هستي نيوز،از آن سوي فيلتر جمهوري اسلامي خبر پراكني ميكند

-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد...
http://groups.google.com/group/hasti-news
------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ فروردین ۲, دوشنبه

Posts from Khodnevis for 03/22/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



نشریات موقوفه
 


همت مضاعف و کار مضاعف با ساندیس معظم رهبری
 


انتقاد از حاکمیت صرفا به رنگ «سبز» نیست

وقتی مطلب خوب مهدی جامی در نقد نوشته‌های خانم فرشته رضایی را می‌خواندم، به یاد پستی افتادم که چندی پیش جامی در نقد نوشتاری از دکتر حمید دباشی نگاشته بود. اینکه نمی‌توانیم برای کسی تعیین تکلیف کنیم که چه باشد، و چه بکند. اما برای من مهم است که منتقدین نظام را در هر رنگی ببینیم و سعی نکنیم به یک رنگ درشان بیاوریم. این به معنی نفی یا مخالفت با «سبز» بودن، یا سبزها نیست، اما وقتی شما نتوانید با قانون اساسی نقض کننده حقوق بسیاری از مردم کشور، و سکوت بسیاری از کسانی که به ناگهان رنگ عوض کرده‌اند کنار بیایید، قرارگیری زیر یک پرچم و خیمه به این راحتی‌ها نیست. اما بحثی که با بعضی از دوستان داشته‌ام این است که نمی‌توان هویت جدید گرفت وقتی با بسیاری از اصول موافق نیستیم.

 

به نظرمن، کوتاه آمدن از بسیاری از قواعد فقط برای رسیدن به قدرت، نتیجه‌ای جز آنچه در سال ۱۳۵۷ شاهدش بودیم به همراه نخواهد آورد. اما من که هستم که بخواهم نظری بدهم؟ یک روزنامه‌نگار فارغ از تقسیم‌بندی‌های متاسفانه رایج که رسانه‌ها را سبز یا غیر سبز و روزنامه‌نگاران را رنگی می‌خواهد و می‌خواند. فقط به عنوان ناظری که مسخره کردن را از جدی بودن بیشتر دوست دارد، می‌توانم بگویم برخی تقسیم‌بندی مسخره هستند. و در گذر زمان خواهیم دید که چشم‌پوشی بر بسیاری اعمال و سیاست‌های پیشین بعضی از راهبران سیاسی، چه هزینه‌هایی به جنبش اعتراضی وارد خواهد آورد.

 

اما فراتر از آن، تلاش‌های ۱۰۰ سال و اندی مردم و رهبرانشان برای تغییر ساز و کار بوده یا تثبیت خواسته‌ای همچون «عدالت‌خانه»، اما آیا برای آزادی و آزاد‌منشی بوده است؟  برای دموکراسی بوده است؟ و آیا رسیدن به آزادی بر اساس بستن راه‌ها و افتادن در چاه میسر است؟ به نظر من، هر گروهی بر اساس هر نوع تقسیم‌بندی که می‌پذیرد، موانع خود را دارد. تحمیل این موانع بر دیگران نمی‌تواند چاره‌شاز باشد. به عنوان مثال اگر بخشی از طبقه متوسط ما، بعد از انتخابات به خیابان‌ها آمدند، نه دغدغه اسلامیت داشتند، نه طرفدار تداوم وضع موجود، حتی از نوع اصلاح‌طلبانه‌اش بودند. به نظر من، اینکه خواست همه را فقط رسیدن کاندیدای ریاست جمهوری به قدرت تحت همین قوانین محدودیت‌ها بدانیم، و علت بیرون آمدن مردم در روزهای سرنوشت‌سازی مثل ۲۵ خرداد و ۱۳ آبان و ۱۶ آذر و عاشورا را پیروی از یک گروه بدانیم، اندکی سهل‌انگارانه است. وقتی بعد از عاشورا، رهبران جنبش خواستار عدم «ساختار شکنی» هستند، و طرفداران را در ۲۲ بهمن، به مسیری می‌کشانند که حاکمیت می خواهد، می‌توان انتظار داشت که گروهی ازمردم از این کشتی جدا بشوند.

