هستي نيوز،از آن سوي فيلتر جمهوري اسلامي خبر پراكني ميكند

-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد...
http://groups.google.com/group/hasti-news
------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ فروردین ۱۳, جمعه

Posts from Khodnevis for 04/02/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



غلام حسين الهام درگذشت


اختصاصی برنا نيوز- غلام حسين الهام عضو حقوقدان شورای نگهبان بر اثر سانحه رانندگی در اتوبان قزوين- رشت درگذشت.

وی براي مراسمی در بزرگداشت روز جمهوری اسلامی عازم رشت و لاهيجان بوده است كه در ورودی لوشان با برخورد با يک دستگاه پاترول‌، وی و ۲ نفر از همراهان جان به جان آفرين تسليم می‌كنند.

غلامحسین عصابه‎دست معروف به غلامحسین الهام متولد ۱۳۳۸ در دزفول  حقوقدان، مدرس دانشگاه و سیاستمدار اهل ایران است. وی حقوقدان شورای نگهبان، سخنگوی دولت محمود احمدی نژاد، وزیر دادگستری و رئیس ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز بود. او، عضو هیئت علمی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران است و پیش از آن سخنگوی شورای نگهبان و مدتی نیز سخنگوی قوه قضائیه بوده‌است.

الهام دارای مدرک کارشناسی حقوق قضایی از دانشگاه تهران، کارشناسی ارشد حقوق جزا و جرم‌شناسی از دانشگاه تربیت مدرس و دکترای حقوق جزا و جرم‎شناسی از دانشگاه تربیت مدرس است.

 


 


چه کسی از اینترنت می‌ترسد؟

کشوری که بیش از نیمی از کاربران اینترنت در خاورمیانه در آن هستند و ضریب نفوذ اینترنت در آن ۳۴.۹ است – یعنی کشور چهارم در خاورمیانه – و تعداد کاربران‌اش از ۲۵۰ هزار نفر در سال ۲۰۰۰ به حدود ۲۳ میلیون نفر در سال ۲۰۰۸ رسیده است، در زمینه سرعت اینترنت در جهان در رتبه ۱۸۷ جهان و رتبه آخر خاورمیانه قرار گرفته است و همان کشوری است که به عنوان یکی از بزرگ‌ترین دشمنان اینترنت در جهان شناخته می‌شود: ایران

منابع:

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86

http://www.itexperts.ir/modules.php?name=News&file=article&sid=169

 اما اینترنت در ایران چگونه وارد شد؟

ندا رایانه نخستین بی‌بی‌اس راه اندازی شده در ایران بود. این بی‌بی‌اس اولین فضای مجازی کامپیوتری در ایران بود که کاربران در آن به تبادل اطلاعات، در انجمن های گوناگون، و فایل می‌پرداختند. عضویت در این بی‌بی‌اس مستلزم حضور در محل شرکت و پر کردن فرم‌های مربوطه بود. روزنامه همشهری نیز به صورت متنی (بدون تصویر) بر روی این بی‌بی‌اس، نخستین نشر الکترونیکی در ایران بود.

کاربران ایرانی برای نخستین بار محیط وب را با اینترانت روزنامه همشهری تجربه کردند. این اینترانت به اینترنت متصل نبود و کاربران که مودم به ندارایانه متصل می‌شدند و تنها امکان مشاهده این روزنامه را داشتند و کاربران خارج از کشور نیز امکان مشاهده روزنامه را از طریق اینترنت نداشتند.

[منبع: http://www.irandoc.ac.ir/etela-art/14/14-1&2-11.htm]

پس از جنگ بجز مرکز تحقیقات فیزیک نظری و ریاضیات، نهادهای دیگری از طریق تماس تلفنی به شبکه وصل می‌شدند اما به سایرین خدمات نمی‌دادند.اینترنت بصورت عمومی از حدود سال‌های ۱۳۷۲ برای استفاده‌های دانشگاهی وارد ایران شد.

در سال ۱۳۶۸ پس از افتتاح مرکز تحقیقات فیزیک نظری و ریاضیات، بنا بر درخواست استادهای دانشگاه که در خارج از ایران با پست الکترونیکی آشنا شده بودند، فکر برقراری این ارتباط شکل گرفت. طی تماس‌های محمد جواد لاریجانی با عبدالسلام، رئیس مرکز تحقیقات فیزیک نظری ایتالیا، مرکز مشابه در ایران به مرکز آکادمیک و تحقیقات اروپا (EARN) معرفی شد تا دسترسی به شبکهٔ بیت‌نت برای این مرکز فراهم شود. شبکهٔ بیت‌نت با شبکهٔ اینترنتی که امروز استفاده می‌شود تفاوت‌های بسیار داشت. استفادهٔ اصلی که از آن می‌شد دریافت و ارسال نامه‌های الکترونیکی بود.

