هستي نيوز،از آن سوي فيلتر جمهوري اسلامي خبر پراكني ميكند

-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد...
http://groups.google.com/group/hasti-news
------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ فروردین ۲, دوشنبه

Latest News from Iran Green Voice for 03/22/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



خانواده شهید کیانوش آسا به مناسبت ۲۶ سالگرد تولد فرزندشان نامه ای منتشر کردند.در این نامه که کلمات داخل پرانتز با دست خط شخصی مرحوم کیانوش ،به یادگار استفاده شده همزمان با شب عید منتشر شد.

به گزارش کلمه متن این نامه به شرح زیر است:

آغاز سال ۱۳۸۹ و حلول سال نو «خورشیدی» را به «ایرانیان» اصیل و عاشقان و دوستداران «سبز»، زیبایی و روشنایی، تبریک و شادباش گفته و سالی توأم با شادکامی، مهرورزی و «صلح» را برای آنها آرزو میکنیم. امیدواریم که هر روز آنها، عید و نوروز بهاریشان، پیروز باشد.

با یاد و خاطره سالهای گذشته به استقبال آخرین روز این سال، به عنوان برگی پرافتخار از«تاریخ» معاصر ایران و همچنین نوروز ۱۳۸۹ میرویم. نوروزی که در سازمان ملل متحد به عنوان روز فرهنگ صلح جهانی شناخته شد. با چشمانی اشکبار شمعهای بیست و ششمین سالروز تولد کیانوش را روشن کرده و سفره هفتسینی را آماده میکنیم که هر سال بهوسیله دستهای پرمهرش، با ظرافت چیده میشد. همچنین یاد و خاطره شعلههای آتش فروزانش بر فراز «کوه» طاق بستان، در شب «چهارشنبه سوری»، را گرامی میداریم.

او اکنون نیست که آتشی دیگر بیفروزد و پای سفره عید جایش خالیست. ولی نامش روشنتر از هر آتش پاکی بر بلندای طاق بستان، بیستون، دماوند و توچال میدرخشد تا فریاد بر آرد: کیانوش آسا فرزند همه «ملت» است.
«کیانوش آسا» متولد ساعات آخر ۲۹ اسفند سال ۱۳۶۲ (سالروز به ثمر نشستن مبارزات ملی دکتر مصدق) و شب اول نوروز، عید ملی و باستانی ایران، در خانواده ای «کرد» از ایل «سنجابی»، با عقاید موسوم به یارسان اهل حق به دنیا آمد.

تنها دو سال داشت که کنجکاویش در تصاویر کتابهای دبستان، گویای هوش فراوان او بود. با ورود به دبستان، بسیار جلوتر از کلاس درسش را میخواند و بیشتر اوقات فراغتش به نقاشی برای خود و دوستانش میگذشت. در مسابقات و المپیادهای علمی ـ هنریِ دانشآموزی شرکت میکرد و معمولاً جزء نفرات برگزیده بود. بعد از دوره راهنمایی، دبیرستان را در رشته موردعلاقه اش «ریاضی فیزیک» با موفقیتهای بیشتری گذراند. در این سالها به شکلی مستمر، نقاشی را در کنار درسهایش دنبال میکرد و در آن پیشرفت روزافزونی داشت.

هر چند که به دلیل محدودیتهای اقتصادی، نتوانست در محضر استاد، نقاشی و همچنین طراحی را که بسیار به آن علاقهمند شد قرار گیرد و تنها استعدادش، راهنما و راهبری برای هنرش بود. در تنبورنوازی و نقاشیهایش، حالات حماسی، بیشتر نمایان بود.

با توجه به دید عمیقی که به جزئیات مسائل داشت به طنز تصویری علاقمند شد. از ورزش نیز غافل نبود و بخشی از اوقات خود را به کوهنوردی، فوتبال و ورزشهای دیگر اختصاص میداد. در اوایل دوره دبیرستان، نواختن تنبور، ساز عاشقان «حق» و حقپرستان را آغاز کرد. در سن ۱۶ سالگی بود که روزی به جای بازگشت به خانه، به بیمارستان رفته و پدر را در شرایط بد بیماری، بر تخت بیمارستان دید. کیانوش هنگام پرستاری از پدر، با تکرار این جمله که نباید اتفاق ناگواری رخ بدهد اشک از چشمانش سرازیر میشد. از یک طرف برای پدر نگران بود و از طرف دیگر برای شرایط سخت خانواده چون فرزندان در حال تحصیل بودند.

