هستي نيوز،از آن سوي فيلتر جمهوري اسلامي خبر پراكني ميكند

-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد...
http://groups.google.com/group/hasti-news
------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۹۰ خرداد ۱۰, سه‌شنبه

گفتار روزانه سه شنبه 10 خرداد ۹۰:فایل صوتی

سلام
لطفآ برای تماس با محسن سازگارا و فرستادن پیشنهادهای خود 
به آدرس زیر ایمیل بزنید:

فایل صوتی زیر به این ایمیل اتچ شده 
Mohsen_Sazegara_20110531_Audio.wma 
این فایل را می توانید از ایمیل باکس خودتان به کامپیوتر خود دانلود کنید و هم 
می توانید به دیگران فوروارد کنید 
  
منابع دیگر: 
وب سایت محسن سازگارا
فیس بوک:
یوتیوب: 


بایگانی فایل ها در 
4shared




--
__________ اگر پس از اشتراک ایمیل های گروه را دریافت نکردید __________
لطفآ اگر پس از اشتراک ایمیل های گروه را دریافت نکردید پوشه اسپم را نگاه کنید
واگر ایمیل های گروه آنجا بود ایمیل ها را از اسپم در بیاورید
Select the box to the left of the emails and
click "Not spam" button on the top.
کار دیگری هم که می توانید بکنید درست کردن فیلتر و استفاده از
Label
برای پیدا کردن ایمیل های گروه است
_______________________ اشتراک _______________________
برای مشترک شدن در این گروه آدرس زیر را درست همینطور که هست کپی کنید
واز ایمیل باکس خود به این آدرس ایمیل بفرستید
mohsen_sazegara+subscribe@googlegroups.com
پس از فرستادن ایمیل به آدرس بالا، برای تأیید اشتراک ایمیلی از طرف گروه
دریافت می کنید که باید لینکی را که در آن ایمیل هست کلیک کنید
____________________ لغو اشتراک _______________________
برای خارج کردن ایمیل خود از گروه از میل باکس خود به آدرس زیر ایمیل بزنید
mohsen_sazegara+unsubscribe@googlegroups.com

متن پیاده شده روز یکشنبه 8 خرداد 90


 

  یکشنبه هشت خرداد نود 29 می 2011 میلادی

امروز درباره 14 موضوع صحبت می کنیم.

موضوع اول این که در هشتمین روز از اعتصاب غذای بند چهار سالن 12 زندان رجایی شهر خبر رسیده حال مهندس کیوان صمیمی، عیسی سحرخیز و مهدی محمودیان نگران کننده است و همچنین رسول بداقی که از روز پنجم اعتصاب غذا به سلول انفرادی منتقل شده از وضعیت اش هیچ خبری نیست. این زندانیان قهرمان ما از یکشنبه گذشته دست به اعتصاب غذای نامحدود زدند بعد از این که سه بار در ماه اردیبهشت اعتصاب های محدود کرده بودند.

نکته دوم این که علیرضا فیروزی از فعالین حقوق بشر و روزنامه نگار و همین طور سورنا هاشمی از اعضا دانشجویان لیبرال دانشگاه ها که قبلا راجع به آقای مددی معاون دانشگاه زنجان افشاگری کرده بودند و به زندان افتاده بودند سرانجام به شش ماه زندان محکوم شدند که برای تحمل آن به زندان رفتند.

نکته سوم این که سما نورایی دانشجوی محروم از تحصیل بهایی یک سال حبس اش تایید شد.

نکته چهارم این که زنان زندانی سیاسی طی نامه ی تکان دهنده ای گفته اند چگونه در دوره بازجویی با فحاشی ها، توهین ها و الفاظ رکیک جنسی تحقیر شده اند و همین طور شکنجه های جسمی مثل مشت، پرتاپ اشیا و ضرب و شتم و سلول انفرادی و عدم تماس با خانواده بر آنها روا شده است . 32 زندانی زن در بند متادون زندان اوین در محیط کوچکی هستند و هر لحظه هم تهدید می شوند که به زندان قرچک ورامین منتقل می شوند.

نکته پنجم این که در کتابچه های دانشگاه سراسری که منتشر شده تبعیض جنسیتی دیده می شود دانشگاه علم و صنعت همه رشته های روزانه به جز دو رشته مجموعا چهار نفر دختران را ممنوع کرده اند از ورود به این رشته ها و حتی در برخی از رشته های شبانه هم دختران را محروم کرده اند. مدتی است که دنبال حذف دخترانی هستند که شصت درصد ورودی های دانشگاه ها را تشکیل می دهند.

نکته ششم این که نماینده قم در مجلس گفته آقای احمدی نژاد وعده های آقای خامنه ای و مخارجی که در بودجه 90 گذاشته شده بوده را یعنی 390 میلیارد تومانی که آقای خامنه ای قول داده بود را حذف کرده و در بودجه قرار نداده است. همین طور خبر داده که هزار و چهارصد میلیارد تومان که آقای خامنه ای قول داده بوده دولت نپرداخته است . جالب است که این اتهام به آقای احمدی نژاد زده می شود در حالی که آقای صفار هرندی به عنوان اتهامات آقای موسوی مطرح کرده بود که وقتی نخست وزیر بوده پول سفر آقای خامنه ای به پاکستان را نپرداخته است.

آقای جوانفکر هم گفته ما 760 میلیارد تومان به حوزه کمک کرده ایم. آقای مقتدایی از شورای مدیریت حوزه گفته که این مبالغ نیست ولی اگر چیزی هم هست نگویید و در واقع تایید کرده پول های دولت به آنجا امده است.

نکته هفتم این که مشرق نیوز خبر داده که جریان انحرافی – منظور آقای احمدی نژاد و مشایی و طرفدارانشان- می خواهند با دادن پول به بسیجی ها اختلاف ایجاد کنند و نیز به مراجع بابت چاپ رساله ها و این ها کمک می کنند و به این ترتیب بین روحانیت اختلاف ایجاد کرده اند.

نکته هشتم این که آقای سعیدی نمایینده آقای خامنه ای در سپاه گفته دولت به بلای عظیمی گرفتار شده و عناصر نفوذی باعث فساد در دولت شده اند و سرمایه داری برگشته است. این در ادامه سلسله حملاتی است که به آقای مشایی و احمدی نژاد از سپاه ادامه دارد.

نکته نهم این که فارس نیوز خبرگزاری سپاه خبر داده از این که یک میلیون و 258 هزار متر مربع از اراضی پارک لویزان به شرکتی که به آقای مشایی و بقایی نزدیک است واگذار شده بود برای ساختن پارک آبی و غیره اما جلو اش گرفته شده است و این اراضی پس گرفته شده است .

نکته دهم این که آقای اکبر ترکان وزیر اسبق دفاع و راه و فعلا عضو مجمع تشخیص گفته که در شش سال گذشته مجموعا 450 میلیارد دلار واردات به کشور داشته ایم و ایشان به درستی گفته این واردات عظیم با این ارز ارزان کمر تولید داخلی را شکسته و ادامه این روند تولید را نابود خواهد کرد.

نکته یازدهم این که بانک مرکزی اعلام کرده که از این پس هفته ای دو میلیارد دلار به بازار آزاد ارز تزریق می کند تا قیمت آن را پایین بیاورد در اولین روز که این بانک توفیقی نداشت و دلار از 1185 تومان پایین تر نیامد.

همین طور گزارش سی صفحه ی بانک مرکزی نکاتی را گفته حجم نقدی بخش خصوصی را 294 هزار میلیارد تومان ذکر کرده و نشان می دهد که ظرف شش سال گذشته 730 هزار شغل در بخش کشاورزی از بین رفته است و بدهی های دولت به بانک مرکزی افزایش یافته.

نکته دوازدهم این که روزنامه واشنگتن پست در شماره جمعه خوداش از قول دو مقام آمریکایی و یک دیپلمات یکی از کشور های غربی که نخواستند نامشان افشا شود گفته ایران مشاور و نیروی انسانی سرکوب به رژیم بشار اسد فرساده و تجهیزات ضد شورش داده و همین طور ابزارهای جاسوسی و نظارت برای رژیم سوریه تدارک کرده و نیروی قدس مسوول این اتفاقات بوده. سوریه تا امروز بعد از نه هفته بیش 1200 نفر را کشته است و ده هزار نفر را نیز زندانی کرده است.

نکته سیزدهم این که بر سر استانداری فارس کشمکش ادامه دارد چهار روز از انتصاب این استاندار جدید نگذشته بوده که او را برداشتند و نفر دیگری که گذاشته اند که معروف است از آدم های مشایی است و در نتیجه تظاهرات در جلو دولت توسط مخالفین داخل نظام مشایی انجام شده و در استانداری را قفل زده اند و علیه مشایی شعارهایی داده اند.

نکته چهاردهم سوالی است درباره این که سپاه برخوردهایی را که با احمدی نژاد می کند از فرماندهان گرفته تا خبرگزاری ها و رسانه ها می کنند چه قصدی دارد و کجا ایستاده است. در خصوص این سوال مهم روزهای آینده صحبت خواهیم کرد.  

 اندکی صبر سحر نزدیک است

 به امید پیروزی ایران و ایرانی




--
__________ اگر پس از اشتراک ایمیل های گروه را دریافت نکردید __________
لطفآ اگر پس از اشتراک ایمیل های گروه را دریافت نکردید پوشه اسپم را نگاه کنید
واگر ایمیل های گروه آنجا بود ایمیل ها را از اسپم در بیاورید
Select the box to the left of the emails and
click "Not spam" button on the top.
کار دیگری هم که می توانید بکنید درست کردن فیلتر و استفاده از
Label
برای پیدا کردن ایمیل های گروه است
_______________________ اشتراک _______________________
برای مشترک شدن در این گروه آدرس زیر را درست همینطور که هست کپی کنید
واز ایمیل باکس خود به این آدرس ایمیل بفرستید
mohsen_sazegara+subscribe@googlegroups.com
پس از فرستادن ایمیل به آدرس بالا، برای تأیید اشتراک ایمیلی از طرف گروه
دریافت می کنید که باید لینکی را که در آن ایمیل هست کلیک کنید
____________________ لغو اشتراک _______________________
برای خارج کردن ایمیل خود از گروه از میل باکس خود به آدرس زیر ایمیل بزنید
mohsen_sazegara+unsubscribe@googlegroups.com

Latest News from Iran Green Voice for 05/31/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



جن‌گیرها و رمال‌های ربطی به دفتر آیت‌الله هاشمی ندارند، برای خود شریک جرم نتراشید.

روابط عمومی مجمع تشخیص مصلحت نظام با انتشار اطلاعیه‌ای اعلام کرد:

در پی وقوع جریانات اخیر در عرصه سیاسی کشور و معرفی گروهی به عنوان جریان انحرافی که موضع‌گیری مراجع، علما، مسئولان و شخصیت‌های مختلف و حتی رسانه‌ها و برخی حامیان سرسخت سابق دولت را به همراه داشته بعضی افراد و محافل و رسانه‌های وابسته و یا طرفدار دولت برای کاهش فشار روانی بر روی دولت، در اقدامی فرافکنانه، با توسل به شیوه‌های کودکانه سعی در تراشیدن شریک جرم برای گروه انحرافی دارند و با استفاده از ادعاهای خودساخته همچون گروه رمال و جادوگر مرتبط با دولت با دفتر آیت‌الله هاشمی نیز در ارتباط بوده و یا توصیه آیت‌الله هاشمی رفسنجانی به یکی از اعضای مجلس خبرگان برای انتقاد نکردن از رئیس جریان انحرافی، سعی در انحراف افکار عمومی را دارند.

هرچند به دلیل سخیف بودن این دست از ادعاها بنا به پاسخ‌گویی نداشتیم ولی به دلیل برخی تماس‌های مردمی، ضمن تکذیب این‌گونه شایعات خودساخته، امیدواریم خداوند آنها را موفق به صدق در گفتار و شجاعت در اعتراف به اشتباهات گذشته خود در بیان حقایق نماید.


 


ندای سبز آزادی: دادستان تهران روز یکشنبه در حالی در حاشیه مراسم تودیع و معارفه سرپرستان دادگاه و دادسرای انقلاب در جمع خبرنگاران درباره مرخصی محمد نوری زاد و همچنین نامه وی به رهبری سخنانی را عنوان کرد که وی در سایت شخصی اش درباره این سخنان توضیحاتی را ارائه کرد.

خبرنگاری در این برنامه طبق آنچه خبرگزاری ها منتشر کردند به نامه ای از جانب نوری زاد به رهبری اشاره کرد که در آن نوری زاد درخواست عفو کرده بود. این خبرنگار از دادستان خواستار توضیح بیشتر شد که وی گفت: این شخص نامه‌ای را به رهبری نوشته است. مفاد این نامه خوب بود. در کنار ذکر این مطالب، مسائلی را نیز محرمانه بیان کرد. به این فرد مرخصی داده شده و در حال حاضر در حال سپری کردن دوران مرخصی است.

محمد نوری زاد بعد از انتشار این سخنان در وب سایت خود توضیحاتی ارائه کرده که به شرح زیر است:

درخبرها، به طور تلویحی از تقاضای عفو من سخن به میان آمده بود. چگونه؟

خبرنگار زیرک و هماهنگ، از جناب دادستان تهران می پرسد: درباره ی نامه ی محمدنوری زاد که در آن از مقام معظم رهبری تقاضای عفو کرده توضیح بدهید. و دادستان تهران در پاسخ، به نامه ی محرمانه ی من به رهبری، که از نگاه او “خوب” بوده اشاره می کند و می فرماید: “نوری زاد به مرخصی آمده است”.

یک، این که من هرگز در آن نامه ی “خوب” تقاضای عفو نکرده ام. عفو را کسی تقاضا می کند که خطایی مرتکب شده باشد. من که خطایی جز خیرخواهی نداشته ام. پس چرا باید تقاضای عفو کنم؟ آنهم درست درشرایطی که چهل وپنج روز پایانی زندانم را در اعتصاب خشک و تر بسر می برده ام ؟ و سخت نسبت به ضرب و شتم خودم و توهین ها و ناسزاهای بازجویان اعتراض داشته ام؟

و دو این که : من به مرخصی نیامده ام . بلکه “آزاد” شده ام . خبرآزادی مرا، پاسداری در داخل سلول به من گفت . این پاسدار که از صاحب نامان سازمان اطلاعات سپاه است ، یا به من دروغ گفته ، یا راست . که من راست بودن این خبر را از او باور دارم . چرا که او هفت سال از دوره ی جوانی اش را در اسارت بوده و من درمدتی که با او در زندان مرتبط بودم، از او جز انصاف و صدق ندیدم.

