دامون / رادیو کوچه
Damoon@koochehmail.com
آیا تاکنون از نزدیک شاهد تولید عرق سگی بودهاید؟
در برنامه امروز اتوبان با شخصی به اسم «دایی علی» همراه می شویم. علی بیست و هشت سالشه و چهار ساله که در مالزی چادر زده، اون امسال به مناسبت عید خواسته یادی کنه از عرقخوری به سبک ایرانی.

بساط لوله مسی و قابلمه و یه عالمه خنذر پنذر رو به راه میکنه و عملیات تقطیر رو شروع میکنه.
باهاش همراه شدم تا ببینم این عرق سگی معروف و به اصطلاح سه تقطیره چطور به دست میاد.
یک خمره کشمش گندیده، زودپز، لوله مسی، الکل سنج. برای پیدا کردن ربط این وسایل به فایل صوتی این برنامه گوش بدهید.

اکبر ترشیزاد/ رادیو کوچه
اوایل دههی شصت بود و جنگ و بدبختی و هزار مصیبت دیگر. هیچچیز خاصی برای تفریح و سرگرمی وجود نداشت، نه تلویزیون برنامهی دندانگیری داشت، نه ماهوارهای در کار بود و نه حتا «آتاری» و بازی کامپیوتری. بگیر و ببند ویدیو بود و اگر کسی از عهدهی هزینهی خریدش هم برمیآمد، کمتر کسی ریسک نگهداریاش را میپذیرفت و تازه از همهی اینها هم که گذشته، فیلم درست درمانی پیدا نمیشد که ببینی.
ما نوجوان بودیم و پر انرژی و ناخودآگاه دنبال راهی میگشتیم که بتوانیم این هیجان را تخلیه کنیم. چقدر «گل کوچیک» و «هفت سنگ» و «خرپلیس»، دیگر خسته شده بودیم. تا اینکه یک روز یکی از دوستانمان که برادر بزرگترش در زمان شاه قهرمان بوکس بود به ما خبر داد که قرار است برادرش یک باشگاه مشتزنی مخفی راهاندازی کند. نمیدانم یادتان هست یا نه اما آقایان انقلابی، ورزش بوکس را هم مانند بسیاری از ورزشهای دیگر غیراسلامی تشخیص داده بودند و تا سال 68 که به لطف توجیهات «احمد ناطقنوری» دوباره راهاندازی شد، اجرا و آموزش آن ممنوع بود و مجازاتهای سختی را به همراه داشت. این دوست ما خانهشان زیرزمین بزرگی داشت که برادرش آنجا را کرده بود باشگاه و نزدیک بیست جوان و نوجوان مشتاق هفتهای سه جلسه به آنجا میآمدند و حدود دو ساعت تمرین میکردند.

به جز دو سه جلسهی اول که بچهها با انرژی تمام ورزش میکردند، کمکم نیرو و انگیزهی همه تحلیل رفت و به قول معروف همه شل و ول شدند. البته بگویم که رژیم غذایی آن روزها هم در بهوجود آمدن این شرایط بیتاثیر نبود. گوشت و مرغ و هزار چیز دیگر کوپنی بود و آزادش آنقدر گران که همهی خانوادهها از عهدهی خریدش بر نمیآمدند. مربی ما که این وضعیت را دید در پی چارهای برای بیانگیزگی بچهها برآمد.
یک روز عصر که برای تمرین در زیرزمین جمع شدیم، دیدیم که کف زیرزمین را موکت پهن کردهاند و یک گوشهی آن یک تلویزیون بزرگ روی میز گذاشتند و ویدیویی در کنار آن. همه تعجب کرده بودیم و نمیدانستیم جریان چیست، تا اینکه مربی ما با یک فیلم ویدیو در دست آمد. فیلم اولین بخش از سری فیلمهای «راکی» بود. مربی ما پیش از شروع فیلم برایمان توضیح داد که این فیلم دربارهی بوکس است و امروز ابتدا فیلم را میبینیم و بعد تمرین میکنیم و پس از آن دکمهی «پلی» را زد و فیلم شروع شد.

نمیدانید در آن دو ساعت در آن زیرزمین تاریک بر ما چه گذشت. داشتیم از زور هیجان خفه میشدیم. فیلم که تمام شد ظرف دو دقیقه همهچیز جمع و جور شد و زیرزمین آمادهی تمرین و مبارزه. هر کدام از ما خودش را «راکی» میدید و حریفش را «آپولو». چشمتان روز بد نبیند، یک جوری به جان هم افتاده بودیم که انگار دشمن خونیمان را دیده باشیم و تا میتوانستیم همدیگر را مشت باران کردیم. هیچکس پایش را سالم از در باشگاه بیرون نگذاشت. شب که خانه رسیدم، مادرم که چشم سیاه و کبود و ورمکردهی من را دید، اول کمی قربان صدقهام رفت و بعد که تازه اصل ماجرا را فهمید کلی بد و بیراه نثار خودم و مربیام کرد و دیگر نگذاشت به باشگاه مخفی مشتزنی برگردم، البته این سرنوشت خیلی از بچههای دیگر هم بود و چند وقت بعد باشگاه به کل تعطیل شد. چیزی که باقی ماند، خاطرهی خوش دیگری بود از روزگار تلخی که بر نسل ما گذشته بود.
مهشب تاجیک/ رادیو کوچه
ای کاش آدمی وطنش را همچون بنفشهها
میشد
با خود ببرد هرکجا که خواست
در روشنایی باران، در آفتاب پاک
در روزهای آخر اسفند
هرروز با خودم فکر میکنم، وطن کجاست، چیست؟ برای کیست؟ وطن جایی است که ما به دنیا میآییم؟ همینطور است؟ من فکر میکنم که وقتی ما به دنیا میآییم، متعلق میشویم به خاکی، برای همین وقتی دوریم کششی داریم صد چندان به خاکی که شاید نه آبی داشته باشد نه آبادانی، وقتی ما وطن داریم از آنجا رانده هم که میشویم، یادش دلمان را میلرزاند، شاید ما هرگز به جایی که برای ماست، وطن ماست برنگردیم، وطن ما برای ماست من این را میدانم، یاد شبهای عید که میافتیم، میدانیم که جایی را داریم.
دور که باشی «ایرج افشار» و «آلینوش طریان» که میروند، دلت انباشته میشود نه از غم، چون همان غم را وقتی مارلون براندو هم مرد داشتی، انگار چیزی را از دست دادی که بخش زیادی از آن متعلق به تو بوده است. برای همین است که حتا اگر نخواهی، وطن داری.
وطن حداقل برای من کتیبهها و کورش و داریوش نیست، وطن برای من امروز است، امروز که خلیج پارس من دارد خلیج عربی میشود و دریای خزرش هرروز در معرض همه خطری است، وطن برای من آلینوش طریان است، من امروزم دور است ولی وطنم برای من آدمهایی هستند که میروند و صف میکشند، شکنجه میشوند و حتا کشته. وطن برای من این است که خلیجم تا ابد پارس بماند تا ابد چون این خلیج پارس است، همیشه بوده است. من وطنم را با همه چیزش حتا اگر مرا نخواسته باشد دوست دارم، ولی گاهی هم دوست داشتم که میتوانستم بیوطن باشم.

وطن برای من دماوند است و برای دیگری آلپ، برای من هامون است و برای دیگری راین، هرکس برای خودش وطنی و بخشی از وطن دارد. ولی او که راین و آلپ و آند دارد هرروز که از خواب بیدار میشود نباید نگران این باشد ارومیهاش خشک شده، هامونش بیآب، او همیشه راینش را دارد و لذتش را ما هم شاید همیشه خزرمان را داشته باشیم و دردش را. وطن برای من وقتی است که همه باهم باشیم، وطن برای من زمانی است که همه به یک اندازه سهم داشته باشیم، وطن برای من وقتی وطن است که کرد و فارس و لر با هم باشند و یکی. یعنی این وطن برای همهاشان وطن باشد و همشه نترسیم که یکی از آنها میخواهد از ما جدا شود، وطن را من زمانی دوست دارم که در فیسبوکم رقص دخترکان خرد را به اشتراک بگذارم، و پسران سرخوش و بازیگوش را نه از وطنم خداحافظی دلکن «محمد مختاری» را از برادرش. من دوست ندارم هرسهشنبه از ترس بلرزم و هر چهارشنبه و پنجشنبه از ناراحتی اینکه بازهم بفهمم چه کسی در زندان است و یا کشته شده است.
وطن برای من و خیلیهای دیگر مادر است، مادری که نمیتوانی هروز هر چقدر که میخواهی ببینیش و سرشار شوی. ای کاش میشد وطنم را در کولهپشتیام بگذارم و همهجا به سلامت ببرمش…ای کاش….ولی نمیشود…من گاهی دوست دارم بیوطن بودم مثل یک بیخانهمان و به هیچکجا متعلق نبودم، ولی نمیشود، من هستم به جایی تعلق دارم به نام وطن، مال من است، برای من است، من این وطن را دوست دارم، من هرروز بیدار میشوم و برای پس گرفتن نام خلیجم میجنگم، من نمیگذارم ابن سینای مرا ببرند به سادگی از آن خود کنندش، من وطنی دارم و متعلق به هرقومیتی است که در این خاک به دنیا آمده است، و من فقط به آنها نمیگویم که من برای خوشی خودم در مورد قومیت شما لطیفه نمیسازم، من به آنها التماس میکنم که اجازه بدهند این خاک سرجای خودش بماند و برای همهی ما وطن باشد. من دوست داشتم متعلق به هیچکجا نبودم، من دوست داشتم بیوزن بودم، ولی من وطنی دارم و دوستش دارم، و هر روز به وطنم فکر میکنم و به دوباره ساختنش و آباد کردنش و پس گرفتنش.
خبر / رادیو کوچه
در روزهای اخیر با صدور حکمی از سوی دادگاه، اردوان تراکمه، دانشجوی کارگردانی، نویسنده و منتقد سینما، به ۳ سال حبس قطعی محکوم شده است.
به گزارش هرانا، حکم ۳ سال حبس تعزیری اردوان تراکمه، با توجه به اینکه از سوی دادگاه تجدیدنظر صادر شده است، قطعی است.
اردوان تراکمه، فرزند یونس تراکمه داستاننویس و منتقد سرشناس است که در شامگاه ششم دی ماه سال گذشته در منزل شخصی مهین فهیمی (از مادران صلح) به همراه عدهای دیگر از میهمانان بازداشت شده بود. ماموران امنیتی سپس همراه اردوان تراکمه به محل سکونتش رفته و کامپیوتر، کتابها و دستنوشتههای او را با خود بردند.
شایان ذکر است آقای تراکمه که از بازداشتشدگان پس از حوادث ششم دی ماه سال ۸۸ محسوب میشود، اواخر بهمن ماه همان سال به قید وثیقه ۳۰ میلیون تومانی به طور موقت از زندان آزاد شده بود.
بهنام / رادیو کوچه
Behnam@koochehmail.com
«جایزه شما، یک دختر اوکراینی»
اقدام یک مسابقه رادیویی در زلاندنو که ازدواج با یک زن اوکراینی را جایزه خود اعلام کرده، با اعتراض فعالان حقوق زنان در این کشور مواجه شده است.
گروه اندکی از فعالان حقوق زنان در اوکراین با تجمع در برابر اداره ثبت ازدواج کیف، پایتخت اعتراض خود را به برگزاری این مسابقه رادیویی اعلام کردند.
معترضان پلاکاردهایی را به همراه داشتند که بر روی آن نوشته بود: «اوکراین یک فاحشهخانه نیست.»
شبکه رادیویی «راکافام» در زلاندنو روز دوشنبه یک تولیدکننده شراب به نام «گرگ» را برنده مسابقه خود اعلام کرد.

چپی؟ راستی؟ وسطی؟ شما مگه کار و زندگی نداری نشستی اینا رو دید میزنی
اقدام این شبکه رادیویی اعتراض فعالان حقوق زنان در زلاندنو را هم به همراه داشته است.
اما شبکه رادیویی راکافام میگوید جایزه اعلام شده برای مسابقه این شبکه با هدف سرگرمی و خنده انتخاب شده بود.
برد کینگ، مدیر راکافام گفت: «در نهایت این فرد برنده و زن اوکراینی معرفی شده به اوست که باید تصمیم بگیرند که میخواهند با هم ازدواج کنند یا نه. ما قصد نداریم کسی را به زور وادار به ازدواج کنیم یا به زلاند نو بیاوریم.»
برنده مسابقه قرار است در بیست و سوم ماه مارس به شهر دونتسک در اوکراین سفر کند و به مدت دوازده روز به خرج شبکه رادیویی راکافام همراه با زن اوکراینی مورد نظرش گردش و تفریح کند.
فرد برنده میتواند از میان دختران معرفی شده به وسیله یک بنگاه ازدواج اوکراینی، یک نفر را به عنوان همراه خود انتخاب کند.
در صورت توافق برنده مسابقه با زن مورد نظر برای ازدواج، هزینه اخذ ویزا و بازگشت عروس بر عهده داماد است.
فعالان حقوق زنان در اوکراین که نسبت به این اقدام اعتراض کردند، اعضای گروه فمن هستند که از مخالفان گردشگری جنسی تورهای مسافرتی خارجی در این کشور است.
انا هاتسول، رهبر این گروه می گوید: «زنان اوکراینی کالا نیستند.»
«اولکساندرا» شوچنکو، سخنگوی فمن هم در وبلاگ گروه به برنده «خوش شانس» هشدار داده است که ممکن است سفرش به اوکراین با خاطرات تلخ و ناگواری به پایان برسد.
……………………………………………………………..
«بازداشت حامد بهداد در درگیری روزهای اخیر»
در رزوهای گذشته اخباری مبنی بر بازداشت «حامد بهداد» و درگیری وی در حین رانندگی ازسوی بعضی سایتهای خبری منتشر شده بود اما بهداد، این خبر را تکذیب کرد.

حامد جان اگر توی این وضعیت بازداشت شدی که خوب دیگه بی دلیل نبوده
حامد بهداد، بازیگر سینما و تلویزیون درخصوص شایعات مطرح شده پیرامون خود توضیحاتی ارایه کرد و گفت: «این مو ضوع را اساسن تکذیب میکنم. من در تمام طول عمرم به هیچکس اهانت نکردم و هرگز از دایره اخلاق خارج نشدهام. لذا این خبر هم صحت ندارد.»
……………………………………………………………..
«ولخرجیهای تکاندهنده به روایت دوستدختر رقاص پسر قذافی»
یک رقصنده کلاب شبانه که اهل بلغارستان است و برای 6 سال با «الساعدی قذافی» رابطه داشته است فاش کرد که سومین پسر رهبر لیبی میلیونها پوند ماهانه خرج میکند.
«دافینکا میرشوا» درباره نحوه آشنایی خود با پسر قذافی میگوید: «من وقتی که بر روی صحنه بودم و زمانی که صورتم را برگرداندم، مردی را با کت و شلوار سفید با موهایی که مقداری از آن بلوند شده بود دیدم. او به من خیره شده بود. در همان لحظات موهای من به دلیل برخورد با شمع، آتش گرفت و قذافی به سرعت به طرف من دوید و کمکم کرد.»
وی میگوید: «الساعدی خیلی شیرین بود مثل یک یچه 10 ساله، قذافی به من میگفت که او تنها برای اینکه مرا ببیند به پاریس میآید. او التماس میکرد که با او دوست بشوم.»
دافینکا میرشوا که 21 ساله است گفت که دستیاران ساعدی قذافی به این دختر گفتهاند که الساعدی در یک سال 170 میلیون پوند بر روی هواپیماهای اختصاصی خود، هتل پنج ستاره، ماشینهای مدل بالا، جواهرات و لباسها و رقاصان کلابها خرج میکند.

