
یک ساعت وقت داشتم تا خود را برای حرکت به سوی مرز آماده نمایم. بیدار شدن در ساعت دو صبح برای کسی مثل من که دوست دارد در بستر رختخواب تا آخرین لحظات باقی بماند، کار آسانی نیست. در منزلام در آلمان هر وقت ساعت شماطهدارم هنگام صبح در کنار تختخوابم به صدا در میآمد، سعی میکردم که برای ادامه یک لحظه خواب بیشتر، از یک طرف تختخواب به طرف دیگر غلت بزنم. اما این بار فرق میکند. این بار من بیدار میشوم تا به کشوری مانند عراق بروم. بعد از نوشیدن یک لیوان بزرگ قهوه سوار تاکسی کهنهای شدم تا خود را به شهر الطانف Al Tanaf که در خط نوار مرزی سوریه و عراق واقع شده است برسانم. راننده تاکسی مرد تقریبا مسنی است با سیمای چروکیده و خسته. او حتی یک کلمه زبان انگلیسی نمیتواند صحبت کند و با شنیدن نام مقصدم بلافاصله سرش را به سوی من به عقب ماشین برمیگرداند. در نگاهاش ترس و نگرانی دیده میشود. با کشیدن نوک انگشتاش به گلویش به من میفهماند که به جای بسیار خطرناکی سفر میکنم. با حرکت سر و دست سعی میکنم به او بفهمانم که از خطرناک بودن مقصدم آگاه هستم. اما چند بار با تکرار کلمه یالا یالا! برو برو به او میفهمانم که باید خود را به مقصدم برسانم، در حالی که سرش را به نشانه نارضایتی از تصمیم من تکان میداد موتور ماشیناش را برای حرکت روشن میکند. عقربه ساعت ماشین در این لحظه ساعت سه صبح را نشان میداد. برایم خیلی عجیب بود که در این وقت صبح وسائل نقلیه زیادی در شهر در حرکت بود. فروشندههای خیابانی اجناسشان را برای فروش در پیادهرو خیابان میچیدند. از مقابل کلیسائی گذشتیم که چراغانی مفصل صلیب بزرگاش، تمام محیط اطراف خود را منور کرده بود. ما در جوار دیوار تاریخی دمشق که دوهزار سال قدمت تاریخی دارد، به سوی جنوب غربی سوریه حرکت مینمائیم. ناگهان یادم آمد که برای احتیاط سیمکارت (Card SIM) را از تلفن موبایل خود در آورم.
در این دوره آسانترین طریق برای پیدا کردن ردپای مردم، تلفن موبایل است. هیچ کس مطلقا نباید از محل حضور من در عراق باخبر شود.
بعد از پیمودن مسافتی به طول ده کیلومتر به مسجد سیده زینب Sayyida Zeinab رسیدیم. در جوار مناره بسیار زیبای مسجد که از کاشیهای بسیار ظریف به رنگ زیتون ساخته شده است، بنای کهنه و زشتی قرار دارد که وظیفه کارمندان داخل آن صدور ویزا برای مسافرینی است که قصد سفر به عراق را دارند. از مهمترین اقدامات اولیهی من برای ورود به عراق اخذ ویزا از مقامات داخل این ساختمان میباشد. مقامات سوریه حداکثر کوشش را به کار میگیرند تا صدور اجازه ورود به عراق را برای همه، به امری بسیار مشکل ساز درآورند. بدون شک اتهامات بیاساس آمریکا بر علیه سوریه، پروسه صدور ویزا برای آنهائی که قصد سفر به عراق را دارند، خیلی مشکلتر نموده است. قبل از ورود به داخل ساختمان باید کارمندان مربوطه را که در لای پتو بروی تختخوابهای چوبی در جلو ساختمان به خواب رفتهاند بیدار نمائیم. بالاخره بعد از غر زدنهای معمول، ورقه اجازه ورود به عراق را برای ما صادر نمودند، اما هنگام بررسی پاسپورتم وقتی پی بردند که من یک شهروند آلمانی هستم، سرشان را به نشانه تعجب و ناباوری تکان میدادند. آنها پس از برگرداندن پاسپورتم به من برای ادامه خواب به تختخوابهایشان بر میگردند. در این هنگام صدای موذن از ارتفاع مناره زیبای مسجد که مردم را برای اجرای نماز صبح به مسجد فرا میخواند شنیده میشود.
در ساعت هفت صبح ما به شهر متروکهی الشماء Al-Shahma که در فاصله هفتاد کیلومتری مرز سوریه و عراق واقع شده است میرسیم. قرار است در این شهر من با شخصی به نام ابوسعید که یکی از تجار شهر رامادی ایالت الانبار عراق است، تماس برقرار نمایم. قرار تماس من با این شخص از قبل به وسیله رابطین مخفی من در اردن برنامهریزی شده است. ابوسعید قرار است شخصا مرا در سفرم تا شهر رامادی همراهی نماید. او در نقطهای از حاشیه شهر، داخل ماشین اسپورتی شورولت ((SUV در انتظار من است. عایشه همسرش، دختر سیزده سالهاش شهلا، علی پسر چهار سالهاش و موسی که رانندهشان میباشد را به همراه خود آورده است. آنها دیشب وارد این سوی مرز شدند. همه آنها تمام شب را در داخل ماشینشان خوابیدند. ابوسعید به زبان انگلیسی خیلی روان صحبت میکند. او چهل سال دارد. عایشه همسر ابوسعید دارای سیمای مهربان و قشنگی میباشد. نمای چهرهاش تا حدودی شبیه اروپائیان است. به او گفتم که شبیه ریتا هیورث ستاره بزرگ سابق سینماست. او با یک تبسم ملایم از تحسین من تشکر میکند. مطمئنا او نمیداند ریتا هیورث کی کیست. ابوسعید در رشته تاریخ در دانشگاه بغداد تحصیل نموده است. علاقه داشت که در نهایت دیپلمات شود. او صاحب یک شرکت تجاری کوچک در کوی الجزیره شهر رامادی میباشد. معاملات کمپانیاش در زمینه مصالح ساختمانی و نوشابههای غیرالکلی در ناحیه سه گوش مرز سوریه، عراق و اردن است. از درآمدش چندان راضی نیست. اما کفاف خرج ماهانه خانوادهاش را تأمین مینماید. میگوید: «خدا را شکر که ما زنده ماندهایم. مهم است که زنده هستیم.» ابوسعید چهار فرزند دارد. فقط دو فرزندش را به همراه خود برای کمک به سفر من آورده بود. او آنها را با خود آورده بود تا هنگام بازرسی در پستهای کنترل در طول راه، سرنشینان داخل ماشین ما را در نظر گاردهای پست کنترل به صورت اعضاء یک خانواده که از سفر سوریه به عراق برمیگردند جلوه دهد. من البسه سنتی عراقی که تا مچ پا را میپوشاند به تن کردهام، اما نمای ظاهرم هنوز تا حدودی مانند اروپائیان به نظر میرسد.