محمد جواد لاریجانی فردی بود که تعهدات لازم برای برقراری این اتصال را پذیرفت و توافق‌نامه را امضا کرد. مرکز در ابتدا از طریق اتصال با شماره‌گیری (dial-up) و با استفاده از خط تلفن به دانشگاهی در اتریش متصل شد. پس از آن یک خط استیجاری (leased line) با دانشگاه وین برقرار شد. این اتصال از سال ۱۹۹۳ به شکل رسمی در آمد. شبکهٔ بیت‌نت تنها از طریق سیستم‌عامل‌های آی‌بی‌ام و بر روی کامپیوترهای VAX قابل استفاده بود. پس از آگاهی از پروتکل اینترنتی TCP/IP، مرکز تحقیقات فیزیک نظری و ریاضیات ایران به سمت استفاده از اینترنت گام برداشت و از طریق همان دانشگاه وین به اینترنت نیز متصل شد. پس از برقراری اتصال با اینترنت از طریق مرکز تحقیقات فیزیک نظری و ریاضیات خدمات فقط به کاربران دانشگاهی داده می شد و ندا رایانه بود که برای نخستین بار امکان استفاده از پست الکترونیکی را برای عموم فراهم آورد.

[منبع: http://www.khabaronline.ir/news-7296.aspx]

 با وجود چنین تاریخچه ای اما به نظر می آید هنوز سرعت اینترنت در ایران تفاوت چندانی با روزهای نخست ندارد. گرچه میزان رشد کاربران اینترنتی در ایران در بازه هشت ساله از سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۸ رشدی ۱۰۰.9 درصدی را نشان می‌دهد، اما هنوز معمول‌ترین روش اتصال به اینترنت در ایران، استفاده از خطوط تلفن [Dial Up] است. در واقع و بنا به گفته  مسعود ریاضیات تعداد کاربرانی که در ایران از خطوط ADSL برای اتصال به اینترنت استفاده می کنند، در خوشبينانه ‌ترين حالت فقط ‪ ۱۰۰هزار نفر است.

[منبع: http://tabnak.ir/fa/pages/?cid=11109]

گرچه مهدی اخوان بهابادی، معاون وزیر ارتباطات، از حذف محدودیت سرعت ۱۲۸ کیلوبیت برای دسترسی کاربران اینترنت خانگی در برنامه پنجم توسعه کشور خبر داده و اعلام کرده است که "در برنامه پنجم توسعه پیش بینی شده پهنای باند اختصاصی برای خانواده ها در کمترین سرعت ۵۱۲کیلوبیت در ثانیه باشد." اما همان گونه که خود وی نیز افزوده است:" تا زمانی که این لایحه مصوب نشود نمی توان در مورد آن نظر قطعی داد."

[منبع: http://www.zamaneh.ir/Show.aspx?Id=1615]

 با وجود همین سرعت پایین اینترنت، دولت بسیاری از سایت های اینترنتی را فیلتر کرده است. آن گونه که اسماعیل اردکانی معاون پشتیبانی شرکت فناوری اطلاعات، اعلام کرده است، در ایران تاکنون حداقل ۱۰میلیون سایت اینترنتی فیلتر شده است. آن گونه که این مقام مسوول اعلام کرده است، هر ماه حداقل ۱۰۰۰ سایت توسط دولت فیلتر می شوند.

[منبع: http://www.webna.ir/news/?id=1158219843]

این در حالی است که برخی از فعالان بخش خصوصی، تعداد سایت های فیلتر شده را "بی نهایت" می دانند. آيدين الفت، مدیرعامل ISP مهندسین پیشگام، در این باره چنین اظهار نظر کرده است: "این مساله از حالت عادی خارج شده و بسیاری از سایت هایی که هیچ موضوع سیاسی و غیراخلاقی در آن منتشر نمی شود نیز فیلتر می شوند. متاسفانه به این مساله رسیدگی نمی شود و کمیته ای که برای این موضوع نیز تشکیل شده کار خود را به درستی انجام نمی دهد."

[منبع: http://www.aftabnews.ir/vdcguy9w.ak9z74prra.html]

روزنامه گاردین در گزارشی اعلام کرده است که ایران، پس از چین، بیشترین تعداد سایت های فیلتر شده در جهان را دارد.

[منبع: http://www.guardian.co.uk/world/2006/apr/14/iran.topstories3]

اما فیلترینگ و محدودیت در دسترسی به اینترنت تنها مشکل کاربران ایرانی نیست. در حوادث پس از انتخابات، که منجر به اعتراضات گسترده مردم شد، دولت سرعت اینترنت را پایین آورد تا میزان دسترسی معترضان به اینترنت برای هماهنگی درباره اعتراضات را تا حد ممکن پایین بیاورد.

پایین آمدن سرعت اینترنت در ایران، علاوه بر کاربران، موجب اعتراض بسیاری از فعالان بخش خصوصی نیز شد. اما مسوولان مخابرات – که چندی پیش اکثریت سهام آن توسط سپاه خریداری شد – این مساله را تکذیب کردند. حسین شفیع، معاون دفتر روابط عمومی و امور بین‌الملل شرکت ارتباطات در آن زمان گفته بود که این اختلالات به علت آغاز عملیات توسعه شبکه فیبر نوری روی داده است.

مدتی پس از آن، رضا تقی پور، وزیر ارتباطات و فناوری، اعلام  کرد که دلیل اختلالات در شبکه اینترنت ، قطع شدن  فیبرنوری است که در زیر دریا قرار دارد و علت قطعی آن رفت آمد کشتی ها و لنگر انداختن آنهاست. وی همچنین اضافه کرد که  قطع فیبرنوری جاسک به فجیره روی 30 درصد حجم ارتباطات اینترنتی اثر می گذارد.

کاربران اینترنتی و مخالفان دولت اما این مسایل را بهانه می دانند. آن ها علت کاهش سرعت اینترنت را هراس دولت از فعالیت های مخالفان در فضای مجازی می دانند. این مخالفان فیلترشدن سایت ها و وبلاگ های مخالفان را نشانه ای برای اثبات حرف خود می دانند.

جدال دولت و کاربران اینترنتی هم چنان در فضای مجازی ادامه دارد. هر یک در تلاش اند تا آن چه را خود می خواهند را بر کرسی بنشانند.

دولت گرچه تلاش بسیار کرده است تا دسترسی کاربران به سایت هایی که آن ها را "ممنوعه" می داند، اما به نظر می رسد در این تلاش به موفقیت آن چنانی دست پیدا نکرده است. استفاده وسیع از فیلترشکن باعث شده تا فیلترینگ عملا بی اثر شود.

شاید به همین دلیل هم بود که قوه قضاییه اعلام کرد معرفی و پخش فیلترشکن، از جمله مصادیق فعالیت‌های مخرب اینترنتی است و پیگرد قانونی خواهد داشت.

جنگ دولت و کاربران اینترنتی هم چنان ادامه دارد. باید کمی منتظر ماند و دید که این جنگ در نهایت به نفع چه کسی تمام خواهد شد. 


 


عهدی که با دروغ بسته شد و با هزاران دروغ دیگر شکسته

 

حتی اگر همه حقه بازيهای اول انقلاب و تغيير مواضع و فریب دادن مردم و عجله برای به چنگ آوردن قدرت و خفه کردن مخالفین و اجازه ندادن به تبلیغ​ به ملی​گراها و راست​گرایان و چپی​ها و سکولارها را برای تبیین مدل آینده حکومتی مورد نظرشان، نشان دادن پیشنویس قانون اساسی (که تنها فقها مانند عصر مشروطیت قرار بود بر جنبه تقنینی نظارت کنند و وجهه اسلامیت نظام آینده همان بود و بس) که به امضای آقای خمینی هم رسیده بود، بعد در عمل همه آن را دور ریختن و قانون اساسی دیگری را عده​ای آخوند (با استعمال واژه  تازه تاسیس "روحانی") در مجلس آپارتایدی خبرگان به جای مجلس موسسان تصویب کردن (خلف وعده و دروغ و شیادی به سی و شش میلیون ایرانی و نسلهای بعدی و تاریخ)، همه رقبا را یکی یکی با خشونت و زور کنار زدن را در نظر نگيريم، يک دم خروس بزرگ در همين رفراندوم آنچنانی دوازدهم فروردين هنوز پيداست:

آن هم اين است که خود واژه جمهوری اسلامی هنوز یک بار معنایی مشخصی دارد علیرغم همه ابهامها. جمهوری اسلامی يعنی مدلی حکومتی که اول جمهوری است و جمهوری در آن تقدم ماهوی دارد. جمهوريی که اسلامی است. يعنی جمهور مردم حکومت خواهد کرد. مفهوم و مراد هم از جمهوری معلوم و مشخص است. در آن زمان هم جمهوری اسلامی (که در آن روح الله خمينی قرار بود برود قم و تنها نظارت کند) مفهومی مبهم بود اما نه چنان مبهم که بشود از دلش حکومت امام زمان و نايب برحقش را - که خود امام زمان و خدا در آسمانها نصب کرده و خبرگان (یا همان جمعی که فقه را هم درست و حسابی نمیدانند چه رسد به مدیریت استراتژیک و سیاست و اقتصاد و روابط بین الملل را) تنها او را کشف میکنند - بدر آورد! یک بحث حاشیه​ای دینی هم پیش می​آید. اساساً​ معلوم نیست در این تئوری دیگر چه نیازی به ظهور امام زمان هست؟!! چرا امام زمان ظهور کند که چند سال بعدش بر طبق روایات شیعه شهید بشود؟! چرا امام زمان همچنان هدایت امور را در پشت پرده​ها بدست نداشته باشد و جهان را در زمان طولانی و سرصبر و حوصله درست نکند و عدالتش گسترش بیشتری پیدا نکند در زمان طولانی​تر؟! باری این هم موضوعی جداست برای بحثی دیگر و نشان دادن دروغ بودن همه ادعاهای این دین​فروشان در گفتمانی شیعی. 
 
تنها جمهوری اسلامی موجود آن زمان یعنی پاکستان، ساختار حکومتی مشخص​ داشت و می‌شد فهمید حول چه چیزی چه تصویری از حکومت آینده را داریم بدست مردم میدهیم و با ملت حول چه چیزی داریم عهد و پیمان می‌بندیم که بعداً زیر آن عهد نزنیم و بدترین شیادی‌ها و دروغ‌ها را انجام ندهیم. علی رغم همه جادوجنبل​ها و حیله​گری​ها در به کرسی نشاندن تدریجی و کاملاً غیراخلاقی سلطنت جائرانه فقیه، جمهوری اسلامی مصوب مردم، یک جمهوری بود و قرار نبود برخلاف چیزی که محمد خاتمی در دوران اصلاحات می‌گفت «تجربه جدید بشری از حکومت​داری تحت نام مردمسالاری دینی» بدست آید. نه! ایران قرار نبود آزمایشگاه این تجربه جدید باشد و در هنگام همان رای​گیری کاملاً ناعادلانه که تنها تک انتخابی بود و فرصتی هم به دیگران داده نشده بود، در همان سیستم اشتباه و مضحک، با مردم در میان گذاشته نشده بود که این یک نوع حکومت جدید و منحصر به فرد در جهان خواهد بود. نه هرگز چنین نبود. «مارکسیست‌ها» هم قرار بود «آزاد باشند در بیان نظراتشان» و آقای خمینی چندبار هنگامی که در باغ سبز نوفل​لوشاتو را باز کرده بود، در مصاحبه با خبرنگاران صریحاً گفت که منظور او از جمهوری اسلامی، همین جمهوری​های موجود در جهان (جمهوری​های عرفی) هستند. خمینی حول همان قول و قرارها «امام» شد و عهد و پیمان با مردم بست.
 
هرچند که همانطور که نیک​آهنگ بدرستی روی این نکته انگشت گذاشته، واقعاً معلوم هم نیست که در آن رفراندوم، تقلبی صورت نگرفته بوده باشد که در آن به نودوهشت و دو دهم درصد آنچنانی رسیدیم. به هر رو این موضوع محل بحث این نوشته نیست. همانطور که انواع و اقسام شیادی‌ها در رسیدن تدریجی به حکومت غاصبانه، آپارتایدی و ضدجمهوری و ضداسلامی فعلی محل بحث این نوشته نبوده و قرار نیست همه نوشته ها مثل هم باشند و از زوایای مختلف به یک واقعه نگاه نکنیم. 
  
جمهوری مورد تایید مردم در آن رفراندوم کذایی ولو با قید انضمامی اسلامی هنوز تاکید روشنی حول مفهوم جمهوری و اولویت دادن به جمهور مردم دارد و از دل آن حکومت سلطانی و خداگونه فقیه قلابی ناعادل، لج​باز،  نابخرد و سرکوبگر در کنار حکومت فاسد و مافیایی سپاه توجیه پذیر نیست. هرگز. شیادی با یک ملت و تغییر سرنوشت یک ملت و نسلهای بعدی، هرگز فراموش​شدنی نیست.

 


جائيکه در آن سگ‌های کلاه سبز به انسان‌ها زبان درازی نکنند (از دفتر خاطرات يک پناهنده ی سياسی در مونترال)

يکی از زمستان‌های سرد و غم انگيز مونترال. داخل تاکسی نشسته‌ام و راننده‌ی تاکسی، که از قضا يک پناهنده‌ی ايرانی مثل خودم است، مغز و روحم را مثل خوره می‌خورد و می‌خراشد.

"واقعيت آن است که در اين چند سال آرام آرام آنقدر همه‌ی ما را به تاريکی عادت دادند که اندکی نور چشمانمان را می‌زند. نمی‌خواهم اين اصطلاح زشت را به کار ببرم و بگويم که شده‌ايم مثل سوسک‌های فاضلاب، که وقتی از لجنگاهشان بيرون می‌زنند ديگر شاخک‌هايشان آنتن نمی‌دهد؛ گه گيجه می‌گيرند؛ نمی‌دانند چه گهی بايد بخورند، چون گهی نيست که بخورند؛ شاخک‌هايشان درست کار نمی‌کند و خودشان را می‌دهند زير لنگه کفش و امشی.

می‌خواهم بگويم شده‌ايم عينهو فيلم بازانی که از هر فرصتی برای چپيدن در سالن‌های تاريک سينما استفاده می‌کنند تا قطع شوند از واقعيت بيرونی. خودشان را می‌دهند به دست باريکه نوری که از آپاراتخانه بيرون می‌زند تا به سمت پرده‌ی نقره‌ای هدايتشان کند. می‌تمرگند روی صندلی‌هايشان، بی‌حرکت، و در هر ثانيه بيست و چهار قاب را، به عنوان حقيقتی که از واقعيتی بيرونی سرچشمه می‌گيرد، می‌بلعند. مثل گهی که سوسک فاضلاب می‌بلعد. زندگی امّا فيلم نيست، فيلم حقيقت نيست، فيلم واقعی نيست. واقعيت امّا فيلمی است که بد ساخته شده است. بی سناريو، بی هدف، بی معنی، به همين سادگی، مثليک سری فيلم‌هايی که به اسم فيلم هنری، ضد قصه يا هر کوفت و زهر مار ديگری می‌دهند به خوردمان و ما هم با ولع می‌بلعيم.

همين درباره‌ی الی مثلاً. سرش کجا بود و ته‌اش کجا. ما که نفهميديم. دخترک غرق شده بود و يک عدّه توی سر و مغزشان می‌زدند که ای داد، ای بيداد، دخترک غرق شده، حالا ما بايد چه کنيم؟ بميريد. يعنی چه که بايد چه کنيم؟ چه بايد بکنيد؟ زندگی. زندگی و ديگر هيچ. اسم فيلم کيارستمی همين بود، نه؟ آره. همين بود. زندگی و ديگر هيچ. که يادم می‌آيد در فستيوال کن آن سال اسم‌اش را بخاطر شباهت‌اش با اسم فيلم آن کارگردان فرانسوی که حالا اسم‌اش يادم نيست و آن فيلم ساعت ساز سن پل را ساخته بود..."

در می آيم که "برتران تاورنيه!"

- "هان؟ آره. خودش. تاورنيه. اسم فيلم کيارستمی را بخاطرفيلم تاورنيه تغيير دادند و گذاشتند و زندگی ادامه دارد. واقعيت هم اين است. زندگی ادامه دارد. ندا را کشتند. بکشند. سهراب را کشتند. بکشند. ما زنده‌ايم. ما بی‌شماريم. مگر خودتان اين شعار را نمی‌دهيد؟ امّا جماعت مرده پرست ايرانی..."

و سرش را چند بار به چپ و راست تکان می‌دهد تا عمق فاجعه را به من بکند، نه، تا مرا متوجّه عمق فاجعه کرده باشد، اينگونه، شايد. بعد همانطور که فرمان را دو دستی چسبيده است رو می‌کند به من: "شما هم دو کلمه بگو. همه‌اش که من حرف زدم. نظر شما چيست؟"

حوصله ندارم. من و منی می‌کنم تا چيزی به دهانم بيايد که بگويم. بالأخره می‌گويم: "با نظر شما درباره‌ی واقعيت و نور موافقم."

انگار که سر شوق آمده باشد با صدايی بلند‌تر در می‌آيد که: "بد می‌گويم؟ نه. بد می‌گويم؟ می‌گويم بی برنامه‌ايم. احساساتی. همين برنامه‌ی اسب تروا که اين نبوی دلقک راه انداخت. مردم هم که جوگير در حد موتور هزار. رفتند و کتک خوردند و همين. چه شد؟ آب از آب تکان نخورد. بعد هم خودش آمد توی اينترنت و به غلط کردن افتاد. آخر يکی نيست به اين آقا بگويد برادر من، ترمز، پياده شو با هم برويم."

"به دنيا بگوئيد بايستد، می‌خواهم پياده شوم." ياد اين جمله می‌افتم. از که بود؟ يادم نمی‌آيد. "لطفاً بايستيد! پياده می‌شوم." می‌پرسد: "همين جا؟ هنوز نرسيده‌ايم به جايی که گفته بوديدها." می‌گويم: "می‌دانم. ممنون. ترجيح می‌دهم باقی راه را پياده بروم. چقدر بايد تقديم کنم؟" به تاکسی متر اشاره می‌کند و در می‌آيد که: "ده دلار نا قابل. ظاهراً سرتان را با حرف‌هايم درد آوردم. گفتيد سينمايی هستيد، گفتم يعنی بگويم که ما هم زمانی فيلم باز بوده‌ايم. اينجوری ما را نبينيد که حالا راننده تاکسی شده‌ايم." می گويم: "نه، اختيار داريد. اين چه حرفی است. استفاده کردم." و ده دلار از کيف پولم بيرون می‌آورم و می‌گيرم به سمت اش.‌" تعارف‌های ايرانی. حالم به هم می‌خورد. خوب بگو که از حرف‌های‌اش کلافه شده‌ای."

- "نه، اين خلاف ادب است."

درگيری هميشگی من درونی با من بيرونی‌ام که اينبار منجر به برد من بيرونی می‌شود. لبخندی می‌زنم، تشکر می‌کنم و پياده می‌شوم.

وارد پياده رو که می شوم، بيلبورد تبليغاتی کمپانی تلفن فايدو نظرم را جلب می‌کند. روی تابلو به زبان فرانسه نوشته شده است:[1]PARLONS VERT عکس سگی با دهان باز، که کلاه پشمی سبزی هم بر سرش گذاشته‌اند، زير نوشته ديده می‌شود. سگ زبان‌اش را بيرون آورده، انگار که به من زبان درازی می‌کند. می‌ايستم و زل می‌زنم به چشمان وق زده‌اش که انگار مستقيم به من خيره شده‌اند و زبانم را در جواب زبان درازی‌اش بيرون می‌آورم.

گروهی دختر و پسر جوان که از جلويم رد می‌شوند متعجب و معذب از گوشه‌ی چشم نگاهم می‌کنند. بعد کنجکاوانه رد نگاهم را می‌گيرند تا به عکس سگ می‌رسند. يکی از پسرها آرام و زير لب می‌گويد‌‌:

"Ce type est fou, complètement fou je vous dis."[2]

و بقيه می‌خندند. می‌خواهم بگويم:

"C'est vraiment le monde qui est fou et non pas des gens comme moi. [3]"

حرفم را امّا می‌خورم و در جهت عکس آنها به راه می‌افتم. کجا؟ نمی‌دانم. جائيکه در آن سگ‌های کلاه سبز به انسان‌ها زبان درازی نکنند، شايد.


[1] سبز صحبت کنيم.

[2] بهتون می گم که اين مردک ديوانه است، ديوانه‌ی کامل.

[3] اين دنياست که به حق ديوانه است، نه آدم‌هايی مثل من.

 

 

 

 


 


توصیه‌هایی برای سیزده به در سبز

نظر به این که در ایام عید خیلی خوردیم و نوشیدیم و کوچ پتیتو (couch potato) شدیم. از همین جا به همه‌ی سبزها، نارنجی‌ها، هلوها و بادمجان‌ها اعلام می‌کنیم که فردا هوا کاملاً صاف است و لطفاً از پای لپ تاپ‌هایتان بلند شوید و بروید سیزده به سبز و این هیکل قناس آجیلی قندی را کمی تا قسمتی آب کنید‌‌. فردا اگه کمربندی رفتین‌!! جوون داداش خیلی بدوید و اصلاً هم به سیاست و اینا فکر نکنید‌. فقط اگه مثلاً وسطی بازی کردید و بردید یا مثلا توی راه از ماشین جلویی که خیلی به شما راه نمی‌ده سبقت گرفتید دستاتون را همین طوری به نشانه‌ی پیروزی بالا ببرید و اگه مثلاً دیدید همه‌ی ماشین‌ها سبزه هاشونو روی کاپوت ماشین گذاشتند هی سعی نکنید سیاسیش کنید و بدونید سبزیش است و سیاسیش نیست‌. در ضمن اونایی که عمراً گواهی نامه دنبالتون نمی‌برید فردا استثناً گواهی نامه‌ها تونو ببرید چون ممکنه یه وقت به کارتون بیاد.

در ضمن دوستای یه کم یه وری تو رو خدا فردا از اون چیزایی که یه کم یا بیشتر آدم رو یه وری می‌کنه نخورند تا احتمالاً آمار تصادفات یه کم زیادتر نشه!!

در ضمن من گفته باشم فردا اونایی که ماشیناشون سبزه جنگولک بازی در نیارن چون همین طوری از اساس مشکلمند هستند!!!

راستی اگه احتمالاً تو راه بعضی‌ها رو دیدین که باتوم دستشونه مطمئن باشید که اتفاقی است و هیچ ربطی به ما و اینترنت اینا ندارد.

در ضمن کسایی که میرن شمال خیلی خوش به حالشونه فقط تو راه مواظب باشند با برادران ... شاخ به شاخ نشن که سیزده به درشون کوفتشون بشه.

و نکته‌ی آخر این که فردا هر کی رو به هر کی خواستین گره بزنین اشکالی نداره اما از گره زدن مسئولین رده بالای مملکت به هم پرهیز کنید.

هان...راستی تا یادم نرفته نظر به این که بعضی‌ها سیزده به در را هم چارشنبه سوری می‌گیرن مواظب افراد یه وری (از اون لحاظ !!!) در اطرافشون باشند .

راستی اگه لپ تاپ می‌برید سیزده به در مواظب باشید شوهای غیر اسلامی تماشا نکنید و در حد ساسی مانکن و بر وبکس و ایران موزیک و اینا باشه.

در ضمن فردا اگه سوسن خانوم را دیدید پیشنهاد خواستگاری بهش ندید چون حال مال نداره و در حال گره زدن سبزه هستش!!!

 


 


نوروزتان پیروز اما...

 

مبارك باد عید باستانی برشما،
نوروزتان پیروزو
هم هرروزتان نوروز.
خُب!حتما خوب پوشیدید
خوب نوشیدید به جمع دوستان یک دل و همراه،
ولی...یك لحظه...آیا...
یاد یاران دوستان مانده ازراه زنده شد درجمع
یا تنها؟
به خودگفتید دورسفرهٔ هفت سین سهراب و ندا و
خانه‌ٔ ده‌ها شهید سبزجنبش
اینک آن‌جا در چه اوضاعی است؟
شراب اشک می‌نوشند و خون دل
وحتما غُصه‌ها را باشجاعت
محو، باطل.
بلی!
مالحظه‌هایی را
به یادچهرهٔ معصوم سهراب و نگاه ماندگار"او" و دیگر كشته‌هایمان
و با یاد اسیران شجاع جنبش مردم
به سربردیم.
هرچه می‌پوشیم، هرچه می‌نوشیم، هرچه می‌كوشیم
یاد سبزشان همواره باماهست.
راستی شیرینی وشربت كمی كمتر،
ضرردارد!




 


از قم تا واشنگتن

داستان "شهرام امیری" دانشمند هسته‌ای ایران به نظر می‌رسد که به پرده‌های آخر خود نزدیک می‌شود. خبر شبکه خبری ABC مبنی بر پناهنده شدن امیری به آمریکا و همکاری وی با سازمان سیا، در واقع خط بطلانی بود بر ادعاهای مقامات جمهوری اسلامی که پیش از این خبر از ناپدید شدن شهرام امیری در سفر حج و سپس ربوده شدن وی توسط سرویس اطلاعاتی آمریکا با همکاری سرویس اطلاعاتی عربستان سعودی داده بودند.

داستان پناهنده شدن امیری و همکاری اطلاعاتی وی برای فاش کردن نکات جدیدی درباره برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی، نخستین بار چند ماه پیش و توسط خبرگزاری فرانسه اعلام شد.

خبرگزاری فرانسه گزارش داده بود که شهرام امیری از مطلعین ساخت دومین مرکز غنی‌سازی اورانیوم ایران در نزدیکی شهر قم می‌باشد و خبر وجودِ این سایت جدید غنی سازی اورانیوم در ایران، سه ماه بعد از مفقود شدن شهرام امیری منتشر و رسانه‌ای شد.

روزنامه انگلیسی ساندی تلگراف نیز در همان زمان به نقل از منابع آگاه اعلام کرده بود:" یک دانشمند ایرانی که شش ماه قبل در عربستان سعودی ناپدید شده، بعضی از اسرار منتشر نشدۀ برنامه اتمی جمهوری اسلامی را در اختیار بازرسان آژانس اتمی سازمان ملل قرار داده است."

روزنامه ساندی تایمز – دیگر روزنامه انگلیسی – اما روایت پناهندگی امیری را این گونه روایت می‌کند:" سازمان سیا سال گذشته پس از سفر امیری به فرانکفورت (در ارتباط با کارهای تحقیقاتی اش)، از طریقیک بازرگان آلمانی (واسطه) با وی ارتباطی برقرار نمود و کمی بعد که امیری برای کمک به نماینده ایران در آژانس بین المللی انرژی اتمی به وینِ اتریش سفر کرده بود، تماس نهایی برقرار گردید. امیری چندی بعد به زیارت مکه رفت و از آن زمان تاکنون دیده نشده است."

اما مقامات جمهوری اسلامی اساسا حضور امیری در برنامه هسته‌ای را تکذیب کرده‌اند. علی اکبر صالحی، رییس سازمان انرژی اتمی ایران، در گفتگو با خبرگزاری فارس در پاسخ به سوالی در مورد شهرام امیری گفته بود "بنده اعلام می‌کنم حتی نمی‌دانم آقای امیری چه کسی است."

شبکه تلویزیونی ABC همچنین اعلام کرده است که ناپدیدشدن شهرام امیری بخشی از عملیات بلندمدت سیا برای پناهنده شدن او بوده است.  سیا در ایران از طریق یک واسطۀ خاص به شهرام امیری نزدیک شده و به او پیشنهاد اقامت در آمریکا را داده بود.

این شبکه تلویزیونی همچنین اضافه کرده است که از زمان پناهندگی امیری به آمریکا، سازمان سیا به صورت گسترده‌ای از او اطلاعات خواسته و امیری نیز کمک کرده است تا ارزیابی‌های اطلاعاتی آمریکا درباره برنامه هسته‌ایِ جمهوری اسلامی تقویت شود.

داستان ناپدید شدن شهرام امیری از زمانی آغاز شد که در اواخر پاییز گذشته، منوچهر متکی، وزير امور خارجه جمهوری اسلامی، آمريکا را متهم کرد که "شهرام اميری را که "برای حج عمره در عربستان به سر می‌برده"، ربوده است و مقامات عربستان در این زمینه مسئول هستند.  

حسن قشقاوی، که در آن زمان سخنگوی وزارت امور خارجه بود نیز، خبر پناهندگی امیری را تکذیب کرده بود:"وی برای انجام سفر عمره مفرده به عربستان سفر کرده و در آن کشور ناپدید شده است، ما و خانواده او هم به‌شدت پیگیر هستیم و مسئولیت عربستان در مورد سرنوشت وی کماکان پابرجاست." اما عربستان همواره این اتهامات را تکذیب کرده و از این  سخنان "ابراز تعجب" کرد.

مقامات ایرانی هنوز درباره گزارش این شبکه تلویزیونی هیچ گونه واکنش رسمی از خود نشان نداده‌اند. 


 


۱۳ کاربر متخلف بالاترین در ملا عام اعدام شدند!

بالادار اعظم طی سخنانی پس از مراسم اعدام این کاربران متخلف گفت‌: «‌وقتی ما می‌گوییم می‌خواهیم جامعه بالاترین سالم بماند با کسی شوخی نداریم. امیدواریم با این اعدام‌ها کاربران متخلف حساب کار دستشان بیاید. عدم رعایت قوانین نه تنها ممکن است به تعلیق حساب و حذف لینک منجر شود بلکه ممکن است خود کاربر هم از صحنه گیتی محو شود! البته همانجور که بارها گفته‌ایم ما طرفدار آزادی عقیده و بیان هستیم!» بر اساس گزارش‌ها نهادهای حقوق بشر به شدت به این اقدام بالاترین اعتراض کرده‌اند و شورای امنیت سازمان ملل متحد امروز جلسه اضطراری تشکیل خواهد داد. وزارت خارجه جمهوری اسلامی ضمن خرسندی ازخبر اعدام کاربران گفت‌: ما که از اول گفتیم همه متخلفان را بکشید. شما همیشه به ما ایراد می‌گرفتید!» با تصویب مدیریت بالاترین بازماندگان کاربران اعدام شده قادر خواهند بود از حساب کاربری آنها استفاده نمایند. همچنین احکام سنگینی مانند حبس‌های طولانی‌، شلاق و جریمه نقدی سنگین برای سایر کاربران متخلف درنظر گرفته شده است‌. در تاریخ سایت‌های اجتماعی این نخستین باری است که کاربران متخلف یک سایت با مجازات اعدام روبرو می‌شوند.‌ همزمانی این خبر با روز سیزده بدر این توهم را در ذهن برخی ایجاد کرد که نکند کل قضیه «دروغ سیزده‌» است ولی روابط عمومی بالاترین درستی این خبر را تایید کرد. هویت کاربران اعدام شده هنوز اعلام نشده است.

 


 


عبدالمالک ریگی آزاد شد!
 


محمود رفت

خامنه‌ای در پیامی که از تلویزیون جمهوری اسلامی پخش شد دلیل این امر را مشکل شخصی با احمدی نژاد نامید. به دنبال پخش این پیام از تلویزیون مردم ایران که مشغول انجام مراسم سیزده بدر بودند به خیابانها ریختند و هم اکنون میلیون‌ها نفر به خیابان‌های تهران و شهرستان‌ها آمده و ضمن پایکوبی مشغول پخش شیرینی و گل هستند. برخی در ابتدا این خبر را «دروغ سیزده » فرض کردند ولی انتشار پیام خامنه‌ای بر روی اینترنت و سایت‌های اجتماعی به این شایعه پایان داد. بنا بر برخی گزارش‌های خبرگزاری‌های بین المللی احمدی نژاد بلافاصله پس از پخش پیام خامنه‌ای به همراه خانواده‌اش سوار بر یک فروند هواپیمای توپولف، تهران را ترک کرد. شایعه شده است که احمدی نژاد از کشورهای چین و روسیه درخواست پناهندگی کرده است که این درخواست با مخالفت هر دو دولت مواجه شده است. بر مبنی خبری تایید نشده هواپیمای حامل احمدی نژاد و خانواده بر فراز اقیانوس اطلس به سمت کاراکاس پایتخت ونزوئلا در حرکت است. هوگو چاوز اعطای پناهندگی به وی را مشروط بر موافقت پارلمان این کشور نامید. پس از ابوالحسن بنی صدر احمدی نژاد دومین رئیس جمهور ایران است که از مقام خود خلع می‌شود. هنوز از اعلام جانشین احتمالی احمدی نژاد خبری در دست نیست ولی به احتمال زیاد با خلع وی میرحسین موسوی به این مقام برگزیده خواهد شد. رهبران جنبش سبز در داخل و خارج از کشور با صدور پیام‌هایی جداگانه خلع احمدی نژاد از قدرت را «پیروزی بزرگ ملت ایران‌« خوانده‌اند. رسانه‌های غربی تصاویر زنده از شادی و پایکوبی ایرانیان در خیابان‌ها را به سراسر جهان مخابره کردند و برخی از روزنامه‌ها با انتشار شماره فوق العاده با بزرگ‌ترین تیتر ممکن تیتر زدند‌: محمود رفت!

 

 


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به khodnevis-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به khodnevis@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

بازار امروز

Loading currency converter .. please wait

loading
currency converter
please wait
....

خبرهاي گذشته