اینجا هنوز الساعدی لوس نبوده
وی در ادامه گفت: «پول برای او مشکلی نیست. او همیشه یک کیف پر از پول داشت. اگر پولش تمام میشد. زنگ میزد به سفارتخانه لیبی و آنها سریعن پول برایش میفرستادند.»
وی افزود: «سعد 500 هزار یورو به یک گروه معروف و البته محبوب خود پرداخت تا «پوسی کت دالز» برای مراسم تولد او در کن در جنوب فرانسه برنامه اجرا کند.»
دافینکا میگوید: «او اتاقهای بزرگی در هتل میگرفت و پول زیادی به خدمتکاران میداد. او مشروب میخورد و مست میکرد و صدای آهنگ را بسیار در نیمه شب بلند میکرد.»
این دختر بلغاری میگوید که چندین هتل پنج ستاره، قذافی را به دلیل سروصداهای اضافی راه نمیدادند.
وی همچنین پسر قذافی را نابالغ و حتا لوس و به مانند یک بچه میخواند، «او کسی بود که دایم از من تقاضا میکرد که عاشق او باشم.»
دافینکا میگوید که او حاضر بود که یک سوییت برای یک شب در هتلی به قیمت 3500 پوند اجاره کند.
در این چند ماه، الساعدی به این دختر 20 هزار پوند گوشواره و گردن بند و انگشتر داده است.
او میگوید: «با وجود اینکه الساعدی زن داشت، او پس از اولین دیدارمان در سال 2004 ، هدایای زیادی برای من خرید و از من چندین بار خواستگاری کرد. بعد از مدتی من تقاضای او را برای دوستی با او قبول کردم.»
وی میگوید: «خدمتکاران او گفتهاند که الساعدی بارها آنها را کتک زده بود و به غیر از من برای بقیه ارزش قائل نبود.»

اینجا دیگه الساعدی بعد از کلی خرج کردن برای این خانوم، لوس شده
وی می گوید: «الساعدی به من پیشنهاد داد که کوکایین بکشم. من فقط یکبار دیدم که او مواد مخدر مصرف کند.»
این رقصنده بلغاری میگوید در اکتبر 2005، من قبول کردم که دوست او بشوم و باهم به سینما رفتیم و فیلم «4 برادر» را دیدیم.
وی میگوید قذافی به من گفتم پدرش این وضعیت را دوست نخواهد داشت و از من میخواست که با او ازدواج کنم. من هم بعد از مدتی عاشقش شدم.
دافینیکا میگوید: «زمانی که ما با هم دوست شدیم او دیگر کمتر به پاریس میآمد. ما به هتل یا خرید میرفتیم. او همیشه با خودش 150 هزار پوند پول داشت.»
……………………………………………………………..
«کیمیایی در بیمارستان بستری شد»
«مسعود کیمیایی» به دلیل ناراحتی قلبی در بخش سیسییوی یکی از بیمارستانهای تهران بستری شد.
وضعیت عمومی این کارگردان در روزهای اخیر چندان مناسب نبوده و وی از چند روز پیش در بیمارستان آراد بستری بوده و دیروز سهشنبه به بیمارستان دیگری در تهران منتقل شده است.
مسعود کیمیایی فیلم سینمایی «جرم» را در نوبت اکران دارد.
……………………………………………………………..
«بالاخره نوبت به مل گیبسون رسید»
مل گیبسون جهت شرکت در دادگاه خانواده باید روز جمعه خود را به این دادگاه معرفی کند.

خوب همین کارا رو کردی که مل وحشی شده دیگه
مل به اتهام سکس با خشونت با اکسانا گریگوروا باید به دادگاه مراجعه کند. این سکس در سال 2010 رخ داده است.
بقیه قصه رو هم از اینجا ببینید.
……………………………………………………………..
«مهران مدیری به دنبال راهی برای جلوگیری از کاهش فروش «قهوه تلخ»
«قهوه تلخ» در ایام عید توزیع نمیشود تا «مهران مدیری» راهی بیابد برای رهایی از کاهش فروشی که در هفتههای خیر گریبان این مجموعه را گرفته است.
توزیع سریال «قهوه تلخ» که از طریق شبکه نمایش خانگی صورت میگیرد، در تعطیلات نوروز متوقف میشود.
قسمت نوزدهم «قهوه تلخ» قبل از سال جدید و در هفته آینده توزیع میشود. توزیع قسمت بیستم این مجموعه نیز به بعد از تعطیلات نوروزی در سال 1390 موکول خواهد شد. پیش از این تعداد قسمتهای «قهوه تلخ» 30 قسمت اعلام شده بود و به این ترتیب 11 قسمت از سریال مهران مدیری در سال جدید توزیع میشود.

حالا تا گریه کردنت مونده
به نظر میرسد اصلیترین دلیل عدم عرضه قسمتهای جدید «قهوه تلخ» در ایام نوروز، فیلمها و سریالهای مختلفی است که قرار است در ایام عید از تلویزیون پخش شود و همین مسئله خواهناخواه اقبال عمومی نسبت به «قهوه تلخ» را کاهش میدهد به خصوص که این مجموعه در قسمتهای اخیر خود نیز به شدت به تکرار افتاده و همه چیز در تکیه کلامهای هزاران بار تکرار شده شخصیتها خلاصه شده است.
به جز این اخباری که در هفتههای اخیر درباره دروغین بودن جوایز هنگفت مرتبط با قرعهکشی مردمی این مجموعه منتشر شده بود نیز به نوبه خود باعث کاهش مخاطبان آن شدهاند و مهران مدیری یک استراحت اجباری به خود داده تا ببیند با چه ترفندی میتواند یک بار دیگر توجه مخاطبان را نسبت به این مجموعه جلب کند.
شراره سعیدی/ رادیو کوچه
اعدامهای تابستان 67 بسیار ناگهانی، مخوف و در سکوت کامل انجام گرفت، زندانیان به هیچ وجه از جزییات آن خبر نداشتند. در ضمن بهطور کلی اعدامها دو ماه طول کشید. با آنکه منتظری در خاطرات خود مینویسد که در آن زمان گفته میشد که نامه اول به خط احمد خمینی نوشته شده و در مورد نامه دوم هم آشکارا دست خط سوالکننده و پاسخدهنده نامه یکسان است، اما تا زمانی که نظام جمهوری اسلامی بر قدرت است، اسناد کافی و مستدل برای شناخت عاملین اساسی موجود نیست.
در ماه مرداد زندانیان مجاهد «طرفداران سازمان مجاهدین خلق» اعدام شدند و در ماه شهریور زندانیان کمونیست و چپ، روندی که اکنون روایت میکنیم در تهران و زندانهای گوهردشت و اوین اتفاق افتاده و در مورد جزییات اعدامها در سایر شهرستانها منابع کافی در دست نیست اما پروسهای مشابه در شهرستانهای دیگر محتمل است.
اکثر مراجع روزهای اول مرداد را هنگام آغاز اعدامها میدانند حسن پویا، از فعالان کانون خاوران، در این مورد میگوید: «از روز جمعه 7 مرداد 67، به عنوان اولین اقدام، تلویزیون بندها را جمع مىکنند و از فرداى آن روز زندانیان سیاسى سراسر ایران از ملاقات، رفتن به بهدارى، هواخورى و روزنامه محروم مىشوند و یرواند آبراهامیان تاریخدان معروف مینویسد: در نخستین ساعات روز جمعه 28 تیرماه حصارهاى آهنینى بر گرد زندانهاى اصلى در سرتاسر ایران کشیده شد. دروازهها بسته و تلفنها قطع شد. تلویزیونها را از برق کشیدند و از توزیع نامهها، روزنامهها و بستههاى دارویى «در زندانها» خوددارى ورزیدند. ساعات ملاقات منحل شد و بستگان زندانیان را از حول و حوش زندانها پراکنده ساختند. به زندانیان دستور داده شد که در سلولهاى خود باقى بمانند و از صحبت با نگهبانان و کارگران افغانى خوددارى کنند، رفت و آمد به مکانهاى عمومى مانند درمانگاهها، کارگاهها، قرائتخانهها، تالارهاى تدریس و حیاطها ممنوع شد و محاکمهها آغاز میشود.»
مردادماه که محاکمه و اعدام اعضای سازمان مجاهدین خلق بود، به دستور روحاله خمینی برای محاکمه کمیسیونی متشکل از نماینده وزیر اطلاعات، قاضی شرع و دادستان ایجاد شده بود. راس این گروه فردی به نام «حسینعلی نیری» بود. آنها دو بار در هفته با هلیکوپتر بین زندان گوهردشت و زندان اوین رفت و آمد میکردند. این گروه را اپوزیسیون «کمیسیون مرگ» و یا «کمیسیون هوابرد مرگ» مینامند.
مردادماه که محاکمه و اعدام اعضای سازمان مجاهدین خلق بود، به دستور روحاله خمینی برای محاکمه کمیسیونی متشکل از نماینده وزیر اطلاعات، قاضی شرع و دادستان ایجاد شده بود
از روز شنبه 8 مرداد کمیسیونی به سرپرستی نیری در ساختمان دادگاه واقع در طبقه اول زندان گوهردشت مستقر میشود و کشتار را با «محاکمه مجدد» مجاهدین، آن هم از زنان مجاهد آغاز میکند. به گفته حسن پویا، یرواند آبراهامیان و گزارشهای متعدد شاهدان واقعه و تمام گزارشهای سازمانهای اپوزیسیون از این واقعه، ابتدا از هر یک از مجاهدین گرایش سیاسیشان سوال میشود و اگر کسی میگفت «مجاهدین» در جا به اعدام محکوم میشد «زیرا جمهوری اسلامی مجاهدین را با نام منافقین میشناسد و نفس ذکر نام مجاهدین به معنی موافقت با آنان و پافشاری بر نفاق گرفته شده است». کسانی که پاسخ داده بودند «منافقین» با سوالهای دیگری روبهرو میشدند.
«آیا حاضرید در مصاحبه تلویزیونی منافقین را محکوم کنید؟»، «آیا حاضرید طنابدار را به گردن یک عضو فعال منافقین بیندازید؟»، « آیا حاضرید میدانهای مینگذاری شده را برای ارتش اسلام پاکسازی کنید؟» و پاسخ منفی به هریک از این سوالات به معنی محکومیت به اعدام بود.
همین پروسه چندروز زودتر در اوین نیز شروع شده بود. به روایت آبراهامیان: در گوهردشت، زندانیان مىتوانستند چهره بازجویان خود را ببینند ولى در اوین آنها را با چشم بسته به بازجویى مىبردند.»
یرواند آبراهامیان پروسه اجرای حکم اعدام مجاهدین را اینگونه توصیف میکند: «کسانی که پاسخهاى نامساعد مىدادند، یا حاضر به زبان آوردن «منافقین» نبودند، بیدرنگ به اتاق ویژهاى هدایت مىشدند. در آنجا انگشترها و عینکهایشان ضبط و به آنها گفته مىشد که وصیتنامه نهایى خود را بنویسید. آنگاه آنها را به سوى چوبههاى دار که پنهانى، هم در تالار سخنرانى گوهردشت و هم در حسینیه اوین برپا شده بود مىبردند و در گروههاى 6 نفرى به دار مىآویختند. جانکندن بعضى از آنها تا 15 دقیقه به طول مىانجامید چون به جاى اینکه دریچهاى پنهانى از زیر پایشان در رود و به پایین بیفتد به همان شیوه قدیمى حلقآویز مىشدند. پس از گذشت چند روز، ماموران اعدام که بیش از حد خسته شده بودند تقاضا کردند که محکومان تیرباران شوند ولى با این تقاضا، به این عنوان که طبق حکم شرع مرتدین و دشمنان خدا باید حلقآویز شوند مخالفت به عمل آمد. البته این بهانهاى بیش نبود. چون طى یک دهه محکومین به «فساد فىالارض» به وسیله جوخههاى آتش اعدام شده بودند. دلیل اصلى استفاده از طناب حفظ سکوت و پنهانکارى کامل، هم در قبال دنیاى خارج و هم در برابر بخشهاى دیگر همان زندان بود. به چپگرایان گفته شد که مجاهدین به زندانهاى دیگر انتقال یافتهاند، اما بعضى از زندانیان با مشاهده کامیونهاى مجهز به سردخانه و پاسداران ماسک به صورت که به آمفىتاتر رفت و آمد داشتند جریانات مشکوکى را حدس زدند. با وجود این آنها نمىدانستند که علت استفاده از ماسک توسط پاسداران این است که دستگاههاى «فریزر» در مردهشویخانه زندان از کار افتاده است. یکى از پاسداران ادعا کرد که « آنها فقط مشغول تمیز کردن سلولها هستند.»
آبراهامیان همچنین در شرح وسعت این اعدامها میگوید: «زنى از گروههاى چپگرا مىنویسد که هیچیک از 50مجاهدى که با او در یک بخش زندانى بودند به بندهاى خود باز نگشتند. به نوشته مردى متعلق به همان گرایش، 195 تن از 200مجاهدى که در یکى از بخشهاى زندان گوهردشت نگهدارى مىشدند بازنگشتند. گزارش دیگرى حاکى است که حجتالاسلام نیرى مصمم بود حداکثر صدمه را «به مخالفان سیاسى» وارد کند. در حالیکه «آیتاله اشراقى» با حالتى نه چندان قاطع سعى داشت راه اعتدال بپیماید.

شهریور ماه محاکمه و اعدام زندانیان کمونیست و چپ بود. اینها عمدتن تعلق سازمانی به یکی از سازمانهای مخالف جمهوری اسلامی داشتند. انشعابات مختلف چریکهای فدایی خلق، سازمان فداییان خلق ایران «اکثریت»، حزب توده ایران، سازمان انقلابی کارگران ایران «راه کارگر»، سازمان پیکار، کومهله، حزب کمونیست ایران و دیگر سازمانهای کوچک چپی از این سازمانها بودند.
در ماه شهریور توجه کمیسیون مرگ به چپیها جلب شد و پرسش و پاسخ از آنها از 5 شهریور و از زندان گوهردشت آغاز گشت. آیا شما مسلمانید؟، آیا به خدا اعتقاد دارید؟، آیا به بهشت و جهنم معتقد هستید؟، آیا محمد را بهعنوان خاتم انبیا قبول دارید؟، آیا در ماه رمضان روزه میگیرید؟، آیا قرآن میخوانید؟، آیا هر روز نماز میخوانید؟، آیا ترجیح میدهید با یک مسلمان همبند شوید و یا یک غیرمسلمان؟، آیا حاضرید زیر ورقهای را دایر بر اینکه به خدا، به پیغمبر، به قرآن و به روز رستاخیز ایمان دارید امضا کنید؟ و پرمعناتر از همه: آیا در خانوادهاى بزرگ شدهاید که پدر در آن نماز مىخواند، روزه مىگرفت و قرآن مىخواند؟»
به ادعای بازماندگان واقعه 67 و سازمان عفو بینالملل و تاریخنویسانی همچون آبراهامیان، تنها یک جواب غلط به این سوالها میتوانست به اعدام شخص مربوطه منتهی شود. به خصوص سوال آخر که جواب مثبت به آن به معنی اعدام بود زیرا بر ارتداد فرد تاکید میکرد زیرا طبق موازین فقهی، فقط کسی را میتوان مرتد شناخت که در یک خانواده معتقد مسلمان و در سایه پدری که بهطور مرتب نماز و قرآن میخوانده و در ماه رمضان روزه میگرفته نشو و نما کرده باشد.
در ضمن اگر کسی بر مسلمانی خود تاکید میکرد اما میگفت نماز نخوانده است تنها به شلاق محکوم میشد. برای هر وعده نماز 10 ضربه و روزی حداکثر 50 ضربه.
خبر / رادیو کوچه
روز چهارشنبه، زندانیان سیاسی محبوس در بند ۱۲ زندان مرکزی ارومیه که در اعتراض به محدودیتها و رفتارهای نامناسب مسوولان زندان دست به اعتصاب غذا زده بودند، با وعده مسوولان اعتصاب غذای خود را شکستهاند.
به گزارش هرانا، صبح روز گذشته رییس حفاظت زندان و رییس زندان مرکزی ارومیه در جمع زندانیان اعتصابکننده حضور یافته و با وعده رسیدگی به خواستههای زندانیان، از ایشان خواستند که اعتصاب خود را بشکنند.
شایان ذکر است که زندانیان سیاسی محبوس در بند ۱۲ زندان مرکزی ارومیه، از روز یکشنبه پانزدهم اسفندماه، دست به اعتصاب غذا زدند.
لازم به یادآوری است که پس از اعدام حسین خضری، علاوه بر اعمال محدودیتها برای زندانیان محبوس در بند ۱۲ زندان ارومیه برخی از این زندانیان به اداره اطلاعات ارومیه و یا سلولهای انفرادی زندان ارومیه منتقل و مورد بازجویی قرار گرفتهاند.
بیشتر بخوانید:
«اعتصاب غذای تعدادی از زندانیان سیاسی زندان ارومیه»
مهرآفرین بهرامی/ رادیو کوچه
دولت در سال 89 به 61 میلیون نفر ایرانی برای دو دوره دو ماهه به ازا هر نفر ماهیانه حدود 44 هزار تومان یارانه پرداخت کرد. در حالی که متاخرین ثبت نام یارانهها با آمار 11 میلیون نفری، از یارانهها برای چهار ماه اخیر محروم ماندند و زمان اولین وصول یارانههای آنها اواخر فروردین سال 90 عنوان شده است.
طبق آمار جدید اعلام شده از سوی مسوولان کارگروه طرح تحول اقتصادی پس از انجام مرحله دوم ثبت نام متقاضیان یارانهها در آذر ماه سال 89 این آمار به 72 میلیون نفر افزایش یافته است اما دولت برای مجموع چهار ماه دی ماه 89 تا پایان فروردین 90 تنها به 61 میلیون نفر یارانه پرداخت کرده است و 11 میلیون نفر مذکور تنها مشخصات خود را در سایت وارد کردهاند و به دلیل بسته شدن سایت رفاهی حتا موفق به وارد کردن شماره حساب خود در سایت نیز نشدهاند.
این درحالی است که دولت طی چهار ماه مذکور مبلغ 178 هزارتومان به حساب هر فرد ثبتنامکننده قبلی واریز کرده است و عدم پرداخت 178 هزارتومان یارانه چهار ماهه به 11 میلیون نفر باقی مانده، حدود هزار و958 میلیارد تومان برای دولت سود داشته است و هیچیک از مسوولان نیز حاضر به اظهار نظر درباره یارانه مفقود شده این افراد طی مدت 4 ماه نیستند.
طبق آمار جدید اعلام شده از سوی مسوولان کارگروه طرح تحول اقتصادی پس از انجام مرحله دوم ثبت نام متقاضیان یارانهها در آذر ماه سال 89 این آمار به 72 میلیون نفر افزایش یافته است
الان زمان اعلام شماره حساب خانوار جدید است
فرزین، سخنگوی کارگروه طرح تحول اقتصادی در مورد این که یارانههای خانوادههای جدید ثبت نامی کی واریز میشود، به خبرگزاریهای داخلی گفت: «در این زمینه باید با سازمان هدفمندی یارانهها صحبت شود و در حال حاضر فرصت اعلام شماره حساب برای خانوادههای جدید است اما نخستین یارانه دریافتی آنان احتمالن فروردین سال 90 خواهد بود.
لیلا نیکخواه، یک زن خانهدار ایرانی ساکن قزوین در این زمینه به رادیو کوچه گفت: «ما در زمان اولیه ثبت نام طرح یارانهها به دلایلی موفق به ثبت نام نشدیم، اما از آذر ماه کلیه اطلاعات خانواده سه نفرهمان را در سایت وارد کردیم و مورد قبول هم قرار گرفت اما پس از آن سایت برای اعلام شماره حساب خانوار باز نشد و به کلیه مراکزی هم که دولت اعلام کرده بود مثل کافینتها و بانکها، من حداقل 8 بار مراجعه کردهام ولی موفق نشدهام.»
وی افزود: «تاخیر پرداخت یارانه به ما در حالی است که ما هم مانند سایر شهروندان با افزایش قیمت برخی کالاها مانند نان، سوخت و اخیرن هم که قبضهای برق و گاز مواجه بودهایم و در حال حاضر این بحث بین مردم شدت گرفته است که میزان یارانههای پرداختی تا چه اندازه میتواند پاسخگوی هزینههای افزایش یافته باشد. اما سوال ما این است که کسانی که به هر دلیل هیچگونه یارانهای تاکنون دریافت نکردهاند، باید در برابر افزایش هزینهها چه کار کنند؟»

دولت نباید یارانه متاخرین را نادیده بگیرد
یک استاد اقتصاد دانشگاه «علامه طباطبایی» نیز در گفتوگو با رادیو کوچه اظهار داشت: «اقتصاددانان نظارت کارشناسی زیادی درباره زمان و نحوه اجرای هدفمندی یارانهها ارایه کرده بودند که متاسفانه به دلایل بیتوجهی مسوولان دولتی به بخشهای کارشناسی مورد توجه قرار نگرفت اما حالا که این اتفاق افتاده است دولت باید کلیه اقشار جامعه را در این طرح پوشش دهد و نمیتواند به بهانه تاخیر در ثبت نام از واریز یارانه 11 میلیون نفر خودداری کند و یا یارانه چهار ماهه آنان را نادیده بگیرد.»
این اقتصاددان تصریح کرد: «نادیده گرفتن حقوق 11 میلیون نفر ایرانی، آن هم در شرایطی که انگیزه اصلی هدفمند کردن یارانهها کمک به اقشار کمدرآمد ذکر شده است و به نوعی توزیع عدالت ارزیابی میشود، خود نقض کننده عدالت است.»
دولت در پرداخت یارانهها با کسری بودجه مواجه است
محمدرضا تابش، عضو کمیسیون برنامه و بودجه و محاسبات مجلس نیز در گفتوگو با خبرگزاریها گفته است: «تاکنون 72 میلیون نفر ایرانی برای دریافت یارانههای سال آینده ثبت نام کردهاند و چنانچه دولت بخواهد سهم 60 درصدی مردم از عواید 56 هزار میلیارد تومانی هدفمندی یارانهها را بین این تعداد متقاضی تقسیم کند با هشت هزار میلیارد تومان کسری بودجه مواجه میشود که باید یا از سهم خود صرفنظر کند یا مقدار یارانهها را کم کند یا قیمت حاملهای سوختی را افزایش دهد.»
وی ادامه داد: «مجلس نگران افزایش قیمتهای یکباره و شدید حاملهای سوختی است و موافقت با این روند دشوار به نظر میرسد و کم کردن مبلغ یارانهها هم به افزایش نارضایتی مردم منجر میشود.»
بدون یارانه قبضهایمان را چطور بدهیم؟
امیر شهرابی کارگر کارخانه سیمان تهران نیز در این باره به رادیو کوچه گفت: «ما هم در زمان مقرر موفق به ثبت نام نشده بودیم و تاکنون چندین مرتبه به بانک برای اعلام شماره حساب مراجعه کردهام ولی هر بار سایت بسته بوده است و ظاهرن از 20 اسفندماه جاری ممکن است سایت باز شود.
وی افزود: «من اینقدر به بانک مراجعه کرده بودم و با توجه به این که کارگر هستم و باید مرخصی ساعتی میگرفتم، کامند بانک دلش سوخت و شماره حسابم را گرفت و گفت به محض اینکه سایت باز شود، من شماره حسابت را وارد میکنم.»
شهرابی ادامه داد: «قیمت نان، کرایه تاکسی، میوه و قبضهای برق و گاز گران شده است اما ما با حقوق کارگری باید بدون یارانه این اضافه قیمتها را بدهیم، این کجایش عدالت است؟»
حال که مسوولان به پرداخت یارانهها به 72 میلیون نفر از اواخر فروردین ماه سال آینده با دشواری نگاه می کنند، پرداخت معوقه این چهار ماه بسیار دشوارتر به نظر میرسد.
آرین/ دفتر کابل/ رادیو کوچه
شماری از نمایندگان مجلس افغانستان میگویند ایران در تجهیز و آموزش شورشیان در این کشور دست دارد.
این نمایندگان بر سخنان اخیر وزیر داخله این کشور انتقاد کردند که گفته است هیچ اسناد و شواهدی علیه مداخله ایران ندارد.
بسماله محمدی وزیر داخله افغانستان دو روز پیش در نشست خبری مشترک با وزیر داخله ایران گفت هیچ اسناد و شواهدی در مورد این که ایران شورشیان را حمایت کند در دست ندارد.
اما پیشین از این برخی از فرماندهان ارتش افغانستان در مناطق مرزی از کشف سلاحهای ساخت ایران خبر داده بودند.
محمدرضا خوشک وطندوست یک نماینده ولایت هرات در مجلس نمایندگان افغانستان، بر علیه سخنان وزیر داخله افغانستان انتقاد کرد.
وی گفت: «حدود سه ماه پیش فرمانده ارتش این کشور در ولایت هلمند از کشف سلاحهای ساخت ایران خبر داد، آیا این اسناد کافی نیست.»

هرچند جوزف بلاتز سخنگوی آیساف در هفته روان در کابل مداخله مستقیم ایران را در تمویل شورشیان تایید نکرد، ولی بر اساس گزارش خبرگزاری فرانسه یک سخنگوی دیگر آیساف از کشف یک محموله 48 عدد راکت 122 میلی متری قاچاق شده از ایران به افغانستان سخن گفته است.
کولت مورفی این سخنگوی آیساف گفته است این راکتها دارای برد حدود 20 کیلومتر میباشد.
این سخنگوی آیساف گفته است که این راکتها در ماه گذشته به دست آمده و هرچند نشان ساختی روی آن وجود ندارد، ولی سپاه پاسداران ایران را در این قضیه متهم کرده است.
اما محمد مصطفی نجار وزیر داخله (کشور) ایران این سخنان را دروغ عنوان کرد گفت: «دشمنان ملت افغان و ایران میخواهند با این شایعات اختلاف میان این ملتها ایجاد کند.»
وی افزود خارجیها از زمان که به افغانستان آمدهاند به جز افزایش مواد مخدر و کشتار غیرنظامیان دستآوردی نداشته است.
این در حالیست که در سالهای گذشته چندین بار مقامات افغان و آیساف از کشف سلاح و ماینهای ساخت ایران خبر دادهاند، اما مقامات ایرانی آن را رد کرده است.
خبر / رادیو کوچه
آیتاله خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی روز پنجشنبه، با انتقاد از رواج و گسترش «رفتارهای خلاف اخلاق» و «فحاشی» در فضای سیاسی ایران، از حامیان خود خواست که از این رفتارها اجتناب کنند.
رهبر جمهوری اسلامی در دیدار با اعضای مجلس خبرگان رهبری گفت: «فضای اهانت و هتک حرمت، مخالف اسلام، خلاف شرع و خلاف عقل سیاسی است و موجب خشم خداوند می شود.»
او توهین و فحاشی هواداران حکومت به مخالفان سیاسی خود را باعث ضربه خوردن به «شکوه و عظمت نظام اسلامی» دانست و گفت: «برخی جوانان با اخلاص، مومن و خوب، متاسفانه تصور میکنند که اینگونه اقدامات وظیفه است، اما این رفتارها دقیقن خلاف و عکس وظیفه است.»
این در حالی است که پس از تعرض و هتاکی به فائزه هاشمی، همچنین گزارشهایی از تجمع حامیان دولت و افرادی موسوم به لباس شخصیها در مقابل خانه آیتاله هاشمی رفسنجانی و سر دادن شعارهایی علیه او منتشر شده است.