ساعت هفت صبح سفر خود را به سوی عراق آغاز کردیم. راننده ما ناماش موسی است، سناش سیسال میباشد، موهای کوتاه و نمای آرامی دارد. تمام مدت ماشین را به سرعت میراند. در کنار او ابوسعید و فرزند چهارسالهاش علی بروی زانوی پدرش نشسته است. موسی برای آن که از فرط خستگی به خواب نرود، به صدای نوار قرائت آيههای قرآن که با تن صدای هیجانانگیزی قرائت میگردد، گوش میدهد. تن صدای جذاب قاری قرآن نه تنها او را بلکه به من هم کمک میکند تا به خواب نروم. در این لحظه به جز من و موسی همه به خواب رفتهاند. همه آنها دیشب شب خسته کنندهای داشتند. بعد از حدود ۴۵ دقیقه رانندگی در داخل صحرای سوریه به شهر مرزی الطانف Al-Tanaf نزدیک میشویم. پست مرزی آن از یک دیوار دژی به طول پنج کیلومتر میباشد. مشاهده این پست مرزی بلافاصله در من خاطره نقطه مرزی Helmatedt که در نوار مرزی سابق آلمان شرقی و غربی واقع شده بود و هم چنین خاطره دیوار برلین را زنده نمود. نمای دژ از بیرون مخوف و ترسناک به نظر میرسد، در دو سفر قبلیام به عراق در زمان صدام، در هیچ کجا با چنین منظره دلگیر و هولناکی روبرو نشدم. مقامات مختلف مرز به مدت دو ساعت ما را از یک پست کنترل به پست کنترل دیگر پاس دادند. موسی به هر کدام که مراجعه مینمود چه به طور آشکار یا زیرمیزی مبلغی رشوه به کارمند مربوطه رد میکرد. او بعضی اوقات خیلی آشکار و بیمهابا از پشت باجه، اسکناس پنجاه پوندی سوریه را که معادل یک دلار آمریکائی میباشد به مأمور پشت باجه رد میکرد. جالب است اگر شخصی هنگام مراجعه اسکناس کوچک برای رشوه دادن به همراه خود نداشته باشد، به ناچار از اسکناس بزرگ استفاده مینماید. مأمور مربوطه سهم رشوهاش را از اسکناس بزرگ برمیدارد و مابقی پول را به ارباب رجوع برمیگرداند. در یک مورد گارد مرزی یک بسته قطور از اسکناسهای ریز و درشت که رشوه گرفته بود از جیب بغل کتاش در میآورد. پس از برداشتن سهماش مابقی را به موسی برمیگرداند. در میان مردم مشهور است که مأمورین مرزی الطانف خیلی حریص هستند. اما علیرغم رایج بودن رشوه در این مرز، کنترل آن خیلی جدی گرفته میشود. ابوسعید مرا هر بار به مقامات مرز به عنوان یک دکتر از آلمان که قصد کمک به کودکان بیمار و مجروح را در شهر رامادی دارد، معرفی مینماید. برای همه آنها تاکنون تعجبآور بوده که چگونه و یا چرا یک شهروند آلمانی بدون پوشش نظامی ارتش آمریکا، ریسک رفتن به شهر رامادی را میکند. در انتها ما را به حضور مقامی که مسئولیت رسیدگی به وضعیتهای غیرعادی را به عهده داشت، رجوع دادند. مقام مربوطه پس از آنکه یک نگاه جدی به ما انداخت اظهار داشت؛ تا زمانی که مهر اجازه مخصوص وزارت کشور عراق بروی ویزای ورود من نخورده باشد، به من اجازه ورود به عراق را نخواهند داد. به او توضیح دادیم؛ مهری که در پاسپورت من دیده میشود مهر مخصوص وزارت کشور است. برای گرفتن این مهر ما ماهها تلاش نمودهایم. انصاف نیست که ثمره چند ماه تلاش من در این جا ندیده گرفته شود. دیالوگ بین ما تقریبا به مرز یک مشاجره داغ نزدیک شده بود. از نمای سیمایش مشخص بود که حوصله ادامه بحث را بر سر این موضوع با ما ندارد، او علیرغم دریافت رشوه از ما، حاضر به قبول درخواست ما نشد. از او خواستیم اگر ممکن است ما را به یک مقام بالاتر رجوع دهد. او پس از یک تکان به شانههایش درخواست ما برای ملاقات با یک مقام دیگر را میپذیرد. مقام مافوق او خیلی آدم خسته اما گشادهروئی به نظر میرسید. ابوسعید با هیجان مشکلی که ما را وادار به ملاقات با او نموده است، برایش توضیح داد. در توضیحاتش مرتب تأکید میکرد که در شرایط کنونی وجود من تا چه حد برای درمان کودکان بیمار و مجروح شهر رمادی حیاتی میباشد. مقام مربوط پس از طی یک ربع استماع به لحن صحبت پرشور ابوسعید، بالاخره با درخواست ما موافقت مینماید.
در خاتمه به ما گفت که از آغاز جنگ تا امروز یک نفر آلمانی از طریق این مرز وارد عراق نشده است. «هرچه بادا باد. بگذار هرچه پیش آید! خدا به همراهت بزن برو!.» او خیلی خسته به نظر میرسید. شانهاش را به پشت صندلی که رویش نشسته بود تکیه میدهد. او در آن لحظه گوئی به دنبال یک آسایش فکری و یک لحظه چرت زدن بود.
یک نفر میتواند سوریه را به خیلی چیزها متهم نماید اما نمیتواند سوریه را به آسان بودن عبور از مرز برای مبارزین جنبش مقاومت یا گروههای تروریست متهم نماید. ورود به خاک عراق به طرز غیرقانونی از طریق مرزهای سوریه امری است بسیار مشکل. اگر چنانچه کسی موفق شد که به طور غیرقانونی خود را به آن سوی مرز برساند، باید خود را آماده پیمودن از میان دریائی از شنهای داغ و خطرناک صحرا در خاک عراق نماید. طول نوار مرز سوریه و عراق ششصد کیلومتر میباشد. سراسر خط مرز این دو کشور از میان صحرا میگذرد.
با توجه به شرائط بسیار سخت طبیعت این منطقه، غیرممکن است که سراسر خط مرزی را در تمام مدت، کنترل و مراقبت نمود.
چون گرفتن ویزا برای سفر به عراق بسیار مشکل است، ابوسعید و ارتباطات من در ابتدا تصمیم داشتند تا مرا از طریق غیرقانونی وارد خاک عراق نمایند. اما پس از چند هفته مطالعهی همه جانبه، آن را برای من خطرناک تشخیص دادند. حتی اگر موفق به ورود به طور غیرقانونی میشدم، از مهر ورود در پاسپورتم محروم میشدم. در عراق افراد پلیس یا ارتش مردم را به طور مرتب هنگام گذر در کوچه و خیابان برای معرفی کارت شناسائی و یا تفتیش بدنی متوقف مینمایند. در وضعیت من اگر در پاسپورتم مهر ورود زده نشده بود، مرا بلافاصله بازداشت میکردند.
ساعت ده و پانزده دقیقه صبح میباشد. بالاخره به ما اجازه دادند که از مرز بگذریم. در نقطه گذار از یک سوی مرز به سوی دیگر باید از میان یک مسیر مارپیچ که دو طرفاش از قطعات بتون و کیسههای شنی میباشد، بگذریم. سپس در جادهای که از چهار خط ترافیک تشکیل شده است وارد میشویم. در پنج کیلومتر اول از میان دو دیوار بتونی مرتفع که در دو طرف این جاده بنا شده است عبور مینمائیم. در تمام طول این مسیر، افراد مسلح به سلاح سنگین از روی سکوهای دو طرف جاده، وسائل نقلیه را هنگام عبور نظارت و کنترل مینمایند. آنها آماده هستند تا به سوی هر حرکت مشکوک شلیک نمایند.
در سمت راست ما، بین جاده و دیوار بتونی نزدیک پنجاه- شصت چادر مسکونی که دارای نشان MNHCR میباشد، دیده میشود. ساکنین این چادرهای حزنانگیز چند صد نفر پناهنده فلسطینی میباشند. آنها به وسیله آژانس رفاهی سازمان ملل متحد در این جا، اسکان داده شدهاند تا از آزار نظامیان عراقی در امان باشند. با حرکت خیلی آهسته به پستهای کنترل عراق نزدیک میشویم. تابلوی بزرگی در کنار جاده نصب شده است که بروی صفحه سفیدش با حروف قرمز درشت نوشته شده است: «سعی نکنید که از خط توقف بگذرید. یا به پلیس مرز رشوه دهید، داخل صحرا نشوید. در صورت چشمپوشی از دستورات اعلام شده، بازداشت، بازجوئی و زندانی خواهید شد.» به نظر من اخطار مربوط به صحرا یک اخطار غیرضروری بود. مادامی که از برجهای کنترل به طور دائم تمام منطقه را تحت نظر و کنترل دارند و سربازان مسلح به فاصلههای کوتاه در همه جا در حال پاسداری میباشند، کدام آدم طبیعی ریسک گذار از میان این صحرای داغ و خطرناک را خواهد کرد.
هوا خیلی گرم است. درجه حرارت ۱۱۸ درجه فارنهایت را نشان میدهد. ماشین ما از درون یک خط زیگ زاگ به طور خیلی آهسته حرکتاش را آغاز میکند. به علت وجود موانع بتونی، سربازان مسلح و پستهای کنترل، ماشینها خیلی آهسته حرکت میکنند. تمام اطراف ما پر از سربازان ماسکدار عراقی و پرسنل ایمنی امریکائی است که سرتاپا مسلح به سلاحهای سنگین میباشند. بعید نیست که این پرسنل مسلح، مزدوران استخدامی کمپانی معروف Black Water باشند.