 

اما مردم در مناسبت‌هایی مثل چهارشنبه سوری، حتی اگر میر حسین و خاتمی و کروبی از روی آتش نمی‌پرند و آنرا درست هم ندانند، در اتحادی قابل توجه، نظر رهبری نظام را زیر سوال بردند. به عنوان یک شیرازی، از آنچه در حافظیه اتفاق افتاد، خوشحال شدم و تا مدتی «کف» کرده بودم!  در روزی که عملا تعطیل هستم، نتوانستم جلوی خودم را بگیرم و برگشتم سر امورات سایت و "پست" مهدی کثیری را منتشر کردم. دیدن فیلم برایم بسیار جذاب بود. جایی که همیشه برای درس خواندن در آن پرسه می زدم، محل اعتراض نوروزی مردم به حاکمیت شده بود. حتی شاید بسیاری از حاضران مطابق نگاه استصوابی حزبی، سبز هم نبودند، اما شعارهایی دادند که اتفاقا «سبز» بود.

 

به این فکر کردم که اگر در یک جامعه بزرگ‌تر، فراتر از رهبران و حزبی‌ها که به دنبال قدرت هستند، ببینیم خواست مردم چیست، و مردم به دنبال چه هستند و بر آن اساس تقسیم‌بندی‌ها را شکل دهیم، شاید تفسیر موجود از رنگ‌های تعریف شده، تغییر کند. شاید «سبز» عملا نماد مخالفت با ولایت فقیه، عدم پاسخگویی مسوولان، شکستن سکوت در برابر اعدام‌ها و قتل‌های سیاسی ۳۰ سال گذشته، پاکسازی ادارات، انقلاب فرهنگی و ... باشد؟

نتیجه نسبتا اخلاقی اینکه بهتر است چیزی را به نفع گروهی مصادره کنیم!


 


غافلگیری حاکمیت در شیراز


 


نقد مطالب خانم فرشته رضایی مجد

 

 

اقلیتی به نام سبز لجنی

رسانه سبز میدان لجن مالی نیست

تازگی‌ها متوجه شده‌ام که سبزها دو دسته‌اند و یک دسته‌شان که اقلیت هم هست، سبزشان لجنی است! یعنی خیلی ساده در لباس سبز و از جبهه سبز به لجن‌مالی دیگران مشغول‌اند. من با لجن‌مالی مخالف‌ام و مهم نیست که این کار را کیهان می‌کند یا رجانیوز یا جرس و خودنویس. البته سبزهای لجن‌مالنده برای خودشان استدلال‌هایی دارند و از سنت خاصی در چپ می‌آیند که الان قصد ورود به آن را ندارم. اما من از آن گروهی هستم که بین سبز بودن و لجن مالیدن یک جهان فاصله می‌بینند.

به نظر من مشکل این دوستان که نقش خاله خرسه را بازی می‌کنند در دو سه نکته است: اول جزمیت‌شان، دوم روش پرمغالطه‌شان و نهایتا اعتقادشان به اینکه لجن‌مالی حق مسلم ماست! دلیل عمده زیرساختی‌اش البته فقط یک چیز است: این رفقا در باغ زرد و سرخی سیر می‌کنند که دیگر بهاری ندارد.

مشکل منطقی در لجن‌مالی اتکای آن به شبهات و شایعات است. لجن‌مالنده دنبال حقیقت نیست، دنبال بهانه است که بزند و شما را بکشد پایین و خوار و حفیف کند. نوعی جنگ روانی از نوع ولایی است. سکولارش یعنی در دایره حب و بغض می‌چرخد.

در سایت نوبنیاد خودنویس که بدان امیدها می‌رفت و هنوز می‌رود، تازگی یک لجن‌مالنده محترم که زیر نام فرشته رضایی‌مجد می‌نویسد به تقویت مبانی سبز لجنی مشغول است. این نویسنده که به اغلب احتمال نام‌اش مستعار است به حملات شخصی به عطاءالله مهاجرانی پرداخته و محسن کدیور را هم می‌نوازد.

رضایی‌مجد کشف کرده است که مهاجرانی در سپتامبر گذشته در واشنگتن یک سخنرانی داشته است (در واقع در ویرجینیا) و با تاخیری چند ماهه این سخنرانی را بهانه‌ای برای حمله به او قرار داده است و به خصوص او را متهم ساخته است که قرار داشته برای جنبش سبز و احیانا سایت جرس پول پیدا کند. البته پول پیدا کردن اتهام نیست؛ ولی جنبه اتهامی‌اش در بیان نویسنده خودنویس این است که به نظر او چون مهاجرانی سخنرانی‌اش را به دعوت موسسه واشنگتن برای مطالعات خاورنزدیک انجام داده است و گفته می‌شود این موسسه از لابی‌های یهودیان آمریکاست پس حکما مهاجرانی می‌خواسته است پول یهود را بگیرد و برای سبزها خرج کند!

