هستي نيوز،از آن سوي فيلتر جمهوري اسلامي خبر پراكني ميكند

-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد...
http://groups.google.com/group/hasti-news
------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ آذر ۲۵, پنجشنبه

Latest News from Iran Green Voice for 12/16/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



ندای سبز آزادی: مهدی کروبی روز گذشته به دیدار خانواده محمد نوری زاد رفت و از این جهادگر خواست که به اعتصاب غذای خود پایان دهد.
به گزارش سحام نیوز در این دیدار که جمعی از خانواده زندانیان سیاسی نیز حضور داشتند ابتداهمسر محمد نوری زاد گزارشی از دیدارش با مراجع تقلید را بیان کرد وخواستار توجه مسولان قضایی به سلامت جسمی محمد نوری زادشدواین در حالیست که تاالان مسولان زندان هیچگونه خبری ازوضعیت بحرانی ایشان به ما ندادند
کروبی دراین دیدار ابتدا به عوارض خطرناکی که بعد از اعتصاب غذا زندانی دچارش خواهد شد از خانواده درخواست کرد پیام همه دوستان مبنی برشکستن اعتصاب غذا را به ایشان برسانند
کروبی درادامه این دیداراز برخوردهای غیر انسانی بازجویان با شخصیتی هنرمند ونیروی انقلاب که از سر خیر خواهی مطالبی را تذکر داده است اظهارتاسف نمود و اظهارامیدواری کردمسولان قضا تجدید نظری درعملکردورفتار خود با زندانیان داشته باشند.

 


 


ندای سبز آزادی: در شب تاسوعای حسینی و پس از پنج روز از سپری شذن اعتصاب خشک آقای محمد نوری زاد عده ای از عزاداران حسینی پس از شرکت در مراسم عزاداری با حضور در منزل ایشان ضمن ستودن ایستادگی وی برسر آرمان ها و اعتقادات آزادی خواهی و عدالت طلبی شان طولانی شدن زمان اعتصاب آقای نوری زاد را نگران کننده دانستند.

به گزارش ندای سبز آزادی همسرآقای نوری زاد نیز از وضعیت بحرانی ایشان به شدت ابراز نگرانی کرد و گفت متاسفانه ما هیچ گونه خبری از داخل زندان نداریم و هیچ مقام مسئولی هم زحمت پاسخ گویی به ما و مردمی که دائما در مورد سلامت همسرم سوال می کنند به خود نمی دهد.
خانم اعظم طالقانی یادگار مرحوم آیة الله طالقانی نیز با حضور در کنار خانواده نوری زاد ضمن ابراز هم بستگی با ایشان شکستن اعتصاب غذا را برای حفظ صحت و سلامت ایشان ضروری دانست و از خانواده ابیشان خوات به هر نحو ممکن ژپیام بزرگان و دوست دارانشان را به او برسانند.
لازم به ذکر است تاکنون شخصیت ها سیاسی فرهنگی و هنری زیادی با مراجعه به منزل این جهادگر و یا صدور نامه و بیانیه ضمن تایید اعتراضات زندانیان سیاسی اعتصاب غذا را موجب ضعف بنیه و مشکلات بعدی دانسته اند ولی متاسفانه هیچ گونه راهی برای رساندن این پیام ها باز نشده است.

 


 


ندای سبز آزادی: هاشم صباغیان که صبح امروز با یورش ماموران امنیتی به منزلش بازداشت شده بود، پس از چند ساعت آزاد شد.
به گزارش رهانا، سامانه خبری خانه حقوق بشر ایران،‌ ماموران امنیتی از او تعهد گرفته‌اند که دیگر در منزل خود مراسم عزاداری مذهبی برگزار نکند.
مراسم عزاداری روزهای تاسوعا و عاشورا همه ساله در منزل این عضو نهضت آزادی برگزار می‌شود اما امسال ماموران امنیتی از برگزاری این مراسم جلوگیری کردند وشرکت‌کنندگان در مراسم را متفرق کردند.
شایان ذکر است که در یورش امروز لباس‌شخصی‌ها به منزل صباغیان، حجت‌الاسلام سلیمانی از اعضای مجمع مدرسین حوزه علمیه قم نیز بازداشت شده بود.

 


 


ندای سبز آزادی: فردا همزمان با فرارسیدن عاشورای حسینی تعدادی از خانواده های جانباختگان عاشورای سال گذشته بر سر مزار عزیزان شان مراسم بزرگداشت برگزار می کنند .
در عاشورای سال گذشته تعدادی از معترضان به نتایج انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ به خیابان آمدند و ضمن عزادری به برخی از سیاستهای حکومت اعتراض کردند. این معترضان با برخورهای خشن ماموران دولتی روبرو شدند و در درگیریهای خونین آن روز تعدادی از انان به شهادت رسیدند .
سید علی موسوی ، خواهر زاده میرحسین موسوی،مهدی فرهادی نیا،محمدعلی راسخی نیا،امیر ارشدی ،شهرام فرجی ،مصطفی کریم بیگی و…از جمله شهدای عاشورای پس از انتخابات هستند. شبنم سهرابی هم یکی دیگر از شهدای این روز است که توسط ماشین نیروی انتظامی زیر گرفته و کشته شد.
مادر شبنم سهرابی در گفت گو با کلمه خبر از برگزاری مراسمی در سالروز مرگ دخترش می دهد و از همه مردم و دوستدارن جنبش سبز می خواهد با حضور در قطعه ۸۶ بهشت زهرا او را در برگزاری مراسم این روز همراهی کنند .
مادر شبنم که هرگز در این یک سال نتوانسته حادته دلخراش کشته شدن دخترش را از یاد ببرد می گوید :«دخترم را با ماشین له کردند و هیچ کس هم جوابگوی مرگش نیست هر روز فیلم جدیدی از این حادثه منتشر می شود همین چند روز قبل فیلم جدیدی از صحنه زیر گرفتن دخترم را دیدم که بعد از حادثه مجروح و زخمی کنار خیابان افتاده بود. چطور با این همه سند و مدرک قاتل دخترم را محاکمه نمی کنند .»
شهید شبنم سهرابی ، ۳۴ ساله از کشته شدگان روز عاشورا، توسط خودروی نیروی انتظامی زیر گرفته و به شهادت رسید .
شاهدان عینی مرگ او می گویند که ماشین نیروی انتظامی با سرعت به شبنم برخورد می کند و بعد از چندین بار رد شدن از شکم شبنم، او را زیر چرخ هایش له می کند.
مادرش بعد از روزها بی خبری از وضعیت شبنم و پس از پی گیری های فراوان، او را در یکی از سردخانه های کهریزک پیدا می کند .
مادر می گوید:” به همه جا سر زدم . تمام بیمارستان ها را زیر و رو کردم و فهمیدم که شبنم را به بیمارستان رسول اکرم منتقل کرده اند اما از او هیچ خبری نبود و هیچ کس هم پاسخگو نبود تا این که بعد از بیست روز بی خبری از وضعیت دخترم به خانه ما تلفن کردند و گفتند که جسد دخترم در سردخانه کهریزک است.”
این روزها مادر شبنم سرپرستی از نگین تنها دختر شبنم را به عهده گرفته است . نگین هفت ساله اولین روز مدرسه اش را امسال و در حالی که به سوگ مادر نشسته بود آغاز کرد .
بیست روز بعد از مرگ شبنم ،جسدش تحویل خانواده داده می شود و در میان تدابیر شدید امنیتی و تهدید خانواده در قطعه ۸۶ بهشت زهرا دفن می شود.
مادر شبنم از همه طرفدارن جنبش سبز می خواهد که در مراسم یادبود فرزندش در بهشت زهرای تهران او را همراهی کنند چرا که می داند روح شبنم همه جا حاضر است و هرگز نمرده است .

 


 


مادر شهید موسوی: از جوانان می خواهم ارزشهای اسلام واقعی را حفظ کنند

ندای سبز آزادی: سید علی موسوی خامنه ، خواهر زاده میر حسین موسوی در روز ششم دی ماه سال گذشته در مراسم عزاداری روز عاشورا به شهادت رسید. مادر این شهید با بیان این موضوع که ایشان را شناسایی کرده بودند و با برنامه او را ترورکردند، می گوید: “هیچوقت فکر نمی کردیم در جمهوری اسلامی این اتفاقات بیافتد. دیگر اعتبار آن “خدشه دار” شده است و اطمینان مردم از بین رفته است. خوب وقتی دروغ و خیانت را می بینیم چطور می شود اطمینان کرد. ما پیرو اسلام راستین هستم .در اسلام دروغ و خیانت وجود ندارد.”
در این یکسال، مردم بویژه فعالان سیاسی و خانواده های زندانیان سیاسی بارها برای دلجویی به دیدار خانواده شهید سید علی موسوی آمدند و خانم موسوی که یکی دیگراز فرزندان خود را در جبهه های جنگ از دست داده است، در این رابطه می گوید: ” نمی دانم چطور از این همه محبت و لطف تشکر کنم. فردا هم عاشورا مراسم خودش را دارد اما فردای عاشورا غروب منزل هستیم و کسانی که می خواهند تشریف بیاورند قدمشان بر روی چشممان.”
متن گفتگو ی”جرس” با خانم خدیجه موسوی خامنه مادر شهید سید علی موسوی در پی می آید:
خانم موسوی یاد مصیبت امام حسین (ع) در ایام محرم همیشه درسهای آموزنده و زیادی برای عزاداران آن بزرگوار داشته است که یکی از این درسها “صبر” در مصیبت و “ادامه راه” سیدالشهدا برای برقراری عدالت و آزادی بوده است. حال شما بعنوان مادر شهید عاشورای سبز سال گذشته چطور یکسال را با مصیبت از دست دادن فرزندتان گذراندید؟
در ابتدا به تمام مادران و خانواده های شهدا، بویژه شهیدان عاشورای سال گذشته تسلیت عرض می کنم.
خوب این یکسال بسیار سخت گذشت از این جهت که سید علی دارای یک خصوصیت اخلاقی بود که همه او را دوست داشتند و خودش همیشه به فکر کمک به دیگران بود. شکر خدا من توانسته ام همیشه تحمل کنم و دیگر اعضای فامیل همیشه از من روحیه گرفته اند. پسر دیگرم هم در زمان جنگ شهید شد و چون در راه دفاع از کشور و اسلام به شهادت رسیده بود توانستم صبر و تحمل کنم و در حقیقت شهادت او برای ما یک روشنایی بود. با سید علی هم به مدت چهل و دوسال با هم زندگی کردیم و تنها این اواخر به منزل خودشان اسباب کشیده بودند. خوب همیشه با هم بودیم و به همدیگر وابسته بودیم، به همین جهت شهادت و فقدان ایشان برای ما بسیار سخت است. منتهی چون ایشان شهید شدند و آنهم در روز عاشورا، این مسئله سختی را برای ما تحمل پذیر می کند.
یکی از افرادی هم که در موقع شهادت همراه ایشان بودند از حالتهای فرزندم در زمان شهادت تعریف می کرد کمی دلم آرامش پیدا کرد. آن شخص می گفت در لحظات پایانی سید علی اشهدش را هم خواند و به شهادت رسید. یک مادر دیگر بالاتر از این از خدا چه می خواهد آنهم در روز عاشورا فرزندش به شهادت برسد. تحمل و صبر ما به خاطر خدا است.
وضعیت روحی همسر و فرزندان شهید سید علی موسوی چطور است؟ آنها این یکسال را در غم از دست دادن ایشان چگونه سر کردند؟
خوب به شکر خدا آنها هم به خاطر اینکه ایشان شهید شده اند صبر و تحمل می کنند.من برای همسر و فرزندانش بسیار ناراحت هستم. برای آنها نبود سید علی بسیار سخت است. اما لطفهای خدا همیشه شامل حالمان شده و همین لطف، تحمل نبود عزیزمان را آسان کرده است. آن روز سید علی با همسر و بچه هایش بیرون بود و بعد از اینکه بچه ها را به منزل می رساند سر کوچه او را شناسایی کرده و به شهادت رساندند. فرزند کوچک سید علی که کلاس دوم دبستان است خیلی به پدرش وابسته بود من وقتی یادم می افتد که یکساعت قبل از شهادت این بچه در بغل پدرش بود خیلی ناراحت می شوم و دلم می سوزد. ما و عروسم سعی کردیم او چیزی نفهمد اما او آمد پیش من گفت “مامان بزرگ من همه چیز را می دانم”. دختر بزرگ سید علی هم پیش دانشگاهی است و چون مسئله شهادت است نبود پدرش را تحمل می کند و به او افتخار می کند. سید علی خیلی به خانواده اش وابسته بود و تمام فکر و ذهنش پیش بچه ها و همسرش بود و راحتی آنها را می خواست، خوب حالا تصور کنید در نبود او چقدر برای خانواده اش سخت می گذرد.
ایام محرم به ویژه در تاریخ شیعیان از جایگاه و حرمت خاصی برخوردار است آیا هیچ گاه تصور می کردید روزی در کشور اسلامی مثل ایران حرمت این روز را بشکنند و جوانان را اینچنین به شهادت برسانند؟
سید علی اصلا کاری نکرده بود که او را به شهادت رساندند. جمهوری اسلامی به معنای امین مردم است. ما در رژیم شاه اصلا در رای گیری ها شرکت نمی کردیم و فقط در جمهوری اسلامی بود که همیشه خودمان را موظف می دانستیم در پای صندوق های رای حضور پیدا کنیم. خود من از زمانی که انقلاب شد یکبار نبوده که در انتخابات شرکت نکنم. اینبار هم در انتخابات سال گذشته شرکت کردیم اما به هیچوجه انتظار حوادث بعد از آن و برخورد با مردم را نداشتیم. سید علی هم به این مسائل اعتراض داشت و منتقد اینگونه برخوردها بود.
دوست ندارم این مسائل را بگویم اما می خواهم روحیه ما را بدانید که چگونه برای این انقلاب جانفشانی کردیم. زمانی که امام فرمودند همه به جبهه بروند من، همسر و دو تا پسرم را به جبهه فرستادم. یعنی زمانی بود که ما در خانه مرد نداشتیم و پدرم می آمد به ما سر می زد و شب خانه می خوابید. روحیه ما اینگونه بود یعنی از امام حسین (ع) و واقعه کربلا یاد گرفتیم که اینگونه در راه اسلام از خود بگذریم همیشه هم دعا کرده ام که در کنار امام بودیم اما الان انتظار نداشتیم در جمهوری اسلامی اینگونه اتفاقات رخ دهد. ما همه از همان ابتدا که پای منبرها بودیم همواره شنیده ایم که “دروغ گفتن حرام است و لعنت خداوند بر دروغگویان” است. آن اسلامی هم که مامی شناسیم به ما آموخته که نباید زیر بار ظلم رفت. سید علی هم دید که ظلم شده است و به این مسئله منتقد بود که البته کاری هم نکرده بود که او را به شهادت رساندند. من نمی دانم کسی که پسرم را به شهادت رسانده چگونه می خواهد جواب خدا را بدهد؟
شما فکر می کنید مسئولیت شهادت فرزندتان فقط بر گردن ضارب ایشان بوده است؟
نخیر، ضارب فرزندم خودسرانه اینکار را نکرده و من همه را می گویم. و تنها هم فرزند من نبوده بلکه شهدای دیگر هم بوده اند. من نمی دانم آیا آنها فکر نمی کنند خانواده ها چه رنجی می کشند چطور پدر یک خانواده را به شهادت برسانند و فکر نمی کنند خانواده ها چه رنجی می کشند؟
هیچوقت فکر نمی کردیم در جمهوری اسلامی این اتفاقات بیافتد. دیگر اعتبار آن “خدشه دار” شده است و اطمینان مردم از بین رفته است. خوب وقتی دروغ و خیانت را می بینیم چطور می شود اطمینان کرد. ما پیرو اسلام راستین هستم در اسلام دروغ و خیانت وجود ندارد.
پیگیری های قضایی شما برای شناسایی عاملین شهادت فرزندتان به کجا رسیده است؟
ایشان را در طرف منزلشان به شهادت رسانند. ما می دانیم که ایشان را شناسایی کرده بودند و با برنامه ایشان را ترور کردند.
انتظار ما این بود که قاتل وی معرفی شود. خود آنها می دانند چه کسی سید علی را به شهادت رسانده و مردم هم ضارب را دیده بودند اما با وجود گذشت یکسال پیگیری های ما به جایی نرسیده و دیگر نمی دانیم به کجا مراجعه کنیم.
در این مدت برخورد مردم با شما چطور بوده و آیا هیچگاه شما را تنها گذاشتند؟
مردم همیشه در کنارما بودند. سال گذشته در مسجد مراسم نگرفتیم که مردم دچار مشکل نشوند. اما همه منزل آمدند و نمی دانم چطور از این همه محبت و لطف تشکر کنم. فردا هم عاشورا مراسم خودش را دارد اما فردای عاشورا غروب منزل هستیم و کسانی که می خواهند تشریف بیاورند قدمشان بر روی چشممان.
لطفا از مراسم خاکسپاری ایشان بگویید؟
مراسم خاکسپاری ایشان با محدودیت زیادی برگزار شد. از همه طرف نیروهای امنیتی بودند و فیلم برداری می کردند که همه در جریان هستند. اما خوب ما کار خودمان را انجام دادیم و این امانت را به خدا سپردیم. اینکه در روز عاشورا به شهادت برسد و در روز سوم عاشورا به خاک سپرده شود برای ما افتخار بود.
می توانید یکی از خاطره هایی که از شهید سید علی دارید برایمان بگویید؟
خاطره که الان حضور ذهن ندارم اما به یاد دارم که سید علی همیشه در روز تاسوعا و عاشورای حسینی در مسجد بود. من طوری بچه ها را آموزش داده بودم که همیشه در ایام دهه محرم مسجد بروند. سال گذشته هم به روال هرساله روز تاسوعا آمد خانه من و وضو گرفت و با فرزندش به مسجد رفت. اگر می دانستم که این آخرین باری است که او را می بینم و در روز عاشورا به شهادت می رسد پاهایش را می بوسیدم. آن روز سر سفره امام حسین مهمان بود و روز عاشورا هم که مهمان امام حسین شد.
به نظر شما مردم چه مسئولیتی در قبال خون شهدای سبز دارند؟
راه اسلام و آنان را ادامه دهند و به ارزشهای اسلامی ارج دهند. این مسائل و رفتارها می گذرد فقط جوانان بدانند که ارزشهای اسلام واقعی را حفظ کنند تا انشالله به نتیجه برسند. امروز در مسجد بودم و دعای یونسیه را خواندم و برای همه خانواده های زندانیان دعا کردم. سالهای سال است که دهه محرم برای من حال دیگری دارد انشالله خداوند همه زندانیان را نجات دهد که همیشه جلوی چشم ما هستند.
با تشکر از فرصتی که در اختیارمان قرار دادید.

 


 


ندای سبز آزادی: محمد نوری زاد را همه می شناسند. چه قدیمی ترها با مستندهایی که فقر را فریاد می کرد به امید فردایی روشنتر چه جدیدتر ها که ظلم را فریاد می کند به امید آنکه یاد حاکمان بیافتد که جمهوری اسلامی قرار بود به کجا برود و امروز به کجا می رود.
حالا این رزمنده و جهاد گر دفاع مقدس و عرصه سازندگی ۵ روز است که جانش را کف دستش گرفته تا همه بدانند در زندان های ایران ما که به نام عدالت روزگاری قیام کرد و به نام علی ع حکومت تشکیل داد چه می گذرد.
محمد نوری زاد امروز نماد بچه های انقلاب ۵۷ شده است. و البته مثل سایر انقلابیون متهم به ضد انقلابی بودن فتنه گری ، آلت دست بیگانه شدن و بی بصیرتی هم که محترمانه ترین ناسزای اینروزهاست.
او در روزهای گذشته نامه ای به همسرش نوشته است. دست او را گرفته و با مرکب خاطرات به بشاگرد و میناب و گوادر و سیستان سفر کرده. ازسالهایی گفته که برای تحقق آرمانهای این انقلاب کنج عافیت را رها کرده و برای ساختن ایران به روستاهای این سرزمین کوچیده.
نامه محمد نوری زاد یک چیز را ثابت می کند و آن اینکه او نیست که عوض شده است. نوری زاد همان نوری زاد آرمانگرا وخیر خواه سالهای دور است. این دیگران هستند که عوض شده اند. این انقلاب اصیل یک ملت است که به بیراهه کشیده می شود.
متن کامل نامه نوری زاد را به همسرش به نقل از سایت نوری زاد بخوانید و برای دوستان و آشنایان خود در شهر و روستاها هدیه ببرید.
برای همسرم فاطمه
فاطمه جان، احتمال می‌دهم از هفته‌ی آینده، زندان‌بانان ملاقات من و تو را برنتابند. من دلیل نگرانی آن‌ها را می‌دانم، که: مبادا میان من و تو، از پس پنجره‌ای دوجداره، و گوشی‌های تلفنی، چیزکی ردوبدل شود. نوشته‌ای، مطلبی، مهری، محبتی، اشکی، شوقی و شرمی که تا همیشه‌ی عمر بر چهره‌ی من نشسته‌است.
یادت هست سال ۱۳۶۲ با من همراه شدی و زندگی مختصرمان را بر پشت وانتی بار زدیم و راه طولانی بندرعباس را در پیش گرفتیم؟
من تمام سال ۶۱ را بدون تو، در منطقه محروم بشاگرد مانده بودم. و تو، سال بعد را، دور از من جایز ندانستی. گفتی:”ماهم می آییم. من و بچه ها”. که اباذر چهارساله بود و زینب یکساله.
یادت هست تمام روز را رانندگی کردم. نیمه های شب، از حاجی آباد که گذشتیم، هوای مطبوع جاماند و ما به هوای شرجی و داغ وارد شدیم. خسته بودیم. در کنار راه خوابیدیم. در خواب نیمه شب بودیم که یک روستایی رهگذر بیدارمان کرد و گفت: “این گاو اسباب پشت وانت شما را می خورد”. گاو را راندیم. او، سفره ی نان مارا بو کشیده و آن را از هم دریده بود.
یادت هست آن اقامتگاه بیرون شهر میناب را؟! که یکسال تمام، خانواده ی کوچک مارا در خود جای داد؟ و بیماری مستمر زینب را؟ من آنجا، یک سر داشتم هزار سودا.
فکر می کردم آن همه فقر و محرومیت را می‌شود با یک سال و دو سال کار شبانه‌روزی زدود. و تو، نازنینم، دبیر بودی، در تهران. خودت را به شهر میناب منتقل کردی، جایی که تلفنش هندلی بود و جز محرومیتی گسترده، هیچ نداشت و هرچه داشت، استعدادهایی بود که باید برکشیده می شد. من و تو، به این نیّت، به آنجا کوچیده بودیم. که استعدادها را برآوریم.
من در بشاگرد، طرح “کاشت و کوچ” را ابداع کردم. که: مردمان پراکنده ی آنجا را، چاره ای جز کوچاندن و اسکان دادن در چند منطقه محوری نیست. طرحی که بر کاغذ ماند و اقبالی برای انجام آن نیافت.
من می گفتم یک آبادی پنج خانواری، در لابلای کوه های صعب العبور، دلیلی برای ماندن در آن نقطه ی دور و پرت ندارد. چگونه باید به او جاده و مدرسه و امکانات بهداشتی داد؟ چه بهتر که آن آبادی را، و دیگرانی چون او را، به یک فضای فراخ آورد، کارخانه ای دست و پا کرد، معیشتی فراهم نمود، و امکانات منطقی زیست را برای آیندگانشان تدارک دید و شهرکی در حد مقدوراتشان به پا کرد و آن پراکندگی بی دلیل و رنج آور را در دل یک اجتماع درست مستحیل ساخت.
عمده ی عمر من، عزیز دلم، در همین مناطق محروم سپری شد. شدم یک پا متخصص محرومیت. هرچه نوشتم و هرچه فریاد زدم، راه به جایی نبردم. تمام نوار مرزی خراسان و سیستان و بلوچستان را روستا به روستا رفتم و از دار و ندارشان فیلم های مستند ساختم تا شاید نگاه ها را متوجه آن سامان کنم.
در همه ی این برنامه ها می گفتم: چرا نباید یک روستایی مرزنشین، در زابل، در سراوان، در قائن، در پیشین، در گوادر، به تعلقات رفاهی و اجتماعی ما راه یابد؟ و می گفتم: همین که یک روستایی در آن نقطه ی دور مانده و سینه به سینه ی مرز دور کشور سپرده، باید دورش گشت و قد و بالایش را با بهترین امکانات معیشتی و رفاهی و اجتماعی آذین بست.
اما عزیز دلم، صدای من به جایی نرسید. ظاهراً اداره ی جامعه، به شیوه ای که در تخصص کمیته امداد است، مطلوب تر تشخیص داده شد و من، و بسیاری چون من، هدر شدیم.
یک روز، پسرمان اباذر، به من گفت: “تو بالا سرِ ما نبودی”. و من به او حق دادم. به او، و به سایر فرزندانمان. و من، اینجا، با مرور این خاطره ها، بر انبوه شرم خویش خانه می سازم. و از همان خانه، به دست های تهی خویش می نگرم.
یادت هست نازنینم، یکبار که از بشاگرد به تهران آمدم، تو با لمس دست های من که زبر بود و پر خراش، خم شدی و بر کف دستان من بوسه زدی؟ این تابلوی پرشکوه، هرگز فراموشم نمی شود. بوسه ی آن روز تو، جنسی از آیه های قرآن داشت. و من، آن را به حافظه ام سپرده ام. و گاه به گاه ، با صوتی حزین، آن را تلاوت می کنم.
همسرم، من خودم را، تو را، و فرزندانمان را، به امید آینده ی بهتر این انقلاب، ندیدم. هرکجا تحمل و صبوری شما به کاستی می گرایید، شما را به آینده های بهتر وعده می دادم. و هرکجا روی ترش می کردید، بر شما می شوریدم. و حتی عرصه را به شما تنگ می گرفتم. آینده ای که در آن، من و تو به کنار، فرزندانمان، و فرزندانِ فرزندانمان را، سر در آغوش نیکبختی می نهند و از نردبان رشد بالا می روند. اکنون من در زندان همین انقلابم! و شما در زندانی وسیع تر. شرمم باد اگر چشم انداز من از آینده ی انقلاب این بود. اف بر من اگر که آینده ی انقلاب، در نگاه من، همین بوده باشد که هست. مرا، آرزو های انقلاب، آواره ی کوه ها و بیابان ها کرده بود. هرکجا خسته می شدم، با تجسم یکی از آن آرزوها، نفس تازه می کردم و سرپا می شدم. هرکجا رمقم ته می کشید، دست به گنجینه ی آرزوهای انقلاب می بردم و یکی از آن ها را پیش می آوردم و با تماشای آن، انرژی می گرفتم.
عزیز دلم، من کجا باور می کردم که ریاکاری، به اخلاق جاری بسیاری از مسئولان ما بدل شود؟ و چاپلوسی و دروغ، عرف معمول میان مسئولان و مردم ما گردد؟ من کجا فکر می کردم جمعی از مسئولین تراز اول کشور، در بالا کشیدن اموال مردم، از هم سبقت بگیرند؟ به‌خداقسم من از روی تو و بچه ها شرمنده ام.
شما را در سختی و ریاضت پروراندم و اجازه ندادم ذره ای از امکانات مردم، به درون خانه ی ما پا گذارد. یادت هست چگونه اباذر را برای رفتن به سربازی تحریک و تشویق کردم درحالیکه اطرافیان ما و بسیاری، به کار من و تو می خندیدند. که مگر چه کسی پسرش را به سربازی می فرستد؟
من، عزیز دل، ریشه ی پارتی‌بازی را از محدوده ی کارم برچیدم و اولین پرخاش های من، نصیب شما و نزدیکانم می شد. یادت هست پدر پیرم را به بشاگرد برده بودم تا در کار کشت نخیلات به من کمک کند؟ دیدی چگونه بر او برافروختم؟ جلوی جمع؟ مگر او چه کرده بود؟ مختصری از وظیفه اش، به محدوده ی پدر و فرزندی پای نهاده بود. یادت هست یک روز روی در روی تو نشسته بودم و گفتم: من از فلان پروژه ی تلویزیونی، هشت میلیون تومان صرفه جویی کرده ام. نظرت چیست؟ باوجود آنکه نظر تو را می دانستم، باز اما پرسیدم. گفتی اگر به ما تعلق ندارد، به جای اولش برگردان. و من، در آن سال های دور، که هشت میلیون تومان بسیار بود، آن مبلغ را به تلویزیون بازگرداندم.
امروز، من در این زندان، که فرق چندانی با زندان شما ندارد، بخش پایانی عمر خویش را سپری می کنم. در زندان، گاه می نشینم و آرزوهای برنیامده ی انقلاب را یک به یک شماره می کنم.
قرار بود ما به یک آزادی عمیق دست پیدا کنیم. فراتر و ناب تر از دیگران. قرار بود دیگران، با هر عقیده و مرامی که دارند، در کنار ما، و شانه به شانه ما، حضور داشته باشند و احساس امنیت کنند. قرار بود نکبت های اخلاقی از میان ما برچیده شود. و چهره ی جامعه ی ما را، ادب، درستی، مدیریت، رشد، بیاراید. قرار بود جوانان ما به ایرانی بودن خود ببالند. قرار بود ایرانیان از هرکجا به کشور خویش بازآیند، نه اینکه سیل ایرانیان ناراضی، به هرکجای جهان سرازیر شود. قرار بود عدالت از جنس ناب علوی، آنچنان که رهبر و رهگذر یک روستا در برابرش یکی باشند، بر ما قضاوت کند. قرار بود ما به جهانیان، کیفیت ادب را، فهم را، علم را، درستی را، انصاف را، مدیریت را نشان بدهیم. قرار بود آزادی، اکسیژن ما باشد. من کجا به روزی می اندیشیدم که به صورت آزادی تیغ بکشند؟ و خانه اش ویران کنند؟ و جسم رنجورش را به زندان در افکنند؟ و عده ای، شیوه های شعبان بی مخی را احیا کنند و با همان شیوه ها، به جان مردم بیفتند؟
همدمم،
سی و دو سال از عمر من و تو، در این انقلاب گذشت. من اینجا در زندانم و تو در آنجا، که زندانی دیگر است. و دست هردوی ما تهی. تهی از رویاها و وعده های انقلاب. با همان شتابی که این سی و دو سال سپری شد، مابقی عمر ما نیز سپری می شود. تمنای من از تو و از فرزندانمان این است که مرا ببخشایید. و از مردمی که از امثال من آسیب دیده اند، نیز این است که مارا ببخشایید.
حکایت من و حکایت ما، حکایت کشاورزی است که با هزار مشقت و با امید ثمری خوشگوار، به کار و تلاش پرداخته اما آفتی فراگیر، محصول او را برده و خود او را با دستان تهی به جای نهاده است.
در روزهای ملاقات، من در این سوی، در زندان بودم و تو، در آن سوی، در زندانی دیگر. من می گفتم و تو می نوشتی. این گفتن های من و نوشتن های تو، زندانبان مرا بر این داشته است تا همین ملاقات مختصر را از من و تو باز بدارند. ملالی نیست. تو که با نبودن های من خو گرفته ای، این ایام نیز بر او مضاف.
سرت سلامت نور چشمم. احساسم این است که در آینده ای نزدیک، فرصت های ما با شتاب از کف می روند. چرا که دروغ، تزویر، بی عدالتی، ابزار حتمی فروپاشی اند. نعمت های خداوند یک به یک از ما دریغ خواهد شد، و زمان، به زیان ما از دست خواهد رفت. وقتی در جامعه ای عدالت نباشد، چرا ثروت باشد؟ چرا باران باشد؟ چرا آفتاب باشد وقتی مردمان یک جامعه، به انشقاق درافتند، چرا آلودگی سراپای مارا نیالاید؟
خودت را و فرزندانمان را برای روزهای سخت اما روشن مهیا کن.
می بوسمت.
فدای تو

 


 


به : دادستان تهران
از : همسر سید مصطفی تاجزاده، شاکی از کودتاگران انتخاباتی، زندانی ممنوع الملاقات در قرنطینه اوین

بسم الله الرحمن الرحیم
شب عاشوراست امشب کربلا غوغاست امشب

سلام آقای دادستان!