از سویی دیگر قدرتاله علیخانی، نماینده عضو فراکسیون اقلیت مجلس هم گفته بود: «عدهای در جماران با تجمع در مقابل منزل آیتاله هاشمی رفسنجانی و سیدحسن خمینی با رفتارهای عجیب و وحشتناک اقدام به هتاکی و ناسزا گفتن به این شخصیتهای برجسته نظام کردند.»
اکنون آیتاله خامنهای در ادامه تصریح کرد: «پیام من به همه کسانی که حرف میزنند و یا در مطبوعات، وبلاگها یا محیطهای دیگر مینویسند این است که مخالفت کردن، رد کردن و محکوم کردن یک فکر سیاسی و دینی یک چیز است و ابتلای به رفتار غیراخلاقی و دشنام و هتک حرمت چیز دیگر. من این مسایل غیراخلاقی را قاطعانه و بهطور کامل رد میکنم و نباید انجام شود.»
او گفت که اگر «فضای غیبت، تهمت و شکسته شدن حریمها ادامه پیدا کند»، به همهجا سرایت خواهد کرد.
لازم به اشاره است رهبر جمهوری اسلامی همچنین از اینکه آیتاله هاشمی رفسنجانی با کنار کشیدن از انتخابات ریاستمجلس خبرگان، از بروز اختلاف جلوگیری کرده است، تشکر کرد.
بیشتر بخوانید:
«انتقاد آیتاله موسوی از تعرض و فحاشی در ایران»
«قوه قضاییه هرچه سریعتر سران فتنه را محاکمه کند»
خبر / رادیو کوچه
در روزهای اخیر، یک فعال کارگری اهل کامیاران به نام افشین ندیمی با صدور حکمی توسط دادگاه انقلاب اسلامی سنندج به زندان محکوم شده است.
به گزارش آژانس خبری موکریان، شعبه اول دادگاه انقلاب سنندج این عضو کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکلهای کارگری را به اتهام اقدام علیه امنیت به ۴ ماه حبس محکوم کرده بود، که این حکم در دادگاه تجدید نظر استان کردستان عینن تایید شد.
گفتنی است این شهروند که سال گذشته توسط نیروهای امنیتی بازداشت و پس از مدتی با قرار وثیقه آزاد شده بود، هم اکنون در زندان مرکزی سنندج دوران محکومیت خود را سپری میکند.
کیومرث/ دفتر تاجیکستان/ رادیو کوچه
«آزادگان»
در رابطه به «روز مطبوعات تاجیک» که هر سال روز ۱۱ مارس، در روز چاپ «بخارای شریف» نخستین روزنامه تاجیکی، تجلیل میشود، از کارشناسان و مسوولان در باره توانمندی نشریهها سوال کرده است. «بخارای شریف» در سال ۱۹۱۲ میلادی در شهر بخارا و از طرف روشنفکران تاجیک به چاپ رسیده بود. «عبدالستار نورعلییف» استاد دانشگاه ملی تاجیکستان گفته، که اگر در دوران شوروی حرف رسانهها تاثیر بیشتری داشت، حالا حرف رسانهها خیلی کم به نظر اعتبار گرفته میشود.
یک عضو شورای سیاسی «حزب سوسیال دموکراتیک تاجیکستان» افزوده است، که امروز مطبوعات تاجیک آزاد نیست و تحت فشار پیوسته مقامات دولتی قرار دارد. «اسکندر فروز» خبرنگار تاجیک میگوید در ۳ سال آخر یک نوع رشد مطبوعات از لحاظ حرفهای احساس میشود. به باور او «رسانههای داخلی تاجیکستان زیر تاثیر رسانههای خارجی رشد کردند.»
با این حال، گفته میشود مطبوعات تاجیک دوران سختی را پشت سر میکند. حالا در دادگاههای تاجیکستان پرونده نشریههای مستقل «آزادگان»، «فرژ»، «آسیا پلیوس» و «پیکان» مورد بررسی قرار دارد. برخی از مقامداران دولتی از بالای این نشریهها به دادگاهها شکایت کرده، خواستار تاوان شدهاند. یک ماه پیش دادگاهی در «دوشنبه» نشریه «ملت» را برای پرداخت غرامت به «وزارت کشاورزی» مسوول کرد.
سفیر آمریکا در تاجیکستان در یک بیانیه رسمی از آن اظهار نگرانی کرده است، که فشار بالای مطبوعات مستقل در این کشور آسیای مرکزی افزوده است.
«پیکان»
زیر عنوان «دهشت» از قتل یک ساکن پایتخت تاجیکستان خبر داده، که بنا به نوشته این نشریه در پی بازداشت و لتوکوب پلیس جان داده است. خانواده «سفرعلی سنگاف» با ارسال نامه به مقامات تاجیکستان و نهادهای حقوق بشر خواستار رسیدگی به این قضیه شدهاند. اما «وزارت کشور تاجیکستان» گفته است، «سفرعلی سنگاف» نه از دست کارمندان پلیس، بلکه هنگام خود را از آشیانه دوم به زمین سرازیر کردن سخت جراحت برداشته است.
حالا اداره دادستانی ناحیه «سینا» در شهر «دوشنبه» در این ارتباط پرونده جنایی باز کرده و قضیه را مورد تحقیق قرار داده است. همسر آقای «سنگاف» نیز گفته، که برای تشخص جسد شوهرش اجازه داده است، تا قبر او را باز کنند. سازمانهای حامی حقوق بشر در پی چنین بازداشت خشونتباری که با فاجعه انجامید، بار دیگر از موارد شکنجه در کشور یادآوری و اظهار نگرانی کردهاند.
ولی مقامات همچنان وجود شکنجه و آزار و اذیت بازداشتشدگان را رد نمودهاند.
«نگاه»
این هفتهنامه نوشته است، که در آستانه عید «نوروز» قرار است رییس جمهوری تاجیکستان با اهل ضیای این کشور گفتوگو کند. بعضی از صاحبنظران گفتهاند احتمال به آن گفتوگو افراد نزدیک به حکومت دعوت بشوند، نه آنهایی که مخالف سیاستهای حکومت حرف میزنند.
از جمله، «نورالدین قرشیبایف» رهبر انجمن ملی رسانههای مستقل تاجیکستان گفته، که «میدانم به آن نشست هیچگاه دعوت نمیشوم. زیرا ما هر آن مشکلی که هست روی راست بیان میکنیم.» وی افزوده است، بیشتر آنهایی دعوت خواهند شد، که به دهان آب گرفته مینشینند یا به تعریف و توصیف حکومت میپردازند.
«نورعلی دولت» تحلیلگر تاجیک هم گفته است، «حالا در یک جامعه رهگمزده زندگی میکنیم. کسی راه نجات از بحران را نمیداند. سالهای اول، وقتی که چنین گفتوگوها دایر میشد، فکر میکردیم که روشنفکران پیشنهادهای جالبی به حکومت پیشنهاد میکنند. ولی دیدیم که یا ایشان حرفی برای گفتن ندارند یا میترسند و یا سرنوشت این ملت برایشان فرقی ندارد.
«فرژ»
در شماره تازه خود صحیفه روزگار «قاری محمدجان خقندی» معروف باه «مولوی هندوستانی» را ورق زده است. نشریه مینویسد، اگر چه در یگان پاره تاریخ شوروی حرفی درباره این دانشمند اسلام گفته نشده است، ولی او از جمله آنهایی است، که مکتب دینی یک زمان از یاد رفته بخارا را در تاجیکستان و مرکز آن شهر «دوشنبه» زنده کردهاند. روحانیان سرشناس تاجیکستان، از جمله «سعید عبدالاه نوری» و «ایشان نورالدین توره جانزاده» شاگردان او دانسته میشوند.
«فرژ» مینویسد «مولوی هندوستانی» پیش از «انقلاب اکتبر» در آغاز قرن گذشته با افغانستان و از آنجا به حوزه دیوبند هندوستان میرود. این روحانی بیست سال در مهاجرت بوده و آن همه سال را صرف آموزش کرده است، ولی برابر بازگشت به زادگاهش «اندجان»، که آن وقت زیر پرچم شوروی عمل میکرد بازداشت و به زندان انداخته شده است.
وی همچنین در «جنگ دوم جهانی» شرکت و بار دیگر در دوران حکومت «استالین» بازداشت و به زندان فرستاده میشود. او پس از رهاییاش به «دوشنبه» آمده و در اینجا به تعلیم شاگردان میپردازد. همان طوری که «فرژ» نوشته است، «مولوی هندوستانی» از نخستین نفراتی بوده که در آغاز سالهای نودم میلادی از حضور پیروان «وهابیه» در تاجیکستان نگرانی و آنها را برای فتنهانگیزی محکوم کرده است.
خبر / رادیو کوچه
بر اساس گزارشهای منتشر شده، با وجود اتمام دوره محرومیت از تحصیل ۸ تن از فعالان دانشجویی دانشگاه علم و صنعت، از ادامه تحصیل آنها در ترم جدید نیز ممانعت به عمل آمده است.
به گزارش دانشجونیوز، برخی از فعالان دانشجویی دانشگاه علم و صنعت پس از طی مراحل بازجویی توسط نیروهای وزارت اطلاعات و اخذ تعهد، به صورت مشروط در حال تحصیل هستند، اما تعدادی از آنها با وجود اتمام دورههای محرومیت از تحصیل کماکان در بلاتکلیفی به سر برده و از انتخاب واحدشان جلوگیری بهعمل آمده است.
بنابر این گزارشها، این دانشجویان تعلیقی که در دوران محرومیت از تحصیل خود (از ۱ ترم تا ۳ ترم محرومیت از تحصیل با احتساب سنوات) ممنوعالورود به دانشگاه بودند، پس از اتمام دوره محرومیت از تحصیل و شروع ثبتنام دانشجویان موفق به انتخاب واحد نشدند.
لازم به ذکر است مسوولان دانشگاه علم و صنعت آن دسته از فعالانی را که پس از طی مراحل بازجویی و اخذ تعهد مجاز به ادامه تحصیل شدهاند را از کلیه امکانات رفاهی دانشگاه محروم کردهاند.
خبر / رادیو کوچه
مقامهای آیساف میگویند نیروهای بینالمللی در افغانستان یک محموله «قابل توجه» سلاح قاچاق شده از ایران را که میتواند برد راکتهای طالبان را دو برابر کند، کشف کردهاند.
به گزارش رویترز، این محموله که حاوی 48 عدد راکت 122 میلیمتری با برد 20 کیلومتر است ماه گذشته در ولایت نیمروز در نزدیکی مرز ایران کشف شد و آیساف مسوولیت قاچاق آن به سپاه پاسداران نسبت میدهد.
ایران تاکنون به این اتهام واکنش نشان نداده اما اتهامات مشابه قبلی را رد کرده است.
کولت مورفی سخنگوی آیساف اظهار داشت: «این راکتها دارای بردی بیش از هر آنچه تاکنون کشف شده بود هستند…. برد آنها به حدود 20 کیلومتر میرسد که این کشف را خیلی قابل توجه میکند.»
او گفت که این دو برابر برد سلاحهای مشابه است که شورشیان افغانستان در اختیار دارند.
او افزود که علایم موجود بر راکتها نشان میدهد که از ایران آمده و افزود «افراد ما میگویند که ارسال آنها کار» سپاه پاسداران جمهوری اسلامی است.
به گزارش آسوشیتدپرس ویلیام هیگ وزیر خارجه بریتانیا گفت که این سلاحها را ایران با هدف «دادن این توانایی به طالبان برای کشتن سربازان افغان و آیساف از فاصلهای قابل توجه ارسال کرده بود.»
آقای هیگ گفت که سایمون گس سفیر بریتانیا در ایران مسئله کشف این محموله را با وزارت خارجه جمهوری اسلامی در میان گذاشته است.
لازم به یادآوری است آیساف در گذشته نیز ایران را متهم به ارسال سلاح برای شبهنظامیان که با نیروهای دولتی افغانستان و نیروهای ائتلاف بینالمللی در این کشور میجنگند کرده است.
بیشتر بخوانید:
«نگرانی از فعالیتهای تروریستی در مرز ایران و افغانستان»
پنجشنبه 19 اسفند 89/ 10 مارس 2011
اجرا: اعظم
استودیو: دامون
تقویم تاریخ
گزیدهی اخبار مطبوعات پنجشنبه ایران
پسنشینی تند- «باشگاه مشتزنی»- اکبر ترشیزاد
بخش اول خبرها
مجله جاماندگان- «راستی، خدا در آن تابستان کجا بود؟»- شراره سعیدی
روز نگاشت- «دیگر برای تقدیر دیر بود» – محبوبه
اقتصاد کوچه- «یازده میلیون نفر محروم از یارنههای دولت» مهرآفرین بهرامی
گزارش روز کابل- «اسناد و شواهد در مورد مداخله ایران وجود دارد»- آرین
دایرهی شکسته- « من هم وطنی دارم»- مهشب تاجیک
بخش دوم خبرها
درگذشت زندانی سیاسی شاه – «نه جاسوسم، نه وابسته، یک انسانم اما کرد دگراندیش»- عرفان قانعیفرد
پاپاراتزی- «جایزه شما، یک دختر اوکراینی»- بهنام
گزیدهی اخبار مطبوعات تاجیکستان- «از چاپ نخستین نشریه تاجیکی ۹۹ سال گذشت»- کیومرث
ساکنان محله قدرت- «مجلس در آستانه تسخیر توسط توتالیترها»- مهرداد نصرتی
اتوبان- دامون
بخش سوم خبرها
خبر / رادیو کوچه
ابراهیم یزدی دبیر کل نهضت آزادی ایران و کهنسالترین زندانی سیاسی ایران، 22 اسفند به اتهام بنیانگذاری نهضت آزادی ایران محاکمه خواهد شد.
به گزارش العربیه، ابراهیم یزدی که در آستانه 80 سالگی قرار دارد، به همراه تنی چند از اعضای نهضت آزادی، یکم اکتبر به اتهام آن چه «شرکت در نماز جمعه غیرقانونی» خوانده شد، توسط نیروهای امنیتی در شهر اصفهان بازداشت شدند.
محمدعلی دادخواه وکیل ایراهیم یزدی درباره اتهامات موکل خود اظهار داشت: «اقدام علیه امنیت کشور، تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی و بنیانگذاری نهضت آزادی ایران، اتهامات اعلام شده دکتر یزدی هستند.»
او همچنین ابراز امیدواری کرد که «دادگاه عادلانه و منصفانه برگزار شود و به دلایل ما توجه کند».
از سویی دیگر چندی پیش وضعیت جسمی ابراهیم یزدی وخیم گزارش شده بود که منجر به انتقال وی به بیمارستان شد.
اما آقای دادخواه در این باره اظهار بیاطلاعی میکند و گفته است: «من با ایشان ملاقاتی نداشتم بنابر این نمیتوانم در این باره سخن بگویم.»
خلیل یزدی فرزند این زندانی سیاسی گفت: «بنا بر اخباری که در دست داریم وضعیت عمومی ایشان خوب است و از روحیه بالایی برخوردار هستند.»
او درباره محل نگهداری این زندانی سیاسی گفت که او حدود یک ماه پیش به خانه امن تحت نظر نهادهای امنیتی انتقال داده شد، اما پس از آن در پی وخامت وضعیت جسمی در بیمارستان بستری شد و سپس وی را به همان محل بازگرداندند.
لازم به ذکر است ابراهیم یزدی پیش از این 7 دسامبر گذشته بازداشت و 8 ماه را در زندان سپری کرده بود.
بیشتر بخوانید:
«دادگاه ابراهیم یزدی به تعویق افتاد»
مهرداد نصرتی مهرشاعر
بدون هیچ تردید هر روز که میگذرد ساکنان محله قدرت بیش از روز پیش تلاش میکنند با حصارهایی که بر دور خود میتند امکان ورود دیگران را به این حوزه محدود کنند. این روزها شرح و اثبات این مدعا برای مخاطب کسلکننده است چرا که خود میتواند نمونههای فراوانی را در این زمینه برای شما بیان کند اما گاهی پیش میآید که دامنه تاثیرات سو خطایی که اپیدمی یک جامعه شده است، آنقدر شدید است که کسی حق ندارد در مقابل آن سکوت کند.
از جمله این موارد حساس، اقدامات انحصارگرایانه در حوزه خانه ملت است. جایی که عملن آخرین و مهمترین پایگاه برای آرزوی دمکراسی است. به عبارت دیگر، محدودیت مشارکت مردمی در این نهاد، مهری است بر انحصارنامهای قطعی و قانونی.
در اصل پنجاه و ششم قانون اساسی آمده است که:
حاکمیت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است. هیچکس نمیتواند این حق الهی را از انسان سلب کند یا در خدمت منافع فرد یا گروهی خاص قرار دهد و ملت این حق خداداد را از طرقی که در اصول بعد می آید اعمال میکند.
اگر کمی منصف باشیم میبینیم، همین قانون اساسی که این روزها زیر غبار کمتوجهی قرار گرفته است جز معدود ابزارهایی است که از طریق آن مردم میتوانند حق حاکمیت خود را اعمال کنند. اصل فوق در واقع موید این حقیقت است که مسئول امکان سواستفاده از قدرت خود در جهت تحکیم موقعیت خویش را دارد و راهکار مبارزه با این هجمه نفسانی مسوول را نشان میدهد که همانا قانون است. قانونی که باید موانع امنیتی لازم را براین هجمات ایجاد کند و اگر قانون چنین نکند در درون حاکمیت دخمههایی ایجاد خواهد شد که یقینن سرنوشت انسانها را خواهد بلعید.
اگر چه در بند ششم اصل سوم همین قانون آمده است که محو هرگونه استبداد و خودکامگی و انحصارطلبی از وظایف حاکمیت و خصوصن دولت است و در بند هشتم همان اصل، مشارکت عامه مردم در تعیین سرنوشت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خویش و در بند نهم آن، رفع تبعیضات ناروا و ایجاد امکانات عادلانه برای همه، در تمام زمینههای مادی و معنوی بهعنوان وظایف اصلی حاکم تعیین شده است و بهعبارتی در جای جای این قانون، اصول به گونهای آمدهاند که مردم، اولین و آخرین تصمیم گیرنده باشند، متاسفیم از آنکه که شاهد باشیم هر روز با لطائفالحیلی مردم بیش از پیش پشت دیوارهای انحصارگراییهای نابهحق به حبس کشیده شوند. حصری که با روندی رو به گسترش عدهای تمامیتخواه برای آنان تدارک میبینند.

هشدار بنیادین این یادداشت به واقعیت تلخ یک اقدام توتالیتری دیگر اشاره دارد که اگرچه انحصارطلبان تا مدتی دندان آن را کنده بودند، اما گویا اینک دوباره فضا را مناسب برای جولان در آن حوزه یافتهاند.
در مجلس هفتم هم تلاشی شد تا دامنه دسترسی مردم به کرسیهای پارلمانی تنگتر گردد لیکن خوشبختانه موفقیت با مردم بود. طرحی که شکست خورد و مسکوت ماند. اما اینگاه با نزدیک شدن به زمان انتخابات آتی مجلس که تنها حدود یکسال تا آن فرصت داریم این طرح زورگویانه و تمامیتخواهانه بار دیگر در معرض بررسی مجلسیان قرار گرفته است.
اگر باور داشته باشیم که مجلس پایگاه اعمال نظارت ملی بر حاکمیت است باید بپذیریم که تغییر شرایط کاندیداتوری مجلس همواره باید به سوی تسهیل اوضاع به نفع ورود داوطلبان مردمی به مجلس باشد. اما اگر باور داریم این مردم هستند که باید سرنوشت خود را تعیین کنند چگونه است که چنین طرحهایی روی میزکار خانه همان ملت قرار میگیرد؟ طرحی که شرایط ورود به مجلس را عملن محدود به کسانی میکند که از قبل در درون حاکمیت بودهاند. طرحی که مانعی خواهد بود تا مردم نتوانند هیچ فرد جدیدی را به عنوان نماینده خود بر حاکمیت ناظر کنند. نماینده آنها تنها میتواند کسی باشد که از قبل پست و سمتی داشته است ولو آنکه این مردم هرگز از عملکرد او راضی نباشند. تاثیر توتالیتری این طرح بهخصوص در مناطق محروم نمایانتر خواهد بود چرا که افزایش سطح تحصیلات کاندید مجلس از کارشناسی به کارشناسی ارشد به روشنی یعنی محرومیت مردم بسیاری از مناطق از داشتن نماینده بومی و مکمل آن یعنی بند هشتم غیربومیهای بومی شده در حاکمیت را بهعنوان گزینه در دسترس برای مردم معرفی میکند. و همچنین تبصره دوم این ماده که دیگر حجت را تمام کرده است. خلاصه به قول آن ضرب المثل قدیمی: «آش کشک خالهاته / بخوری پاته / نخوری پاته.»
1ـ اعتقاد و التزام عملی به اسلام و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران.
2ـ تابعیت کشور جمهوری اسلامی ایران.
3ـ ابراز وفاداری به قانون اساسی و اصل مترقی ولایت مطلقه فقیه.
4ـ داشتن مدرک تحصیلی کارشناسی ارشد یا معادل آن.
5ـ نداشتن سوشهرت در حوزه انتخابیه.
6ـ سلامت جسمی در حد برخورداری از نعمت بینایی، شنوایی و گویایی.
7ـ حداقل سن سی سال تمام و حداکثر هفتاد و پنج سال تمام.
8ـ دارا بودن حداقل پنج سال سابقه مدیریت اجرایی، آموزشی و پژوهشی پس از اخذ مدرک تحصیلی کارشناسی ارشد.
تبصرههای این ماده نیز به این قرار است:
1- داوطلبان نمایندگی اقلیتهای دینی مصرح در قانون اساسی از التزام عملی به اسلام، مذکور در بند (1) مستثنی بوده و باید در دین خود ثابتالعقیده باشند.
2- هر دوره نمایندگی مجلس شورای اسلامی معادل یک مقطع تحصیلی فقط برای شرکت در انتخابات محسوب میشود.
ورود افراد جدید، ولو با قدرت مدیریتی، بینشی و …. بینظیر ممنوع است. یعنی آنکه بگویند: ما همینهایی که هستیم کافی هستیم و در قدرت خواهیم ماند و حق حاکمیت و حتا نظارت در انحصار ماست. مردم هم حق دارند از بین ما انتخاب کنند
به عبارتی این ماده، آب پاکی را بر روی دست مردم ریخته است و اگرنه، شرط حداقل پنج سال سابقه مدیریت اجرایی، آموزشی و پژوهشی پس از اخذ مدرک کارشناسی ارشد آیا معنایی غیر از این دارد که ورود افراد جدید، ولو با قدرت مدیریتی، بینشی و …. بینظیر ممنوع است. یعنی آنکه بگویند: ما همینهایی که هستیم کافی هستیم و در قدرت خواهیم ماند و حق حاکمیت و حتا نظارت در انحصار ماست. مردم هم حق دارند از بین ما انتخاب کنند. و همه این سخنان یعنی آنکه مجلس، این آخرین امید مردم برای تحقق آرزوهایشان هم دست آخر به تسخیر تمامیتخواهان در میآید. یعنی نقطه پایان بر افسانه حکومت مردم بر مردم.
نیز، بدانیم که از این پس قوانین آنچنان نوشته میشود که قدرتمداران حاضر میخواهند ولو آنکه قانون اساسی بگوید حتا با وضع قانون هم نمیتوان مردم را به تبعیت محض از خواستههای گروهی انحصارگرا درآورد. با این طرح و با تغییراتی که گروهی انحصارطلب، که تنها قانون محترم برای آنها، قانونی خودی و نخودی است، دیگر اصل یا ماده و تبصرهای را در مجموعه قوانین کشور نخواهی یافت تا بتوانی با استناد به آن، عملکرد تمامیتخواهان را محکوم کنی. از این پس قانون هم به تسخیر انحصارگرایان در خواهد آمد تا زبان اعتراض این مردم، بر هر آنچه نفس عدهای میپسندد لال شود. از این پس قصه دمکراسی، یعنی: نقطه و پایان.
اگرچه امید است شورای نگهبانی که خود فیلتری آشکار بر انتخابهای آزاد مردمی است حداقل با این طرح مخالفت کند. اما چاره اساسی کار را باید در اراده ملی ما، یعنی همان مردمی دانست که فرماندهان اجرایی حکمی نبوی هستیم که فرمود:
«الملک یبقی مع الکفر ولایبقی مع الظلم.»
حکومت با کفر میماند اما با ظلم نه.
عرفان قانعیفرد / رادیو کوچه
نمیدانم «این چه رازی است که سال بهار، باعزای دل ما میآید.» از رثا نوشتن چندان دل خوشی ندارم، اصولن از بتپرستی و فردپرستی گریزانم. اما گاهی انسانهایی هستند که نمیشود یادشان نکرد، برایشان ننوشت و سخنی نگفت…مام غنیبلوریان هم از آن گروه است و شاید لایق ذکر خیر. بامداد روز 9 مارس با سکته مغزی زندگی را به درود گفت (متولد 1303)
گرچه ما مردهپرستانیم و اکنون وقت مردن، مسجد شهر را برایش قرق میکنند و گلاب میپاشند… اما وقت زنده بودنش کسی شاخهای پر خار به رایگانش نمیداد و اما امروز تاجگل بیخار بر سر قبرش میگذارند. «هر چه هست از قامت ناساز بیاندام ماست.»
مام غنیبلوریان شاید هنگامی که بنا به برهوت اندیشه فکری در ایران، و فقر کردستان، دل در گرو حزب توده نهاد، نمیدانست که چه روزگاران تلخی مانند زادگاه مادریاش، خواهد داشت. سال 1331 دوران انتخابات مجلس شورای ملی – دوره 17 – به انتخاب شدن صارمالدین صادق وزیری کمک میکرد و دوست داشت که او برنده میدان باشد و شاید محمد قاضی مترجم، اگر آن روز همراهش میبود، صارمالدین تنها به مهاباد نمیرفت .
اما شاه، باوری به انتخابات آزاد نداشت، مثل هر رهبر و حاکم و شاه و شیخ دیگری در ابتدای امر برگزاری انتخابات بدون کوچکترین مداخله و اعمال نفوذ و توصیه را اعلام کرد، اما نماینده کردها را به مجلس راه نداد زیرا باورش این بود که این پیرو اندیشه چپ، نباید حضوری در آن مجلس داشته باشد. و طرفه اینکه سیدحسن امامی «امام جمعه شیعه تهران» از شهر مهاباد سنینشین، وکیل شد.
مام غنیبلوریان دوستیاش با صارمالدین صادقوزیری و شاگرد او -عبدالرحمن قاسملو – آغاز شد، چون صارمالدین کمیته ایالتی کردستان- کاک- را در حزب توده بنیان نهاده بود و شاگرد خود را بال و پر داد و قاسلمو آن را به حزب دمکرات کردستان ایران مربوط ساخت و سال 1333 اولین شماره روزنامه کردستان را منتشر ساختند که قاسملو و بلوریان و عزیز یوسفی هم در آن مطلب مینوشت.
در ان ایام حکومت با حزب توده و سازمان افسران برخورد قانونیاش را آغازیده بود و احمد توفیق هم در خانه برادر مظهر خالقی پناه گرفته بود و تصمیم بر ان شد که بلوریان جانشین توفیق باشد که مبادا یکی دستگیر شود اما مرداد 1334 بلوریان به محض ورود به سنندج، دستگیر شد و تا 5 مرداد 1357 ادامه یافت. و 24 سال دوران جوانی اش را پشت میلههای زندان شاه گذرانید.

اما چون کرد زبان بود و هنوز 10 سالی از ماجرای خونین اعدام شادروان پیشوا قاضی محمد بنا به نفوذ انگلیسیها، میگذشت، نام او و یوسفی در بین مردمان مناطق کردنشین، مشهور شد و حتا کردهای عراقی- مانند جلال طالبانی و ابراهیم احمد- در نوشتههای حزب خود شاه را به ظلم و ستم علیه کردها و آغشته بودن خونش به اعدام قاضی محمد و زندانی کردن 2 زندانی کرد، متهم میساختند.
پس از سال 1337 که ساواک – بخش برونمرزی، میخواست بنا به طرح محرمانه خود قیام مسلحانه کردها را علیه عبدالکریم قاسم راهاندازی کند، مامور شاه و نماینده ساواک به دنبال فهم و ترسیم نقشه راه بود. عیسی پژمان در پاریس با کامران بدرخان- استاد دانشگاه سوربن- دیدار میکند که شاه و حکومتش چگونه میتوانند رضایت خاطر کردها را به همکاری جلب کنند… کامران هم انسانی آگاه و خوش قلب، در پاسخ میگوید «شرط اول قدم آن است که شاه برادریاش را ثابت کند و آن هم عدم اعدام دو زندانی کرد، عزیز یوسفی و مام غنیبلوریان است.» گرچه آن دو به خاطر کرد و کردستان دستگیر نشده بودند، اما پیام محرمانه به دست شاه رسید و با 1 درجه تخفیف، هر دو به حبس ابد محکوم شدند و زندانیان سیاسی قدیمی ایران نام گرفتند.
از محمد قاضی و هم صارمالدین صادقوزیری شنیده بودم که مام غنیانسانی احساساتی و عاطفی بوده است و یک بار در زندان که یکی از ماموران ساواک- بخش کردستان-به بازجویی مام غنی میرود، در پاسخاش ناگهان عصبانی و بر افروخته میشود و میگوید: «نه جاسوسم، نه وابسته، یک انسانم اما کرد دگراندیش… و روی پروندهاش، هنوز هم شاید آن جمله باقی مانده باشد.
پس از آزادی از زندان، 5 مرداد 1357، کم کم فضای سیاسی ایران دستخوش شروع انقلاب بود و کردها وی را به عنوان یک قهرمان و شاید اسطوره مقاومت مینگریستند و روزنامهها هم او را به نیکویی ستودند. انقلاب صورت گرفت.
در کردستان غوغا شد و حکایتش در این مختصر نمیگنجد همه دستخوش تندرویی بودند هم کردها و هم حکومت و هر دور امروزه روز به آن معترفاند، اما با این رسوایی چه بخشایشی؟…جنگ سنندج، جنگ نقده و … هنوز انگشت اتهامها به سوی همدیگر است، اما محترمانهترین و شاید عادلانهترین عبارت آن است که هر دو دستخوش احساسات و تندرویی بودند.
قاسملو، مام غنی را رقیب خود میدید و هرچند اوایل سعی داشت که دوباره به حزب توده نزدیک شود، و همیشه در سخنانش مامغنی را به احساسی و هیجانی بودن، متهم میساخت، اما خود دچار احساسات شده بود و میخواست رقیب سپید موی را از میدان به در کند و برای همین نکته به بعث نزدیکتر شد. در کنگره 4 حزب بود که مامغنی و عبدالرحمن ذبیحی، قاسملوی دستخوش احساسات و هیجان و در جستجوی قدرت بلامنازع حزب را به استبداد و خود محوری متهم کردند و دیگر این برای قاسملو، غیرقابل تحمل بود و مامغنی از حزب قهر کرد، و در قدم اول قاسلمو برای کسب مشروعیت وجود مامغنی را ضروری میدید و بدین سبب ملا عبداله حیاکی- حسن زاده- را به سراغ او فرستاد و ملا عبداله هم گفت «ما چاره نداریم، به کمک و پشتیبانی بعث نیازمندیم» اما مامغنی، از کسرشان فرستاده قاسملو هم دو چندان برافروخته شد و حزب را ملعبه بعث نامید و بایکوتش کرد. این بار قاسملو از سیاست مصطفی بارزانی تقلید کرد و این مخالف دگراندیشه و دلسوخته کرد و کردستان را به انواع تهمتها و استهزاها ، شخصیت و نام و فکر او را به بازی گرفت…
اما مامغنی در ابتدا نمیخواست که حزب را قربانی قاسملو و هواداران نان و نمک کرده با بعث کند، انشقاق کنگره 4 رخ داد. حزب دمکرات کردستان ایران- هواداران کنگره 4- دوست داشت با حکومت به یک سری توافقهایی برسد و آن را به اجرای ماموریت حزب بعث و به آتش کشاندن کردستان در جهت مطامع خود، ترجیح داد اما قاسملو هیجان مردم کرد را میشناخت و خوب سوار موج تبلیغ شد و مامغنی را به کنج فرستاد و به قول خودش از میدان به در کرد…قاسملو و حزب در آن هنگام توافق با جمهوری اسلامی را به ضرر منافع میدیدند، همانگونه که مرگ احمد توفیق را در پرده ابهام نهاد، کنار گذاردن مام غنی را هم زیر لب تکرار نکرد و بعدها خود که میخواست با جمهوری اسلامی به توافق برسد و جنگ تمام شده بود، گروهی از همرزمان حزبیاش چشم به اسراییل دوخته بودند و این بار نزدیک شدن او و توافقاش با حکومت ایران را به ضرر میدیدند و خود قاسملو هم قربانی همان سیاست حذف شد که خودش بارها سناریوش را نوشته بود.
قاسملو از سیاست مصطفی بارزانی تقلید کرد و این مخالف دگراندیشه و دلسوخته کرد و کردستان را به انواع تهمتها و استهزاها ، شخصیت و نام و فکر او را به بازی گرفت…
گرچه مام غنی دوباره به حزب توده پیوست، راهی غربت شد و با علی خاوری به دیدار مسوولان وقت شوروی سابق رفت اما مدتی بعد هم از ان دست شست و نوشت که این حزب باوری به دمکراسی ندارد و امیدی هم نمیرود که دمکراسی و آزادی مفهومی دراین حزب داشته باشد و شاید نخستین فرق مام غنی و قاسملو در این بود که خود را ملت کرد نمینامید، حزب دمکرات کردستان را بک سازمان سیاسی میدید نه کل کرد و کردستان، اما متاسفانه شیوه مصطفی بارزانی در قاسملو نهادینه شده بود و نقد خود را توهین به ملت کرد میشمرد. گرچه امروزه روز حزب دمکرات کردستان همچنان بازیچه و ملعبه همان سیاست است، شاید مرگ مامغنی یادآور آن نکته باشد که رمز بقای با حضور نسل جوان باورمند به هویت و استقلال و تعامل سیاسی است نه بازی به احساس و هیجان.
امروز مام غنی از کردستان و جهان هستی رفت و سال 1376 خاطراتش- ئاله کوک- را نوشت و چون اندکی از اسرار قاسلمو را افشا کرده بود، باز هم از موج اتهامهای بقایای آن حزب در امان نماند… بهار 1388 از استکهلم با وی تماس گرفتم، راهی سویس بودم و دیدار با صارم خان صادق وزیری، خواستم در بین راه در کلن آلمان، اتراقی بکنم و روایتش را بشنوم، چنین گفت: «مریض احوالم، شاید روزی در جایی با هم روبهرو شدیم، از ارسال کتاب ابراهیم احمد سپاسگزارم، او هم خادم و دلسوز کرد و کردستان بود، اما مردم ما قدر شناس دلسوخته گانش نیست، خاک ناسپاسی است انگار.. شنیدهام کتابم به فارسی در ایران منتشر شده است، اما پسرم به کجا شکایت ببرم، مترجمش که کردی نمیداند، کرد نیست، نمیدانم چه نوشته اما این کتاب، کتاب من نیست و مملو از ابهام و غلط…اما نسخه کردیاش بهتر و روانتر و کاملتر است.»
سرفههای پی در پی داشت، او را رها کردم، اما ادب گفتارش و سلامت ذهنی و دلسوختگیاش را ستودم و الان دیدار به آخرت شدیم. امید است که پس از 28 سال از – سال 1362 که ایران را ترک کرد – جنازهاش به کردستان ایران بازگردد و در کنار محمد قاضی در مهاباد آرام گیرد. آن سند ساواک و بازجویی مامغنی شاید بهترین عبارت روی سنگ قبر اوست: «نه جاسوسم، نه وابسته، یک انسانم اما کرد دگر اندیش.»
خبر / رادیو کوچه
روز پنجشنبه، یکی از سران اپوزیسیون مصر ضمن اعلام تصمیم خود برای نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری تاکید کرد که قانون اساسی مصر به جای اصلاح باید تغییر کند.
به گزارش الجزیره، محمد البرادعی یکی از سران اپوزیسیون مصر در گفتوگویی برای نخستین بار اعلام کرد که در انتخابات ریاست جمهوری مصر نامزد خواهد شد.
وی در مورد برگزاری همهپرسی درباره قانون اساسی مصر که قرار است 19 مارس برگزار شود، اظهار داشت: «من مخالف اصلاح قانون اساسی هستم و عقیده دارم باید قانون جدید در کشور وضع شود.»
البرادعی با بیان این مطلب افزود: «قانون اساسی فعلی نابود شده و اگر قرار باشد همواره این قانون جریان داشته باشد این امر توهینی به انقلاب مصر خواهد بود.»

وی در ادامه تدوین قانون اساسی جدید و برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و در پی آن پارلمانی را خواستار شد. البرادعی در همین راستا از شورای عالی نیروهای مسلح مصر که هم اکنون اداره این کشور را برعهده دارد خواست تا برگزاری همه پرسی درباره قانون اساسی را به تاخیر بیندازد یا آن را لغو کند.
این در حالی است که پیشتر البرادعی نامزدی برای پست ریاست جمهوری در مصر را رد کرده بود. همچنین معترضان در بازگشت او به مصر از عدم پذیرش وی به عنوان رهبر سیاسی اعتراضهای مردمی در مصر خبر داده بودند.
بیشتر بخوانید:
محبوبه شعاع/ رادیو کوچه
mahboobeh@koochehmail.com
هجدهم اسفند 1389 برابر شد با درگذشت «ایرج افشار» محقق، ایرانشناس و کتابشناس ایرانی. وی زاده سال 1304 بود. کتابهایی که وی در زمینه فرهنگ، تاریخ و ادب ایران انتشار داده است بالغ بر سیصد جلد میشود. افشار قرار بود در ماه سپتامبر 2011 در رشتهی تاریخ از «دانشگاه اسکاتلند» دکترای افتخاری بگیرد که به سبب بیماری در سن 85 سالگی درگذشت.
«ایرج افشار» در شانزدهم مهرماه سال 1304 در تهران زاده شد. او فرزند «دکتر محمود افشار» بنیادگذار موقوفات «دکتر محمود افشار یزدی» و یکی از استادان مدرسه دارالفنون بود. ایرج افشار تحصیلات ابتدایی را در دبستان «زرتشتیان» و «شاپور تجریش» به انجام رساند. سپس وارد دبیرستان «فیروز بهرام» شد و در سال ۱۳۲۴ گواهینامه دبیرستانی را در رشته ادبی اخذ کرد.
وی سپس به مدت چهار سال در دانشکده حقوق دانشگاه تهران در رشته قضایی تحصیل کرد و رساله خود را با عنوان «اقلیتها در ایران» ارایه کرد و یک سال بعد به عنوان دبیر در دبیرستانهای تهران شروع به تدریس کرد.
در سال ۱۳۳۰ به تشویق «محمدتقی دانش پژوه» به کتابداری در کتابخانه دانشکده حقوق دانشگاه تهران پرداخت و سال بعد مجله «فرهنگ ایران زمین» را بنیان گذارد که «محمدتقی دانشپژوه»، «منوچهر ستوده»، «مصطفی مقربی» و «عباس زریاب خویی» همکاران وی در تاسیس این مجله بودند. افشار حدود دو سال سردبیر مجله «سخن» نیز بود.

و پس از آن از سال ۱۳۳۷ تا سال ۱۳۵۷ مدیر و سردبیر مجله «راهنمای کتاب» بود که صاحب امتیاز آن «دکتر احسان یارشاطر» بود. اما افشار در کنار مدیریت و سر دبیری این مجله به تدریس در دانشسرای عالی وابسته به دانشگاه تهران پرداخت و در سال ۱۳۴۱ به ریاست کتابخانه ملی ایران رسید.
وی سپس به ریاست مرکز تحقیقات ایرانشناسی دانشگاه تهران رسید و همان سال فهرستنگاری مجموعه کتابهای چاپی فارسی «دانشگاه هاروارد، آمریکا» را به انجام رساند. افشار از سال ۱۳۴۸ به مدت نه سال دانش یار و سپس استاد رشته تاریخ در دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران بود.
ایرج افشار زبان انگلیسی و فرانسه را خوب میدانست و در سال ۱۳۷۴ فهرستنگاری نسخههای خطی فارسی در «کتابخانه ملی اتریش» در وین را برعهده گرفت و انجام داد. او تحقیقات ارزشمندی را درباره ایرانشناسی و کتابشناسی انجام دادهاند که این تحقیقات در نشریات معتبر ایرانی و خارجی منتشر شده است.
برخی از آثار وی عبارت است از: پژوهشهای ایرانشناسی نامواره دکتر محمود افشار، دفتر تاریخ، ریاض الفردوس خانی، فرهنگ ایران زمین در سی جلد، نامههای تهران شامل ۱۵۴ نامه از رجال دوران به سید حسن تقیزاده، گلگشت در وطن سفرنامچه، فهرست دستنویسهای فارسی در کتابخانه ملی اتریش و آرشیو دولتی اتریش در وین.

و فهرست مقالات فارسی که مقالههای فارسی را در زمینه ایرانشناسی در شش جلد به چاپ رساند. این شش جلد بالغ بر چهل سال از زندگی وی را در بر گرفته است و هر کسی که بخواهد در موضوعاتی که مربوط به ایران و زبان و فرهنگ ایرانی دست به پژوهش بزند از مراجعه به این کتاب بی نیاز نخواهد بود.
مجموعه مقالاتی که ایرج افشار در مجلات و یادنامهها به چاپ رسانده است شاید بالغ بر دو هزار مقاله باشد. کتابهایی که وی در زمینه فرهنگ، تاریخ و ادب ایران انتشار داده است بالغ بر سیصد جلد میشود و از این نظر شاید در میان معاصران بینظیر باشد.
و اما سرانجام ایرج افشار که مدتی بود از بیماری رنج میبرد، از شامگاه دوازدهم اسفندماه در بخش مراقبتهای ویژهی بیمارستان جم بستری شد و در روز هجدهم اسفند 1389 در سن 85 سالگی درگذشت. گفته شده که افشار قرار بود در ماه سپتامبر 2011 در رشتهی تاریخ از «دانشگاه اسکاتلند» دکترای افتخاری بگیرد.
منبع ها:
گوگل
ویکیپدیا
سایت ایران بوم
بخش خبر رادیو کوچه
خبر / رادیو کوچه
روز چهارشنبه، یک مقام ارشد دولت آمریکا در اظهار نظری عنوان کرد دولت جمهوری اسلامی در حال تلاش برای به دست آوردن توانایی تولید تسلیحات اتمی است ولی مقامهای این کشور درباره اقدام به تولید این جنگافزارها با هم اختلاف دارند.
به گزارش سیانان، رابرت آینهورن، مشاور ارشد وزیر امورخارجه آمریکا در امور منع گسترش سلاحهای اتمی و خلع سلاح گفت ایران در پی این است که حداقل از توانایی ساخت سلاحهای هستهای برخوردار شود.
آقای آینهورن در یک کنفرانس در واشنگتن اظهار داشت ممکن است ایران هنوز برای تولید سلاح اتمی تصمیمگیری نکرده باشد و تاکید کرد این کشور به زودی توانایی ساخت این تسلیحات را نخواهد داشت.
به گفته وی، تحریمهای بین المللی اعمال شده بر ایران فشار زیادی را بر این کشور وارد کرده است ولی رهبران آن هنوز عزم خود را به حضور جدی در مذاکرات نشان ندادهاند.
رابرت آینهورن همچنین اعلام کرد اعضای گروه 1+5 پس از برگزاری آخرین دوره مذاکرات با ایران در استانبول که اواخر ژانویه برگزار شد توافق کردند که برای متقاعد کردن ایران به توقف برنامههای مشکوک اتمی این کشور، فشار بیشتری را بر آن وارد کنند.
بیشتر بخوانید:
«تمدید تحریمهای ایران از جانب آمریکا برای یکسال»
مطلبهایی که در این بخش تارنمای رادیو کوچه منتشر میشود یا انتخاب دبیر روز سایت و یا پیشنهاد دوستان رادیو است که میتواند از هر گروه یا دسته و یا مرامی باشد. نظرهای مطرح شده در این بخش الزامن نظر رادیو کوچه نیست. اگر نقد و نظری بر نوشتههای این بخش دارید میتوانید برای ما ارسال کنید.
منبع: افق
دارم برای یک مجله عکاسی میکنم. من که یه چند سالی هست اینجام و مثلن عکاسی میکنم و سر از همه محلها درمیآورم، بعضی وقتها یه جاهایی یک چیزهایی میبینم که تعجب میکنم. البته چندین ساله که دیگه از هیچ چیزی تعجب نمیکنم ولی باید اعتراف کنم که این دفعه دیگه نشد و از دستم دررفت و تعجب کردم. چند محله را هر هفته علامتگذاری میکنم و میروم برای عکاسی. بدترین و عذابآورترین بخش، بخش توریستی است.
اصلن این توریست و توریستیگری، به نظرم یک نوع آلودگی است که از آلودگی هوا هم بدتره، در واقع یک نوع آلودگی فرهنگی است. بگذارید توضیح بدهم که وقتی کتاب «آسیا در برابر غرب» را میخواندم، به مقالهای در همین مورد برخوردم، که توضیح داده چطور و چرا، توریسم و توریست عامل آلودگی فرهنگی است.
دلایل : توریست وقت نداره، توریست معمولن میخواد همهجا را در کوتاهترین مدت ببیند چرا که پول زیادی نداره (یا نمیخواهد پول زیاد خرج کند)، و… از نظر من هم توریستها همه کپی هم هستند. با یک قمقمه آب و یه دوربین دیجیتال به دست و کوله پوشتی بر پشت و معمولن پیرمرد و پیر زن یا دوست دختر و دوست پسرهای جوان و عاشق. و اینا میخواهند همهچیز برایشون «پک» یا بستهبندی شده باشد. مثلن در مورد هند: «میخواهند فرهنگ راجستانی، بنگالی، اوترپرادش، بنارس و… را در یک بسته آماده در حیدرآباد ببینند، خب بعد چی میشه؟»

این میشه که دلالها و تقلب کارها و حتا خود دولتها برای اینکه توریست را که نه، ولی پولی را که توریست برایشان دارد را از دست ندهند، به هر دری میزنند تا نه تنها همه این مدلها را بازسازی کنند، بلکه یه ماکت از تاج محل را هم در همه شهرها بسازند تا توریست از دستشون راضی باشه. از اونطرف توریست هم اصلن متوجه نیست که چی را کجا دارن بهش نشون میدهند. و همین میشود که تمام عمق و اصالت از مکانها و فرهنگها و …گرفته میشود و به جایش شووهای مسخره و مدلها روی صحنه میآیند.
چیزی در حد همون استفراغ متجلی (!!!) میشود. خلاصه اینکه به ما گفتند که از «دنیای برف» عکس میخواهیم. پرسیدم اینی که الان گفتید کجا هست؟ یه نگاهی به همدیگر کردند و یه نگاهی به من و رییس با یه لبخند گفت: «کنار حسین ساغر، پایین دیوار.» خلاصه رفتم و هی با خودم تکرار میکردم که «دنیای برف»، «دنیای برف» که یه دفعه چشمم افتاد به یک راه پله پر از عکس و مجسمههای هندی. وایستادم تا چند تا عکس بگیرم از این راه پله. دوربین را درآوردم و از منظره یاب داشتم نگاه میکردم که یه دفعه یه چهره هندی با قیافه برهمایی و موهای مجعد که بالای سرش گره شده بود وسط کادر ظاهر شد. جاخوردم. و دوربین را پایین آوردم و دیدم بعله اشتباه نکردهام. خلاصه نشستیم به حرف زدن (!!!!) و بعد گفت همینجا وایسا الان برمیگردم، رفت و آرایش کرد و آلات و ادوات مبارزه با شیطان را با خودش آورد و رو پیشونیش هم علامت زد و بعد پرید وسط خیابون و شروع کرد به دعا و با دست ماشینها و موتورهایی را که رد میشدند از چشم زخم شیطان و نیروهای بد حفاظت میکرد. بعد هم رفت تو همون راه پله که محل زندگیاش است و یه مجله «تلگو» آورد که در آن دو صفحه دربارهاش مقاله نوشته شده بود و البته با عکسش.

