هستي نيوز،از آن سوي فيلتر جمهوري اسلامي خبر پراكني ميكند

-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد...
http://groups.google.com/group/hasti-news
------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ شهریور ۱۹, جمعه

Latest News from Norooz for 09/10/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



بسم الله الرحمن الرحیم
اللّهم غشّنی فیه بالرّحمة وارزقنی فیه التّوفیق والعصمة وطهّر فلبی من غیاهب التّهمة. یا رحیماً بعباده المؤمنین.

عریضه بیست و پنجم در بیست و نهم رمضان المبارک
از : همسر سید مصطفی تاجزاده یکی از امضاء کنندگان شکایت نامه از کودتاگران نظامی
به : دادستان تهران

سلام آقای دادستان
این ظاهرا آخرین عریضه من در رمضان امسال است. بیست و پنجمین عریضه در بیست و ششمین روز بازداشت مجدد همسرم، سیدی از تبار شجاعانِ دیار سلمان پاک. جرمش؟ شکایت از کودتاگران نظامی و انتخاباتی. وضعیتش؟ نامعلوم. محل نگهداریش؟ مجهول. پاسخ به سؤالات همسر و خانواده اش؟ غیرممکن. با این همه صدایش رسا بی لکنت مثل همیشه و من همسرش، که او را برگزیده ام برای یک عمر همراهی، وقتی که مردانه پای در راه هواداری حقیقت گذاشت، با او پیمانی ناگسستنی بستم برای همگامی و به او قول دادم صدایش باشم و پیام رسانش باشم. حالا او بیست و شش روز است که با محمد آقا در نمی دانم کجا هم اتاق است. شاید کسی هر روز از آنان بپرسد: کاری ندارید؟ چیزی نمی خواهید؟ و آنان لابد می خندند. خواست پرنده ای که پرواز را از او دریغ داشته اند به راستی چیست؟ و ماهی که آب را و انسان که هوای آزاد را و آسمان را و خورشید و ماه و ستارگان را از او دزدیده اند؟ آنان می خندند لابد و روحشان را بلندتر و بلند تر به پرواز در می آوردند برفراز جایی که شما قرنطینه شان کرده اید. چرایش را نمی دانم. شما هم که می دانید بیست و شش روز است که روزه داری می کنید و امساک می کنید در ابرازش. چرا؟ چرایش را می دانم. می دانستم و امروز بعد از خواندن نامه آقا عبدالله مؤمنی، چیزی بر دانسته هایم افزوده نشد ولی بر درد و اندوه و تحسّر و تأثرم چرا. من در آخرین روز ماه رمضان از اسلام سیاه طالبانی که می تواند از یک مسلمان ابزاری بسازد در خدمت قدرت، بی زاری جستم بعد از خواندن نامه عبدالله، عبدالله برادر شهید و همسر و پدرِ همسر و فرزندان برادر شهیدش. نامه عبدالله، نامه حمزه و هزاران نامه نانوشته که در صندوقچه دل ها مانده منتظر ارسال. نامه عبدالله که ایمان و استواری همسرش، همسر شهید او را مدد رساند برای آزاده ماندنش و اسیر نفس نشدنش و نه گفتن به بازجو وقتی از او خواست پای دروغ فقط یک امضا بگذارد. یک امضاء! خیلی های دیگر هم حاضر نشدند به این امضاء رذیلانه تنها برای ادای انسان های آزاد را درآوردن، تن دردهند. عبدالله، سرافراز به زندان برگشت و خداوند آنان را که خواری این مرد را خواستند خوار کرد. میردامادی و امین زاده و صفایی و مصطفای من، شاکیان از کودتاگران نیز به زندان بازگشتند و دیگرانی که بازجوها از خریدن تکه ای از روح پاکشان ناامید شدند و دارند برای بقیه هم شاخ و شانه می کشند و برات آزادی را که ما یاد گرفته ایم از کس دیگری طلب کنیم که از همه خلایق بی نیاز است، جلوی چشم آنان تکان می دهند و آنان را به راهی که جز ضلالت نیست، می خوانند. بازجوها هر روز ناامید تر می شوند چون بالاخره این قوای مستقل باید جواب خلق الله را بدهد آقای دادستان نه جواب از ما بهتران حقیر مفلوک را، جواب ما را هم نخواهد بدهد باید جواب دنیا را بدهد و بگوید بد، بد است در همه عالم و ظلم، ظلم است در تمام عالم و برای توجیه بدی ها و ستم ها، همه قدرت ها و حکومت ها استعداد لازم را دارند. چه گوانتانامو و ابوغریب سازها و چه کهریزک و رجایی شهر و اوین سازها. برای خشونت و اقدامات غیرانسانی نیز همه صاحبان قدرت توجیه و بهانه به وفور دارند و لابد همه نظام ها فارغ از اعتقاداتشان به مصلحت خویش و حفظ خویش می اندیشند.
آقای دادستان