بالاخره ما وارد خاک آزاد عراق شدیم. فضای اطراف ما خیلی افسرده و ترسناک به نظر میرسد. در همه جا سرباز و نیروهای امنیتی دیده میشوند. انگشت همه آنها بروی ماشههای مسلسل قرار دارد. گوئی هر آن به سوی کسی شلیک خواهند نمود. در بالای یک برج مراقبت سربازی قرار دارد که لوله مسلسلاش از پشت شیشه زرهی اطاقک بالای برج، مردم را در پائین نشان گرفته است.
از یک پست کنترل به یک پست کنترل دیگر میرویم. هر بار تمام سرنشینان باید ماشین را تخلیه نمایند. پروسه بازرسی و کنترل خیلی آهسته انجام میشد. اما به جایش مانند سوریه هر بار مجبور به پرداخت رشوه به مأمورین پستهای کنترل نبودیم. پس از دو ساعت مراجعه از یک پست کنترل به پست دیگر بالاخره در آخرین پست بازرسی مشترک امریکا و عراق مقامات مربوطه درون این پست با ورد من به عراق موافقت نمودند. یک افسر پلیس عراقی که تا یک لحظه قبل مانند تمام همکاراناش فکر میکرد که آدمی در موقعیت من که قصد ورود به عراق را دارد باید عقل خود را از دست داده باشد، همین افسر با هیجان و خوشحالی صدایم میزند تا خبر خوش اجازه ورودم به عراق را به من برساند.
با صدای بلند به زبان عربی میگوید: «امیدوارم از سفر خود در عراق لذت ببری.»
ساعت در این لحظه دوازده سی دقیقه به وقت سوریه و یک وسی دقیقه بعد از ظهر به وقت عراق است.
- ادامه دارد –
- داستان های ناگفته از جنبش مقاومت عراق – بخش سوم
- داستان های ناگفته از جنبش مقاومت عراق – بخش دوم
- داستان های ناگفته از جنبش مقاومت عراق – بخش اول
در روزهای بعد از جنگ مدرسه رفتم و با کلمه ها و جملاتی مثل "سهمیه شهدا"، "حرمت شهدا" آشنا شدم؛ و کم کم آشناتر با فشارها و تبعیض هایی که با بزرگ شدن من بیشتر میشد و زندگیام را رنگ خاکستری میزد.
از خاکریزها صدایی نمانده بود و اخلاص به "تبعیض" بدل شده بود.
اولین بار وقتی توجهم به صورت دیگری از جنگ جلب شد که هر از گاهی صدای مرتضی آوینی از تلویزیون خانهمان شنیده میشد یا خبری می خواندم از گله ی خانواده ی شهیدی که از زندگی سخت شکایت داشتند. نگاهم به تن داییام بود که هر از گاهی تاول میزد، پاهایش ورم میکرد و بستری میشد و داروهایی با هزینهی هنگفت...
و سوالی که ذهن را درگیر خود می کرد؛ جنگ چیست و شهدا، اسرا، جانبازان کداماند؟ آنهایی که ما به خاطرشان مورد تبعیض واقع میشویم؟ سنگر دیدههای ما همین پست و مقامدارانند یا آنهایی که هر از گاهی اسمشان به عنوان شهیدی تازه از جانبازان شیمیایی میشنویم و همهی کوچههای ایران را بنبستی از نام آنان می بینیم؟
سالها گذشت و من و امثال من به جستوجوی تاریخ بلند شدیم و گشتیم و بنبستهای کشف نشده را با بهت و خشم یافتیم. بهت از حاکمیتی که مرزهای خاکی خود را مدیون لحظه لحظههای جوانهایی است که در نظام او بزرگ نشده بودند و خشم از آن همه فراموشی.
... تا رسیدم به امروز و خبری که بر صفحهی سایتهای حکومتی نقش بست؛
سردار جعفری گفته است: "بازماندگان جنگ نباید در مقابل دشمنیها و غرض ورزیها سکوت کنند، ملت ما در دوران دفاع مقدس سختیهای بسیار زیادی را متحمل شد، اما نباید تصور شود که دوران ایثار و فداکاری تمام شده است".
جناب سردار جعفری، از کدام بازماندگان سخن میگویید؟ دوران ایثار و فداکاری تمام نشده است؟
آیا منظورتان جانبازان فراموش شده شیمیایی مثل احمد غلامی است که در همین شب قدر گذشته بعد از 25 سال درد و ناتوانی شهید شد؟ نه فکر نمیکنم.
شما اصلا از آنها خبری ندارید که اگر داشتید او در بستر بیماری در خانهای که در تمام عکسهایش نشان از سادگی و انزوا داشت تن خسته اش را رها نمیکرد و نمی رفت.
آیا منظورتان آنهایی است که امروز در قدرت شریک اند؟ نه باز هم فکر نمیکنم.
آنهایی که با حاکمیت همکاری می کنند بیش از همیشه صدایشان، فریادها و لب به سخن گشودنشان را رسانده اند و ما نیز صدای شان را در فریاد زنان و مردان مان در کهریزک شنیدهایم.
ما در سال گذشته سکوت شکسته شده شما و دوستان تان را وقتی دندانهای امیرهامان خُرد میشد، وقتی گلوی نداهامان مورد هدف گلولههاتان قرار میگرفت و وقتی با ماشین نیروی انتظامی از تن شبنمهامان گذشتید شنیدیم.
آیا منظورتان آنهاییست که کنار کشیدند و از شما جدا شدند؟
محمد نوریزاد را خوب میشناسید، بر بدن و روح او تاختید و با تازیانهی خود، کبودی اختراع تازه تان از اسلام و انقلاب را بر او نهادید.
او روزگاری از شما بود، برای شما مینوشت و در ذهن امثال من فرقی با حسین شریعتمداری نداشت، شما حتی صدای او را نخواستید بشنوید؛ صدایش را وقتی در نخستین نامه اش به رهبری می گفت:
"ما برای رسیدن به این همه خوبی ، زحمت کشیدیم و جنگیدیم و جوانان و عاطفه های بسیاری را از دست دادیم . امروز لااقل باید به بخشی از آنها رسیده باشیم . تماشای دورنما که نه ، یک نمای نزدیک از کشورمان و آسیب های اجتماعی و اقتصادی و قضایی و فرهنگی اش ، و مسئولینی که به راحتی نوشیدن یک شربت گوارا دروغ می گویند ، و البته یک استقلال سیاسی آشفته – که آمریکا را وانهاده ایم و به دام روسیه و چین افتاده ایم – و دستیابی علمی هسته ای – که اگر زمان شاه بود چه بسا به بیش از این دست می یافتیم (نیروگاه هسته ای بوشهرو …) – و کوهی از آزمون و خطاهای انباشته شده و دانشگاههای از دست رفته و مردم پریشان و غمزده ، به ما می گوید که ما نه تنها در رسیدن به آن آرمانهای طلایی شیعی موفق نبوده ایم ، بلکه از دستیابی به مقدمات یک نهضت انسانی نیز عاجز مانده ایم".
پس می توانم مطمئن باشم نظر شما این دسته نیز نیستند.
شاید مقصود شما آنهایی است که بزرگراه ها را به اسمشان کردید؟... نه! باز هم نه.
آخر، آنها نیز خیلی وقت است که سکوت خود را شکستهاند؛ شاید هنوز نامهی فرزندان سرداران شهید باکری و همت را نخواندهاید.
وقتی دختر مهدی باکری میگوید: "آن موقع که پدرم زنده بود، از او خواسته بودند جلوی تلویزیون توبه نامه قرائت کند. نامه یی که مادر من پیش از انتخابات نوشت در مورد همین مساله بود. پدر من را همین رفقای آقای احمدی نژاد و آقای محصولی از سپاه تصفیه کردند و از او خواسته بودند توبه نامه بخواند. در واقع آنها بودند که پدرم را از سپاه بیرون کردند. چه شد که این آقایان، امروز مدافع شهدا شده اند؟ کسی از مسئولان کنار ما نبود شاید فقط نصرتالله کاشانی، عبدالعلی زاده، کروبی و رضایی که چند بار به دیدن ما آمدند".
شاید بگویید حرفهای فرزند یک سردار بزرگ جنگ که دلیل نمی شود.
نامه پسر حاج همت را چطور؟ همان شهیدی که یکی از اصلیترین بزرگراههای تهران به اسم اوست؛ او در رنجنامه اش نوشته که:
"در این سال ها کار ما فقط خون دل خوردن بود. برای مثال لشگر 27 محمد رسول الله لشگری است که پدر من تاسیس کرد و نوک پیکان حمله کشور بود تا اواخر فرمانده سابق لشگر 27، هر سال مراسمی را برای شهید همت برگزار می کردند و هیچ گاه ما را که خانواده شهید همت بودیم، دعوت نمی کردند. البته من از عملکرد ایشان چیز قشنگی به خاطر ندارم. برخوردها و رفتارهای مسوولان علت اصلی انزوای ماست. در واقع نوع برخوردها، نوع توقعات، نوع نگاه ها و ارزش ها تغییر کرده اند. مسائلی که از طرف مدعیان انقلاب ارزشمند بود، اکنون تبدیل به ضدارزش شده است و در واقع مسائلی که برای ما ارزشمند است، اکنون برای دیگران ارزشمند نیست".
پس منظور شما اینها نیز نیستند.
جناب سردار جعفری!
بسیاری از بازماندگان جنگ یا رفتهاند یا حرف زدهاند و تاوان پرداخته اند و یا توان جسمی فریاد ندارند، شاید هم در گوشهای از این کرهی خاکی خاطرات خود را مینویسند؛ این شمایید که گوشهایتان را گرفتهاید تا نشنوید، امروز هم که دست نیاز به این عزیزان دراز کردهاید نه برای ایثار و فداکاری که تنها برای نگهداشتن شاید یک حامی بیشتر هستید.
راستی سردار!
شهرها باز هم ساخته میشوند، کوچه ها هم بیشتر میشوند شاید روزی برسد که نامهای شهدای جنبش سبز، هویت خیابانها و کوچههایمان شوند؛ روزی که بازماندگان آنها سکوت را بشکنند و بگویند سردارها با عزیزانشان چه کردهاند.
به گزارش جرس، دو استاد بازنشسته شدۀ دانشکده مدیریت دانشگاه تهران، دکتر حسن عابدی جعفری و دکتر داود کریمی دستجردی می باشند.
این منبع خبری همچنین خاطرنشان کرد عابدی جعفری از مشاوران میر حسین موسوی در انتخابات ریاست جمهوری گذشته بوده و همانند بیشتر مشاوران موسوی، پس از انتخابات نیز مدتی بازداشت بود.
این گزارش همچنین افزود در انتخاباتی که چند ماه پیش جهت برگزیدن ریاست گروه مدیریت دولتی این دانشکده برگزار شد، به رغم پیشتازی عابدی از رقیب خود (11 در برابر 8)، با کارشکنی رییس انتصابی دانشکده مدیریت (دکتر سید جوادین)، نفر دوم به ریاست گروه منصوب شد.
گفته می شود طبق اعلام مقامات دانشگاه، دوشنبه 15 شهرویورماه تاریخ رسمی بازنشستگی اجباری عابدی جعفری بوده و وی باید دفتر کارش در دانشکده را تحویل دهد.
هنوز از جزئیات بازنشستگی اجباری داود کریمی دستجردی خبری منتشر نشده است.
اوایل هفته گذشته و در ادامه سیاست های ضد دانشگاهی دولت محمود احمدی نژاد در تصفیه و برکناری استادان و اعضای هیئت علمی دانشگاههای کشور، معاون اداری و مالی دانشگاه تهران از بازنشستگی حدود۴۰ نفر عضو هيات علمی دانشگاه از ابتدای سال ۸۹ تاکنون خبر داده و همزمان مدعی شده بود "نبايد به بحث بازنشستگی اساتيد نگاه سياسی داشت ."
هفته گذشته نیز، منابع خبری از تغییر و برکناری بیست رئیس دانشگاه و پژوهشگاه کشور ظرف سه ماه اخیر گزارش داده بودند.
منبع: خبرگزاری هرانا
احتراما اینجانب نغمه حافظی فرزند بیژن- شماره 28 به استحضار میرساند:
ساعت دو و پانزده دقیقه روز چهارشنبه 16 شهریور 1389 ه.ش 7 نفر با لباس شخصی بدون زنگ زدن از در ورودی آپارتمان وارد آپارتمان شده و بعد پسر 7 ساله بنده را وسیله قرار داده و به صورت ناگهانی وارد خانه شدند و شروع به جمع کردن وسایل کردند.
ضمنا همسر بنده در آن لحظه خانه نبودند و بعد از ورود ایشان و اعتراض به اینکه چرا به همراه 7 نفر مرد 1 زن نیست (در ورود به خانه ای که یک زن جوان تنها در آن هست) شروع به ضرب و شتم ایشان کرده و به مقدسات ما توهین کرده و فحاشی کرده و حرفهای رکیک زدند.
عکسهای مقدس ما را پاره کردند و با صدای بلند به آنها فحش دادند.
بعد از جمع آوری کلیه وسایل یک لیست تهیه کردند و گفتند همین یک نسخه است و فقط شما باید آن را امضا کنی و به شما هم نسخه ای نمیدهیم. بعد از امتناع بنده در امضاء، گفتند اگر امضا نکنی وسایل را پس نمیدهیم.
و در راه پله گفتند که 9 صبح اطلاعات نهضت باش اگر نیایی با دستبند می آییم و میبریمت. با بنده مثل یک آدم جانی برخورد کردند و ضمنا حکمی در این مورد نداشتند.
بنده خواستار رسیدگی به این هتک حرمت حریم خصوصی و بازگرداندن وسایل از جمله لپ تاپ شخصی، کیس کامپیوتر، رمهای دوربین های عکاسی و فیلمبرداری که کاملا شامل عکسهای خصوصی و خانوادگی بنده بوده هستم.
با تشکر
نغمه حافظی
منبع: خبرگزاری هرانا
در فرانسه بیش از صدها تظاهرکننده در تولوز، لیون و پاریس گردهم آمدند. در پاریس حدود ۳۰۰ نفر در پاسخ به فراخوان انجمن های دفاع از حقوق زنان در صحن حقوق بشر تروکادرو تجمع کردند. فرانسه روز جمعه از کشورهای عضو اتحادیه اروپا خواست با اعمال تحریم علیه جمهوری اسلامی، آزادی این زن را به دست آورند.
تعلیق حکم از سوی تهران
کمپین جهانی برای آزادی سکینه از حمایت شخصیت های مهم سیاسی و فرهنگی در سطح جهان، از جمله پاتریک لوایاریک، مدیر روزنامه اومانیته، نیز برخوردار بوده است. به نظر می رسد این کارزار جهانی نتیجه بخش بوده. وزیر خارجه جمهوری اسلامی روز شنبه گفت که هیچ گونه تصمیم نهایی در مورد سنگسار سکینه محمدی آشتیانی اتخاذ نشده، و خاطرنشان کرد که اجرای این حکم به حال تعلیق در آمده و حکم نهایی در دست بررسی است. چند ساعت بعد، بخش "حقوق بشر قوه قضاییه" جمهوری اسلامی درحالی که از این حکم دفاع می کرد اعلام کرد که این حکم درحال بازبینی است و به دنبال راه حلی مناسب هستند [شاید عفو از سوی رهبر انقلاب].
تفرقه در دولت
مورد سکینه تنها مورد در این زمینه نیست. حقوق بشر و بیش از آن حقوق زنان، به طور مداوم در ایران مورد تعرض قرار می گیرند و هزاران نفر به دلیل تلاش برای دفاع از این حقوق در زندان بسر می برند. در همین راستا، صدها تظاهرکننده روز جمعه در شهر دیژون فرانسه خواستار آزادی سکینه و همچنین شیوا نظرآهاری شدند. این روزنامه نگار و مدافع حقوق بشر ۲۶ ساله به "محاربه" متهم شده. دلایل اصلی بازداشت او درحقیقت مشارکت فعال وی در کمپین "یک میلیون امضاء" برای حقوق زنان و همچنین نزدیک بودن به مخالفان اصلاح طلب در ایران بوده است.
منبع: اومانیته، اول سپتامبر
برگرفته از سایت روز
وی افزود: "قطعنامه اخیر تحریم ایران بسیار روشن است و ما به آن احترام خواهیم گذاشت و از اجرای کامل آن اطمینان حاصل خواهیم کرد."
ریاض سلامه خاطر نشان کرد: "بانک های لبنانی از لیست افراد و موسسات تحریم شده ایران آگاهی دارند و وظیفه دارند که در چارچوب قوانین بین المللی تحریم های ایران را به مورد اجرا بگذارند."
"استوارت لوی" معاون وزیر خزانه داری آمریکا در اواخر ماه گذشته میلادی برای راضی کردن مقامات لبنانی به پیوستن به تحریم های مالی و بانکی آمریکا و اتحادیه اروپا علیه ایران به بیروت سفر کرده بود .
این مقام آمریکایی در دیدار با سلامه و دیگر مقامات اقتصادی لبنان از آنان خواسته است تا به کمپین حمایت از تحریم های ایران بپیوندند . رییس بانک مرکزی لبنان در اظهارات روز گذشته خود به جزییات دیداراخیر خود با معاون وزیر خزانه داری آمریکا اشاره ای نکرده است .
رییس بانک مرکزی لبنان از بانک صادرات ایران به عنوان بزرگ ترین بانک ایرانی حاضر در لبنان نام برد و اعلام کرد که این بانک از سوی بانک های لبنانی مورد تحریم قرار خواهد گرفت . بانک صادرات که سابقه حضور 47 ساله در لبنان دارد بزرگ ترین بانک فعال ایرانی در این کشور محسوب می شود که 6 شعبه فعال در لبنان دارد .
همچنین بر اساس تحریم های پیش بینی شده بانک مرکزی لبنان علیه ایران ، 10 بانک اول لبنانی که دارای بیشترین مرادوات مالی با ایران از معامله با ایران منع شده اند .
لبنان که یکی از اعضای غیر دایم شورای امنیت ملل متحد است به قطعنامه تحریمی اخیر این شورا علیه ایران ( قطعنامه 1929) رای ممتنع داد.
منبع: ایران امروز
این سه کوهنورد به گفته مقامهای ایرانی به شکلی «غیرقانونی» و برای «جاسوسی» وارد ایران شدهاند اما خانوادهی آنها از «ورود اشتباهی» سخن میگویند و یکی از خود کوهنوردان، اساساً منکر ورود به خاک ایران شده است.
چندی پیش، یکی از دوستان این سه آمریکایی که در کردستان عراق همراه آنها بوده در گفتگویی با رادیو زمانه از بابت سلامتی سارا شدیداً ابراز نگرانی کرده بود و از دولت ایران خواسته بود که «بر پایه شفقت در اسلام» دوستان او را آزاد کنند.
شان مکسفل در همان گفتگو افزود: «بر پایه آنچه مجله Nation منتشر کرده و همچنین صحبتهای شین، من فکر نمیکنم که دوستانم اصلاً وارد خاک ایران شده باشند. به نظر من، مقامهای ایرانی، زمانی که آنها را با لباس غربی در نزدیکی مرز دیدند دستگیرشان کردند به فکر اینکه شاید به درد بخورند، بعداً متوجه شدند چه کسانی را گرفتهاند ولی نمیدانستهاند باید با آنها چه کنند. فکر میکردند اگر بخواهند آنها را به راحتی آزاد کنند، کوچک میشوند.»
در آذر ماه ۱۳۸۸ حدود هشتاد شخصیت جهانی و نهاد حقوق بشر، در نامهای به رییس جمهور ایران، خواستار آزادی این کوهنوردان شدند. از سویی دیگر، برخی از مقامهای ایالات متحده، اقدام جمهوری اسلامی را با گروگانگیری در سفارت آمریکا در تهران در سال ۱۳۵۸ مقایسه کردهاند.
منبع: رادیو زمانه
او در پاسخ به سئوالی در مورد جنبش اعتراضی ایران، گفت که دولت آمریکا می خواهد به مردم ایران کمک کند، اما نمی خواهد مانند مانعی بر سر راه آنها قرار گیرد.
به گفته خانم کلینتون، حمایت آمریکا از جنبش اعتراضی ایران می تواند به این جنبش آسیب برساند.
وزیر امور خارجه آمریکا در سخنرانی خود در جمع متخصصان سیاست خارجی، با اشاره به تحریم های بین المللی و همچنین تحریم های یکجانبه اتحادیه اروپا، آمریکا و بعضی دیگر از کشورها علیه ایران، گفت که مسئولان حکومت ایران کم کم تأثیر اعمال این تحریم ها را حس می کنند.
خانم کلینتون افزود: "تحریم و فشار به خودی خود نتیجه بخش نیست، بلکه اهرم هایی را برای رسیدن به راه حل از طریق گفت و گو فراهم می کند. راه حلی که ما و همپیمانانمان برای رسیدن به آن مصمم هستیم."
او گفت که مسئولان حکومت ایران دو راه بیشتر ندارند، یا باید به "مسئولیت های خود در قبال سایر کشورها" عمل کنند و از منافع بازگشتن به جامعه جهانی بهره مند شوند، یا همچنان به خواست جامعه بین المللی بی اعتنایی کنند و هزینه های فزاینده آن را بپردازند و با انزوای روز افزون ناشی از آن روبرو شوند.
مقامات ایران معمولا در مورد قطعنامه های سازمان ملل و تحریم هایی که پیش از این علیه ایران اعمال می شد، می گفتند که این اقدامات اثر قابل توجهی بر اقتصاد ایران ندارد.
اما در هفته های اخیر و در پی صدور تازه ترین قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل و همچنین اعمال تحریم های یکجانبه اتحادیه اروپا و کشورهایی مثل آمریکا، کانادا، استرالیا، ژاپن و کره جنوبی علیه ایران، لحن مقامات ایران به تدریج تغییر می کند.
آیت الله علی خامنه ای در دو سخنرانی اخیر خود به اثرگذار بودن تحریم ها بر اقتصاد ایران اشاره کرده و در مورد احتمال افزایش نارضایتی های عمومی در بین مردم ایران در اثر این تحریم ها هشدار داده است.
علی لاریجانی، رئیس مجلس ایران هم به تازگی گفته بود که فشار اقتصادی غرب علیه ایران "مهمترین خطر موجود" برای این کشور است و باید برای مقابله با آن یک دوره "مقاومت ملی" طراحی شود.
منبع: بی. بی. سی
سخنگوی وزارت امور خارجه ایران با انتقاد از موضع غرب در مورد این پرونده تاکید کرد: «دفاع از شخصی که به دلیل مشارکت در قتل در حال محاکمه است، نباید به یک موضوع حقوق بشر تبدیل شود.»
وی اضافه کرد که اگر آزادکردن تمام افرادی که مرتکب قتل شدهاند یک موضوع دفاع از حقوق بشر درنظر گرفته شود، آنگاه تمام کشورهای اروپایی باید قاتلان زندانی را به نام حقوق بشر آزاد کنند.
رامین مهمانپرست اعلام کرد که افرادی که نگران وضعیت خانم آشتیانی هستند مقداری هم نگران شرایط بازماندگان مقتول باشند و افزود: «حتی در غرب که به ارزشهای خانوادگی اعتقادی ندارند، نسبت به خیانت حساسیت نشان میدهند.»
وی تاکید کرد که ادعاهای محکومیت خانم آشتیانی به ۹۹ ضربه شلاق واقعیت ندارد «بلکه کشورهای غربی از این پرونده برای فشار بر ایران استفاده کردهاند.»
روزنامه تایمز چاپ لندن در شماره ۲۸ اوت عکسی از یک خانم بدون حجاب را چاپ و ادعا کرد که وی سکینه محمدی آشتیانی است. پس از انتشار این عکس سجاد قادرزاده، فرزند خانم آشتیانی، گفت که مادرش به دلیل این عکس بیحجاب به ۹۹ ضربه شلاق محکوم شده است.
در شرایطی که سخنگوی وزارت امور خارجه از توقف حکم سنگسار خانم آشتیانی خبر داده است، وکیل این زن ادعا کرده است که در پرونده موکلش هیچ چیز تغییر نکرده است.
هوتن جاوید کیان، وکیل خانم آشتیانی، به آسوشیتدپرس گفته است که حکم سنگسار موکل او بهطور رسمی لغو نشده است.
به گفته آقای جاوید کیان، خانم آشتیانی به اتهام همدستی در قتل همسرش هرگز بهطور رسمی محاکمه نشد و به او اجازه داده نشد تا از خود دفاع کند.
سکینه محمدی چهار سال پیش به داشتن «رابطه نامشروع» با دو مرد محکوم شد و در آن زمان به انجام این کار اعتراف کرد، اما بعدا گفت که تحت فشار اعتراف کرده و از آن زمان تاکنون اعتراف خود را پس گرفته است.
پرونده این زن بار دیگر در جریان محاکمه دو مرد متهم به قتل همسرش گشوده شد؛ دادگاه او را به ارتکاب زنا در زمان زنده بودن همسرش محکوم کرد و دو قاضی به برائت او و سه قاضی بدون وجود «شاهد زنده»، به سنگسار او رای دادند.
قطعنامه اتحادیه اروپا
پارلمان اتحادیه اروپا در استراسبورگ فرانسه روز چهارشنبه هشتم سپتامبر، 17 شهریور، با صدور قطعنامهای از ایران خواست که حکم سنگسار سکینه محمدی آشتیانی را لغو کند.
همزمان سوئد، سفیر ایران در استکهلم را برای دریافت اعتراض به حکم سنگسار خانم آشتیانی فراخواند.
کارل بیلت، وزیر امور خارجه سوئد، به آسوشیتدپرس گفته است: «منفعل نبودن در برابر پرونده خانم آشتیانی مهم است، زیرا حکم سنگسار او به نمادی که نشانگر سرکوب در ایران است تبدیل شده است.»
گوئیدو وستروله، وزیر امور خارجه آلمان، نیز با انتشار بیانیهای با ابراز نگرانی کشورش از سرنوشت خانم آشتیانی، از ایران خواسته است که بر اساس تعهد خود به قوانین بینالملل، به حقوق بشر احترام بگذارد.
علاوه بر اتحادیه اروپا شماری از مقامهای ارشد کشورهای فرانسه، ایتالیا، برزیل و آمریکا، برخی چهرههای سرشناس هنر و ادبیات غرب و فعالان حقوق بشر از ایران خواستهاند حکم سنگسار سیکنه محمدی آشتیانی را لغو کند.
واتیکان نیز با انتشار بیانیهای اعلام کرده است که از طریق راههای دیپلماتیک تلاش میکند مانع سنگسار خانم آشتیانی شود.
تاثیر فشارهای بینالمللی
در شرایطی که تلاشهای کشورهای غربی و واتیکان برای جلوگیری از سنگسار سکینه محمدی آشتیانی در جریان است، برخی توقف سنگسار این خانم ایرانی را نتیجه فشارهای بینالمللی به ایران میدانند.
انوشیروان احتشامی، کارشناس ایرانی در دانشگاه دورهام انگلیس، در واکنش به توقیف سنگسار خانم آشتیانی، با اشاره به دولتمردان ایران تاکید کرده است: در نهایت آنها دریافتهاند که پیامدهای منفی اجرای این حکم به مراتب بزرگتر از تلاشهای آنان برای ثابت کردن مشروعیت عدالت اسلامی است.
آقای احتشامی به روزنامه آمریکایی کریسچن ساینس مونیتور گفته است: با وجود تمام فراز و نشیبها در این پرونده و با وجود پافشاری دولت ایران مبنی بر اینکه اجازه دخالت در این مورد را نمیدهد و تسلیم فشار بینالمللی نمیشود اما عکس این جریان اتفاق افتاده است و درنهایت این کشور تسلیم فشار بینالمللی شده است.
منبع: مردمک
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر