
ندای سبز آزادی: احمد قابل پژوهشگر دینی و از شاگردان آیت الله حسینعلی منتظری پس از احضار به دادگاه فریمان و پیش از بازداشت احتمالی در یاداشتی با عنوان آنچه گذشت و آنچه لازم است شرح حالی از زمان خروجش از زندان تا امروز را بیان کرد و از ادامه روند سرکوب حاکمیت کودتا انتقاد کرد ، قابل در گوشه ای از این یاداشت اینگونه آورده است « امیدوارم و از سر شفقت دعا می کنم که آقای خامنه ای برای ادامه ی این کژروی ها مهلتی بیش از این نیابد و از این پس به صراط مستقیم انسانیت و اخلاق برگردد و بداند که خدای حکیم، از طرق مختلف و ازجمله به طور طبیعی، حکومت جور را زایل می گرداند و فرقی نمی کند که با پیراهنی از قرآن به ستم اقدام شود یا بدون توسل به دین. »
متن کامل این یاداشت به نقل از جرس به شرح ذیل است :

با توجه به احضارم به محکمه در فریمان و احتمال بازداشت مجدد، گزارش مختصری را از وقایع پس از آزادی موقت، به اطلاع دوستان می رسانم و نکاتی که به گمان من مهم است را در پایان یادآوری می کنم؛
یکم) اولین اقدام پس از آزادی، گزارش آنچه گذشت به دوستان عزیزی بود که با حضور خود و یا تلفنی از آن می پرسیدند. همان که پس از یک ماه، گزارش مکتوبش را در سه قسمت به اطلاع هم میهنان و آزادیخواهان رساندم . اگر مخاطبانی در بین علاقه مندان به حاکمیت هم داشت، طبیعتا برای اطلاع آنان از نتایج اقدامات حکومتیان و آثار آن بر معترضان بود.
شاید افشای برخی رفتارهای قضائی و خصوصا اعدام های خاموش زندان مشهد، که به گمان من مصداقی برای نقض دستور اکید خداوندی در مورد پیشگیری از «إسراف در قتل» است، علتی برای احضار باشد.
دوم) در سالگرد مرحوم دکتر شریعتی، مجلس بزرگداشتی به یاد ایشان و دکتر مصطفی چمران،در منزل یکی از دلسوزان کشور و معترض به سیاست های حاکمیت، در مشهد برگزار شد. جمع کثیری از دوستان بودند و اولین سخنرانی پس از آزادی موقت را تجربه کردم. از تلاش این بزرگان برای «دگر بودن و دگراندیشی» گفتم و از شهیدی مهدی فرودی که باور داشت و می گفت:«خواهی نشوی همرنگ//رسوای جماعت باش». در پایان هم به پرسش های گوناگون دوستان پاسخ دادم.
سوم) در اولین فرصت، مسافر قم شدم تا به زیارت استادی بروم که همیشه به شوق دیدارش راهی قم می شدم. گرچه سخت بود، ولی تاکنون اینگونه دیداری را تجربه نکرده بودم. اشکی که می بایست در روزهای آغاز رحلتش می ریختم و نگذاشتند بریزم، گویی پشت سدی مانده بود و اکنون مجالی یافته بود تا برگونه ها جاری شود. خدایش در بهشت برین جایگاهی بلند دهد که انسانی بود پاک و مهربان و بلند مرتبه.
پس از آن کار دشوار دیگری داشتم. دیدار با خانواده ی مرحوم استاد خصوصا دوستان عزیزم حضرات حاج احمد آقا و حاج سعید آقا که همیشه چون پدر، شاد و با نشاط بودند و الآن از غم هجران پدر و مادر، تکیده بودند و لطف ستمگران به تازگی در قالب یورش به دفتر مرحوم پدر و غارت شهریه ی طلاب و نهایتا بستن دفتر مراجعات پیروان آن مرجع بزرگ، چهره نموده بود.
ساعتی بعد، باید در اندرونی بیت مرحوم استاد، در جمع خانم هایی که برای دعا جمع شده بودند، حاضر می شدم. دخترخانم ها و عروس خانم های مرحوم استاد و برخی علاقه مندان ایشان که برای آزادی زندانیان سیاسی، جلسه ای هفتگی را براه انداخته بودند و اکنون یکی از ثمرات دعای خود را (اگرچه موقت) می خواستند ببینند.
این دشواری را با اشک ریزان سپری کردم. نتوانستم سخنرانی کنم و تنها چند جمله ای بابغضی در گلو گفتم. خیلی دشوار است در جمعی که مظهر عاطفه ها(و البته عقلانیت، یعنی زنان) نشسته اند و غمزده ی رحلت پدر و مادر یا مرجعشان اند و نگاهشان به تو، نگاهی به بازمانده ای سببی است، یعنی تو را شاگرد عزیزترین فرد زندگی شان می دانند، حاضر شوی و از استاد نگویی!! کمی گفتم و هزاران ناگفته را در دل نگه داشتم، چرا که وقت و حال، مجال گفتن نمی داد.
سوم) در قم به دیدار مراجع ارجمند و اصلاح طلب، آیة الله موسوی اردبیلی و آیة الله صانعی و فقیه ارجمند جناب آقای بیات زنجانی رفتم. برخی از فقهاء و مجتهدان جوان تر همچون آقایان؛ موسوی تبریزی، محمد صادق کاملان، محمد عبداللهیان، محمدعلی ایازی و ابوالفضل موسویان را نیز ملاقات کردم.
چهارم) قبل از رسیدن به قم، درنگی در تهران داشتم. دیدار با برادری که دوست صمیمی و دلسوز من بوده و هست. همو که از روز حضور در محکمه، ندیده بودمش و همو که از اتفاقات پیوسته با آن دیدار، دلش گرفت.
دوستانی که از توقف چند ساعته ی من در تهران (در دو نوبت، قبل از رفتن به قم و پس از بازگشت)اطلاع یافته بودند، مرا با حضور خود شرمنده کردند. دوست عزیز و مجتهد ارجمند، حضرت آقای عبدالله نوری (که حقیقتا عبد خدا است و لطفش شامل حال همه ی دگراندیشان است) زحمت کشیدند و همراه برخی دوستان آمدند. دوستان حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و برخی دوستان صمیمی دیگر نیز دیدارشان برایم مغتنم بود.
پنجم) در دو نوبت با حضرات آقایان سید محمد خاتمی و مهدی کروبی دیدار داشتم. نخست در مجلس دامادی آقا روح الله، پسر برادرم(هادی قابل) و سپس در مهمانی افطار منزل آقای نوری.
آقایان موسوی خوئینی و موسوی بجنوردی(مجتهدان حاضر در شورای عالی قضائی وقت) را نیز در مهمانی آقای نوری ملاقات کردم.
آقایان دکتر ؛صدر حاج سید جوادی، مصطفی ملکیان، مجتهد شبستری، حبیب الله پیمان، سعید حجاریان، محمد ملکی، هرمیداس باوند،صفدر حسینی،هاشم آقاجری، علی رضا علوی تبار، حمید رضا جلایی پور، محمد رضا خاتمی،علیرضا رجایی، مهندس صباغیان، آقای بسته نگار و بسیاری دیگر از زندانیان سیاسی وقایع پس از انتخابات همچون آقایان؛ بهزاد نبوی، رمضان زاده، محسن آرمین، فیض الله عرب سرخی، علی حکمت، محمد جواد مظفر، عطریان فر، ابطحی، نوری زاد و آزادگانی از ملی و مذهبی، نهضت آزادی، جبهه ی ملی و اصلاح طلبان را در همین مهمانی ملاقات کردم.
دوست عزیز و صمیمی ام جناب آقای عمادالدین باقی را نیز در منزلش ملاقات کردم. همو که با مصاحبه ی کوتاه و صمیمانه اش با مرحوم استاد، تمامی تلاش ستم پیشه گان در محو نام علامه، آیةالله منتظری را بی ثمر کرد و بخاطر همین هم بازداشت شد و دو هفته ای پس از آزادی موقتم، موقتا آزاد شد. او که با وجود برخی بیماری های خود، هنوز هم نگران من و سلامتی ام بود و این نگرانی را از هفته ای پیش از بازداشت خود(بخاطر بازداشت من در شرایط روحی نامناسب) با خود به زندان برده بود.
بیهوده نبود که اداره ی اطلاعات خراسان در اظهار نظرش روی پرونده ی من نوشته است:«عمادالدین باقی، محسن کدیور و هادی قابل، صمیمی ترین دوستان وی هستند!!». آری اشتباه نمی کنم و نمی کنید. هادی قابل را نیز به عنوان دوست صمیمی ام معرفی کرده اند!!
البته در این خصوص حقیقت را بیان کرده اند. گاه می شود که برادران دشمن یکدیگرند و گاه نسبت به هم بی تفاوت و بیگانه اند و گاه علاوه بر برادری، دوست هم نیز هستند. آقایان اطلاعاتی می بینند که من و آقای خامنه ای برادرانی داریم به نام «هادی» با این تفاوت که او با هادی خود دشمن است ولی هادی من، دوستی صمیمی برایم بوده و هست. پس چرا به این حقیقت مکشوفه ی خود متعجبانه اقرار نکنند؟!!
ششم) دیداری با مردم آگاه، خوب و متدین نجف آباد داشتم. چند روزی مهمان شان بودم. در سیزده رجب سالروز ولادت امیر مؤمنان علی بن ابی طالب(ع) در جمع صدها نفر که شبستان و صحن حسینیه ی اعظم که تا خیابان را پوشانده بودند، از عدل علی(ع) و ظلم و ستم کسی که حکومت خود را با حکومتش مقایسه می کند گفتم و از دروغگویی مأموران اطلاعات آن شهر در گزارش هایشان. از استاد مرحوم و سخنرانی مشهور سیزدهم رجبش گفتم و تسلیتی به مردم شهر در فراق آن افتخار اسلام و ایران و نجف آباد.
آیة الله جلال الدین طاهری هم زحمت کشیده بود و به نجف آباد و حسینیه ی اعظم آمده بود و تمام طول سخنرانی را با آن نقاهت، نشست. البته صبح ان روز به دیدار این آزاده ی اصلاح طلب و همراه با مردم در اصفهان رفتم. سخنی از جلسه ی شب و احتمال حضور ایشان به میان نیامد ولی لطف ایشان شامل بود.
هفتم) میبد و یزد و دوستان با صفا و صمیمی آن (که عمدتا انگیزه های غیرسیاسی ما را با یکدیگر پیوند دوستی داده است) مقصد بعدی بود. برای همسر و دخترم لازم بود که پس از ماه ها تحمل رنج دوری و آثار آن، کمی استراحت کنند و ییلاقات شیرکوه و جمع صمیمی خانوادگی که سالها است بین ما و دوستان وجود دارد، می توانست تامین کننده ی مقصود باشد.
علاوه بر آنکه هرساله سفر تابستانی من و خانواده ام، شامل نجف آباد و میبد و یزد هم می شد. به علاوه ی همدان و اردبیل و سرعین و اکنون برخی از آن ها تکرار می شد. این ها همه لطف و رحمت خدا از طریق دعای بستگان و دوستان بود که مرا از زندان بیرون کشید و این فرصت را فراهم کرد که مجددا آنان را ببینم و از مواهب آزادی(ولو به قید وثیقه) بهره مند شوم(الحمد لله).
هشتم) گرچه پس از پی گیری های مکرر، برخی لوازم برده شده توسط اطلاعات خراسان از منزل شخصی ام در فریمان را به من بازگرداندند ولی برخلاف اظهار نظر بازپرس در فروردین ماه که نوشته بود:«اموال مسترد شود» از دادن لپ تاپ خود داری شد. پس از مراجعه و چند نوبت تلفن، قاضی تأیید کرد که : «اطلاق لفظ اموال برای استرداد، شامل لپ تاپ هم می شود». اما برای اعمال آن مجددا پرونده را به دادسرا فرستاد. بازپرس گفت:«آقایان اطلاعات دارند می آیند!! من فردا به شما خبرش را می دهم!!». فردای آن روز اظهار داشت:«لپ تاپ شما تا صدور حکم، در اختیار دولت می ماند!!».
جالب است که مطالب مندرج در لپ تاپ عینا همان مطالبی بود که در هارد کامپیوترم بود و کیس کامپیوتر را به من برگرداندند ولی نت بوک را ندادند!!
اگر مقصود مطالب من بود، هردو یکی بودند و اگر اراده ی اطلاعات بود(که بود) نت بوک را بیشتر لازم داشتند، چرا که سه ماه از خرید آن نگذشته بود و ارزشش از کیس کامپیوتر بیشتر بود!! و لابد اطلاعات خراسان هم باید نیازش برآورده شود!! و آدمی ثروتمند تر از من هم نبود تا غصب مال او بر دولت کریمه حلال باشد!!
نهم) از حدود 50 روز پیش، حالم شدیدا خراب شد. نوسان فشارخون و سردرد و سرگیجه مرا از کار انداخت. بیش از 7 متخصص و فوق تخصص داخلی، گوش و حلق و بینی،فوق تخصص فشار خون، مغز و اعصاب، قلب و عروق، مراجعه کردم و دو سه نوبت آزمایش شدم. آزمایشات، حالتم را طبیعی نشان می داد ولی نوسان فشارم همه را کلافه کرده بود. شده بودم موش آزمایشگاهی!!
داروهای مختلف روی من آزمایش شد و اکنون شش روز است که تحت نظر پزشک متخصص قلب هستم و از دارو های تجویزی ایشان، بهره می برم. این در حالی است که قبل از بازداشت و در درون بازداشتگاه و زندان، هیچ مشکلی نداشتم!! نمی دانم چه شد که همه چیز بهم پیچید و مرا از کار انداخت. البته این را می دانم که به دعای دوستان برای بهبودی کامل شدیدا محتاجم.
دهم) از برخی دوستان خواهش خواهم کرد تا در صورت بازداشت، مطالب مهم «شریعت عقلانی» را که در طول پنج سال تمام با مخاطبانش در میان گذاشتم و متأسفانه در این چند ماه اخیر با لطف حاکمیت فیلتر شد، را در آدرس جدید (ghabel.blogspot.com) و با همان عنوان «شریعت عقلانی» به دوستان عرضه کنند. شاید اینگونه از درون زندان نیز مسئولیت خود را پی گرفته باشم و ناکارآمدی زندان را باردیگر به حاکمان ستمگر، یادآوری کنم.
و اما چند نکته (که شماره ی آن را با شماره های پیشین پیوند می زنم)؛
یازدهم) حملات ددمنشانه ی اخیر به بیت علامه ی کم نظیر علوم اسلامی مرحوم آیة الله منتظری، بیت آیة الله صانعی، مسجد قبا و آیة الله علی محمد دستغیب در شیراز و منزل حضرت آقای کروبی (شیخ شجاع اصلاحات) که نشانگر استیصال حاکمیت ستم پیشه است، نشان از قدرت و سرزنده بودن جنبش سبز اعتراضی مردم و ترس شدید حاکمیت از این اقتدار معنوی دارد.
حاکمیتی که با افتخار از «عدم قبول و پایبندی به مقوله ی حقوق بشر»(با این توجیه که خلاف شرع و غربی است) یاد می کند و دموکراسی را به سخره می گیرد و دم از عنوان مجعول «مردم سالاری دینی» می زند و همه ی این ننگ ها را برای خود زینت می داند، چرا که خود را متکی به «اسلام» معرفی می کند و تنها حکومت اسلامی جهان می شمارد!!؟ بیش از همه از مخالفان مذهبی می ترسد و به همین دلیل، بیشترین فشارها را بر این گروه وارد می کند تا کسی با داعیه ی اسلامی و به اسم دین و مذهب، با او درگیر نشود و ادعای دروغین «اسلامی بودن رفتار حاکمیت» را برملا نکند و تشت رسوایی او را به زمین نیاندازد!!
وجود مخالفانی در رده ی مرجعیت و خیل عظیم مجتهدان و مذهبی ها و ملی مذهبی ها و مردم مسلمان و متدین حاضر در صف معترضان پس از انتخابات و دفاع جانانه ی آنان از حقوق همه ی ملت و شهروندان با گرایش های مختلف سیاسی و اعتقادی و سکوت برخی مراجع و عدم تمکین آنان به خواست حاکمیت نسبت به دفاع از رفتار حاکمیت که آنان را به صف معترضان خاموش افزوده است، بزرگترین ضربه ای بود و هست که بر پیکره ی استبداد دینی وارد شده و می شود.
به تصور حاکمیت، دین و مذهب، تنها سنگر باقیمانده برای حاکمیتی است که نه به حقوق بشر پای بند است و نه به دموکراسی و حق حاکمیت ملت.
اینهمه اصرار حاکمیت و مدافعانش بر «انتصابی بودن ولی فقیه از سوی خدا برای حاکمیت بر مردم» (که بر خلاف نص صریح قانون اساسی است) و دولت را «دولت کریمه» نامیدن و استفاده از عبارت؛ «نظام مقدس جمهوری اسلامی»(که نه واژه ی نظامش در مفهوم خود بکار رفته و نه واژه ی مقدس. نه جمهوریتی باقی مانده و نه اسلامیتی) تنها و تنها به این خاطر است که خود را نماینده ی خدا و اسلام در زمین بدانند و ادعای پوچ و دروغین «حکومت اسلامی» را بلند کنند.
اینجا است که کارشناسان و مجتهدان دینی و عالمان معارف اسلامی و آگاهان احکام شریعت و مردم آگاه و متدین اند که «باطل السحر» این مدعیان دروغین را ارائه می کنند و آنانی که رفتار و گفتارشان آبروی دین و شریعت را برده است، بی آبرو می کنند. اینان تنها نیرویی هستند که برای بیرون راندن متجاوزان از لباس و سنگر دین خدا، مجهز به نیروی لازم برای اینکار(یعنی علم و آگاهی) هستند.
البته باید خدمات علمای دین و شریعت برای ملک و ملت و آئین، از سوی ایشان «بدون مزد و منت» انجام گیرد و همچون پیامبر گرامی اسلام(ص) مبتنی بر اصل «لا اسئلکم علیه من اجر=درخواست پاداشی از شما ندارم» تنها به عنوان منتقدانی دلسوز و مشفق و معلمانی آگاه و آگاهی بخش، در صحنه ی اجتماع حضور داشته باشند و از رقابت در صحنه ی سیاست اجرایی و تصدی مقامات حکومتی با سایر شهروندان مذهبی و غیر مذهبی بپرهیزند و تنها وظیفه ی خود را «امر به معروف و نهی از منکر و تبلیغ و تلاش برای اخلاقی تر کردن زندگی بشر» قرار دهند. این تنها مسئولیت دینی پیامبر خدا بود و طبیعتا تنها مسئولیت عالمانی که خود را «ورثه ی انبیاء» می دانند نیز هست.
دوازدهم) از برخی معترضان بدبین نسبت به نیروهای مذهبی و منتقد نسبت به سیاست های حاکمیت نیز می خواهم که پس از اطمینان به اینکه در «اسلام رحمانی» هیچ حق ویژه ای برای فقیهان و مذهبی ها در امر حکومت برسمیت شناخته نمی شود و تنها با «رضایت و خواست اکثریت مردم» و بر اساس قانون به شهروندان خواستار تصدی مقامات حکومتی فرصت تصدی داده خواهد شد، قدردان حضور متدینان در جنبش سبز اعتراضی مردم ایران باشند و از ترس آینده ای وهم آلود، امروز خود (که آینده ی ملت در آن رقم می خورد) را خراب نکنند و همچون برخی افراد، با ناسپاسی نسبت به تلاش های مثمر ثمر دیگران، تیغ تفرقه را از نیام نکشند و تلاش هرکس را به اندازه ی ارزشش، پاس بدارند.