نویسنده تلاش می‌کند نظر خود را به سی بی اس ببندد و از یک جمله گزارش سی بی اس که می‌گوید «بسیاری اعتقاد داشتند که هدف مهاجرانی از آمدن به واشنگتن یافتن منابع مالی برای جنبش سبز است» بسیار دور می‌رود و می‌نویسد:

«خب اینها که مال جمهوری اسلامی نیست. آیا شما فکر می‌کنید رسانه‌های آمریکا می‌توانند چنین دروغ بزرگی را جعل کنند که مهاجرانی به اینجا آمده بود برای پول جمع کردن؟ اگر این خبر کذب است چرا مهاجرانی حداقل جمع‌آوری پول را تکذیب نمی‌کند؟»

می‌بینید که «نظر و اعتقاد» به عنوان «خبر و واقعیت» مطرح شده است. بعد بر اساس آن از مهاجرانی خواسته که بیا و تکذیب کن و تلویحا می‌گوید چون مهاجرانی این جمله سی بی اس را تکذیب نکرده پس لابد درست است.

نویسنده اگر واقعا درد درستی و نادرستی داشت باید جمله بعد از آن را هم می‌خواند که به سادگی می‌گوید: اما آنها (یعنی همین‌ها که فکر می‌کردند مهاجرانی آمده منابع مالی پیدا کند) سرخورده شدند. من در مقام مفسر گزارش سی بی اس نیستم؛ اما از آن جمله و این اما اینطور می‌فهمم که لابد آن معتقدان فکر می‌کرده‌اند مهاجرانی آمده دل یهودیان آمریکا را به دست آورد اما اینطور نشده است.

یعنی خلاصه اینکه اگر قرار بوده حضور او برای پول جمع کردن باشد این اتفاق نیفتاده چون زمینه‌ای پیدا نکرده است.

نویسنده شتابناک خودنویس که می‌خواهد هر طور شده با انواع سریشم چیزی به مهاجرانی بچسباند به شبهه‌ای بسنده می‌کند و از آن واقعیت می‌سازد. بعد هم می‌گوید تکذیب کن که اگر نکنی چنین و چنانی.

اگر نویسنده ما انگیزه حقیقت‌یابی داشت می‌باید لینک سخنرانی مهاجرانی را که خود به عنوان سند سخنرانی در آن جمع یهودانه ارائه کرده باز کرده و با دقت گوش می‌کرد. بعد شاید متوجه می‌شد چرا سی بی اس از سرخوردگی مخاطبان مهاجرانی سخن می‌گوید.

من از نیمه راه مقالات این نویسنده وارد داستان شدم و آن هم با ایمیلی از نیک‌آهنگ کوثر که مرا متوجه مقاله کرد به این اعتبار که نامی از من هم آنجا برده شده. اول فکر کردم نیک‌آهنگ دارد می‌گوید نویسنده می‌خواهد بداند چرا مهدی جامی که در مجلس حاضر بوده به سخنان مهاجرانی اعتراض نکرده است. به او نوشتم که قبل از سخنرانی مهاجرانی من شخصا با او صحبت کردم. از او خواستم سخنی نگوید که به موضع احمدی‌نژاد در مقابل یهودیان و اسرائیل نزدیک شود. بعد از سخنرانی هم به او گفتم که بعضی از مخاطبان او را «احمدی‌نژاد مودب» می‌دانند. اما وقتی به مقاله رضایی‌مجد مراجعه کردم، دیدم داستان دیگری است. مثال عالی وارونه‌سازی و پرونده‌بازی.

من از منتقدان جدی سخنرانی مهاجرانی بودم و هستم. به نظرم مهاجرانی در یک موقعیت خطیر در یک موسسه تاثیرگذار دعوت داشت و انتظاراتی برانگیخته بود که سیاست خارجی سبزها را بیان می‌کند؛ اما او همان راه کلاسیک جمهوری اسلامی را رفت. هم در قضیه هسته‌ای و هم در مساله هولوکاست و اسرائیل. بدترین وضعیت در سخنرانی او در پرسش و پاسخ پیش آمد. خانمی از او پرسید که آیا حق موحودیت اسرائیل را به رسمیت می‌شناسد یا نه و او که می‌توانست با دیپلماسی قابل قبولی به این سوال جواب دهد طوری حرف زد که مفهوم آن عدم قبول بود گرچه تصریح نکرد. به نظرم او می‌توانست این پاسخ را به بهترین بخش سخنرانی‌اش پیوند زند که گفت مساله فلسطینی‌ها باید در یک چارچوب فلسطینی حل شود و به نحوی سخنان عبدالله نوری در دادگاه را تکرار کرد که ما نباید از فلسطینی‌ها فلسطینی‌تر باشیم (نقل به مضمون). من بعد از سخنرانی به مهاجرانی گفتم که بهترین جواب شما با توجه به جمیع جهات و موقعیت سیاسی‌تان این بود که بگویید ما در زمینه حق موجودیت اسرائیل به نظر فلسطینی‌ها تکیه می‌کنیم. اگر آنها این حق را بپذیرند و در چارچوب استقرار دو دولت اسرائیلی ـ فلسطینی، اسرائیل را به رسمیت بشناسند ما هم می‌پذیریم.

انعکاس این برخورد مهاجرانی با مساله اسرائیل را در همان گزارش سی بی اس می‌توان دید که می‌گوید با حرف‌های مهاجرانی فاصله‌ای میان سبزها و احمدی‌نژاد دیده نمی‌شود.

حال مساله‌ای به این پیچیدگی و حساسیت را خانم یا آقای رضایی‌مجد چنان ساده گرفته و ساده کرده که آن را به مضحکه نزدیک کرده است. مساله شده این که مهاجرانی در آن موسسه سخنرانی کرده پس خواسته دل یهودیان را به دست بیاورد چون می‌خواسته پول جمع کند!

این است که من می‌گویم از این راه هیچ چیزی سبز نمی‌شود مگر منطق لجن‌مالی کیهانی. مهم نیست که نویسنده چه ادعایی می‌کند. اینکه او خود را هوادار دباشی و نیک‌فر بداند هیچ از فضل و بزرگی این دو اندیشور به این نویسنده نمی‌ماسد و هیچ از قبح روش تخریبی او نمی‌کاهد. مهم نیست که او خود را طرفدار موسوی بداند. این نوع سبز بودن هیچ قرابتی با فکر موسوی ندارد. این منطق‌ها، منطق ترور و تخریب است.

سه مطلبی که این نویسنده در خودنویس نوشته است، نمونه‌های قابل مطالعه‌ای برای شناخت روش‌های لجن‌مالی است. روش‌هایی که در کشور باستانی ما نمونه‌هایش کم نیست. روش‌هایی که رفتار پلیس و امنیت نظام مقدس را به روش رسانه‌ای تبدیل می‌کند. مهاجرانی هم مزدور اسرائیل وانموده می‌شود و هم آدمی شهوت‌طلب. نه اخلاقی دارد و نه پرنسیبی. از نظر لجن‌مالندگان، آدم‌ها شکم‌اند و زیرشکم. پول می‌خواهند تا فربه شوند و رفاه کسب کنند و زن می‌خواهند تا شهوت‌رانی کنند. لجن‌مالی بدترین و مهوع‌ترین نوع نگاه ماتریالیستی به آدمیزاد است. در این نگاه هیچ نوع تعالی وجود ندارد. جای آن را سوء ظنی عمیق به انسان گرفته است. نویسنده در واقع نقش خویش در آب می‌بیند.

من مخالف مهاجرانی هستم؛ اما انصاف و عدالت بالاتر از مخالفت و موافقت می‌ایستد. به دوستان خود در خودنویس یادآوری می‌کنم که آنها اصول روزنامه‌نگاری خودنویس را منتشر کرده‌اند و ما رفتار رسانه‌ای آنها را با این اصول می‌سنجیم. در آغاز این اصول آمده است:

دموکراسی در گروِ این است که شهروندان دسترسی به واقعیت‌های قابل اعتماد و دقیقی داشته باشند که در بستر مناسبی به آن‌ها ارایه شود. روزنامه‌نگاری به مفهوم مطلق یا به معنای فلسفی به دنبال حقیقت نیست، اما می‌تواند ـ و باید ـ آن را به مفهومی عملی دنبال کند. این «حقیقت روزنامه‌نگارانه» روندی است که با انضباط حرفه‌ایِ کنارِ هم چیدن و سنجش واقعیت‌ها آغاز می‌شود.