پدر ما را تنها گذاشت و از دنیا رفت. «مسئولیت» همهی ما و او سنگینتر از قبل شد. سالهای آخر دبیرستان، شرایط پیشآمده در زندگی، بیش از پیش او را فعال و کوشاتر کرده بود. در سال (۸۳-۸۲) با هفت ماه «مطالعه» مستمر، در رشته مهندسی شیمی گرایش گاز و پتروشیمی دانشگاه رازی کرمانشاه پذیرفته شد. او دراین دوره، دانشجویی پرتلاش، پرسشگر و درسخوان بود و در اکثر فعالیتهای فرهنگی و صنفی دانشجویی حضوری فعال داشت.

معتقد به «کار» و «تلاش آگاهانه» در مسیر حل مشکلات و منتقد نظارهکنندهگانی بود که تنها شکوه و گلایه داشته یا ژست «روشنفکری» به خود میگرفتند. به «زبان کردی» و همچنین آداب و روسوم آن علاقه و حساسیت ویژهای داشت. او از یکنواختی گریزان و در پی «تغییر» اوضاع بود. چهار سال دورهی کارشناسی خود را تجربهای مهم برای ارتقاء و بهره بیشتر از دانش «اساتید» و محیط دانشگاهی میدانست.

در این سالها بود که تنبور را به طور حرفهای، در خلوت خود بدون حضور استاد و صرفاً با گوش دادن به آهنگهای زنده یاد، سید خلیل عالینژاد ادامه داد و آنرا برای «آرامش» درونیاش نواخته و مقدس میشمرد. او با وجود جوان بودن، در طریق معنویت و عرفان رنجهای فراوانی کشید. این شعر:

ای شاه درویشت منم
درویش دل ریشت منم
بیگانه و خویشت منم
هذاالجنون العاشقی

را همراه با تنبورش زمزمه میکرد اما تنبورش امروز …

در سال چهارم دوره کارشناسی، با سه ماه مطالعه سنگین و فشرده، مجوز ورود به دانشگاه علم و صنعت ایران و ادامه تحصیل در رشتهی مهندسی شیمی گرایش طراحی و شبیهسازی فرآیندهای نفت و پتروشیمی را دریافت کرد. از این که نمیتوانست فعلاً به «خانواده» و مادر پرتلاشش یاری رساند و در کنار آنها باشد در رنج بود. اما میل به پیشرفت، تحمل سختیها را برایش مقدور مینمود و بدین صورت ساکن خوابگاه حکیمیه (و سپس مجیدیه) دانشگاه علم و صنعت ایران شد.

او دانشجویی صلحطلب، آزادیخواه و مخالف خشونت در راه تحقق آرمانها و اعتلای «ایران» بود. جوانی «واقعبین»، که بسیار آرزوها داشت، آرزوهای حقیقی و دستیافتنی که قدم به قدم با پشتکار مثالزدنیاش به آنها دست مییافت. یک «دلسوز» واقعی و آشنا با درد دیگران بود که در زندگی لحظهای از تلاش باز نایستاد و «سختی»ها ارادهاش را پولادین و ذهنش را خلاقتر و «امید»ش را به آینده افزونتر میساخت.

زیرا معتقد بود به جای بازیچهبودن در زندگی باید نقش تعیینکننده داشت. در سالهای عضویتِ «جبهه سبز ایران» (صلح سبز)، در برنامههای بسیاری از جمله نهالکاری در سطح شهر و اطراف آن، مراسم «روز جهانی صلح»، دانهپاشی پرندههای مهاجر سراب یاوری و تالاب هشیلان و … فعالیتهای مؤثر و عملی داشت. در کلوپهایی نیز عضویت داشت که نامهای آنها عبارتند از دانشگاه علم و صنعت، دانشکده فنی دانشگاه رازی، «دانشگاه تهران»، دانشگاه صنعتی امیر کبیر، استاد شجریان، تغییر برای ایرانیان، کمپین ۸۸، ستاد انتخاباتی کروبی، جوانان کرد کرمانشاه، جوانهای کرمانشاه، متولدین اسفند.

کیانوش کتابهای بزرگانی چون وین دایر و پائولوکوئیلو ، داستانهای صادق هدایت، اشعار مولانا و حافظ و شاعران معاصری چون سهراب سپهری، احمد شاملو و فروغ فرخزاد، کتابهای تاریخی از جمله تاریخ معاصر را مجدانه و با علاقه مطالعه کرده و به دیگران نیز توصیه میکرد. آخرین کتابهای در دست مطالعهاش، جامعهشناسی نخبهکشی، پروین دختر ساسان و (اصفهان نصف جهان)، «از دولت کاهنی سومر به تمدن دموکراتیک امروز» و به سوی کامیابی بود.
وابستگی کیانوش و «مادر» به هم قابل وصف نبود. در دوره ارشد که دور از خانواده بود مادر روزی چند بار با او تماس میگرفت و از جزئیترین کارهایش سؤال میکرد. او هم با ذکر اینکه مادر، سختیهای زیادی در این سالها متحمل شده، از جبران زحماتش بعد از فارغالتحصیل شدن میگفت. دریغ و درد که نگذاشتند غبار خستگی از پیشانی رنجور مادر بزداید . شب ۲۳ خرداد و لحظه جدایی به مادر اجازه نداد او را در آغوش بگیرد و با نگاه کردن به چهره مادر به او گفت به من نگاه کن ببینم گریه می کنی یا می خندی؟

مادر هم اشک از چشمانش جاری شد و کیانوش را قسم داد که بخاطر پرهیز از هر گونه مشکلی برای تحصیلات و استخدامش، در تجمعات تهران شرکت نکند. اما او با لبخند همیشگیاش پاسخ داد که اصلاً نگران نباشد. برای دفاع از پایاننامه به دانشگاه رفته، نهایتاً تا دو هفته دیگر بر میگردد و با شناختی که از مشکلات شهر خود داشته در آنجا مشغول به خدمت شده و اینبار برای همیشه میماند!

سخن و نام کیانوش به «حقیقت» پیوست. او قول داده بود به خانه بازگردد. اما چگونه ؟! غروب سیاه ، غمبار و دلگیر ۶ تیر ۱۳۸۸، کرمانشاه میزبان پیکرپاک کیانوش شد و تن بی جانش در میان فریاد ، حزن و اندوه یاران و همکلاسیهایش مورد استقبال قرار گرفت تا روز بعد با جامه ای سفید، در مزارش، واقع در قطعه ۵۸ باغ فردوس «کرمانشاه» در دل «خاک» آرام گیرد و فراتر از هر پایان نامه ای آغازی باشد برای جاودانه شدن نامش در کنار میهن پرستان این سرزمین آریایی.

خانواده آسا
۲۹ اسفند ۱۳۸۸ و اول نوروز ۱۳۸۹
بیست و ششمین سالروز تولد کیانوش آسا

رونوشت :
- اساتید کیانوش در دانشگاههای علم و صنعت ایران و رازی کرمانشاه جهت اطلاع
- مدیران دانشگاه علم و صنعت ایران و رازی کرمانشاه جهت اطلاع
- انجمن مهندسی شیمی ایران جهت اطلاع
- بنیاد ملی نخبگان جهت اطلاع
- انجمن زیست محیطی جبهه سبز ایران (صلح سبز) جهت اطلاع
* عبارات و کلمات داخل گیومه، دستخطهای شخصی کیانوش بوده که از او برای مابه یادگارمانده است.

 


 


جبهه مشارکت ایران اسلامی با صدور بیانیه ای، تداوم بازداشت زندانیان سیاسی در سال نو را محکوم کرد.

به گزارش نوروز، متن کامل این بیانیه به شرح ذیل است:

سال 88 که با شور و نشاط انتخاباتی آغاز شد متاسفانه بدلیل سوء تدبیر و مدیریت در انتخابات حوادث تلخی را در پی داشت که یک فقره اش به بند کشیدن هزاران زندانی با بهانه های واهی بود .

 بازداشت غیرقانونی دهها فعال سیاسی و مطبوعاتی و اجتماعی و صدها نفر از مردم معترض طی روزها و ماههای پس از انتخابات 22 خرداد رکورد بی سابقه ای از سیاست سرکوب و ارعاب برای ساکت کردن صدای اعتراض مردمی که جز پیگیر نتیجه رای شان در این انتخابات نبودند را به نمایش گذاشت و کارنامه ای غير قابل دفاع برای مسئولين امر برجای نهاد.

حداقل انتظار این بود که با درک و دریافت این سیاست اشتباه در آستانه سال جدید و رویش بهار با آزادی زندانیان سیاسی راه آشتی و تعامل با مردم معترض و ناراضی در پیش گرفته مي شد و دریچه تازه ای به آینده باز می گشت اما متاسفانه بازاین چنین نشد و تعداد زیادی از شهروندان که جرمی جز فعالیت سیاسی و اجتماعی و انتقاد و اعتراض قانوني ندارند اسیر بند و زندان ماندند و جایشان بر سر سفره های هفت سین خانواده هاشان خالی ! و بر ما معلوم نیست که این چنین رفتاری با کدامیک از موازین قانونی ، شرعی ، عرفی و اخلاقی مطابقت دارد؟

جبهه مشارکت از اینکه غالب چهره های سرشناس زندانی در آستانه سال جدید آزاد شدند و شادمانی به میان خانواده هاشان بازگشت ، استقبال می کند اما در بند ماندن چهره هایی چون داود سلیمانی ، فیض الله عرب سرخی ، احمد زیدآبادی، مسعود باستانی ، عیسی سحرخیز، بدرالسادات مفیدی ، محمد نوری زاد ، حسین نورانی نژاد ، مهدی محمودیان ، عمادالدین باقی، علیرضا بهشتی شیرازی ، قربانعلی بهزادیان نژاد ، احمد قابل ، هنگامه شهیدی ، بهاره هدایت، کاوه قاسمی کرمانشاهی ، شیوا نظرآهاری، کوهیار گودرزی، احسان محرابی ، محمد صادق جوادی حصار ، جواد ماهزاده ، ساسان آقایی ، مجید توکلی و... به ویژه افراد گمنام و ناشناسی که فقط به جرم سبز بودن اسیر شده اند و بدلیل گمنام بودن صداي مظلومیت آنها و خانواده هاشان پژواک لازم را درجامعه ندارد و ما نیز از این جهت شرمنده آنان هستیم نشاندهنده این است که مسئولين هنوز به عمق اشتباه خود دراین باره پی نبرده و در نیافته است که اینگونه رفتارها با شهروندان عاقبت خوشی برای آنها ندارد .

شرح مصیبت ها و وقایعی که براین زندانیان سیاسی و رنج ها و سختيهائي که در این مدت بر خانواده های آنها رفته است داستان چشم پراشک و آبی است که از آن می گذریم و آنرا بدست تاریخ می سپاریم تا همگان دریابند که اینان چه هزینه ای برای آزادی پرداخته اند .

جبهه مشارکت ایران اسلامی باردیگر بر آزادی زندانیان سیاسی تصریح و تاکید می کند وهمدردی و همراهی خود را با خانواده شهدای سبز و آسیب دیده رخدادهای پس از انتخابات اعلام می دارد و در این روزهای بهاری آرزو می کند که مسئولين مربوطه دریابند که راه حل بحران حادث در کشور از بزرگراه آزادی می گذرد و آزادی زندانیان سیاسی دراین مسیر اولین گام است .

هیچ حکومتی در این عالم با چنگ و دندان نشان دادن به مردم معترض و به بندکشیدن آنها موفق و کارآمد نبوده و سرانجامش سقوط و تباهی بوده است و قطعا حکومتی که بنام دین و جمهوری اسلامی است فقط با حکومت بر دلها می تواند مشروعیت و کارآمدی و بقا داشته باشد و لاغیر.

ما امیدواریم مسئولين امور در این سال جدید با گشودن بزرگراه آزادی بسوی ملت و آزادی زندانیان سیاسی راه آشتی با همه ایرانیان را در پیش گیرند و به حل بحران جاری یاری رسانند .

 


 


داوود سليماني، حسين نوراني نژاد، مهدي محموديان زندانیان جبهه مشارکت ایران اسلامی که در سال نو امکان حضور در کنار خانواده را نیافتند در پیامی سال نو را به مردم ایران تبریک گفتند.

به گزارش نوروز، متن این پیام به شرح زیر است:

به نام خداوند بخشنده مهربان

ز كوي يار مي آيد نسيم باد نوروزي

از اين باد ار مدد خواهي چراغ دل بر افروزي

هر سال نوروز چانچه سعادتمند مي بوديم مي توانستيم چند تن از عزيزانمان را در كنار سفره هفت سين خود جمع كنيم ، اما امسال به جاي سفره كوچكمان، سفره هفت سيني به عظمت و بزرگي سرزمينمان ايران داريم و با مليون ها انساني كه پاي دعاي سال تحويل شان افتخار حضور يافته ايم به استقبال نوروز مي رويم.

امسال شايد در كنار همسر،پدر، مادر و فرزندانمان نيستيم اما افتخار يافته ايم در كنار ده ها نفر از برادرانمان باشيم، برادراني كه نه از روي تقدير بلكه از روي انتخاب آزادانه و بر اساس انديشه مان با آن ها پيمان اخوت بسته ايم ،در كنار آنها دعاي حول حالنا مي خوانيم و به همه كساني كه در دل هاي نامهربان شان گمان مي كردند با چند ديوار آجري و بتني توانسته اند سين هاي هفت سين را از ما بگيرند مي گوييم امسال هفت سين ما ده ها مليون سين دارد به سبزي همه ملت ايران و سفره اي به وسعت سرزمين مان .

نوروز بر همه ايرانيان فرخنده باد

اعضاي در بند جبهه مشاركت
داوود سليماني، حسين نوراني نژاد، مهدي محموديان

 


 


وبلاگ مادران عزادار در بیانیه‌ای از برخورد توهین آمیز ماموران با خانواده‌های جان‌باختگان دهه شصت که همزمان با سال نو برای گرامی‌داشت خاطره عزیزانشان در خاوران جمع شده بودند خبر داده است. متن این بیانیه به شرح زیر است:

جمعه صبح برای برپاداشتن نوروز و گرامی داشت یاد و خاطره جان باختگان دهه 60 به همراه دوستانمان به خاوران رفتیم. پس از خرید گل های رنگارنگ و سبزه و سنبل، به سمت خاوران به راه افتادیم. خیابان لپه زنک پر از نیروهای امنیتی بود و ماشین های ون و سواری به فاصله کمی در خیابان منتهی به خاوران قطار کشیده بودند. امسال برخلاف چند سال گذشته راه را نبسته بودند و به نظر می رسید که تصمیم ندارند جلوی مردم را در خیابان اصلی بگیرند و بیشتر برای ایجاد رعب و وحشت بدین شکل حضور یافته بودند. به سمت درب پشتی خاوران رفتیم. آنجا نیز تعداد زیادی ماشین نیروی انتظامی مستقر شده بودند. با وجود جو به شدت پلیسی، تعداد ماشین های مردم نیز زیاد بود و این نشان از عزم مصمم خانواده ها برای رفتن به خاوران داشت. تعدادی از خانواده ها گل به دست در حال بازگشت بودند و شاکی از اینکه اجازه حضور بر مزار عزیزانشان را نیافته اند. ما نیز گل هایمان را برداشته و داخل شدیم، کسی جلویمان را نگرفت و ظاهراً فکر کرده بودند بهایی هستیم.

به محض اینکه به سمت قطعه پایینی رفتیم، دو مأمور لباس شخصی جلویمان را گرفته و گفتند کجا می روید؟ وقتی فهمیدند برای یادبود کشته شدگان آمده ایم با حالتی توهین آمیز ما را برگرداندند. ما شاکی شده و علت را جویا شدیم ولی پاسخی ندادند و در نهایت گفتند: شماها با خود پلاکارد می آورید! یکی از مادران که بسیار خشمگین و عصبانی شده بود، عکس یکی از خانواده هایی را که چند شهید داده بودند را نشان داد و گفت این پلاکارد است؟! دیگری گفت: آیا شب می توانید سرتان را به راحتی بر بالین بگذارید؟ مأمور شرمنده شد و هیچ نگفت! او با چشمانی خون گرفته و با تعجب ما را نگاه می کرد. آری برایشان خیلی عجیب بود که چطور با جو پلیسی حاکم، باز هم خانواده ها دسته دسته بدون ترس و واهمه از جلویشان رد می شوند و مصمم قصد رفتن به گورستان خاوران را دارند.

با قلبی پردرد بازگشتیم ولی خوشحال ایم که هنوز خانواده ها و همراهان زیادی هستند که حاضرند حتی در یک فضای پادگانی، یاد جان باختگان را زنده نگاه دارند. آری سال های زیادی از کشته شدن عزیزانمان می گذرد، ولی می دانیم که هنوز خونشان تازه است و آمرین و عاملین کشتار دهه 60 و بخصوص کشتار گروهی تابستان 67، آنقدر از ما و کشته شده ها هراس دارند که مبادا برای دادخواهی برخیزیم و شهادت دهیم. راهی بهشت زهرا شدیم تا به خانواده های کشته شدگان اخیر بپیوندیم. در راه بازگشت بخشی از گل ها را به دست باد سپردیم که به نزد عزیزانمان ببرد. خانواده ها همچنان به سمت خاوران در حرکت بودند.

پس از گذشتن از ترافیک زیادی به بهشت زهرا رسیدیم. خانواده های بسیاری نیز روز قبل(پنج شنبه) به آنجا رفته بودند. در بهشت زهرا عزیزان زیادی داشتیم که به دیدارشان رفتیم. پس از دیدار با آنها، به سمت قطعه های جدید راهی شدیم. قطعه های جدید بر خلاف قطعه های قدیمی، خشک و بی آب و علف بود تا اینکه به قطعه 257 رسیدیم. نیروهای امنیتی به صورت آشکار و نهان حضور داشتند. این قطعه پر از گل و گیاه بود و روی هر سنگی گلدانی گذاشته بودند و فضای خاصی ایجاد شده بود. به سراغ ندا رفتیم، خاکش گلباران شده بود. عکس سوراخ سوراخ شده ندا را پاک کردم و گل های شب بو را پرپر کرده و دور صورتش چیدم. چندین لباس شخصی دور گور او جمع شده بودند و حرکات ما را زیر نظر داشتند. پس از دقایقی به خوابگاه اشکان رفتیم، سنگ او نیز پر گل بود. گرد صورت جوانش حلقه ای گل درست کردیم. بر سنگش نوشته بودند: آفریده 1368، آرمیده 1388. سپس به سراغ سهراب رفتیم. دور گور او چندین مرد لباس شخصی ایستاده بودند و بر گورش هیچ گلی نبود. معلوم بود که تازه گل ها را پاک کرده بودند. روی سنگش شعر زیبایی حک شده بود. گل هایمان را به گرد صورت زیبایش چیدیم و پس از دقایقی مکث و تأسف بلند شدیم. مردی از آن طرف با اشاره گفت: اینها مأمورند، مراقب باشید؛ گفتم مهم نیست کاملاً مشخص است. همانطور که راه می رفتیم حس آشنا و غریبی داشتیم. از یک طرف حضور مأموران را کاملاً حس می کردیم و از طرف دیگر خانواده هایی را که به دنبال گور ندا و اشکان و سهراب می گشتند و برای ادای احترام به این فرزندان آزادی خواه و جسور آمده بودند. با قلبی پر درد و دلی امیدوار به آینده به خانه بازگشتیم. یادشان همواره گرامی و راهشان پر رهرو باد!

متأسفانه امسال نیز نتوانستیم آنطور که دلمان می خواست دور هم جمع شویم، بهار را به خاوران ببریم، بر مزارشان گل بکاریم، آنجا را بیاراییم و یادشان را گرامی بداریم. ولی اطمینان داریم که زمستان می گذرد و بهار در راه است. تا نفس داریم به خاوران می رویم و برای رسیدن به خواسته هایمان از پای نخواهیم نشست. برای گرامی داشت یاد و خاطره آنها که کشته شده اند و در خاوران ها آرمیده اند، و همچنین به یاد مادران و پدرانی که در میان ما نیستند و همواره سرود زیبای خاوران را عاشقانه زمزمه می کردند، هر کجا هستیم با هم بخوانیم.

خاوران، خاوران، دشت عاشقان/ خفته در دامنت طوفان زمان

رفته از خاطرت شادمانی ها/ داری در نام خود درد و تلخی ها (2)

خسته ای خاوران، خسته خاوران/ خار ستم به دل، بسته خاوران

زنگ غم از رخت ما می زداییم/ خاک پاک تو را ما می ستاییم (2)

گلگون نام تو در یاد دورانها / رسته جان تو از قید طوفانها

آب صد چشمه در چشم پاک تو / آب صد برکه در زیر خاک تو (2)

قهرمان، قهرمان دشت عاشقان/ رسته از نام تو یاد ارغوان

لاله در لاله ای دشت خاوران/ روح آلاله ای دشت خاوران (2)

یک مادر داغدار

بیست و نهم اسفند 1388


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به irangreenvoice-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به irangreenvoice@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

بازار امروز

Loading currency converter .. please wait

loading
currency converter
please wait
....

خبرهاي گذشته