باورم براین است که : سیستم قضایی ما، بعد از سبک سنگین کردن بلایی که برسر عدالت آورده ، شرمسارانه به این نتیجه رسیده است که : درباره ی من و خیلی های دیگر جز به جفا دست نبرده است. من اطمینان دارم چندی بعد، زندانیان سیاسی ما، یک به یک، آزاد خواهند شد.

من نسخه ی دوم آن نامه ی “خوب” و محرمانه را دراختیار دارم که فعلا از انتشار آن پرهیز می کنم.

آقای دادستان اما خوب به یاد دارند که یک هفته قبل از آزادی ام ، درهمان دادسرای داخل اوین ، بعد از آنکه من متعمدانه به ملاقات خانواده ام نرفتم ، وی مرا به شکستن اعتصابم ترغیب کرد .

به ایشان گفتم: من یک نویسنده و منتقدم و هرچه راکه صلاح بدانم خواهم نوشت. مرا زده اند و به من فحش ناموسی داده اند و من تا هر کجا که بتوانم نسبت به این بی عدالتی ها اعتراض خواهم کرد.

به وی این را نیز گفتم: اگر شما و رییس قوه ی قضاییه، و قاضی ای که به راحتی آب خوردن حکم زندان و حبس صادر می کند، یک روز، بله یک روز، طعم زندان انفرادی را می چشیدید، بلافاصله همان یک روز را معادل صد روز زندان محاسبه می کردید.

وگفتم: چرا باید روزهای انفرادی و ناعادلانه ی یک زندانی که بسیار تلخ و سخت و پراز آسیب است ، تنها و تنها معادل یک روز محاسبه شود؟

وگفتم: این، ظلم است و شما چه بخواهید و نخواهید امضایتان پای این ظلم ثبت است.

درهمان نامه ی محرمانه و “خوب”، من به رهبری گفته ام که پادشاهان و حاکمان در دوره های دور ، یا خودشان در لباس مبدل به زوایای پنهان کشورشان سرمی زدند، یا یکی از بستگان و امنای خود را به دستگاههای فاسد و تحت امرشان نفوذ می دادند تا از روند مناسبات جاری کشورشان خبر بگیرند. درادامه آورده ام: اکنون من _ محمد نوری زاد _ امین شما، شما را از مفاسد دستگاه قضایی و زندان اوین مطلع می کنم.

و باز در همان نامه به حضرت ایشان گفته ام: شما مثل جناب نوح(ع) که با اصرار از پسر خطاکارش می خواست سوار کشتی شود، بیایید و دست این جوانان و زندانیان این روزهای کشورمان را بگیرید و به کشتی نظام سوار کنید.

پس من خبر تنظیم شده ی دادستانی و خبرگزاری ها را به این شکل اصلاح می کنم:

یک : من محمد نوری زاد، تقاضای عفو نکرده و نخواهم کرد، چرا که خطایی مرتکب نشده ام.

دو : من، بنا به اخباری که در داخل زندان به من داده اند، “آزاد” شده ام و نه این که به مرخصی آمده باشم. چرا که اگر به من می گفتند: بیا و به مرخصی برو، من هرگز اعتصابم را برای چند روز مرخصی نمی شکستم و از تعقیب خواسته های مصرانه ام دست نمی کشیدم.

به امید روزی که به همین زودی ها، شاهد آزادی، و نه به مرخصی آمدن زندانیان سیاسی خود باشیم.


 


در حالیکه محمود احمدی نژاد دو هفته پیش در گفت‌وگوی ویژه خبری شبکه دوم سیما اعلام کرد تنها کشور در کره زمین هستیم که هیچ خانواده‌ای در آن گرسنه نیست اما پیرترین رفتگر تهران به علت گرسنگی در بستر بیماری افتاد.

خبرگزاری مهر که یک ماه پیش این فرد را سوژه مصاحبه اش کرده بود امروز خبر داد که وی در بستر بیماری افتاده است.

این خبرگزاری در گزارشی نوشت: بدن نیمه جان عبدالله مرحومی پیرترین رفتگر شهرمان عصر روز شنبه در پارک کودک شهر زیبا پیدا شد. پزشکان علت این عارضه را ضعف عمومی ناشی از گرسنگی اعلام کردند.

پیرترین رفتگر شهرمان را به خاطر دارید؟ همان آقا عبدالله که ۷۶ سال داشت. ماهی ۲۰۰ هزار تومان حقوق می گرفت و هر شب تا صبح محدوده میدان شهر زیبا و خیابان های اطرافش را جارو می کشید. اوکه شب ها کار می کرد و روزها در مسجد می خوابید. نماز قضا نداشت، بی توقع بود و دنبال یک لقمه نان حلال و…

خلاصه همان آقا عبدالله که شما و ما او را خوب می شناسیم و بعد از مصاحبه ای که مهر با او داشت، سوژه خیلی از روزنامه ها، صدا و سیما و … شد، حالا روی تخت بیمارستان افتاده و چند شبی است که دیگر کسی صدای خش خش جارویش را نمی شنود. آقا عبدالله واقعا بی توقع بود. یادتان هست می گفت جارو سبک است اما پاهایش مجال راه رفتن را ندارند. او خواسته ای جز بازنشسته شدن ( بازنشستگی ۱۰ ساله با وجود ۱۷ سال کار) را نداشت.

کسی نمی داند که بالاخره عبدالله به آرزویش می رسد یا نه؟ آیا اجل امان می دهد جاروی رفتگری را در آستانه ۷۷ سالگی زمین بگذارد و تن پیرو علیلش را در خانه محقری که در شهرستان دارد به آغوش گرم خانواده اش بسپارد…

برای رفتگر پیر شهرمان دست به دعا بر می داریم. برای او که بعد از سوژه خیلی از رسانه ها شدن، چیزی که به دست نیاورد، خیلی چیزها را هم از دست داد؛ از جمله دلخوری پیمانکار، از دست دادن سر پناه، بی مهری خادم مسجد و…!


 


حسین کنعانی مقدم، در گفت و گو با سایت فرارو برخی مسائل جاری کشور، از جمله وضعیت فعلی «گفتمان عدالت محور» دولت، میزان پایبندی دولت به شعار عدالت و دورنمای پیش روی دولت عدالت پرور، را به بحث گذاشت.

با یک نگاه آسیب شناسانه، چرا دولتی که مدعی گفتمان «عدالت» بود اکنون به چنین سرنوشتی دچار شده به نحوی که تمام ارگانها و شخصیتهای نظام، از قوه قضائیه و فرماندهی سپاه تا نمایندگان مجلس به انتقاد از سیاستهای دولت و وضعیت فعلی کشور می پردازند؟ چرا گفتمان عدالت محور اینگونه به ضد خود تبدیل شد؟

در نگاه آسیب شناسانه، دولت نهم و دولت دهم بر اساس مطالبات مردم که عدالت خواهی بود، و مردمی که از بی عدالتی رنج می بردند بر موج عدالت سوار شد و بر مبنای مطالبات مردم کسب آراء کرد و در جایگاه قوه مجریه قرار گرفت. اما این باور (به عدالت) در اجرا، از شعار تا عمل فاصله بسیار زیادی پیدا کرد و علت این امر نیز آن است که وقتی افرادی با شعارهای مردم پسند وارد صحنه سیاست می شوند و کسب قدرت می کنند سعی دارند عدالت را بر اساس آنچه خودشان می خواهند تفسیر کنند و این مشی همه کسانی بوده که قدرت را برای قدرت می خواسته اند نه قدرت را برای خدمت.

به این لحاظ شعار دولت به عنوان عدالت ابتدا باید در خود دولت مورد تجزیه و تحلیل قرار بگیرد، به این نحو که ارزیابی کند تا چه حد عدالت در درون دولت محقق شده و اگر این عدالت را در درون خودش توانسته محقق کند آنگاه می تواند مدعی باشد که در درون جامعه هم قادر به اجرای قسط و عدالت می باشد.

پس به زعم شما اجرای عدالت در درون دولت، معیاری است که نشان می دهد دولت تا چه حد در اجرای عدالت در درون جامعه هم موفق بوده است.

اگر دولتی شعار عدالت بدهد و در درون خود به عدالت رفتار نکند و چیزی را تغییر ندهد، آنگاه مردم متوجه می شوند که این شعارها چیزی را تغییر نمی دهد و صرفاً جنبه تبلیغاتی دارد. در صورتی که ما اعتقادمان این است که شعار عدالت یکی از اصول انقلاب اسلامی است و ما اساساً برای عدالت قیام کردیم.

با توجه به شرایط فعلی و اصرار دولت بر ادامه این رویه، جناب عالی دورنمای آینده را چگونه می بینید؟

یک راه بیشتر پیش روی دولت وجود ندارد و آن تمکین کردن به قانون است چه از نگاه اصولگرایی و چه از نگاه قانونی. اصولگرایی یعنی همان قانونگرایی و عمل به آنچه که در مراجع قانونی ما توصیه شده و ما باید، علیرغم اینکه نظری خلاف آن داشته باشیم، به آن عمل کنیم و دوم اینکه در پاسخ به سئوالات مجلس، شورای نگهبان و قوه قضائیه، قوه مجریه باید تمکین نماید و کاری انجام دهد که مطابق قانون باشد. در غیر این صورت من معتقدم که مجلس شورای اسلامی، که باید در راس امور باشد، به تکلیف ملی و دینی خودش عمل خواهد کرد و با طرح عدم کفایت سیاسی ورود به صحنه پیدا کرده و قائله این مسئله را ختم خواهد کرد. چون این توانمندی در نظام ما وجود دارد که در عین حالی که قوا از یکدیگر جدا هستند، با توجه به نظارت رهبری و حضور رهبری در حل و فصل اختلافات بین قوا اینگونه مسائل به راحتی حل شود و هیچ مشکلی نیز برای نظام ایجاد نخواهد شد.

نظرتان راجع به جریان انحرافی ای که دولت را احاطه نموده چیست؟

به عقیده من بحث سحر و جادو فی نفسه خطرناک نیست بلکه آنچه برای یک نظام خطرناک است مستی قدرت و نفوذ دشمنان در صفوف داخلی است که باعث سقوط یک نظام می شود. ما تجربه های قبلی چون نفوذ منافقین در دولت بنی صدر را داشته ایم و الان هم به شکلی دیگر نفوذ برخی عناصر منحرف در بعضی ارکان دولت را شاهدیم که مردم ما و مسئولین ما این موضوع را به خوبی متوجه شده و در مقابل آن ایستاده اند و اینها سدی در مقابل نظام نخواهند بود، اگر روشنگری صورت گیرد و وحدت کلمه حول مقام رهبری حفظ شود.


 


ندای سبز آزادی: حضرت آیت الله العظمی صانعی طی سخنانی که در پایان درس خارج فقه خود به تبیین برخی از القاب این بانوی بزرگوار پرداختند و فرمودند: «در میان تمامی القابی که برای حضرت زهرا (سلام الله علیها) ذکر شده دو لقب وجود دارد که خلاصه ای از زندگی ایشان است و تمام مرارتها و صدماتی که به حضرت وارد شد به واسطه وجود این دولقب است یعنی ” صدیقة شهیدة “»

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی این مرجع تقلید، آیت الله صانعی با اشاره به اینکه صدیق صیغه مبالغه و به معنای زیاد راستگو بودن است اظهار داشتند: «حضرت زهرا (سلام الله علیها) هم در عملش و هم در گفتارش و هم در اعتقادش صدیقه بود یعنی او هیچگاه خدای ناکرده زبانش به دروغ باز نشد در هدفش صادق بود و هیچ گاه برخورد منافقانه نکرد.»

آیت الله صانعی در ادامه و با بیان اینکه ترتیب ذکر شده در روایت امام صادق (علیه السلام) در مورد دو لقب ” هی صدّیقة شهیدة” بی جهت نیست فرمودند: «حضرت زهرا (سلام الله علیها) چون راستگو و درست رفتار بود و اهل دروغ و حیله و نیرنگ نبود و از دین و قرآن و مذهب پدر بزرگوارش سوء استفاده نکرد، شهیده شد والله قسم که اگر یک لحظه حاضر می شد از این موضع عدول کند نه تنها شهیده نمی شد بلکه هر آنچه از پست و مقام و ثروت دنیایی می خواست در اختیار او می گذاشتند لذا اینکه می بینید در روایت امام صادق (علیه السلام) اول لقب صدیقه را آورده و بعد لقب شهیده معنایش این است که حضرت زهرا (سلام الله علیها) به دنبال راستی و درستی اش به شهادت رسید.»

این مرجع عالیقدر با بیان اینکه همه ظلمهایی که به حضرت زهرا (سلام الله علیها) شد ریشه اش در دروغ بود فرمودند: «اصولا ریشه همه بدبختیها در جامعه اسلامی و به نحو کلی در جامعه بشریت دروغ است ، هر مشکلی که امروز در جامعه اسلامی وجوددارد منشاء آن دروغ است.»


 


محمد نوری زاد، جهادگر و مستند ساز  یادداشت جدیدی  از جوار مرقد امام رضا نگاشته است. او از زندانی های جوانی گفته که ماههاست  حتی فرصت  دیدار کوتاهی با خانواده به آنان داده نشده است و از راز و نیازی  که به درگاه امام رضا برده است برای  کسانی که  اسیر نفرتها شده اند.  متن گویا  و خواندنی محمدنوری زاد که در وبسایت شخصی اش منتشر شده است به شرح زیراست:

یک روز در زندان، کف دست به دیوار سلول تنهایی خود خواباندم و سربه سمت سقف سلول بالا بردم و ملتمسانه از امام رضا(ع) خواستم تا بین ما و خدا وساطت کند و دربیرون رفت از مخمصه ای که کشورمان بدان دچار شده، مارا یاری فرماید. این نیز از او خواستم تا در اولین فرصت ممکن مرا به پای بوس خود توفیق دهد.

دیروز پنجشنبه پنجم خرداد تقاضای دوم من اجابت شد و من در شباهنگام به آستان حضرتش راه یافتم . چشمان من تاب بارش آنهمه اشک شوق را نداشت. گریستم. سخت.

شاید درمیان آن همه زائر حسرت بدل، این تنها من بودم که نه پولی از امام خود خواستم نه از بیمار و بیماری خود نالیدم و شفا طلب کردم نه برای رفع مشکلات ارزی و ارضی و سماوی ام دست به دامانش شدم نه برای سرنگونی رقیب خدانشناس خود مصرانه چنگ به ضریح طلایی او بردم نه درپیشگاه او خدا را به دوردست های فراموشی و بی اعتنایی راندم، بلکه از او ” تشکر” کردم .

بخاطر شایستگی هایش . بخاطربزرگی اش در علم وحلم و سیاست و تربیت فرزند و فضائل دیگری که در او فراوان هست و ما کمتر از آنها سراغ می گیریم و از میان آنهمه ستیغ کمالات ، گاه تنها به سروقت ضامن آهویی او می رویم . یا : جام زهری که به جفا سرکشید و سراسیمه از دستگاه مامون بیرون زد و درخانه به خدمتکار خود فرمود: در را ببند و کسی را راه مده که من رفتنی ام . و داستان آمدن نوجوان او جواد به بالینش . از کجا؟ از مدینه. چگونه؟ خب معلوم است دیگر. با : طی الارض. هواپیما که نبوده آن زمان .

درآن شب مبارک، من نیز مثل دیگرانی که به شوق ضامن آهو راه درازی را تا مشهد مقدس آمده بودند و در هیبت جمعیتی درهم فشرده هم درزیارت حضرت تکاپو می کردند و هم رد پای این درهم فشردگی شان را تا بازارهای دور و نزدیک حرم مطهر نیز می شد تماشا کرد، حتی در عکاسخانه ها با آن پرده های گنبد و بارگاهی ، و نقاشی بزرگ آن امام که پیش پای آهوی بدام افتاده زانو زده و از صیاد می خواهد که ضمانت او را بپذیرد تا آهو- که مادربود- برود و بره هایش را شیر بدهد و بازآید . و صیادی که با تیرو کمان و تیردان پراز تیر از سرناچاری اما با تردید می پذیرد و وقتی آهوی مادر می رود و باز می آید، اشک ریزان به دست و پای امام غریب می افتد و آهوی مادر را بخاطر گل روی امام آزاد می کند .

گریه های من در آن شب شوق انگیز از همین خصلت ضمانت گری حضرت گرما می گرفت . بخود گفتم: چه می شد اگر رهبرگرامی ما نیز که در ارادت ایشان به حضرت رضا هرچه بگوییم کم گفته ایم ، این مردم غم زده را و مادران گیسو پریشان و پدران چشم به راه را و همسران جدا مانده را و شیون فرزندان بی پدر را بقدر آن حیوان زبان بسته ارزش قائل می شدند و خود به ضمانت شان همت می کردند و بساط این همه ظلم خانمان برانداز را بر می چیدند.

اگر رهبرگرامی ما نیز که در ارادت ایشان به حضرت رضا هرچه بگوییم کم گفته ایم ، این مردم غم زده را و مادران گیسو پریشان و پدران چشم به راه را و همسران جدا مانده را و شیون فرزندان بی پدر را بقدر آن حیوان زبان بسته ارزش قائل می شدند و خود به ضمانت شان همت می کردند و بساط این همه ظلم خانمان برانداز را بر می چیدند .

والله من در زندان به یک جوان بی گناه تازه دامادمشهدی برخوردم که اکنون یک سال ونیم در زندان اوین است و در این مدت یک روز هم به مرخصی نرفته و یک ساعت هم با همسر جوانش نبوده است . نفرت ما از رقیب نباید ما را به ورطه ی لجبازی های کودکانه در اندازد . آخر چرا نباید یک مرد زندانی یک پدرو یک فرزند زندانی هر از چندی به مرخصی بروند و با بستگان خود دیداری تازه کنند و دو روز بعد باز به همان جهنم نفرت ما باز گردند؟

ما از رهبر محترممان می خواهیم از میان آن همه کمالات حضرت رضا، به همین خوی ضمانت گری ایشان تاسی بجویند و خود ضمانت این همه انسان – ونه حیوان- دربند را بپذیرند و در فرمانی باشکوه که قطعا رضایت خدا و حضرت رضا در آن است، به رهایی آنان که بی دلیل به بند نفرت ما گرفتار آمده اند، دستورفرمایند . که اگر به این کار خداپسندانه دست برند، ما دست به سینه می نهیم و رو به رهبرمان سپاس می گوییم و می گوییم : سلام ای ضامن انسان !

محمد نوری زاد – ششم خردادسال نود


 


ندای سبز آزادی: آیت الله دستغیب، مرجع تقلید مقیم شیراز، در ادامه جلسات تفسیر قرآن خود، این بار خاطرنشان کرد وقتى بزرگان و جلوداران جامعه به قرآن و سنت عمل نکردند، مردم عادى به که رو بیاورند و کجا بروند؟ آنها مى‏ گویند: وقتى همه چیز دست شماست، اما به کتاب انسان‏ ساز قرآن عمل نمى ‏کنید، چه توقعى از ما دارید!

به گزارش سایت «حدیث سرو»، پایگاه اطلاع رسانی آیت الله علی محمد دستغیب، این مرجع مردمی با اشاره به آیه دهم سوره نساء گفته است “گر کسى به اموال یتیم دست ‏درازى کند یا در حق آنان ستم روا دارد، باید بترسد که عقوبت این کار دامنگیر یتیمان خودش شود. این قاعده تنها مختصّ ایتام نیست. هر کس ظلمى کند باید در همین دنیا منتظر عقوبت آن باشد، عقوبتى که گاه دامن فرزندان و نسلهاى او را هم مى ‏گیرد. این خود عذابى است براى او چرا که ارتباط میّت با فرزندانش قطع نمى ‏شود و از دیدن ظلمى که به آنها مى‏ رود، آزرده مى ‏شود و این عذاب غیر از عقوبت مستقیم ظلمهایى است که کرده.”

وی افزود : عالمان همه ادیان و مذاهب که در جامعه خود حقّى را مشاهده مى‏ کنند و بخاطر حفظ منافع مادى خود آن را مى‏ پوشانند یا انحراف و اشتباهى را مى‏ بینند و در مقابل دریافت حق ‏السکوت، ساکت مى ‏شوند، مشمول این آیه مى‏ گردند؛ خواه یهودى باشند، خواه مسیحى و خواه مسلمان. شیعه باشند یا سنّى!

ایشان خاطرنشان کرد “در میان علماى شیعه نیز اگر انحرافاتى از قرآن و سنّت رخ مى‏ دهد و علما که وظیفه جلوگیرى از این انحرافات را دارند، حق ‏السکوت بگیرند و ساکت شوند، در واقع آیات خدا را به بهاى اندک فروخته ‏اند و در شکم خود آتش ریخته‏ اند. این انحرافات ممکن است در اصول عقاید (توحید، معاد، نبوّت و امامت و عدل) باشد یا در احکام یا به شکل ترویج خرافات و بدعتها.”

آیت الله دستغیب در ادامه تفسیر خود تصریح کرد “وقتى علمایى که باید جان و مال و آبروى خود را فداى اسلام کنند، خود را اسلام مى‏ دانند، باید فاتحه قرآن و احکام اسلامى را خواند.”

وی در بخش دیگری از سخنانشان گفت: اگر اکثر علماى شیعه خود را ملزم به تبعیت از قرآن و سنت مى‏ دانستند وضع مردم به مراتب بهتر از این مى‏بود. وقتى عالم، عمل به علمش نکرد و قرآن و سنت را محجور گذاشت مردم هم سست و فرقه فرقه مى‏ شوند. وقتى او نتواسنت نفس خود را مهار کند، دیگران هم نمى‏ توانند. مردم به عمل عالمان چشم مى‏دوزند. عالمى که مى‏گوید دروغ نگویید، آبروى مردم را نریزید، ظلم نکنید و… آیا خودش هم همینطور است یا خیر.

وقتى بزرگان و جلوداران جامعه به قرآن و سنت عمل نکردند، مردم عادى به که رو بیاورند و کجا بروند؟ آنها هم کار و زندگى دارند و مجبورند به فکر تأمین زندگیشان باشند. مى‏ گویند: وقتى ما خمس و سهم امام مى‏ دهیم وقتى همه چیز دست شماست. اما به کتاب انسان‏ ساز قرآن عمل نمى ‏کنید، چه توقعى از ما دارید!


 


ندای سبز آزادی: آیت الله دستغیب، مرجع تقلید مقیم شیراز، در ادامه جلسات تفسیر قرآن خود، این بار خاطرنشان کرد وقتى بزرگان و جلوداران جامعه به قرآن و سنت عمل نکردند، مردم عادى به که رو بیاورند و کجا بروند؟ آنها مى‏ گویند: وقتى همه چیز دست شماست، اما به کتاب انسان‏ ساز قرآن عمل نمى ‏کنید، چه توقعى از ما دارید!

به گزارش سایت «حدیث سرو»، پایگاه اطلاع رسانی آیت الله علی محمد دستغیب، این مرجع مردمی با اشاره به آیه دهم سوره نساء گفته است “گر کسى به اموال یتیم دست ‏درازى کند یا در حق آنان ستم روا دارد، باید بترسد که عقوبت این کار دامنگیر یتیمان خودش شود. این قاعده تنها مختصّ ایتام نیست. هر کس ظلمى کند باید در همین دنیا منتظر عقوبت آن باشد، عقوبتى که گاه دامن فرزندان و نسلهاى او را هم مى ‏گیرد. این خود عذابى است براى او چرا که ارتباط میّت با فرزندانش قطع نمى ‏شود و از دیدن ظلمى که به آنها مى‏ رود، آزرده مى ‏شود و این عذاب غیر از عقوبت مستقیم ظلمهایى است که کرده.”

وی افزود : عالمان همه ادیان و مذاهب که در جامعه خود حقّى را مشاهده مى‏ کنند و بخاطر حفظ منافع مادى خود آن را مى‏ پوشانند یا انحراف و اشتباهى را مى‏ بینند و در مقابل دریافت حق ‏السکوت، ساکت مى ‏شوند، مشمول این آیه مى‏ گردند؛ خواه یهودى باشند، خواه مسیحى و خواه مسلمان. شیعه باشند یا سنّى!

ایشان خاطرنشان کرد “در میان علماى شیعه نیز اگر انحرافاتى از قرآن و سنّت رخ مى‏ دهد و علما که وظیفه جلوگیرى از این انحرافات را دارند، حق ‏السکوت بگیرند و ساکت شوند، در واقع آیات خدا را به بهاى اندک فروخته ‏اند و در شکم خود آتش ریخته‏ اند. این انحرافات ممکن است در اصول عقاید (توحید، معاد، نبوّت و امامت و عدل) باشد یا در احکام یا به شکل ترویج خرافات و بدعتها.”

آیت الله دستغیب در ادامه تفسیر خود تصریح کرد “وقتى علمایى که باید جان و مال و آبروى خود را فداى اسلام کنند، خود را اسلام مى‏ دانند، باید فاتحه قرآن و احکام اسلامى را خواند.”

وی در بخش دیگری از سخنانشان گفت: اگر اکثر علماى شیعه خود را ملزم به تبعیت از قرآن و سنت مى‏ دانستند وضع مردم به مراتب بهتر از این مى‏بود. وقتى عالم، عمل به علمش نکرد و قرآن و سنت را محجور گذاشت مردم هم سست و فرقه فرقه مى‏ شوند. وقتى او نتواسنت نفس خود را مهار کند، دیگران هم نمى‏ توانند. مردم به عمل عالمان چشم مى‏دوزند. عالمى که مى‏گوید دروغ نگویید، آبروى مردم را نریزید، ظلم نکنید و… آیا خودش هم همینطور است یا خیر.

وقتى بزرگان و جلوداران جامعه به قرآن و سنت عمل نکردند، مردم عادى به که رو بیاورند و کجا بروند؟ آنها هم کار و زندگى دارند و مجبورند به فکر تأمین زندگیشان باشند. مى‏ گویند: وقتى ما خمس و سهم امام مى‏ دهیم وقتى همه چیز دست شماست. اما به کتاب انسان‏ ساز قرآن عمل نمى ‏کنید، چه توقعى از ما دارید!


 


ندای سبز آزادی: در نشستی که بعد از ظهر امروز دوشنبه تحت عنوان "بیداری اسلامی یا آمریکایی؟" در دانشگاه علامه طباطبایی برگزار شد صادق زیباکلام استاد دانشگاه و حجت الاسلام مجتبی ذوالنور جانشین نماینده ولی فقیه در سپاه به مناظره پرداختند.

به گزارش آفتاب، زیباکلام در ابتدای این نشست در خصوص حوادث اخیر منطقه و تحلیل خود از اوضاع خاورمیانه گفت: معتقدم صورت مسأله‌ای که در جهان عرب بوجود آمده و سه ماه از وقوع آن گذشته، روشن است و برای هر مشاهده‌گری جای تردید باقی نمی‌گذارد.

وی با بیان اینکه در طول چند ماه گذشته اسامی مختلفی به این خیزش‌ها نسبت داده شد، ادامه داد: اسامی تحت عنوان بهار جنبش عرب، جنبش دموکراسی خواهی جهان عرب و رنسانس جهان عرب عناوینی است که به این حوادث اطلاق شده است و خواست مردم را در این جنبش‌ها مشخص کرده و نشان داده است که خواست مردم بحرین، سوریه، مصر، تونس و دیگر کشورها دموکراسی است و آنها خواستار آزادی‌های مدنی، سیاسی، انتخاباتی، مطبوعاتی، آزادی بیان و آزادی زندانیان سیاسی هستند و هر آنچه که در ذیل حقوق شهروندی و جامعه مدنی قرار می‌گیرد.

این استاد دانشگاه ادامه داد: اما در ایران به این حوادث با این دید نگاه نمی‌شود و عنوان می‌کنند که این جنبش‌ها برگرفته از جمهوری اسلامی است، مردم منطقه به دنبال آرمان‌های اسلامی به خیزش برخاسته‌اند و ضد غرب و آمریکا و اسرائیل هستند اما اینکه در ایران چنین روایتی از این تحولات مطرح می‌شود بسیار جالب است و معلوم نیست مسئولان کجا را نگاه می‌کنند.

زیباکلام گفت: تا بحال در حوادث و تجمعات مردم منطقه پرچم آمریکا، انگلیس و اسرائیل به آتش کشیده نشده و علیه رئیس‌جمهور این کشورها نیز شعار داده نشده است و بیشتر شعارها علیه خفقان، استبداد و دیکتاتوری حاکم بر برخی از این کشورهاست که بیش از 40 سال است که بر مردم خود دیکتاتوری می‌کنند.

این کارشناس مسائل سیاسی افزود: تا به حال نشنیده‌ایم که رهبران انقلاب‌های منطقه عنوان کنند که به دنبال ایجاد نظام اسلامی شبیه ایران بوده‌اند بلکه در مبارزه تنها به دنبال تحقق اهداف دموکراتیک هستند.

وی با بیان اینکه آدم متحیر می‌شود که مسئولان به مردم کدام کشور عربی نگاه می‌کنند که می‌گویند حرکت مردم ملحم از انقلاب اسلامی است، افزود: اگر این طور باشد می‌توانیم بگوییم این خیزش‌ها از کشور یونان آغاز شده است و صحبت‌های اخیر نیز که در خصوص رسیدن بیداری اسلامی به اسپانیا مطرح می‌شود به هیچ وجه نمی‌توان با وضعیت جهان عرب مقایسه کرد.

زیباکلام افزود: نمی‌دانم چرا برای ماندن در جهالت اصرار داریم و خود را در وضعیتی قرار می‌دهیم که حرکت مردم جهان عرب را خیزش اسلامی و بیداری می‌نامیم.

وی در بخش دوم این مناظره در پاسخ به گفته‌های ذوالنور مبنی بر اینکه "غربی‌ها ایران را به دخالت در منطقه محکوم می‌کنند اما زیباکلام منکر تاثیر و اثرگذاری انقلاب اسلامی در حوادث منطقه می‌شود"، گفت: اگر غربی‌ها می‌گویند ایران دخالت می‌کند منظورشان این است که کشورمان مردم را در سوریه سرکوب می‌کند اما خوشبختانه تاکنون سندی از سرکوب مردم سوریه توسط حکومت جمهوری اسلامی ارائه نشده است اما به هر حال غربی‌ها این موضوع را مطرح می‌کنند.

زیباکلام ادامه داد: ذوالنور اصرار دارد بگوید آمریکا با ایران ضدیت دارد اما اینکه مردم در خاورمیانه خواستار حکومت دموکراتیک هستند ربطی به ضدیت ایران و آمریکا ندارد.

وی ادامه داد: آقای ذوالنور با کنار هم قرار دادن تحلیل‌های مختلف می‌خواهد بگوید که این جنبش‌ها اسلامی است اما رهبر اپوزیسیون لیبی چند وقت پیش در لندن دفتری تاسیس کرد و حتی از آمریکا تشکر کرد که اپوزیسیون لیبی را به رسمیت شناخته است و همه این اتفاقات در دنیای واقعی رخ داده اما آقای ذوالنور عنوان می‌کند که این واقعیت را نبینید.

زیباکلام همچنین در خصوص اشاره ذوالنور به اخوان‌المسلمین گفت: اخوان‌المسلمین از ابتدای قرن بیستم شکل گرفت و همواره اعلام کرده که به دنبال نظام اسلامی است اما سئوال اساسی این است که آیا اخوان می‌گوید به دنبال نظام جمهوری اسلامی است و جواب آن این است که هیچ‌جا این موضوع مطرح نشده است که رهبر اخوان‌المسلمین بگوید خواستار نظامی همانند ایران هستیم.

وی ادامه داد: تنها اخوان‌المسلمین برای تغییر در مصر تلاش نمی‌کند و سکولارها، لیبرال‌ها‌، فمنیست‌های اسلامی و سلفی‌ها نیز برای تغییر تلاش می‌کردند.

وی با بیان اینکه در چند ماه آینده انتخابات در کشور مصر برگزار می‌شود، گفت: ممکن است اخوان در انتخابات شرکت کند و پیروز هم شود اما ممکن است رای هم نیاورد نکته مهم این نیست چه کسی پیروز می‌شود. معتقدم مهمترین اصل نفس دموکراسی است و اینکه انتخابات در این کشور بصورت آزاد برگزار شود که اگر این ملاک را در نظر بگیریم مصر شبیه ترکیه می‌شود و هیچ گاه شبیه جمهوری اسلامی نخواهد شد.

این استاد دانشگاه با مورد خطاب قرار دادن ذوالنور گفت: آقای ذوالنور جنابعالی که این قدر اسلامیت جنبش‌ها برای‌تان مهم است چرا در قبال سوریه سکوت کردید؟ چرا که بخش عمده کسانی که در سوریه کشته شدند جزو اخوان‌المسلمین به حساب می‌آیند.

همچنین زیباکلام در جلسه پرسش و پاسخ در پاسخ به سئوالی در خصوص ضدیت قذافی با آمریکا گفت: سرهنگ قذافی به هیچ‌وجه آمریکایی نبود و در بخش عمده‌ای از تاریخ رفیق جمهوری اسلامی به حساب می‌آمد. همچنین در ابتدای جمهوری اسلامی برخی که سرنوشت امام موسی صدر برایشان مهم بود و در راس دولت موقت بودند
خواهان این بودند که از قذافی سئوال کنند چه بر سر امام موسی صدر آمده است اما در دهان آنها کوبیده شد و به آنها گفتند که شما لیبرال و خائن هستید و می‌خواهید ایران را از یار صدیق خود قذافی جدا کنید.

وی تاکید کرد: بعد از اینکه کار بالا گرفت و انقلابیون خواستند بدون پاسپورت به لیبی بروند دولت موقت جلوی آنها را گرفت.

زیباکلام ادامه داد: در تقسیم‌بندی که در گذشته وجود داشت قذافی همراه با ایران و مخالف با آمریکا در دیدگاه جهانی به حساب می‌آمد.

وی در پاسخ به سئوالی در خصوص بحران اقتصادی در غرب گفت: هر از چند گاهی یک بحران اقتصادی در غرب بوجود می‌‌آید اما ظرف 200 سال گذشته غرب به دلیل تعقل‌گرایی نشان داده است که می‌تواند به سلامتی از بحران عبور کند.

وی همچنین در پاسخ به سئوالی در خصوص ارتباط مهدی هاشمی و معمر قذافی گفت: همین چندی پیش برخی مسئولان داخلی با حسنی مبارک و قذافی عکس گرفتند و اگر این وجه قضیه مطرح می‌شود باید وجه دیگر نیز مطرح شود.

زیباکلام در ادامه در پاسخ به سئوال یکی از دانشجویان در مورد اینکه چرا از ایران دفاع نمی‌کنید، گفت: نمی‌دانم از کجا به این نتیجه رسیده‌اید که من به دنبال عظمت ایران نیستم و چیزی که در این سئوال پنهان است یک واقعیت تلخ است.

وی ادامه داد: عده‌ای معتقدند که اگر کسی ازنظام و سیاست‌ها دفاع می‌کند در حال دفاع از ایران هم هست و اگر کسی منتقد باشد یعنی از ایران دفاع نمی‌کند اما به دلیل اینکه من غصه عظمت ایران را می‌خورم با اینجور موضوعات مخالف هستم و حتی معتقدم برنامه هسته‌ای در بلند مدت به صلاح کشورمان نیست.

وی گفت: چرا فکر می‌کنید اگر کسی در جهت حکومت حرکت کند در جهت ایران هم هست و اگر کسی منتقد حکومت است در جهت ایران نیست؟

زیباکلام همچنین به حوادث اخیر در کشور اشاره کرد و گفت: قطعا اگر یک ماه پیش به این دانشگاه می‌آمدم و از دولت انتقاد می‌کردم آقای ذوالنور می‌گفتند چرا به دولت حمله می‌کنید اما هم اکنون خودشان یک ماه است که سینه سپر کرده‌اند تا به اطرافیان دولت حمله کنند.

وی گفت: در مقطعی در نیمه اول قرن بیستم شاهد هستیم که تفکرات مارکس در ایران حاکم است و تحت لوای اسلام به کار خود ادامه می‌دهد و معتقدم آنچه اصول‌گرایان می‌اندیشند همان ادبیات حزب توده از مارکسیسم است ولی با یک تفاوت که حاکمیت ایران معتقد است که در راس قدرت‌های ظالم آمریکا قرار دارد و در راس ملت‌های آزاده ایران و یک تضاد تاریخی بین بدها و خوب‌ها است و همه چیز را از این زاویه نگاه می‌کنند.

این استاد دانشگاه افزود: موضوع انرژی هسته‌ای برای ما بخشی از ستیز تاریخی و اسلامی است.

وی با بیان اینکه هیچ‌کسی تابحال نگفته است که ایران نباید انرژی اتمی داشته باشد، گفت: مشکلی که در غنی‌سازی وجود دارد این است که اگر شما بتوانید اورانیوم 3 درصد را تولید کنید آن کشور بعد از 6 ماه می‌تواند از 3 درصد به 70 تا 80 درصد برای تولید سلاح هسته‌ای برسد.

زیباکلام همچنین با بیان اینکه کره شمالی و پاکستان با وجود داشتن سلاح هسته‌ای به هیچ‌جا نرسیده‌اند، گفت: باید در این مورد با اندیشه رفتار شود.


 


ندای سبز آزادی: محمود احمدی نژاد اولین رئیس دولتی نیست که با آقای خامنه ای مشکل دارد. در دوران امام، میرحسین موسوی و پس از رحلت بنیانگذار انقلاب، هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی هم با آیت الله خامنه ای مشکل داشتند. امروز اما موسوی و خاتمی جزو سران فتنه اند. هاشمی رفسنجانی بی بصیرت است و احمدی نژاد هم رئیس دولت انحرافی. تازه احمدی نژاد محصول دست آیت الله خامنه ای بود که در دور اول انتخابات سال 84 با نظرکردگی رهبر و در انتخابات 88 با دستور مستقیم رهبر، رئیس دولت نظام جمهوری اسلامی شد.
از جمع انقلابیون اولیه، سران دولت و مجلس در تاریخ انقلاب و همچنین رئیس شورای عالی قضایی یا قوه قضائیه در دوران امام، تنها و تنها یک نفر است که در تعریف آیت الله خامنه ای بی بصیرت نیست و آن هم خود آیت الله خامنه ای است. به غیر از ایشان، بدون استئنا و همگی شان یا منحرف، یا بی بصیرت و یا از سران فتنه نامیده می شوند و یا اینکه اگر خیلی خوش شانس بودند همانند طالقانی، بهشتی، رجایی یا باهنر پیش از رهبری آیت الله خامنه ای یا شهید شده اند و یا فوت کرده اند. به سنت مالوف آقای خامنه ای هرکدام از این نفرات هم اگر زنده بودند امروز جزو بی بصیرتان نامیده می شدند.
در میان سران قضایی کشور هم آیت الله موسوی اردبیلی که به طریقی منصوب امام بود امروز جزو مراجع تقلید بی بصیرت نامیده می شود. اما دو رئیس دیگر قوه قضا، یعنی آقایان یزدی و هاشمی شاهرودی که منصوب رهبر بودند از زخم زبان های آیت الله در امان مانده اند. نه بی بصیرت هستند و نه جزو جریان انحرافی و سران فتنه.
در میان روسای مجلس، هاشمی که امروز بی بصیرت نامیده می شود. مهدی کروبی هم جزو سران فتنه است. ناطق نوری با درجه کمتری از هاشمی رفسنجانی جزو بی بصیرتان است. علی لاریجانی هم تا قبل از غائله احمدی نژاد توسط طرفداران خامنه ای به دلیل پیام تبریک به موسوی در روز انتخابات روی مرز بی بصیرتی حرکت می کرد. یک استثنا البته وجود دارد به نام غلامعلی حداد عادل که در میان قحط الرجال و به صورت اشتباهی در مجلس هفتم رئیس شد. اما چون از وابستگان رهبری است در طبقه بندی های بی بصیرتی و انحرافی قرار نمی گیرد که او هم همانگونه که گفته شد استثناست.
معادله قدرت نزد آیت الله خامنه ای چندان پیچیده نیست. هر کسی را از سران قوه سه گانه که آیت الله با نظر مستقیم خود منصوب کرده است از تهمت بی بصیرتی و انحرافی گری و فتنه انگیزی جان سالم به در می برد. آیت الله هاشمی شاهرودی و محمد یزدی روسای قوه قضائیه از این جمله اند. غیر از اینها هر فرد دیگری که توسط ملت انتخاب می شود، توسط آیت الله یا طرفدارانش به نحوی مورد انتقاد و اشکال قرار می گیرد. روسای قوای انتخابی کشور در دولت و مجلس از این جنس هستند. در دوران اصلاحات هم اتفاقاً تمام نهادهای انتخابی یعنی نهادهایی که توسط مردم انتخاب می شدند با نهادهای انتصابی که توسط آیت الله خامنه ای انتخاب می شدند درگیر بودند. داستان علی لاریجانی نمونه جالبی است. لاریجانی تا زمانی که منصوب رهبری در سازمان صدا و سیما بود از جمله افراد مخالف دولت انتخابی اصلاح طلب و گرداننده ستاد بحران علیه اصلاح طلبان نامیده می شد. به محض اینکه لاریجانی به مجلس رفت و با آرای ملت، ریاست نمایندگی مردم را بر عهده گرفت، دو سالی نگذشت که جزو بی بصیرتان شد. شاید این اکسیر بی بصیرت سازی خامنه ای است که باعث می شود فردی مانند حسین شریعتمداری در موسسه کیهان هرگز خود را در قامت انتخاب شدن توسط مردم نبیند. چون اگر قرار باشد او هم نماینده مردم شود هیچ عجیب نیست که در سنت خامنه ای به یک بی بصیرت تبدیل گردد.
خب، به نظر می رسد با توجه به این معادله ساده بی بصیرتی، بهترین حالت متصور برای آینده نظام جمهوری اسلامی، چینش سران نظام با نظر و دستور مستقیم آیت الله خامنه ای باشد. یعنی اگر قرار است هرکس که توسط ملت انتخاب می شود در نهایت بی بصیرت نامیده شود، دیگر چه نیازی به انتخابات و اینهمه هزینه از جیب ملت و تبلیغات خیابانی. تجربه هم نشان داده است که تنها روسای دو قوه انتصابی کشور در دوران رهبری آیت الله خامنه ای بی بصیرت نبوده اند. حال که ایشان به جریان فیض وصل است، به قول مصباح یزدی سالی یک بار به معراج می رود، به قول آن یکی دیگر روحانی حکومتی در قم، نام علی را در هنگام تولد بر زبان می آورد و در نهایت هم همان سید خراسانی یار امام زمان در دوران ظهور است دیگر انتخابات به چه کار نظام ولایی می آید؟ ایشان بهتر است از پوستین ریای انتخابات بیرون بیاید، بساط انتخابات را جمع کند و همه را خود منصوب نماید. امروز تنها منصوبین خامنه ای هستند که بی بصیرت نیستند. منتخبان ملت، هم و همه، با کمترین مورد و استثنایی منحرف، فتنه گر یا بی بصیرت نامیده می شوند.