لجن‌مالی کردن مهاجرانی نه حقیقت است و نه حقیقت روزنامه‌نگارانه. نه واقعیت قابل اعتماد است و نه بستر حرفه‌ای مناسبی دارد. نیک‌آهنگ کوثر خود در یادداشتی در اخلاق روزنامه‌نگاری نوشته است:

وقتی خبری را بدون بی‌طرفی می‌نویسید، خواننده ممکن است متوجه شود و اعتبار شما را زیر سوال ببرد. خبر، جای تسویه حساب شخصی نیست!

من حمله و لجن‌مالی را تنها در منطق تسویه حساب شخصی و سیاسی می‌توانم طبقه‌بندی کنم. رسانه سبز جای این کار نیست نه در خبرش نه در نظرش. اگر می‌خواهیم بین ما و احمدی‌نژادیست‌ها فاصله باشد، بهتر است از راه آنها نرویم. در روش سبز باشیم. به دروغ میدان ندهیم.

 

لینک


 


سفینه نجات فاشیسم اسلامی


 


سال نو بر همه عزیزان مبارک باد


 

 


 


ميرحسين سلام، رفيق سبز سال نو مبارك.

 

يك سال پيش ، همين روزها ، نااميدتر از هر زمان بودم، اميد به آينده آنقدر سياه رنگ شده بود كه حتي در خيال خود كورسويي نمي‌ديدم.

 

خاتمي آمد، من خوشحال، پرنشاط. دوستش داشتم و با آمدنش دل مرا پر اميد ساخت، در تكاپوي معادلات انتخاباتي بودم كه تو آمدي و چقدر من سرد شدم و شايد سردتر از هميشه، سيد ما انصراف داد و من بي شك تصميم بر بي تفاوتي داشتم.

 

گذشت و گذشت به ارديبهشت ماه رسيد، كوش و تلاش تمامي بزرگان از همان سيد خودمان گرفته تا تاج زاده و همه و همه من را برآن داشت كه چرا همگان در ارديبهشت ماه نويد آمدن راستی و پاکی را مي‌دهند. كه با آمدن ميرحسين دروغ و تزوير رفتني است. من نيز با ارديبهشت بازگشتم و در كند و كاو انتخابات برآمدم. به اميد بازگشت آن كورسوي اميد تلاش مي‌كردم و چه روزها و شب هاي، استرس و هيجان در من قليان ميكرد و مرا از ايستادن باز ميداشت و تمام تلاش خود را به كار مي بردم براي تغيير عقايدي كه دروغ و تزوير در آن رسوخ كرده بود.

 

۲۲ خرداد شد با بهترين دوستم به پاي صندوق راي رفتيم، خودمان را تحويل گرفتيم، اداي سياست مدارها را در آورديم، از خودمان عكس گرفتيم، آمديم بيرون از مسجد و شروع به تحليل كرديم و هر كدام نويد پيروزي مي داديم و چه پيروزي دلچسبي.

 

آن روز داشت به پايان مي رسيد كه شما پيروزي ما و خودتان را اعلام كرديد و ما آسوده خيال دست به تلفن شديم و خبر رساني، اما ديري نپاييد كه كودتا كليد خورد و چه ناشيانه. همه جا بهت و حيرت حتي همان شهر كوچك و زادگاه من در بهت و حيرت فرو رفته بود. خبر ها از تهران به همه جا مي‌رسيد و مردم آشفته‌تر. بعد از ظهر ۲۳ خرداد پيام تبريك رهبر جمهوري اسلامي و همان مهر تاييد انتخابات را شنيدم ولي انگار صور جنگ بود كه در گوشم زمزمه مي‌شد. چند روزي گذشت و ۲۵ خرداد رقم خورد كه نه فشار رسانه‌اي و نه جمع آوري مردم به هر حيله و نيرنگي در آن نقشي نداشت. چنان حماسه اي رقم زد كه نياز به هيچ تريبون نماز جمعه اي نداشت تا بزرگش كنند و نياز به هيچ تحليل گر و هليكوپتري نداشت كه آرم شود بر گوشه كانال هاي تلوزيون، تا جاويدان شود. از فرداي آن روز در هر موتور جستجويي ، ۲۵ خرداد را جستجو كردم معناي واقعي حماسه را دريافتم و تو آن روز آمدي.

خانواده ها عزادار شدند و تو آمدي.

به خانه هايشان ، تو آمدي.

نماز جمعه تيرماه شد و تو آمدي و نه در صف اول ، بلكه در بين مردم و همان گازهاي اشك آور

روز قدس شد و باز هم تو آمدي

۱۳ آبان شد و  بهترين دوستان تو كه حماسه سازان آن روز بودند و حال در بند و زندان و باز هم تو آمدي

روز دانشجو شد و باز هم.

روز عاشورا شد و خواستند از تو زهر چشمي بگيرند كه اين راه را براي تو تنگ تر كنند و تو را داغدار كردند ولي باز هم تو آمدي.

۲۲ بهمن شد و مه و خورشيد و فلك را بسيج كردند بر عليه تو و باز هم تو آمدي.

در تمامي اين روزها در بين مردم بودي و آن ها هيچ درنيافتند كه حضور در بين مردم نشانه قدرت است نه حضور با هلي كوپتر و چندين ماشين اسكورت.

و من هنوز همان ميرحسين قبل از انتخابات را مي بينم نه كمتر و نه بيشتر. تو هماني ، آرام ، متعادل ، باهوش و باوقار ، پاك و راستگو.

خواستم در پاك ترين روز ايرانيان بگويم:

ميرحسين سلام، رفيق سبز سال نو مبارك.


 


تبريك نوروزي يا اظهار نظرهاي تكراري؟

اين پيام‌ها كه هر كدام با دعا يا عبارات عربي آغاز مي شود، با توصيف بهار و زمستان ادامه مي‌يابد و رويدادهاي طبيعي به رويدادهاي غيرطبيعي سال گذشته گره مي‌خورد. مقام رهبري در پيام خود ضمن اشاره به موضوع انتخابات افزود: «اگر بنا باشد سال ۸۸ در يک جمله تعريف شود، به نظر من عبارت است از سال ملت ايران، سال عظمت و پيروزى اين ملت بزرگ، سال حضور تاريخى و اثرگذار اين ملت در عرصه‌هائى که به سرنوشت انقلاب بزرگمان و به سرنوشت کشورمان بستگى داشت و منتهى مي شد.»

در اين پيام آمده است: «در سال ۸۸ ملت خوش درخشيد؛ مسئولين هم تلاش‌هاى ارزنده و بزرگى را انجام دادند. اين تلاش‌ها در حد خود، تلاش هاى باارزشى است؛ موجب تقدير است. بر همه‌ ناظران منصف فرض است که از اين تلاش ها، از اين زحمات و کار و کوششى که براى عمران و آبادانى و پيشرفت کشور در عرصه‌هاى مختلف انجام گرفت، قدردانى کنند.»

طبيعي است در پيام نوروزي آيت الله خامنه اي اثري از وقايع خونبار پس از انتخابات وجود نداشته باشد پس طبيعي است دستاوردهاي بزرگ و تلاش‌هاي با ارزش مسولان را نيز شكنجه، حبس، خونريزي و قتل قربانيان پس از انتخابات تعبير كرد.

رهبري در پيام نوروزي خود افزود: «من امسال را به عنوان سال «همت مضاعف و کار مضاعف» نامگذارى مي‌کنم.»

احمدي‌ نژاد نيز در پيام خود كه كپي برابر اصل پيام رهبري است و از همان چارچوب و ساختار پيروي مي كند ضمن اشاره به انتخابات رياست جمهوري خرداد گفت: «رأي قاطع و بسيار روشن و بالاي ملت به رييس‌جمهور منتخب و خادم، مسير روشن فردا را ترسيم كرد و آغاز جهاني شدن انقلاب را به نمايش گذاشت.»

صدور انقلاب اسلامي و جهاني شدن آن از روياهاي آيت الله خميني بود كه تصميم داشت حكومت مذهبي را كه پيشتر در اروپا با قرون وسطي تجربه شده بود به ساير كشورها صادر كند اما پس از گذشت سه دهه از انقلاب ايران هنوز اين رويا محقق نشده است.

رييس دولت در پيام نوروزي با ديگر به وجود دشمنان اشاره كرد و گفت كه آنان تلاش كردند با پاشيدن گرد و غبار مانع از درخشش ملت ايران و فرهنگ و آرمان الهي ملت ايران بشوند ولي آنها در واقع به چهره و چشمان خودشان خاك پاشيدند و عظمت ملت ايران، چشمان جهانيان را خيره كرد. وي گفت: «دشمنان از نشاط و بالندگي و اميد مردم ما عصباني بودند و هستند اما بايد بدانند كه ملت ما امروز بسيار پرنشاط‌تر، با محبت‌تر، مصمم‌تر و مقتدرتر از سال قبل و از هميشه در راه اهداف بلند خود حركت خواهد كرد.»

نمونه‌اي از محبت‌هاي مورد اشاره رييس دولت در سفرش به بندرعباس با خطاب كردن يك هم‌وطن كاملا مشهود بود. بنابراين باورهاي او را مي‌توان در اعمالش مشاهده كرد. اعمالي كه با گفتار كاملا در تضاد است.

 


 


تغيير لوگوي گوگل به مناسبت نوروز

  چند سالي است كه گوگل با فرا رسيدن سال نو مسيحي، چيني و هندي لوگوي خود را تغيير مي‌دهد و نماد و نشانه‌هايي از اين آيين‌ها را به نمايش مي‌گذارد. اين غول بزرگ اينترنتي نشانه‌هايي از رويدادهاي مهم ورزشي نيز در لوگوي خود درج مي‌كند.  در بهمن ماه سال پيش، گوگل لوگوی خود را  در پي مرگ یکی از اعضای تیم ملی گرجستان که به المپیک زمستانی ونکوور اعزام شده بود، تغییر داد و حادثه مرگ این ورزشکار را به تصویر کشید.

پيش از اين و در حوادث پس از انتخابات رياست جمهوري در ايران، رييس و مدير اجرايي شركت گوگل گفته بود اگر مقامات ایران از مسدود کردن کانال های ارتباطی از جمله پایگاه های اینترنتی دست نکشند مسوولیت و عواقب این کار با آنها خواهد بود.

 گاردين آن زمان گزارش داد كه اریک اشمیت در حاشیه یک جشنواره تبلیغاتی بین المللی در شهر کان فرانسه گفت: «کشورهایی چون ایران که در تلاش برای اعمال محدودیت بر رسانه هایی چون تلویزیون، اینترنت، رادیو و تلفن همراه هستند خود را به مخاطره می‌اندازند و مسوولیت این کار با آنها خواهد بود».


این مقام شرکت گوگل با اشاره به اين كه وکلای زیادی در اختیار دارند که در هر یک از این کشورها فعالیت می کنند، افزود: «ما اعلام کرده‌ایم که اگر آنها در جهت مسدود کردن آزادی بیان و ارتباطات اقدام کنند، چه عواقبی در انتظارشان خواهد بود. گاهی آنها رفتارشان را تعدیل می‌کنند و گاهی نه.»

همچنين بان كي مون، دبير كل سازمان ملل در پیامی، ضمن تبريك سال نو، تصمیم مجمع عمومی سازمان ملل برای شناسایی ۲۱ مارس به عنوان روز بین المللی نوروز را نشانه آگاهی جهانی از اهمیت نوروز نه تنها به عنوان یک جشن منطقه ای، بلکه یک جشن جهانی توصیف کرده است.

در پیام دبیرکل سازمان ملل آمده است که برای هزاران سال، هنگام گذر خورشید از صفحه استوا و آغاز فصل بهار در نیمکره شمالی، ساکنان شبه جزیره بالکان، حوزه دریای سیاه، منطقه قفقاز، آسیای مرکزی، خاورمیانه و مناطق دیگر مراسم سنتی خاص خود را در بزرگداشت نوروز برگذار کرده اند.در قطعنامه مجمع عمومی، نوروز به عنوان زمانی برای دعوت مردم جهان به درک متقابل و گفتگوی فرهنگ ها نام برده شده است.

 


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به khodnevis-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به khodnevis@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

بازار امروز

Loading currency converter .. please wait

loading
currency converter
please wait
....

خبرهاي گذشته