عزاداری هایتان قبول. اجرتان با مادرش فاطمه(س)! مادرما مادر من و مادر همسرجان، زهرای مرضیه. می گویند این اشک ها که برای مظلومیت فرزندان فاطمه(س) ریخته می شود تطهیر کننده است و پاک کننده! مداحان حکومتی در این گونه مواقع خیلی نرم و سهل و راحتند اصلا شداد و غلاظ نیستند. همه مجرمین و جنایتکاران را با چند قطره اشک تطهیر می کنند. غسل می دهند و توّاب می سازند. توّاب سازی. وای این لفظ چقدر منحوس است وقتی بازیچه ای می شود در دست بندگان طغیانگر و زیاده طلب خدا. ابزاری برای محکم نشستن بر کرسی قدرت. لرزش این کرسی را نمی بینند کودتاگران؟

لرزش این کرسی سخت نمایان است. از حمله ها به خانه و دفتر و دانشگاه و دستگیری های مستمر نه بلکه از حمله به حسینیه ها، دارالزهراها، روضه خوانی ها برای اباعبدالله الحسین. من وقتی پلیس را پشت درب دارالزهرا دیدم برخود لرزیدم چون یادم نیامد در زمان شاه رسما متعرض روضه خوانی ها شده باشند. یادم هست که در زمان شاه در نظامی که جائرش می دانستیم و برانداختیمش، به ویژه در آخرین سال های منتهی به انقلاب، بیشترین روشنگری ها در ایام ماه رمضان محرم و صفر و در همین روضه خوانی ها انجام می شد. اما در نظام اسلامی ما روضه خوانی ها را نیروهای امنیتی در کنترل کامل دارند البته اگر اجازه برگزاری داشته باشد.

آقای دادستان!

توجه شما را به جزئی از شکوائیه پسرعمویم جلب می کنم که سابقه انقلابی و روشنش را نه شما و نه هیچ یک از همکارانتان نداشته اید. این شکوائیه به مراجع عالی قدر را از روضه خوان مخصوص امام در ایام تبعید بخوانید و اگر دلتان لرزید صفتان را از صف نااهلان جدا کنید و از کودتاگران برائت بجویید. بیایید با هم بخوانیم:

« سال گذشته در جریان برگزاری عزاداری اباعبدالله(ع) مصائبی بر ما رفت که از آن به خدا پناه برده و می برم. سالی که در چنین ایامی عده ای از طریق تلفن یا با ارسال نامه تهدید کرده بودند که اگر برنامه حسینیه برقرار باشد، دست از مچ قطع شده ام را از بازو قطع خواهند کرد. غافل از آن که سراپا حاضرم سرم را در این راه بر نی کنند. من در این ساعات با غم و اندوه و از این که در جمهوری اسلامی ایران نمی توان بر حسین بن علی (ع) و جفاهای رفته بر ائمه اطهار(ع) اشک ریخت و برای شهدای کربلا سوگواری کرد. شکوائیه خود را به جد بزرگوارم، رسول الله(ص) و شما عزیزان می برم »

آری این است روزگار ما در این ایام و لیالی. این است روضه های خوانده و ناخوانده ما. روضه های روزانه و شبانه مان. روضه مظالمی از هرنوع که بر ما می رود. روضه هایی که در جان ها ضبط می شود. روضه ها را این روزها بلند می خوانیم و های های گریه می کنیم. روضه ها را و نجواها و نیایش ها را. گوش کرده اید آقای دادستان؟ ارزش گوش کردن حتی برای شما را دارد نجواها و نیایش های استاد نوری زاد. گوش کنید. خصوصا این روزها که دل ها رقیق تر است و نرم تر. بشنوید صدای محزون و عارفانه آن مرد را که می خواستید اندیشه اش را مهار کنید برای خوشامد قدرت به دستان و خدا نخواست. مرد بزرگی است نوری زاد.

من بشاگرد را با او شناختم و معنای جهادگری را. من این جا در پشت جبهه، رزمندگی را با او شناختم با روایت هایش که از فتح تصویر کرد و به نمایش گذاشت. درود بر این مرد بزرگ. درود بر محمد نوری زاد و درود بر تیماردار این شب ها و روزهای اعتصابی اش.

آقای دادستان!

این شب ها و روزها که سفره اباعبدالله به همت عزادارانش گسترده است، عده ای در زندان در گرسنگی محض آن هم خودخواسته به سر می برند. چرا؟؟؟ اگر در اقصی نقاط جهان یک معترض و منتقد، اعتصاب غذا کند رسانه میلی ما با آب و تاب شرح و بسطش خواهد داد و چه بسا در تریبون نماز جمعه هم تحلیل و تفسیر شود و مذمت شود ستم غربیان کافر. اما این جا بیخ گوش ما و شما مظلومانی برای رساندن صدای نحیفشان براثر ظلم، جان خویش را بر سر دست گرفته فریاد می کنند. فریادشان را پشت دیوارهای بلند اوین خفه می کنند؟ چگونه؟ با بی خبری محض از آنان؟؟؟ ما از آن سو بی اطلاعیم. از محمد و مصطفی که ملاقاتشان و تماسشان را ممنوع کرده اید. ولی خدایشان آگاه از حال آنان است و شما نیز از دل خویش آگاهید که می لرزد با هر ضعف و بی حالی عزیزان دل از جان شسته.

آقای دادستان!

شب عاشوراست و شب عزا و ماتم است. مأجور باشید شما و همکارانتان. قضات مأمور مأجور و بازجوهایی که کار مضاعف دارند لابد در شب های عزا. بازجوهای نازنین و ساجده و فرزانه و ریحانه. بازجوهای روزنامه نگاران دربند و بازجوهایی که همت مضاعف دارند این شب ها که زودتر ساعات خالی شان پر شود با یک متهم که رو به دیوارشان بنشانند و از آن ها بخواهند که چشم بندها را تنها برای نوشتن در تاریکی از چشم بردارند. چشم بندها. دست بندها. پابندها. دل ها را چگونه می بندد؟ قلب ها را فکرها و اندیشه ها را. های های های. آقای دادستان من در هر لحظه هجوم سرما بر تنم یاد تن های نحیف دخترکانم در سلول انفرادی می افتم. بگویید در این شب های عزیز گرمشان نگاه دارند. بگویید در این شب های عزیز کتاب دعا را از آنان دریغ ندارند مانند مصحفی که از برخی عزیزان دربند دریغ شد به تشخیص و دستور بازجوی طفلکی که خدا را هم برای متهم رو به دیوار نشسته تاب نمی آورند چون انرژی بخش است و قوت و توان می دهد به زندانی رنجور وزن از دست داده در سلول انفرادی. خدا را از زندانی می گیرند برخی بازجوهای بدبخت غافل از آن که خدابندگانش را سوار بر بال فرشتگان به تماشای دسته های عزاداری می برد.

آن بالا هوا سرد است خیلی سرد. و این پایین ما داریم گرم می شویم و آقای نوری زاد؟ نمی دانم شما حتما می دانید آقای نوری زاد گرسنه و تشنه سردش هم هست یا نه؟ کاش مصطفای من به شکستن اعتصاب او مددی برساند. کاش به گرم شدنش کمک کند تا او جانی بگیرد یک امشب را. شب عاشورای حسین.کاش امشب همسرجان می توانست بنشیند پای روضه خوانی محمدآقا. پای نجواهایش، مناجات هایش. من به این شب ها امید داشتم. شب های تاسوعا، عاشورا، شام غریبان. من به این شب ها امید دارم. شب عاشورا هم دارد به پایان می رسد و فردا در این هنگام خیمه ها را آتش زده اند.

خدایا کاش خاموش می شد آتشی که بر دلمان زده اند. خدایا آب آب!
سلام برحسین

فخرالسادات محتشمی پور
نهم محرم الحرام ۱۴۳۲ برابر با بیست و چهارم آذرماه ۱۳۸۹


 


ندای سبز آزادی: پنج روز از اعتصاب غذای خشک محمد نوری زاد کارگردان و روزنامه نگار ایرانی که به اتهام نوشتن نامه های انتقادی به آیت الله علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی در زندان اوین تهران به سر می برد می گذرد. خانواده او می گویند تاکنون نه تنها نتوانسته اند ارتباطی با او برقرار کنند، بلکه خبرهای ضد و نقیضی درباره وضعیت سلامت او درز کرده که آنها را بسیار نگران کرده است.
فاطمه ملکی همسر محمد نوری زاد در گفت و گو با العربیه اظهار داشت آخرین خبر موثقی که از این کارگردان ایرانی در دست دارند این است که او روز یکشنبه درخواست مصطفی تاج زاده فعال ارشد اصلاح طلب را که هم سلولی اش است، برای پایان دادن به اعتصاب غذا رد کرده است.
اما خبرهای دیگری نیز از وضعیت سلامتی این زندانی سیاسی ایرانی به گوش می رسد از جمله این که او دچار خونریزی معده شده است.

اعتصاب غذا

محمد نوری زاد از روز شنبه ۲۰-۱۲-۲۰۱۰ در اعتراض به عدم رسیدگی به شکایت خود از ماموران وزارت اطلاعات ایران و محکومیت خود او به خاطر این شکایت، آن هم در یک دادگاه سه‌دقیقه‌ای که گفته شده پر از توهین و تهدید بوده، دست به اعتصاب غذای خشک زد.
از آن روز تا کنون درخواست شخصیت های سیاسی ایران از محمد نوری زاد برای پایان دادن به اعتصاب غذایش ادامه دارد. از جمله این شخصیت ها می توان از زهرا رهنورد همسر میرحسین موسوی نامزد معترض به نتایج انتخابات سال گذشته ایران و همچنین محمد خاتمی رئیس جمهور سابق ایران نام برد. چند کارگردان ایرانی نیز با امضای نامه ای ضمن ابراز نگرانی از وضعیت این زندانی سیاسی ایرانی، خواستار پایان اعتصاب غذای او شدند.

بی خبری

فاطمه ملکی همسر محمد نوری زاد چهارشنبه ۱۵-۱۲-۲۰۱۰ در گفت و گو با “العربیه.نت”، نسبت به وضعیت جسمانی همسر خود در پایان پنجمین روز اعتصاب غذای خشک وی اظهار بی اطلاعی کرد. او در این باره گفت: “هیچ تماسی برقرار نشده و ما هیچ خبر موثقی نداریم. تنها همین خبر که ایشان خونریزی معده کرده است را شنیده ایم و راهی برای مطمئن شدن از ایشان نداریم.”
محمد نوری زاد از چهار ماه پیش به همراه مصطفی تاج‌زاده در قرنطینه زندان اوین به سر می‌برد. این دو زندانی سیاسی در هفته‌های اخیر ممنوع‌الملاقات بوده‌اند و بدین ترتیب خبر چندانی از وضعیت نوری‌زاد در دست نیست.
خانم ملکی در پاسخ به این سوال که آیا برای اطلاع از وضعیت جسمی همسرشان به مسئولان مراجعه کرده اند یا نه گفت: “ما به دیدار علما رفتیم و وضعیت را با آن ها در میان گذاشتیم اما تا کنون برای دیدار با مسئولان موفق نشده ایم.” او در این خصوص خاطرنشان کرد: “دو روز پیش به زندان اوین رفتیم اما آنجا هم کسی پاسخگوی ما نبود.”
فاطمه ملکی درباره آخرین خبر موثقی که درباره محمد نوری زاد به دست آورده به “العربیه.نت” گفت: “از دیدارهایی که خانواده های زندانیان سیاسی با فرزندان و همسران خو دارند مطلع شدیم روز یکشنبه آقای نوری زاد درخواست آقای تاج زاده را برای پایان دادن به اعتصاب غذا نپذیرفته است.” او ادامه داد: “اکنون روز پنجم پایان یافته و ما همچنان نگران هستیم ولی متاسفانه هیچ کس خبری به ما نمی دهد.”
او خواستار شد چنانچه زندانی سیاسی به هر شکل از دیدار با خانواده اش منع می شود، خانواده ها به طریقی در جریان وضعیت “عزیزان دربندشان” قرار بگیرند. خانم ملکی ابراز امیدواری کرد که روزی تمام زندانیان سیاسی آزاد شوند.
همزمان، خانواده نوری زاد که در زندان اوین تهران دست به اعتصاب غذای خشک زده است، از ایرانیان درخواست کرده‌اند تا با امضای طوماری، حمایت خود را از آزادی سریع و بی‌قید و شرط این هنرمند زندانی اعلام کنند.
در این طومار که خطاب به “سازمان عفو بین الملل” تهیه شده، با اشاره به شکنجه‌ها و برخوردهای غیر‌ انسانی صورت گرفته با نوری‌زاد و دیگر منتقدان حکومت، از این سازمان درخواست شده است تا با همراهی جامعه بین‌الملل نسبت به اعمال فشار به حکومت ایران جهت آزادی “محمد نوری‌زاد” و متوقف نمودن روند آزار و اذیت منتقدان حکومت اقدام کنند.

 


 


احمد جلالی فراهانی
گلوله سوم خیابان غرق ستاره بود. جمعیت هروله می کرد. مرتضی گفت: " این خود عاشوراست! " زمین ضجه می زد و آسمان سرفه می کرد. ما که رسیدیم، سر حسین (ع) را بالای نیزه ها می برند.
مرتضی گفت: " کشتن! ... کشتن! "
اشکمان را نه روضه خوان گلو خشکیده امام زاده صالح که گاز اشک آور پخش زمین می کرد. جوانترها پی سیگار بودند و مسن ترها تشنه آب!
محمدرضا گفت: " حلالمون کن! "
گفت: " یادت نره از من بنویسی! "
گفت: " بنویس گناهش گلوله بود! "
گفت: " بچه میانه! خونمون واوانه! ... نان آور خانه! "
گفت: " تیر خوردم. ظهر عاشورا! "
پل کالج قیامت بود. جمعیت بی تاب سرنوشت نمانده بود. هر کسی خودش را فریاد می زد: " اماممون حسینه، رایمون میرحسینه! "
ما که رسیدیم آفتاب، سایه های بی سر را بالا می آورد و بیابان خون همه آن هفتاد و دو نفر را. آسمان خودش را پس می کشید و نیزه ها قامتشان را زیر سنگینی سرها عربده می زدند.
مرتضی گفت: " گلوله ها مشقی نیست! "
محمدرضا گفت: " نه مشقی نبودن! "
گفت: " صاف اومد نشست اینجا! "
گفت: " اینقدر باید بمونم تا خوب شم! "
گفت: " 18 سالمه! "
گفت: " قرآنو وا کردم خوب اومده! "
گفت: " هر شب به مادرم میگم برام دعا کن! "
گفت: " کارگرم! تو یه شرکت شوفاژ سازی کار می کنم. "
گفتم: " تو رو واسه چی می برن بازجویی؟ "
گفتم: " مگه تیرخوردنم جرمه! "
گفتم: " جای محمدرضا بیمارستانه نه زندان اوین! "
علی آقا گفت: " خفه شو! این گه خوریها به تو نیومده! "
علی آقا گفت: " گه خوردی! زنتم گرفتیم بدبخت! "
علی آقا گفت: " عاشورا چه غلطی می کردی؟ "
باران مشت و لگد دوباره باریدن گرفت. داد زدم " مرتضی برو! جان زهرا برو! " جمعیت خودش را پیش می کشید و می آمد: " نترسید! نترسید! ما همه با هم هستیم."
من اما ترسیدم. یادم افتاد الان زهرا از مدرسه تعطیل شده است. یاد جیغ زدنهایش افتادم. شلوغ کاریهاش! یاد پنجشنبه ها که خودم می رفتم دنبالش. با آن مقنعه خاکستری رنگش جلوی در مدرسه می ایستاد تا بابا بیاد و حالا پنجشنبه بود و بابا اینجا بود. بند 209 اوین.
محمدرضا گفت: " پای روضه خودت گریه می کنی؟ "
داشتیم گریه می کردیم. گریه می کردیم و می خندیدیم. یکی گفت: " گاز گوگرده! سیگار روشن کنید! " مرتضی خندید. گفت: " من که سیگاری نیستم چی روشن کنم! "
گفت: " عجب کتکی خوردیم! "
گفت: " میگن تیرخورده ها جرات ندارن برن بیمارستان! "
محمدرضا گفت: " از بیمارستان در رفتم! "
گفت: " دایی ام اومد دنبالم! "
گفت: " جرأت نداشتم برگردم خونه! "
گفت: " ماهواره کجا بود؟ خودم اومدم! "
گفت: " میگن باید اعتراف کنم! "
گفت: " میگن اگه اعتراف کنی ولت می کنیم بری! ولم می کنن؟ "
گفت: " باید بگم قربانی جنگ نرم شدم! "
گفت: " حالا این جنگ نرم چی هست؟ "
گفت: " واسه ما که خیلی هم سخت بود! "
علی آقا گفت: " بنویس! "
علی آقا گفت: " بدبخت شب عیدی مگه نمی خوای بری خونه؟ "
علی آقا گفت: " بنویس روز عاشورا فیلم می گرفتی! "
مرتضی گفت: " نگیر آقا! نگیر! ما زن و بچه داریم! "
رسیده بودم خونه که زنش زنگ زد: " مرتضی رو بردن! حالا چه خاکی به سرم کنم احمد آقا! "
مرتضی گفت: " بابا اونا هم مسلمونن! شیعه دوازده امامی! دیگه امام حسین و عاشورا رو که سرشون میشه! "
زمین زبان به کام گرفته بود و دست و پاها را شماره می کرد. خون شتک زده بود به خیابان و آسمان به قامت تمام تاریخ زخم می خورد و سرخوردگی تاریخ دوباره تکرار می شد.
ما که رسیدیم آتش میان خیمه ها هوار می کشید. عاشورا به ظهر رسیده بود و یزیدیان دست و پای اسرا را بی رحمانه به بند می کشیدند.
محمدرضا گفت: " دستمو از پشت بستن! "
گفت: " داد زدم بخدا کتفم تیر خورده! "
علی آقا گفت: " اینجا خدا منم خفه شو! "
علی آقا گفت: " شماها نجسید! شما رو چه به عاشورا! "
علی آقا گفت: " نیروی انتظامی کشته که کشته! خوب کرده! تو گه خوردی همچین ضری زدی! یه آبم روش! "
مرتضی گفت: " سبزها نمی ذاشتن پلیسا کتک بخورن! "
مرتضی گفت: " چیه تو لبی! نمی بینی مردمو! نمی بینی چه تو دهنی زدن امروز! "
علی آقا زد تو دهنم. گفت: " خفه شو مادر ...! " بیرون صدای اذان ظهر می آمد.
اذان که شد رفتیم همان کوچه بچگی ها. نشستیم منتظر نذری. پرچم گنبد امامزاده صالح سرخ بود. مردم کارشان را کرده بودند و نذری می خوردند.
مرتضی گفت: نوکر همتونم هستم. نوش جوونتون بخورید. نذری امام حسینه! "
محمدرضا گفت: " ما به جای نذری تیر خوردیم! "
محمدرضا دوباره خندید. از همان خنده های ریز هندلی.
گفت: " ولی عجب عاشورایی بود! "
خنده های محمدرضا تمام نشده دریچه زندانبان باز شد. جوانک آملی با خنده گفت: " روشنی! وسایلتو جمع کن که رفتنی شدی! "
مرتضی گفت: " حلالمون کن! "
مرتضی گفت: " یادت نره از من بنویسی! "
محمدرضا گفت: " یادت نره از من بنویسی! من شهید زنده جنبش سبزم! "
و دوباره خندید. از همان خنده های ریز هندلی.

کپنهاگ
24 آذر 1389
به یاد محمدرضا روشنی، یکی از تیرخوردگان روز عاشورا 1388

 


 


ندای سبز آزادی: تعدادی از خانواده های زندانیان سیاسی بعد از انتخابات طی پنج روزی که از اعتصاب غذای خشک آقای نوری زاد می گذرد، با حضور در منزل ایشان و ضمن تقدیر پایداری های این مرد بزرگ و این انسان وارسته و عدالت طلب هم بستگی و همراهی خود را با ابشان و خانواده شان اعلام کردند.
بنا به گزارش رسیده به کلمه خانواده های زندانیان سیاسی با ابراز نگرانی شدید از وضعیت بحرانی سلامت ایشان وجود نوری زاد را برای ایران و ایرانیان غنیمتی بزرگ دانسته و از خانواده شان خواستند که به هر نحو ممکن پیام آن ها را مبنی بر شکستن اعتصاب به ایشان برسانند. خانواده های زندانیان سیاسی هم چنین تعجب خود را ار بی تفاوتی مسئولان نسبت به مخاطرات جان اعتصاب کنندگان غذا اعلام داشتند و گفتند ظاهرا از خدایشان است که عزیزان ما و عزیزان میهن سهل و آسان بدون هزینه ای برای اقتدارگرایان کودتاگر خدای ناکرده از بین بروند. و این آرزو را باید بر دل خشونت طلبان گذاشت که به واقع نااهلان و نامحرمان چپاولگر انقلاب هستند.

 


 


حسین ناصری نیا: شب عاشوراست و دل میان زمین و زمان سرگردان است. نمی‌داند به ۱۴۰۰ سال پیش برود یا در امروز بماند، به کربلا و کوفه برود و به زندان‌های آن شهر سر بزند یا در ایران بماند و به فکر زندان‌های اوین و رجایی‌شهر باشد. غصه‌ی حسین را بخورد که در چنین امشب و فردایی به تیغ خشم و خشونت یزیدیان گرفتار شده، یا غصه‌ی پیروان مظلوم امروزش را که گرفتار ستم و استبداد شده‌اند.
همین امشب است که «ندای هل من ناصر ینصرنی» را در طول تاریخ، امتداد داده و هر بار که مظلومی صدا می‌زند و یاری می‌طلبد، هر بار که حقی پایمال می‌شود و هر بار که خونی بر زمین ریخته می‌شود، شنیده می‌شود. گویی خود حسین است که در ایران امروز، در غزه‌ی دیروز و در هرجای دیگری که مظلومان به استغاثه فریاد می‌زنند، از زبان هر بی‌گناهی که به حبس می‌رود یا به نحوی دیگر مورد آزار زورگویان قرار می‌گیرد، فریاد می‌زند: هل من ناصر ینصرنی …
این شب هم برای ما می‌گذرد، اما مگر ممکن است شب عاشورا برای خانواده‌های سید علی موسوی، مصطفی کریم‌بیگی، شهرام فرج زاده و شبنم سهرابی، امیر ارشد تاجمیر، جهانبخت پازوکی، شاهرخ رحمانی، مهدی فرهادی‌راد و علی راسخی‌نیا هم به سادگی بگذرد؟ ممکن نیست برای نوری‌زاد و ستوده و شهابی و عرشی و صادقی هم به سادگی بگذرد. روحیه و حالی که امشب آنها دارند، دیگر تجربه نخواهند کرد.
حالی که امشب نوری‌زاد دارد، و نه فقط نوری‌زاد که همه‌ی دیگر اعتصاب‌کنندگان و همه‌ی زندانیان و همه‌ی عزیز از دست داده‌ها و همه‌ی رنج‌کشیده‌ها و بلکه همه‌ی ملت ایران دارند، همان حالی است که زهیر‌بن قین داشت: سردرگم راه ماندن و رفتن، از سویی در برابر دنیا و فریبندگی جذابیت‌های آن، و از سوی دیگر دل در گرو حسین و رسم جوانمردی و ظلم‌ستیزی او. همه می‌دانند که سخنان زهیر در شب عاشورا، چه آتشی بر جان مشتاقان حسین در کربلا زد؛ شاید با چند درجه خفیف‌تر، شبیه همان حالی که ما از شنیدن مناجات‌های انفرادی نوری‌زاد پیدا می‌کنیم.
آری، این هست و درست است که شبیه‌سازی و سوء استفاده از مشابهت‌های تاریخی، گناهی نابخشودنی است و همان راهی که امروزه برخی حاکمان در پیش گرفته‌اند تا بدکاری‌های خود را زیر نام بزرگ بزرگان دین و آیین پنهان کنند. اما آن شبیه‌سازی‌ها، جعل است و دروغ. ولی با شباهت‌ها چه باید کرد؟ و با فریادهای مظلومیتی که از زندان ابن‌زیاد تا زندان اوین امتداد یافته، با آینه‌ی تاریخ که سال پیش در همین فردا، عاشورا را مقابل چشم هزاران ایرانی سبزاندیش زنده کرد، چه باید کرد؟ و با همین سریال مختارنامه چه باید کرد که هرچند زیر دست صداوسیمای معلوم‌الحال ساخته شده، اما هر قسمتش از گذر داستان چهارده قرن قبل، گوشه‌ای از خاطره‌های یک سال و نیم اخیر را برای مردم سبز ایران زنده کرد؛ با اینها چه کنیم؟
از مختارنامه بگوییم تا به عاشورای امروز برسیم. ده روز پیش، مدیر روابط عمومی این سریال تاریخی، یادداشتی نوشته بود درباره‌ی زندان ابن‌زیاد که صحنه‌هایی از این سریال در آن فیلمبرداری شده بود. او از ماکت دکور گنبدی‌شکل این زندان نوشته بود که هر مقام مسئولی برای بازدید می‌آمد، زندان بودن آن را تشخیص می‌داد. از فضای بسته و تنگ و تاریک این زندان نوشته بود که چند روزه، فیلمبرداران و دست‌اندرکاران این فیلم را راهی بیمارستان کرده بود. چگونه می‌توان این توصیفات را خواند و به یاد زندان‌های امروز ایران نیفتاد که تاکنون چندین نفر از میهمانان ناخوانده و بی‌گناه خود را راهی درمانگاه و بیمارستان کرده است.
و باز از مختارنامه؛ از سخنان مسلم‌بن عقیل در جمع مردم کوفه، که می‌گوید: “ای مردم کوفه! ما امروز برای حمایت از یارمان هانی برون آمده‌ایم، از کرسی‌نشین عمارت کوفه می‌خواهیم که کرسی عمارت وا نهد، چرا که زین پس به رای شما، ولایتی بر شما ندارد. و بداند که سماجت و ایستادگی در برابر خواست مردم، فرجامی جز ذلت و تباهی ندارد.”
و یادداشت حجت‌الاسلام سلیمانی اردستانی را بخوانیم که قرار بود سخنران روز تاسوعا در مراسم منزل هاشم صباغیان باشد، اما به همراه صاحبخانه بازداشت شد. او یک روز قبل از بازداشتش، برای ما از موضوع اصلی مورد اختلاف حسین و یزید، و البته همه‌ی حسینی‌ها و یزیدی‌های تاریخ نوشته است: امام حسین، اصلاح‌گری که یزید او را فتنه‌گر معرفی می‌کند.

 منبع: کلمه


 


ندای سبز آزادی: زهرا رهنورد، نویسنده و استاد دانشگاه در یادداشتی کوتاه با اشاره به اعتصاب غذای چند تن از زندانیان سیاسی همچون نسرین ستوده و رضا شهابی، غلامحسین عرشی و آرش صادقی از آنان خواست تا به اعتصاب غذای شان پایان دهند.زهرا رهنورد پیش از این در دیدار با خانواده نوری زاد از وی نیز پایان اعتصاب غذایش را خواستار شده بود.
به گزارش کلمه، رهنورد خطاب به این زندانیان گفته است :« مقاومت و پایداری تان الگویی است برای ملت و فرزندان رشید ایران، الگویی در برابر آن بخشی از حاکمیت که استقرار خود را در زدن، بستن، زندان کردن و شکنجه دادن می داند . گرچه اقتدارگریان صدای رسای آزادگی و سختی های شما را نمی شنوند اما نقش آگاهی بخش و آزادی آفرین مقاومت شما را ملت شنیده است و امروز به همان گنج بی بدیلی دست یافته که حاکمیت قلدر از آن وحشت دارد . آگاهی و شناخت آرمانهای بلند آزادی و دمکراسی همان گنج جاودانی است که امروز مردم به آن نایل شده اند.
متن کامل این یادداشت به شرح زیر است :
«دوستان سرافراز و دلیر خانم نسرین ستوده، آقایان رضا شهابی، غلامحسین عرشی، نوری زاد و آرش صادقی، ای آزادگان سلحشور! سلام و درود برشما به پاس صبر جمیلتان.
مقاومت و پایداریتان الگویی است برای ملت و فرزندان رشید ایران.الگوی مقاومت در برابر آن بخشی از حاکمیت که استقرار خود را در زدن ، بستن، زندان کردن و شکنجه دادن می داند و صدای رسای آزادگی و سختی های شما را نمی شنود .
اما نقش آگاهی بخش و آزادی آفرین رفتار ومقاومت شما را ملت شنیده است و امروز به همان گنج بی بدیلی دست یافته که حاکمیت قلدر از آن وحشت دارد . آگاهی، شناخت و سامان دهی آرمانهای بلند آزادی و دمکراسی همان گنج جاودانی است که امروز مردم به آن نایل شده اند .
اکنون ازجانب خود و همین طور جمع زیادی از خانواده های زندانیان سیاسی که خود نماد مقاومت زینب گونه نهضت حسینی هستند از شما خواهش می کنم با اطمینان به اینکه پیام شما را مردم دریافت کرده اند به اعتصاب غذای خود پایان دهید و امیدوار باشید که صبح آزادی نزدیک است .»
سومین اعتصاب غذای نسرین ستوده در صد روز بازداشت

نزدیک به صد روز از بازداشت نسرین ستوده، وکیل و فعال حقوق بشر می گذرد. نسرین ستوده اکنون بیش از صد روز است که درسلول انفرادی به سر می برد . صد روز در سلول انفرادی بدون استفاده از یک روز مرخصی و یا انتقال به بند عمومی .
به گزارش خبرنگار کلمه، این در حالی است که نسرین ستوده بیشتر این صد روز را در شرایط سخت اعتصاب غذا گذرانده است.او بارها درروزهای اعتصاب غذایش از مسوولان خواست که او را به بند عمومی منتقل کنند اما هرگز به این خواسته قانونی او توجهی نشد . این روزها نسرین در اعتصاب غذای خشک به سر می برد و همسرو دو فرزند خردسالش نگران سلامتش هستند . نیمای سه ساله روزها است که مادرش را ندیده و هر لحظه منتظر بازگشت اوست، او اضطراب پدر و خواهرش را نمی فهمد و مدام می پرسد مادر کی بر می گردد ؟مهراوه که فقط دوازده سال دارد .این روزها نیمای کوچک را آرام می کند .
اعتصاب غذای آرش صادقی پس از ضرب و شتم در بند ۲۰۹ وزارت اطلاعات

آرش صادقی دانشجوی کارشناسی ارشد فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی و عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی این دانشگاه هم از روز ۱۹ آذرماه در اعتصاب غذا به سر می برد .
او پس از آنکه در روز ۱۶ آذر به دلیل انتشار بیانیه اش توسط بازجویان وزارت اطلاعات مورد ضرب و شتم قرار گرفت دست به اعتصاب غذا زد . آرش صادقی به پنج سال حبس قطعی محکوم شده است . او همزمان با اعتراضات مردمی به نتایج انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته بازداشت و بیش از یک سال را در بازداشت موقت گذراند.
او دوره بازداشت خود را در بندهای ۲- الف سپاه و ۲۰۹ وزارت اطلاعات گذرانده است . آرش که چند ماه قبل به قید وثیقه ۵۰۰ میلیونی چند روزی را در آزادی موقت می گذراند .ناگهان با یورش ماموران امنیتی به خانه اش مواجه شد . آرش آن روز در خانه نبود اما این مراجعه ناگهانی ماموران وزارت اطلاعت به خانه شان موجب شوکه شدن مادرش و درنهایت فوت او شد واین گونه آرش مادرش را هم از دست داد .
غلامحسین عرشی در یک سال دو بار دست به اعتصاب غذا زده است

غلامحسین عرشی از زندانیان گمنام حوادث پس از انتخابات است . او یکی از زندانیانی بود که در مرداد ماه امسال همراه ۱۶ زندانی دیگر بند ۳۵۰ دست به اعتصاب غذا زد .این زندانیان در اعتصاب غذایی دو هفته ای به شرایط نامناسب بند ۳۵۰ زندان اوین اعتراض کردند .
براساس گزارش های رسیده به کلمه، غلامحسین عرشی که از شهروندان معترض به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری است ، در هفته های اخیر وضعیت جسمانی بسیار نامناسبی داشته، و بارها از مسوولان زندان خواسته است او را به بهداری زندان اوین انتقال دهند اما هربار مسوولان زندان از این کار سر باز زده اند. موضوعی که موجب اعتراض عرشی و دیگر هم بندان او به مسوولان زندان و در نهایت انتقال او به سلول انفرادی شد . او پس از این انتقال دست به اعتصاب غذا زد .بیش از ده روز از اعتصاب غذای عرشی می گذرد .
او که ۱۷ بهمن ماه سال گذشته بازداشت شد، روزهای زیادی را تحت شدید ترین فشارها در بند های ۲۰۹ و ۲۴۰ زندان اوین به سر برد و اکنون به دلیل ابتلا به دیسک کمر و گرفتگی عضلات در شرایط بحرانی به سر می برد .
رضا شهابی، کارگر زندانی در اعتصاب غذا

بیش از ده روز از اعتصاب غذای رضا شهابی ، کارگر زندانی می‌گذرد. اما مسئولان قضایی همچنان پیگیری‌های خانواده این عضو زندانی هیات مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران را بی‌پاسخ گذاشته‌اند.
رضا شهابی در اعتراض به مشخص نبودن وضعیت بلاتکلیف خود در زندان، از روز ۱۳ آذر دست به اعتصاب غذای خشک زد. او روز یکشنبه این اعتصاب را به درخواست همکارانش به اعتصاب غذای تر تغییر داد.
رضا شهابی روز ۲۲ خرداد سال جاری توسط ماموران امنیتی بازداشت و به زندان اوین منتقل شد. او از آن روز بدون اعلام رسمی اتهاماتش در زندان به سر می‌برد .
پیگیری‌های خانواده رضا شهابی در این چند روزه به هیچ نتیجه ای نرسیده است . و در دو روز گذشته، مقام‌های قضایی بدون ارائه هرگونه توضیحی درباره اتهامات او، پاسخ به پیگیری‌ها را به هفته آینده و پس از تعطیلات تاسوعا و عاشورا موکول کرده‌اند.
اعتصاب غذای خشک محمد نوری زاد ادامه دارد

محمد نوری زاد، کارگردان سینما و روزنامه نگار پس از آنکه در پی شکایت ماموران وزارت اطلاعات به شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی مقیسه برده شد در دادگاهی ناعادلانه و چند دقیقه ای به دوسال حبس محکوم شد. او اعلام کرد که بخاطر این داگاه و همچنین برخورد زننده قاضی مقیسه در دادگاه که به نوری زاد عنوان مزدور اجنبی داده بود از روز شنبه دست به اعتصاب غذای خشک خواهد زد و تا روز عاشورا جنازه اش را تحویل ماموران می دهد .خانواده نوری زاد اعلام کرده اند در آخرین خبرهایی که از زندان اوین به آنها رسیده است فهمیده اند که وی خونریزی معده کرده است و اکنون در شرایط جسمانی نامناسبی به سر می برد.
محمد نوری‌زاد، راوی روایت فتح که به خاطرنوشتن نامه‌های انتقادی به رهبری، به زندان محکوم شده، از چهار ماه پیش به همراه مصطفی تاج‌زاده در قرنطینه زندان اوین به سر می‌برد. این دو، در هفته‌های اخیر ممنوع‌الملاقات بوده‌اند و بدین ترتیب خبر چندانی از وضعیت نوری‌زاد در دست نیست.

 


 


احمد جلالی فراهانی

سلام آقای اشتهاردی!
می دانم که مرا خوب به خاطر دارید. همان کسی که به جرم نوشتن علیه شما و دولت احمدی نژادتان بطور غیرقانونی از روزنامه ایران اخراجش کردید و انواع و اقسام تهدیدها را علیه اش بکار بردید تا ساکت بنشیند. یادتان هست؟ آن جمله را روز آخر پشت تلفن: " آقای فراهانی به نفع خانواده ات است که از روزنامه بروی! " یادتان می آید؟ حالا می بینم که به دادگاه کشیده می شوید. آنهم بخاطر بازی کردن با دُم قدرت. راستش را بخواهید با دیدن اخبار مربوط به دادگاهتان یاد حکایت سعدی افتادم در گلستان. که جوانکی او را به ریشخند گرفت و انگشتش را بر ما تحت شیخ اجل فرو برد. می دانم که حکایتش را نمی دانید. نباید هم بدانید. چون شما اصلاً سواد این حرفها را ندارید. برای کسی که حتی مدرک دیپلمش هم محل سئوال است دانستن اینگونه حکایات خیلی سخت است. علی الخصوص شما که پیش از مدیر مسئولیتان در روزنامه دولت، یکه بزن هم بوده اید و لابد یادتان هست آن موتور در آتش سوخته تان را در 18 تیر 1388 و آن مصاحبه کذایی را که " اینها برخی دانشجو نماها هستند! " یادتان می آید که چطور بی آنکه سواد خواندن و نوشتنتان کامل باشد به دانشجویان کشته داده و شکنجه دیده 18 تیر انگ " دانشجو نما " می زدید؟
بگذریم! حکایت سعدی را برایتان می گویم تا ببینید چه عاقبتی در انتظارتان است.الغرض حضرت شیخ اجل بعد از حرکت زشت جوانک از روی ذکاوت، سکه ای به او داد تا شاد شود. از بخت بد جوانک همان حوالی خبر آمد که سلطان در گردش است و جوانک با خود گفت من که به ما تحت حضرت شیخ اجل، سعدی انگشتی حواله کردم و سکه نصیبم شد، چرا این کار را با حضرت سلطان نکنم؟ و بدبخت کرد کاری را که نباید و رسوای جهان شد و سر به دار که همین حضرت شیخ اجل می گوید:" زبان سرخ سر سبزت می دهد بر باد!"
حالا حکایت توست کاوه جان! راستی تو چطور دیگران را متهم به فساد می کنی در حالیکه خود سرتاپا غرق فساد که چه عرض کنم، خود فسادی؟
بگذار از خانه ات شروع کنم که در اقدسیه تهران خریده ای. البته لابد تا الان به جاهای بهتری نقل مکان کرده ای. نکند یادت رفته که از کجا به اقدسیه رسیده است خانه ات؟ از شاه عبدالعظیم؟ حوالی بازار؟ چطور یک شبه به این همه ثروت دست یافتی که خانه ای چنان مجلل خریداری کردی؟ از کی؟ از زمانی که احمدی نژاد شهردار تهران شد؟ نگو که قبل از آن که باور نمی کنم. برادر من پول این همه را از کجا آوردی؟ از کار شریف روزنامه نگاری؟ می شود؟ در ایران؟ بدون رانت؟ بدون حمایت؟ بدون شرکت در دسته جات قدرت به چنین مال و منالی رسید؟
تو را مدیر مسئول روزنامه ایران کرده است عشق و مولایت جناب دکتر. کاوه جان تو متولد 1357 هستی. نیستی؟ از سال 1357 تا سال 1385 می شود چند سال برادر من؟ درست حساب کرده ای 28 سال. چطور تو که هنوز 30 سال هم نداشتی به مدیر مسئولی روزنامه ایران رسیدی؟ مگر جز این است که تو در ستاد احمدی نژاد فعالیت می کردی؟ مگر مطابق قانون مطبوعات ( در زمانی که تو مدیر مسئول شدی. ) یک مدیر مسئول نباید دست کم 30 سال سن داشته باشد. تو داشتی؟ سواد دانشگاهی چطور؟ دیدم در رزومه ات نوشته اند مهندسی صنایع. راستی؟ تو مهندسی صنایع داری؟ تو ؟ همان که با سر به صورت مدیر مدرسه زده است در ایام دبیرستان؟
کاوه عزیز تو چند نفر را از روزنامه ایران اخراج کردی؟ آن هم غیر قانونی؟ چند نفر؟ 80 نفر؟ 100 نفر؟ 120 نفر؟ شاید هم بیشتر. راستی تو چطور می توانی دم از قانون بزنی؟ چطور می توانی دم از مفاسد اقتصادی بزنی؟
درباره آقای سروش پور چه می گویی؟ برادر؟ او را می شناسی؟ همان که رئیس دفترت است و به همه امر و نهی می کند؟ راست است که می گویند برادر ناتنی ات است؟
درباره سفرهای خارج از کشورت برادر که همگی با پول بیت المال و روزنامه ایران بوده است چه می گویی؟ راستی ماجرای چاپخانه ای که قرار بود عبدالرسول وصال برای روزنامه ایران احداث کند به کجا کشید؟ آن را چه کردی برادر؟ راست است که برای به جیب زدن پول، اصل معامله را با شرکت آلمانی فسق کردی و سراغ شرکت ژاپنی رفتی و دست آخر هم نشد؟ پول این داد و ستد کجا رفت برادر؟
راستی چرا رحیمی را که خودت آورده بودی روزنامه ایران از روزنامه اخراج کردی؟ چرا مدیر امور مالی روزنامه بدون هیچ سر و صدایی جابجا شد؟ نگو که یادت نیست برادر من! آقای اشتهاردی از نصرتی خبری داری؟ راست است که چند میلیارد با خودش برد از روزنامه در همان شلوغیهای نزدیک انتخابات؟ آقای اشتهاردی یادتان هست که وقتی روزنامه ایران را تحویل گرفتید چند میلیارد در حسابش پول بود؟ هشت میلیارد؟ چطور شد روزنامه ای با این همه پول کارش به گدایی از دولت افتاد تا آنجا که دولت ارشاد را مجبور کرد که فقط به شما آگهی بدهد تا شاید مشکلات مالی تان حل شود؟
آقای اشتهاردی از موسسه " جهان رسانه " چه خبر؟ آیا می توانید بگویید چطور و چگونه عذر این موسسه تبلیغاتی غول پیکر را از روزنامه ایران خواستید؟ درباره جهان رسانه همینقدر بس که آنقدر درآمد داشت که حقوق کارمندان روزنامه ایران از محل درآمد آن تامین می شد. یادتان هست؟ زیرآبش را چطور زدید و چطور خودتان و اعضای خانوادتان را عضو هیئت مدیره اش کردید؟
آقای اشتهاردی درباره انتخابات و پولهای بی حساب و کتابی که خرج تبلیعات آقای احمدی نژاد شد چیزی می دانید؟ راستی کسی از شما پرسیده آن چند ده میلیاردی را که قرار بود خرج تبلیغ آقای دکتر کنید چه کردید و چگونه خرج شد؟
آقای اشتهاردی در زندان چند باری صدای شما را شنیدم و چند نفری به من گفته اند که یکی از کارهای شما بازجویی از متهمان سیاسی است. این خبر حقیقت دارد؟ حقیقت دارد که در درگیریهای انتخاباتی یکی از یکه بزنهای میدان بوده اید و مردم را کتک می زدید؟ با چه مجوزی؟ مجوزهای سعید مرتضوی؟
درباره این اتهامات هم اگر وقت کردی جواب بده برادر من که لااقل هیئت منصفه افکار عمومی درباره ات قضاوت درست تری داشته باشد و خیال نکند که خدای نکرده برای کسب مال و منال بیشتر به جنگ خانواده هاشمی رفته ای!
راستی آن حکایت! برایت من روزهای خوبی نمی بینم برادر. این بار را بد بازی کردی. من البته هیچ حشر و نشری با خانواده هاشمی ندارم و شاید برخی از حرفهایت هم درست باشد. اما برادر من این بار را بد بازی کرده ای. من عاقبت خوشی را برایت نمی بینم.

 منبع: وبلاگ نویسنده


 


ندای سبز آزادی: مجمع زنان اصلاح طلب و کمیسیون و شاخه زنان جبهه مشارکت در نامه ای ضمن عرض تسلیت به بیت مکرم آیة الله منتظری، بر توجه ویژه آن مرجع عالیقدر به حقوق بشر، حقوق زنان و مشکلات جامعه تاکید کردند.

متن کامل این نامه که نسخه ای از آن در اختیار ندای سبز آزادی قرار گرفته است در پی می آید:

بسم الله الرحمن الرحیم

اذا مات العالم ثلم الاسلام ثلمة لایسدها شیء

خدمت خانواده و بیت مکرم حضرت آیة الله العظمی منتظری

در سالگرد درگذشت عالم ربانی، مجتهد جامع الشرایط و پدر معنوی و دلسوز ملت ایران، هم زمان با ایام عزاداری اباعبدالله الحسین و اولاد و اصحاب شهیدش ما باز هم سوگواریم.

سوگوار از دست دادن دریایی از معرفت و زلالی و صفای باطن که بودنش سراسر نعمت بود و درگذشتش نیز لطمه ای بزرگ برای جامعه دینی و حوزه های علمیه وارد ساخت. اما به خواست و اراده الهی سرمنشأ آگاهی و شناخت بیشتر طلاب و دانشجویان و عموم مردم ایران از این شخصیت ناب و استثنایی تاریخ شیعه گردید. توجه ویژه آیة الله العظمی منتظری به حقوق بشر و حقوق زنان در دوره ای که دشمنان اسلام بیشترین عزم را برای مغایر نشان دادن این آئین رحمانی با حقوق بشری به کار بسته بود، بصیرتی را در میان اهل علم و پژوهش ایجاد کرد تا بدانند آن چه با عقل، سازگار و با فطرت بشری همراه نیست، اسلامی نیست.

هم چنین توجه آن فقید جاوید به مشکلات جامعه و توصیه های مشفقانه و کارسازش به مسئولان در حوزه های مختلف از جمله امر قضا بر کسی پوشیده نیست. آن مرجع بزرگ و پناهگاه همه مظلومان و دردمندان بود و هرگز هیچ گونه درخواستی را بدون اجابت نمی گذاشت.

مجمع زنان اصلاح طلب و کمیسیون و شاخه زنان جبهه مشارکت ایران اسلامی، ضمن تسلیت مجدد فقدان یار دیرین امام راحل و یاور همیشگی مردم به ملت ایران و به ویژه بیت مکرم آن مرجع عالیقدر و والاشأن از خدای سبحان علو روح و مصاحبت با اولیاء الله را در روضه رضوان برای آن فقید سعید، تمنا دارد.

و العاقبة للمتقین

مجمع زنان اصلاح طلب و کمیسیون و شاخه زنان جبهه مشارکت ایران اسلامی

۲۴/۹/۸۹

مطالب مرتبط

 


 


ندای سبز آزادی: مهدی خدایی فعال دانشجویی و فعال حقوق بشر که طی دو پرونده به چهار و ۳ سال حبس تعزیری محکوم شده بود با تایید حکم خود محکوم به سپری کردن هفت سال زندان است.
به گزارش رهانا، سامانه «خبری خانه حقوق بشر ایران» این فعال دانشجویی که از تاریخ ۱۲ اسفند ماه سال گذشته در بازداشت به سر می‌برد در مهر ماه سال جاری از طرف شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی مقیسه به سه سال زندان محکوم شده بود.
«تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت ملی» از جمله اتهامات این فعال دانشجویی است که در دادگاه بدوی بدان خاطر به سه سال زندان محکوم شده است. این حکم عینا در دادگاه تجدیدنظر به تأیید رسیده است. این حکم طی روزهای گذشته به وکیل وی و خانواده خدایی ابلاغ شده است.
همچنین خدایی در اسفند ماه سال ۸۸ نیز بابت پرونده قبلی خود نیز به چهار سال زندان محکوم شده بود. این حکم از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی به اتهام «اقدام علیه امنیت ملی از طریق برپایی تجمعات و تبلیغ علیه نظام» صادر شده بود.
با تأیید هر دو حکم در دادگاه تجدید نظر استان تهران و اجرای این احکام وی باید به مدت هفت سال در زندان باشد.
خدایی دبیر اسبق انجمن اسلامی دانشگاه آزاد شهر ری، از ابتدای بازداشت خود که نزدیک ۱۰ ماه از آن می‌گذرد تا کنون در بند ۲ الف زندان اوین که زیر نظر سپاه پاسداران اداره می‌شود، به سر برده و هم اکنون نیز علی‌رغم گرفتن حکم سنگین هفت سال زندان به بند عمومی زندان منتقل نشده است.
مهدی خدایی با حسین رونقی ملکی که او نیز با گذشت یک سال از بازداشت و گرفتن حکم در همین بند از زندان به سر می‌برد در یک سلول زندانی هستند.

 


 


ندای سبز آزادی: تعدادی از خانواده هاي زندانیان سياسی بعد از انتخابات طي پنج روزی که از اعتصاب غذاي خشک آقای نوری زاد می گذرد، با حضور در منزل ایشان و ضمن تقدیر پایداري های اين مرد بزرگ و این انسان وارسته و عدالت طلب هم بستگی و همراهي خود را با ابشان و خانواده شان اعلام کردند.
به گزارش ندای سبز آزادی خانواده های زندانیان سياسی با ابراز نگرانی شدید از وضعیت بحراني سلامت ایشان وجود نوري زاد را برای ايران و ايرانیان غنیمتی بزرگ دانسته و از خانواده شان خواستند که به هر نحو ممکن پیام آن ها را مبنی بر شکستن اعتصاب به ایشان برسانند. خانواده های زندانیان سياسی هم چنين تعجب خود را ار بی تفاوتی مسئولان نسبت به مخاطرات جان اعتصاب کنندگان غذا اعلام داشتند و گفتند ظاهرا از خدایشان است که عزیزان ما و عزیزان میهن سهل و آسان بدون هزینه ای برای اقتدارگرایان کودتاگر خدای ناکرده از بين بروند. و این آرزو را باید بر دل خشونت طلبان گذاشت که به واقع نااهلان و نامرمان چپاولگر انقلاب هستند.

 


 


ندای سبز آزادی: ظهر امروز 24 آذر ماه مصادف با روز تاسوعا، ماموران امنیتی یا یورش به منزل مهندس صباغیان و با برهم زدن مراسم تاسوعا عزاداران شرکت کننده را متفرق کردند.

به گزارش جرس، لباس شخصی های موتور سوار به همراه ماموران اطلاعات ، مهندس صباغیان، عضو نهضت آزادی ایران و حجت الاسلام سلیمانی از اعضای مجمع مدرسین حوزه علمیه قم را بازداشت کردند.

گفتنی است که سالهاست مراسم سوگواری ماه محرم در روزهای عاشورا و تاسوعا در منزل مهندس صباغیان با حضور جمع زیادی از علاقمندان به نهضت حسینی برگزار می شود. سال گذشته نیز به رغم محدودیت های گسترده امنیتی این مراسم به روال سالیان پیش برپا شده بود .

این دومین بازداشت هاشم صباغیان در سه ماهه اخیر است. دلیل بازداشت نخست، اقامه نماز جماعت در اصفهان بود و اکنون برگزاری مراسم سوگواری محرم بهانه دستگبری مجدد او شده است.
شایان ذکر است دکتر سلیمانی، از اعضای مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم، تابستان سال گذشته در بهشت زهرای تهران بازداشت شد.

سلیمانی از اعضای مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم است که به همراه آیت‌الله موسوی تبریزی بر سر مزار شهدای حوادث پس از انتخابات در بهشت زهرای تهران حضور یافته بود و در همان محل توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد.

 


 


ندای سبز آزادی: امیرهادی انواری که پنجشنبه گذشته بازداشت شده بود، دیشب و در آستانه روز تاسوعا آزاد شد.
به گزارش وب‌سایت آینده، این روزنامه‌نگار که در پی بازداشت چند تن از اعضای تحریریه روزنامه «شرق» روز ۱۸ آذرماه بازداشت شده بود، در کمتر از یک هفته آزاد شد.
انواری خبرنگار حوزه اقتصادی بود که سابقه فعالیت در روزنامه اعتماد و دیگر روزنامه‌های اصلاح طلب را دارد.

 


 


ندای سبز آزادی: احسان شریعتی، فرزند دکتر علی شریعتی، در جمع گروهی از دانشجویان فعال در انجمن اسلامی دانشگاه تهران، در تبیین دیدگاه پدرش، دوره‌ی امام حسین (ع) را دوره‌ای توصیف کرد که در آن به نام اسلام در برابر حقیقت اسلام ایستاده‌اند، و تاکید کرد که در چنین موقعیتی، امام حسین شهادت را به عنوان کاری آگاهی‌بخش انتخاب کرد، و گفت: مهمتر از خون، پیام است و کاری که زینب انجام می‌دهد.
به گزارش کلمه به نقل از وب‌سایت انجمن اسلامی دانشگاه تهران و علوم پزشکی، سومین جلسه‌ی شورای عمومی انجمن اسلامی دانشجویان پردیس هنرهای زیبا، روز سه‌شنبه ۲۳ آذر با حضور دکتر احسان شریعتی برگزار شد. در این جلسه فرزند دکتر شریعتی در خصوص حادثه‌ی عاشورا و رویکردهای ممکن و مطلوب به این واقعه در عصر حاضر با نگاهی به تفکّرات معلّم شهید علی شریعتی سخن گفت.
احسان شریعتی در بخشی از سخنان خود با اشاره به تز شهادت دکتر شریعتی گفت: در تاریخ معاصر تفکّر اسلامی، چند دیدگاه مطرح است: یکی تفکّر سنّتی که همیشه مطرح بوده و بیشتر به آن پرداخته می‌شود و آن هم بزرگداشت سنّتی این حادثه‌ی تاریخی است. هنگامی که امام در دو راهی بیعت و مقاومت قرار گرفت، مقاومت را برگزید و با خون خود واقعه‌ای تاریخی رقم زد. به جز گروه اوّل، شریعتی با برگزیدن امام حسین راه ویژه‌ای را برگزید.
فرزند دکتر شریعتی افزود: امام حسین و واقعه‌ی عاشورا جایگاه ویژه‌ای در تاریخ تفکّر ما دارد. ائمه همیشه منتقد و اپوزیسیون بودند ولی راه‌های مختلفی داشتند. تشیع جعفری در طول تاریخ به علّت کارهای علمی‌ای که انجام دادند، به اکثریت شیعه تبدیل شده و تاریخ آن فراز و فرودهایی داشته است.
وی ادامه داد: در کتاب اسلام‌شناسی، شریعتی می‌گوید باید دین را بشناسیم، چون در جامعه‌ای اسلامی هستیم. خواه مذهبی باشیم یا نه. در گذشته در تحلیل‌های اجتماعی و فرهنگی یا به موضوع دین پرداخته نمی‌شد و یا به صورت حاشیه‌ای مطرح می‌شد و در متن و بطن تحلیل‌ها حضور نداشت. «حسین وارث آدم» در سال ۴۹ منتشر شده که در آن انقلاب هنوز به این صورت مطرح نشده بود و دوره‌ای بود که به علّت دیکتاتوری رضاخان در پیش از آن مردم احساس آزادی می کردند و جنبشی مذهبی به وجود آمده بود. پدر دکتر شریعتی جریان سومی بین دو جریان سنت و تجدد تعریف کرد.
این استاد فلسفه‌ی دانشگاه تهران ادامه داد: هر انقلابی دو جنبه دارد؛ خون و پیام. شهادت کاری آگاهی‌بخش است؛ در دوره‌ای که به نام اسلام در برابر حقیقت اسلام ایستاده‌اند، و مهم‌تر از خون، پیام است و کاری که زینب انجام می‌دهد. در این باره، دو دیدگاه مطرح است: اول؛ دیدگاه قیام در برابر ظلم و دوم؛ دیدگاه آیت الله صالحی نجف‌آبادی در کتاب «شهید جاوید».
احسان شریعتی تصریح کرد: در دیدگاه سنتی این بحث که چرا حسین قیام کرد، مطرح نبود. بلکه این دیدگاه نواندیشی است که این سؤال را مطرح می‌کند. الان هم بیشتر به جو سنت‌گرایی برگشته‌ایم، که شور مذهبی و احساس عاطفی بر آن حاکم است.
به گفته‌ی وی، در زمان شریعتی دنیا، دنیای انقلاب و دگرگونی بود. الگوبرداری که انجام شد در آن زمان از حرکت ائمه، الگوبرداری از حرکت حسینی بود و در تفاسیر قرآن هم آیات جهاد و مثلاً «سوره‌ی محمّد» مورد توجه قرار گرفت. این دوره، دوره‌ی پسامدرن است و این سؤال مطرح شده که این ادبیات جنگ و جهاد و شهادت از کجا آمده است.
فرزند دکتر شریعتی اضافه کرد: سنّت‌گرایان فکر می‌کنند که حتّی ظواهر دوره‌ی صدر اسلام هم مهم بوده و این چیزها را تبلیغ می‌کنند؛ در صورتی که این چیزها را نباید با اسلام مساوی دانست. تز شریعتی جهاد نیست؛ ولی چون در آن زمان جو انقلابی حاکم بود، به نظرش رسید که این مسئله را مطرح کند. شهید یعنی گواه، و شهادت در عصر نتوانستن‌ها روشنگر ارزشها و حقوقی است که نفی شده. درباره‌ی حمزه باید گفت شهادت او را انتخاب کرد، امّا حسین (ع) خود شهادت را انتخاب کرد.
وی ادامه داد: مشکلی که امروز در بزرگداشت عاشورا مطرح است، این است که ادراک مذهبی ما در بسیاری از موارد پوستین‌وار است و فقط ظواهر را حفظ می‌کنیم و باطن آن را نمی‌فهمیم. قرآن یک متن قدسی در مورد انسان و هستی از منظر دین است، نه یک کتاب فقهی یا قانونی. اسلام برخلاف مسیحیت که پیامبرمحور است، کتاب‌محور است. روح اسلام یک روح انقلابی است، چون می‌خواهد تغییر ایجاد کند. با این همه، بسیاری از سنّت‌ها را هم حفظ می‌کند.
احسان شریعتی خاطرنشان کرد: برای شناخت متدولوژی ائمه و پیامبر باید بتوانیم هم آن‌ها را در زمان خودشان بررسی کنیم و هم باید درک محتوایی و جامعه‌شناختی از آن دوران داشته باشیم. علاوه بر این می‌توان با رویکرد زیبایی‌شناختی هم به این‌ها نگاه کرد.

 


 


 ندای سبز آزادی:  وبسایت سحام نیوز وابسته به مهدی کروبی هک شد

به گزارش ندای سبز آزادی سحام نیوز وبسایت وابسته به مهدی کروبی هک شده است ، گفتنیست هکر ها اثری از هویت و دلیل خود برای هک کردن سحام نیوز به جا نگذاشته اند 


 


تنها جرم حسین (ع) مخالفت با یزید و یزیدیان، و حکومت فاسد آنها به نام دین است

عبدالرحیم سلیمانی اردستانی *
از قرآن مجید بر می‌آید که انبیای الهی، که همگی در پی اصلاح جامعه از جنبه‌های مختلف بوده‌اند، به اموری عجیب متهم می‌شده‌اند. پیامبران که همگی برای اصلاح جامعه و اجرای عدالت و برابری انسان‌ها تلاش می‌کرده‌اند و آنان را به آزادی و به کارگیری عقل و خرد دعوت می‌کرده‌اند، به سحر و جادو، دیوانگی و جنون، دروغگویی و … متهم می‌شده‌اند. (برای نمونه ر.ک: ص/۴؛ غافر/۲۴؛ الذاریات/۳۹ و ۵۲ و…) علت این امر روشن است. ظالمان و مفسدان که در پی بهره‌کشی از توده‌های مردم بوده‌اند باید چهره انبیا را نامناسب جلوه دهند، چرا که نمی‌توانسته‌اند به شخصیت و اهداف این انسان‌ها اعتراف کنند. این امر ویژه پیامبران نبوده و همه مصلحان در طول تاریخ با این مشکل روبه‌رو بوده‌اند.
حسین‌بن علی(ع) جامعه خود را غرق در تباهی می‌بیند. آن حضرت نامه‌ای به اهالی بصره می‌نویسد و در بخشی از آن می‌فرماید: «من شما را به کتاب خدا و سنت پیامبر دعوت می‌کنم، زیرا در شرایطی قرار گرفته‌ایم که سنت پیامبر یکسره از بین رفته و جای آن را بدعت گرفته است. (طبری، ج۷، ص۲۴۰، به نقل از «سخنان امام حسین از مدینه تا شهادت» ص۵۵)
آری! امام می‌بیند کسانی حکومت را در دست گرفته‌اند که دین را بازیچه و ابزاری در دست خود می‌بینند و آن را به تباهی و نابودی می‌کشانند و مملکت را غرق در فساد و گناه کرده و مردم را به اسارت و بردگی گرفته‌اند. در این وضعیت است که هر مسلمان و دیندار و بلکه هر انسانی وظیفه دارد شعار اصلاح سر دهد و در پی اصلاح جامعه خویش باشد و امام حسین(ع) نیز این وظیفه سنگین را بر دوش خود احساس می‌کند. آن حضرت به هنگام حرکت از مدینه به سمت مکه وصیت‌نامه‌ای می‌نویسد، آن را مهر می‌کند و به برادرش محمد حنفیه می‌سپارد. آن حضرت در این وصیت‌نامه پس از شهادت به اصول اعتقادات دین می‌فرماید: «…و من نه از روی خودخواهی و یا برای خوش‌گذرانی و نه برای فساد و ستمگری [از مدینه] خارج می‌شوم بلکه در پی اصلاح امت جدم(ص) هستم. می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و راه و روش جدم و پدرم علی‌بن ابیطالب(ع) را در پیش بگیرم…» (مقتل خورازمی، ج۱، ص۱۸۸).
آن حضرت در انتهای روایتی طولانی می‌فرماید:
«خداوندا! تو خود می‌دانی آنچه ما انجام داده‌ایم از سر رقابت در سلطنت و میل به افزودن کالای دنیا نبوده است، بلکه از آن رو بوده که پرچم دینِ تو را افراشته ببینیم و اصلاح را در کشورت آشکار کنیم و بندگان ستم‌دیده‌ات را امانی دهیم تا به فرایض و سنت‌ها و احکامت عمل شود…» («رهاورد خرد»، ترجمه «تحف العقول» ص۲۳۹)
پس شعار امام(ع) «اصلاح» است و آن حضرت خود را اصلاح‌گر معرفی می‌کند. اما یزید و یزیدیان او را فتنه‌گر و آشوبگر و خارجی معرفی می‌کنند و بدین‌وسیله جاهلان و ناآگاهان را به آسانی به جنگ با پسر پیامبر می‌آورند و محملی فراهم می‌کنند تا دنیاپرستانی که بر مقام و جایگاه پسر پیامبر آگاهی دارند، بتوانند زشتی‌های کردار خویش را توجیه کنند. آنان پسر پیامبر و فرزندان و یاران او را به شهادت می‌رسانند و خاندان او را به اسارت می‌گیرند و به شکلی فجیع به این شهر و آن شهر می‌برند و مردم را به هلهله و شادی و جشن وا می‌دارند و به آنان، خاندان پیامبر را فتنه‌گر و آشوبگر معرفی می‌کنند.
بازخوانی حماسه کربلا، عمق فاجعه را نشان می‌دهد. معاویه در صلح‌نامه‌ای که با امام حسن مجتبی(ع) امضا کرده، متعهد شده است که پس از خود جانشینی تعیین نکند. اما برخلاف تعهد، پسر نالایق و فاسد خود یزید را جانشین خود می‌کند و به زور از مردم برای او بیعت می‌گیرد. چند نفری حاضر به بیعت نشده‌اند که یکی از آنان حسین‌بن علی(ع) است. معاویه به یزید وصیت کرده است که کاری با حسین(ع) نداشته باشد، چرا که به زیان او تمام می‌شود. اما یزید پس از مرگ معاویه، نامه‌ای به فرماندار مدینه می‌نویسد و از او می‌خواهد که یا از حسین(ع) بیعت بگیرد یا اینکه او را به قتل برساند. امام به‌ناچار به سمت مکه حرکت می‌کند، اما متوجه می‌شود که یزیدیان در صددند که در خانه خدا او را به قتل برسانند. آن حضرت برای اینکه حرمت خانه خدا شکسته نشود، حج خود را نا‌تمام می‌گذارد و به سمت کوفه حرکت می‌کند. یزیدیان راه را بر او می‌بندند و او را مجبور به حرکت به سمت کربلا می‌کنند. در کربلا امام باز نمی‌خواهد جنگ کند و حتی به لشکر می‌فرماید که اجازه دهند برگردد و به منطقه‌ای دیگر برود، ولی لشکر اجازه نمی‌دهد و آن حضرت را به شهادت می‌رسانند.
پس حسین(ع) تنها یک جرم دارد و آن اینکه یزید و اعمال او را تایید نمی‌کند و در این راه به شهادت می‌رسد. در واقع امام(ع) اصلاح‌گر است، اما نه اینکه بخواهد با شمشیر اصلاح‌گری کند، بلکه او می‌خواهد عدم موافقت خود را با فساد فراگیری که به نام دین در جریان است، اعلام کند. این یزید است که آن حضرت را مجبور کرده که از مدینه بیرون بیاید و به سمت مکه برود و از مکه بیرون آید و به سمت کوفه برود و در مسیر کوفه راه کج کند و به سمت کربلا برود. و سر انجام این یزید است که دست به شمشیر برده و به حسین(ع) حمله کرده و آن حضرت تنها از خود دفاع کرده است.
و ما از ورای تاریخ، حادثه را می‌خوانیم. کسانی که سراپا غرق در فسادند، پسر پیامبر را به قتل می‌رسانند و او را فتنه‌گر و آشوبگر معرفی می‌کنند. اما داوری انسان‌های حق‌پرست به گونه‌ای دیگر بوده و خواهد بود و یزید و یزیدیان را به عنوان مفسدان و فتنه‌گران تاریخ محکوم کرده مورد لعن و نفرین قرار می‌دهند و یاد حسین(ع) و یاران باوفایش را به عنوان کسانی که برای اصلاح امور و پیاده شدن حق تلاش می‌کرده‌اند، زنده نگه می‌دارند. حق‌پرستان تاریخ به یزید می‌گویند:
ای یزید!
تو فتنه‌گر و آشوبگری که به عهد و پیمان و قانون پایبند نیستی و بر خلاف عهد و پیمان و با ابزاری نامشروع حکومت را در دست گرفته‌ای!
تو فتنه‌گری که به رای و نظر مردم توجه نمی‌کنی و با زور برای خود بیعت می‌گیری و آنان را مجبور به تسلیم می‌کنی!
تو فتنه‌گری که هیچ مخالفی را بر نمی‌تابی و هر آن کس را که مخالف خود بپنداری، از دم تیغ می‌گذرانی و یا به زندان و تبعید می‌فرستی و هر صدای مخالفی را در گلو خفه می‌کنی!
تو فتنه‌گری که برای حکومت خود از هر وسیله و ابزاری استفاده می‌کنی و با دروغ و حیله و فریب بر مردم حکومت می‌کنی و حق را باطل و باطل را حق جلوه می‌دهی!
تو فتنه‌گری که اخلاق و اصول اخلاقی در حکومت تو جایی ندارد و برای رسیدن به اهداف خود به هر عملی دست می‌زنی!
تو فتنه‌گری که دین و دیانت مردم را بازیچه‌ای برای قدرت خویش قرار داده‌ای، از کتاب خدا وسنت پیامبر او تنها به عنوان ابزار استفاده می‌کنی و در عمل هیچ پایبندی به آنها نداری!
حسین اصلاح‌گر است که می‌خواهد ارزش‌های دینی را که در کتاب خدا و سنت رسول او آمده است، پیاده کند. او می‌خواهد امر به معروف و نهی از منکر کند و جامعه را از فساد و تباهی نجات دهد.
* حجت‌الاسلام سلیمانی، نویسنده این یادداشت، استاد دانشگاه مفید و عضو مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم است که این یادداشت را دیروز در وبلاگ شخصی‌اش منتشر کرده بود. او ظهر امروز (تاسوعای ۸۹) به همراه مهندس صباغیان در منزل وی بازداشت شد.

 منبع: کلمه


 


تصاویری از انفجار انتحاری در مراسم عزاداری تاسوعای حسینی در چابهار 


 


ندای سبز آزادی: علیرغم امضای تفاهم‌نامه‌های متعدد میان ایران و شرکت‌های داخلی و خارجی برای توسعه میدان‌های نفت و گازی عسلویه بسیاری از پروژه‌های این منطقه روی زمین مانده است.
اکنون بیش از دوازده سال از کلید خوردن پروژه پارس‌جنوبی گذشته است؛ پروژه‌ای که در دولت هفتم به راه افتاد و نخستین گام های آن با حضور و سرمایه گذاری شرکت های معتبر نفتی چون شل، انی و رپسول برداشته شد. طبق آمار وزارت نفت در آن سال ها آمار در فاصله سالهای 1376تا 1383 حدود 17.7 میلیارد دلار سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها و بخش تولید صنعت پتروشیمی به وجود آمد که 71 درصد آن از تسهیلات خارجی و 29 درصد آن از منابع داخلی استفاده شده بود.
در 5 سال گذشته نیز شاهد قرارداد های بسیار زیادی در بخش نفت و گاز بوده ایم اما با وجودی که مدت ها از خشک شدن جوهر امضای طرفین قراردادها می گذرد و باوجود پایان مهلت پیش بینی شده برای بسیاری از پروژه ها بخش زیادی از آنها به دلایل مختلفی همچنان نیمه کاره هستند.
در این مدت وضعیت سیاسی و جایگاه ایران در صحنه بین الملل ابتدا به تحریم شرکت های مختلف صنعتی ایران منجر شد و پس از آن شرکت های نفتی معتبر یکی پس از دیگری صحنه را ترک کردند.
سال ۲۰۰۸ با تصویب سومین قطعنامه تحریمی، چندین شرکت نفتی و گازی دیگر، از جمله شرکت بریتانیایی− هلندی "رویال داچ شل"، "اینپکس" ژاپن و "استات اویل" نروژ از ایران رفتند یا افزایش سرمایه‌گذاری خود را متوقف کردند.
شرکت فرانسوی "توتال" که در مناقصه‌ی فاز ۱۱ پارس جنوبی همکاری داشت، در ماه ژوئن امسال اعلام کرد که سرمایه‌گذاری در ایران با ریسک سیاسی همراه است. مدیر عامل این شرکت در مصاحبه با روزنامه‌ی فایننشال تایمز گفت که در صورت همکاری با ایران، "جهانیان خواهند گفت که توتال حاضر است برای پول دست به هر کاری بزند."
و اکنون با عدم حضور سرمایه گذاران بزرگ خارجی، تامین این سرمایه عظیم و همچنین مشکلات مربوط به تکنولوژی باعث شد برخی از فاز‌های پارس‌جنوبی از برنامه پیش‌بینی شده عقب بیفتند و بهره‌برداری از آنها به آرزو تبدیل شود.
عده ای از کارشناسان عقب‌ماندگی‌ها و رکود در توسعه‌ی صنایع نفت و گاز ایران را به دلایل چندگانه‌ای مربوط می‌دانند. افت سرمایه‌گذاری خارجی، رویکردهای نادرست داخلی و محرومیت از ‌دستیابی به تکنولوژی‌های روز دنیا از جمله‌ی این دلایل هستند.
به عقیده آنان عملی شدن این قراردادها بدون همکاری شرکت‌های بزرگ نفتی بین‌المللی میسر نخواهد بود. این کارشناسان معتقدند که مشکل اصلی علاوه بر کمبود منابع مالی، تکنولوژی مورد نیاز است که عمدتاَ در اختیار شرکت‌های بزرگ نفتی بین‌المللی است. تحریم‌های شورای امنیت سازمان ملل که با هدف فشار بر ایران برای شفاف‌سازی برنامه‌ی اتمی‌اش اعمال شده‌اند، سدی در برابر دستیابی این کشور به فناوری‌های یادشده تلقی می‌شوند.
همچنین این موضوع سبب شده است تا پیمانکاران داخلی قادر به تقبل کامل هزینه های پروژه ها نبوده و طرح ها و پروژه ها یکی پس از دیگری نیمه کاره رها شوند. این درحالی ست که کارمندان پروژها نیز بعد از مدتی به همین دلیل یا از کار اخراج شده یا خود به دنبال کسب درآمد کار را ترک می کنند.
چندی پیش مدیرکل برنامه ریزی استراتژیک وزارت نفت با اشاره به روند تاخیری اجرای فازهای میدان پارس جنوبی با بیان اینکه فازهای 11، 13 و 14 پارس جنوبی که مربوط به ساخت واحدهای ال‌.ان.جی بوده به دلیل عدم اجرای تعهد از سوی شرکت‌های توتال و شل اصلا پیشرفت نداشته و معطل مانده است، گفت: تولید گاز از این فازها معادل پنج فاز پارس جنوبی است.
قائم مقام معاون وزیر نفت در ادامه با اشاره به اینکه قرارداد فازهای 17 و 18 و حتی فاز 12 پارس جنوبی در بیش از سه سال گذشته امضا شده است، تصریح کرد: در زمان امضای قرارداد قیمت‌ این قراردادها متعادل بود ولی با تاخیراتی که در شروع کار ایجاد شد، اکنون پیمانکار با مشکلات اساسی در تامین هزینه‌های پروژه درمقایسه با دریافتی که از محل صورت‌وضعیت‌های خود می‌کند، مواجه است.
با اینحال دولت کنونی نزدیک به یک سال پیش در اقدامی محیرالعقول تصمیم به توسعه هشت فاز پارس‌جنوبی طی 35 ماه گرفت؛ و احمدی نژاد وعده تحقق همه آنها را در کوتاه ترین زمان ممکن داد.
مسعود میرکاظمی، وزیر نفت هم اعلام کرد که اگر پیمانکاران توسعه هشت فاز جدید پارس‌جنوبی، عملیات توسعه را یک ماه زودتر از 35 ماه مقرر به پایان رسانند، 50 میلیارد تومان تشویق و اگر یک ماه دیرتر به پایان رسانند، 50 میلیارد تومان جریمه می‌شوند.
با اینکه احمدی نژاد سال گذشته در سفر به عسلویه دستور تامین هزینه همه پروژه های دومین شهر گازی جهان را صادر کرد و اعتبار مالی آن نیز تعیین شد اما هنوز پروژه های زیادی ناتمام است.
این موضوع به قدری حاد شده است که چندی پیش یک مقام مسئول در شرکت نفت اعلام کرد: هم اکنون مشکلات مالی و عدم تخصیص منابع مالی طرحهای در دست اجرای عسلویه را زمین گیر کرده است.
محمدکاظم اسدی در جمع خبرنگاران با تاکید بر اینکه مشکل اساسی که پروژه های در دست اجرا و آماده اجرا را در عسلویه زمین گیر کرده است، مسائل مالی و عدم تخصیص به موقع اعتبارات مصوب به علت مشکلات مالی موجود در صنعت نفت است، تصریح کرد: به طوری که در سال جاری فقط حدود 10 درصد بودجه درخواستی سازمان منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس مورد تصویب قرار گرفته است که این مساله فشار مضاعفی را بر برنامه ریزی و فعالیتهای اجرایی پروژه ها وارد کرده است.
از سویی سایت خبرآنلاین با استناد به اظهارات مسئولان وزارت نفت نوشت که بحران مالی یادشده مقام‌های وزارت نفت را به ایجاد کمیته‌ی بازنگری طرح‌های توسعه‌‌ی نفت و بحران مالی آنها سوق داده است. از جمله طرح‌هایی که در این گزارش بحرانی اعلام شد، پروژه‌های گازی پارس جنوبی و احداث پالایشگاه‌های جدید هستند.
در حالی که محمود احمدی نژاد وعده بهره برداری از پروژه های پارس جنوبی را در حداکثر 35 ماه داده بود، اوائل آذرماه جاری رئیس کمیسیون انرژی مجلس اعلام کرد که طبق پیش‌بینی‌های انجام شده در حال حاضر وضعیت تکمیل فازهای پارس‌جنوبی با گذشت هشت ماه از تاریخ اولیه آن باید حدود 25 درصد پیشرفته داشته باشد که این امر رخ نداده و پیشرفت چندانی نداشته است.
حمید رضا کاتوزیان گفت: قرار بود تکمیل فازهای پارس‌جنوبی در طول 35 ماه به اتمام برسد که اکنون با گذشت هشت ماه از آغاز اجرای این پروژه باید نسبت 8 به 35 این فازها تکمیل شود که با رصدهای انجام شده از سوی کمیسیون مشاهده شده که نه تنها تکمیل این فازها پیشرفت چندانی نداشته بلکه حتی بعضی از فازها به اندازه نیم درصد نیز پیشرفت نکرده است.
همچنین معاونت پروژه های شرکت مهندسی و ساخت تاسیسات دریایی ایران نیز اعلام کرده است که در شرایط کنونی برای اجرای فازهای پارس جنوبی پیمانکاران دریایی با مشکلات مالی مواجه هستند و اظهار کرد: در صورتی که پرداخت صورت وضعیت ها و تامین هزینه های جاری پروژه های پارس جنوبی از سوی کارفرما انجام نگیرد، این مشکلات مالی کل پروژه ها را تحت تاثیر خود قرار خواهد داد.
و به گفته دبیر اجرایی خانه کارگر بوشهر، ظرف ۴ سال گذشته شمار کارگران شاغل در میدان گاز پارس جنوبی (عسلویه) از ۶۰ هزار به ۸ هزار نفر کاهش یافته است.
تأخير در پيشبرد پروژه‌هاي مهم کشور در عسلويه، موجب کاهش بیش از50 هزار نيروي کار در اين منطقه و زيان حدود 2 ميليارد دلاري کشورمان شده است.
اکنون به جز طرح های نیمه تمام عسلویه بسیاری از پروژه های دیگر نفتی نیز بعد از گذشت سال ها از آغاز، هنوز به مرحله بهره برداری نرسیده است.
بیش از هشت سال از تصویب و کلنگ زنی طرح پتروشیمی گچساران می گذرد اما این طرح پس از این مدت تنها هشت درصد رشد داشته و اجرای آن در پس وعده های امروز و فردا گم شده است. این طرح که قرار بود به گفته مسئولان با تولید بیش از یک میلیون تن اتیلن در سال بعد از واحد جم عسلویه، بزرگ ترین تولیدکننده این محصول در کشور و دومین واحد تولید کننده اتیلن در جهان باشد، اکنون جز یک تابلوی بزرگ و چند ساختمان اداری نیمه تمام چیز دیگری ندارد.
خط لوله سیری- عسلویه که شرکت تأسیسات دریایی ایران مسوول اجرای آن بوده اکنون پس از گذشت مدت ها از آغاز کار و با وجود وعده مسوولین مبنی بر اتمام این خط انتقال گاز همچنان منتظر پایان کار برای بهره برداری ست.
این پروژه طولانی‌ترین خط لوله انتقال گاز از کف دریا در منطقه خلیج‌فارس مصوب می‌شود، از این خط انتقال می‌توان برای صادرات گاز حوزه پارس جنوبی به امارات در مواقع کاهش مصرف گاز در داخل کشور استفاده کرد.
فازهای پارس جنوبی یکی پس از دیگری تاسیس می شوند اما مشکلات مالی اجازه پیشرفت کار تا مرحله بهره برداری را به آنها نمی دهد و احمدی نژاد همچنان بر شعار استقلال و خودکفایی کشور پای می‌فشرد
 


 


علي مهربان: حسين(ع) با يارانش به كربلا رفت تا حماسه اي بنام عاشورا را از خود براي تمامي نسلهاي بشري بر جاي گذارد و ادميان را به حريت و مردانگي فرا خواند.

در پس خلق اين حماسه چه وديعه اي از حسين براي ما به يادگار مانده است؟ ما در كجاي صفحه تاريخ قرار گرفته ايم؟ راز ماندگاري عاشورا در چيست؟
ايا رشادتها و نبرد نا برابر شهدا با ستمگران رمز عاشورا است؟ ايا بريده شده دستان عباس حسين و نرسيدن اب در عاشورا به خيمه ها راز جاودانگي است؟ ايا ايثار مقوله مورد نظر است؟ شهادت و خونهاي به نا حق ريخته رمز حسين است؟ در ان چه نهفته كه از خود بيخود ميكند مردمان ازاده را؟ سر درون ان چيست كه حريت و ايستادگي در برابر جائران را به ما ديكته ميكند؟
راز جاودانگي عاشورا در حماسه بودن ان نيست، در حريت و ايستادگي در برابر ظلم است، در كرنش نكردن در برابر يزيد است، در حق را فرياد زدن و نهراسيدن و از خود گذشتن است، در مردانگي و ازادگي است.
اين پيام زيباست كه ساليان سال ادميان را از خمودگي و كرنش در برابر يزيديان نهيب ميدهد، و مردمان را به مبارزه با ظلم در هر شرائطي دعوت ميكند. مگر ميشود از حسين دم زد و فقط بر او گريست!؟ حسين مظهر مردانگي و رشادت در برابر ظالم است، اوست كه در ميانه ميدان نابرابر نبرد ما بين سياهي و سپيدي ايستاد و از حق سخن گفت، از راستي، از پاكي و از حريت. او ما را بياري ميخواند، او ما را به ازادگي فرا خوانده و از ما انتظار حسيني شدن و حسيني زيستن را دارد.
حسيني شدن اسان است اما حسيني ماندن بسيار سخت. حسين براي حسين ماندن از زن و فرزند و تبار خود گذشت و در برهوت كربلا در ميان ادمياني حريص و سود جو از حق سخن گفت، هر چند كه انان نشنيدند پيام حريت او را.
حسين در عاشورا تمامي انچه را داشت در طبق اخلاص وانهاد و به حضرت حق تقديم كرد تا حسين بماند، راز حسين ماندن او در همين است پايداري بر حق تا نهايت، رمز جاودانگي حسين ايستادگي در برابر ظلم تا نهايت است. اگر ميخواهي در طريق حسين بماني بايد از خود بگذري، ميتواني؟ اگر نتواني كه حسيني نيستي و بايد حسين را در پاي منبرها و در كلام روضه خوانها جستجو كني. اما بدان ما بين اين حسين تا ان حسين فرسنگها فاصله است، اين حسين كجا و ان حسين كجا؟ ما بدنبال حسين زهرائيم، همو كه پدرش درب قلعه خيبر را يك تنه كند. ما محتاج و نيازمند شجاعت حسينيم، ما درمانده تدبير حسينيم، حسيني كه دشمن از نبرد با او به ديگران فخر ميفروخت، همو كه دشمنش جرات نزديك شدن به خيمه هايش را تا پايان حيات مباركش نداشت.
حسين ما حسيني است كه دشمن از نزديك شدن به او مي هراسيد، حسين ما خالق حماسه عاشوراست، حماسه مردانگي و نبرد با ظالمان، حماسه ستيز با دلداگان تزوير، حماسه جنگ با شب پرستان.
حسين ما در برابر خليفه جائر ايستاد و سر خم نكرد، حسين از جنگ با قدرت نترسيد، سكوت نكرد و از وارونه جلوه دادن قيامش بدست دشمنانش نهراسيد، از طعن مردم نادان و از پايكوبي بر جنازه شهدا باك نداشت.
حسين با قدم گذاشتن در راه كربلا و خلق حماسه عاشورا مرام ايستادگي بر حق و سر خم نكردن در برابر نا حق را به ما اموخت. حسين ميدانست كه فريبكاران او را شوريده بر خليفه ميخوانند و نادانان باور كرده بر او شمشير ميكشند، حسين ميدانست در اينراه زخم طعن مردمان گستاخ و نادان بر تنش از شمشير عريان خليفه كاري تر است. حسين ميدانست نبرد او نبرد با تاريكيها وندانستن ها ، سودجوئي ها، خمودگي و عزلت نشيني هاست، نبرد با تعبيرات نادرست از دين و وارونه جلوه دادن سنت رسول خداست. حسين ماند و با يزيد جنگيد تا با سياهي و شب پرستي بجنگد، حسين ماند و با تحريف دين خدا جنگيد تا مردمان از وراي تحريف دين رسول خدا به بيراهه نروند و بر او گله نكنند.

 

 

حسين در كربلا ماند تا خليفه خود را جانشين و منصوب خدا نداند تا برسم اجحاف مردمان را بر اطاعت كوركورانه از خود نخواند. حسين ماند تا يزيد امام المسليمن نباشد و گمراهان مجيز گوي از او بت نسازند و بر بتان كعبه افزون نگردانند.
حسين در نينوا ماند تا مردمان بدانند كه بايد حكومت را با تيغ نقد براه راست فرا خواند و اگر نيامد بايد او را به قدرت، راست ساخت، اين رسالت حسين است و حسينيان را به خود فرا ميخواند.
حسين در برابر خليفه جور ايستاد تا به ما بگويد حفظ جان، مال و ناموس از دست شب پرستان بهانه كوتاهي و مماشات شما نيست، قدم گذاشتن در اينراه ايستادگي و تاب ميطلبد، بايد تا به اخر رفت، حسيني شد و حسيني ماند.
خليفه بايد بداند كه نمي تواند بر ازادگان حكومت و امر كند مگر به راه حق، جز اين باشد حسابش با كرام الكاتبين است. محفل بازان ريا كار بدانند كه عاشورا در راه است و ما را به راه حسين ميخواند، عاشوراي عزيز، ما را به رفتن به طريق فرزند زهرا نويد ميدهد. عاشورا ساختن هنر مردان خداست و ايرانيان ازاده عاشورا سازان كهن. عاشورائيان بگوش كه اينك عاشورا در راه است، عاشورا فرا ميخواندمان، عاشورائي باشيد كه اين زيبنده مردان بزرگ است.
يا حسين/ يا زهرا///

 


 


ندای سبز آزادی: اساسا انحطاط از کلمات آغاز می‌شود؛ و کلمات به خوبی سیر دگرگونی، اوج و دوام یا سقوط و زوال هر چیزی را نشان می‌دهند. در ایران امروز هم به نظر می‌رسد، پیش از آن‌که قدرت حاکم سقوط کند، زبان و کلمات این قدرت سقوط کرده است. بی‌معنا کردن واژه‌ها در اثر کاربرد نادرست آن از سوی حکومت، نمونه‌ای از این انحطاط زبانی و کلمات است. واژه‌های «فتنه» و «بصیرت» نمونه‌هایی از این انحطاط کلمات هستند.
از آن جا که زبان بی‌واسطه با مردم در تماس است و مردم به خوبی آن را لمس و درک می‌کنند، انحطاطش نیز برای مردم قابل فهم است. و چه بسا پیش از آن‌که متخصصان زبان از دگرگونی زبان سخن بگویند، مردم این دگرگونی را تجربه کرده‌اند و پیش خود به آن فکر کرده‌اند و آن را تجزیه و تحلیل کرده‌اند. مثلا مردم ایران به ویژه در این ماه‌های اخیر به خوبی می‌دانند که معنای واقعی «ملت ایران» در زبان احمدی‌نژاد چیست، و یا وقتی آیت‌الله خامنه‌ای حرف می‌زند، «دشمن» چه معنایی دارد.
نقش فرهنگستان در انحطاط کلمات
در این میان نقش رسانه‌های وابسته به حکومت بسیار مهم است، اما شاید هیچ‌گاه به نقش فرهنگستان زبان و ادب فارسی اشاره نشده باشد؛ فرهنگستانی که همیشه رییس آن از میان سیاست‌مدارن انتخاب شده و هیچ‌گاه جمهوری اسلامی برای انتخاب رییس این نهاد کاملا فرهنگی، به یک زبان‌شناس و یا ادیب اعتماد نکرده است.
به تازگی دبیر دفتر واژه‌گزینی نظامی فرهنگستان زبان و ادب فارسی از تصویب تعدادی واژه جدید توسط این فرهنگستان و ابلاغ آنها به نیروهای مسلح خبر داده و گفته است: « یكی از این تركیبات «امتیاز وتو» است و با توجه به اینكه نه تنها حق نیست بلكه امتیازی است كه برخی كشورها برای خود قائل شده‌اند، از این پس باید به جای «حق وتو» به كار رود.»
صرف نظر از این‌که اغلب واژه‌های مصوب فرهنگستان، همواره مورد انتقاد صاحب‌نظران قرار می‌گیرد، رنگ و بوی سیاسی ترکیب جدید، بسیار تند است. به گمان این فرهنگستان، با تغییر عبارت حق وتو به امتیاز وتو، این حق از ابرقدرت‌ها گرفته می‌شود.
با واژه‌ها نمی‌شود حقی را گرفت و یا حقی را ضایع کرد. کلمات بازگوکننده آن چیزی هستند که در واقعیت اتفاق افتاده است. اگر واقعیت خلاف معنا و مصداق کلمه‌ای را ثابت کند، آن کلمه معنای خود را از دست می‌دهد؛ مثل معنای کلمه «انتخابات» که مدتی است در ادبیات سیاسی ایران معنای خود را از دست داده است و عده‌ای می‌گویند که باید به جای آن «انتصابات» را به کار برد.
جدای از این اغراض سیاسی، گاهی فرهنگستان بدون این‌که منظوری سیاسی داشته باشد به این انحطاط دامن می‌زند. مثلا انتخاب معادل‌های نادرست نمونه‌ای از این انحطاط زبانی است که همواره بزرگان ادبیات ایران آن را مورد نکوهش قرار داده‌اند.
اعتراض استادان ادبیات فارسی به فرهنگستان

چندی پیش، فريدون جنيدي، مصحح شاهنامه فردوسی، از واژه‌هاي مصوب فرهنگستان شدیدا انتقاد کرد.
این استاد زبان‌هاي باستاني، در گفت‌وگو با ايسنا گفت: در كشوري كه داراي كهن‌ترين فرهنگ‌هاي جهان است و يكي از كهن‌ترين زبان‌هاي جهان را با ريشه‌هاي بسيار عميق در اختيار دارد، اين مايه‌ي سرافكندگي است كه چنين واژه‌هايي پديد مي‌آيد.
او به انتخاب برخي واژه‌ها از سوي فرهنگستان اشاره كرد و گفت: 70 سال است كه مردم به جاي واژه‌ي «آلرژي»، «حساسيت» را استفاده مي‌كنند. فرهنگستان هم همين واژه را مصوب مي‌كند؛ اما اگر قرار است واژه‌هايي را كه مردم مي‌گويند، مصوب كنيم، ديگر وظيفه‌ي فرهنگستان چيست؟ در حالي‌كه ما به جاي واژه‌ي «حساسيت» يا «آلرژي»، در فارسي، « انگيزش» را داريم و مي‌توان از اين واژه كه فارسي است، استفاده كرد.
جنيدي در ادامه خاطرنشان كرد: اگر قرار بود انتخاب‌هاي مردم را تصويب كنند كه مردم بدون تصويب آن‌ها هم همان‌ واژه‌ها را استفاده مي‌كردند و به تأييد آن‌ها لزومي نبود و چرا روزها و ماه‌ها وقت و هزينه‌ي كشور را گرفته‌اند؟
اين پژوهشگر افزود: ما در گذشته، خوراكي داشته‌ايم كه به آن «بزم‌آورد» مي‌گفتند. براي پخت اين خوراك، گوشت را با ادويه مي‌پختند و درون نان تنك (لواش) مي‌گذاشتند كه شبيه ساندويج امروزي است و آن را براي اين‌كه گاز نزنند، تكه تكه مي‌كردند؛ زيرا گاز زدن اهريمني بوده و مفهوم اجتماعي منفي داشته است. حالا فرهنگستان براي كشوري كه هزار سال پيش، «بزم‌آورد» داشته است، در برابر «ساندويچ»، «دارازلقمه» را تصويب مي‌كند، كه هيچ فردي در سراسر ايران اين واژه را استفاده نمي‌كند. اين نشانه‌ي بي‌مطالعه بودن و ناآشنايي است.
او همچنين به واژه‌ي «نورتاب» به جاي «آباژور» كه توسط فرهنگستان تصويب شده است، اشاره كرد و گفت: همه‌ي چراغ‌ها نور مي‌تابانند؛ چرا براي «آباژور»، «نورتاب» را تصويب كرده‌اند؟ «آباژور» نام ويژه‌اي است و بايد نام ويژه‌اي هم داشته باشد.
جنيدي در ادامه به واژه‌ي «خوشاب» به معناي «كمپوت» اشاره كرد و گفت: اين واژه‌ ريشه‌هاي درستي دارد؛ زيرا در خراسان ميوه را با زعفران مي‌پختند و اين‌گونه آن را حفظ مي‌كردند؛ اما برخي مي‌گويند «خوشاب» به «كمپوت» ربطي ندارد، كه اين به علت ناآگاهي آن‌هاست.
او همچنين با اشاره به واژه‌ي «ايوار» براي «غروب»، گفت: اين واژه در زبان كردي هم وجود دارد و در شعرهاي آن‌ها هم آمده است، حتا واژه‌ي «evening» هم از آن گرفته شده است؛ اما آن‌ها مي‌گويند اين لغت ريشه ندارد؛ در حالي‌كه مردم آن را پذيرفته‌اند.
جنيدي درباره‌ي استفاده‌ي مردم از واژه‌هاي مصوب فرهنگستان، اظهار كرد: وقتي كسي كه صلاحيت ندارد، در مورد واژه‌ها حرف مي‌زند و واژه‌هايي را كه ريشه ندارد، تصويب مي‌كند، مردم هم از آن استقبال نمي‌كنند. هيچ‌كس را نمي‌توان پيدا كرد كه به «ساندويچ» بگويد «درازلقمه».
مشروعیت از دست رفته فرهنگستان

همچنین «سیدمهدی سمائی» مشاور گروه‌ واژه‌گزینی فرهنگستان زبان فارسی در گفت‌وگو با خبرگزاری ایبنا گفته است: فرهنگستان ضمانت اجرایی ندارد. فرهنگستان نمی‌تواند به اجبار به مردم تحمیل کند. در واقع فرهنگستان باید مشروعیت داشته باشد و این مشروعیت هم با زور به دست نمی‌آید. مردم فرهنگستان را باید از خودشان بدانند. این فرهنگستان نهادی غیر‌سیاسی است. علیرغم تصوری که ممکن است در جامعه وجود داشته باشد و فقط به زبان جامعه فکر می‌کند و از موفقیت‌های یک فرهنگستان این است که مردم آن را از خودشان بدانند.
وی افزود: مردم دوست ندارند فرهنگستان دستور دهد و امر و نهی کند و فرهنگستان هم نمی تواند با نیروی قهری بگوید که حتماً باید فلان واژه را استفاده کنند. مردم باید خودشان انتخاب کنند. واژه‌ها باید با اقبال روبرو شود.
پیرایش کلمات با آلودگی به سیاست امکان‌پذیر نیست

فرهنگستان فعلی، به «فرهنگستان سوم» مشهور است. پیش از آن دو فرهنگستان دیگر به نام‌های فرهنگستان ایران (فرهنگستان اول؛ ۱۳۱۴ تا ۱۳۳۳) و فرهنگستان زبان ایران (فرهنگستان دوم؛ ۱۳۴۷ تا ۱۳۶۰) به فعالیت‌ می‌پرداختند.
به اعتقاد اهالی زبان و ادبیات، کارنامه فرهنگستان اول بسیار ارزشمند است و بسیاری از واژه‌های جدید فارسی محصول این فرهنگستان است. اما فرهنگستان سوم کارنامه‌ای قابل دفاع ندارد و این فرهنگستان وقتی خود به سیاست آلوده شده است، چگونه می‌تواند زبان فارسی را از آلودگی‌ها بپیراید؟

 


 


ندای سبز آزادی: جمعی از دانشجویان و دانش آموختگان ایرانی در حمایت از اعتراضات دانشجویان انگلستان بیانیه ای صادر کردند.

در گوشه ای از این بیانیه آمده است « از این رو ما دانشجویان ایرانی، همصدا با شما و همه دوستان دانشجویمان در سایر نقاط جهان، به کسانی که برابری در برخورداری را از ما سلب می کنند و در عوض، همسانی در محرومیت را جایگزین آن می نمایند می گوییم که جهانی این چنین تقدیر ما نیست، زیرا باور داریم که زیستِ آزاد و برابرِ همه افراد بشر، در هر جای دنیا که باشند، ممکن است و ما اراده کرده ایم برای ساختن چنین دنیایی قدم برداریم »

متن کامل این بیانیه که در اختیار ندای سبز آزادی قرار گرفته است به شرح ذیل است:

خطاب به دانشجویان مبارز در انگلیس

دوستان عزیز؛
ما پیام اتحاد و همبستگی شما را دریافت کردیم* و از توصیفمان خارج است که این پیام را چه میزان دلگرم کننده و نیرو بخش یافتیم. پیامی که همزمان با بزرگداشت روز دانشجو در ایران به دستمان رسید؛ روزی که با وجود صف آرایی بی سابقه نیروهای سرکوبگر، بار دیگر فریاد اعتراضمان را در تمام دانشگاههای ایران بلند کردیم و نشان دادیم که یک سال تهدید، تعلیق از تحصیل، حبس و شکنجه ما را از پای ننشانده و تنها عزممان را برای مبارزه در راه آزادی و عدالت و حقوق انسانی راسخ تر کرده است. در میانه راهِ ایستادگی و پیشروی، شورمند می شویم وقتی شاهد آن هستیم که دوستان دانشجوی ما در کشورهای دیگر نیز، به جای تبعیت از سلطه ی نظم مستقر، راهِ اعتراض به قوانین تبعیض آمیز و ناعادلانه آموزشی را برگزیده اند. پی گیری مبارزات شما در ماههای اخیر و جوهر انسانی مشترکی که میان مبارزات شما و خود می یابیم، به ما نشان می دهد که رشته هایی ناگسستنی، تلاش های رهایی- بخشِ انسان ها را در فراسوی مرزهای جغرافیایی به هم پیوند می دهد، رشته هایی که اینک بار دیگر در عرصه مبارزات جنبش های داشجویی نمایان شده است؛ و این نه تنها ما را به فردایی بهتر در کشورمان امیدوار می سازد، بلکه نوید بخش آن است که زیستن در جهانی بهتر ممکن است.
اما مسلما کسانی هستند که به ما و شما خواهند گفت: "مگر برای جهان وضعی بهتر از این قابل تصور است؟!" از نگاه آنان خصوصی شدن نظام آموزش و یا تسلط سیاست بازار بر دانشگاهها نیز بخشی از تقدیر گزیر ناپذیرِ جوامع بشری است. اما ما بهتر از هر زمان دیگر می دانیم که وضعیت موجود به هیچ رو تقدیر بشر نیست، بلکه برساخته ی سیاست های نئولیبرالی و محصول فراگیر شدن سلطه آنها در دهه های اخیر است؛ سیاست هایی که هر روزه حقوق انسان ها را قربانی منافع گردش آزادِ سرمایه کرده و جوامع انسانی را از حقوق مسلمی که حاصل قرن ها روشنگری و تلاش و مبارزه مستمر نسل های متوالیِ انسانهاست، محروم می کنند؛ حقوقی مانند بهداشت عمومی، آموزش رایگان و حق برخورداری از اشتغال پایدار. آثار زیانبار چنین تهاجمی، دستاوردهای ارزشمندِ بشری را در همه جای جهان تهدید می کنند، خواه در کشورهای متروپل و توسعه یافته و خواه در کشورهای پیرامونی و توسعه نیافته، کما اینکه در ادامه فرآیندِ خصوصی سازی نئولیبرال در ایران، قوانین تحمیلیِ مشابهی در جهت خصوصی سازی آموزش و دانشگاهها، در کشور ما نیز در حال پیشروی هستند.
از این رو ما دانشجویان ایرانی، همصدا با شما و همه دوستان دانشجویمان در سایر نقاط جهان، به کسانی که برابری در برخورداری را از ما سلب می کنند و در عوض، همسانی در محرومیت را جایگزین آن می نمایند می گوییم که جهانی این چنین تقدیر ما نیست، زیرا باور داریم که زیستِ آزاد و برابرِ همه افراد بشر، در هر جای دنیا که باشند، ممکن است و ما اراده کرده ایم برای ساختن چنین دنیایی قدم برداریم. بی تردید در این مسیر بایستی پیوندهایمان را از سطح اعلام حمایت و همبستگی فراتر برده و به برقراری روابطی ارگانیک برای هم اندیشی و تبادل تجربیات و امکاناتمان اقدام کنیم.
آری دوستان، در مصاف ارزشمندی که آغاز کرده اید ما و همه آنانی که به جهانی بهتر باور دارند را همراه و همصدای خود بدانید، تا لحظه پیروزی.

جمعی از دانشجویان و دانش آموختگان دانشگاه های : تهران، پلی تکنیک، شریف، علم و صنعت، خواجه نصیر، علامه، رازی کرمانشاه، آزاد سنندج، ایلام، گیلان، آزاد رشت مازندران، نوشیروانی بابل، بوعلی همدان

جمعی از دانشجویان و محققینِ ایرانی دانشگاه های: پلی‌ تکنیک میلان، پیزا، برمن، آخن، آزاد برلین، علمی کاربردی مونیخ، بوخوم، اسن - دویسبورگ،هانوفر، دوسلدورف، تورنتو، یورک، مک گیل کانادا، وین، لایدن، آمستردام، اوترخت، دلفت، لاهه، شفیلد، ناتینگهام

** توضیح: به دلیل ملاحظات امنیتی، از انتشار اسامی امضا کنندگان خودداری شده است

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

  • Addressed to protesting students in England
  • Dear friends
  • We have received your statement of solidarity* and it is indeed beyond all words that how encouraging and heartening we have found it. Your message found us almost on the Students day in Iran, a day in which once again, despite the unprecedented presence of repressive forces, we uttered the voice of our protest in all universities throughout Iran and, yet again, we showed that not only a year of threats, suspensions, arrests and tortures has not brought us to a standstill, but it has only made us more determined to pursue our struggle for freedom, justice and human rights more tirelessly than ever. Our determination for persisting in our cause only increases when we witness that our fellow students in other countries have also chosen to oppose the unjust and discriminatory education policies instead of conforming to the existing order. As we have been following your protests during the past months, we have perceived the common humanistic essence of our struggles and that of yours. This commonness indicates that there exist the chains which tie together human emancipatory endeavors beyond political borders, ties which have become evident, during the student movements. Not only this has offered hope for a better future in our country, but it bears a promise that living in a better world is possible.
  • Surely there will be those who tell us: “But is a better world possible?” In their view, privatization of the educational system and dominance of the rules of market over universities are immutable parts of the inevitable fate of human societies. Yet we know, better than ever, that the existing conditions are not part of the natural process of humanity, but the artifact of the neoliberal policies and the consequence of their hegemonic dominance within the past decades.
  • Policies that have forfeited human rights for the profits of free capital flow, and have deprived human societies of their inalienable rights; such as rights to public health care, to free education and to stable employment, which have been gained through centuries of enlightenment and relentless endeavors of successive generations. The devastating consequences of such assaults threaten invaluable human accomplishments; be it in the developed world or in the developing countries. All the same, the extension of neoliberal privatization policies to Iran proceeds to pass similar imposed laws towards privatizing the education and universities.
  • For this reason, we, the Iranian students, hand in hand with you and our fellow students all around the globe, have a message for those who deprive us of equality in possession of a fairer existence, and replace it with equitability in dispossession. We tell them that living in such a world is not our destiny. For we believe that free and equal existence, for humanity regardless of where they dwell, is possible. We are determined to step toward creating just such a world. Undoubtedly, to get through this path, we have to reinforce our ties beyond drawing up statements of solidarity and arrange an organic relationship in order to exchange our experiences and our capabilities.
  • Our dear friends, in the great endeavor that you have begun, we, all those who believe in a better world, shall be on your side. We believe that your resoluteness will carry you through your path and brings about your success. We shall prevail.
  • A group of students and graduates from University of : Tehran, Polytechnic, Sharif, Elm va Sanaat, Khajeh Nasir, Allameh, Razi of Kermanshah, Azad of Sannadaj, Ilam, Gilan, Rasht,Mazandaran, Nooshirvani of Babol, Bouali Sina of Hamedan. A group of Iranian students and graduate from University of : Polytechnic of Milano, Pisa,Bremen, Aachen, Freie Universität of Berlin , Applied sciences of Munich, Bochum, Essen-Duisburg,Leibniz University of Hannover, Vienna, Leiden, Düsseldorf, Toronto, York, Mc Gill,Leiden, Amsterdam, Delft, Den Haag, Sheffield, Leeds, Nottingham
  • * Solidarity with Iranian Students:http://blog.ucloccupation.com/2010/12/08/835/
  • ** Due to security reasons individual signatures have not been mentioned.
  •  

 


 


ندای سبز آزادی: عزاداری اباعبدالله الحسین (ع) چه شرایطی باید داشته باشد؟ آیا گریه کردن از ضروریات آن است؟ چه آفاتی ممکن است متوجه عزاداری شود و چه عواملی موجب انحراف آن خواهد شد؟
آنچه در ادامه می‌خوانید، مصاحبه‌ای درباره این موضوعات با آیت الله سید حسین موسوى تبریزى، دبیر مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم است که در سایت این تشکل اصلاح طلب منتشر شده است:
سؤال: اصولا فلسفه عزادارى بر پایه احساس مبتنى است یا اینکه اساس و پایه عقلانى هم دارد آیا نفس عزادارى مى تواند بر یک منطق عقل پسندى استوار باشد و اگر هست آن منطق عقل پسند چیست؟
جواب: عزادارى به عنوان مطلق که مى گوییم، یعنى عزادارى براى هر چیزى که قلب انسان را جریحه دار مى کند و ممکن است براى بعضى چیزها صرفاً جنبه عاطفى داشته باشد، به این معنا که انسان مصیبت دیده را تخلیه کند; حتّى مثلا کسانى که پدر و مادر از دست داده اند و حالتى در آنها پیش آمده که گریه نمى کنند، بزرگ ترها به آنها مى گویند که پسرم یا دخترم گریه کن تا راحت شوى. یا حتّى گریه کردن براى سلامت انسان مصیبت دیده مى تواند خوب و مؤثّر باشد. گاهى گریه کردن براى مسئله اى، خالى کردن انسان است از عقده هاى نفسانى. حالا این عقده هاى نفسانى مى تواند ناشى از عارضه هاى بیرونى غیر از مصیبت ها باشد یا به خاطر آرزوهاى دست نایافته باشد.
مرحوم شیخ انصارى در بحث غنا یک مطلبى دارد، و بعد مى رسد به مرثیه و مداحى براى اهل بیت که اگر آن هم غنا باشد گناه است. در آنجا مى گوید: گاهى در این روضه خوانى ها عدّه اى گریه مى کنند و فکر مى کنند که براى امام حسین(علیه السلام) گریه مى کنند و در جنّت عالیه هستند; در حالى که نمى دانند که به خاطر دست نیافتن به امیال و آرزوهاى غیرشرعى و حرام گریه مى کنند.
پس گاهى گریه کردن صرفاً جهت تخلیه نفسانى است و اگر براى مباحات باشد، اشکالى ندارد و گاهى به قول شیخ انصارى براى آرزوهاى محرّم است که به دست نیاورده، که البته گریه کردن براى آنها هم حرام است. أسف خوردن براى چیزهایى که به دست نیاورده حکم شرعى آن گاهى حرام و گاهى جایز است. گاهى ممکن است به عنوان مداوا واجب شود، گریه کردن براى یک کسى که مصیبت دیده است، که اگر گریه نکند موجب سکته مى شود و مشکلات روانى پیش مى آید. این در راستاى اصل جنبه روانى گریه است که در گذشته نیز علما گفته اند و امروزه دکترها از منافع و مضرّات گریه مى گویند و یا در منافع خنده هم بعضى ها گفته اند براى سلامت نفس ضرورى است.
اما در رابطه با منتسب کردن گریه براى مسائل مقدّس اسلام و به مصیبت هایى که بر بزرگان مذهبى ما وارد شده است، مانند حضرات معصومین(ع) و امثال آنان، اینها علاوه بر پایه هاى احساسى و عاطفى پایه هاى عقلانى هم مى تواند داشته باشد. پایه هاى عاطفى همان چیزى است که وقتى انسان پدر و مادر و جوانش را از دست مى دهد و یا مشکل و سختى پیدا مى کند موجب گریه براى انسان مى شود، و در این مورد انسان خودش را در کنار امام حسین(علیه السلام) و فاطمه زهرا مى بیند که این مصیبت براى او دردآور و غیرقابل تحمّل است و آثار و حرکات مصیبت دیده را انجام مى دهد; اعم از اینکه گریه کند یا خودش را بزند یا مدح و ثنا بگوید. فرقى نمى کند خودش را در کنار آن بزرگان مى بیند و مى بیند که این مصیبت ها بر آنها وارد شده، احساسش جریحه دار مى شود و این حرکات را براى تخلیه نفس خود انجام مى دهد. چون از مصیبت دیدن افراد مقدّس ناراحت است و در برابر از ظالم کینه و عداوت در دلش ایجاد مى شود.
لذا گریه کردن براى مظلومیت ائمّه اطهار، عبادت است. در کامل الزیارات روایات بسیارى است که گریه کردن براى ائمّه بخصوص امام حسین(علیه السلام) و به گریه انداختن و تباکى کردن مى تواند ثواب عبادت داشته باشد.
آرى،به خاطر مصیبت هایى که به یک انسان عادل معصوم، وارد شده ـ آن هم به خاطر دفاع از حق، این مصیبت ها را کشیده ـ گریه مى کند و بگوید که من راضى نبودم به آن مصیبت و با ظالمان و ستمگران دشمن هستم، خود این مى تواند ـ اگر به قصد قربت باشد و آلوده به ریا و حرام نباشد ـ عبادت باشد.
این جنبه احساسى و عاطفى ماجرا است و مى تواند جنبه عقلائى ـ اجتماعى هم داشته باشد. به این معنا که این گریه ها و جشن ها مى تواند به عنوان یک نمودارى از ترویج عدالت و ترویج راه مظلوم و دشمنى و مبارزه با ظلم و ستم باشد. این هم در صورتى است که آلوده به محرّمات و دروغ ها و انحرافات و خرافات نباشد. بلکه براى ترویج راه روشن و زلال اهل بیت عصمت(علیهم السلام) و ترویج راه مظلوم باشد. مظلومى که از حق دفاع کرده است و به ترویج مبارزه با دشمن، ظلم و فساد پرداخته باشد. چنین عملى گاهى با شیرینى دادن و خوشحالى کردن و گاهى با مرثیه خوانى و عزادارى کردن مى تواند عبادت باشد. در این صورت هم جنبه احساسى و عاطفى مى تواند در آن وجود داشته باشد و هم جنبه عقلانى و دفاع از مظلوم و دفاع از حق را رواج بدهد. متأسفانه گاهى به خاطر مسائل دنیایى ریاکارانه یا به خاطر جمع آورى مال و ثروت یا خودنمایى انجام بگیرد که اینها روش هاى معصیتى است که آلوده مى کند جنبه الهى عزادارى را، مانند عبادات دیگر، مثلا نماز خواندن مى تواند به قصد ریا و تزویر باشد و مى تواند به خاطر خدا و عبادت باشد. ترویج نماز هم مى تواند جنبه عقلانى و اجتماعى داشته باشد که در جامعه براى تنزیه جامعه مؤثّر است.
سؤال: شما گریه را لازمه حتمى عزادارى مى دانید یا نه؟
جواب: عزادارى اگرچه صرفاً فقط گریه نیست، ولى مى تواند گریه نیز باشد. پس گریه هم براى امام حسین(علیه السلام) خوب است، در صورتى که آلودگى هایى مثل محرّمات و ریا و تزویر و گناه در آن نباشد و روایات زیادى در کامل الزیارات در این باره داریم.
۱ ـ از امام باقر(علیه السلام) نقل مى کند:
أَیُّمَا مُؤْمِن دَمَعَتْ عَیْنَاهُ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ(علیه السلام) دَمْعَةً حَتَّى تَسِیلَ عَلى خَدِّهِ بَوَّأَهُ اللَّهُ بِهَا فِى الْجَنَّةِ غُرَفاً یَسْکُنُها أَحْقَاباً.[۱]
هر مؤمنى چشمانش در رثاى کشته شدن امام حسین(علیه السلام) گریه کند، طورى که اشک هاى او بر صورتش جارى گردد، خداوند براى او در بهشت جایگاهى آماده مى کند.
۲ ـ از امام صادق(علیه السلام) نقل مى کند:
قالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ: إِنَّ الْبُکَاءَ وَ الْجَزَعَ مَکْرُوهٌ لِلْعَبْدِ فِى کُلِّ مَا جَزَعَ ما خَلاَ الْبُکَاءَ عَلَى الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِىّ(علیه السلام) فَإِنَّهُ فِیهِ مَأْجُورٌ.[۲]
هر گریه و فزع کردن براى انسان مکروه است، جز گریه و بى تابى براى سیّدالشّهداء حسین بن على(علیه السلام) که اجر و پاداش دارد.
۳ ـ ابى هارون المکفوف نقل مى کند که امام صادق(علیه السلام) فرمود:
یَا أَبا هرُونَ مَنْ أَنْشَدَ فِى الْحُسَیْنِ(علیه السلام) شِعْراً فَبَکى وَ أَبْکى عَشَراً، کُتِبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ وَ مَنْ أَنْشَدَ فِى الْحُسَیْنِ شِعْراً فَبَکى وَ أَبْکى خَمْسَةً، کُتِبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ وَ مَنْ أَنْشَدَ فِى الْحُسَیْنِ شِعْراً فَبَکى وَ أَبْکى واحِداً کُتِبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ وَ مَنْ ذُکِرَ الْحُسَیْنُ عِنْدَهُ فَخَرَجَ مِنْ عَیْنِهِ الدُّمُوعُ مِقْدارَ جَناحِ ذُباب کانَ ثَوَابُهُ عَلَى اللَّهِ وَ لَمْ یَرْضَ لَهُ بِدُونِ الْجَنَّةِ.[۳]
اگر کسى در باره امام حسین شعرى را بگوید و بگرید و ده نفر را گریه بیندازد، خداوند در نامه اعمال او بهشت را مى نویسد و اگر پنج نفر را بگریاند همین طور تا فرمود حتّى اگر یکنفر را به گریه بیندازد، بهشت بر او واجب مى شود. سپس فرمود هر کسى حسین را به یاد بیاورد و از چشمان او اشک جارى گردد به اندازه بال پشه، ثواب او بر خداست و خداوند به کمتر از بهشت براى او راضى نمى شود.
۴ ـ فضیل بن فضاله نقل مى کند که امام صادق(علیه السلام) فرمود:
مَنْ ذُکِرنا عِنْدَهُ فَفَاضَتْ عَیْناهُ حَرَّمَ اللَّهُ وَجْهَهُ عَلَى النَّارِ.[۴]
کسى که پیش او مصیبت ما گفته شود و او گریه کند و اشک از چشمانش جارى گردد خداوند صورت او را بر آتش دوزخ حرام مى کند.
و روایات بسیار زیادى که در فضیلت ذکر آل محمّد و سیّدالشّهداء و رثاء و عزادارى و گریه بر مصائب آنان نقل شده است به باب ۳۱ تا باب ۳۶ از کامل الزیارات مراجعه شود.
البته باید این عزادارى ها براى تقرّب به آن خدایى باشد که آن شخص معزّى له یعنى امام حسین(علیه السلام)، امام حسن(علیه السلام) یا امام على(علیه السلام) به خاطر او شهید شدند و مصیبت دیدند و عزادار شدند. اگر عزادارى همراه باشد با تفسیر قرآن، تبیین اسلام، منطق اهل بیت، اهداف اهل بیت یا توأم با خدمت به مردم یا هدایت مردم به سوى صلاح و مبارزه با ظلم و فساد، خوب معلوم است ثوابش بیشتر خواهد بود و مثلا فرض کنید در آن نوحه سرایى سخنان اهل بیت باشد. در روایات هم داریم و در یک روایت خیلى معتبر هم از امام جواد است که مى فرماید: بگو به شیعیان ما که وقتى جمع شدند، روایات ما را بیان کنند که نقل روایات ما به یکدیگر باعث نظر خداوند بر آنها مى شود و ملائکه تا زمانى که آن جلسه برقرار هست آنها را از شر حفظ مى کنند و همیشه دعا برایشان مى کنند. این گونه روایات زیاد داریم، همدیگر را زیارت کنند و کلام ما و احادیث ما را ذکر کنند. خود این مى شود اقامه شعائر اسلامى. از آن جمله:
۱ ـ امام صادق(علیه السلام) خطاب به شیعیان مى فرماید:
تَزَاوَرُوا فَإِنَّ فِى زِیَارَتِکُمْ إِحْیاءً لِقُلُوبِکُمْ وَ ذِکْراً لأَِحَادِیثِنا وَ أَحَادِیثُنا تَعْطِفُ بَعْضَکُمْ عَلى بَعْض فَإِنْ أَخَذْتُمْ بِها رَشَدْتُمْ وَ نَجَوْتُمْ وَ إِنْ تَرَکْتُمُوهَا ضَلَلْتُمْ وَ هَلَکْتُمْ فَخُذُوا بِها وَ أَنَا بِنَجَاتِکُمْ زَعِیمٌ.[۵]
همدیگر را زیارت کنید و به ملاقات همدیگر بروید، براى اینکه در ملاقات شما با همدیگر دل هایتان زنده و احادیث ما یادآورى مى شود و شما را به همدیگر نزدیک تر مى کند و اگر به احادیث ما عمل کردید اصلاح مى شوید و نجات پیدا مى کنید و اگر عمل به احادیث ما را ترک نمودید گمراه شده و به هلاکت مى رسید. پس به احادیث ما عمل نمایید و من ضامن نجات شما هستم.
۲ ـ امام صادق فرمودند:
إِنَّ مِنَ الْمَلائِکَةِ الَّذِینَ فِى السَّمَاءِ لَیَطَّلِعُونَ إِلَى الْوَاحِدِ وَ الاِثْنَیْنِ وَ الثَّلاثَةِ وَ هُمْ یَذْکُرُونَ فَضْلَ آلِ مُحَمَّد قَالَ: فَتَقُولُ أَ ما تَرَوْنَ إِلَى هَؤُلاءِ فِى قِلَّتِهِمْ وَ کَثْرَةِ عَدُوِّهِمْ یَصِفُونَ فَضْلَ آلِ مُحَمَّد(صلى الله علیه وآله)؟ قالَ فَتَقُولُ الطَّائِفَةُ الأُْخْرى مِنَ الْمَلائِکَةِ ذلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشَاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ.[۶]
عده اى از فرشتگان آسمان هنگامى مطلع مى شوند که چند نفر از مردم گرد هم آمده اند و فضیلت آل محمّد(علیه السلام)را ذکر مى کنند به همدیگر مى گویند: آیا نمى بینید این بندگان خدا با اینکه در میان مردم در اقلیت هستند و دشمنانشان بسیار زیاد است، چگونه اجتماع مى کنند و فضائل اهل بیت عصمت را مى گویند؟ در این هنگام طائفه دیگرى از فرشتگان مى گویند: این عنایت و فضل پروردگار است که به هر کس که بخواهد عنایت مى کند و خداوند صاحب بخشش بزرگى است.
۳ ـ ابى مغرا از امام کاظم(علیه السلام) نقل مى کند که فرمودند:
لَیْسَ شَىْءٌ أَنْکى لإِِبْلِیسَ وَ جُنُودِهِ مِنْ زِیارَةِ الإِْخْوَانِ فِى اللَّهِ بَعْضُهُمْ لِبَعْض قَالَ: وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَیْنِ یَلْتَقِیَانِ فَیَذْکُرَانِ اللَّهَ ثُمَّ یَذْکُرَانِ فَضْلَنا أَهْلَ الْبَیْتِ فَلا یَبْقى عَلى وَجْهِ إِبْلِیسَ مُضْغَةُ لَحْم إِلاَّ تُخَدَّدُ حَتَّى إِنَّ رُوحَهُ لَتَسْتَغِیثُ مِنْ شِدَّةِ مَا یَجِدُ مِنَ الأَْلَمِ فَتَحُسُّ مَلائِکَةُ السَّمَاءِ وَ خُزَّانُ الْجِنَانِ فَیَلْعَنُونَهُ حَتَّى لا یَبْقى مَلَکٌ مُقَرَّبٌ إِلاَّ لَعَنَهُ فَیَقَعُ خَاسِئاً حَسِیراً مَدْحُوراً.[۷]
هیچ مسئله اى ناراحت کننده تر براى شیطان و لشکر او از ملاقات و جمع شدن مؤمنین براى ذکر خدا نیست و هنگامى که دو مؤمن جمع مى شوند و خدا را به یاد مى آورند و فضائل ما اهل بیت را بیان مى کنند، از شدّت ناراحتى در صورت شیطان گوشتى نمى ماند، مگر ریخته باشد و از شدّت ناراحتى روحش پناه مى برد به ملائکه و خزانه داران بهشت و آنان لعنت مى کنند او را و از خود دور مى کنند و او در حسرت و حیرت و خسران مى ماند.
سؤال: چه عواملى زمینه هاى انحراف عزادارى را به وجود مى آورد یا زمینه هاى انحراف ریشه در فرهنگ مردم دارد؟
جواب: مى شود گفت جمعى از اینها و چه بسا گاهى زمینه هاى شخصى نیز دارد، مثل ریاکارى که گاهى در عبادات و یا در شعائر مذهبى مثل عزادارى ها ممکن است نمود پیدا کند، مثلا مدّاح یا روضه خوان مى خواهد بیشتر از دیگران، مردم را به گریه بیندازد و صرفاً به خاطر اینکه بگویند که این آقا روضه خوبى خواند و منبر خوبى دارد یا انگیزه مادّى داشته باشد، اینها جنبه هاى شخصى است. ما در شهرهاى مختلف این جور افراد را زیاد دیدیم حتى گاهى براى پول هم نیست. بلکه صرفاً براى اینکه بگویند چقدر خوب گریه مى اندازد مثلا ما در تبریز مداحان خوبى داریم که مجاناً مداحى مى کنند و گاهى در یک جلسه اى ده نفر اجتماع مى کنند و به همدیگر تعارف مى کنند و پول هم نمى گیرند این خیلى خوب است و افتخار مى کنند که خدمتگزار امام حسین(علیه السلام)هستند; ولى اینکه گاهى ممکن است که در میان آنان خودنمایى باشد و یک چیزهایى بگویند که واقعیت نداشته باشد یا باعث وهن اهل بیت عصمت و طهارت شود و صرفاً براى خودنمایى و ریاکارى بخوانند اینها موجب از بین رفتن ثواب کار، بلکه موجب گناه مى شود.
مى خواهم بگویم تنها پول گرفتن نیست، بلکه خودنمایى و امیال شخصى دیگرى هم در این میان پیش مى آید که این مسائل را باید افرادى که واقعاً عزادارى را براى خدا انجام مى دهند مواظب باشند… ما منبرى ها هم همین طور، گاهى در میان امیال نفسانى خودمان گیر مى کنیم، به خاطر اینکه توجه مردم را به خود جلب کنیم با روش هاى بیانى خاصّ جلوه مقدّسى به خودمان مى دهیم و امثال اینها.
بالاخره گاهى امیال شخصى باعث خیلى انحرافات مى شود
گاهى هم زمینه انحراف ریشه در حکومت دارد، بعضى از حکومت ها، چنان که در زمان صفویّه و قاجاریه هم این مسئله وجود داشته و متأسفانه در زمان ما هم که الآن رواج پیدا کرده است و از رسانه ملّى روش خاصى از عزادارى را ترویج مى کنند.
گاهى نیز به خاطر مبارزه با اهداف واقعى اهل بیت، مردم را فقط به جنبه هاى عاطفى سوق مى دهند; در زمان صفویه و قاجاریه چنین بوده و ما هم خودمان در زمان شاه دیدیم که صرفاً به ترویج سینه زنى و زنجیرزنى مى پرداختند و مردم را به طرف آن سوق مى دادند.
در یک جامعه اى که شیعه و محبان اهل بیت هستند، مسلماً باید مراسم عزادارى برپا شود و علاقه مندان به امام حسین با جمعیت هاى کثیرى در ساعت هاى خاص و روزهاى خاص دور هم جمع شوند. این اجتماع عظیم مى تواند براى حکومت ظلم ضرر داشته و دردسرساز باشد، و باید این اجتماع را به طریقى جهت دهى کنند و این جهت دهى به آن سویى که ضررى براى حکومت نداشته باشد، قطعاً یکى از اراده هاى حکومت ها در گذشته بوده و حالا هم مى تواند این جهت دهى را داشته باشد.
حکومت مى تواند جهت دهى صحیح نیز بدهد، در صورتى که حکومت حق و مردمى باشد. البته همیشه جهت دهى انحرافى زیاد بوده ولى صحیحش هم مى تواند باشد. مثلا در آغاز انقلاب، یعنى انقلاب هنوز به پیروزى نرسیده بود و حضرت امام بر دل ها حکومت داشت، این حکومت بر دل ها باعث شده بود که این عزادارى ها جهت دهى شود.
در سال ۴۲ در عزادارى ها شعار مردم مبارزه با ظلم و ستم بود، من درست در دهه محرم آن سال در تبریز بودم با اینکه خیلى کمتر وقت پیدا مى کردم که بروم و دسته جات را ببینم، ولى آن سال ها گاهى از کارهاى جنبى خودم کم مى کردم و شدیداً علاقه مند بودم که بروم به بازار و دسته جات را همراهى کنم، حتّى آن سال دسته علما در تبریز راه افتاد و علماى پیرمرد و مجتهدى مانند آیة الله اهرى، قاضى طباطبائى و غیره که اعلامیه هاى سال ۴۲ را امضاء مى کردند، با اینکه یکى دوتاشان نمى توانستند راه بروند. سوار بر الاغ در بازار تبریز همراه دسته ها حرکت مى کردند.
آنگاه دسته عظیمى از علماى بزرگ به راه مى افتاد و با سینه زدن آرام و خواندن شعر مراسم عزادارى انجام مى گرفت و شعارهاى انقلابى به ترکى و یا فارسى داده مى شد و به اهداف شهادت سیدالشهداء تصریح مى شد و در جاهاى دیگر هم همین طور. مضمون شعارها این بود: کاخ یزید را ویران مى کنیم، ستمگرى ها را از بین مى بریم و… در واقع حضرت امام اینها را جهت دهى کرد. قبل از محرّم، فرموده بود: هیئت هاى مذهبى در همه محل ها در عزادارى ها شعار مبارزه با ظلم سر دهند.
دهه محرّم سال ۵۷ بعد از پیروزى انقلاب، امام همین کار را کرد و حق هم همین بود و خیلى خوب هم استفاده مى کرد. در جشن ها هم همین طور بود; در نیمه شعبان، یک وقت چراغانى مى کنند به خاطر معرّفى حضرت مهدى (عج). یک وقت هم تحریم مى کنند چراغانى را و امام(قدس سره)این کار را کردند و مراجع دیگر هم تبعیت کردند. مى خواهم عرض کنم که این عزادارى ها وسیله اى است براى پیشبرد اهداف مقدّس اهل بیت. ولى حاکمان ظالم دوست ندارند چنین مراسمى جنبه هدایت و آگاهى داشته باشد و اگر چنین باشد به طورى کلى از آن جلوگیرى مى کنند.
بلکه آنها خودشان را ترویج مى کنند. در زمان شاه دسته جات موظف بودند که در پایان مراسم، شاه و خاندان او را دعا و ثنا کنند، الآن هم گاهى بعضى ها همین کار را مى کنند که درست نیست. چرا که دعا باید از ته دل خود مردم باشد. در زمان امام هیچ کس موظف نبود دعا کند.
براى عزادارى واقعى باید زمینه هاى فرهنگى را به وجود آورد. این فرهنگ است که مى تواند حکومت ها را عوض کند یا تغییر بدهد یا تقویت کند. گاهى انحرافات و خرافات را با مسائل مذهبى نیز ترویج مى کنند، مثلا فرض کنید که در بعضى عزادارى هاى شخصى در بعضى از جوامع، مانند عزادارى در فقدان بچه هایشان مثلا صورت هایشان را خراش مى دهند و یا خانم ها مى نشینند موهایشان را پریشان مى کنند. آنوقت درباره حضرت زینب(علیها السلام)مى گویند: وقتى که سر مقدّس امام حسین(علیه السلام)را در بالاى نیزه دید موهایش را پریشان کرد و سرش را به محمل زد، یا مثلا درباره دخترهاى امام حسین(علیه السلام) مى گویند همین کار را کردند یا صورتشان را خراشیدند. من معتقدم اینها، هیچ کدام سند تاریخى ندارد و دروغ هستند.
همین طور در روضه ها و تعریف ها مثلا آدم هاى عوام یا ریاکار یا افراد خودنما را مقایسه مى کنیم با حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) و مى گوییم حضرت فاطمه زهرا وقتى که وصیّت مى کرد، به حضرت على فرمود: آن شیشه را هم با من دفن کن، آن شیشه چیه؟ فرمود من شب ها گریه کرده ام از ترس خدا و اشک چشمم را جمع کردم و مى خواهم آنجا با من دفن کنى روز قیامت شهادت دهد که من شب ها خدا را عبادت کردم!
در حالى که سازنده چنین خبر دروغى نمى تواند بفهمد که خداوند، عالم است، بصیر است و مى بیند و احتیاج ندارد شیشه بیاید در روز قیامت شهادت بدهد و نمى فهمد که کسى که در حالى که واقعاً خداوند را با خشوع و خضوع تمام عبادت مى کند و خضوع واقعى دارد، اگر در آن حالت یک شیشه را بیاورد و جلوى چشمش جهت جمع کردن اشکش بگیرد، حالت خضوع عوض مى شود و حالت عرفانى از بین مى رود. در حالى که گفته اند حضرت على(علیه السلام) در حال نماز آنچنان غرق در خدا مى شد که تیر را از پایش کشیدند و او متوجه نشد. همین طور از امام سجاد(علیه السلام)روایت است که وقتى بلند مى شد براى وضو دیگر حالت عادى خودش را از دست مى داد، مى لرزید که من مى خواهم بروم به درگاه خدا عبادت کنم. حالا یک چنین آدمى از اول شیشه آماده کند و اشک چشم هایش را جمع کند! یا مثلا وصیت مى کنند که دستمال چشم من را با من دفن کنید; زیرا براى امام حسین(علیه السلام)گریه کردم و با آن دستمال پاک کردم شاید در روز قیامت سبب شفاعت بشود! اینها اهل بیت را با آدم عادى مقایسه مى کنند. در رابطه با عزادارى هم اینجور بوده، یعنى فرهنگ غالب خودمان را تحمیل مى کنیم بر رویه و سنّت و طریقه خاندان نبوت و اهل بیت(علیهم السلام). این هم مى تواند یکى از دلائل انحرافات باشد.
اما در رابطه با عوامل سیاسى گاهى مسئله حاکمیت هاست. افرادى که مى خواهند از این طریق حاکم بشوند، یا بیگانگانى که مى خواهند با انحراف کشاندن مسیر عزادارى ها یا بر خلاف عقل و منطق ائمّه اطهار را بر جامعه معرفى کنند، آن رویه زلال پاک و عقلانى و سعادت بخش را از طریق و روش آنان بزدایند و فکر مى کنم از این قبیل بیگانگان براى اینکه دین را از چشم مردم بیندازند و ایرادها و انتقادها را به سوى دین سرازیر کنند این حرکت را انجام مى دهند.
سؤال: آیا مى توانیم یکى دیگر از عوامل انحراف را نبود و ضعف منابع تاریخى قرار بدهیم، یعنى آیا مى توانیم بگوییم که حادثه خوب روایت نشده یا منابع تاریخى کم داریم و یا ضعیف است. آیا واقعاً همین است، یعنى ما تاریخ صحیح در اصل نداریم یا همان عواملى که شما فرمودید فقط موجب انحراف است؟
جواب: آنچه که مسلم است تاریخ اهل بیت را اصلا نمى گذاشتند بنویسند تا حدوداً ۲۰۰ سال بعد از اهل بیت تاریخ آنها نوشته نشده بود و آنچه نقل شده شفاهى بوده و بعداً به صورت کتبى درآمده است. خوب طبیعى است که در این صورت تاریخ کم و زیاد مى شود.
در همین انقلاب خودمان تاریخ شفاهى انقلاب یک واقعه کوچک است که باعث واقعه بزرگى شد. اما در آن روزى واقع شده به نام ۱۹ دى در شهر قم. چیزى که مثلا من از اول شب ۱۸ دى و تا آخر روز که ۱۹ دى تمام شد، روز ۱۸ دى و روز ۱۹ دى از کسانى بودم که حاضر و ناظر بودم و اصلا دست خودمان بود کنترلش هم دست خودمان بود برنامه ریز آن هم خودمان بودیم. از ۱۹ دى تا حالا چقدر گذشته ۲۷ سال گذشته. آن وقت مى بینم که این آقایان خیلى راحت بعضى از وقایع آن را عوض مى کنند و خلاف واقع نقل مى کنند.
حالا گاهى هم غرض خاصى ندارند، مثلا مى گویند دسته جمعى رفتیم خدمت مرحوم آیت الله سلطانى طباطبائى به خاطر همین مى گویم که غرض ندارند، ولى جعل مى کنند. اصلا آن روز هیچ کسى خدمت آقاى سلطانى نرفت، یعنى در معرض هم نبود، آنچه مى گوید خدمت علاّمه طباطبائى رفته بودند و آنجا هم خودش نتوانست صحبت کند و جناب آقاى شیخ محمّد یزدى صحبت کرد.
من مى خواهم این را عرض کنم یک تاریخى را که خودمان حضور داشتیم یک جورى نقل مى کنند که غیرواقعى است. در تاریخ انقلاب اصلا واقعیاتى که نقطه ضعف بودند ننوشته اند و غیرواقع هم گاهى نوشته اند و حتى گاهى بعضى اعلامیه ها را تحریف مى کنند. بالاخره خواستم این را بگویم که وقتى تاریخ شفاهى شود، همین نقل شفاهى هر کسى در نقلش یک کمى این ور و آن ور بکند بعد از ۵ سال، بعد از ۱۰ واسطه، کلى این نقل ها عوض مى شود.
در نقل قول ها، فرهنگ و خواسته و امیال اثر مى گذارد، مثلا فرض کنید یک مرجعى حرف مى زند، یک جمله اش را من دوست دارم مى روم جاى دیگر نقل مى کنم و یک جمله اش را هم شما دوست دارید، این مرجع آن را هم گفته، این را هم گفته و اگر هر دو در کنار هم باشد یک معنا مى دهد و جدا از هم باشد یک معناى دیگر و این یک واقعیت است. همین مصاحبه هایى که ما انجام مى دهیم با این روزنامه ها، یک وقت مى بینى یک مطلبى را نقل کرده است، درست هم هست، دروغ هم نگفته ولى اوّل و آخر کلام را نقل نکرده و کسى که نداند من در اوّل و آخر مصاحبه چه گفته ام برداشتى مى کند و حق دارد که درباره من قضاوتى بکند که غیرصحیح باشد. حالا ببینید اگر ۲۰۰ سال هم باشد و هیچ مکتوب نباشد و فقط شفاهى باشد، چه خواهد شد.
امیال هم دو جور است: ۱) کینه توزانه; ۲) دوستانه. در بعضى روایات نقل شده که ائمّه اطهار فرموده اند بعضى از روى کینه و عناد درباره ما روایت جعل کرده اند، و بعضى هم از روى حبّ و دوستى و غلوّ جعل کرده اند. بالاخره ما حتى در بعضى روایات داریم که بدعت گزاران در دین را مات و مبهوت کنید. عبارت «باهِتُوهُم» درست به همین معناست نه آن گونه که بعضى پنداشته اند که «بهتان بزنید!» اصل روایت چنین است:
محمدُ بنُ یحیى، عن محمدِ بنِ الحسین، عن احمدَ بنِ محمّدِ بنِ أبى نصر، عَنْ داودَ بنِ سِرحانَ، عن ابى عبدالله(علیه السلام) قال: قال رسولُ اللهِ(صلى الله علیه وآله): إِذا رَأَیْتُمْ أَهْلَ الرَّیْبِ وَالْبِدَعِ مِنْ بَعْدِى فَأَظْهِرُوا الْبَراءَةَ مِنْهُمْ… وَباهِتُوهُمْ کَیْلا یَطْمَعُوا فى الفَسادِ فى الاِْسْلامِ وَیَحْذَرُهُمُ النّاسُ ولا یَتَعَلَّمُوا مِنْ بِدَعِهِمْ، یَکْتُبِ اللهُ لَکُمْ بِذلِکَ الحَسَناتِ وَیَرْفَعْ لَکُمْ بِهِ الدَّرَجَاتِ فى الآخِرَةِ.[۸]
در این روایت تعبیر «باهِتُوهُمْ» به کار رفته است نه «فَاتَّهِمُوهُ» و معناى «باهِتُوهُمْ» نیز این است که آنها را با دلیل مبهوتشان سازید یعنى با حربه دلیل و برهان آنها را مغلوب و مبهوت کنید تا براى فساد کردن در اسلام طمع نکنند. مرحوم مجلسى در مرآة العقول، ج ۲، ص ۳۶۷ چاپ قدیم گوید: «ظاهراً مقصود از کلمه «باهِتُوهُم» این است که اهل بدعت را در مباحثه دینى با دلیل هاى قاطع مبهوت گردانید». ولى بعضى آن را به معنى «به آنها بُهتان بزنید»! ترجمه کرده اندکه قطعاً غلط است.
بعضى از ناقلان تاریخ هى چاشنى مسئله را زیاد کردند که مثلا دشمنى دشمنان اهل بیت و کینه شان و بدى شان را نسبت به اهل بیت بیشتر نشان دهند. خوب این تاریخ شفاهى بود، بعد هم در تاریخ کتبى هم باز حکومت ها و امیال افراد دخالت داشتند. این جور نیست که تاریخ نداشته باشیم و این جور هم نیست که تاریخ مکتوب ما همه درست باشد. در این تاریخ هاى مکتوب غلط ها و انحرافات زیاد است به نظر من یکى از علل مى تواند این باشد که فاصله بین حادثه و بین تاریخ مکتوب افتاده، چون فاصله افتاده در مواردى این تاریخ هاى شفاهى مى تواند انحراف زا باشد.
سؤال: نقش فرهنگ غلوّ اوّلا در شکل گیرى عزادارى، ثانیاً، در بروز انحراف در عزادارى ها چگونه بوده است؟ به قول فرمایش حضرت عالى بعضى ها از سر دلسوزى و شدّتِ حبّ و علاقه به اهل بیت(علیهم السلام) نسبت هایى داده اند که اگر خود آن بزرگواران در قید حیات بودند، قطعاً برخورد شدیدى با مطرح کنندگان این نسبت ها مى کردند. اخیراً دیدید یا ندیدید، نمى دانم که یکى از مداحان در تهران یک چیزهایى راجع به حضرت عباس(علیه السلام) مطرح کرده که صفات الهى را یکى یکى مطرح مى کند و مى گوید آقام ابوالفضله! غفّار الذّنوب آقام ابوالفضله! ستار العیوب آقام ابوالفضله! معنى جوشن کبیر آقام ابوالفضله! مردم هم تکرار مى کنند. حالا شما این فرهنگ غلوّى که از قاریان سابق به جا مانده این را در شکل گیرى عزادارى و یا انحرافاتى که در عزادارى ایجاد شده چه قدر مؤثر مى دانید؟
جواب: بله، مسلّماً موثر بوده است; ولى باید توجّه کنیم که گاهى غلوّ اعتقادى است و مربوط به منزلت و مقامات اهل بیت عصمت(علیهم السلام) است، مثلا در زمان حضرت على(علیه السلام)در برابر خود حضرت على مى گفتند که تو خدایى و حضرت نهى مى کرد آنها را و حتى در یک مورد آنها را مجازات سنگین نمود.
گاهى هم غلوّ محبتى است و معتقدند که چون امام حسین(علیه السلام) همه چیزش را در راه خدا داده، خدا هم همه چیز به او مى دهد و هر شکل و نوعى از عزادارى براى امام اشکالى ندارد. حالا ولو اینکه مثلا آغشته به بعضى از محرّمات و دروغ ها باشد! من خودم در سال گذشته شنیدم که یکى از روضه خوان ها مى گفت: یک زن بدکاره و بدى بوده که مى خواستند در جایى او را دفن کنند که زمین او را قبول نمى کرد، هر جا مى خواستند بگذارند، زمین به بیرون پرتابش مى کرد! آخرش دیدند که نمى شود، رفتند پیش یک آقایى که اهل علم بود گفتند: که چه کار کنیم؟ گفت که یک ذرّه تربت حضرت سیّدالشّهداء در کنارش بگذارید زمین او را قبول مى کند; آنها هم گذاشتند و قبول کرد! وقتى این آقا آمد پایین، گفتم: آقا این زنى که شما نقل کردید بدتر بود یا معاویه و یزید؟ هیچ کدام از اینها را تربت امام حسین در کنارش نگذاشتند، پس چطورى است که فقط این بنده خدا را قبول نمى کرد؟!
از آنجا رفتم جاى دیگر، دیدم همین حکایت را یک جور دیگر نقل مى کردند! مى گویند: در نجف یک عالمى در خواب دیده که فردا پس فردا یک کسى را مى آورند در قبرستان وادى السّلام دفن کنند شما نگذارید. فردایش خواب دید که گفت نه حالا اگر آوردند احترام بکنید. گفتند: آقا چه شد؟ گفت: حضرت على فرمود از کربلا که رد کردند خاک کربلا روى تابوت او نشسته است!
از این حرف ها از قدیم زیاد بوده است، مثلا نقل مى کردند که یک راهزنى بوده که خیلى پلید بوده رفته بود راهزنى کند، اتفاقاً افرادى از آنجا عبور مى کنند که زائران امام حسین(علیه السلام)بوده اند و خاک پاى این زائران بر سر او مى ریزد خاک پاى آنها او را با همه فسادى که داشته، پاک مى کند و به بهشت مى برد!
گاهى مى گویند: اگر کسى ولو یک لحظه در عزاى امام حسین گریه کند بخشوده مى شود! نقل مى کنند که دود تنور عزاى امام حسین به چشم زن بدکاره اى رفته و به خاطر آن اشک از چشمانش آمده نه به خاطر امام حسین(علیه السلام) بلکه به خاطر دود اجاق او، بخشیده شده است! اینها، تحریفاتى است که اگرچه غلو اعتقادى محسوب نمى شود، اما اغراق و غلو در رابطه با ترویج گریه براى امام حسین و عزادارى براى امام حسین(علیه السلام)است. اینها مسلّماً اثرات نامطلوبى دارد. اثر نامطلوبى در ترغیب گناه کاران بر گناه کارى و بى تفاوتى آنان به معصیت. همچنین اثر نامطلوبى دارد در ترویج عقاید شیعه و چهره شیعیان اهل بیت عصمت(علیهم السلام). در حالى که در روایات داریم، شیعه با پیروى عملى از سیره اهل بیت شناخته مى شود.
من به عنوان نمونه چند روایت در این زمینه نقل مى کنم که شیعه بودن در نظر اهل بیت عصمت(علیهم السلام) با اعمال و رفتار افراد شناخته مى شود:
۱ ـ جابر نقل مى کند از امام باقر(علیه السلام) که فرمود:
یَا جَابِرُ أَ یَکْتَفِى مَنْ یَنْتَحِلُ التَّشَیُّعَ أَنْ یَقُولَ بِحُبِّنا أَهْلَ الْبَیْتِ، فَوَ اللَّهِ مَا شِیعَتُنا إِلاَّ مَنِ اتَّقَى اللَّهَ وَ أَطَاعَهُ وَ ما کَانُوا یُعْرَفُونَ إِلاَّ بِالتَّوَاضُعِ وَ التَّخَشُّعِ وَ الأَْمَانَةِ وَ کَثْرَةِ ذِکْرِ اللَّهِ وَ الصَّوْمِ وَ الصَّلاَةِ وَ الْبِرِّ بِالْوَالِدَیْنِ وَ التَّعَاهُدِ لِلْجِیرَانِ مِنَ الْفُقَرَاءِ وَ أَهْلِ الْمَسْکَنَةِ وَ الْغَارِمِینَ وَ الأَْیْتَامِ وَ صِدْقِ الْحَدِیثِ وَ تِلاوَةِ الْقُرْآنِ وَ کَفِّ الأَْلْسُنِ عَنِ النَّاسِ إِلاَّ مِنْ خَیْر وَ کَانُوا أُمَنَاءَ عَشَائِرِهِمْ فِى الأَْشْیَاءِ; قَالَ جَابِرٌ: فَقُلْتُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ، مَا نَعْرِفُ الْیَوْمَ أَحَداً بِهَذِهِ الصِّفَةِ، فَقَالَ: یا جَابِرُ لا تَذْهَبَنَّ بِکَ الْمَذَاهِبُ حَسْبُ الرَّجُلِ أَنْ یَقُولَ: أُحِبُّ عَلِیّاً وَ أَتَوَلاَّهُ ثُمَّ لا یَکُونَ مَعَ ذلِکَ فَعَّالا فَلَوْ قَالَ: إِنِّى أُحِبُّ رَسُولَ اللَّهِ فَرَسُولُ اللَّهِ(صلى الله علیه وآله) خَیْرٌ مِنْ عَلِىّ(علیه السلام)ثُمَّ لا یَتَّبِعُ سِیرَتَهُ وَ لا یَعْمَلُ بِسُنَّتِهِ مَا نَفَعَهُ حُبُّهُ إِیَّاهُ… مَنْ کَانَ لِلَّهِ مُطِیعاً فَهُوَ لَنَا وَلِىٌّ وَ مَنْ کَانَ لِلَّهِ عَاصِیاً فَهُوَ لَنَا عَدُوٌّ وَ مَا تُنَالُ وَلایَتُنَا إِلاَّ بِالْعَمَلِ وَ الْوَرَعِ.[۹]
یا جابر، آیا کسى که مکتب شیعه را انتخاب مى کند، صرفاً کفایت مى کند به دوست داشتن ما اهل بیت؟! سوگند به خدا شیعه ما نخواهد بود، مگر کسى که تقوا پیشه کند و اطاعت خدا را بکند و شیعیان ما شناخته نمى شوند، مگر با چند صفت: تواضع و فروتنى، خوف و هراس از خداوند، امانت دارى، همواره به یاد خدا بودن، نماز، روزه، احسان به والدین، سرکشى و دلجویى از همسایگان و یتیمان و فقرا و مساکین، راستگویى و قرائت قرآن، و هرگز در مورد مردم جز خیر نمى گویند و در میان قوم خود با امانت دارى و درستى معروف هستند. جابر مى گوید، گفتم: اى پسر پیامبر! همچو شیعه اى را ما امروز نمى شناسیم. حضرت فرمود: یا جابر، ظاهرسازى ها در مورد مذاهب تو را فریب ندهد و صرف اینکه بگویند ما على را دوست داریم و هیچ عمل خوبى انجام ندهند شما را اغواء نکند. اگر بگوید: رسول الله را نیز که از على بالاتر است، دوست دارم ولى به سنّت او عمل نکند، فائده اى براى او نخواهد داشت، هر کس خدا را اطاعت کند دوستدار ما، و هر کس خدا را معصیت کند دشمن ما مى باشد، و به ولایت ما نتوان رسید مگر با عمل و پرهیزگارى.
۲ ـ امام صادق(علیه السلام) در پاسخ به کسى که گفت: من از دوستان شما هستم در ظاهر و باطن، فرمودند: دوستان ما علاماتى دارند که با آنها شناخته مى شوند. سؤال کرد آنها چیست؟ فرمود: اوّلش این است که معرفت به توحید خداوند داشته باشد و علم توحید را محکم کند و ایمان به خداوند و صفات خداوند داشته باشد و بفهمد حدود ایمان و حقائق و شرائط و تاویلات ایمان را… .[۱۰]
۳ ـ امام باقر مى فرماید: شیعیان على(علیه السلام) کسانى هستند که دائماً در راه ولایت ما بذل و بخشش مى کنند و براساس مودّت ما اشخاص را دوست مى دارند و همواره در احیاء و زنده نگهداشتن امر ما مى کوشند و در موقع خشم نیز ظلم نمى کنند و در موقع خوشى و شادى اسراف نمى کنند، براى همسایگان خود مایه برکت هستند و در میان مردم با صلح و صفا و سلامتى زندگى مى کنند.[۱۱]
سؤال: عزادارى هاى پس از انقلاب را شما چگونه ارزیابى مى کنید و آیا شکل کنونى این عزادارى ها که همه ما شاهد هستیم، مى تواند مروّج مذهب شیعه باشد و در جهت احیاى شعائر دینى باشد یا نه؟
جواب: اصل عزادارى در اسلام با تعظیم انسان هاى والایى مثل ائمّه اطهار(علیهم السلام)بسیار مطلوب است، بخصوص که آنان از طرف ظالمان مورد ستم قرار گرفته اند و این تعظیم توأم با ایجاد عداوت نسبت به ظالمان و معرفى ظالمان در زمان هاى گذشته است و براى مردم آینده عبرتى است. یعنى وقتى مى خواهیم درباره یزید صحبت کنیم و ظلم یزید را تبیین کنیم، مظلومیت امام حسین(علیه السلام) را توأم با فضائل آن حضرت بیان مى کنیم، لااقل این نتیجه در آن مجلس گرفته مى شود که ظالم چه کسى است و ویژگى هایش چیست؟ فضیلت کُش، حق کش و عدالت کش است و ما که طرفدار مظلوم هستیم خودمان پیرو عدالت باشیم، عدالت گستر باشیم و درباره ظالمان چگونه برخورد کنیم، تابع ظالمان نباشیم.
این یکى از بهترین آثارى است که از این عزادارى ها برداشت مى شود. براى اینکه ما عزادارى را به خاطر اینکه مثلا حضرت امام صادق(علیه السلام)در ۶۵ سالگى وفات کرده یا حضرت امام حسین(علیه السلام) در پنجاه و چند سالگى شهید شده انجام نمى دهیم. چرا که سال فوت آنها براى ما طبیعى است. ائمّه اطهار مثل پیغمبرند و وفات مى کنند. رحلت طبیعىِ یک نفر که عزادارى ندارد. مگر در حدى که آدم عزیزش را دیگر نمى بیند. آنکه عزادارى را مهمّ و مؤثّر مى سازد، عزادارى براى مظلومیّت است، و اینکه امامان قیام کردند و در راه حق آسیب فراوان دیدند و در راه عدالت حرکت کردند و به خاطر عدالت سرزنش شدند، حبس دیدند و شهید شدند.
در واقع این عزادارى ها احیاء عدالت است، احیاء انسانیت و آزادگى است احیاء روح مبارزه با ستمگرى و ستمکارى است. پس اصل عزادارى نه تنها خوب است، بلکه مى تواند عبادت باشد، اگر به قصد قربت باشد، خواه آنکه در عزادارى شرکت مى کند، گریه مى کند، سینه مى زند. یا آنکه تبلیغ مى کند، روضه مى خواند، مردم را مى گریاند یا نوحه سرایى مى کند تا مردم سینه بزنند اینها اصلش مى تواند عبادت باشد. البته در حالى که آغشته به مسائل ریا و به عنوان کسب و درآمد نباشد; اگر قصدش درست باشد اشکال ندارد.
مثالى عرض بکنم، در رابطه با تعلیم قرآن و احکام اسلام و یا اذان، ما روایاتى داریم که کسى که براى کسب معاش و یا مقام و شهرت اذان بگوید یا قرآن بخواند خداوند او را دوست ندارد یا اهل بیت او را دوست ندارند، مثلا در رابطه با اذان، در روایت هست که یک مردى خدمت امام على(علیه السلام) رسید، گفت: قسم به خدا که من تو را دوست دارم. حضرت فرمود: من نه تنها تو را دوست ندارم، بلکه نسبت به تو بغض دارم; یعنى از تو ناراحتم گفت: چرا؟ حضرت فرمودند: براى اینکه تو اذان مى گویى که پول بگیرى، قرآن تعلیم مى کنى پول مى گیرى حضرت على(علیه السلام) سپس فرمود: کسى که براى تعلیم قرآن اجرت بگیرد روز قیامت ثواب دیگرى ندارد.[۱۲] و اگر گفت که من تعلیم قرآن کردم، مى گویند: اجرت را گرفتى.
ببینید، این تعلیم قرآن که بالاترین کتاب آسمانى ماست براى تعلیمش اگر دنیا مدّ نظر باشد و صرف اجرت و براى شکم پر کردن باشد، این ارزشش را از دست مى دهد تا چه رسد که انسان قرآن بخواند براى تقویت ظالم و شوکت ظالم مثلا. یکى از علماى بزرگ در تبریز، وقتى که شاه مى خواست بیاید تبریز، دو نفر از طلبه هاى خیلى خوش صوت را گفته بود که وقتى شاه وارد شد، با صداى خیلى خوب آیه نور را بخوانید. این یک نوع تعظیم و تکریم ظالم است. منظور من این است که قرآن به خاطر اجر نیست به خاطر تقویت ظلم و ظالم نیست. عزادارى اهل بیت(علیهم السلام) هم مى تواند این گونه باشد و هم مى تواند مقدّس و قربةً الى الله باشد.
در رابطه با ریاکارى نیز در آخرین خطبه پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل شده، اگر کسى قرآن را ریاکارانه بخواند و یا براى گرفتن مال و مقام و شهرت طلبى باشد، محشور مى شود در روز قیامت در حالى که صورتش سیاه است و گوشت هم ندارد. کسى که قرآن را یاد بگیرد تا ریا و خودنمایى کند پیش عوام و پیش علما مباهات کند و با قرآن خواندن، دنیا را طلب کند، در روز قیامت با استخوان بدون گوشت ظاهر مى شود و بدترین عذاب براى او است و هیچ عذابى نیست، مگر اینکه خداوند او را با آن عذاب معذب مى کند.[۱۳] شاید هم علتش این است که ما وسیله دنیا را چیزهاى دیگرى باید قرار دهیم. وسایل دنیا زیاد است. این قرآن و عبادت و آخوندى و محراب و لباس روحانیت را وسیله دنیا قرار ندهیم. این دیگر نعوذ بالله خدا را وسیله دنیا قرار دادن است. در رابطه با اهل بیت هم مسئله همین است.
در وصیتى که مفضّل بن عمر به اصحاب خود مى کند، مى گوید: مردم را به وسیله آل محمّد(علیه السلام) نخورید، یعنى آل محمّد را وسیله تغذیه خودتان قرار ندهید. چرا؟ چون من از امام صادق(علیه السلام) شنیدم، مى فرمود: مردم در رابطه با ما سه فرقه شده اند: یک عده هستند که ما را دوست دارند و به انتظار قائم ما هستند (البته این قائم، حضرت مهدى(علیه السلام) تنها نیست، همه شیعیان از زمان ائمّه اطهار منتظر بودند، یک روز حکومت به دست آنها برسد، حالا آن قائم مى تواند امام باقر(علیه السلام) یا امام صادق(علیه السلام) باشد) اینها دوست مى دارند ما را و دوست دارند قائم ما حاکم باشد تا از دنیاى ما بهره ببرند! آنان حرف زدند و کلام ما را حفظ کردند و به دیگران منتقل نمودند. البته از عمل کردن مثل ما کوتاهى کردند، فقط به گفتگو و بیان احادیث کفایت کردند، خداوند اینها را در روز قیامت در آتش محشور مى کند.
یک عده هم هستند که ما را دوست دارند و سخنان ما را مى شنوند و عمل مى کنند، امّا نقل حدیث و عمل به آن به خاطر این است که مال مردم را به وسیله ما بخورند. ما را وسیله کسب معاش خودشان قرار دهند; اینها در روز قیامت محشور مى شوند در حالى که خداوند شکم آنان را با آتش جهنم سیر مى کند و گرسنگى و تشنگى را بر آنان مسلّط مى کند; و یک عده هستند که ما را دوست دارند و سخنان ما را به درستى حفظ مى کنند و دستورات را عمل مى کنند و با ما مخالفت نمى کنند، آنان از ما و ما از آنان هستیم.[۱۴]
در رابطه با عزادارى هم همین طور است. عزادارى اهل بیت(علیهم السلام) جز نقل احادیث آنها، جز نقل کلام و مصیبت آنها نیست. اگر به خاطر این باشد که ما فضیلت را رواج بدهیم، صداقت و احسان و صله ارحام و خوبى هاى اهل بیت را رواج دهیم، یا به خاطر این باشد که عداوت مردم را نسبت به ظلم و ظالم بیشتر کنیم، خیلى خوب است. یا به خاطر اینکه در جامعه اسلامى اصلاحات انجام بگیرد خیلى خوب است.
اما اگر به خاطر ریا باشد و یا در ترویج دشمنان حتى در لواى پرچم امام حسین(علیه السلام)باشد، شرک است و مسلماً از گناهان بزرگ است. پس باید گفت اصل عزادارى خوب است. ما باید کارى بکنیم که در جامعه، عزادارى ها: ۱) به خاطر خدا باشد; ۲) به خاطر ترویج فضیلت باشد; ۳) به خاطر از بین بردن ظلم و فساد اخلاقى باشد و قربةً الى الله این کار را انجام بدهیم که دروغ و حرام و گناه در آن نباشد. پس سؤال شما را این گونه جواب مى دهم که روحانیّت شیعه یکى از مهم ترین تأثیرگذارى اش در عزادارى ها باید این باشد که اوّلا، در تقویت عزادارى ها کوشا باشند و آن را ترویج نمایند. و ثانیاً، در تهذیب عزادارى ها از دروغ و تحریف تلاش کنند. ثالثاً، در تهذیب عزادارى ها از ریا و سُمعه که متأسفانه گاهى ممکن است خودشان هم به آن مبتلا شوند یا دیگران مثلا مداحان مبتلا شوند بکوشند و مهم ترین آفت از طرف روحانیت این است که خود روحانى به خاطر ریا یا ترس از اینکه آنها را ولایتى ندانند، مُحبّ اهل بیت(علیهم السلام) ندانند، در برابر تحریفات و خرافات و بعضى خواب و خیال ها که حتى موجب وهن اهل بیت(علیهم السلام) است یا موجب سستى مردم در عمل به احکام اسلام است یعنى موجب این مى شود که مردم به خاطر اشک ریختن،احکام اسلام را عمل نکنند، به مسؤولیت خودشان عمل نکنند. در حالى که مطمئناً وظیفه شان است که به عنوان نهى از منکر اقدام نمایند. اگر انجام ندهند کلّ انحرافاتى که در جامعه از این جهت پیش مى آید، به عهده روحانیون است. براى اینکه اینها مى توانستند در تهذیب مردم کمک کنند. و اسلام و طریقت اهل بیت(علیهم السلام) را از خرافات و تحریفات و دروغ ها پاکسازى کنند.
سؤال: آیا مى توان گفت که عزادارى هاى کنونى سدّ راه تهاجم فرهنگ دشمنان اسلام است اگر هست چرا و چگونه؟
جواب: ببینید، عزادارى هاى کنونى که مى گویید، به نظر من کلّى است. بعضى عزادارى ها هست که نه تنها سدّ راه تهاجم فرهنگى نیست، بلکه خودش یک نوع فساد است و موجب نفوذ تهاجم فرهنگى مى شود، مثلا فرض کنید که ما طورى شیعه را بار بیاوریم که فقط با یک اشک ریختن ولو به هر طریقى براى امام حسین(علیه السلام)کافى باشد که بهشت را بخرد; آن وقت براى همین گریه یک دقیقه اى در عاشورا دیگر ترس از خدا ندارد، وقتى ترس از خدا ندارد، از تهذیب خودش غافل است، از این جهت ممکن است که معصیت رواج پیدا کند یا بر اثر این تفکّر غلط و واهى توهّم کند که در برابر ظلم ظالمان و در برابر استکبار جهانى و در برابر فرهنگ هایى که به صورت مستمر در جامعه است، مصونیّت دارد و در دام آنها بیفتد مثل بعضى از عزادارى ها که براى سخنرانى مذهبى، علمى، دینى جایگاهى نگذاشته اند. فقط همه اش این است که دروغ و راست قاطى کنند و مداحى کنند و به سر و صورتشان بزنند و اشخاصى که چندین ساعت آنجا بوده اند هیچ استفاده و بهره اى از تعالیم اسلام دریافت نکنند.
البته ما از قدیم هم داشتیم کسانى که شب تا صبح عزادارى مى کردند و نماز صبح را هم نمى خواندند! چون اینها گمان مى کردند که کسى که براى عزادارى امام حسین(علیه السلام)آمده، نماز مى خواهد چه کار؟! بهشت را خریده! یعنى چیزى که از دراویش صوفى قدیم ـ البته از بعضى ها ـ به یادگار مانده و شیعه را هم آلوده کرده است. آنها مى گفتند که اگر انسان به یک مقام معنوى برسد، دیگر قوانین شریعت احکام ظاهرى است. اینها براى رساندن انسان به مقامات معنوى است. انسان آنجا که برسد، دیگر نماز نمى خواهد بخواند… این احکام مقدارى براى رساندن انسان به مقامات بالا است. حالا در بین عزادارى ها هم همین طور مى گویند. کسى که امام حسین را دارد چه غم دارد! شعرى دارد که حسین دارم، چه غم دارم، على دارد، چه غم دارم! از این جهت دیگر در تمام سال نه در برابر تهاجم فرهنگى و نه در برابر ظالم احساس مسؤولیت مى کند و نه حتى خودش را از معصیت ها دور مى کند.
این جور عزادارى هاى تهى و خالى از معارف اسلامى و سیره اهل بیت(علیهم السلام) نه تنها نمى تواند سدّ راه تهاجم فرهنگى باشد، بلکه مى تواند زمینه ساز تهاجم فرهنگى هم باشد.
اما عزاداریى که در آن فضائل و نصایح اهل بیت را تبیین کنند و مردم را آگاه به وظائف خود بکنند، بسیار سازنده است. در خود دستورات اهل بیت داریم که دور هم جمع شوید و همدیگر را دیدار کنید چرا که دیدار شما موجب زنده شدن قلوب شما و یادآورى احادیث ما است و احادیث ما موجب پشتیبان شدن شما از همدیگر و اتحاد و وحدت شما خواهد شد و شما اگر به احادیث ما عمل کنید جامعه اى توسعه یافته و رشید خواهید داشت و اگر ترک کنید و ظلم کردید هلاک خواهید شد.[۱۵]
اگر عزادارى این گونه باشد، خوب بهترین نوع براى ترویج است و این بهانه اى است تا روزهاى متوالى و مختلف دور هم جمع شویم. البته ما در روایت هم داریم که در خانه هایتان جمع شوید براى اقامه عزادارى و امر ما را بگویید و با همدیگر صحبت کنید. اینکه در خانه هایتان جمع شوید کمترین حسنش این است که در آن زمان شیعه در اقلیت بود، شیعه ها همیشه دور هم جمع مى شدند، تقویت مى شدند به درد هم مى رسیدند، نهى از منکر مى کردند، امر به معروف مى کردند صله ارحام مى کردند، جمع شدن به خاطر اینها است نه فقط عزادارى و یا اینکه شعر بخوانند و از خود رفع تکلیف کنند.
پس الآن هم عزادارى هاى خوب داریم مثلا در اصفهان من دو جلسه عزادارى دیدم یک جلسه رزمندگان بود و یکى دیگر که زیارت عاشورا، سخنرانى، مداحى و سینه زنى همه چیز در جاى خودش بود. وقتى که سخنرانى مى شود مسائل اهل بیت(علیهم السلام) گفته مى شود، ظلم هاى ظالمان بیان مى شود و چهره مظلوم ترسیم مى گردد که اینها در جامعه خیلى مؤثّر است. یعنى ما براى سینه زدن یک زمان معینى قائل شویم، براى سخنرانى علمى ـ دینى و قرآنى و ذکر فضائل اهل بیت زمانى دیگر و بیشتر نه اینکه فقط براى ذکر مصائب آنان، یک جایگاهى قائل شویم.
عالمان در آن جلسه ارزش داشته باشند. اما جلساتى که براى عالمان دین ارزش قائل نیستند و فقط براى مصائب اهل بیت گریه مى کنند، نمى توانند در برابر تهاجم فرهنگى، جامعه را مصون کنند. بعضى از این سى دى هاى عزادارى که پخش شده الگو از موسیقى هاى پاپ اروپایى و امریکایى گرفته شده و فقط اسم ها جابه جا شده ولى کیفیت و وزن همان طور است، اینها نمى تواند جلوى تهاجم فرهنگى را بگیرد، وظیفه علما این است که در برابر اینها که یک نوع توهین به اهل بیت(علیهم السلام) است، ایستادگى کنند.
سؤال: یکى از مسائلى که در سال هاى اخیر خیلى کم رنگ تر شده، ولى قبلا خیلى پررنگ تر بود، ولى باز هم در بعضى جاها هست… مسئله قمه زنى است که بعضى آن را شکلى از عزادارى مى دانند و مردم و حتى بعضى از علما هم همراهى مى کنند و فتوا به جواز این کار مى دهند. این مسئله قمه زنى اصلا مبناى عقلانى دارد یا نه؟ و غیر از مبناى عقلى آیا دلیل شرع پسندى را مى توان براى انجام این کار ارائه کرد؟ بر فرض اینکه جواب مثبت باشد آیا اگر به عنوان ثانوى این کار موجب وهن اسلام و مسلمین در سطح بین المللى شود باز هم آیا به طور مطلق باید گفت جایز است یا جوازش را مشروط به شرایطى مى دانید؟
جواب: اصل قمه زنى ولو به خاطر اظهار ارادت به اهل بیت(علیهم السلام) آیا جایز است یا نه این بستگى دارد به اینکه چند مسئله روشن شود:
۱ ـ آیا وارد کردن ضرر بر بدن بهوسیله خود انسان جایز است یا نه؟ در فقه بحث شده که اضرار بر بدن بدون غرض عقلائى چطور است. یک وقت فرض کنید پاى کسى که به خاطر مرض قند فاسد شده قطع مى کنند چون اگر این عفونت بماند جاى دیگرى از بدن هم دچار فساد مى شود. خوب دکتر که پاى او را قطع مى کند. این یک غرض عقلائى دارد، براى زنده ماندن کلّ، جزء را از بین مى برد. یا به خاطر غرض عقلائى، حجامت مى کند براى حفظ بدن، ولى اگر کم خون است و حجامت برایش ضرر دارد آنجا حجامت حرام است. براى اینکه حجامت براى صحّت بدن جایز است یا بعضاً براى اصلاح بدن عمل جراحى واجب مى شود.
۲ ـ آیا هر جایى، هر کارى احتمال خطر و ضرر داشته باشد جایز است یا نه؟ اینجا نیز بحث در این است که ضرر و نقص وارد کردن بر بدن اگر غرض عقلائى هم نداشته باشد، جایز است؟ کما اینکه اگر غرض عقلائى داشته باشد، مسلّماً جایز است. بعضى ها گفته اند مطلقاً جایز است. اگر چه بعضى از فقهاء آنجا هم اشکال کرده اند.
شنیده ام که یکى از مراجع گفته اند که هدیه کردن یکى از کلیه ها جایز نیست، نقص در عضو بدن است، و لو آدم خودش زنده است و اجازه مى دهد. اگر چه غرض عقلائى هم هست یا اینکه به خاطر آن مسلمانى زنده بماند یا حتى پول نیاز دارد و مى فروشد.
چرا ایشان گفته اند جایز نیست؟ صرفاً به خاطر اینکه ایجاد نقص و ایجاد ضرر در بدن، ایجاد هلاکت است و جایز نیست. اگرچه این ضرر در بدن خودت ایجاد کنى مشکل دارد. در صورتى که ضرر داشته باشد و یا احتمال ضرر در آینده باشد، چون ممکن است در آینده کلیه خودش خراب شود آن وقت نیازمند کس دیگرى مى شود… اینها مسائلى است که در فقه هست و عنوانش این است که ایجاد ضرر در بدن انسان جایز است یا نه؟ یا ایجاد نقصى که ولو ضرر نداشته باشد، حتّى احتمال ضرر هم ندارد. پس اگر ما بگوییم که ایجاد ضرر یا احتمال ضرر حرام است، آنگاه فرقى نمى کند، به خاطر اهل بیت(علیهم السلام)باشد، محبت اهل بیت(علیهم السلام) یا عزادارى پدر و مادر. وسیله حرام را نمى شود به عنوان رسیدن به یک هدف مقدس قرار داد. چنان که طبل زدن را بعضى از فقهاى بزرگ قدیم مطلقاً حرام مى دانند، البته ما حرام نمى دانیم. آنان مى گفتند براى عزادارى امام حسین(علیه السلام)طبل زدن حرام است یا موسیقى را مطلقاً حرام مى دانستند. مى گفتند: قرآن خواندن هم با موسیقى حرام است، مرثیه خواندن هم با موسیقى حرام است. غنا حرام است، غنا در مرثیه امام حسین(علیه السلام)حرام است، بلکه حرمت آن شدیدتر است. گناهش بیشتر است. چون توهین به امام حسین(علیه السلام)است. یا مثلا غنا در قرآن خواندن و ذکر فضائل اهل بیت حرام است. چون به وسیله حرام اگرچه بخواهیم به هدف مقدّس برسیم حلال نمى شود.[۱۶]
البته گاهى یک مسئله حرام براى رسیدن به یک واجب مهم تر است مثلا فرض کنید که یک خانمى دارد غرق مى شود، اینجا نامحرم باید دستش را بگیرد و بیرون بیاورد. اینجا دست دادن یا دست زدن به آن خانم یک کار حرام است، ولى براى حفظ جان یک انسان که یک واجب اهم است جایز است. این مسئله تزاحم است و آن مطلب دیگرى است، ولى اگر تزاحم اهمّ یا مهمّ نباشد، مانند عزادارى ها و غیره. در این صورت گفته اند حرام است. لذا شبیه خوانى را و لباس زن را مرد بپوشد و لباس مرد را زن بپوشد، حرام مى دانند. شبیه خوانى را از این جهت بعضى از فقها حرام مى دانستند و آیة الله بروجردى در قم دستور داده بود جلوى شبیه خوانى را بگیرند با اینکه عزادارى بود، ولى چون به وسیله حرام بود و مستلزم حرام بود آیة الله بروجردى تحریم کرده و جلویش را گرفته بودند.
بالاخره قمه زنى هم همین طور است، اگر ما احتمال معتنا به عقلائى بر ضرر آن بدهیم مسلّماً حرام است. چرا که جلوى ضرر محتمل عقلائى را گرفتن واجب است. اگر احتمال ضرر ندهیم و از فقهائى باشیم که مى گویند در صورت عدم ضرر ولو زجر داشته باشد اشکال ندارد مسلّماً جایز است. مثلا من دلم مى خواهد سوزن به بدنم بزنم، و ضررى هم ندارد، مثلا سوزن را با الکل ضدّ عفونى کرده ام و مى خواهم زجر بدهم خودم را و خوشم مى آید! آیا جایز است یا نه؟ البته من معتقدم جایز است; دلیلى بر حرمت ندارد. اگر احتمال بر ضرر ندهیم دلیلى بر حرمت ندارد، مطلقاً جایز است. اگر احتمال ضرر ندهیم جایز است. آن وقت چون جایز است براى حبّ و اظهار علاقه به اهل بیت(علیهم السلام) براى تعظیم شعائر اسلامى آن ممکن است ثواب هم داشته باشد پس بحث ما در حکم اولیه است، پس اصلش اگر بدون احتمال عقلائى ضرر جایز باشد همه جا باید جایز باشد. ولى بعضى فقها را من دیدم که اصل آن را جایز نمى دانند، ولى قمه زنى براى امام حسین را جایز مى دانسته اند. این دو تا با هم نمى سازد، مثلا کلیه دادن را جایز نمى داند. ولو براى غرض عقلائى ولى اینجا مى گوید اشکالى ندارد، این دو تا با هم نمى سازد. البته به نظر من در صورت مفروض جایز است، چون اصل، اباحه در کل فعل است. مگر حرمت آن ثابت شده باشد.
دلیل محکمى بر اینکه آدم در بدن خودش تغییراتى دهد، حرام است، نداریم. البته اگر احتمال عقلائى ضرر نداشته باشد. گاهى انسان کارهایى انجام مى دهد که ضرورى و لازم نیست و ضرر عقلائى هم ندارد مثلا انسان بدنش را آن چنان خارش مى دهد که خون مى آید و از خون آمدن خوشش مى آید، دلیلى نداریم حرام باشد. یعنى براى خون در آوردن از بدن دلیلى نداریم که حرام باشد. البته اگر ضرر داشته باشد، مسئله دیگرى است. اگر عملى حرام نباشد و آنها به قصد قربت و تعظیم شعائر و مودّت به اهل بیت انجام دهند و توأم با گناه هم نباشد، مسلماً حرام نیست.
ولى مثلا فرض کنید که قبلا من مى شناختم افرادى قمه مى زدند و از سرشان خون مى آمد، دو، سه روز بعد هم مى دیدیم همان پارچه خونى سرش هست و نماز هم نخوانده، حمام نرفته پاک نکرده است، قطعاً اگر مستلزم این چیزها باشد، حرام است.
ولى فرض کنیم قمه مى زند مى رود پاک مى کند نمازش را هم مى خواند هیچ مشکلى هم ندارد احتمال ضرر هم ندارد این جور جاها گفتن اینکه حرام است، دلیلى ندارد از نظر فقهى، دلیل بر حرمت نداریم. براى اظهار محبت هم باشد اشکال ندارد.
اما مسئله دیگرى اینجا مطرح است، یعنى حکم ثانویه، مثلا ممکن است علیه شیعه تبلیغ بدى شود و یا برداشت هاى بدى شود، به طورى که هتک شیعه شود، هتک عزادارى شیعه شود، اگر این جور باشد، به نظر من حرام است. و یا اینکه مستلزم حرامى باشد مثلا فرض کنید که موجب نجس شدن بدن دیگران باشد، موجب شود نماز مشکل پیدا کند یا باعث ضرر شود، میکروب به بدن او وارد شود، اینها مسائلى است که عنوان ثانوى پیدا مى کند و با آن عنوان مى شود گفت حرام است.
اما اگر اینها نباشد، مشکل است بگوییم حرمت دارد. البته لزومى ندارد که اصلا ما دنبال حرام بودن بگردیم، بلکه باید ببینیم عرفاً خوب است ما این کار را انجام دهیم یا نه؟ حتى در این زمان اگر احتمال دهیم که از عمل ما برداشت هاى غلط مى شود، در حالى که عزادارى هاى بسیار سالم داریم که مى شود اظهار عشق و علاقه کرد، چرا دنبال همچون عملى برویم که احتمال وهن و شکّ و شبهه است.
سؤال: اولین فتاوایى که در این زمینه وجود دارد از کى شروع شده است؟
جواب: قبلا جزوه اش را داشتم، حالا هر چه گشتم، پیدا نکردم. حدود ۴۰ سال پیش جزوه اى به دستم رسید از مرحوم آیات عظام نائینى و اصفهانى و کاشف الغطاء(رحمهم الله) و از خیلى فقها بود، در رابطه با عزادارى بود، البته بیشتر همین قمه زنى و در آتش رفتن عزاداران و زنجیرزنى توأم با زنجیرهاى تیغ دار که آن موقع در عراق بود و من خودم دیده بودم. در عراق، پاکستانى ها زنجیرهایى داشتند تیغ یا چاقو مانندى که دو لبش تیز و برنده بود مى زدند و صورت بدى پیدا مى کرد، چون پشت هایشان تکه تکه و خونى مى شد با همین حالت خونى مى رفتند حرم خون ها پخش مى شد. یادم هست لباس سفید عربى داشتم، مى خواستم داخل عزاداران باشم ولى وقتى اینها آمدند رد شدند تمام پیراهنم خونى شده بود. ولى من از قبل این حالت را ندیده بودم. به نظر من مشمئزکننده تر از قمه زدن بود و اختلاف بود بین فقها دقیقاً نمى توانم به کسى نسبت دهم. بعضى گفتند اگر موجب ضرر شود حرام است. بعضى ها گفتند اصلش حرام است. بعضى ها گفتند جائز است و اشکال ندارد. بالاخره این فتوا بعد از زمان مرحوم آقاى نائینى و آقاى اصفهانى پیش آمده بود.
سؤال: بررسى متون زیارتنامه ها از نظر سند و محتوا لازم است؟ چون اخیراً دیده شده بعضى متون دعاها و زیارتنامه ها را زیر سؤال مى برند و مى گویند اصل ندارند یا در همین زیارت عاشورا دو تا سند وارد شده که بحث لعن در سند اصلى وجود ندارد. با توجّه به اینها، بررسى متون زیارتنامه ضرورت دارد یا نه؟ اگر جواب مثبت است، باید چه کار کنیم؟ در جامعه آیا مجال داریم بحث و بررسى کنیم، اشاعه دهیم؟
جواب: در مسئله زیارت و دعا دو نکته مى تواند وجود داشته باشد: یکى عنوان دعاست، مثلا خودمان دعا کنیم از خدا چیزى را بخواهیم و لو با همین عبارات دعاهاى مأثور مثل دعاى کمیل. دعا را به عنوان اینکه چیزى را از خدا بخواهیم، این مسلّماً جایز است، به شرط اینکه چیزهایى که از خدا مى خواهیم از نظر شرعى مشکل نداشته باشد یا اینکه چیزهایى که در دعا به خدا نسبت مى دهیم مشکل نداشته باشد. یا اینکه اگر زیارت مى خوانیم، صرف سلام دادن باشد، من خودم سلام مى کنم و اگر زیارتى که مى کنم مواظب باشم خطاب معنایش درست باشد اشکال ندارد. مثلا اینکه مى گویم السلام علیک یا ثارالله، این ثارالله چیست؟ ائمّه راضى هستند؟ یا نه؟ حالا یکى بردارد بگوید السلام علیک یا عین الله، آیا درست است یا نه؟ باید بگوییم که اگر این کلمه را به کسى نسبت ندهیم و از خودمان مى گوییم، اگر معنا و محتواى درست داشته باشد و بدعت نباشد و ائمّه را غضبناک نکند، اشکال ندارد.
مسئله دوم، نسبت دادن همان دعا و زیارت به اهل بیت است، یعنى دعاى مأثور زیارات مأثور، در این صورت اگر جعلى باشد گناه است، مثلا نمى توان همه دعاهاى مفاتیح را همین طور بخوانیم و به ائمّه نسبت دهیم. بلى رجائاً خوانده مى شود، ولى اگر نسبت دهیم باید سند داشته باشد بدون سند نمى شود. بلکه باید سند نیز محکم و صحیح باشد. همان طور که اشاره کردید زیارت عاشورا حالا لعن داشته باشد یا نداشته باشد من خودم بررسى کردم بهترین سندى که نقل مى کنند توثیق سه تا از رواتش ثابت نشده است. اگر این اسناد در رابطه با نقل حکم فقهى بود فقهاء محترم به آنها استدلال نمى کردند، اما در رابطه با زیارت عاشورا مسامحه مى کنند و مى گویند در «ادلّه سنن» مسامحه اشکال ندارد.مثلا در «ادلّه سنن» و مستحبات داریم که هر کس چنین کند به فلان مقام و مرتبه و پاداش مى رسد و این آدم به خاطر آنها انجام دهد به آن اجر مى رسد. این از این نظر مدّ نظر است، از تسامح در «ادلّه سنن» خیلى از فقها استفاده کرده اند، فلذا در مستحبات زیاد به صحّت سند تأکید نمى کنند.
اما براى ما مستحبات دو قسم است: یک قسم عبادات است، عبادت براى خداست مثلا نماز اوّل ماه همین طور باید ثابت شود، که نماز جمعه واجب ثابت مى شود، فرق نمى کند چون من مى خواهم در برابر خدا عبادت کنم و این را به عنوان تقرّب انجام مى دهم و اگر ثابت نشود، اشکال دارد. رجائاً عیب ندارد ولى اگر بگویم که چون تو دستور داده اى نماز مى خوانم حالا امر مستحبى باشد یا واجب خودش گناه است چون ثابت شده نیست ولو نماز مستحبى باشد. فلذا مثل غسل هاى مستحبى دیگر، مثل غسل عید نوروز، غسل شب قدر اگر ثابت شود مى توان انجام داد با نیّت و قصد امر خداوند، اما اگر ثابت نشود، لاَِمرالله نمى توانیم انجام دهیم; رجائاً عیب ندارد، یعنى شاید خدا گفته، من این غسل را به امید ثواب انجام مى دهم. ولى اگر به نیّت امر استحبابى باشد اشکال دارد.
زیارت هم همین طور است. اگر به نیت استحباب یعنى امر خدا چون معصوم گفته است یعنى ائمّه به ما داده اند اگر این جورى سلام کنى، اگر سند محکمى نداشته باشد، اشکال دارد. اگر صرفاً یک تجلیل باشد نه اینکه قصد امر خدا کند و طبق روایت ضعیف، خودش زیارت و دعا کند آن مسئله دیگرى است و اشکال ندارد، چون رجائاً براى ثواب انجام مى دهیم مثلا زیارت عاشورا و وارث اگر رجائاً بخوانیم عیب ندارد. البته محتوا هم باید تحقیق شده و با یقین باشد.
مثلا حاج شیخ عباس قمى(رحمهم الله) در مفاتیح در همین زیارت وارث یادم هست، در جایى مى گوید: تا اینجا بخوانید بیشتر از این در روایت نیست و بعد مى گوید: رفتم کربلا دیدم آقایى یک چیزى اضافه کرد و خود ایشان هم ناراحت هستند که اضافه مى کرده اند. پس اگر به عنوان اینکه دستور خداست انجام دهیم و زیارت کنیم باید سند محکمى داشته باشد. ولى اگر به نیّت سلام بر اهل بیت و احترام به آنان انجام مى دهیم همیشه خوب است و ثواب هم دارد به آن نیّت بخوانیم اشکال ندارد و نه تنها در رابطه با نسبت دادن زیارات و دعاها باید سند را محکم بدانیم در وعظ و خطابه و جاهاى دیگر نیز همین طور است. مثلا همه نهج البلاغه را نمى توانیم کلمات آن را بدون سند به حضرت على(علیه السلام) نسبت دهیم، منتها بعضى سند دارد و ثابت شده است مثل عهدنامه مالک اشتر، وصیت به امام حسن. ولى اکثر سند ندارند و ما نمى توانیم حتماً به صورت قطع به آن بزرگوار نسبت دهیم.
سؤال: نقش صدا و سیما و رسانه هاى دولتى را در ارتباط با مسائل عزادارى چگونه ارزیابى مى کنید؟ آیا نفع این شیوه برخورد رسانه ها و پخش مراسم خاص، افراد خاص، مداحان خاص، به نفع فرهنگ عاشورا است یا نه؟
جواب: صدا و سیما، در کلان قضیه، مثل هر قضیه دیگر، خوب دارد، بد هم دارد. نباید کارهاى خوب آن را نادیده بگیریم. بالاتر از صدا و سیما نقش حاکمان است مثلا امام(رحمه الله)مى توانست بگوید روز عاشورا مداح بیاید یک ربع نیم ساعت مداحى کند. ولى هیچ وقت این کار را نکرد بلکه روضه را داد به روضه خوان بخواند آن هم روضه خوانى که معروف بود و تا حدودى ملاحظه مى کرد. من خودم بودم که احمد آقا به آقاى کوثرى گفت: که باید خیلى مواظب باشى زیاد هم طولانى نباشد، حرف ضعیف هم نگو. خود آقاى کوثرى مى گفت: براى امام روضه خواندن از ده ها روضه دیگر در جاى دیگر سخت تر است، عین اشعار عربى را مى خواند و ترجمه مى کرد. این حاکى از این بود که روضه را اهل روضه باید بخواند. دوم صحیح بخواند. سوم عزادارى صرفاً براى عزادارى نیست، بلکه به خاطر رسیدن به اهداف مقدس اسلامى است; مثلا امام در سخنرانى اش در عین حال که مى گفت عزادارى هاى سنتى خوب است باز هم مى گفت باید در مسیر اهداف اهل بیت(علیهم السلام) باشد. از محرّم و عاشورا این انقلاب را داریم، یعنى چه؟ یعنى اهداف امام حسین را هم بگوییم و هم پیاده کنیم تا انقلاب ایران پیش بیاید. اینها مطالبى است که حاکمان باید رعایت کنند. امیرالمؤمنین در نهج البلاغه مى فرماید: فَلَیْسَتْ تَصْلُحُ الرَّعِیَّةُ إِلاَّ بِصَلاحِ الْوُلاةِ وَ لا تَصْلُحُ الْوُلاةُ إِلاَّ بِاسْتِقَامَةِ الرَّعِیَّة.[۱۷] در مرحله اول لفظ صلاح دارد. مردم اصلاح نمى شوند مگر حاکمان اصلاح شوند. حاکمان صالح صلاح را فقط در محدوده خود متوقف نمى کنند، بلکه به مردم مى رسانند ولى در رابطه با اصلاح حاکمان ولو مردم صالح هم باشند مى فرماید حاکمان اصلاح نمى شوند مگر اینکه مردم استقامت کنند. روایت خیلى جالب است لذا فرهنگ سازى چیزى است که در دست حاکمان است و خیلى هم مؤثّر است (اللَّهُ وَلِىُّ الَّذِینَ ءَامَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّـلُمَـتِ إِلَى النُّورِ).[۱۸] ولایت الهى، مردم را از ظلمات به نور مى رساند.
صدا و سیما بخصوص در کشور ما که رسانه اى حکومتى و دولتى است و حاکمان آنچه بخواهند مى توانند در آن اعمال کنند و فرهنگ سازى نمایند مسلّماً در فرهنگ سازى کلمات و لهجه ها مهم است. آنچه مى گویند فردا در بین جوان ها رواج مى یابد. سخنرانى هایشان و مداحى هایشان هم همین طور، مسلّماً رسانه نقش بزرگى دارد ولى متأسّفانه در سال هاى اخیر در پایین آوردن فرهنگ عزادارى آن هم در سطح بسیار عوامانه و گاهى هم صورى و ریاکارانه، صدا و سیما نقش ویژه اى داشته است، و مراجع محترم تقلید هم هرچند تذکراتى دادند ولى متأسفانه چندان به آنها ترتیب اثر داده نشده است.
پانوشت‌ها:
[۱] . کامل الزیارات، باب ۳۲، حدیث ۱٫
[۲] . کامل الزیارات، باب ۳۲، حدیث ۲٫
[۳] . کامل الزیارات، باب ۳۳، حدیث ۱٫
[۴] . کامل الزیارات، باب ۳۲، حدیث ۱۰٫
[۵] . اصول کافى، جلد ۲، باب تذاکر الاخوان، ص ۱۸۶، حدیث ۲٫
[۶] . اصول کافى، جلد ۲، باب تذاکر الاخوان، ص ۱۸۷، حدیث ۴٫
[۷] . همان مدرک سابق، حدیث ۷٫
[۸] . اصول کافى، ج ۲، ص ۳۷۵، باب مجالة اهل المعاصى.
[۹] . اصول کافى، ج ۲، کتاب الایمان و الکفر ص ۷۴، حدیث ۳، باب الطاعة والتقوى.
[۱۰] . تحف العقول: ص ۲۴۰، از کلمات امام صادق(علیه السلام).
[۱۱] . تحف العقول: ص ۲۱۹، از کلمات امام باقر(علیه السلام).
[۱۲] . من لا یحضره الفقیه: ج ۳، ص ۱۰۹، حدیث ۴۹۱٫
[۱۳] . ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، صدوق، ص ۲۸۶٫
[۱۴] . بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۳۸۲٫
[۱۵] . اصول کافى، جلد ۲، کتاب الایمان و الکفر، باب تذاکر الاخوان، ص ۱۸۶، حدیث ۲٫
[۱۶] . مرحوم شیخ انصارى از محقق اردبیلى و سبزوارى نقل مى کند که فرموده اند: از حرمت غنا مرثیه ها استثناء شده است، چون غنا در مرثیه اهل بیت کمک به گریه و زارى مردم نسبت به مصائب اهل بیت مى شود و گریه به مصائب آنان مطلوب پروردگار و ثواب بسیارى دارد. پس حرمت غنا در مراثى و عزادارى ها منتفى مى شود. شیخ انصارى در پاسخ مى گوید: اولا غنا با تعریفى که از آن کردیم (یعنى صوت لهوى) به گریه کمک نمى کند، بلکه برعکس است و اگر کمک کند نیز در جواز غنا فائده اى ندارد، چون خود غنا حرام است و عمل حرام حتى اگر وسیله مباح و یا مستحب و یا مقدمه اى براى آنها باشد حرام است و جایز نمى شود. (مکاسب محرمه شیخ انصارى، چاپ تبریز، ص ۳۹ و ۴۰)
[۱۷] . نهج البلاغه، خطبه ۲۱۶٫
[۱۸] . سوره بقره، آیه ۲۵۷٫


 


ندای سبز آزادی: مرتضی طاهری با انتقاد از ورود مداحان به برخی از مسائل سیاسی می گوید: اگر بنا بود ما در این مباحث جنجالی سیاسی بیفتیم جا داشت برویم کار حزبی و سیاسی کنیم و حزب تشکیل دهیم.
به گزارش فردا، وی که با “همشهری ماه” گفت و گو می کرد، با بیان اینکه نباید دستگاه امام حسین (ع) را خرج افراد و گروه ها کنیم، اظهار می دارد: چیزی که ما باید بدان ورود کنیم، تقویت و حمایت کنیم و مردم را به سمت و سوی آن هدایت کنیم ولایت است نه گروهها و افراد سیاسی.
این مداح اهل بیت در ادامه با طرح این سوال که مگر همه مردم به نظر و دیدگاه ما عمل کرده و می کنند؟ می افزاید: اکثر مردم در انتخابات بدون توجه به نظر ما خودشان انتخاب کردند. یک روزی هم اگر همین مردم احساس کنند که اشتباه رای داده اند رایشان را پس می گیرند.
مرتضی طاهری در ادامه این گفت و گو با بیان اینکه نباید افراد را عمر سعد و شمر و یزید قلمداد کرد، می گوید: یک روزی همین دیدگاه تند که توام با ولایت پذیری هم نیست در زمان امام (ره) به مراجع اهانت کرد. مراجعی که در عالم تشیع بی نظیر هستند. مثل مرحوم آیت الله العظمی خویی چند تا می شود پیدا کرد؟ چقدر همین افراد از جنس ما در قالب منبر و مداحی به این مرجع عظیم الشان اهانت کردند! امروز ما می فهمیم که آیت الله خویی درست تصمیم می گرفتند.
وی به سرانجام اینگونه اظهار نظرها اشاره کرده و می گوید: وقتی ما جایگاهمان را نشناسیم و پا فراتر از این موقعیت مان بگذاریم یک روز به مراجع اهانت می کنیم، خدای نکرده یک روز هم شاید آقا حرفی بگوید خلاف مشی و فهم ما شاید آن وقت هم اهانتی کنیم.
این مداح اهل بیت در بخش دیگری از این گفت و گو با بیان اینکه مداحان هم مثل سایر افراد جامعه دچار اشتباه می شوند، اظهار می دارد: بارها به دوستان گفته ام که این راه اشتباه است. الان هم خودشان فهمیده اند که اشتباه بوده به همین دلیل به نظر می رسد که یک ندامت درونی در دوستان هست که چرا این کار را کردیم.
وی با انتقاد از برخی جلسات دعا و مناجات می گوید: ما متعلق به این ملت امام حسینی هستیم. این را بدانیم. حالا نگاه ها متفاوت است. جامعه یک سویه و تک نگاهی که نمی شود. حالا مثلا جناح اصلاح طلب یا چپ همه اینها دشمن اهل بیت هستند؟ اگر این باشد که اهل بیت خیلی در ایران دشمن دارند! در همان ها عاشق اهل بیت فراوان است. سینه زن امام حسین فراوان است. اینها را باید از دست بدهیم؟
حاج مرتضی طاهری در بخش دیگری از این گفت و گو تاکید کرد: مردم اگر احترامی برای ما قائل هستند به خاطر نوکری اهل بیت (علیهم السلام) است. ما مسئول تعیین و تکلیف برای مردم نیستیم. حواسمان نباشد ازما سوء استفاده می شود و بعد از آن گرفتار چهار نفر دیگر می شویم.

 


 


ندای سبز آزادی: در انفجار انتحاری در میان عزاداران شهر چابهار در تاسوعای حسینی، ۳۸ نفر شهید و ۵۵ نفر دیگر زخمی شدند.
علی محمد آزاد، استاندار سیستان و بلوچستان، در گفت و گو با شبکه خبر اعلام کرد که بر اثر انفجار انتحاری در میان جمع عزاداران حسینی در شهر چابهار ۳۸ نفر شهید و ۵۵ نفر دیگر کشته شدند.
وی ادامه داد: پس از انفجار انتحاری نفر اول،‌ نفر دوم در همان منطقه نیز قصد داشت خود را منفجر کند که بلافاصله از سوی نیروهای امنیتی مورد هدف گلوله قرار گرفت و کشته شد لذا فرصتی برای منفجر کردن خود پیدا نکرد.
معاون امنیتی وزیر کشور نیز به ایلنا گفته است که که ممکن است تعداد شهدا و زخمی‌های این اقدام تروریستی افزایش یابد.
عصرایران نوشته که این انفجار در میان هیات عزاداران آذربایجانی های مقیم چابهار رخ داده است. اما محمد مظفر رئیس سازمان امداد و نجات کشور محل این انفجار را نزدیکی میدان فرمانداری در میان دسته عزاداری شیلات بندر چابهار اعلام کرده است. نماینده چابهار هم در گفت‌وگو با مهر، محل انفجار را مقابل مسجد امام حسین چابهار اعلام کرده است.
اداره اطلاعات چابهار نیز با اعلام اینکه سه نفر در حادثه تروریستی چابهار نقش داشتند از دستگیری عامل یکی از این انفجارها خبر داده است. این اداره، انفجار چابهار را به صورت انتحاری اعلام و تاکید کرده است که در این جنایت تروریستی ۳ نفر دست داشتند که نفر اول با انفجار کشته شد و نفر دوم که بمب همراه وی عمل نکرد توسط نیروی انتظامی مورد هدف قرار گرفت و زخمی و نفر سوم نیز دستگیر شد.

 


 


ندای سبز آزادی: در پی اعتصاب غذای محمد نوری زاد و وخامت وضعیت جسمانی وی، جمعی از هنرمندان و اهالی سینما ضمن دیدار با خانواده‌ی نوری‌زاد و اظهار همدلی و همدردی با شرایط ایجادشده برای این هنرمند متعهد، خواستار پایان گرفتن وضعیت بحرانی محمد نوری‌زاد شدند.
به گزارش کلمه، این هنرمندان همچنین در نامه‌ای خطاب به محمد نوری‌زاد، نسبت به سلامتی او که با اعتصاب غذای خشک به خطر افتاده، ابراز نگرانی کردند و خواستار آزادی و حضور دوباره‌ی او در کنار خانواده‌اش و خانواده‌ی سینما شدند.
بر اساس این گزارش، متن نامه هنرمندان به نوری‌زاد بدین شرح است:
محمد نوری‌زاد عزیز
ما نگرانیم و آرزومند. نگران سلامتی تو که با اعتصاب غذای خشک به مخاطره افتاده است و آرزومند آزادی و حضور دوباره‌ی تو در کنار خانواده‌ات و خانواده‌ی سینما هستیم.
۲۲ آذر ماه ۱۳۸۹
این نامه را رضا میرکریمی، مجتبی میرطهماسب، رخشان بنی‌اعتماد، جعفر پناهی، کیومرث پوراحمد، کمال تبریزی، کامپوزیا پرتوی، محمد رحمانیان، مهتاب نصیرپور، محمد رسول‌اف، مازیار میری، محمدرضا موئینی، حسن برزیده، منوچهر محمدی، مهناز محمدی، داوود رشیدی، محسن عبدالوهاب، ابراهیم سعیدی و بایرام فضلی امضا کرده‌اند.
گفتنی است محمد نوری‌زاد از ابتدای هفته جاری، در اعتراض به عدم رسیدگی به شکایت خود از ماموران وزارت اطلاعات و محکومیت خود او به خاطر این شکایت، آن هم در یک دادگاه سه‌دقیقه‌ای پر از توهین و تهدید، دست به اعتصاب غذا زده و در حال حاضر ممنوع الملاقات است. همسر او نیز در مصاحبه‌ها و نامه‌های اخیر خود، ضمن اشاره به عزم راسخ نوری‌زاد در تحقق تصمیمش، نسبت به جان او ابراز نگرانی کرده است.

 


 


ندای سبز آزادی: رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام، قیام امام حسین(ع) و واقعه عاشورا را متفاوت از جنگ‌ها و وقایع خونبار و تاثربرانگیز تاریخ اسلام و حتی جهان خواند.
به گزارش ایسنا، آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در مراسم سوگواری سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) که در جمع مدیران و کارکنان مجمع تشخیص مصلحت نظام برگزار شد، گفت: در حادثه کربلا رمز و رازی نهفته است که بشر تاکنون تنها بخش کوچکی از اثرات آن را لمس و درک کرده است.
وی با اشاره به این‌که «در جنگ‌ها معمول نبوده است که اهل بیت مبارزان و فرزندان کوچک و شیرخواره در میدان نبرد حاضر شوند»، این امر را یکی از رموز قیام اباعبدالله الحسین (ع) خواند و تاکید کرد: قصد و غرض سالار شهیدان از به همراه بردن اهل بیت بزرگوارشان این بود که به بشریت این درس را بدهند که به پای حق و عدالت و برای مبارزه با ظلم و ستم عزیزترین دارایی که اهل بیت باشند را می‌توان فدا کرد.
وی با اشاره به این‌که «بنی‌امیه و یزیدیان فکر می‌کردند با کشتن خاندان پیامبر اکرم (ص) در بیابان برهوت، نطفه مبارزه با بنی‌امیه خاموش خواهد شد» تصریح کرد: قطره قطره خون شهدای کربلا در امتداد تاریخ به چراغ راه مبارزه با عفریت ظلم و ستم تبدیل شد و تا دنیا باقی است، یاریگر مظلومان جهان خواهد بود.
در ابتدای این دیدار مراسم نوحه‌خوانی و مرثیه‌سرایی حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و اهل بیت(ع) گرامی‌اش برگزار شد.

 


 


ندای سبز آزادی: سایت نوری‌زاد خبر داد که این زندانی سیاسی به علت اعتصاب غذا دچار خون‌ریزی شده است.
این وب‌سایت از دریافت اطلاعاتی از زندان خبر داده که بر اساس آنها، محمد نوری‌زاد در اثر اعتصاب غذا دچار خون‌ریزی معده شده و خون بالا آورده است.
محمد نوری‌زاد، نویسنده، کارگردان و راوی روایت فتح که به خاطر نگارش نامه‌های انتقادی به رهبری، به زندان محکوم شده، از چهار ماه پیش به همراه مصطفی تاج‌زاده در قرنطینه زندان اوین به سر می‌برد. این دو، در هفته‌های اخیر ممنوع‌الملاقات بوده‌اند و بدین ترتیب خبر چندانی از وضعیت نوری‌زاد در دست نیست.
این زندانی سیاسی از روز شنبه ۲۰ آذر در اعتراض به عدم رسیدگی به شکایت خود از ماموران وزارت اطلاعات و محکومیت خود او به خاطر این شکایت، آن هم در یک دادگاه سه‌دقیقه‌ای پر از توهین و تهدید، دست به اعتصاب غذای خشک زد.
همسر او در مصاحبه‌ها و نامه‌های اخیر خود، ضمن اشاره به عزم راسخ نوری‌زاد در تحقق تصمیمش و نیز وضعیت وخیم جسمانی وی، نسبت به جان او ابراز نگرانی کرده است. نوری‌زاد در دادگاه انقلاب ضمن خبر دادن از تصمیم خود برای اعتصاب غذا، گفته بود که: در روز عاشورا، جنازه خود را بر سر اینها می‌کوبم.
امضای طومار برای آزادی سریع و بی‌قید و شرط نوری‌زاد
همزمان، خانواده این آزاده دربند که دست به اعتصاب غذای خشک زده است، از هموطنان درخواست کرده‌اند تا با امضای طوماری، حمایت خود را از آزادی سریع و بی‌قید و شرط این هنرمند زندانی اعلام کنند.
در این طومار که خطاب به “سازمان عفو بین الملل” تهیه شده، با اشاره به شکنجه‌ها و برخوردهای غیر‌ انسانی صورت گرفته با نوری‌زاد و دیگر منتقدان حکومت، از این سازمان درخواست شده است تا با همراهی جامعه بین‌الملل نسبت به اعمال فشار به حکومت ایران جهت آزادی “محمد نوری‌زاد” و متوقف نمودن روند آزار و اذیت منتقدان حکومت اقدام کنند.
این طومار در آدرس زیر قرار دارد:
http://www.petitiononline.com/Nourizad/petition.html


 


سلول انفرادی با وضع نامناسب، خلاف شرع و حرام است

ندای سبز آزادی: آیت الله صانعی در دیدار با خانواده محمد نوری‌زاد، آنها را به صبر و استقامت توصیه کرد و گفت: با صبر و توجه به اهداف عزیزانتان، ناراحتی آنها را کمتر کرده و طولانی مدت بودن احکام را برایشان آسان سازید و سعی کنید در هر صورتی به دیدار آنها شتافته و آنها را از نظر روحی تقویت کنید و هیچگاه کاری نکنید که مخالفان آنها خوشحال بشوند. ایشان همچنین تاکید کرد که ظالمان و خانواده ایشان و همه کسانی که در ظلم آنها شریک‌اند، در همین دنیا عذاب خواهند شد.
به گزارش کلمه، در ابتدای این دیدار، مادر و همسر نوری زاد به بیان گزارشی از وضعیت ایشان و ابراز نگرانی نسبت به وضعیت سایر زندانیان – به خصوص زندانیان زن و جوانان – پرداختند و نگاهشان پیش از هر چیز به نسل جوانی بود که در گوشه های زندان هستند، احکام سنگینی را تحمل می کنند و چاره ای جز پذیرش آن ندارند.
آیت الله صانعی نیز در ادامه این دیدار، ابتدا ایام شهادت اباعبدالله (ع) و یاران باوفا و صبورش را تسلیت گفت و سپس در رابطه با زندان و سلول انفرادی خاطرنشان کرد: «اینکه ایشان از وضعیت زندان شکایت داشته و گفته اند چرا یک روز سلول انفرادی، یک روز زندان محاسبه می شود، درست است و این جمله یادآور مطلبی است که چند سال پیش برخی معتقد بودند که یک روز زندان انفرادی، باید یک ماه حساب شود، اما متأسفانه به دلایل مختلفی اعمال نشد و بنده معتقدم که اگر وضعیت سلول نامناسب باشد، خلاف شرع است و اگر قصد، تنبیه زندانی است، همان که در زندان باشد کفایت می کند.»
به نوشته پایگاه اطلاع رسانی دفتر این مرجع تقلید، ایشان سپس به روایتی در این مورد اشاره کرد و گفت: «در روایت است که اگر فرد اسیری قرار است روز بعد اعدام شود، باید علاوه بر آب و غذا با او مدارا نموده و ناگفته نماند که ذکر آب و غذا خصوصیتی ندارد بلکه منظور آن است که تمام شرایطی مانند بهداشت، درمان، کتاب و قلم که برای زندگی یک انسان لازم است برای زندانی هم مهیا شود و اگر برای مجرم زندان تعریف شده، به این خاطر است که با دیگران تماس نداشته باشد، نه اینکه در سلولی باشد که نه هوا داشته باشد و نه هیچ گونه امکانات زندگی، و اگر چنین باشد به نظر بنده خلاف شرع و حرام است.»
این مرجع تقلید به وضعیت روحی و اثرات وضعی ظالمان پرداخت و با توجه به پیام قرآن گفت: «آنها قطع نظر از اینکه عذاب اخروی در انتظارشان است، در همین دنیا نیز دچار خسران و زیان می شوند و خانواده و فرزندانشان نیز گرفتار خواهند شد. قرآن هم می فرماید کسانی که در حق دیگران بد می کنند، این بدی در حق نسل آنها هم اثر می گذارد».
وی سپس با اشاره به اینکه باید خانواده و نزدیکان ظالمان آنها را از اعمال زشت خود بازدارند، افزود: «همان طور که قرآن فرموده، «وَلْیَخْشَ الَّذِینَ لَوْ تَرَکُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّیَّةً ضِعَافاً خَافُوا عَلَیْهِمْ فَلْیَتَّقُوا اللهَ وَلْیَقُولُوا قَوْلاً سَدِیداً» (نساء/۹) در اثر ظلم ظالم، خانواده و فرزندان آنها روی آرامش و آسایش نخواهند دید؛ ممکن است طول بکشد، ولی پیام قرآن، روایات اهل بیت (علیهم السلام) و همچنین تجربه انسانی ثابت کرده که تحقق این موضوع از مسلمات است و در نهایت، فرزندان و بستگان آنها دچار خسران و ضرر خواهند شد و به دوستان و نزدیکانشان هم خواهد رسید، لذا آنها به خاطر خدا و به خاطر آرامش و آسایش خودشان تلاش کنند تا ظالمان دست از ظلم و ستم بردارند.»
آیت الله صانعی سپس این اثر وضعی را در ابعاد جامعه شناسی و روان شناسی مطرح و تأکید کرد: «اما من نظر قرآن را می گویم؛ زمانی خودم این اشکال را داشتم که فرزندان ظالمان چه تقصیری دارند، ولی بعداً متوجه شدم که این اشکال نسبت به فرزندانی که می فهمند و دارای تمیز هستند و می توانند آنها را منع کنند و جلوی ستمشان را بگیرند ولی از انجام وظیفه امتناع و خودداری می نمایند وارد نمی باشد چون مقصرند و در باره غیر از آنها هم در روایات جوابش آمده است و به هر حال قضیه همانطور که گفته شد یک حکم قطعی است و علامه طباطبایی (ره) در تفسیر المیزان بر آن تأکید نموده است.»
این مرجع نواندیش شیعه، با اشاره به روایتی دیگر در همین زمینه، گفت: «در باب ظلم، سه طایفه در ظلم شریک هستند: ظالم، کمک کننده به ظلم و راضی به ظلم. و در روایت آمده است که ((شرکاء ثلاثتهم)) یعنی سه نفر در ظلم شریک هستند. فکر نکنید که یکی کمتر و دیگری بیشتر عذاب و ضرر می بیند، مهم تر اینکه اگر خانواده ها چیزی به ستمکاران نگویند و آنان را گرفتار عذاب وجدان نکنند، در آخرت دو عذاب می بینند یکی رضایت به ظلم و دیگری عدم جلوگیری از آن. باز مهم تر اینکه در دنیا هم گرفتار همین امور و یا بدتر از آن می شوند.»
ایشان در پایان با اشاره به شهادت ابا عبدالله الحسین(ع) و صبر و استقامت حضرت زینب (س) فرمودند: «باید استقامت ورزید و با صبر و توجه به اهداف عزیزانتان، ناراحتی آنها را کمتر کرده و طولانی مدت بودن احکام را برایشان آسان سازید و سعی کنید در هر صورتی به دیدار آنها شتافته و آنها را از نظر روحی تقویت کنید و هیچگاه کاری نکنید که مخالفان آنها خوشحال بشوند. امام حسین (ع) به حضرت زینب (س) می فرماید که مواظب باشید که مبادا گرفتار شماتت دشمن شویم. پس وظیفه شما خانواده ها نیز صبر و استقامت است. در حق آنها دعا کنید و پناهگاهتان هم خدا باشد؛ هرچه درد دل دارید با خدا درمیان بگذارید و به ابی عبدالله و حضرت زینب اقتدا کنید و به آینده بیندیشید؛ یادتان باشد که حضرت زینب(سلام الله علیها) پس از آن همه مصیبت در مجلس یزید، خطاب به آنها فرمودند: “ما رأیت الا جمیلا”».

 


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به irangreenvoice-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به irangreenvoice@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

بازار امروز

Loading currency converter .. please wait

loading
currency converter
please wait
....

خبرهاي گذشته