هستي نيوز،از آن سوي فيلتر جمهوري اسلامي خبر پراكني ميكند

-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد...
http://groups.google.com/group/hasti-news
------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ آذر ۲۶, جمعه

Lastest News from Shahrgon for 12/17/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



برای تیم ملوان پژمان نوری، علیرضا رمضانی، محمد رستمی، هادی تامینی و سهیل رحمانی پنالتی زدند و برای تیم تراكتورسازی محمد نصرتی، تیموریان، پینمتا، محمد ابراهیمی و مجتبی ترشیز ضربات پنالتی را زدند كه ترشیز پنالتی خود را از دست داد.

تیم فوتبال سپاهان با برتری برابر راه‌آهن، حریف پرسپولیس در مرحله یك‌چهارم نهایی جام حذفی شد.

دیدار تیم‌های سپاهان اصفهان و راه‌آهن در چارچوب مرحله یك‌هشتم نهایی جام حذفی در ورزشگاه فولادشهر برگزار شد و با برتری 4 بر صفر میزبان خاتمه یافت.

سپاهان با گلزنی هادی عقیلی در دقیقه 2، امید ابراهیمی در دقیقه 30، ابراهیم توره در دقیقه 64 و رضا عنایتی در دقیقه 90+2 با نتیجه 4 بر صفر به برتری دست یافت تا در مرحله یك چهارم نهایی باید در ورزشگاه آزادی به مصاف پرسپولیس برود.

قضاوت این دیدار برعهده علیرضا فغانی بود. وی به احسان حاج‌صفی و ابراهم توره از سپاهان كارت زرد نشان داد. همچنین قاسم زاغی‌نژاد، مربی سپاهان را در دقیقه 80 از زمین بازی اخراج كرد.

تیم فوتبال شهرداری یاسوج با پیروزی برابر كاوه تهران حریف استقلال در مرحله یك چهارم نهایی جام حذفی شد.

دیدار تیم‌های شهرداری یاسوج و كاوه تهران از مرحله یك هشتم نهایی جام حذفی از ساعت 14 امروز در ورزشگاه تختی یاسوج برگزار شد و با نتیجه یك بر صفر به سود میزبان به پایان رسید.

محمد خان‌احمدی در دقیقه 83 تك گل میزبان را از روی نقطه پنالتی به ثمر رساند تا شاگردان زرینچه از رقابت‌های جام حذفی وداع كنند.

البرز حاجی‌پور قضاوت این دیدار را بر عهده داشت. وی به اكبر صادقی از كاوه و علیرضا كردی از شهرداری كارت زرد نشان داد.

شهرداری یاسوج با پیروزی در این دیدار حریف استقلال در مرحله یك چهارم نهایی شد. میزبان این دیدار با توجه به میزبانی هر 2 تیم استقلال و شهرداری در مرحله یك هشتم، با قرعه‌كشی مشخص خواهد شد.


 


از سوی دیگر برگزار کنندگان بازیهای قطر تصریح کرده اند حتی در صورت استفاده از دستگاه های خنک کننده باز هم درجه حرارت ورزشگاه ها بالای سی درجه خواهد بود و البته قدم زدن در خیابانهای شهر هم در روز به سختی برای اروپایی ها ممکن است.

منبع: خبرآنلاین


 


بکن باوئر در ادامه گفت: به ما به عنوان مسئولان اجرایی فیفا گفته بودند که نه ما و نه عموم مردم نخواهند فهمید که شمار آرا به چه صورت بوده است. به ما فقط گفته بودند در پایان هر دور، کدام کشورهای رای نیاورده اند. این در حالی است که من دو ساعت بعد از رادیو شنیدم که کدام کشورها و با چه میزان رای به عنوان میزبان انتخاب شده اند.

انگلستان و استرالیا به عنوان دو کشور نامزد میزبانی رقابت ها از 22 رای ممکن با دو و یک رای از میزبانی محروم شدند که فاش شدن این موضوع از طریق رسانه ها، واکنش های شدیدی را از سوی مقامات ورزشی دو کشور به همراه داشت.

منبع: مهر


 


زئید می‌گوید،  هنگام عملیات نظامی، مهمترین چیز برای ما آن است تا یک شهروند عراقی در اثر حمله ما آسیب یا کشته نشود.  برای این که زندگی یک انسان برای او مقدس است.  و اضافه می‌کند، اگر او حتی توان این را داشت که تمام مراکز فرماندهی ارتش امریکا را در رامادی منفجر کند ولی اگر این اقدام او موجب مرگ یک شهروند غیرنظامی بشود، از انجام مأموریت‌اش صرف‌نظر خواهد کرد.  زئید می‌گوید، کشتن شهروندان غیرنظامی بزرگترین جنایت است.  «کشتن یک شخص بی‌گناه هزار بار بدتر از خراب کردن کعبه در مکه است.» او می‌گوید: هرگز یک شخص غیرنظامی را مجروح یا نکشته است و هرگز در آینده این کار را نخواهد کرد.  هم چنین به مردم غیرنظامی خارجی و به ادیان دیگر آسیب نمی‌رساند.  قرآن صریحا آزار مردم بی‌گناه را منع کرده است.  به نظر می‌رسد رعایت و احترام و عدم آسیب به زندگی مردم معمولی، مهم‌ترین نکته بنیادی زئید را تشکیل می‌دهد.  این موضوع هم‌چنین یک نکته اساسی برای شهروند عراقی که من تماس داشته‌ام، می‌باشد.  زئید نمونه یک مبارز واقعی است.  او یک تروریست نیست.  زئید می‌گوید: هر عملکرد او تاکنون جنبه دفاع از خود را داشته است، اما او منتظر نخواهد ماند تا امریکائی‌ها پدر، مادر و خواهران او را هم نیز بکشند.  در یک مرحله خاص، زئید معتقد است مقاومت در مقابل دشمن فقط حق هر شهروند نیست بلکه یک وظیفه است.  انجام این وظیفه بعد از شهید شدن برادر کوچک‌اش کریم یک امر مسجل شد.  و تأکید می‌کند در انجام وظیفه‌اش تا اخراج کامل امریکائی‌ها از خاک وطن‌اش لحظه‌ای کوتاهی نخواهد کرد. خیلی آرام اضافه می‌کند،  «نمی‌توان در گوشه‌ای ایستاد و تماشا کرد، وقتی که برادران یا خواهران‌ات درست در مقابل چشمان تو به گلوله بسته می‌شوند.

در ماه آوریل سال ۲۰۰۷، یک شب زئید با چهار نفر دیگر از اعضاء گروه‌اش برای جاسازی یک بمب کنار جاده به خیابان ایشرین می‌روند.  قبلا محل بمب‌گزاری را به دقت شناسائی کرده بودند.  قبل از آغاز نماز صبح، چاله کوچکی در کنار جاده حفر می‌کنند.  بمب را با احتیاط درون چاله جا می‌دهند و خیلی به دقت رویش را با خاک می‌پوشانند.  بمبی که کار گذاشته بودند Mimsawiya نام داشت و ساخت اتریش بود.  در اصل برای سلاح ساخت اتریش ساخته شده است.  در عراق نسخه بدل آن را گروه‌های مقاومت می‌سازند.  نسخه بدل‌اش به طول ۲۴ اینج و به قطر ۳ اینچ است.  پس از جاسازی بمب، زئید به فاصله صدمتری محل بمب در پشت یک دیوار خود را پنهان می‌کند.  از پناهگاه‌اش به نقطه‌ای که بمب را جازسازی کرده‌بود، دید خوبی داشت.  منتظر می‌ماند تا مانند هر روز صبح، ستون و وسائل نقلیه نظامی امریکا به این نقطه از خیابان ایشرین وارد شود. زئید دو ساعت در انتظار می‌ماند.  دو ساعت برایش تا ابدیت به نظر می‌رسد.  ناگهان در ساعت ۷:۳۰ دقیقه او سر ستون نقلیه‌های نظامی را از فاصله دور مشاهده می‌کند. او می‌دانست که در فاصله یک دقیقه باید دکمه کنترل از راه دور را که خودش ساخته بود، فشار دهد.  برای او به نظر می‌رسید که تمام حرکت‌ها در طبیعت تبدیل به حرکت آهسته شده است.  در یک لحظه او در ذهن‌اش چهره سربازان جوان امریکائی را با کلاهخود در نقلیه‌های نظامی مجسم می‌کند.  سربازان مطمئنا می‌دانند که ستون کامیون‌های نظامی‌شان از داخل خطرناک‌ترین خیابان‌های رامادی حرکت می‌کند، احتمالا آن‌ها همانند او می‌ترسند که هر آن در این جنگ دیوانه، کشته شوند.  شاید در این لحظه در حال شوخی کردن با هم هستند.  شوخی می‌کنند تا به خیال خودشان به هم روحیه بدهند و شجاعت منتقل کنند.  اما زئید ناگهان اجساد آغشته در خون دو برادرش هارون و کریم را بیاد می‌آورد.  به یادش می‌آید چگونه پدر، مادر و دو خواهرش در حالیکه می‌گریستند او را محکم بغل کرده بودند تا مانع خروج او از خانه شوند.  زئید به یاد می‌آورد که چگونه مشت‌هایش را محکم به دیواری می‌کوبید که بین او و جسد برادرش که در خیابان افتاده بود، حائل بود.

در این لحظه، فاصله ستون نقلیه نظامی با نقطه‌ای که بمب جاسازی شده بود، بیش از چند متر نمانده بود.  تمام بدن زئید می‌لرزید.  چشمانش پر از قطرات اشک شده بود، به طوری که کامیون‌های نظامی را خیلی واضح نمی‌دید.  او می‌داند درست در این لحظه باید دگمه کنترل از راه دور را فشار دهد.  برای فشار به دگمه چشم‌هایش را یک لحظه می‌بندد.  اما نمی‌تواند.  به خود می‌گوید « دگمه رو فشار بده!».  هزار صحنه در ذهن‌اش ظاهر می‌شود.  دگمه را فشار می‌دهد.  زئید نمی‌بنید که چگونه دو نقلیه اول ستون نظامی به هوا پرتاب شدند یا چگونه انبوه عظیم ابری از دود سیاه، فضای بالای خیابان ایشرین را می‌پوشاند.  چگونه تکه پاره‌های نقلیه‌های نظامی پس از پرواز در هوا بسوی زمین سقوط می‌کنند اما صدای شدید انفجار را می‌شنود.  زئید از راهی که قبلا شناسائی و برای فرار انتخاب شده بود فرار می‌کند.  راهی که از پست‌های کنترل امریکائی‌ها و عراقی‌ها نمی‌گذرد.  تاکنون چنین سریع در تمام طول زندگی‌اش ندویده بود.  آن قدر می‌دود تا از مرکز شهر رامادی دور می‌شود.  پس از آن که مطمئنن می‌شود به جای امنی رسیده است می‌ایستد.  چندبار نفس عمیق می‌کشد.  سپس براهش با گام‌های معمولی ادامه می‌دهد.  وقتی که به خانه‌اش می‌رسد، فوری وارد اطاق خواب‌اش می‌شود.  قبلا، این اطاق خواب مشترک او و دو برادرش بود.  زئید خود را به روی شکم روی تختخواب‌اش پرت می‌کند.  صورت‌اش را در میان بالش فرو می‌کند.  خیلی سعی می‌کند که ذهن‌اش را از تمام وقایع که پیش آمده است، پاک کند و فکرش را منظم کند.  اما ممکن نیست.  سربازان جوان امریکایی را می‌بیند.  صدای شدید انفجار را می‌شنود.  چهره‌های هارون و کریم در مقابل او ظاهر می‌شوند.  در حدود ساعت ۱۰ دو خواهرش وارد اطاق او می‌شوند.  با حرکت خیلی ملایم سعی می‌کنند او را متوجه حضورشان در اطاق کنند.  خیلی آهسته پیراهن‌اش را می‌کشند.  اما زئید با لحنی تند به آن‌ها می‌فهماند که او ترجیح می‌دهد تنهایش بگذارند.  او تا نیمی از بعدازظهر در تختخواب‌اش دراز کشیده بود.  وقتی که مادرش جویای حال‌اش می‌شود، با سرش جواب نه می‌دهد.  دوباره بروی تختخواب دراز می‌کشد.  صورت‌اش را در بالش فرو می‌کند.  تا فرارسیدن شب در تختخواب باقی می‌ماند.  وقتی که بلند می‌شود.  به‌دیدن اعضاء گروهش که در انتظارش بودند می‌رود.  همه در آن جا جمع شده بودند.  رشید که در پست نظارت‌اش تا بعد از انفجار باقی مانده بود، گزارش می‌دهد که در اثر انفجار، دو نقلیه نظامی به طور کامل منهدم شدند.  حداقل سه سرباز امریکائی کشته و چندین سرباز مجروح شدند.  بلافاصله بعد از انفجار چندین آمبولانس و نقلیه نظامی وارد صحنه انفجار شدند.  سربازان امریکائی به خانه‌های اطراف یورش بردند، تمام منطقه را محاصره کردند.  مثل همیشه تعدادی جوانان را که خواب‌آلود به نظر می‌رسیدند و کمترین ارتباطی با واقعه انفجار نداشتند، بازداشت کرده و به همراه خود بردند.  برای پاک کردن صحنه انفجار، وسائل نقلیه که مخصوص جمع‌آوری و حمل ماشین‌های آسیب‌دیده و منفجر شده، است به محل انفجار وارد شد.  تمام آثار مربوط به انفجار را جمع‌آوری و به همراه خود بردند.

زئید خیلی ساکت به گزارش‌های رشید گوش داد.  دوستان همرزم‌اش به مناسبت اولین عملیات نظامی موفق‌اش به او تبریک می‌گویند.  اما زئید بدون ردوبدل کردن یک کلمه آن‌ها را ترک می‌کند.  علاقه به صحبت کردن با هیچ کس را نداشت از آن جا با قدم‌های آهسته به ساحل رودخانه فرات می‌رود.  درست در نقطه‌ای که کریم برادر کوچک‌اش از یک سکوی کوتاه به درون آب می‌پرید.  می‌ایستد.  ساعت‌ها تنهائی در آنجا می‌نشیند.  او حالا می‌داند که راه فرار یا راه برگشت به زندگی سابق برویش کاملا بسته شده است.  او حالا خود را بخشی از این جنگ نفرت‌انگیز می‌داند.  در واقع در لحظه‌ای که برادر کوچک‌اش در مقابل چشمان او جان می‌داد، او حضور مستقیم خودش را در این جنگ لعنتی، یک امر حتمی و اجتناب‌ناپذیر تشخیص داد.  در این لحظه هر سه نفر ما در اطاق به سکوت فرو رفته‌ایم.

من هزار سئوال برای پرسیدن از او دارم.  در نگاه زئید، اندوه و تلخی می‌بینم که دلائل زیادی دارد تا در این حالت باشد.  می‌دانم که سئوالات زیادی برای پرسیدن از او دارم، اما یک سئوال برای من و برای کسانی که این کتاب را در آینده خواهند خواند، مهمتر از همه است.  از او می‌پرسم آیا هرگز به خانواده‌های سربازان جوان امریکائی که فرزندشان را کشته‌ای فکر می‌کنی.  شاید خانواده‌هایشان حتی خود سربازانی که کشته شدند، مانند تو مخالف این جنگ بودند.  زئید مدت طولانی به من نگاه می‌کند، نگاه‌اش خیلی جدی و سخت به نظر می‌رسد.  او جواب‌اش را به سئوال من به همراه یک سئوال از من پاسخ می‌دهد.  «آیا هرگز آن‌ها به خانواده من فکر کردند حتی برای یک لحظه؟»

آیا خانواده‌های امریکائی، یا اساساً کسی در غرب به خانواده‌های بی‌شمار عراقی که فرزندان، برادران، خواهران و والدین خود را از دست داده‌اند، فکر می‌کنند؟  چرا من باید درباره خانواده‌های سربازانی که برادرانم را کشته‌اند، فکر کنم؟  من نمی‌توانم درباره آن‌ها فکر کنم و نمی‌خواهم به آن‌ها فکر کنم.  آن‌ها کشور ما را با تانک‌هایشان به خرابه تبدیل کرده‌اند.  زندگی خانواده‌ام را از هم پاشیده‌اند.  اشغال‌گران هیچ گونه حق و دلیلی برای بودن در کشور ما را ندارند.  ناگهان زئید بلند می‌شود و اطاق را ترک می‌کند.  ابوسعید و من در سکوت به هم نگاه می‌کنیم.  علی فرزند کوچک ابوسعید ناگهان با یک توپ فوتبال نصفه باد شده‌اش وارد اطاق می‌شود.  از من می‌خواهد که با او فوتبال بازی کنم.  اما در این لحظه هر نوع بازی کردن برای من یک امر محال است.

عایشه

ناگهان عایشه همسر ابوسعید را در کنار خودمان در اطاق مشاهده می‌کنم.  او زئید را دیده است که با رنگ چهره بسیار پریده و عصبی، اطاق را ترک می‌کند.  به نظر می‌رسد که عایشه قسمتی از مکالمات ما را شنیده باشد.  عایشه با لحن صدای بسیار مهربان و آرام شروع به صحبت با من می‌کند.  ابوسعید صحبت‌های او را برایم ترجمه نمی‌کند.  به او می‌گوید که صحبت‌های ما با زئید ارتباطی با زنان ندارد.  عایشه با لحن مهربان اما محکم به همسرش می‌گوید که او اشتباه می‌کند.  از او می‌خواهد هر آن چه که او می‌گوید برای من ترجمه کند.  طبق معمول، ابوسعید عقب‌نشینی می‌کند.  شروع به ترجمه گفته‌های او می‌کند.

عایشه می‌گوید: «زنان در عراق شدیدا و عمیقا درباره این جنگ نگران هستند.  هرچه باشد آن‌ها مادران فرزندان جنبش مقاومت عراق هستند.  «مادر زئید، امیره و من دو دوست خیلی خوب هم هستیم.  همان طور که خودت می‌دانی، من خودم پنج فرزند دارم.  ما درباره خانواده‌مان با هم صحبت می‌کنیم.  امیره  اغلب درباره مرگ دو فرزندش هارون و کریم گریه می‌کند.  به شدت نگران زئید می‌باشد.  زئید تنها پسر باقیمانده خانواده‌شان است.  امیره فکر می‌کند که شاید امریکائی‌ها روزی زئید را مانند دو برادر دیگرش بکشند.»  مادرش می‌گوید: زئید بعد از مرگ برادرهایش به شدت خود را تحت فشار روانی احساس می‌کند.  مادرش می‌ترسد که فشار روحی او را از داخل متلاشی کند.  او اضافه می‌کند، زئید بعد از مرگ برادرش کریم، پس از هفته‌ها، به سختی با کسی صحبت می‌کرد و خیلی به ندرت غذا می‌خورد.  اگر می‌خورد خیلی کم می‌خورد.  او دیگر زئید سابق نیست.  همیشه افسرده و در خود فرو رفته است.  شب‌ها هنگام خواب دچار کابوس می‌شود.  با فریاد و بدن خیس از عرق از خواب می‌پرد.  عایشه ادامه می‌دهد: «زئید ممکن است به ظاهر مانند یک مرد به نظر برسد، اما در واقع او هنوز یک بچه است.  او همزمان تحمل از دست دادن دو برادرش،  شرکت در جنگ همراه با جنبش مقاومت، مشکلات خانواده و شاهد رنج و سختی‌های مردم شهر رامادی بودن را، ندارد.  زئید چیزی جز جنگ، سختی و گرفتاری در طول زندگی کوتاه‌اش نمی‌شناسد.  جنگ با ایران تا سال ۱۹۸۸، سپس حمله امریکا به عراق در سال ۱۹۹۱، پس از آن تحریم اقتصادی، حالا این جنگ لعنتی و اشغال از سال ۲۰۰۳.

او شاهد مرگ بسیاری از مردم بزرگ سال و اطفال در اثر جنگ و قحطی بوده است.  او در تمام طول زندگی‌اش تعداد معدود و محدودی لحظات خوش داشته است.  فرزندم علی که فقط چهار سال دارد، چیزی از جنگ نمی‌داند.  چه سرنوشتی در انتظار او است؟  اگر همین فردا پدر، مادر، برادران و خواهران او بدست امریکائی‌ها کشته شوند، تکلیف او چه می‌شود.  همه می‌دانند که جنگ به طور طولانی در آنبار ادامه خواهد داشت.  آیا علی در آینده از جنگ فرار خواهد کرد.  یا به جنبش مقاومت می‌پیوندد.  من چه جوابی برای او دارم اگر او روزی خواست برعلیه جنگ و اشغال به جنبش مقاومت به پیوندد؟  آيا به عنوان یک مادر باید به او بگویم که پیوستن به مقاومت بیهوده و بی‌ثمر است؟  ما مادران چه باید به فرزندان خود بگوئیم؟  «آیا می‌توانی به دوستان امریکائی خود به فهمانی که با ادامه سیاست‌شان در عراق، فعالیت فرزندان ما را در عرصه زندگی جوان‌شان منحصر به دو شق بسیار خطرناک کرده‌اند.  یا بدون کمترین حرکت و اعتراض، قتل اعضاء خانواده‌شان را تحمل کنند و یا این که خودشان دست به کشتن دیگران بزنند؟  به آن‌ها بفهمان که باید به این جنگ خاتمه دهند.  جنگی که قربانیان‌اش سربازان جوان آن‌ها و فرزندان ما هستند.  چه دلیلی برای ادامه این جنگ وحشتناک وجود دارد؟  این اوضاع دیگر قابل تحمل نیست.  به ندرت مادری در عراق وجود دارد که فرزند یا فرزندان‌اش به وسیله امریکائی‌ها کشته نشده باشد.  مگر ما به امریکائی‌ها چه کرده‌ایم؟

رنگ سیمای عایشه پریده است.  ابوسعید او را بغل می‌کند.  عایشه اضافه می‌کند.  «من شما را سرزنش نمی‌کنم.  شاید شما می‌توانید به ما کمک کنید.  در کشور شما و امریکا، مادرانی باید وجود داشته باشند که مادران عراقی را درک می‌کنند.» عایشه با چشمان گریان اطاق را ترک می‌کند.  لحظه‌ای سکوت و تنهائی احتیاج دارم تا به گفته‌های عایشه فکر کنم.  همین‌طور ابوسعید.  هر دوی ما در حالت سکوت اطاق را ترک می‌کنیم و وارد باغ می‌شویم.  بچه‌ها در حال غذا خوردن هستند.  چه کسی می‌داند که آن‌ها کی دوباره چنین غذای خوشمزه‌ای خواهند خورد.

بعد از شام مردان شروع به خواندن نماز شبانه‌شان می‌کنند.  این بار من به صف نماز آن‌ها ملحق می‌شوم.  من نماز خودم را می‌خوانم.  «الله‌اکبر – خدا بزرگ است.»

اگر خدائی وجود دارد - چنانچه به اعتقاد محکم من وجود دارد - مطمئنا او تمایزی بین مسلمانان مسیحیان و یهودیان قائل نمی‌شود.  من از الله- God Yahweh می‌خواهم به مردم عراق و برقراری صلح در عراق کمک کند.  از خداوند سپاسگزارم که به ما در غرب صلح اعطاء کرده است.  خدایا واقعا نمی‌دانم ما در غرب چه کرده‌ایم که سزاوار صلح هستیم.  الله‌اکبر!

«ادامه دارد»


 


نیروهای امنیتی به این خانواده و همراهانشون که چشم انتظار و نگران حال محمد نوری زاد بودند حمله و با بدرفتاری و خشونت همه آنها را دستگیر کردند.

این در حالی است که خبرها از بستری شدن نوری زاد در بیمارستان در اثر وخامت اوضاع جسمی در آغاز ششمین روز اعتصاب غذای او حکایت دارد.

محمد نوری زاد از روز شنبه در اعتراض به عدم رسیدگی به شکایت خود از ماموران وزارت اطلاعات ایران و محکومیت خود او به خاطر این شکایت، آن هم در یک دادگاه سه‌دقیقه‌ای که گفته شده پر از توهین و تهدید بوده، دست به اعتصاب غذای خشک زد.

مهدی کروبی نامزد معترض به نتایج انتخابات سال گذشته ایران، روز چهارشنبه در دیدار با خانواده محمد نوری زاد، خواستار تجدید نظر مسئولان قضایی در عملکرد و رفتار خود با زندانیان شده بود.

همچنین وبسایت نوری زاد گزارش داد، جمعی از عزاداران ماه محرم با حضور در منزل این زندانی سیاسی، خواستار پایان اعتصاب غذای وی شدند و اعظم طالقانی هم با حضور در کنار خانواده نوری‌زاد، با آنها ابراز همبستگی کرد.

منبع: کلمه


 


هم‌چنین در خبرها آمده بود که حتی هم‌سلولی او سید مصطفی تاجزاده که خود مدت‌هاست درروزه سیاسی به سر می‌برد، موفق نشده است او را از ادامه اعتصاب غذایش منصرف کند.

طی این مدت هیچ‌یک از پیام‌های مراجع، شخصیت‌ها و گروه ها و تشکل‌های مدنی هم به دلیل بی‌اعتنایی مسئولان برای ایجاد ارتباط خانواده او به گوشش نرسیده است.

بر اساس این گزارش، نوری زاد که قبل از اعتصاب غذایش اعلام کرد بود «روز عاشورا جنازه‌اش را بر سر ظالمین خواهد کوبید»، سرانجام علی‌رغم میلش و با اجبار در بیمارستان بستری شد تا وادار به شکستن اعتصاب شود.

درباره سلامت نوری‌زاد، نسرین ستوده، غلامحسین عرشی، رضا شهابی و آرش صادقی که در حال حاضر در اعتصاب غذا به‌سر می‌برند، نگرانی‌های جدی وجود دارد.

منبع: رهانا


 


این شیخ عشیره می افزاید: " بعد از نخستین دیدارم از ایران دریافتم که همه شیوخی که از این کشور دیدن کرده اند، از ازدواج موقت بهره مند شده اند."

او توضیح می دهد: " هربار که به ایران می رویم به بستگان خود می گوییم که برای درمان عازم ایرانیم . لیکن راستش را بخواهید از فرصتهایی که مسئولان ایرانی برای ما در بهره مندی از زنان صیغه ای فراهم می کنند، استفاده می کنیم و این موضوع به هدف اصلی ما تبدیل شده است."

دیپلماسی دولت از سوی دیگر میرحسین موسوی از رهبران مخالفان دولت ایران که معتقد است ریاست جمهوری با تقلب به رقیبش احمدی نژاد واگذارشده است، در مورد مدارک منتشرشده از سوی ویکی لیکس تاکید کرده است این اسناد " شکنندگی ایران را در منطقه نشان می دهد."

او در گفتگو با روزنامه اینترنتی " قلم سبز " دولت احمدی نژاد را به بکارگیری سیاست ترس درمنطقه متهم کرده و تاکید کرد دولت با " پیروی از یک دیپلماسی ضعیف نمایش افراطی از قدرت نظامی ایران عرضه می دارد."

بر اساس اظهارات وی این کشور ساختن مناسبات سازنده با کشورهای منطقه را فراموش کرده و ایران در میان کشورهای همسایه اش متحدی واقعی ندارد.

در اسناد ویکی لیکس آمده است که بعضی از سران کشورهای اسلامی و عربی مسئولان امریکایی را به حمله نظامی به ایران تشویق کرده اند.

منبع: العربیه


 


بر اساس این گزارش به رسانه های دولتی نیز ابلاغ شده بود كه از درج هرگونه آگهیِ مراسم سالگرد جان باختگان عاشورای سال ٨٨ امتناع كرده و انتشار این نوع آگهی ها ممنوع اعلام شده بود.

این گزارش افزود "در همین راستا خانوادهای جان باختگان سكوت نكرده و به هرشكلی وبا هروسیله ای آگهی ها را درسایت های مختلف منعكس كرده وازهمه مردم خواسته اندكه دراین مراسم شركت كنند و با همكاری كلیه مردم اطلاع رسانی وسیع انجام شده است، اعلام كرده اند كه سكوت نخواهند كرد و مراسم سالگرد عزیزانشان را به هرقیمت برگزار خواهند كرد."

گفتنی است همزمان با فرارسیدن عاشورای حسینی تعدادی از خانواده های جانباختگان عاشورای سال گذشته بر سر مزار عزیزان شان مراسم بزرگداشت برگزار می کنند .

سید علی موسوی خواهر زاده میرحسین موسوی، مهدی فرهادی نیا، شبنم سهرابی، محمدعلی راسخی نیا، امیر ارشدی، شهرام فرجی، مصطفی کریم بیگی و…از جمله شهدای عاشورای پس از انتخابات هستند.

منبع: جرس


 


اما ریشه این قطع روابط در جای دیگر بود و اظهارات یک دیپلمات مصری به همکار امریکایی اش در رباط پرده از این ماجرا برداشت. این دیپلمات مصری می گوید : مغربی ها به تحریک عربستان سعودی روابطشان را با ایران قطع کردند. و ظاهرا ارتباط روزانه ای میان کاخ سلطنتی مغرب و ریاض برقرار است.

او می گوید : سعودی ها شخص محمد ششم پادشاه مغرب را در چارچوب خود موسوم به "راهبرد جامع مخالفت با نفوذ ایران" تهییج کردند. این در حالی است که دولت مغرب نیز از این موضوع اطلاعی نداشت و همانند سایر کشورهای جهان از قطع روابط دیپلماتیک میان دو کشور متعجب شد.عربستان سعودی در مقابل این حمایت فعالانه به مغرب اطمینان می دهد نفتی با قیمت دوستانه در اختیار این کشور قرار دهد.

ریاض با این اقدام در واقع جانشین سایر کشورهای حوزه خلیج فارس شد که بعلت بحران مالی بین المللی نتوانسته بودند به وعده های سرمایه گذاری خود در مغرب عمل کنند. نهایتا این عملیات برای مغربی که نگران روابط اقتصادی اش با ایران بود چندان پرهزینه نشد.محمد ششم پادشاه مغرب با فاصله گرفتن از ایران شیعی در واقع خود را در چشم انجمن های بنیادگرای سنی مغربی "بسیار محافظه کار" جلوه داد. این دیپلمات مصری چنین نتیجه گیری می کند : محمد ششم با یک تیر چند نشانه را زد.

بر اساس اسناد منتشر شده ، همکار آمریکایی درباره صحت اظهارات دیپلمات مصری ابراز تردید و انها را غیرقابل تحقیق توصیف می کند. اما او یاداور می شود که بر اساس تلگرام هایی که پیش از این به واشنگتن ارسال شده است ، او اطلاعات دقیق و درستی درباره ایران تهیه کرده است.

منبع: سایت آخرین نیوز


 


این دو فرزند مومن و غیور بلوچستان با نامهای سیف الرحمان چابهاری و حسان خاشی با فدا كردن جان خود توانستند قدرت و جبروت و غرور متجاوزان جنایتكار ولایت سفیه را بشكنند و پرچم حق را در این نقطه بلوچستان بلند كنند.

این عملیات در حقیقت انتقام اعدام رهبر جنبش امیر عبدالمالك و دیگر شهدای جندالله می باشند كه وحشیانه و بدون هیچگونه دادگاه عادلانه ای به دار زده شدند. چنانچه طی چند ماه اخیر بیش از 160 تن از جوانان بی گناه بلوچ و اهل‌سنت اعدام شدند و جنبش مقاومت قبلا اعلام كرده بود كه در برابر اعدامهای بی رویه رژیم جنایت پیشه متجاوزان و بیگانگان اشغالگر ساكن در بلوچستان را هدف قرار خواهد داد.

این عملیات هشداری است برای رژیم ایران كه به دخالتهای خود در امور دینی و مذهبی اهل سنت پایان دهد و دست از اعدام و جنایت بردارد و اسرای زندانی را آزاد كند در غیر این صورت عملیاتهای استشهادی با شدت بیشتری ادامه خواهد یافت و تمامی بیگانگان ساكن در بلوچستان هدف قرار خواهند گرفت.

هدف از این عملیاتها اخراج متجاوزان از بلوچستان و رسیدن مردم مسلمان بلوچ به حقوق حقه خود در سایه حكومت منطقه ای می باشد و باید متجاوزان و جنایتكاران مزدور ولایت سفیه بلوچستان را ترك كنند و اختیار بلوچستان را به مردم بلوچ واگذار نمایند ورنه فرزندان این مرز و بوم اجازه راحت زیستن به بیگانگان نخواهند داد.

یادآور می‌شویم که بنا به خبرگزاری ایسنا صبح روز چهارشنبه مصادف با 24 آذرماه و تاسوعا، دو انفجار در شهرستان چابهار در بین هیات عزاداری كه در مقابل مسجد امام حسین تجمع كرده بودند، روی داد که منجر به کشته شدن ٣٣ تن و مجروح شدن ‌٨٣ نفر شد.

4 تن از کشته‌شدگان از پرسنل نیروی انتظامی گزارش شده که یك نفر سرباز و سه نفر دیگر درجه‌دار بودند.


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به shahrgon-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به shahrgon@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

بازار امروز

Loading currency converter .. please wait

loading
currency converter
please wait
....

خبرهاي گذشته