نامه عبدالله را چند باره بخوانید و نامه حمزه را نیز و بروید در بند عمومی به دیدنشان و آنان را تحسین کنید که انسانیتشان را و شرفشان را به خواست اهریمنی انسان نماهای کثیف، نفروختند و پس از فروافتادنشان به مدد حق یا علی گفته برخاستند. تشویقشان کنید آقای دادستان و از خانواده شان نیز تقدیر کنید برای همه ایستادگی هایشان و برای از دست ندادن امید و ایمان. همین امروز قدر این بزرگی ها و شرافت ها را بدانید. همین امروز که بازار دین فروشی سکّه است و اخلاق به ثمن بخس معامله می شود در مکّاره شهوت قدرت و هوس حکمروایی بر آدم هایی که دل هایشان از مصائب روزانه خون است. همین امروز قدر بدانید این شجاعان را که فردا نامشان بر تارک تاریخ آزادی خواهی و عدالت طلبی ایرانمان درخششی جاودانه خواهد یافت.
به محبس عزیزان تاجزاده و نوری زاد هم سری بزنید. اگر اجازه دارید و می توانید یا اگر شرم حضور مانع نیست. اگر می توانید چشم در چشم آنان بدوزید و بگویید: آقایان متهمین! گله ای شکایتی مشکلی چیزی ندارید؟ خواسته ای تمنایی شرم نامه ای توبه نامه ای ندامت نامه ای و یا هر چیز دیگری که بتواند ما را از این مخمصه نجات دهد؟؟؟ شما را به محبس همسر نازنین من راهی هست؟ راهتان می دهند آقای دادستان؟ سؤالات من عجیب که نیست برایتان؟ برای ما همه عجایب عادی شده. ما همه شده ایم آلیس که قصه هایش را در سرزمین عجایب می خواندیم و سرگرم می شدیم. فردا روز، با قصه های غریب ما عده ای سرگرم می شوند.ما به عجایب عادت کرده ایم آقای دادستان. شما چطور؟ شما که دیواری از دیوار نهادهای مدنی کوتاه تر پیدا نکردید که نرسیدن صدایشان را موجب تصویب مواد موهن لایحه به اصطلاح حمایت از خانواده دانستید. خوب شد نگفتید خفقان مرگشان باعث شد این ننگ بر دامن آنان که باید نماینده مردم باشند، بنشیند. خفقان مرگ را از قوای نظامی و انتظامی بپرسید چگونه ارزانی ان جی اوها کرده اند پس از کودتای انتخاباتی. یادتان رفت خودِ ضعیفه های قرن جدید را هم محکوم کنید که عده ای شان شب و روزشان به اشک و ناله و نفرین می گذرد در سوک لاله های پرپرشان و عده ای سعی صفای محبس عزیزانشان می کنند و مروه دادکده بیدادستان هر روز. و شب کوفته از کوفتن درب های بسته و ناامید از ستاندن داد، در بستر می افتند. بعضی از این ضعیفه ها هم به دفترخانه ها مراجعه می کنند برای دادن رضایت مجضری به شویشان برای بارانداختن کشتی هوسشان در سرایی دیگر و تحیّر سردفتردار را صورت کبود و اشک چشم و لنگی پای مجروح به تأثر تبدیل می کند. آه ضعیفه های سرزمین من! مادرانتان در عصر مشروطه چه رؤیاهای شیرینی که برایتان نداشتند. حالا داستان های هزار و یک شب را در پی فروریختن بنای هر کاخ کوچک خوشبختی می توان دوباره نوشت. و زن موجود همیشه محکوم و همیشه مظلوم. و زن ابزاری برای سلطه مرد و زن آفریده ای برای اطفاء شهوت جاودانه حیوان صفتان شکم باره.
حالم به هم می خورد از حال این روزهای مردانی خاموش از این دیار آقای دادستان که چشم بر واقعیت های دورو برشان می بندند و تن به مذلّت می دهند و از آنان که رندانه دنبال توجیه این ستم مضاعف به زن هستند. زن. اقتدارگرایان خشونت طلب باید از زنان ایران انتقام بگیرند. حق با آنان است. زن. زن ایرانی که نسلی غیور و آزادی خواه تربیت کرده است. سبزهایی سروگون که در برابر هیچ مخلوقی سر تعظیم فرود نمی آورند. نسلی جاوید که تا قرن ها بعد، آوازه سبزی و آزادگیش در تاریخ خواهد ماند. باید از ما انتقام بگیرند انتقام ایستادگیمان را در برابر ناحق و انتقام صدای بلندمان را که دنیا می شنود و خدا می شنود و فرشتگان خدا. آقایانی که فکر می کنند راه میان بُر برای رسیدن به بهشت را خوب بلدند در آن بیراهه ها وقتی گرفتار دام های سخت بلا شدند تازه می فهمند که حکم ابدی و ازلی از آن خداست نه بنده های دون و حقیری که از نطفه گندیده ای آفریده شده اند. آری نطفه ای گندیده. و چه زود فراموش می کنند آدم ها که نامشان نسیان را یادآور می شود.
آقای دادستان
قصه غریبی است قصه این روزهای ما. قصه هایی که نوشته می شود و خوانده می شود و خواننده مسلمان دلش می خواهد محل اتقافات واقعه جای دیگری باشد غیر از ایران اسلامی. درست مانند بچه هایی که دلشان می خواهد خشونت های خانه شان متعلق به خانه همسایه باشد. دستشان درد نکند مجلس نشینان هدیه ارجمندی به زنان و دخترانشان دادند. اما من در آستانه عید رمضان دوست داشتم زیبا نویسی کنم ولی واقع نگاری ترجیح مرجّح صاحب این قلم است به پاس قداست قلم. به امید بخشایش همه سهوها و خطاها و گناهان این ماه و همه روزهایمان. همان ها که او خود شاهد است بر انجامشان اصرار نداشته ایم.
یا رحیماً بعباده المؤمنین


 


سید مصطفی تاجزاده که بیست و پنج روز از بازداشت مجددش پس از شکایت از کودتاگران نظامی می گذرد، روز سه شنبه در ملاقات با همسرش پس از اطلاع از حمله مهاجمان در شب های قدر به منزل آقای کروبی، به شدت متأثر شد و این اقدام وحشیانه را محکوم کرد و پایداری و استقامت ایشان را ستود و گفت: این گونه اقدامات که طی یک سال گذشته مسبوق به سابقه بوده، روز به روز موجب زنده تر شدن و پویایی جنبش سبز شده است و همین روش ها ماهیت کودتاچیان انتخاباتی را برای عموم مردم آشکار می کند. وی اجرای بدون تنازل قانون اساسی را خواست رهبران جنبش آقایان خاتمی، کروبی و موسوی دانست و گفت سمبل آن انتخابات آزاد است که نهایتا اقتدارگرایان را وادار به تمکین این خواست اساسی و رعایت مقدمات و الزاماتش می کند که آزادی اندیشه، بیان و قلم و آزادی احزاب، مطبوعات و تجمعات و نیز بازگشت نظامیان به پادگان ها و بی طرفی صدا و سیما و سایر نهادهای دولتی و عمومی است و نهایتا حق تعیین سرنوشت به ملت ایران بازخواهد گشت.


 


جناب آیت الله لاریجانی ریاست قوه قضائیه و قاضی القضات

باسلام

آنچه موجب شد به عنوان زنی در قامت مدعی العموم ، این نامه را با یک درخواست فوری برای شما بنویسم مسئولیتی است که حضرت علی (ع)برعهده مان گذاشته ، آنجا که می فرمایند «کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته »همه ی ما در برابر سرنوشت مردم مسئولیم .

همچنین مولایمان از آگاهان خواسته است که حق مظلوم را از ظالم بستانند و البته بار امانتی است که قرآن کریم بر دوشمان نهاده تا آنجا که در پیکر کوچکمان که در مقابل کوهها و آسمانها قدر و هندسه ای ندارد ،سنگین ترین مسئولیتها را به ودیعه نهاده است .

بدین ترتیب است که هریک از ما مدعی العموم هستیم و دادستانی هستیم که بدون حکمی مکتوب و مضبوط از سوی مقامات و عالی رتبگان ،بلکه و اما با انتخابی و انتصابی از سوی وجدان بیدارمان که محصول روحی الهی است ، وظیفه داریم حق را بیان کنیم و داد مظلوم را بستانیم .حوادث یکسال اخیر سرکوب ها بویژه هتاکی ها و شعبان بی مخیسم رایج روز قدس مرا بر آن داشت که حق ملت را به زبانی دیگر بازگو کنم .

شما در مقام قاضی القضات اگر بخواهید می توانید یکبار برای همیشه زخمهای ملت را مرهم نهید و از ریشه درمان کنید .

هنگامی که به مسئولیت قاضی القضاتی می اندیشم ،برخود می لرزم، خدایا این چه مسئولیت سنگینی است که برعهده انسانها گذارده ای و اگر او از عهده این مسئولیت برآید خوشا به حالش و اما اگر از مسئولیت پرهیز کند یا بترسد؟…واسفا بر حال او

آقای لاریجانی ریاست قوه قضائیه و قاضی القضات

در حالیکه به حکم طبیعت شبها پرنده ها طبق ناموس الهی ، در آشیانه هایشان آرمیده اند و روزها آزادانه به هرکجا پرواز می کنند ، به حکم سرکوب گران مردم ،آزادیخواهان و خانواده هایشان و بیوت علما و مبارزان و اخیرا مساجد نیزامنیت و آرامشی ندارند.

دادخواهی من برای انسانها ،خانواده ها و بیت هایی است که در این یکسال بصورتهای مختلف در معرض تهاجم وحشیانه قرار گرفته اند ،من مدعی العموم این ملتم زیرا می دانم و دیده ام که از لکه های ننگ اقتدار گرایی ،حملات بی رحمانه ی شبانه و روزانه به خانه های مردم به عنوان دستگیری آزادی خواهان ، نه تنها آزادی بلکه حق حیات شهروندی خانواده هاست که پایمال می شود، به راستی چه مصیبتی به روزگار ملت وارد شده است .

به جرم اینکه فردی اعتراضی به حاکمیت دارد یا فردی از خانواده با حاکمیت مخالف است ، خانه را زیر و رو وکتابخانه و وسایل شخصی را برای بدست آوردن مدرکی ، نشانی ، علامتی و عکسی ویران و به گنجه ها و لباسهای خصوصی زنان و جوانان دست یافته و به حریم خصوصی آنان تجاوز می کنند ،پرده های اخلاق را می درند تا زنی را، مادری را پدری را ،دختری را و پسری را دستگیر کنند و در این روند کودکان خردسال از ترس یا از فراق مادرانشان همچون بید می لرزند یا ضجه می زنند و گاه اگر فرد مورد نظر در خانه نباشد کسان او را به گروگان می گیرند .بدتر ازهمه درد اسیری است . در زندان نیز مدام زندانیان را به گروگان گرفتن و تجاوز به همسر و فرزند تهدیدی می کنند . در این هجمه بی امان بسیاری از زندانیان سیاسی با این روشها دستگیر شده اند و خانواده های آنها در بی خبری از فرزندانشان هاجر وار به این سو و آن سو سرگردان بوده اند.

کجای این اقدامات اسلامی و انسانی است؟ یا نشانگر مدنیتی است که انسان پس از هزارها سال برای رسیدن به آن تلاش کرده است ؟

اما حمله به خانه های شخصیتهای مخالف حاکمیت این زنجیره مخوف را تکمیل می کند .

یورش کینه توزانه و وحشیانه به بیت آقایان منتظری،صانعی ،دستغیب و امثالهم و این بار نیز حمله به خانه آقای کروبی دردهای ملت را تکمیل و صبر همه را به انتها رسانده است .شعبان بی مخیسم گویی روش ثابت نهادهای امنیتی و قضایی در این یکساله اخیر بوده که به اشکالی مختلف عمل می کند.

در چنین شرایطی چه انتظاری دارید که جامعه راست و سالم بماند ، وقتی اراذل و اوباش سینه زنان و بر سرکوبان با ذکر حسین و زهرا و حیدر در خوابگاه ها به دانشجویان حمله کرده ،فرزندان ملت را می زنند و از طبقات بالا به حیاط پرتاب می کنند یا به روی مردم بی دفاع و اهالی خانواده روحانیت تیراندازی می کنند ، اما آزادگان و مومنان حقیقی در زندانهای مخوف و بی بهداشت و بی قانون از تمامی حقوق خود محروم و در دخمه های انفرادی به گناه راستی و پاکی و صداقت می پوسند ؟

امروز مذهب به جنگ ملت و مذهب می رود و خدا می داند و تاریخ که انتهای این جنگ به کجا خواهد کشید؟

به تازگی در دیدار از خانه و خانواده آقای کروبی و همسر مکرمشان که هردو از اسوه های کشور و فرزندان ایثارگرشان نمونه های خدمت به دانش و ملتند ، با ویرانه ای روبرو شدم که بی درنگ مرا به یاد خیمه های در آتش سوخته کربلا انداخت . تاریخ دردآور و گوش آشنایی که تکرار شده و چشم را نیز به آن وقایع آشنا می کرد. صحنه، صحنه کارزار بود.شیشه ها شکسته ،درها منهدم شده و دیوارها وآسانسورها مجروح از گلوله های مختلف و رنگارنگ ، پنجره ها خرد شده و خاطره محافظ فداکاری یکه و تنها که بر اثر ضربات زیر مشت و لگد مهاجمان له شده و به حال کما رفته است و علاوه بر همه صدای های مهیب، فحش ها و اهانتهایی که به اهالی خانه نثار شده به گونه ای تلخ و سیاه خود را نشان می داد ،خاطره ای که در و دیوار از گذشت لحظات تلخش می لرزد و هر ناظری از این همه شعبان بی مخیسم که هرگز جرم محسوب نشده و کسی پیگیرش نبوده است در شگفت می ماند .

چه خبر شده؟ آیا جنگ ایران وصدام است یا خانواده ای بی دفاع و مظلوم ،اسیر اراذل و اوباش شده اند .اراذلی سیه پوش که به طور قطع از سوی بخشی از حاکمیت ، تجهیز و روانه کارزار ناعادلانه و یکسویه خود با مدافعان حق ملت شده اند .

برای قاضی القضات این یکی از همان نقاط حساسی است که خداوند فرموده « ان ربک لبالمرصاد » بطور قطع خداوند درکمینگاه است .

از شما انتظار می رود پیش از آنکه دست انتقام الهی وارد معرکه شود و خشک و تر را بسوزاند دستگاه قضا وارد عمل شده و به حکم وظیفه داد مردم بستاند .

شما خوب می دانید مقام قاضی القضاتی نه تنها در اسلام بلکه در قاموس بین المللی رساندن حق به حق دار است نه حفظ حاکمیت … همان حقی که به فرموده حضرت علی (ع) هنگام توصیف آسانترین و هنگام عمل در زمره سخت ترین و پیچیده ترین اجرائیات است .تا کی باید درمرگ قانون و قانون گرایی به سوگ بنشینیم ؟ و شاهد مثله شدن حق باشیم .

این بار خواست من به عنوان مدعی العموم ریشه ای و بنیادی است .یکبار برای همیشه در رسانه ملی و سایر رسانه ها ظاهر شوید و شجاعانه همه این رفتارها را از آمران و عاملان محکوم و سپس آنهارا مجازات کنید.شاید تا حدودی و البته نه کامل این لکه ننگ شعبان بی مخی ، قانون شکنی ، تجاوز گری و سرکوب که در کشور ما به شکلهای مختلف تبدیل به فرهنگ رفتاری دربرابر مخالفان شده و هردم به وسعت و شدت آن افزوده می شود پاک شود و در عین حال حیثیت دستگاه قضا به عنوان قوه ای مستقل و حق مدار اعاده گردد و مهمتر از همه مردم آزاد باشند که با فکر و اندیشه دلخواه خود زندگی کنند و حاکمیت را نقد کنند بدون آنکه جواب چنین زیستنی که طبیعی و به حق است ،مشت ، باتوم ، تجاوز و شکنجه و گلوله باشد.


 


بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم وفّر حظّی فیه من النوافل و اکرمنی فیه باحضارالمسائل وقرّب فیه وسیلتی الیک من بین الوسائل. یا من لایشغله الحاح الملحّین

عریضه بیست و چهارهم در بیست و هشتم رمضان المبارک
از : همسر سید مصطفی تاجزاده یکی از امضاء کنندگان شکایت نامه از کودتاگران نظامی
به : دادستان تهران

سلام آقای دادستان
ما دیگر دارم از خودمان ناامید می شویم. خیلی دلمان می خواست این ماه برایمان ماه خودسازی باشد. ماه پاکی و تطهیر روح و روان. همه چیز را خوب دیدن و همه کس را خوب دیدن و خوب بودن و ... امساک در خوردن و آشامیدن که کاری ندارد آن چه سخت است و نیاز به تمرین و مرارت دارد، دوری از گناه است. گناهان کبیره و صغیره. همین گناهان کبیره که متأسفانه کثرت ارتکابش توسط مسئولین و حکمروایان و کارگزاران حکومتی قبح و حرمتش را در جامعه اسلامی ما شکسته: دروغ، تهمت، افترا، غیبت، قتل نفس. یکی از گناهانی که خداوند ما را از آن نهی کرده و خیلی هم به نظر نمی آید و مهم انگاشته نمی شود، ظنّ است: «انّ بعض الظّن اثم» ما در این ماه مبارک خیلی سعی کردیم از ظنّ بد اجتناب کنیم. همه اش خیالات خوب بکنیم. بگوییم خیر است انشاء الله. لابد نیتشان خیر است و این همه کژی و نقص و عیب و زشتی و پلشتی دراثر ندانم کاری و غفلت است. سهوی است. روشنگری که بشود پرده های فریب که کنار بروند، حقیقت با همه زیباییش رخ می نماید. ولی وقتی الحاح ملحّین را در ادامه شیوه های غیرمعقول و غیر قانونی و غیرمنطقی می بینیم دیگر ظنمان تبدیل به یقین می شود که خداوندگار رمضان اراده اش بر هدایت بندگان خاطی و طاغی اش تعلق نگرفته؟! ولی خداوند که مهربانترین نسبت به بندگان خود است نمی تواند چنین خواستی نداشته باشد. پس این بندگان خاطی و مذنب به یقین، خود تن به توبه و بازگشت نداده اند وگرنه این خوان نعمت برای همه گسترده شده بود و در به روی کسی بسته نبود. چرا بعضی ها نیامدند سر این سفره بنشینند با مهربانی کنار سایر میهمانان؟ مگر می شود عده ای دعوت نشده باشند؟ مگر می شود خدا کسی را پشت درب گذاشته باشد؟ چرا عده ای جاماندند؟ می دانید آقای دادستان! خدا نسبت به بعضی بندگانش که به هم نوعانشان ستم می کنند محبتی ندارد. دوستشان ندارد. این را در یک عریضه دیگر هم نوشته بودم. «انّ الله لایحب الظالمین» شاید مثل پدری که دوست ندارد یک فرزندش برفرزند دیگر تعدّی و ستم روا دارد و اگر چنین شود بر آن برادر متعدّی خشم می گیرد. راستش گاهی از این که خداوند تحت هیچ شرایطی حق الناس را نمی بخشد، از ته دل شاد می شوم. آخر ما انسان ها ضعیفیم و گاهی مصالح جمع و حتی خودمان را تشخیص نمی دهیم و ممکن است فریب الحاح ملحّین را بخوریم و از حق خود بگذریم در حالی که بواقع آن حق مردم بوده و ما تشخیص نداده ایم. درست مثل خود من که تا دیروز نزدیک بود براثر اصرار مدیرعامل خبرگزاری دروغپرداز دولتی، ایرنا، شکایتم را از او پس بگیرم. چون کودکانه تصور می کردم متنبه شده اند و دست از ارتکاب گناهان کبیره «دروغ و غیبت» برمی دارند.
آقای دادستان
من هنوز دلم می خواهد این حقایقی که طی این یک سال و چند ماه برایم روشن شده یک ظنّ و گمان باشد که بتوانم از آن حذر کنم ولی متأسفانه دیگر کار از کار گذشته و گویی هیچ چیز پنهانی وجود ندارد. دوست داشتم همه آن چه به چشم دیدیم و شنیدیم خواب و رؤیای زشتی باشد که آدم بعد از بیدار شدن با چند نفس عمیق و خوردن هوای تازه از سرش بپرد و برود پی کارش ولی افسوس که همه چیز در بیداری رخ داد و آدم ها با چشم باز کردند آن چه نباید می کردند.


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به norooz-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به norooz@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

بازار امروز

Loading currency converter .. please wait

loading
currency converter
please wait
....

خبرهاي گذشته