هستي نيوز،از آن سوي فيلتر جمهوري اسلامي خبر پراكني ميكند

-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد...
http://groups.google.com/group/hasti-news
------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ شهریور ۱۹, جمعه

Latest News from Iran Green Voice for 09/10/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



ندای سبز آزادی: در واکنش به تبلیغات رسانه های حکومت جهت برگزاری نماز رسمی و حکومتی برای عید فطر و در پاسخ به یکی از استفتائات وارده از آیت الله صانعی، پیرامون وجوب و به جماعت خواندن نماز عید فطر، این مرجع تقلید اعلام کرد که این نماز مستحب بوده و واجب نمی باشد، و شرط صحیح بودن آن نیز، جماعت نیست.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی این مرجع تقلید حامی جنبش سبز، وی در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه "آیا نماز عید فطر واجب است و می توان آن را فرادا خواند؟"، پاسخ داد:

"نماز عید فطر در زمان غیبت امام زمان مستحب است نه واجب، و می توان آن را فرادا خواند و به جماعت خواندن، شرط صحت نیست کما اینکه سوره خاصی هم در آن معتبر نیست. بنابراین می توان در هر دو رکعت بعد از حمد، سوره اخلاص «قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ» خواند و دعای قنوت را هم می توان از روی کتاب دعا خواند و یا کسی بخواند و نمازگزار آن را تکرار کند."

گفتنی است برخی محافل و رسانه های دولتی، ضمن بیان و تبلیغِ وجوبِ برگزاری نماز عید فطر به صورت جماعت، بر اقامه نماز رسمی توسط رهبر جمهوری اسلامی تاکید کرده و آنرا به صورت مداوم مورد تبلیغ و تاکید قرار داده اند.

برخی از اماکن و تجمعات برگزار کنندۀ سنت نماز فطر نیز، امسال بر خلاف سنت های سال گذشته با ممانعت و فشار ماموران حکومتی روبرو شده و امکان برگزاری نماز را ندارند.
 


 


ندای سبز آزادی: مراسم نماز عید سعید فطر فعالین سیاسی و اصلاح طلب تبریز با تهدید و مخالفت نهادهای امنیتی لغو شد.
براساس اخبار رسیده از تبریز، این مراسم که قرار بود سپیده دم روز جمعه مصادف با عید سعید فطر با حضور جمعی از اصلاح طلبان ، فعالین سیاسی ، احزاب و تشکلهای مختلف همسو با جنبش سبز برگزار گردد، با مخالفت نهادهای امنیتی –اطلاعاتی استان و تهدید به یورش و بازداشت شرکت کنندگان در این مراسم مذهبی مواجه شد.
ماموران وزارت اطلاعات در تماسی که با افراد مرتبط با این مراسم گرفتند با بیان این جمله که «دعوت به نماز عید فطر عملی غیرقانونی است و نهادهای امنیتی از اقامه آن جلوگیری خواهند نمود» اکیدا خواستار لغو این مراسم شدند.
بر اساس گزارشات رسیده از تبریز، نیروهای امنیتی در یکماه گذشته به اشکال مختلف مانع از برگزاری مراسمات مذهبی مرتبط با نیروها و تشکل های معترض به دولت شده اند. از جمله این اقدامات، تهدید و ممانعت از برگزاری مراسم شبهای قدر می باشد که هرساله به همت نیروهای ملی-مذهبی ، نهضت آزادی ، جبهه مشارکت ایران اسلامی ، جنبش مسلمانان مبارز و سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی (ادوار تحکیم وحدت) در این شهر برگزار می شده است.
همچنین مسئولین دانشگاه تبریز در راستای ممانعت از برگزاری مراسم شبهای قدر توسط «هئیت مکتب الشهدای دانشگاه تبریز» ساعاتی قبل از برگزاری مراسم شبهای قدر با همکاری نهادهای امنیتی اقدام به پلمب دفتر این هئیت مذهبی-دانشجویی کرده و با سواستفاده از جایگاه و محبوبیت این تشکل اقدام به برگزاری مراسم تشریفاتی و تبلیغی در جهت منافع حکومت کرده اند. در این راستا اخباری نیز از سنگ اندازی و کارشکنی های مسئولین دانشگاه آزاد تبریز در مقابل برگزاری مراسم شبهای قدر که هرسال به همت «انجمن اسلامی دانشگاه آزاد تبریز» برگزار می گردید. به گوش می رسد.
 


 


ندای سبز آزادی : در ادامه تلاش کودتا برای برگزاری نماز یک دست در عید فطر طبق دستور دفتر رهبری،نیروهای انتظامی مکلف شده اند تا از برگزاری نماز عید فطر اهل تسنن در تهران جلوگیری نماید.

به گزارش ندای سبز آزادی در سالهای قبل اهل تسنن در تهران در برخی از نقاط از جمله شهرک غرب،تهران سر،خیابان آیت الله کاشانی،میدان شوش و خیابان آزادی و نقطه ای در لواسانات اقدام به برگزاری نماز عیدفطر می نمودند که عموما از اهالی تسنن استانهای ایران؛از جمله کردستان،سیستان و مازندران وخوزستان و افاقنه ای که در تهران ساکن هستند می باشند که در عیدفطر با برگزاری نماز عیدفطر به دید وبازدید می پردازند و مراسم جشنی برپا می نمایند.

اما با توجه به این دستور مسئولین نیروی انتظامی مناطق ذکر شده موظف هستند از تجمع و برگزاری جشن و نماز عید جلوگیری کنند.نیروی انتظامی با مراجعه به مسئولین این اماکن و دادن تذکر به آنها و نصب پلاکارد در محله های مورد نظر و با حضور فیزیکی مامورین و ادارت و ماشین آلات از برگزاری مراسم اهل تسنن جلوگیری به عمل خواهند آورد.

گفتنیست متن یکی از پلاکاردها عبارت است از:نماز وحدت آفرین عیدفطر در دانشگاه تهران به امامت مقام معظم رهبری ولی امر مسلمین جهان برگزار می گردد
 


 


ندای سبز آزادی:  از ساعاتي پيش نيروهاي امنيتي با استقرار در اطراف و درب منزل مهدي كروبي آمد و شد به اين ساختمان را تحت كنترل خود قرار دادند.
به گزارش خبرنگار سحام نيوز اين افراد با ذكر اين ادعا واهي كه “خبر رسيده كه آقاي كروبي قصد برگزاري نماز عيد فطر را دارد” اقدام به استقرار مجدد درب منزل نموده اند.
پيش از اين نيز مهاجمان به منزل كروبي، در شعارهايشان چنين ادعايي را مطرح كرده بودند.
لازم به توضيح است آقاي كروبي قصد برگزاري نماز عيد فطر را نداشته و ندارند و اخبار منتشر شده در برخي سايت ها خبر كذب مي باشد كه توضيح فوق نيز به ماموران امنيتي مستقر در محل از سوي فرزند ايشان اعلام شده است.


 


ندای سبز آزادی: گزارش ها از تهران حاکی است، تلاش برای نمایش حکومتی نماز عید فطر ، امروز با ارسال گسترده پیامک به شهروندان ادامه یافته است.

به گزارش خبرنگار ندای سبز آزادی از تهران، متن این پیامک که به بسیاری از تلفن های همراه ارسال شده بدین شرح است:

"نماز عید فطر به امامت حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای مدظله العالی در دانشگاه تهران برگزار می شود.

ستاد نماز جمعه تهران"

پیش از این در خبرها آمده بود که از دفتر رهبری به صورت محرمانه به ریاست امور مساجد و فرماندهی نیروی انتظامی تهران ابلاغ شده است که تا از برگزاری نماز عید فطر در مساجد تهران جلوگیری نمایند ، از انها خواسته شده است تا در ملاقات با ائمه جماعات مساجد و افراد بانفوذ مساجد آنها را تشویق کنند به جای خواندن نماز عیدفطر در مساجد به دانشگاه تهران بروند و به امامت آقای خامنه ای نماز را برپا دارند.

همچنین تلاشهای زیادی برای سازماندهی نیروهای بسیج و نیروهای نظامی و دولتی صورت گرفته است.

 


 


ندای سبز آزادی: دانشجویان دانشکده علوم اقتصادی به تازگی شاهد اقدام مسئولان دانشکده به احداث دیواری در محوطه این دانشکده برای جداسازی جنسیتی بوده‌اند.
به گزارش کلمه  با نزدیک شدن به زمان آغاز سال تحصیلی دانشگاهها، مسئولان دانشکده علوم اقتصادی با همکاری حراست این دانشکده، اقدام به ساختن دیواری در محوطه این دانشکده برای جدایی خواهران و برادران کرده‌اند.
این اقدام پس از آن صورت می گیرد که در ابتدای سال تحصیلی گذشته، حراست دانشکده اقدام به نصب پرده برزنتی در محوطه دانشکده کرده بود که با مخالفت و اعتراض دانشجویان مجبور به برداشتن آن شد.
دانشجویان این دانشکده همچنین خبر داده‌اند که همزمان از این اقدام، حراست دانشکده چند نگهبان زن نیز استخدام کرده است که وظیفه آنها تذکر به دانشجویان دختر در خصوص رعایت شئونات اسلامی است.
دانشکده علوم اقتصادی که پیش از این تحت عنوان دانشکده امور اقتصادی و دارایی شناخته می‌شد، جدا از دیگر دانشگاههای شهر تهران به فعالیت می‌پردازد و به صورت نیمه متمرکز دانشجو می‌پذیرد. ریاست این دانشکده از زمان روی کار آمدن محمود احمدی نژاد، به یکی از فارغ‌التحصیلان دانشگاه امام صادق (ع) به نام مهدی صادقی واگذار شده است که تاکنون چند استاد مطرح و بنام این دانشکده را اخراج و در عوض تعداد زیادی از همکاران خود و فارغ التحصیلان دانشگاه امام صادق (ع) را به این دانشکده آورده است.


 


ندای سبز آزادی: جواد ماه‌زاده، داستان‌نویس و روزنامه‌نگار زندانی، پس از حدود یازده ماه حبس بدون مرخصی، از زندان آزاد شد.
به گزارش کلمه، آقای ماه‌زاده که با تودیع وثیقه ‌ای به مبلغ ۴۰۰ میلیون تومان به مرخصی آمده است، در روز ۲۹ مهر ماه سال گذشته بازداشت و چندی بعد در دادگاه انقلاب به چهار سال حبس محکوم شد.


 


ندای سبز آزادی: فخرالسادات محتشمی پور بیست و پنجمین عریضه خود را در آخرین روز ماه مبارک رمضان خطاب به دادستان نوشت. او در این نامه با تاکید بر اینکه هنوز ضعیت نگه داری مصطفی تاج زاده نامعلوم است نوشت « بیست و پنجمین عریضه در بیست و ششمین روز بازداشت مجدد همسرم، سیدی از تبار شجاعانِ دیار سلمان پاک. جرمش؟ شکایت از کودتاگران نظامی و انتخاباتی. وضعیتش؟ نامعلوم. محل نگهداریش؟ مجهول. پاسخ به سؤالات همسر و خانواده اش؟ غیرممکن. با این همه صدایش رسا بی لکنت مثل همیشه »

نامه بیست و پنجم با طهم ننگ به شرح ذیل است:

بسم الله الرحمن الرحیم
اللّهم غشّنی فیه بالرّحمة وارزقنی فیه التّوفیق والعصمة وطهّر فلبی من غیاهب التّهمة. یا رحیماً بعباده المؤمنین.

عریضه بیست و پنجم در بیست و نهم رمضان المبارک
از : همسر سید مصطفی تاجزاده یکی از امضاء کنندگان شکایت نامه از کودتاگران نظامی
به : دادستان تهران
سلام آقای دادستان
این ظاهرا آخرین عریضه من در رمضان امسال است. بیست و پنجمین عریضه در بیست و ششمین روز بازداشت مجدد همسرم، سیدی از تبار شجاعانِ دیار سلمان پاک. جرمش؟ شکایت از کودتاگران نظامی و انتخاباتی. وضعیتش؟ نامعلوم. محل نگهداریش؟ مجهول. پاسخ به سؤالات همسر و خانواده اش؟ غیرممکن. با این همه صدایش رسا بی لکنت مثل همیشه و من همسرش، که او را برگزیده ام برای یک عمر همراهی، وقتی که مردانه پای در راه هواداری حقیقت گذاشت، با او پیمانی ناگسستنی بستم برای همگامی و به او قول دادم صدایش باشم و پیام رسانش باشم. حالا او بیست و شش روز است که با محمد آقا در نمی دانم کجا هم اتاق است. شاید کسی هر روز از آنان بپرسد: کاری ندارید؟ چیزی نمی خواهید؟ و آنان لابد می خندند. خواست پرنده ای که پرواز را از او دریغ داشته اند به راستی چیست؟ و ماهی که آب را و انسان که هوای آزاد را و آسمان را و خورشید و ماه و ستارگان را از او دزدیده اند؟ آنان می خندند لابد و روحشان را بلندتر و بلند تر به پرواز در می آوردند برفراز جایی که شما قرنطینه شان کرده اید. چرایش را نمی دانم. شما هم که می دانید بیست و شش روز است که روزه داری می کنید و امساک می کنید در ابرازش. چرا؟ چرایش را می دانم. می دانستم و امروز بعد از خواندن نامه آقا عبدالله مؤمنی، چیزی بر دانسته هایم افزوده نشد ولی بر درد و اندوه و تحسّر و تأثرم چرا. من در آخرین روز ماه رمضان از اسلام سیاه طالبانی که می تواند از یک مسلمان ابزاری بسازد در خدمت قدرت، بی زاری جستم بعد از خواندن نامه عبدالله، عبدالله برادر شهید و همسر و پدرِ همسر و فرزندان برادر شهیدش. نامه عبدالله، نامه حمزه و هزاران نامه نانوشته که در صندوقچه دل ها مانده منتظر ارسال. نامه عبدالله که ایمان و استواری همسرش، همسر شهید او را مدد رساند برای آزاده ماندنش و اسیر نفس نشدنش و نه گفتن به بازجو وقتی از او خواست پای دروغ فقط یک امضا بگذارد. یک امضاء! خیلی های دیگر هم حاضر نشدند به این امضاء رذیلانه تنها برای ادای انسان های آزاد را درآوردن، تن دردهند. عبدالله، سرافراز به زندان برگشت و خداوند آنان را که خواری این مرد را خواستند خوار کرد. میردامادی و امین زاده و صفایی و مصطفای من، شاکیان از کودتاگران نیز به زندان بازگشتند و دیگرانی که بازجوها از خریدن تکه ای از روح پاکشان ناامید شدند و دارند برای بقیه هم شاخ و شانه می کشند و برات آزادی را که ما یاد گرفته ایم از کس دیگری طلب کنیم که از همه خلایق بی نیاز است، جلوی چشم آنان تکان می دهند و آنان را به راهی که جز ضلالت نیست، می خوانند. بازجوها هر روز ناامید تر می شوند چون بالاخره این قوای مستقل باید جواب خلق الله را بدهد آقای دادستان نه جواب از ما بهتران حقیر مفلوک را، جواب ما را هم نخواهد بدهد باید جواب دنیا را بدهد و بگوید بد، بد است در همه عالم و ظلم، ظلم است در تمام عالم و برای توجیه بدی ها و ستم ها، همه قدرت ها و حکومت ها استعداد لازم را دارند. چه گوانتانامو و ابوغریب سازها و چه کهریزک و رجایی شهر و اوین سازها. برای خشونت و اقدامات غیرانسانی نیز همه صاحبان قدرت توجیه و بهانه به وفور دارند و لابد همه نظام ها فارغ از اعتقاداتشان به مصلحت خویش و حفظ خویش می اندیشند.
آقای دادستان
نامه عبدالله را چند باره بخوانید و نامه حمزه را نیز و بروید در بند عمومی به دیدنشان و آنان را تحسین کنید که انسانیتشان را و شرفشان را به خواست اهریمنی انسان نماهای کثیف، نفروختند و پس از فروافتادنشان به مدد حق یا علی گفته برخاستند. تشویقشان کنید آقای دادستان و از خانواده شان نیز تقدیر کنید برای همه ایستادگی هایشان و برای از دست ندادن امید و ایمان. همین امروز قدر این بزرگی ها و شرافت ها را بدانید. همین امروز که بازار دین فروشی سکّه است و اخلاق به ثمن بخس معامله می شود در مکّاره شهوت قدرت و هوس حکمروایی بر آدم هایی که دل هایشان از مصائب روزانه خون است. همین امروز قدر بدانید این شجاعان را که فردا نامشان بر تارک تاریخ آزادی خواهی و عدالت طلبی ایرانمان درخششی جاودانه خواهد یافت.
به محبس عزیزان تاجزاده و نوری زاد هم سری بزنید. اگر اجازه دارید و می توانید یا اگر شرم حضور مانع نیست. اگر می توانید چشم در چشم آنان بدوزید و بگویید: آقایان متهمین! گله ای شکایتی مشکلی چیزی ندارید؟ خواسته ای تمنایی شرم نامه ای توبه نامه ای ندامت نامه ای و یا هر چیز دیگری که بتواند ما را از این مخمصه نجات دهد؟؟؟ شما را به محبس همسر نازنین من راهی هست؟ راهتان می دهند آقای دادستان؟ سؤالات من عجیب که نیست برایتان؟ برای ما همه عجایب عادی شده. ما همه شده ایم آلیس که قصه هایش را در سرزمین عجایب می خواندیم و سرگرم می شدیم. فردا روز، با قصه های غریب ما عده ای سرگرم می شوند.ما به عجایب عادت کرده ایم آقای دادستان. شما چطور؟ شما که دیواری از دیوار نهادهای مدنی کوتاه تر پیدا نکردید که نرسیدن صدایشان را موجب تصویب مواد موهن لایحه به اصطلاح حمایت از خانواده دانستید. خوب شد نگفتید خفقان مرگشان باعث شد این ننگ بر دامن آنان که باید نماینده مردم باشند، بنشیند. خفقان مرگ را از قوای نظامی و انتظامی بپرسید چگونه ارزانی ان جی اوها کرده اند پس از کودتای انتخاباتی. یادتان رفت خودِ ضعیفه های قرن جدید را هم محکوم کنید که عده ای شان شب و روزشان به اشک و ناله و نفرین می گذرد در سوک لاله های پرپرشان و عده ای سعی صفای محبس عزیزانشان می کنند و مروه دادکده بیدادستان هر روز. و شب کوفته از کوفتن درب های بسته و ناامید از ستاندن داد، در بستر می افتند. بعضی از این ضعیفه ها هم به دفترخانه ها مراجعه می کنند برای دادن رضایت محضری به شویشان برای بارانداختن کشتی هوسشان در سرایی دیگر و تحیّر سردفتردار را صورت کبود و اشک چشم و لنگی پای مجروح به تأثر تبدیل می کند. آه ضعیفه های سرزمین من! مادرانتان در عصر مشروطه چه رؤیاهای شیرینی که برایتان نداشتند. حالا داستان های هزار و یک شب را در پی فروریختن بنای هر کاخ کوچک خوشبختی می توان دوباره نوشت. و زن موجود همیشه محکوم و همیشه مظلوم. و زن ابزاری برای سلطه مرد و زن آفریده ای برای اطفاء شهوت جاودانه حیوان صفتان شکم باره.
حالم به هم می خورد از حال این روزهای مردانی خاموش از این دیار آقای دادستان که چشم بر واقعیت های دورو برشان می بندند و تن به مذلّت می دهند و از آنان که رندانه دنبال توجیه این ستم مضاعف به زن هستند. زن. اقتدارگرایان خشونت طلب باید از زنان ایران انتقام بگیرند. حق با آنان است. زن. زن ایرانی که نسلی غیور و آزادی خواه تربیت کرده است. سبزهایی سروگون که در برابر هیچ مخلوقی سر تعظیم فرود نمی آورند. نسلی جاوید که تا قرن ها بعد، آوازه سبزی و آزادگیش در تاریخ خواهد ماند. باید از ما انتقام بگیرند انتقام ایستادگیمان را در برابر ناحق و انتقام صدای بلندمان را که دنیا می شنود و خدا می شنود و فرشتگان خدا. آقایانی که فکر می کنند راه میان بُر برای رسیدن به بهشت را خوب بلدند در آن بیراهه ها وقتی گرفتار دام های سخت بلا شدند تازه می فهمند که حکم ابدی و ازلی از آن خداست نه بنده های دون و حقیری که از نطفه گندیده ای آفریده شده اند. آری نطفه ای گندیده. و چه زود فراموش می کنند آدم ها که نامشان نسیان را یادآور می شود.
آقای دادستان
قصه غریبی است قصه این روزهای ما. قصه هایی که نوشته می شود و خوانده می شود و خواننده مسلمان دلش می خواهد محل اتقافات واقعه جای دیگری باشد غیر از ایران اسلامی. درست مانند بچه هایی که دلشان می خواهد خشونت های خانه شان متعلق به خانه همسایه باشد. دستشان درد نکند مجلس نشینان هدیه ارجمندی به زنان و دخترانشان دادند. اما من در آستانه عید رمضان دوست داشتم زیبا نویسی کنم ولی واقع نگاری ترجیح مرجّح صاحب این قلم است به پاس قداست قلم. به امید بخشایش همه سهوها و خطاها و گناهان این ماه و همه روزهایمان. همان ها که او خود شاهد است بر انجامشان اصرار نداشته ایم.
یا رحیماً بعباده المؤمنین


 


بابک هاتفی: (به محمد صادقی و آرش بهمنی ، دو برادر و رفیق عبدالله که امروز ناگزیر در غربت ایام می گذرانند...) می خواهی سکوت کنی...حرفی نزنی...و فقط و فقط نظاره گر ایام باشی...اما مگر می شود...مگر می شود این همه ظلم و تبعیض را دید و دم نزد...مگر می شود از این رنجی که بر من و ما می رود سخنی به میان نیاورد...نه! نه! امکان ندارد...امکان ندارد نامه ی عبدالله مومنی را به رهبر جمهوری اسلامی بخوانی و از این همه ظلمی که بر او رفته است شکایت نکنی...نامه ی عبدالله شاید گوشه ای از آن ظلم بزرگ است که بر او و دیگر دربندان می رود...
عبدالله مومنی نامی ست که در دهه ی اخیر با جنبش دانشجویی ایران گره خورده است ، عبدالله یک اسم ساده بیشتر نیست و معنی اش میشود بنده ی خدا...اما این بنده ، بنده ی دیگریست...بنده ای که در طول عمرش رنج بسیار دیده و همانطور بالیده است...شهادت برادر دیده...بار مسئولیت خانواده به دوش کشیده و در جنبش اجتماعی نیز موازی زندگی شخصی همچنان استوار ایستاده است...
امروز ما مجید توکلی را شرف جنبش دانشجویی می نامیم...اما دروغ و ریا نیست اگر عبدالله هم این لقب پر معنا را به دوش بکشد...عبدالله مومنی چند سال عضو شورای مرکزی تحکیم بود و بعد از دریافت مدرک کارشناسی به ادوار پیوست و تا به امروز که نقش سخنگوی ادوار را بر عهده دارد...سخنگویی که جز حق نگفت و نمی گوید...پس بی جهت نیست اگر عبدالله را هم شرف جنبش دانشجویی بنامیم...
"چه تماشایی است
ضجّه ی ضحاکان از حنجره ی اوین!"
چندی پیش بود به گمانم در جمعی سخن از عبدالله به میان آمد و دوستی که توفیق ملاقاتش را در مدت کوتاه مرخصی پیدا کرده بود می گفت عبدالله را پیر کرده اند ، صدایش و چهره اش شکسته است و موهایش یکی در میان سفید شده است و این حکایت زندان است که جز فرسودگی هیچ به حاصل ندارد...
دهان انسان از حیرت باز می ماند در مقابل شجاعت عبدالله ، او اکنون در چنگال حاکمیت اسیر است اما هراسی ندارد و گفتنی هایش را می گوید : "امروز که به عنوان یک منتقد نظام جمهوری اسلامی در زندان اوین بسر می برم، بی مناسبت نمی دانم که در چند سطر مواضع سیاسی خود را طی یک دهه گذشته بیان نمایم. اینجانب در سال ۱۳۷۵ وارد دانشگاه شدم و در همان سال ابتدایی ، به عضویت انجمن اسلامی دانشجویان و متعاقب آن دفتر تحکیم وحدت درآمدم و تا سال ۱۳۸۴ که مدرک کارشناسی ارشد جامعه شناسی خود را از دانشگاه علامه طباطبایی(ره)اخذ نمودم به عنوان عضو شورای مرکزی و دبیر تشکیلات دفتر تحکیم وحدت،فعالیت کرده و از سال ۱۳۸۴ تا به امروز به عنوان عضو شورای مرکزی سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی(ادوار تحکیم وحدت) و سخنگوی آن مجموعه قانونی، در جهت پیشبرد دموکراسی و حقوق بشر، به فعالیت پرداخته ام. در دوران حضور در جریان دانشجویی، دغدغه اصلی من و همفکرانم تاکید بر استقلال نهاد دانشگاه از نهاد قدرت و احزاب و جریانات سیاسی و نقد حاکمیت در جهت همراهی با ملت ایران بوده است. من و دوستانم در مجموعه دفتر تحکیم وحدت معتقد بودیم که جنبش دانشجویی رسالت بستر سازی برای طرح مطالبات آزادی خواهانه و تاریخی مردم و دفاع از حقوق شهروندان ، فارغ از هرگونه گرایش و سلیقه آنان را بر عهده دارد و هم از این رو معتقد بودیم و هستیم که جریان دانشجویی به جای مجیز گویی قدرت و اصحاب آن، می بایست به نقد هرگونه ویژه خواری و امتیاز طلبی برای هر قشر و یا طبقه خاصی پرداخته، از حقوق احاد ملت از جمله زنان، اقلیت های مذهبی و قومیت ها دفاع نماید. از این رو در طول یک دهه گذشته همواره مغضوب قدرت و نهادهای امنیتی بوده و به همین دلیل، چندین بار طعم زندان و انفردای را چشیده ام، به گونه ی که با احتساب دوره ی اخیر، قریب به ۲۰۰ روز سلول انفرادی را تجربه کرده ام."
"عبدالله ! آسمان ها از عطر تو پر شده اند.
چشم هایت را در این هوای تازه بچرخان.
چنگ زدی در خواب پریشان ابلیس.
روز، روز توست!
می شناسمت؛ که مصیبت های جهان را تنگ در بغل گرفته ای."
عبدالله در زندان و زیر این همه شکنجه و فشار هم به دنبال سرفرازی ایران و خاکش هست : "باید توجه داشت که آیا قدرت نمایی نهادهای امنیتی در برابر مردم و جایگاه بالادستی آنها در تصمیم گیری های مربوط به روند سرکوب و مهار و کنترل تحولات سیاسی اجتماعی نشان از کاهش مشروعیت حاکمیت نداشته و وابستگی حکومت به قدرت سرکوب را به ذهن متبادر نمی کند؟ و آیا این باور هنوز در ذهن حاکمان ما ایجاد نشده که راه حل استفاده از زور برای ادامه حکومت منسوخ شده است؟ و آیا اینان همچنان پاسخ مناسب برای اعتراض، مخالفت و حق خواهی را سرکوب می دانند؟"
از کجای این همه غربت بگویم که تمامی ندارد...عبدالله و کسانی مثل او سرمایه های این آب و خاک اند ، ای کاش آنان که اینگونه رفتاری با این سرمایه ها می کنند بدانند که تبری بر ریشه ی خود می زنند...
عاقبت این روزها تمام خواهد شد ، مومنی و زیدآبادی و ملیحی و... از زندان بیرون می آیند ، پرندگان مهاجر به وطن باز می گردند اما روسیاهی برای آن کسانی خواهد ماند که چشم بر انسان و انسانیت بستند و راه محکوم به فنا را پیش گرفتند...
"عبدالله!
قهرمان آزمون های بزرگ!
تو با دست و دلی زنجیر شده ، جاری شدی..."

پی نوشت :
شعرهای آمده میان یادداشت تکه هایی از شعر "ابراهیم وار..." محمد صادقی است.


 


ندای سبز آزادی: فرح واضحان، شهروندی که دو روز بعد از حوادث روز عاشورای سال گذشته در منزل خود بازداشت شده است، روز جاری در پی ناراحتی قلبی ابتدا به بهداری زندان اوین و سپس به بیمارستان مدرس منتقل شد.
به گزارش خبرنگار رهانا، واضحان که در پی دردهای ناشی از بیماری قلبی به بهداری زندان اوین منتقل شده بود، با برخورد بد پرسنل بهداری زندان اوین مواجه شده به طوری‌که پرسنل بهداری از او می‌پرسیدند که برای چه امروز مریض شده‌ای؟
در این میان پزشک بهداری پس از معاینه‌، وی را به بیمارستان مدرس تهران منتقل می‌کند تا معاینات و مداوای بیش‌تری بر وی صورت بگیرد.
فرح واضحان از بازداشت شدگان حوادث بعد از عاشورا است که به اعدام محکوم شده است. وی دو روز بعد از حوادث روز عاشورا در تاریخ ۱۰ دی ماه در منزل بازداشت شده بود.
حکم اعدام واضحان از سوی قاضی صلواتی در شعبه ١۵ دادگاه انقلاب صادر شده و حکم دادگاه بدوی است.


 


ندای سبز آزادی: درحالیکه منابع خبری از موافقت قاضی پرونده شیوا نظرآهاری با صدور قرار وثیقۀ پانصد میلیون تومانی و اعزام به مرخصی وی خبر داده بودند، آخرین گزارش ها حاکی از آن است که مقامات وزارت اطلاعات با قرار وثیقه و اعزام به مرخصی شیوا مخالفت کرده و مانع آزادی این فعال حقوق بشری زندانی شدند.

این درحالی است که خانواده نظرآهاری تا پاسی از شامگاه چهارشنبه در مقابل زندان اوین منتظر آزادی فرزندشان بودند .

به گزارش جـــرس، قرار بود شیوا نظرآهاری چهارشنبه شب با قرار وثیقه پانصد میلیون تومانی به مرخصی اعزام شود، اما علیرغم دستور صریح قاضی، ماموران اطلاعات با آزادی خانم نظرآهاری مخالفت کردند و او را همچنان به صورت غیرقانونی در زندان نگاه داشتند .

چند روز قبل اتهام "محاربه" به نظرآهاری تفهیم شده بود و بنا به گفته محمد شریف، وکیل وی، در دادگاهی که روز شنبه ١٣ شهریور ماه برگزار گردید، علاوه بر اتهام "محاربه"، اتهاماتی از قبیل "اجتماع و تبانی جهت ارتکاب جرم"، "تبلیغ علیه نظام" و "اخلال در نظم عمومی" نیز به شیوا نظرآهاری تفهیم شده است.

شیوا نظرآهاری ۲۶ ساله، از موسسان کمیته گزارشگران حقوق بشر در ایران تا کنون دو بار بازداشت شده است.
نخستین بار سال گذشته، یک روز پس از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری در ایران دستگیر شد.

او پس از نزدیک به صد روز بازداشت با قرار وثیقه دویست میلیون تومانی آزاد شد، اما اواخر آذر ماه سال گذشته ، زمانی که قصد شرکت در مراسم خاکسپاری آیت الله منتظری را داشت، بار دیگر بازداشت شد.

وزارت اطلاعات در حالی این روزنامه نگار و فعال حقوق بشر را در بازداشت غیرقانونی نگاه داشته است که چندی پیش سازمان دیده بان حقوق بشر با انتشار اطلاعیه ای خواهان آزادی شیوا نظرآهاری و برگزاری دادگاه عادلانه برای او شد

هفته گذشته نیز "کنگره اسلامی آمریکا" جایزه ای با عنوان "فعال اجتماعی پشت میله های زندان" را به شیوا نظرآهاری اهدا کرد. این جایزه به فعالان مدنی اهدا می شود که در جامعه خود تاثیرگذار بوده و هم اکنون در زندان به سر می برند.

طی هفته ها و ماههای اخیر، موج داخلی و خارجی گسترده ای جهت آزادی و مرخصی این فعال مدنی- حقوق بشری براه افتاده و شخصیت ها، گروهها و نهادهای مختلف ایرانی و بین المللی، خواستار آزادی شیوا شده بودند.


 


ندای سبز آزادی: عبدالله مومنی فعال برجستهء ایرانی که از خرداد سال 1388 در زندان به سر می برد، در نامه ای از زندان اوین در خصوص شکنجه شدید، اعترافات ساختگی و محاکمهء نمایشی خود، و همچنین فقدان کامل استقلال قضایی در محاکمه اش سخن می گوید. مومنی در حال حاضر در حال گذراندن محکومیت 4 سال و 11 ماه خویش در بند 350 زندان اوین در تهران است.
مومنی دراین نامه که خطاب به رهبر جمهوری اسلامی ، سید علی خامنه ای نگاشته شده، می نویسد که پس از این که در زندان شنیده است که در سخنرانی نماز عید سعید فطر خامنه ای گفته است که "اعتراف و اقرار هر متهم دردادگاه ودرمقابل دوربين‌ها وبينندگان ميليونی شرعاً، عرفاً و عقلاً حجت، مسموع و نافذ است" تصمیم گرفته است این نامه را بنویسد.
هادی قائمی، سخنگوی کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران در ارتباط با انتشار این نامه گفت: « این نامه خطاب به آیت الله خامنه ای است و اگر ایشان واکنشی به آن صورت ندهد وترتیب تحقیقات گسترده و پاسخگو نگهداشتن متخلفین را ندهد جای هیچ تردیدی باقی نمی ماند که روش های وحشیانه غیرانسانی به کارگرفته شده برای اخذ اعترافات اجباری مورد تایید رهبر جمهوری اسلامی ایران است.» هادی قائمی افزود « این عمل به آیت الله خامنه ای این امکان را می دهد که بیانات خویش را در خصوص اعترافات اجباری تصحیح نماید و با تحقیق در خصوص این موارد فاحش نقض قانون، از عدالت و قانون گرایی حمایت نماید. در غیر این صورت، ایشان بر چراغ سبزی که به ماموران امنیتی و اطلاعاتی برای ادامهء این جنایات هولناک نشان داده است، صحه می گذارد.»
گفتنیست این نامه سند مهمی است که به عنوان مدرک دست اولی از روند دستگیری ها و محاکمات بعد از انتخابات ایران ارائه می شود. در این نامه، عبدالله مومنی ازضرب و جرح شدید، اقدام به خفه کردن تا حد بیهوشی، و نگهداشتن سر وی در کاسهء توالت توسط بازجویانش، حبس در سلول انفرادی برای 86 روز (در یک سلول 1.6 متر در 2.2 متری)، تهدید مکرر به اعدام ، تهدید به آزار واذیت جنسی، وادار شدن توسط بازجویانش برای تمرین اعترافات ساختگی قبل از جلسهء دادگاه، و فقدان کامل استقلال توسط قاضی پرونده اش، ابوالقاسم صلواتی، و سایر مقامات قوهء قضاییه که دست اندرکار محاکمهء وی بوده اند و همچنین نفوذ بی حد بازجویان و ماموران اطلاعاتی در روند محاکمهء وی که همگی بیانگر ماهیت سیاسی این محاکمه است سخن می گوید.

در همین حال کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران نگرانی عمیق خود را در خصوص سلامتی و امنیت عبدالله مومنی در مقابل هرنوع اقدام تلافی جویانه که ممکن است توسط بازجویان و زندانبانان وی در داخل زندان اوین نسبت به وی اعمال شود اعلام کرد و در این خصوص آورد « پس از انتشار این نامه، کمپین شخص آیت الله خامنه ای و همچنین شخص آیت الله صادق لاریجانی ریاست قوهء قضاییه را مسئول سلامتی و امنیت عبدالله مومنی می داند. هرگونه فشارو یا ادامهء خشونت علیه عبدالله مومنی مبین حمایت و تایید رهبران ایران از چنین رفتارهایی خواهد بود.»

شایان ذکر است سید علی خامنه ای و صادق لاریجانی هیچگونه اقدامی برای رسیدگی به خشونت و شکنجه توسط ماموران اطلاعاتی و امنیتی انجام نداده اند و آنها را تکذیب کرده اند. اما نامهء عبدالله مومنی، و همچنین نامهء دیگری از حمزه کاظمی، یک فعال سیاسی دیگر که توضیحات مشابهی را ارائه کرده است، اینک بهانهء خبر نداشتن از این جنایات را از رهبران ایران سلب می کند.
 

گزیده ای از نامه عبدالله مومنی:

در خصوص دستگیری اش:

"هتاکي و فحاشي، ضرب و شتم و رفتارهاي غير قانوني از همان لحظه اول بازداشت من آغاز شد. در جريان دستگيري درحاليکه گاز اشک آور که تا پيش از آن در خيابانها استفاده مي شد در فضاي بسته مرا به حالت خفگي انداخته و امکان هرگونه تحرکي را از من سلب کرده بود ماموران دست بردار نبوده و با کينه و دشمني چنان مرا به زير مشت و لگد گرفتند که با بيني، دهان و دندانهايي خونين و دستان و پاهايي زنجيرشده به مسئولان شان در زندان اوين تحويل شدم؛ و جالب آنکه وقتي به ماموران که حدود بيست نفر بودند در برابر فحاشي و ضرب و شتم مي گفتم که از شما به قاضي شکايت مي کنم، با فحش هاي رکيک آنها و الفاظ وقيحانه به خودم و قاضي مواجه مي شدم. اين البته دستگرمي آغاز کار بازجويان بر روي جسم و روح من بود. از همان ابتداي بازداشت درحاليکه مدام در گوشم مي خواندند که "نظام ترک برداشته" با اين وعده مواجه بودم که "شماها اعدام خواهيد شد".

 

در خصوص شکنجه و بدرفتاری:

" تحمل انفرادي و بازجويي هاي طولاني امري بود که بايد به آن عادت مي کردم. اما درکنار انفرادي، بي خوابي هاي مکرر در نتيجه جلسات بازجويي چند ساعته و ايستادن بر روي يک پا و ضرب و شتم و سيلي هاي پياپي نيز ترجيع بند اين روزها بود. فشارها و آزار ناشي از عدم اطاعت از خواست بازجويان آنقدر بود که گاهي باعث مي شد در حين بازجويي از هوش بروم. گاهي نيز که گويي بايد مشت آهنين از آستين بازجو بيرون مي آمد، چنين مي شد و چندين بار آنچنان بازجوي پرونده، گلويم را تا حد خفگي مي فشرد که بي هوش برزمين مي افتادم و تا روزها از شدت درد در ناحيه گلو، خوردن آب و غذا براي ام زجرآور مي شد."

 

در خصوص اعترافات اجباری

"در ماه اول بازجويي مدام اين جمله را از زبان بازجوها مي شنيدم که "خوني ريخته شده و نظام ترک برداشته و خيلي از شماها بايد اعدام شويد و شاکي شما نيز نظام است". هر بار نيز که در بازجويي "مطابق ميل بازجو" و به تعبير آنها "مطابق مصلحت نظام" پاسخ نمي گفتم، گفته مي شد که "يا جواب بايد مطابق آنچه باشد که ما مي خواهيم يا بايد همين برگه بازجويي را بخوري و قورت بدهي" و اين فقط تهديد نبود بلکه پس از رد خواسته هايشان با زور و فشار برگه هاي بازجويي به من خورانده مي شد و جالب آنکه اين عمل حتي يکبار در ماه مبارک رمضان و در هنگامي که روزه دار بودم نيز انجام شد."

 

"از همان ابتداي بازجويي من را وادار به تک نويسي عليه دوستان و نزديکان کرده و وقتي مقاومت کردم علاوه بر ضرب و شتم و سيلي هاي پياپي با اين پاسخ بازجو مواجه شدم که "بايد تک نويسي کني تا شخصيت کذايي ات خورد شود". شايد از همين رو و براي خورد شدن و تحقير شخصيتي من بود که مرتبا مي خواستند به روابط و مسائل اخلاقي ناکرده خود نيز اعتراف کنم و وقتي مي گفتم اين سخنان درست نيست و من نمي توانم عليه خود به دروغ اعتراف کنم با فحش هاي رکيک و ضرب و شتم و اين پاسخ آنها روبرو مي شدم که " فاحشه اي را در دادگاه مي آوريم تا عليه تو اعتراف کند و بگويد که رابطه نامشروع با تو داشته است"

 

در خصوص محاکمات نمایشی

در ادامه چنين فشارهايي و پس از86 روز انفرادي و بعد از 50 روز بي خبري مطلق، عدم دسترسي به تلفن و ملاقات با خانواده (که منجر به طرح اين پرسش در رسانه ها شده بود که آيا عبدالله مومني زنده است؟) پس ازانجام تمرين زير نظر بازجويان براي اعتراف عليه خود روانه دادگاه شدم. درحاليکه نه اجازه داشتم وکيلي براي خود اختيار کنم و نه البته علاقه اي داشتم حتي با اختيار کردن وکيل – وکيل تسخيري و مورد تاييد و هماهنگ با بازجويان- به دادگاهي مشروعيت بخشم که دفاعيه متهمش پيش از محاکمه به او ديکته شده است. بازجويان به دروغ به من گفته بودند که قبل از مهرماه (1388) بدون حکم از زندان آزاد مي شوي و کافيست در دادگاه متن مورد نظر را بخواني تا از بند رهايي يابي. من اما بدنبال آن نبودم که با اعتراف در دادگاه عليه خود، از زندان رهايي يابم بلکه تنها به دنبال آن بودم که از فشار روحي و جسمي شبانه روزي بازجوها و مشت آهنين آنها خلاصي پيدا کنم، تا لااقل هر روز با فحش هاي رکيک و ناموسي خطاب به خود و خانواده ام مواجه نشوم، تا براي پذيرش يک اعتراف دروغ سرم را داخل چاه توالت فرو نکنند، تا از ضرب و شتم هاي پياپي و سيلي و مشت بازجو خلاصي يابم، تا تهديد مداوم به اعدام و اعمال روش هاي کثيف در بازجويي تمام شود، تا مگر داستان کثيف اعتراف کردن به انحرافات اخلاقي نداشته، پايان يابد. به اين ترتيب بود که با دفاعيه اي که برايم آماده شده بود به دادگاه رفتم. در دادگاه تلاش کردم متن دفاعيه را به گونه اي بخوانم که مشخص باشد انشايي ديکته شده را از رو مي خوانم. بايد عليه خود اعتراف مي کردم و متني ديکته شده را که به مثابه کيفرخواست عليه خود بود به عنوان دفاعيه مي خواندم، بدون آنکه اعتقادي به آن داشته باشم.

 

در خصوص استقلال مقامات قوهء قضاییه

"گويي اراده بازجو بالاتر از دستگاه قضايي و هر قانوني است چرا که حتي بازجويان مدعي بودند که احکام قضايي را نيز آنان صادر مي کنند. شايد ذکر اين نکته ضروري باشد که قاضي پرونده من(قاضي صلواتي) مطرح مي کرد که اگر بازجويان از تو راضي باشند، شما را آزاد مي کنم؛ که اين خود مويد ميزان استقلال مقام قضا از ضابطين خود است."

 

متن کامل نامه عبدالله مومنی خطاب به سید علی خامنه ای که در اختیار ندای سبز آزادی قرار گرفته است به شرح ذیل است :

 

"بسمه تعالي"

 

لا يحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم و کان الله سميعا عليما

خدا دوست ندارد کسي عيب خلق خدا را به بلندي صدا کند مگر آنکه ستمي به او رسيده باشد وبخواهد از دست ظالم فرياد و دادخواهي کند و زشتي عمل ظالم را فاش گويد. (سوره نساء آيه 148)

 

جناب آيت الله خامنه اي

مقام رهبري جمهوري اسلامي ايران

 

در يکي از روزهاي بازداشت در زندان اوين فرصتي دست داد تا سخنان شما را از تلويزيون در ضرورت ضديت با ظلم و رعايت انصاف و عدالت بشنوم (2/4/89) و همان روز بود که تصميم گرفتم تا اين نامه را خطاب به شما بنويسم از آن رو که شايد اخبار اين بازداشتگاهها به شما نرسد و ندانيد که غير از کهريزک در بازداشتگاه اوين نيز يک زنداني نه تنها از حداقل حقوق برخوردار نيست بلکه شديدترين فشارهاي روحي و جسمي نيز با هدف ترور شخصيتي و اقرار اجباري بر او وارد مي شود. همچنين از آنجا که شنيدم در همان ايام که من و امثال من تحت سخت ترين شکنجه ها جهت اعتراف به جرايم ناکرده بوديم، حضرتعالي در خطبه هاي نماز عيد سعيد فطر، اظهار داشته ايد که "متهم هر چه درباره خود بگويد در دادگاه، اين حجت است" قصد کردم طي اين نامه شکنجه ها و رفتارهاي غيرقانوني، غيرشرعي رفته بر خودم را شرح دهم تا به اين پرسش پاسخ جدي داده شود که آيا اعترافاتي که از طريق چنين شيوه هاي غيرانساني و غيراخلاقي اخذ مي شود نيز از نظر شما معتبر است يا خير؟ بدين ترتيب و به اميد تشکيل کميته اي حقيقت ياب جهت بررسي آنچه در طول دوران بازداشت، بازجويي و دادگاه بر من به عنوان يک زنداني جمهوري اسلامي در دوران حکومت شما گذشته است را بازگو مي کنم. گرچه اميدوارم بازگويي آنچه بر من رفته است، به جاي تحقيق در خصوص واقعيت ماجرا و اجراي عدالت، به افزون شدن فشارها و تلخ تر شدن ايام زندان نيانجامد.

 

مقام رهبري

امروز که به عنوان يک منتقد نظام جمهوري اسلامي در زندان اوين بسر مي برم، بي مناسبت نمي دانم که در چند سطر مواضع سياسي خود را طي يک دهه گذشته بيان نمايم. اينجانب در سال 1375 وارد دانشگاه شدم و در همان سال ابتدايي ، به عضويت انجمن اسلامي دانشجويان و متعاقب آن دفتر تحکيم وحدت درآمدم و تا سال 1384 که مدرک کارشناسي ارشد جامعه شناسي خود را از دانشگاه علامه طباطبايي(ره)اخذ نمودم به عنوان عضو شوراي مرکزي و دبير تشکيلات دفتر تحکيم وحدت،فعاليت کرده و از سال 1384 تا به امروز به عنوان عضو شوراي مرکزي سازمان دانش آموختگان ايران اسلامي(ادوار تحکيم وحدت) و سخنگوي آن مجموعه قانوني، در جهت پيشبرد دموکراسي و حقوق بشر، به فعاليت پرداخته ام. در دوران حضور در جريان دانشجويي، دغدغه اصلي من و همفکرانم تاکيد بر استقلال نهاد دانشگاه از نهاد قدرت و احزاب و جريانات سياسي و نقد حاکميت در جهت همراهي با ملت ايران بوده است. من و دوستانم در مجموعه دفتر تحکيم وحدت معتقد بوديم که جنبش دانشجويي رسالت بستر سازي براي طرح مطالبات آزادي خواهانه و تاريخي مردم و دفاع از حقوق شهروندان ، فارغ از هرگونه گرايش و سليقه آنان را بر عهده دارد و هم از اين رو معتقد بوديم و هستيم که جريان دانشجويي به جاي مجيز گويي قدرت و اصحاب آن، مي بايست به نقد هرگونه ويژه خواري و امتياز طلبي براي هر قشر و يا طبقه خاصي پرداخته، از حقوق احاد ملت از جمله زنان، اقليت هاي مذهبي و قوميت ها دفاع نمايد. از اين رو در طول يک دهه گذشته همواره مغضوب قدرت و نهادهاي امنيتي بوده و به همين دليل، چندين بار طعم زندان و انفرداي را چشيده ام، به گونه ي که با احتساب دوره ي اخير، قريب به 200 روز سلول انفرادي را تجربه کرده ام. اگر چه زندان هاي قبلي نيز عاري از فشار و شکنجه نبوده است اما از اين رو که دوره ي اخير، تجربه ي متفاوت را به نمايش گذاشت و آگاهي افکار عمومي و مسولان امر از جنايات رخ داده داده امري بيش از پيش ضروري است بدان مي پردازم

 

مقام رهبري

هتاکي و فحاشي، ضرب و شتم و رفتارهاي غير قانوني از همان لحظه اول بازداشت من آغاز شد. در جريان دستگيري درحاليکه گاز اشک آور که تا پيش از آن در خيابانها استفاده مي شد در فضاي بسته مرا به حالت خفگي انداخته و امکان هرگونه تحرکي را از من سلب کرده بود ماموران دست بردار نبوده و با کينه و دشمني چنان مرا به زير مشت و لگد گرفتند که با بيني، دهان و دندانهايي خونين و دستان و پاهايي زنجيرشده به مسئولان شان در زندان اوين تحويل شدم؛ و جالب آنکه وقتي به ماموران که حدود بيست نفر بودند در برابر فحاشي و ضرب و شتم مي گفتم که از شما به قاضي شکايت مي کنم، با فحش هاي رکيک آنها و الفاظ وقيحانه به خودم و قاضي مواجه مي شدم. اين البته دستگرمي آغاز کار بازجويان بر روي جسم و روح من بود. از همان ابتداي بازداشت درحاليکه مدام در گوشم مي خواندند که "نظام ترک برداشته" با اين وعده مواجه بودم که "شماها اعدام خواهيد شد". انتظار تحقق اين وعده تا مدتها بارها وقتي در طي شبانه و روز بدون هيچ توضيحي مرا از سلولي به سلولي ديگر و از بندي به بندي ديگر منتقل مي کردند مرا در بيم و هراس نسبت به ادامه حيات خويش قرار مي داد. طي 86 روز انفرادي هيچ وقت آسمان را نديدم و طي هفت ماه بازداشت در بندهاي امنيتي 209 و 240 تنها شش بار از "حق هواخوري" برخوردار شدم و پس از دوران انفرادي و حتي پايان بازجويي و برگزاري دادگاه هر دو هفته تنها يک بار اجازه تماس تلفني کوتاهي آن هم با حضور بازجو با خانواده را داشتم.

بگذريم و بگذاريد به شرح روزهاي ابتداي بازداشت خود برگردم: پس از بازداشت به شرح فوق، روانه انفرادي در سلول 101 بند 209 اوين شدم و در بدو ورود متوجه وجود مدفوع در زير موکت سلول شده و اعتراض کردم، پاسخم اين بود که "شايسته بيشتر از اين نيستي".

از بند 209 نيز که پس از دو روز مرا به بند 240 منتقل کردند و در اختيار وزارت اطلاعات قرار گرفتم، شرايط زندان سخت تر و غيرانساني تر شد. برخلاف مصوبه مجلس ششم و دستور آيت الله شاهرودي که هر دو سلول انفرادي را يکي کرده بودند تا سوئيت بشود، در اينجا هر سلول انفرادي را تقسيم به دوسلول کرده بودند با ابعاد 60/1 در 20/2 متر (به شکلي که عرض سلول از قد من کوتاه تر بوده و تنها در يک وضعيت امکان درازکشيدن داشتم). يک سطل فلزي که بر سر چاه توالت جهت اجابت مزاج گزارده بودند و يک شيرآب در بالاي آن نيز داخل سلولي به همين اندازه بود تا زنداني براي نيازهاي اوليه نيز از سلول بيرون آورده نشود. در فضاي قبر مانند سلول و سکوت گورستاني بند، متاسفانه وضعيت سلول نيز به شکلي بود که جهت قبله به سمت سطل فلزي مذکور بوده و فاصله سجده گاه زنداني با آن حدود يک وجب بود و نورافکني هم 24 ساعته روشن بود تا مبادا زنداني هوس خواب در سر بپرورد.

تحمل انفرادي و بازجويي هاي طولاني امري بود که بايد به آن عادت مي کردم. اما درکنار انفرادي، بي خوابي هاي مکرر در نتيجه جلسات بازجويي چند ساعته و ايستادن بر روي يک پا و ضرب و شتم و سيلي هاي پياپي نيز ترجيع بند اين روزها بود. فشارها و آزار ناشي از عدم اطاعت از خواست بازجويان آنقدر بود که گاهي باعث مي شد در حين بازجويي از هوش بروم.

گاهي نيز که گويي بايد مشت آهنين از آستين بازجو بيرون مي آمد، چنين مي شد و چندين بار آنچنان بازجوي پرونده، گلويم را تا حد خفگي مي فشرد که بي هوش برزمين مي افتادم و تا روزها از شدت درد در ناحيه گلو، خوردن آب و غذا براي ام زجرآور مي شد. البته صدمات ناشي از شکنجه تنها متوجه يک زنداني چون من نيست بلکه به شخص بازجو و شکنجه گر نيز آسيب مي رساند تا جايي که به ياد دارم در جريان يکي از بازجويي ها پس از ضربات متعدد و مکرر بازجو که با پشت دست به دهان و دندانهايم مي کوبيد متوجه ايراد جرح بر روي انگشتان دست اش شدم.

بازجويان حتي از فرياد و ناله هاي من نيز در هنگام ضرب و شتم عليه ديگر زندانيان استفاده مي کردند به طوري که بعدها از برخي زندانيان شنيدم که با ترتيب دادن جلسات بازجويي همزمان ضجه هاي من را به گوش ساير زندانيان مي رسانده اند تا آنها را نيز بدين وسيله تحت فشار و شکنجه روحي و رواني قرار دهند.

بدين ترتيب بازجويي ها تنها يک هدف داشت: بريدن زنداني و اعتراف او به آنچه بازجو مي خواهد و البته وقتي مي پرسيدم که چگونه مي توان براي اعتراف گرفتن دست به چنين رفتارهايي زد، پاسخي چنين مي شنيدم که "به گفته بنيانگذار انقلاب، حفظ نظام اوجب واجبات است".

در ماه اول بازجويي مدام اين جمله را از زبان بازجوها مي شنيدم که "خوني ريخته شده و نظام ترک برداشته و خيلي از شماها بايد اعدام شويد و شاکي شما نيز نظام است". هر بار نيز که در بازجويي "مطابق ميل بازجو" و به تعبير آنها "مطابق مصلحت نظام" پاسخ نمي گفتم، گفته مي شد که "يا جواب بايد مطابق آنچه باشد که ما مي خواهيم يا بايد همين برگه بازجويي را بخوري و قورت بدهي" و اين فقط تهديد نبود بلکه پس از رد خواسته هايشان با زور و فشار برگه هاي بازجويي به من خورانده مي شد و جالب آنکه اين عمل حتي يکبار در ماه مبارک رمضان و در هنگامي که روزه دار بودم نيز انجام شد، البته وقتي کتک زدن و فحش هاي ناموسي در شب هاي مبارک قدر حرمتي نداشته باشد، ديگر هر رفتاري مجاز خواهد بود.

 

جناب آيت الله خامنه اي

از همان ابتداي بازجويي من را وادار به تک نويسي عليه دوستان و نزديکان کرده و وقتي مقاومت کردم علاوه بر ضرب و شتم و سيلي هاي پياپي با اين پاسخ بازجو مواجه شدم که "بايد تک نويسي کني تا شخصيت کذايي ات خورد شود". شايد از همين رو و براي خورد شدن و تحقير شخصيتي من بود که مرتبا مي خواستند به روابط و مسائل اخلاقي ناکرده خود نيز اعتراف کنم و وقتي مي گفتم اين سخنان درست نيست و من نمي توانم عليه خود به دروغ اعتراف کنم با فحش هاي رکيک و ضرب و شتم و اين پاسخ آنها روبرو مي شدم که " فاحشه اي را در دادگاه مي آوريم تا عليه تو اعتراف کند و بگويد که رابطه نامشروع با تو داشته است".

تخصص بازجوي نظام جمهوري اسلامي و به اصطلاح سربازان گمان امام زمان در استعمال الفاظ رکيک و فحش هاي ناموسي – رکيک ترين فحش هايي که به هيچ عنوان در اين نامه نمي توان به آن اشاره کرد و حتي براي اولين بار در عمرم به گوشم مي خورد- براي ام تجربه دردناکي بود و در ادامه همين بازجويي ها و فحاشي ها وقتي از بازجوي خود مي شنيدم که "بلايي سرت مي آوريم که وقتي بيرون اسم 240 را شنيدي بدنت بلرزد"، از خود مي پرسيدم که چگونه يک دستگاه امنيتي مي تواند با چنين تهديدها و ارعاب هايي امنيت را در کشور برقرار کند و عاقبت چنين روش هايي به کجا خواهد رسيد؟ آيا با تکيه بر انهدام رواني و شخصيتي زندانيان به عنوان حلقه مکمل شکنجه و سرکوب مي توان به عدالت دست يافت؟ اينکه در رفتار ضابطان هيچ ضابطه اي جز قاعده اعتراف گيري به هر قيمت، حکفرما نباشد با کدام اصول اخلاقي، شرعي و انساني سازگار است؟ بازجويان در تمام طول بازجويي بارها به مادر مرحومه ام که زني مومنه و مادر شهيد است ، با بدترين وجه ممکنه ، مورد فحش وناسزا و الفاظ رکيک قرار مي دادند، همسر فداکارم، بارها برغم آنکه زني مسلمان و مومنه و همسر شهيد است( و با آنکه مي دانستند من با همسر برادر شهيدم ازدواج نموده ام) به عنوان..... مي ناميدند و خواهرن و نواميس مرا به فجيع ترين وجه ممکن با لقب .... مورد دشنام و توهين قرار مي دادند. اين ابراز مکرر الفاظ ناشايست از مدافعين نظام اسلامي شامل حال برادر شهيدم نيز مي شد و هديه ي خانواده ما به مهين را منافق مي خواندند.

آنان نه تنها براي ما، که براي مسئولان سابق و فعلي کشور نيز هيچ حرمتي قائل نبودند و بارها شاهد بودم که با فحاشي و الفاظ زشت و زننده از شخصيت هايي همچون حجت الاسلام سيد حسن خميني( به عنوان لپ گلي، بچه مزلف، و از نظر اخلاقي مساله دار و...)، آيت الله هاشمي رفسنجاني(فاسد و...)، ميرحسين موسوي(دجال و...)، حجه الاسلام مهدي کروبي(فاسد مالي و اخلاقي و...)، حجت الاسلام سيد محمد خاتمي( فاسد اخلاقي و با نام بردن از برخي زنان مسلمان ومتدين مدعي رابطه ايشان با آن زنان بودند) ، آيت الله موسوي خوئيني ها ( مفسد و... ) ياد مي کردند. در حالي که حتي برخي از اين افراد را در طول زندگي خود نديده بودم، و مي خواستند که سخناني عليه آنها در دادگاه به زبان آورم. در خصوص آقايان کروبي و عبدالله نوري مي خواستند واژه هاي سخيفي و ناشايستي عليه آنان در دادگاه به زبان آورم. در مورد آيت الله موسوي خويني مي گفتند که شما بايد از ايشان در دادگاه اسم بياوريد و بگويد ايشان در به اصطلاح فتنه، نقش اصلي و محوري را داشته و صحنه گردان و طراح اصلي فتنه بوده است در حاليکه تاکنون هيچ گاه ايشان را نديده ام. در اين رابطه گفتني است که در مودبانه ترين حالت ذکر نام اين شخصيت ها، في المثل جناب آقاي هاشمي را هميشه "اکبر شاه" خطاب کرده و مي گفتند که همه اينها را به زندان مي آوريم. گويي اراده بازجو بالاتر از دستگاه قضايي و هر قانوني است چرا که حتي بازجويان مدعي بودند که احکام قضايي را نيز آنان صادر مي کنند. شايد ذکر اين نکته ضروري باشد که قاضي پرونده من(قاضي صلواتي) مطرح مي کرد که اگر بازجويان از تو راضي باشند، شما را آزاد مي کنم؛ که اين خود مويد ميزان استقلال مقام قضا از ضابطين خود است.

به فشار براي اعتراف اخلاقي عليه خود اشاره کردم و اکنون براي آنکه سخنم را دقيق تر کرده باشم، شرح تنها يکي از جلسات بازجويي خود در يک سلول، درخصوص مسائل اخلاقي را بازگو مي کنم باشد که اين نمونه کثيف اعمال شده در حق من با معيارهاي اخلاق و عدل و انصاف و رفتار و سيره علوي و نبوي سنجيده و تطبيق داده شود: باري دريک سلول کوچک بازجوها به سراغ من آمدند و گفتند که آيا تصميمت را به اعتراف گرفته اي؟ پرسيدم که درچه خصوصي؟ گفتند در مورد مسائل اخلاقي، گفتند "همه مسايل اخلاقي که داري بگو و خودت را خلاص کن و هرآنچه از ديگران نيز مي داني بازگو کن". آنها به دروغ خبر از مسايل اخلاقي برخي از زندانيان و مسئولان سابق نظام مي دانند و ادعا مي کردند که از فلان فعال سياسي اعترافاتي در مورد روابط نامشروع اش گرفته ايم. بصورت مداوم مسائل مربوط به پرونده ديگران که يا با زور و فشار و شکنجه از آنان اخذ شده بود و يا اساسا کذب محض و دروغ بود را به هدف تخريب چهره ي آنان مطرح مي کردندکه البته بعدها متوجه شدم که اين حربه و شيوه کثيف بيت الغزل بازجويي از زندانيان سياسي پس از انتخابات به ويژه چهره هاي سرشناس بوده است.( بطور مثال در خصوص يکي از چهره هاي برجسته و متدين اصلاحات، بارها مسائلي در خصوص ارتباط ايشان با زنان شوهر دار را مطرح مي کردند)

در آن شرايط، که اصرار به اعتراف به داشتن رابطه ي نامشروع با ديگران ، جهت به اصطلاح خلاص کردن و پاک شدن من وجود داشت. هر چه قسم خوردم که به زنم پايبند بوده ام و گفتم که به رئيس تيم تان هم گفته ام طرح اين مسائل هيچ مشکلي را حل نمي کند و وارد اين اتهامات ناروا نشويد و بس کنيد. پاسخ مي دادند که ما مي خواهيم تو اعتراف کني تا نشانه صداقت و همکاري ات باشد و اگر روي کاغذ بنويسي و اعتراف کني در حکمت تخفيف داده مي شود و در غير اينصورت برخوردها تندتر خواهد شد. آنها همچنين مي گفتند که البته اعتراف تو به ما کمکي نمي کند چون ما همه چيز را مي دانيم و اين اعتراف فقط کمکي به خودت است. گفتند که مي رويم و برمي گرديم و در اين فاصله با فکر و حوصله و درنظر گرفتن عواقب، آنچه لازم است را روي کاغذ بنويس. به آنها گفتم که جوابم از اکنون روشن است که درنتيجه سيلي هاي محکمي بر صورتم فرود آمد پس از اين مجادله بازجويان از سلول بيرون رفتند و من با خداي خود عهد کردم که در مقابل آنها کوتاه نيايم و هيچ چيز خلاف واقعي را نپذيرم و بر کاغذ نوشتم که "من هيچ رفتار و عمل غيراخلاقي نداشته ام".

در فضاي دلهره و انتظار، مدت مديدي را منتظر ماندم تا بازجويان برگردند. پس از ساعتي بازگشتند و پرسيدند که آيا آنچه بايد را نوشته اي يا نه؟ و من نيز بيان داشتم همان را که به شما قبلا هم گفته بودم نوشتم. کاغذ را از من گرفتند و خواندند. پس از خواندن کاغذ بازجويي، به من هجوم آورده و با مشت و لگد و سيلي به جان من افتادند و به خود و خانواده ام تا جاي ممکن فحاشي کردند و پس از کتک کاري مفصل و تحقير و توهين گفتند "به تو اثبات مي کنيم که حرامزاده و ولدزنا هستي".

اين سخنان عصبانيت مرا نيز برانگيخت و به درگير شدن من با آنان نيز منجر شد که البته نتيجه آن فرو کردن سر من در چاه توالت بود، آن چنان که کثافت هاي درون توالت به دهان و حلق من وارد و به مرحله خفگي رسيدم. سرم را بيرون آوردند و گفتند که مي رويم و تا شب بر مي گرديم و تو تا آن زمان وقت داري که به مسائل اخلاقي ات اعتراف و خودت را خلاص کني. مي گفتند که "بايد کاملا توضيح دهي که با چه کسي در چه زماني و در کجا و چگونه ارتباط داشته اي" و حتي از من مي خواستند که در برگه بازجويي ام بنويسم که "در دوران کودکي مورد تجاوز جنسي قرار گرفته ام". بارها به تجاوز و استعمال بطري و شيشه نوشابه و چوب تهديد مي شدم تا جايي که في المثل بازجوي وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي بيان مي کرد که چوبي را در .... استعمال مي کنيم که صدتا نجار نتواند آن را در بياورد. و مي گفت مسايلي در خصوص مساله دار بودن اخلاقي شماها به سايت ها سفارش داده ايم که به زودي در سطح جامعه بصورت بلوتوث يا سي دي منتشر شود. در شرح اين واقعيت تاسف آوري که حکايت از فروپاشي نظام اخلاقي در ميان ماموران منتسب به يک حکومت ديني دارد و يادآوري آن نيز برايم عذاب آور است به همين مقدار بسنده مي کنم تا روشن شود که يک زنداني سياسي محبوس در اوين براي اعتراف به ناکرده هاي خود تحت چه فشارهايي قرار مي گيرد. و اين پرسش را در برابر شما مطرح کنم که آيا وجود اين برخوردها بدين مفهوم نيست که حکمرانان و حاکمان فعلي نظام جمهوري اسلامي در آزمايش عدالت اخلاق و انسانيت مردود شده اند؟ گرچه اين وقايع بي سابقه نبوده و حتي افکار عمومي نيز با انتشار جريان بازجويي از همسر سعيد امامي در سالها پيش بدان پي برده بوده اند اما جريان بازجويي ها از زندانيان سياسي در سال 88 نشان داد که آن واقعه يک تخلف موردي نبوده و اراده اي براي برخورد با اين بي قانوني ها در کشور وجود ندارد. آنان بصورت مداوم بر اين نکته پاي مي فشردند که ما به پشتوانه ي رهبري از هرگونه برخوردي براي رسيدن به هدف استفاده مي کنيم و هيچ خط قرمزي براي رسيدن به اهداف خود نداريم و استفاده از هر روشي براي وادار سازي افراد و منتقدين به پذيرش القائات بازجويان در راستاي حفظ نظام را مشروع بلکه واجب مي دانستند.

 

مقام رهبري

براي آنکه از ذهنيت تيم بازجويي و فضاي حاکم بر آن بيشتر اطلاع داشته باشيد نيز سخني را نقل مي کنم که يکبار بازجو در جلسه بازجويي به من گفت و با زباني آکنده از نفرت و خشم فرياد زد "حاضر بودم گردن هاشم آقاجري را بعد از سخنراني همدان از پشت با دست هاي خودم مي بريدم و حتي اگر پس از آن هفت بار اعدام مي شدم راضي بودم، اما به خاطر مصلحت نظام و براي آنکه به پاي نظام نوشته نشود اين کار را نکردم و در مورد امثال تو نيز همينطور است." آن بازجو مي گفت که در قنوت نماز به جانب خدا استغفار مي کند که نتوانسته است حکم او را اجرا کند و امثال ما را به خيال خود، به جهنم بفرستد.

البته به باور من اين سخنان بازجويان ادعايي بي پايه بود چرا که آنان در واقع به هيچ ايدئولوژي اعتقاد نداشته و حتي به قرائتي غير رحماني و خشونت آميز از دين نيز پايبند نيستند و تنها حضور در قدرت و بهره مندي از منافع آن و همچنين کينه و نفرت نهادينه شده در آنان است که انگيزه اين افراد در ماموريت هاي غيرانساني شان را تشکيل مي دهد.

 

رهبر جمهوري اسلامي

دروغ همچنان که در فضاي جامعه رواج پيدا کرده و ابزار حکمراني گشته است در داخل زندان نيز ابزار کارآمد بازجويان است. مبناي حرکت بازجويان در تمامي مراحل بازجويي "دروغ و فريب" است به طور نمونه آنها در مورد وضعيت سياسي کشور اخبار و تحليل هاي کذب به زندانيان داده و سعي در تخريب روحيه آنان داشتند به طور نمونه پس از راهپيمايي روز قدس به سراغ ما آمده و مي گفتند که "50 نفر در در اين روز به خيابان ها آمده و مردم آقاي خاتمي را کتک زده و ما وي را نجات داده ايم". و يا مي گفتند که "خشم مردم از موسوي چنان است که يک گردان محافظ براي حفاظت از جان وي گذاشتيم که مردم او را نکشند". در دادگاهمن ، عنوان شد که طي سفري به آلمان، آموزش انقلاب مخملين ديده ام ، در حالي که پاسپورت من سالهاست توسط وزارت اطلاعات توقيف شده و اساسا تاکنون هيچ گونه سفري به اروپا و کشورهاي غربي نداشته ام. بازجويان تلاش بسياري داشتند تا فضاي سلول انفرادي را به صحراي محشر و دادگاه عدل الهي تعبير کنند و مي گفتند تصور کنيد در روز قيامت هستيد و بايد به همه گناهان خود اعتراف کنيد. البته تفاوتي را در نظر نمي گرفتند و آن اين بود که در قيامت اعضا و جوارح انسان عليه او به سخن در مي آيند اما در سلول انفرادي و تحت بازجويي و فشار جسمي و روحي، زنداني مجبور به اعتراف دروغ عليه خود نيز مي شود بلکه از دستان بازجو و مشت هاي آهنين آنها رهايي يابد. براي بازسازي چنين محشري بارها متهمين در سلول هاي کناري را مورد کتک و ضرب و شتم قرار مي دادند تا علاوه بر فشار روحي و شکنجه ي ما، ضجه هاي دردمندانه مضروبين، يادآور عذاب الهي در محشر کبري باشد.

آري چنين است رفتارهايي که در چارچوب حکومت ولايي و باتوجيه حفظ نظام با منتقدان و مخالفان انجام مي شود و اين مويد اين گزاره است که نظام مبتني بر چنين قرائتي از حکومت ديني تحمل هيچ نوع مخالفت و اعتراض قانوني را هم ندارد. در حالي که اساس حکومت پيامبر به عنوان نمونه کامل يک حکومت ديني بر مدارا و مهرباني با مردم استوار بود همچنانکه در قرآن کريم مي خوانيم:

فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظّاً غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ. به بركت رحمت الهى، در برابر آنان (مردم) نرم و مهربان شدى! و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو، پراكنده مى‏شدند. پس آنها را ببخش و براى آنها آمرزش بطلب! و در كارها، با آنان مشورت كن! اما هنگامى كه تصميم گرفتى، قاطع باش! و بر خدا توكل كن! زيرا خداوند متوكلان را دوست دارد. (آيه 159 سوره آل عمران )

 

جناب آيت الله خامنه اي

اما آنچنانکه توضيح دادم، بسيار تحت فشار قرار گرفتم تا در دادگاه عليه خود، دوستان و مجموعه سياسي که با آنها همکاري مي کردم و بيشتر از همه، عليه جناب آقاي مهدي کروبي که در جريان انتخابات دهم رياست جمهوري از ايشان حمايت کرده بودم اعتراف کنم و مي گفتند "بايد اعتراف کني تا حُر شوي و پس از آن براي اسلام شمشير بزني".

در ادامه چنين فشارهايي و پس از86 روز انفرادي و بعد از 50 روز بي خبري مطلق، عدم دسترسي به تلفن و ملاقات با خانواده (که منجر به طرح اين پرسش در رسانه ها شده بود که آيا عبدالله مومني زنده است؟) پس ازانجام تمرين زير نظر بازجويان براي اعتراف عليه خود روانه دادگاه شدم. درحاليکه نه اجازه داشتم وکيلي براي خود اختيار کنم و نه البته علاقه اي داشتم حتي با اختيار کردن وکيل – وکيل تسخيري و مورد تاييد و هماهنگ با بازجويان- به دادگاهي مشروعيت بخشم که دفاعيه متهمش پيش از محاکمه به او ديکته شده است. بازجويان به دروغ به من گفته بودند که قبل از مهرماه (1388) بدون حکم از زندان آزاد مي شوي و کافيست در دادگاه متن مورد نظر را بخواني تا از بند رهايي يابي. من اما بدنبال آن نبودم که با اعتراف در دادگاه عليه خود، از زندان رهايي يابم بلکه تنها به دنبال آن بودم که از فشار روحي و جسمي شبانه روزي بازجوها و مشت آهنين آنها خلاصي پيدا کنم، تا لااقل هر روز با فحش هاي رکيک و ناموسي خطاب به خود و خانواده ام مواجه نشوم، تا براي پذيرش يک اعتراف دروغ سرم را داخل چاه توالت فرو نکنند، تا از ضرب و شتم هاي پياپي و سيلي و مشت بازجو خلاصي يابم، تا تهديد مداوم به اعدام و اعمال روش هاي کثيف در بازجويي تمام شود، تا مگر داستان کثيف اعتراف کردن به انحرافات اخلاقي نداشته، پايان يابد. به اين ترتيب بود که با دفاعيه اي که برايم آماده شده بود به دادگاه رفتم. در دادگاه تلاش کردم متن دفاعيه را به گونه اي بخوانم که مشخص باشد انشايي ديکته شده را از رو مي خوانم. بايد عليه خود اعتراف مي کردم و متني ديکته شده را که به مثابه کيفرخواست عليه خود بود به عنوان دفاعيه مي خواندم، بدون آنکه اعتقادي به آن داشته باشم. باور کنيد ترديدي وجود ندارد که حتي يک گناهکار نيز علاقه اي به اعتراف در دادگاه در برابر عموم ندارد.

اما تجربه زندان اوين و بازجويي هاي پرحاشيه ماموران وزارت اطلاعات، فرد را به آنجا مي کشاند که حتي عليه خود به دروغ در دادگاه اعتراف کند و جالب اين است که اين اعترافات دروغ مبناي راي و حکم قاضي نيز قرار مي گيرد. اگرچه من

 

 


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به irangreenvoice-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به irangreenvoice@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

بازار امروز

Loading currency converter .. please wait

loading
currency converter
please wait
....

خبرهاي گذشته