درست نیست که بخاطر جنایات برخی مذهبی ها، سلب اعتماد از همه ی نیروهای مذهبی را دامن بزنیم، همانگون که نمی توان بخاطر رفتارهای جنایتکارانه ی برخی غیر مذهبی ها، سلب اعتماد از همه ی غیر مذهبی ها را دامن زد. این کار از نظر اخلاقی درست نیست و میزان پای بندی افراد به اخلاق در زمان تصدی پست و مقام را می توان از رفتار و جهت گیری های کنونی آنان شناخت.
اگر امروز کسی که متصدی مقامی نیست امتحان مثبتی در رعایت حقوق مخالفان اعتقادی و سیاسی داد و اهل مراعات و مدارا بود، فردا که بر این پست ها و مقامات تکیه زد نیز می توان امید مراعات و مدارا را از او داشت ولی کسی که امروز قدرتی ندارد و در همین حال حقوق دیگران را نادیده می گیرد، چگونه می توان امید داشت که پس از تصدی، اهل مراعات حقوق مخالفان باشد و با آنان مدارا کند؟!!
سیزدهم) بهترین زمان برای سنجیدن رفتارها و طرح ها و باورها، همین حالتی است که اکنون برای جنبش سبز پیش آمده است. اینکه آیا معترضان توانایی اداره ی جامعه ای با تنوع قومیتی و گستردگی سرزمینی و فراوانی مشکلات کنونی را دارند یا نه؟ آیا می توانند طرح یا طرح هایی جامع و مورد قبول همه ی ایرانیان و اقوام ایرانی برای مدیریت کشور، حل مشکلات بنیادی اقتصاد ویا مهار و تقلیل آن ها، تغییرات مثبت در فرهنگ مردم و گسترش روحیه ی شادی و نشاط بجای اندوه و یأس، تحول در نظام آموزشی و تربیتی، حل مناقشات موجود ایران با نظام بین المللی و امثال آن ارائه کنند یا غرق در تصورات واهی، همه چیز را به بعد موکول کرده و تنها و تنها به این می اندیشند که گروهی برکنار شده و خود بجای آنان بنشینند؟!!
مطمئنا مشکل مزمن جامعه ی ما این نیست که چه فرد یا افرادی بر صدر بنشینند و حکومت کنند، بلکه مشکل این جامعه را تحول در نگاه به مقوله ی قدرت در سطح ملی و تبیین مفاهیم ارزشمندی چون؛ «منافع ملی» و «نسبت سنجی دائمی بین عملکرد حاکمیت ها با تأمین منافع ملی» از طریق حضور خاموش ناشدنی «رسانه های صوتی و تصویری و مکتوبِ آزاد و مستقل از حکومت» حل می کند که با مقوله ی «چگونه حکومت کردن افراد» سرو کار دارد.
اکثر قریب به اتفاق حاکمان یکصد ساله ی پس از ظهور قانون اساسی در ایران، اساسا فهم درستی از «منافع ملی» نداشتند و معتقد و ملتزم به آزادی بیان مخالف نبودند و به «حق مستقلی برای ملت ایران» باور نداشتند و همگان خود را با القاب «ظل الله» و یا «ولی الله» معرفی می کردند. هیچکس لقب خود را «سایه ی مردم» و یا «دوستدار مردم» نمی گذاشت و اگر به تعارف سخنی در خدمتگزاری می راندند، در بیانی دیگر جبران کرده و مردم را با صراحت «هیچکاره» می دانستند!!
باید به راهکارهای تجربه شده ی بشری در امر حکومت، احترام گذاشت و از آن بهره گرفت. «دموکراسی» مقوله ای است که از پس هزاران سال تجربه ی حکومتی بشر، خود را نمایان کرده است و انصاف نیست که این مسیر هموار و شناخته شده را با عناوین مبهم و ناشناخته ی دیگر در هم آمیزیم و برای توضیح عنوانی جدید، جعبه ی پسوندها و پیشوندها را گشوده و هریک چیزی را انتخاب کنیم و چهره اش را به ابهامات گوناگون خویش مکدر سازیم. یکی سخن از پسوند «دینی» کند و مردمسالاری دینی را پیشنهاد دهد و یکی پسوند «سکولار» و امثال آن را ارائه کند.
ما باید بدون پیشوندها و پسوندها، همان دموکراسی را بخواهیم که دیگر ملت ها کم و بیش با آن روزگار می گذرانند و اگر لازم باشد که دوره های علمی و عملی برای آموختن این روش حکومتی برقرار شود، از یادگیری و پیدا کردن آگاهی بیشتر، نباید شرمسار باشیم.
این آموزه را به گوش بسپاریم که خدای سبحان مکررا در قرآن به «عبرت گرفتن از سرنوشت پیشینیان» فراخوانده است و عبرت گرفتن در این آیات به معنی«بهره بردن از تجارب مثبت و منفی زندگی فردی و اجتماعی آنان است» که باید جهات مثبت را بکار بست و از جهات منفی پرهیز کرد.
صاحب شریعت(ص) نیز فرمود:«اطلبوا العلم ولو بالصین=علم را بخواهید، اگرچه با سفر به چین بدست آید» و امیر مؤمنان علی(ع) نیز فرمود: «اعقل الناس، من جمع علم الناس الی علمه=خردمندترین انسان، کسی است که دانش دیگران را با علم خویش درهم آمیزد».
تردیدی نیست که «علم و فن مدیریت» آموختنی است و هرچه در این خصوص دانش بیشتری از سرنوشت طرح ها و اقدامات مثبت و منفی سایر مجامع بشری داشته باشیم، تصمیمات خردمندانه تری خواهیم گرفت.
چهاردهم) امروز روزی نیست که از پی دیدارهای مکرر مراجع و دلسوزان جامعه با رهبری کشور و طرح مشکلات و گوشزد کردن زشتی رفتارهای کودتاچیان با مخالفان در کوچه و خیابان و زندان و پلشتی رفتار دستگاه های حکومتی در قوای قضائیه و اجرائیه و نیروهای نظامی و انتظامی و نگاشتن نامه های متعدد به وی و در دسترس بودن سایت های خبری مختلف و وجود تلویزیون های گوناگون برای رؤیت برخی واقعیات تلخ از جنایات انجام گرفته توسط حاکمیت، کسی با رهبری از سر مجامله سخن بگوید و از ایشان رفع مسئولیت کند.
وقتی ایشان مسئولیت شعارهای مردم معترض را به عهده ی سران معترضین می داند و خواستار اعلام برائت می شود(و البته ادعای بیجایی است) و به اصطلاح مجامله را کنار می گدارد و حریمی برای سران جنبش نگه نمی دارد، باهمان منطق خودش و دلایل متقن و قرائن و شواهد بسیار، می توان مسئولیت جنایات انجام گرفته و حمایت از جنایتکاران را مستقیما به او نسبت داد. حال چرا سران جنبش با ایشان مجامله می کنند؟ خدا عالم است. امیدوارم تقیه منجر به پشیمانی نشود!!
امروزه هر نادانی می تواند بفهمد که ایشان حد اقل از بسیاری اتفاقات خلاف قانون و شرع و اخلاق و جنایات انجام گرفته در حاکمیت، با خبر است و اقدامی برای پیشگیری نمی کند. کدام دلیل محکمه پسند تر از اظهارات ایشان در طول ماجراهای پس از انتخابات را می توان ارائه کرد که مستمرا از جنایتکاران دفاع کرده و معترضان مظلوم را محکوم کرده است؟!!
در ماجرای عاشورا، هیچ سخنی از کشته شدن بیگناهان توسط مدافعان حکومت و نیروی انتظامی و ترور افراد متدین نگفت و آدم کشی در ماه حرام و روز عاشورا را (که در حالت عادی جزء گناهان کبیره و بلکه اکبر کبائر است چرا که کشتن یک بی گناه در بیان قرآن همچون کشتن تمامی بشریت است) شایسته ی کمترین توبیخی ندانست و در عوض به مراسم عزاداری (که حداکثر مستحب است) و هتک حرمت آن با اقدام به سوت و کف زدن(که حد اکثر مکروه است و در حد توبیخی اخلاقی باید باشد)به شدیدترین وجه ممکن واکنش نشان داد و با عباراتی که گویا حرام خدا نقض شده است و با تحریک آمیز ترین عبارات مورد سرزنش قرار داد!!
ایشان که به گفته ی خودش«سران فتنه» را به تبری جستن از برخی حامیان جنبش سبز و «توبه کردن از برخی رفتارها و گفتارها» فرا می خواند و خواستار تعیین مرز با آنان می شود، آیا خود از جنایتکاران این چند ماهه تبری جسته است؟!!
آیا از وحشی گری های انجام گرفته در قم و شیراز و تهران و حمله به بیوت حضرات آقایان مراجع و بزرگان سه دهه ی نظام و حمله به متدینان در مسجد و منزل های شخصی افراد مختلف، تبری جسته است؟!!
آیا از قتل و قاتلان ندا آقا سلطان، غنیان، سهرابی و دهها نفر مثل آنان تبری جسته است؟!! آیا از قتل شهید فروهر و همسر مظلومه اش و سایر قتل های زنجیره ای، تبری جسته است؟!!آیا از تروریست هایی که سرو آزاد اطلاحات سعید حجاریان را شکستند و جسم تکیده و معلولش را خداوند همچون آینه ی جنایت جانیان و حامیان نگه داشت، تبری جسته است؟!!
آیا از وحشی گری های سالهای 70 به بعد و خصوصا هجوم مغول وار سال 76 به حریم مرجع عالیقدر شیعه حضرت آیةالله منتظری(ره) و شکستن و بستن و آتش زدن حسینیه و دفتر ایشان و پاره کردن قرآن ها تبری جسته است؟!! آیا متن پیام تسلیت رهبری در رحلت مرحوم استاد، شاهد و گواهی بر عظمت جرمی که در این سال ها نسبت به آن عزیز خدا انجام گرفت نیست؟!! آیا ایشان از دستور به ادامه ی حصر طولانی معظم له «توبه» کرده است و از عمل سابق خود و دوستانش تبری جسته است؟!!
آیا ایشان از توهین به مخالفان و «بی عقل» خواندن آنان و انواع تهمت های ناروایی که خود به آنان زده و یا حامیان و دستگاه های تحت امرش انجام داده اند، تبری جسته و توبه کرده است؟!!
راست گفت خواجه ی شیراز که؛ «توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند!!؟». چرا آقای خامنه ای به زور نظامیان و نیروهای امنیتی و انتظامی و قوه ی قضائیه (و اخیرا با بهره گیری از اوباش و اشرار سابقه دار) و مداحانی که به گفته ی امیر مؤمنان علی(ع) :«شایسته است که خاک بر دهانشان بپاشند»، سعی دارد بر جایگاه امیرالمؤمنین نشانده شود و عزت و اعتبار جعلی برای خود درست کند؟!!
آیا این همان آقای خامنه ای است که در مسجد کرامت و امام حسن(ع) مشهد بود؟!! آیا این همان خامنه ای است که در کمیته ی مشترک ضد خرابکاری بود؟!! آیا این همان سیدی است که برای دیدنش در تبعیدگاه ایرانشهر راه های دور سپری می شد؟!! ایا آقای خامنه ای منتقد شاه، می خواست که شاه نباشد تا او همان روش استبدادی را در حکومتی «یکه سالار» پی گیرد و جان و مال و ناموس و آبروی مخالفان(حتی اگر استادی متدین یا رفیقی شفیق باشد) را مورد تاراج خود و سپاهیانش قرار دهد؟!!
امیدوارم و از سر شفقت دعا می کنم که آقای خامنه ای برای ادامه ی این کژروی ها مهلتی بیش از این نیابد و از این پس به صراط مستقیم انسانیت و اخلاق برگردد و بداند که خدای حکیم، از طرق مختلف و ازجمله به طور طبیعی، حکومت جور را زایل می گرداند و فرقی نمی کند که با پیراهنی از قرآن به ستم اقدام شود یا بدون توسل به دین. هردو زایل می شوند درحالی که ظلم و ستم کسی که آن را به دین خدا نسبت می دهد، عذاب دردناکتر و بیشتری را بر می انگیزد، چرا که تهمت به دین خدا را نیز به همراه دارد!!
در این آخرین روزهای رمضان، برای ملت ستمدیده ی ایران عزیز، بهروزی و پیروزی و شادکامی را آرزو می کنم و از خدای رحمان و رحیم، آن ها را می طلبم. باشد که شاهد آزادی و دموکراسی و اخلاق را در آغوش کشیم وعمده ی وقتمان را در جست و جوی علم و آگاهی و بهره مندی از مواهب آن بگذرانیم.
با آرزوی آزادی دوستان دربندم و پایان یافتن غلبه ی ستم بر عدل و آزادی و رفاه و سلامتی همه ی مخاطبان گرامی، همه را به خدا می سپارم و از همه التماس دعا دارم.
خدایا چنان کن سرانجام کار//تو خوشنود باشی و ما رستگار
احمد قابل
16/6/1389.فریمان
ندای سبز آزادی: احمد قابل پژوهشگر دینی و از شاگردان آیت الله حسینعلی منتظری این بار به دادگاه فریمان احضار شد.
به گزارش جرس، احمد قابل که پس از تحمل 170 روز بازداشت، خرداد ماه با قرار وثیقه از زندان مشهد آزاد شده بود، بار دیگر به دادگاه فرا خوانده شد.
احتمال می رود علت احضار وی، پرونده جدیدی باشد که گفته می شود از سوی دادگاه ویژه روحانیت تهران برای وی گشوده شده است. گفتنیست اولین جلسه دادگاه قابل، روز 29 اردیبهشت برگزار شد که طی آن تمامی موارد اتهامی مطرح و وی و وکلایش با رد اتهامات، دفاع خود را مطرح کردند.
قابل ۲۹ آذر 88، بعد از درگذشت آیت الله منتظری برای مراسم تشییع او از مشهد به قم سفر میکرد که در بین راه نیشابور بازداشت شد.
ندای سبز آزادی: سید مصطفی تاجزاده یکی از شاکیان از کودتاگران نظامی، روز سه شنبه در دومین ملاقات کابینی با همسرش گفت: نه تنها این بازداشت مجدد بلکه اصل دستگیری من از ابتدا غیرقانونی بوده و باید جبران شود.
به گزارش تحول سبز متن کامل اظهارات تاج زاده در این ملاقات به شرح زیر می باشد:
بازداشت اول در فردای کودتای انتخاباتی به دلیل مقابله ما با استبداد دینی بود و بازدداشت مجدد هم برای مقابله با کودتای نظامی است. من طی این مدت یک سؤال بی پاسخ از بازجوها داشتم که جرمم چیست و حالا سؤالم از قوه قضائیه این است که چرا به شکایت ما رسیدگی نمی شود؟!من معتقد بوده و هستم که اقای جنتی متقلب است و ریشه تقلب انتخاباتی به او و حامیانش بر می گردد و در مورد این کودتا هم مشخصا باید قرارگاه ثارالله پاسخ بدهد. و رسیدگی به این شکایت باید در محکمه عدلی انجام شود که به اعتقاد من دور نیست. وی همچنین گفت: زندان به رغم غیرقانونی بودنش و به رغم ندادن حقوق اولیه زندانی، این حُسن را داشته که موضوع مهم «شکایت از کودتاگران» را زنده تر و جدی تر نگاه می دارد و این امر موجب آگاهی بیشتر مردم و آمادگی بیشتر آنان برای مقابله با استبداد دینی می شود. ما اکنون در زندان هستیم و معترضیم اما در عین حال شاکر خدایمان هستیم که اسباب آگاهی مردم را فراهم کرده است و دیر نیست روزی که کودتاچیان در دادگاه حاضر شوند و همان طور که در افکار عمومی محکومند در دستگاه قضائی هم محکوم خواهند شد. وی از همه عزیزانی که در فضای حقیقی و مجازی از شکایت نامه هفت زندانی سپاه، حمایت کرده اند صمیمانه تشکر کرد و گفت قطعا این شکایت تا حصول نتیجه پی گیری خواهد شد.
تاجزاده بار دیگر آمادگی کامل خود را برای مناظره و گفتگو پیرامون موضوع کودتای انتخاباتی اعلام کرد و گفت این که از حضور من در زندان برای ایجاد شبهه و تشویش افکار عمومی بهره می گیرند شیوه های منحصر به فردی است که اقلیت اقتدارگرا و ایادی آنان اتخاذ کرده و می کنند و اگر از آگاهی هوادارانشان واهمه نداشتند خیلی زودتر از این ها فرصت گفتگو با مردم از طریق رسانه ملی را می دادند. وی همچنین انتشار متن کامل بازجویی هایش را تحت شرایط سخت انفرادی، که حدود چهارصد صفحه است، بهترین شیوه برای تنویر افکار عمومی اعلام کرد.
لازم به ذکر است رئیس ستاد انتخابات دولت اصلاحات در هنگام بازگشت به زندان پس از شکایت از کودتاچیان از وکیل خود درخواست کرده بود که شکایت نامه هایی را علیه روزنامه ایران و خبرگزاری ایرنا بابت اخبار کذب و تشویش اذهان عمومی و تهیه مقدمات بازداشت غیرقانونی اش و نیز علیه سپاه تنظیم کند که ظاهرا این کار انجام شده و او و خانواده اش منتظر رسیدگی بی طرفانه دستگاه قضائی به این شکایت هستند
ندای سبز آزادی: جمعی از خانواده های زندانیان سیاسی با صدور بیانیه ای حمایت خود را از مهدی کروبی و آیت الله دستغیب اعلام کردند ، در گوشه ای از این بیانیه آمده است « ماه رمضان امسال در تاریخ کشور اسلامی ما بلکه در تاریخ جهان اسلام ماندگار شد وکاش ای ماندگاری براثر تجلی خیرات و برکات ویژه این مه بود ه متأثر از کج رفتاری های ناشی از کج فهمی و تحجرو عناد! »
متن کامل این بیانیه که در اختیار ندای سبز آزادی قرار گرفته است به شرح ذیل است:
بسم الله الرحمن الرحیم
«العزّة لله و لرسوله و للمؤمنین»
ماه رمضان امسال در تاریخ کشور اسلامی ما بلکه در تاریخ جهان اسلام ماندگار شد وکاش ای ماندگاری براثر تجلی خیرات و برکات ویژه این مه بود ه متأثر از کج رفتاری های ناشی از کج فهمی و تحجرو عناد!
ماه رمضان امسال با تضییق بیشتر حقوق زندانیان سیاسی و خانواده های مظلومشان آغاز شد و با بی حرمتی ها به ساحت این عزیزان ادامه یافت و متأسفانه در عزیزترین شب های این ماه یعنی لیالی قدر و نیز روز تاریخی قدس، هتک حرمت بزرگان دین و رهبران جنبش سبز و هجوم ددمنشانه جمعی مسلمان نمای از خدا بی خبر به بیوت آنان و حمله به خانه خدا، مسجد قبای شیراز، اوج جهالت و بی تدبیری مسئولان و دنائت و خشونت طلبی قلیلی اقتدارگرا را به جامعه آگاه ایرانی و مردم فهیم کشورمان نمایاند.
هرچند در ابتدا رسانه های حامی دولت همه اقدامات وحشیانه صورت گرفته را به نحوی تأیید و توجیه می کردند اما آگاهی تدریجی مردم و ابراز انزجارشان از حوادث واقعه، علیرغم سانسور شدید خبری، موجب شد که در نهایت هیچ ارگان رسمی مسئولیت این تاجمات سازمان یافته و حمایت شده را به عهده نگیرد بلکه به شکل مضحکی با فرار به جلو آن را به هواداران جنبش سبز نسبت دهند!
ما خانواده های زندانیان سیاسی که طی بیش از یک سال با شعبده ها و ترفندهای تبلیغاتی کودتاگران نظامی خوبی آشنا شده ایم، ضمن محکوم کردن این تهاجمات غیر انسانی در بهترین شب های ماه مبارک رمضان، نهایت تأثر و تأسف خود را از توهین به ساحت علم و دین با هتک حرمت آقایان حجة الاسلام والمسلمین کروبی یار همیشگی ما و عزیزان دربندمان و آیة الله دستغیب و خانواده های مکرم و یاران و همراهانشان اعلام می داریم. همچنین اظهارات سخیف و گستاخانه نوخاستگان بی اخلاق و بی نزاکت که حرمت روزه و رمضان را نیز نگاه نداشته نسبت و به یار وفادار آقای کروبی و بانوی انقلابی و خدمتگزار، سرکار خانم فاطمه کروبی اسائه ادب نمودند، به شدت محکوم می کنیم.
بی شک عزّت بندگان مخلص خدا به دست خود اوست و بدخواهان بی مقدار هرگز نخواهند توانست منزلت انسان های وارسته را با اقداماتی متناسب شأن خود متزلزل کنند.
به امید روزی که اقتدارگرایانی که ادعای اکثریت بودن دارند و رفتارهایشان تنها شبیه به اقلیتی عصبانی و افسارگسیخته است، به خواست مردم تمکین نموده با تن دادن به انتخابات آزاد میزان محبوب القلوب بودنشان را در میان مردم بسنجند.
ندای سبز آزادی: دکتر مصطفی ملکیان، استاد دانشگاه و دین پژوه برجسته کشورمان، در شش جلسه پیاپی با موضوع "معنویت در نهج البلاغه" به ایراد سخنرانی و ارائه درس پرداخته است.
متن پیش رو، دومین جلسه درس دکتر ملکیان است در پی می آید:
برای دیدن قسمت اول اینجا را کلیک کنید
جلسه دوم:
تا بدین جا گفتیم که چرا به جای دین از تعبیر معنویت استفاده می کنیم. وهمین طور چرا به جای تعبیر معنویت از تعبیر عرفان استفاده نمی کنیم و در باب این که حقیقت معنویت چیست و مراد ما از معنویت دقیقاً چیست، گفتیم که معنویت قابل تعریف به صور مختلفی است که اگرچه به لحاظ مفهومی با یکدیگر فاصله ی بسیار دارند، ولی وقتی دقت کنیم می یابیم که به لحاظ مصداقی همه به یک مصداق اشاره دارند و از میان تعاریف مختلف معنویت سه تا را بیان کردیم و گفتیم این سه فقط به لحاظ مفهومی فرق می کنند.
معنای اول معنویت را دین عقلانیت یافته دانستیم. معنویت یعنی دینی که کاملاً عقلانی شده است. منتها مراد از عقلانیت[1] تنها عقلانیت فلسفی یا تنها عقلانیت نظری نیست، بلکه اعم است از عقلانیت فلسفی و غیر فلسفی و نظری و عملی یا رفتاری. ( از عقلانیت " راسیونالیسم[2]" را نیز مراد نمی کنیم).
معنای دوم معنویت یعنی فهم این که ما خفته ایم و خفته گردیم. این که ما تمام عمر در دار دنیا در حال خوابیم و خواب گردی می کنیم. توجه به این نکته که ما نمی دانیم چه می کنیم و چرا می کنیم و این کارهایی که می کنیم چه آثار و نتایجی در جهان هستی و همچنین در خود ما باقی می گذارد. همه ی کسانی که معنوی هستند، اولین گام شان، احساس این مطلب است که تاکنون در خواب بوده اند و خفته گردی می کرده اند. به این لحاظ در همه ی مسالک عرفانی نخستین مرحله را " یقظه " می دانند. بعضی از آن به " تنبه " یا " بیداری " تعبیر می کنند. بیدار، " از خواب بیرون آمدن " و " از خواب بیرون آمدن " در عالم معنا فقط از این راه حاصل می شود که احساس می کنم که در خوابم. همین که احساس می کنم در خوابم، از خواب بیرون آمده ام. در خواب های عادی هم اگر یک لحظه احساس کردید که در حال خواب هستید، مقدمه ی این است که دیگر در خواب نیستید. علامت ژرفای خواب این است که آدمی گمان می کند اصلاً در خواب نیست. هرچه آدمی از این گمان که من اصلاً در خواب نیستم و هرچه می بینم واقعیت است، میل کند به این سو که گویا در خوابم، معنایش این است که از خواب بیرون آمده. ژرفای خواب را با اعتقاد به عدم خواب می سنجند. هرچه اعتقاد ما به ناخفتگی خودمان بیشتر باشد، خفتگی ما بیشتر است و هرچه این اعتقاد تضعیف شود، خفتگی ما ضعیف شده است.انسان معنوی احساس می کند تا الان در خواب بوده است. معنای " در خواب بودن" دقیقاً این است که چیزهایی که واقعیت ندارند را واقعیت می پنداریم و از واقعیت داشتن چیزهایی که واقعیت دارند، بی خبریم و نمی دانیم چه می کنیم، نمی دانیم چرا می کنیم و نمی دانیم که کرده هایمان چه آثار و نتایجی بر خود و دیگران و بر کل جهان هستی می گذارد.
معنای سوم: انسان معنوی کسی است که با هر چه برخورد می کند می گوید " به عمل من چه ربطی دارد؟" اگر ربط و نسبتی با عمل من ندارد، هرچه می خواهد باشد، اشکالی ندارد و من در مقام فهم و کند و کاو و تحقیق درباره ی آن نخواهم بود. ولی اگر به عمل من ربط پیدا می کند، من باید بدانم که حل مساله و رفع مشکل چگونه امکان پذیر است. بنابراین انسان معنوی، انسانی است که هر چه با او در میان بگذارید و با هر چه مواجه شود، فوری از خود می پرسد " آیا این در چگونه زیستن من اثر دارد؟"، اگر اثر دارد باید در آن دقت کنم و اگر اثر ندارد، برای من هیچ مهم نیست که چگونه است و چگونه نیست. همه چیز برای من افسانه است، مگر آن چیزی که " در چه کنم من" اثر بگذارد.به تعبیر دیگر انسان معنوی، انسانی است که بنیادی ترین مساله در زندگی او " چه باید بکنم؟ " می باشد. حتی نه " چه باید کرد؟ " بلکه " چه باید بکنم؟ "، بنابراین حتی آن چه که در فلسفه، مسائل بنیادین هستی تلقی می شوند، مثل " از کجا آمده ام؟ "، " به کجا خواهم رفت؟ "، " این جا چه جایی است که در آن قرار گرفته ایم؟ "، " جهان متناهی است یا نامتناهی؟ "، " خدا وجود دارد یا ندارد؟ "، این ها را مسائل اصلی می نامند. ولی برای انسان معنوی همه ی این مسائل، مسائل فرعی هستند. مساله ی اصلی این است که " چه باید بکنیم؟ " البته هر چقدر جواب این سوال بر جواب سوال های بنیادی دیگر توقف دارد، به همان میزان به آن سوال ها نیز می پردازد. بقیه ی مسائل، فرع این مساله اند و میزان اهمیت خود را از میزان و حالتی که در حل این مساله ی اساسی به دست می آورند. بنابراین سوال انسان معنوی همیشه این است که " چه باید بکنم؟ " در عین حال توجه دارد که حل این مساله متوقف بر حل مسائل دیگری هم هست. به این معنا، وقتی انسان معنوی به متون مقدس دینی و مذهبی، مثلاً نهج البلاغه رجوع می کند، دنبال " چه باید بکنم " های خودش می رود. یعنی انسان معنوی به دنبال این است که از آن چه در متون مقدس دینی و مذهبی آمده، چه در لسان اخبار و چه در لسان انشاء، انشائی ها را استخراج کند. غایت قصوای همه ی اخباریات و انشائیات این است که از آن ها گزاره هایی انشایی استخراج کند.یعنی اگر در متون مقدس و مذهبی گفته شده " خدا وجود دارد "، در عین این که منکر " خدا وجود دارد " نیست، اما می گوشد حالا که " خدا وجود دارد "، من چه باید بکنم. و به دنبال این است که از " خدا وجود دارد "، در " چه باید کرد " من چه نتیجه و استفاده ای می شود. از همه ی اخباریات و انشائیات به دنبال انشائیاتی است که به " چه باید کرد " او مربوط می شود.
پس انسان معنوی را از سه وجه، یا از سه چهره نگریستیم. او چه در پی دین عقلانیت یافته باشد، چه انسانی باشد که احساس کرده است ما خفته ایم و خفته گرد، در خوابیم و در خواب عمل می کنیم و چه در پی این است که همه ی هستی برای من افسانه است، مگر آن چه که مربوط به " چه باید کرد " من باشد، در هر کدام از این سه چهره که باشد مسلم است که روی کرد او به متون مقدس دینی و مذهبی، روی کرد پراگماتیک و عملی است. این بدین معنا نیست که نسبت به روی کرد نظری و نظریات بی اعتناست، بلکه اتفاقاً نظریات را مبنای عمل خود قرار می دهد ولی التفات او به این نظریات از این حیث است که مبنای عمل او هستند و از این حیث بدان ها التفات جدی و بلیغ می کند. به این حیث به نهج البلاغه می نگریم تا ببینیم از دل نهج البلاغه، چه " چه باید کرد " هایی و چه " چه باید بکنم " هایی برای انسان قابل استخراج است. به این حیث بود که وارد این بحث شدیم که ببینیم نهج البلاغه: 1- چه متافیزیکی ارائه می کند 2- چه انسان شناسی عرضه می کند 3- چه اخلاقی عرضه می کند. ( هرچه در متون مقدس دینی و مذهبی بیاید به این سه مبحث قابل تقسیم است: 1- آنچه در باب هستی شناسی بیان می شود. ( متافیزیک) 2- آن چه در باب انسان شناسی گفته می شود. ( انسان شناسی) 3- آن چه در باب وظیفه شناسی گفته می شود. ( اخلاق).
اصل اول متافیزیک نهج البلاغه: اصلی ترین اصل متافیزیک این است که " خدا واحد است " ( خدا یکی است)، در دیدگاه علی ابن ابی طالب، خدا معبود انسان است و ما باید عابد او باشیم. پس باید ببینیم، " عبادت، عبودیت، عابد، معبود و امثال ذلک " یعنی چه؟ گفتیم " عبادت " یعنی " صرف نظر آزادانه از آزادی خود برای این که اراده ی موجود دیگری تحقق پیدا کند." اگر برای این که امر موجود دیگری مطاع باشد، من از آزادی خود صرف نظر کنم، این موجود دیگر را عبادت کرده ام. از این لحاظ است که در زبان های سامی از این عبارت استفاده می شود. " عبادت "، یعنی بردگی، انسان برده یا بنده ی موجود دیگری باشد.با این اوصاف " اگر خدا یکی است "، در " چه باید کرد " ما چه اثری ارد؟ این تاثیر را دارد که ما باید آزادی خود را فقط در پای یک موجود قربانی کنیم. برای تحقق اراده ی یک موجود باید از آزادی خود دست بشوییم.
اصل دوم متافیزیک نهج البلاغه: " خدا نامحسوس است "، خدا نه حس شده و نه حس شدنی است. همان خدایی که واحد است و معبود ماست، حس ناشدنی و حس نشده است. اثر این مطلب در " چه باید کرد " ما چیست؟ اثرش این است که ما نباید از اراده ی خود در برابر اراده ی هیچ موجود دیگری صرف نظر کنیم. چون آن موجود، محسوس است. بنابراین نباید انسان دیگری را بپرستیم، نباید هیچ محسوس دیگری را بپرستیم. یعنی نباید آزادی خود را فدای تحقق اراده ی امر محسوس دیگری بکنیم.علی ابن ابی طالب[3] بر امر دیگری تاکید می کند و آن این که اگر خدا محسوس نیست، پس ما حق نداریم آزادی خود را فدای هیچ قدرت محسوسی کنیم. این قدرت محسوس، چه قدرت انسان دیگری باشد و چه قدرت موجود غیر انسانی دیگری باشد، ما نباید آزادی خود را در برابر او فدا کنیم وگرنه ما او را پرستیده ایم. با این که باید امری را می پرستیدیم که واحد باشد و نامحسوس. اما بعد از این گفتیم که خدا نه فقط محسوس نیست، بلکه:
اصل سوم متافیزیک: " خدا قابل ادراک نیست " و از همین جا برای " چه باید کرد " خودمان این نتیجه را می گرفتیم که افکاری که ما درباره ی خدا داریم، خدا نیستند، چون این ها مدرک هستند. هر تصوری که ما درباره ی خدا داشته باشیم، خدا نیست، به این دلیل که متصور است. هر چیز متصوری به میزان متصور بودن خود، مدرک است و هر چیز مدرکی به میزان مدرک بودن خود، خدا نیست. خدا فوق ادراک است، لذا فوق هر تصوری است که ما درباره ی او داریم. حضرت امام محمد باقر (ع) می فرمایند:
" کلُّ ما ميز تُموهُ باَدقِّ المعانی بِاوُها مِکُم بِادقِّ المعانی فهوَ مصنوعٌ لکُم هو مردودٌ اليکُم، هر چه را شما ادراک بکنید، صانع شما نیست، بلکه مصنوع شماست. لذا نباید آن را بپرستید. این سخن بدین معناست که نباید به افکاری که درباره ی خدا داریم، دلبستگی پیدا کنیم چون این افکار، خدا نیستند. فقط باید به خدا دلبستگی داشت، نه به افکاری که درباره ی خدا داریم. نه تنها نباید به افکار خود درباره ی خدا دلبستگی داشته باشیم، بلکه اصلاً نباید به افکار خودمان دلبستگی داشته باشیم. چون شیفتگی ورزیدن به فکر به طور کلی پرستش فکر است و پرستش چیزی است که مدرک است و خدا نامدرک و غیر قابل ادراک است.ما گاهی انسان دیگری را می پرستیم. مثل آن چه در قرآن در باب یهود و نصاری نقل شده که اتخذوا احبارهم و رهبانهم ارباباً من دون الله[4]، گاهی جمادات را می پرستیم، مثل وقتی که سکه و اسکناس را می پرستیم. گاهی هم خودمان را می پرستیم مثل این که قرآن می فرماید: اَرايتَ مَنِ اتَّخَذ الهَهُ هويه[5]، یعنی هوای نفس خود را پرستید. یعنی آن معامله ای که باید با خدا بکند در واقع با هوای نفس خود کرد. نظیر این داستان در باب خود یا جهان هستی گمان می کنیم، اولاً به مصاف واقعیت ها، ثانیاً به مصاف گمان های دیگر ببریم. گویی شیفته ی این هستیم که گمان ما همان که هست بماند. ما وقتی حاضر نباشیم، افکار خود را تغییر دهیم، داریم فکر پرستی می کنیم. علامت و اماره ی این فکر پرستی این است که حاضر نیستیم، فکر خود را به مواجه با واقعیت ها یا افکار دیگری ببریم. علامت کسانی که نسبت به افکار خود شیفتگی ندارند این است که از مواجه با هیچ واقعیتی هراس ندارند. و با هر واقعیتی مواجه شوند آن را می پذیرند. همیشه می خواهند فکرشان را سایه وار به دنبال واقعیت ها بدوانند، نه این که واقعیت ها را به زور جبر به دنبال خود بکشانند. در برابر افکار دیگر هم همین طوراند. من اگر گفتم هر فکری مخالف فکر من است، بیاید. اگر برهانی که آن مدعا را تقویت می کند اقوای از برهانی باشد که مدعای مرا تایید می کند، من بلافاصله آن مدعا را می پذیرم. اما اگر دیدم که آن برهان اقوا از برهانی که مدعای مرا تایید می کند نیست و اضعف است، در این صورت بر فکر خودم می مانم تا وقتی که برهانی اقوا بر مدعیات مخالف مدعای خود من اقامه نشده باشد. این است که قرآن دائماً می گوید: " قُل هاتوُا بُرهانَکُم اِن کُنتُم صادقين "[6] یا " قُل هاتُوا بُرهانَکم "[7] برهانتان را بیاورید. این بدین معناست که آنچه فیصله بخش است، برهان است.[8]
البته مراد از برهان، هرگونه دلیلی است که به مقتضای هر گزاره ای که اظهار می کنند، بیان می شود؛ هر گونه دلیلی که به مقتضای نوع گزاره، انتظار آن نوع دلیل را داریم.
اصل چهارم متافیزیک: " خدا خالق است "، خدا آفریننده و ایجاد کننده ی ماسوا است. از خلقت هر تصوری داشته باشید، فرق نمی کند، چه تصور شما این باشد که تاگر جهان هستی مشتمل fر n موجود باشد، خدا را که اضافه کنیم n+1 موجود خواهیم داشت و چه تصور شما این باشد که اگر جهان هستی بدون خدا مشتمل بر n موجود باشد، با خدا هم همان n موجود است و چه تصور این باشد که اگر خدا را در نظر نگیرید، صفر موجود در جهان هستی داریم و اگر خدا را اضافه کنیم یک موجود در آن به سر می برد. البته تصور چهارمی هم وجود دارد که دردین ما نیست و منطبق بر نهج البلاغه نخواهد بود. این سه تصور در نهج البلاغه و قرآن تاییداتی دارند. هر کدام از این سه تصور را داشته باشید، به هر حال خلقت معنادار است، منتها تفسیرهای مختلفی می یابد. حضرت علی (ع) در بیش از 90 مورد ذکر کرده است که خدا چنین ربط و نسبتی با سایر موجودات دارد. آیا اگر خدا خالق است، خلقت او از سر اجبار و اکراه بوده یا از سر اراده و اختیار؟ هر کدام از سه تصور بالا را در مورد ربط و نسبت خدا با جهان داشته باشید، باز هم خدا مجبور به خلقت نبوده است، بلکه خلقت را خواسته است. اگر تعابیر جبر و اختیار در مورد خدا کاربرد داشته باشد، باید بگوییم خدا مختارانه خلقت کرده است. اگر خدا مختارانه خلقت کرده است، همین را که خلق کرده، می خواسته است و نه دو امر دیگر را.
اولاً نه این که آن چه هست را نمی خواسته خلقت کند و مجبور به خلقت بوده است و ثانیاً نه این که آنچه را خلق کرده، به گونه ی دیگر می خواسته است خلقت کند، ولی مجبور شده به این گونه خلقت کند. خیر، خدا می خواسته است همین را به همین گونه خلقت کند. به تعبیر دیگر خدا هم می خواسته است خلقت کند و هم می خواسته است همین را خلقت کند. پس هر واقعیتی که در جهان است، باید آن واقعیت را بخواهیم.هرچه در عالم است، خدا خداسته است و چون خدا معبود ماست و ما باید اراده ی خود را در برابر اراده ی او تعطیل کنیم، باید هرچه را در جهان هست، ما هم بخواهیم. چه چیزهایی در جهان هست که ما باید بخواهیم؟ باید بپردازیم به این که چه ویژگی هایی در این مخلوق هست، مخلوقی که خالقش معبود ماست و چون معبود ماست، اراده ی ما باید در برابر اراده ی او قربانی شود. اولین ویژگی این مخلوق، حِوَل این مخلوق است. حضرت علی ابن ابی طالب به عبارت های مختلفی، تعبیر می کنند که جهان حِوَل دارد. جهان قرار و ثبات ندارد، بنابراین شما طالب ثبات و قرار جهان نباشید. اگر طالب ثبات و قرار جهان باشید، طالب چیزی هستید که خدا نخواسته است. خدا این جهان را خواسته و آفریده است و اولین ویژگی این جهان حِوَل این جهان است. حضرت علی ابن ابی طالب در 47 موضع از نهج البلاغه بر حِوَل جهان تاکید می کنند این که خدا خواسته جهان بی قرار و بی ثبات و متحول و مبتدّل باشد. آنجا که در نهج البلاغه به فرزندشان امام حسن می فرمایند: " پسرم حسن من به زمان اقرار کرده ام. " یعنی به تحول مقر هستم. زمان در فلسفه به مقدار حرکت گفته می شود، اما در اصل زبان عربی و زبان سامی و عبری " زمان " یعنی اصل حِوَل و " اصل تحول "، حضرت علی (ع) می فرمایند: من " المقرّ لالزّمان " هستم. جالب این است که اقرار فرموده اند و نه اعتراف، یعنی به تحول قرار دارم، به بی قراری قرار دارم، یعنی چه؟
فهم عرفی[9] ما هم می پذیرد که در جهان که محیط بر ماست و ما محاط بر او هستیم، چیزی ثابت و لا یتغیّر نیست. شاید کسی بگوید در دو چیز دیگر، قرار هست: 1- عالم و عوالم دیگری ورای عالم طبیعت یا فوق عالم طبیعت که درشان قرار و آرامش است. 2- اصول حاکم بر همین عالم طبیعت هم قرار دارند. به لسان فلسفی قوانین ثابت اند، نوامیس و اصول ثابت اند. مثلاً اگر کسی بگوید خود این که می گویید، " همه چیز در جهان طبیعت متغیّر است "، نامتغیّر است. ما این را نفی نمی کنیم و از حیث نفی و اثبات کاری به این نداریم. از این نظر می گویم جهانی که محیط بر ماست و ما محاط بودن خود را بر او احساس می کنیم بی قرار است. البته در این مطلب بی قراری نیست. بدین معنا که هیچ پدیده ای نیست که ما با آن سر و کار پیدا کنیم و ببینیم که بر یک قرار باقی می ماند. آنچه زیباست، رو به زشتی می گذارد. آنچه زشت است، رو به زیبایی می گذارد؛ این بی قراری هم در واقعیت هاست و هم در ارزش ها.هم بی قراری های Factual ( واقعیت ها) داریم و هم بی قراری های evaluative ( ارزش ها)، هم واقعیت ها بی قراراند و هم ارزش ها. معنایش این است که هم چیزی که دارای فلان ویگی واقعی است ممکن است روزی این ویژگی خود را از دست بدهد و هم چیزی که دارای فلان ویژگی ارزشی است، شاید روزی آن را از دست بدهد. ما کاری به این مطلب نداریم ( این مطلب محل بحث نیست) که این ارزش ها از سنخ واقعیت ها هستند یا نیستند. چه ارزش ها از سنخ واقعیت ها نباشند و چه از سنخ واقعیت باشند و تفکیک جهان هم به دو قلمرو درست باشد، در هر دو حال هم ارزش ها بی ثباتی و تغیّر دارند و هم واقعیت ها. حضرت علی (ع) از ما می خواهد که این " بی قراری " را قبول کنیم. و این جاست که به درد " چگونه زیستن " ما می خورد. این سخن چند معنا دارد:
اولاً این که بی قراری را بپذیرم، معنایش این است که طالب قرار یافتن بی قرارها نباشم. مثلاً نباید طالب پایدار ماندن جوانی برای خودم باشم، چون جوانی بی قرار است. نباید طالب باقی ماندن هوشیاری برای خودم باشم، چون هوشیاری بی قرار است. نباید طالب پایدار ماندن قوت حافظه باشم. همه ی این ها آمده اند که بروند. و کیست که وقتی خدا اراده کرد چیزی ونده باشد، بخواهد مانع رفتن آن بشود. بنابراین طالب ماندن آنچه آمده است که برود، نباید شد. این بدین معناست که به چیزی در آم وضع و حالی که هست، نباید دل بست. این همان قطع علاقه ای است که عارفان می گفتند. وقتی می گویند قطع علاقه کنید و تعلق خاطر نداشته باشید، همه عرفای ما از محی الدین گرفته که می گفت: " شما اگر بخواهید به خدا برسید، اول تعلق خاطر را کنار بگذارید " تا مایستراکهارت که در رساله ی " عدم تعلق خاطر" خود یا " بی تعلقی" یا " ناوابستگی" می گفت: " قدم اول این است که وقتی توجه پیدا می کنید که جهان بی قرار است، قطع علاقه کنید."علاقه یعنی بستن خود به یک اوضاع و احوال[10]، به لحاظ عاطفی و این کار بدین معناست که به این اوضاع و احوال راضی اند. یعنی اگر این اوضاع و احول بخواهد تبدّل به یک وضعیت دیگری پیدا کند، من دیگر ناراضی ام. وقتی این طور باشد و من به یک چیزی که بی قرار است دل می بندم، به محض این که بی قراری بالقوه اش بالفعل شد، یعنی این اوضاع و احوال تبدیل به اوضاع و احوال دیگری شد، یعنی جای خود را به اوضاع و احوال دیگری سپرد، من معروض چند احساس عاطفی نامطلوب می شوم.
اولین احساس عاطفی نامطلوب " حزن " است. اما اولیاء الله " حزن " ندارند، چون " ولی" الله قرارمند هستند و نه " ولی" امور بی قرار. وقتی من به یک وضعی دل بستم، وقتی این وضع از بین رفت، اول چیزی که برای من حاصل می شود، این است که حزن عارض من می شود. حزن همیشه معطوف به گذشته است و "گذشته" به معنای لغوی اصیل یعنی " آن چه گذشت"، " مامضی".[11] انسان هر وقت به گذشته ی خود برمی گردد، دست خوش حزن نمی شود، وقتی دست خوش حزن می شود که به آن چه گذشته است دلبستگی داشته و حالا گذشته است. اگر به چیزی که گذشته دلبستگی نداشته باشد، با گذشتن آن دست خوش حزن نمی شود. بنابراین در عین حال که ماهیت جهان ( مخلوق خدا) بی قراری است، لزومی ندارد که ما در عالم محزون به سر بریم. حزن ما به دلیل دلبستگی ما به قرار امر بی قرار است. بنابراین این طور نیست که بگویند چون در جهان بی قرار به سر می برید، محکوم هستید به این که غمگین باشید. اگر من طالب قرار امور گذرا باشم با گذشتن آن ها غمگین می شوم.
دومین احساس عاطفی نامطلوب " حسرت" است. با گذشتن امر بی قرار گاهی دچار " حسرت"، حالی است که وقتی احساس می شود که مثلاً امر مطلوب و دلبرده ی من، آن وقتی هم که بود آن چنان که باید نظاره اش نکردم، قدرش را ندانستم. مثل این که من یک وقت می گویم چرا بهار رفت، یک وقت هم می گویم آن وقت که بهار بود چرا صبح ها من از زیبایی آن استفاده نکردم. این " حسرت" است. ولی حسرت هم نصیب و روزی کسانی است که به آن وضع دلبستگی داشتند، اگر به آن وضع دلبستگی نمی داشتند، عارض آن ها نمی شد.
سومین احساس عاطفی نامطلوب " پشیمانی" است. ندامت و پشیمانی به این دلیل حاصل می شود که چرا من برای ابقای اوضاع و احوالی که گذشت تلاش نکردم و مانع از میان رفتن آن نشدم.اگر بخواهیم این سه حالت عارض نشود، باید دو کار بکنیم: یا " دل نبندیم"، یا به " بی قرارها دل نبندیم". اولی آن چیزی است که بوداییان می گویند و دومی آن چیزی است که ادیان ابراهیمی می گویند. در ادیان شرقی و علی الخصوص در آیین بودا گفته می شود " دل نبندید". در ادیان ابراهیمی از جمله دراسلام و در کتاب نهج البلاغه، گفته می شود که به " بی قرارها دل نبندید". در آیین بودا اصلاً خود دلبستگی نادرست است و در این جا دلبستگی به ثابت درست است، ولی دلبستگی به متغیّر نادرست است. بودا می گفت " من آمده ام برای این که از درد و رنج آدمیان بکاهم، باید چهار امر را بیابم تا این غرض حاصل آید" :
1- یکی این که اصلاً ماهیت رنج چیست؟ و بعد وقتی خودش به این مساله می پرداخت می گفت: " رنج نه فقط نتیجه ی دلبستگی است، بلکه عین دلبستگی است. هر وقت ما دلبستگی پیدا می کنیم، رنج می بریم. به این دلیل که همه چیز بی قرار است. چرا که او به تَهيا يا تُهيا[12] قائل بود و به خدا قائل نبود. او ورای این امور گذرا یک امر ثابتی نمی دید، بلکه ورای امور گذرا عدم می دید. فرق توهمی که به ظر یک عارف بودایی، ما آدم های عادی دچار آن هستیم، با توهمی که به نظر یک عارف دین ابراهیمی دچار آن هستیم، این است که عارف بودایی می گوید توهم انسان های عادی این است که چیزی را که معدوم است، موجود می انگارند. یعنی ورای آن چه ما می بینیم عدم است و به این معنا ما دست خوش " مایا" یا " توهم عظیم" هستیم. اما یک عارف مسلمان می گوید، توهم انسان های عادی این است که ورای این امور متغیّر چیز ثابتی را کشف نمی کنند. این دو دیدگاه با هم خیلی فرق می کند.بودا می گفت: " چون رنج عین دلبستگی است، اگر می خواهید رنج نبرید، باید دلبسته نباشید." این را هم اضافه کنم که ما دبسته ی اعمال خودمان هم نباید باشیم، این را می توان ذیل همان گنجاند یا مجزا در نظر گرفت.یعنی فرض کنید من سر کلاسی درس می دهم، علی القاعده من مدرس چه نتیجه ای را انتظار دارم؟ یا انتظار اجر دارم، یا نتیجه ای غیر از اجر و یا هر دو. مثلاً انتظار دارم که مزدم را بدهید، یااز من سپاس گزاری کنید ( به تعبیر قرآن یا انتظار اجر دارم و یا انتظار شکور[13])، یا این که نه انتظار مزد دارم و نه انتظار سپاس گزاری، ولی انتظار دارم که شما مطالب را بفهمید. بالاخره تدریس برای تفهم طرف مقابل است. حالا چه انتظار من، انتظاز عوض و سپاس گزاری باشد و چه انتظار نتیجه ی طبیعی و تکوینی باشد، در هر دو حال من دلبستگی پیدا کرده ام به این که چیزی حاصل بیاید. چیزی که ممکن است حاصل بیاید و ممکن است حاصل نیاید. به تعبیر دیگر درست است که تدریس اقتضای این را دارد که تفهم به دنبال آن حاصل شود ولی در عین حال تمام نظام هستی در مشت من نیست و علت العلل و علت تامه ی تفهم شما هم تفهیم و تدریس من نیست. نه تفهیم و تدریس من علت العلل تفهم شماست و نه علت تامه ی تفهم شماست. به تعبیر دیگر فهم مخاطب من توقف بر هزار و یک چیز دارد که یکی از آن ها تدریس من است و لذا وقتی من انتظار این را دارم که حتماً در اثر کارم این نتیجه حاصل بیاید، گویی گمان کرده ام که این یک علت که یک علت در میان هزار علت است، تمام علت باشد. به تعبیر دیگر می گویم من معلم که درس خود را گفتم، می بایستی بر علم طرف مقابلم چیزی افزوده شود و چیزی فهمیده باشد. مثل این که برا فهم تدریس من توسط طرف مقابل فقط یک عامل دست اندر کار است و آن تدریس من است. با این که من جزء ناچیزی از اجزای جهان هستی است و اگر این جزء حاصل بیاید و هیچ عیب و منقصتی در این جزء نباشد، همه ی اجزای دیگر جهان هستی باید دست به دست هم بدهند و آن ها دیگر در اختیار من نیستند. پس حتی نباید به نتیجه ی عمل خودم دلبستگی داشته باشم. حالا این دلبستگی نداشتن که در آیین هندو از آن به " کنش بی خواهش" تعبیر می وشد، یعنی من باید کار خودم را بکنم، ولی نباید در اثر این کار چیزی بخواهم، باید عمل بی امَل داشته باشم، آیا این همانی است که در ادیان ابراهیمی نیز وجود دارد[14]؟ بالاخره این دلبستگی به نتیجه ی عمل خود هم، شایسته ی آن دیدگاهی که حضرت علی ابن ابی طالب القا می فرمایند، نیست.
ویژگی دوم جهان هستی: در جهان در عین این که همه چیز به من داده نشده اما همه چیز هم از من دریغ نشده است. این هم واقعیت دوم این جهان هستی است که خدا خواسته است و چون خدا خواسته، خلق کرده است. این نکته در باب همه ی موجودات صادق است، " به هیچ موجودی همه چیز داده نشده و از هیچ موجودی هم همه چیز مضایقه نشده است." اما از این ویژگی برای " چه باید کرد " من چه استفاده ای می شود؟ وقتی ما در خود نظاره می کنیم، می بینیم که همه چیز به داده نشده است و لذا طبعاً با سایر هم نوعان خود متفاوت می شویم. چه موقع انسان با بقیه تفاوت ندارد؟ موقعی که یا به هیچ کدام هیچ چیز داده نشده، یا این که به همه همه چیز داده شده باشد. ولی همه مثل هم نیستند، زیرا به من همه چیز داده نشده، بعضی چیزها داده شده است. ولی اتفاقاً شاید آن بعض به شما داده نشده باشد، و آنچه به شما داده شده به من داده نشده باشد. لذا من بین خود و شما تمایز احساس می کنم. این تمایز در غالب موارد، اگر نگوییم در همه ی موارد به امتیاز شما بر من تلقی می شود.[15] وقتی من خودم را با شما مقایسه می کنم و می بینم خیلی از چیزهایی که شما دارید، من ندارم، تمایز را در واقع ادراک می کنم. احساس می کنم که من متمایز از شما هستم و شما هم متمایز از من هستید، اما در همه ی موارد یا لااقل در غالب موارد این تمایزی که احساس می کنم شما از من دارید و من از شما دارم، بلافاصله جای خود را به امتیاز شما بر من می دهد. چرا تمایزهای خود را به امتیاز می دهد؟چون انسان در اموری که مطلوب او هستند، خود را با دیگران مقایسه می کند. مقایسه امری است که یک سبب های درونی آن را در ما ایجاد می کند و انسان در چیزهایی که نسبت به آن ها حساس است، دست به مقایسه می زند.مثال: فرض کنید من در عنفوان جوانی باشم و مثل همه ی جوان ها سرم پر موباشد، اگر دقت کنید، می بینید که من هیچ گاه خود را از این حیث با دیگری مقایسه نمی کنم. انسان از وقتی که موداشتن برای او مطلوب باشد، یعنی در وقتی که احساس کند در این آستانه قدم می زند، خودش را از این حیث با دیگران مقایسه می کند. یکی از بواعث و دواعی درونی انسان برای وقایسه وقتی است که امری برای او مطلوب واقع شود، لذا شروع می کند به مقایسه ی خود با دیگران در این امر مطلوب. اینجاست که هر امر مطلوبی اگر در دیگری وجود داشته باشد، فقط تمایز دیگری از من نیست، بلکه امتیاز دیگری بر من هم هست.حالا ممکن است شنیدن این مطالب موجب شود شما در اموری نیز که مطلوب شما نیست، خود را با دیگران مقایسه کنید. اگر این کار را بکنید، تمایزاتی که احساس می کنید لزوماً احساس امتیاز را به همراه ندارد ولی در زندگی عادی این گونه نیست.جیمز نخستین روانشناسی است که بر این نکته تفطن یافته است، که انسان وقتی خود را با هم نوعش مقایسه می کند یک امری برایش مطلوب است و می خواهد بداند دیگران بیشتر از او دارای این امر مطلوب هستند یا کمتر و اگر احساس کرد در دگری بیشتر است، این تمایز به احساس امتیاز می انجامد. التفات به این واقعیت روان شناختی شاید موجب مقایسه در اموری که مطلوب شما نیستند بشود و لذا احساس تمایز لزوماً به احساس امتیاز نمی انجامد. اما در زندگی عادی انسان ها به این نکته توجه و التفات ندارند.نتیجه ی این مقایسه ها غالباً یا همیشه احساس " محرومیت " و " مظلومیت " است. حضرت علی (ع) یکی از مناشی انتزاع شر را همین می داند. احساس شر به این دلیل است که ما نمی خواهیم تفاوت ها را بپذیریم. وقتی من نمی خواهم تفاوت هایی که با شما دارم را بپذیرم، می گویم چرا و این قدر زیباست و... ولی باید توجه کنیم که خدا خواسته است که این تفاوت ها باشد و اگر خدا خواسته که این تفاوت ها باشد، من باید اراده ی خودم را در برابر اراده ی خداوند قربانی کنم و حالا که خدا خواسته من با شما متفاوت باشم، نباید بخواهم که با شما متفاوت نباشم. و لذا مقایسه های بین خود و دیگران را تعطیل می کنم؛ لااقل به انتزاع مظلومیت خودم و انتزاع این که خدا با من عادلانه رفتار نکرده است، نمی انجامد. به تعبیر فلسفی به انتزاع شر در جهن نمی انجامد. البته تنها منشا شر این نیست، ولی یکی از مناشی انتزاعش همین است.
ویژگی سوم جهان هستی: در عالم اموری هست که شما نمی توانید تغییرش بدهید.
" عرفتُ الله بفسخ العزائم و نقض الهمَم"، وقتی همت آدمی نقض می شود که همتش معطوف به تغییر اموری شود که تغییر پذیر نیستند ( تغییر پذیر نیست، یعنی برای من انسان تغییر پذیر نیست).
ما نباید همت خود را مصروف تغییر دادن تغییر نایافتنی ها کنیم. این تغییر نایافتنی ها دو دسته اند:
1- تغییر نایافتنی هایی که ما طالب تغییر یافتن آنها نیستیم.
2- تغییر نایافتنی هایی که ما طالب تغییر یافتن آنها هستیم ( وجوه تراژیک زندگی).
دسته ی دوم را اگزیستانسیالیست ها وجوه تراژیک زندگی می نامند. وجوه تراژیک، یعنی ابعادی از هستی که تغییر نایافتنی اند، با این که انسان های عادی طالب تغییر یافتن آن ها هستند. این وجوه تراژیک چه هستند؟مهم ترین تغییر نایافتنی که ما انسان ها طالب تغییر آن هستیم و لذا برای خود درد و رنج ایجاد می کنیم، " درد و رنج " است. درد و رنج واقعیت تغییر ناپذیر است. از این لحاظ همان طور که یاسپرس و بعضی از فیلسوفان اگزیستانسیالیست دیگر گفته اند، " درد و رنج" در عالم دو دسته است: 1- درد و رنج خود عالم 2- درد و رنج که خود ما ایجاد می کنیم.درد و رنج دسته ی دوم به این دلیل ایجاد می شوند که می خواهیم چیزهای تغییر نایافتنی را تغییر بدهیم.آن که می گفتیم مهم ترین وجه تراژیک زندگی خود " درد و رنج " است، " درد و رنج " به معنای اول است.علی ابن ابی طالب در عین این که قائل است به این که " خدا درد و رنج را آفریده است "، ولی خدا را خیرخواه ما آدمیان می دانند. جمعش این می شود که درد و رنج را خدا خواسته است که در جهان باشد، ولی ما این درد و رنج را به دست خودمان چندین برابر می کنیم. اگر ما اراده ی خود را قربانی اراده ی خدا می کردیم، این درد و رنج بود ولی لااقل درد و رنج های دیگری ایجاد نمی کرد. یک پدر یا مادری را در نظر بگیرد که به خاطر مصلحت فرزندشان به او الزام کرده اند که شب امتحان اصلاً تلویزیون نبیند، بچه این را درد و رنج تلقی می کند. البته در آن اشل احساسی و عاطفی و فهم و شعور بچه واقعاً ندیدن فیلم برای او درد و رنج محسوب می شود. بچه دو موضع می تواند نسبت به این بگیرد: 1- این تحریم را بپذیرد و دراین صورت یک درد و رنج عاید او می شود. 2- این تحریم را نپذیرد و در برابر آن مقاومت کند.در این جا یک درد و رنج دیگری هم بر خود تحمیل می کند، مثل کتک خودن، تشر شنیدن و خشونت دیدن. در واقع دو درد و رنج عاید او می شود. چون پدر یک پدری است که از آن تحریم تلویزیون دست بردار نیست. ( فرض بر این بود که خدا خواسته است این درد و رنج در جهان باشد.) فرق بچه ای که کتک خورده و تلویزیون نمی بیند، با بچه ای که کتک نخورده تلویزیون نمی بیند، این است که یکی یک درد و رنج متحمل شده و دیگری دو درد و رنج.
ما باید درد و رنجی که خدا در جهان خواسته است را بپذیریم و الا درد و رنج های بیشتری می بینیم. ترزا[16] می گوید: " خدایا درد و رنجی که تو برای ما خواسته ای، نسبت به درد و رنجی که از نخواستن خواسته ی تو بر ما عارض شد، مثل درد و رنج یک برگ درخت است، نسبت به جنگل" ( یعنی این قدر زیاد شد). اگر آن درد و رنج های اول را قبول کرده بودیم، یعنی اگر قبول کرده بودیم که یکی از وجوه تراژیک زندگی خود درد و رنج است، دیگر این قدر درد و رنج های متوالی و متطالی پیش نمی آمد. ولی ما با عدم پذیرش این درد و رنج نخستین، درد و رنج های متراکب و متراکم برای خودمان پدید می آوریم.
وجه تراژیک دیگر زندگی: مرگ است.وجه تراژیک دیگر زندگی: " تنهایی"[17] است. انسان در زندگی تنهاست. این را نمی شود زائل کرد.هیچ مفری از این تنهایی وجود ندارد. البته مراد از تنهایی، همان تنهایی است که در ارتباط با انسان های دیگر مطرح می شود. عارفان در عین این که تنهایی را قبول می کرده اند، به ترس ناشی از تنهایی یعنی " وحشت" دچار نمی شده اند. این تنهایی تغییر پذیر هم نیست. " لقد جئتُمونا فُرادی کما خَلقناکم اوّل مرهٍ"[18] ما از اول شما را تنها آفریدیم. هم تنهایید و هم تنها زیست می کنید و هم تنها پیش من می آیید. انسان تنهاست، این احساس تنهایی رنج زاست ولی به هر حال وجه تراژیک زندگی است. یعنی واقعیت تغییر ناپذیری است که می خواهید آن را تغییر دهید، ولی تغییر نمی کند.
وجه تراژیک دیگر زندگی: " انسان طالب بی گناهی خویش است." اما نمی تواند به بی گناهی دست یابد. علی ابن ابی طالب می فرمایند: به خاطر خطراتی که ما داریم، ما طالب بی گناهی هستیم.یعنی انسان طالب این است که زندگی اش از گناه پیراسته شود. ولی عملاً امکان ندارد و در تحقق مقدر الهی نیست که انسان بدون گناه زندگی کند. در واقع به تعبیر محی الدین، درست است که انسان طالی بی گناهی است ولی خدا این ردا را به خودش اختصاص داده است و ما انسان ها نمی توانیم به آن جا برسیم. این است که ما انسان ها به بی گناهی نسبی نائل می آییم ولی به بی گناهی مطلق نائل نمی شویم. بی گناهی نسبی یعنی ما می توانیم بعضی از گناهان را نکنیم ولی نمی توانیم هیچ گناهی را نکنیم. می توانیم تعدا گناهان خود را کاهش دهیم ولی در وسع بشر نیست که تعداد گناهان خود را به صفر برساند.معنای دوم بی گناهی نسبی: یک انسان وقتی با انسان دیگری سنجیده شود، معصوم تلقی می شود. من هنگام مقایسه ی سلمان با خودم می توانم بیابم که سلمان نسبت به من واقعاً معصوم بوده است، یا علی ابن ابی طالب را وقتی با سلمان می سنجم می بینم علی ابن ابی طالب واقعاً معصوم است. ولی این عصمت ها نسبی است، یعنی چه؟وقتی می گویند x نسبت به y " عصمت نسبی" دارد، یعنی هیچ گناهی از گناهانی که y مرتکب می شود را x مرتکب نمی شود. اما x یک گناهی خودش مرتکب می شود که با گناهان y مطلقاً فرق دارد. هز این لحاظ همیشه انسان تب و تاب و ناآرامی و نوعی تعارض و کشمکش با خودش دارد، به تعبیر دیگر به این معنا هیچ انسانی از خودش راضی نیست. ولی این وجه مقدر عالم است. بی گناهی اختصاص به خدا دارد. خداست که هیچ کارش خطا نیست.[19] خدا معصوم است. لذا وجه تراژیک دیگر زندگی این است که ما دستخوش تعارض با خودمان باقی خواهیم ماند. تعارضی که ناشی از این است که ما می خواستیم بی گناه باشیم، ولی بی گناه نیستیم.وجوه تراژیک دیگری هم هست که چون محل مناقشه است، به آن ها کاری نداریم. مثلاً بعضی گفته اند همان طور که زندگی فردی وجوه تراژیک دارد، زندگی جمعی هم وجوه تراژیک دارد که یکی از آن ها این است که " عدالت[20] در عالم برقرار شدنی نیست."
به نظر می رسد که در دار دنیا عدالت تحقق پذیر نیست، به دو دلیل:
1- به این دلیل که برای تحقق عدالت، انسان ها باید تحولاتی بیابند که آن تحولات مقدر نیستند.
2- تا قانون نباشد، عدالت معنا ندارد و قانون فی نفسه خلاف عدالت است. نفس قانون خلاف عدالت است. بدون قانون عدالت معنا ندارد. عدالت یعنی عمل طبق قانون. اما قانون خودش فی نفسه ناعادلانه است. نه به این دلیل که قانون نویسان عادل نیستند، بلکه به این دلیل که قانونیت قانون به این است که از تفاوت های جزئی صرف نظر کند. یعنی وقتی شما می گویید هر که دزدی کرد فلان کار را با او می کنیم، مثلاً دست هایش را قطع می کنیم، این قانون را خدا فرموده است و بنابراین از حیث قانون گذار مشکل ندارد، اما وقتی می گویید هر که دزدی کرد، دستش را می بریم و برای این دزد چند ویژگی قائلید، معنایش این است که همه ی کسانی که دزدی کرده اند و در این چهار ویژگی مشتر اند، از سایر تفاوت هایی که با یکدیگر دارند، چشم پوشی می کنیم. یعنی همه ی انسان هایی که دزد اند و x و y و z در آن ها محقق است، باید دستشان بریده شود. در صورتی که این ها از هزار و یک حیث دیگر با هم تفاوت دارند ولی ما چاره ای جز صرف نظر کردن از این تفاوت ها نداریم. قانون که نمی تواند قضیه ی شخصیه باشد، قانون بودن قانون به این است که قضیه شخصیه نیست. صرف نظر کردن از این تفاوت ها، پا به قلمروی بی توجهی به مجرای دزدی است. و بی توجهی به مجرای دزدی، یعنی کم یا بیش در حق دزدها ظلم شده است. " عادلانه بودن " این قانون یعنی این که مصالح اجرای این قانون، روی هم رفته بر عدم اجرا بیشتر است. والا وقتی برای تک تک انسان ها اجرا می شود، عادلانه نیست. به تعبیر دیگر، هر که بداند مثلاً این بیست دزدی که نزد قاضی آورده اند و از لحاظ شرایط مقرر مشترک اند، از کجا راه افتاده اند و حالا به این جا رسیده اند، می گوید نمی شود برای آن ها حکم واحد داد. این بیست دزد از بیست جای متفاوت راه افتاده اند ولی ما از این تفاوت ها صرف نظر می کنیم، به محض صرف نظر کردن، کم یا بیش در حق این افراد ظلم می کنیم. ولی با اینهمه می توان قانون را ( چه الهی و چه انسانی) عادلانه تلقی کرد، چون بالاخره مصالح اجرای این قانون را بیشتر از عدم اجرای آن می بینیم. از این نظر ویکتور هوگو در بینوایان می گوید: " قاضی ای که به مجاری جنایت پی برده است، از قضاوت استعفا می دهد."
یعنی اگر من بدانم این که آدم کشته است، از کجا راه افتاده که کارش به این جا انجامیده، می گویم من نمی توانم حکم به قتل او بدهم. قاضیان به آخرین برش زندگی یک فرد می نگرند. ولی آدم ها از جاهای مختلف راه می اقتند و ممکن است در آخرین برش مثل هم باشند، به این معنا عدالت در زندگی این جهانی قابل تحقیق نیست. به همین دلیل انسان ها باید تحولاتی پیدا کنند و اصلاً نفس قانون و به یک چشم به همه نگاه کردن ناعادلانه است، عدالت تحقق پذیر نیست. ولی انسان شدیداً طالب عدالت است و بنابراین " عدالت طلبی" یکی از وجوه تراژیک زندگی است.[21]
پينوشتها
[1] Rationality
[2] Rationalism
[3] البته تلقی علی ابن ابی طالب، تلقی قرآنی است. لذا بسیاری از این مطالب در قرآن هم هست. ولی ما الان به نهج البلاغه می پردازیم.
[4] سوره ی توبه، آیه ی 31
[5] سوره ی فرقان، آیه ی 42
[6] سوره ی بقره، آیه ی 111- سوره ی نحل، آیه ی 64
[7] سوره ی انبیا، آیه ی 24- سوره ی قصص، آیه ی 75
[8] دو نکته را باید توجه کنیم. نکته ی اول این که سخن کسانی مثل آگوستین قدیس، فروید، مارکس، داروین، نیچه، فوک و هیوم را که می گویند علایق ما در پذیرش براهین اثر می گذارند را باید براساس یک معیاری بپذیریم. بالاخره همه وقت، در هر فاز از داوری انسان براساس یک سلسله از مسلماتی داوری می کند. ما این را که گزاره ای محتمل الصدق است یا محتمل الصدق نیست را باید براساس چند گزاره که آن ها را باید محقق الصدق تلقی کنیم، بفهمیم البته ممکن است من بعد به فاز بالاتر بروم و در فاز بالا آن هایی را که در فاز پایین مسلم انگاشته بودم را مورد داوری قرار دهم، ولی در آنجا هم این ها را بر اساس گزاره ای دیگر مورد داوری قرار می دهم. این همان است که " عقلانیت انتقادی " می نامند. عقلانیت انتقادی یعنی شما در هر فازی که هستید براساس مسلمات آن فاز راجع به چیزهایی که می شونید داوری می کنید و در فاز بعدی باید در باب همین مسلمات داوری کنید. بنابراین این مطلب منافاتی با حفظ عقلانیت ندارد.
نکته ی دوم: پاسخی از دیدگاه کلامی ما است، اگر خدا را خیرخواه بدانیم، عادل می دانیم و اگر عادل بدانیم یکی از ویژگی های عادل این است که به ما تکلیف مالا یطاق نمی کند. اگر تکلیف مالایطاق نکند، پس اگر به تمام لوازم همین فاز غفلتی هم که در آن هستم مستلزم باشم، از من نباید فوق این انتظار داشته باشید تا وقتی که این غفلت از من زائل شد، ممکن است دستخوش یک غفلت دیگری شده باشم ولی تا توجه به آن غفلت پیدا نکرده ام، تکلیفی ندارم. به تعبیر دیگر، تا وقتی که من نمی دانم که نمی دانم، به خاطر ندانستن من نباید مرا مواخذه کنند، چون در این صورت من به یک امری که در وسع من نبوده مواخذه می شوم. وقتی فهمیدم که من تا امروز داشته ام براساس یک اموری داوری می کرده ام که این ها غلط بوده اند چون فروید یا مارکس یا... درست می گویند، از این به بعد باید داوری خود را تعطیل کنم. ولی حالا تا این را متوجه نشده ام و در فازی قرار دارم که با کمال صداقت و جدیت عمل می کنم، اگر یک داوری کردم ولو فی نفس الامر این داوری هم غلط باشد، چون خدا تکلیف مالا یطاق نمی کند، من مشکلی ندارم.
[9] Common sense
[10] Situation
[11] در اینجا گذشته به معنای گذشته زمانی است. گذشته ای که عرفا می گویند به معنای زمانی نیست. البته هر جمله ای را در هر زبانی یا باید به زمان حال گفت، یا به زمان گذشته و به زمان آینده، چون زبان براساس فهم عرفی تدوین شده است و لذا عرفا باید با یکی از این زبان ها حرف بزنند. مثلاً می گویند من در گذشته در یک نیستانی بوده ام و حالا بریده از آن نیستان هستم و می خواهم برگردم به آن نیستان.
گویا به نظر می آید که در گذشته نی متعلق به نیستانی بوده و الان بریده شده و در آینده به آن نیستان بازخواهد گشت. همه ی این ها تعابیر زمانی است ولی عارف نمی خواهد زمان را بیان کند و نمی خواهد بگوید در گذشته این زور بوده است ( بحث ما گذشت زمانی است).
[12] Emptiness
[13] لا نُريدُ مِنکُم جَزاءً و لا شَکورا، سوره ی انسان، آیه ی 9
[14] حضرت سجاد می فرمایند: لسنا نتکل فی النجاتِ علی اعمالِنا، بل بفضلک علیناً.
[15] البته خود من معتقدم در همه ی موارد.
[16] عارف معروف مسیحی
[17] توجه کنید که احساس تنهایی غیر از احساس جدا ماندگی است. انسان در تنهایی کسی را ندارد. در جدا ماندگی کسی را دارد ولی از او دور افتاده است. عرفا احساس جدا ماندگی می کنند ولی احساس تنهایی نمی کنند. در اگزیستانسیالیسم نیز وضع از همین قرار است. آن ها می گویند ما یک احساس تنهایی داریم و یک احساس جدا ماندگی. کسانی مثل گابریل مارسل تاکیدشان بر این است که آن چه می توان بر آن غلبه کرد، احساس جدا افتادگی است.
[18] سوره ی انعام، آیه ی 94
[19] تعابیر کار، موضع، تلقی و ... درمورد خدا معنای غیر حقیقی دارد.
[20] در این جا مفهوم اجتماعی عدالت مراد است، نه معنای فقهی عدالت ( تعادل بین قوای خود).
[21] اگر کسی بگوید خود این حالاتی که عارض انسان می شود از واقعیت های تغییر ناپذیر است، چرا شما تاکید می کنید که این گونه نباشد. ( ر.ک آرس پنسکی، تحول انسان ممکن)
نکته ای در سنت عرفانی و معنوی جهان وجود دارد که باید به تیپولوژی انسان توجه کرد. انسان ها تیپولوژی روانی واحدی ندارند و بنابراین در ارائه ی راه استکمال به انسان ها و در ارائه ی نحوه ی طی طریق این راه باید به این تیپولوژی توجه کرد. اولین بار این تیپولوژی در آیین هندو محقق شده و گفته شده است که انسان ها چهار دسته اند: ( البته بسائط آن ها چهار دسته اند) و به این لحاظ اولین کاری که خود انسان یا مرشد او باید بکند، این است که بفهمد این انسان از کدام یک از این چهار تیپ است و بگوید طریق خدا را از کدام راه خاص باید طی کند. دسته ی اول انسان های contemplative یعنی انسان هایی که خدا را باید با ذهن خود طی کنند. این انسان ها از این طریق طی طریق خدا می کنند که راه می افتند و آرا و اندیشه ها را بررسی می کنند. این مقدمه این استدلال درست است و آن یکی درست نیست. در اینجا دو مغالطه صورت گرفته و ... این آدمیان را خدا خواسته که از راه ذهن به او نزدیک شوند. این انسان ها، انسان هایی هستند که اگر جدیت و صداقت خود را محفوظ بدارند، در علوم رشد می کنند و حقایقی را بر خود و دیگران مکشوف می کنند و از این طریق به خدا می رسند.
دسته ی دوم: انسان های emotive، انسان های عاطفی اند. این انسان ها از راه محبت به خدا می رسند. ولَویّون ما این تیپی هستند. این ها می گویند از راه محبت طی طریق می کنیم. منتها محبت آن ها، محبت معصومین است. البته محبت با احسان فرق می کند.
دسته ی سوم: انسان هایی که اهل کشف و شهود هستند (intuitive)، این ها از راه کشف و شهمود و یافته های وجدانی آهسته آهسته به خدا نزدیک می شوند. همه ی تیپ ها این گونه اند که اول نمی دانند کجا می روند، فقط وقتی این راه را تشخیص می دهند که خود راه بگوید که چون باید رفت. طی طریق می کنند و به واضحات این راه عمل می کنند و خود راه آهسته آهسته آن ها را می برد. مثل این که شما بدانید از تهران به نیشابور یک راه بیشتر وجود ندارد، ولی اصلاً این راه را نرفته باشید، فقط به شما می گویند راه این است، همین که وارد جاده می شوید، از آن به بعد هر جا جاده می پیچد شما هم می پیچید تا برسید به نیشابور.
دسته ی چهارم: کسانی که یوگای خدمت دارند، ( هر تیپی یک یوگای خاص خودش را دارد.)
کسانی که دائماً به فکر حل مشکلات مردم هستند، به گفته ی سوزوکی " یوگای سرویس" دارند. یعنی از این راه دارند به خدا می رسند. همیشه دغدغه ی این را دارند که مشکلاتدیگران حل شود. البته این تیپولوژی با تغییراتی در ادیان دیگر هم دنبال شده است ولی عموماً همین تیپولوژی راارئه می دهند. همه ی تیپولوژی ها اعم از تیپولوژی در روان شناسی دین و الهیات عرفانی و عرفان به این چهار تا تحویل می شود.
با توجه به این نکته اگر مراد از انسان، انسانی باشد با تیپولوژی خاص، برای این انسان با تیپولوژی خاص، این واقعیت ها، واقعیت های تغییرناپذیرند. اما این واقعیت ها برای آدم هایی با تیپولوژی دیگری تغییرپذیرند. لااقل دو دسته از انسان ها هستند که تغییرناپذیری این واقعیت ها برای آن ها زود از دست می رود:
1- انسان های عاطفی، emotive
2- انسان های شهودی، intuitive
اگر این سوال را از یک عارف بپرسید، می گوید اگر مرادتان انسان های عادی اند برای این انسان های عادی درگذشتن از این وضع ممکن نیست ولی سخن من درباره ی انسان های عادی نیست، بلکه در باب انسان هایی است که براساس این که می خواهدن سیر و سلوک کنند، دارند از ان وضع بیرون می آیند.
آوس پنسکی در کتاب " تحول انسان ممکن" می گوید هر وقت می خواهید در موردانسان ها حکم کنید باید دو فاز ر از هم تفکیک کنید. 1- انسان هایی که می بینید. 2- انسان هایی که طالب تحول خودشان هستند. انسان هایی که می بینید یعنی انسان هایی که به تعبیر قرآن به همین حیات دنیا راضی شده اند، این انسان ها یک احکامی برایشان بار می شود و انسان هایی که می گویند اصلاً تمام زندگی ما براساس این وضع روانی است که ما داریم، ولی از کجا معلوم است که این وضع روانی من مطلوب باشد. من باید وضع روانی خود را عوض کنم و لذا طالب تحول می شود. چیزهایی که برای انسان های عادی محال است برای این انسان ها محال نیست و گاهی چیزهایی که برای انسان های عادی محال نیست برای این ها محال می شود.
برای پاسخ به این سوال باید به تیپ توجه کنیم. آیا تیپ انسان های عادی غیر خواستار تحول را می گویید، یا تیپ انسان هایی که خواستار تحول شده اند؟ انسان هایی که خواستار تحول نیستند و دست به ترکیب خود نمی زنند، باهمین وضع روانی که دارند، خواستار تغییر وضع هستند. برای موافقت با خواسته های چنین انسان های واقعاً تغییر وضع محال است. ولی برای انسانی که تحول پیدا کرده است، محالات انسان های عادی، آهسته آهسته دیگر محال نیست.مثال ساده اش این است که برای انسان عادی جمع عدالت و حبت امکان پذیر نیست. یعنی اگر من انسان عادی شما را به شدت دوست بدارم، بعد بخواهم در مقام قاضی درباره ی شما داوری کنم، نمی توانم عدالت را اعمال کنم. پس اگر عدالت رااعمال کردم، لااقل در آن لحظه عدالتنداشته ام. ولی اگر محبت سر جایش باشد، نمی توانم از عدالت به این سو یا آن سو میل نکنم. حالا اگر همین انسان کمی متحول شود، جمع این دو امکان پذیر می گردد. این که درمورد علی ابن ابی طالب گفته اند: " جُمِعَت فيک الاضدادُ " به همین معناست. نه این که علی ابن ابی طالب قانون " جمع اضداد ممکن نیست " را نقض کرده است، خیر. آن هایی که در من و شما ضد است و با هم جمع نمی شود، دراو اصلاً ضد نیست. در من و شما عدالت و محبت دو ضد هستند ولی در علی ابن ابی طالب ضدیت برداشته می شود و لذا با هم جمع می شوند.
انسان هایی که contemplative هستند، قادر به ایجاد تحول در خود نیستند و در عرفان می گویند چیزی که طبق جبلت نیست راخدا از آن ها انتظار ندارد. لذا کسی مثل فخر رازی – اگر قصور ما از او مطابق با واقع باشد – که تحولی هم در او ایجاد نمی شود، اگر طبق مشی خودشان حرکت کنند، این ها هم به سعادت می رسند.
اگر تیپولوژی انسان ها اختیاری نیست، خدا برای همه ی تیپ ها راهی هم برای رسیدن به سعادت مقرر کرده است. در میان این چهار تیپ، دو تیپ آدم هایی هستند که زالب تحول خود هستند. و دو تیپ دیگر طالب تحول خود نیستند، ولی خدا راه این ها را هم مسدود نکرده است. لذا کسی که emotive یا intuitive است، به مراحلی می رسد که آنچه برای انسان های عادی استحاله دارد، برای او استحاله ندارد. و از این امر دو نتیجه می گیریم:
1- یک نظام سلوکی واحد برای انسان ها قابل توصیه نیست
2- در عین حال، هر انسانی در همان وضعی که هست اگر صداقت و جدیت داشته باشد، در واقع در حال استکمال یافتن است. از تیپ خود نمی تواند بیرون آید ولی می تواند صداقت و جدیت بورزد.
ندای سبز آزادی: دکتر سیدمحمدصادق خرازی دیپلمات نامدار دوران جنگ ، سازندگی و اصلاحات، در شرایط نامناسب جسمی قرار دارد و هم اکنون در یکی از بیمارستان های تهران بستری شده است.
به گزارش پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلماننیوز»، تیم پزشکی نامبرده از وضعیت نامناسب جسمی وی سخن میگویند.
یکی از پزشکان وی میگوید كه صادق خرازی طی سه سال گذشته به سرطان لنفوم، نارسایی شدید قلبی و بیماری مزمن ریوی ناشی از آلودگی به مواد شیمایی دوران دفاع مقدس مبتلا میباشد و چندین عمل جراحی بر روی وی در ایران وخارج از کشور انجام گرفته است.
از صادق خرازی آثار و اقدامات فروانی باقی مانده است؛ به گونهای که به اعتراف همگان وی از کارآمدترین سیاستمداران ایران و عملگراترین دبپلماتهای جمهوري اسلامي ايران محسوب میشود.
وی با روی کار آمدن محمود احمدی نژاد از مسئوليت سیاسی حذف شد، ولی به دلیل برخورداری از موقعیت های سیاسی و فردی از یک دیپلمات شناخته شده در عرصه مناسبات بین المللی به یکی از سیاستمداران داخلی که از همفکران محمد خاتمی و جریان اصلاح طلبی بود ، تبدیل شد.
همکاران او از روزهای سخت زندگی و درمانی صادق خرازی به نیکی یاد میکنند که طی سالهای اخیر و در عین معالجات و مداوا و مدارا با این وضعیت جسمی، همواره در عرصه سیاسی و علمی و تحلیلی فعالیت های چشمگیری را از خود نشان داده است.
ندای سبز آزادی از درگاه خداوند متعال شفای عاجل صادق خرازی که خدمات بسیاری به اسلام و انقلاب کرده و نام او به عنوان یکی از زبدهترین دیپلماتهای جمهوری اسلامی ایران ثبت شده است، را آرزو میکند.
ندای سبز آزادی: وبسایت رجا نیوز وابسته به دولت کودتا ، با انتشار خبری به نقل از سخنگوی شورای نگهبان خبر بستری شدن جنتی به علت کمای مغزی در بیمارستان را تکذیب کرد.
رجا نیوز پس از انتشار این خبر که سخنگوی شورای نگهبان با جنتی گفتگو کرده است و وی در سلامت کامل به سر میبرد و حتی در جلسه کاری شورای نگهبان هم حاضر خواهد شد ، همچون گذشته و به نقل از کد خدایی مدعی شد که این شایعه سازی ها از سوی دشمنان نظام صورت میگیرد و اینگونه آورد « دشمن از هر طریق بتواند وارد مباحث جمهوری اسلامی ایران می شود و قصد ضربه زدن به ارکان مقدس جمهوری اسلامی ایران را دارد، معتقدم با این اخباری که منتشر شد میزان اعتبار این رسانه ها برای مردم به خوبی مشخص شد »
اما نکته قابل توجه در رجا نیوز و ادعای سخنگوی شورای نگهبان بر حضور دشمن در عکس زیر هویدا است :

در حالی حامیان کودتا بر حضور دشمن تاکید میکنند و انتشار این شایعه را کار دشمن می پندارند که به استناد عکس بالا که در آن لینک خبر بستری شدن جنتی به وضوح مشخص است ، رجا نیوز منتشر کننده این خبر بوده است ، مشخص نیست که به چه دلیل این خبر گزاری کودتا خبر بستری شدن جنتی را در صورتی که مدعی است شایعه بوده است منتشر کرده و سپس آن را از صفحه وبسایت خود پاک کرده است ؟!
به نظر می رسد اگر سخنان کد خدایی صحیح باشد رجا نیوز هم لباس دشمنی با نظام بر تن کرده باشد !
ندای سبز آزادی: آژانس بین المللی انرژی اتمی در گزارشی از اینکه فعالیت غنی سازی جاری در ایران به ساخت کلاهک هسته ای منجر شود اظهار نگرانی کرد.
به گزارش العربیه یوکیا آمانو دبیرکل آژانس بین المللی عصر دوشنبه 6-9-2010 درگزارش محرمانه خود که در اختیار شورای حکام قرار گرفت ، هشدار داده است که میزان تولید اورانیوم غنی شده در ایران به رغم تحریم ها 15% افزایش داشته است.
آمانو تاکید کرده است که اورانیوم غنی شده در ایران ممکن است در نهایت به صورت کلاهک هسته ای برای قرار گرفتن در موشک مورد استفاده قرار گیرد.
آژانس همچنین از " تکرار اعتراض " های ایران نسبت به فعالیت بازرسان بین المللی اظهار نگرانی کرده و تاکید کرده است دو نفر از بازرسان آژانس بین المللی اخیرا اجازه ورود به ایران را نیافتند.
گزارش جدید از تاثیرسخت گیری های ایران بر بازرسان اظهار نگرانی کرده است و تاکید کرده است که این روند ممکن است تضمین های لازم از صلح آمیز بودن برنامه این کشور را تامین نکند.
گزارش آقای آمانو موضع کشورهای غربی که ایران را به تلاش برای ساخت بمب اتمی متهم می کنند ، تقویت خواهد کرد.
سازمان ملل تاکنون 4 بار ایران را به دلیل ادامه فعالیت غنی سازی تحریم کرده است اما این تحریم ها به توقف برنامه این کشور منجر نشده است.
عبدالله نوری: با رفتار خشن، تهدید و ارعاب در مواضع منتقدان تردید و تغییری حاصل نمی شود
ندای سبز آزادی: عبدالله نوری به اتفاق خانواده خود با حضور در منزل مهدی کروبی با وی و خانواده وی دیدار و گفتگو کرد. در این دیدار عبدالله نوری پس از مشاهده صحنه های تکان دهنده و خسارت های وارده به منزل مهدی کروبی و پس شنیدن شرح حوادث و وقایع تلخ روزهای گذشته از زبان مهدی کروبی و نیز همسر وی فاطمه کروبی پیرامون هتاکی ها، اهانت ها و نهاجم های صورت گرفته، ضمن ابراز تاسف شدید از این اتفاق ناگوار و محکوم کردن این گونه حرکات خودسرانه اظهار داشت:
چنین حوادث تلخ و تکان دهنده ایی را در قبل از انقلاب هم به یاد ندارم که به تعبیر متولیان امور عده ای خودسر مجال بیابند طی چند شبانه روز در محله ای از پایتخت که نیروهای انتظامی، اطلاعاتی و امنیتی حضور دارند دست به یک چنین رفتاری بزنند و حکومت هم در خوشبینانه ترین تحلیل از مقابله با آنها به هر دلیل معذور باشد. وی اضافه کرد: چگونه است در شب های قدر برای کنترل جلسات محدود و حتی خانگی توسط منتقدین نیروی امنیتی و انتظامی گسیل میشود ولی برای کنترل و برخورد با نیروهای لباس شخصی و به اصطلاح خودسر اقدامی مشاهده نمی شود؟
آیا منتقدین هم به اندازه نیروهای به اصطلاح خودسر می توانند در یک تجمع مسالمت آمیز اعتراض خود را نسبت به عملکرد همین نیروها بیان کنند یا چون خودسر نیستند باید سرکوب شوند؟
آیا تا کنون دستگاه قضایی با این نیروهای به اصطلاح خودسر که سالهاست حادثه آفرینی میکنند برخورد کرده است؟
عبدالله نوری افزود: خوب است از صد ها زندان رفته دوران انقلاب و خانواده های آنان که رو در روی حکومت ایستاده بودند و در این مسیر سختی ها، زندان ها، شکنجه ها و تبعید ها را تحمل می کردند پرسیده شود که آیا با شما و خانواده شما در بیرون زندان و در محیط خانوادگی چنین رفتارهای غیر انسانی و غیر شرعی می شد؟ البته خاطرات اکثر این مبارزان مکتوب است و چنین حوادثی در آنها بیان نشده است.
حتی از خانواده هایی که فرزندانشان به جرم اقدام مسلحانه بر ضد رژیم اعدام شدند سئوال شود که آیا با آنها اینگونه رفتارهایی صورت پذیرفته است؟
آیا به یاد دارند که به دیوار منزل شان توسط هر کس و یا هر گروهی نوشته شده باشد طویله فلانی؟
این بود مدینه فاضله ای که نویدش داده میشد و این همان حکومت عدل علوی است که با این رفتارها به جهانیان معرفی می شود؟ این است نمونه ای از حکومت دینی که مهدی موعود جهانیش خواهد کرد؟ به کجا می رویم؟ ما را چه شده است؟ مدعیان پیروی از علی (ع) (هم او که به اطرافیان خود سفارش قاتلش را میکند) در ایام شهادت او به نام علی و دین علی چه می کنند؟
آیا حکومت از این رفتارها نمی تواند جلو گیری کند؟ اگر حاکمیت واقعا مخالف این حرکت های غیر انسانی است با آن برخورد کند تا به همکاری و همنوائی با مهاجمان متهم نشود.
عبدالله نوری در ادامه گفت: با چه بیان و گفتاری می توان حکومت را قانع کرد که بسیاری از منتقدان اگر بیش از آنها دلسوز این آب و خاک و دین و آیین نباشند کمتر ازآنها نیستند ولی مثل حکومت فکر نمیکنند و صلاح و فساد حکومت را به گونه ای دیگر می دانند؟ و این هم جرم نیست و با رفتار خشن، تهدید و ارعاب هم در مواضع منتقدان تردید و تغییری حاصل نمی شود.
از آقایان مسئول سئوال میکنم رفتاری که در 14 خرداد در مرقد امام نسبت به نوه گرانقدر امام شد و یا رفتاری که با بیت آیت الله صانعی شد و یا اتفاقات و حوادث تلخ همین چند روزه اخیر نسبت به یار دیرین انقلاب و امام جناب آقای کروبی و بیت ایشان شد و یا برخوردهائی که درشیراز با شخصیت محترم و محبوبی مثل آیت الله دستغیب شد و موارد مشابه فراوان دیگر، آیا به نفع نظام و حکومت تمام شد؟ آیا برخوردها و هتاکی هایی که نسبت به مرحوم آیت الله العظمی منتظری و بیت ایشان روا شد در نهایت به نفع نظام و حکومت تمام شد؟ جا دارد همه بدانند جمع بندی حکومت از عملکرد گذشته خودش چیست؟ آیا حاکمیت هنوز هم فکر میکند رفتار و عملکرد گذشته آن ها درست بوده و نتیجه مفید برای پایداری حکومتشان گرفته اند و یا معتقد هستند شاید بهتر هم می توانسته اند عمل کنند و با هزینه کمتری سود بیشتری ببرند؟
در اینجا راجع به انتخابات و حوادث پس از آن صحبتی نمی کنم ولی در یک جمله سئوال می کنم آیا حکومت معتقد است باید در پانزده ماه گذشته این همه هزینه داده می شد؟ و یا خودشان هم در خلوت خود به این نتیجه رسیده اند که می شد با هزینه ای به مراتب کمتر به نتایجی به مراتب بهتر در جهت منافع ملی، آسایش، رفاه و خواست مردم دست یافت.
وی در پایان افزود: جا دارد این جمله امیرالمومنین(ع) را بارها مرور کنیم که: " استعمل العدل و احذر العسف و الحیف فان العسف یعود بالجلاء و الحیف یدعوا الی السیف " (عدالت را اجرا کن و از زورگویی و ستمگری بپرهیز زیرا زورگویی مردم را به ترک از وطن وا می دارد و ستم آنان را به سوی شمشیر می کشاند) و در این جمله تامل کنیم که درحمله به شهر انبار فرمود: " فلو ان امروا مسلما مات من هذا اسفا ما کان به ملوما بل کان به جدیرا " (چنانچه مسلمانی بر این حادثه تلخ بمیرد ملامت نخواهد شد و از نظر من سزاوار است) و همه ماجرا این بود که خلخال از پای زن یهودی ربوده شده بود. انتظار می رود که همه گان رفتار خود را با کلمات معصومان بسنجیم. ان شاء الله خداوند عاقبت همه ما و نظام راختم به خیر فرماید.





ندای سبز آزادی: فخرالسادات محتشمی پور در عریضه بیست و سوم خود از ملاقاتش با تاج زاده خبر داد ، همسر مصطفی تاج زاده در گوشه ای از شرح حال خود آورده است « من همراه دختر آقای نوری زاد در روز ملاقات بند نسوان با عزیزانمان، مردانِ مرد دیارمان ملاقات کردیم و روزمان مبارک شد. این دیدار در این روز غریب است نه؟ برای همه عجیب بود. ولی ما به این عجایب خو گرفته ایم در سیستم قضائی مستقلّمان. این روزها برای شما هم مبارک باشد. ما به دیداری کوتاه ولوبا شرایطی که ذکر شد، شاد می شویم ولی مطالبات به حقمان باقی است »
متن کامل عریضه بیست و سوم با طعم اعجاب که در اختیار ندای سبز آزادی قرار گرفته است به شرح ذیل است:
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم ارزقنی فیه فضل لیلة القدر و صیّر اموری فیه من العسر الی الیسر واقبل معاذیری و حطّ عنّی الذّنب والوزر یا رئوفاً بعباده الصالحین.
عریضه بیست و سوم در بیست و هفتم رمضان المبارک
از: همسر سید مصطفی تاجزاده یکی از امضاء کنندگان شکایت از کودتاگران نظامی
به: دادستان تهران
سلام آقای دادستان
به خورشید روز بیست و هفتم نگاه کرده اید؟ می بینید که چقدر درخشان تر از روزهای پیشین است. وآسمانش صاف تر و زمینش هموارتر و بی تردید ستاره شامگاهش نیز پرنورترند. این بیست و هفتم برای من با بیست وهفتم های دیگر فرق دارد آقای دادستان. چرا که من از دیدار یار می آیم. دومین دیدار در این بیست و چهار روز دوریش. مطمئنم امروز برای او هم روز فوق العاده ای بوده است. حتما او لحظه دیدار را بیش از من انتظار کشیده است. برای او که شب و روزش در یک اتاق در نمی دانم کجای اوین می گذرد با یک هم نشین خوب. نمی دانم روزهایش روشن است یا نه. نمی دانم اتاقش پنجره ای رو به خورشید دارد یا نه. نمی دانم شب ها می تواند از درون محبس خود آسمان را بنگرد، ستارگان را تماشا کند و با ماه راز بگوید یا نه؟ آسمان را و هوای آزاد را از او دریغ کرده اید. چرا؟؟؟ مگر یک انسان می تواند عطایای خداوندی را از یک انسان دیگر دریغ کند؟ کفران نعمت! برای مصطفای من لحظه دیدار خواستنی تر است. حتی اگر بیاورندش در سالن ملاقات و بنشانندش روی یک صندلی پلاستیکی، پشت شیشه ای زمخت ودوجداره تا بتواند مرا ببیند و لبخند بزند و فوری گوشی زمخت و سیاه را به دست بگیرد و بگوید سلام سلام. چقدر عجله دارد برای گفتن سلام. و من چقدر عجله دارم برای دیدنش وقتی آن پایین معطلمان می کنند و با تعجب می گویند خانم امروز ملاقات مختص بند نسوان است!!! و من می خندم ومی گویم آقا نساء ورجال ندارد که به ما گفته اند امروز بیاییم و آمدیم شما کسب اطلاعات بفرمایید لطفا. مرد محترمی بود کسی که من از او کمک خواستم برای حل این قضیه عجیب و خیلی هم نگران روزه ما بود که خراب نشود. می گفت خانم مگر می شود جایشان معلوم نباشد؟ مگر می شود گروگان باشند؟ مگر می شود کسی قصد تحقیرشان را داشته باشد؟ شما روزه دارید مراقب باشید. وما هی مواظبت کردیم و هی خوشرویی کردیم با همه اذناب زندان ولی به آن آقای محترم اطمینان دادیم که همه این نشدنی ها امروز می شود به سهولت. من ودخترک آقای نوری زاد بالاخره رفتیم آن بالا و گفتند بنشینیم در جایی که ژیلا قبلا گفته بود نور می افتد توی صورت عزیزدل آدم و حاجب ومانع دیدار می شود. من ولی در روز ملاقات زنان دربند، محو و مات آن مرد پشت شیشه بودم و حجاب وحاجب را نمی دیدم. من همه حجاب ها را پشت سر گذاشته بودم آقای دادستان. وقت کم بود و من خیلی زود قصه های زشت اینور دیوار را برایش گفتم. بداخلاقی ها و بدرفتاری ها و بدسیرتی ها را. و اوتأسف خورد. از گزارش شنودها توسط ارگان کودتا هم برایش گفتم که مرا سفارش کرد به بی اعتنایی و باز هم تأسف خورد از موضع حقیرانه توجیه گران کودتا ومن گفتمجواب نمی دهم ولی شکایت می کنم. آه چقدر وقت کم بود و زود گذشت که نتوانستم با او در مورد پس گرفتن شکایتم از مدیرعامل ایرنا برای انتشار اخبار کذب و افتراآمیز مشورت کنم. می گویند این آقا دیگر خبرگزاری نیست بیا و رضایت بده چون این تهمتی که به جمیع زندانیان سیاسی زده اند آن هم از قول تو موضوع چندان مهمی نیست. ولی من اهمیت موضوع را فراموش نمی کنم تا تنبه لازم میان دروغپردازان دولتی حاصل نشود. برای همسرجان از حمله مهاجمان بدخو به بیت شیخ اصلاحات هم گفتم در شب های قدر و روز قدس که به فرموده انجام شده بود و حالا مفتضح شده اند و هیچ کس مسئولیتش را قبول نمی کند. همسرم تعجب کرده بود ولی گفت که همه این اقدامات به ضرر اقدام کننده است و فرمان دهنده وتأیید کننده و به نفع جنبش سبز. ومن تعجب کردم از این همه بی خبری او در حالی که فکر می کردم روزی نامه های دولتی را به او می دهند که اخبار دل به خواه در آن نشر می شود به روش دل به خواه. پس با این حساب تلویزیون هم ندارند؟کتاب و قلم چطور؟
همسرم خیلی حرف داشت با من ولی تا رسیدیم به حال و احوال و تا او خواست بداند دردانه هایش، ماه دامادش، عزیزجان و آقاجانش و بقیه خانواده چطورند یک پرده کثیف بین ما ساتر شد. من گوشی را نگذاشتم وگفتم همه خوبند. همه خوبند و دعاگو و ببخشید که وقت نیست اسم تک تک آنان که مرا به خدا سوگند می دهند و عزیزان بارگاهش که سلام و دعایشان را به تو برسانم، برایت نام ببرم. تو که طی این پنج ماه که بیرون زندان بودی ارادتمندانت را خوب می شناسی. آنان که آمدند و نیامدند و عذر خواستند به ملاحظاتی و آنان که تماس گرفتند و مکرر احوالپرسی کردند و آنان که محبت را زیاده کردند و لطف را سرشار. داد کشیدم: شیاطین هم کار خودشان را می کنند و ما برای هدایتشان دعا می کنیم همسرجان. تو لابد خندیدی به سماجت من. تو خیلی از سماجت من خبر نداری. من همه نوشته هایم را در یک صندوقچه چوبی نگه می دارم تا بیایی و بخوانی. نوشته های من بخشی از تاریخ کشورم و بخشی از مبارزات حق طلبی وعدالت خواهی زنان این دیار سبز است . من این ها را گفتم و فرصت پیدا نکردم که سفارشت را به نیکو هم نشینت بکنم و بگویم محمد آقا این فرزند زهرا را خوب مراقبت کن. و مجال نیافتم تا تشکر کنم از او برای فضای عرفانی و شاعرانه و آرامی که بی تردید در این نزدیک یک ماه دوری از ما و آفتاب و مهتاب برایت مهیا کرده است.
آقای دادستان
من همراه دختر آقای نوری زاد در روز ملاقات بند نسوان با عزیزانمان، مردانِ مرد دیارمان ملاقات کردیم و روزمان مبارک شد. این دیدار در این روز غریب است نه؟ برای همه عجیب بود. ولی ما به این عجایب خو گرفته ایم در سیستم قضائی مستقلّمان. این روزها برای شما هم مبارک باشد. ما به دیداری کوتاه ولوبا شرایطی که ذکر شد، شاد می شویم ولی مطالبات به حقمان باقی است. ادای حقوق زندانی و خانواده اش. تماس های منظم، ملاقات های منظم، امکانات بهداشتی و رفاهی کافی، دسترسی سالم به اطلاعات-نشریات و کتب مورد نیاز و ... حالا لطفا به ما بفرمایید این حکم نگهداری نزدیک یک ماه در قرنطینه از کجا خلق شده تازگی ها؟ نکند قصه اش صرفا متصل به قصه کودتاست؟ استفاده از هوای آزاد چرا ممنوع شده ؟ همسر من در یک چهاردیواری در یک نقطه نامعلوم از اوین، بیست و چهار روز است که زندانی است. این در حالی است که او باید در بند عمومی باشد. چرا نیست؟ مسئولیت این زندانی سیاسی شاکی از کودتاگران با کیست؟ و به نظر شما کِی به شکایت او و دیگر شاکیان رسیدگی می شود؟
امروز ما توفیق دیدار عزیز دیگری را هم داشتیم. هنگامه خانم شهیدی که خانواده اش از ممنوع شدن تماس تلفنی اش گله دارند و خودش نمی داند چرا نمی تواند با خانواده تماس داشته باشد. ما از دور سلامی دادیم و به هم بندان نازنینش نیز سلام رساندیم. برای من دیدن این عزیزان دربند بسیار سخت و غیرقابل تحمل است. به کدامین جرم؟ به کدامین اتهام غریب؟ خدایا به ما آن میزان از حیات را عنایت کن تا شاهد محاکمه کسانی باشیم که زندگی عادی و سلامت را از این خانواده ها به ستم سلب کردند و شاهد مجازات کسانی باشیم که حکم به ناحق دادند و شاهد عذاب کسانی باشیم که فرزندان ما را در انفرادی ها و بازداشت گاه های عمومی عذاب دادند و هنوز هم به شکلی دیگر بر این رویه باقیند.
و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون
ندای سبز آزادی: در ادامه واکنش ها نسبت به هتاکی ها و خشونت لباس شخصی ها در حمله به منزل مسکونی مهدی کروبی، یکی از زندانیان سیاسی- مطبوعاتی محبوس در زندان گوهردشت کرج، با ارسال نامه ای به کروبی، ضمن ابراز تاسف از وقایع پیش آمده، حمایت کامل خود و هم بندان خویش را از وی اعلام نمود.
مسعود باستانی بعنوان یکی از روزنامه نگاران جنبش سبز، که در زندان گوهردشت کرج محبوس می باشد، خطاب به دبیرکل حزب اعتمادملی خاطرنشان کرده است “بنده به عنوان یکی از دوستان و علاقه مندان به شما که اکنون در زندان به سر می برم، معتقدم که امروز شما و میرحسین موسوی و خانم زهرا رهنورد که به انواع و اقسام گوناگون با محدودیت ها و تعرض ها و توهین ها مواجه می شوید؛ در واقع تاوان سنگین وفاداری و پایبندی به اصول اساسی انقلاب و دفاع از حقیقت روشن، حمایت از خواسته های قانونی و مشروع ملت ایران را می پردازید.”
بنا به گزارش منبع خبری جــرس، متن نامه مسعود باستانی به شرح زیر می باشد:
شنیدن اخبار مربوط به حوادث و اتفاقاتی که در شب قدر، 23 ماه مبارک رمضان در حمله و تعرض به منزل حضرتعالی رخ داد، بسیار دردناک و تأسف آور بود.
هتک حرمت شما و خانواده محترمتان که اینک به عنوان یکی از رهبران جنبش سبز مردم ایران محسوب می شوید، نمایانگر رفتار خشونت آمیز و وحشیانه از سوی کسانی است که در این روزها به اسم حمایت از ولایت و دفاع از نظام، هرگونه برخورد و عمل غیرقانونی، غیر انسانی و غیر شرعی با مخالفین خویش را مجاز می شمارند و به آن مبادرت می ورزند. عده ای خشونت طلب که همانند گروه های فشار عمل می کنند و متاسفانه اکنون از حمایت قاطعانه نهادهای نظامی، انتظامی و امنیتی نیز برخوردارند؛ و لذا می توانند بدون هیچ گونه ترس یا مانعی، شب هنگام به منزل یکی از روحانیون سرشناس و یکی از یاران وفادار امام و انقلاب یورش برده و به هر نحو ممکن قصد تعرض و هتک حرمت ایشان و بیت محترمشان را در سر بپرورانند.
تاسف بار اینکه در سال های گذشته هم شاهد تکرار آن با روحانیون مستقل و مراجع عالی قدر بوده ایم.
آقای کروبی
کارنامه درخشان حضرت عالی در دفاع از آزادی و جمهوریت نظام بر کسی پوشیده نیست و همگان به روشنی از سابقه شما در مبارزات حق طلبانه مردم ایران در قبل از انقلاب و بعد از آن آگاهند. تاسف بیشتر بنده که خود را فرزند انقلاب می دانم اینجاست که دستاوردهای گرانقدر آن را توسط عده ای انحصار طلب و خودکامه روز به روز کمرنگ تر شده و رو به انزوا می رود.
چگونه می توانیم از حکومت عدل علی یاد کنیم و همزمان شاهد باشیم هنگامی که در جامعه چند نفر بخواهند در منزلی به ذکر دعا و نیایش بپردازند، بلافاصله به فتنه گری و مزدوری برای آمریکا و اسراییل متهم می شوند و عده ای بدون هیچگونه دغدغه و آزادانه بیت شریف شما را محاصره کرده و آن را به آتش می کشند، چگونه است که نیروهای امنیتی و انتظامی که مسئولیت دفاع از حقوق مسلمانان جامعه را به عهده دارند؛ در مقابل اینگونه حرکات سکوت کرده و به این طریق عمل آنان را مباح جلوه می دهند.
جناب کروبی
بنده به عنوان یکی از دوستان و علاقه مندان به شما که اکنون در زندان به سر می برم، معتقدم که امروز حضرت عالی و جناب میرحسین موسوی و خانم رهنورد که به انواع و اقسام گوناگون با محدودیت ها و تعرض ها و توهین ها مواجه می شوید؛ در واقع تاوان سنگین وفاداری و پایبندی به اصول اساسی انقلاب و دفاع از حقیقت روشن، حمایت از خواسته های قانونی و مشروع ملت ایران را می پردازید.
من نیز که ناحق در حبس گرفتار شده ام به خدا شکوه می برم و به ایمان و عمل شما در نیل به اهداف مقدس انقلاب اسلامی و شکل گیری جامعه مردمسالاری اعتقاد راسخ دارم و امیدوارم به یاری خداوند روز به روز در اهداف خویش توفیق یابید.
مسعود باستانی/ روزنامه نگار/ 14 شهریور 1389 زندان رجایی شهر
گفتنی است طی روز گذشته نیز، چند تن از زندانیان سیاسی محبوس در زندان گوهردشت کرج، با ارسال پیامی خطاب به مهدی کروبی، از وی بابت پایداری در دفاع از حقوق مردم و تداوم راه، تشکر و دلجویی کردند.
زندانیان سیاسی مهدی محمودیان، عیسی سحرخیز، داود سلیمانی، احمد زیدآبادی، مسعود باستانی و مجید توکلی، در پیام خود خطاب به مهدی کروبی، ضمن تقدیر از پایداری وی طی ماههای اخیر در برابر مسائل و اتفاقات پیش آمده، خاطرنشان کرده بودند : “از زحمات شما در راه دفاع از حقوق ملت و هزینه هایی که بابت این دفاع و ایستادگی پرداخته اید و متحمل می شوید، سپاسگذاریم.”
گفتنی است طی روزهای اخیر و به دنبال شكسته شدن محاصره منزل مهدی كروبی، شخصیت های مختلف سیاسی با حضور در منزل كروبی و همچنین تماس های تلفنی، از وی دلجویی كردند.
شبه نظامیان و لباس شخصی های حامی رهبر جمهوری اسلامی، طی روزهای آخر هفته اخیر، پس از آنکه مهدی کروبی از تصمیم خود برای شرکت و دعوت از مردم برای شرکت درتظاهرات روز قدس خبر داده بود، با تجمع در مقابل مجمتع مسکونی وی، ضمن ایجاد مزاحمت برای خانواده او و مردم آن منطقه، شروع به فحاشی، سنگ پرانی، شعار نویسی، پرتاب گاز اشک آور، شلیک گلوله و شکستن درب و پنجره ها و دیوارها نمودند و پس از آنکه ساعت ها آزادانه به اقدامات خود ادامه دادند، بدون هیچ مشکلی محل را ترک کردند.
ندای سبز آزادی: فراکسیون خط امام(ره)مجلس شورای اسلامی در بیانیهای با محکوم کردن حوادث رخ داده در ماه مبارک رمضان از سوی عدهای از افراد هتاک و خودسر که با اردوکشیهای خیابانی این افراد همراه بوده تاکید کرد که قوه قضائیه باید با مسئولانی که با سوء استفاده از موقعیت و جایگاه خود، بجای انجام وظایف قانونی خود در این زمینه، با همراهی و یا سازماندهی اینگونه اقدامات تأسف بار موجبات مخدوش شدن چهره نظام اسلامی و لطمه خوردن به اعتماد مردم را فراهم مینمایند برخورد جدی و موثر کند.
به گزارش پارلماننیوز، متن این بیانیه بدین شرح است:
ملت شریف ایران
شرایط کشور در طول یکسال گذشته بگونهای رقم خورده است که برخلاف اصل نهم قانون اساسی، به نام حفظ استقلال، آزادیهای مشروع شهروندان، آنهم نه از طرق و مجاری قانونی، بلکه به روشهای غیرقانونی و توسط افراد غیرمسئول سلب گردیده و دولت و دستگاههایی که طبق قانون اساسی مسئولیت تأمین آزادیهای سیاسی و حقوق اساسی مردم را بر عهده دارند عملاً از ایفای مسئولیت خود در این زمینه سر باز زده اند.
در ادامه منزوی کردن و توهین به یاران و نزدیکان حضرت امام آنچه در آستانه روز قدس و همزمان با شبهای قدر و ایام شهادت امیر مومنان (ع) و توسط تعداد اندکی افراد هتاک و خودسر در اطراف محل سکونت یکی از شخصیتهای زجر کشیده انقلاب اسلامی و رئیس دو دورة مجلس شورای اسلامی اتفاق افتاد و موجبات هتک حرمت ایشان و همسایگانشان را فراهم آورد و حوادث مشابهی که در شیراز موجب هتک حرمت خانه خدا و آسیب دیدن عدهای از نمازگزاران مسجد قبا و توهین به مقام روحانیت گردید، نقض صریح حقوق اساسی و آزادیهای مشروع مردم بود که با سکوت و انفعال دستگاههای مسئول تأمین امنیت و نظم جامعه و بعضاً همراهی و حمایت برخی از دستگاههای ذیربط این فرصت را برای تعداد اندکی اوباش هتاک و خودسر که ماهها است با احساس امنیت کامل و بدون پایبندی به موازین شرعی و قانون و با استفاده از امکاناتی که دسترسی به آنها برای مردم عادی غیرممکن و بعضاً ممنوع است فراهم آورد تا یکبار دیگر به تخریب اموال شخصی مردم و سلب آسایش و امنیت و هتک حرمت آنان پرداخته و حتی خانه خدا را هم از تعرضات خود مصون نگذارند.
فراکسیون خط امام (ره) مجلس شورای اسلامی این اقدامات خلاف شرع و قانون فرمایش مقام معظم رهبری مبنی بر توقف در اردوکشیهای خیابانی توسط عدهای خودسر که مستظهر به حمایتهای آشکار و پنهان مراجع رسمی میدانند و در آستانه روز قدس بجای تحکیم وحدت و همدلی مردم در مقابله با رژیم اشغالگر قدس، دامن زدن به اختلاف و تفرقه در صفوف مردم را هدف گرفته است محکوم مینماید و از دولت و مسئولان تأمین امنیت کشور به ویژه قوه قضائیه مصرانه درخواست دارد که به وظایف قانونی خود در شناسایی و مجازات عاملین و آمران این حوادث تلخ اقدام نموده و با مسئولانی که با سوء استفاده از موقعیت و جایگاه خود، بجای انجام وظایف قانونی خود در این زمینه، با همراهی و یا سازماندهی اینگونه اقدامات تأسف بار موجبات مخدوش شدن چهره نظام اسلامی و لطمه خوردن به اعتماد مردم را فراهم مینمایند برخورد جدی و مؤثر بعمل آید.
فراکسیون خط امام (ره) مجلس شورای اسلامی
ندای سبز آزادی: کارگروه تحول اقتصادی دولت قیمت بنزین را تعیین تکلیف کرده اما قرار است در آستانه اجرای هدفمندی یارانهها (احتمالا آبان ماه) جزئیات این تصمیم اعلام شود.
به گزارش خبرنگار مهر، دولت سوت هدفمندی یارانهها را در فصل پائیز امسال ( احتمالا آبان ماه) به صدا درخواهد آورد تا جراحی اقتصاد ایران پس از گذشت بیش از سه دهه از پیروزی انقلاب اسلامی آغاز شود.
هدفمندی یارانه ها در برنامه دوم توسعه
البته موضوع هدفمندکردن یارانه ها به سالیان قبل و به دو دولت کارگزاران و اصلاحات هم برمی گردد. موضوع هدفمندکردن یارانه ها اولین بار در برنامه دوم توسعه کشور مطرح شده بود. در این میان، سابقه پرداخت نقدی یارانه ها برای اولین بار به دولت کارگزاران برمی گردد؛ همان سالی که یارانه مرغ نقدی پرداخت شد، ولی به دلیل آماده نبودن زیرساختها، این طرح با شکست مواجه شد.
در هشت سال دولت اصلاحات نیز باوجود پیش بینی در برنامه توسعه ای کشور، هیچگاه برنامه هدفمندکردن یارانه ها اجرایی نشد؛ شاید به همین خاطر بود که سید محمد خاتمی رئیس جمهور سابق ایران در سال ۱۳۸۵ برای اولین بار پذیرفت که دولتش در هدفمندکردن یارانه ها موفق نبود.
وی در این باره در سال ۱۳۸۵ گفته بود:”مبلغ یارانه انرژی وحشتناک است. من نتوانستم در هدفمندکردن یارانه ها موفق شوم و متأسفم. متاسفانه این مشکل در دولت من وجود داشت و باقی ماند. به همین دلیل این مسئله را از ناکامی های دولت خود یاد کردم.”
خاتمی یادآور شده بود: “سالانه ده ها میلیارد دلار یارانه انرژی پرداخت می شود که این رقم بسیار وحشتناکی است. این میزان حدود نیمی از بودجه دولت را شامل می شود، درحالی که با این میزان از بودجه می توان تامین اجتماعی نیرومندی داشت.”
در عین حال، عزم دولت برای جراحی اقتصاد کشور با محوریت هدفمندکردن یارانه ها قابل ستایش است، زیرا تاخیر در هدفمندکردن یارانهها طی سالیان گذشته هزینه های زیادی متحمل کشور کرده و حال پرسشی که مطرح است که اینکه شرایط فعلی برای اصلاح قیمتها مناسب است یا خیر؟
نظر اقتصاددانان
برخی اقتصاددانان معتقدند که کشور از هر نظر باید برای اجرای قانون هدفمندکردن یارانه ها یا به عبارت دیگر، اصلاح قیمتها آمادگی کامل داشته باشد؛ وگرنه تبعات منفی اجرای این طرح بزرگ اقتصادی بر آثار مثبت آن غلبه خواهد کرد. به عبارت دیگر، دولت زمانی باید سوت اصلاح قیمتها را به صدا درآورد که چک لیستی از آمادگی همه جانبه در این باره تهیه کرده باشد.
تکلیف بنزین مشخص شد
به هر حال، هدفمندی یارانه ها با محوریت بنزین قرار است در فصل پائیز کلید بخورد. کارگروه تحول اقتصادی دولت با بررسی سناریوهای مختلف درباره قیمت عرضه بنزین، سرانجام اخیرا تکلیف این فرآورده سوختی را مشخص کرده است.
محمدرضا فرزین سخنگوی اقتصادی دولت در این باره با بیان اینکه نتیجه تعیین قیمت بنزین در کارگروه طرح تحول اقتصادی نهایی شده است، تاکید کرده است: اخبار مربوط به اصلاح قیمتها در زمان لازم به اطلاع مردم خواهد رسید.
اعلام ناگهانی قیمت بنزین
براساس برنامه ریزیهای انجام شده، قرار است قیمت بنزین نه هم اکنون بلکه در آستانه هدفمندی یارانه ها اعلام شود. به احتمال بسیار زیاد، ستاد مدیریت حمل و نقل و سوخت کشور سهمیه بنزین مهرماه را نیز اعلام خواهد کرد اما سهمیه بنزین برای آبان و آذر فعلا با اما و اگر مواجه شده است و سرنوشت آن به زمان اجرای هدفمندی یارانه ها بستگی دارد.
محمد رضا رویانیان رئیس ستاد مدیریت حمل و نقل و سوخت کشور با اشاره به عرضه بنزین تک نرخی پس از اجرای هدفمندی یارانه ها، گفته است: قصد داریم بنزین را با یک قیمت نیمه یارانهای عرضه کنیم.
بنزین تک نرخی ؛ محتمل ترین گزینه
با این سخنان نیز مشخص می شود احتمال اینکه بنزین به صورت تک نرخی و با قیمت ۴۰۰ تومان در زمان هدفمندی یارانه ها عرضه شود، بسیار بیشتر از سایر سناریوهای دیگر است.
در همین حال، محسن خجسته مهر معاون وزیر نفت در گفتگو با مهر از بنزین به عنوان استراتژیک ترین کالای کشور یاد کرده است. وی گفته است: در مجموع در شرایط فعلی با احتساب تولید ۱۵ میلیون لیتر بنزین در واحدهای پتروشیمی امکان افزایش ظرفیت تولید این فرآورده سوختی به حدود ۶۰ میلیون لیتر در روز وجود دارد.
گزارش مهر حاکی از آن است که در پنج ماهه نخست سالجاری بنزین عمدهترین کالای وارداتی کشورمان بود و با اختصاص ۲۴/۹ درصد از کل ارزش واردات و ۴۸/۱۵ درصد از وزن، جایگاه نخست را به خود اختصاص داده است.
از ابتدای سالجاری تاکنون به طور متوسط روزانه ۶۶٫۶ میلیون لیتر بنزین در کشور مصرف شده که مصرف این فرآورده نفتی نسبت به مدت مشابه سال گذشته روزانه حدود دو میلیون لیتر کاهش یافته است.
کاهش سهمیه خودروهای شخصی از مهمترین عوامل در کاهش مصرف کل بنزین به شمار می رود اما متناسب با این کاهش مصرف، تقاضا برای دریافت بنزین آزاد ۴۰۰ تومانی هم در جایگاههای سوخت افزایش یافته است.
هم اکنون قیمت هر لیتر بنزین یارانه ای ۱۰۰ تومان، بنزین سوپر یارانه ای ۱۵۰ تومان، بنزین نیمه یارانه ای ۴۰۰ تومان و بنزین نیمه یارانه ای سوپر ۵۵۰ تومان است.
برای چندمین بار در ماه رمضان جمعی از معلمان خرید خدمتی (شرکتی) از 5 استان کشور از صبح امروز در مقابل مجلس شورای اسلامی تجمع کردهاند.
به گزارش خانه ملت تعداد تجمع کنندگان حدود 100 نفر است و در اعتراض به عملکرد آموزش و پرورش در استخدام نیروها این تجمع را برپا کرده اند. آنها می گویند : " در حالیکه آموزش و پرورش به ما گفته که به شما نیاز نداریم، ولی نیروهای بازنشسته چند سال پیش خود را فراخوان به کار کرده و یا از برخی معلمان رسمی در دو شیفت استفاده میکند. "
تجمعکنندگان همچنین اعلام کردند که به آنها اجازه شرکت در آزمون استخدامی امسال را ندادهاند و این در حالی است که افرادی را که رشته فنی دارند قبول کرده و برای آموزش ابتدایی فرستادهاند.
این تجمعکنندگان که از استانهای اصفهان، مازندان، آذربایجان شرقی و خراسانرضوی هستند، بین 4 تا 7 سال تجریه کار دارند اما آموزش و پرورش اعلام کرده که به آنها نیاری ندارد. "نمايندگان مجلس حمايت حمايت" ، "حفظ شان معلمي حذف معلمي نيست"، ازجمله شعارهاي تجمع كنندگان مقابل مجلس است. اين در حالي است كه معلماني كه روزهاي گذشته مقابل مجلس تجمع مي كردند هيچ شعاري سر نمي دادند و به صورت آرام مقابل مجلس حضور داشتند.تعداد آنها نیر نسبت به تجمع امروز کمتر بوده است.
سخنگوی فراکسیون خط امام(ره) از تصمیم مجلس در مورد استرداد لایحه برنامه پنجم و تلاش برای رفع نقطه نظرات دولت انتقاد کرد و گفت: شان مجلس با این کار کاهش مییابد. چطور دولتی که با شعار ”ما میتوانیم“ آمد، اخیرا میگوید ”ما نمیتوانیم”!
به گزارش ایلنا،داریوش قنبری در جلسه علنی امروز طی تذکری با استناد ماده ۱۳۷ آییننامه داخلی مجلس اظهار داشت: در مورد استرداد لایحه برنامه پنجم که دولت تقاضای آن را از مجلس داشت، هیات رئیسه به چه اسنادی تصمیم به انجام مذاکره با دولت را گرفته است؟
وی افزود: در کجای آییننامه داخلی مجلس آمده است که هیات رئیسه میتواند به صورت کدخدامنشانه اقدام به انجام مذاکرات با دولت کند؟
سخنگوی فراکسیون خط امام (ره) معتقد است که هیات رئیسه مجلس بهتر بود شان و جایگاه مجلس را حفظ کند و تصمیم استرداد لایحه برنامه را به رای بگذارد تا نمایندگان در مورد آن تصمیم گیرند.
قنبری ادامه داد: این گونه اقدامات شان و جایگاه مجلس را کاهش میدهد و فردا هیچ اعتمادی به مجلس نخواهد شد.
این عضو کمیسیون اجتماعی با طرح این سوال که چه کسی گفته است عقل ۲۰ نفری که در دولت فعالیت میکنند از ۳۰۰ نماینده مجلس بیشتر است؟، خاطرنشان کرد: موضوع لایحه برنامه پنجم در کمیسیون تلفیق چندین ماه توسط کارشناسان اساتید دانشگاه و نمایندگان متخصص مورد بررسی قرار گرفته، آیا عقل این افراد به جایی نمیرسد؟ و ما دلسوز نیستیم ؟ به گونهای عمل شده است که گویا تمام دلسوزان و کارشناسان در دولت حضور دارند.
قنبری مذاکراتی را که از سوی هیات رئیسه با دولت انجام میشود را فاقد جایگاه قانونی عنوان کرد و گفت: موضوع استرداد لایحه برنامه پنجم باید در مجلس مطرح شود و نمایندگان در مورد آن تصمیم بگیرند.
این نماینده مجلس یادآور شد: چگونه دولتی که با شعار ما میتوانیم وارد عرصه شد، اکنون همواره میگوید ما نمیتوانیم.
بند ۳۵۰ زندان اوین از دیروز (دوشنبه ) به بند موقت امنیتی زندان اوین تغییر نام داد . تغییر نامی که به عقیده زندانیان سیاسی این بند قدمی در راه هر چه بیشتر امنیتی و محدود کردن فضای حاکم بر این بند است .
به گزارش کلمه ، این روزها در این بند بیش از ۲۰۰ نفر از زندانیان سیاسی بویژه زندانیان حوادث پس از انتخابات نگهداری می شوند که نیمی از آنان را زندانیان حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته تشکیل می دهند .
مسولان این بند بر خلاف سایر بندهای عمومی زندان اوین محدودیتهای بی شماری را بر زندانیان اعمال می کنند به طوری که بیش از ۵۰ روز است که تلفن های این بند از زندان اوین قطع است و در حالت عادی نیز زندانیان حق دارند دو یا سه دقیقه در روز تماس تلفنی داشته باشند در حالیکه زندانیان در دیگر بندهای عمومی زندان اوین می توانند به میزان دلخواه از تماس تلفنی برخوردار شوند .
زندانیان بند ۳۵۰ بارها به این وضعیت اعتراض کرده اند آنها هر بار می گویند که آنها نیز مانند دیگر زندانیان حکم دارند و باید از حقوق اولیه یک زندانی برخوردار باشند .
اما با این همه هر روز محدودیت های بیشتری بر این زندانیان وارد می شود و زندانیان و خانواده های آنها احتمال می دهند که با تغییر نام این بند شرایط حاکم بر این بند نیز درست مانند بند ۲۰۹ وزارت اطلاعات شود. بازداشتگاهی که زندانیان تحت بازجویی در آن نگهداری می شوند و از تماس تلفنی و حق ملاقات بسیار محدود بر خوردارند .
محدودیت های بند ۳۵۰ فقط به تلفن محدود نمی شود. بلکه ملاقات های زندانیان این بند با خانواده هایشان نیز هر روز محدود تر از روز قبل می شود تا جایی که ملاقات حضوری زندانیان که به صورت عادی باید هر ماه صورت بگیرد در این بند تنها با اجازه کتبی دادستان تهران امکان پذیر می شود .به این معنا که خانواده های زندانی باید بارها به دادستانی تهران مراجعه کنند تا در نهایت دادستان تهران پس از بررسی پرونده زندانیان اجازه ملاقات نیم ساعته حضوری را صادر کند .
این اقدامات کاملا خلاف قانون است . چرا که طبق آیین نامه سازمان زندان ها همه زندانی ها حق دارند یکبار در ماه (و یا حداکثر هر شش هفته ) نیم ساعت به صورت حضوری با اعضای خانواده خود ملاقات حضوری داشته باشند.قانون هیچ کدام از اعضای خانواده را از این حق محروم نکرده است و این حق را منوط به اجازه کتبی دادستان نیز ندانسته است. محدودیت های اعمال شده در باره ملاقات حضوری که با دستور دادستان تهران اعمال می شود ،مربوط به زندانیان عقیدتی و سیاسی است و دیگر زندانیان از جمله مجرمان خطرناک که به خاطر جرائمی چون قتل ، قاچاق موادمخدر و تجاوز به عنف زندانی هستند ،مشکلی در خصوص استفاده از حق ملاقات حضوری ندارند.بعد از اجازه ملاقات دادستان با زندانی هم این ملاقات باز محدودتر می شود چرا که این دادستان تهران است که مشخص می کند زندانی چه کسی را می تواند ببیند . در این روزها دادستان تنها به پدر و مادر و همسر زندانی بند ۳۵۰ اجاه ملاقات می دهد و دیگر اعضای خانواده چون خواهر و برادر و فرزندان زندانی را از ملاقات حضوری محروم می کند .
بند ۳۵۰ زندان اوین در زیرزمینی کوچک و نمور واقع شده وفاقد هر گونه امکانات بهداشتی و رفاهی همچون کتابخانه و ورزشگاه است در حالی که دیگر بندهای این زندان از این امکانات برای زندانیانی که دوران محکومیت شان را می گذرانند برخوردار است .
ندای سبز آزادی – محمود عباس تاکنون به این شدت مقامات ایرانی را مورد انتقاد قرار نداده بود. رئیس تشکیلات خودگران فلسطینی درحالی رئیس دولت ایران را از مداخله در امور فلسطین برحذر داشت و محمود احمدی نژاد را متقلب و ذرد رای ملت اعلام کرد که خودش هم با مشکلات عدیده در داخل فلسطین مواجه است. اما نه او و نه حتی یاسر عرفات رهبر اسطوره ای فلسطینی ها در اوج اختلافات با ایران به دلیل مسئله فلسطین تاکنون اینگونه دولتمردان ایرانی را مورد انتقاد قرار نداده بودند.
فلسطین به عنوان خط مقدم دیپلماسی انقلابی ایران همواره از جمله دستاویزهای تهران برای مواجه با مسائل بین المللی بوده است و حتی زمانیکه رهبر جمهوری اسلامی، علی خامنه ای، در نماز جمعه تهران بدترین توهین ها را نثار یاسر عرفات می کرد، فلسطینی ها تنها با انتقادهای خصوصی و گلایه های شخصی قناعت می کردند و ترجیح می دادند اختلافاتشان با رهبران ایران به جنگ لفظی و دوجانبه رهبران منجر نگردد. رئیس فعلی تشکیلات خودگران هم پس از یاسر عرفات به همین شیوه عمل می کرد و در دوران ریاست جمهوری خاتمی به هر طریق تلاش می کرد با ایران در معادلات منطقه ای به تفاهم برسد. ایران هم در منطقه و هم در معادلات بین المللی تا آن حد از اعتبار برخوردار بود که دولت فلسطین به خود جرات مقابله به مثل نمی داد و سعی داشت اختلافات را پشت درهای بسته و با مذاکرات حل کند.
در عین حال سفیر فلسطین کماکان به عنوان شیخ السفرا در دیدارهای رسمی با مقامات ایران حضور پیدا می کرد و هرچند ایران با کارت سایر گروه های مقاومت فلسطینی نظیر حماس و جهاد اسلامی بازی می کرد اما در عین حال کرسی سفارت فلسطین در ایران را نماینده فتح و تشکیلات خودگردان برعهده داشت. با ریاست جمهوری احمدی نژاد شیوه برخورد فلسطینی ها با دولت ایران در ابتدا تغییری نکرد غیر از آنکه آنها در سطح سران خود چندان وارد منازعه با ایرانی ها نمی شدند و تمایل داشتند سطح روابط را به صورت قبل نگه دارند. با افول نقش بین المللی ایران و مشکلاتی که دولت احمدی نژاد با کشورهای همسایه به وجود آورد دیگر این تنها عربستان سعودی و امارات و حتی اردن هاشمی نبودند که دولت ایران را به مناسبت های مختلف عملاً مورد انتقاد قرار می دادند، این بار رئیس تشکیلات خودگردان فلسطینی هم که دولت احمدی نژاد را در سطوح خارجی و داخلی در ضعیف ترین موضع می بیند اینگونه او را مورد انتقاد قرار می دهد و رئیس دولت ایران را با عناوینی مورد خطاب قرار دهد که تاکنون حتی سایر دولت های همسایه هم در انظار عمومی ایران را به این نحو مورد حمله قرار نداده بودند.
دیپلماسی جمهوری اسلامی و سیاست خارجی که مدعی عزت است با کمترین دستاویز به حدی ضعیف و شکننده می شود که رئیس دولت ایران توسط دولتی که تمام دیپلماسی 30 ساله جمهوری اسلامی حول آن در گردش بوده است دزد و متقلب نام می گیرد.
ایران هرچند در مواجه با مسئله فلسطین فارغ از تغییر دولت ها سیاست تقریباً ثابتی را اجرا می کرده است که در بسیاری موارد مورد قبول کشورهای عربی و فلسطینی ها نبوده است اما رابطه با ایران برای دولت فلسطین همواره اهمیت کلیدی داشته است. شاید به این دلیل که ایران امکان تاثیر بسیار برای گروه های جهادی فلسطینی و حزب الله لبنان را داشت و از لحاظ ایدئولوژیک هم انقلاب ایران بر مسئله فلسطین تاکید زیاد می کرد. به همین دلیل هم بود که یاسر عرفات، رهبر فقید فلسطینی ها پس از انقلاب به ایران آمد و ایران را خانه دوم فلسطینی ها نامید. رابطه ایران با عرفات بعد از حمایت تلویحی او از صدام در جنگ با ایران و پذیرش طرح صلح با اسرائیل به سردی گرایید اما وقتی که او برای اجلاس سران کنفرانس اسلامی به ایران دعوت شد با روی باز پذیرفت و به گرمی هم استقبال شد و در عین حال در دیدار با مسئولان ایرانی از تلاش های ایران برای مسئله فلطسین علی رغم اینکه خودش هم می دانست آنان با صلح موافق نیستند بارها تشکر کرد. از آن سیاست چندجابه ایران در سطوح بین المللی که مهمترین مخالفانش هم در سطح منطقه به انتظار حمایتی از ایران بودند و رئیس جمهور آمریکا با روی باز پذیرای مذاکره با رئیس جمهور ایران بود زمان زیادی نمی گذرد؛ اما امروز نه تنها رویای مذاکرات عزتمدارانه با آمریکایی ها توهمی ساده انگارانه است و دولت ایران گدایی هم صحبتی با آمریکایی ها را می کند که حتی ضعیف ترین دولت های منطقه در سطح بین المللی که اتفاقاً خودشان هم با مشکلات فراوان داخلی روبه رو هستند دولت ایران را با شدیدترین الفاظ مورد انتقاد قرار می دهند.
شاید رهبر جمهوری اسلامی باید در اصول سیاست خارجی که همواره برای دولت های مختلف مشخص می کرده است تجدید نظری کند. اصولی که پیش از این تلاش می شد مبتنی بر مصلحت، عزت و حکمت باشد، اما در دولت جدید نه در آن مصلحتی وجود دارد، به طوریکه رئیس دولت در ضعیف ترین وضعیت ممکن منت کشی مذاکره با آمریکایی ها را می کند، نه عزت دارد که دیگر در سطوح بین المللی و منطقه ای روسالی دولت های دیگر، رئیس دولت ایران را دزد و متقلب می خوانند و البته خیلی وقت هم هست که طشت رسوایی حکمت آمیز بودن آن ورافتاده است وقتی که در سخت ترین وضعیت ایران در جنگ 8 ساله با عراق حتی یک قطعنامه علیه ایران صادر نشد و میراث دولت احمدی نژاد در کمتر از 5 ساله% 4 قطعنامه شورای امنیت را علیه ایران موجب شده است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر