هستي نيوز،از آن سوي فيلتر جمهوري اسلامي خبر پراكني ميكند

-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد...
http://groups.google.com/group/hasti-news
------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ شهریور ۲۱, یکشنبه

Best of Balatarin for 09/12/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.




سرخس - براثر برخورد بيل مكانيكي با خط لوله انتقال گاز پالايشگاه هاشمي نژاد سرخس به مشهد،انفجار مهيبي رخ داد كه اظهارات تاييد نشده، بالغ بر 50 تن كشته و زخمي را خسارات انساني اين حادثه مي داند. به گزارش خبرنگار ايرنا،با وجود تاييد اين خبر از جانب شاهدان عيني،مسوولان از ارائه اطلاعات خودداري مي كنند. اين حادثه ساعت 11 صبح جمعه براثر برخورد يك دستگاه بيل مكانيكي با خط لوله 48 اينچي كه از پالايشگاه شهيد هاشمي نژاد سرخس، گاز تركمنستان را به مشهد انتقال مي داد، رخ داد. محل حادثه در 5كيلو متري شمال شهر مزداوند سرخس و در 90 كيلومتري شهر مشهد 90 كيلومتر واقع است. انفجار به حدي بودكه بر اثر آن منطقه اي به شعاع 2 كيلو متر در آتش سوخت. در اين حادثه دو دستگاه ميني بوس،دو دستگاه لودر ، يك دستگاه پيكان باري و تعدادي وسائط نقليه ديگر، كاملا در آتش سوختند و يك دستگاه كمپرسي صدمه ديد. شاهدان گفتند دركانون انفجار 36 كارگرو مهندس مشغول كار بودند و در همان لحظه انفجارشش تا هفت كارگر دچار چنان سوختگي شدند كه اجساد آنها قابل شناسايي نبود. تعدادي حدود شش تا هفت تن ديگر هم با بالگرد به مشهد انتقال يافتند و 20 تن به بيمارستان امام رضا (ع) مشهد منتقل شدند. گفته شده است مسوول پروژه هم جزو كشته شدگان است . شاهدان افزودندقدرت انفجار به حدي بودكه شعله هاي آتش در 65 كيلومتري محل وقوع حادثه در روستاي گنبدلي سرخس مشاهده شد. در همين حال به هيچ خبرنگاري براي ورود به محل وقوع حادثه اجازه داده نشده است. مسعود حسني رييس پالايشگاه گاز شهيد هاشمي نژاد سرخس از مصاحبه خودداري كرد و عليرضا بوستاني گلستاني فرماندار سرخس نيز فقط مرگ يك كارگر را تاييد كرد. گفته هاي شاهدان عيني حكايت از كشته و زخمي شدن 50 نفر دارد اما مسوولان ارائه اطلاعات بيشتر را به زمان آينده و بررسي هاي بيشترموكول مي كنند. در همين حال برخي منابع خبري،تعداد كشته شدگان اين حادثه را دو تن و تعداد مجروحان آن را 16 تن اعلام كرده است.
با ۱۷۱ امتیاز و ۱۲ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی
نظرات

 


آیا گذشت در مقابل عدم اجرای قانون اساسی، عاقلانه است و امکان دارد؟ چرا به این بزرگواران، آقایان مهندس میرحسین موسوی و جناب حجّت الاسلام و المسلمین کروبی و یاران آنها این همه تهمت زده می‌شود، در حالی که هیچ دادگاهی آن را به اثبات نرسانده و هنوز هم به دنبال تهمت زدن به این و آن هستند. حدیث سرو : مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی دستغیب، پیش از اجلاسیه این هفته خبرگان با انتشار نامه ای به نمایندگان خبرگان اعتراض خود را نسبت به وقایع یکسال اخیر اعلام کرده و ضمن اشاره به اینکه باید از بحث های انحرافی در اجلاسیه خبرگان چشم پوشی شود فرمودند : حال بیاییم در این اجلاسیه به وظیفه‌ی اصلی خود که تقاضای اجرای دقیق قانون اساسی است عمل کنیم. در زمان فعلی راهی نیست جز سر فرو آوردن به خواست ملّت؛ باید از بحث‌های انحرافی در مجلس خبرگان دست برداشته، به اصل مطلب که همان خواسته‌های ملّت رشید ایران است جامه‌ی عمل بپوشانیم. محضر مبارک آقایان نمایندگان خبرگان رهبری سلام علیکم بیش از یک سال از واقعه‌ی 22 / 3 / 88 می‌گذرد و همچنان عدّه‌ی زیادی از مردم به دنبال مطالباتشان می‌باشند. آیا ما خبرگان رهبری به وظیفه‌ی دینی، شرعی و عرفی خود که همان اجرای دقیق قانون اساسی، یعنی حرکت سه قوّه و تذکّر به خلاف قانون است عمل کرده‌ایم؟ آیا بعد از یک سال توانسته‌ایم در نظام یک آرامش نسبی خالی از رعب و وحشت ایجاد کنیم؟ اگر باز هم می‌گوییم در جامعه مشکلی نیست، پس چرا دائم به صورت لفظی دم از وحدت می‌زنیم؟ اگر هست، چرا مردم در یک استراحت واقعی نیستند؟ چرا وحدت به همراه رعب و وحشت از ناحیه‌ی عدّه‌ای باشد و عدّه‌ی کمی در آرامش به خیال خود باشند و هر چه بر زبانشان می‌آید، می‌گویند و هیچ به فکر عواقب الفاظ خود نیستند. آیا شما خبرگان تا به حال به این فکر کرده‌اید که چرا نتوانسته‌ایم مردم را نسبت به وقایع موجود راضی کنیم و در رأس همه‌ی اینها، آیا پی به این معنا برده‌ایم که چرا مراجع و علما نسبت به وضع موجود رضایت ندارند؟ می‌دانید عدم رضایت مراجع و علما از این وضع، یعنی سست شدن مجلس خبرگان و از اعتبار ساقط شدن آن؟ چون بقای مجلس خبرگان از ناحیه‌ی تأیید مراجع و علما می‌باشد. اینجانب به عنوان یکی از اعضای خبرگان رهبری در این ماه مبارک رمضان که گذشت، از خداوند تبارک و تعالی طلب عفو کردم که نتوانستم حقوق این ملّت را حسب وظیفه‌ای که دارم، انجام دهم که ان، دنبال کردن اجرای دقیق قانون اساسی است. حال بیاییم در این اجلاسیه به وظیفه‌ی اصلی خود که تقاضای اجرای دقیق قانون اساسی است عمل کنیم. در زمان فعلی راهی نیست جز سر فرو آوردن به خواست ملّت؛ باید از بحث‌های انحرافی در مجلس خبرگان دست برداشته، به اصل مطلب که همان خواسته‌های ملّت رشید ایران است جامه‌ی عمل بپوشانیم. از تهمت زدن در طول این یک سال چه نفعی برده شد؟ از صدا و سیما تا قوّه‌ی قضائیه و از نیروهای نظامی و انتظامی تا مجلس خبرگان، آیا موجب رضایت ملّت شده‌اند؟ امروز می‌بینیم که جناح مقابل به اتّحاد خود نزدیک‌تر و به احیاء نظرات حضرت امام امّت(ره) بیش‌تر تمایل دارد و خواسته‌ای ندارد جز اجرای دقیق قانون اساسی، از شورای نگهبان گرفته تا نیروهای نظامی. در همه جا در جامعه سخن از فضای باز سیاسی زده می‌شود و از این و آن تقاضای گذشت می‌کنند، آیا گذشت در مقابل عدم اجرای قانون اساسی، عاقلانه است و امکان دارد؟ چرا به این بزرگواران، آقایان مهندس میرحسین موسوی و جناب حجّت الاسلام و المسلمین کروبی و یاران آنها این همه تهمت زده می‌شود، در حالی که هیچ دادگاهی آن را به اثبات نرسانده و هنوز هم به دنبال تهمت زدن به این و آن هستند، در صورتی که می‌دانند که اینها به هیچ وجه راهگشا جهت حفظ نظام نیست، امّا چه باید کرد که عدّه‌ای این مسیر را، یعنی دروغ و تهمت و کشف و خواب و مسائل تخیّلی را دنبال می‌کنند و از همه بدتر، خود را مجری دستورات حضرت حجّت بن الحسن العسکری(عج) می‌دانند. اینها چه می‌گویند و به چه راهی می‌روند؟ اگر خداوند توفیق دهد، در اجلاسیه، باقی مطالب بیان خواهد شد. ضمناً توجّه داشته باشید از آن جایی که مجلس خبرگان در حقیقت باید مورد تأیید مراجع عظام و علمای اعلام باشد، لذا اگر مطلب مهمّی بخواهد در مملکت صورت گیرد، حتماً باید مورد توجّه و تأیید مراجع باشد. سیّد علی محمّد دستغیب 20/ 6 / 1389
با ۱۵۰ امتیاز و ۳ نظر فرستاده شده در بخش سیاست
نظرات

 


کل اگر طبيب بودی، سر خود دوا نمودی. ايشان گفته است "در ديدار با اوباما مسايل جهان را روی ميز بگذاريم ببينيم راه حل چه کسی بهتر است." ايشان ايران را به نابودی کشانده و حالا نوبت جهان شده است. آمارهای خود ساخته خودشان را هم که مروری بکنند متوجه می‌شوند که هيچ گاه ايران در سی سال پس از انقلاب، حتی در زمان جنگ چنين شرايط اسفباری نداشته است، ايشان دست روی هر چيز می‌گذارد نابود می‌کند، بنابراين اين ديدار چه انجام بشود و چه نشود، بعيد می‌دانم کسی منتظر تحولی مثبت در سياست داخلی يا خارجی ايران باشد و يا روی اين ديدار حسابی باز کند. خبرنگاران سبز/فائزه هاشمى: فائزه هاشمی رفسنجانی، طی گفتگو با نشریه آمریکایی «سیاست خارجی»، خاطرنشان کرد "جنبش سبز در ابتدا رأی خود را می‌خواست؛ ولی آنقدر رفتارهای غلط و خلاف قانون اتفاق افتاد که روز به روز به خواسته‌ها و انتظارات مردم که به حق هم هست اضافه شد، از جمله رأی ما کجاست؟ آزادی زندانيان، جبران خسارات قربانيان بعد از انتخابات، مجازات مقصرين و خلافکاران، حتی رسيدگی به امور کشورداری و برکناری نالايقان و دروغ گويان که نابودی و تخريب مملکت را بسيار واضح و علنی در دستور کار خود دارند، به نحوی که يک بچه نيز متوجه می‌شود. به نظرم از خوا ب بيدار شدن و هشيار شدن سران کشور، مهمترين خواسته باشد تا شايد کشور از اين سير قهقرايی که دچار آن شده نجات يابد. " به گزارش رادیو اروپای آزاد، فائزه هاشمی رفسنجانی، نماينده پيشين مجلس و دختر آيت الله اکبر هاشمی رفسنجانی در خصوص تحولاتی که پس از انتخابات رياست جمهوری سال گذشته در کشور رخ داده، به سوالات نشریه سیاست خارجی چنین پاسخ داده است
با ۱۴۴ امتیاز و ۲ نظر فرستاده شده در بخش سیاست
نظرات

 


ساعاتی پیش سروران رضا کرمانی ،حسین شهریاری و حجت کلاشی از اعضای حزب پان ایرانیست که عازم سفری به اصفهان بودند در حوالی اصفهان ناپدید شدند. بنا بر اخبار رسیده این سه تن آخرین بارحدود ساعت ۱۸ روز جمعه ۱۹ شهریور تماس گرفتند و بیان داشتند که در حوالی اصفهان هستند و پس از آن تماس تلفن ها ی همراه هر سه نفرخاموش گشته و دیگر خبری از آنها در دست نیست . شایان ذکر است سرور حسین شهریاری شب گذشته از زندان رجایی شهر کرج به مرخصی آمده بود.خبرهای تکمیلی متعاقبا ارسال خواهد شد
با ۱۳۴ امتیاز و ۱۰۵ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی
نظرات

 


دانشجونیوز: در پی انفجار در خط لوله گاز سرخس به مشهد بیش از ۶۰ تن کشته شدند. هنوز دلیل اصلی این انفجار مشخص نشده است اما برخی از رسانه‌های جمهوری اسلامی همچون ایرنا، دلیل انفجار را برخورد بیل مکانیکی با خط لوله انتقال گاز پالايشگاه هاشمي نژاد سرخس به مشهد اعلام کردند. خبرگزاری مهر و سایت تابناک، در خبرهای اولیه خود تعداد کشته شدگان را ۲ نفر ذکر کردند و ایرنا نیز در خبرهای اولیه گزارش کرد که این حادثه تنها تعدادی مجروح داشته است. اما پس ساعاتی از پخش خبر کشته شدگان این حادثه در شهر مشهد و عدم موفقیت مسئولین در جلوگیری از پخش خبر این انفجار، سایت ایرنا با انتشار خبری جدید تعداد کشته و زخمی شدگان را "بالغ بر ۵۰ تن" گزارش کرد. این در حالیست که یکی از منابع دانشجویی در شهر مشهد در گفتگو با دانشجونیوز اعلام کرد که بنابر گزارش مردم محلی حداقل ۶۰ تن در این حادثه جان خود را از دست دادند. محل انفجار نیز از روز گذشته به تمامی خبرنگاران و افراد بومی بسته شده است. اين انفجار در صبح روز جمعه در مسیر خط لوله گاز پالايشگاه شهيد هاشمي نژاد که گاز تركمنستان را به مشهد انتقال می دهد، به وقوع پیوسته است. محل حادثه در ۵ كيلومتری شمال شهر مزداوند سرخس و در ۹۰ كيلومتری شهر مشهد قرار دارد. در پی این انفجار، عليرضا غريبی مدير عامل شركت مهندسی و توسعه گاز ايران گفته است که دو ستاد بحران برای رسيدگی به موضوع در شركت ملی گاز ايران و همچنين در مشهد به رياست استاندار خراسان رضوی تشكيل شده است.
با ۱۳۳ امتیاز و ۳ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی
نظرات

 


زهرا رهنورد گفته است که «اکنون درگیر نظامی هستیم که به شدت منحرف شده اما همه کسانی که برای مبارزه با این انحراف هزینه داده اند، امیدوار هستند و می‌دانم که این خون های به زمین ریخته بی‌ثمر نمی‌ماند.» گزاره‌های این گفتگو را در ادامه می‌خوانید: * جنبش سبز سال گذشته در راهپیمایی میلیونی معترضان با شعار «رای من کجاست» متولد شد. اما اکنون رشد مطالبات و خواسته های به حقِ معترضان نشان از شکوفایی و باروری جنبش سبز دارد. * حتی اگر آقای موسوی در انتخابات پیروز هم می شدند آنچه که امروز و با شکل گیری جنبش سبز شاهد آن هستیم هر گز رخ نمی داد. اکنون جامعه نسبت به ستم ها و ظلم های پنهان آگاه شده و این دستاورد کمی نیست. * حاکمیت با اقدامات سرکوب گرایانه که بهتر است نامش را بگذاریم، تدابیر شعبان بی مخی، هویت اصلی ‌اش را به افکار عمومی داخلی و جهانی معرفی کرد، به طوری که شاهد ریزش طرفدارنش شد. ریزش طرفداران این تفکر استبداد زده، بی شک خود یک موفقیت برای جنبش محسوب می شود. * پیروزی های سهل الوصول، به سرعت از بین می رود. مفاهیمی که جنبش سبز اینک به شدت روی آن تاکید دارد هرگز با سرعت به دست نمی آید برای همین است که می گویم اگر مثلا در همان بیست و پنج خرداد یا سی تیر این جنبش به ثمر می رسید، قطعا این همه روشنگری و آگاهی پیرامون خواسته ها و مطالبات یک جنبش متکثر شکل نمی گرفت. * باید صادقانه بگویم در تمام این مدت که با خانواده های صبور شهدا و همچنین خانواده های زندانیان مقاوم دیدار کرده ام، علی رغم تمام سختی ها و رنجی که کشیده اند، نا امیدی و یاسی در آنان ندیده ام. * زمانی که شبکه های اطلاع رسانی و آگاهی بخشی از سطوح نخبگان و تحصیلکردگان به سمت توده های مردم سوق پیدا کند و به روستاها برسد می شود به پیروزی نهایی امیدوارتر بود. روستایی امروز یک انسان آگاه است و نه یک فرد ساده لوح که با خبرسرانی دروغین حاکمیت تحت تاثیر قرار گیرد و هم وطنان در رنجِ خود را فراموش کند. * تکثر و تنوع مهمترین شاخصه جنبش سبز است. در دل جنبش از آدم های صد در صد مذهبی وجود دارد تا کسانی که به لحاظ اعتقادات مذهبی ضعیف و یا حتی لاییک هستند. * برگزاری یک انتخابات آزاد و احترام به حق انتخاب آدم ها کف خواسته های مشترک اعضای جنبش سبز است.
با ۱۲۲ امتیاز و ۱۰ نظر فرستاده شده در بخش سیاست
نظرات

 


چنانکه وقتی رژیم به سرکوب بخشی از جنبش بر می آید، ناگهان بسیج همدلی در شبکه های مجازی چنان بسط پیدا می کند که هیچ کسی در داخل جنبش احساس نمی کند که دارد به تنهایی هزینه می دهد اما همه این شیرینی زمانی صد چندان می شود که این شبکه های اجتماعی کاملا به توده های مردمی، کارمندان، کارگران، کشاورزان، زنان خانه دار و دیگر اقشار جامعه منتقل شود. یعنی شبکه های اطلاع رسانی و آگاهی بخشی از سطوح نخبگان و تحصیلکردگان به سمت توده های مردم سوق پیدا کند. زمانی که این شبکه های خودساخته اجتماعی به روستاها برسد می شود به پیروزی نهایی امیدوارتر بود. روستایی امروز یک انسان آگاه است و نه یک فرد ساده لوح که با خبرسرانی دروغین حاکمیت تحت تاثیر قرار گیرد و هم وطنان در رنجِ خود را فراموش کند. ممکن نیست یک روستایی از عمق ظلمی که به شهروندان می رود مطلع باشد اما سکوت و بی تفاوتی پیشه کند. ممکن نیست یک روستایی از فاجعه ای به نام بسط دروغ در رسانه های رسمی و ملی آگاه باشد اما به نتیجه انتخاباتی که در آن از خون هموطنانش هزینه شده است رضایت دهد.
با ۱۲۱ امتیاز و ۴ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی
نظرات

 


بیایید در این اجلاسیه به وظیفه اصلی خود که تقاضای اجرای قانون اساسی است، عمل کنیم تهمت به آقایان موسوی و کروبی راهگشا به حفظ نظام نیست آیت‌الله سید علی‌محمد دستغیب، مرجع تقلید مقیم شیراز و نماینده منتخب مردم این شهر در مجلس خبرگان، با انتشار نامه‌ای خطاب به نمایندگان مجلس خبرگان رهبری، از آنها خواست در اجلاسیه اخیر از بحثهای انحرافی دست بردارند و به خواست اصلی ملت که همان تقاضای اجرای قانون اساسی است، بپردازند. به گزارش کلمه، در نامه سرگشاده این عضو مجلس خبرگان رهبری به دیگر اعضای این مجلس، به شدت از کسانی که دروغ و تهمت و کشف و خواب و مسائل تخیّلی را دنبال می‌کنند و خود را مجری دستورات امام زمان (عج) می‌دانند، انتقاد و تصریح شده که ایجاد به همراه رعب و وحشت بی‌فایده است. این مرجع تقلید همچنین وعده داده است که در اجلاسیه بعدی خبرگان که قرار است در روزهای سه شنبه و چهارشنبه ۲۳ و ۲۴ شهریور ماه برگزار شود، دیگر مطالب مورد نظر خود را در خصوص شرایط کشور ابراز خواهد کرد. این در حالی است که چند روز قبل ایشان به ایجاد مانع برای ایراد نطق خود در اجلاس سال گذشته مجلس خبرگان اشاره کرده بود و اکنون مشخص نیست که در اجلاسیه آتی، امکان قانونی سخنرانی در جمع اعضای خبرگان برای ایشان فراهم باشد یا خیر. متن کامل نامه آیت‌الله دستغیب به نمایندگان مجلس خبرگان رهبری را به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر ایشان در ادامه می‌خوانید: بسمه تعالی محضر مبارک آقایان نمایندگان خبرگان رهبری سلام علیکم بیش از یک سال از واقعه‌ی ۲۲ / ۳ / ۸۸ می‌گذرد و همچنان عدّه‌ی زیادی از مردم به دنبال مطالباتشان می‌باشند. آیا ما خبرگان رهبری به وظیفه‌ی دینی، شرعی و عرفی خود که همان اجرای دقیق قانون اساسی، یعنی حرکت سه قوّه و تذکّر به خلاف قانون است عمل کرده‌ایم؟ آیا بعد از یک سال توانسته‌ایم در نظام یک آرامش نسبی خالی از رعب و وحشت ایجاد کنیم؟ اگر باز هم می‌گوییم در جامعه مشکلی نیست، پس چرا دائم به صورت لفظی دم از وحدت می‌زنیم؟ اگر هست، چرا مردم در یک استراحت واقعی نیستند؟ چرا وحدت به همراه رعب و وحشت از ناحیه‌ی عدّه‌ای باشد و عدّه‌ی کمی در آرامش به خیال خود باشند و هر چه بر زبانشان می‌آید، می‌گویند و هیچ به فکر عواقب الفاظ خود نیستند. آیا شما خبرگان تا به حال به این فکر کرده‌اید که چرا نتوانسته‌ایم مردم را نسبت به وقایع موجود راضی کنیم و در رأس همه‌ی اینها، آیا پی به این معنا برده‌ایم که چرا مراجع و علما نسبت به وضع موجود رضایت ندارند؟ می‌دانید عدم رضایت مراجع و علما از این وضع، یعنی سست شدن مجلس خبرگان و از اعتبار ساقط شدن آن؟ چون بقای مجلس خبرگان از ناحیه‌ی تأیید مراجع و علما می‌باشد. اینجانب به عنوان یکی از اعضای خبرگان رهبری در این ماه مبارک رمضان که گذشت، از خداوند تبارک و تعالی طلب عفو کردم که نتوانستم حقوق این ملّت را حسب وظیفه‌ای که دارم، انجام دهم که آن، دنبال کردن اجرای دقیق قانون اساسی است. حال بیاییم در این اجلاسیه به وظیفه‌ی اصلی خود که تقاضای اجرای دقیق قانون اساسی است عمل کنیم. در زمان فعلی راهی نیست جز سر فرو آوردن به خواست ملّت؛ باید از بحث‌های انحرافی در مجلس خبرگان دست برداشته، به اصل مطلب که همان خواسته‌های ملّت رشید ایران است جامه‌ی عمل بپوشانیم. از تهمت زدن در طول این یک سال چه نفعی برده شد؟ از صدا و سیما تا قوّه‌ی قضائیه و از نیروهای نظامی و انتظامی تا مجلس خبرگان، آیا موجب رضایت ملّت شده‌اند؟ امروز می‌بینیم که جناح مقابل به اتّحاد خود نزدیک‌تر و به احیاء نظرات حضرت امام امّت(ره) بیش‌تر تمایل دارد و خواسته‌ای ندارد جز اجرای دقیق قانون اساسی، از شورای نگهبان گرفته تا نیروهای نظامی. در همه جا در جامعه سخن از فضای باز سیاسی زده می‌شود و از این و آن تقاضای گذشت می‌کنند، آیا گذشت در مقابل عدم اجرای قانون اساسی، عاقلانه است و امکان دارد؟ چرا به این بزرگواران، آقایان مهندس میرحسین موسوی و جناب حجّت الاسلام و المسلمین کروبی و یاران آنها این همه تهمت زده می‌شود، در حالی که هیچ دادگاهی آن را به اثبات نرسانده و هنوز هم به دنبال تهمت زدن به این و آن هستند، در صورتی که می‌دانند که اینها به هیچ وجه راهگشا جهت حفظ نظام نیست، امّا چه باید کرد که عدّه‌ای این مسیر را، یعنی دروغ و تهمت و کشف و خواب و مسائل تخیّلی را دنبال می‌کنند و از همه بدتر، خود را مجری دستورات حضرت حجّت بن الحسن العسکری(عج) می‌دانند. اینها چه می‌گویند و به چه راهی می‌روند؟ اگر خداوند توفیق دهد، در اجلاسیه، باقی مطالب بیان خواهد شد. ضمناً توجّه داشته باشید از آن جایی که مجلس خبرگان در حقیقت باید مورد تأیید مراجع عظام و علمای اعلام باشد، لذا اگر مطلب مهمّی بخواهد در مملکت صورت گیرد، حتماً باید مورد توجّه و تأیید مراجع باشد.
با ۱۱۸ امتیاز و ۴ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی
نظرات

 


جرس: آیت‌الله دستغیب با بیان این که "نصیحت می‌کنم که حتی شهادت را به این زودی‌ها از خدا نخواهید" گفت: اگر زنده باشید و هر روز این مصائبی را که عده‌ای برای شما پیش می‌آورند، تحمل کنید هر روز شهید شدن است و این نعمت مبارزه با نفس و تحمل سختی‌ها خودش نوعی شهادت است. به گزارش حدیث سرو، آیت‌الله دستغیب در خطبه‌های نماز عید فطر که روز گذشته ایراد کرد، با اشاره به حوادث اخیر در مسجد قبا، اظهار داشت: به هر حال اگر امکان داشت که به مسجد بیاییم که انجام وظیفه می‌کنیم و اگر نشد که تکلیفی از این جهت نداریم. متن کامل سخنرانی آیت‌الله دستغیب به شرح زیر است: بسم الله الرحمن الرحیم انشاء الله این عید سعید فطر بر همه برادران و خواهران عزیز مبارک باشد و طاعات و عبادات شما مورد قبول درگاه احدیت قرار گرفته باشد. در این دعایی که در قنوت نماز عید فطر وارد شده است، خواندید: خدایا ما را داخل کن در آنچه محمد وآل محمد را داخل کردی و خارج کن ما را از آنچه محمد و آل محمد را از آن خارج کردی؛ و از خدایتعالی خواستیم آنچه را بندگان صالح خدا می‌خواهند و پناه بردیم از آنچه بندگان مخلص و صالح خدا از آن پناه می‌برند به خدایتعالی. خوبی هایی که خدایتعالی پیامبر اکرم ص و ائمه اطهار ع را در آن داخل کرد، اول از همه توحید و محبت خودش بود و بنا بر خواست درونی این حضرات، آنها را داخل در اعلا مراتب توحید و یگانگی خودش کرد و اثر این عشق و محبت این بود که حاضر بودند در راه خدایتعالی از همه چیز خود بگذرند که نمونه آن امام حسین ع بود. بدین معنی که حضرت در راه توحید خدایتعالی و محبت پروردگار، تمام سعی‌اش این بود که مردم را متوجه خدایتعالی کند. حضرت از همه چیز خود گذشتند و اصلاب و ارحام خود را مانند حضرت ابالفضل ع فدای رضای خدا کردند. حسین بن علی ع برای اقامه توحید و اقامه نماز و ادای زکات از همه چیز خود گذشت. برای اینکه مردم را متوجه خدایتعالی کند و از ضلالت و گمراهی بیرون بیایند. خوب این چه بزرگواری است که این حضرات دارند که حاضر هستند همه چیزشان را در راه خدایتعالی بدهند در حالی که اگر می‌خواستند به راحتی همه را می‌توانستند مقهور خود کنند؟ مهم کرامت ایشان این است که می‌توانستند به اذن خدایتعالی مسلط بر همه عالم باشند اما برای رضای خدا تمام مصتئب را تحمل کردند تا مردم به اختیار خودشان که رشای خدا در آن است با پروردگار عالم آشنا شوند. پس اول چیزی که خدایتعالی به این حضرات عنایت کرد عشق و محبت خودش بود. بنده و جنابعالی هم از خدا می خواهیم که به مانند آنها عشق و معرفت را نصیب ما بفرماید. چه عشقی بالاتر از عشق خدا وائمه اطهار ع. به قول سعدی : سعدی اگر عاشقی کنی وجوانی عشق محمد بس است وآل محمد. بنده و جنابعالی باید از خدا این را طلب کنیم که روز به روز عشق و محبت ما را به خودش وائمه اطهار ع زیادتر کند و این واقعا ارزش دارد و عمل انسان را بالا می برد و یقینا خدایتعالی آنچه را که محبین بخواهند به آنها عنایت می کند. حاصل این عشق و محبت به خدا ظهورش در پیامبر اکرم ص می‌باشد. خدایتعالی در مدح پیامبر می فرماید: «و انک لعلی خلق عظیم». ای پیامبر تو بر خُلق عظیمی هستی. خوب این خلقی که پیامبر داشتند چه خلقی بود؟ اول این بود که حضرت پس از عشق به خدایتعالی عاشق هدایت کردن مردم بود. لذا هر بدی که مردم کافر نسبت به ایشان داشتند، در عوض پیامبر آنها را دعا می‌کرد و خواستار هدایت آنها می‌شد. در مدت سیزده سال چه گرفتاریهایی که برای پیامبر درست کردند: از نسبت های زشت و ناروا، از اذیت و آزار به حضرت گرفته تا محاصره اقتصادی ایشان. این خلق عظیم برای سایر ائمه اطهار ع نیز بوده است. بنده یک چیزی می گویم و شما می‌شنوید. شوخی نیست که مولا علی ع می‌فرماید: در این مدت بیست و پنج سال مانند کسی بودم که خار در چشم و استخوان در گلو دارد. حضرت می فرمود: صبر کردم در آن محیطی که جز ظلمت و تاریکی چیزی نداشت. آن وقت بنده و جنابعالی در مصائبی که پیش می‌آید گاهی یک ساعت هم صبر و تحمل نداریم! باید از خدایتعالی بخواهیم این فاصله ها را کم کند. گاهی اوقات بعضی هستند که حتی تحمل زن و فرزندانشان را ندارند چه برسد به اقوام و خویشاوندان و دوستان. خوب این دوری از روش و سیره پیامبر ص است. بعثت پیامبر اکرم ص برای این بود که انسان را به کرامت و عروج و وصال پروردگار که همان خلیفة الله شدن است برساند. بنده و جنابعالی برای چه این دنیا را می خواهیم؟! این دنیا می گذرد و این بدن هم خاک می‌گردد و آنچه می‌ماند کمالات روحی ما و صفات خوب ما است که ارزش دارد و امیدواریم که روزی نیاید افسوس بخوریم که ای کاش توشه و بهره بیشتری جمع آوری کرده بودیم. این خیلی ارزش دارد که انسان در بلاها و مصائب صبر و تحمل کند؛ اینها انسان را ورزیده می‌کند و ناخالصی‌های انسان را از بین می‌برد. مولا علی ع درباره صفات مومنین می‌فرماید: حزن مومن در قلب و درونش می‌باشد و خوش رویی در سیمایش هویداست؛ بدین معنی که در برابر مصائب صبر می کند و اهل غضب نیست. روی خود را از مصائب بر نمی‌گرداند. این گونه نیست که از مصیبت فرار کند بلکه با روی خوش منتظر رضای خدا است. مومن زیرک است؛ بدین معنی که مواظب است که ناراحتی ها و مصائبی که پیش می‌آید لطمه ای به دین او نزند. مومن پرخاشگر نیست به اینکه بی‌خودی به افراد جسارت کند و با مردم به تندی و خشونت برخورد کند. مومن بردبار است و حلم زیادی دارد نه نتها غضب نمی‌کند بلکه عفو و بخشش نیز نسبت به دشمنانش دارد. نسبت به کسانی که به او جسارت می‌کنند با گذشت برخورد می‌کند. مطلبی که در اینجا تذکر به آن خوب است این است که رضای پیامبر و ائمه اطهار است که ما به سادات احترام بگذاریم. در روایت است که بدیهای سادات را به خاطر ما عفو کنید؛ این درست نیست به ساداتی که بدی دارند هر نسبتی که خواستیم بزنیم. بلکه بهتر است مراقب نسبت آنها با اهل بیت باشیم. البته این سخن حضرت بدین معنی نیست که امر به معروف و نهی از منکر باید ترک شود. اگر یک سیدی واقعا راه خلافی می‌رود باید با مراتب امر به معروف و نهی از منکر با او برخورد کرد. این سخن به این معنا نیست که همه سادات خوب هستند یا اگر معصیت و ظلم کنند عذابی ندارند بلکه بعضی از سادات در طول تاریخ بوده‌اند و هستند که نسبت به مردم ظلم می‌کردند. پسر عموی موسی بن جعفر ع با سخن چینی که در پیش هارون الرشید درباره حضرت کرد (به اینکه حضرت دارد بر علیه تو اسلحه و افراد جمع می‌کند و می‌خواهد علیه تو قیام کند) باعث شهادت حضرت شد. این یک نمونه است. بنابراین ساداتی که ظالم هستند اینطور نیست که فکر کنید عقاب و عتابی ندارند بلکه مولا علی ع خود هر طور که صلاح بداند آنها را مجازات می‌کند. و متأسفانه این گونه است که اگر یک سیدی ظلم کند خیلی اثر بدی بر دین مردم می‌گذارد. خوب آبروی اجدادش را می‌برد. همین طور است اگر یک روحانی خدای ناکرده بد شود. چنین شخصی خیلی به اسلام صدمه می‌زند. اگر یک روحانی قاچاقچی شود و در فکر این باشد که جیب خود را پر کند، اگر کارش ظلم کردن به مردم باشد، چنین شخصی ضربه سختی به اسلام می‌زند. به همین خاطر به همه دوستان عزیز نصیحت می‌کنم که همواره در پی این باشید که صفات خوب را از خود ظاهر کنید. همان طوری باشید که رویه ائمه اطهار بوده است؛ و این برای خودتان خوب است و دیگران هم که به دلایلی سرخورده شده‌اند، متوجه می‌شوند که نخیر دین همه‌اش دروغ و آبروریزی و تهمت و غیره نیست. شما و همه ما نباید نسبت به کسانی که احیانا با ما دشمنی می‌کنند، در صدد تلافی باشیم؛ البته این حرف به این معنی نیست که بایستید تا خود را به کشتن دهید؛ اما بالاخره باید مواظب باشید و بین خود و خدایتعالی انسان نگاه کند تا بر حسب وظیفه عمل کند نه به جهت تشفی و دل خنکی. شما هیچ احتیاجی ندارید که به کسی احیانا فحاشی کنید، البته این کار را هم نمی‌کنید. شما به جای لعن از خدا هدایت آنها را بخواهید و اگر لازم شد با آنها صحبت کنید. باز هم به آقایان تذکر می‌دهم این طور نیست که این دوستان وطلبه‌ها و اکثریت مردم بخواهند جو جامعه را به هم بریزند که زمینه برای نفوذ اجانب مثلا در این کشور مهیا شود! بلکه آنان می‌خواهند که در این کشور اسلامی به حساب قرآن و سنت عمل شود و جامعه جامعه‌ای باشد که مردم در آن در رفاه و آسایش باشند. دوستان ما می‌خواهند از این همه نعمتی که خدا به مردم ایران داده است از معادن، نفت و سایر نعمتها مردم به راحتی در زندگی خود آن را ببینند و از آن بهره‌مند شوند این خواست ما است. انشاء الله که خدایتعالی توفیق دهد که همه ماه رمضان بعدی هم باشید و عبادت خدایتعالی کنید و بنده هم اگر در خدمت شما بودم دعا کنید و اگر هم نبودم باز برای ما دعا کنید. البته بنده هیچ وقت از خدایتعالی درخواست مرگ نکرده‌ام. ولی راضی به رضای او هستم و همیشه این خواست درونی‌ام است که طوری شود که متوجه شوم حال که باید از این دنیا بروم عالم قیامت و برزخ چگونه است. طوری شود که تا اندازه‌ای به مراتبی که حضرت علی بیان کردند برسیم آنجا که می‌فرماید «اگر پرده‌ها کنار رود چیزی بر یقین من افزوده نمی‌شود» این خواست ما است، برای چه طلب مرگ کنیم و به شما دوستان عزیز هم نصیحت می‌کنم که حتی شهادت را به این زودیها از خدا نخواهید. اگر زنده باشید و هر روز این مصائبی را که عده‌ای برای شما پیش می‌آورند، تحمل کنید هر روز شهید شدن است و این نعمت مبارزه با نفس و تحمل سختی‌ها خودش نوعی شهادت است. به هر حال اگر امکان داشت که به مسجد بیاییم که انجام وظیفه می‌کنیم و اگر نشد که تکلیفی از این جهت نداریم. والسلام
با ۱۱۵ امتیاز و ۰ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی
نظرات

 


در اخبار آمده بود که طالبان ، یکی از آموزگاران زن در افغانستان آموزگاران زن را تهدید به سربریدن سر فرزندانش کرده است،/فراموشمان نشود که طالبان ، مجری اسلام خالص است، در منش آنها داشتن پسران بی ریش برای بچه بازی مجاز است، اما اگر یک زن به تعلیم و تربیت کودکان دختر بپردازد، نه تنها مجازات مرگ در انتظارش است، بلکه باید دختر و پسرش نیز کشته شوند. سوال اینجاست که دختر و پسر این زن چه گناهی کرده اند که باید کشته شوند ؟! البته از اسلامی که در آن پیامبرش به کودکی خردسال چون عایشه تجاوز می کند و در آن برده داری مجاز است، این منش و رفتار بعید نیست./یادمان نرود که اسلام واقعی همان چیزی است که طالبان اجرا می کنند، رژیم جمهوری اسلامی نسخه تلطیف شده و رقیق شده آنرا اجرا می کند، وگرنه اگر به اختیار آخوندها بود، زنان نباید از خانه بیرون بیایند، مانتو پوشیدن ممنوع است، حق رای نباید داشته باشند، مدرسه نباید بروند،(دانشگاه که هیچ)، حق کار کردن در بیرون را نخواهند داشت و ....! /طالبان هزاران نفر مردم بیگناه در برج دوقلو را کشت و جمهوری اسلامی نیز 5000مخالف بی دفاع خود را در زندان، لذا می بینم که منش و رفتار طالبان و جمهوری اسلامی یکی است/اگر در مبارزه با رژیم آخوندی کوتاهی کنیم، سرنوشتی بهتر از طالبان در انتظار ما نخواهد بود، باید که با روشنگری درباره اسلام، چهره واقعی این دین خشن را به همه شناساند تا ریشه آن در ایران سست شود.
با ۱۱۴ امتیاز و ۱۷۴ نظر فرستاده شده در بخش سیاست
نظرات

 


فیلمی پيش‌تر منتشر نشده از حضور ميليوني مردم در حماسه ي 25 خرداد با شعار‌هاي موسوي، موسوي. 25 خرداد 1388- تهران
با ۱۰۹ امتیاز و ۳۲ نظر فرستاده شده در بخش سیاست
نظرات

 


مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی دستغیب، پیش از اجلاسیه این هفته خبرگان با انتشار نامه ای به نمایندگان خبرگان اعتراض خود را نسبت به وقایع یکسال اخیر اعلام کرده و ضمن اشاره به اینکه باید از بحث های انحرافی در اجلاسیه خبرگان چشم پوشی شود فرمودند : حال بیاییم در این اجلاسیه به وظیفه‌ی اصلی خود که تقاضای اجرای دقیق قانون اساسی است عمل کنیم. در زمان فعلی راهی نیست جز سر فرو آوردن به خواست ملّت؛ باید از بحث‌های انحرافی در مجلس خبرگان دست برداشته، به اصل مطلب که همان خواسته‌های ملّت رشید ایران است جامه‌ی عمل بپوشانیم.//بیش از یک سال از واقعه‌ی 22 / 3 / 88 می‌گذرد و همچنان عدّه‌ی زیادی از مردم به دنبال مطالباتشان می‌باشند. آیا ما خبرگان رهبری به وظیفه‌ی دینی، شرعی و عرفی خود که همان اجرای دقیق قانون اساسی، یعنی حرکت سه قوّه و تذکّر به خلاف قانون است عمل کرده‌ایم؟ آیا بعد از یک سال توانسته‌ایم در نظام یک آرامش نسبی خالی از رعب و وحشت ایجاد کنیم؟ اگر باز هم می‌گوییم در جامعه مشکلی نیست، پس چرا دائم به صورت لفظی دم از وحدت می‌زنیم؟ اگر هست، چرا مردم در یک استراحت واقعی نیستند؟ چرا وحدت به همراه رعب و وحشت از ناحیه‌ی عدّه‌ای باشد و عدّه‌ی کمی در آرامش به خیال خود باشند و هر چه بر زبانشان می‌آید، می‌گویند و هیچ به فکر عواقب الفاظ خود نیستند. آیا شما خبرگان تا به حال به این فکر کرده‌اید که چرا نتوانسته‌ایم مردم را نسبت به وقایع موجود راضی کنیم و در رأس همه‌ی اینها، آیا پی به این معنا برده‌ایم که چرا مراجع و علما نسبت به وضع موجود رضایت ندارند؟ می‌دانید عدم رضایت مراجع و علما از این وضع، یعنی سست شدن مجلس خبرگان و از اعتبار ساقط شدن آن؟ چون بقای مجلس خبرگان از ناحیه‌ی تأیید مراجع و علما می‌باشد. اینجانب به عنوان یکی از اعضای خبرگان رهبری در این ماه مبارک رمضان که گذشت، از خداوند تبارک و تعالی طلب عفو کردم که نتوانستم حقوق این ملّت را حسب وظیفه‌ای که دارم، انجام دهم که ان، دنبال کردن اجرای دقیق قانون اساسی است. حال بیاییم در این اجلاسیه به وظیفه‌ی اصلی خود که تقاضای اجرای دقیق قانون اساسی است عمل کنیم. در زمان فعلی راهی نیست جز سر فرو آوردن به خواست ملّت؛ باید از بحث‌های انحرافی در مجلس خبرگان دست برداشته، به اصل مطلب که همان خواسته‌های ملّت رشید ایران است جامه‌ی عمل بپوشانیم. از تهمت زدن در طول این یک سال چه نفعی برده شد؟ از صدا و سیما تا قوّه‌ی قضائیه و از نیروهای نظامی و انتظامی تا مجلس خبرگان، آیا موجب رضایت ملّت شده‌اند؟ امروز می‌بینیم که جناح مقابل به اتّحاد خود نزدیک‌تر و به احیاء نظرات حضرت امام امّت(ره) بیش‌تر تمایل دارد و خواسته‌ای ندارد جز اجرای دقیق قانون اساسی، از شورای نگهبان گرفته تا نیروهای نظامی. در همه جا در جامعه سخن از فضای باز سیاسی زده می‌شود و از این و آن تقاضای گذشت می‌کنند، آیا گذشت در مقابل عدم اجرای قانون اساسی، عاقلانه است و امکان دارد؟ چرا به این بزرگواران، آقایان مهندس میرحسین موسوی و جناب حجّت الاسلام و المسلمین کروبی و یاران آنها این همه تهمت زده می‌شود، در حالی که هیچ دادگاهی آن را به اثبات نرسانده و هنوز هم به دنبال تهمت زدن به این و آن هستند، در صورتی که می‌دانند که اینها به هیچ وجه راهگشا جهت حفظ نظام نیست، امّا چه باید کرد که عدّه‌ای این مسیر را، یعنی دروغ و تهمت و کشف و خواب و مسائل تخیّلی را دنبال می‌کنند و از همه بدتر، خود را مجری دستورات حضرت حجّت بن الحسن العسکری(عج) می‌دانند. اینها چه می‌گویند و به چه راهی می‌روند؟ اگر خداوند توفیق دهد، در اجلاسیه، باقی مطالب بیان خواهد شد. ضمناً توجّه داشته باشید از آن جایی که مجلس خبرگان در حقیقت باید مورد تأیید مراجع عظام و علمای اعلام باشد، لذا اگر مطلب مهمّی بخواهد در مملکت صورت گیرد، حتماً باید مورد توجّه و تأیید مراجع باشد.
با ۱۰۷ امتیاز و ۰ نظر فرستاده شده در بخش سیاست
نظرات

 


جرس: در پی انفجار در خط لوله گاز سرخس به مشهد بیش از ۶۰ تن کشته شدند. برخی از رسانه‌های جمهوری اسلامی همچون ایرنا، دلیل انفجار را برخورد بیل مکانیکی با خط لوله انتقال گاز پالايشگاه هاشمي نژاد سرخس به مشهد اعلام کردند. خبرگزاری مهر و سایت تابناک، در خبرهای اولیه خود تعداد کشته شدگان را ۲ نفر ذکر کردند و ایرنا نیز در خبرهای اولیه گزارش کرد که این حادثه تنها تعدادی مجروح داشته است. اما پس ساعاتی از پخش خبر کشته شدگان این حادثه در شهر مشهد و عدم موفقیت مسئولین در جلوگیری از پخش خبر این انفجار، سایت ایرنا با انتشار خبری جدید تعداد کشته و زخمی شدگان را "بالغ بر ۵۰ تن" گزارش کرد. این در حالیست که یکی از منابع دانشجویی در شهر مشهد در گفتگو با دانشجونیوز اعلام کرد که بنابر گزارش مردم محلی حداقل ۶۰ تن در این حادثه جان خود را از دست دادند. محل انفجار نیز از روز گذشته به تمامی خبرنگاران و افراد بومی بسته شده است. اين انفجار در صبح روز جمعه در مسیر خط لوله گاز پالايشگاه شهيد هاشمي نژاد که گاز تركمنستان را به مشهد انتقال می دهد، به وقوع پیوسته است. محل حادثه در ۵ كيلومتری شمال شهر مزداوند سرخس و در ۹۰ كيلومتری شهر مشهد قرار دارد. در پی این انفجار، عليرضا غريبی مدير عامل شركت مهندسی و توسعه گاز ايران گفته است که دو ستاد بحران برای رسيدگی به موضوع در شركت ملی گاز ايران و همچنين در مشهد به رياست استاندار خراسان رضوی تشكيل شده است.
با ۱۰۳ امتیاز و ۶ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی
نظرات

 


مصاحبه امروز رهنورد با علینژاد شاید یکی از چند مصاحبه بسیار مهم و تاریخی یکسال و نیم اخیر باشد و نمیتوان به سادگی از کنار آن گذشت . جادارد نکات مهم آن را یاد آور شویم: "انتظارات سریع از جنبش داشتن، می شود چیزی شبیه انقلاب که اگر چه محصول سالیان متمادی تلاش و مبارزه همه گروه ها علیه یک نظام سلطنتی بود اما در نهایت حقوق زنان، برابری خواهی، عدالت، آزادی، دموکراسی، قانون گرایی، کثرت گرایی فکری و فرهنگی، اهتمام به امور اقوام در این سی سال مغفول ماند.---- راه مشترک و مشخصی را به سمت دموکراسی، آزادی، عدالت، برابری و کلیه مفاهیم والای آزادی که در کشورمان از مشروطه تا کنون از قلم افتاده است را با هم داریم طی می کنیم تا برسیم به بستر برپایی یک «انتخابات آزاد>>----در این شکی نیست که تکثر و تنوع مهمترین شاخصه جنبش سبز است. در دل جنبش از آدم های صد در صد مذهبی وجود دارد تا کسانی که به لحاظ اعتقادات مذهبی ضعیف و یا حتی لاییک هستند. با صداقت جور در نمی آید که حضور این افراد در جنبش سبز را انکار کرد. اما کف خواسته های همه نیروها و چهره های متفاوت با جنبش، آزادی، دموکراسی و احترام به حقوق شهروندی است. با واقعیت جنبش هم جور در نمی آید که همه را وادار کنیم که مثل هم فکر کنند.----برای ما هم رعایت قوانین همین قانون اساسی موجود، می تواند فصل مشترک باشد که البته تاکید می کنم قانون اساسی هم هرگز به عنوان وحی منزل نیست.----هرگز چنین فرصتی به وجود نمی آمد که ایرانیان با تفکر متفاوت و تکثر آراء در کنار هم بایستند و برای حقوق و آرمان هایی که سی سال و یا شاید بیشتر از سی سال مغفول مانده است، مبارزه ای مسالمت آمیز اما استوار را از سر بگیرند----رشد مطالبات و خواسته های به حقِ معترضان نشان از شکوفایی و باروری این جنبش دارد. جنبشی که شاید محصول هیجان و خدشه دار شدن احساس مردم بود تا رای دزدیده شده خود را از حاکمیت طلب کنند اینک به عقلانیتی مثال زدنی دست یافته که دیگر تنها به ابطال یک صندوق رای و برگزاری یک انتخابات با همان شرایط مشابه رضایت نمی دهد و اینها همه نشان از موفقیت جنبش است. یعنی شعار « رای من کجاست» چون نورافکنی بود که تاریکی ها را روشن کرد، نشان داد که تاریخ انقلاب در کجا ها خلاء داشت و ملت باید برای کدام یک از آرمان های مغفول مانده این سی سال و دردهای پنهان یک جامعه همدلانه تر تلاش کند.-----فراتر از این باید بگویم حتی اگر آقای موسوی در انتخابات پیروز هم می شدند آنچه که امروز و با شکل گیری جنبش سبز شاهد آن هستیم هر گز رخ نمی داد.-----حتی اگر در بیست و پنج خرداد و راهپیمای های گسترده بعد از آن مثلا مردم می رفتند ارگان ها دولتی را می گرفتند، در زندان ها را باز می کردند، چه اتفاقی می افتاد؟ حداکثر این بود که انتخابات را ابطال می کردند و مردم هم درست در همان روزها غیر از رای گمشده خود شعار دیگری نمی دادند و اساسا درخواست دیگری در روزهای ابتدایی جنبش نداشتند اما، شدت سانسورها، سرکوب ها، دخالت آشکار در حریم خصوصی شهروندان، دستگیری ها و کشتارهای بی رحمانه، روی دیگر حکومت را به مردم نشان داد که دیگر فراتر از ابطال انتخابات، به یک حاکمیتِ پاک و برازنده می اندیشند.
با ۹۸ امتیاز و ۱ نظر فرستاده شده در بخش سیاست
نظرات

 


مرجع محبوب مردم فارس و شیراز در رزو عید فطر در مسجد آتشیها ی شیراز (مسجد قبا) به اقامه نماز عید و خطبه خوانی پرداختند.
با ۹۶ امتیاز و ۲ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی
نظرات

 


فائزه هاشمی معتقد است اگر بی توجهی و بی اعتنایی موجود به شرایط کشور و حقوق مردم ادامه یابد، احتمال آن وجود دارد که خواست‌های مردم به تغییرات اساسی در کشور تبدیل شود. فائزه هاشمی رفسنجانی، طی گفتگو با نشریه آمریکایی «سیاست خارجی»، خاطرنشان کرد "جنبش سبز در ابتدا رأی خود را می‌خواست؛ ولی آنقدر رفتارهای غلط و خلاف قانون اتفاق افتاد که روز به روز به خواسته‌ها و انتظارات مردم که به حق هم هست اضافه شد، از جمله رأی ما کجاست؟ آزادی زندانیان، جبران خسارات قربانیان بعد از انتخابات، مجازات مقصرین و خلافکاران، حتی رسیدگی به امور کشورداری و برکناری نالایقان و دروغ گویان که نابودی و تخریب مملکت را بسیار واضح و علنی در دستور کار خود دارند، به نحوی که یک بچه نیز متوجه می‌شود. به نظرم از خوا ب بیدار شدن و هشیار شدن سران کشور، مهمترین خواسته باشد تا شاید کشور از این سیر قهقرایی که دچار آن شده نجات یابد. " ه گزارش رادیو اروپای آزاد، فائزه هاشمی رفسنجانی، نماینده پیشین مجلس و دختر آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی در خصوص تحولاتی که پس از انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته در کشور رخ داده، به سوالات نشریه سیاست خارجی چنین پاسخ داده است. یک سال از انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸ می‌گذرد. جامعه ایرانی چه تفاوت‌هایی کرده است؟ نشاط، شادابی امیدواری، شور و هیجان ایام انتخابات جای خود را به نوعی دلمردگی و افسردگی داده است. ملتی سرکوب شده، پر از خشم و احساس مظلومیت مردمی که خود را هر چه بیشتر با دروغ‌ها، سوء مدیریت‌ها، عوامفریبی‌ها، زورگویی‌ها، اوباشگری، ظلم‌ها، نابودی منابع و ثروت ملی، از دست رفتن فرصت‌های بین‌المللی، تخریب بیشتر کشور از طرف جریان حاکم روبرو می‌بیند. آیا اتفاق برگشت ناپذیری در جامعه رخ داده است؟ فکر می‌کنم بله، دست جریان حاکم بیشتر رو شده است، یعنی اگر تا قبل از انتخابات این گونه رفتار‌هایی که توضیح دادم با ملاحظه و مخفی کاری صورت می‌گرفت، حالا دیگر شرم و حیاها فرو ریخته و علنی تمام این کارهای غیر قانونی و خلاف عرف و انسانیت و دور از شأن ملت ایران را انجام می‌دهند و حتی نگران انتخابات‌های بعدی هم نیستند، بنظر می‌رسد که قرار نیست دیگر انتخاباتی واقعی در این کشور برگزار شود. مهمترین خواست‌های مردم ایران بعد از انتخابات سال گذشته از منظر شما چیست؟ مردم در ابتدا رأی خود را می‌خواستند و خواستار یک بررسی دقیق در روند انتخابات، ولی متأسفانه آنقدر رفتارهای غلط و خلاف قانون اتفاق افتاد که روز به روز به خواسته‌ها و انتظارات آنها که به حق هم هست اضافه شد، از جمله رأی ما کجاست؟ آزادی زندانیان، جبران خسارات قربانیان بعد از انتخابات، مجازات مقصرین و خلافکاران، حتی رسیدگی به امور کشورداری و برکناری نالایقان و دروغ گویان که نابودی و تخریب مملکت را بسیار واضح و علنی در دستور کار خود دارند، به نحوی که یک بچه نیز متوجه می‌شود. به نظرم از خوا ب بیدار شدن و هشیار شدن سران مهمترین خواسته باشد تا شاید کشور از این سیر قهقرایی که دچار آن شده نجات یابد. فکر می‌کنم اگر این بی توجهی و بی اعتنایی به شرایط کشور و حقوق مردم ادامه یابد این احتمال وجود دارد که خواست‌های مردم به تغییرات اساسی تبدیل شود. بد نیست که گهگاهی تاریخ را مرور کنیم و عبرت بگیریم، منظور تاریخ معاصر و حوادث نزدیکتر است و نه دورها. بالاخره چقدر هزینه از جیب ملت برای بقای یک نفر که کشور را به این شرایط بحرانی رسانده باید پرداخت گردد؟ و تا کی این شرایط که مایه خجلت هر ایرانی است بایستی ادامه یابد؟ جنبش سبز را چگونه تعریف می‌کنید؟ چه مرزهایی دارد و چه انتظاراتی باید از آن داشت؟ جنبش سبز از نظر من اکثریت مردم ایرانند که به دنبال حق ضایع شده خود در جریان انتخابات اخیر هستند. البته همانطور که توضیح دادم به مرور زمان و در اثر سرکوب‌ها خواست‌های دیگری نیز به آن اضافه شد. به نظرم هر ایرانی که به دنبال حق، آزادی، دموکراسی و توسعه کشور است عضو این جنبش است. این جنبش یک حرکت مسالمت‌آمیز و مدنی است. احترام به حقوق همه حتی مخالفین، پرهیز از ایجاد تنش و اختلاف در جنبش از طریق دنبال کردن اشتراکات، عدم تضعیف یکدیگر و پی گیری خواسته‌ها و جذب حداکثری با هر روشی که هر کسی می‌تواند، و کمک به یکدیگر بخشی از انتظارات از این جنبش است. آیا با پایان یافتن اعتراضات خیابانی جنبش سبز را باید پایان یافته دانست؟ آیا نگرانی‌های مردم از آن فاز خارج شده و دگردیسی پیدا کرده است؟ به نظر من پایان یافتن اعتراضات خیابانی پایان جنبش نیست، تأثیراتی که این اعتراضات و عملکرد جنبش سبز در سطوح ملی و بین‌المللی از خود به جا گذاشته همچنان ادامه دارد، که عکس‌العملل‌های انفعالی و حاکی از به بن بست رسیدن جریان حاکم، به خوبی این تأثیرات و نتایج آن را نشان می‌دهد. طبیعتاً هر جریانی و از جمله جنبش سبز در طول حیات خود براساس شرایط موجود دچار تحولاتی می‌شود و تغییراتی در روش می‌یابد که خود می‌تواند به عنوان یک استراتژی تلقی گردد. آیا سرکوب گسترده و خشن دستگاه‌های حکومتی در اینکه مردم مطالبات خود را پیگیری نکنند تأثیر داشته و همه را به خانه رانده است؟ سرکوب‌ها ممکن است به ظاهر اعتراضات عمومی را خاموش کرده باشد ولی عمق و شدت خشم و انزجار عمومی را افزایش داده و فکر می‌کنم به موقع پاسخ لازم از جانب مردم خود را نشان می‌دهد، هر چند که در طول این یک سال نیز این پاسخ ها در درجات مختلف و یا توجه به شرایط، وجود داشته است. شما در ایام پس از انتخابات سال گذشته ۲۴ ساعت طعم زندان را چشیدید و بعد آزاد شدید. بسیار معتقدند اگر پدرتان آیت‌الله هاشمی رفسنجانی نبود شما هم اکنون در زندان به سر می‌بردید. چه حسی دارید از اینکه جمعی از همکاران سابقتان در مجلس و یا روزنامه‌ها طی سال گذشته راهی زندان شدند؟ من هم فکر می‌کنم که اگر دختر آقای هاشمی نبودم حتماً این آزادی نصیبم نمی‌شد، حس بسیار بدی است که افرادی که سالها برای این مملکت زحمت کشیده و خدمات داشته‌اند به دلیل تلاش برای گرفتن حق ضایع شده خود و جامعه، مبارزه با ظلم، حقیقت گویی، به اتهامات واهی و بدون حتی طی روند قانونی زندان باشند. و افرادی که خلافکار واقعی هستند و بیشترین ضربه را به کشور و توسعه آن وارد کرده‌اند حاکم. در حال حاضر همه چیز وارونه شده است، ناحق حق نمایش داده می‌شود، ظالم، مظلوم نمایی می‌کند، کسانی که نابودی کشور و دین را در دستور دارند، خود را خادم ملت می‌نامند. بی کفایت‌ها در رأس امور قرار گرفته و مدیران و شایسته‌ها در زندان، و یا اخراج و یا از کشور رفته‌اند. همه اینها برای یک ایرانی که سرسوزنی غیرت و تعصب داشته باشد درد آور است. انتخابات شوراها به مدت دو سال به تعویق افتاد؟ به نظر شما تأثیرات سیاسی برگزاری به موقع شوراها چه بود؟ این تصمیم را با توجه به شرایط کنونی چطور می‌بینید؟ آیا می‌توان انتظار داشت که از این پس در انتخابات‌های پیش رو گروه‌های منتقد دولت بتوانند امیدی برای پیروزی داشته باشد؟ با تجمیع انتخابات موافق هستم و به نظرم تصمیم درستی بوده است، هر سال انتخابات یعنی رها شدن کار مملکت هم چند ماه قبل از هر انتخابات و هم بعد از آن، یعنی اتلاف بودجه، یعنی هر سال درگیری و تنش سیاسی داشتن. با هم شدن انتخابات‌ها یعنی کاهش دادن به میزان قابل توجه این مشکلات. به عقب افتادن انتخابات شوراها در شرایط فعلی به نظرم تا حدودی به نفع جریان حاکم است. چرا که معلوم نبود مردم اعتماد کنند و پای صندوق‌های رأی حاضر شوند و یا حتی احزاب و افراد منتقد برای کاندیدا شدن شرایط را مناسب بدانند و یا اینکه به پیروزی امید داشته باشند و وارد شوند. برگزاری این چنینی انتخابات ریاست جمهوری دهم و عدم رسیدگی واقعی به اعتراضات و حوادث پس از آن مانعی جدی برای برگزاری پرشور و با نشاط انتخابات‌های بعدی خواهد بود، البته اگر شرایط به همین گونه پیش برود. متأسفانه انتخابات دوره نهم و دهم ریاست جمهوری به خصوص دوره دهم بدعتی شد برای برگزاری انتخابات‌های مهندسی شده و از قبل معلوم در آینده و از دست دادن اعتماد عمومی و دور شدن کشور از مسیر توسعه.
با ۹۵ امتیاز و ۰ نظر فرستاده شده در بخش سیاست
نظرات

 


از امام صادق نقل شده است که فرمود, پیغمبر وقتی می خواست زن بگیرد , یکی را می فرستاد او را ببیند و می فرمود: " گردنش را بوی کن که اگر خوشبوی باشد بویش خوب و طیب است و نیز اگر غوزک پایش پر گوشت باشد , فرجش نیز پرگوشت خواهد بود " . از كتاب قانون قوه باء(آداب زناشويي) و رهنمودهاي 14 معصوم,صفحه 19
با ۹۴ امتیاز و ۴۳ نظر فرستاده شده در بخش سرگرمی
نظرات

 


شام‌گاه روز جمعه، بر اساس گزارش‌های رسیده به رادیو کوچه‌ حسین علی‌زاده رایزن سوم سفارت و کاردار موقت سفارت جمهوری اسلامی ایران‌ در فنلاند از هم‌کاری خود با جمهوری اسلامی استعفا داده است. بنابر تماسی که آقای علی‌زاده رایزن سوم سفارت ایران در فنلاند با محمد‌رضا حیدری مسوول کمپین سفارت‌خانه سبز در نروژ برقرار کرده است، اظهار داشت که وی از هم‌کاری خود با جمهوری اسلامی استعفا داده است. در حال حاضر ارتباط بین حسین علی‌زاده و آقای حیدری برقرار است. این در حالی است که چندی پیش هم رایزن سفارت ایران در ژاپن، کنسول ایران در لندن و دبیر اول سفارت ایران‌ در آلمان نیز از سمت‌های خود استعفا داده‌ بوده‌اند.
با ۹۱ امتیاز و ۱ نظر فرستاده شده در بخش سیاست
نظرات

 


گویی دستگاه بازداشت و آدم ربایی کودتا خاموشی ندارد ... باز بازداشت دیگری رخ داد و باز آدم ربایی دیگریاز جنس کودتاچیان به وقوع پیوست. بنا به خبر سایت رسمی پان ایرانیست ها روز گذشته سه تن از اعضای این حزب در مسیر اصفهان ناپدید شدند . گویی وحشت کودتا تمامی ندارد و هر حرکتی و تلاشی پایانش به بازداشت و آدم ربایی منتهی می شود .نکته جالب اینجاست که دو تن از این افراد بازداشت شده بالای 75 سال سن دارند و یک ینیز شب گذشته تازه به مرخصی آمده بود .براستی عمق وحشت تا چه حد رسیده است
با ۹۱ امتیاز و ۳ نظر فرستاده شده در بخش سیاست
نظرات

 


در صورت ادامه روند فعلی، ممکن است مردم خواستار تغییرات اساسی شوند جـــرس: فائزه هاشمی معتقد است اگر بی توجهی و بی اعتنايی موجود به شرايط کشور و حقوق مردم ادامه يابد، احتمال آن وجود دارد که خواست‌های مردم به تغييرات اساسی در کشور تبديل شود. فائزه هاشمی رفسنجانی، طی گفتگو با نشریه آمریکایی «سیاست خارجی»، خاطرنشان کرد "جنبش سبز در ابتدا رأی خود را می‌خواست؛ ولی آنقدر رفتارهای غلط و خلاف قانون اتفاق افتاد که روز به روز به خواسته‌ها و انتظارات مردم که به حق هم هست اضافه شد، از جمله رأی ما کجاست؟ آزادی زندانيان، جبران خسارات قربانيان بعد از انتخابات، مجازات مقصرين و خلافکاران، حتی رسيدگی به امور کشورداری و برکناری نالايقان و دروغ گويان که نابودی و تخريب مملکت را بسيار واضح و علنی در دستور کار خود دارند، به نحوی که يک بچه نيز متوجه می‌شود. به نظرم از خوا ب بيدار شدن و هشيار شدن سران کشور، مهمترين خواسته باشد تا شايد کشور از اين سير قهقرايی که دچار آن شده نجات يابد. " به گزارش رادیو اروپای آزاد، فائزه هاشمی رفسنجانی، نماينده پيشين مجلس و دختر آيت الله اکبر هاشمی رفسنجانی در خصوص تحولاتی که پس از انتخابات رياست جمهوری سال گذشته در کشور رخ داده، به سوالات نشریه سیاست خارجی چنین پاسخ داده است. يک سال از انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸ می‌گذرد. جامعه ايرانی چه تفاوت‌هايی کرده است؟ نشاط، شادابی اميدواری، شور و هيجان ايام انتخابات جای خود را به نوعی دلمردگی و افسردگی داده است. ملتی سرکوب شده، پر از خشم و احساس مظلوميت مردمی که خود را هر چه بيشتر با دروغ‌ها، سوء مديريت‌ها، عوامفريبی‌ها، زورگويی‌ها، اوباشگری، ظلم‌ها، نابودی منابع و ثروت ملی، از دست رفتن فرصت‌های بين‌المللی، تخريب بيشتر کشور از طرف جريان حاکم روبرو می‌بيند. آيا اتفاق برگشت ناپذيری در جامعه رخ داده است؟ فکر می‌کنم بله، دست جريان حاکم بيشتر رو شده است، يعنی اگر تا قبل از انتخابات اين گونه رفتار‌هايی که توضيح دادم با ملاحظه و مخفی کاری صورت می‌گرفت، حالا ديگر شرم و حياها فرو ريخته و علنی تمام اين کارهای غير قانونی و خلاف عرف و انسانيت و دور از شأن ملت ايران را انجام می‌دهند و حتی نگران انتخابات‌های بعدی هم نيستند، بنظر می‌رسد که قرار نيست ديگر انتخاباتی واقعی در اين کشور برگزار شود. مهمترين خواست‌های مردم ايران بعد از انتخابات سال گذشته از منظر شما چيست؟ مردم در ابتدا رأی خود را می‌خواستند و خواستار يک بررسی دقيق در روند انتخابات، ولی متأسفانه آنقدر رفتارهای غلط و خلاف قانون اتفاق افتاد که روز به روز به خواسته‌ها و انتظارات آنها که به حق هم هست اضافه شد، از جمله رأی ما کجاست؟ آزادی زندانيان، جبران خسارات قربانيان بعد از انتخابات، مجازات مقصرين و خلافکاران، حتی رسيدگی به امور کشورداری و برکناری نالايقان و دروغ گويان که نابودی و تخريب مملکت را بسيار واضح و علنی در دستور کار خود دارند، به نحوی که يک بچه نيز متوجه می‌شود. به نظرم از خوا ب بيدار شدن و هشيار شدن سران مهمترين خواسته باشد تا شايد کشور از اين سير قهقرايی که دچار آن شده نجات يابد. فکر می‌کنم اگر اين بی توجهی و بی اعتنايی به شرايط کشور و حقوق مردم ادامه يابد اين احتمال وجود دارد که خواست‌های مردم به تغييرات اساسی تبديل شود. بد نيست که گهگاهی تاريخ را مرور کنيم و عبرت بگيريم، منظور تاريخ معاصر و حوادث نزديکتر است و نه دورها. بالاخره چقدر هزينه از جيب ملت برای بقای يک نفر که کشور را به اين شرايط بحرانی رسانده بايد پرداخت گردد؟ و تا کی اين شرايط که مايه خجلت هر ايرانی است بايستی ادامه يابد؟ جنبش سبز را چگونه تعريف می‌کنيد؟ چه مرزهايی دارد و چه انتظاراتی بايد از آن داشت؟ جنبش سبز از نظر من اکثريت مردم ايرانند که به دنبال حق ضايع شده خود در جريان انتخابات اخير هستند. البته همانطور که توضيح دادم به مرور زمان و در اثر سرکوب‌ها خواست‌های ديگری نيز به آن اضافه شد. به نظرم هر ايرانی که به دنبال حق، آزادی، دموکراسی و توسعه کشور است عضو اين جنبش است. اين جنبش يک حرکت مسالمت‌آميز و مدنی است. احترام به حقوق همه حتی مخالفين، پرهيز از ايجاد تنش و اختلاف در جنبش از طريق دنبال کردن اشتراکات، عدم تضعيف يکديگر و پی گيری خواسته‌ها و جذب حداکثری با هر روشی که هر کسی می‌تواند، و کمک به يکديگر بخشی از انتظارات از اين جنبش است. آيا با پايان يافتن اعتراضات خيابانی جنبش سبز را بايد پايان يافته دانست؟ آيا نگرانی‌های مردم از آن فاز خارج شده و دگرديسی پيدا کرده است؟ به نظر من پايان يافتن اعتراضات خيابانی پايان جنبش نيست، تأثيراتی که اين اعتراضات و عملکرد جنبش سبز در سطوح ملی و بين‌المللی از خود به جا گذاشته همچنان ادامه دارد، که عکس‌العملل‌های انفعالی و حاکی از به بن بست رسيدن جريان حاکم، به خوبی اين تأثيرات و نتايج آن را نشان می‌دهد. طبيعتاً هر جريانی و از جمله جنبش سبز در طول حيات خود براساس شرايط موجود دچار تحولاتی می‌شود و تغييراتی در روش می‌يابد که خود می‌تواند به عنوان يک استراتژی تلقی گردد. آيا سرکوب گسترده و خشن دستگاه‌های حکومتی در اينکه مردم مطالبات خود را پيگيری نکنند تأثير داشته و همه را به خانه رانده است؟ سرکوب‌ها ممکن است به ظاهر اعتراضات عمومی را خاموش کرده باشد ولی عمق و شدت خشم و انزجار عمومی را افزايش داده و فکر می‌کنم به موقع پاسخ لازم از جانب مردم خود را نشان می‌دهد، هر چند که در طول اين يک سال نيز اين پاسخ ها در درجات مختلف و يا توجه به شرايط، وجود داشته است. شما در ايام پس از انتخابات سال گذشته ۲۴ ساعت طعم زندان را چشيديد و بعد آزاد شديد. بسيار معتقدند اگر پدرتان آيت‌الله هاشمی رفسنجانی نبود شما هم اکنون در زندان به سر می‌برديد. چه حسی داريد از اينکه جمعی از همکاران سابقتان در مجلس و يا روزنامه‌ها طی سال گذشته راهی زندان شدند؟ من هم فکر می‌کنم که اگر دختر آقای هاشمی نبودم حتماً اين آزادی نصيبم نمی‌شد، حس بسيار بدی است که افرادی که سالها برای اين مملکت زحمت کشيده و خدمات داشته‌اند به دليل تلاش برای گرفتن حق ضايع شده خود و جامعه، مبارزه با ظلم، حقيقت گويی، به اتهامات واهی و بدون حتی طی روند قانونی زندان باشند. و افرادی که خلافکار واقعی هستند و بيشترين ضربه را به کشور و توسعه آن وارد کرده‌اند حاکم. در حال حاضر همه چيز وارونه شده است، ناحق حق نمايش داده می‌شود، ظالم، مظلوم نمايی می‌کند، کسانی که نابودی کشور و دين را در دستور دارند، خود را خادم ملت می‌نامند. بی کفايت‌ها در رأس امور قرار گرفته و مديران و شايسته‌ها در زندان، و يا اخراج و يا از کشور رفته‌اند. همه اينها برای يک ايرانی که سرسوزنی غيرت و تعصب داشته باشد درد آور است. انتخابات شوراها به مدت دو سال به تعويق افتاد؟ به نظر شما تأثيرات سياسی برگزاری به موقع شوراها چه بود؟ اين تصميم را با توجه به شرايط کنونی چطور می‌بينيد؟ آيا می‌توان انتظار داشت که از اين پس در انتخابات‌های پيش رو گروه‌های منتقد دولت بتوانند اميدی برای پيروزی داشته باشد؟ با تجميع انتخابات موافق هستم و به نظرم تصميم درستی بوده است، هر سال انتخابات يعنی رها شدن کار مملکت هم چند ماه قبل از هر انتخابات و هم بعد از آن، يعنی اتلاف بودجه، يعنی هر سال درگيری و تنش سياسی داشتن. با هم شدن انتخابات‌ها يعنی کاهش دادن به ميزان قابل توجه اين مشکلات. به عقب افتادن انتخابات شوراها در شرايط فعلی به نظرم تا حدودی به نفع جريان حاکم است. چرا که معلوم نبود مردم اعتماد کنند و پای صندوق‌های رأی حاضر شوند و يا حتی احزاب و افراد منتقد برای کانديدا شدن شرايط را مناسب بدانند و يا اينکه به پيروزی اميد داشته باشند و وارد شوند. برگزاری اين چنينی انتخابات رياست جمهوری دهم و عدم رسيدگی واقعی به اعتراضات و حوادث پس از آن مانعی جدی برای برگزاری پرشور و با نشاط انتخابات‌های بعدی خواهد بود، البته اگر شرايط به همين گونه پيش برود. متأسفانه انتخابات دوره نهم و دهم رياست جمهوری به خصوص دوره دهم بدعتی شد برای برگزاری انتخابات‌های مهندسی شده و از قبل معلوم در آينده و از دست دادن اعتماد عمومی و دور شدن کشور از مسير توسعه. محمود احمدی نژاد ابراز علاقه کرده است که با اوباما ديدار کند، با توجه به سفر ايشان به آمريکا در ماه آينده آيا احتمال می‌دهيد که چنين ديداری صورت گيرد؟ و در صورت ديدار، تأثيرات آن بر سياست داخلی آن چيست؟ کل اگر طبيب بودی، سر خود دوا نمودی. ايشان گفته است "در ديدار با اوباما مسايل جهان را روی ميز بگذاريم ببينيم راه حل چه کسی بهتر است." ايشان ايران را به نابودی کشانده و حالا نوبت جهان شده است. آمارهای خود ساخته خودشان را هم که مروری بکنند متوجه می‌شوند که هيچ گاه ايران در سی سال پس از انقلاب، حتی در زمان جنگ چنين شرايط اسفباری نداشته است، ايشان دست روی هر چيز می‌گذارد نابود می‌کند، بنابراين اين ديدار چه انجام بشود و چه نشود، بعيد می‌دانم کسی منتظر تحولی مثبت در سياست داخلی يا خارجی ايران باشد و يا روی اين ديدار حسابی باز کند.
با ۹۱ امتیاز و ۰ نظر فرستاده شده در بخش سیاست
نظرات

 


آیا بعد از یک سال توانسته‌ایم در نظام یک آرامش نسبی خالی از رعب و وحشت ایجاد کنیم؟ اگر باز هم می‌گوییم در جامعه مشکلی نیست، پس چرا دائم به صورت لفظی دم از وحدت می‌زنیم؟ اگر هست، چرا مردم در یک استراحت واقعی نیستند؟ چرا وحدت به همراه رعب و وحشت از ناحیه‌ی عدّه‌ای باشد و عدّه‌ی کمی در آرامش به خیال خود باشند و هر چه بر زبانشان می‌آید، می‌گویند و هیچ به فکر عواقب الفاظ خود نیستند. آیا شما خبرگان تا به حال به این فکر کرده‌اید که چرا نتوانسته‌ایم مردم را نسبت به وقایع موجود راضی کنیم و در رأس همه‌ی اینها، آیا پی به این معنا برده‌ایم که چرا مراجع و علما نسبت به وضع موجود رضایت ندارند؟ می‌دانید عدم رضایت مراجع و علما از این وضع، یعنی سست شدن مجلس خبرگان و از اعتبار ساقط شدن آن؟ چون بقای مجلس خبرگان از ناحیه‌ی تأیید مراجع و علما می‌باشد ...
با ۹۰ امتیاز و ۰ نظر فرستاده شده در بخش سیاست
نظرات

 


فراتر از این باید بگویم حتی اگر آقای موسوی در انتخابات پیروز هم می شدند آنچه که امروز و با شکل گیری جنبش سبز شاهد آن هستیم هر گز رخ نمی داد. اینکه پس از حضور و همدلی مردم با نامزدهای انتخاباتی شان، شدت سرکوب چنان بالا گرفت که جامعه نسبت به ستم ها و ظلم های پنهان آگاه شد، دستاورد کمی نیست. آگاه شدن سطوح مختلف جامعه از ظلم هایی که نیروهای نفوذی در حاکمیت به شهروندان معمولی روا داشته اند، دستاورد اندکی نیست.
با ۸۷ امتیاز و ۱ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی
نظرات

 


جرس با زهرا رهنورد در مورد حمله های اخیر به سران جنبش و این نکته که آیا خشونت گران با تاکتیک سرکوب و تهدید موفق شده اند که جنبش سبز را منفعل کنند، گفتگوی تلفنی انجام داده است که در پی می آید: سوال: خانم رهنور اجازه می خواهم که مصاحبه ام با یک سوال انتقادی آغاز شود؛ سال گذشته جنبش سبز نماد قدرت معترضان ایران بود، به گونه ای که تمامی مناسبت ها و راهپیمایی های رسمی کشور به میدانی برای عرض اندام و اعلام حضور آزادی خواهان بدل می شد اما امسال شاهد بودیم که روز قدس هیچ نشانی از سبزها نداشت آیا این به معنای انفعال جنبش سبز بود؟ جواب: خیلی صریح باید بگویم اتفاقا آنچه موجب پدید آوردن واقعه ای نظیر صحنه کربلا در محل سکونت آقای کروبی شد نشان می دهد که جنبش سبز منفعل نیست و آنها هم با آگاهی از این امر به چنین سرکوب و خشونتی روی آوردند. جنبش سبز سال گذشته در راهپیمایی میلیونی معترضان با شعار « رای من کجاست» متولد شد. کسانی که بی هیچ هراسی، شجاعانه به خیابان آمده بودند و سنگین ترین هزینه ها را هم برای حضور و حماسه شان پرداخت کرده اند، به دنبال چه بودند؟ مگر « ابطال انتخابات» مهمترین خواسته راهپیمایی کنندگان و چهره های سیاسی معترض به انتخابات در آن روزها نبود؟ اما حالا چه می خواهند؟ اتفاقا رشد مطالبات و خواسته های به حقِ معترضان نشان از شکوفایی و باروری این جنبش دارد. جنبشی که شاید محصول هیجان و خدشه دار شدن احساس مردم بود تا رای دزدیده شده خود را از حاکمیت طلب کنند اینک به عقلانیتی مثال زدنی دست یافته که دیگر تنها به ابطال یک صندوق رای و برگزاری یک انتخابات با همان شرایط مشابه رضایت نمی دهد و اینها همه نشان از موفقیت جنبش است. یعنی شعار « رای من کجاست» چون نورافکنی بود که تاریکی ها را روشن کرد، نشان داد که تاریخ انقلاب در کجا ها خلاء داشت و ملت باید برای کدام یک از آرمان های مغفول مانده این سی سال و دردهای پنهان یک جامعه همدلانه تر تلاش کند. سؤال: یعنی اگر بعد از راهپیمایی بزرگ بیست و پنجم خرداد و بیانیه های آقایان موسوی و کروبی، بعد عملگرایانه تر این اعتراض مردمی تقویت می شد و حاکمیت رضایت به ابطال انتخابات و یا کنار گذاشتن رییس دولت فعلی می داد آیا بخش مهمی از خواسته های جنبش سبز محقق نمی شد؟ جواب: فراتر از این باید بگویم حتی اگر آقای موسوی در انتخابات پیروز هم می شدند آنچه که امروز و با شکل گیری جنبش سبز شاهد آن هستیم هر گز رخ نمی داد. اینکه پس از حضور و همدلی مردم با نامزدهای انتخاباتی شان، شدت سرکوب چنان بالا گرفت که جامعه نسبت به ستم ها و ظلم های پنهان آگاه شد، دستاورد کمی نیست. آگاه شدن سطوح مختلف جامعه از ظلم هایی که نیروهای نفوذی در حاکمیت به شهروندان معمولی روا داشته اند، دستاورد اندکی نیست. در گذشته نسبت به این ظلم های پنهان، تا این حد اطلاع رسانی نشد. بنابراین حتی اگر در بیست و پنج خرداد و راهپیمای های گسترده بعد از آن مثلا مردم می رفتند ارگان ها دولتی را می گرفتند، در زندان ها را باز می کردند، چه اتفاقی می افتاد؟ حداکثر این بود که انتخابات را ابطال می کردند و مردم هم درست در همان روزها غیر از رای گمشده خود شعار دیگری نمی دادند و اساسا درخواست دیگری در روزهای ابتدایی جنبش نداشتند اما، شدت سانسورها، سرکوب ها، دخالت آشکار در حریم خصوصی شهروندان، دستگیری ها و کشتارهای بی رحمانه، روی دیگر حکومت را به مردم نشان داد که دیگر فراتر از ابطال انتخابات، به یک حاکمیتِ پاک و برازنده می اندیشند. با اقدامات عجیبی که خود رژیم انجام داد، ریشه اعتراض مردم عمیق تر شد. شاید اگر آقای موسوی در یک انتخابات سالم پیروز انتخابات می شد، مردم رفاه بیشتری داشتند و صداقت و پاکی بر دولت ایران حاکم می شد اما هرگز چنین فرصتی به وجود نمی آمد که ایرانیان با تفکر متفاوت و تکثر آراء در کنار هم بایستند و برای حقوق و آرمان هایی که سی سال و یا شاید بیشتر از سی سال مغفول مانده است، مبارزه ای مسالمت آمیز اما استوار را از سر بگیرند. حتی بخش هایی از جامعه که طرفدار دولت فعلی بود هم با چشم های خودش دید که چگونه با ظلم و خشونت در صدد سرکوب یک جنبش اصلاحی بر آمدند، به گمانم ریزش طرفداران این تفکر استبداد زده، بی شک خود یک موفقیت برای جنبش محسوب می شود. سؤال: باز هم بر می گردم به سوال اولم، به هر ترتیب پیش از راهپیمایی روز قدس، حاکمیت به صورت غیر رسمی، بدنه جنبش سبز را به واسطه حمله و هجمه به سران جنبش – حمله به منزل آقای کروبی و یا بازجویی خیابانی خود شما- تهدید کرد تا منفعل شود و به حاشیه بنشیند، فکر می کنید چه تاکتیکی می توانست این شیوه را خنثی کند؟ جواب:‌اتفاقا خودشان با اقدامات سرکوب گرایانه که بهتر است نامش را بگذاریم، تدابیر شعبان بی مخی، هویت اصلی شان را باردیگر به افکار عمومی داخلی و جهانی معرفی کردند. ما همه شیوه ها را به کار گرفتیم که در راهپیمایی روز قدس که خود حاکمیت برای حضور در آن تبلیغ می کند شرکت کینم. ولی این همه هراس و متوصل شدن به تاکتیک شعبان بی مخی نشان داد که چه دروغ عظیمی پشت آن همه تبلیغ نهفته است. همان گروه های نفوذی که حاکمیت ایران را اشغال کرده اند ثابت کردند با استفاده از هر ابزاری می خواهند در قدرت باقی بمانند و به مردم خودشان ظلم کنند. جالب است که بدانید، همان روز قدس وقتی ما اعلام آمادگی کردیم که در منزل آقای کروبی حاضر شویم، همزمان در میادین و کوچه های اطراف ما هم افراد زیادی با لباس شخصی، لباس نیروی انتظامی و لباس سیاه ها که موسوم به نیروها ی ضد شورش هستند، حضور یافتند تا مانع از خروج ما شوند. خودرویی که برای بررسی وضعیت خیابان، پیش از ما از منزل مان خارج شده بود مورد هجوم این افراد قرار گرفت. چون فکر کرده بودند من و موسوی در خودرو نشسته بودیم. گفته می شود این لباس شخصی ها حتی به ماشین معاون احمدی نژاد هم حمله کردند ولی بعد متوجه شدند که موسوی در ماشین نیست. ما هیچ هراسی برای مواجه شدن با این افراد نداشتیم اما مهم این بود که به مقصد نمی رسیدیم. آنکسی که در جریان راهپیمایی روز قدس باخت ما نبودیم، هر سرکوب و هر تهاجمی از طرف رژیم، یک باخت برای حاکمیت و یک برد برای جنبش سبز است برای همین است که باور دارم، بازنده همان کسانی بودند که با مامور جلوی منازل مردم می ایستند تا مبادا راهپیمایی تبلیغاتی و رسمی شان با حضور مردم، چهره واقعی تری به خودش بگیرد، بازنده کسانی هستند که از مردم بی اسلحه می ترسند و با اسلحه مانع حضور آنها در خیابان های کشور خودشان و در راهپیمایی ها و مناسبت های تقویم کشور خودشان می شوند ، نتیجه هم چنین می شود که خود فلسطین نسبت به حضور نمایشی آنها برای روز قدس موضع بگیرد و بگوید کسانی که تقلب می کنند، صلاحیت دفاع از مردم فلسطین را ندارند. سؤال: خانم رهنورد، یک ویژگی غالب فرهنگی-اجتماعی ایرانیان آن است که دوست دارند در کوتاه‌ ترین زمان به بزرگ‌ترین نتایج برسند، ما می‌گوییم که «رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود» ولی اغلب به این دستورالعمل باور قلبی نداریم و از برنامه‌های بلند مدت خسته و ناامید و بی‌حوصله می‌شویم؛ فکر می کنید چه تدبیری برای آینده نزدیک و دور این جنبش باید اندیشیده شود که هم مانع یأس و انفعال این جنبش نشود و هم آن‌ها را برای ادامه‌ راهی طولانی آماده و امیدوار سازد؟ جواب: پیروزی های سهل الوصول، به سرعت از بین می رود، به قول میشل فوکو اگر ما باستان شناسی کنیم که بر سیستم چه گذشته است این هرگز با پیروزی های کوتاه مدت برابری نمی کند. انتظارات سریع از جنبش داشتن، می شود چیزی شبیه انقلاب که اگر چه محصول سالیان متمادی تلاش و مبارزه همه گروه ها علیه یک نظام سلطنتی بود اما نیروهای مذهبی چون نیروهای جدی تری در سطوح رهبری و در بدنه جامعه داشتند به طور طبیعی، حاکمیت را در اختیار گرفتند و در نهایت حقوق زنان، برابری خواهی، عدالت، آزادی، دموکراسی، قانون گرایی، کثرت گرایی فکری و فرهنگی، اهتمام به امور اقوام و زبان ها و مفاهیم دیگری در این سی سال مغفول ماند. مفاهیمی که جنبش سبز اینک به شدت روی آن تاکید دارد و اینها هرگز با سرعت به دست نمی آید برای همین است که می گویم اگر مثلا در همان بیست و پنج خرداد یا سی تیر این جنبش به ثمر می رسید، قطعا این همه روشنگری و آگاهی پیرامون خواسته ها و مطالبات یک جنبش متکثر شکل نمی گرفت. در مورد یاس و سرخوردگی هم من نظر متفاوت دارم چون تا کنون هیچ یک از کسانی که برای این جنبش هزینه های سنگین داده اند را نا امید ندیده ام. سؤال: خانواده های زیادی عزیزانشان را در جریان اعتراضات خیابانی از دست داده اند، جمع زیادی از شهروندان ایرانی زندانی شده اند آیا شکنجه، تهدید، تجاوز، دستگیری های فله ای و کشته شدن شهروندان، منجر به ایجاد فضای نا امیدی و سرخوردگی در میان خانواده های آنان و جامعه نشده است؟ جواب: باید صادقانه بگویم در تمام این مدت که با خانواده های صبور شهدا و همچنین خانواده های زندانیان مقاوم دیدار کرده ام، علی رغم تمام سختی ها و رنجی که کشیده اند، نا امیدی و یاسی در آنان ندیده ام. سؤال:‌به هر حال از خانواده خود شما، برادرتان ماه ها در انفرادی بوده است،، خواهر زاده و برادر زاده شما نیز زندانی شده اند، خواهر زاده آقای موسوی هم مورد هدف گلوله قرار گرفته و به شهادت رسیده اند، برخی ها می پرسند اعتراض مردم به یک انتخابات ارزش این همه هزینه دادن را داشت؟ جواب: خانواده ما هیچ فرقی با بقیه مردم ندارند، هر کس به شکلی هزینه داده است. خون این عزیزان و جوانی و زندگی عزیزان دیگرمان در زندان همه هزینه فرزندان این کشور شده است که در آینده چنین ظلمی را تجربه نکنند. ما همه درگیر نظامی هستیم که به شدت منحرف شده است و همه کسانی که برای مبارزه با این انحراف هزینه داده اند، گمان نمی کنم ناامید شده باشند. این خون های به زمین ریخته بی ثمر نمی ماند. این خون ها و رنج های یاران جنبش، به پیکر ملت تزریق شده است. تنها در یک صورت می توان گفت که شکست خورده ایم و آن زمانی است که دست از آرمان های بلند سبزمان بکشیم و در کنج دانشگاه و خانه و محل کار بی تفاوت و حاشیه نشین شویم، اما شما کجا می بینید که معترضان و یاران جنبش سبز عافیت طلبی پیشه کرده باشند؟ این پله پله ها که ما برای تحقق مطالبات آزادی خواهانه مان طی می کنیم، بی همراهی سهراب و ندا و محرم و شبنم و علی حسن پور، محسن روح امینی، اندرزجانی، امیر جوادی فر وتک تک آن عزیزانی که خون شان را تقدیم کرده اند ممکن نیست. نه آنکه ما با یاد آنها داریم برای دموکراسی و عدالت و آرمان های پاک یک جنبش مبارزه می کنیم، بلکه آنها در کنار ما ایستاده اند، آنها خودشان راه پیمایان اصلی این قله هستند ونه تنها ما را رها نمی کنند بلکه پیشوایی می کنند. من در چشمان مظلوم و بی دفاع و همچنین در چهره مصمم و مقاوم مادر ندا و سهراب و کیانوش آسا و نعیم آبادی و مادرانِ عزیزان دیگری که نمی شود اسم همه آنها را در این گفتگوی کوتاه گفت، هرگز نا امیدی ندیده ام، از قضا آنها امیدوارانه تر دارند برای جنبش قدم بر می دارند. پیشرو آنها هستند و دنباله رو ماییم. شما خودتان با خانواده های بسیاری از این شهدای عزیز مصاحبه کرده اید. در کلام کدام یک از این عزیزان یاس و نومیدی یافته اید؟ کدام یک از آنها کوتاه آمده اند؟ پس بهتر است بگوییم هر آنکس که برای این جنبش هزینه بیشتری داده است کمتر نا امید می شود و دیگران را هم به مبارزه قدم به قدم با ظلم و استبداد ریشه دار تشویق می کند . سؤال: همه این اتفاقات که گفته اید معمولا در پایتخت اتفاق می افتند. بسط آگاهی اجتماعی و بسیج کردن آنان در راه احقاق حقوق شهروندی، نیازمند ابزارهای آگاهی‌بخشی، رسانه‌های آزاداندیش و مبتکر و در نهایت تقویت شبکه های اجتماعی است، اما شبکه های مجازی و ماهواره ها شاید نتوانند خلاء ارتباط با توده مردم را پر کند. چه باید کرد؟ جواب: وقتی ما دانشجو بودیم فکر می کردیم مبارزه باید چریکی باشد. در شرایط فعلی تکنولوژی حرف های جدیدتری برای شیوه های مبارزه دارد. حتی این امکان که کسی آن بالا بنشیند و دیگران هر آنچه او گفته است را مشق کنند و به عنوان فصل الخطاب به جامعه منتقل کنند هم تغییر کرده است. هزاران جویبار در دل این جنبش جریان دارد که در نهایت به یک نهر می رسند و نهرها به دریا و دریا به اقیانوس می پیوند و این اقیانوس همان ملت ایران است. ما راه مشترک و مشخصی را به سمت دموکراسی، آزادی، عدالت، برابری و کلیه مفاهیم والای آزادی که در کشورمان از مشروطه تا کنون از قلم افتاده است را با هم داریم طی می کنیم تا برسیم به بستر برپایی یک «انتخابات آزاد». در این راه ایجاد شبکه های اجتماعی مهمترین نقطه قوت بود. شاهدیم که شبکه ای از انسان های فهیم و فداکار، کاملا مستقل و با اتکا به دانش و دردمندی و مسولیت پذیری با یکدیگر جمع می شوند، آرمان ها و اهداف بلندشان را با استفاده از ابزارها و امکانات دیجیتالی به جامعه منتقل می کنند و در نهایت، بازخورد آن در جامعه موجب می شود که حتی قدرت هم در برابر آن چاره ای جز تسلیم نبیند. کاری که فعالان شبکه های مجازی در اطلاع رسانی از وضعیت جنبش سبز انجام می دهند واقعا جای ستایش دارد. «هر فرد یک رسانه » را از شعار به مرحله اجرا در آورده اند، چنانکه وقتی رژیم به سرکوب بخشی از جنبش بر می آید، ناگهان بسیج همدلی در شبکه های مجازی چنان بسط پیدا می کند که هیچ کسی در داخل جنبش احساس نمی کند که دارد به تنهایی هزینه می دهد اما همه این شیرینی زمانی صد چندان می شود که این شبکه های اجتماعی کاملا به توده های مردمی، کارمندان، کارگران، کشاورزان، زنان خانه دار و دیگر اقشار جامعه منتقل شود. یعنی شبکه های اطلاع رسانی و آگاهی بخشی از سطوح نخبگان و تحصیلکردگان به سمت توده های مردم سوق پیدا کند. زمانی که این شبکه های خودساخته اجتماعی به روستاها برسد می شود به پیروزی نهایی امیدوارتر بود. روستایی امروز یک انسان آگاه است و نه یک فرد ساده لوح که با خبرسرانی دروغین حاکمیت تحت تاثیر قرار گیرد و هم وطنان در رنجِ خود را فراموش کند. ممکن نیست یک روستایی از عمق ظلمی که به شهروندان می رود مطلع باشد اما سکوت و بی تفاوتی پیشه کند. ممکن نیست یک روستایی از فاجعه ای به نام بسط دروغ در رسانه های رسمی و ملی آگاه باشد اما به نتیجه انتخاباتی که در آن از خون هموطنانش هزینه شده است رضایت دهد. اگرچه خود رژیم هم با سرکوب هایی که می کند در آگاه سازی روستاییان و توده مردم نسبت به هویت واقعی خود نقش دارد اما جنبش سبز هم باید شبکه های اجتماعی را به منظور اطلاع رسانی و آگاه سازی شهرها و روستاها تقویت کند. شما بارها و همچنین در این گفتگو تاکید کرده اید متکثر بودن جنبش را نقطه قوت آن می دانید. سوال این است که فصل مشترک میان گروههای مختلف اصلاح طلب و در واقع جنبشی که در داخل کشور شکل گرفته است با برخی از گروه های اپوزوسیون دیگری که باوری به چهارچوب های نظام و قانون اساسی و حتی دین ندارند، در کجاست؟ سؤال: در این شکی نیست که تکثر و تنوع مهمترین شاخصه جنبش سبز است. در دل جنبش از آدم های صد در صد مذهبی وجود دارد تا کسانی که به لحاظ اعتقادات مذهبی ضعیف و یا حتی لاییک هستند. با صداقت جور در نمی آید که حضور این افراد در جنبش سبز را انکار کرد. اما کف خواسته های همه نیروها و چهره های متفاوت با جنبش، آزادی، دموکراسی و احترام به حقوق شهروندی است. با واقعیت جنبش هم جور در نمی آید که همه را وادار کنیم که مثل هم فکر کنند. به عنوان مثال کسانی که به پوشش اجباری اعتقاد ندارند اما در خود جنبش حضوری فعال دارند، به عقیده شما کف خواسته های مشترک شان با سران جنبش چیست؟ جواب: برگزاری یک انتخابات آزاد و احترام به حق انتخاب آدم ها. من خودم به « حق انتخاب» اعتقاد زیادی دارم چون خودم انتخاب در پوشش را تجربه کرده ام و می دانم این تجربه شیرنی است. در جنبش سبز هم همانند جنبش برابری خواهی زنان، کسی ادعا ندارد که همه باید مثل هم فکر کنند و سلیقه ای مشابه هم داشته باشند. کسانی که با گشت های ارشادی به دنبال تحمیل نظر خود هستند، خودشان بیشتر قوانین را زیر پا گذاشته اند. در کجای اسلام آمده است که به زور باید یکی را به بهشت برد، این گشت های ارشاد خودش یک کار جهنمی است. من نمی گویم کار فرهنگی نکنند اما اینکه به زنان به بهانه حجاب حمله کنند تا مانور قدرتی برای اقتدار نداشته شان باشد، این حکایت دیگری است. برای ما هم رعایت قوانین همین قانون اساسی موجود، می تواند فصل مشترک باشد که البته تاکید می کنم قانون اساسی هم هرگز به عنوان وحی منزل نیست. شاهد بوده ایم که خواسته های مشترک زنان پیرامون رفع تبعیض، احترام به آزادی های شهروندی، همه سلیقه ها ها را یک جا جمع و متحد کرده است. سؤال: مثال روشن تان در مورد اینکه که زنان با سلایق مختلف در کنار هم ایستاده اند چیست و آیا این شیوه می تواند رویکرد و راهکار اصلی جنبش سبز هم تلقی شود؟ . جواب:‌نمونه اخیر آن لایحه موسوم به حمایت از خانواده بود که البته من اسمش را می گذارم لایحه تخریب خانواده. زنان در این خصوص تجربه عظیمی کسب کرده اند از اتحادشان. همه زنانی که اتفاق نظر داشتند تا این لایحه از دستور کار مجلس خارج شود، الزاما همشکل و هم لباس و یا هم عقیده در همه زمینه ها نبوده اند اما همه وحدت نظر داشتیم و موفق هم شدیم. همین که لایحه به کمسیون قضایی مجلس بازگشت و از دستور کار خارج شد نشان می دهد که اتحاد و توافق زنان بر سر مطالبات مشترک می تواند به نتیجه ای روشن دست یابد. در مورد جنبش سبز نیز از این قاعده بیرون نیسیتم و تا مادامی که برای خواسته های مشترک مان همبستگی و همدلی پیشه کنیم، هیچ ظلمی نمی تواند بر تلاش مان پیروز شود.
با ۸۷ امتیاز و ۱ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی
نظرات

 


کف خواسته های همه نیروها و چهره های متفاوت با جنبش، آزادی، دموکراسی و احترام به حقوق شهروندی است. با واقعیت جنبش هم جور در نمی آید که همه را وادار کنیم که مثل هم فکر کنند.من در چشمان مظلوم و بی دفاع و همچنین در چهره مصمم و مقاوم مادر ندا و سهراب و کیانوش آسا و نعیم آبادی و مادرانِ عزیزان دیگر هرگز نا امیدی ندیده ام، از قضا آنها امیدوارانه تر دارند برای جنبش قدم بر می دارند. پیشرو آنها هستند و دنباله رو ماییم.این خون های به زمین ریخته بی ثمر نمی ماند. این خون ها و رنج های یاران جنبش، به پیکر ملت تزریق شده است.در کجای اسلام آمده است که به زور باید یکی را به بهشت برد، این گشت های ارشاد خودش یک کار جهنمی است.حتی اگر آقای موسوی در انتخابات پیروز هم می شدند آنچه که امروز و با شکل گیری جنبش سبز شاهد آن هستیم هر گز رخ نمی داد. اینکه پس از حضور و همدلی مردم با نامزدهای انتخاباتی شان، شدت سرکوب چنان بالا گرفت که جامعه نسبت به ستم ها و ظلم های پنهان آگاه شد، دستاورد کمی نیست. آگاه شدن سطوح مختلف جامعه از ظلم هایی که نیروهای نفوذی در حاکمیت به شهروندان معمولی روا داشته اند، دستاورد اندکی نیست. در گذشته نسبت به این ظلم های پنهان، تا این حد اطلاع رسانی نشد. بنابراین حتی اگر در بیست و پنج خرداد و راهپیمای های گسترده بعد از آن مثلا مردم می رفتند ارگان ها دولتی را می گرفتند، در زندان ها را باز می کردند، چه اتفاقی می افتاد؟ حداکثر این بود که انتخابات را ابطال می کردند و مردم هم درست در همان روزها غیر از رای گمشده خود شعار دیگری نمی دادند و اساسا درخواست دیگری در روزهای ابتدایی جنبش نداشتند اما، شدت سانسورها، سرکوب ها، دخالت آشکار در حریم خصوصی شهروندان، دستگیری ها و کشتارهای بی رحمانه، روی دیگر حکومت را به مردم نشان داد که دیگر فراتر از ابطال انتخابات، به یک حاکمیتِ پاک و برازنده می اندیشند. با اقدامات عجیبی که خود رژیم انجام داد، ریشه اعتراض مردم عمیق تر شد.آنچه موجب پدید آوردن واقعه ای نظیر صحنه کربلا در محل سکونت آقای کروبی شد نشان می دهد که جنبش سبز منفعل نیست و آنها هم با آگاهی از این امر به چنین سرکوب و خشونتی روی آوردند.رشد مطالبات و خواسته های به حقِ معترضان نشان از شکوفایی و باروری این جنبش دارد. جنبشی که شاید محصول هیجان و خدشه دار شدن احساس مردم بود تا رای دزدیده شده خود را از حاکمیت طلب کنند اینک به عقلانیتی مثال زدنی دست یافته که دیگر تنها به ابطال یک صندوق رای و برگزاری یک انتخابات با همان شرایط مشابه رضایت نمی دهد و اینها همه نشان از موفقیت جنبش است. یعنی شعار « رای من کجاست» چون نورافکنی بود که تاریکی ها را روشن کرد، نشان داد که تاریخ انقلاب در کجا ها خلاء داشت و ملت باید برای کدام یک از آرمان های مغفول مانده این سی سال و دردهای پنهان یک جامعه همدلانه تر تلاش کند.بازنده همان کسانی بودند که با مامور جلوی منازل مردم می ایستند تا مبادا راهپیمایی تبلیغاتی و رسمی شان با حضور مردم، چهره واقعی تری به خودش بگیرد، بازنده کسانی هستند که از مردم بی اسلحه می ترسند و با اسلحه مانع حضور آنها در خیابان های کشور خودشان و در راهپیمایی ها و مناسبت های تقویم کشور خودشان می شوند ، نتیجه هم چنین می شود که خود فلسطین نسبت به حضور نمایشی آنها برای روز قدس موضع بگیرد و بگوید کسانی که تقلب می کنند، صلاحیت دفاع از مردم فلسطین را ندارند.
با ۸۶ امتیاز و ۳ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی
نظرات

 


چنانکه وقتی رژیم به سرکوب بخشی از جنبش بر می آید، ناگهان بسیج همدلی در شبکه های مجازی چنان بسط پیدا می کند که هیچ کسی در داخل جنبش احساس نمی کند که دارد به تنهایی هزینه می دهد اما همه این شیرینی زمانی صد چندان می شود که این شبکه های اجتماعی کاملا به توده های مردمی، کارمندان، کارگران، کشاورزان، زنان خانه دار و دیگر اقشار جامعه منتقل شود. یعنی شبکه های اطلاع رسانی و آگاهی بخشی از سطوح نخبگان و تحصیلکردگان به سمت توده های مردم سوق پیدا کند. زمانی که این شبکه های خودساخته اجتماعی به روستاها برسد می شود به پیروزی نهایی امیدوارتر بود. روستایی امروز یک انسان آگاه است و نه یک فرد ساده لوح که با خبرسرانی دروغین حاکمیت تحت تاثیر قرار گیرد و هم وطنان در رنجِ خود را فراموش کند. ممکن نیست یک روستایی از عمق ظلمی که به شهروندان می رود مطلع باشد اما سکوت و بی تفاوتی پیشه کند. ممکن نیست یک روستایی از فاجعه ای به نام بسط دروغ در رسانه های رسمی و ملی آگاه باشد اما به نتیجه انتخاباتی که در آن از خون هموطنانش هزینه شده است رضایت دهد. جنبش سبز منفعل و خاموش شده است؟ این سوال برای بخش هایی در داخل جنبش سبز مطرح است که چرا جنبش اعتراضی مردم ایران در مقایسه با روزهایی که با اتکا به استراتژی حضور در خیابان، اعتراض خود را به نتیجه انتخابات سال گذشته بیان می کرد، این روزها تحرک چندانی ندارد؟ جنبش سبز، سال گذشته از تمامی مناسبت های رسمی ثبت شده در تقویم جمهوری اسلامی ایران علیه خود حاکمیت بهره می جست و با حضور در خیابان، عملا تمامی راهپیمایی هایی که می باید محل اقتدار نظام در عرصه های عمومی تلقی می شد را به ضد خود بدل کرده بود اما امسال و خصوصا در راهپیمایی روز قدس عملا تحرکی از سوی جنبش سبز شکل نگرفت. این در حالی بود که پیش از برگزاری راهپیمایی روز قدس ، نهادهای موازی امنیتی نیز با هجوم به محل سکونت رهبران جنبش، دایره سرکوب و تهدیدهای هشدارگونه را تنگ تر کرده تا مبادا مردم، راهکارِ حضور در خیابان را بار دیگر و در آستانه یکی دیگر از راهپیمایی های رسمی کشور از سر بگیرند. جرس با زهرا رهنورد در مورد حمله های اخیر به سران جنبش و این نکته که آیا خشونت گران با تاکتیک سرکوب و تهدید موفق شده اند که جنبش سبز را منفعل کنند، گفتگوی تلفنی انجام داده است که در پی می آید: خانم رهنورد اجازه می خواهم که مصاحبه ام با یک سوال انتقادی آغاز شود؛ سال گذشته جنبش سبز نماد قدرت معترضان ایران بود، به گونه ای که تمامی مناسبت ها و راهپیمایی های رسمی کشور به میدانی برای عرض اندام و اعلام حضور آزادی خواهان بدل می شد اما امسال شاهد بودیم که روز قدس هیچ نشانی از سبزها نداشت آیا این به معنای انفعال جنبش سبز بود؟ خیلی صریح باید بگویم اتفاقا آنچه موجب پدید آوردن واقعه ای نظیر صحنه کربلا در محل سکونت آقای کروبی شد نشان می دهد که جنبش سبز منفعل نیست و آنها هم با آگاهی از این امر به چنین سرکوب و خشونتی روی آوردند. جنبش سبز سال گذشته در راهپیمایی میلیونی معترضان با شعار « رای من کجاست» متولد شد. کسانی که بی هیچ هراسی، شجاعانه به خیابان آمده بودند و سنگین ترین هزینه ها را هم برای حضور و حماسه شان پرداخت کرده اند، به دنبال چه بودند؟ مگر « ابطال انتخابات» مهمترین خواسته راهپیمایی کنندگان و چهره های سیاسی معترض به انتخابات در آن روزها نبود؟ اما حالا چه می خواهند؟ اتفاقا رشد مطالبات و خواسته های به حقِ معترضان نشان از شکوفایی و باروری این جنبش دارد. جنبشی که شاید محصول هیجان و خدشه دار شدن احساس مردم بود تا رای دزدیده شده خود را از حاکمیت طلب کنند اینک به عقلانیتی مثال زدنی دست یافته که دیگر تنها به ابطال یک صندوق رای و برگزاری یک انتخابات با همان شرایط مشابه رضایت نمی دهد و اینها همه نشان از موفقیت جنبش است. یعنی شعار « رای من کجاست» چون نورافکنی بود که تاریکی ها را روشن کرد، نشان داد که تاریخ انقلاب در کجا ها خلاء داشت و ملت باید برای کدام یک از آرمان های مغفول مانده این سی سال و دردهای پنهان یک جامعه همدلانه تر تلاش کند. یعنی اگر بعد از راهپیمایی بزرگ بیست و پنجم خرداد و بیانیه های آقایان موسوی و کروبی، بعد عملگرایانه تر این اعتراض مردمی تقویت می شد و حاکمیت رضایت به ابطال انتخابات و یا کنار گذاشتن رییس دولت فعلی می داد آیا بخش مهمی از خواسته های جنبش سبز محقق نمی شد؟ فراتر از این باید بگویم حتی اگر آقای موسوی در انتخابات پیروز هم می شدند آنچه که امروز و با شکل گیری جنبش سبز شاهد آن هستیم هر گز رخ نمی داد. اینکه پس از حضور و همدلی مردم با نامزدهای انتخاباتی شان، شدت سرکوب چنان بالا گرفت که جامعه نسبت به ستم ها و ظلم های پنهان آگاه شد، دستاورد کمی نیست. آگاه شدن سطوح مختلف جامعه از ظلم هایی که نیروهای نفوذی در حاکمیت به شهروندان معمولی روا داشته اند، دستاورد اندکی نیست. در گذشته نسبت به این ظلم های پنهان، تا این حد اطلاع رسانی نشد. بنابراین حتی اگر در بیست و پنج خرداد و راهپیمای های گسترده بعد از آن مثلا مردم می رفتند ارگان ها دولتی را می گرفتند، در زندان ها را باز می کردند، چه اتفاقی می افتاد؟ حداکثر این بود که انتخابات را ابطال می کردند و مردم هم درست در همان روزها غیر از رای گمشده خود شعار دیگری نمی دادند و اساسا درخواست دیگری در روزهای ابتدایی جنبش نداشتند اما، شدت سانسورها، سرکوب ها، دخالت آشکار در حریم خصوصی شهروندان، دستگیری ها و کشتارهای بی رحمانه، روی دیگر حکومت را به مردم نشان داد که دیگر فراتر از ابطال انتخابات، به یک حاکمیتِ پاک و برازنده می اندیشند. با اقدامات عجیبی که خود رژیم انجام داد، ریشه اعتراض مردم عمیق تر شد. شاید اگر آقای موسوی در یک انتخابات سالم پیروز انتخابات می شد، مردم رفاه بیشتری داشتند و صداقت و پاکی بر دولت ایران حاکم می شد اما هرگز چنین فرصتی به وجود نمی آمد که ایرانیان با تفکر متفاوت و تکثر آراء در کنار هم بایستند و برای حقوق و آرمان هایی که سی سال و یا شاید بیشتر از سی سال مغفول مانده است، مبارزه ای مسالمت آمیز اما استوار را از سر بگیرند. حتی بخش هایی از جامعه که طرفدار دولت فعلی بود هم با چشم های خودش دید که چگونه با ظلم و خشونت در صدد سرکوب یک جنبش اصلاحی بر آمدند، به گمانم ریزش طرفداران این تفکر استبداد زده، بی شک خود یک موفقیت برای جنبش محسوب می شود. باز هم بر می گردم به سوال اولم، به هر ترتیب پیش از راهپیمایی روز قدس، حاکمیت به صورت غیر رسمی، بدنه جنبش سبز را به واسطه حمله و هجمه به سران جنبش - حمله به منزل آقای کروبی و یا بازجویی خیابانی خود شما- تهدید کرد تا منفعل شود و به حاشیه بنشیند، فکر می کنید چه تاکتیکی می توانست این شیوه را خنثی کند؟ اتفاقا خودشان با اقدامات سرکوب گرایانه که بهتر است نامش را بگذاریم، تدابیر شعبان بی مخی، هویت اصلی شان را باردیگر به افکار عمومی داخلی و جهانی معرفی کردند. ما همه شیوه ها را به کار گرفتیم که در راهپیمایی روز قدس که خود حاکمیت برای حضور در آن تبلیغ می کند شرکت کینم. ولی این همه هراس و متوصل شدن به تاکتیک شعبان بی مخی نشان داد که چه دروغ عظیمی پشت آن همه تبلیغ نهفته است. همان گروه های نفوذی که حاکمیت ایران را اشغال کرده اند ثابت کردند با استفاده از هر ابزاری می خواهند در قدرت باقی بمانند و به مردم خودشان ظلم کنند. جالب است که بدانید، همان روز قدس وقتی ما اعلام آمادگی کردیم که در منزل آقای کروبی حاضر شویم، همزمان در میادین و کوچه های اطراف ما هم افراد زیادی با لباس شخصی، لباس نیروی انتظامی و لباس سیاه ها که موسوم به نیروها ی ضد شورش هستند، حضور یافتند تا مانع از خروج ما شوند. خودرویی که برای بررسی وضعیت خیابان، پیش از ما از منزل مان خارج شده بود مورد هجوم این افراد قرار گرفت. چون فکر کرده بودند من و موسوی در خودرو نشسته بودیم. گفته می شود این لباس شخصی ها حتی به ماشین معاون احمدی نژاد هم حمله کردند ولی بعد متوجه شدند که موسوی در ماشین نیست. ما هیچ هراسی برای مواجه شدن با این افراد نداشتیم اما مهم این بود که به مقصد نمی رسیدیم. آنکسی که در جریان راهپیمایی روز قدس باخت ما نبودیم، هر سرکوب و هر تهاجمی از طرف رژیم، یک باخت برای حاکمیت و یک برد برای جنبش سبز است برای همین است که باور دارم، بازنده همان کسانی بودند که با مامور جلوی منازل مردم می ایستند تا مبادا راهپیمایی تبلیغاتی و رسمی شان با حضور مردم، چهره واقعی تری به خودش بگیرد، بازنده کسانی هستند که از مردم بی اسلحه می ترسند و با اسلحه مانع حضور آنها در خیابان های کشور خودشان و در راهپیمایی ها و مناسبت های تقویم کشور خودشان می شوند ، نتیجه هم چنین می شود که خود فلسطین نسبت به حضور نمایشی آنها برای روز قدس موضع بگیرد و بگوید کسانی که تقلب می کنند، صلاحیت دفاع از مردم فلسطین را ندارند. خانم رهنورد، یک ویژگی غالب فرهنگی-اجتماعی ایرانیان آن است که دوست دارند در کوتاه‌ ترین زمان به بزرگ‌ترین نتایج برسند، ما می‌گوییم که «رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود» ولی اغلب به این دستورالعمل باور قلبی نداریم و از برنامه‌های بلند مدت خسته و ناامید و بی‌حوصله می‌شویم؛ فکر می کنید چه تدبیری برای آینده نزدیک و دور این جنبش باید اندیشیده شود که هم مانع یأس و انفعال این جنبش نشود و هم آن‌ها را برای ادامه‌ راهی طولانی آماده و امیدوار سازد؟ پیروزی های سهل الوصول، به سرعت از بین می رود، به قول میشل فوکو اگر ما باستان شناسی کنیم که بر سیستم چه گذشته است این هرگز با پیروزی های کوتاه مدت برابری نمی کند. انتظارات سریع از جنبش داشتن، می شود چیزی شبیه انقلاب که اگر چه محصول سالیان متمادی تلاش و مبارزه همه گروه ها علیه یک نظام سلطنتی بود اما نیروهای مذهبی چون نیروهای جدی تری در سطوح رهبری و در بدنه جامعه داشتند به طور طبیعی، حاکمیت را در اختیار گرفتند و در نهایت حقوق زنان، برابری خواهی، عدالت، آزادی، دموکراسی، قانون گرایی، کثرت گرایی فکری و فرهنگی، اهتمام به امور اقوام و زبان ها و مفاهیم دیگری در این سی سال مغفول ماند. مفاهیمی که جنبش سبز اینک به شدت روی آن تاکید دارد و اینها هرگز با سرعت به دست نمی آید برای همین است که می گویم اگر مثلا در همان بیست و پنج خرداد یا سی تیر این جنبش به ثمر می رسید، قطعا این همه روشنگری و آگاهی پیرامون خواسته ها و مطالبات یک جنبش متکثر شکل نمی گرفت. در مورد یاس و سرخوردگی هم من نظر متفاوت دارم چون تا کنون هیچ یک از کسانی که برای این جنبش هزینه های سنگین داده اند را نا امید ندیده ام. خانواده های زیادی عزیزانشان را در جریان اعتراضات خیابانی از دست داده اند، جمع زیادی از شهروندان ایرانی زندانی شده اند آیا شکنجه، تهدید، تجاوز، دستگیری های فله ای و کشته شدن شهروندان، منجر به ایجاد فضای نا امیدی و سرخوردگی در میان خانواده های آنان و جامعه نشده است؟ باید صادقانه بگویم در تمام این مدت که با خانواده های صبور شهدا و همچنین خانواده های زندانیان مقاوم دیدار کرده ام، علی رغم تمام سختی ها و رنجی که کشیده اند، نا امیدی و یاسی در آنان ندیده ام. به هر حال از خانواده خود شما، برادرتان ماه ها در انفرادی بوده است،، خواهر زاده و برادر زاده شما نیز زندانی شده اند، خواهر زاده آقای موسوی هم مورد هدف گلوله قرار گرفته و به شهادت رسیده اند، برخی ها می پرسند اعتراض مردم به یک انتخابات ارزش این همه هزینه دادن را داشت؟ خانواده ما هیچ فرقی با بقیه مردم ندارند، هر کس به شکلی هزینه داده است. خون این عزیزان و جوانی و زندگی عزیزان دیگرمان در زندان همه هزینه فرزندان این کشور شده است که در آینده چنین ظلمی را تجربه نکنند. ما همه درگیر نظامی هستیم که به شدت منحرف شده است و همه کسانی که برای مبارزه با این انحراف هزینه داده اند، گمان نمی کنم ناامید شده باشند. این خون های به زمین ریخته بی ثمر نمی ماند. این خون ها و رنج های یاران جنبش، به پیکر ملت تزریق شده است. تنها در یک صورت می توان گفت که شکست خورده ایم و آن زمانی است که دست از آرمان های بلند سبزمان بکشیم و در کنج دانشگاه و خانه و محل کار بی تفاوت و حاشیه نشین شویم، اما شما کجا می بینید که معترضان و یاران جنبش سبز عافیت طلبی پیشه کرده باشند؟ این پله پله ها که ما برای تحقق مطالبات آزادی خواهانه مان طی می کنیم، بی همراهی سهراب و ندا و محرم و شبنم و علی حسن پور، محسن روح امینی، اندرزجانی، امیر جوادی فر وتک تک آن عزیزانی که خون شان را تقدیم کرده اند ممکن نیست. نه آنکه ما با یاد آنها داریم برای دموکراسی و عدالت و آرمان های پاک یک جنبش مبارزه می کنیم، بلکه آنها در کنار ما ایستاده اند، آنها خودشان راه پیمایان اصلی این قله هستند ونه تنها ما را رها نمی کنند بلکه پیشوایی می کنند. من در چشمان مظلوم و بی دفاع و همچنین در چهره مصمم و مقاوم مادر ندا و سهراب و کیانوش آسا و نعیم آبادی و مادرانِ عزیزان دیگری که نمی شود اسم همه آنها را در این گفتگوی کوتاه گفت، هرگز نا امیدی ندیده ام، از قضا آنها امیدوارانه تر دارند برای جنبش قدم بر می دارند. پیشرو آنها هستند و دنباله رو ماییم. شما خودتان با خانواده های بسیاری از این شهدای عزیز مصاحبه کرده اید. در کلام کدام یک از این عزیزان یاس و نومیدی یافته اید؟ کدام یک از آنها کوتاه آمده اند؟ پس بهتر است بگوییم هر آنکس که برای این جنبش هزینه بیشتری داده است کمتر نا امید می شود و دیگران را هم به مبارزه قدم به قدم با ظلم و استبداد ریشه دار تشویق می کند . همه این اتفاقات که گفته اید معمولا در پایتخت اتفاق می افتند. بسط آگاهی اجتماعی و بسیج کردن آنان در راه احقاق حقوق شهروندی، نیازمند ابزارهای آگاهی‌بخشی، رسانه‌های آزاداندیش و مبتکر و در نهایت تقویت شبکه های اجتماعی است، اما شبکه های مجازی و ماهواره ها شاید نتوانند خلاء ارتباط با توده مردم را پر کند. چه باید کرد؟ وقتی ما دانشجو بودیم فکر می کردیم مبارزه باید چریکی باشد. در شرایط فعلی تکنولوژی حرف های جدیدتری برای شیوه های مبارزه دارد. حتی این امکان که کسی آن بالا بنشیند و دیگران هر آنچه او گفته است را مشق کنند و به عنوان فصل الخطاب به جامعه منتقل کنند هم تغییر کرده است. هزاران جویبار در دل این جنبش جریان دارد که در نهایت به یک نهر می رسند و نهرها به دریا و دریا به اقیانوس می پیوند و این اقیانوس همان ملت ایران است. ما راه مشترک و مشخصی را به سمت دموکراسی، آزادی، عدالت، برابری و کلیه مفاهیم والای آزادی که در کشورمان از مشروطه تا کنون از قلم افتاده است را با هم داریم طی می کنیم تا برسیم به بستر برپایی یک «انتخابات آزاد». در این راه ایجاد شبکه های اجتماعی مهمترین نقطه قوت بود. شاهدیم که شبکه ای از انسان های فهیم و فداکار، کاملا مستقل و با اتکا به دانش و دردمندی و مسولیت پذیری با یکدیگر جمع می شوند، آرمان ها و اهداف بلندشان را با استفاده از ابزارها و امکانات دیجیتالی به جامعه منتقل می کنند و در نهایت، بازخورد آن در جامعه موجب می شود که حتی قدرت هم در برابر آن چاره ای جز تسلیم نبیند. کاری که فعالان شبکه های مجازی در اطلاع رسانی از وضعیت جنبش سبز انجام می دهند واقعا جای ستایش دارد. «هر فرد یک رسانه » را از شعار به مرحله اجرا در آورده اند، چنانکه وقتی رژیم به سرکوب بخشی از جنبش بر می آید، ناگهان بسیج همدلی در شبکه های مجازی چنان بسط پیدا می کند که هیچ کسی در داخل جنبش احساس نمی کند که دارد به تنهایی هزینه می دهد اما همه این شیرینی زمانی صد چندان می شود که این شبکه های اجتماعی کاملا به توده های مردمی، کارمندان، کارگران، کشاورزان، زنان خانه دار و دیگر اقشار جامعه منتقل شود. یعنی شبکه های اطلاع رسانی و آگاهی بخشی از سطوح نخبگان و تحصیلکردگان به سمت توده های مردم سوق پیدا کند. زمانی که این شبکه های خودساخته اجتماعی به روستاها برسد می شود به پیروزی نهایی امیدوارتر بود. روستایی امروز یک انسان آگاه است و نه یک فرد ساده لوح که با خبرسرانی دروغین حاکمیت تحت تاثیر قرار گیرد و هم وطنان در رنجِ خود را فراموش کند. ممکن نیست یک روستایی از عمق ظلمی که به شهروندان می رود مطلع باشد اما سکوت و بی تفاوتی پیشه کند. ممکن نیست یک روستایی از فاجعه ای به نام بسط دروغ در رسانه های رسمی و ملی آگاه باشد اما به نتیجه انتخاباتی که در آن از خون هموطنانش هزینه شده است رضایت دهد. اگرچه خود رژیم هم با سرکوب هایی که می کند در آگاه سازی روستاییان و توده مردم نسبت به هویت واقعی خود نقش دارد اما جنبش سبز هم باید شبکه های اجتماعی را به منظور اطلاع رسانی و آگاه سازی شهرها و روستاها تقویت کند. شما بارها و همچنین در این گفتگو تاکید کرده اید متکثر بودن جنبش را نقطه قوت آن می دانید. سوال این است که فصل مشترک میان گروههای مختلف اصلاح طلب و در واقع جنبشی که در داخل کشور شکل گرفته است با برخی از گروه های اپوزوسیون دیگری که باوری به چهارچوب های نظام و قانون اساسی و حتی دین ندارند، در کجاست؟ در این شکی نیست که تکثر و تنوع مهمترین شاخصه جنبش سبز است. در دل جنبش از آدم های صد در صد مذهبی وجود دارد تا کسانی که به لحاظ اعتقادات مذهبی ضعیف و یا حتی لاییک هستند. با صداقت جور در نمی آید که حضور این افراد در جنبش سبز را انکار کرد. اما کف خواسته های همه نیروها و چهره های متفاوت با جنبش، آزادی، دموکراسی و احترام به حقوق شهروندی است. با واقعیت جنبش هم جور در نمی آید که همه را وادار کنیم که مثل هم فکر کنند. به عنوان مثال کسانی که به پوشش اجباری اعتقاد ندارند اما در خود جنبش حضوری فعال دارند، به عقیده شما کف خواسته های مشترک شان با سران جنبش چیست؟ برگزاری یک انتخابات آزاد و احترام به حق انتخاب آدم ها. من خودم به « حق انتخاب» اعتقاد زیادی دارم چون خودم انتخاب در پوشش را تجربه کرده ام و می دانم این تجربه شیرنی است. در جنبش سبز هم همانند جنبش برابری خواهی زنان، کسی ادعا ندارد که همه باید مثل هم فکر کنند و سلیقه ای مشابه هم داشته باشند. کسانی که با گشت های ارشادی به دنبال تحمیل نظر خود هستند، خودشان بیشتر قوانین را زیر پا گذاشته اند. در کجای اسلام آمده است که به زور باید یکی را به بهشت برد، این گشت های ارشاد خودش یک کار جهنمی است. من نمی گویم کار فرهنگی نکنند اما اینکه به زنان به بهانه حجاب حمله کنند تا مانور قدرتی برای اقتدار نداشته شان باشد، این حکایت دیگری است. برای ما هم رعایت قوانین همین قانون اساسی موجود، می تواند فصل مشترک باشد که البته تاکید می کنم قانون اساسی هم هرگز به عنوان وحی منزل نیست. شاهد بوده ایم که خواسته های مشترک زنان پیرامون رفع تبعیض، احترام به آزادی های شهروندی، همه سلیقه ها ها را یک جا جمع و متحد کرده است. مثال روشن تان در مورد اینکه که زنان با سلایق مختلف در کنار هم ایستاده اند چیست و آیا این شیوه می تواند رویکرد و راهکار اصلی جنبش سبز هم تلقی شود؟ . نمونه اخیر آن لایحه موسوم به حمایت از خانواده بود که البته من اسمش را می گذارم لایحه تخریب خانواده. زنان در این خصوص تجربه عظیمی کسب کرده اند از اتحادشان. همه زنانی که اتفاق نظر داشتند تا این لایحه از دستور کار مجلس خارج شود، الزاما همشکل و هم لباس و یا هم عقیده در همه زمینه ها نبوده اند اما همه وحدت نظر داشتیم و موفق هم شدیم. همین که لایحه به کمسیون قضایی مجلس بازگشت و از دستور کار خارج شد نشان می دهد که اتحاد و توافق زنان بر سر مطالبات مشترک می تواند به نتیجه ای روشن دست یابد. در مورد جنبش سبز نیز از این قاعده بیرون نیسیتم و تا مادامی که برای خواسته های مشترک مان همبستگی و همدلی پیشه کنیم، هیچ ظلمی نمی تواند بر تلاش مان پیروز شود. رهنورد: ما همه درگیر نظامی هستیم که بشدت منحرف شده استمسیح علی نژادجرس: جنبش سبز منفعل و خاموش شده است؟ این سوال برای بخش هایی در داخل جنبش سبز مطرح است که چرا جنبش اعتراضی مردم ایران در مقایسه با روزهایی که با اتکا به استراتژی حضور در خیابان، اعتراض خود را به نتیجه انتخابات سال گذشته بیان می کرد، این روزها تحرک چندانی ندارد؟ جنبش سبز، سال گذشته از تمامی مناسبت های رسمی ثبت شده در تقویم جمهوری اسلامی ایران علیه خود حاکمیت بهره می جست و با حضور در خیابان، عملا تمامی راهپیمایی هایی که می باید محل اقتدار نظام در عرصه های عمومی تلقی می شد را به ضد خود بدل کرده بود اما امسال و خصوصا در راهپیمایی روز قدس عملا تحرکی از سوی جنبش سبز شکل نگرفت. این در حالی بود که پیش از برگزاری راهپیمایی روز قدس ، نهادهای موازی امنیتی نیز با هجوم به محل سکونت رهبران جنبش، دایره سرکوب و تهدیدهای هشدارگونه را تنگ تر کرده تا مبادا مردم، راهکارِ حضور در خیابان را بار دیگر و در آستانه یکی دیگر از راهپیمایی های رسمی کشور از سر بگیرند. جرس با زهرا رهنورد در مورد حمله های اخیر به سران جنبش و این نکته که آیا خشونت گران با تاکتیک سرکوب و تهدید موفق شده اند که جنبش سبز را منفعل کنند، گفتگوی تلفنی انجام داده است که در پی می آید: خانم رهنور اجازه می خواهم که مصاحبه ام با یک سوال انتقادی آغاز شود؛ سال گذشته جنبش سبز نماد قدرت معترضان ایران بود، به گونه ای که تمامی مناسبت ها و راهپیمایی های رسمی کشور به میدانی برای عرض اندام و اعلام حضور آزادی خواهان بدل می شد اما امسال شاهد بودیم که روز قدس هیچ نشانی از سبزها نداشت آیا این به معنای انفعال جنبش سبز بود؟ خیلی صریح باید بگویم اتفاقا آنچه موجب پدید آوردن واقعه ای نظیر صحنه کربلا در محل سکونت آقای کروبی شد نشان می دهد که جنبش سبز منفعل نیست و آنها هم با آگاهی از این امر به چنین سرکوب و خشونتی روی آوردند. جنبش سبز سال گذشته در راهپیمایی میلیونی معترضان با شعار « رای من کجاست» متولد شد. کسانی که بی هیچ هراسی، شجاعانه به خیابان آمده بودند و سنگین ترین هزینه ها را هم برای حضور و حماسه شان پرداخت کرده اند، به دنبال چه بودند؟ مگر « ابطال انتخابات» مهمترین خواسته راهپیمایی کنندگان و چهره های سیاسی معترض به انتخابات در آن روزها نبود؟ اما حالا چه می خواهند؟ اتفاقا رشد مطالبات و خواسته های به حقِ معترضان نشان از شکوفایی و باروری این جنبش دارد. جنبشی که شاید محصول هیجان و خدشه دار شدن احساس مردم بود تا رای دزدیده شده خود را از حاکمیت طلب کنند اینک به عقلانیتی مثال زدنی دست یافته که دیگر تنها به ابطال یک صندوق رای و برگزاری یک انتخابات با همان شرایط مشابه رضایت نمی دهد و اینها همه نشان از موفقیت جنبش است. یعنی شعار « رای من کجاست» چون نورافکنی بود که تاریکی ها را روشن کرد، نشان داد که تاریخ انقلاب در کجا ها خلاء داشت و ملت باید برای کدام یک از آرمان های مغفول مانده این سی سال و دردهای پنهان یک جامعه همدلانه تر تلاش کند. یعنی اگر بعد از راهپیمایی بزرگ بیست و پنجم خرداد و بیانیه های آقایان موسوی و کروبی، بعد عملگرایانه تر این اعتراض مردمی تقویت می شد و حاکمیت رضایت به ابطال انتخابات و یا کنار گذاشتن رییس دولت فعلی می داد آیا بخش مهمی از خواسته های جنبش سبز محقق نمی شد؟ فراتر از این باید بگویم حتی اگر آقای موسوی در انتخابات پیروز هم می شدند آنچه که امروز و با شکل گیری جنبش سبز شاهد آن هستیم هر گز رخ نمی داد. اینکه پس از حضور و همدلی مردم با نامزدهای انتخاباتی شان، شدت سرکوب چنان بالا گرفت که جامعه نسبت به ستم ها و ظلم های پنهان آگاه شد، دستاورد کمی نیست. آگاه شدن سطوح مختلف جامعه از ظلم هایی که نیروهای نفوذی در حاکمیت به شهروندان معمولی روا داشته اند، دستاورد اندکی نیست. در گذشته نسبت به این ظلم های پنهان، تا این حد اطلاع رسانی نشد. بنابراین حتی اگر در بیست و پنج خرداد و راهپیمای های گسترده بعد از آن مثلا مردم می رفتند ارگان ها دولتی را می گرفتند، در زندان ها را باز می کردند، چه اتفاقی می افتاد؟ حداکثر این بود که انتخابات را ابطال می کردند و مردم هم درست در همان روزها غیر از رای گمشده خود شعار دیگری نمی دادند و اساسا درخواست دیگری در روزهای ابتدایی جنبش نداشتند اما، شدت سانسورها، سرکوب ها، دخالت آشکار در حریم خصوصی شهروندان، دستگیری ها و کشتارهای بی رحمانه، روی دیگر حکومت را به مردم نشان داد که دیگر فراتر از ابطال انتخابات، به یک حاکمیتِ پاک و برازنده می اندیشند. با اقدامات عجیبی که خود رژیم انجام داد، ریشه اعتراض مردم عمیق تر شد. شاید اگر آقای موسوی در یک انتخابات سالم پیروز انتخابات می شد، مردم رفاه بیشتری داشتند و صداقت و پاکی بر دولت ایران حاکم می شد اما هرگز چنین فرصتی به وجود نمی آمد که ایرانیان با تفکر متفاوت و تکثر آراء در کنار هم بایستند و برای حقوق و آرمان هایی که سی سال و یا شاید بیشتر از سی سال مغفول مانده است، مبارزه ای مسالمت آمیز اما استوار را از سر بگیرند. حتی بخش هایی از جامعه که طرفدار دولت فعلی بود هم با چشم های خودش دید که چگونه با ظلم و خشونت در صدد سرکوب یک جنبش اصلاحی بر آمدند، به گمانم ریزش طرفداران این تفکر استبداد زده، بی شک خود یک موفقیت برای جنبش محسوب می شود. باز هم بر می گردم به سوال اولم، به هر ترتیب پیش از راهپیمایی روز قدس، حاکمیت به صورت غیر رسمی، بدنه جنبش سبز را به واسطه حمله و هجمه به سران جنبش - حمله به منزل آقای کروبی و یا بازجویی خیابانی خود شما- تهدید کرد تا منفعل شود و به حاشیه بنشیند، فکر می کنید چه تاکتیکی می توانست این شیوه را خنثی کند؟ اتفاقا خودشان با اقدامات سرکوب گرایانه که بهتر است نامش را بگذاریم، تدابیر شعبان بی مخی، هویت اصلی شان را باردیگر به افکار عمومی داخلی و جهانی معرفی کردند. ما همه شیوه ها را به کار گرفتیم که در راهپیمایی روز قدس که خود حاکمیت برای حضور در آن تبلیغ می کند شرکت کینم. ولی این همه هراس و متوصل شدن به تاکتیک شعبان بی مخی نشان داد که چه دروغ عظیمی پشت آن همه تبلیغ نهفته است. همان گروه های نفوذی که حاکمیت ایران را اشغال کرده اند ثابت کردند با استفاده از هر ابزاری می خواهند در قدرت باقی بمانند و به مردم خودشان ظلم کنند. جالب است که بدانید، همان روز قدس وقتی ما اعلام آمادگی کردیم که در منزل آقای کروبی حاضر شویم، همزمان در میادین و کوچه های اطراف ما هم افراد زیادی با لباس شخصی، لباس نیروی انتظامی و لباس سیاه ها که موسوم به نیروها ی ضد شورش هستند، حضور یافتند تا مانع از خروج ما شوند. خودرویی که برای بررسی وضعیت خیابان، پیش از ما از منزل مان خارج شده بود مورد هجوم این افراد قرار گرفت. چون فکر کرده بودند من و موسوی در خودرو نشسته بودیم. گفته می شود این لباس شخصی ها حتی به ماشین معاون احمدی نژاد هم حمله کردند ولی بعد متوجه شدند که موسوی در ماشین نیست. ما هیچ هراسی برای مواجه شدن با این افراد نداشتیم اما مهم این بود که به مقصد نمی رسیدیم. آنکسی که در جریان راهپیمایی روز قدس باخت ما نبودیم، هر سرکوب و هر تهاجمی از طرف رژیم، یک باخت برای حاکمیت و یک برد برای جنبش سبز است برای همین است که باور دارم، بازنده همان کسانی بودند که با مامور جلوی منازل مردم می ایستند تا مبادا راهپیمایی تبلیغاتی و رسمی شان با حضور مردم، چهره واقعی تری به خودش بگیرد، بازنده کسانی هستند که از مردم بی اسلحه می ترسند و با اسلحه مانع حضور آنها در خیابان های کشور خودشان و در راهپیمایی ها و مناسبت های تقویم کشور خودشان می شوند ، نتیجه هم چنین می شود که خود فلسطین نسبت به حضور نمایشی آنها برای روز قدس موضع بگیرد و بگوید کسانی که تقلب می کنند، صلاحیت دفاع از مردم فلسطین را ندارند. خانم رهنورد، یک ویژگی غالب فرهنگی-اجتماعی ایرانیان آن است که دوست دارند در کوتاه‌ ترین زمان به بزرگ‌ترین نتایج برسند، ما می‌گوییم که «رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود» ولی اغلب به این دستورالعمل باور قلبی نداریم و از برنامه‌های بلند مدت خسته و ناامید و بی‌حوصله می‌شویم؛ فکر می کنید چه تدبیری برای آینده نزدیک و دور این جنبش باید اندیشیده شود که هم مانع یأس و انفعال این جنبش نشود و هم آن‌ها را برای ادامه‌ راهی طولانی آماده و امیدوار سازد؟ پیروزی های سهل الوصول، به سرعت از بین می رود، به قول میشل فوکو اگر ما باستان شناسی کنیم که بر سیستم چه گذشته است این هرگز با پیروزی های کوتاه مدت برابری نمی کند. انتظارات سریع از جنبش داشتن، می شود چیزی شبیه انقلاب که اگر چه محصول سالیان متمادی تلاش و مبارزه همه گروه ها علیه یک نظام سلطنتی بود اما نیروهای مذهبی چون نیروهای جدی تری در سطوح رهبری و در بدنه جامعه داشتند به طور طبیعی، حاکمیت را در اختیار گرفتند و در نهایت حقوق زنان، برابری خواهی، عدالت، آزادی، دموکراسی، قانون گرایی، کثرت گرایی فکری و فرهنگی، اهتمام به امور اقوام و زبان ها و مفاهیم دیگری در این سی سال مغفول ماند. مفاهیمی که جنبش سبز اینک به شدت روی آن تاکید دارد و اینها هرگز با سرعت به دست نمی آید برای همین است که می گویم اگر مثلا در همان بیست و پنج خرداد یا سی تیر این جنبش به ثمر می رسید، قطعا این همه روشنگری و آگاهی پیرامون خواسته ها و مطالبات یک جنبش متکثر شکل نمی گرفت. در مورد یاس و سرخوردگی هم من نظر متفاوت دارم چون تا کنون هیچ یک از کسانی که برای این جنبش هزینه های سنگین داده اند را نا امید ندیده ام. خانواده های زیادی عزیزانشان را در جریان اعتراضات خیابانی از دست داده اند، جمع زیادی از شهروندان ایرانی زندانی شده اند آیا شکنجه، تهدید، تجاوز، دستگیری های فله ای و کشته شدن شهروندان، منجر به ایجاد فضای نا امیدی و سرخوردگی در میان خانواده های آنان و جامعه نشده است؟ باید صادقانه بگویم در تمام این مدت که با خانواده های صبور شهدا و همچنین خانواده های زندانیان مقاوم دیدار کرده ام، علی رغم تمام سختی ها و رنجی که کشیده اند، نا امیدی و یاسی در آنان ندیده ام. به هر حال از خانواده خود شما، برادرتان ماه ها در انفرادی بوده است،، خواهر زاده و برادر زاده شما نیز زندانی شده اند، خواهر زاده آقای موسوی هم مورد هدف گلوله قرار گرفته و به شهادت رسیده اند، برخی ها می پرسند اعتراض مردم به یک انتخابات ارزش این همه هزینه دادن را داشت؟ خانواده ما هیچ فرقی با بقیه مردم ندارند، هر کس به شکلی هزینه داده است. خون این عزیزان و جوانی و زندگی عزیزان دیگرمان در زندان همه هزینه فرزندان این کشور شده است که در آینده چنین ظلمی را تجربه نکنند. ما همه درگیر نظامی هستیم که به شدت منحرف شده است و همه کسانی که برای مبارزه با این انحراف هزینه داده اند، گمان نمی کنم ناامید شده باشند. این خون های به زمین ریخته بی ثمر نمی ماند. این خون ها و رنج های یاران جنبش، به پیکر ملت تزریق شده است. تنها در یک صورت می توان گفت که شکست خورده ایم و آن زمانی است که دست از آرمان های بلند سبزمان بکشیم و در کنج دانشگاه و خانه و محل کار بی تفاوت و حاشیه نشین شویم، اما شما کجا می بینید که معترضان و یاران جنبش سبز عافیت طلبی پیشه کرده باشند؟ این پله پله ها که ما برای تحقق مطالبات آزادی خواهانه مان طی می کنیم، بی همراهی سهراب و ندا و محرم و شبنم و علی حسن پور، محسن روح امینی، اندرزجانی، امیر جوادی فر وتک تک آن عزیزانی که خون شان را تقدیم کرده اند ممکن نیست. نه آنکه ما با یاد آنها داریم برای دموکراسی و عدالت و آرمان های پاک یک جنبش مبارزه می کنیم، بلکه آنها در کنار ما ایستاده اند، آنها خودشان راه پیمایان اصلی این قله هستند ونه تنها ما را رها نمی کنند بلکه پیشوایی می کنند. من در چشمان مظلوم و بی دفاع و همچنین در چهره مصمم و مقاوم مادر ندا و سهراب و کیانوش آسا و نعیم آبادی و مادرانِ عزیزان دیگری که نمی شود اسم همه آنها را در این گفتگوی کوتاه گفت، هرگز نا امیدی ندیده ام، از قضا آنها امیدوارانه تر دارند برای جنبش قدم بر می دارند. پیشرو آنها هستند و دنباله رو ماییم. شما خودتان با خانواده های بسیاری از این شهدای عزیز مصاحبه کرده اید. در کلام کدام یک از این عزیزان یاس و نومیدی یافته اید؟ کدام یک از آنها کوتاه آمده اند؟ پس بهتر است بگوییم هر آنکس که برای این جنبش هزینه بیشتری داده است کمتر نا امید می شود و دیگران را هم به مبارزه قدم به قدم با ظلم و استبداد ریشه دار تشویق می کند . همه این اتفاقات که گفته اید معمولا در پایتخت اتفاق می افتند. بسط آگاهی اجتماعی و بسیج کردن آنان در راه احقاق حقوق شهروندی، نیازمند ابزارهای آگاهی‌بخشی، رسانه‌های آزاداندیش و مبتکر و در نهایت تقویت شبکه های اجتماعی است، اما شبکه های مجازی و ماهواره ها شاید نتوانند خلاء ارتباط با توده مردم را پر کند. چه باید کرد؟ وقتی ما دانشجو بودیم فکر می کردیم مبارزه باید چریکی باشد. در شرایط فعلی تکنولوژی حرف های جدیدتری برای شیوه های مبارزه دارد. حتی این امکان که کسی آن بالا بنشیند و دیگران هر آنچه او گفته است را مشق کنند و به عنوان فصل الخطاب به جامعه منتقل کنند هم تغییر کرده است. هزاران جویبار در دل این جنبش جریان دارد که در نهایت به یک نهر می رسند و نهرها به دریا و دریا به اقیانوس می پیوند و این اقیانوس همان ملت ایران است. ما راه مشترک و مشخصی را به سمت دموکراسی، آزادی، عدالت، برابری و کلیه مفاهیم والای آزادی که در کشورمان از مشروطه تا کنون از قلم افتاده است را با هم داریم طی می کنیم تا برسیم به بستر برپایی یک «انتخابات آزاد». در این راه ایجاد شبکه های اجتماعی مهمترین نقطه قوت بود. شاهدیم که شبکه ای از انسان های فهیم و فداکار، کاملا مستقل و با اتکا به دانش و دردمندی و مسولیت پذیری با یکدیگر جمع می شوند، آرمان ها و اهداف بلندشان را با استفاده از ابزارها و امکانات دیجیتالی به جامعه منتقل می کنند و در نهایت، بازخورد آن در جامعه موجب می شود که حتی قدرت هم در برابر آن چاره ای جز تسلیم نبیند. کاری که فعالان شبکه های مجازی در اطلاع رسانی از وضعیت جنبش سبز انجام می دهند واقعا جای ستایش دارد. «هر فرد یک رسانه » را از شعار به مرحله اجرا در آورده اند، چنانکه وقتی رژیم به سرکوب بخشی از جنبش بر می آید، ناگهان بسیج همدلی در شبکه های مجازی چنان بسط پیدا می کند که هیچ کسی در داخل جنبش احساس نمی کند که دارد به تنهایی هزینه می دهد اما همه این شیرینی زمانی صد چندان می شود که این شبکه های اجتماعی کاملا به توده های مردمی، کارمندان، کارگران، کشاورزان، زنان خانه دار و دیگر اقشار جامعه منتقل شود. یعنی شبکه های اطلاع رسانی و آگاهی بخشی از سطوح نخبگان و تحصیلکردگان به سمت توده های مردم سوق پیدا کند. زمانی که این شبکه های خودساخته اجتماعی به روستاها برسد می شود به پیروزی نهایی امیدوارتر بود. روستایی امروز یک انسان آگاه است و نه یک فرد ساده لوح که با خبرسرانی دروغین حاکمیت تحت تاثیر قرار گیرد و هم وطنان در رنجِ خود را فراموش کند. ممکن نیست یک روستایی از عمق ظلمی که به شهروندان می رود مطلع باشد اما سکوت و بی تفاوتی پیشه کند. ممکن نیست یک روستایی از فاجعه ای به نام بسط دروغ در رسانه های رسمی و ملی آگاه باشد اما به نتیجه انتخاباتی که در آن از خون هموطنانش هزینه شده است رضایت دهد. اگرچه خود رژیم هم با سرکوب هایی که می کند در آگاه سازی روستاییان و توده مردم نسبت به هویت واقعی خود نقش دارد اما جنبش سبز هم باید شبکه های اجتماعی را به منظور اطلاع رسانی و آگاه سازی شهرها و روستاها تقویت کند. شما بارها و همچنین در این گفتگو تاکید کرده اید متکثر بودن جنبش را نقطه قوت آن می دانید. سوال این است که فصل مشترک میان گروههای مختلف اصلاح طلب و در واقع جنبشی که در داخل کشور شکل گرفته است با برخی از گروه های اپوزوسیون دیگری که باوری به چهارچوب های نظام و قانون اساسی و حتی دین ندارند، در کجاست؟ در این شکی نیست که تکثر و تنوع مهمترین شاخصه جنبش سبز است. در دل جنبش از آدم های صد در صد مذهبی وجود دارد تا کسانی که به لحاظ اعتقادات مذهبی ضعیف و یا حتی لاییک هستند. با صداقت جور در نمی آید که حضور این افراد در جنبش سبز را انکار کرد. اما کف خواسته های همه نیروها و چهره های متفاوت با جنبش، آزادی، دموکراسی و احترام به حقوق شهروندی است. با واقعیت جنبش هم جور در نمی آید که همه را وادار کنیم که مثل هم فکر کنند. به عنوان مثال کسانی که به پوشش اجباری اعتقاد ندارند اما در خود جنبش حضوری فعال دارند، به عقیده شما کف خواسته های مشترک شان با سران جنبش چیست؟ برگزاری یک انتخابات آزاد و احترام به حق انتخاب آدم ها. من خودم به « حق انتخاب» اعتقاد زیادی دارم چون خودم انتخاب در پوشش را تجربه کرده ام و می دانم این تجربه شیرنی است. در جنبش سبز هم همانند جنبش برابری خواهی زنان، کسی ادعا ندارد که همه باید مثل هم فکر کنند و سلیقه ای مشابه هم داشته باشند. کسانی که با گشت های ارشادی به دنبال تحمیل نظر خود هستند، خودشان بیشتر قوانین را زیر پا گذاشته اند. در کجای اسلام آمده است که به زور باید یکی را به بهشت برد، این گشت های ارشاد خودش یک کار جهنمی است. من نمی گویم کار فرهنگی نکنند اما اینکه به زنان به بهانه حجاب حمله کنند تا مانور قدرتی برای اقتدار نداشته شان باشد، این حکایت دیگری است. برای ما هم رعایت قوانین همین قانون اساسی موجود، می تواند فصل مشترک باشد که البته تاکید می کنم قانون اساسی هم هرگز به عنوان وحی منزل نیست. شاهد بوده ایم که خواسته های مشترک زنان پیرامون رفع تبعیض، احترام به آزادی های شهروندی، همه سلیقه ها ها را یک جا جمع و متحد کرده است. مثال روشن تان در مورد اینکه که زنان با سلایق مختلف در کنار هم ایستاده اند چیست و آیا این شیوه می تواند رویکرد و راهکار اصلی جنبش سبز هم تلقی شود؟ . نمونه اخیر آن لایحه موسوم به حمایت از خانواده بود که البته من اسمش را می گذارم لایحه تخریب خانواده. زنان در این خصوص تجربه عظیمی کسب کرده اند از اتحادشان. همه زنانی که اتفاق نظر داشتند تا این لایحه از دستور کار مجلس خارج شود، الزاما همشکل و هم لباس و یا هم عقیده در همه زمینه ها نبوده اند اما همه وحدت نظر داشتیم و موفق هم شدیم. همین که لایحه به کمسیون قضایی مجلس بازگشت و از دستور کار خارج شد نشان می دهد که اتحاد و توافق زنان بر سر مطالبات مشترک می تواند به نتیجه ای روشن دست یابد. در مورد جنبش سبز نیز از این قاعده بیرون نیسیتم و تا مادامی که برای خواسته های مشترک مان همبستگی و همدلی پیشه کنیم، هیچ ظلمی نمی تواند بر تلاش مان پیروز شود.
با ۸۰ امتیاز و ۱۳ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی
نظرات

 


فائزه هاشمی رفسنجانی، نماينده پيشين مجلس و دختر آيت الله اکبر هاشمی رفسنجانی در گفتگویی که با امید معماریان صورت گرفته و در وب سايت ماهنامه «فارين پاليسی» آمريکا، منتشر شده، به سوالات اين نشريه در خصوص تحولاتی که پس از انتخابات رياست جمهوری سال گذشته در کشور رخ داد، پاسخ داده است. وی در اين مصاحبه به وضعيت کنونی کشور، نگاهش درباره نحوه مديريت محمود احمد نژاد،رئیس جمهوری ایران، تعريف جنبش سبز ، سرکوب وخشونت های اعمال شده پس از انتخابات ودر نهايت اينکه مطالبات مردم يک سال پس از گذشت انتخابات سخن گفته است.
با ۸۰ امتیاز و ۰ نظر فرستاده شده در بخش سیاست
نظرات

 


خبرگزاری هرانا - عصر روز گذشته اقایان مهندس رضا کرمانی و حسین شهریاری از اعضای سابق شورای عالی رهبری حزب پان ایرانیست توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدند . بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، مهندس رضا کرمانی 77 ساله و حسین شهریاری 74 ساله از فعالین پان ایرانیست که ساکن کرج هستند برای بررسی برخی امور راهی اصفهان بودند که در میان راه توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدند . گفته می شود آقای کرمانی در طول مسیر از تعقیب خود توسط نیروهای امنیتی مطلع شده و آنرا پیش از بازداشت به همسر خود اطلاع داده بود. حسین شهریاری 74 ساله در حال سپری کردن ایام محکومیت دو ساله خود است و دو روز پیش از زندان رجایی شهر برای مرخصی پانزده روزه با قرار وثیقه ازاد شده بود . مهندس رضا کرمانی نیز سال گذشته در جریان درگذشت دکتر ابراهیم میرانی در فرودگاه اهواز بازداشت شده بود . در حال حاضر این فعال سیاسی با قرار وثیقه پنجاه میلیونی ازاد و میبایست هفته اینده خود را به دادگاه انقلاب اهواز معرفی نماید .
با ۸۰ امتیاز و ۱۰ نظر فرستاده شده در بخش سیاست
نظرات

 


متاسفانه باز وزارت اطلاعات و امنیت کشور به دلیل ناکامی در اجرای برنامه های خود در برگرداندن آرامش به کشور دست به توطئه ای دیگر زد و سه تن از میهن پرستان را بازداشت کرد. با خبر شدیم در ساعت ۱۸ روز جمعه ۱۹ شهریور ماه سروران گرانقدر رضا کرمانی ، حسین شهریاری از اعضای سابق شورای رهبری حزب پان ایرانیست و حجت کلاشی مسوول سازمان جوانان حزب پان ایرانیست در راه سفر در حوالی اصفهان ناپدید شدند و همچنان از آنها خبری نیست. شایان ذکر است سرور حسین شهریاری شب گذشته از زندان رجایی شهر کرج به مرخصی آمده بود.
با ۷۸ امتیاز و ۰ نظر فرستاده شده در بخش سیاست
نظرات

 


سرخس - فرماندار سرخس گفت : كارشناسان مشغول بررسي ابعاد مختلف حادثه آتش سوزي در خط لوله گاز سرخس- مشهد هستند. عليرضا بوستاني گلستاني روز شنبه در گفت و گو با خبرنگار ايرنا افزود: اطلاع رساني در خصوص اين حادثه از سوي مسوولان شركت گاز پس از بررسي هاي لازم صورت مي گيرد. وي افزود: اين حادثه بر اثر برخورد بيل مكانيكي با خط لوله انتقال گاز پالايشگاه هاشمي نژاد سرخس به مشهد رخ داد كه موجب آتش سوزي شد. حادثه آنش سوزي در خط لوله 48 اينچي در 5 كيليومتري شمال شهر مزدواند سرخس و 90 كيلومتري شهر مشهد رخ داد. مديرعامل شركت مهندسي و توسعه گاز ايران روز گذشته اعلام كرد: 16 مجروح اين حادثه به بيمارستان امام رضا (ع) مشهد انتقال يافتند كه 6نفر آنها به صورت سرپايي درمان و 10 نفر بستري شدند.
با ۷۴ امتیاز و ۰ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی
نظرات

 


ساعاتی پیش باخبر شدیم سه تن از فعالان میهن پرست حزب پان ایرانیست که عازم سفری به اصفهان بودند در حوالی این شهر ناپدید شده اند. سروران مهندس رضا کرمانی، حسین شهریاری و حجت کلاشی آخرین بار حدود ساعت ۱۸ روز جمعه ۱۹ شهریور تماس گرفتند و بیان داشتند که در حوالی اصفهان هستند و پس از آن تماس تلفن های همراه هر سه نفرخاموش شده و دیگر خبری از آنها در دست نیست. در طول یک سال اخیر سروران رضا کرمانی و حسین شهریاری چند بار توسط مأموران حاکمیت فرقه ای بازداشت شده بودند و سرور حجت کلاشی نیز به تازگی چند ماهی است که از تبعید (شهرستان خاش) به تهران بازگشته بود. شایان ذکر است سرور حسین شهریاری پنجشنبه شب از زندان رجایی شهر (گوهردشت) کرج به مرخصی آمده بود.
با ۶۸ امتیاز و ۰ نظر فرستاده شده در بخش سیاست
نظرات

 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به unsubscribe@balatarin.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به subscribe@balatarin.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

بازار امروز

Loading currency converter .. please wait

loading
currency converter
please wait
....

خبرهاي گذشته