 
 


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به irangreenvoice-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به irangreenvoice@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

“نماهنگ / بغض خاموش” و بیشتر

“نماهنگ / بغض خاموش” و بیشتر


نماهنگ / بغض خاموش

Posted: 29 May 2011 07:59 PM PDT


دانلود
mp4 - mp3

ترانه / مهدی - شاهین نجفی

Posted: 29 May 2011 09:48 PM PDT

Latest News from Norooz for 05/31/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



 

 عبدالله نوری با حضور در منزل عیسی سحرخیز زندانی سرافراز جنبش سبز با خانواده وی دیدار کرد
همسرسحر خیز در این دیدار با بیان آخرین وضعیت همسرش و شرایط بسیار سختی که سحرخیز ودوستانش در زندان رجائی شهر با آن روبرو هستند در خصوص وضعیت سلامت جسمی سحرخیز ابراز نگرانی کرد
وی در ادامه بیان داشت هر نوع تماس و ملاقات با سحرخیز و سایر دوستان او توسط خانواده هایشان با مشکلات بسیار زیاد مواجه است
عبدالله نوری در این دیدار سحرخیز و سایرفعالان سیاسی ونیز رهبران شجاع جنبش سبز که پس ازانتخابات به دلیل اختلاف دیدگاه با حکومت دستگیر و درشرایط بسیار سخت نگهداری میشوند را نشان نگرانی و ترس حکومت از کلام و گفتار منتقدان دانست و در ادامه افزود چگونه است حکومت ایران که خود را از با ثبات ترین حکومت های جهان میداند و برای اداره جهان طرح و نظر ارائه میکند و حکومت های مستبد و دیکتاتور منطقه را به دلیل سرکوب و بازداشت منتقدان شان مورد سرزنش و شماتت قرار میدهد در داخل ایران حداقل صدای مخالفین خود را تحمل نمی کند و به داغ و درفش و زندان و سرکوب مخالفین خود متوسل میشود.عبدالله نوری بیان داشت اگر نقد و اعتراض مردم نسبت به حکومت ها در کشور های منطقه خوب و پسندیده است چرا در کشور خودمان این امر مورد سرکوب واقع میشود.وی در ادامه افزود امیدواریم تا بیش از این دیر نشده اگر هنوز در حاکمیت نگرانی و اضطرابی نسبت به خطراتی که منافع ملی ایران رااز هر جهت مورد تهدید قرار میدهد وجود دارد برای نجات منافع ملی و احیاء مجدد وحدت و همدلی در میان اقشار مختلف جامعه، حاکمیت در جهت جبران خسارات و کوتاهی ها حرکت کند و از در مهر و محبت و گفتگو دلهای زیادی که در این دوران شکسته است را به دست آورد ، چون ایرانیان خواسته ای جز سربلندی و عزت ایران و اسلام و فرهنگ غنی ایرانی ندارند
در ادامه عبدالله نوری برای سلامتی و پایان خیر دوران زندان و بازداشت تمام زندانیان دعاکرد. پایان
 


 


یکی از زندانیان بند ۳۵۰ زندان اوین، که این روز‌ها با اکبر امینی جوانی که صبح ۲۵ بهمن سال گذشته بر فراز جرثقیلی رفته و پرچم‌های سبزش را بالابرده بود هم بند است، ماجرای آن روز را از زبان اکبر امینی روایت کرده است. اکبر امینی این روز‌ها به قهرمان جرثقیل معروف شده است و زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ هم او را جرثقیل می‌نامند.

اکبر نیز مثل خیلی دیگر از شهروندان معترض به خیابان آمد و فریاد زد که رای من کجاست؟ به خاطر حضور در تظاهرات های اعتراضی بود که بازداشت و روانه زندان اوین شد.بعد از تحمل روزهای طولانی انفرادی او و خیلی های دیگر را به بند عمومی هفت منتقل کردند، ازهمان جا بود که آنها را برای تمرین به دادگاههای نمایشی می بردند. در همان بند هفت بود که یک روز چند نفر از نمایندگان مجلس از جمله علاالدین بروجرودی به دیدار این جوانان بازداشت شده رفتند و از آنان خواستند که از بازجویی ها و رفتارهای بازجوها برای شان بگویند.اکبر می گوید که بسیاری از بازداشت شده ها از بازجویی‌های مکرر و طولانی، آویزان شدن از پا به مدت طولانی و‌ گاه نیمه برهنه، انداخته شدن توی بشکه‌ای آب و زدن زندانی‌ها با باتوم‌های الکتریکی که شوکهای درد آوری داشت.
آن روز نماینده های مجلس ظاهرا خیلی متاثر شدند. یکی شان گریه‌اش گرفت.‌‌ همان جا به بازداشت شده ها قول دادند که پس از آزادی به مجلس بروند تا کمکشان کنند.اکبر امینی به همراه تعداد دیگری از زندانی ها بعد از آزادی به مجلس رفتند تا با این نمایندگان که این همه وعده داده بودند دیدار کنند.اما این نمایندگان حتی حاضر نشدند آنها را بپذیرند.و از همان موقع بود که اکیر تصمیم گرفت صدای خودش را با شیوه ای دیگر به گوش مسوولان برساند.همین تصمیم بود که به ماجرای بالارفتن اش از جرثقبل در روز ۲۵ بهمن منتهی شد.ماموران امنیتی در ساعتهای اول بازداشت کردند تلاش کردند تا از او به عنوان یک معتاد و یا بیمار روانی مصاحبه تلویزیونی بگیرند اما اکبر هر بار گفت :من یک معترضم

روایت اکبر امینی، روایت جوانی است که به هر ترتیبی می‌خواسته صدای اعتراضش را به گوش مسوولان برساند مسوولانی که او و صد‌ها جوان مثل او را همواره نادیده گرفته‌اند. نویسنده ی این گزارش که خود نیز از زندانیان سبز حوادث پس از انتخابات است از کلمه خواسته تا زمانی مناسب نامش محفوظ بماند و فعلا به انتشار این گزارش بدون نام نویسنده بسنده شود.

متن کامل گزارش این زندانی سیاسی که در اختیار کلمه قرار گرفته، به شرح زیر است:

بشاش و گشاده رو است. حرف زدن با او واقعا آسان است. هیکل ورزشکاری دارد و کمی بور می‌زند. طوری حرف می‌زند که همیشه لبخندی با کلماتش همراه است. روز ۲۵ بهمن ۸۹ از‌‌ همان اول صبح که خیلی از مردم پایتخت خواب بودند، تصویرش دربسیاری از رسانه‌های دنیا منتشر شده بود، بالای یک جرثقیل و در ارتفاع ۳۵ متری چند ساعتی همه چشم‌ها را به خود خیره کرده بود.

یکی از بازجوهای پلیس امنیت تهران بعد از ظهر‌‌ همان روز در حالی که او را زیر مشت و لگد و فحش و دشنام گرفته بود، گفت: «ما برای هر کاری آماده بودیم، حتی اگر ۱۰ میلیون نفر هم می‌آمدند توی خیابان سرکوبتان می‌کردیم، اما تو ما را غافلگیر کردی و برنامه‌‌هایمان را به هم ریختی.»

از اکبر امینی ارمکی در بند ۳۵۰ زندان اوین که این روز‌ها با هم در آن زندگی می‌کنیم، پرسیدم:« چطور تصمیم گرفتی این کار را انجام بدهی و اصلا چرا جرثقیل را انتخاب کردی؟ »
لبخندی روی لبش نشست و گفت: «پشیمان نیستم. فکر می‌کنم کاری را که باید می‌کردم، انجام دادم.»

اما چه کاری را قرار بود انجام دهد؟ با صراحت از من می‌پرسد چه چیزی را می‌خواهید بدانید که خیلی چیز‌ها می‌توانم برایتان بگویم.
توی چشم‌هایش نگاه می‌کنم و می‌گویم: «خب همه‌اش را بگو.»

ذهنش با شتاب به گذشته باز می‌گردد، پیش از آنکه آینده شروع شود، توضیحی می‌دهد که خیلی چیز‌ها را برایم روشن می‌کند:سالهای سال بود از دولت، تحقیر و سرکوفت دیده و شنیده بودم، نه من که همه جوانهای مثل من، کسانی جای من تصمیم می‌گرفتند که صلاحیتش را نداشتند، برنامه‌هایی برای زندگی من و امثال من می‌نوشتند که ما در آن جایی نداشتیم و خواسته‌ها و اولویت‌های ما در آن‌ها دیده نشده بود، اما می‌گفتند آن‌ها خواسته‌های ما هستند، در تمام این سال‌ها هیچ راهی برای نشان دادن اعتراض خودم نسبت به تمام این تصمیم‌ها، حرف‌ها و کارهایی که از طرف من و ما زده می‌شد نداشتم. کم کم داشت باورم می‌شد که شاید من همین طور فکر می‌کنم ولی خودم متوجه نیستم اصلا شاید مصلحت من‌‌ همان است که آن‌ها به اسم من می‌گویند اما سال ۸۸ اتفاقی افتاد که این بار من اهمیت پیدا کردم.

-آن اتفاق چه بود؟

مکثی می‌کند، چشم‌هایش را تنگ می‌کند، انگار می‌خواهد از فاصله دوری به چیزی خیره شود و روی آن تمرکز کند. اما دیوار بلند هشت متری زندان با آجرهای قرمز رنگ و رو رفته‌اش، تنها چند متری به او مجال می‌دهند.

«۲۲ خرداد ۸۸ و بعد از انتخابات دیگر نمی‌توانستم تحقیر را تحمل کنم. یعنی به نظر می‌رسید همه جوانانی مثل من، دیگر نمی‌توانستند این وضع را تحمل کنند. باید کاری می‌کردیم. ۲۵ و ۳۰ خرداد پیش آمد، آن درگیری و کشتار و توهین در خیابان‌ها که جلوی چشم میلیون‌ها مردم جهان از دریچه لنز دوربین عکاس‌ها و فیلم بردار‌ها ثبت و نمایش داده شد و عاقبت هم‌‌ همان اعتراض‌ها بود که ما را راهی زندان اوین کرد. »

از اکبر می‌خواهم بیشتر توضیح دهد اما به نظر خسته می‌آید. این روز‌ها او در بند ۳۵۰ خیلی مورد توجه است. برای ما زندانیان بند ۳۵۰ رفتن بالای جرثقیل و حوادث ۲۵ بهمن و جریان خبری پس از آن موضوعی بود که باید از تمام جزئیاتش خبردار می‌شدیم و چه کسی بهتر از اکبر امینی که بالای آن جرثقیل رفته و می‌توانست حالا جزییات آن را برایمان بازگو کند. از شب ۲۲ فروردین ۹۰ که ۲۶ نفر را از بند ۷ به اینجا آورده‌اند و گفتند ۲۵ بهمنی هستند روحیه زیادی به ما‌ها تزریق کردند.

از وقتی او را به ما معرفی کردند هر روز چند نفر دوره‌اش می‌کنند تا ماجرا را برایشان تعریف کند. بخشی از روزهای زندگی‌اش را. شاید مهم‌ترین و پر افتخار ترینشان. شاید بدبختی بخش مهمی از آگاهی است.

حالا دیگر داستانش دست کم برای خودش تکراری است و احتمالا خسته کننده، بچه‌های ۳۵۰ «جرثقیل» صدایش می‌کنند. تیم فوتبال و والیبال اتاقش که او در آن عضو است را نیز «تیم جرثقیل» نام داده‌ایم. روی دمپایی‌اش هم نوشته «جرثقیل».

***
روز اول تیرماه ۸۸ جوانی با فروشگاه اکبر در انتهای خیابان معلم تماس می‌گیرد و می‌خواهد تعدادی کامپیو‌تر برای یک اداره دولتی بخرد. قرار می‌شود ساعت دو بعد از ظهر بیاید. جوانی با تیپ معمولی و پیراهن آستین کوتاه چند دقیقه‌ای با اکبر حرف می‌زند و به بهانه آوردن همکارانش برای خرید کامپیوتر‌ها بیرون می‌رود و چند دقیقه بعد هشت نفر با اسلحه به داخل فروشگاه هجوم می‌آورند، آن جوان هم با آن‌ها بود. اکبر را به همراه کامپیو‌تر شخصی‌اش به ساختمان ۲۰۹ زندان اوین می‌برند. سلول انفرادی ۱۰۲. سه روز بعد بازجویی‌ها شروع می‌شود، ابتدا کتک و فحاشی و بعد جواب دادن به پرسش‌هایی که مجبور بود پاسخی به آن‌ها بدهد.

بعد از ۴۵ روز انفرادی، ۱۵ مرداد ماه به همراه تعداد زیادی از جوانانی که دستگیر شده بودند به بند هفت قرنطینه زندان اوین منتقل می‌شوند، حدود ۱۹۰ نفر از ساختمان دو الف سپاه و ۲۰۹ وزارت اطلاعات در آن زیر زمین توی هم وول می‌خوردند. چند روز اول به زور آن‌ها را به صف می‌کردند و بازپرس حیدری فر تعدادی از آن‌ها را انتخاب و لباس تن شان می‌کردند و با درست کردن صحنه‌های نمایشی دادگاه‌هایی که قرار بود چند روز بعد تشکیل شود و حرفهایی را که باید می‌زدند تمرین می‌کردند. جلسات تمرین، درست مثل صحنه واقعی دادگاه بود و ترس را به جان زندانیان می‌ریخت. بازجو‌ها، بازپرس‌ها و قاضی و یکی دوبار هم «مرتضوی» دادستان وقت تهران سر جلسه تمرین دادگاهی که بازی می‌شد، حاضر شده بود.

در بین آن جوانان چند نفری هم بودند که ظاهرا از بازداشتگاه کهریزک به آنجا منتقل شده بودند. چیزهایی از آن بازداشتگاه می‌گفتند که موی تن سایر زندانیان را سیخ می‌کرد، چیزهایی که هم باورشان دشوار بود وهم شنیدنشان ترسناک. آن‌ها خوشحال بودند که سپاه و وزارت اطلاعات آن‌ها را بازداشت کرده‌اند و در اوین زندانی هستند. حرف‌هایی مثل تجاوز با باتوم، کتک خوردن با شلاق، سیم کابل و …

اکبرمی گوید با شنیدن این حرف‌ها ناخوداگاه تصاویر شکنجه عراقی‌ها توسط آمریکایی‌ها و زندان ابوغریب جلوی چشم‌هایم رژه می‌رفت. با این همه این جوانان با خود می‌گفتند نه بابا این حرف‌ها غلو است مگر می‌شود در زندانهای جمهوری اسلامی از این کار‌ها کرد؟!

چهارشنبه ۲۱ مرداد ماه ۸۸، چند نفری از نمایندگان مجلس به قرنطینه بند ۷ آمدند، تا مثلا به وضعیت زندانی‌ها رسیدگی کنند و حرف‌هایشان را بشنوند. ظاهرا ابعاد دستگیری‌ها زیاد بود و تغییر و تحولاتی در راه که زندانی‌ها از آن بی‌خبر بودند.

علاء الدین بروجردی از کمیسیون امنیت ملی، امیدواررضایی، قدرت علیخانی و زهره الهیان پرسیدند که رفتار بازجو‌ها با شما چگونه بوده و غذا چه می‌خوردید؟ و از این جور سوال‌ها. یک فیلم بردار هم همراهشان بود و همه این صحبت‌ها را ضبط می‌کرد. آنهایی که از کهریزک آمده بودند باز‌‌ همان حرف‌ها را برای نمایندگان مجلس تکرار می‌کردند: بازجویی‌های مکرر و طولانی، آویزان کردن از پا به مدت طولانی و‌گاه نیمه برهنه، انداختن توی بشکه‌ای آب و زدن زندانی‌ها با باتوم‌های الکتریکی که شوکهای درد آوری داشت.

خانم و آقایان نماینده ظاهرا خیلی متاثر شدند. قدرت علیخانی فشار خونش پایین افتاد و سرش گیج رفت. یکی شان گریه‌اش گرفت.‌‌ همان جا خبر آزادی برخی از آن‌ها را که اکبر هم در میانشان بود، دادند و قول گرفتند که پس از آزادی به مجلس بروند تا کمکشان کنند…

‌‌ همان روز اکبر و خیلی از آن ۱۹۰ نفر آزاد شدند و بعد از آن چند نفری برای پی گیری کارشان به مجلس رفتند نمایندگان مجلس قول همکاری و رسیدگی داده بودند. چند باری به مجلس رفتند اما کسی جوابشان را نداد. حتی برخورد نگهبانان هم غیر دوستانه بود. برای امیدوار رضایی و بروجردی پیغام گذاشتند که ما آمدیم بر پایه‌‌ همان قول و پیمانی که داده بودید، اما جوابی نشنیدند و دست از پا دراز‌تر رفتند سراغ زندگی شان.

اکبر حالا احساس می‌کرد بیشتر به غرورش توهین شده است، حالا که کسی حاضر نیست به حرف‌هایش گوش کند او کاری خواهد کرد که همه مجبور شوند به حرف‌هایش گوش دهند. جرقه بالا رفتن از جرثقیل از‌‌ همان روز‌ها به ذهنش رسید.

***

آفتاب نیمروز مستقیم بر سرمان می‌تابد. دو سه بار جایمان را در حیاط کوچک بند ۳۵۰ تغییر می‌دهیم. چند تکه ابر سفید در قاب آبی آسمان جابه جا می‌شوند و سایه آن‌ها بر روی حیاط می‌لغزند.

او حرف می‌زند و من می‌نویسم: چند بار از او می‌خواهم آهسته‌تر حرف بزند. مجبور می‌شود بعضی از جمله‌ها را چند بار تکرار کند. از جرثقیل می‌پرسم و اینکه چرا جرثقیل نزدیک دادگاه انقلاب را انتخاب کرده است.

«راستش را بخواهی اتفاقات مصر و تونس خیلی به من کمک کردتا به این ایده برسم، خودسوزی آن دست فروش تونسی و پس از آن از حوادث مصر این جرقه را در ذهنم زد که شاید بد نباشد من هم چنین کاری کنم. اما بعد فکر کردم با توجه به شرایط رسانه‌ای و تبلیغاتی موجود در کشور خودسوزی خیلی نمی‌تواند جلب توجه کند. پس باید کاری کرد که‌‌ همان نتیجه را داشته باشد و دست کم فضا را تامدتی تحت تاثیر قرار دهد یک روز در خیابان چشمم به یک جرثقیل افتاد و با خودم گفتم اگر بتوانم بروم بالای آن کارم، دست کمی از خودسوزی جوان تونسی ندارد.»

زندگی عادی تنها با یک اتفاق غیر عادی دیده می‌شود و اهمیت پیدا می‌کند. به نظر می‌رسید که این اتفاق غیر قابل پیش بینی در یکی از پیچ‌های سرنوشت ساز زندگی اکبر خود را نشان داده بود. بعضی‌ها هستند که برای همه چیز زندگیشان برنامه دارند و از پیش می‌دانند در هر مرحله و موقعیتی چه باید بکنند. یک زندگی معمولی با حوادث قابل پیش بینی. تعدادی هم هستند که می‌گذارند زندگی در انتهای هر پیچی آن‌ها را شگفت زده کند. برخی‌ها هم هستند که تا چشم باز می‌کنند خود را وسط معرکه‌ای می‌بینند که فقط باید نقش خود را بازی کنند. انگار آن لحظه، زمان و مکان را به گونه‌ای کنار هم چیده‌اند تا او بتواند وظیفه خودش را انجام دهد. برای او جرثقیل دوشنبه ۲۵ بهمن ۸۹ یک چنین روزی بود و جرثقیل ۳۵ متری خیابان شریعتی – بهشتی مکان مورد نظر او.

تا یک هفته به روز ۲۵ بهمن مانده هنوز اکبر نمی‌دانست باید از کدامیک از جرثقیل‌های تهران بالا برود. این روز‌ها در هر کوچه و خیابان شهر یک کارگاه ساختمانی هست و به راحتی می‌توان از هر گوشه‌ای یک جرثقیل بلند پیدا کرد.

«برای خیلی‌ها روز ۲۵ بهمن ۸۹ روز حیات دوباره جنبش سبز بود، جوانان، زنان و مردان زیادی هستند که صدایشان به جایی نمی‌رسد و هرگز دیده نمی‌شوند اما آن‌ها به کشورشان علاقه دارند به خاکشان، فرهنگشان. آن‌ها همان‌هایی هستند که عرق ملی دارند و از‌‌ همان مردان و زنانی هستند که هشت سال در برابر عراق جنگیدند و اکنون خود را مستحق یک زندگی بهتر می‌دانند و «خرابکار»هم نیستند.»

اکبر روی کلمه خرابکار چند بار تاکید می‌کند و ادامه می دهد :«حکومت باید به حرف ما گوش دهد.»

اما او تجربه خوبی از حرف گوش کردن حکومت نداشت، تمام حواسش روی اقدامی که باید انجام می‌داد متمرکز شده بود، بالارفتن از جرثقیل و اینکه چطور بتواند دقایق بیشتری آن بالا دوام بیاورد. ظاهرا از نظر روحی آمادگی داشت. سه روز به دوشنبه ۲۵ بهمن ۸۹ مانده بود اما هنوز نتوانسته بود جرثقیل مورد نظرش را پیدا کند در اینترنت جسجو کرد و تا حدودی با ساختار آن‌ها و اینکه چطور باید از آن‌ها بالا رفت آشنا شد. هرگز در عمرش پا روی پله‌های یک جرثقیل نگذاشته بود.

وقت تنگ بود چند جایی را شناسایی کرد بود، تقاطع خیابان مطهری، قائم مقام، بازار تهران روبروی دادستانی، خیابان پلیس که نزدیک محله خودشان در نظام آبادبود.
اما به نظرش جرثقیل تقاطع خیابان شریعتی – بهشتی مزیتهای بیشتری داشت. نزدیک دادگاه انقلاب است و چند پادگان ارتش در اطراف آن قراردارد و یکی از مسیرهای اصلی ورودی شرق به مرکز تهران است و به راحتی می‌توان توجه مردم از گروه‌های مختلف اجتماعی را به آن جلب کرد. شناسایی محل از نزدیک و لمس پایه‌های جرثقیل با دستهای جوان و پر زورش قدم بعدی بود.

«جرثقیل» این روز‌ها در گوشه حیاط کوچک بند ۳۵۰ با معدود وزنه‌های آهنی موجود ورزش می‌کند. به قول ورزشکار‌ها بدن رو فرمی دارد. روزی یک ساعت با آن آهن‌های سرد ور می‌رود. از قبل هم تمرین می‌کرده پیش از دستگیری. اگر کسی غیر از او بود شاید نمی‌توانست به راحتی پله‌های نردبام جرثقیل را در آن سرمای صبح زود بهمن ماه تهران بالا برود.

کوله پشتی‌اش را با چند قوطی تن ماهی، نان و لباس گرم و آب پر می‌کند. بلند پروازی زیادی داشت. با خودش گفته بود شاید بتواند یکی دو روزی آن بالا بماند. الان که به آن روز‌ها برمی گردد قبول دارد که خیلی ساده انگارانه مسائل را بررسی کرده بود .دست کم درباره دو روز ماندنش آن بالا. چند متری پارچه سبز و پرچم ایران با یک علامت سوال بزرگ در وسط رنگ سفیدش.

روز ۲۴ بهمن چند دقیقه‌ای با نگهبان جرثقیل حرف می‌زند و چگونگی ورود و خروج کارگران محوطه و نگهبان و راننده را زیر نظر می‌گیرد، حتی به این هم فکر کرده بود که شاید بتواند آن بالا خود را از دکل افقی جرثقیل حلق آویز کند و مدتی از آن بالا معلق در هوا به سرزمین مادری‌اش خیره شود، تا او را پایین بکشند، آن وقت خیلی‌ها صدایش را خواهند شنید به ویژه آنهایی که باید پیش از این می‌شنیدند اما نخواستند و خود را به نشنیدن زدند.

عکس خودش و پسرش امیر حسین ۱۰ ساله را هم با خودش برداشته بود. عکس‌هایی بزرگ که می‌خواست آن بالا به همه نشان دهد. از او می‌پرسم چرا این عکس‌ها را با خود برده بودی که می‌گوید: «می‌خواستم زود شناسایی شوم. بی‌خودی و گمنام از بین نروم. با هیچکس هم از برنامه‌اش صحبت نکرد احساس می‌کرد شاید مانعش شوند.»

شب را در خانه پدرش در گلبرگ غربی می‌ماند. صبح زود با کوله پشتی پر از ابزار کارش از خیابان سبلان شمالی به طرف چهارراه قصر می‌رود. از یک داروخانه شبانه روزی تعدادی قرص ضدتهوع، ضد استرس و ضدگرفتگی عضله می‌خرد، آن بالا به آن‌ها نیاز داشت لابد.

هوا گرگ و میش بود و سرد. کارگران محوطه مترو و کارگاه ساختمانی در اتاق‌هایشان خواب صبحگاهی را در چشم‌هایشان مزه مزه می‌کردند، فقط نگهبان بیدار بود. حدود یک ساعتی در آن حوالی کمین می‌کند و منتظر می‌شود تا نگهبان از اتاقک بیرون آمده و به طرف غربی خیابان بهشتی قدم می‌زند. اکبر از این فرصت استفاده کرد و از قسمت شرقی خیابان بهشتی وارد محوطه کارگاه می‌شود.
با چند گام بلند خود را به جرثقیل رساند. دستش که با نردبام فلزی سرد جرثقیل تماس گرفت به تنش لرزه افتاد به سختی توانست جلوی لرزش دست وپایش رابگیرد در ذهنش سوالی نقش بست برود بالا یا برگردد؟ او اینجا چه می‌کرد؟ چرا او؟ این بار با دفعه پیش متفاوت بود و بیشتر سختی خواهد کشید؟ البته اگر شانس می‌آورد و اصلا زنده می‌ماند…

دودل شده بود ، بالای سرش را که نگاه کرد، جلوی چشم‌هایش سیاهی رفت پله‌ها زیاد بود و بعید بود بتواند تا آن بالا خودش را برساند. ممکن بود بیفتد قبل از اینکه به آن بالا برسد. با خود فکر می‌کرد مرگش حتمی است و رسانه ها خواهند نوشت که اقدام یک جوان مایوس و سرخورده از زندگی که دست به خودکشی زده است. از این اتفاقات در شهر بزرگی مثل تهران زیاد می‌افتد. تازه اگر خوش شانس بود می‌توانست به عنوان یکی از تیترهای صفحه حوادث یک روزنامه خبرش درج شود. خودکشی از ارتفاع ۳۵ متری و از بالای یک جرثقیل.

با همه این افکار که در لحظه‌ای از ذهنش گذشت بر خودش مسلط شد، باید زود بالا می‌رفت پله‌ها را یکی دوتا یکی بالا می‌رفت تا به محل استقرار راننده جرثقیل برسد. سه چهار مرتبه‌ای نفس تازه کرد، حالا سرما را دو چندان حس می‌کرد. برای نخستین بار در زندگی‌اش چنین حسی داشت، هیجان زیاد. صدای ضربان قلبش را می‌شنید.

تا خودش را به انتهای دکل افقی جرثقیل برساند، به نظر چند ساعتی طول کشید، ساعتش را نگاه کرد، هنوز شش صبح بود و کسی متوجه او در آن بالا نشده بود. زیر پایش را نگاه کرد سرش گیج رفت. همین چند لحظه پیش بالا را که نگاه می‌کرد چشم‌هایش سیاهی می‌رفت و حالا که پایین را نگاه می‌کرد. زندگی چقدر بالا و پایین دارد و‌گاه غریب.

پارچه سبز را که دو متری عرض داشت از روی شانه‌هایش آویزان کرد و یک سر بند سبز هم روی پیشانی‌اش بست. چراغ راهنمایی زیر پایش مرتب قرمز و سبز می‌شد. خیابان هنوز جنب و جوش صبحگاهی خود را از سر نگرفته بود. اولین کسی که متوجه او شد‌‌ همان مامور راهنمایی و رانندگی بود که به سختی با یک چراغ رانندگان خودرو‌ها را وادار به رعایت قانون می‌کرد، تا حالا به این موضوع توجه نکرده بود چرا سر هر چهار راهی از شهر با وجود چراغ‌های راهنمایی این همه مامور و پلیس می‌ایستد. کدامیک کامل کننده کار دیگری است؟
سر و صدای آن مامور، کارگران مترو و نگهبان جرثقیل را متوجه او می‌کند. آن‌ها هم شروع به داد و فریاد می‌کنند. نزدیک به هفت و بیست دقیقه است که یک ماشین آتش نشانی و اورژانس آژیرکشان خود را به زیر جرثقیل می‌رسانند. در این مدت بی‌اعتنا به آنچه که زیر پایش در جریان بود تا آنجا که توانسته بود پارچه‌های سبز و دیگر پارچه‌هایی را که با خود داشت به بند فولادی جرثقیل گره زده بود.

از آن بالا مردم ریز و کوچک به نظر می‌رسیدند همه حواسشان به آن بالا بود و او را به هم نشان می‌دادند چند نفری با موبایل‌هایشان عکس می‌گرفتند، تعدادی برایش دست تکان می‌دادند و سوت می‌کشیدند. صدای بوق ممتد ماشین‌ها خواب مردم منطقه را آشفته کرده بود. لبخند می‌زد و با خودش می‌گفت تا اینجا که خوب پیش رفته است.

نیروهای پلیس کم کم خود را رساندند. حالا دیگر ترافیک شدید شده بود. ماموران پلیس باتوم به دست مردم را دنبال می‌کردند اما آن‌ها دوباره گوشه دیگری جمع می‌شدند. از پنجره‌های ساختمان‌های اطراف مردم هاج و واج نگاهش می‌کردند.

حدود هشت صبح راننده جرثقیل با روشن کردن آن جهت قرار گرفتن جرثقیل را از حالت غربی –شرقی که بر فراز یکی از پادگانهای ارتش بود به وضعیت شمالی و جنوبی منتقل کرد. حالا بالای ساختمانهای مسکونی بود اما همچنان تا نزدیک‌ترین پشت بام خیلی فاصله داشت.

از آن بالا محوطه پادگان ارتش به خوبی دیده می‌شد، مراسم صبحگاه بود وسربازان رژه می‌رفتند آن‌ها هم متوجه او شده بودند. صدای طبل بزرگ زیر پای چپ با نگاه‌هایی که جرثقیل و پارچه‌های سبز را رصد می‌کردند، همخوانی نداشت. سرباز‌ها هم برایش دست تکان می‌دادند و سوت می‌کشیدند.

اکبر امینی آن بالا هنوز از میزان سر و صدایی که بالا رفتنش از جرثقیل درست کرده بود آگاهی نداشت. او در آن لحظه یکی از خبرهای داغ سایتهای خبری ایران شده بود آن هم در صبحی که بعد از ظهرش آبستن حوادث مهمی بود.

روز دوشنبه برای زندانیان بند ۳۵۰ روز ملاقات با خانواده هاست، آنهایی که در گروه اول ملاقات بودند با این خبر برگشتند که یک جوان خودش را به بالای جرثقیل رسانده و با در دست داشتن نماد سبز کلید راه پیمایی بعد از ظهر را زده است. تا ظهر آن روز مهم‌ترین خبر برای ما کسی بود که از جرثقیل بالا رفته است. شایعات زیاد بود هر کس که از ملاقات بر می‌گشت خبر داغی می‌آورد، تا آن لحظه خیلی‌ها صدای اکبر را شنیده بودند.

او اما از آن بالا فقط نگاه می‌کرد و گاهی لبخندی می‌زد. وقتی از اکبر پرسیدم چه زمانی احساس کردی خبر بالارفتن‌ات از جرثقیل منتشر شده، با غرور خاصی می‌گوید: «از وضع مردم و درگیری ماموران پلیس با آن‌ها و اینکه هر لحظه تعداد هر دو دسته بیشتر می‌شد. دیگر تمام حواسم به این بود که بیشتر آن بالا بمانم.»

پشت بام ساختمان قرمز رنگی که بلند‌ترین ساختمان و نزدیک‌ترین آن‌ها به جرثقیل بود پر شد از ماموران پلیس، نیروهای امنیتی و لباس شخصی‌ها. چند نفری از آنها از ماجرا فیلمبرداری می‌کردند. بی‌نظمی در رفتارشان به خوبی دیده می‌شد. لباس شخصی‌ها تهدیدش می‌کردند که می‌کشیمت. بعضی تشویقش می‌کردند که اگر جرات دارد خودش را پرت کند و ماموران پلیس بلندگو به دست از او می‌خواستند که پایین بیاید و مشکلش را بگوید تا آن‌ها کمکش کنند. جواب داد که فقط با چند تا از مسوولان حاضر به گفتگو است.

یک بالابر دیگر آوردند، آن هم کوتاه بود هر چند از قبلی بلند‌تر بود در فاصله پنج شش متری جرثقیل متوقف شد. کسی به اسم سردار مصطفی‌نژاد از فرماندهان نیروی انتظامی داخل آن بود. همزمان یک تکاور نیروهای ویژه پلیس هم از‌‌ همان راهی که اکبر آمده بود خود را به او نزدیک کرده بود، با نزدیک شدن آن تکاور او خودش را از جرثقیل آویزان و تهدید کرد اگر نزدیک شوند خودش را پرت می‌کند. مصطفی‌نژاد از او خواست که پایین بیاید و حرف بزند. اکبر گفت: «وقتی او را شکنجه می‌کردند او کجا بود تا حرف‌هایش را بشنود.»

آن فرمانده پلیس تلاش کرد با چرب زبانی اکبر را پایین ببرد قول داد که او را به دفترش ببرد و از او حمایت کند. اما با عقب نشینی مامور ویژه از دکل افقی جرثقیل و پایین رفتن بالابر دوم برای مدتی صحنه آرام شد.

چند دقیقه بعد یک هلی کوپتر به بالای جرثقیل آمد و از آن بالا شروع به فیلمبرداری کرد. با آمدن هلی کوپتر به بالای جرثقیل صدای سوت و کف مردم بلند‌تر شد، پلیس هم شروع به زد و خورد بامردم کرد. موتور سوار‌ها و لباس شخصی‌ها و پلیس بین مردم و ردیف ماشین‌هایی که در خیابان در ترافیک سنگین صبحگاهی گرفتار شده بودند، می‌دویدند و مردم را دنبال می‌کردند. «شعار مرگ بر دیکتاتور چه با موتور چه با شتر» را از آن بالا به خوبی می‌شنید.

ساعت نزدیک نه بود و حالا مادرش در میان ماموران پلیس بود و گریه می‌کرد. یکی از ماموران پلیس جلوی مادرش او را تهدید کرد که با تک تیر انداز می‌زنندش. اکبر بلافاصله طنابی را که از قبل با خود داشت ابتدا به دور گردن و سپس به بدنه جرثقیل محکم گره زد تا اگر او را با گلوله زدند برای مدتی در هوا معلق بماند.

مادرش بر پشت بام ساختمان مقابل از حال رفت و آن‌ها او را به یکی از آپارتمانهای آن ساختمان بردند. بالابر سوم به همراه یک مامور آتش نشانی و مامور پلیس خود را به چرثقیل رساند. تکاور پلیسی هم که روی دکل جرثقیل بود خودش را به اکبر نزدیکتر کرد. تعدادی از نیروهای پلیس هم روی پشت بام‌های اطراف چند تشک بادی را پهن کردند که اگر از آن بالا افتاد، روی آن‌ها بیفتد.
اما نتوانستند آن تشک‌ها را پر از هوا کنند و به ناچار چند نفری از آن‌ها گوشه‌ای از تشک را گرفته بودند و اکبر را تشویق می‌کردند که اگر قصد پریدن دارد روی یکی از آن‌ها بپرد. حالا اکبر بین جرثقیل و بالابرگرفتار شده بود پا‌هایش در دستان مامور آتش نشانی و پلیس بود و تکاور بالای سرش هم با پوتینش بر انگشتانش ضربه می‌زد تا بدنه جرثقیل را‌‌ رها کند. هر طور بود در یک کشمکش چند دقیقه‌ای او را به داخل بالابر انداختند و دست‌هایش را بستند. بالابر آن‌ها را روی پشت بام‌‌ همان ساختمان قرمز رنگ پیاده کرد، هر کس روی پشت بام بود به او لگد می‌زد، مشتی‌‌ رها می‌کرد و فحش و ناسزا می‌گفت. به نظر می‌رسید بینشان اختلاف افتاده که چه کسی خود را صاحب او می‌داند. هر کدام او را به طرف خود می‌کشید. عده‌ای هم شعار مرگ بر منافق می‌دادند. حالا هر تکه از لباس‌ها و پارچه سبزش در دست یکی بود.

راه پله‌های ساختمان پر بود از نیروهای پلیس و لباس شخصی‌های باتوم و بی‌سیم به دست تا او را به آپارتمانی در‌‌ همان ساختمان برسانند، حسابی مشت و مالش دادند. زن صاحبخانه را بیرون فرستادند و‌‌ همان جا شروع به بازجویی کردند. لباس‌هایش پاره بود و از صورتش خون جاری. پس از چند دقیقه گفتند باید خودش را برای مصاحبه تلویزیونی آماده کند. برایش لباس آوردند.

همه‌شان عجله داشتند تا هر جور شده تصویر و مصاحبه تلویزیونی او را بر شبکه‌های خبری خود بفرستند ومانع از موج خبری اقدام او شوند. تا چند ساعت دیگر مردم برای تظاهرات به خیابان‌ها می‌آمدند.

همان سردار مصطفی‌نژاد قبل از فیلمبرداری با اکبر صحبت کرد که باید درباره جریان فتنه و اینکه او را اجیر کرده‌اند و پول گرفته تا این کار را انجام دهد حرف بزند. همین طور باید در مصاحبه چند باری از یک کشور خارجی که پول به او داده هم نام ببرد. او تاکید کرد که حتما در حرف‌هایش باید اسم آمریکا و اسرائیل را هم ببرد.

تهدیدش کردند تا همین جا هم که زنده مانده شانس آورده و رافت نظام اسلامی و نیروهای پلیس مانع کشته شدنش شده است. جرمش این است که از منافقین خط گرفته و اگر اعتراف نکند اعدام می‌شود. موقع فیلمبرداری، اکبر اما هیچ پاسخی به سوالهای آن‌ها نداد و‌‌ همان دلیلهای خودش را آورد، اینکه می‌خواسته صدای اعتراضش را کسی بشنود. آن‌ها رو به او گفتند حرف‌هایت به درد ما نمی‌خورد و به پلیس امنیت منتقل کردندش.

در پلیس امنیت باز هم کتک خورد و تهدید و ناسزا شنید در آنجا از او می‌پرسیدند آیا مشکل روحی دارد؟ آیا معتاد است؟ و سوالهایی از این دست که همه ضبط می‌شد، اما بازهم اکبر‌‌ همان حرفهای خودش را می‌زد.

***
حالا اکبر امینی صدایش به گوش خیلی‌ها رسیده بود. شب تلویزیون ناچار شد خبر بالارفتن یک جوان از جرثقیل را بخواند، جوانی که بنا به گفته فرمانده پلیس مشکل روحی روانی داشته است. آن‌ها تصویرش را هم نشان دادند.

آن روز حدود یک میلیون نفر به خیابانهای ایران آمدند و جنبش سبز بار دیگر قدرتش را نشان داد. جوانهایی که در‌‌ همان روز دستگیر شدند و حالا در بند ۳۵۰ هستند می‌گویند وقتی شنیدند یک نفر با پرچم سبز به بالای یک جرثقیل رفته ما هم تشویق شدیم که به خیابان‌ها بیاییم… .


 


آیت الله دستغیب، مرجع تقلید مقیم شیراز، در ادامه جلسات تفسیر قرآن خود، این بار خاطرنشان کرد وقتى بزرگان و جلوداران جامعه به قرآن و سنت عمل نکردند، مردم عادى به که رو بیاورند و کجا بروند؟ آنها مى‏ گویند: وقتى همه چیز دست شماست، اما به کتاب انسان‏ ساز قرآن عمل نمى ‏کنید، چه توقعى از ما دارید!

به گزارش سایت «حدیث سرو»، پایگاه اطلاع رسانی آیت الله علی محمد دستغیب، این مرجع مردمی با اشاره به آیه دهم سوره نساء گفته است “گر کسى به اموال یتیم دست ‏درازى کند یا در حق آنان ستم روا دارد، باید بترسد که عقوبت این کار دامنگیر یتیمان خودش شود. این قاعده تنها مختصّ ایتام نیست. هر کس ظلمى کند باید در همین دنیا منتظر عقوبت آن باشد، عقوبتى که گاه دامن فرزندان و نسلهاى او را هم مى ‏گیرد. این خود عذابى است براى او چرا که ارتباط میّت با فرزندانش قطع نمى ‏شود و از دیدن ظلمى که به آنها مى‏ رود، آزرده مى ‏شود و این عذاب غیر از عقوبت مستقیم ظلمهایى است که کرده.”

وی افزود : عالمان همه ادیان و مذاهب که در جامعه خود حقّى را مشاهده مى‏ کنند و بخاطر حفظ منافع مادى خود آن را مى‏ پوشانند یا انحراف و اشتباهى را مى‏ بینند و در مقابل دریافت حق ‏السکوت، ساکت مى ‏شوند، مشمول این آیه مى‏ گردند؛ خواه یهودى باشند، خواه مسیحى و خواه مسلمان. شیعه باشند یا سنّى!

ایشان خاطرنشان کرد “در میان علماى شیعه نیز اگر انحرافاتى از قرآن و سنّت رخ مى‏ دهد و علما که وظیفه جلوگیرى از این انحرافات را دارند، حق ‏السکوت بگیرند و ساکت شوند، در واقع آیات خدا را به بهاى اندک فروخته ‏اند و در شکم خود آتش ریخته‏ اند. این انحرافات ممکن است در اصول عقاید (توحید، معاد، نبوّت و امامت و عدل) باشد یا در احکام یا به شکل ترویج خرافات و بدعتها.”

آیت الله دستغیب در ادامه تفسیر خود تصریح کرد “وقتى علمایى که باید جان و مال و آبروى خود را فداى اسلام کنند، خود را اسلام مى‏ دانند، باید فاتحه قرآن و احکام اسلامى را خواند.”

وی در بخش دیگری از سخنانشان گفت: اگر اکثر علماى شیعه خود را ملزم به تبعیت از قرآن و سنت مى‏ دانستند وضع مردم به مراتب بهتر از این مى‏بود. وقتى عالم، عمل به علمش نکرد و قرآن و سنت را محجور گذاشت مردم هم سست و فرقه فرقه مى‏ شوند. وقتى او نتواسنت نفس خود را مهار کند، دیگران هم نمى‏ توانند. مردم به عمل عالمان چشم مى‏دوزند. عالمى که مى‏گوید دروغ نگویید، آبروى مردم را نریزید، ظلم نکنید و… آیا خودش هم همینطور است یا خیر.

وقتى بزرگان و جلوداران جامعه به قرآن و سنت عمل نکردند، مردم عادى به که رو بیاورند و کجا بروند؟ آنها هم کار و زندگى دارند و مجبورند به فکر تأمین زندگیشان باشند. مى‏ گویند: وقتى ما خمس و سهم امام مى‏ دهیم وقتى همه چیز دست شماست. اما به کتاب انسان‏ ساز قرآن عمل نمى ‏کنید، چه توقعى از ما دارید!


 


خانواده های مهدی محمودیان، حشمت الله طبرزدی، عیسی سحرخیز و مسعود باستانی در مصاحبه با “روز” نسبت به وضعیت این زندانیان سیاسی که برخی از آنان در زندان رجایی شهر در اعتصاب غذا به سر می برند ابراز نگرانی کردند.

مهدی محمودیان روزنامه نگار و عضو جبهه مشارکت به اتفاق چند زندانی سیاسی دیگر از اول خرداد ماه اعتصاب غذای خود را آغاز کرده است. علت اعتصاب این زندانیان، اعتراض به وضعیت نامناسب زندان ها، بد رفتاری ماموران زندان، فشار روزافزون بر خانواده های زندانیان سیاسی و قطع ارتباطات زندان با جهان خارج اعلام شده است.

هوشنگ محمودیان، پدر مهدی محمودیان که روز پنج شنبه با فرزندش ملاقات کابینی داشته در مصاحبه با “روز” می گوید: روز پنج شنبه پسرم را دیدم اما او را نشناختم. اینقدر لاغر شده بود که بچه ام را نشناختم. منتظر بودم بیاید که او دستانش را تکان داد و تازه شناختم که این بچه من است که به این روز افتاده.

او می افزاید: بچه من روزه است؛ مدتهاست که روزه گرفته و به شدت لاغر شده، کلیه و ریه اش مشکل دارد، بچه ام را سالم و سرحال به زندان بردند و اکنون به این روز انداخته اند. یک جای سالم در بدنش نیست.

روز گذشته سید محمد خاتمی در تماس با مادر آقای محمودیان از او خواسته از اعتصاب کنندگان در زندان رجایی خواسته شود اعتصاب غذای خود را بشکنند.

پدر اقای محمودیان می گوید: آقای خاتمی تماس گرفتند صحبت کردند. میخواستند بچه ها روزه هایشان را بشکنند من هم واقعا التماس میکنم به پسرم به سایر بچه ها که بشکنید روزه هایتان را. اما خب مهدی می گوید ما مال خودمان نیستیم ما از حقوق مردم کوتاه نمی آییم و ملت باید پشتیبان ما باشند. مردم باید بدانند در زندان ها چه کثافت کاریهایی می شود و چه ها که نمی کنند. بچه من ۵ سال قبل تر کهریزک را فاش کرده بود الان هم از وضعیت زندان ها می گوید و کاش کسی کمی توجه بکند.

مهدی محمودیان در نامه ای سرگشاده از رواج تجاوز جنسی به زندانیان در زندان رجایی شهر خبر داده و خطاب به آیت الله خامنه ای نوشته بود: در حکومت شما زندانها به شهر مردگان می ماند که باید به هر طریقی فقط از آن خارج شد.

پدر این روزنامه نگار زندانی می گوید: خیلی اذیت می کنند؛ من نمیدانم پیش چه کسی بروم و بگویم بچه من هیچ گناهی نکرده، آخر مگر بچه من چه کرده که با او چنین می کنید؟ با مهدی که روز پنج شنبه حرف میزدم می گفت من برای مردم روزه می گیرم اگر هم از این دنیا رفتم ناراحت نشو. گفتم و التماس کردم که روزه ات را بشکن اما هنوز هم روزه است و ما نگران و مستاصل که چه باید بکنیم.می گوید اینجا به حرف های ما توجهی نمی کنند. مامورها اذیت مان می کنند به داد ما نمی رسند، تلفن هم نمی دهند. تلفنی که نمی گذارند حرف بزند ما هم فقط می نشینیم که آخر هفته شود، یک هفته من بروم یک هفته مادرش و از او خبری بگیریم.

پدر آقای محمودیان از وضعیت وخیم جسمانی مادر این روزنامه نگار زندانی نیز خبر می دهد و می گوید: دیروز صبح حالش خوب بود با آقای خاتمی صحبت کرد اما بعد یکباره فشارش به ۷ رسید و ضربان قلبش به ۲۰۰٫ او را به بیمارستان منتقل کردیم و اکنون در سی سی یو بستری است.

او سپس می گوید: من تنها خواهان ازادی پسرم هستم بیاید بیرون و سرپرستی بچه اش را داشته باشد بچه اش مدام گریه میکند هر بار او را ملاقات می برم برمیگردد، یک هفته مریض می شود. این بچه چه گناهی دارد؟ پسر من جز حرف حق چه گفته که سزایش این باشد؟

مهدی محمودیان از ۲۵ شهریور ۸۸ در بازداشت به سر می برد و به ۵ سال حبس تعزیری محکوم شده است.

عیسی سحرخیز، روزنامه نگار و عضو انجمن دفاع از آزادی مطبوعات دیگر زندانی سیاسی زندان رجایی شهر است که به گفته خانواده اش در اعتصاب غذا به سر می برد.

فرزندش به “روز” می گوید که از پنج شنبه هفته گذشته او و خانواده اش هیچ خبری از وضعیت آقای سحرخیز ندارند و به شدت نگران سلامتی او هستند.

مهدی سحرخیز توضیح مید هد: فقط میدانیم اعتصاب غذاست. پنج شنبه هفته قبل که مادرم با پدرم ملاقات داشته پدرم گفته ۶ روز است اعتصاب غذا را شروع کرده اند. خیلی لاغر شده بود و وضعیت مناسبی نداشت. از طرفی یکی از زندانیان شرور زندان رجایی شهر به او حمله کرده و چنان به گوش پدرم زده که پرده گوش اش پاره شده. رئیس زندان هم گفته بود از پزشکی قانونی و متخصصین خواسته ایم بیایند واو را معاینه کنند اما تا روزی که ما از پدرم خبر داشتیم این قضیه صورت نگرفته بود.

فرزند آقای سحرخیز مسئولیت هرگونه اتفاقی برای وی را به عهده مسئولین جمهوری اسلامی میداند.

عیسی سحرخیز، به ۳ سال حبس تعزیری، پنج سال محرومیت از فعالیت‌های سیاسی و مطبوعاتی و یک سال ممنوع الخروجی محکوم شده است.

حسین طبرزدی، فرزند حشمت الله طبرزدی هم در مصاحبه با “روز” می گوید عیسی سحرخیز در زندان رجایی شهر وضعیت وخیمی دارد.

او توضیح میدهد: در سالن ملاقات کابینی از پشت شیشه آقای سحرخیز را دیدیم که به شدت لاغر و رنگش زرد شده بود و وضعیت خوبی نداشت.

از آقای طبرزدی درباره پدرش می پرسم. حشمت الله طبرزدی، فعال سیاسی و دبیر کل جبهه دموکراتیک ایران که سایت های سبز نام او را نیز جزو اعتصاب غذا کنندگان ذکر کرده اند اما حسین طبرزدی می گوید: شروع این اعتصاب به صورت دسته جمعی و هماهنگ بوده ولی در ملاقاتی که هفته اخیر با پدرم داشتیم متوجه شدیم او در اعتصاب غذا نیست.

پدرم می گفت از طرف من بگویید اعتصاب غذا به خود زندانی ضربه میزند و نقض حقوق بشر است لذا بنده در اعتصاب غذا نیستم. ما اما در سالن ملاقات از پشت شیشه آقای سحرخیز و آقای محمودیان را که به اعتصابشان ادامه میدهند دیدیم خیلی کاهش وزن داشتند و رنگ و رویشان به شدت زرد شده بود.

او می افزاید: پدرم پیش از این بارها اعتصاب های طولانی مدت داشته ولی در حال حاضر در اعتصاب نیست. از نظر روحی هم مثل سایر زندانیان سیاسی محکم و استوار است و بسیار روحیه خوبی دارد اما خب شرایط نگهداری در رجایی شهر و وضعیت بد بهداشتی این زندان خیلی ازارشان میدهد. پدرم و سایر زندانیان سیاسی که در رجایی شهر هستند پیش از این دوران سخت انفرادی را گذرانده اند اما رجایی شهر وضعیت بسیار بدی دارد؛ در بند خیلی کوچکی هستند که در هر اتاق ۵ – متری دو نفر هستند یعنی سلول های انفرادی بوده که تبدیل به سلول های دو نفره کرده اند و تنها تفاوتش این است که در این اتاق ها همیشه باز است. هواخوری بسیار محدود است، تلفن هایشان قطع است و ملاقات حضوریهم که نیست.

آقای طبرزدی با این حال وضعیت جسمانی پدرش را مساعد توصیف میکند و می گوید: پدرم شرایط جسمانی خوبی دارد.

او همچنین به انتقال پدرش به بازپرسی زندان اوین اشاره می کند و می گوید: ۲۰ روز پیش پدرم را به اوین منتقل کرده و درباره نامه او و شکایت اش از آقای خامنه ای سئوال کرده و گفته اند پیرو این شکایت حکم سنگینی برایت خواهیم برید.

حشمت الله طبرزدی به ۸ سال حبس تعزیری محکوم شده و اکنون یک سال و ۵ ماه است که در زند ان به سر می برد.

مسعود باستانی، روزنامه نگار و دیگر زندانی سیاسی است که در زندان رجایی شهر به سر می برد. مادر او درباره وضعیت فرزندش به “روز” می گوید: علی‌رغم ضعف جسمانی، روحیه مسعود بسیار خوب است و حتی در ملاقات‌ها به من و همسرش هم روحیه می‌دهد.

معصومه ملول می افزاید: فرزندم احتیاج به جراحی لثه دارد، در زندان دچار مشکل گوارشی و تنبلی روده شده اما هیچ کس به حرف ما گوش نمی‌دهد و هرچه به دادستانی مراجعه می‌کنیم پاسخی نمی‌گیریم.

چطور با گذشت این مدت و سپری شدن دو سال به فرزند من مرخصی نمی‌دهند، هیچ کس هم از دادستانی و مراجع قضایی سراغی از او نمی گیرد.

مسعود باستانی تاکنون یک روز نیز به مرخصی نیامده و مادرش می گوید: به پسر من مرخصی نمی‌دهند و دلیلش را هم نمی‌گویند. نه تنها حق استفاده از مرخصی به مسعود نمی‌دهند که تلفن‌ها را قطع و او را غیرقانونی به زندان رجایی‌شهر تبعید کرده اند. الان ۶ ماه است که ملاقات حضوری نداشته‌ایم و ملاقات کابینی هم به مدت بیست دقیقه است. در رجایی‌شهر کابین‌های ملاقات علاوه بر شیشه، در دو طرف میله هم دارد که عملا نمی‌توانیم او را ببینیم.آیا پسر من حق ندارد از مرخصی استفاده کند و همسر و خانواده‌اش را ببیند؟

خانم ملول سپس می افزاید: فشارها بر زندانیان رجایی‌شهر خیلی زیاد شده و حتی هواخوری آنها هم تنها دو ساعت در روز است که این امر در زندان‌های بند عمومی غیر قانونی است و زندانی باید بتواند از صبح تا بعدازظهر از هواخوری استفاده کند.

مسعود باستانی به ۶ سال حبس تعزیری محکوم شده است.

روزآنلاین_فرشته قاضی


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به norooz-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به norooz@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

بازار امروز

Loading currency converter .. please wait

loading
currency converter
please wait
....

خبرهاي گذشته