا حتی همدلی و همدردی مادران را هم برنمیتابند. به چه حقی ما اجازه نداریم به دیدار هم برویم و با هم باشیم و یکدیگر را تسلی دهیم. درد را برایمان به وجود آوردند و حالا میخواهند جلو همدردی و همدلی ما را هم بگیرند. وی در ادامه افزود: بارها گفتهام ما مادران سرافرازیم و نه عزادار. ما به داشتن چنین فرزندانی افتخار میکنیم. بچههای ما بهترین فرزندان این سرزمین هستند که برای آزادی مردمشان بهترین سالهای عمرشان را در زندان گذراندند و کسانی هم مثل پسر من تا پای جانشان ایستادند. مادر فرزاد کمانگر در پایان با اشاره به دیداری که چندی پیش با مادران پارک لاله داشته است گفت: در دیدارها و جلسات ما خبری از بحثهای سیاسی نیست که حالا این مادران را متهم به ارتباطات سیاسی کردهاند. ما به دیدن هم میرویم، دور هم جمع میشویم تا یکدیگر را تسکین دهیم و از غم خود کم کنیم. ما نمیخواهیم تجربهی تلخی که ما داشتیم و رنجی که کشیدیم برای هیچ مادر دیگری تکرار شود. حق این نیست مادری که پس از ده سال هنوز از سرنوشت پسرش بیاطلاع است و مادری که پسرش بعد از آزادی هنوز در بستر بیماری است را این طور دوباره آزار بدهند و چنین اتهاماتی به آنها بزنند.. سایت رسمی مادران پارک لاله (مادران عزادار ایران) با ۷۱ امتیاز و ۳ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی نظرات نسرین ستوده، وکیل دادگستری از روز یکشنبه درزندان اوین در اعتصاب غذای خشک بسر می برد و وضع جسمانی اش خوب نیست . رضا خندان همسر نسرین ستوده به رادیو فردا گفت که خانم ستوده از نوشیدن آب هم خودداری می کند و به محرومیت از حقوق قانونی خود در زندان اعتراض دارد. نسرین ستوده، وکیل شماری از زندانیان سیاسی و فعالان حقوق بشر در ایران ، از روز سیزدهم شهریورماه، پس از احضار به دادسرای زندان اوین بازداشت شده است. او بتازگی پس از درخواست خانواده اش و فعالان سیاسی، اعتصاب غذای خود را شکسته بود. به گفته رضا خندان، در دیدار روز چهارشنبه عباس جعفری دولت آبادی، دادستان تهران از زندان اوین هم برای بهبود وضعیت خانم ستوده اقدامی نشده است. با ۶۸ امتیاز و ۲ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی نظرات حسین پرهیزگار، از فعالان دانشجویی شهر بابل، پس از احضار به اداره اطلاعات شهرستان بابل بازداشت شد. به گزارش دانشجونیوز، در ادامه فشارهای مسئولان امنیتی استان مازندران به فعالین دانشجویی و مدنی این استان، حسین پرهیزگار دانشجوی محروم از تحصیل و فعال دانشجویی در بابل، در آستانه ۱۳ آبان بازداشت شد. این دانشجوی محروم از تحصیل در جریان حوادث پس از انتخابات، چند بار به اداره اطلاعات شهرستان بابل احضار شده و مورد تهدید و بازجویی قرار گرفته بود. دانشجو نیوز گزارش داده که این فعال دانشجویی در بازداشت قبلی مورد ضرب و شتم و تهدید مقامات اطلاعاتی و امنیتی قرار گرفته بود، به گونه ای که پس از آزادی جهت درمان به بیمارستان منتقل شد. حسین پرهیزگار که از حامیان ستاد مهدی کروبی در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در استان مازندران بوده، همچنین پس از انتخابات به مدت ۱۲ روز در سلول انفرادی مقر سپاه پاسدران شهرستان بابل بازداشت بود. این گزارش حاکی است، در روزهای اخیر فشار بر روی دانشجویان افزایش یافته است، به طوری که در دانشگاه امیرکبیر تهران نیز تعداد نامعلومی از فعالان دانشجویی به دادگاه انقلاب احضار شده اند. با ۶۸ امتیاز و ۰ نظر فرستاده شده در بخش سیاست نظرات نسرین ستوده وکیل و فعال زنان که از ۱۳ شهریورماه در زندان به سر میبرد از روز یکشنبه ۱۰ آبان دست به اعتصاب غذای خشک زده است. خواهر خانم ستوده روز پنجشنبه بعد از ملاقات با وی این خبر را اعلام کرده است. رضا خندان همسر نسرین ستوده در گفت و گو با دویچهوله گفت که روز چهارشنبه خانم ستوده با منزل تماس گرفته و میخواهد که خواهر و فرزندانش به ملاقات او بروند. پنجشنبه ۱۳ آبان دو فرزند ۱۰ و ۳ ساله وی به همراه خواهرش و نیز مادر همسرش برای ملاقات به زندان اوین میروند. از ورود همسر خانم ستوده به زندان جلوگیری میشود. آقای خندان گفت که پس از ساعاتی فرزندان و خواهر خانم ستوده و مادر آقای خندان در حالی که بسیار برآشفته و ناراحت بودند از زندان خارج میشوند. به گفتهی وی کودکان خردسال خانم ستوده مدام گریه میکردند و میگفتند صورت مادرشان سیاه شده بود. به گفتهی خانم گیتی ستوده خواهر نسرین، وی در اعتراض به روند رسیدگی به پروندهاش و نیز شرایط ناگواری که در زندان دارد از روز یکشنبه ۱۰ آبان دست به اعتصاب غذای خشک زده است. با ۶۷ امتیاز و ۱ نظر فرستاده شده در بخش سیاست نظرات بیانیه جبهه ملی ایران ــ تهران اشغال سفارت آمریکا و گروگانگیری حرکتی خلاف مصالح و منافع ملی ایران از وقایعی که در نخستین سالهای بعد از انقلاب ۵۷ در ایران رخ داد، اقدام گروهی از دانشجویان که خود را پیرو خط امام نامیدند بود که در روز سیزدهم آبانماه ۱۳۵۸ از در و دیوار سفارت آمریکا به بهانه اینکه آنجا لانه جاسوسی است بالا رفته و آن را اشغال کرده و کارکنانش را به گروکان گرفتند. آنها خواستار استرداد محمدرضاشاه و اموالش به ایران شدند. گروگان گرفتن کادر دیپلماتیک کشورها و یا بازداشت هر دیپلمات خلاف موازین حقوق بین الملل بوده و هست و لذا این گروگانگیری از سوی بسیاری از کشورهای جهان محکوم شد. ملت ایران و مردم جهان بخوبی به خاطر دارند که هنگامیکه دولت ملی مصدق داشتن رابطه با دولت استعماری انگلیس را به مصلحت ایران ندانست به شکلی معقول و مطابق با عرف دیپلوماتیک رسما از دولت انگلیس خواست که سفارت خود را در ایران تعطیل نماید و یک هفته فرصت داد تا اتباع انگلیس با احترام از ایران خارج شوند و دعاوی خود را علیه انگلیس در مجامع ذیصلاح جهانی دنبال نمود و بهمین جهت هیچکس نتوانست به حرکت درست او ایراد و اشکالی وارد نماید. آنچه مسلم است آمریکا از آن گروگانگیری که ۴۴۴ روز ادامه داشت سود فراوان برد، هیجان عمومی ایجاد شده بین مردم آمریکا بهانه ای شد که آمریکا باردیگر پس ازجنگ ویتنام به سوی سیاست تهاجمی برود. ریگان از طرف افراطی ترین جناح حزب جمهوریخواه در انتخابات ریاست جمهوری بر دموکرات ها پیروز شد و روزی که ریاست جمهوری ریگان آغاز میشد گروگان ها آزاد شدند. آمریکا منافع ملی ایران را در خلیج فارس نادیده گرفت به نحویکه تا امروز سراسر خلیج فارس و دریای عمان عرصه حرکت های نیروی دریایی آمریکا و تهدید خاورمیانه است. در برابر دولت ایران در صحنه سیاسی جهان منزوی گردید ، کلیه اعتبارات و میلیاردها دلار وجوه دولت ایران در بانک های آمریکائی و چند کشور دیگر مسدود شد و آمریکا موافقت چندین کشور بزرگ صنعتی جهان را برای محاصره اقتصادی و صنعتی ایران بدست آورد. محاصره ای که درسالهای اخیر ماجرای انرژی هسته ای و غنی سازی اورانیوم آن را تشدید کرده است. بالاتر از همه گروگان گیری فرهنگ و تمدن ایرانیان را در انظار جهانیان مخدوش نمود. و پر واضح است که عمل گروگان گیری کارکنان سفارت آمریکا نمیتواند در حمله عراق به ایران و تحمیل جنگ های هشت ساله با آن همه خسارات مالی و جانی بی تاثیر بوده باشد. وقتی گروگان گیری با قرارداد الجزایر به پایان رسید دولت ایران به خواست های اعلام شده از سوی گروگان گیرها دست نیافت. هر چند بر قدرت نشستگان گروگان گیری را انقلاب دوم نامیدند و از آن برای سرکوب گروه های دگراندیش سیاسی و اجتماعی بهره جستند و فرصتی بدست آوردند تا به ایجاد هماهنگی برای تداوم قدرت خویش نائل آیند. نزدیک به سی و یک سال است که به این مناسبت حاکمیت جشن ها برپا میسازد در حالیکه اکثر کسانیکه رهبری گروگانگیرها را بعهده داشتند این اقدام را مغایر با مصالح و منافع ملت ایران دانسته اند و معترفند که ۴۴۴ روز گروگانگیری زیان های جبران ناپذیری برای ملت ایران در بر داشته است. واقعیت ها اینست که دولت ایران اعتماد بسیاری از کشورهای جهان را از دست داد و خسارت های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بسیاری بر کشور وارد شد. اکنون هم که سی و یک سال از آن حادثه میگذرد روابط ایران و آمریکا از نظر سیاسی قطع شده است و آمریکا هر روز بر فشارهای سیاسی و اقتصادی خود می افزاید. اکنون گروگان گیری مورد تاسف اکثر گروه ها و جناح های سیاسی کشور است اما زیان های حاصله از آن همچنان ادامه دارد. داشتن روش های مسالمت آمیز در روابط با کشورهای دیگر با حفظ منافع ملی ایران راه خروج از بن بست انزوای ایران است و حاکمیت جمهوری اسلامی نشان داده است که توان گام برداشتن در این راه را ندارد. تهران - جبهه ملی ایران ــ ۱۲ - ۸ - ۱۳۸۹ با ۶۶ امتیاز و ۰ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی نظرات | |
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر