هستي نيوز،از آن سوي فيلتر جمهوري اسلامي خبر پراكني ميكند

-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد...
http://groups.google.com/group/hasti-news
------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۸ اسفند ۱۱, سه‌شنبه

Posts from Khodnevis for 03/02/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



تا به کی؟

 




تابه کــــــــــی باید تورا ازدوردید
شرح و وصفت را ازاین و آن شنید
تابه کـــــــــی ازطعن تلخ طاعنان
پشت دیواری به تاریــــکی خزید
تابه کـــــــی باهرصدای زنگ در
می توان از شوق تو از جــــــا پرید
تابه کـــــــی شاید برای یک نگاه
از فــــــلان جا تا فلان جا را دوید
تابه کی عکس تورادرپیش داشت
با توهم طــــــــرح‌هایی را کشید
تابه کی مــــــایوس از وصلت عزیز
زهر تلخ مـــــرگ را هردم چشید
تابه کی با یاد فــــرصت‌های پیش
با تاسف پشت دستــــــان را گزید
تابه کــــی خودرازخود پنهان نمود
صورت مفــــــــــلوک را نتوان بدید



 


وقتی به «اعتماد» اعتماد ندارند

بخش نظر خودنویس: امروز بعد از اینکه خبر توقیف روزنامه اعتماد به خبرنگاران این روزنامه رسید، برای لحظه‌ای در خود فرو رفتند اما این غم را نمی‌توان در عکس دست جمعی‌شان دید. دستان را به نشانه پیروزی بالا آورده‌اند، با آنکه می‌دانند اژدر معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد به کشتی شکسته‌شان برخورد کرده.

امروز می‌دانند که شرافت‌مندانه‌ترین کار از نظر دولتی که مدعی اعطا آزادی تقریبا مطلق است، تبلیغ یک‌‌طرفه به نفع نظام، انتشار عکس مخالفان برای شناسایی و چشم بستن بر واقعیت‌های اجتماعی و اقتصادی است. امروز روزنامه‌نگار ایرانی می‌داند که «نظارت بر قدرت» که یکی از ارکان روزنامه‌نگاری مدرن است، در ایران جرم محسوب می‌شود.

امروز خانواده‌های بسیاری نگران اجاره خانه فرزندان و داماد‌ها و عروس‌های‌شان هستند. امروز پدری که تا شب گذشته برای روزنامه اعتامد قلم می‌زد، نمی‌تواند شیر خشک فرزند نوزادش را به راحتی بخرد. از کجا بیاورد؟

امروز می‌داند که تا هفته‌ای دیگر، برای پاره‌ای توضیحات احضارش می‌کنند. می‌داند که خروج از کشور هم چاره کار نیست، چه دیده است دوستانش را که در کمپ‌های کشورهای مجاور از سرما می‌لرزند و باید سال‌ها در انتظار باشند تا کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل به پرونده‌شان رسیدگی کند...

 

امروز می‌داند که اگر تازه رفیقش در ترکیه خوش‌شانس باشد و ویزای فرانسه بگیرد، معلوم نیست جا و مکان راحتی پیدا کند. می‌داند که با وجود همه حمایت‌ها و تلاش‌های سازمان گزارشگران بدون مرز، وقتی صندوق این سازمان به مرز «صفر» نزدیک می‌شود، بحث شوخی بردار نیست و تازه اول بدبختی است.

امروز شاید تاسف بخورد که چرا وقتی از دانشگاه آمد بیرون و دنبال کاری می‌گشت، هشدار شوخی‌گونه رفقایش را جدی نگرفت و دنبال کاری «شرافتمندانه» غیر رسانه‌ای نگشت.

اما نه، آن لبخندی که بر چهره خبرنگار «اعتماد» می‌بینی، رضایتی نهفته و پنهانی دارد. می‌داند که کارش را درست انجام داده. می‌داند که به خواننده‌اش بدهکار نیست. می‌داند که حاکمیت اگر از واقعیت نمی‌ترسید، او را اذیت نمی‌کرد. می‌داند که وظیفه‌اش را درست انجام داده.

 


 


پرسش سوم - نقد پذیری، راهی به سمت سکولاریسم سیاسی

سلامی دوباره به دوستان!

 

در ۲ نوشتار قبل، مطالبی گفته شد که از جمله‌ی آن ها مصداق‌های بیرونی و درونی جنبش بود. به طور خلاصه چندین پرسش در ابتدای مقاله اول مطرح شد و قرار بر این شد که با همکاری دوستان و خوانندگان عزیز، پرسش های بعدی را پاسخ دهیم.

 

پرسش اول در مورد مصداق‌های پیروزی بیرونی و درونی و پرسش دوم در مورد چگونگی رسیدن به این پیروزها بود و اما پرسش سوم:

 

آیا تحمل نقد و مشورت در جنبش، در حین مبارزه ضروری است یا در زمان مبارزه، نباید به نقد روی آورد؟

 

این پرسش به این دلیل مطرح می‌گردد که در این چند ماهه که مبارزه‌ی مسالمت آمیز سبزها ادامه پیدا کرده است، افراد فعال درون جنبش‌، مواضع متفاوتی را در مقابل نقدهای داخلی اتخاذ کرده‌اند. عده‌ای نقد کنندگان را مزدوران رژیم خواندند، عده‌ای منتقدین را نادان و غافل از توطئه‌های دشمن مشترک دانستند‌، عده‌ای برچسب اختلاف افکنی به منتقدان زدند و در آخر هم عده‌ای پذیرای نقد شدند. این رویکرد‌ها حاصل چیست؟ به چه دلیل در مورد نقد‌های درون جنبش، این همه حساسیت وجود دارد. در واقع افراد درون جنبش‌، از آن جهت که در حال مبارزه هستند و باید تمامی افکار خود را برای پیروزی به کار گیرند، نا خواسته از طرح مسایل  داخلی‌، واهمه دارند. این احساسی طبیعی است که البته قابل درک است و می‌توان آن را به پای روحیه کم تحمل ایرانیان گذاشت. این روحیه قابل انکار نیست. روحیه ای که دوست دارد در اولین فرصت، حاکم را به زیر بکشد و توقع دارد آن را حتما در یک راهپیمایی خیابانی‌، آن هم متعلق به حاکمیت به سرانجام برساند!

 

بگذارید کمی به عقب‌تر برگردیم. به زمانی که آقای کرباسچی برای مناظره، در یکی از دانشگاه‌های کشور دعوت شده بود. اواسط سال ۸۷ بود و هنوز تنور انتخابات سرد‌! طرف مناظره ایشان نیامد و خود ایشان هم در مقابل پرسش‌های متعدد دانشجوهای انجمن اسلامی‌، حاضر به نقد اصلاحات نشد و در نهایت حرف‌هایی زد، که از لحاظ استراتژیک خیلی مطرح نبود. از جمله آنکه اغلب به نقد رفتارهای آقای خاتمی در سال ۷۶ می‌پرداخت و از بی تجربگی ایشان در آن سال‌ها گله داشت. ایشان معتقد بود که نباید در مقابل جریان واپس گرا، نقدهای سنگین در درون گفتمان اصلاحات صورت گیرد. البته اندکی قبل تر از آن حجه الاسلام رهامی، نقدهای جدی به حضور گسسته اصلاح طلبان در انتخابات ۸۴ داشت و خیلی خوب این بحث ها را دنبال می‌کرد.

 

باز هم به عقب‌تر می‌رویم. در سال ۸۴ هنگامی که احمد شیرزاد، به دعوت انجمن اسلامی یکی از دانشگاه‌ها، به آن جا رفت و مورد انتقاد جدی قرار گرفت و دانشجویان از عملکرد جبهه مشارکت به ایشان انتقاد کردند، ایشان پاسخی درخور نداد و صرفا بر حضور در انتخابات تاکید کرد. البته جبهه مشارکت در همان سال و سال‌های بعد به رویه ی خود ادامه داد و هر روز بیشتر در انزوا قرار گرفت.

 

می‌توان باز هم به عقب رفت و مجلس ششم را مورد بررسی قرار داد و نقدهای بسیاری بر آن نوشت. منظور از این  بررسی‌ها‌، زیر سئوال بردن عملکرد اصلاحات و یا توقع تند روی از آنان نیست. مجله شهروند امروز به سردبیری قوچانی، در ایامی که منتشر می‌شد  به نقص‌های اصلاح طلبان در سال‌های حضور در حاکمیت اشاره کرده است و البته در حد اشاره بوده است.

 

سئوال این جاست که چه چیزی ما را از نقد باز می‌دارد؟ فضای بسته سیاسی؟  نگرانی از طرد شدن؟ نگرانی از تشدید اختلافات داخلی؟ نگرانی از سوء استفاده جریان مقابل‌؟ هزینه و فایده این گریز از نقد چه قدر است؟ آیا مبارزه بدون نقد خود، امکان پذیر است؟

 

حال روشن خواهد شد که فرار از نقد حاصل چه چیزی است!  فرار از نقد حاصل نگاه ایدئولوژیک به مسایل سیاسی و جامعه شناسی است. جنبش سبز به رغم تمام مزیت‌هایی که دارد هنوز نتوانسته است از وادی پر پیچ و خم رفتار‌های ایدئولوژیک خود را برهاند و به سمت سکولاریسم سیاسی قدم بردارد. متاسفانه مشکل تنها از بدنه جنبش هم نیست و گاهی رهبران هم دچار چنین مشکلاتی هستند.

 

نمونه‌های بسیاری برای برخورد ایدئولوژیک با نقدهای صورت گرفته در این چند ماهه دیده می‌شود. یک نمونه آن در شعارهای ماه‌های عاشورا بروز یافت "‌این ماه، ماه خونه! یزید سرنگونه!" آیا این شعار به تنهایی به فضای ایدئولوژیک و رادیکال جامعه دامن نمی‌زند؟ به فرض که طرف مقابل ما از یزید کمتر نباشد! آیا این شعار در پی یافتن راهی برای قانع کردن طرفداران به ناحق بودن جریان مقابل نیست؟  البته که چنین است. حتی هنگامی که محمد خاتمی در اواسط ماه محرم اعلام می‌کند که تندروها نباید زیاده روی کنند، عده‌ای به او خورده می‌گیرند که چرا جنبش را از حرکت باز می‌دارد. یا هنوز مواقعی که کروبی اعلام می‌کند که به جمهوری اسلامی اعتقاد دارد مورد حمله قرار می‌گیرد و ملامت می‌شود. این ها ناشی از نگاه ایدئولوژیک به مسایل سیاسی است. یک نمونه بارز آن هم در همین سایت اتفاق افتاد و آن کاریکاتور معروف "‌پنج تن آل عطا" بود و فحش‌ها و ناسزاهایی که به نیک آهنگ وارد آمد. اگر ما ناراضیان عرصه فرهنگ و سیاست و جامعه هستیم و خواستار از بین رفتن دیدگاه‌های یکسویه و منفعت طلبانه در حاکمیت هستیم، این رفتارها  به کجا می‌انجامد؟

 

کجای این نگاه‌ها سکولار است که ما را به سکولاریسم سیاسی برساند؟

 

من اتفاقا سئوال را جوری مطرح کرده‌ام که مربوط به شرایط خاص باشد. یعنی در هر زمانی باید نقد صورت گیرد، در زمان مبارزه چطور؟

 

پاسخ به این سئوال یکی از اساسی‌ترین گذرگاه‌های جنبش می‌باشد. تصور کنید که جنبش با این همه نیروی فعال اما ایدئولوژیک به قدرت می‌رسید. آیا حاصل چیزی جز خشونت و بیرون کردن حریف از تمامی عرصه های جامعه و حکومت بود؟

 

جنبش نباید در دامی گرفتار شود که خود برای از بین بردن آن مبارزه می کند. دام خشونت و تحجر، هر جنبش برآمده از جامعه ی استبداد زده را تهدید می کند و بهترین درمان برای آن نقد است. جنبشی که خود را به تازیانه نقد، نوازش کند، هرگز در مقابل تکثر ونقد نمی‌ایستد.

 

نگاهی اجمالی به تاریخ انقلاب اسلامی در همین ۳۰ سال گذشته ما را بر آن می‌دارد به هیچ وجه و به هیچ بهانه‌ای  دست از نگاه انسان دوستانه و تکثر گرای خود بر نداریم و هرگز سیاه و سفید  به مسایل اجتماعی نگاه نکنیم. هنگامی که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید، نیرو‌های بسیاری در پیروزی نقش داشتند. از طرفداران شریعتی تا حزب توده، از نهضت آزادی تا رو حانیون حوزه‌های علمیه، از فمینیست‌ها تا سکولار‌ها. نتیجه چه شد؟

 

ذره ذره پس از پیروزی، به بهانه‌های مختلف ازجمله مبارزه با امپریالیسم، بسیاری از نیروها تصفیه شدند. پس از آن ماجرای لانه جاسوسی به بهانه مبارزه با حضور آمریکاییان و به قصد تضعیف دولت موقت پیش آمد. اندکی بعد جنگ شروع شد و دیگر هر کاری به دلیل شرایط جنگی مجاز شمرده شد. از رد صلاحیت‌های مجلس و لغو مجوزهای راه پیمایی تا به حاشیه راندن حامیان و رهبران اصلی انقلاب! دست آخر هم هزاران نفر که به زندان محکوم بودند، اعدام شدند .جنگ که پایان یافت، بیش از نیمی از همراهان انقلاب به حاشیه رفته بودند. همه ی خفقان آن دوران و فراموش شدن اهداف انقلاب، ناشی از دوری از نقد به بهانه مبارزه بوده است. حال که سالیان سال از آن روزها می گذرد به بهانه مبارزه با نظام سلطه استکبار، مخالفان ، دشمن خطاب می شوند و انگار که هر روز باید چندین نفر قربانی این مبارزه ی بی پایان با  دشمنان شوند.

 

این سرنوشتی است که می تواند جنبش سبز از آن درس بگیرد و همواره از منتقدان خود محافظت کند و بداند که آن ها دوستان اصلی جنبش هستند ، نه فعالان ایدئولوژیک که هزینه های بسیاری را بر جنبش تحمیل می کنند و موجب دلسردی بدنه می شوند.

 

هزینه‌های عدم برخورداری از منتقدان آگاه چیست؟

 

به حاکمیت مقابل خود نگاه کنید.  چه کسانی مقرب تربه درگاه حاکمیت هستند؟ منتقدان یا چاپلوسان؟ سرنوشت هر حرکتی چه برخواسته از مردم باشد یا نباشد، معتقد به انسانیت باشد یا نباشد، وقتی خود را از نقد بی نیاز ببیند، چاپلوسان و زبان بازان در آن رشد می کنند و به مناصب بزرگ می رسند و آن حرکت را رو به افول می برند. شایسته سالاری چه در زمان مبارزه چه در زمان صلح ، رمز پیروزی است و ماندگاری جریان را تضمین می کند. چیزی که جنبش به ان نیاز دارد، حرکتی هوشمندانه و پیوسته است که جز از مسیر نقد نمی توان به ان دست یافت. انتظاری که گرچه قبلا بعید می نمود اما اکنون ، پس از 22 بهمن، چشم انداز جدیدی از نقد پذیری بر روی جنبش گشوده شده است.

 

به امید آنکه بتوان با نگاهی واقع بینانه به راه سبز امید ادامه داد.

 

و اما پرسش چهارم که موضوع مقاله بعدی است:

 

آیا یک استراتژی واحد برای پیروزی لازم است یا هر کسی با توجه به این ایده که هر نفر یک مغز متفکر است ، می تواند برای خود استراتژی جدید تعریف کند؟


 


جایزه «زن شجاع» برای شادی صدر

به گزارش سایت وزار امور خارجه آمریکا، این وزارت‌خانه از سال ۲۰۰۷ جایزه را به خاطر "شجاعت و رهبری استثنایی" در دفاع از حقوق بشر، عدالت اجتماعی و نیز حقوق زنان به زنانی از نقاط مختلف جهان اعطا کرده است.

امسال دو نفر از فعالان زن افغان هم به برندگان این جازه پیوسته‌اند. وزیر خارجه آمریکا در روز دهم مارس، جوایز این زنان شجاع از کشورهای ایران، افغانستان، کنیا، زیمبابوه، سوریه و سریلانکا را خواهد داد.

شادی صدر سال پیش نیز برنده جایزه «لاله حقوق بشر» از هلند شده بود.

ملانی ورویر، نماینده وزارت امور خارجه آمریکا در امور جهانی زنان، امروز گفت که  «این زنان با بر آمدن از پس موانع شخصی، تهدیدها، دستگیری و حملات، زندگی خود را وقف فعالیت برای حقوق بشر کرده‌اند». خانم ورویر افزود که فعالیت‌های این زنان از کمک به شنیده شدن صدای زنان ضعیف و سرکوب شده افغانستان گرفته تا ثبت نقض حقوق بشر در زیمبابوه، همه و همه برای این بوده است که آزادی و برابری را به بالاترین حد خود در دنیا نزدیک کنند.

 

 

 


 


سال یک هزار و سی صد و خون!

سال یک هزار و سی صد و خون!

و جوانه‌هایی که به تازیانه سر می‌بریدندشان

و سروهایی که آبستن گناه سرسبزیشان بودند‌!

سال یک هزار و سی صد و نداهایی از آسمان شکفتن 

و دهشت کده‌ای به نام وطن که هزاران سکوت فریادش بود. 

و دیدگانی که چشم به ابرهای بی‌باران داشت 

و تازیانه‌ی فرعونیانی که هماره نوازش‌گر گرده‌هامان بود‌! 

و آزادی آدمیان که به حراج خون به یغمایش می‌بردند ! 

و من که حیرت جان فرسای اقاقی‌ها را به تماشا می‌نشستم 

و دوستانی که ارتزاق شان شلاق‌های خونین آدمیانی از سرزمین بی‌خدای ابلیسیان می‌بود!

سال یک هزار و سی صد و قتل گاهی به نام وطن.!

 

۱۳۸۸/۱۱/۱۶

مرضیه سجادی 

 

آه عروسک سر به دار من!

مترسک مزرعه‌ی سرزمین بی‌خدای کدخدای کدام قصه به دارت می‌آویخت چنین.

می‌خندید

با کاسه‌ی خونی در دست که از دیدگان مادران فرزندان سرزمین بی خدایش پر بود.

به چه چشم دوخته بودی 

که به سرمه ی شلاق‌های مردمان بی‌خدای کدخدای‌مان می‌آراستندشان؟

به چه لبخند می‌زدی 

که حوضچه‌ی خون دهانت یادگار خاطرات پرندگان هم قطار تو بود؟!

آه عروسک مصلوب سرزمین کدخدای بی‌خدای من!

مادر آبستن سرزمینت را به چه وعده داده‌ای که دردی ناهمگون را به جان می‌کشد با عشق؟

بنگر که بهار چگونه از قطره قطره‌ی خون بی‌گناه تو سیراب می‌شود...

 

۱۳۸۸/۱۱/۲۸

مرضیه سجادی

 

جرم من چیست عزیز؟ 

خوردن میوه‌ی ممنوعه‌ی کال!

نام آن آزادی‌ است!

یاد من باشد اگر خواب خدا را دیدم

به درش شکوه کنم

و بپرسم که چرا داد به من لذت آزادی؟؟؟!!!

 

۱۳۸۸/۱۲/۰۳

مرضیه سجادی 

 

آه مترسک خیمه شب باز اهرمن!

از روسپی خانه‌ی کدام قصه گریخته‌ای با دشنه‌ای در دست؟!

خون کدام پرنده‌ی مانده در قفسی آرام بخش گلوی توست

که این گونه نعره می‌زنی بر خاطر خاطره‌ی مادر روزهای جاودانه‌ی سرزمین من؟!

فحشای کدام خاطره تکثیرت می‌کند اینسان

که شب گرد کوچه‌های پرندگان مهاجر شده‌ای؟!

واگرد و تماشا کن

واگرد و تماشا کن شرم‌‌ساری زمینی که قدم‌گاه فرزند روسپی خانه‌ی ابلیس قصه‌های کودکانه‌ی من است.

 

۱۳۸۸/۱۲/۰۶

مرضیه سجادی 

 

 


 


جک سال: روزنامه كيهان تذكر جدی گرفت!!!

در خبرها اين چنين آمد كه :

پارلمان‌نیوز: هیئت نظارت بر مطبوعات در جلسه دهم اسفندماه خود ضمن اعطای مجوز به ۳۰ نشریه تخصصی و استانی پروانه هفته‌نامه سراسری "ایراندخت" و نشریه استانی "سینا" را لغو کرد و به توقیف روزنامه "اعتماد" رای داد.

در اطلاعیه هیئت نظارت بر مطبوعات آمده است: این هیئت با استناد به – از جمله – تبصره ماده ۱۱ قانون مطبوعات و با عنایت به فقدان شرایط مندرج در بند شش ماده ۹ قانون مطبوعات یعنی “پایبندی و التزام عملی به قانون اساسی” به لغو پروانه نشریه “ایرا‌ندخت” و نشریه “سینا” متعلق به استان همدان اقدام کرد.

بر اساس این گزارش هیات نظارت بر مطبوعات همچنین به استناد – از جمله – ‌ماده شش قانون مطبوعات “تخلف از حدود مطبوعات”، روزنامه “اعتماد” به دلیل تکرار و اصرار بر تخلفات قانونی توقیف و پرونده آن را به قوه قضاییه ارسال کرد.

بنا بر اعلام این هیئت همچنین در این جلسه به خاطر تحریف طنزآلوده عبارات دینی به مدیر مسوول روزنامه "کیهان" تذکر داد همچنین به خاطر عدم احترام لازم به شعایر دینی در مطالب منتشره به مدیر مسوول روزنامه "عصر مردم" تذکر داد.

مبهوت گشتم از اين خبر، نا از باب لغو پروانه ايراندخت و توقيف اعتماد، بلكه به خاطر گرفتن تذكر جدی روزنامه كيهان از محمدعلی توقيف(رامين سابق).

نمرديم جک سال را شنيديم: روزنامه كيهان تذكر جدی گرفت!!!‌ به اميد آنكه دروغ سيزده بدر به چنين جالبی نيز به زودی برسد.

سرماخوردگی شديد اجازه نميده ادامه دهم.

در همين زمينه:

تصویر/ نامه توقیف روزنامه اعتماد با دعا و امضای رامین

 


 


نقش شخصیت در تاریخ

نقش شخصیت در تاریخ یک بحث قدیمی است‌؛ به قدمت جنبش‌های دوران نوین زندگی بشر از هنگام ایجاد سیستم جدید اقتصادی‌، که به سیستم جدید اجتماعی هم تبدیل شد‌؛ انقلابات وجنبش‌های زیادی در تاریخ ثبت شده است‌. بزرگ‌ترین این انقلاب‌ها‌؛ انقلاب کبیر فرانسه بود‌؛ که پیام آور آزادی ابنا بشر از یوغ فئودالیسم بود‌. دوران نوینی را بشارت می‌داد که در آن همه انسان‌ها‌، صرفنظر از رنگ و نژاد و جنسیت‌؛ در برخورداری از حقوق اجتماعی‌، با هم برابر ند‌؛ خانواده و اصل و نصب‌، برای کسی امتیاز نمی‌آورد‌، تنها توانایی افراد است که میزان برخورداری آنان از ثروت‌ها را تعیین می‌کند و...

انتشار افکار و اندیشه  جدید در جهان‌، موجی از تغییر خواهی‌ و مدرن شدن را در جهان نوجود آورد‌. ملت‌های کمتر رشد یافته همواره در پی برخورداری از امتیازات جدید که دنیای مدرن به انسان‌ها می‌داد‌، تلاش کرده ومی‌کنند‌. مبارزات مردم در کشورهای غیر مدرن وعقب مانده که به انواع دیکتاتوری باز مانده فئودالیسم آلوده اند‌؛ با مسائل بسیاری در گیر است‌. مسئله رهبری و رهبران ونقش آنان در مبارزات‌، یکی از این مسائل است که در بحث‌های علمی‌تر به نقش شخصیت‌ها شناخته می‌شود . 

در دوران انقلاب روسیه پلخانوف‌، یکی از رهبران کمونیست‌ها‌؛ این مسئله را اینگونه پاسخ داد‌،شخصیت‌ها محصول مردم هستند‌، که به رهبران مردم تبدیل می‌شوند‌. اگر چنین برداشتی درست باشد‌، ملت‌ها رهبرانی را که برای گذر از دیکتاتوری به دمکراسی‌، نیاز دارند را خودشان می‌سازند‌ یا بوجود می‌آورند، .پس اگر کسانی در دوره‌ای رهبری مردم را در شرایط خاصی بر عهده گرفته‌اند‌، لزوما رهبر واقعی مردم نیستند‌. یا شخصیت خلق شده از سوی مردم نیستند‌‌‌. بنابراین راه باید ادامه یابد‌، تا رسیدن به رهبر واقعی او مردم را تا رسیدن به دمکراسی رهبری خواهد کرد‌. زیرا محصول یک ضرورت اجتماعی است .

این برداشت می‌تواند درست باشد‌. مصدق‌، رهبر واقعی مردم ایران بود‌. مصدق محصول مردم ایران هم بود‌؛ بهمین دلیل یادش تا کنون زنده است‌؛ اما شکست دمکراسی مصدق‌، به دلیل ضعف‌های جامعه ایران در آن زمان بود‌؛ تمام توان مردم ایران در دوره مصدق همان بود‌؛ بهمین دلیل هم با کودتا شکست خورد .‌

درست است که اگر آمریکا وانگلیس نیروهای مخالف دمکراسی را حمایت نمی‌کرد ند‌؛ مصدق کاملا موفق شده بود و ایران می‌توانست کشوری دمراتیک و آزاد و آباد باقی بماند‌؛ اما شرایط جهانی هم در این روند‌، تاثیر گذار است‌؛ که این تاثیر متاسفانه به ضرر مصدق و دمکراسی در ایران بود .‌

امروز به نظر می‌رسد‌، شرایط جهانی به نفع دمکراسی در ایران تغییر کرده باشد‌؛ بنابراین اگر مردم رهبر مورد نظر خود را بوجود آورده باشند‌؛ یا بوجود بیاورند‌، همه چیز می‌تواند در جهت دمکراسی درایران به پیش برود .اینجا  این سئوال مطرح است‌؛ آیا سران جنبش سبز‌،همان محصولات دمکراسی خواهی ایرانیان هستند‌؟ 

پاسخ به این سئوال را رفتار این رهبران خواهد داد‌. تا اینجا به نظر نمی‌رسد که میرحسین موسوی‌، همان رهبری باشد که مردم ایران به ان نیاز دارند‌ .‌این را رفتار میرحسین‌، تا امرئوز نشان داده است‌. او همیشه در پی مردم حرکت کرد‌؛ در حالی که شخصیت‌ها‌، خمیشه پیشرو مردم هستند‌؛ نه دنباله رو آنان .‌

در عین حال رهبران وشخصیت‌ها با شناخت خواست واقعی مردم‌، که خود محصولش هستند‌، مردم را بسوی آن خواست و تا رسیدن به آن رهبری می‌کنند .

در حالی که میرحسین موسوی و کروبی‌، بدنبال جمهوری اسلامی ا  تصلاح شده هستند‌. آیا این خواست مردمی است که بیش از صد سال برای رسیدن به مردمسالاری مبارزه کرده‌اند‌؟ 

آخرین مصاحبه میرحسین موسوی‌، در واقع یک آتش خاموش کن است‌، تا افروزنده شعله‌های دمکراسی‌. بعد از هشت ماه‌، حق مردم ایران این نیست که توسط میرحسین تحقیر شوند که آگاهی ندارند و باید به مردم اگاهی داد‌. تمام این جنبش با شکوه، بنا به خواست همین مردم‌، که بسیار هم آگاه هستند بوجود آمد‌؛ نه با انتخاب نشدن میرحسین‌؛ که به ذبهانه انتخاب نشدن میرحسین .

این دو با هم بسیار فرق دارند‌. میرحسین باید بداند که ملتی که دویست سال برای آزادی و دمکراسی مبارزه کرده است ملتی آگاه است و نیاز ندارد که بعد از هشت ماه که او نتوانست هرگز رهبر واقعیش باشد‌؛ که همیشه دنباله روش بود‌؛ به او گفته شود که باید آگاه شوی‌. آگاه نسبت به چه‌؟ اگر مردم‌، همه مردم به خیابان نیامدند بخاطر ضعف شدید میرحسین بود که نتوانست از تظاهرات چند ملیون نفری در میدان اما خمینی که تا ونک هم رسید‌،هیچ بهره‌ای بگیرد‌.

ضعف‌های شدید میرحسین و دنباله روی‌های ناشیانه‌اش‌، مردم را نسبت به او بی اعتماد کرد‌، بهمین دلیل برخلاف سال ۵۷ که هرروز بر تعداد شرکت کنندگان در تظاهرات افزئده می‌شد‌، اینبار هرروز از تعداد مردم کاسته می‌شد‌. میرحسین وکروبی تا جایی پیش رفتند که‌، مردم رفتارشان را دلیل بر سازش دانستند .

اینکه تا کروبی حرفی میزد که کمی بودار بود‌، ناگهان همه مردم سئول می‌کردند که آیا سازش کرده‌اید‌، بهمین دلیل بود‌. مردمی که به رهبرانشان اعتماد داشته باشند‌، هرگز جنین حرفی نخواهند زد‌؛ کما اینکه در سال ۵۷ هرگز چنین حرفی شنیده نشد .‌

مردم همواره می‌ترسیدند که این سه نفر سازش کنند‌؛ بهمین دلیل ناگهان همه با هم می‌گفتند که آیا سازش کرده‌اید ورهبران هم مجبور می‌شدند که توضیح دهند که نه .‌

اینها نشان می‌دهد که‌، مردمی که جانشان به لبشان رسیده بود‌، کسی را که امید چندانی هم به او نداشتند و شاید آن فرد خودش هم نمی‌خواست‌، به رهبری برگزیدند‌، تا مطالباتشان را طلب کنند‌. آن هم حداقل ممکن مطالباتشان را .‌که اکنون دارند درمی‌یابند که باید رهبر واقعی را بوجود آورد‌. این دوران آرامش پیش از طوفانی که ایجاد شده‌، شاید آبستن یک رهبر جدید باشد .


 


گزارش خیابانی
 


لغو امتیاز ایران دخت، توقیف موقت اعتماد

رسانه‌های خبری ایران، به نقل از خبرگزاری "فارس" گزارش داده‌اند  که هفته نامه "ایران  دخت" به صاحب امتیازی "فاطمه  کروبی" و مدیرمسوولی "حسین کروبی" – همسر و فرزند مهدی کروبی، یکی از دو نامزد معترض به نتایج انتخابات – توقیف شده است.

این در حالی است که خبرگزاری فارس، ساعاتی بعد، متن خبر را از سایت خویش حذف کرد، اما  دقایقی بعد، خبر فوق  را مجددا روی سایت خویش قرار داد. سایت "سحام نیوز" متعلق به مهدی کروبی نیز  این خبر را به نقل  از خبرگزاری فارس منتشر  کرد، اما تاکید کرد که "تاکنون هیچ‌گونه نامه و یا حکمی از طرف وزارت ارشاد و مراجع ذی‌صلاح به دفتر این نشریه نرسیده است."

هنوز هیچ منبعی درباره علت لغو امتیاز این نشریه، صحبتی نکرده است، اما پیشتر محمدعلی رامین، معاون مطبوعاتی وزیر ارشاد، در پیغامی به فاطمه کروبی، همسر مهدی کروبی و صاحب امتیاز این نشریه، تاکید کرده بود که «اگر ایران‌دخت با این تیم روزنامه‌نگاران بخواهد به فعالیت خود ادامه دهد، لغو امتیاز خواهد شد».

هفته نامه ایران‌دخت به سردبیری محمد قوچانی و با تحریریه‌ای از روزنامه نگاران نشریات توقیف شده شرق، هم‌میهن، شهروند امروز و اعتماد ملی منتشر می‌شد که از يك سال پيش دوره جديد انتشار خود را با رويكرد سياسى، اجتماعى و فرهنگى آغاز كرده و تاکنون ۴۹ شماره از آن به‌چاپ رسیده بود.

پیش از این در روز هفتم دى ماه نيروهاى امنيتى به دفتر هفته‌نامه ايران‌دخت رفتند و  پس از تفتيش دفتر نشريه، تعدادی از كيس‌هاى كامپيوتر اين دفتر را ضبط کرده و با خود بردند.

همچنین معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد در تماس با الیاس حضرتی مدیرمسئول روزنامه "اعتماد" خبر از توقیف این روزنامه داد.

آن گونه که پایگاه خبری پارلمان نیوز گزارش داده است، به گفته محمدعلی رامین روزنامه اعتماد توقیف موقت شده است و دادگاه مطبوعات باید درباره تخلفات این روزنامه تصمیم نهایی را اخذ کند.

درباره علت توقیف موقت روزنامه اعتماد نیز تاکنون خبر منتشر نشده است، اما هم زمان با نصب محمدعلی رامین به معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد، این روزنامه چندین بار از وزارت ارشاد، اخطار گرفته بود.

پیشتر


 


زلزله در هائیتی و زلزله در شیلی

در شرایط امروز دنیا، که کشورها دیگر مانند روش مائو به جهان‌های اول و دوم و سوم تقسیم نمی‌شوند، مشخصات علمی‌تری برای طبقه‌بندی کشورها به کار گرفته شده است که کشور‌های پیشرفته در حال توسعه‌؛ ودر حال رشد بکار می‌رود.

کشورهای در حال توسعه، کشورهایی مانند برزیل، شیلی، هند و دیگران هستند وکشورهای در حال رشد که همان کشورهای عقب مانده‌تر هستند به کشورهایی مانند ایران، هائیتی، پاکستان و دیگران اطلاق می‌شود.‌

این نام گذاری‌ها دلایلی دارند ولی نشان از سطحی از رشد وتوسعه می‌دهند که در این سطح‌، تقریبا شرایط یکسانی هم دیده می‌شود‌. مانند قانون گریزی‌، رشوه خواری‌، فساد وغیره‌؛ که در همه این نوع کشورها مشترک است . 

هائیتی‌، کشوری دارای بحران‌های سیاسی و اجتماعی است‌. درچنین کشورهایی‌، مانند بعضی از کشورهای آمریکای لاتین و آمریکای مرکزی‌، بعضی کشورهای آفریقایی‌، بعضی کشورهای آسیایی‌. مانند‌، پاکستان‌، ایران و دیگران‌. وجود مشکلات سیاسی‌، مشکلات اجتماعی را هم بهمراه خواهدآورد‌؛ و این مشکلات باعث نابسامانی‌هایی در عرصه‌های مختلف زندگی اجتماعی می‌شود . 

مقایسه میزان ویرانی و تلفات دو زلزله هائیتی و شیلی بخوبی وجود این مشکلات را نشان می‌دهد .‌ 

برای مقاوم سازی ساختمان در برابر زلزله‌، قوانین ومقرراتی وجود دارد که هرچند اجرای آنها باعث افزایشی در حدود تقریبی ۳% درهزینه‌ها خواهد شد‌؛ ولی سازه در برابر زلزله مقاوم خواهد شد‌ و نهایتا‌ً، خسارتی کمتر به آنها وارد شده‌، که همین امر به افزایش شانس فرار ونجات انسان‌ها می‌انجامد .‌ 

ایالات متحده آمریکا درچند سال گذشته شاهد زلزله‌ای قوی بود که نهایتاً به کشته شدن چند نفر انجامید‌. در حالی که زلزله ۶/۷ درجه ریشتری کرمان به کشته شدن بیش از ۵۰ هزار نفر انجامید . 

زلزله هائیتی از نظر تلفات انسانی بد‌ترین زلزله تاریخ نامیده شده‌؛ تلفات این زلزله از ۳۰۰ هزار نفر تجاوز کرد و یک فاجعه عظیم بود .

زلزله شیلی با آنکه شدت بیشتری داشت‌، اما تلفات کمتری هم داشت‌. تاکنون در حدود بیش از ۸۰۰ نفر‌. هرچند در زلزله مسائلی مانند زمین شناسی‌، نزدیکی یا دوری مرکز زلزله‌؛ و چند مسئله دیگر هم موثر است‌؛ ولی اصلی‌ترین مسئله‌، رعایت قوانین ومقررات ایمنی در برابر زلزله است .‌ 

در استان هرمزگان‌، که چند سال پیش زلزله ای به شدت ۴/۵ ریشتر رخ داد‌، با وجود نزدیکی مرکز زلزله به شهر بندر عباس‌، چند روستا که دورتر بودند‌، بشدت آسیب دیدند‌. حال آنکه در بندر عباس خسارت چندانی گزارش نشد. 

در هائیتی که کشوری دارای مشکلات مختلفی است‌؛ساخت وساز همان مسائلی را دارد که در ایران هم دیده می‌شود‌‌، هرچند در سالیان اخیر‌، در ایران به مسئله زلزله توجه شده و شرکت‌ها موظف به رعایت استاداردهای  زلزله شده‌اند‌. اما هنوز هم رشوه گیری ومسائل دیگر مانع از انجام درست کارها می‌شود‌؛ که می‌تواند به مشکلاتی بینجامد .

هائیتی نشان داد که‌، این قبیل مشکلات در آن فراوان است‌. باز هم تکرار می‌کنم که مسائل مختلفی در امر زلزله دخیل هستند‌؛ ولی بهرحال مقاوم سازی اگر درست اجرا شود تاثیری غیر قابل انکار دارد .

شیلی این روزها زلزله شدیدتری را تجربه کرد‌. شدت زلزله شیلی ۸/۸ درجه ریشتر بود که بسیار قوی‌تر از زلزله‌هائیتی است‌. هرچند که میزان تراکم جمعیت هم یکی از پارامتر‌های مورد توجه در زلزله است‌؛ولی بهر حال می‌توان دید که رعیت مقررات مربوط به ایمن سازی ساختمان‌ها در براربر زلزله تا چه حد می‌تواند در نجات جان انسان‌ها موثر باشد‌. در شیلی ساختمان‌های زیادی آسیب دیدند‌، ولی تهریب به شکلی که در هائیتی اتفاق افتاد‌، نیست و مردم فرصت فرار داشتند‌. بهمین ئلیل میزان تلفات بسیار کمتر واصلا قابل مقایسه با هائیتی نیست .

دلایل این امر‌، می‌تواند رشد یافتگی وقانون مند بودن در شیلی باشد‌. واقعیت این است که رشد و توسعه بدون قانون‌گرایی ونهادینه شدن قانون در جامعه‌، امکان پذیر نیست .

در دوبی‌، که در همین نزدیکی است‌، حاکمان‌، نه تنها قوانین را به استادارد‌های جهانی رساندند‌؛ که اجرای قانون را هم در جامعه نهادینه کردند‌. فساد که پیش و بیش از همه از نهاد‌های دولتی بر می‌خیزد‌، و در جامعه گسترش می‌یابد‌، بزرگ‌ترین دشمن جان ومال مردم است .‌

رشوه خواری مقامات دولتی‌، پارتی بازی‌، تقسیم مردم به خودی وغیر خودی‌، دادن امکانات به خودی‌ها ومحروم کردن دیگران از آنها و بسیاری از مشکلات دیگر‌‌، باعث کم ارزشی و یا حتی بی ارزش شمردن مردم شده‌، به فساد در همه زمینه‌ها منجر می‌شود .‌ 

باز هم به دوستانی که مسائل زمین شناسی را بسیار مهم می‌دانند‌،عرض می‌کنم که‌، مسائل زمین شناسی و دوری و نزدیکی مرکز زلزله هم‌، موثر است‌؛ ولی اصل واساس‌، اجرای دقیق قوانین ومقررات مقاوم سازی در برابر زلزله است واین امکان ندارد‌، مگر با وجود یک دولت مسئول ومتعهد‌؛ که بر اجرای دقیق قوانین نظارت شرافتمندانه داشته باشد .‌

وجود قوانین به تنهائی کافی نیست‌. حتی آگاهی عمومی نیز چاره گر نیست‌؛ تا مسئولینی نباشند که نماینده واقعی مردم بوده‌، در انجام وظایفشان متعهدانه عمل نمایند‌،متا سیستم نظارتی‌، مانند مجلس‌، تشکیل شده از نمایندگان واقعی مردم‌، و رسانه‌های مستقل ومتعهد به مردم‌، که بر همه چیز وهمه کس نظارت داشته باشند‌، وجود نداشته باشد‌. هیچ کاری‌، و از جمله ساخت وساز ساختمان‌ها وغیره‌، بدرستی انجام نخواهد شد‌؛ و همواره شاهد فجایع عظیم نظیر هائیتی خواهیم بود .‌ 

واین‌‌ها درحالی است که‌، در کشورهایی که مردم سالاری در آنها نهادینه شده‌، همین اتفاقات‌، با کمترین هزینه‌، چه مالی وچه جانی بوقوع می‌پیوندد .‌ 

همه مردم نگران هستند که در تهران زلزله‌ای رخ دهد‌، در این صورت تلفات این زلزله ومیزان ویرانی‌،غیر قابل تصور است‌. اما ایا دولت برای ان چاره‌ای اندیشیده‌؟ 

دولتی که مردم را به خودی وغیر خودی تقسیم می‌کند‌؛ خودش دارد می‌گوید که نماینده همه مردم ایران نیست‌. چرا که آنها را غیر خودی می‌داند‌. با چنین نگرشی چگونه می‌توان انتظار داشت‌، که این دولت به همه مردم به یک اندازه وبه یک نسبت‌، توجه کند‌؟ 

راه کار در تهران پیش گیری قبل از وقوع است‌. اما دولت‌، تا اینجا که نشان داده‌؛ باز سازی بعد از وقوع را مد نظر قرار داده است .‌ 

دولت بر این اندیشه است که‌؛ بعد از زلزله به بازسازی بپردازد وهمین‌، به تنهایی‌، نشان از نوع نگاه دولت است‌، به مردم. 

دولت‌هایی که به مردم‌، صرفنظر از اعتقادات آنها‌، احترام می‌گذارند و برای تک تک انسان‌ها ارزشی بیش از همه جهان قائل هستند‌؛ البته که قبل از وقوع هر اتفاقی‌، به فکر چاره هستند‌. قبل از آنکه زلزله رخ دهد برایش چاره اندیشی می‌کنند .‌

در ایران‌، هرگاه از مشکلات شهر تهران سخن بمیان می‌آید‌، دولت به فکر تغییر پایتخت می‌افتد‌. برای دولت وجود ملیون‌ها نفر‌، که در این شهر زندگی می‌کنند‌، مهم نیست‌؛ بلکه سلامت مسئولینش مهم است‌؛ که با تغییر پایتخت‌، می‌تواند تامین کند‌. آن وقت‌، همین دولت‌، دم از مردمسالاری می‌زند‌. مردمسالاری‌، وجود قوانین ومقررات نیست‌، مردمسالاری‌، وجود انتخابات‌، نیست‌.‌ مردمسالاری همین چاره جویی پیش از واقعه است‌. مردمسالاری‌، وجود نظارت بر دولت‌، وهمه ارکان حاکیت است‌. مردمسالاری‌، وجود روزنامه نگاری مستقل و آزاد است‌. مردمسالاری‌، حاکمیت واقعی مردم بر تمامی نهاد‌های اقتصادی واجتماعی وسیاسی است .‌ 


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به khodnevis-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به khodnevis@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

بازار امروز

Loading currency converter .. please wait

loading
currency converter
please wait
....

خبرهاي گذشته