خیلی خوشحال بود و البته نه برای اینکه عکسش را گرفته بودم بلکه برای من که از دعاها و وردهایش مستفیض شده بودم و حالا یه دیوار آهنی از اوراد و ارواح خوب، من را از دیوها و ارواح بد، محافظت میکند. بعد هم اسم و شماره موبایلش را که روی دیوار کنار راه پله نوشته بود را بهم نشان داد و گفت همیشه در دسترس هست و هروقت آدم بدها و ارواح بد خواستند اذیتت کنند، یه «میسد کال» بهم بزن، من قضیه را حل میکنم. خوب این هم از امروز. برگشتم خونه تا عکسها را آپلود کنم، دیدم اصلن یادم رفته که از «دنیای برف» عکس بگیرم. فردا دوباره باید برم تا از «دنیای برف» برای توریستهای یخی و قالبی عکس بگیرم.

آنچه در این بخش میآیدانتخابی از رادیو کوچه در بین رسانهها است.
منبع: تحول سبز
در ادامه انتشار پاسخهای سید مصطفی تاجزاده به پرسشهای خوانندگان صفحه فیسبوک وی، پاسخ وی به یکی دیگر از سوالات کاربران در خصوص احکام سیاسی صادر شده از سوی دادگاههای نمایشی برای دستگیرشدگان پس از انتخابات در اختیار سایت تحول سبز قرار گرفته است.
مصطفی تاجزاده در پاسخ به این سوال صدور چنین احکامی را سیاسی، غیرقانونی و از پیش مشخص شده میخواند و تاکید میکند: «جسم من در اختیار آنها است، اما روحم، ایمانم، امیدم و آزادیام هرگز. من آزاد زندگی کردهام و به لطف پروردگار آزاد زندگی خواهم کرد، در اوین یا بیرون از آن.»
متن کامل این پرسش و پاسخ که در اختیار تحول سبز قرار گرفته است در پی میآید:
شما در دادگاه بدوی به ۶ سال حبس تعزیری و ۱۰ سال محرومیت از فعالیتهای سیاسی و مطبوعاتی محکوم شدهاید. نظرتان درباره صدور چنین احکامی چیست؟ برنامه خودتان چیست؟
این احکام سیاسی و غیرحقوقی است و در دادگاه چه دفاع بکنید و چه نکنید حکم شما از پیش مشخص است. من در دادگاه دفاع نکردم و حکمم با بقیه دوستانی که دفاع کردند یکسان صادر شد. ظاهرن قرار بوده است که به طور فلهای در دادگاه بدوی به ما ۶ سال حبس تعزیری بدهند و در تجدیدنظر هم فوقش ۶ سال را بکنند ۵ سال. بنابراین همانطور که در دادگاه از خودم دفاع نکردم، درخواست تجدید نظر هم نکردم و به محض ابلاغ حکم به زندان خواهم رفت. برائت ما از اتهاماتی که وارد کردند برای هر قاضی منصفی روشن است و برخورد ظاهرن قضاییای که با ما میشود در واقع کاملن سیاسی است و بنابراین ارایه دفاعیه و درخواست تجدید نظر را ضروری نمیدانم و توصیه میکنم هر کس میتواند در دادگاه از خود دفاع نکند.
ما بدهکار ملت هستیم و نه بدهکار بازجوها در اوین.
در هر حال هدف حزب پادگانی از صدور چنین احکامی این است که یک شمشیر دموکلیتوسی بالای سرمان نگاه دارند تا بیرون زندان دست از پا خطا نکنیم و منفعل بمانیم. من با همین تن رنجور آمادگی زندان را دارم. ولی هرگز از حق خداداد خودم برای اندیشیدن، سخن گفتن و کار جمعی و حزبی کردن صرفنظر نمیکنم و مادام که زندهام به یاری حق احدی در کسوت فقاهت یا مسند قضاوت نخواهد توانست این حق را از من سلب کند. جسم من در اختیار آنها است، اما روحم، ایمانم، امیدم و آزادیام هرگز.

من آزاد زندگی کردهام و به لطف پروردگار آزاد زندگی خواهم کرد، در اوین یا بیرون از آن. بنابراین زیر بار این بخش از حکم قرون وسطایی دادگاه که مرا میخواهند از حقوق مسلم و خدادادیام محروم کنند نخواهم رفت. پیرو دینی هستم که کلام خدایش با بخوان و اقرأ آغاز شده و به قلم سوگند خورده است. من هم به قلم سوگند میخورم که با عنایت الهی هرگز در دفاع از حقوق محرومان و مظلومان کوتاهی نکنم.
البته نمیدانم بر چه اساسی تصور میکنند که میتوانند ۱۰ سال خفقان ایجاد کنند که به امثال من حکم ۱۰ سال سکوت و انفعال دادهاند. یعنی واقعن فکر میکنند تا ۱۰ سال دیگر میتوانند به چنین وضعی ادامه بدهند و چنین احکامی را اجرا کنند؟ از سوی دیگر صدور همین احکام نشانگر این است که در کشور یک کودتای واقعی اتفاق افتاده است که به علت حضور آگاهانه مردم افشا شد. این احکام نشانه رفتار یک دولت کودتایی نامقتدر و نامشروع است، نه یک دولت ۲۴ میلیونی مقتدر و مشروع.
انشااله زندانها را هم مثل بقیه جاهای ایران سراسر سبز خواهیم کرد. ما پیروزیم، نه فقط به دلیل اینکه بیشماریم بلکه چون بر حقیم و خدا با ما است و اخلاقی عمل میکنیم و به پیمان خود با مردم وفاداریم. به مسوولان پروندهام هم صراحتن گفتهام که سکوت نخواهم کرد و فعالیتهای قانونی و اصلاحطلبانه خود را به جد دنبال خواهم کرد، چه در زندان و چه خارج از آن. البته آنان به تجربه دریافتهاند که دایره نفوذ سخنان ما در زندان بسیار بیشتر از خارج زندان خواهد بود.
این خبر در بخش شایعه رادیو کوچه قرار دارد و رادیو کوچه صحت و سقم آن را تایید نمیکند.
منبع: العربیه.نت
خبرهای رسیده از منابع مطلع به «العربیه.نت» از اختلاف میان آیتاله علی خامنهای رهبر جمهوری اسلامی ایران با فرزندش مجتبی خامنهای بر سر نحوه برخورد با سران معترضان حکایت میکند.
از روز چهاردهم فوریه همزمان با تظاهرات اعلام شده از سوی موسوی و کروبی برای اعلام همبستگی با انقلابهای مصر و تونس، نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی ایران با حضور در منازل مسکونی این دو رهبر معترضان، تماسهای آنها و همسرانشان را قطع کردند به گونههای که حتا فرزندانشان اجازه برقراری تماس با آنها را ندارند.
پس از آن سایت «کلمه» نزدیک به میرحسین موسوی از رهبران معترضان ایران 28 فوریه گذشته خبر داد که موسوی و مهدی کروبی دیگر رهبر معترضان به همراه همسرانشان به زندان حشمتیه تهرام منتقل شدهاند. اما دوشنبه کلمه 8-3-2011 با درج تصحیحیهای اعلام کرد که موسوی به همراه همسرش زهرا رهنورد همچنان در منزل مسکونی خود بازداشت هستند.
درج تصحیحیه از سوی سایت کلمه باعث شد سایت «سحام نیوز» نزدیک به کروبی بار دیگر بر ابهام در وضعیت او و همسرش فاطمه کروبی تاکید کند و خاطرنشان کند که تمام شواهد از حضور نداشتن این دو در منزل حکایت میکند.
برپایه گفته یک منبع مطلع به «العربیه.نت» نیروهای امنیتی موسوی و همسرش زهرا رهنورد را در یکی از روزهای هفتههای اخیر از منزل خارج کرده و به محل نامعلومی منتقل کردهاند. اما این مسئه یک روز بیشتر به طول نمیانجامد و بار دیگر به منزل مسکونیشان بازگردانده میشوند.

در خصوص این بردن و آوردن دو دلیل مطرح است، اول این که موسوی و رهنورد را برای انجام تغییراتی در منزلشان به گونهای که مناسب بازداشت آنها باشد برای ساعاتی خارج کردهاند.
اما دلیل دوم به همان اختلافنظر در هیت حاکمه ایران در خصوص نحوه برخورد با سران معترضان باز میگردد. بر پایه این خبر حکم قضایی برای بازداشت موسوی و کروبی صادر شده بود اما پس از انتقال موسوی و رهنورد به محلی نامعلوم بر پایه این حکم، بنا بر مصالحی دستوری از آیتاله خامنهای برای بازگرداندن آنها به منزل صادر میشود.
«العربیه.نت» پیشتر در روز 24-2-2011 در گزارشی از اختلاف نظر سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات درباره نحوه برخورد با رهبران معترضان خبر داده بود. این ماجرا و این اختلاف نظر درباره نحوه برخورد با سران معترضان در هیت حاکمه ایران برقرار است و گفته میشود آیتاله خامنهای یکی از مسوولان برجسته نظام را مسوول حل و فصل این ماجرا کرده است. اما واقعن چه کسی برای بازداشت سران معترضان تلاش میکند و باعث ادامه ابهام در این قضیه شده است، منابع مطلع میگویند مجتبی خامنهای فرزند رهبر ایران بزرگترین مدافع طرح زندانی کردن و سپس محاکمه آنها است تا تنها راههای تماسهای محدود آنها بسته شود.
پیشتر نیز منابع اصلاحطلبان گفته بودند وحید حقانیان معاون اجرایی دفتر رهبر جمهوری اسلامی ایران که نزدیکی او با مجتبی خامنهای مشهود است، با حضور در منزل مهدی کروبی فرماندهی انتقال او و همسرش به زندان را بر عهده داشت.
مجتبی خامنهای هم اکنون یکی از چهرههای با نفوذ ایران و از مدافعان محمود احمدینژاد رییس جمهوری اصولگرای این کشور است. محافل سیاسی در ایران از قصد آیتاله خامنهای برای رهبری فرزندش مجتبی پس از خود سخن میگویند. مجتبی خامنهای داماد حداد عادل رییس پیشین مجلس شورای اسلامی و از نزدیکان آیتاله مصباح یزدی از روحانیون تندرو در ایران است.
خبر / رادیو کوچه
شامگاه چهارشنبه، تیم فوتبال تاتنهام با گرفتن تساوی بدون گل از میلان، و به لطف برد یک بر صفر در بازی رفت به یک چهارم نهایی لیگ قهرمانان اروپا صعود کرده است. با این تساوی، میلان قهرمان هفت دوره این بازیها حذف شد و تاتنهام در اولین فصل حضور خود به جمع هشت تیم برتر رسید.
شالکه 04 آلمان نیز با پیروزی سه بر یک مقابل والنسیا اسپانیا، جواز حضور در یکچهارم را بهدست آورد.
لازم به اشاره است در این بازی علی کریمی روی نیمکت شالکه نشسته بود.
بیشتر بخوانید:
خبر / رادیو کوچه
شاتل دیسکاوری با طی کردن آخرین ماموریت 13 روزه خود در ایستگاه فضایی بینالمللی، بعدازظهر چهارشنبه با موفقیت از فضا به زمین بازگشته است.
به گزارش رویترز، رهبر ناو شاتل ناسا پس از سیونهمین ماموریت خود و بعد از 27 سال خدمت در خطوط فضایی، ساعت 14:57 به وقت گرینویچ در مرکز فضایی کندی فلوریدا فرود آمد.
این شاتل در آخرین ماموریت خود به مدت هشت روز در ایستگاه بینالمللی اقامت داشت که طی آن یک اتاقک ذخیره، تدارکات اضافی و یک روبات انساننما به آزمایشگاه فضایی منتقل کرد. همراهان دیسکاوری در این سفر شش فضانورد به نامهای استیون لیندسی، اریک بوئه، الوین درو، استفان بوون، مایکل بارت و نیکول استات بودند.
دیسکاوری که طی 39 ماموریت مداری خود خدمات ارزندهای به پیشرفت فضانوردی کرده، پس از این پرواز به بخش فنی سپرده میشود تا ضمن باز کردن قطعات حساس، آن را ایمنیسازی کنند. این شاتل سپس به انبار منتقل شده تا ناسا و مقامات آمریکایی تصمیم بگیرند آن را به کدام موزه بسپارند.

در حال حاضر، موزههایی در نیویورک، اوهایو، فلوریدا، تگزاس و چند جای دیگر نامزد دریافت این کیهان ناو هستند. اما به احتمال زیاد، شاتل قدیمی دیسکاوری به موزه ملی هوا و فضای موسسه اسمیت سونیان منتقل خواهد شد.
روز گذشته فضانوردان حاضر در این شاتل، سیستم کنترل پرواز دیسکاوری را برای فرود بازرسی کردند.
در این ماموریت همچنین دو پیادهروی فضایی موفق توسط درو و بومن بمنظور انجام کارهای تعمیری حساس انجام شد.
هشت ساعت پس از فرود دیسکاوری، شاتل اندوور به منظور آمادهسازی برای آخرین پرواز خود در 19 آوریل به سکوی پرتاب منتقل خواهد شد.
بیشتر بخوانید:
«اعزام دیسکاوری به ایستگاه فضایی بینالمللی»
Ardavan Roozbeh / Radio Koocheh
ardavan@koochehmail.com
Translated by Avideh Motmaen-Far
On the 8th of March 2011, the Committee of Solidarity with the Iranian people and their democratic demands organized the celebration of the International Women’s Day at “Dupont” square in Washington D.C. In this event that started at 7:30 PM, local time, the organizers showed the images of politically detained women and elders in the women’s movement.
Eighth of March of 1857, is the day when working women in textiles and clothing industry in New York, took to the streets for the first time, demanding higher wages, reduced working hours and improved working conditions. The protests was disrupted by the police attacking and beating the protesting women.
In 1977, a resolution of the United Nation entitled March 8 as “Women’s Rights and International Peace Day” in its official calendar.
In the protest that was held in this cold evening in Washington D.C., several hundred Iranians living outside Iran and Iranian activists participated. Some of the activists of women’s rights also delivered a speech.
At first, “Zohreh Khayyami” who has been an activist for four decades in women’s rights delivered a speech by pointing out the women’s rights movements and active women in Iran and said: “Today women are fighting for equal rights and are not suicidal, they have found their way. “

Another speaker, “Mahboubeh Abbasgholizadeh”, filmmaker and member of the ”Campaign of one million signature” referred to detained friends and relatives in prisons and those who are object of unbearable interrogations and told Radio Koocheh: “Today, Iranian women have been able, in the right time, in the right place, to play their intelligent role in the society.”
She also referring to arrested women said: “The arrests of women is an important sign of widespread presence of women in the combat with the regime. If the military continuous presence did not exist, all women would have joined the flow and even their silence is also part of their clever strategy in this struggle.”
At the end, “Fariba Davoudi Mohajer”, journalist and activist who has won several civic awards
pointing out the reasons of this gathering on March 8th in Washington told Radio Koocheh:
“This event is celebrated on the occasion of the hundredth anniversary of women’s movement to honor all women in every field who are trying to fight for their rights, in social or political ways. On the other hand, we would like to honor women’s role in the Green movement who have been able to fuel this movement to go through this transition.”
Fellow Iranians in this gathering, light a candle in remembrance of detained Iranian women activists. The ”Committee of Solidarity with the democratic demands of the Iranian people”, has already held other events as well to protest the arrest of civil activists and protesters of the election results in Iran.
Gallery
Farsi
رادیو کوچه
1337 خورشیدی- قانون مربوط به رسیدگی به دارایی وزرا و کارمندان دولت اعم از کشوری و لشکری و شهرداریها و موسسات وابسته به آنها به تصویب رسید. این قانون به عنوان یکی از قوانین مبنایی در حوزه حقوق اداری پیرو لایحه قانونی راجع به منع مداخله وزرا و نمایندگان مجلسها ( ملی و سنا ) و کارمندان دولت در معاملات دولتی – کشوری، به تصویب رسید. بر اساس این لایحه کارمندان دولت از شرکت در معاملات دولتی یا داوری در معاملات مذکور ممنوع شدند.
1977 میلادی- ستارهشناسان حلقههای اورانوس را کشف کردند. سیاره «اورانوس» سامانهای از حلقهها دارد که از دیدگاه پیچیدگی از حلقههای کیوان (زحل) سادهتر و از حلقههای هرمز (مشتری) و نپتون پیچیدهترند.
این حلقهها توسط «جیمز ال. الیوت» (James L. Elliot)، «ادوارد دبلیو. دانهام» (Edward W. Dunham)، و «داگلاس جی. مینک» (Douglas J. Mink) کشف شد. بیش از دویست سال پیش «ویلیام هرشل» (William Herschel) اعلام کرد که این حلقهها را دیده است ولی اخترشناسان امروزی در این گفته شک دارند زیرا این حلقهها بسیار تاریک و کمنورند.
در سال ۱۹۸۶ توسط نگارههای فضاپیمای «ویجر2» (Voyager 2) دو حلقه تازه کشف شد و در سالهای ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۵ در عکسهای تلسکوپ فضایی «هابل» (Hubble) دو حلقه بیرونی دیگر نیز دیده شد. تا سال ۲۰۰۸ حلقههای اورانوسی شناختهشده ۱۳ عدد هستند.
در میان حلقهها ممکن است نوارهای گرد و غبار یا قوسهای ناتمامی وجود داشته باشند. شکل حلقهها بیضیگون است که احتمالن زیر تاثیر گرانش ماههای همسایه به این شکل درآمدهاند. پنج حلقه بزرگ و بیش از ۲۰ ماه کوچک اورانوس به نام شخصیتهای داستانی «شکسپیر» و سرودههای «الکساندر پوپ» (Alexander Pope) نامیده شدهاند.
1748 میلادی- «جان پلیفیر» (John Playfair) زمینشناس، فیزیکدان و ریاضیدان اسکاتلندی زاده شد. پلیفیر از ۱۸۰۰ استاد دانشگاه «ادینبرا» بود. او در فیزیک و ریاضی و زمینشناسی مطالعه و تحقیق کرد هرچند در هندسه، اصل پلیفیر به نام او ثبت شده است، اما شهرت او بیشتر به دلیل فعالیتهای زمینشناسیاش است.
انتشار کتاب اصول هندسه که در بارهی «هندسه اقلیدسی» است نام پلیفیر را به خاطر ارایه صورتی از اصل پنجم اقلیدس که امروز کموبیش به همان شکلی که پلیفیر طرح کرد در تاریخ تحولات هندسه که در نهایت به ابداع هندسههای نااقلیدسی انجامید، ماندگار کرد.
«اصول هندسه» (Elements of Geometry) و «تصاویر نظریهی هاتنی زمین» (Illustrations of the Huttonion Theory of the Earth) از آثار او هستند.
1952 میلادی- «فولخنثیو باتیستا ثالدیوار» (Fulgencio Batista y Zaldívar) با انجام یک کودتا خود را رییس جمهوری کوبا نامید.
قبل از این او ژنرال ارتش بود و در 32 سالگی حزبی از طبقات متوسط کوبا را تشکیل داد و در سال 1933 در مقام رهبری حزب خود توانست به نوعی حکومت را در اختیار بگیرد و به طور غیرمستقیم قدرت را در دست داشته باشد. در سال ۱۹۳۴ «رامون گرائو» ( Ramon Grau) رییس جمهوری پیشین را سرنگون کرد و «کارلوس مندیتا» (Carlos Mendieta) را به جای او نشاند. در نهایت، وی در سال 1940 به طور رسمی ریاست جمهوری کوبا را برعهده گرفت و به مدت 4 سال در این سمت قرار داشت.
گرچه پس از آن قدرت و مسوولیت ظاهری در اختیار دیگران بود. اما باتیستا نفوذ و تسلط خود را در کشور حفظ کرد تا اینکه در نهایت، پس از مدتی در چنین روزی با انجام کودتایى موفق شد قدرت را به طور مطلق در دست بگیرد. دوره دوم حکومت باتیستا با مبارزات گروهها و احزاب گوناگون انقلابی همراه بود. در این سالها، باتیستا همچنان در مقابل مردم مقاومت میکرد. از این رو تلاش انقلابیون در سال 1958 به اوج خود رسید. در این سال حملات باتیستا علیه مبارزان با هواپیما، تانک و بمبهای آتشزا توام بود. با اوجگیری مبارزات چریکی در کوبا سرانجام باتیستا مجبور شد در ژانویه 1959 از کشور خارج شود و قدرت را به مردم بسپارد.
1985 میلادی- «کنستانتین چرنینکو» (Konstantin Ustinovich Chernenko) رهبر پیشین اتحاد جماهیر شوروی سابق درگذشت. او در 24 سپتامبر 1911 در روستایى در سیبری به دنیا آمد. وی پس از طی تحصیلات خود، در 18 سالگی مسوول سازمان جوانان حزب کمونیست شوروی سابق شد و دو سال بعد به عضویت این حزب درآمد. وی مدت 20 سال از اعضای برجسته دفتر سیاسی حزب کمونیست شوروی بود و بعدها به دبیر کلی آن رسید.
وی «میخاییل گورباچف» را که مسوولیت نظارت بر امور کشاورزی شوروی برعهده داشت را تا رتبه دومین مقام این کشور ارتقا داد و دستیابی او را به عالیترین مقام در اتحاد جماهیر شوروی را ممکن کرد. چرنینکو در تمام طول دوران زمامداری «برژنف» (Brezhnev)، سیاستمدار و رهبر شوروی از سال ۱۹۶۴ تا ۱۹۸۲، در تمامی کنفرانسهای بینالمللی نزدیکترین همراه او بود و به همین سبب محافل غرب وی را «سایه برژنف» نامیده بودند. چرنینکو پس از مرگ برژنف و آندروپوف به ریاست شورای عالی اتحاد جماهیر شوروی منصوب شد و پس از 13 ماه زمامداری درگذشت. پس از مرگ چرنینکو، میخاییل گورباچف آخرین رهبر اتحاد جماهیر شوروی سابق به جانشینی او انتخاب شد.
Ardavan Roozbeh /Radio Koocheh
ardavan@kochehmail.com
Translated by Avideh Motmaen-Far
After nearly a year, on February 14th 2011, people’s protesting movement found a fresh breath. Just when, because of the regime’s eradicating methods, arrests, extrajudicial punishments and even the killing of a few protesters in the streets or in detentions, no one was supposed to take to the streets, somehow the regime was caught off guard.
This protest was neither more important than other days nor less.
But with the second Green movement Charter, arrest and disappearance of two of the presidential candidates and considering the faith of a movement that will be probably decided in the streets, the approach had to be combined with analysis and attention and avoiding to lose time.
Is this close? In fact, reform or change? Which one is achievable?
This protest was neither more important than other days nor less.
In this interview tonight, Ardavan Roozbeh discusses the issue with Seraj Mirdamadi, journalist in Paris.
We have heard before that if the slightest infringement happens to the green movement leaders, people will not wait or the level of conflict might be drawn to a higher level, the media of the green movement has talked a lot about it. Today, it is said that Mr. Mousavi is on house arrest, and Mr. Karroubi has been forced to be on room arrest in his own house and separated from his wife. It seems that nothing special happened after this. What do you think of these events?
”After a period of recession of protests in the streets that lasted more than a year, a wave of freedom seeking has started in the Middle East and North Africa that reached Iran too. The call of the 14th January made by the leaders of the Green movement, Mr. Mousavi and Karoubi, a large number of people came to the streets, but the regime changed its behavior and attempted a less costly approach by trying to act less violently on the streets and avoid the paradox of suppressing its own people and supporting the liberation movements that occurred in other countries.
But what happened on January 14th was that with the intimidations they have already made before, they did not cut down the Internet connections and SMS to avoid similarities with before, but they tried a new formula to prevent and avoid the groups of people to join and make a bigger crowd in Tehran. Nonetheless, they used violence but they wanted to show that they tried to avoid widespread violence, at least avoid bloodshed, except the direct firing into people that left two youngster killed, they managed the crisis. After January 14, leaders were on house arrest and another call for the January 14th ‘s martyrs were made. And once again people took to the streets but also the possibility for the crowd to join was not prepared.
But what happened on January 14th was that with the intimidations they have already made before, they did not cut down the Internet connections and SMS to avoid similarities with before, but they tried a new formula to prevent and avoid the groups of people to join and make a bigger crowd in Tehran
Now, leaders are on house arrest and the movement is trying to find other ways to announce their support and outpace the regime. There are other events along the street protests and the arrest of the leaders that can change the future. If Mr. Hashemi Rafsanjani is not re-elected, also international and national issues. The Green movement is trying to list his abilities to outpace the government but how successful it will be, we need to wait and see.”
Let us assume this ”cat and mouse” game continue and this house arrest lasts even for more than a decade like for Mr. Montazeri before. The question is whether the movement is going to erode and the system will continue to resist against people’s demands?
Considering that the rulers situation is very unstable, I do not think this house arrest is going to be long because the rulers suffer from lack of legitimacy. In areas of social, economic, foreign and domestic affairs, there are several dormant crisis, and if these crisis continue because of the rulers imprudence, extremism and stupidity, they can escalate in a moment. That is why I think that at least the leader of the Islamic Republic will not keep this house arrest too long. Of course, predicting events in Iranian society is very difficult. But I think the movement will not become erosive and in internal and external areas will seek support and with the international pressure, this house arrest will be removed. But whether the movement can achieve what it wants and weakening the regime enough to achieve their demands, I do not see it in short term but a lot of promising points exist.
Although some things are incomparable, but despite the fact that the rulers of Egypt and Tunisia, stood strong and even in Libya where his bad-tempered and violent ruler, Gaddafi who explicitly threatened its people to death, we see that cities such as Benghazi and the cities around fall and the ruler in Libya is on the verge of being overthrown. But in Iran, this does not happen. Where do you see the problem?

The big difference of the Iranian society with other countries in their freedom movements is the fusion of three important elements. The first element is the unlimited oil money. Except for Libya, other countries in which these boiling movements happened, oil money does not exist. The second factor refers to the ideological army. In Egypt, Libya, and Tunisia they have a very typical tribally structured army that can either remain faithful to the rulers or join the protest movement. This is what we witnessed in some parts of Egypt and Libya. The third factor is that a political Islam based on a giant network of clergies in power did not exist in these countries. There are Sunni clerics in Egypt, Bahrain and Libya, but they do not have any power or influence. When you put these three factors together, there becomes a concoction called the Islamic Republic that can with harsh repression, use of propaganda, lies, deceit, religious and ideological appearance manage a crisis that is going on about two years now and continue to suppress. The other countries rulers did not have this ability and ominous triangle.
Farsi
خبر / رادیو کوچه
مجلس خبرگان رهبری جمهوری اسلامی روز چهارشنبه، با صدور بیانیهای هرگونه اغتشاش، بینظمی و حرمتشکنی در ایران را محکوم کرده و خواهان محاکمه آنچه آنها «سران فتنهگر» میخوانند شده است.
این درخواست یک روز پس از برگزیده شدن آیتاله مهدویکنی به ریاست مجلس خبرگان و کنارهگیری آیتاله هاشمی رفسنجانی از این سمت مطرح شده است.
به گزارش رسانههای داخلی ایران، اعضای مجلس خبرگان در بیانیه روز چهارشنبه خود آیتاله خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی را یک «نعمت الهی» توصیف کرده و مردم ایران را به «قدرشناسی بیشتر» از او فرا خواندند.
این در حالی است که شماری از معترضان به دولت در راهپیمایی روزهای اخیر، با سر دادن شعار خواهان کنارهگیری آیتاله خامنهای مانند رهبران مصر و تونس از قدرت شدند.

مجلس خبرگان به ویژه «حرکت مذبوحانه عدهای عوامل بیگانه و خائن به وطن» در روز ۲۵ بهمن را محکوم کرده و اظهار داشتند: «ایجاد هرگونه اغتشاش، بینظمی و حرمتشکنی چه به عنوان برخورد با بیبصیرتان جامعه و چه برای همراهی با فتنهگران جز همنوایی با دشمنان قسم خورده ملت ایران و جدایی از خیل عظیم مردم مومن و انقلابی، معنای دیگری نمیتواند داشته باشد.»
آنها بدون نام بردن از فرد خاصی از قوه قضاییه خواستهاند تا رهبران معترضان به دولت و همچنین حامیان آنها را محاکمه کند.
بیشتر بخوانید:
«درگذشت هاشمی با هک سایت مجلس خبرگان»
«موسوی و کروبی در منازلشان هستند»
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر