در آستانه ورود سعید جلیلی دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران به پکن ، خبرگزاری های خارجی گزارش دادند دولت چین پس از ماهها مقاومت اعلام کرده که حاضر به افزایش فشارهای احتمالی بر تهران است.
به گزارش خبرآنلاین آنطور که خبرگزاری رویترز اعلام کرد: « پکن سرانجام پس از سرسختیهای زیاد در برابر خواست کشورهای غربی، اعلام کرد که حاضر به شرکت در مذاکرات برای برقراری تحریمهای تازه علیه تهران است ».
به گزارش دویچه وله بدین ترتیب دولت چین از بلوکه کردن تلاشهای کشورهای غربی برای برقراری مجازاتهای جدید علیه ایران دست برداشت .
چین تا کنون صراحتا مخالفت خود را با تشدید هرگونه تحریمی در مواجهه با فعالیتهای هسته ای ایران اعلام کرده و معتقد بوده که تنها روش صحیح ، راهکارهای دیپلماتیک است .
با این وجود مقامات ارشد آمریکایی از جمله هیلاری کلینتون وزیر خارجه این کشور تاکید داشتند که به رایزنی هایشان ادامه خواهند داد تا چین را نیز با خود در این مسیر همراه سازند .
اگر این خبر درست باشد ، این نخستین گام ۱+۵ در جهت تدوین قطعنامهای تازه در شورای امنیت برای تشدید تحریمها علیه ایران به شمار میآید.
در همین حال روزنامه نیویورک تایمز نیز به نقل از برنار کوشنر، وزیر امورخارجه فرانسه، نوشت: «آنها (چینی ها ) پذیرفتند کار را آغاز کنند. گفتوگو درباره محتوای مسایل یک گام به پیش است.»
از سوی دیگر سوزان رایس، سفیر آمریکا در سازمان ملل متحد، نیز در گفتوگویی با شبکه خبری سی ان ان تایید کرد که « دولت چین آمادگی خود را برای شرکت در مذاکرات جدی در نیویورک اعلام کرده است».
به گفته دیپلماتها در نیویورک، توافقات در یک کنفرانس تلفنی میان سرپرستان سیاسی شش کشور صورت گرفته است.
نیویورک تایمز به نقل از یکی از مقامات ارشد دولت آمریکا نوشت: «بحثهای جدی و اساسی درباره عناصر یک قطعنامه جدید برای نخستین بار در این گفتوگوها مطرح شده است.»
آمریکا، روسیه، چین، فرانسه و انگلیس پنچ عضو دائمی شورای امنیت بوده و و دارای حق وتو در این شورا هستند. این پنج کشور به همراه آلمان، به احتمال زیاد در نیویورک به بررسی تحریمهای جدید علیه ایران خواهند پرداخت.
حجت الاسلام مهدی کروبی با حضور در منزل جعفر پناهی با خانواده این کارگردان اسیر دیدار کرد.
به گزارش خبرنگار کلمه، جعفر پناهی کارگردان معروف سینما و سازنده فیلم های «بادکنک سفید» و «دایره» بیش از یک ماه پیش به همراه عدهای از همکارن و اعضای خانواده خود در خانهاش توسط ماموران بازداشت شد. در طی دو هفته بعد از این بازداشت تمام افراد بازداشتی غیر از جعفر پناهی از زندان آزاد شدند.
خانواده او چند روز پیش موفق به ملاقات با وی شدند.
دادستان تهران در مورد علت بازداشت وی گفته بود که آقای پناهی به دلایل سیاسی بازداشت نشده است.


به گزارش دویچه وله ، گزارشگران بدون مرز، در تازه ترین بیانیه خود ضمن ابراز نگرانی شدید نسبت به شرایط بازداشت غیرانسانی زندانیان عقیدتی در ایران، اعلام کرد که بسیاری از روزنامهنگاران و وبنگاران زندانی، پس از ماهها بازداشت خودسرانه و نگهداری در سلولهای انفرادی، از نظر روحی و جسمی به شدت آسیب دیدهاند.
بیماری شدید باقی و مفیدی
فاطمه کمالی احمدسرائی، همسر عمادالدین باقی، روز ۹ فروردین پس از دیداری کوتاه با همسر خود اعلام کرد که وی در شب عید دچار عارضه تنفسی شده و به بیمارستان انتقال یافته، اما مسئولان زندان وی را دوباره به سلول خود بازگرداندهاند.
سازمان گزارشگران بدون مرز با اشاره به سابقه بازجوئیها و حبسهای مکرر ده سال اخیر باقی به این نکته اشاره کرد که علاوه بر وی، بدرالسادات مفیدی، دبیر انجمن صنفی روزنامهنگاران، نیز بیش از ۲۰ روز است که به دلیل ناراحتی شدید قلبی شبها قرصهای قوی آرامبخش مصرف میکند، صبحها به سختی بیدار میشود و اغلب دستخوش عارضه سرگیجه است.
بیهوشی در سلول انفرادی
گزارشگران بدون مرز، همچنین به وضعیت نگران کننده مهدی محمودیان اشاره میکند که تاکنون چندین بار در سلول خود بیهوش شده است. محمودیان روزنامهنگاری است که پس از نوشتن مقالهای درباره جنایات زندان کهریزک بازداشت شد و از ۷ ماه پیش در زندان بهسر میبرد.
روزنامهنگار دیگری که سلامتی وی به شدت در خطر است، محمد صدیق کبودوند، مدیر مسئول روزنامه توقیف شده "پیام مردم کردستان" است. وی از تاریخ دهم تیرماه سال ۱۳۸۶ در زندان بهسر میبرد و تاکنون دچار بیماریهای گوناگون شده است. دادگاه تجدیدنظر استان تهران، روز دوم آبانماه سال گذشته حکم ۱۱ سال زندان برای این روزنامهنگار بیمار را تایید کرد.
گزارشگران بدون مرز، درباره کبودوند نوشت: «مقامات قضائی و امنیتی علیرغم وضعیت جسمی بسیار بد این روزنامهنگار حتی با مرخصی وی مخالفت میکنند.»
زندانیان بیمار دیگر
گزارشگران بدون مرز، اسامی هنگامه شهیدی، عیسی سحرخیز، نادر کریمی جونی و مجتبی لطفی را نیز در فهرست روزنامهنگاران زندانی قرار داده که سلامتی آنان در خطر است. این نهاد بینالمللی، دولت ایران را مسئول حفظ سلامتی روزنامهنگاران دانسته و خواستار آزادی بدون قید و شرط آنان شده است.
گفتنی است وضعیت بهداشتی زندانهای ایران بسیار نامساعد است.
آیتالله سید حسین موسوی تبریزی در گفتوگو با خبرنگار ایلنا با اشاره به سالگرد 12فروردین، روز جمهوری اسلامی و رفراندوم سال 58، گفت: روز جمهوری اسلامی، روز شروع و تولد نظام و روز تولد مدیریت مردم است و ما باید همیشه این روز را بزرگ بداریم.
وی افزود: کمتر از 2ماه پس از پیروزی انقلاب، امام(ره) نظام را به رأی مردم گذاشت و بیش از 98درصد مردم هم به آن رأی دادند و این مسئله نشانگر اهمیت نظر و رأی مردم برای امام(ره) بود، و اولین حرکت ایشان بعد از پیروزی انقلاب برای اینکه مردم را در حرکت جامعه قرار دهد برگزاری رفراندوم بود.
اين استاد حوزه با انتقاد از کسانی که در حال حاضر هر رویدادی را نوعی رفراندوم قلمداد میکنند، اظهار داشت: اگر نگاهی به تظاهرات روزعاشورای قبل از پیروزی انقلاب بیاندازیم، می بینیم که آن تظاهرات قابل قیاس با تظاهراتهایی که در 22بهمن سالهای گذشته و حتی امسال،برگزار شد، نیست و امام(ره) حتی با دیدن تمام این حمایتها، می دانست که مردم باید به سر صندوق بیایند و تنها در سر صندوق است که مشخص میشود که واقعا مردم چه میخواهند.
وی خاطرنشان كرد: امام خمینی(ره) چند ماه قبل از پیروزی انقلاب، فرمودند که شعارهای مردم از "استقلال،آزادی،حکومت اسلامی" به "استقلال،آزادی،جمهوری اسلامی" تغییر کند و این عنوان را اولین بار خود امام(ره) در بیانیهاش مطرح کرد و بعد از آن هم مردم عنوان جمهوری اسلامی را مطرح کردند.
موسوی تبریزی با اشاره به این که در ابتدای انقلاب، نامهای مختلفی از سوی احزاب و شخصیتها برای نظام پیشنهاد میشد، گفت: امام خمینی(ره) در نهایت نام جمهوری اسلامی را برای نظام انتخاب کردند، و واقعا این دو کلمه میتواند تابلوی تمام عیار خواستهای مردم ایران باشد.
وی يادآور شد: مردم از طرفی میخواستند که حکومتشان را خود اداره کنند و خودشان حاکم جامعه باشند، دیگران برای آنها تعیین تکلیف نکنند، استبداد و استعمار از بین برود که این همان جمهوریت است و از طرفی به دلیل این که مردم ایران اکثرا مسلمان بودند، دین را هم می خواستند که همان اسلامیت بود.
دبیر مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم، اظهار داشت: به نظر امام(ره) جمهوریت در درون اسلامیت بود و باید دانست اسلام هم همان جمهوریت و رأی مردم را میخواهد، چرا که قرآن بر اساس آیه "و امرهم شورا بینهم" اداره امور مردم را به خود مردم واگذار کرده است و البته یکسری قوانین اسلامی هم وجود دارد که از مردم خواسته شده است که به آنها عمل کنند.
وی ادامه داد: عمل به قوانین اسلام را خود مردم باید انتخاب کنند و مقصود اسلام این نیست که با زور و دیکتاتوری اسلام پیاده شود و این یعنی اختیار و اراده انجام فرامین اسلام را هم خود مردم داشته باشند.
موسوی تبریزی با اشاره به اصرار امام(ره) به برگزاری هرچه سریعتر رفراندوم، خاطرنشان کرد: امام(ره) معتقد بود که کارها باید خیلی سریع به عهده خود مردم گذاشته شود تا مردم در در تعیین حاکمیت نقش مستقیم و دائمی داشته باشند.
وی تاكيد كرد: روز12فروردین، روز تمام مردم ایران است و روز مسلمانهایی است که با انتخاب نام جمهوری اسلامی، متعهد شدند با تمام اقلیتهای قومی،مذهبی کشور، در صلح و آرامش زندگی کنند و همینطور بر اساس قانون اساسی تمامی حقوق آنها مراعات شود.
این استاد حوزه علمیه قم گفت: 12فروردین، روز جمهوریت است، چرا که تمام مردم به انتخاب خودشان آمدند و این نظام را برگزیدند و از این جهت بسیار اهمیت دارد و هرکس به آرای مردم و به جمهوری اسلامی اعتقاد داشته باشد، باید بداند این روز، روزی بسیار بزرگ است، اگرچه در چند سال اخیر، بزرگداشت های این روز کمرنگ شده است.
وی با انتقاد از کسانی که برگزاری رفراندوم از طرف امام خمینی(ره) را راهی برای جلوگیری از بهانههای دشمنان میدانند،گفت : امام(ره) هیچ گاه برای جلوگيري از بهانهها و این که دیگران چه میگویند اقدامی انجام نمیداد؛ این حرفی است که تاحدودی آنهایی که مخالف نظام جمهوری اسلامی هستند شایعه میکنند؛ امام(ره) واقعا جمهوریت را میخواست و واقعا میخواست که مردم حاکم واقعی جامعه باشند.
موسوی تبریزی خاطرنشان کرد: حتی در پیشنهاد قانون اساسی، با اینکه امام(ره) از نظر فقهی، معتقد به ولایت فقیه بود و در سال 46هم درسش را در نجف تدریس کرده بود، اما از نظر سیاسی معتقد بود که تنها اگر مردم بخواهند باید بگویند ولایت فقیه باشد.
وی ادامه داد: وقتی افرادی از جمله دکتر حبیبی که قرار بود پیش نویس قانون اساسی را بنویسند، وقتی که آن را آماده کرده بودند، بحث ولایت فقیه در قانون اساسی نبود و اصرار امام(ره) هم این بود که همین پیش نویس را که ولایت فقیه در آن مطرح نبود را به رأی مردم بگذارند و امام(ره) می خواستند که همه چیز از طریق خود مردم حل شود و واقعا هم به این امر معتقد بود.
دبیر مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم تصريح كرد: بعد از آن که مجلس خبرگان برای بررسی پیش نویس قانون اساسی تشکیل شد، در زمان بررسی پیش نویس قانون اساسی و با پیشنهاد بعضی از نمایندگان، مسئله ولایت فقیه در قانون اساسی مطرح شد و امام(ره) هم طبیعتا در این مورد دخالت نمیکردند.
وی ادامه داد: امام(ره) پیش نویس قانون اساسی بدون ولایت فقیه را امضاء و به مجلس خبرگان فرستاد، تا آن را بررسی کنند و حتی ایشان می خواستند که بدون بررسی مجلس خبرگان این پیش نویس را که ولایت فقیه در آن نبود را به رأی مردم بگذارند.
موسوی تبریزی افزود: اینها نشانگر این است که امام(ره) میخواست که مردم هرچیزی را که خودشان خواستند انجام پذيرد و اعتقاد داشت که مردم باید در میدان باشند و تا چیزی را مردم نخواهند نباید انجام شود.
وی تاكيد كرد: شاید حتی اگر امروز هم امام(ره) زنده بود و عدهای هم میگفتند که با توجه به رویش نسلهای جدید پس از انقلاب، شک داریم که اکثریت ولایت فقیه را می خواهند یا نه؟ و ما میخواهیم بدانیم رأی مردم درحال حاضر چیست؟، حتما امام(ره) با یک رفراندوم دیگر موافقت میکرد؛ کما اینکه امام خمینی(ره) در 12بهمن 57 در بهشت زهرا فرمودند که"40یا 50 سال پیش اگر هم اجداد ما به یک چیزی رأی دادند ، الان باید نسلی که عوض شده و جدید است رأی دهند".
موسوي تبريزي تاكيد كرد: همه کار مسئولین نظام باید به این باشد که مردم را راضی نگه دارند و مردم احساس نکنند که نظام جمهوری اسلامی و بعضی از قوانینی که در مجلس تصویب میشود، مانع پیشرفتشان و خوشبختیشان است.
موسوی تبریزی گفت: هبچ اشکالی هم ندارد که دوباره رفراندوم برگزار شود و مردم آن چیزی را که میخواهند دوباره ابراز کنند؛ مثل اینکه ما قانون اساسی را دوبار به رفراندوم گذاشتیم، و دومین بار آن مربوط به اصلاح قانون اساسی در سال 68 بود، که وقتی به رأی گذاشته شد رأی خوبی آورد.
دبیر مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم، گفت: نباید از این که بعضی رفراندوم را مطرح میکنند، وحشت کنیم و یا این که بگوئیم کسانی که رفراندوم را مطرح میکنند، خائن و یا ظالمند، و به نظر من، حتی آنهایی که دلسوز هم هستند میتوانند رفراندم را مطرح کنند.
موسوي تبريزي در پایان با ذکر این نکته که معتقدم هنوز هم مردم ایران نظام جمهوری اسلامی را میخواهند، اظهار داشت: اگر امروزه هم دوباره رفراندوم برگزار شود و بالای 50درصد هم رأی بیاورد، یک مشروعیت بسیار محکم، چه در جامعه و چه در دنیای امروز است که مورد قبول هم خواهد بود.
مهندس میرحسین موسوی و دکتر زهرا رهنورد با خانواده شیوا نظر آهاری ،روزنامه نگار و فعال حقوق بشر که ماههاست در زندان به سر می برد دیدار کردند و مقاومت او و صبر خانواده اش را ستودند.
به گزارش خبرنگار «کلمه»، شیوا نظر آهاری در جریان نا آرامیهای پس از انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری ، روز یک شنبه، ۲۴ خرداد ماه ۱۳۸۸، توسط نیروهای اطلاعاتی در محل کار خود بازداشت شد و در اول مهرماه با تودیع قرار وثیقه ۲۰۰ میلیون تومانی از زندان آزد شد. وی مجددا در تاریخ ۲۹ آذرماه در حالیکه عازم قم برای شرکت در مراسم خاکسپاری آیت الله منتظری بود بازداشت شد و تاکنون در زندان به سر می برد.

به دنبال پیگیریهای مکرر سرانجام خانواده امیرحسن ابوطالبی بعد از ۹۲ روز موفق به دیدار به این جانباز انقلاب شدند.
به گزارش «پارلماننیوز»، به گفته یکی از نزدیکان وی، مهندس ابوطالبی علیرغم ضعف جسمانی شدید از روحیه بالا برخوردار بوده و به یمن تلاوت آیات نورانی قرآن کریم و استعانت از باری تعالی این ۹۲ روز را در بند ۲۰۹ صبورانه سپری کرده است.
در وب سایت رسمی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام آمده است: روز تاریخی ۱۲فروردین سال ۱۳۵۸ را نباید فقط برگی از تقویم سالیانه و بخشی از تاریخ انقلاب پنداشت و بر این مفروض نیز نگاهش کرد ، بلکه سند جاویدان اندیشه سیاسی - فقهی امام را باید همچون نگینی در برگرفت و سال به سال بر تکریم اش افزود تا تاریخ پر افتخار ۵۰ ساله " نهضت و نظام" پیوستگی کامل باقی داشته و راه بر " گسست جویان" آن بسته شود ، چرا که کامیابی اهریمنی دشمنان "امام ونظام و رهبری " تنهادر تحقق چنین گسستی قابل جستجو و دستیابی است.
در این نوشتار ضمن ابراز نگرانی وگلایه از فقدان " تکاپوی رسانه ای شایسته" در این زمینه افزوده است: دومین گاهنامه الکترونیک پایگاه اطلاع رسانی آیت الله هاشمی رفسنجانی به این مهم پرداخت تا این نکته بر خویش و "جمله وفاداران امام ،نظام و رهبری" یادآور شویم که مخاطره عدم روایت موثق تاریخ نهضت و نظام کمتر از نفی مستمر معاندان و دشمنان تاریخی نیست .
این گاهنامه به موضوعاتی چون مصاحبه اختصاصی با رئیس مجلس خبرگان رهبری و مجمع تشخیص مصلحت نظام، " جمهوری اسلامی " به روایت بنیانگذار، بخش ویژه «امام مردم » و « مردم امام» و" جمهوری اسلامی" به روایت چهره های سیاسی ابتدای انقلاب پرداخته است.
پیش از این نیز جرس به نقل از منابع نزدیک به آیت الله هاشمی رفسنجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت خبر داده بود که وی خواستار برگزاری مراسمی مردمی برای ۱۲ فروردین روز جمهوری اسلامی است و بر ادامه حضور مردم در صحنه تاکید دارد.
لازم به ذکر است آیت الله هاشمی رفسنجانی، رئیس مجلس خبرگان و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، در مصاحبه ویدیویی به مناسبت سال نو و روز جمهوری اسلامی خاطرنشان ساخته بود "حضورم به جهت اهمیت موضوع روز جمهوری اسلامی است و ما معمولاً همان مراسم ۲۲بهمن را بزرگ و مردمی می خواهیم. می خواهیم مردم باشند. حالا اگر آنها در روز جمهوری اسلامی هم بخواهند این کار را بکنند، کسی منعشان نمی کند."
منبع: جرس
قائم مقام حزب اعتماد ملی معتقد است که امام خمینی(ره)هیچ گاه به تاسیس نظامی منهای جمهوریت وعدم توجه به رای مردم نمیاندیشیده است و همواره اندیشه توجه به رای مردم را در سر داشته است.
حجتالاسلام رسول منتجبنیا در گفتوگو با خبرنگار ایلنا در پاسخ به سوالی درباره فلسفه وجودی برگزاری رفراندوم در ۱۲ فروردین ۵۸ تاکید کرد:امام خمینی(ره)در تمام طول انقلاب به تاسیس حکومتی مردمی و مبتنی بر دموکراسی میاندیشید.
وی افزود:حکومتی که امام به تاسیس آن میاندیشید حکومتی بود مبتنی بر آراء و خواستههای مردم و هرچند که ایشان یک مرجع تقلید بلندپایه و کارشناس عالیرتبه اسلامی بودند اما به عنوان یک مرجع تقلید دستور تاسیس حکومت را ندادند بلکه یک ایده اسلامی را مطرح کردند که بر آراء مردم تکیه داشته باشد.
منتجبنیا خاطرنشان کرد: هنگامیکه امام در نوفل لوشاتو حضور داشتند طی مصاحبههای خود بارها اعلام کردند که به دنبال تشکیل یک حکومت سلطنتی نیستند و تنها به رای مردم توجه دارند.
وی تصریح کرد: امام خمینی این حکومت را ماهیتا مردمی میدانست و به دنبال آن بود که این حکومت برخا سته از آراء مردم باشد و در همین راستا در بدو ورود به ایران در بهشت زهرا اعلام کردند که چون مردم ایشان را قبول دارند حکومت تشکیل میدهند و خود را نماینده مردم میدانستند و بارها اعلام کردند که انقلاب اسلامی را همین مردم به پیروزی رساندند.
این استاد دانشگاه یادآور شد: چنین دیدگاهی اقتضاء میکرد که مردم خود نوع حکومت را انتخاب کنند و امام خمینی نیز مردم را در این انتخاب آزاد گذاشتند و چنانچه مردم به نظام جمهوری اسلامی رای منفی میدادند بیشک امام چنین حکومتی را با یک اقلیت تشکیل نمیداد چراکه معتقد بود حکومتی که آراء اکثریت مردم را در پشت سر خود نداشته باشد نمیتواند مقبولیت و مشروعیت داشته باشد و حتی در آینده نیز دوامی نخواهد داشت.
وی ادامه داد: امام ایده خود را به رای گذاشت و اکثریت مردم نیز به آن رای مثبت دادند و در قانون اساسی نیز به صراحتا بر اساس همین دیدگاه اعلام شده است که حکومت جمهوری اسلامی حکومتی بر پایه آراء مردم است.
این تحلیلگر سیاسی در پاسخ به سئوالی در رابطه با برخی ادعاها در مورد آنکه امام خمینی اندیشه دیگری جدای از جمهوری اسلامی در سر داشتهاند گفت: چنین ادعایی تهمتی بزرگ و ظلمی فاحش به امام است چرا که امام از دوران جوانی به مردم توجه داشت و در تمام طول انقلاب نیز از مردم و حق و حقوق آنها دم میزد.
وی تاکید کرد: کسانیکه چنین تهمتی را به امام میزنند قابل بخشش نیستند چرا که امام هیچگاه اندیشه حکومت منهای مردم را در سر نداشت و برای خوشآمد دنیا و ملاحظات دیگر نیز به رفراندوم تن نداد.
منتجبنیا خاطر نشان کرد: تمام انقلابیونی که در دوران انقلاب در خارج از کشور در خدمت امام بودند متفق هستند که امام همواره به تاسیس جمهوری اسلامی میاندیشید اما برخی برای توجیه عقاید غیر عقلانی خود چنین تهمتهایی را به امام میزنند تا جمهوریت را حذف کنند.
وی خطاب به این افراد گفت: بهتر است دست از روح پاک امام بر دارند و امام را متهم نکنند که به دنبال تشکیل حکومتی غیر مردمی بوده است، ما امامی را قبول داریم که میگفت به من خدمتگذار بگویید نه رهبر!
به گزارش ایلنا، این مرجع تقلید در دیدار با رئیس قوه قضاییه با اشاره به تلاشهای انجام شده بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در قوه قضائیه مبنی بر رفع اشکالات و نواقص سیستم قضا و مطابقت آنها با احکام، این تلاشها را کافی ندانست.
وی با تأکید بر حل مشکل اطاله دادرسی گفت: اگر چه باید تلاش کرد که تا حد امکان حق مردم تضییع نشود ولی اطاله دادرسی خود نیز یک مشکلی است که باید آن را رفع کرد و در کل باید به نحوی باشد که مردم حتیالامکان معطل نشوند.
آیتالله صافی گلپایگانی با تأکید بر اهمیت استقلال قوه قضائیه افزود: اگر افرادی از بیرون مداخله کنند و بعضی قضات تحت نفوذ افراد باشند و خدای نخواسته حق را در حکم رعایت نکنند، به استقلال قوه قضائیه خدشه وارد میشود.
وی با توصیه به قضات برای رعایت اخلاق به آنان سفارش کرد تا در احقاق حقوق بندگان خدا تلاش کنند.
این مرجع تقلید با اشاره به اهداف انقلاب اسلامی و لزوم حفظ و تلاش برای رسیدن به آن اهداف اظهار کرد: یکی از مطالب اساسی که باید نسبت به آن حساس باشیم این است که نظام اسلامی ارکانش محکم باشد و محکم بودن آن به این است که التزامات دینی مسئولان پررنگ باشد.
آیتالله صافی گلپایگانی ضمن تأکید بر پرهیز از برخورد گزینشی با کسانی که خلاف شرع میکنند، ادامه داد: باید از تظاهر به معاصی در جامعه جلوگیری شود و هرجا تظاهر به معاصی دیده شد، قوه قضائیه به عنوان مدعی العموم با آن برخورد کند.
این مرجع تقلید با تأکید بر اجرای احکام اسلامی گفت: تعزیرات و حبس باید کاملاً مطابق احکام اولیه اسلام باشد و حتی یک روز حبس اضافی از نظر شرع مبین قابل توجیه نیست.
وی با تأکید بر انطباق جامعه اسلامی با احکام شریعت اسلام اظهار کرد: باید به نحوی عمل شود که گفته شود سیاست ما اسلامی است؛ هرجا اسلام است ما هستیم و هر جا معارض با اسلام باشد ما با آن معارضه میکنیم.
گفتنی است در ابتدای این دیدار آیتالله لاریجانی گزارشی از اهم فعالیتهای انجام شده قوهقضائیه را به استحضار آیت آیتالله صافی گلپایگانی رسانید.
رئیس قوه قضاییه همچنین با آیت الله ناصر مکارم شیرازی و آیت الله شبیری زنجانی نیز دیدار کرد.
سه سال پیش، دعا، دختر کرد، به دلیل رابطه عاشقانه خارج از قواعد جامعه اش، در ملاعام، سنگسار شد. هفته گذشته، چهار تن از قاتلان دعا، دو برادر و دو مرد دیگر، پس از تایید حکم، اعدام شدند.
شش ماه پس از سنگسار دعا، که با پخش فیلم سنگسار، واکنش گسترده ای در سطح محلی و بین المللی ایجاد کرد، سعیده، دختر 14 ساله سیستانی، به دلیل داشتن رابطه عاشقانه، به دست پدر و دوستان پدر، در ارتفاعات اطراف زاهدان سنگسار شد. تاکنون هیچ خبری مبنی بر مجازات پدر و مردان دست اندرکار سنگسار و قتل سعیده، منتشر نشده است. اینقدر می توانیم مطمئن باشیم که طبق ماده 220 قانون مجازات اسلامی، پدر در شدیدترین حالت ممکن به پرداخت دیه به سایر بازماندگان (تازه اگر رضایت ندهند) و چند سال حبس محکوم خواهد شد. باقی نیز احتمالا با رضایت خانواده آزاد شده یا می شوند.
قصد این نوشته، این نیست که اعتراض کنم چرا قاتلان سعیده، مانند قاتلان دعا، اعدام نشده اند. قطعا من هم مثل سایر معتقدین به حقوق بشر، با اعدام مخالفم اما این به معنای مخالفت من با مجازات مجرمان نیست. عدالت و برقراری عدالت، نقطه مرکزی حقوق بشر است زیرا در صورت تحقق عدالت است که می توانیم بگوییم حقوق بشر، تضمین شده است. وقتی خبر به مجازات رسیدن قاتلان دعا را، که دیگر تبدیل به یک موضوع فراموش شده در ذهنم شده بود خواندم، بلافاصله، موضوع سعیده، و بی مجازات ماندن قاتلان او برایم زنده شد. بعد فکر کردم خب که چه؟ اعدام کنندگان عاطفه سهاله و سنگسار کنندگان جعفر کیانی نیز همه، مصون از مجازات باقی مانده اند. عقب تر که برویم، اعدام کنندگان هزاران زندانی سیاسی در تابستان 67، عاملان قتلهای زنجیره ای و ترورهای خارج از کشور، جلوتر که بیاییم، قاتلان زیبا کاظمی، زهرا بنی یعقوب، و قاتلان ندا آقاسلطان، سهراب اعرابی، محسن روح الامینی، بهزاد مهاجر، اشکان سهرابی، ترانه موسوی و صدها معترض، همه، تا همین امروز، مصون و بری از هر نوع سئوال و جواب، محاکمه و مجازات باقی مانده اند. و روحیه عمومی جامعه چیست؟ بیشتر آدمها، حتی خانواده قربانیان قتلهایی که می توان به آنها گفت "قتلهای دولتی" (1)، اعتقاد دارند هیچ وقت شکایت آنها به نتیجه ای نخواهد رسید، مجرمان و ناقضان حقوق بشر، پاسخگو و مسئول اعمالشان شناخته نخواهند شد و در یک کلام، عدالتی در کار نبوده، نیست و نخواهد بود!
در واقع به نظر می رسد جامعه ایرانی، آنچنان دچار انباشتگی فقدان عدالت (انباشت بی عدالتی) است (2) که هرگونه حرکتی برای دادخواهی، با ناامیدی و بدبینی عمومی همراه خواهد شد. یعنی جامعه به عوض اینکه "خواست عدالت" را به عنوان یک خواست محوری، مدام طرح کند و بر آن، تا حصول نتیجه، پافشاری کند، برعکس، معدود کسانی را که به دنبال عدالت اند، با عبارت "آخرش که چی؟ به هیچ جا نمی رسی!"، منفعل و کند می کند و در واقع، روند "فراموشی" که عاملان قتلهای دولتی، خواهان و منتفع آنند را تسریع می کند.
خواست عدالت در ایران، حداقل از زمان طرح خواسته های اتقلاب مشروطه که تاسیس عدالتخانه یکی از محوری ترین آنها بود، تاریخ دارد. اما "مصونیت" عاملان و آمران نقض حقوق مردم، تاریخ بسیار بلندتری دارد؛ به بلندای تاریخ دیکتاتوری و "همه برابرند، بعضی ها برابرترند!" و به طول تاریخ "از ما بهتران". این تاریخ طولانی سرشار از ظلم بی جواب، آثار عمیق خود را در فرهنگ ایرانی بر جای گذاشته است. جامعه ایران، ظرفیت و قابلیت فراوانی برای فراموش کردن فجایع دارد و شاید این، برای زنده ماندن و بقای ایرانیان، و به عبارت دیگر، پریشان نشدن روان جمعی شان لازم بوده است اما در عین حال، این تمایل شدید به فراموشی، باعث شده که حاکمان هیچگاه هراسی از افزایش فشار اجتماعی برای رسیدن حق به حقدار یا پاسخگویی عاملان فجایع نداشته اند. در واقع به نظر می رسد که در تجربه فجایع انسانی، ذهن ایرانی، به سرعت هر چه تمام تر، "خاطره" را دور می ریزد و به فراموشی می سپارد به عوض اینکه به قول ....، خاطره را به تاریخ بدل کند و تاریخ را تبدیل به ابزار پرسشگری حاکمان. در تجربه اردوگاههای مرگ در زمان آلمان نازی، نامه ها و خاطرات روزانه قربانیان، بعدها به سرعت، ابزار مستند سازی و ساختن تاریخ نقض خشونت بار حقوق یهودیان، کولی ها، کمونیست ها و همجنسگرایان شد و آن مستندات، مبنایی شد برای محاکمه و مجازات افرادی که هزاران غیرنظامی را از خانه های خود ربودند، به اردوگاههای مرگ بردند و در کوره های آدمسوزی به قتل رساندند. بنابراین، جامعه توانست با دو روند هم زمان، یعنی تبدیل کردن "خاطره" به "تاریخ" و به نتیجه رساندن دادخواهی و اجرای عدالت، با "حقیقت" مواجه شود، بی آن که "روان پریش" شود. اما در ایران، ما همواره با انبوهی از خاطرات تلخ مواجه ایم که چون نه تاریخ می شوند و نه به اجرای عدالت می انجامند، تنها فراموش می شوند. و در این فراموشی، ما دوباره و صدباره، همان خاطرات را تکرار می کنیم: همان فجایع را، همان خشونت ها را و همان قتلها را؛ گیرم گاهی بازیگران صحنه، جا عوض می کنند. عوامل رژیم شاه، زندانیان را شکنجه می کنند و به قتل می رسانند، انقلابیون، بی آن که بگذارند جامعه، با "حقیقت" مواجه شود، پشت درهای بسته، یا پس از دادگاههای برق آسا، آنها را "اعدام انقلابی" می کنند و بعد، خود، مخالفان سیاسی را شکنجه می کنند و به قتل می رسانند. بعد، دور تازه ای فرا می رسد، بسیاری از انقلابیون، تبدیل به مخالف سیاسی می شوند، با زندان و شکنجه و حتی قتل روبه رو می شوند و باز، این جامعه است که کابوس، پشت کابوس را پشت سر می گذارد، بی هیچ خواست و هیچ انتظار و حتی هیچ توقعی برای اجرای عدالت.
در میان این "فراموشی و خاموشی" اما همیشه، تک ستاره هایی بوده اند که شعله دادخواهی را روشن نگه داشته اند؛ مادران خاوران و مادران عزادار، از مهمترین گروههای اجتماعی هستند که خلاف جریان عمومی جامعه ایران شنا کرده اند اما جامعه با فراموش کردن خاطره ها و با فقدان خواست عدالت، آنها را نیز به انفعال یا ترس کشانده است. بسیاری از مادران شهدای وقایع پس از انتخابات، حتی می ترسند زبان به سخن بگشایند و بگویند که بر آنها، بر جنازه فرزندانشان و بر شبهایشان چه رفته است، وقتی مجبور شدند بی سر و صدا و در سکوت، با مرگ عزیزشان مواجه شوند. آنها می ترسند، چون جامعه، چون فرهنگ عمومی جا افتاده میان مردم، نه تنها از آنها در بلند کردن صدایشان حمایت نمی کند بلکه آنها را به ترس بیشتر، ناامیدی بیشتر و انفعال و سکوت بیشتر فرا می خواند؛ "مبادا عزیز دیگری را نیز از تو بگیرند..."
چیزی به یک سالگی جنبش سبز نمانده است و در همه این یک سال پر فراز و فرود، بسیاری، قربانیان "قتلهای دولتی" شدند. این فهرست اسامی، "آدمها" هستند، هر کدامشان چهره ای دارند، خانواده ای، تاریخی، و عکسهایی در آلبومهای خانوادگی. اما می ترسم، همانطور که شکایت خانواده ها دارد در مجتمع بعثت تهران، یا در در دادگاه نظامی خیابان معلم خاک می خورد، در حافظه تاریخی ما ایرانیان، همه ماهایی که می توانستیم یکی از کشته شدگان، یکی از مفقودشده ها و یکی از اعدام شدگان باشیم، فراموش شوند.
سنگسار کنندگان دعا، مجازات می شوند، سنگسار کنندگان سعیده...تا اطلاع ثانوی، شاید تا همیشه، هیچ خبری نیست. جودیت باتلر راست می گوید: انگار بعضی از جانها، قابل عزاداری اند و بعضی دیگر نه.
آیا می شود که یک روز، این چرخه تاریخی خشونت، بی عدالتی، فراموشی و باز هم خشونت، بی عدالتی و فراموشی، قطع شود؟ آیا ما ایرانیان، برای مواجهه با حقیقت آماده ایم؟
پانوشت ها
1. قتلهای دولتی یا با استفاده ابزاری از قوانینی که خلاف حقوق بشرند، و به دست کارگزاران دولتی انجام می شود و یا با استفاده از مصونیت قضایی که کارگزاران دولتی برای انجام اعمال خلاف حقوق بشر دارند. در هر دو صورت، وجه مشترک همه این قتلها این است که با معیارهای مورد توافق جامعه بشری امروز (حقوق بشر)، محروم کردن انسانها از حق حیات به دست عوامل حکومتی به شمار می رود. به این معنا، من نه تنها قتلهای سیاسی، که سنگسار و اعدام را نیز قتل دولتی می دانم.
2. بر این واقفم که عدم یا فقدان هر چیزی نمی تواند "انباشته" باشد و این عبارت، از نظر منطقی غلط است، درست به همان اندازه و به همان شکل که "سکوت، سرشار از ناگفته هاست"!
یک تحلیلگر سیاسی معتقد است که امام خمینی جمهوری اسلامی را بر اساس ضرورت انتخاب نکرده است و همواره توجه به حق مردم در اندیشه های سیاسی ایشان وجود داشته است.
«عماد افروغ»، نماینده مجلس هفتم در مجلس شورای اسلامی در گفتگو با ایلنا در پاسخ به سوالی در خصوص فلسفه وجودی رجوع حضرت امام به رای مردم و برگزاری همه پرسی برای نوع نظام گفت: «با وجود آنکه تجربه ۲۲ بهمن به عنوان بزرگترین و عمیقترین تجلی شور انقلابی وجود داشت اما امام خمینی در ۱۲ فروردین ماه ۱۳۵۸ اقدام به برگزاری رفراندومی با عنوان تاسیس نظام جمهوری اسلامی کرد.»
وی افزود:«جمهوری اسلامی نمود سیاسی شور انقلابی مردم ایران بود و از آنجاییکه بنا بود نظام سیاسی نوظهوری تاسیس شود و فلسفه وجودی خود را به رخ بکشاند امام تصمیم گرفت تا یکی از قابلیتهای انقلاب اسلامی را با رای مردم معطوف به تاسیس نظام جمهوری اسلامی کند.»
افروغ خاطر نشان کرد: «این به رخ کشاندن میبایستی متناسب و متناظر با فلسفه سیاسی میبود و امکان آن وجود نداشت که اینگونه ارزیابی کرد که به علت شور انقلابی و عطش و نشاط تبعیت از امام به حرف رهبر انقلاب کفایت کنیم که بیشک چنانچه آن روز کفایت میشد در آینده دچار مشکل میشدیم.»
وی با اشاره به برخی اظهار نظرات در رابطه با برگزاری رفراندوم از سوی امام به علت اضطرار یادآور شد: «برخی میگویند امام خمینی بر حسب اضطرار رفراندومی را برگزار کردند تا آیندگان تصور کنند که مردم با درصد بسیار بالایی جمهوری اسلامی را انتخاب کردند، اما از نظر من این تفسیر همه حقیقت را در بر ندارد.»
این جامعه شناس سیاسی تصریح کرد: «امام به دنبال آن بود تا فلسفه سیاسی جدیدی را معرفی کند که دارای مقبولیت و مشروعیت باشد و نباید مشروعیت را در مقابل مقبولیت دانست چرا که مشروعیت یک نظام سیاسی آن است که ما آن را با توجه به شرایط نظام جهانی حاوی حقانیت و مقبولیت بدانیم.»
وی با اشاره به نگاه امام خمینی در اسلام افزود: «در نگاه امام خمینی در اسلام جمهوریت نیز مشاهده میشود و ایشان هیچگاه تفسیری از اسلام بدون توجه به حق مردم ارائه نمیدهد و در تمام اندیشههای سیاسی امام تاکید بر حق مردم مشاهده میشود.»
افروغ تصریح کرد: «تاکید بر مفهوم جمهوریت تاکیدی مضاعف بر حق مدار بودن انسانها در اسلام است و در تمام گفتهها و اندیشههای امام مسئله جمهوریت در دل اسلامیت نهفته است و بر این موضوع تاکید شده است که یک نظام سیاسی باید حقانیت لازم را داشته باشد.»
به گفته وی چنانچه رفراندوم صورت گرفته در سال ۵۹ انجام نمیشد نظام جمهوری اسلامی مشروع و قانونی نبود چراکه یک پایه مشروعیت به مقبولیت باز میگردد و در جهان امروز نیز یکی از ساز و کارهای نهادینه کردن مقبولیت انتخابات است.
افروغ یادآور شد: «رفراندوم مقدمهای برای تاسیس یک نظام سیاسی نبود بلکه میتوان آنرا نوعی به رخ کشاندن فلسفه سیاسی جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی دانست.»
به گفته این نماینده سابق مجلس در فلسفه سیاسی همواره دو بال اسلامیت و جمهوریت وجود دارد که بدون یکدیگر موفق نمیشود و مکمل یکدیگرند.
ویتاکید کرد«حیات سیاسی را نمیتوان بدون توجه به حق مردم دنبال کرد و با وجود آنکه برخی هنگامیکه حرف پای مردم به میان میآید تفسیر اضطراب و ضرورت را مطرح میکنند و نگاه حق مدارانه را بر نمیتابند نگاه تکلیفگرایانه به اسلام دارند.»
افروغ در پاسخ به سئوال دیگری در رابطه با اینکه شبههای در مورد این که امام خمینی مخالف جمهوری اسلامی بودهاند و اندیشه دیگری در سر داشتهاند اما بنا به برخی مصالح به جمهوری اسلامی تن دادند ،گفت: «آنچه در اندیشه امام مشخص است توجه به اختیار، آزادی و حقمداری انسانها است.»
وی ادامه داد: «ممکن است تجربه بشر روزی برای توجه به حقمدار بودن انسان قالب دیگری را انتخاب کند اما آنچه که مشخص است این است که امام خمینی بر حسب ضرورت جمهوری اسلامی را انتخاب نکرده و این تفسیر را که جمهوری اسلامی بر حسب ضرورت انتخاب شده را نمیپسندم.»
افروغ در پایان خاطرنشان کرد«فلسفه سیاسی ما و تعریف ما از مشروعیت و قانونیت بر ۲ محور حقانیت و مقبولیت استوار است و در محور حقانیت به محتوای خاص و ویژگیها رای میدهیم و در محور مقبولیت چنانچه یک نظام محتوای حقانی نداشته باشد حق ندارد خود را با کودتا و ترور تحمیل کند.»
آیت الله محمد موسوی بجنوردی گفت: شرط حکومت در اسلام مقبولیت است یعنی اگر یک مقبولیتی در جامعه ایجاد شد مثلا مردم آمدند با پیغمبر اکرم یا ائمه اطهار بیعت کردند باید حکومت تشکیل بدهند. یا در عصر غیبت اگر مردم با یک مجتهد جامع شرایطی که تمام شرایط رهبری جامعه اسلام را دارد بیعت کردند یا انتخابش کردند بر او واجب است که حکومت تشکیل بدهد.
آیت الله سید محمد موسوی بجنوردی در آستانه روز جمهوری اسلامی در گفتگو با جماران، گفت: امام بحث حکومت اسلامی را در اواخر سال ۴۴ در نجف اشرف در پرتو ولایت فقیه مطرح کردند. اساسا اعتقاد ایشان بر این بود که اولا اسلام نظام حکومتی دارد و ثانیا این حکومت یک سیستم بخصوص دارد. حضرت امام (ره) وارد این بحث شدند که اساسا اسلام نظام حکومتی دارد و حکومت جزو احکام اولیه است یعنی لازم است که حکومت با شرایط خاص خود تشکیل داده شود.
شاگرد امام به سیستم حکومتی مد نظر امام اشاره کرد و اظهار داشت: حضرت امام نظرشان بر این بود که حکومت اسلامی عمدتا بر دو پایه استوار است یکی اسلام و دیگری مردم، مردم به اعتبار تحقق مقبولیت یا از راه بیعت یا از راه بیعت مدرن ( انتخابات) باید فردی را قبول بکنند و بپذیرند. این مقبولیت هست که قدرت می آورد. اگر بنا باشد مقبولیتی در کار نباشد و انتخاب یا بیعتی در کار نباشد اینجا قدرت، مشروع نیست.
وی ادامه داد: این معنا را در خود شخص پیغمبر اکرم (ص) می بینیم. ایشان در سیزده سالی که در مکه بود چون جز در قبال افراد خاصی مقبولیت آنطوری نداشت، حکومت تشکیل نداد. مدینه که هجرت کرد مردم همه آمدند بیعت کردند و ایشان اولین کاری را که کرد حکومت تشکیل داد.
وی خاطرنشان ساخت: مسئله حکومت و مدیریت در جامعه یک مسئله عقلایی است. قدمت آن قدمت تاریخ بشر است البته این مدیریت ممکن است در مدل های مختلفی از نظام قبلیه ای گرفته تا سیستم مدرن آن جلوه کند. حکومت مشورع حکومتی است که ملت هم باید دنبالش باشند.
یار دیرین امام گفت: حضرت امام نظرش این بود که سیستم حکومت در اسلام حکومت قانون بر مردم است هیچ وقت فرد در حامعه اسلامی حکومت نمی کند اولین شخص عالم امکان که شخص رسول الله است هم مجری قانون است او حکومت نمی کرد بلکه قانون الهی را اجرا می کرد. قانون گذار ذات باری تعالی است که حقیقت حاکم درجامعه اسلامی الله است و حاکم جامعه اسلامی هم خداست.
موسوی بجنوردی به حاکمیت مسلمانان در مقطع زمانی غیبت تا زمان ظهور پرداخت و اظهار داشت: اعتقاد امام این است که حاکم اسلامی از بین فقها با شرایط خاصی انتخاب می شود اینکه عادل باشد با تقوا باشد مدیر باشد مدبر باشد شجاع باشد آگاه به امور زمان باشد و جزو متمم همه اینها این است که مردم با او بیعت کنند یا انتخابش بکنند.
وی افزود: جزو متمم مقام رهبری جامعه اسلامی، بیعت مردم و انتخاب مردم است.حدوثا و بقائا ما می بینیم که این سیستم، بهترین نوع دموکراسی است یعنی وقتی می گویم حدوثا و بقائا رای مردم دخالت دارد در ولایت ولی در عصر غیبت پس ما می بینیم ملت راسا در حاکمیت خود دخالت دارد این را حضرت امام می فرماید .
"من یک شاهد را هم بگیرم بر این مدعا من خدمت ایشان در پاریس بودم آبان ماه ۵۷ مدیر مجله خدمت ایشان فیگارو آمد و پرسید که شما اگر پیروز شدید سیستم حکومت شما چی هست؟ ایشان فرمودند جمهوری اسلامی او خدمت امام عرض کرد که کدوم سیستم؟ جمهوری اسلامی که مردم راسا انتخاب کنند یا مردم پارلمان را انتخاب کنند پارلمان رئیس جمهور را انتخاب بکنند؟ اما پاسخ داد؛ مثل همین جمهوری که شما دارید که مردم راسا خود رئیس جمهور را انتخاب کنند. امام از حیث تئوری در نجف بحث کرد که حکومت اسلامی بر دو پایه استوار بود یکی اسلام که احکام و مقررات همه بر موازین اسلام باشد و دیگری مسئله حکومت و مدیریت که باید بر اساس آرا مردم باشد. از حیث عملی هم هم در پاریس تصریح کردند که جمهوری اسلامی به این معنا است که مردم راسا بیایند خودشان انتخاب کنند و هم بعد از انقلاب به آراء مردم اهمیت می دادند. از دید حضرت امام مسئله جمهوری اسلامی به همان معنایی است که امروز در جهان مدرن که بخواهند تعریف می کنند به نظر من مدرن ترین حکومت و مردمی ترین حکومت، حکومت اسلامی است که امام معمار آن بوده و حدود و ارکان آن را بیان کرده است.
آیت الله موسوی بجنوردی در ادامه گفت: وقتی مردم یکی را قبول نداشته باشند چگونه می خواهد مدیریت کنند شأن مدیریت در جامعه پدیده قدرت است و پدیده قدرت وابسته مقبولیت است امیر المومنین در آن ۲۵ سالی که حکومت در دستش نبود و کسان دیگری بودند نشسته بود در خانه و مشغول عبادت بود چرا که مردم با او بیعت نکردند و بصورت قهری هم نیامد بجنگد و بگوید حکومت مال من است. بعد که عثمان کشته شد و مردم با علی(ع) بیعت کردند آن وقت حجت بر ایشان تمام شد که حکومت را تشکیل بدهد و وارد میدان شود.
وی اظهار داشت: مسئله مقبولیت یک امر عقلایی است گاهی اوقات ممکن است که مردم فردی را قبول نداشته باشند مثل رضا خان و صدام و ... این نوع حکومت ها بر پایه توپ و تفنگ بود مردم آنها را قبول نداشتند دست آخر، یک چیز جزئی مثل یک کودتا از بین می روند آمریکا اختلال کوچکی ایجاد کرد و صدام رفت. انگلستان و شوروی وارد ایران شدند و رضا خان با تمام ظلم و ستمش تمام شد.
این شاگردحضرت امام در پاسخ به سوال دیگری مبنی بر اینکه اگر مردم بیعت خود را بشکنند، وظیفه حاکم اسلامی چیست؟، گفت: نقض بیعت از امور بسیار قبیحی و ناپسندی است وقتی مردم بیعت می کنند اگر نقض بکنند به عمل شیطانی دست زده اند نقض بیعت معصیت است و معصیت کبیره هم هست. وقتی امیرالمونین آمد با سه طائفه جنگید یکی ناکثین بود یعنی کسانی که بیعت را شکاندند اینها افرادی بودند که وقتی بیعت را شکنند افراد ناپسندی در جامعه معرفی شدند .
موسوی بجنوردی در پاسخ به این سوال که اگر مردم احساس کنند که حاکم عهد خود را شکسته و به آنها ظلم می کند، بیعت را یشکنند، حکم این بیعت شکنی چیست؟ گفت: زمان عثمان بر این چیزی که شما می گویید منطبق است. وقتی عثمان خلیفه شد بجای اینکه کارهای خوب انجام دهد آمدند اموال مسلمین را چاپیدند و به مردم ظلم کردند مردم هم شورش کردند و عثمان را از بین بردن بردند و آمدن سمت امیر المومنین و با ایشان بیعت کردند.
از موسوی بجنوردی پرسیده شد که برخی در حال حاضر ادعا می کنند جمهوریت در اندیشه و عمل امام یک تاکتیک بود و نه یک عقیده، گفت: ببیند من ربع قرن با امام بودم در نجف و پاریس و بعد از پیروزی انقلاب در ایران، مذاق امام همینی است که من به شما گفتم. امام اهل اینکه از کسی بترسد یا دوشکله صحبت بکند که فلان کس خوشش نیاید ودیگری خوشش بیاید، نبود. آنچه را که تشخیص می داد، اعلام می کرد. مانند جدش امیر المومنین بود همانطور که امیرالمومنین که اهل مماشات و تعارف نبود و جز راه خدا چیزی را نمی دید. این مقدار که من همراه امام بودم هیچ وقت ندیدم که ایشان برخلاف عقیده اش یا خلاف آنچه که قبول دارد یا عقیده دارد کاری انجام دهد یا حرف یا صحبتی بکند که برخلاف عقیده اش باشد. به آن چیزی که می گفت اعتقاد داشت و عمل می کرد .
وی افزود: باید عملکرد امام را ببینیم ایشان عقیده اش این بود که جمهوری اسلامی بر مبنای رای مردم بود و فوری هم به رای مردم گذاشت. اگر اعتقاد به رای مردم نداشت برای چی به رای مردم گذاشت؟ خیلی راحت می گفت من نظرم این است و بر همه لازم است که این کار را بکنند مردم هم قبول می کردند. امام هر کاری به رای مردم می گذاشت جمهوری اسلامی بشود به رای مردم گذاشت بعد قانون اساسی را که نوشتند امام قبول داشت به رای مردم گذاشت. امام روز اول که وارد تهران شد در بهشت زهرا صرحتا گفت که من به پشتبانی این ملت دولت تعیین می کنم من به پشتیبانی ملت توی دهن دولت می زنم به پشتبانی ملت!اگر این تئوری را قبول نداشت خودش باید می گفت که من ملت تعیین می کنم و حرفی از ملت نمی زد. چون ملت داد زدند از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب که حزب فقط حزب الله و رهبر فقط روح الله، آن وقت امام تشکیل دولت داد.
مسوی بجنوردی در پاسخ به این سوال که مکانیسم انتخابات در اندیشه امام چگونه بود، آیا امام این نحوه انتخابات را که بر پایه نظارت استصوابی برگزار می شود، قبول داشت؟، گفت: ببینید این بحث ها جنبی است من بحث تئوری می کنم می گویم که فلسفه سیاسی امام در حکومت مبتنی بر آرای ملت بود. حالا بر این مساله عمل می شود یا نمی شود بحث دیگر ی است من به اینها کاری ندارم. تئوری امام مشخص است حالا ممکن است که عمل کنند یا نکنند.
وی اظهار داشت: من امیدوارم خط که همان اسلام راستین و به قول خودشان اسلام ناب محمدی است، همیشه در این مملکت زنده باشد و مورد تاکید و عمل همه قرار بگیرد تا مادامی که خط امام حاکم باشد و اندیشه امام سر مشق همه باشد اسلام حاکم است.
موسوی بجنوردی در پایان گفت: خدای نکرده اگر بنا باشد ذره ای انحراف از خط و اندیشه امام خارج شویم آنوقت جای تاسف فروان خواهد بود. امیدوارم آن روز نیاید و همیشه خط امام و اندیشه امام حاکم بر جامعه اسلامی باشد.
مهندس میرحسین موسوی و دکتر زهرا رهنورد با مهسا امرآبادی همسر روزنامهنگار زندانی دیدار و ضمن دلجویی از او و دیگر اعضای خانوادهاش، ابراز امیدواری کردند که هرچه سریعتر مسعود باستانی آزاد شود.
به گزارش کلمه، هم زمان با دیدار مهندس موسوی، سید مصطفی تاجزاده و همسرش فخرالسادات محتشمیپور نیز با حضور در منزل مسعود باستانی از صبر و تحمل مهسا امرآبادی ،همسر روزنامهنگار وی تمجید کردند.
مسعود باستانی روزنامه نگار صبح روز چهارم تیرماه سال گذشته درحالیکه برای پیگیری امور همسرش مهسا امرآبادی که در بازداشت بسر میبرد به دادگاه انقلاب تهران مراجعه کرده بود، با حکم قضایی بازداشت شد.
مسعود باستانی پس ازسه ماه ونیم که در بازداشت به سر میبرد در دادگاه بدوی به اتهام تبلیغ علیه نظام و اجتماع و تبانی برای ایجاد اغتشاش به شش سال حبس تعزیری محکوم شد.این روزنامه نگار در تاریخ ۶ بهمن به زندان رجایی شهر منتقل شد.

بیش از ۹۰ روز از بازداشت دکتر علی عرب مازار استاد دانشگاه و از مشاوران میرحسین موسوی می گذرد و هنوز وضعیت و اتهام وی مشخص نیست.
به گزارش خبرنگار کلمه، عرب مازار استاد دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبائی در تاریخ ۷ دی ماه سال گذشته بازداشت شد و سه ماه در انفرادی بود. وی اخیرا در شرایط بسیار بد با متهمان پرونده های شرکت های هرمی هم بند شده است.
عرب مازار در جوانی در دفتر نخست وزیر همراه و همگام میرحسین موسوی بود و در بیست سال سکوت مهندس موسوی مشاور و یار نزدیک او به حساب می آمد . وی عمر علمی خود را در ۲۰ سال اخیردراتاق های کوچک اعضای هیات علمی دانشگاه علامه اختصاص داده است و در طول دوران تدریس خود تلاش کرد اندیشه اقتصادی را با رویکردی علمی و همه جانبه در فضای دانشگاهی بسط دهد .
یکی از اعضای خانواده دکتر علی عرب مازار دلنوشته ای را درباره زهرا عرب مازار دختر ۷ ساله علی عرب مازار نوشته و در اختیار «کلمه» قرار داده که به شرح زیر است:
زهرا کوچولوی من ،چرا خوابیده ای ؟... پاشو،صبح شده/زهرا جان چرا،غذا نمی خوری،/زهرا مدرسه ات دیر شد/زهرا حرف بزن.
زهرا جان می ترسم خانم مدیر از مدرسه تلفن بزند و از من باز خواست کند،که چرا زهرا مدرسه نمی آید... آخه، کلاس اول دبستان خیلی خیلی مهمه، اونوقت من چی بگم؟چی جواب بدم؟
اما،زهرا کوچولو، فقط اشک می ریزد،و موهای فرفریش را در بالش می غلطاند و هق هق گریه اش را زیرلحاف قایم می کند و به خیال های خوش گذشته فرو می رود:
بابا چقدر زهرا کوچولو را دوست داره،صبحها به شوخی ، دستش را لای موهای فرفری زهرا می غلطونه،سربه سرش میذاره و از تخت میاوردش پایین،پاشو،پاشو دختر قشنگم،مدرسه ات دیر شد...
اما حالا چند وقت است بابا را ندیده است.در فراق او ،دست از همه چیز شسته، نه با عروسکش حرف می زنه ، نه دلش هوای همکلاسیهای عزیزیش را می کند.
آخه وقتی برود مدرسه،باید دسته جمعی کتاب فارسی را روخوانی کند...
بابا آب داد...بابا نان داد... بابا خندید.
اما نه،بابا نخندید،بابا کوچولو را روی زانوهایش نگذاشت و برایش دیگر قصه نگفت:آنوقت ها ،بابا زهرا را روی زانوهایش می نشاند و برایش قصه های دینی می گفت:"به حضرت زهرا(س) می گفتند،"مادر پدرش" ام ابیها،کوچولو بود ،اما خیلی مهربان بود.تو کوچه های مدینه، دنبال پیامبر (ص) می دوید... زخمهایش را مرحم می گذاشت، خاکستر ها را که بر سرش ریخته بودند،پاک می کرد... حسابی ، خستگی بابا را با محبتهایش ، از تن به در می کرد".
چه قصه ای بود، بابا؟زهرا کوچولو ، با این قصه های مذهبی عشق به زهرای اطهر (س) را در دلش می پروراند.
"وقتی حضرت زهرا بزرگتر شد، پدرش هر روز دست او را می بوسید، از سفر که بر می گشت اول ، به دیدن حضرت زهرا (س) ، می رفت"
اما ، به راستی چرا باید زهرا کوچولو ، زهرای عرب مازار و دیگر بچه های دیگر را از پدرشان جدا کنید؟دین اسلام دین گذشت و محبت است.
و پدر زهرا کوچولو، گناهی ندارد،جز عشق به اسلام و انقلاب اسلامی و شکوه ایران............
بالاخره،یکبار زهرا کوچولو را بردند زندان به دیدن بابا.شاید بی قراریش پایان پذیرد.و زهرا کوچولو به همان هم دلش را خوش کرد،از توی کابین، باشیشه های گرد آلودش ، پدرش را دید، با او حرف زد. بابا به او خندید و دست تکان داد،بوس فرستاد.
وزهرا از فردا،صبح زود از خواب پاشد،مدرسه رفت ،مشق نوشت غذا خورد...
اما به تدریج دامنه ی این حیات مجدد،ضعیف شد،روز از نو روزی از نو. اما غم افزاتر از گذشته.
سال تحصیلی از چهارده فروردین شروع می شود ، زهرا دیر از خواب بیدار می شود .صبحانه نمی خورد غذا نمی خورد و مدرسه نمی رود. زهرا بابایش را می خواهد.
مسعود لواسانی ،روزنامه نگاری که از مهرماه امسال در زندان اوین به سر می برد ،امشب با تودیع وثیقه ۵۰۰ میلون تومانی به مرخصی می آید.
به گزارش خبرنگار کلمه ،تعیین وثیقه برای لواسانی پس از کاهش حکم هشت سال و نیم زندان وی به چهارسال و نیم در دادگاه تجدید نظر صورت می گیرد.
سید مسعود لواسانی ،روزنامهنگار و وبلاگنویس چهارم مهرماه امسال در منزل مسکونی خود بازداشت شد و پس از حدود چهار ماه بازداشت به هشت سال و نیم زندان از سوی شعبهی ۲۶ دادگاه انقلاب محکوم شد.
آیت الله حاج سید محمد علی ابن الرضا خوانساری از شاگردان مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری به ملکوت اعلی پیوست.
به گزارش پارلمان نیوز،این عالم جلیل القدر که عمری را به پاکی و دیانت سپری نمود و در تعظیم شعائر الهی خصوصا عزاداری حضرت ابا عبد الله الحسین علیه السلام اهتمام ویژه داشت شب گذشته در سن 96 سالگی دار فانی را وداع گفت.
آیت الله خوانساری در خاندانی مشهور به علم، تقوی و فقاهت در سال 1293 هجری شمسی چشم به جهان گشود و مقدمات علمی و حوزوی را نزد علمای خوانسار بویژه والد معظمش مرحوم آیت الله العظمی حاج میرزا محمود ابن الرضا و اخوی مکرمش گذراند و برای تکمیل مبانی علمی و نظری رهسپار قم شد.
ایشان دروس سطح عالی حوزوی را نزد حضرات آیات عظام حاج سید محمد تقی خوانساری، حاج سید محمدرضا گلپایگانی، سید شهاب الدین مرعشی نجفی و حاج میرزا خلیل کمرهای قدس الله اسرارهم فرا گرفت و خارج فقه و اصول را در محضر مؤسس حوزه علمیه قم مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری اعلی الله مقامه الشریف تحصیل نمود.
این عالم جلیل القدر پس از تکمیل مبانی علمی، مراجعت به وطن را وظیفه شرعی خود تشخیص داد و به خدمات علمی چشمگیری چون تدریس معارف دینی و دروس حوزوی و تاسیس حوزه علمیه و مراکز خدماتی موفق گردید.
مرحوم آیتالله ابن الرضا و فرزندان برومندش در محرم و صفر میزبان صدها هزار عزادار حسینی که برای شرکت در مراسم عزاداری باشکوه اباعبدالله الحسین(ع) خود را به خوانسار میرساندند بودند و تمامی دستههای عزاداری با حضور در حسینیه ابن الرضا به عزداری میپرداختند.
مراسم تشییع پیکر این عالم ربانی صبح روز پنج شنبه راس ساعت 9صبح از مقابل آستان مقدس امامزاده احمد خوانسار انجام خواهد شد.
امام جمعه ، نماینده مردم خوانسار و گلپایگان در مجلس شورای اسلامی و فرماندار شهرستان خوانسار با اعلام تسلیت روز شنبه 14فروردین را در این شهرستان تعطیل عمومی و از روز پنجشنبه به مدت سه روز عزای عمومی در شهرستان اعلام نمودند.
منبع: جرس
بسمه تعالی
بهار بود ، سال ها پیش، بهار 1360 و دقیقا 2 سال بعد بهار 1362 که خداوند در اوج جوانی و نشاطمان، نعمت را به من و همسر مهربانم تمام کرد و دلبندان عزیزمان ، ساجده و فاطمه ، را به ما عطا فرمود. چقدر شیرین بود لحظه ای که پرستاری جوان و شاداب وارد شد و در حالیکه نوزاد را در آغوشم می نهاد، با لحنی بسیار جذاب گفت: " بو بکش، بوی بهار رسیده" .
و من چه خوب بوی بهار را با تمام وجودم استشمام کردم، عطری که دقیقا 2 سال بعد برای تکرار شد و زندگیمان را سراسر بهاری کرد.
یاد جمله ساده آن پرستار مهربان، هر سال زیباترین خاطره بهاریمان شد و قهرمان زندگیمان هر بهار با خنده ای شیرین، جمله همیشگی را یادآوری می کرد و با دیدن دختران دلبندمان مرا دعوت به استشمام بوی بهار می کرد.
و امسال باز بهار است و نمی دانم مرا چه شده که دیگر عطر بهار را از یاس های سپید و زیبا و شکوفه ها احساس نمی کنم. بهار را درکوچه باغ های متروک و تاریک جستجو می کنم و نمی یابم.
بدنبال سپیدارهای زیبا به هر سو چشم می دوانم اما هرچه می بینم بیداری سبز است و هرچه می شنوم فریاد سبز.
امسال پدر دلبندانم عطر بهار را از آن سوی دیوارها برایم به ارمغان آورد و شکوفا شدن بنفشه ها و یاس ها را در تاریکی سلول ها نوید داد که امسال بهار نیز در حبس بود و عطر بهار از روزنه ها و شکافهای رو به هواخوری، آسمان را معطر کرد. امسال بهار هم در سلول بود و عطرش را فقط در ملاقاتهای هفتگی بود که استشمام کردم.
و امسال بهار را چه زیبا با پیام همسر دربند و قهرمانم از دورترین فاصله ها آغاز کردم و در سالروز ولادتشان شکوفه های زندگیمان بازهم این زندان اوین بود که شاهدی بر جشن کوچک خانوادگی ما شد. اما خدارا شکر که اگر تولد شریک و همدل همیشگی زندگیم را بیرون از اوین و در مقابل دیوارهای بلندش برگزار کردیم، امروز تولد نور چشمانمان را درون اوین و با حضور پدر قهرمانشان به شادی نشستیم که این سبزترین جشن تولد عزیزانمان است، واین سبزی چه ماندنی شد هنگامیکه پدر با تقدیم کارت زیبای دست ساز و پیامی دلنشین، اشکهای شوق را بر دیدگان جاری ساخت.
دخترکانم ! دلبندانم! حیاتی را که من و پدر برای شما رقم زدیم شاید چیزی نبود که مطلوب شما باشد اما همواره نه تنها موءید راهمان بوده اید که با تمام وجود و با عشق و محبت، حمایت بی دریغ خود را توشه راهمان ساختید و مسیر سبزمان را هموار نمودید.
و در این بهار با میثاقی دوباره، عهدهایمان را محکم تر کرده و ثابت قدم تر از همیشه، صبر و استقامت را تا دیوارهای بلند اوین فریاد می کنم تا همه بدانند که خداوند به من منت گذارده، مومن ترین همسر و همراه ترین فرزندان را عطا فرموده است.
و اینک با قلبی سرشار از قدر شناسی و سپاس، تولدتان را تبریک می گویم دختران دلبندم و سوگند می خورم به سبزی بهار، که آینده از آن شماست.
مادرتان مریم شریعتمدار قدس
بهار سبز 1389
در واکنش به خبرسازی های اخیر رسانه ها و سایت های حامی دولت پیرامون "ویلای خانوادگی خانوادۀ هاشمی رفسنجانی در سوییس" و برخی موارد دیگر، مهندس محسن هاشمی با ارسال و انتشار جوابیهای نسبت به این شایعهسازیها موضعگیری کرد.
لازم به ذکر است همزمان با بازداشت حسن لاهوتی، فرزند فائزه هاشمی در روز اول فروردین ماه، خبرگزاری فارس و رسانه های همسو اعلام کرده بودند "محسن هاشمی رفسنجانی به همراه خانواده خود، تهران را به مقصد ژنو ترك كرده و جهت گذراندن تعطیلاتِ خود، در ویلای خانوادگی در سوییس به سر می برند."
به گزارش خبرآنلاین، متن جوابیۀ محسن هاشمی به این شایعه و خبرسازی، بدین شرح می باشد:
"زنی شایعه هایی را مدام درباره همسایه اش تکرار می کرد. بعدا آن زن متوجه شد که کاملا در اشتباه بوده است. نزد خردمندی رفت تا اشتباه خود را جبران کند. به او گفته شد تا مرغی بخرد، پرهای آن را کنده و همه جا بریزد. زن با وجود اینکه از این پیشنهاد تعجب کرد ولی کار گفته شده را انجام داد. روز بعد خردمند به او گفت که همه پرهایی را که دیروز ریختی، جمع کن. زن در همان مسیری که پرها را ریخته بود، به راه افتاد. اما با ناامیدی دریافت که باد همه پرها را با خود برده است. بعد از ساعت ها تنها چند پر پیدا کرد و بازگشت."
محسن هاشمی در ادامه خاطرنشان کرد "شایعه نیز چنین است. پراکندنش کاری ندارد؛ اما به محض اینکه چنین کردی، دیگر هرگز نمی توانی آن را جبران کنی. عطف به شایعه ها وتخریب های قبلی و ادامه دار، خبر مرموزانه مالکیت «ویلای خانوادگی در سوییس» نیز تکذیب می گردد؛ هر چند که حق شکایت همچنان محفوظ است. "
روز سه شنبه دهم فروردین 89 مقاله ای با عنوان « نوبت عاشقی، آقای کدیور من جواب می خواهم، حق یا مصلحت؟ » از شخصی به نام محمدرضا شکوهی فرد در سایت گویا منتشر شده که نویسنده در آن مقاله یا نامه سرگشاده نامی نیز از من برده و البته نسبت های نادرستی نیز متوجه من کرده است. گرچه مخاطب اصلی نامه دوست دانشمند و متفکر ارجمند جناب دکتر محسن کدیور است اما از آنجا که سخنان انتقادی جناب شکوهی فرد دربارة اینجانب ناروا و تحریف بخشی از تاریخ و واقعیت صدر انقلاب است، ناچار برای روشن شدن ذهن خوانندگان و خود ایشان پاسخی به دعاوی ایشان تقدیم می کنم. صد البته جناب کدیور، در صورتی که صلاح بداند، خود به مدعیات نویسنده پاسخ خواهند داد.
در آغاز متن کامل سخنان جناب شکوهی در بارة اینجانب را می آورم تا داوری آسان تر و شفاف تر باشد. ایشان مرقوم فرموده اند: « بارها از من پرسیده اند و بارها در آئینة خلوتم خود نیز با بی پاسخی این سئوالات مواجهه ای سخت و تلخ داشتم که چرا آقای اشکوری که از امضاگنندگان آن نامه کذایی استیضاح دولت ملی و مستقل دکتر بنی صدر و از مشاهیر مخالف خوانی های سخیف علیه دولت مرحوم مهندس بازرگان بود و پس از سه دهه وقتی قدم به دیار غربت می نهد و همین دکتر بنی صدر به یاری اش می شتابد و کمک حالش می شود، حتی حاضر نیست بگوید اشتباهی رخ داده، حال چه کسی متولی اش بوده بماند ».
واقعیت این است که وقتی این قسمت را خواندم، دچار تردید شدم که آیا مقصود نویسنده محترم من یعنی حسن یوسفی اشکوری هستم؟ یا منظور ایشان « اشکوری » دیگری است که من نمی شناسم؟ چرا که در این چند خط نوشته ایشان نه تنها یک گزاره درست وجود ندارد بلکه تمام آنها آشکارا خلاف واقع است و به شرحی که خواهم آورد دربارة من صادق نیستند. اما به هرحال تمام شواهد حالیه و مقالیه حکایت از آن دارد که مراد نویسنده من هستم. از این رو لازم دیدم به ارائه پاسخ اقدام کنم. نمی دانم نویسنده در چه سن و سالی است و آیا دوران انقلاب و تحولات صدر انقلاب را به یاد می آورد و افراد و جریانها را به درستی می شناسد یا نه، اما اگر این نوشته ایشان را معیار داوری قرار دهیم، می توان قاطعانه گفت که ایشان نه از حوادث دوران انقلاب و تحولات مرتبط به دوران ریاست جمهوری جناب دکتر بنی صدر چیزی می داند و نه من را می شناسد و نه حتی از بنی صدر خاطره و اطلاع روشن و درستی در حافظه دارد. به هرحال روشن نیست منبع یا منابع اطلاعات ایشان کدام است و او به استناد کدامین سند یا اسناد چنین ادعاهای نادرستی را به سطح رسانه ها کشانده است.
اما محض روشنگری عرض می کنم که در گزارش جناب شکوهی سه دعوی وجود دارد که هر سه خلاف واقع است و هیچ بهره ای از حقیقت در آنها نیست:
1 - ایشان گفته اند که من « از امضاکنندگان آن نامه کذایی استیضاح . . . ) بوده ام. این دعوی به کلی نادرست است. زمانی که طرح ( نه البته نامه ) نمایندگان خط امامی مجلس اول در مورد بررسی استیضاح رئیس جمهور وقت ابوالحسن بنی صدر را به من دادند تا امضا کنم، آن را، به دلایلی که اکنون جای شرح آن نیست، امضا نکردم. هرچند که پس از آن در رأی گیری شرکت کردم و به اسیضاح رأی مثبت دادم.
2 - فرموده اند « من از مشاهیر مخالف خوانی های سخیف علیه دولت مرحوم مهندس بازرگان » بودم. حقیقتا سخیف تر از این نمی توان سخن گفت. گرچه من، به هر دلیل، در زمان دولت موقت انتقادهایی ( هرچند که بعدها دانستم بخشی از آنها اساسا وارد نبوده است ) بر آن دولت داشته ام اما اولا در آن زمان من مقامی نداشته و از این رو از شهرتی برخوردار نبودم تا از « مشاهیر » شمرده شوم؛ و ثانیا، به همان دلیل، انتقادهای شخصی و محدود من در آن زمان در جایی انعکاس نداشته است تا امروز پس از سی سال جناب شکوهی آن را کشف کند و یا بتواند کشف کند. اگر منظور سالهای 59 به بعد و در مجلس اول است، دیگر روشن است که در این زمان من نه تنها از مخالفان و از مخالف خوانان زنده یاد بازرگان و دولت موقت و یارانش نبوده ام، که از همراهان و حامیان بوده ام که تا امروز هم ادامه دارد. کتاب دو جلدی « در تکاپوی آزادی - سیری در زندگی و آثار و افکار مهندس مهدی بازرگان » ( مبسوط ترین و کاملترین زندیگی نامه بازرگان تا حال ) اثر اینجانب یک شاهد این مدعا است. اگر ایشان حتی یک انتقاد جدی ( بویژه از نوع سخیف آن ) از من در بارة بازرگان و دولت موقت در این دوران به یاد دارند با سند ارائه دهند. بگذریم که نه مخالفت با بازرگان و دولت او ( و البته هرکس و مقام دیگر ) نه جرم است و نه لزوما دلیلی است بر دشمنی و یا بدکاری و بد عملی. اگر ایشان آن زمان را به یاد نمی آورند و یا مراجعه به منابع برای ایشان دشوار است، حداقل می توانند از دوستان بنی صدری در مجلس ( از جمله جناب احمد سلامتیان ) و حتی از خود جناب بنی صدر سئوال کنند. اما در مقابل محض اطلاع جناب شکوهی عرض می کنم که ( جدای از روایی یا ناروایی مخالفت ها ) از قضا جناب بنی صدر در دوران دولت موقت از « مشاهیر مخالف خوان » علیه آن دولت و نخست وزیر بوده است. در این مورد حداقل می توان به گفتارها و نوشتارهای ایشان و نیز به مطبوعات آن زمان مراجعه کرد و صحت و سقم آن را دریافت.
3 - گفته شده است زمانی که من « پس از سه دهه به دیار غربت » پا نهادم، « همین دکتر بنی صدر به یاری » ام آمده و « کمک حال » م شده است. این نیز به کلی نادرست و تهی از حقیقت است. من در طول این سالها در خارج از کشور نه جناب بنی صدر را دیده و نه با ایشان سخن گفته ام و نه به طور کلی هیچگونه ارتباطی بین من و ایشان بوده است و نه هیچگونه کمکی از سوی ایشان در مورد من صورت گرفته است. واقعا نمی دانم نویسنده از کجا چنین جعلیاتی را مطرح کرده و به چه انگیزه ای چنین برساخته ای را رسانه ای کرده است؟ آیا شخص بنی صدر و یا نزدیکان صادق ایشان چنین گفته اند؟ قطعا چنین نیست. البته پس از بازداشت من در سال 79 ( 2000 ) جناب بنی صدر یک بار ( تا آنجا که من اطلاع یافته ام ) در گفتگو با یکی از رادیوها ( فکر می کنم رادیو فرانسه ) از من دفاع کردند که صد البته جای سپاس دارد.
و اما جناب شکوهی تلخ کام است که چرا اشکوری با چنان سوابق سوء و غیر قابل دفاعی امروز حتی حاضر نیست بگوید اشتباهی رخ داده » است. ندانستم منظور اعتراف به کدام اشتباه است؟ اگر مراد ایشان مخالف خوانی علیه بازرگان است که نادرست است و اگر در مورد امضای طرح است که باز خلاف است. اما احتمالا مراد ایشان رأی مثبت من به طرح استیضاح رئیس جمهور وقت است. در این مورد به اشاره عرض می کنم که از این نظر و رأی خود در آن روز دفاع می کنم و آن را درست و واقع بینانه می دانم. در همان زمان ده نفر از نمایندگان مستقل مجلس، که از قضا جملگی از حامیان رئیس حمهور در برابر رفتارهای نادرست جناح مقابل در مجلس اول بودیم و سرانجام به دلایل خاص و مستقل خودمان رأی به عدم صلاحیت ایشان دادیم، بیانیه ای منتشر کردیم که در آن دیدگاه تحلیلی خود دربارة شرایط روز را ارائه دادیم و در نهایت با مرزبندی روشن در برابر دو طرف، هم دلایل خود مبنی بر رأی به استیضاح را گفتیم و هم انتقادات مان را به طیف حزب جمهوری اسلامی و خط امامی های آن روز مطرح کردیم. این سند در روزنامه های کیهان و اطلاعات اوایل تیرماه 60 منتشره شده و اکنون نیز قابل دسترسی است. گرچه امروز تمام گزاره های آن بیانیه را قابل دفاع نمی دانم، اما تصمیم به رأی موافق با اسیضاح را صائب می دانم و با گذشت زمان بر صائب بودن آن مطمئن تر شده ام. این که جناح مقابل هزار خلاف کرده دلیلی بر برائت این طرف نمی شود. از قضا من از آن روز تا کنون بر این گمانم که برخی گفتارها و رفتارهای جناب بنی صدر و شماری از حامیانش ( از جمله سازمان مجاهدین خلق ) بیشتر در سقوط ایشان نقش داشت تا توطئه جناح مقابل. البته این دیگر تحلیلی است که صحت و سقم آن را نمی توان در این مجال به محک داوری گذاشت و ربطی هم به سخن جناب شکوهی فرد ندارد. این را بیفزایم که امروز پس از 31 سال از عمر جمهوری اسلامی، بسیاری از خطوط و جریانها روشن شده و امروز هر فرد و گروه مؤثر در کار انقلاب و حاکمیت باید به کارنامه خود بنگرد و منصفانه و همه جانبه به نقد خود همت کند تا حداقل این نقادی ها نسل امروز و آینده را به کار آید و موجب شود تا اشتباهات نسل ما را مرتکب نشوند. امروز می توان گمان زد که اگر بنی صدر در زمان ریاست جموری خود برخی از آن اشتباهات مهلک را مرتکب نشده بود، هم خود بیشتر می توانست منشآء اثر باشد و هم تحولات آینده می توانست به شکل دیگری سیر کند و به صورت مطلوب تری در آید. دریغ که مسئولان جمهوری اسلامی همواره تلاش کرده و می کنند که ناکامی ها و بی لیاقتی های خود را به گردن « دشمنان » واقعی و یا وهمی بیندازند و در مقابل بخش قابل توجهی از اوزیسیون نیز درست همین کار را انجام می دهند و می کوشند نان شکست ها و نادانی های حریف را بخورند. به هرحال من گرچه صاحب مقام و شخصیتی مؤثر در کار انقلاب و نظام نبوده و نیستم و داعیه ای هم ندارم، اما به سهم خود حاضرم به مواعظ جناب شکوهی فرد عمل کنم و در هر مورد بی رحمانه افکار و رفتار گذشته ام را به زیر تیغ نقد بکشم و اشتباه و قصور و تقصیر خویش را قبول کنم. چنان که تا کنون نیز کرده ام. اما جناب شکوهی از مقتدایشان جناب بنی صدر نیز بخواهند که به خاطر خدا و به گفتة نویسنده اسلام و انقلاب و شهدای انقلاب و جنگ چنین بکنند.
اما واپسین سخن این است که من هم با نویسنده محترم موافقم که نوبت عاشقی است و زمان عدل و انصاف و ترجیح حقیقت بر مصلحت سنجی های نادرست ( چرا که هر نوع مصلحت گرایی لزوما خلاف حقیقت نیست بلکه گاه رعایت مصلحت معقول و موجه عین عقلانیت و حقیقت است )، اما به ایشان صادقانه عرض می کنم ( بویژه اگر جوانند و جویای نام ) که پیش آن که سخنی بگویند و بویژه قبل از آنکه دست به قلم ببرند و در رسانه ها سخن بگویند، تأمل کنند و در حد ممکن به صحت و سقم داده های ذهنی خود مطمئن شوند. مخصوصا اموری که به تاریخ و شخیصت های حقیقی و حقوقی و جریانهای تاریخ ساز ارتباط پیدا می کند و پای حق و حقوق شخصی نیز به میان می آید، اهمیت مسأله بیشتر می شود. از این رو « آگاهی » مقدم بر هر اقدام دیگری و از جمله عشق ورزی و داوری است. ایشان برای رعایت عدل و انصاف شرح مبسوطی ارائه داده اند و کلی موعظه فرموده اند واز زمین و زمان گله کرده اند اما « توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر » کرده اند؟ ایشان نه تنها دربارة من سخنی بر وفق حق و عدل نگفته اند که حتی در حد اطلاع اصل مدعای ایشان مبنی بر دعوت از جناب کدیور برای شرکت در یک کنفرانس با حضور جناب بنی صدر و امتناع ایشان، نادرست و به کلی خلاف است. این دیگر خیلی شگفت انگیز است! نا آگاهی و شتاب در داوری تا کجا؟! از آنجا که جناب شکوهی با این جمله کلام خود را به پایان برده اند که « آری اکنون نوبت عاشقی عاشقان است، نه . . . ؟» من نیز با اقتفا به این گفته اما بابیان متفاوت می گویم جناب محمدرضا شکوهی فرد! : نوبت آگاهی و صداقت است، نه ؟! ».
هنگامي كه خانم منصوري را كه بيش از شش ماه بود در زندان بسر برده بود از داد گاه به زندان بر مي گرداندند. او از داخل ماشين دستانش را كه دستبند به آنها زده بودند بالا آورده بود و از پنجره به آنهايي كه در بيرون زندان ايستاده بودند علامت پيروزي نشان داده بود.آن علامت نشان دادن، خودش پيروزي بود.
جنبش سبز در حقيقت هنگامي شكل گرفت كه مردم يكديگر را يافتند و دريافتند كه همه با هم هستند. مردم احمدي نژاد را نمي خواستند و وقتي بر خلاف خواسته آنها نام احمدي نژاد از صندوق راي بيرون آورده شد آنها يك صدا فرياد زدند "راي من كو". اينجا بود كه همديگر را پيدا كردند. از آن به بعد مردمي كه با هم شده بودند تبديل به كابوسي شدند براي كساني كه اصرار داشتند تاييد شوراي نگهبان اصل است نه جمعيت معترض حاضر در خيابان. شوراي نگهبان چشمش را بست و انتخابات را تأييد كرد ولي مشكل آنها حل نشد. نه ماه همه امكانات خود را بكار بستند و از همه روش هاي قانوني و غير قانوني بهره جستند تا اعتراض مردم را بخوابانند. آنها البته موفق نشدند مردم را از اعتراض منصرف كنند ولي بالاخره توانستند خيابانها را به كنترل خود در بياورند و از تجمعات جلوگيري كنند. اكنون سبز ها در حسرت يك فرصت تجمع هستند و آنها در هراس از آن. يك حالت انتظار بوجود آمده است. نه آنها خيالشان راحت است و نه سبز ها بي خيال. همه هم مي دانند همينطوري نمي ماند. هر يك منتظرند ديگري خسته شود.
سبز بودن جرم نيست. سبز بودن افتخار است، هويت است. سبز ها خواستار اجراي قانون هستند. اجراي بدون تنازل همين قانون اساسي. سبزها مي خواهند انتخابات آزاد و سالم برگزار شود و كسي در رأي آنها دست نبرد.
سبز ها براي اينكه خسته و دلسرد نشوند بايد به هم علامت بدهند كه هستند. چرا كه دلخوشي آنها به بيشمار بودنشان است و همين است كه به آنها قوت قلب مي دهد. بنابراين بايد به يكديگر علامت بدهند و اعلام بكنند كه هستيم و همچنان سبز هستيم. اگر مي توانيم از نماد سبز استفاده كنيم ولي اگر استفاده از نماد سبز مقدور نبود با دست به هم علامت بدهيم. سواره و پياده، از دور و از نزديك، به آشنا و غير آشنا هر جا چشممان به هم افتاد انگشتانمان را به علامت پيروزي شكل بدهيم و به يكديگر نشان بدهيم. اگر كسي به ما علامت داد ما نيز به او علامت بدهيم و البته هر يك سعي كنيم در دادن علامت بر ديگري پيشي بگيريم.
اين كار را مي توان از همين سيزده بدر كه همه با هم به دامان سبز طبيعت مي روند آغاز كرد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر