هستي نيوز،از آن سوي فيلتر جمهوري اسلامي خبر پراكني ميكند

-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد...
http://groups.google.com/group/hasti-news
------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ آذر ۲۴, چهارشنبه

Latest News from Iran Green Voice for 12/15/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



ندای سبز آزادی: خانواده حسین درخشان در وبلاگ «عدلت برای حسین درخشان» خبر داده‌اند که این وبلاگ‌نویس تنها دو روز توانسته‌ است از مرخصی استفاده کند و بار دیگر به زندان بازگشته است.
این خانواده نوشته‌اند که «غیر منتظره بود ولی بالاخره بعد از ماه ها تلاش و صبر قبول کردند تا حسین دو روز رو بیرون از بازداشتگاه و پیش ما بگذراند. هر چند که ما او را در این یک سال و خورده ای اخیر هر هفته در زندان ملاقات کرده ایم، ولی گذراندن دو روز در خانه با همدیگر شیرین ترین لحظات را در این سال ها برای ما آورد.»
حسین درخشان در تاریخ ۱۰ آبان ۱۳۸۷ در منزل خود دستگیر شد. وی در حدود ده ماه را در سلول انفرادی، در انزوای کامل از جهان خارج گذراند و در طول این مدت برای اعترافات دروغین در خصوص ارتباط با سازمان اطلاعاتی آمریکا (سیا) و سازمان‌های اطلاعاتی اسراییل تحت فشار و ضرب و جرح بوده است. ظرف سال اول حبس حسین درخشان، خانوادهء او فقط توانستند دوبار به ملاقات وی بروند.
این وبلاگ‌نویس به ۱۹ سال و نیم زندان محکوم شده است.

 منبع: رهانا


 


ندای سبز آزادی: محمدرضا زائری، روزنامه‌نگار و نویسنده اصولگرا، با اشاره به آنچه طی ماههای گذشته و به ویژه اخیرا، بر محمد نوری زاد، نویسنده و منتقد زندانی گذشته است، منتقدانه از همفکران خود می پرسد: “این که وقتی ما کسی را به اتهام انتقاد و نامه نگاری به رهبری بازداشت کنیم، چه باور و ذهنیتی را داریم تقویت می کنیم؟… سؤال من این است که خطر محمد نوری زاد بیشتر است یا آقای بهمان که با موقعیت تازه اش در بالاترین شرایط ممکن قرار گرفته در حالی که اگر یک صدم اتهامات او را یک نفر داشته باشد گزینش او را برای کارمندی در بایگانی ثبت احوال بشاگرد تأیید نمی کند ! در سخت ترین محاسبه ضربه محمد نوری زاد به نظام بزرگتر بوده یا ماجرای کوی دانشگاه و کهریزک و …”
این فعال مطبوعاتی نزدیک به جناح اصولگرا، در یادداشتی که با عنوان “گور پدر شرایط و ملاحظات” در سایت خود منتشر کرده، درباره آنچه بر نوری زاد و نوری زادها دارد می رود، نوشته است “گور بابای ملاحظات و شرایط و … وقتی بخواهم به خاطر فکر دنیا قرار و مدار اولیه ام با خودم را فراموش کنم و بخواهم مثل آدم این چند ماه باقیمانده را بگذرانم و رساله ام را تحویل بدهم و دفاع کنم و با سلام و صلوات برگردم که چه ؟ یک آقای دکتر حجت الإسلام به این همه که هستند اضافه شود‌؟ که چه ؟ وزیر و وکیل شوم مثل بقیه ؟ رئیس و مدیر باشم و محترم و عضو هیأت علمی و محبوب و مورد اعتماد ؟”
وی همچنین به مقاماتی اشاره می کند که “همین جا بیخ گوش خودمان با هر کلام و هر تصمیم و هر موضع گیری تیشه و کلنگ و بیل برداشته و به جان اعتماد و اعتقاد مردم افتاده اند و هیچ کس نگران نمی شود بلکه حتى گاه به عنوان زبان رسمی نظام سخن می گویند.”
متن یادداشت این نویسنده اصولگرا را با اندکی تلخیص در ادامه می‌خوانید:
وقتی بعد از ماجرای خانه روزنامه نگاران جوان و مسائل حاشیه ای آن – که قطعا روزی روشن تر خواهد شد - مشکلات به وجود آمده قدری مرتفع گردید، بارها با کسانی روبرو شدم که از مسائل رخ داده اظهار تأسف می کردند. بعضی نیز از این که در آن ایام کاری نکرده بودند پوزش می خواستند و می گفتند: “ما که تو را می شناختیم و می دانستیم ولی می دانی شرایط و جوّ طوری بود که … به خاطر برخی ملاحظات و … به دلیل اوضاع و احوال و … “ و یکی از ایشان که آن وقت هم مثل امروز از بزرگان بود می گفت: “راستش من یک مطلب مفصّلی هم در باره تو نوشتم و می خواستم بدهم روزنامه چاپ کنند که دیگر دیر شد!”
و من امروز از همین می ترسم که ننویسم و دیر شود، از این که ملاحظه شرایط و جوّ و فضا و اوضاع و احوال باعث شود سکوت کنم و حرف نزنم و دیر شود، از اینکه به اعتبار و شأن و موقعیت خودم و حرف و حدیث دیگران فکر کنم و چیزی نگویم و دیر شود، از اینکه بشوم یکی مثل همه آن هایی که حالم از دیدن شان به هم می خورد! و من نمی خواهم یکی از آنها باشم!
تا امروز در باره محمد نوری زاد چیزی ننوشتم، با اینکه می شناختمش و دوستش می داشتم - با همه خوبی ها و بدی هایش، با همه تندی ها و تیزی هایش، با همه اشکال ها و ایرادهایش – در باره او کوچک ترین کلمه ای نگفتم چون می ترسیدم در آشفتگی فتنه آبی به آسیاب دشمن بریزم. سکوت کردم چون معتقد بودم و هستم که اساس نظام و انقلاب از هزار هزار نوری زاد مهم تر است. سکوت کردم چون معتقد بودم و هستم که پاسداری از کیان ولایت فقیه مهم تر از حفظ جان هزار هزار نوری زاد است و چون معتقد بودم و هستم که باید همه – از جمله خود و فرزندانم - را فدایی ارزش هایی بدانم که عزیزترین بندگان خدا برای اقامه و حفظش جان داده اند.
هر بار که می خواستم بنویسم همه ملائک مقربین جلویم صف می کشیدند و صد پرده از شب اول قبر گرفته تا مواجهه با شهدا و امام را نشانم می دادند و دست آخر کنار می کشیدم. در طول دو سال گذشته صدها بار تا پای نوشتن هزار و یک نکته رفته ام و هر بار یکی از همان ملائک مقرّب و رفقایشان دستم را گرفته اند و ترجیح داده ام سکوت کنم مبادا که من به اندازه سر سوزنی در تضعیف نظام شریک باشم.
اما دیشب که خوابش را دیدم و امروز که خبری تازه از او خواندم سؤالی در گلویم گره خورده که هیچ یک از آن ملائکه مقربین و شهدا و جانبازان نتوانسته اند جوابش بدهند. از صبح تا حالا هر کدام وقتی این سؤال را از آنها پرسیده ام یا سر پایین انداخته اند یا سکوت کرده اند.
سؤالی که امروز دارم از خودم می پرسم این است:
ما و بسیار کسان بزرگتر از ما – اولی شان خود رهبر انقلاب – برای حفظ این نظام سکوت می کنیم، از خیلی چیزها می گذریم، خیلی چیزها را ندیده می گیریم، حاضر می شویم فرزندمان را بدهیم ولی تیغ بر حلقش نکشند، به خاطر خیلی چیزهای بزرگتر به مسائل کوچک و حاشیه ای اعتنا نمی کنیم و … ولی در همان حال دیگرانی هستند که هر کار دلشان می خواهد می کنند و هر طور که عشقشان می کشد بر ریشه اعتقاد و باور مردم به این نظام ضربه می زنند و گویی هیچ ایرادی هم ندارد!
دیگرانی – نه از استکبار جهانی و منافقین و صدام! – بلکه همین جا بیخ گوش خودمان با هر کلام و هر تصمیم و هر موضع گیری تیشه و کلنگ و بیل برداشته و به جان اعتماد و اعتقاد مردم افتاده اند و هیچ کس نگران نمی شود بلکه حتى گاه به عنوان زبان رسمی نظام سخن می گویند و …
گور بابای ملاحظات و شرایط و … وقتی بخواهم به خاطر فکر دنیا قرار و مدار اولیه ام با خودم را فراموش کنم و بخواهم مثل “آدم” این چند ماه باقیمانده را بگذرانم و رساله ام را تحویل بدهم و دفاع کنم و با سلام و صلوات برگردم که چه؟ یک آقای دکتر حجت الإسلام به این همه که هستند اضافه شود‌؟ که چه؟ وزیر و وکیل شوم مثل بقیه؟ رئیس و مدیر باشم و محترم و عضو هیأت علمی و محبوب و مورد اعتماد؟
من اکنون از اصل قصه محمد نوری زاد نمی نویسم و این که وقتی ما کسی را به اتهام انتقاد و نامه نگاری به رهبر انقلاب بازداشت کنیم – ادعای رسمی و حقوقی را کار ندارم بلکه از تلقی و باور عمومی حرف می زنم – چه باور و ذهنیتی را در باره نظام داریم تقویت می کنیم و از مضامین نوشته ها و گفته هایش نیز نمی گویم – که هرچند با اکثر آنها مشکل داشته و دارم و در آخرین دیدارمان قبل از بازداشت او مفصل از آنها صحبت کرده ایم – اما بسیاری را هم محل تأمل و توجه می دانم، بلکه اکنون سخنم در باره مقایسه جرم محمد نوریزاد (در بدترین تصور ممکن) با جُرم برخی دیگر (در بهترین تصور ممکن) است و اثر سوء هر یک از آنها.
می دانم با این یادداشت امید خیلی ها مثل آقای دکتر علی نقش بر آب می شود که می گفتند فلانی دیگر آدم معقول و سر به راهی شده است، می دانم تردید استاد عزیز و بزرگوارم حاج حسین آقا به یقین تبدیل می شود و نام مرا هم در فهرست بی بصیرت ها اضافه می کند، می دانم برادر وحید هم دیگر زحمت پاسخ دادن به احوالپرسی های گاه و بیگاه مرا به خودش نخواهد داد، می دانم بعضی رفقای قدیم مثل حاج نادر هم دوباره می گردند تا ببینند چه سوژه ای می شود برای پرونده تازه ام پیدا کرد، می دانم خیلی ها را به زحمت می اندازم اما نمی توانم این سؤال را پاسخ بدهم، چه کار کنم؟
سؤال من این است که ضرر محمد نوری زاد برای نظام اسلامی و انقلاب بیشتر است یا آقای فلان که اهل سرّ می دانند سالهاست چه بلایی بر سر نظام آورده و هنوز فقط از این پست به آن پست جا به جا می شود؟ خطر محمد نوری زاد برای ولایت فقیه بیشتر است یا آقای بهمان که با موقعیت تازه اش در بالاترین شرایط ممکن قرار گرفته در حالی که اگر یک صدم اتهامات او را یک نفر داشته باشد گزینش او را برای کارمندی در بایگانی ثبت احوال بشاگرد تأیید نمی کند! در سخت ترین محاسبه ضربه محمد نوری زاد به نظام بزرگتر بوده یا ماجرای کوی دانشگاه و کهریزک و …
ضربه ای که محمد نوری زاد به انقلاب و جمهوری اسلامی زده بیشتر است یا ضربه ای که برخی مدعیان ولایت مداری دارند با عملکرد ناشیانه و خطرناک خود به نظام می زنند و هر روز به بهانه غربال شدن و پالایش و تصفیه غیرخودی ها دایره وفاداران به نظام را تنگ تر می کنند و تعریف والای جمهوری اسلامی و نظام عظیم ولایت فقیه را در قد و قواره کوچک خود محدود می سازند.
برای من این سخت است که ببینم آقایی که روزی رسما در جریان محاکمه ام از من می خواست سوژه تبلیغاتی برایش درست کنم و داستان توطئه خارجی بسازم و با لحن خاصی به من می گفت: ”بگو من را گول زده اند! و خودت را خلاص کن” حالا بلای جان نظام بشود و هیچ یک از بزرگانی که در جلسات خصوصی شان از ریز و درشت مسائلش سخن می گویند آشکارا زبان به کلمه ای باز نمی کنند!
برای من سخت است که ببینم همان رفتاری که باعث شد یکباره امام راحل با حقایقی مواجه شود و جام زهر را سر بکشد دقیقا با رهبر انقلاب تکرار می شود و کسانی که تاریخ را می بینند دم بر نمی آورند و از روزی نمی ترسند که این شیوه و ترتیب خطرناک رهبر عزیز انقلاب را به سرکشیدن جام زهری دوباره برای حفظ اساس نظام مجبور کند!
بی بصیرتم؟ باشم، نادانم؟ باشم،‌ کم ظرفیتم؟ باشم. اما هنوز آن قدر پست و حقیر نیستم که مثل برخی رفقا توی جلسات خصوصی برای محمد نوری زاد آه می کشند و در ملأ عام سکوت می کنند و به آنچه می دانند شهادت نمی دهند.
از خدا نمی ترسم؟ چرا از خدا می ترسم که گفت: “و من کتم شهادة‌”. نگران قضاوت امروز و فردا نیستم؟ آری چون به تجربه یافته ام که قیمت قضاوت دهها سال بعد بیشتر از قضاوت امروز یک روزنامه و یک سایت و یک منبری این جا و آن جاست.
و دیگر اینکه احساساتی ام! آری این راحت ترین برچسبی است که می شود بعد از بی سوادی و بی بصیرتی به کسی زد! وقتی ناهارت را خورده ای و منتظری فنجان چای تازه ات سرد شود سری تکان می دهی و می گویی: “بعله ، فلانی احساساتی است!” من اما به این یکی که به شنیدنش عادت کرده ام افتخار می کنم، چون هر چه باشم در احساسات، سر شور به پای نعلین امام عقل و ایمان نمی رسانم که در حالی که می لرزید و از خشم سرخ شده بود بر منبر رفت و فریاد زد: “‌و لقد بلغنی … شنیده ام که لشکر دشمن – نه نیروهای خودی – به خانه زنی یهودی ریخته اند و از پایش خلخال کشیده اند، به خدا قسم اگر مسلمانی از شنیدن این خبر قالب تهی کند و بمیرد رواست و من او را ملامت نمی کنم” امیدوارم اگر لیاقت نداریم با خدمتگذاران شهدای کربلا محشور شویم خدا ما را با نوکران قنبری محشور کند که آقایش این قدر احساساتی بود! والسلام

 


 


ندای سبز آزادی: آیت‌الله علی‌محمد دستغیب، مرجع تقلید مقیم شیراز، در سخنرانی شبهای پنجم، ششم و هفتم ماه محرم، به ادامه تفسیر فرازهایی از دعای عرفه امام حسین (ع) پرداخت و نیز ناگفته‌هایی را در خصوص برنامه‌های گروههای فشار در سال گذشته برای حمله به مسجد قبا فاش کرد.
به گزارش کلمه، آیت‌الله دستغیب در شب پنجم محرم که مصادف با سالگرد شهادت شهید دستغیب بود، از فضایل و سوابق ایشان سخن گفت و تاکید کرد که نظر او (آیت‌الله دستغیب) درباره ولایت فقیه، مطابق با نظر آن شهید است و تصریح کرد: انحراف از احکام اسلام یعنی انحراف از قرآن و سنت و انحراف از قانون اساسی یعنی انحراف از خواسته مردم.
این مرجع تقلید در سخنرانی شب ششم نیز با بیان اینکه “دوستان امام حسین‌ علیه السلام با افاضه عزای ایشان راه او را ادامه می‌دهند و همچون حضرت، روحیه ظالم ستیزی دارند” تصریح کرد: وظیفه حسین‌ علیه السلام قیام در راه خداست دیگر فرقی نمی‌کند پیروز شود یا شکست بخورد البته برای رضای خدا به تکلیف خویش عمل می‌کند، در هر حال پیروز و سعادتمند است. افراد بسیاری حضرت اباعبداللَّه‌علیه السلام را از رفتن به کوفه نهی کردند اما حضرت بر عهدی که با پروردگار خویش داشت ثابت ماند و به تکلیف خویش عمل کرد تا دین خدا را زنده نگه دارد.
ایشان همچنین با اشاره به حوادث محرم سال گذشته در مسجد قبای شیراز، گفت: در جریان اتفاقات محرم سال پیش نزدیک به هزار نفر کماندو آماده حمله به مسجد بودند، آب و برق و گاز مسجد را قطع کردند و همه چیز مهیّا بود تا مسجد را بگیرند. کاری هم نداشتند چند نفر کشته یا مجروح شوند. بنده در آن موقع از هیچکدام این جزئیات اطلاع نداشتم. لکن خدا بر زبانم جای کرد و به دوستان عزیز گفتم: «مقاومت نکنید، ما هیچ وابستگی به مسجد نداریم و اگر شده در صحرا نماز می‌خوانیم.»
آیت‌الله دستغیب همچنین خاطرنشان کرد: واقعاً برای بنده بهتر است که خودم از از بین بروم تا یکی از اصحاب مسجد. مسجد را می‌خواهیم چه کنیم، باشد برای خودشان. البته این مسجد صاحب دارد و شهیدان صاحبش هستند و همانها نگهش می‌دارند. تاکنون دومرتبه آمده‌اند برای تصرف اینجا، شاید باز هم بیایند اما مطمئن باشید هر چه بیایند، صاحبان مسجد مانعشان می‌شوند، کاری به بنده ندارد.
ایشان در سخنرانی شب هفتم نیز گفت: شرط تحقق آرزوهای معنوی این است که در هنگام شدائد پای انسان سست نشود. کسی که طالب معرفت و عشق حسین‌ علیه السلام است اگر طلبش پذیرفته شود باید آماده امتحانات باشد؛ اگر گفتند آمدیم مسجدت را بگیریم، مریدانت را بگیریم، جان و مال و آبرویت را بگیریم، باید آماده باشد و بداند که هر چه می‌آید از جانب دوست است و هر چه از دوست رسد نیکوست.
متن سخنرانی ایشان در مراسم‌های این سه شب که در سایت حدیث سرو منتشر شده، به شرح زیر است:
سخنرانی آیت‌الله دستغیب در شب پنجم محرم‌الحرام
أم کَیف أخیبُ و أنت الحَفیُّ بی
یا چگونه ناامید شوم در حالی که تو به من مهربانی
اگر آدمی به قلب خود رجوع کند به خوبی درمی‌یابد که با پروردگار خود چگونه است و به چه میزان او را دوست می‌دارد. کسی که ادعای دوستی خدا را دارد، لامحاله باید محبت پیامبرصلی الله علیه وآله و ائمه اطهارعلیهم السلام را در قلب خود احساس کند. بعد از مرحله قلب، در مرحله عمل نیز باید دوستی پروردگار را ظاهر نماید یعنی نسبت به اوامر و نواهی او ملتزم باشد؛ »قُلْ إنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ: بگو اگر خدا را دوست می‌دارید از من پیروی کنید تا خدا نیز شما را دوست بدارد«(آل عمران/۳۱)
بطور کلی به هر میزان که انسان خدا را دوست بدارد، خداوند نیز او را دوست می‌دارد – البته او در شأن کبریایی خود و بشر در شأن بندگی خویش -. امام حسین‌رحمه الله می‌فرماید: اگر می‌خواهید ببینید در نزد خدا چه مقامی دارید بنگرید که خداوند در نزد شما چه جایگاهی دارد. میزان محبت انسان به خدای تعالی در هنگام نزول مصائب به خوبی روشن می‌شود چرا که آن زمان سخت‌ترین ساعات عمر انسان و البته بهترین زمان آزمایش او است، هنگامی که عزیزی را از دست می‌دهد یا از این بدتر در مواقعی که دعاهایش مستجاب نمی‌شود، ببیند آیا با پروردگار خود مهربان است و باز هم او را دوست می‌دارد و بر عهدی که با او بسته استوار است یا خیر؟
اگر کسی خدای تعالی را دوست ندارد یا نسبت به او سوءظن داشته باشد یا با وسوسه شیطان چنین به خود تلقین کند که خدای تعالی او را دوست نمی‌دارد یا دشمن او است، باید بداند که رشته دوستی خدای تعالی را با خود قطع کرده است.
بنابراین وقتی حضرت اباعبداللَّه الحسین سلام الله علیه، به پروردگار خویش عرض می‌کند: »چگونه از تو ناامید شوم در حالی که تو به من مهربانی« در حقیقت میزان محبت به پروردگار عالم را نشان می‌دهد، محبتی که در راه آن سر و جان خویش را تقدیم محبوب می‌کند و نه تنها سر و جان خویش که جان عزیزان خود را نیز فدا می‌کند و به اسارت اهل بیت خویش هم راضی می‌گردد این اوج محبت بشر نسبت به خدای تعالی است و هیچ حدّ بالاتری ندارد.
برای کسی چون حسین سلام الله علیه ناامیدی از پروردگار هیچ معنایی ندارد. آنکه محبّ خداست از جهت مادی از خداوند چه می‌خواهد؟ اگر مال بخواهد، برای آن می‌خواهد که صرف رضای خدا کند. اگر فرزند بخواهد، برای آن می‌خواهد که تربیتش کند و او را وارث خویش در ابقای احکام الهی نماید. هر چیز دیگری از مادیات و دنیا هم که بخواهد، برای دین خدا و استوار ساختن آن می‌خواهد.
چنین کسی چگونه ممکن است از محبوب خویش ناامید شود، خواه او تقاضاهایش را برآورده کند، خواه نکند. خداوند برای امام حسین سلام الله علیه چنین رقم زد که نُه امام معصوم، از فرزندان ایشان باشند و تا قیامت نسلشان امتداد یابد و در تمام عالم پراکنده شوند.
از جهت اخروی نیز خواسته امام حسین سلام الله علیه این است که مردم با خدا آشنا شوند و خداوند این درخواست را اجابت فرمود. در ایام عاشورا هر کس با هر وضعی که دارد، حتی یهود و نصارا، به حسین‌رحمه الله متوسل می‌شوند و از او بهره می‌گیرند و گاهی نیز عاقبت به خیر می‌گردند؛ »أم کَیف أخیبُ و أنت الحَفیُّ بی«
برای همگان همچون روز روشن است که حسین سلام الله علیه غیر از خدا و رضای خدا هیچ نمی‌خواست و می‌خواست که غیر از خدا هیچ نداشته باشد و به همین جهت خدای تعالی او را به گونه‌ای قرار داد که یادش یاد »اللَّه« باشد؛ »انَّ الحُسَینَ مِصباحُ الهُدی و سَفینَةُ النِجاة: حسین چراغ هدایت و کشتی نجات است«. آنچه مولا اباعبداللَّه الحسین‌رحمه الله در این دعا محضر پروردگار عرض می‌کند و آنچه از ما می‌خواهد، جز این نیست و هر کس که خود را حسینی می‌داند و می‌خواهد از جهت علم و عمل جا پای او بگذارد باید در پی همین مهم باشد.
شهید آیت‌اللَّه دستغیب‌ رحمه الله
گاه خدای تعالی عنایات ویژه‌ای به بعضی بندگان خود می‌کند به شرط آنکه آنها نیز به این عنایت توجه و آن را دنبال کنند. شهید آیت‌اللَّه دستغیب در زمره این افراد بود. نامش »عبدالحسین« بود و به سفارش پدر از یازده سالگی به حوزه آمد و مشغول تحصیل علم دین شد. پدرش سنی در حدود چهل و پنج سال داشت که هنگام وفاتش فرا رسید. در هنگام مرگ پنج فرزند داشت که از همه بزرگتر، دختری پانزده ساله و عبدالحسین یازده یا دوازده ساله بود و آخرین فرزندش بیست روز بیشتر نداشت. وقتی به او گفتند: فرزندانت را به که می‌سپاری و وصی تو کیست؟ گفت: خدا وصی من است و فرزندانم را به او می‌سپارم و همزمان با نماز ظهر به لقای پروردگار شتافت.
عبدالحسین که از سرمایه‌های بزرگی چون دعای خیر پدر و وصایت پروردگار عالم برخوردار بود با جدّ و جهد تمام درسهای حوزه را می‌خواند و چون هدفی جز رضای خدا نداشت، توفیقات بسیاری یافت. در دورانی که حکومتهای فاسد، دین و دنیای مردم را تباه کرده بودند و جامعه در ظاهر و باطن جز تاریکی نداشت و کمتر کسی به دین و طلاب دینی توجه می‌کرد، او فقط برای خدا و بی‌هیچ چشم‌داشتی به آینده و اقبال مردم و شهرت، درس می‌خواند و خوب هم می‌خواند.
مادرش می‌گفت: گاهی به او می‌گفتم: بیا برو حمام. می‌گفت: این کتاب که تمام کنم به حمام می‌روم. در سن پانزده سالگی امام جماعت مسجدی شد که فقط دو پیرمرد و یک پیرزن به او اقتدا می‌کردند. خود می‌گفت: »یکی از آنها را می‌شناختم و دیگری را نه. شاید خدا او را برای محافظت از من فرستاده بود«. از همین کودکی از جهت اقتصادی وضع بدی داشتند و کسی حمایتشان نمی‌کرد. پسر بزرگ خانواده و کفیل آنها بود و هیچ درآمدی نداشتند. خرجی آنها از مغازه‌ای نانوایی که مقداری نان و مختصری پول می‌داد تأمین می‌شد.
با گذشت کودکی و رسیدن جوانی، سید عبدالحسین در فکر می‌افتد که به اصلاح قلب و روح خویش بپردازد و در راه تهذیب نفس قرار گیرد اما جایی را سراغ نداشت و کسی را نمی‌شناخت. در جامعه‌ای که افراد صاحب صلاحیت در این زمینه بسیار اندک و ناشناس بودند، یافتن کسی به عنوان استاد معنوی بسیار سخت بود. مدتی را این طرف و آن طرف به نزد کسانی که گمان می‌کرد بتوانند راه سلوک الی اللَّه ر انشانش دهند، رفت و آمد کرد اما چیزی نصیبش نشد. کتب عرفانی زیادی می‌خواند اما در خارج مصداقی برای آنچه در کتابها می‌خواند، نمی‌یافت. کم کم داشت خسته می‌شد، آیا همه معارف همین انجام واجبات و ترک محرمات است؟ آیا نباید به تهذیب نفس پرداخت؟ می‌دانست که چیزهای دیگری هم هست و علاوه برانجام واجبات و ترک محرمات، که اصل و اساس هستند و بی آنها همه راهها بسته می‌شود، باید به قلب هم پرداخت اما بلاتکلیف بود. تا آنکه با عنایت پروردگار به محضر حضرت آیت‌اللَّه سید علی قاضی و حضرت آیت‌اللَّه شیخ محمّد جواد انصاری همدانی مشرف شد و دوست خوبی چون حضرت آیت‌اللَّه شیخ حسنعلی نجابت پیدا کرد.
در آن زمان بهره‌مندی از معارف الهی مخصوصاً توحید خدای تعالی و مرتبه شهود حقیقی که بسیار سخت و مستلزم محدودیتهای بسیار بود؛ آن شهودی که معنای حقیقی لا اله الا اللَّه را تبیین و مؤثریت غیر او را نفی می‌کند وجود و قدرت و علم را از خدا می‌داند و همه صفات حسنا را به او نسبت می‌دهد؛ ضعف و کاستی و هیچی انسان را به رخ می‌کشد و او را مخلوق خالقی توانا و حکیم می‌داند که سر آغاز و سرانجام انسان از او و به سوی او است؛ تیشه بر ریشه منیّت می‌زند و تدبیر همه امور انسان به او واگذار می‌کند و تمام خوبیهایش را از او می‌بیند.
همه سعی شهید آیت‌اللَّه دستغیب در تمام عمر برای فهمیدن این معنا بود؛ گریه‌هایش در شبهای ماه رمضان و حال عجیبش در هنگام دعای کمیل که چشم را می‌بست و با اشک و آه تمام دعا را می‌خواند، نه بخاطر گناهانش، که گناه زودتر از اینها بخشیده می‌شود، بلکه بخاطر طلب معنای »لا اله الا اللَّه« و رسیدن به وحدت وجود بود.
غالب اوقات در سکوت بود و جز زمانی که سؤال می‌شد، سخن نمی‌گفت. ذکر لبش لا اله الا اللَّه بود و بر این ذکر، هم دستور داشت و هم قدرت و آمادگی. جالب آنکه هیچکس متوجه نمی‌شد و حتی لبهایش نیز تکان نمی‌خورد. در راه حق استقامت می‌ورزید. وقتی با حضرت آیت‌اللَّه انصاری آشنا شد؛ چون فهمید که این شخص می‌تواند به اذن اللَّه دستش را بگیرد، رهایش نکرد.
حضرت آیت‌اللَّه شهید دستغیب شخصیتی مقدس داشت و تمام همّ و غمّش این بود که پس از کسب رضای خدا، واجبی را رها نکند و حرامی را انجام ندهد. ایشان مجتهدی کامل بود و صلاحیت مرجعیت داشت. حضرت آیت‌اللَّه قاضی اجتهاد مطلق ایشان را تأیید کرده بود و حضرت آیت‌اللَّه نجابت توصیه به چاپ رساله به ایشان می‌نمود اما عمرشان کفایت نکرد. بنده خود می‌فهمیدم که ایشان قدرت استنباط دارد و اهل اجتهاد است.
قطعاً کسی که بهره‌مند از قدرت اجتهاد است و شخصیتی قدسی دارد، گول کسی را نمی‌خورد و زیر بار هر کسی نمی‌رود پس اگر به دنبال حضرت آیت‌اللَّه انصاری می‌رفت و از ایشان تبعیّت می‌کرد، با بینش کامل و اعتقاد راسخ بود. از آن جهت که به سادگی سر برای کسی فرود نمی‌آورد و بی‌جهت برای هر کسی خاضع نمی‌شد، آزارهای بسیاری دید و مبارزات فراوانی نمود.
پس از تجدید بنای مسجد جمعه و اقامه نماز در آنجا و به هم زدن وجهه‌ای در شهر، رفت و آمدش نزد حضرت آیت‌اللَّه انصاری، بخاطر جوّ مسمومی که علیه ایشان وجود داشت، بسیار خطرناک بود و تهدیدی جدی برای وجهه‌شان به حساب می‌آمد معذلک رها نکرد و پنهانی از محضر استاد بهره‌مند می‌شد. بعضی آقایان هم لباسی، افرادی را می‌فرستادند تا ایشان را تعقیب کنند و ببینند کجا می‌رود، افرادی که خود جزء مقدسین بودند و همیشه پای منبر ایشان حضور داشتند! بعد هم همه شهر را پر می‌کردند که دستغیب پیش مرشد می‌رود و درویش است. اما او در راه خود استقامت داشت و از حقی که می‌فهمید دست بر نداشت. می‌دانست حضرت آیت‌اللَّه انصاری عارف واقعی است و همه معیارهایی که برای اهل معرفت ذکر شده، در ایشان ظاهر است.
فعالیتهای سیاسی
در زمان رضاخان بخاطر بعضی سخنرانیها، می‌خواستند خلع لباسش کنند اما ایشان به نجف رفت و پس از مدتی مراجعت کرد. در زمان محمّدرضا هر از گاهی صحبتهایی می‌کردند تا آنکه در سال ۱۳۴۲ نهضت حضرت امام خمینی آغاز شد. شهید آیت‌اللَّه دستغیب با قدرت تشخیص بالایی که داشت خیلی زود فهمید عَلَمی را که آیت‌اللَّه خمینی برافراشته، دکانی برای دنیاطلبی نیست چرا که مدعیان دنیا طلب را قبلاً امتحان کرده بود.
می‌دانست که حضرت امام خمینی، مرجعی است که اضافه بر مرجعیت تهذیب نفس کرده و رو به معرفت پروردگار دارد و از دیگران متمایز است به همین جهت همراهیش نمود و حمایتش کرد.
در شیراز افراد زیادی بودند اما آنکه واقعاً از جان مایه گذاشت، شهید آیت‌اللَّه دستغیب بود اگر جه بعضی افراد در نقل تاریخ و نگارش کارهایش، حق ایشان را ادا نکردند.
به هر حال ایشان با همراهی حضرت آیت‌اللَّه نجابت که می‌فرمود: »ایشان (امام خمینی) عَلَم توحید را دست گرفته« از حامیان جدّی امام در فارس بودند آیت‌اللَّه شهید دستغیب مقلدی نبود که به دستور کسی از حضرت امام حمایت کند. ایشان خود مجتهدی عارف بود و نه در مسائل شرعی و نه در مسائل اجتماعی و سیاسی از کسی تقلید نمی‌کرد.
حرکت امام در سال ۴۲ بنا به مشیّت پروردگار به ثمر ننشست اگر چه عده زیادی حمایت کردند و تعدادی نیز کشته شدند اما خدا می‌خواست این نهضت در سال ۵۷ به بار بنشیند و پیروز شود. خود حضرت امام در فاصله سالهای ۴۲ تا ۵۷ امتحانات بیشتری در راه توحید داد و همواره بر اعتقاد خود استقامت کرد و در توحید پروردگار ورزیده شد. لذا از این جهت آیت‌اللَّه شهید دستغیب با ایشان همراه بود؛ یعنی عَلَمی را که ایشان برداشت، او نیز در دست داشت و هر دو شاگرد یک مکتب و در راه سلوک الی اللَّه بودند پس این همراهی بدان معنا نیست که آیت‌اللَّه دستغیب مقلد امام خمینی بوده باشد چرا که از لحاظ علم و تقوا هیچ احتیاجی به ایشان نداشت.
نشانه سلوک حضرت امام خمینی، تأثیری بود که ایشان بر مردم داشت. پس از پیروزی انقلاب اسلامی همه مردم یک دل و یک زبان متوجه خدای تعالی شدند و به اتفاق آراء به حاکمیت اسلام بر کشور رأی دادند. بیش از ۹۸ درصد رأی آری به نظام جمهوری اسلامی، سند این مدعاست. این تأثیر حضرت امام خمینی بر مردم ایران بود و لذا بزرگان دیگری از علما نیز به حمایت ایشان برخاستند. حضرات آیات صدوقی، مدنی، اشرفی و… اگر چه مانند شهید آیت‌اللَّه دستغیب استاد ندیده بودند اما افراد وارسته و بزرگواری بودند که همچون ایشان حقانیت امام را درک کرده، همراهیش نمودند.
بنابراین اگر شهید آیت‌اللَّه دستغیب می‌گفت: »من أطاعَ الخُمینی فَقَد أطاعَ اللَّه: هر کس خمینی را اطاعت کند خدا را اطاعت کرده است« کسی را می‌گفت که هوایش را فدای خدا کرده، هرگز پایش را از جاده شرع بیرون نمی‌گذاشت و مصداق کامل صائناً لنفسه، حافظاً لدینه، مخالفاً علی هواه، مطیعاً لأمر مولاه بود. نشانه آن هم تأثیری بود که بر مردم گذاشت لذا معنای سخنش این بود که با چنین خصوصیتی که امام خمینی دارد، هر کس تابعش شود، تابع خدای تعالی و پیامبرصلی الله علیه وآله و ائمه اطهارعلیهم السلام شده، از آنها پیروی کرده است. چنین کسی فراتر از یک مجتهد و فقیه معمولی است و تا حدی ولایت تکوینی دارد؛ یعنی برخوردار از ولایت تکوینی نسبی است – نسبت به ائمه اطهارعلیهم السلام که ولایت تام دارند – چنین کسی اگر اشتباهی هم مرتکب شود اولاً خدای تعالی حفظش می‌کند. ثانیاً این اشتباه به پای دیگران که تأییدش کردند نوشته نمی‌شود.
به همین جهت خود حضرت آیت‌اللَّه شهید دستغیب تابع و مطیع امام خمینی و مصداق کامل ولی فقیه بود. در اوایل انقلاب از ایشان پرسیدم به نظر شما آیت‌اللَّه خمینی نسبت به آیت‌اللَّه انصاری چگونه‌اند؟ شهید دستغیب پاسخ داد: »فرقی نمی‌کند، هر دو مثل هم هستند«.
حضرت آیت‌اللَّه شهید دستغیب‌رحمه الله اگر در زمان امام‌رحمه الله از کسی تعریف کرده بخاطر ارتباطش با امام بوده او هیچگاه راضی به ترک واجبات و انجام محرمات در حکومت اسلامی نبود لذا در سخنرانیهایش می‌بینید که جمهوری اسلامی را مدح می‌کند چون همه ابعاد آن مطابق احکام اسلام است پس انحراف از احکام اسلام یعنی انحراف از قرآن و سنت و انحراف از قانون اساسی یعنی انحراف از خواسته مردم.
بنابراین نظری که حضرت آیت‌اللَّه شهید دستغیب بر امام داشت، نه فقط صرف فقیه بودن ایشان بود و آنچه ما درباره ولایت فقیه نوشتیم، مطابق نظر شهید دستغیب نیز هست قطعاً آنچه امام به عنوان ولایت فقیه داشتند متفاوت بود از ولایت فقیهی که در قانون اساسی آمده.
حضرت امام خمینی در راه معصومین بود، نه آنکه معصوم بود و هیچ اشتباهی نمی‌کرد، همچنانکه خود فرمود: »ما درباره بازرگان اشتباه کردیم«. اما این اشتباه بر دیگران تأثیر زیادی نداشت و خداوند حفظ کرد. همچنانکه درباره شیخ مفید چنین اتفاقی افتاد و امام زمان حفظش فرمود؛ روزی شخصی نزد شیخ مفید آمد و گفت: زن حامله‌ای مرده باید چکار کنیم؟
شیخ گفت: او را با فرزندش دفن کنید. چند سال بعد همان شخص با کودکی نزد شیخ آمد و پس از احوالپرسی به شیخ گفت: این همان کودکی است که به فتوای شما زنده ماند. شیخ هر چه فکر کرد چنین فتوایی یادش نیامد. آن شخص گفت: بعد از آنکه شما گفتید مادر را با بچه‌اش دفن کنید و ما از خانه بیرون رفتیم، کسی از طرف شما نزد ما آمد و گفت: پهلوی زن را بشکافید و بچه را بیرون آورید. ما همین کار را کردیم و بچه زنده ماند. شیخ که متوجه اشتباهش شد به خانه رفت و در را به روی خود بست و کرسی درس و اجتهاد را رها کرد اما پس از مدتی حضرت صاحب الزمان به او فرمودند: تو کار خودت را بکن ما هم کار خودمان را می‌کنیم.
این شیخ مفید کسی بود که امام زمان در نامه‌ای که به او نوشتند »أخ صدید« نامیدندش و مرحوم امام خمینی از شیخ مفید چیزی کم نداشت. لذا در هر دوره‌ای کسی پیدا می‌شود که نمونه امام معصوم باشد اما نه آنکه دقیقاً امام معصوم باشد و همه خصوصیات و علم وقدرت معصوم را داشته باشد.
حضرت آیت‌اللَّه شهید دستغیب یک انسان معمولی نبود. نه تنها در فارس بلکه در سراسر ایران قلبهای بسیاری متوجه ایشان بود و سرانجام به آرزوی خود رسد و بنا به شهادت آیت‌اللَّه نجابت معنای لا اله الا اللَّه را به نحو شهود درک کرد. مدتی پیش از شهادت آیت‌اللَّه دستغیب، شخصی نزد حضرت آیت‌اللَّه نجابت رفت. ایشان فرمودند: دست آیت‌اللَّه دستغیب را ببوس تا متبرک شوی چرا که او دارد معنای لا اله الا اللَّه را می‌فهمد. این فهمیدن یعنی آنکه انسان به روشنی درمی یابد که همه موجودات هر چه دارند از خدا دارند و خود هیچند. چنین فهمی انسان را ولی خدا می‌کند و کسی که ولی خدا می‌شود آثاری دارد که او را از مدعی جدا می‌سازد.
سخنرانی آیت‌الله دستغیب در شب ششم محرم‌الحرام
ها أنا أتَوَسَّلُ الیک بِفَقری الیک و کَیفَ أتَوَسَّلُ الَیک بِما هُوَ مُحالٌ أن یَصِلَ الیک أم کَیف أشکو الَیک حالی و هُوَ لایَخفی علیک
آری من با فقر خود به تو توسل می‌جویم و چگونه می‌توان با چیزی که رسیدنش به تو محال است به تو توسل جست؟ یا چگونه از حال خود به تو شکایت کنم در حالی که از تو پنهان نیست.
بعضی، انتساب این دعا را به امام حسین‌ علیه السلام انکار کردند اما جملات و فقراتی در آن است که جز از معصوم صادر نمی‌شود.
در این چند شب بارها گفته شد که کمال بندگی انسان به این است که متوجه شود در برابر پروردگار هیچ ندارد. اصل وجود همه موجودات از خداست و وجود، اصل هر موجودی است، اگر وجود را از او بگیرند موجودیتش از میان می‌رود. هنر بندگی خاصّ خدا که بهره‌مند از هدایت او گشته‌اند این است که وابستگی وجود به حضرت واجب الوجود را فهمیده‌اند، در عین حال مراتب سافله و نازله اسماء و صفات پروردگار را با مرتبه عالیه ذات اقدسش اشتباه نمی‌کند؛ یعنی با آنکه وجود هر موجودی را از نور خدای تعالی می‌بیند؛ اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، هرگز جز ذات مقدس اللَّه تعالی را خالق و مالک و پروردگار نمی‌دانند و احدی، حتی حضرات معصومین‌علیهم السلام را شریک او نمی‌گیرند. با وجود آنکه ائمه معصومین‌علیهم السلام اسماء حسنای پروردگارند؛ «نَحنُ و اللَّه الأسماءُ الحُسنی: به خدا سوگند اسماء حسنا ما هستیم». (امام صادق‌علیه السلام/ کافی، ج۱، ص۱۴۳، کتاب توحید)
امام صادق‌علیه السلام فرمود: «ما را از خدایی فرود آورید و دیگر هر چه می‌خواهید در شأنمان بگوئید» بهتر از هر کس انبیاء و ائمه‌علیهم السلام پی به این مطلب بردند و فهمیدند که خود و دیگر موجودات عالم در مقابل خدای تعالی هیچ ندارند و هر چه هست، همه از اوست. «قُلْ لا أَقُولُ لَکُمْ عِنْدی خَزائِنُ اللَّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَیْبَ: بگو من نمی‌گویم خزاین خدا نزد من است و من از غیب آگاه نیستم». (انعام/۵۰)
علم، متعلق به خداست و اگر کسی بگوید: »من عالم هستم« معنایش این است که، تکه‌ای از علم خدا متعلق به من است. در حالی که اینچنین نیست. البته لازم نیست در محاورات روزانه کلمه »من« را نگوید و یا آنچه را که می‌داند اظهار نکند یا ابراز جهل نماید بلکه باید در درون خود متوجه باشد که این علم از خداست. همچنانکه قدرت و حیات و همه صفات حسنا از او است؛ «ما عِنْدَکُمْ یَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ: آنچه نزد شماست نابود خواهد شد و آنچه نزد خداست باقی است». (نحل/۹۶)
«کُلُّ شَیْ‌ءٍ هالِکٌ إلاَّ وَجْهَهُ: همه چیز فناپذیر است جز ذات پاک او». (قصص/۸۸)
«هالِک» مخصوص زمان قیامت و عالم برزخ نیست، همین امروز نیز همه، جز او هالکند. «وَجهَه» یعنی اسماء و صفات او که از وجود پاک او و عین ذاتش است.
ها أنا أتَوَسَّلُ الیک بِفَقری الیک و کَیفَ أتَوَسَّلُ الَیک بِما هُوَ مُحالٌ أن یَصِلَ الیک؛ کدام بنده می‌تواند با وجود فقر شدیدی که نسبت به خدای تعالی دارد، به او که غنی بالذات است و ساحت ربوبیش منزه از گرد فقر است توسل جوید. اما چاره چیست؟
درست است که همه چیز از خداست اما نباید فراموش کرد که انسان، موجودی مختار است. اگر امام حسین‌ علیه السلام و سایر ائمه اطهارعلیهم السلام در ادعیه و مناجاتهای خود دائم از فقر و بی‌چیزی خود دم می‌زنند و همه چیز را به پروردگار یکتا نسبت می‌دهند، به معنای آن نیست که خود را مجبور بدانند و از خویش سلب اختیار کنند. یا آنکه به تکلیف خود عمل نکنند و آن را وا گذارند.
خدای تعالی در سوره اعراف می‌فرماید: «وَ إذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ إنّا کُنّا عَنْ هذا غافِلینَ: و به یاد آر زمانی را که پروردگار تو از پشت فرزندان آدم نسلها را بیرون آورد و آنها را بر خویشتن گواه ساخت و فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری گواهی می‌دهیم.
مبادا روز قیامت بگوئید ما از این غافل بودیم» (اعراف/۱۷۳) این آیه به معنای آن است که خدای تعالی در فطرت همه بشر یگانگی خویش را قرار داده است یعنی در درون همه افراد بشر، «لا اله الا اللَّه» قرار داد. عده‌ای از مردم با اختیار خود این توحید فطری را می‌پذیرند و عده‌ای دیگر با اختیار خود آن را رد می‌کنند. معنای عالم در همین است پس اگر در روایت می‌فرماید: «خدای تعالی شَبَه مردم را در جایی جمع کرد و به آنها فرمود: من خدای شما هستم.
هر کس پذیرفت بهشتی شد و هر کس نپذیرفت جهنمی» این سخن به اندازه عقل مردم است و هرگز به معنای تعیین سرنوشت افراد، پیش از تولد و مجبور بودن آنها به طیّ این راه نیست. همچنین سخن گفتن ائمه‌علیهم السلام و اولیاء از فقر و عجز خویش به معنای فارغ بودن از تکالیف شرعی نیست لذا حسین‌ علیه السلام در راستای عمل به تکلیف از بیعت با یزید استنکاف می‌ورزد، از شهر خویش خارج می‌شود و با خون خود اسلام حقیقی را از اسلام اموی متمایز می‌سازد.
در جایی که حسین‌ علیه السلام خود را اینگونه بنده فقیر پروردگار می‌داند تکلیف دیگران روشن است. همه ما باید به فقر و عجز خویش التفات یابیم. اگر کسی گمان می‌کند چیزی دارد، مرگ خویش را به یاد آورد که با دست خالی از دنیا می‌رود. گویند اسکندر وصیت کرد پس از مرگ دستهایش را از تابوت بیرون بگذارند تا همگان بفهمند اسکندری که بخشی از عالم را فتح کرد هنگام مرگ با دست تهی می‌رود و به قول شهید آیت‌اللَّه دستغیب‌رحمه الله: «هنگامی که به دنیا آمدیم لخت و عور و ضعیف آمدیم وقتی هم که می‌رویم لخت و عور و ضعیف می‌رویم»! هر چه خیال می‌کنیم داریم، اعتباراتی است که به خود می‌چسبانیم و الا در واقع هیچ نداریم. اگر کسی پی به فقر خویش ببرد، آسایش خاطر می‌یابد و برای اثبات علم و قدرت و ریاست خود، خود و دیگران را به زحمت نمی‌اندازد و می‌تواند با آسودگی به تکالیف خویش عمل کند علاوه بر آنکه حتی دشمنانش نیز تعریفش می‌کنند. بسیاری از کسانی که از شهید آیت‌اللَّه دستغیب‌رحمه الله بدگویی می‌کردند و دشمنش می‌داشتند به صدق و صفا و تقوای ایشان اعتراف داشتند اما می‌گفتند: درویش و صوفی است.
امروز نیز بعضی افراد وقتی که درباره اصحاب این مسجد و طلاب حوزه سخن می‌گویند، می‌گویند: فلانی آدم خوب و خوش اخلاق و سر به زیر و با ایمانی است فقط یک عیب دارد آن هم اینکه مسجد قبا می‌رود.
نشانه صدق انسان با خدا این است که فقر خویش را درک کند و به آن اعتراف نماید. هر که هر چه دارد در وقت مرگ باید بگذارد و برود، الان هم تفاوتی با آن زمان ندارد. این اموال مال تو نیست این حکومت، این ریاست، این قپه‌ها که بر شانه‌ات است، مال تو نیست. بدن هم همینطور، چشم و گوش و اعضاء و جوارح مال خودت نیست، او که داده، همه را دم مرگ پس می‌گیرد لذا یاد مرگ یادآور فقر انسان است.
هیچ کسی توان مجادله با حضرت عزرائیل را ندارد لکن هر کس تسلیم باشد، مرگ برایش راحت و عزرائیل در مقابلش زیباست. اما هر کس نباشد، نیست. لذا زیبایی و زشتی حضرت عزرائیل وابسته به وضع خود شخص است. حضرت ابراهیم به عزرائیل فرمود: می‌خواهم صورت تو را آن زمان که جان مؤمنی را می‌گیری مشاهده کنم. عزرائیل گفت: شما طاقت ندارید. اما چون ابراهیم اصرار کرد خود را در آن حال نشانش داد، ابراهیم از فرط شادی غش کرد. این جمال، جمال پروردگار است و زیبایی حقیقی جز این نیست. این صورتهای به ظاهر زیبا، هیچکدام جمال واقعی نیست بلکه ظاهری فریبنده است. جمال، چیزی معنوی است و چه بسا کسی در ظاهر سیاه و زشت باشد اما باطنی جمیل و زیبا داشته باشد همچون بلال حبشی که محبوب پیامبرصلی الله علیه وآله بود.
وقتی ابراهیم به هوش آمد گفت: اگر مؤمن هیچ پاداشی نداشته باشد جز اینکه تو را اینگونه ببیند او را بس است. بعد گفت می‌خواهم تو را هنگامی که جان کافر را می‌گیری ببینم. وقتی دید از وحشت غش کرد وقتی به هوش آمد فرمود: اگر شخص کافر هیچ عذابی جز این نداشته باشد برایش کافی است.
در جریان اتفاقات محرم سال پیش نزدیک به هزار نفر کماندو آماده حمله به مسجد بودند، آب و برق و گاز مسجد را قطع کردند و همه چیز مهیّا بود تا مسجد را بگیرند. کاری هم نداشتند چند نفر کشته یا مجروح شوند. بنده در آن موقع از هیچکدام این جزئیات اطلاع نداشتم. لکن خدا بر زبانم جای کرد و به دوستان عزیز گفتم: «مقاومت نکنید، ما هیچ وابستگی به مسجد نداریم و اگر شده در صحرا نماز می‌خوانیم».
اگر قرار باشد دلخوشی ما به این مسجد و اصحاب مسجد باشد هیچ فایده‌ای ندارد و معلوم می‌شود به خود دعوت می‌کنیم. اگر انسان هنری دارد باید مردم را به امام معصوم تحویل دهد و قلبشان را به سوی خدا برگرداند همچنانکه هنر حسین بن علی‌علیهما السلام این است. هر کسی متوجه ایشان می‌شود قلبش به خدا متوجه می‌شود و پاک می‌گردد.
واقعاً برای بنده بهتر است که خودم از از بین بروم تا یکی از اصحاب مسجد. مسجد را می‌خواهیم چه کنیم، باشد برای خودشان. البته این مسجد صاحب دارد و شهیدان صاحبش هستند و همانها نگهش می‌دارند. تاکنون دومرتبه آمده‌اند برای تصرف اینجا، شاید باز هم بیایند اما مطمئن باشید هر چه بیایند، صاحبان مسجد مانعشان می‌شوند، کاری به بنده ندارد.
امام حسین‌ علیه السلام در این فراز از دعا به همه ما تذکر می‌دهند که کاره‌ای نیستیم و نه تنها در این دعا بلکه در جاهای دیگر نیز این را می‌گویند و خدای تعالی نیز در قرآن کریم بارها به این حقیقت تذکر می‌دهد حتی به پیامبر خود می‌فرماید: »تو نمی‌توانی هر کسی را که دوست می‌داری هدایت کنی ولی خداوند هر که را بخواهد هدایت می‌کند ؛إنَّکَ لا تَهْدی مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ یَهْدی مَنْ یَشاءُ (قصص/۵۶)
أم کَیف أشکو الَیک حالی و هُوَ لایَخفی علیک؛ اگر انسان بخواهد از حال و روز خود به خدا شکایت کند؛ مثلاً از مریضی یا فقر یا چیزهای دیگر شکایت کند. اول باید دقت کند که چه کسی او را مریض کرده؟ این خداست که میکروب را خلق می‌کند و به او اثر می‌دهد و آن را به جان بنده خود می‌اندازد. ثروت عالم متعلق به او است، او می‌دهد و می‌گیرد پس چگونه می‌توان از فقر به او شکایت کرد؟ آن هم در حالی که هیچ حالی از بشر بر خداوند مخفی نیست.
مهم این است که بدانیم همان خدایی که مرض و فقر و گرفتاری می‌دهد، مهربانترین مهربانان است، او هرگز دشمن هیچ یک از بندگانش نیست. بلکه این بندگان هستند که با خویشتن دشمنی می‌کنند. اگر در قرآن می‌فرماید: «فَإِنَّ اللَّهَ عَدُوُّ لِلْکافِرینَ: خداوند با کافران دشمن است» (بقره/۹۸) بخاطر آن است که شخص کافر با دشمنی با خدا و پیامبرصلی الله علیه وآله و ائمه اطهارعلیهم السلام، در واقع با خود به دشمنی برخاسته است و در هنگامی که مشغول این دشمنی است نمی‌شود با او دوست بود و دوستش داشت.
وقتی کسانی همچون شمر و یزید مستقیماً به جنگ ولی اعظم پروردگار و امام زمان خود می‌روند، دیگر نمی‌شود آنها را دوست خدا نامید و نوازششان کرد.
و هُوَ لایَخفی علیک؛ با آنکه احوال هیچ موجودی از خدا مخفی نیست، وظیفه انسان این است که از او بخواهد و به درگاهش تضرع و زاری کند؛ «ادْعُونی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إنَّ الَّذینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرینَ: بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را کسانی که از عبادت من تکبر می‌ورزند به زودی با ذلت و خواری به دوزخ وارد می‌شوند». (غافر/۶۰)
باید انسان فقر و مرض و گرفتاری خود را به خداوند عرضه بدارد و عافیت از آنها را از او بخواهد اما پیش از آن باید راضی به رضای پروردگار باشد و قطعاً خدای تعالی دعای بندگان خویش را اجابت می‌کند البته نه به آن معنا که هر چه بنده بگوید او انجام دهد. وظیفه بنده دعا کردن است، اگر اجابت شد باید شکر کند، اگر نشد، حقّ چون و چرا گفتن ندارد باز هم باید شکر خدا کند چرا که او خدای عالم است، نه فرمانبر بندگان خود!
وظیفه حسین‌ علیه السلام قیام در راه خداست دیگر فرقی نمی‌کند پیروز شود یا شکست بخورد البته برای رضای خدا به تکلیف خویش عمل می‌کند، در هر حال پیروز و سعادتمند است. افراد بسیاری حضرت اباعبداللَّه‌علیه السلام را از رفتن به کوفه نهی کردند اما حضرت بر عهدی که با پروردگار خویش داشت ثابت ماند و به تکلیف خویش عمل کرد تا دین خدا را زنده نگه دارد.
وقتی می‌گفتند: اهل بیت خود را چرا می‌برید؟ می‌فرمود: «انَّ اللَّه شاء أن یَراهُنَّ سَبایا: خدا می‌خواهد که آنها را اسیر ببیند». این نه به آن معناست که خدا، ذلت و اسارت را برای امام حسین‌ علیه السلام و اهل بیت او مقدر فرموده بلکه می‌خواهد ایشان با این شکل، انحرافات بزرگ یزید را برملا سازند و حساب او را از دین خدا جدا نمایند.
حسین‌ علیه السلام بنده خداست و به تمام عوالم معنوی التفات کامل دارد و اراده پروردگار را می‌شناسد. پس اگر خود و اصحابش را به دریای بلا می‌سپارد برای آن است که به همگان بفهماند افراد ظالم وقتی از راه بندگی خدا منحرف می‌شوند، به هیچکس رحم نمی‌کنند، حتی به فرزند پیامبرصلی الله علیه وآله! و این رویه تا روز قیامت ادامه خواهد داشت. هر کس حسینی است باید وظیفه حسینی خود را انجام دهد. اگر تکلیفش اندک است حداقل باید متوجه باشد.
اگر قیام حسین‌ علیه السلام نبود، نه دینی می‌ماند و نه نماز و روزه‌ای چرا که یزید به هیچ چیز اعتقاد نداشت و بنایش محو اسلام و همه آثار پیامبرصلی الله علیه وآله بود لذا می‌توان گفت همه ائمه‌علیهم السلام مدیون حسین‌ علیه السلام هستند. اگر قیام حضرت نبود امامت نیز محو می‌شد، حتی ظهور مهدی (عج) از تصدق قیام حسین‌ علیه السلام است.
سرانجام نیز مردم از برکت آنشایی با قیام حسینی، آماده ظهور حضرت مهدی (عج) می‌شوند و مهدی منتقم خون حسین‌ علیه السلام است. او ست که با محو کامل یزیدیان زمان، انتقام خون سیدالشهداء را می‌گیرد و دین خدا را به پا می‌دارد.
امام سجادعلیه السلام مجلس روضه اباعبداللَّه الحسین برپا می‌کردند و شخصاً کفش عزاداران حسینی را جفت می‌فرمودند. این کار همواره توسط بسیاری از علما و بزرگان، از جمله آیت‌اللَّه قاضی‌رحمه الله، انجام می‌شد. در واقع این کار نشانه آن است که دوستان امام حسین‌ علیه السلام با افاضه عزای ایشان راه او را ادامه می‌دهند و همچون حضرت، روحیه ظالم ستیزی دارند و در پی برپایی دین خدایند.
سخنرانی آیت‌الله دستغیب در شب هفتم محرم‌الحرام
أم کَیفَ اُتَرجِمُ بِمَقالی و هُوَ مِنکَ بَرَزٌ الَیک أم کَیفَ تُخَیِّبُ آمالی و هیَ قَد وَفَدَتْ الَیک أم کَیفَ لاتُحسِنُ أحوالی و بِکَ قامَت.
یا چگونه گفتار خود را بیان کنم در حالی که او از توست و به سوی تو ظاهر می‌شود یا چگونه تو آرزوهای مرا ناامید می‌گردانی حال آنکه آنها به سوی تو وارد شده است یا چگونه احوال مرا نیکو نگردانی در حالی که احوال من به تو برپاست.
أم کَیفَ اُتَرجِمُ بِمَقالی و هُوَ مِنکَ بَرَزٌ الَیک؛ قدرت سخن گفتن انسان از خداست و به سوی خدا باز می‌گردد؛ یعنی همچنانکه وجود انسان از خداست و به سوی او باز می‌گردد؛ »إنّا لِلَّهِ وَ إنّا إلَیْهِ راجِعُونَ« آثار وجودیش نیز از پروردگار یکتاست و به سوی او بازمی‌گردد لذا همه اعمال و افعال خوب آدمی و همچنین گفتار نیکوی او به سوی خدا بازگشت می‌کند. بنابراین اگر ادعا می‌کنیم، توفیق و قدرت دعا کردن از اوست همچنانکه اجابت نیز از جانب او است؛ ای دعا از تو، اجابت هم ز تو
اگر حال خوب خود را به خدا عرضه می‌داریم و او را بدین جهت شکر می‌کنیم، همین شکر نیز از او است. حضرت موسی به خداوند عرض نمود: خدایا چگونه می‌توانم تو را شکر گویم در حالی که هر شکری را شکری دیگر لازم است؟ پروردگار عالم به او فرمود: همین عجزی که از شکر من داری، کافی و قبول سپاسگذاری توست.
چه زندگی طیّب و پاکی است زندگی کسانی که طالب پروردگار هستند و همه گردش و چرخش خویش را از او می‌بینند؛ »مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ: هر کس کار شایسته‌ای انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، در حالی که مؤمن است، او را به حیاتی پاک زنده می‌داریم و پاداشی بهتر از کردارش به او عطا می‌کنیم«. )نحل/۹۸)
زندگی طیّب آن است که انسان از تخیّلات و توهّماتی که بین او و پروردگارش مانع می‌شود، به دور باشد؛ اغلب این تخیّلات و توهّمات از منیّتند؛ »من هستم که اینطورم، من هستم که این کار را کردم«؛ »اگر من نبودم چه می‌شد و چه می‌شد!«
وقتی انسان متوجه شود که هیچ نیست و هر چه هست از خداست، راحت خواهد شد و از گذشته و آینده، خوف و حزنی نخواهد داشت؛ »أَلا إنَّ أَوْلِیاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ: آگاه باش که دوستان خدا نه ترسی دارند و نه اندوهی«. )یونس/۶۲)
ممکن است گاهی این حال بر انسان عارض شود اما استقرار آن و تبدیل شدنش به مقام اهمّیّت بسیار دارد. اگر کسی ایمان حقیقی به خدا داشته باشد و در حالات خوب خود شک نکند و آنها را از خدا بداند به تدریج ثبات می‌یابد و حالش به مقام تبدیل می‌شود؛ »یُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثّابِتِ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی اْلآخِرَةِ: خداوند مؤمنان را بخاطر گفتار و اعتقادات ثابتشان، در دنیا و آخرت استوار می‌دارد« )ابراهیم/۲۷)
أم کَیفَ تُخَیِّبُ آمالی و هیَ قَد وَفَدَتْ الَیک؛ آمال و آرزوهای انسان بر دو نوع است؛ آرزوهای مادی و آرزوهای معنوی
آمال و آرزوهای مادی، انسان را پایین می‌آورند، او را در تنگی و عذاب و گرفتاری می‌اندازند و میان او و خدای تعالی حاجب می‌گردند؛ »إنکَ لاتَحجُبُ عَن خَلقِک الّا أنْ تَحجُبَهُمُ الآمالُ دونَک: الها تو از خلق خود پوشیده نیستی جز آنکه آرزوهایشان آنان را از تو پوشیده داشته است«.
خدای تعالی از هیچکس جدا نیست و حتی با آنکه در تاریکترین درجات آتش جای دارد، همراه است لکن او به قهر و جلال خدای تعالی رجوع کرده است و آنکه در درجات عالی بهشتی جای گرفته به جمال پروردگار بازگشت نموده.
کسی که آرزوهای دراز دنیوی دارد، حتی اگر بوسیله خود خدای تعالی خوانده شود، باز سر می‌تابد و دور می‌شود؛ همچون فرعون که با وجود چهارصد سال داعیه خدایی و انجام همه جنایتها، خداوند او را با قول لیّن به سوی خویش خواند و اما او نیامد؛ »اذْهَبا إلی فِرْعَوْنَ إنَّهُ طَغی × فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَیِّناً لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشی: به سوی فرعون بروید که او به سرکشی برخاسته لکن به نرمی با او سخن بگویید شاید به خود آید یا بترسد«. )طه/ ۴۳ و ۴۴)
خدای تعالی همه بندگان خود را در هر لحظه و هر آن به سوی خود فرا می‌خواند، از پست‌ترین افراد عالم تا مقرّب‌ترین بندگان! این رحمت واسعه پروردگار است. همچنانکه حسین بن علی‌علیهما السلام نیز اینگونه است.
آرزوهای معنوی
آمال و آرزوهای معنوی متعلق به خدای تعالی است. آرزوهای معنوی یعنی آرزوی وصال پروردگار؛ آرزوی معرفت و محبت و عشق خدای تعالی و پیامبرصلی الله علیه وآله و ائمه اطهارعلیهم السلام. آرزوی طی کردن مراحل مختلف عالم برزخ، در همین دنیا، به نحوی که افتادن پرده‌های غیب بر یقین او بیفزاید: »لو کُشِفَ الغِطاءُ ما ازدَدتُ یَقیناً: اگر پرده‌های غیب فرو افتند، بر یقین من افزوده نخواهد شد«. )غررالحکم، ص۱۹۹)
مولا علی‌علیه السلام در خطبه »رجال« درباره آیه شریفه »رِجالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ« می‌فرماید: آنها کسانی هستند که بدنهایشان در دنیا اما قلبشان در بهشت است« لذا انسان می‌تواند در همین عالم مراحلی از عالم برزخ و قیامت را طی کند و صاحب منصب شود.
شرط تحقق آرزوهای معنوی این است که در هنگام شدائد پای انسان سست نشود. کسی که طالب معرفت و عشق حسین‌ علیه السلام است اگر طلبش پذیرفته شود باید آماده امتحانات باشد؛ اگر گفتند آمدیم مسجدت را بگیریم، مریدانت را بگیریم، جان و مال و آبرویت را بگیریم، باید آماده باشد و بداند که هر چه می‌آید از جانب دوست است و هر چه از دوست رسد نیکوست. لذا سر تسلیم بر زمین بگذارد و خاضعانه اظهار دارد: »رضاً بِقَضائک، تَسلیماً لأمرِک، لا مَعبودَ سِواک یا غیاثَ المُستَغیثین« گاه حضرت آیت‌اللَّه نجابت‌رحمه الله به بعضی دوستانشان که در شدت و گرفتاری می‌افتادند می‌گفتند: »این نتیجه طلب تو است، تو خواستی و خدا می‌خواهد بدهد«.
یکی از شاگردان حضرت آیت‌اللَّه قاضی‌رحمه الله در مکاشفه دید که آیت‌اللَّه قاضی‌رحمه الله به شکل شیری در آمده و می‌خواهد به او حمله کند. او نیز با خواهش و التماس گفت: »تو را به خدا ولم کن من می‌خواهم زنده باشم«. وقتی مکاشفه خود را به استاد عرضه کرد، ایشان فرمود: »بنا بود مقداری از فنا نصیبت شود اما خودت نخواستی، پس حالا حالاها باش«. او الان بالای صد سال سن دارد و هنوز دارد دست و پا می‌زند و هنوز هم به آنچه می‌خواست نرسیده!
أم کَیفَ تُخَیِّبُ آمالی؛ خدای تعالی هرگز انسان را در آروزهای معنوی و خوبش ناامید نمی‌کند به شرط آنکه در برابر سختیها صبر و تحمل داشته باشد.
و هیَ قَد وَفَدَتْ الَیک؛ طلب و طالب و مطلوب یکی است؛ یعنی طلب واقعی انسان با مطلوبش متحد است. همچنانکه علم و عالم و معلوم یکی است. حضرت آیت‌اللَّه نجابت‌رحمه الله وقتی با کسی که طالب واقعی خدای تعالی بود، برخورد می‌کرد دست بر سینه می‌گذاشت و برایش تعظیم می‌کرد! در سوی مقابل اگر کسی را می‌دید که درگیر توهّمات و تخیّلات خویش است، یا هیچ اعتنایش نمی‌کرد یا طوری برخورد می‌کرد که تخیّلاتش ریخته شود.
أم کَیفَ لاتُحسِنُ أحوالی و بِکَ قامَت؛ وقتی انسان فارغ از گرفتاریهای روزمره خود در مجلس یا محفلی می‌نشیند که سخن از خدا و اولیای خدا می‌گویند، حال خوبی می‌یابد که »ذُکر« نام دارد. این حال ذُکر، وحدتی بین اکثریت غالب افراد مجلس به وجود می‌آورد و موجب نزدیکی قلبهایشان می‌شود. این نعمت خدای تعالی است. وقتی ده نفر، با چنین حالی به نماز جماعت می‌ایستند، اگر دریاهای عالم مرکب و درختان، قلم شوند، ثواب آن را نمی‌توانند بنویسند چرا که این ده تا، یکی شده‌اند و همه رو به سوی خدای تعالی کرده‌اند و همدیگر را با نور خود بالا می‌کشند. اگر این ده نفر، صد یا دویست یا هزار نفر شوند، تعالی و عروجشان نیز مضاعف می‌شود این افراد دیگر به دنبال ثواب نیستند و فراتر از ثواب را می‌خواهند، آنها در پی دیدار پروردگارند. در روایت است که در بهشت مؤمنین را به ملاقات حسین‌ علیه السلام وعده می‌گیرند، چون به ملاقات حسین‌ علیه السلام می‌روند چنان انسی می‌گیرند که حورالعینها برای دیدارشان بی‌تابی می‌کنند و از آنها می‌خواهند به نزدشان بیایند اما آنها دیدار مولا و سرور خود را حتی با حورالعین عوض نمی‌کنند. این وضع مؤمنین سطح پایین است و الا آنکه در درجات بالاتر ایمان است، خود حورالعین خلق می‌کند و می‌بخشد، همچون پیامبرصلی الله علیه وآله و ائمه اطهارعلیهم السلام.
شب عاشورا شب وصال پروردگار و رسیدن به ذات خدای تعالی بود. حسین‌ علیه السلام به اصحاب خود فرمود: »تاریکی شب را حجاب خود سازید و از این صحرا بیرون روید، این قوم فقط با من کار دارند و چون مرا یابند شما را وا می‌گذارند. برخیزید و هر کدام دست یکی از اهل بیت مرا بگیرید و بروید«. بعضی برخاستند و رفتند اما آنها که ماندند، استوار و ثابت قدم ماندند. ثواب آنها تنها بهشت و حور العین نیست. برای کسی که قلبش به قلب حسین‌ علیه السلام متصل گردیده، حتی بهشتی که پهنایش آسمان و زمین است کوچک است. برای چنین کسی، همه چیز باید مندک شود تا عشق ظاهر گردد. لذا همگی در قالب الفاظ مختلف یک چیز گفتند: »در راه معشوق جان می‌بازیم« و حسین‌ علیه السلام پس از این امتحان، پرده‌ها را از مقابل چشمانشان کنار زد و آنها مقام خود را مشاهده کردند.
البته در همان مرحله‌ای که می‌توانستند، چون فردا امتحانات دیگری در پیش بود. آنها را به بهشت بشارت داد و فرمود: فردا همه مردان جز فرزندم علی‌علیه السلام به شهادت می‌رسند. قاسم بن الحسن‌علیهما السلام برخاست و عرض کرد: عموجان آیا من نیز جزء کشته شدگان خواهم بود؟ فرمود: برادرزاده مرگ در نزد تو چگونه است؟ عرض کرد: أحلی مِنَ العَسَل: از عسل شیرین‌تر است. فرمود: آری تو نیز کشته می‌شوی اما شهادت تو به گونه‌ای سخت خواهد بود. حتی فرزند شیرخوارم علی اصغر نیز به شهادت می‌رسد«. اگر چه نوجوان سیزده ساله به سن تمییز رسیده و کسی چون قاسم بن الحسن‌علیهما السلام درکی فراتر از نوجوانان دارد اما این میزان فهم عادی نیست. این اثر تربیتی حسین‌ علیه السلام است که او و دیگر اصحاب خود را بخاطر استقامتی که کردند، بلند کرده و تعالی داد. لذا متوجه می‌شود که دنیا هیچ ارزشی ندارد.
وقتی یاران حسین‌ علیه السلام جایگاه خود را دیدند و از همراهی با مولای خود مطمئن شدند، لذتی عالی حس کردند و مشغول نماز و دعا و استغفار و تلاوت قرآن شدند آن هم با حس و حالی عجیب؛ »لَهُم دَویٌّ کَدَویِّ النَحل: ناله آهسته‌ای همچون صدای زنبور عسل داشتند« بعضی در رکوع، بعضی در سجود، بعضی در قیام… بعضی هم به نظافت پرداختند. بُریر می‌خندید و کاری می‌کرد که عبدالرحمان را به خنده آورد. عبدالرحمان گفت: ای بُریر آیا اکنون موقع لغو گویی است؟ فعلاً وقت شوخی و مزاح نیست. بُریر گفت: خویشاوندان من می‌دانند که من در زمان جوانی و پیری لغو گویی را دوست نداشته و ندارم، این مزاح و خنده‌ای را که اکنون می‌کنم بشارتی است برای آن نعمتی که به سوی آن می‌رویم«.

 


 


بامداد: بعد از انتصابات 88 مدام رهبران جمهوری اسلامی ایران خود را با علی(ع) وحسین(ع)قیا س می کنند ومخالفان واصلاح طلبان را فتنه گر می نامند رهبر ایران خود را علی فرض می کند ومیر حسین موسوی ٬کروبی٬ خا تمی وهاشمی را طلحه وزبیر می خواند و خدمات آنها را با خدمات طلحه و زبیر در صدر اسلام مقایسه کرده که در جنگ جمل همه ی خدمات گذشته ی خود را ضایع کرده و به فتنه گری پرداختند.

نگارنده بر این باور است کسی که اولین بار قیاس کرد ابلیس بود که گفت من از آتشم وآدم از خاک لذا من از او برترم وبر آدم سجده نکرد. پس معتقدم نباید قیاس کرد .کار خود قیاس از نیکان مگیر.ولی اگر بنا باشد اتفاقات اخیر را با وقایع صدر اسلام مقایسه کنیم اگر این حوادث را با حادثه ی کربلا قیاس کنیم به عقل نزدیکتر است.
معاویه در نامه ای به امام حسین (ع) می نویسد:«از ضربه زدن به کیان امت اسلامی بپرهیز واجازه نده که این مردم به دستت گرفتار فتنه شوند.... تو مردم را شناخته وآنها را آزموده ای لذا اندکی در باره ی خودت ودینت امت پیامبر بیندیش و از همراهی با افراد کم خرد و بی دانش دوری گزین.»1
جواب امام حسین(ع) به نامه معاویه:«....اما به تو می گویم که من فتنه ای بالا تر از فرمانروایی تو برای جامعه ی اسلامی سراغ ندارم و بزرگترین اندیشه ی من برای دین خودم و امت جدم آنست که با تو ستیز کنم ٬اگر چنین کار ی کردم به خدا نزدیک خواهم شد و اگر از انجام آن اجتناب ورزیدم باید به در گاه خداوند استغفار کنم....تو از بی خردان نادان پند می گیری و از انسانهای پروا پیشه ی خدا ترس گریزانی.»2
همانطور که ملاحظه کردید معاویه امام حسین(ع)را به فتنه متهم می کند و در مقابل امام حکومت معاویه را فتنه بزرگ و بالاتری می نامد.درثانی درحوادث اخیر موقعیت سبزها به موقعیت حسین(ع) نزدیکتر است چون کسیکه زر و زور و قدرت دارد اقتدارگرایان هستند ومخالفان چونان حسین (ع)که بر یزید شورید علیه حاکمان ستمگر قیام کرده اند.فرزند معاویه،یزید امام حسین(ع) و یارانش را خارجی وخروج کننده نامید خامنه ای نیز چنین کرد.
درپایان نکته ای در مورد حر بن یزید ریاحی چند وقتی است همواره مرا به تفکر وا می دارد و آن این است که این آزاده مرد در ایام خرد سالی معلم قرانی داشته است که روزی حر از وی می پرسد اگر بین حق و باطل در ماندم و نتوانستم آن دو را از هم تشخیص دهم چه کنم؟ معلم پاسخ می دهد در هر طرف که منافع دنیوی و مادی برای تو وجود نداشته باشدآن طرف بر حق است.لذا حر جانب امام حسین(ع) را بر گزید که با این انتخاب همه ثروت و پست ومقام وجان وفرزند خود را فدا کرد.
حال باید با خود اندیشید ماندن با حکومتیان ومتجاوزان و شکنجه گران بهتر وبه حق نزدیکتر است یا جانب سبزها ومظلومان را بر گزیدن؟ اگر شخصی جانب سبزها را انتخاب کند باید منتظر حبس وشکنجه واخراج وهزاران محدودیت وتهدید باشد ولی اگر طرف حاکم ستمگر باشی هزاران امتیاز ومنافع دنیوی ومادی وپست ومقام به سوی تو سرازیر می شود.
اکنون شما قضاوت کنید آیا ما سبزها باید توبه کنیم و از جور و ستم حمایت کنیم یا این ستم پیشگان از کرده ی خود توبه کنند و منافع ملی و معنوی وآخروی را به منافع زود گذر دنیوی ترجیح دهند.
مسوولین رده بالا و میانی حکو مت! به خود بیایید خود را با علی(ع)وحسین(ع) قیاس نکنید.شما در جایگاه و مو قعیت معاویه و یزید هستید،نه ما آزادی خواهان حق طلب.

 

پا نوشت ها:
1-عاملی،محسن،زندگی امام حسن وحسین.ص126
2-تقی زاده،بدر،امام حسین در آیینه تاریخ.صص 180 و181

 


 


ندای سبز آزادی: ضمیمه رایگان روزنامه مردم سالاری خراسان رضوی در فرودگاه شهید هاشمی نژاد مشهد توقیف شد.
به گزارش ندای سبز آزادی ضمیمه رایگان روزنامه مردم سالاری که قرار بود به مناسبت 16 آذر در 8 صفحه در استان خراسان رضوی توزیع شود . پس از بارها کار شکنی توسط اداره کل ارشاد خراسان رضوی ورفع کلیه موارد قانونی وتغیر بعضی از مطالب در روز یکشنبه 22/9/89 هنگام ارسال از تهران در فرودگاه مشهد توسط حراست اداره کل ارشاد خراسان رضوی توقیف شد

 


 


ندای سبز آزادی: آرش صادقی، فعال دانشجویی زندان، که بدلیل مورد ضرب و شتم قرار گرفتن در بند امنیتی زندان اوین به اعتصاب غذا دست زده بود، در چهارمین روز از این اعتصاب، در وضعیت نامعلوم قرار دارد.

 

به گزارش جرس این فعال دانشجویی، پس از انتشار بیانیه اش به مناسبت ۱۶ آذر مورد ضرب و شتم شدید بازجویان در بند ۲۰۹ اوین قرار گرفته و از ناحیه دنده دچار شکستگی شدید شده بود، که ماموران از انتقال وی به بهداری خودداری نموده‌ و این فعال دانشجویی مورد رسیدگی پزشکی قرار نگرفت. این فعال دانشجویی در اعتراض به رفتار بازجویان، از ۱۹ آذر دست به اعتصاب غذا زده است.

به گزارش صفحۀ فیس بوک "آزادیِ آرش"، این دانشجوی زندانی هم اکنون در چهارمین روز از اعتصاب غذا قرار دارد و وضعیت جسمی وی – با توجه به تبعاتِ ضرب و شتم و شکنجه- در معرض خطر جدی می باشد.

گفتنی است این دانشجوی زندانی و عضو ستاد ۸۸ میرحسین موسوی، که درتاریخ ۶ دی۱۳۸۸(روز عاشورا) بازداشت و به پنج سال حبس محکوم شده، اخیرا برای گذراندن دوران محکومیت خود احضار و به زندان منتقل شده است. وی به مناسبت روز دانشجو، در یادداشتی که از بند ٢٠٩ زندان اوین به بیرون ارسال کرد، خاطرنشان ساخت:
"اگر بگوییم دولت نامشروع برآمده از دروغ و تهمت وتقلب را به رسمیت نمی شناسیم و خواستار برگزاری انتخابات سالم و عادلانه با حضور نماینده و ناظران واقعی مردم هستیم، ما محاربیم، ما ضد انقلابیم."

هم اکنون سه زندانی دیگر بنامهای نسرین ستوده (فعال حقوق بشر و وکیل)، محمد نوری زاد (نویسنده و مستند ساز) و رضا شهابی (فعال سندیکایی) نیز، در اعتصاب به سر می برند.

 


 


از: فخرالسادات محتشمی پور همسر سید مصطفی تاجزاده شاکی از کودتاگران انتخاباتی و زندانی ممنوع الملاقات قرنطینه اوین

به: دادستان 

بسم الله الرحمن الرحیم
باز این چه شورش است که در خلق عالم است باز این چه نوحه و چه عذاب و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کززمین بی نفخه صور خاسته تا عرش اعظم است
سلام آقای دادستان!
بالاخره رسیدیم به شب تاسوعای حسینی. اینجا ایران است کشور همسایه عراق. فاصله مان تا کربلا زیاد نیست. فاصله مان تا عاشورا فقط یک روز و دو شب. ما حسینی شده ایم حسینی. و باز هم زینبی شده ایم. زینبی بوده ایم و می مانیم. چه کسی می تواند شور حسینی و شور زینبی را از ما بگیرد؟ چه کسی می تواند دل ما را از عشق این بزرگان تهی کند؟ چه کسی می تواند نام حسین را از زبان ما بیندازد؟ و نام زینب را؟ زینب عزیز! زینب قهرمان کربلا و پیام آور عاشورا. این جا ایران است مهد دلیران. مقام گاه عاشقان حسینی و محبّان علوی و فاطمی. تا کربلا فاصله زیادی نیست. و تا عاشورا فقط دو شب و یک روز. امروز را میهمان حضرت معصومه بوده ام. چقدر مهربان است این بانو. همه میهمانانش را یکسان تحویل می گیرد و تکریم می کند. چقدر مهربان است این بانو و چه خوب دردهای پناهندگان به بارگاهش را تسکین می دهد. من امروز پناهنده شدم به بارگاه حضرت معصومه. و چشم دوختم به ضریحش و چشم دوختم به زوارش که امیدوارانه گرد حرمش می گشتند. چشم های من از پشت شبکه های ضریح چه چیز را می کاوید؟ همه معصومیت و حرمت حضرت را که به حق آئینه جمال و جلال الهی بود. و پیوند این همه بزرگی با معصومیت دختران و زنان دربندمان. بهاره و زینب و نسرین و فرزانه و هنگامه و نازنین و ساجده و ریحانه و ... من از پشت پرده ای از اشک دختران سبز و فیروزه ای دیارم نظاره کردم. دختران بهار. دختران زینب!
آقای دادستان!
سلام. سلام آقای دادستان. سرتان سلامت. جان عزیزتان بی گزند باد. من امروز سلامت عزیزترین هایم عزیزترین هایمان را با توسل به حضرت معصومه طلب کردم. و آزادی شان را در شب تاسوعای حسین طلب کردم. روز خوبی بود امروز آقای دادستان و شب خوبی. من امروز توانستم اندکی از رسالت زینبی ام را ادا کنم.ارجمند بود امروز و به یاد ماندنی. زیارت وداع می خوانیم و باز می گردیم به امبد خبری خوش از قرنطینه زندانی که متعلق به نظامی غیراسلامی نیست. این جا ایران است. شب تاسوعای حسینی است. دسته های عزاداری سخت مشغولند. شبیه سازان از بعضی شبیه سازی ها منع شده اند و من در راه بازگشت چشم ها را می بندم تا همه تاریخ عاشورا را بازخوانی کنم. روشن، مصور، آشکار. انگار همین فرداست تاسوعا و همین دو قدمی ماست کربلا. این جا ایران است. ایران اسلامی.
خدایا زندانیان بی گناه ما را به حق این شب عزیز و عزیزان این شب در پناه خود محافظت بفرما. رهائیشان را فردا طلب می کنیم.
آمین رب العالمین
فخرالسادات محتشمی پور
23/9/1389

 


 


ندای سبز آزادی: هنگامی که خودکامگی و رفتارهای سلیقگی دولت وسعتش از تصور خارج می‌شود، برنامه‌ی نود که بحث تخصصی در ارتباط با فوتبال است هم سیاسی می‌شود! در زندگی ایرانی همه‌چیز سیاسی‌ست، پس شاید عادل فردوسی‌پور را هم بتوان – به صورت ناخواسته و تحمیلی - با این تعریف فعال سیاسی خواند. تنها فعالی که برنامه‌ی زنده‌ی تلویزیونی دارد. برنامه‌ای بینندگانش به شمارگان میلیون می‌رسند و به جرات پربیننده‌ترین برنامه‌ی تلویزیون است. برنامه‌ای که با هدایت و درایت و تخصص عادل فردوسی‌پور جریان‌سازترین است.
دوشنبه شب در برنامه‌ی نود جلوی دیدگان تماشاگران این برنامه اتفاقی افتاد که کم‌سابقه بود. مخصوصن در شرایط خفقان حال حاضر، که هر منتقدی حتی خودی‌ها جیره‌خوار بیگانه معرفی می‌شوند. کم‌سابقه بود و مهم. مهم از این لحاظ که مصداق بارز و علنی بی‌درایتی، بی‌تخصصی، هیئتی رفتار کردن، توهین و افترا و پرونده‌سازی کردن و رفتارهای پوپولیستی مسئولین و طرفداران حکومت و دولت بود.
ماجرا از آن‌جا اوج گرفت که فردوسی‌پور تصمیم نمایندگان مجلس در ارتباط با مسایل فوتبالی شهرهایشان – در مورد تیم‌های تحمیلی به شهرها - را شو – نمایش - و تلاش برای جذب رای دوره‌ی بعد مجلس دانست. نماینده‌ی اراک وقتی روی خط آمد، فردوسی‌پور را به همین دلیل بی‌دین خواند و جایگاهش را با تحریف کوچک دانست و حرف‌هایش را خلاف حرف‌های رییس دولتی دانست که رهبر از او حمایت می‌کند! بر این اساس اگر بخواهیم بسنجیم، یک انتقاد ساده‌ی ورزشی از دید نماینده‌ی ولایت‌مدار و طرف‌دار دولت کوتا؛ به توهین به رهبر و تشویش اذهان عمومی ختم می‌شود!
رفتار پوپولیستی نماینده‌گان مجلس جایی به اوج خود رسید که دیگر نماینده‌ی مجلس روی خط آمد و با ادبیات سخیف خود فردوسی‌پور را "عادل خان" صدا زد که او با خنده‌ای تمسخرآمیز ادب را به یادش آورد که؛ "عادل خان را با من بودید؟!" که نمایند‌ه‌ی مجلس اعرابی به این حرف ننهاد و در ادامه‌ی صحبتش حق نقد را از فردوسی‌پور سلب کرد. یعنی وقتی حرف از سمت بالاست دیگر چه نیازی به نقد هست؟ و تصمیم رییس دولت را فصل‌الخطاب دانست! به‌گونه‌ای که چون احمدی‌نژاد چندبار گل‌کوچک بازی کرده، حتمن متخصصی در زمینه‌ی فوتبال هم هست.
روز دوشنبه وقتی خبرنگار سایت خبرآن‌لاین علت تصمیم احمدی‌نژاد مبنی بر انتقال یک تیم تهرانی به اراک را پرسیده بود او در جواب گفته بود که : "آنچه سبب شد تا ریاست محترم جمهور اجازه این انتقال را در سفرشان به استان مرکزی بدهند، استقبال باشکوه جوانان استان مرکزی از ریاست جمهور بود". همین نکته مصداق یکی از تقلب‌ها و سوء‌استفاده‌هایی‌ست که احمدی‌نژاد از سمت خود می‌کند؛ که از سیب‌زمینی و پول نقد دادن به مردمی که به استقبالش می‌آیند شروع شده و به تقدیم تیم فوتبال رسیده است!
اما این ماجرا دامنه‌ی گذشته‌ای نیز داشت. از آن‌جا که در مملکت ایران، روزنامه‌نگار و خبرنگار به معنی برانداز محسوب می‌شود؛ صبح یکشنبه هنگامی که دو خبرنگار از مربی‌های تیم تهرانی که به اراک ارسال و هدیه داده شده است مصاحبه می‌کردند از سمت مسئولین اراک مورد خشم واقع شده و آن‌ها را دو ساعت تمام در ورزشگاه اراک حبس کرده‌بودند. تنها به این دلیل که قصد شفاف‌سازی از موضوع را داشتند که بعد با وساطت مدیرعامل تیم نفت تهران این ماجرا ختم به خیر می‌شود!
در ادامه‌ی همین موج ایجاد شده محمد دادکان که خود از کسانی‌ست که با سیاسی شدن فوتبال و اعمال نظر کردن سیاسیون در زمینه‌ی ورزش مقاومت و مخالفت کرده و به همین دلیل هم مشکلاتی برایش پیش آمده بود، در واکنش به ماجراهای برنامه نود گفته بود که؛ "چرا تا ۴ کلمه حرف فوتبالی حسابی می زنیم ، انگ حرف سیاسی به ما می زنند . کجای حرف های عادل مشکل داشت که اینگونه با او حرف می زدند؟" دیگر فوتبالی‌ها هم درباره‌ی اتفاقات دوشنبه شب برنامه‌ی نود موضع‌گیری‌هایی مبنی بر این موضوع کردند که مباحث فوتبال را فوتبالی‌ها می‌فهمند، نه سیاسیون! پس نباید دخالت کنند و فوتبال ربطی به سیاست ندارد...
هنوز واکنش‌های مسئولین مربوط به اتفاق برنامه‌ی نود معلوم نیست. اما نگرانی‌هایی مبنی بر آزار و اذیت فردوسی‌پور وجود دارد. حتی بعید نیست آقایان دم‌کلفت پرونده‌سازی کنند و به دلیل توهین به مسئولین برنامه‌اش را تخته کنند و یا به دادگاه بکشانندش؛ که در طول همه‌ی این‌سال‌ها از این موارد زیاد دیده‌ و شنیده‌ایم.
اما اتفاق برنامه‌ی نود را منحصر به این برنامه نباید دانست. این اتفاق همان مشتی‌ست که نشانه‌ی خروار است. آن هم نه در اخباری که از سمت حکومت بایکوت شده‌اند، بلکه در تلویزیون جمهوری اسلامی. این اتفاق را می‌توان آینه‌ی تمام نمای رفتارهای ابزاری دولت کودتا دانست. رفتارهایی که تنها به چشم استفاده‌ی ابزاری به موضوعات فرهنگی و ورزشی نگاه می‌کند تا جای پا سفت کند و اگر باب میلش نبود با بی‌تخصصی تمام و از روی خودکامگی محض، ریشه‌اش را بزند.
هنگامی که بی‌درایتی و خودکامگی و دیکتاتوری ِ دولت کودتا و حمایت‌های رهبری از آن، بر تمام کشور و سطوح مختلفش سایه انداخته و سنگینی می‌کند، در هر گوشه‌ای و با هر تخصصی وقتی کاری انجام دهی، باز زیر چکمه‌های ایشان له خواهی شد. تا هنگامی که این چکمه بالای سر کشور است، تمام سطوح و تمام نقاط و مسایل کشور، به همین صورت خواهد بود و حرف، حرف دیکتاتور کوتوله است!

 


 


ندای سبز آزادی: زینب بحرینی، مسئول شاخه جوانان ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی در استان فارس، از زندان آزاد شد.
به گزارش کلمه، این دانشجوی کارشناسی ارشد که از روز ٢٣ آبان ماه امسال در بازداشت به سر می‌برد، دقایقی پیش از زندان آزاد شد.

 


 


ندای سبز آزادی: دکتر مهدی نوربخش، استاد دانشگاه و از اعضای نهضت آزادی ایران با ارسال نامه ای به علما،از ایشان برای آزادی همهء زندانیان سیاسی، منجمله دکتر ابراهیم یزدی، دبیر کل نهضت آزادی ایران استمداد طلبیده است.

به گزارش ندای آزادی متن نامه به شرح زیر است :

مراجع محترم تقلید، سروران و بزرگان،

آیت‌الله بیات زنجانی ، آیت‌الله عبدالله جوادی آملی ، آیت‌الله سید کاظم حسینی حائری ، آیت‌الله سید محمد صادق حسینی روحانی ، آیت‌الله سید علی‌ دستغیب شیرازی ، آیت‌الله جعفر سبحانی ، آیت‌الله سید علی‌ سیستانی ، آیت‌الله سید موسی شبیری زنجانی ، آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی ، آیت‌الله لطف الله صافی گلپایگانی ، آیت‌الله یوسف صانعی ، آیت‌الله سید جلال الدین طاهری اصفهانی‌ ، آیت‌الله سید عبدالکریم موسوی اردبیلی ، آیت‌الله وحید خراسانی

سلام و تحیت خود را از راه دور و از دلی آکنده از درد حضورتان تقدیم مینمائیم. شما آقای دکتر ابراهیم یزدی را می‌شناسید. از تعهد او‌ بدین و صلاح این مرز و بوم با خبر هستید. با سابقه فعالیتهای دینی و سیاسی او‌ آشنایی‌ کامل دارید. مرد هشتاد ساله‌ای که شصت و چهار سال عمر پر برکت خود را در خدمت به ایران و اسلام سپری نموده است امروز در اسارت دولتیست که خود را اسلامی میداند و رهبرانش ادعا می‌کنند که به نیابت از معصومین و خدا بر مردم حکومت می‌کنند. اما اکثر مردم این مرز و بوم در حکومت و سیاست این رهبران اثری از اخلاق و اسلام نمیبینند و روش حکومتی آنهارا مغایر با آموزه‌های دین و اخلاق میدانند.

در حکومتی که مخالفین، آنهایی که به اصلاح و اخلاق توصیه می‌کنند، به زندان‌های طویل المدت محکوم گردیده و بتازیانه شکنجه گرفته میشوند، چگونه می‌توان نام اسلام و دیانت بر آن گذاشت.

فرزندان بیگناه این مملکت که بجز اصلاح در این سرزمین چیز دیگری مطالبه نمیکنند نتنها بهار عمر خودرا در پشت درب سلول‌های انفرادی حکومت جور سپری مینمایند، بلکه بغیر از شکنجه و آزار، گروهی مورد تجاوز بیشرمانه مأمورین نظام قرار میگیرند. دولت مردان تمامی‌ این اعمال ضدّ اخلاقی و اسلامی را یا تکذیب می‌کنند و یا چنانچه بهردلیل نتوانند این اعمال بیشرمانه را مخفی‌ نگه دارند عاملان آنرا هرگز بدست قانون نمیسپارند.

بزرگان و سروران، حکومتی که در آن تعهدی مطلق به دیانت در حکومت و اخلاق در سیاست دیده میشد، زمامدارش علی‌ ابن ابیطالب امام عارفین است که به والی‌ خود در مصر، مالک اشتر، مینویسد که مردم در زیر حکومت او‌ یا برادر او‌ در دین و یا همتای او‌ در خلقت اند. به مردم می‌گوید با من چون مستبدّین سخن مگویید. لکنت زبان در انتقاد به حکومتش را بر نتابیده و از بی‌عدالتی فرمانروا بر مردم سخت دل‌ آزردیده است. چگونه می‌توان بر حکومت فعلی‌ ایران نام اسلام گذاشت و رهبرانی که بویی از عدالت و اسلام نبرده اند لایق بر حکومت و مشروع برای زمامدری یافت. چگونه دولتی که نه به جوانی چون عبدالله مومنی، عماد بهاور، بهاره هدایت، مجید توکلی و لیلا توسّلی و نه به پیرمردی هشتاد ساله که در رنج بیماریهای متعدد بسر برده رحم می‌کند می‌توان آنرا بهره گرفته از ابتدایی‌ترین اصول اخلاقی‌ در دیانت پاک اسلام دانست؟

بزرگان و سروران، مرجعیت شیعه و پایبند به اصول اخلاق در سیاست، در طول تاریخ این مرز و بوم همواره به پشتیبانی‌ ستمدیدگان و مخالفت با مردان خود کامه بر خواسته است. پاکان و پرهیزکاران، اجازه ندهید که حق ستمدیدگان توسط اربابان خودکامگی با این میزان از گستاخی پایمال گردیده و عده‌ای خدا ناشناس برای کسب قدرتی‌ غیر مشروع، حقوق انسانی‌ و اسلامی مردم را بنام دین و دیانت پاک اسلام اینچنین مورد تجاوز قرار دهند.

انقلاب ایران بنام اسلام و آزادی، میلیون‌ها مردم این خاک را به صحنه مبارزه با خودکامگی و استبداد کشانید. مردم ایران با اعتماد باینکه دین و دیانت پشتوانهٔ آزادی و حقوق انسانیست پای به عرصه این تغییر بزرگ در تاریخ این مرز و بوم گذاردند. اجازه ندهید که گروهی قدرت طلب بنام دین این حقوق را پایمال نموده و عزیز‌ترین مردم این دیار را در پشت درب‌های زندان به ذلت نشانده و فساد بیافرینند. چه زیبا کلام ایزد متعال به توصیف حال این خودکامگان میپردازد.

انا الملوک اذان دخلوا قریه افسدوها فجعل ..... مستبدین چون وارد دیاری گردند در آن فساد می‌کنند و عزیزترین مردم آن را ذلیل و خار میگردانند.

سروران و بزرگان، از شما استدعا داریم که پشتوانهٔ فریاد ما بر این ظلم و بی‌عدالتی که در حق دکتر ابراهیم یزدی و صدها عزیز زندانی دیگر روا میرود باشید. نسل فردا باید ببیند که در این مرز و بوم علمای بیدار و شجاع همواره یار ستمدیدگان بوده و خودکامگی و فساد سیاسی را برنتابیده و محکوم نموده اند. او بجرم حق گویی، اصلاح طلبی و حق خواهی‌ به اسارت کشیده شده است. ‌ دکتر ابراهیم یزدی و معلم اخلاق او‌ مهندس مهدی بازرگان از ابتدای انقلاب به وظیفه دینی خود یعنی امر به‌‌ معروف و نهی از منکر مردان قدرت روی آورد‌ند. در این راه با مشکلات عدیده و بی‌حرمتی‌های فراوان روبرو گردیده اما پایبندیشان به اصول دیانت اسلام و مصالح مملکت اجازه نداد که عافیت طلبی دنیا را بر پاداش آمرزش پروردگار خود سودا بزنند. بازرگان بزرگ گفته بود که بخاطر تکلیف دینی خود پای در عرصه سیاست و مخالفت با خود کامگی پهلوی گذاشته است. دین او‌ و دیانت پدر ما با مسولیت‌های اجتماعی، حق گویی و حق خواهی‌ و فریاد بر ظلم، استبداد و خودکامگی گره خورده است.

بنا بود دادگاه او‌ در روز شانزدهم آذر بر قرار گردد. همسر سالمند او‌ که عمر پر برکت خودرا مصروف حمایت از مبارزات او کرده است در روز موعود به دادگاه مراجعه کرده تا ببیند چه کسی قاضی و چه کسی‌ وکیل اوست و به چه جرمی‌ همسر او‌ دکتر ابراهیم یزدی به اسارت کشیده شده است. اما پس از ساعاتی در انتظار، مطلع گردید که دادگاه او برقرار نمیگردد. مسئولین اعلام نمودند که زمان دادگاه او‌ به اواسط دیماه تغییر پیدا کرده است. رژیمی که از عدالت در قضا بویی نبرده است نه‌ به او و نه‌ به همسر او رحم می‌کند. این ازخدا بیخبران وارد یک کارزار روانی‌ برای شکنجه او‌، همسرش و خانواده شده اند. آنها شکنجه روحی‌ و جسمی‌ و بی‌عدالتی مطلق را بخشی از نظام کیفری خود نموده اند. دکتر ابراهیم یزدی بعلت بیماریهای متعدد و عوارض سرطان پروستات باید در محیطی‌ کاملا بهداشتی و تحت مراقبت دائمی پزشگان قرار داشته باشد. ادامه زندان، جان او‌ را با خطری جدی مواجه نموده است. پزشگان او‌ اعلام نموده اند که در صورت زندانی بودن و عدم دسترسی‌ به پزشگان متخصص، سلامت او‌ با خطرات جدی روبرو خواهد بود.

سروران، بزرگان و پاکان، به این ظلم و جنایتی که در حق این خادم ملت و دین روا میرود و به دولتمردانی که به فاجعه عواقب این بی‌عدالتی نمی‌ اندیشند اعتراض کنید. بداد ستمدیدگان و ستمدیدگی خانواده همه زندانیان سیاسی برسید و آزادی همه آنهارا مطالبه کنید. نگذارید که بنام دین که شما پاکان وارثین حفظ و حمایت از آن هستید گروهی فساد، تباهی و ویرانی ببار آورند. این روزها روز شهادت مولای آزادگان و سرور شهیدان راه عدالت حسین ابن علی‌ است. با تأسی به او‌، حکومت زور و تزویر یزیدیان زمان را محکوم نموده و برای برقراری عدالت و پایان دادن به خودکامگی و استبداد بپا خیزیم.

بدلیل اعتماد به دیانت و خدمت او‌ به انقلاب و ایران، آیت‌الله خمینی توصیه نموده بود که بعد از او‌ کسی‌ به حریم آزادی دکتر ابراهیم یزدی تجاوز نکند. آیا قومی که خود را حامی‌ او‌ میدانند بر وصیت او‌ عمل می‌کنند؟

ما از خدای بزرگ برای شما سلامتی‌ و طول عمر آرزو نموده و امید واریم که شما پاکان بداد ستمدیدگان، همه زندانیان سیاسی و پدر حق طلب ما برسید.

ربّنا افرغ علینا صبرا و ثابت اقدامنا و انصرنا علی‌ القوم الکفرین. خدایا بما صبر و بردباری عنایت فرما و بما کمک کن که در راحت ثابت قدم بوده و مارا بر قومی که حق را کتمان می‌کنند پیروز گردان.

مهدی نوربخش

استاد دانشگاه و عضو نهضت آزادی ایران

 


 


ندای سبز آزادی: عضو کمیسیون اجتماعی مجلس گفت: لازم است هیات‌های مذهبی در هنگام سوگواری رنگ و لعاب جناحی و گروهی و حزبی به خود نگیرند.
نصرالله ترابی در گفت‌وگو با خانه ملت در خصوص اهداف متعالی قیام امام حسین(ع) در کربلا اظهار داشت: امام حسین(ع ) با قیام تاریخی خود به انسانیت درس آزادگی و شهامت داد در نتیجه باید همه ما شیعیان تلاش کنیم راه آن امام را گرامی داریم.
نماینده مردم شهرکرد در مجلس خاطرنشان کرد: هیات های مذهبی باید همانند گذشته به شیوه ای سنتی و محلی عاری از مسایل سیاسی و جناحی عزاداری کنند.
این نماینده تاکید کرد: عزاداری مردم در شبهای تاسوعا و عاشورا، هر چه عاری از رنگ و بوی حزبی و جناحی باشد تاثیر بهتری خواهد داشت.
عضو کمیسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی اظهارداشت :بهتر است مردم در روز عاشورا و تاسوعا سعی کنند با اهداف متعالی فلسفه عاشورا آشنا شوند.
ترابی در ادامه نقش مداحان و وعاظ را در جهت اشنایی آنها با فلسفه عاشورا بسیار مهم دانست و افزود: مداحان بهتر است در شبهای گرانقدر تاسوعا و عاشورا تلاششان در جهت تبیین اندیشه و افکار امام حسین و یاران باوفایش باشد نه مسایل حاشیه ای.

 


 


ندای سبز آزادی: آیت‌الله حاج آقا مجتبی تهرانی در ادامه بحث خود در سخنرانی‌های دهه‌ی اول محرم امسال که که ذیل عنوان “امام حسین(ع)، مصلح غیور و انسان ضدّ غرور” ایراد می‌شود، با تاکید بر اینکه در مکتب الهی، هدف وسیله را توجیه نمی‌کند و با ابزارهای شیطانی همچون تهدید و تطمیع و تحمیق نمی‌توان به هدف الهی رسید، تصریح کرد که امام برای اتمام حجت با لشکر کوفه، به روایتی از پیامبر (ص) اشاره می‌کند که بر اساس آن، همه موظف به ایستادگی در برابر حاکم جائر، گردن‌کش و عهدشکن هستند و هرکس چنین نکند، پیش خدا مانند آن حاکم ظالم خواهد بود.
به گزارش کلمه، این استاد سرشناس اخلاق، در سخنرانی شب پنجم با اشاره به اینکه برخی می‌گویند «هدف وسیله را توجیه می‌کند»، به صراحت تاکید کرد: اصلاً و ابداً در مکتب الهی یک چنین مطلبی نیست که نیست که نیست. هدف وسیله را توجیه نمی‌کند. هدف الهی با ابزار شیطانی تحقّق پیدا نمی‌کند. اینکه امام حسین(علیه‌السلام) ابزارهای شیطانی تهدید و تطمیع و تحمیق را به کار نگرفت، به همین جهت بود. چون دو نشئه دنیا و آخرت در نظر حضرت بود. لذا این حرف درست نیست؛ اتّفاقاً عکس است. یعنی این ابزار باید فدا و رها شود تا به هدف الهی برسی.
ایشان همچنین با ذکر سه شاهد تاریخی، خاطرنشان کرد: امام حسین هم در خطبه‌هایش، هم در نامه‌هایش، هم در ملاقات‌های شخصی‌اش دیگران را دعوت کرد؛ امّا مغرور نکرد. دعوت هم که می‌کرد، وظیفه‌اش بود. باید دیگران را دعوت به حق می‌کرد. هر رجل الهی، وظیفه‌اش چیست؟ وظیفه‌اش این است که دعوت به حق کند. لذا حسین(علیه‌السلام) هم باید همین کار را می‌کرد. اصلاً بر او واجب بود و اگر ـ‌نعوذ بالله‌ـ دعوت نمی‌کرد کارش اشکال داشت. امّا کسی را مغرور نکرد و فریب نداد و کسی را با فریب به دنبال خودش نکشید. اصلاً و ابداً یک چنین کاری نکرد.؛ بلکه عکس آن عمل کرد.
آیت‌الله مجتبی تهرانی در ششمین شب ماه محرم با اشاره به سخنانی از امام حسین (ع) که نشان می‌دهد ایشان از سرانجام کار خود و دشمنان خود آگاه است، به دینداران هشدار داد که بی‌توجهی به وظایف دینی، تاوان دنیایی خواهد داشت.
ایشان همچنین در سخنرانی هفتمین شب محرم، به روشن‌گری‌های امام درباره جنایات امویان اشاره و تاکید کرد که امام حسین در برابر لشکریان کوفه، نسبت به انهدام فروع دین هشدار می‌دهد. به گفته‌ی حاج آقا مجتبی تهرانی، این که امام حسین می‌گفت حکومت فعلی فاسد است و حلال و حرام را تغییر می‌دهد، برای هیچ کس یک امر پنهانی نبود و حتّی سران حکومت یزید هم این مسائل را می‌دانستند. حتّی در بین خودشان هم وقتی سرانشان می‌نشستند، خودشان به یزید بد می‌گفتند.
این عالم برجسته، با تقسیم کردن دشمنان امام به سه گروه حاکمان، تهدیدی‌ها و تطمیعی‌ها، و تحمیقی‌ها، و ضمن تاکید بر اینکه هر سه این گروهها عذاب خواهند شد، به روشنگری‌های مداوم امام حسین علیه‌السلام و اتمام حجت برای تحمیق‌شده‌ها اشاره کرد و افزود: کسی که تحمیق شده است وقتی جهالتش برطرف شود باید بیدار شود؛ چون بر اساس جهلش، فریبِ شعارها و حرف‌ها را خورده بود. آیا صِرف این‌که کسانی شعار دینی دهند شما دنبالشان می‌دوید؟! مگر عقل و شعور ندارید؟! امام حسین هیچ کوتاهی نکرد و مُدام روشن‌گری می‌فرمود تا کسی در تاریکی جهالت باقی نماند و بهانه نداشته باشد.
ایشان با اشاره به سخنان امام حسین در اولین برخورد با لشکر هزار نفره حر که آمده بودند تا جلوی حضرت را بگیرند، تصریح کرد: حضرت می‌گوید شما می‌دانید که پیغمبر فرموده است که اگر کسی ببنید حاکم جائری، حرام الهی را حلال می‌کند، عهد الهی می‌شکند و در میان مردم به سنّت الهی عمل نمی‌کند، با این حال نه عملاً نه قولاً در مقابل او نایستد، این یک قانون الهی است که خداوند او را به همان جایگاهی وارد می‌کند که آن حاکم را وارد کرده است. امام حسین اوّل این روایت را از پیغمبر نقل کرد و بعد خودش فرمود: شما می‌دانید که این گروهی که بر سرِ کار هستند، با اطاعت شیطان همراه شده‌اند و از بندگی خدای رحمان گردن‌کشی می‌کنند …
سخنان ایشان در مراسم چهار شب ابتدایی ماه محرم در اینجا بخوانید.
مشروح سخنان ایشان در شب‌های پنجم، ششم و هفتم دهه‌ی اول ماه محرم را نیز به نقل از سایت این استاد برجسته اخلاق، در ادامه بخوانید:
شب پنجم
اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‌ِ الْعَلَمِین
وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرین وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.
«الَّذینَ اتَّخَذُوا دینَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَیاةُ الدُّنْیا».[۱]
بحث ما راجع به قیام و حرکت امام حسین(علیه‌السلام) بود. عرض کردیم این حرکت صحیفه جامعی بود که درس‌های مختلفی را در ابعاد گوناگون معرفتی، معنوی، فضیلتیِ انسانی، دنیوی، اخروی، فردی و اجتماعی در بر داشت. بالأخره گفتیم که امام حسین(علیه‌السلام) مصلحی غیور و انسانی ضدّ غرور بود؛ یعنی نه خود مغرور بود و نه کسی را مغرور کرد.
بحث در جلسه گذشته به اینجا رسید که ابنای دنیا در حرکت‌هایی که در ربط با حدوث یا بقای حکومتشان انجام می‌دهند، معمولاً ابزارهای سه‌گانه‌ای را از قبیل تطمیع، تهدید و تحمیق به کار می‌گیرند. در مقابل، آنهایی که ابنای دنیا نیستند و حرکت‌هایشان جنبه‌های الهی دارد، به هیچ وجه از این ابزار استفاده نمی‌کنند. جلسه گذشته من به جهت این مسأله هم اشاره کردم و آن اینکه حرکت‌های الهی با ابزارهای شیطانی همگونی ندارد. یعنی در هر حرکتی باید از ابزارهای متناسب آن استفاده کرد و وسیله با هدف باید تناسب داشته باشد.
در مکتب الهی، هدف وسیله را توجیه نمی‌کند
من اینجا به نکته‌ای اشاره کنم که جلسه گذشته هم این را نگفتم. گاهی یک چیزهایی به گوش‌هایتان حتماً خورده است؛ خصوصاًٌ آنهایی که اهل آن هستند، شنیده‌اند که می‌گویند «هدف وسیله را توجیه می‌کند». اصلاً و ابداً در مکتب الهی یک چنین مطلبی نیست که نیست که نیست. هدف وسیله را توجیه نمی‌کند. هدف الهی با ابزار شیطانی تحقّق پیدا نمی‌کند. اینکه امام حسین(علیه‌السلام) ابزارهای شیطانی تهدید و تطمیع و تحمیق را به کار نگرفت، به همین جهت بود. چون دو نشئه دنیا و آخرت در نظر حضرت بود. لذا این حرف درست نیست؛ اتّفاقاً عکس است. یعنی این ابزار باید فدا و رها شود تا به هدف الهی برسی. این همان چیزی است که جلسه گذشته گفتیم و صراحت آیه شریفه همین بود.
جان و مالت را فدای دینت کن!
حالا من برای ادامه بحثم یکی دو روایت در ارتباط با این ابزاری که در دنیا در اختیار ما هست و اهدافی که هست را می‌خوانم. یک روایت از پیغمبر اکرم(صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) و یک روایت از علی(علیه‌‌السلام) است. روایت اول از پیغمبر اکرم است که این روایت را هم مرحوم کلینی نقل می‌کند، هم شیخ صدوق نقل می‌کند، هم شیخ طوسی نقل می‌کند. سندی را که کلینی نقل می‌کند، سند معتبری است. روایت هم از امام صادق‌(علیه‌السلام) نقل شده، هم از امام باقر (علیه‌السلام) نقل شده است. روایت معروفی هم هست که من یک سال در ماه مبارک رمضان، شاید تمام ماه مبارک را راجع به این روایت بحث کردم.
پیغمبر اکرم سفارش‌هایی به علی(علیه‌السلام) فرمودند؛ از جمله حضرت فرمودند: «یَا عَلِیُّ أُوصِیکَ فِی نَفْسِکَ بِخِصَالٍ فَاحْفَظْهَا عَنِّی»؛ ای علی، من به تو چند سفارش می‌کنم، تو هم اینها را حفظ کن. بعد هم دعا کردند: «اللَّهُمَّ أَعِنْهُ»؛ یعنی خدایا به علی کمک کن که اینها را بتواند انجام دهد. پنجمین سفارش حضرت به علی(علیه‌السلام) این است که فرمودند: «وَ الْخَامِسَةُ بَذْلُکَ مَالَکَ وَ دَمَکَ دُونَ دِینِکَ».[۲] یعنی مال و جانت را در راه دینت بده! این یعنی چه؟ یعنی خیال نکنی این مال و جان ابزاری هستند برای اینکه بتوانی از آنها سوءاستفاده شیطانی کنی؛ نه، مال و جان را باید در راه دین فدا کنی. امام حسین هم همین کار را کرد. نیامد ـ‌نعوذ بالله‌ـ دیگران را با پول و ریاست فریب بدهد یا ـ‌نعوذ بالله‌ـ تحمیقشان بکند و فریبشان بدهد. این‌خبرها نبود.
مال فدای جان، جان فدای دین!
در یک روایت است که امام صادق(علیه‌السلام) فرمودند در سفارش‌هایی که علی‌(علیه‌السلام) به اصحابشان داشتند از جمله فرمودند: «فَإِذَا حَضَرَتْ بَلِیَّةٌ فَاجْعَلُوا أَمْوَالَکُمْ دُونَ أَنْفُسِکُمْ‌»؛ یعنی اگر یک سختی برای شما پیش آمد، اموالتان را سپر قرار دهید برای جان‌هایتان؛ یعنی مال را فدا کنید برای حفظ جانتان. بعد در ادامه دارد: «وَ إِذَا نَزَلَتْ نَازِلَةٌ فَاجْعَلُوا أَنْفُسَکُمْ دُونَ دِینِکُم»؛ اگر بلایی پیش آمد، اینجا جانت را هم فدای دینت بکن. این بلا، بلای سخت است. فرق بین «نازله» و «بلیّه» از نظر لغتی همین است؛ هر دو سختی است اما «نازله» خیلی سخت‌‌تر از «بلیّه» است.
بعد می‌فرماید: «وَ اعْلَمُوا أَنَّ الْهَالِکَ مَنْ هَلَکَ دِینُهُ وَ الْحَرِیبَ مَنْ حُرِبَ دِینُهُ»؛ یعنی ورشکسته کسی نیست که مالش را دزدیده‌اند؛ ورشکسته و دست‌خالی آن کسی است که دینش را بگیرند و ببرند. نابود شده آن کسی است که دینش از بین رفته باشد. پولت رفت، بگذار برود؛ ریاستت رفت، برود؛ جهنّم که رفت! تو به جهنّم نرو! در ادامه می‌فرماید: «أَلَا وَ إِنَّهُ لَا فَقْرَ بَعْدَ الْجَنَّةِ»؛ فقر و دست‌تنگی آنجایی است که بهشت نتوانی بروی؛ آنجا کمبود داری. «أَلَا وَ إِنَّهُ لَا غِنَى بَعْدَ النَّارِ لَا یُفَکُّ أَسِیرُهَا وَ لَا یَبْرَأُ ضَرِیرُهَا».[۳] غنا و ثروتی بعد از اینکه تو را ببرند در آتش وجود ندارد؛ وقتی جهنّمی شدی، دیگر غنا یعنی چه؟!
این جزء معارف ما است. مسأله این است که شما نمی‌توانید از این امور شیطانی مادّی استفاده ابزاری کنید برای رسیدن به اهداف الهی؛ بلکه اینها را باید رها کنی تا بتوانی به آن اهداف برسی. یعنی دقیقاً بین اینها تقابل هست. لذا من مکرّر این مسأله را تذکّر داده‌ام. مثل همین تذکّری که دادم که هیچ‌وقت در مکتب الهی هدف وسیله را توجیه نمی‌کند.
شیطان و دنیا، دو فریب‌دهنده اصلی
یک مسأله‌ای در باب غرور، به معنی فریب خوردن و فریب دادن است و آن اینکه اصلاً این را بدانید که اوّلین فریب‌دهنده در عالم وجود «شیطان» است. لذا هیچ‌وقت اولیای خدا ـ‌نعوذ بالله‌ـ نمی‌آیند جای شیطان بنشینند. من می‌ترسم که از بحثم منحرف شوم، لذا فقط اشاره می‌کنم؛ قرآن وقتی شیطان را در ماجرای حضرت آدم وحوا معرفی می‌کند، می‌گوید: «فَدَلاَّهُما بِغُرُور».[۴] اولین فریب‌دهنده همین شیطان است.
دومین فریب‌دهنده، «متاع دنیا» است. نه یک آیه، نه دو آیه، نه سه آیه، ببینید چقدر در قرآن بر این مسأله تکیه شده است. منظور از دنیا، یک مجموعه است. یعنی فقط یک چیز نیست. منظور همه امور دنیوی و مادّی است. اینها همه فریب‌دهنده‌اند. پس ابزار مادّی، ابزار فریب است و لذا آن شیطانِ فریب‌دهنده هم با همین ابزار دنیا فریب می‌دهد. آن اوّلین فریب‌دهنده ابزاراش چیست؟ همین امور مادّی است؛ تطمیع مالی‌ات می‌کند، تطمیع ریاستی‌ات می‌کند، تهدیدت می‌کند که اگر فلان کار را نکنی جانت در خطر است؛ او تو را از همین امور مادّی دنیوی می‌ترساند. همه اینها هم جنبه‌های دنیوی دارد. جانت هم مربوط به نشئه دنیوی است که تو را از به خطر افتادن آن می‌ترساند و تهدید می‌کند.
اگر کسی اهل تحقیق است، برود آیاتش را هم مراجعه کند. در قرآن آیات متعدّدی داریم که اینها همین مسأله را مطرح می‌کند که «شیطان» و «دنیا» را کنار هم می‌گذارد. حالا من یکی دو نمونه را می‌خوانم: «فَلا تَغُرَّنَّکُمُ الْحَیاةُ الدُّنْیا وَ لا یَغُرَّنَّکُمْ بِاللَّهِ الْغَرُور».[۵] اصلاً شیطان اسمش «غَرور» است؛ غَرور در قرآن یعنی شیطان. بعد راجع به دنیا می‌گوید: «وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُورِ».[۶] هر چه که در دنیا می‌بینی، همه این چیزهایی که در دنیا هست، اینها همه ابزار فریبند.
خدا به تو عقل و وحی را داده که فریب شیطان و دنیا را نخوری!
یک مسأله که این را دوباره مجبورم تذکّر بدهم، این است که می‌گویند عجب! خدا چرا این ابزارهای فریب‌ را خلق کرد؟! این حرف‌ها چیست عزیز من؟! اینها فریبنده هستند؛ تو فریب نخور. ای با شعور، شعور پیدا کن! به تو عقل دادم، حق را از باطل تمییز بده و فریب این ابزارهای فریبنده را نخور. نیروی اختیار و انتخاب و همه چیز در اختیار خود تو است. می‌توانی انتخاب کنی؛ ما که مجبورت نکردیم که فریب شیطان و متاع دنیا را بخوری! آیا شیطان می‌آید دست من و تو را می‌گیرد، می‌گوید این معصیت را بکن؟! نخیر، بلکه من با اختیار خودم معصیت می‌کنم؛ خوب نباید بکنم. مگر عقل به تو ندادیم؟ مگر شعور به تو ندادیم؟ هم عقل است و هم وحی است؛ دیگر چه می‌گویی تو؟!
خدا می‌گوید اینجا چاه است؛ نروی! اگر رفتی، بدان که می‌افتی. حالا این شیطان می‌گوید به‌به! بیا! نمی‌دانی چه جایی است! بعد هم من خودم با اراده خودم انتخاب می‌کنم و می‌روم. تقصیر خود من است،. من انتخاب می‌کنم که در آن چاه بیفتم. فریب‌دهنده هست، امّا تو نباید فریبش را بخوری. تطمیع چیست؟ فریب‌دهنده است؛ حالا چه برای پول باشد، چه ریاست باشد. چون اینها از نظر درونی است هم‌سو با شهوت و غضب است؛ مال هم‌سو با شهوت است و ریاست هم‌سو با غضب است. اینها با هم سازش دارند. یعنی از مال نیروی شهوت لذت می‌برد و از ریاست نیروی غضب لذت می‌برد. امّا در کنار «شهوت» و «غضب»، «عقل» تو هم هست؛ «وحی» هم هست. پس تو نباید فریب بخوری؛ تو نباید از تهدید بترسی؛ تو نباید از نظر باورهای مذهبی‌ات با شعارهای دینی فریب بخوری ئ تحمیق شوی.
کوفیان اهل فریب بودند، امّا حسین(علیه‌السلام) فریب آنها را نخورد
این را هم به شما عرض کنم؛ دوباره مجبورم تذکر بدهم. ممکن است ما در گفتارها ببینیم، حتّی این را ممکن است از خاندان حسین(علیه‌السلام) یا دیگران ببینیم که گفته باشند اهل کوفه اهل فریب بودند؛ کوفیان، پیمان‌شکن بودند؛ و امثال این حرف‌هایی که در باب آنها شنیده‌اید. می‌گوییم بله، در آن شُبهه‌ای نیست‌ که اینها پیمان‌شکن و اهل فریب بودند، امّا بحث در این است که امام حسین فریبِ فریب‌کاری‌های اینها را نخورد. من حالا این جملات حضرت زینب‌(سلام‌الله‌علیها) را برای شما می‌خوانم. وقتی وارد کوفه می‌شود، بعد از که خطاب می‌کند به اهل کوفه: «یَا أَهْلَ الْکُوفَةِ یَا أَهْلَ الْخَتْلِ وَ الْخَذْل‌».[۷] ای اهل خدعه و مکر و نیرنگ و خذلان؛ یعنی اینها اهل این کارها بودند؛ بله، امّا معنایش این نیست که امام حسین فریب شما را خورد. دنیا فریب‌دهنده است، امّا اولیای خدا که فریب این دنیا را نخوردند.
علی(علیه‌السلام) آمد یک نگاهی کرد به آن چیزهایی که وارد بیت‌المال شد، گفت: «یَا دُنْیَا غُرِّی غَیْرِی».[۸] ای دنیا برو دنبال کارت! برای من برق‌برق می‌زنی؟! من که مغرور تو نمی‌شوم؛ من فریب تو را نمی‌خورم. «فَقَدْ طَلَّقْتُکِ ثَلَاثاً».[۹] برو دنبال کارت ای دنیا! سه طلاقه‌ات کردم! این است برخورد اولیای خدا با مظاهر فریبنده دنیا. آنها فریب دهنده بودند، امّا حسین(علیه‌السلام) فریبشان را نخورد و مغرور آنها نشد. من اینها را یکی‌یکی می‌گویم تا مسأله برای شما روشن شود. پس بیایید امام حسین را بشناسید! این مسائلی که طرح می‌شود، بیایید دقیقاً بررسی کنید. اصلاً این خبرها نبوده و جایی هم نداریم که چنین چیزی بیان شده باشد که حضرت فریب خورده باشند. مسأله خیلی روشن بود.
حسین(علیه‌السلام) دعوت به حق کرد، ولی کسی را فریب نداد
مطلب دیگر این است که فرق است بین اینکه کسی بخواهد دیگری را فریب بدهد، با اینکه او را دعوت به حق کند. اینها دو چیز است که نباید با هم خَلط شود. بله، امام حسین هم در خطبه‌هایش، هم در نامه‌هایش، هم در ملاقات‌های شخصی‌اش دیگران را دعوت کرد؛ امّا مغرور نکرد. دعوت هم که می‌کرد، وظیفه‌اش بود. باید دیگران را دعوت به حق می‌کرد. هر رجل الهی، وظیفه‌اش چیست؟ وظیفه‌اش این است که دعوت به حق کند. لذا حسین(علیه‌السلام) هم باید همین کار را می‌کرد. اصلاً بر او واجب بود و اگر ـ‌نعوذ بالله‌ـ دعوت نمی‌کرد کارش اشکال داشت. امّا کسی را مغرور نکرد و فریب نداد و کسی را با فریب به دنبال خودش نکشید. اصلاً و ابداً یک چنین کاری نکرد.؛ بلکه عکس آن عمل کرد.
شاهد اوّل؛ هنگام شنیدن خبر شهادت مُسلم و هانی
من حالا قضیّه‌ای را برای شما نقل کنم. امام حسین(علیه‌السلام) به منزل زباله رسید. آنجا که رسید یک نامه به دست امام حسین‌(علیه‌السلام) رسید. در آن نامه یکی از مربوطین به امام حسین از کوفه نوشته بود که آقا، مسلم شهید شد؛ هانی، شهید شد؛ عبدالله هم شهید شد. این سه نفر شهید شدند. در تاریخ هست؛ طبری دارد که نامه در دست حضرت بود، آمد بین اصحاب و اینهایی که همراهش بودند، ایستاد و شروع کردند این جملات را گفتن: «بسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیمِ أمَّا بَعدُ فَقَد أتَانَا خَبَرٌ فَظِیعٌ»؛ خبر تکان‌دهنده‌ای به ما رسیده است. خبر چیست؟ قتل مسلم. «قَتلَ مُسلِمِ بنِ عَقِیلٍ وَ هَانِی بنِ عُروَةٍ وَ عَبدِ الله بنِ یَقطُرٍ وَ قَد خَذَلَتنَا شِیعَتُنَا فَمَن أحَبَّ مِنکُمُ الإنصِرافَ فَلیَنصَرِف مِن غَیرِ حَرَجٍ لَیسَ عَلَیکُم ذِمَامٌ».[۱۰] اینها شهید شده‌اند؛ هر کسی می‌خواهد برود، برود. هر یک از شما که بخواهد، در برگشتن کاملاً آزاد است و از سوی من حقّی به گردنش نیست. حالا می‌توانی بگویی حسین می‌خواست دیگران را مغرور کند و فریب بدهد؟! ای بی‌انصاف!
شاهد دوم؛ شب عاشورا و برداشتن بیعت از اصحاب
اینکه شما شنیده‌اید و در تاریخ هم روایتی از حضرت سکینه(سلام‌الله‌علیها) نقل می‌کنند که در شب عاشورا که حضرت بیعت خود را از همراهان برداشت، ده نفر، ده نفر بلند شدند و حضرت را ترک کردند و رفتند. البته این روایت از نظر سندی تمام نیست؛ ولی ماجرای منزل زباله قابل انکار نیست. گفت بروید؛ هر که می‌خواهد برود، برود. باز هم می‌توانی بگویی می‌خواست فریب بدهد؟!
شاهد سوم؛ هنگام حرکت کاروان از مکّه
یا باز راجع به آن شبی که می‌خواست از مکّه به سمت عراق حرکت کند، اوّلین خطبه‌ای که حضرت در مکه خواند، فرمود: «خُطَّ الْمَوْتُ عَلَى وُلْدِ آدَمَ مَخَطَّ الْقِلَادَةِ عَلَى جِیدِ الْفَتَاة»؛ می‌گوید پایان این حرکت، مرگ است. بعد هم می‌گوید: «کَأَنِّی بِأَوْصَالِی یَتَقَطَّعُهَا عُسْلَانُ الْفَلَوَاتِ بَیْنَ النَّوَاوِیسِ وَ کَرْبَلَاءَ»؛ گویا می‌بینم که من را قطعه‌قطعه می‌کنند. شرح ماجرا را می‌گوید و آخر کار هم می‌گوید: «ألا و مَنْ کَانَ فِینَا بَاذِلًا مُهْجَتَهُ مُوَطِّناً عَلَى لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ فَلْیَرْحَلْ مَعَنَا فَإِنِّی رَاحِلٌ مُصْبِحاً إِنْ شَاءَ اللَّهُ».[۱۱] هر کسی می‌خواهد کشته شود، هر کس می‌خواهد خون قلبش را در راه ما بدهد و با خدا ملاقات کند، با من بیاید. دیگر صفا بالاتر از این؟!
تصرّف انسان برتر در کسانی که زمینه هدایت دارند
پس حسین(علیه‌السلام) اصلاً و ابداً کسی را فریب نداد؛ امّا وظیفه‌اش این است که دعوت به حق کند. هم عقلاً و هم شرعاً واجب است بر امام حسین که دیگران را به این راه حق دعوت کند و اگر این کار را نکند درست نیست و جفا کردن است به حال کسانی که می‌خواهند به آن هدف عالیه خودشان از نظر بُعد معنوی‌شان برسند. چرا من این را محرومش کنم؟! لذا حضرت هم به اهل بصره نامه نوشت و دعوتشان کرد و هم به دیگران؛ هم دعوت به صورت نامه‌ای دارد، هم خطبه‌ای هست و حتّی دعوت فردی هم کرد.
اما یک نکته‌ای را می‌خواستم عرض کنم که دقیقاً حساب‌شده بود و آن اینکه حضرت آنهایی را می‌پذیرفت که از نظر درونی تعلّقات دنیایی نداشته باشند. همان اوّل حرکت از مکّه هم همین را گفت. فرمود هر کسی که حاضر است جانش را در راه خدا بدهد، بسم الله! آنجایی هم که می‌دید طرف قابل است و به درد‌بخور است و معاند نیست و مختصر زمینه‌ای برای هدایت دارد، دعوت می‌کرد و دست‌گیری می‌فرمود. جلسه گذشته دیدید که راجع به حُرّ چه کار کرد. در این‌‌گونه مواقع می‌دانید حسین(علیه‌السلام) چه کار می‌کند؟ او انسان برتر است؛ لذا اوّل یک تصرف در طرف مقابل می‌کند و تعلّقاتش را قطع می‌کند. وقتی قطع کرد، او دیگر خودش به دنبال حسین می‌دود. لازم نیست دیگر امام حسین او را با خود ببرد؛ او خودش دنبال امام حسین می‌دود.
تصرّف حسین(علیه‌السلام) در زهیر
زهیر در تاریخ شخصیت بزرگی است؛ تشکیلاتی داشته، خَدَم و حَشَمی داشت برای خودش؛ ولی چون عثمانی مسلک بود، راوی می‌گوید مقیّد بود که هر جا امام حسین در منزلی اُتراق می‌کند، ما آنجا نباشیم که برخوردی با امام حسین نداشته باشیم. ببینید! عجیب است واقعاً! عثمانی مسلک هم بود؛ حسینی مسلک و علی مسلک نبود. می‌گوید دیگر مجبور شدیم در منزلی نزدیک کاروان حسین اُتراق کنیم؛ ما این طرف و آنها آن طرف بودند. راوی می‌گوید نشسته بودیم و داشتیم غذا می‌خوردیم که یک دفعه دیدیم قاصد حسین(علیه‌السلام) آمد و گفت: «یَا زُهَیر أجِب أبَاعَبدِالله»! از آنچه فرار می‌کرد، گرفتار شد! بیا! حسین تو را خوانده است.
راوی می‌گوید ما به قدری مبهوت شدیم که حتی از حرکت افتادیم! «کَأَنَّمَا عَلَى رُءُوسِنَا الطَّیْر»؛ گویا پرنده روی سرِ ما نشسته بود! تکان نمی‌خوردیم؛ لقمه‌ها همین‌طور در دست‌ها مانده بود! چه کار کنیم؟! در این بین آنکه سکوت را شکست، همسر زهیر بود. گفت: سبحان الله! پسر پیغمبر تو را خوانده است، آن‌وقت تو نشسته‌ای؟! چه می‌شود بلند شوی بروی آنجا، حرف‌هایش را گوش کنی، ببینی چه می‌گوید، بعد هم برگردی؟! زهیر حرکت کرد و رفت. وقتی انسانِ برتر ببیند زمینه در کسی آماده است، اوّل یک تصرف می‌کند و تعلّقاتش را قطع می‌کند. چون جملات زهیر گویای همین است.
رفت وارد خیمه حسین‌(علیه‌السلام) شد. می‌نویسند: «فَمَا لَبِثَ أَنْ جَاءَ مُسْتَبْشِراً»؛ یعنی یک توقف کوتاهی کرد. نه اینکه صحبت زیادی کرده باشد؛ فقط یک توقف کوتاه در خیمه حضرت داشت و برگشت؛ امّا «قَدْ أَشْرَقَ وَجْهُهُ»؛ این زهیر، آن زهیرِ چند لحظه پیش نیست. چهره‌اش یک تلألؤ خاصّی پیدا کرده است. اولین جمله‌اش این بود که به همراهانش گفت همه‌تان بروید. اوّل قطع تعلّقات کرد. چرا؟ چون تعلّق به مادّیت و این ابزار مادّیت نمی‌گذارد که با حسین(علیه‌السلام) همراه شوی. گفت همه بروید. به او گفتند یا زهیر، چه شده است؟ چرا این‌طوری شدی؟ گفت: «قَدْ عَزَمْتُ عَلَى صُحْبَةِ الْحُسَیْنِ».[۱۲] من می‌خواهم دنبال حسین بدوم؛ تمام شد دیگر! من تصمیم گرفته‌ام که از حسین جدا نشوم دیگر!
به همسرش هم گفت تو هم با همین قوم و خویش‌ها برو. همسرش گفت من هم بروم؟! من سبب این سعادت تو شدم؛ کجا بروم؟! چطور شده که تو می‌خواهی در قیامت پیش پیغمبر اکرم سرفراز باشی، من پیش زهرا(سلام‌الله‌علیها) سرفراز نباشم؟ کجا بروم من؟! همسر زهیر با غلامشان هم آمدند. زهیر هم از حسین جدا نشد تا رسیدند به کربلا؛ روز عاشورا زهیر به شهادت رسید و جریان خاتمه پیدا کرد. همسر زهیر کفنی داد به غلامش و گفت برو مولایت را کفن کن که بدنش عریان روی زمین نماند. غلام رفت، امّا برگشت و مولایش را کفن نکرد. همسر زهیر به او گفت چرا مولایت را کفن نکردی؟ غلام گفت چگونه مولایم را کفن کنم و حال اینکه بدن مطهر پسر پیغمبر عریان به روی خاک افتاده است…
شب ششم
اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‌ِ الْعَلَمِین
وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرین وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.
«الَّذینَ اتَّخَذُوا دینَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَیاةُ الدُّنْیا».[۱]
بحث ما راجع به قیام و حرکت امام حسین‌(علیه‌السلام) بود. گفته شد این حرکت صحیفه‌ای است که درس‌هایی را در ابعاد گوناگون معرفتی، معنوی، فضیلتیِ انسانی، دنیوی، اخروی، فردی و اجتماعی، برای ابنای بشر در بر دارد. عرض کردم که امام حسین‌(علیه‌السلام) مصلحی غیور و انسانی ضدّ غرور بود. یعنی در این قیام و حرکتش، نه خود مغرور بود و نه دیگران را مغرور می‌کرد. نه خود فریب‌خورده بود و نه دیگران را فریب داد. بالأخره عرض کردم که امام حسین(علیه‌السلام) سرانجام ظاهری حرکتش را می‌دانست و می‌دانست که هدفی که مورد نظرش است، محقّق می‌شود.
بقای اسلام؛ هدف اصلی قیام امام حسین(علیه‌السلام)
سال‌های گذشته من راجع به هدف از قیام امام حسین این را عرض کرده بودم که هدف حضرت «بقای اسلام» بود. چون ایشان می‌دید که اگر این حکومت ادامه پیدا کند، دیگر از اسلام هیچ‌چیز باقی نخواهد ماند. این حرف را ایشان همان روز اول فرمود. بعد از مرگ معاویه همان شب اوّل که ولید بن‌عتبه استاندار مدینه حضرت را خواست و آن حرف‌ها را زد و پیشنهاد بیعت کرد، فردای همان روز، یعنی شاید بیست‌وچهار ساعت هم نگذشته بود که حضرت به مروان بن‌حکم برخورد کرد؛ او آمد حضرت را نصیحت کرد و گفت بیا بیعت کن! حضرت این‌طور جوابش را داد: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ وَ عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَامُ إِذْ قَدْ بُلِیَتِ الْأُمَّةُ بِرَاعٍ مِثْلِ یَزِید».[۲] معلوم شد دیگر که هدف حضرت چیست؛ یعنی اگر من با این بیعت کنم، باید فاتحه اسلام را خواند.
پس هدف حضرت «بقای اسلام» بود. لذا اگر خاطرتان باشد، سال گذشته من ابتدای هر جلسه این جمله را می‌گفتم: «إنَّ الإسلامَ بَدؤُهُ مُحَمَّدیٌّ وَ بَقَاؤُهُ حُسَینیٌّ».[۳] یعنی اصلاً بقای اسلام به همین حرکت امام حسین بود. البته حضرت به هدفش هم رسید. امام حسین هدفش همین بود که اسلام باقی بماند؛ هدفش این نبود که برود جای یزید بنشیند. اینها همه را قبلاً توضیح داده‌ام. امّا بعضی‌ها اشتباه می‌کنند. از نظر ظاهری هم سرانجام این حرکت را می‌دانست و همه ماجرا را هم قبلاً به او اِخبار کرده بودند. خودش هم تمام خصوصیات ظاهری حرکت را به دیگران می‌گفت.
یک سنّت الهی: هر حرکتی اثر وضعی دارد
حالا می‌خواهم مطلب دیگری را در این جلسه مطرح کنم. ابتدا مقدمه‌ای را عرض کنم و بعد وارد آن مطلب می‌شوم. ببینید امام حسین تا کجای ماجرا را خوانده بود. آن مقدمه که خودش بحث مستقلی هم هست، این است که آن کسانی که در این عالم مدّعی هستند که مُتدیّن‌اند و مبدأ و معاد را قبول دارند، اینها باید بدانند هر عمل و حرکتی که انجام می‌دهند و هر کاری که می‌کنند، اثر وضعی دارد؛ چه حرکت فردی باشد و چه حرکت اجتماعی باشد. یعنی حرکت آنها بازدهی دارد. خداوند یکی از سنّت‌هایش همین است. یکی از سنّت‌های خدا این است که حرکت اگر حرکت الهی باشد، اثری دارد و اگر حرکت دنیاییِ مادّیِ شیطانی هم باشد، آن هم اثر وضعی خاصّ خودش را دارد.
یک هشدار جدّی به مدّعیان دین‌داری
من فقط برای اینکه مطلبم را مُستَند کرده باشم، این روایت را می‌خوانم. در روایتی از علی(علیه‌السلام) است که حضرت فرمود: «لَا یَتْرُکُ النَّاسُ شَیْئاً مِنْ أَمْرِ دِینِهِمْ لِاسْتِصْلَاحِ دُنْیَاهُمْ إِلَّا فَتَحَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مَا هُوَ أَضَرُّ مِنْهُ».[۴] مردم ترک نمی‌کنند امری از امور دینی‌شان را برای آباد کردن دنیایشان، مگر اینکه خدا دری را به روی آنها باز می‌کند که ضررش بیشتر از آن نفعی است که گمان می‌کردند به آن می‌رسند. اینجا حضرت «ترک وظیفه دینی» و کَفِّ نفس از انجام واجبات دینی را مطرح فرموده‌اند. طرف به وظیفه دینی‌اش عمل نمی‌کند، برای اینکه می‌خواهد دنیایش را آباد کند! این روایت ضربِ یک قانون الهی کلّی است. استثناء از نفی هم کرده که خودش به معنای تأکید مطلب است. می‌فرماید مردم امری از امور دینی‌شان را برای اینکه دنیا‌شان را آباد کنند، ترک نمی‌کنند مگر اینکه خدا به روی اینها دری را باز می‌کند که ضررش بیشتر از آن نفعی است که می‌خواستند از راه بی‌دینی به آن برسند.
ضرر ترک دنیا کمتر از ضرر ترک دین است!
مثلاً برای به دست آوردن ده تومان، واجبی را ترک کردی؛ اینجا خدا یک چاله بر سر راه تو می‌کَنَد که بیست تومان به تو ضرر بخورد تا مجبور شوی ده تومان دیگر هم روی آن بگذاری. لذا تعبیر می‌فرماید به «أضرّ» یعنی ضررش بیشتر است. اگر از آن ده تومان گذشت می‌کردی، اگر دین‌داری می‌کردی، آنجا شاید به نظر خودت زیان مادی می‌دیدی، امّا دینت را خراب نمی‌کردی و مرتکب گناه نمی‌شدی؛ امّا حالا که آن واجب را برای آباد کردن دنیایت ترک کردی، خداوند این کار را می‌کند که در همین دنیا یک ضربه شدیدتر به تو می‌زند.
خدا با دین‌داران کار دارد
ما راجع به متدیّنین داریم صحبت می‌کنیم؛ آنهایی که مدّعی دین‌داری هستند و می‌گویند: ما متدینیم و مسلمانیم! برای اینها یک قانون کلّی وجود دارد. اگر دست از دینتان بردارید، چه به صورت فردی و چه اجتماعی، این را بدانید که در همین دنیا ضرر خواهید کرد. این یک سنّت الهی است. گویا علی(علیه‌السلام) می‌فرماید این قانون کلّی را بدان که اگر برای آبادی دنیایت، دست از بخشی از دینت برداری، مثلاً یک حکم الهی را ترک کنی و به آن عمل نکنی تا ضرر دنیایی به تو نخورد، خدا ضرر دنیایی بدتر از آن را به تو خواهد زد. این یک قانون الهی برای دین‌دارها است؛ وگرنه خدا به بی‌دین‌هایی که اصلاً اعتقادی به دستورات الهی ندارند، کاری ندارد. بحث آنها جدا است. اینجا بحث درباره کسانی است که به دین مقیّد هستند. طرفِ این کلام تو هستی که می‌گویی من دین را قبول دارم. خدا می‌گوید من با تو این کار را می‌کنم.
علم امام به سرنوشت خود و مخالفینش
این یک مقدمه بود؛ امّا حالا می‌خواهم اصل بحث را بگویم. امام حسین نه تنها سرانجام حرکتش و پایان کار خودش را می‌دانست، بلکه سرانجام ظاهری مقابلین خودش را هم می‌دانست که چه بر سر آنها خواهد آمد. این خودش یک بحث بسیار مهم است که امام بالاتر از سرنوشت خویش یعنی پایان و عاقبت کار آن‌هایی را می‌دانست که برای استصلاح دنیاشان، با او مقابله کردند.
حرف‌های من را خوب گوش کنید! من هم روایت خواندم، هم مطلب را گفتم؛ خودتان اینها را کنار هم بگذارید و منظور مرا بفهمید! امام بر اساس همین قانون کلی الهی، می‌دانست عاقبت آن‌هایی که با او در افتاده‌اند و برای اصلاح دنیایشان از مسائل دینی چشم‌پوشی کرده‌اند، چه خواهد شد. حالا به هر دلیلی که باشد فرق ندارد؛ تطمیع شده بودند، تهدید شده بودند یا تحمیق شده بودند. این مسأله بود که اینها برای امور دنیوی خودشان، دست از مسائل اخروی و دینی برداشتند. آن وقت امام حسین آمد و سرانجام همه آن‌ها را گفت که چه بر سرشان خواهد آمد.
پیش‌بینی عاقبت مخالفین
یک وقت می‌گویی امام به صورت کلی مطالبی را بیان کردند؛ امّا نه! می‌بینیم حضرت سرانجام کار اینها را به‌طور شفاف و روشن بیان می‌کنند. من دو تعبیر از امام حسین (علیه السلام) را نقل می‌کنم که یکی با اشاره به این مسأله اشاره دارد که جنبه مقایسه‌ای داشت و این امت را با امت دیگر مقایسه کردند، یکی هم خیلی شفاف، درباره اهل کوفه و عاقبت اینها است.
عاقبتی همچون بنی اسرائیل
امّا نقل اوّل؛ وقتی اما حسین (علیه السلام) با عبدالله ابن عمر روبه‌رو شد و او امام را نصیحت کرد، حضرت در پاسخ او فرمود: «یَا أَبَا عَبْدِ الرَّحْمَنِ! أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ مِنْ هَوَانِ الدُّنْیَا عَلَى اللَّهِ تَعَالَى أَنَّ رَأْسَ یَحْیَى بْنِ زَکَرِیَّا أُهْدِیَ إِلَى بَغِیٍّ مِنْ بَغَایَا بَنِی إِسْرَائِیلَ» ای اباعبدالرحمان! آیا از پستی دنیا نزد خداوند خبر نداری که سر یحیی فرزند زکریا را به یکی از نابه‌کاران بنی اسرائیل هدیه دادند؟! حضرت تا اینجا اشاره کرد به اینکه سر ما را هم در این راه می‌برند. «أَ مَا تَعْلَمُ» آیا نمی‌دانی، «أَنَّ بَنِی إِسْرَائِیلَ کَانُوا یَقْتُلُونَ مَا بَیْنَ طُلُوعِ الْفَجْرِ إِلَى طُلُوعِ الشَّمْسِ سَبْعِینَ نَبِیّاً» که بنی اسرائیل در فاصله میان طلوع فجر و طلوع خورشید، هفتاد پیغمبر را کشتند، « ثُمَّ » و پشیمان هم نشدند، «یَجْلِسُونَ فِی أَسْوَاقِهِمْ» و به دنبال کسب درآمد به بازار رفتند، «یَبِیعُونَ وَ یَشْتَرُونَ»، کاسبی می‌کردند، «کَأَنْ لَمْ یَصْنَعُوا شَیْئاً»، گویی که هیچ اتفاقی نیافتاده است! کأنّ هیچ کاری نکرده‌اند، چیزی نشده و آب از آب تکان نخورده است، «فَلَمْ یُعَجِّلِ اللَّهُ عَلَیْهِمْ» و خدا نیز آنها را فوراً به عذاب گرفتار نکرد؟! اینطور نشد که خدا، به‌خاطر این اعمال خلاف و این بی‌دینی عجله کند و آنها را سریع به سزایشان برساند، «بَلْ أمهَلَهُم» بلکه به آنها مهلت داد، «وَ أَخَذَهُمْ بَعْدَ ذَلِکَ أَخْذَ عَزِیزٍ ذِی انْتِقَامٍ»[۵] و بعد از چند سالی، تمامشان را مقتدرانه عذاب کرد.
«سنّت خدا» سوخت و سوز ندارد!
اینکه حضرت اشاره دارد به این که اینها این کارها را کردند و بعد هم دنابل کار خودشان رفتند ـ‌کَأن لَم یَکُن شَیئاً مَذکُوراًـ گویا اصلاً اتفاقی نیافتاده است، ولی خدا بعد از مدتی آنها را گرفت، «فَلَمْ یُعَجِّلِ» و عجله نکرد، معنایش این است که سنت الهی دیر و زود دارد، ولی سوخت و سوز ندارد. حضرت این سنت الهی را به او گفت و به نوعی به او تنبه داد که بدان اینها من را می‌کشند، سرم را هم برای یک فاسق می‌فرستند، اما خیال نکنی که خدا اینها را رهایشان می‌کند. بعد از مدتی آنها را سخت عذاب خواهد کرد.
کشته شدن، خواری و ذلّت
در یک مورد هم حضرت به طور شفاف و صریح عاقبت کار اینها را بیان کردند. همه تاریخ‌های معتبر سنی و شیعه، با کمی اختلاف این قضیه را بیان کرده‌اند که مردی از اهالی کوفه از مکه برمی‌گشت که به سرعت خودش را به وطنش برساند. در بین راه چند خیمه دید. پرسید این خیمه‌ها برای کیست؟ به او گفتند: اینها متعلّق به حسین بن‌علی(علیه‌السلام) است. تا این حرف را شنید، به سمت خیام حسین حرکت کرد. گویا او از کسانی بوده که حضرت را می‌شناخته است، لذا با آن اشتیاق به زیارت پسر پیغمبر رفت. او نقل می‌کند که من به سراغ خیمه اختصاصی حسین(علیه‌السلام) رفتم. چون خیمه‌ها متعدّد بود. سراغ آقا را گرفتم. بر حضرت وارد شدم. چهره‌اش را نگاه کردم. دیدم او یک مردی است که نشانه‌های دوران پیری در چهره‌اش آشکار شده‌ و مشغول قرآن خواندن است. قرآن می‌خواند و همین‌طور اشک می‌ریزد. اشک‌هایش از روی گونه‌ و محاسنش می‌ریزد.
عرض کردم: پدر و مادرم فدایت یا ابن رسول الله! «جُعِلتُ فِدَاکَ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی! »، ای فرزند دختر پیامبر! چه انگیزه‌ای شما را به این بیابان بی‌آب و علف کشاند؟ چه شد که به اینجا آمدی؟ حضرت به من جواب دادند: «إِنَّ هَؤُلَاءِ أَخَافُونِی» این سردمداران حکومت شیطانی، من را تهدید کردند. «وَ هَذِهِ» از این طرف هم «کُتُبُ أَهْلِ الْکُوفَةِ»، اینها نامه‌های اهالی کوفه است که مرا به سوی خویش خوانده‌اند. حضرت هم آن طرف قضیه را گفت و هم این را، هر دو طرف را کنار هم گذاشت. اوّلی اشاره به جریانی داشت که در مدینه اتفاق افتاد که ولید ابن عتبه استاندار مدینه خواست که حضرت با یزید بیعت کند و یزید هم به او امر کرده بود که اگر بیعت نکرد گردنش را بزن! در همین جلسه حضرت را تهدید به مرگ کردند. «وَ هَذِهِ کُتُبُ أَهْلِ الْکُوفَةِ» این هم دعوت‌نامه‌های اهل کوفه است. امّا بدان، «وَ هُمْ قَاتِلِی إِلَّا انْتَهَکُوهُ»؛ همین اهل کوفه من را می‌کشند. «فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِکَ وَ لَمْ یَدَعُوا لِلَّهِ مُحَرَّماً» وقتی اینها مرا کشتند و به حرام الهی احترام نگذاشتند، خدا بر اینها کسی را برانگیزاند «بَعَثَ اللَّهُ إِلَیْهِمْ مَنْ یَقْتُلُهُمْ حَتَّى یَکُونُوا أَذَلَّ مِنْ فِرامِ المَرأهِ».[۶] و چنان خدا اینها را ذلیل و خوار بکند که آنها از کهنه‌پاره‌ای که زن‌ها در ایام عادت به خود برمی‌دارند هم پست‌تر شوند.
پایان بی احترامی به احکام الهی
اینجا دیگر بحث اشاره و کنایه نیست. حضرت در بین راه، صریح به اهالی کوفه اشاره می‌کند و این چیزها را می‌گوید. سرانجام کسانی که با او مقابله می‌کنند، این خواهد شد. مردم کوفه من را خواستند و آن‌ها هم که من را تهدید کردند و چون اینها دست به این جنایت بزنند و احترام خدا را هم درهم بشکنند، خدا هم کسی را بر آنها مسلّط خواهد نمود که آن‌ها را به قتل برساند و آن‌چنان خوار و ذلیلشان کند که ذلیل‌تر از کهنه‌پاره نجس شوند.
سرنوشت «سران»؛ قیام مختار
حالا امام حسین در اینجا، چون این حرف را نسبت به همه آنها می‌گوید، لذا به دو چیز اشاره دارد می‌کند؛ یک: سرنوشت سران اینها مثل عمر سعد، عبید الله ابن زیاد و … و دو: سرنوشت خود مردم کوفه. سرنوشت سرانشان که شما خوب می‌دانید که چه شد. اگر بخواهیم از نظر تاریخی نگاه کنیم، این قضیه برخورد این شخص با امام اواخر ذیحجه سنه شصت است، یا نهایتاً اول محرّم سال شصت و یک است. قضیه مختار مربوط به سران اینها است که در سنه شصت و شش است. کار خدا دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد. البته این زود بود و هنوز دیر نشده بود.
سرنوشت «مردم»؛ حکومت حجاج‌بن‌یوسف
امّا خود مردم کوفه، بین سنه هفتاد و پنج تا نود و پنج حجاج ابن یوسف ثقفی حاکم بر اینها شد. از طرف خلیفه اموی حاکم عراق شد و از بصره راه افتاد، به کوفه آمد و وارد مسجد کوفه شد. در اوّلین اجتماع مردم، در روز جمعه، خطبه خواند. «بسم الله» را نگفته خطبه‌اش را شروع کرد. جملاتی را که به اهل کوفه، خطاب کرد شنیدنی است. به آن‌ها گفت: «ای مردم عراق! ای اهل شقاق و نفاق!» حالا ببینید آن جلّاد تاریخ به اینها چه می‌گوید! «ای اهل شقاق و نفاق! و صاحبان بدترین صفات! به خدا سوگند من در میان شما گردن‌ها و سرهایی را می‌بینم که برافراشته شده و هنگام درو کردنش فرا رسیده است.» حساب همه شما را خواهم رسید! «و این کاری است که از من ساخته است. ای مردم کوفه! بدانید به خدا سوگند من نه از لغزش شما درمی‌گذرم و نه عذر شما را می‌پذیرم.» بعد هم دستور داد که بیرون شهر جمع شوند و قضایایی اتفاق افتاد که من نمی‌خواهم وارد مسائل تاریخی شوم.
کشتار و زندانی کردن
من فقط همین را می‌خواستم بگویم. می‌دانید با آن‌ها، غیر جنگ‌هایی که در عراق به راه انداخت، چه کار کرد؟ در تاریخ نوشته‌اند تعداد کسانی را که حجاج، خارج از جنگ کشته است، از همین اهل عراق، صد و بیست هزار نفر بود. صد و بیست هزار نفر را کشت. وقتی که مُرد، پنجاه هزار مرد در زندان‌های او بودند، سی‌هزار زن در زندان بودند. ده‌هزار نفر از این زن‌ها عریان بودند و لباس نداشتند. زندان‌ها هم اینطوری بود که سقف نداشت؛ لذا نه روز از گرمای آفتاب در امان بودند و نه شب از سرما. خوراکشان هم جو بود. جو را آرد می‌کردند، خاکستر و نمک در آن می‌زدند و به زندانی‌ها می‌دادند.
هشدار؛ خواری در دنیا
وای بر حال کسانی را که دین را رها کنند و سراغ دنیایشان بروند! چنین افرادی بدانند که مسلّماً سزای کارشان را در همین عالم خواهند دید. چه فرد باشد و چه اجتماع باشد؛ خدا سزای کارش را به او نشان خواهد داد. این یک سنت الهی است. چهار صباح سرخوش می‌شوی، اما به تو بگویم، اینها همه حساب شده است، در همین دنیا عقاب خواهی شد. بحث آخرت جدا است. ما داریم از نظر دنیایی بحث می‌کنیم. امام حسین هم سرانجام حرکت خود را می‌دانست و هم سرانجام حرکت آن‌ها را. سرنوشت خود را گفت، عاقبت آن‌ها را هم گفت و هر دو تحقق پیدا کرد.
مغرور نعمت و مهلت خدا نشو!
نفس این‌طوری است که انسان را فریب می‌دهد. یابوی نفس چموش نشود و فکر نکنی که اگر چهار صباح سرخوش ‌شدی، دیگر نجات پیدا کرده‌ای و اتفاقی نخواهد افتاد. خدا چنان تو را به تمام قد، زمین بزند که دیگر نفهمی چه کار باید بکنی! فریادت به هیچ جا نخواهد رسید. من به طور کلّی گفتم و خواستم همه را مستند مطرح کرده باشم. اینکه برخی می‌گویند امام حسین نمی‌دانست چه خواهد شد و فریب دعوت کوفیان را خورد؛ نشان می‌دهد از همه چیز عقب هستند.
نفرین‌های امام حسین
من بروم سراغ بحثی که شاید جلسه آینده آن را باز کنم. امام حسین هم سرانجام کار خودش را و هم سرانجام کار آن‌ها را اخبار کرد. هر دو مورد را اخبار کرد و هر دو هم تحقّق پیدا کرد. لذا امام حسین روز عاشورا، در چند مورد نفرین کردند. من به یک موردش اشاره می‌کنم که در آن موارد دل حسین (علیه السلام) خیلی سوخت. یعنی صحنه، برای حسین (علیه السلام)، صحنه جان‌گذازی بود که اینها را نفرین کرد. با اینکه می‌دانست انجام کارشان چیست، باز هم آنها را نفرین کرد. در یک عبارت گفت: «اللَّهُمَّ احْبِسْ عَنْهُمْ قَطْرَ السَّمَاءِ وَاحرِمهُم بَرَکَاتِکَ اللَّهم لاتَرضَ عَنهُم أبَداً».[۷] خدایا بارش آسمان را از آنان بازدار! از برکت‌هایت محرومشان کن! بار خدایا! هرگز از این مردم خشنود نشو!
ذکر مصیبت حضرت قاسم‌بن‌الحسن
کجا بود که امام این جملات را گفت؟! من حالا یکی‌ از آنها را می‌گویم. التماس دعا! بروم سراغ توسلم. مجلسی می‌نویسد: روز عاشورا امام حسین ایستاده بود. «فَبَرَزَ مِنَ الخَیمَةِ غُلامٌ لَم یَبلُغِ الحُلُمَ»؛ حضرت ایستاده بود، یک‌وقت دید نوجوانی از خیمه‌ها بیرون آمد. بعضی‌ها دارند که: «وَجهُهُ کَانَ کَفَلقَةِ القَمَرِ»؛ چهره‌اش مثل ماه‌پاره بود. حق دارد حسین (علیه السلام) اینها را نفرین کند. یک ماه‌پاره بیرون آمد. خدمت حسین (علیه السلام) آمد و خواست که اجازه بگیرد تا به میدان برود. می‌نویسند: «فَلَمَّا نَظَرَ الحُسَینُ إلَیهِ قَد بَرَزَ»، وقتی امام حسین چشمش افتاد به این نوجوان که آمده، «إعتَنَقَهُ» او را در بغل گرفت، «وَ جَعَلَا یَبکِیَانِ حَتَّی غُشِیَ عَلَیهِمَا» این‌قدر حسین (علیه السلام) گریه کرد، این‌قدر قاسم گریه کرد… امام حسین اجازه میدان به او نداد. می‌نویسند: «فَلَم یَزَل یُقَبِّل یَدَیهِ وَ رِجلَیهِ حَتَّی أذِنَ لَهُ» آن‌قدر دست و پای عمو را بوسه زد، تا عمو به او اجازه داد که به میدان برود.
این صحنه از آن صحنه‌هایی است که امام حسین شدیداً متأثر شده است، و شدیداً نگران قاسم بود. حضرت نگران قاسم بود. حمید بن‌مسلم می‌گوید: وقتی این جوان آمد، دیدم عمر ابن سعد عضدی رو کرد به من و گفت: «والله لأشُدَّنَ عَلَیهِ»؛ قسم خورد که من می‌روم و کارش را تمام می‌کنم. به او گفتم: «سبحان الله، ما ترید»؟ چه کار می‌خواهی بکنی؟ این همه دورش را گرفتند، آنها کافی نیستند که تو هم می‌خواهی بروی؟ می‌گوید: «فما ولّی وجهه حتی ضرب الغلام رأسه بالسیف»؛ می‌گوید قاسم رویش را برنگردانده بود که با شمشیر چنان به فرق قاسم زد، «فوقع بوجهه علی الأرض». قاسم به رو زمین افتاد… «فنادی یا عماه!» صدایش بلند شد، عمو را صدا کرد. حسین (علیه السلام) مثل یک باز شکاری، خودش را به قاسم رساند، صدای او آمد، این‌طور سریع آمد اما چه دید؟ با چه صحنه‌ای روبه‌رو شد؟ اینجا جا داشت نفرین کند، چون دید قاسم پاهایش را روی زمین…
شب هفتم
اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‌ِ الْعَلَمِین
وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرین وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.
«الَّذینَ اتَّخَذُوا دینَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَیاةُ الدُّنْیا».[۱]
بحث ما راجع به قیام و حرکت امام حسین(علیه‌السلام) بود. عرض شد که این حرکت صحیفه‌ای از درس‌های گوناگون در ابعاد معرفتیِ معنوی، فضیلتی انسانی، دنیوی، اخروی، فردی و اجتماعی بود. بالأخره عرض کردم که امام حسین(علیه‌السلام) مصلحی غیور و انسانی ضدّ غرور بود و در این قیام و حرکت به هدفی که داشت، رسید و آن هدف هم بقای اسلام بود. سرانجام حرکت را هم از همان اوّل می‌دانست که چیست و به کجا مُنتهی می‌شود، همه چیز را می‌دانست؛ هم سرانجام کار خودش را و هم سرانجام کسانی که با او مقابله می‌کنند را می‌دانست.
من در جلسه گذشته دو مورد را نقل کردم که امام حسین(علیه‌السلام) نسبت به سرانجام کسانی که با او مقابله می‌کردند، تذکّر داد. برای تأیید این مطلب نمونه‌های دیگری را می‌گویم که بدانید فقط در این چند مورد نبوده و در چند جای دیگر هم حضرت به عاقبت و سرانجام کار اشاره داشتند. حضرت در همان مسیری که می‌آمد، در چند مورد هم راجع به خودش و هم راجع به آنها، متذکّر عاقبت کار شدند. امام حسین دو عین و دو چشم داشت؛ یکی برای نگاه به خود و یکی برای نگاه به مقابلین خود؛ یعنی حضرت هر دو طرف را نگاه می‌کرد.
اشاره حضرت به شهادت خود
در تاریخ آمده که وقتی حضرت به بطن عقبه رسید، به اصحابش گفت: «مَا أَرَانِی إِلَّا مَقْتُولًا‌»؛ این تعبیر یعنی من درباره خودم هیچ چیزی پیش‌بینی نمی‌کنم جز اینکه کشته می‌شوم و شهید می‌شوم. بعد فرمود: «رَأَیْتُهَا فِی الْمَنَامِ رَأَیْتُ کِلَاباً تَنْهَشُنِی أَشَدُّهَا عَلَیَّ کَلْبٌ أَبْقَع».[۲] من در خواب دیدم که سگ‌هایی به من حمله کرده و سخت‌ترینشان یک سگ سیاه و سفید بود. در اینجا دارد که پیرمردی بنام عَمرو از قبیله اَکرمه، که در همان بطن عقبه با امام حسین برخورد کرده بود، به حضرت خطاب می‌کند که شما کجا داری می‌روی؟ امام می‌فرماید به طرف کوفه می‌روم. او امام حسین را قسم می‌دهد و می‌گوید شما را به خدا سوگند می‌دهم که از همین‌جا برگردید! زیرا من فکر می‌کنم در این سفر جز با نیزه و شمشیر، با چیز دیگری مواجه نخواهید شد. او گفت این کار خطرناک است و من می‌دانم که قضیه به کجا منتهی خواهد شد، شما هم که خودت داری آخرش را پیش‌بینی می‌کنی. لذا من به هیچ وجه رفتنِ شما را صلاح نمی‌دانم.
اشاره به سرانجام کار دشمنان
امام حسین به او گفت: «یَا عَبدَ الله»؛ ای بنده خدا! «لَیْسَ یَخْفَى عَلَیَّ الرَّأْیُ»؛ خیال نکنی که این مطالبی را که تو فهمیدی من نمی‌فهمم! مسأله برای من واضح و روشن است؛ «وَ لَکِنَّ اللَّهَ تَعَالَى لَا یُغْلَبُ عَلَى أَمْرِهِ. ثُمَّ قَالَ: وَ اللَّهِ لَا یَدَعُونَنِی حَتَّى یَسْتَخْرِجُوا هَذِهِ الْعَلَقَةَ مِنْ جَوْفِی»؛ اصلاً اینها من را دعوت کرده‌اند که مرا بکشند و خونم را بریزند. ببینید امام چگونه دارد صحبت می‌کند. « فَإِذَا فَعَلُوا سَلَّطَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مَنْ یُذِلُّهُمْ‌»؛ وقتی آنها این کار را کردند، خداوند کسی را بر اینها مسلّط می‌کند که خوارشان کند. «حَتَّى یَکُونُوا أَذَلَّ فِرَقِ الْأُمَم».[۳] تا جایی که خوارترین امّت‌ها خواهند شد.
پیش‌بینی ذلّت و خواری برای دشمنان
من اینها را عرض می‌کنم که بگویم صحبت دو سه مورد نیست و خبر دادن حضرت نسبت به سرنوشت و سرانجام کار، متعدّد بوده است. در یکی دیگر از منازل، مردی از اهالی کوفه بنام ابوهرم،[۴] خدمت امام حسین(علیه‌السلام) آمد و عرض کرد: «یَابنَ‌النَّبِی! مَا الَّذِی أخرَجَکَ مِنَ المَدِینَةِ‌»؛ ای فرزند پیغمبر! چه چیز موجب شده که از حرم جدّت جدا شوی و به اینجا بیایی؟ چه انگیزه‌ای داری؟ امام به او فرمود: «وَیحَکَ یَاأبَاهِرَمِ! شَتَمُوا عِرضِی فَصَبَرتُ وَ طَلَبُوا مَالِی فَصَبَرتُ»؛ حضرت شروع کرد یکی‌یکی ظلم‌هایی که بنی‌امیّه به او روا داشتند را بیان کرد و بعد این جملات را فرمود که غرضم همین بخش از فرمایش حضرت است: «وَ طَلَبُوا دَمِی فَهَرَبتُ وَ أیْمُ اللهَ لَیَقتُلُنَّنِی»؛ الآن هم دنبال خون من هستند و به خدا قسم که اینها من را می‌کشند. «ثُمَّ لَیُلبِسَنَّهُمُ اللهُ ذُلّاً شَامِلاً وَ سَیفاً قَاطِعاً وَ لَیُسَلِّطَنَّ عَلَیهِم مَن یَذُلُّهُم حَتَّی یَکُونَ أذَلَّ مِن قَومِ سَبَاءٍ».[۵] و خدا لباس ذلّت فراگیر و شمشیر برنده را بر آنها پوشانده و کسی را بر آنها مسلّط خواهد نمود که از قوم سباء هم پست‌تر شوند.[۶]
«امام» نمی‌دانست چه خواهد شد؟!
من در جلسه گذشته گفتم و تذکّر دادم که یک‌وقت خیال نکنید حضرت پایان کار را نمی‌دانست و فریب خورده بود. ایشان هم سرانجام کار خود را می‌دانست و هم عاقبت کار آنها را. هم سرانجام خودش را می‌گفت و هم سرانجام آنها را. یک چنین آدمی را می‌شود گفت که ـ‌نعوذ بالله‌ـ فریب خورده بود؟! آیا امام حسین مغرور بود؟! من هنوز مطلب اساسی‌ام را نگفته‌ام و بعداً خواهم گفت.
اوّلین برخورد با کوفیان
شما به اوّلین برخوردی که حضرت با آنها داشت نگاه کنید؛ اوّلین برخورد همان موقعی است که با سپاه حُرّ روبرو شدند. گروه آنها، هزار نفر از کوفی‌ها بودند که آمده بودند جلوی حضرت را بگیرند. حضرت در آنجا خطبه‌ای خواند. خطاب به آنها فرمود: «أیُّهَا النَّاسُ فَقَد عَلِمتُم أَنَّ رَسُولَ اللهِ صلّی اللهُ علَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ قَدْ قَالَ فِی حَیَاتِهِ مَنْ رَأَى سُلْطَاناً جَائِراً مُسْتَحِلًّا لِحُرُمِ اللهِ نَاکِثاً لِعَهْدِ اللَّهِ مُخَالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ یَعْمَلُ فِی عِبَادِ اللَّهِ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ فَلَمْ یُغَیِّرْ عَلَیهِ بِفِعٍْل وَ لَا قَوْلٍ کَانَ حَقِیقاً عَلَى اللَّهِ أَنْ یُدْخِلَهُ مَدْخَلَهُ»؛ اینها جملاتی است که شما زیاد شنیده‌اید و بالای منبرها زیاد می‌خوانند. حضرت می‌گوید شما می‌دانید که پیغمبر فرموده است که اگر کسی ببنید حاکم جائری، حرام الهی را حلال می‌کند، عهد الهی می‌شکند و در میان مردم به سنّت الهی عمل نمی‌کند، با این حال نه عملاً نه قولاً در مقابل او نایستد، این یک قانون الهی است که خداوند او را به همان جایگاهی وارد می‌کند که آن حاکم را وارد کرده است.
روشن‌گری جنایات امویان
امام حسین اوّل این روایت را از پیغمبر نقل کرد و بعد خودش فرمود: «وَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ قَدْ لَزِمُوا طَاعَةَ الشَّیْطَانِ وَ تَوَلَّوْا عَنْ طَاعَةِ الرَّحْمَنِ وَ أَظْهَرُوا الْفَسَادَ وَ عَطَّلُوا الْحُدُودَ وَ اسْتَأْثَرُوا بِالْفَیْ‌ءِ وَ أَحَلُّوا حَرَامَ اللَّهِ وَ حَرَّمُوا حَلَالَهُ وَ إِنِّی أَحَقُّ بِهَذَا الْأَمْرِ لِقَرَابَتِی مِنْ رَسُولِ اللَّهِ». یعنی شما می‌دانید که این گروهی که بر سرِ کار هستند، با اطاعت شیطان همراه شده‌اند و از بندگی خدای رحمان گردن‌کشی می‌کنند. فساد و تباهی را آشکار ساخته و حدود را تعطیل کرده‌اند. فَیء را که برای مسلمین است، میان خویش تقسیم می‌کنند و حلال را حرام و حرام را حلال کرده‌اند و حال آن‌که من به خاطر نزدیکی‌ام به رسول خدا، به این امر سزاوارترم.
هشدار نسبت به انهدام فروع دین
اینجا حضرت کاملاً روشن و واضح، به لشکریانی که از کوفه آمده‌اند خطاب می‌کند و می‌گوید شماها می‌گویید ما مسلمانیم؟! مسلمان کیست؟ مسلمان کسی است که دین اسلام را قبول کرده است. دین اسلام چیست؟ مجموعه‌ای از اعتقادیات و دستوراتی است که اصول و فروع نامیده می‌شود. دین اسلام این مجموعه است. حالا ببینیم آن چیزهایی که جزء فروع احکام الهی است، چیست؟ همه اینها دارد در جامعه اسلامی وارونه می‌شود. همه فروع دین دارد تغییر می‌کند. این را که دیگر دارید به چشمتان می‌بینید. احکام دارد وارونه می‌شود. معنای این اتفاق این است که باید فاتحه اسلام را خواند. «وَ عَلَی الإسلَامِ السَّلَامُ». حضرت بسیار ساده و روشن مطلب را به آنها تفهیم کردند.
هدم دین به وسیله تغییر فروع دین
این را هم تذکّر بدهم که این‌طور نبود که حکومت یزید به صورت علنی با اعتقادات اسلامی مخالفت کند، بلکه در سطح جامعه احکام را تغییر داده بود و داشت دین را از بین می‌برد. البته بحث «شخص یزید» جدا است؛ یزید خودش خیلی رُک و بی‌پرده بود؛ نه در امور اعتقادی‌اش و نه در مسائل عملی‌اش و اصلاً پنهان‌کاری نمی‌کرد. یزید، غیرِ پدرش معاویه بود. چون معاویه حیله‌گرد بود؛ ولی او خیلی بی‌پرده بود. مثل عمرو عاص هم نبود که اهل دوز و کلک باشد. لذا یزید در امور اعتقادی گفت: «لَعِبَت هَاشِمُ بِالمُلکِ فَلَا خَبَرٌ جَاءَ وَ لَا وَحیٌ نَزَلَ».[۷] او با این جمله، اصلاً مبنای نبوّت و وحی را رد کرد. در مسائل عملی و فروع دین هم علناً شُرب خمر می‌کرد و چه فسادهایی که مرتکب نمی‌شد!
همه از فساد یزید آگاه بودند
بنابراین، هم از نظر اعتقادی و هم از نظر عملی، شباهت به مسلمان نداشت. لذا این که امام حسین می‌گفت حکومت فعلی فاسد است و حلال و حرام را تغییر می‌دهد، برای هیچ کس یک امر پنهانی نبود و حتّی سران حکومت یزید هم این مسائل را می‌دانستند. حتّی در بین خودشان هم وقتی سرانشان می‌نشستند، خودشان به یزید بد می‌گفتند. بروید و در تاریخ ببینید که وقتی عبیدالله با عمر سعد صحبت می‌کرد، یکی به دیگری می‌گفت تو که می‌دانی یزید چه‌کاره است! دیگری هم قبول می‌کرد! چون این مسأله، امری نبود که اینها بتوانند پنهان‌کاری کنند و دیگران از آن خبر نداشته باشند.
لذا امام حسین (علیه السلام) وقتی این مطالب را مطرح می‌فرمود، هیچ کس ناراحت و عصبی نمی‌شد که آقا چرا کفر می‌گویی؟! یا مثلاً چرا به مقدسات توهین می‌کنی؟! همه می‌دانستند و از فساد اینها با خبر بودند و اصلاً برایشان تازه‌گی نداشت که بخواهند ناراحت شوند. من اینها را که می‌گویم برای این است که مطلب را یک مقدار باز کنم تا نقطه ابهامی نماند.
اشاره حضرت به فضائل و حقّانیّت خود
کلام حضرت به اینجا رسید که: «وَ إِنِّی أَحَقُّ بِهَذَا الْأَمْرِ لِقَرَابَتِی مِنْ رَسُولِ اللَّهِ فَأنَا حُسَینُ‌بنُ‌عَلِیٍ وَ ابْنُ فَاطِمَةَ بِنتِ رَسُولِ اللهِ وَ نَفْسِی مَعَ أَنْفُسِکُمْ وَ أَهْلِی وَ وُلْدِی مَعَ أَهَالِیکُمْ وَ أَوْلَادِکُمْ فَلَکُمْ بِی أُسْوَةٌ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ نَقَضْتُمْ عُهُودَکُمْ وَ خَلَعْتُمْ بَیْعَتَکُمْ فَلَعَمْرِی مَا هِیَ مِنْکُمْ بِنُکْرٍ»؛ حضرت نام و نشان خودش را گفت و بعد فرمود خودم در میان شما هستم، خانواده‌ام میان خانواده‌های شما است و فرزندانم در بین فرزندان شمایند. پس به من که الگوی شما هستم اقتدا کنید و البته اگر پیمانتان را بشکنید و بیعتتان را بگسلید، هیچ از شما به دور نخواهد بود. به جان خودم سوگند این از شما بعید نیست که چنین پیمان بشکنید؛ چون شما آدم‌های پیمان‌شکنی هستید و این کارهایتان سابقه دارد.
علم حضرت به بیعت‌شکنی کوفیان
بعد حضرت می‌فرماید: «لَقَدْ فَعَلْتُمُوهَا بِأَبِی»؛ شما کوفی‌ها پیش از این با پدرم چنین کردید. «لَقَدْ فَعَلْتُمُوهَا بِأَبِی وَ أَخِی وَ ابْنِ عَمِّی»؛ من شما را می‌شناسم که چگونه آدم‌هایی هستید. می‌دانم که شما با پدرم چگونه رفتار کردید، با برادرم چگونه و با فرستاده‌ام مسلم چه‌طور رفتار کردید. «وَ الْمَغْرُورُ مَنِ اغْتَرَّ بِکُمْ».[۸] آدم فریب خورده کسی است که فریب شما را بخورد. یعنی حضرت در همان اوّلین برخورد با آنها، این را گفت. معنایش این است که من فریب شما را نمی‌خورم. حسین(علیه‌السلام) مغرور نبود. إن‌شاءالله دیگر جای ابهامی باقی نمانده است. این خطبه را همه تواریخ نقل کرده‌اند. می‌خواستم بگویم که امام حسین اصلاً و ابداً در این راه جهل نداشت که فریب بخورد. اصل مطلب این است که حسین(علیه‌السلام) در این حرکت نه فریب‌خورده بود و نه کسی را فریب داد.
انواع دشمنان حضرت نسبت به عذاب الهی
۱٫ ۱٫ سران و حاکمان
امّا مطلبی که می‌خواستم در این جلسه عرض کنم، راجع به سرنوشت مقابلینِ حضرت است. حضرت درباره کسانی که در مقابلش بودند، گفت همه‌تان به ذلّت و مرگ دچار خواهید شد. تعبیرهای حضرت همگانی است. یعنی خدا با همه شما این معامله را می‌کند. حالا می‌خواهم یک اشکال طلبگی کنم؛ چرا همه‌شان؟! حال این‌که مردم سه دسته بودند؛ یک دسته سران و بزرگانی بودند که امام حسین را خوب می‌شناختند و می‌دانستند که حق هم با او است. عاقبت اینها در دنیا و آخرت پستی و ذلّت است و در این هم هیچ تأمل و اشکالی نداریم.
۱٫ ۲٫ تهدیدی‌ها و تطمیعی‌ها
دسته دوم گروهی بودند که مغرور به دنیا بودند و به اینها وعده ریاست یا پول داده شده بود؛ که این گروه با پول و ریاست یا تهدید به مرگ و این چیزها فریب خورده بودند. مثل گروهی از سران قبائل و عشایر، که عبیدالله اینها را خواست و تطمیع و تهدیدشان کرد که اگر با حسین همراهی کنید، چنین و چنان می‌کنم. اینها هم مستحق هستند که عذاب دنیا و آخرت را بچشند. ما شبهه‌ای در این قِسم هم نداریم. اینها هم حقّشان است؛ چون در مقابل وعده دنیا یا برای ترس از تهدیدها، در برابر حکم خدا ایستاده‌اند. لذا همان‌طور که امام حسین هم می‌فرماید، سرنوشت اینها چنین و چنان می‌شود و سرانجام، خداوند اینها را به خواری می‌کشاند و همه‌شان را از بین می‌برد.
۱٫ ۳٫ تحمیقی‌ها
امّا دسته سوّم می‌ماند که دسته تحمیقی‌ها است. این دسته کسانی هستند که سران حکومت شیطانی، از باورهای دینی‌شان سوءاستفاده کردند و این شعارها را مطرح کردند که حسین بر علیه امیرالمؤنین خروج کرده و او یک طاغی و یاغی است و به این شکل اینها را فریب دادند. فریب اینها نه به خاطر تطمیع به پول و مقام بود و نه تهدید جان و آسایش بود. هیچ کدام نبود.
چرا باید همه عذاب شوند؟
حال سؤال اینجا است که چرا اینها باید خوار شوند؟ اینهایی که تحمیق شدند چه گناهی داشتند؟ اینها که به‌خاطر سادگی و جهالت دچار این اشتباه شدند و ابزار دست حاکمان فاسد خود شدند، چرا باید عذاب ببینند و در دنیا و آخرت ذلّت و خواری را تحمل کنند؟ اینها چرا داخل در این سرنوشت هستند؟ چون حضرت به طور کلّی فرمود که همه شما سرنوشتتان این خواهد بود، حال آن‌که عدّه‌ای به قصد قُربت آمده بودند و بر روی حسین شمشیر می‌کشیدند و این کارها را می‌کردند.[۹]
اوّلاً؛ امام مدام روشنگری می‌کرد
حالا من می‌خواهم به این مطلب جواب دهم. اوّل اینکه امام حسین از همان ابتدا، در مدینه که با استاندار مدینه و مروان بن‌حکم برخورد کرد و حرکتش را شروع کرد تا روز عاشورا، دقیقاً به این نکته توجه داشت و تا آخرین لحظات، طرفین این درگیری را معرفی می‌کند تا جای تاریکی برای اینها نماند. در اوّلین خطبه‌ای که در مقابل کوفی‌ها خواند، دیدید که چقدر زیبا بحث را روشن کرد و برای تحمیق‌شده‌ها هم حجّت را تمام کرد. حضرت گفت یزید را که می‌شناسید، من را هم که می‌شناسید. دیگر چه می‌خواهید تا متوجه شوید؟ چرا باز هم احمق هستید؟
آیا صِرف شعار دادن کافی است؟!
کسی که تحمیق شده است وقتی جهالتش برطرف شود باید بیدار شود؛ چون بر اساس جهلش، فریبِ شعارها و حرف‌ها را خورده بود. آیا صِرف این‌که کسانی شعار دینی دهند شما دنبالشان می‌دوید؟! مگر عقل و شعور ندارید؟! امام حسین هیچ کوتاهی نکرد و مُدام روشن‌گری می‌فرمود تا کسی در تاریکی جهالت باقی نماند و بهانه نداشته باشد. لذا در اوّلین برخورد و مواجهه‌اش، کاملاً قضیه را توضیح داد. هم احوال آن طرف را شرح کرد و هم خصوصیات این طرف را.
ثانیاً؛ کوفی‌ها اهل بیت را خوب می‌شناختند
کوفی‌ها هم کسانی بودند که اهل بیت را خوب می‌شناختند. این خودش نکته مهمی است که می‌گویم. ممکن است کسانی در دیگر بلاد اسلامی اهل بیت را نشناسند؛ ولی مردم کوفه نسبت به اهل بیت شناخت کامل داشتند. چون مقرّ حکومت علی(علیه‌السلام) کوفه بود. اگر اینها را کنار هم بگذاریم این حرف‌ها را نمی‌توانیم بگوییم که کوفیان امام حسین را نمی‌شناختند، امّا با حرف‌هایش و خطبه‌هایش باز هم جهلشان برطرف نشد. نخیر! پدرش را می‌شناختند، خودش را می‌شناختند، برادراش را می‌شناختند، خواهرش را می‌شناختند، همه‌شان را می‌شناختند. اینها همه مدتی را در کوفه بودند.
جای ابهامی نبود که کسی احمق بماند!
می‌خواهم بگویم این اشکال مثل سنگ انداختن در تاریکی است. خوب حضرت را می‌شناختند و با خطبه‌های امام جای هیچ ابهامی باقی نماند. امام واقعاً حجّت را بر کوفیان تمام کرد. واقعاً این‌طور بود. چون لشکر دشمن همه از کوفه بودند و کوفه هم مقرّ حکومت علی(علیه‌السلام) بود. یک وقت می‌گویی مردم یمن بودند که امام را نمی‌شناختند، حرفت جای تأمّل دارد؛ ولی اینها آگاهی کامل داشتند و چنین تصویری در مورد اینها نمی‌توان فرض کرد.
علی(علیه‌السلام) حجّت بالغه خداوند
لذا علی(علیه‌السلام) حجّت بالغه حق روی زمین است. چون وجود او حجّت را بر مردم تمام کرد و همه را با حق آشنا کرد. ای کوفیان! مگر شعور نداشتید، که دنبال شعار اینها به راه افتادید، حال آن‌که می‌دیدید اینها دارند خلافِ دین عمل می‌کنند؟! شعورتان کجا رفته بود؟! صِرف اینکه من آمدم و به تو گفتم که اینها خارجی هستند، شما باید باور کنید؟!
حسین بن‌علی «خارجی» شده است!!!
داستان مسلم جسّاس را در هنگام ورود اهل بیت به کوفه شنیده‌اید. مسلم گچ‌کار بود و داشت دارالعماره را گچ‌کاری می‌کرد. می‌گوید دیدم سر و صدا شده و بساطی به راه افتاده که متعجّب شدم. از یکی از خدمه‌ها پرسیدم چه خبر شده است؟ این سر و صداها برای چیست؟ گفت مگر نمی‌دانی؟! یک خارجی علیه یزید خروج کرده، او را شکست داده‌ و حالا خاندانش را به اسارت گرفته‌اند. گفتم اسم این خارجی چیست؟ گفت حسین بن‌علی. مسلم می‌گوید چیزی نگفتم و صبر کردم تا او برود؛ چون او از مزدوران دارالعماره بود. وقتی رفت، چنان سیلی به صورت خودم زدم که وامصیبتاه! حسین بن‌علی شد خارجی؟ ببین دنیا به کجا کشیده که به فرزند رسول خدا می‌گویند خارجی. چرا این‌قدر احمق هستید؟ شعورتان کجا رفته است؟ چه شده که حسین بن‌علی را خارجی می‌نامید؟
حجّت‌های ظاهری و باطنی خداوند
من یک روایت می‌خوانم، خوب گوش کنید! در ذیل این آیه شریفه: «قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ»، روایتی از امام هفتم (علیه السلام) است که فرمود: «إِنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَیْنِ» خدا بر مردم دو حجّت دارد، «حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِیَاءُ وَ الْأَئِمَّةُ عَلَیهِمُ السَّلامُ وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُولُ».[۱۰] یک حجّت ظاهری که پیامبران و امامان هستند و یکی هم حجّت درونی که عقل است. فهمت کجا رفت؟ شعورت کجا رفت؟ خوب برو تحقیق کن! این را هم به شما بگویم؛ کارهای خدا حساب‌شده و دقیق است. اینکه امام حسین گفت شما به خواری کشیده خواهید شد، منظور هم خواری دنیا است و هم خواری اُخروی. هر دو مورد هست. تنها ذلّت اینجا مطرح نیست، بلکه سرانجام عمل اینها، اثر وضعی‌اش این است.
مخاصمه خدا با گنا‌ه‌کاران، در روز قیامت
حالا می‌رویم سراغ آخرت؛ در ذیل همین آیه شریفه یک روایت از امام صادق(علیه‌السلام) است که فرمود: «قَدْ سُئِلَ عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ فَیَخْصِمُهُ» سؤال کردند که آقا! می‌شود بفرمایید این آیه یعنی چه؟ «فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى یَقُولُ لِلْعَبْدِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَ کُنْتَ عَالِماً»؛ حضرت فرمود روز قیامت که می‌شود، خداوند بنده‌اش را می‌آورد و می‌گوید، می‌دانستی یا نه؟ « فَإِنْ قَالَ نَعَمْ»، اگر بگوید می‌دانستم، می‌گویند می‌دانستی که این کار بد است؟! می‌دانستی این کار گناه است؟! می‌دانستی این حرام است؟! اگر می‌دانستی چرا آن را ترک نکردی؟ «قَالَ لَهُ أَ فَلَا عَمِلْتَ بِمَا عَلِمْتَ وَ إِنْ قَالَ کُنْتُ جَاهِلًا»؛ اگر بگوید نمی‌دانستم، مگر خدا رهایش می‌کند؟ «قَالَ لَهُ أَ فَلَا تَعَلَّمْتَ حَتَّى تَعْمَلَ»؛ چرا نرفتی یاد بگیری تا عمل کنی؟ «وَ ذَلِکَ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ».[۱۱]این حجّت بالغه خدا است.
ندانستن تکلیف را ساقط نمی‌کند
صِرف اینکه من نمی‌دانستم انسان را بریء‌الذّمه نمی‌کند. وظیفه است که بروی و یاد بگیری. خدا به تو عقل و شعور داده، معیار داده، همه چیز داده است تا راه را بیابی و به بیراهه نروی. قیامت هم به خاطر همین که عقل داری تو را مواخذه می‌کنند. اثر وضعی فریب خوردن، در دنیا خواری و در قیامت هم مواخذه الهی است. خدا رهایت نمی‌کند. پس بنابراین نگویید: همه‌شان مستحقّ نبودند. این‌که می‌بینیم نفرین‌هایی از امام حسین(علیه السلام) صادر شده است و نسبت به همه است برای این است که همه مستحق عذاب و نفرین بودند.
خدایا تک‌تک اینها را بکش!
در کامل می‌نویسد. «إشتَدَّ عَطَشُ الحُسَینِ فَدَنَا مِنَ الفُرَاتِ لِیَشرِبَ »؛ عطش امام حسین زیاد شد و رفت به سمت فرات تا آب تهیه کند. «فَرَمَاهُ حُصَینُ بنُ نُمَیرٍ بِسَهمٍ فَوَقَعَ فِی فَمِهِ»؛ این خبیث آمد و تیری به سوی حضرت انداخت که به دهان حضرت اصابت کرد… « فَجَعَلَ یَتَلَقَّى الدَّمَ بِیَدِهِ وَ رَمَى بِهِ إلَى السَّمَاءِ»؛ خون‌ها را با دست گرفت و به آسمان پاشید.. «ثُمَّ حَمِدَ اللهَ وَ أُثنِىَ عَلَیهِ»؛ حضرت ابتدا حمد و ثنای خدا را گفت؛ بعد هم فرمود: «اللَّهُمَّ إنِّی أشکُو إلَیکَ مَا یَصنَعُ بِابنِ بِنتِ نَبِیِّکَ»؛ خدایا من شکایت به تو می‌کنم از این رفتاری که اینها با پسر دختر پیغمبرت دارند. بعد گفت: «اللَّهُمَّ أحصِهِم عَدَداً»؛ خدایا، یکایک آنها را بشمار تا کسی از حساب نیفتد؛ «وَ اقتُلهُم بَدَداً»؛ یکایکشان را بکش؛ «وَ لَا تَبقِ مِنهُم أحَداً».[۱۲] اَحدی از اینها را باقی مگذار.
امام هیچ نقطه تاریکی باقی نگذاشت
بر اساس آنچه هشام در تذکره‌اش می‌نویسد، حضرت دیگر اصلاً جایی باقی نگذاشت که اینها بتوانند در اسلام حسین(علیه‌السلام) شُبهه کنند. می‌گوید وقتی دید که اینها اصرار دارند امام حسین را بکشند، «أخَذَ المُصحَفَ وَ نَشَرَهُ وَ جَعَلَهُ عَلَی رَأسِه»؛ قرآن را گرفت، باز کرد و به آنها نشان داد و روی سرش گذاشت. «وَ نَادَی بَینِی وَ بَینَکُم کِتَابُ اللهِ وَ جَدّی مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ»؛ گفت بیایید، این قرآن و جدّم پیغمبر حاکم بین من و شما باشند. یعنی امام حسین اصلاً نقطه تاریکی نگذاشت برای اینها که بعد کسی این حرف را بزند که چرا این‌طوری نفرین می‌کند. بعد فرمود: «یَا قَومُ بِمَ تَستَحِلُّونَ دَمِی»؛ آخر چه شده که خون من را حلال می‌دانید؟
ذکر مصیبت حضرت علی‌اصغر
بعد می‌نویسد: «فإذَا بِطِفلٍ یَبکِی عَطَشاً»؛ یک وقت حسین‌(علیه‌السلام) دید صدای بچه می‌آید که از شدت تشنگی دارد گریه می‌کند. دیگران این‌طور می‌نویسند که امام حسین به اطرافش نگاه کرد؛ دید تمام این بنی‌هاشم شهید شده‌اند؛ اصحاب هم همه شهید شده‌اند. دیگرهیچ کس باقی نمانده و حضرت تک و تنها است. صدایش را بلند کرد: «فَنَادَی هَل مِن ذابٍّ یَذُبُّ عَن حَرَمِ رَسُولِ اللهِ هَل مِن نَاصِرٍ یَنصُرُنا هَل مِن مُغِیثٍ یُغِیثُنا»… بعد آمد کنار درب خیمه؛ «فَتَقَدَّمَ إلَی بَابِ الخِیمَةِ وَ قَالَ یَا أُختَاه نَاوِلِینِی بِوَلَدِیَ الرَّضیع»؛ آمد درب خیمه به خواهر گفت آن بچه شیرخواره مرا بیاور… علی‌اصغر باب الحوائج است. شما در دعاها شنیده‌اید که می‌گویند: «إلهی بِدَمِ المَظلُوم»؛ این «دم المظلوم» خون گلوی اصغر است…
در یک نقل می‌نویسند حضرت، علی اصغر را آورد در پیش لشکر و روی دست بلند کرد و گفت: «إن لَم تَرحَمُونِی فَارحَمُوا هَذَا الرَّضیع»؛ یعنی اگر به من رحم نمی‌کنید، به این طفل شیرخواره رحم کنید. «أمَا تَرَونَهُ کَیفَ یَتَلَذَّی عَطَشاً»؛ مگر نمی‌بینید چگونه از تشنگی دارد بی‌تابی می‌کند؟… مجلسی می‌نویسد: «فَبَینَمَا هُوَ یُخَاطِبُهُم»؛ یعنی نگذاشتند حرف این پدر تمام شود؛ «إذ رَماهُ حَرمَلَةُ بنُ کَاهِلِ الأسَدِیّ بِسَهمٍ لَهُ ثَلَاثُ شُعَبٍ فَذُبِحَ الطِّفلُ مِنَ الأُذُنِ إلَی الأُذُنِ»…
پی‌نوشت‌های سخنرانی شب پنجم
[۱]. سوره مبارکه اعراف، آیه ۵۱
[۲]. اصول کافی، ج ۸، ص ۷۹
[۳]. اصول کافی، ج ۲، ص ۲۱۶
[۴]. سوره مبارکه اعراف، آیه ۲۲
[۵]. سوره مبارکه لقمان، آیه ۳۳
[۶] سوره مبارکه حدید، آیه ۲۰
[۷] . بحارالأنوار، ج ۴۵، ص ۱۶۴
[۸]. وسائل‌الشیعة، ج ۱۵، ص ۱۰۹
[۹]. بحارالأنوار، ج ۳۳، ص ۲۵۰
[۱۰]. روضةالواعظین، ج ۱، ص ۱۷۹
[۱۱]. بحارالأنوار، ص ۴۴، ص ۳۶۶
[۱۲]. بحارالأنوار، ۴۴، ص ۳۷۱
پی‌نوشت‌های سخنرانی شب ششم
[۱]. سوره مبارکه اعراف، آیه ۵۱
[۲]. بحارالأنوار ۴۴ ۳۲۶
[۳] . این جمله از مشهورات است و مفادّ آن متّخذ از روایات بسیاری است که دلالت بر «محمّدیُّ‌الحدوث» بودنِ اسلام و «حسینیُّ‌البقاء» بودنِ آن دارد.
[۴] . نهج البلاغه، کلمات قصار ۱۰۶
[۵]. بحارالأنوار، ج ۴۴، ص ۳۶۴
[۶]. تاریخ ابن عساکر، ص ۲۱۱
[۷]. بحارالأنوار، ج ۴۵، ص ۹
پی‌نوشت‌های سخنرانی شب هفتم
[۱]. سوره مبارکه اعراف، آیه ۵۱
[۲]. بحارالأنوار، ج ۴۵، ص ۸۷
[۳]. بحارالأنوار، ج ۴۴، ص ۳۷۴
[۴]. البته این قضیه را مورّخین به چندگونه نقل کرده‌اند.
[۵]. أمالی‌صدوق، ص ۱۵۳
[۶]. قوم سباء قومی بودند که یک زن بر آنها حکومت می‌کرد.
[۷]. احتجاج، ج ۲، ص ۳۰۷
[۸]. بحارالأنوار، ج ۴۴، ص ۳۸۱
[۹]. البته کارشان قربة إلی الشیطان بود و به‌خاطر فریب سرانشان خیال می‌کردند قربة إلی الله است.
[۱۰]. اصول کافی، ج ۱، ص ۱۵
[۱۱]. بحارالأنوار، ج ۱، ص ۱۷۷
[۱۲]. الکامل، ج‌۴، ص۷۶


 


ندای سبز آزادی: سارا صباغیان و مریم کیان ارثی دو وکیل دادگستری در تاریخ ۲۲ آبان ماه هنگام مراجعت از کشور ترکیه در فرودگاه امام خمینی تهران، توسط مأمورین امنیتی بازداشت شده بودند.
به گزارش رهانا، این دو وکیل دادگستری امروز با قرار وثیقه ۲۰ میلیون تومانی از زندان اوین آزاد شدند.
سارا صباغیان که از اعضای کمیته پشتیبان حقوق زنان و کودکان کانون وکلای دادگستری است، که روز ۱۷ تیر ماه توسط مامورانی که قصد بازداشت محمدعلی دادخواه را داشتند، به همراه چند وکیل دیگر همراه دادخواه بازداشت شد. صباغیان یکی از وکلای بلاگر زندانی، حسین رونقی (بابک خرمدین) است.
مریم کیان‌ارثی نیز وکیل کبری نجار، زنی که چندی پیش به سنگسار محکوم شده بود، است.

 


 


ندای سبز آزادی: کوهیار گودرزی، دانشجوی ستاره دار و فعال حقوق بشر، امروز سه شنبه ٢٣ آذر ماه ٨٩، بعد از یکسال حبس، دقایقی پیش از زندان رجایی شهر کرج آزاد شد.

به گزارش ندای سبز آزادی گودرزی، عضو کمیته گزارشگران حقوق بشر، ٢٩ آذر ٨٨، در حالیکه با گروهی از فعالان دیگر برای شرکت در مراسم تشییع آیت‌الله منتظری عازم قم بود بازداشت شد.

وی یک بار در زندان به علت "رسیدگی به وضعیت بلاتکلیف پرونده اش، "رسیدگی به وضعیت مجید توکلی"، خروج از انفرادی و رسیدگی به شکایتش از رئیس بند ٣۵٠" و "دستیابی به حق ملاقات و تماس تلفنی" دست به اعتصاب غذا زده بود.

کوهیار گودرزی در بهمن ماه همان سال با سر شکسته و پانسمان شده در زندان دیده شد اما از علت آسیب به وی اطلاعی منتشر نشد.

دادگاه این فعال حقوق بشر، ۱۲ خرداد در شعبه ۲۶ به قضاوت پیرعباسی برگزار شد و از سوی این شعبه به یکسال حبس تعزیری محکوم شد.

گفتنی است کوهیار گودرزی چندی پیش برنده‌ جایزه باشگاه ملی مطبوعات آمریکا شد، که پروین مخترع مادر این وبلاگ نویس، در پیامی که هنگام اعطای جایزه آزادی باشگاه ملی مطبوعات آمریکا به فرزندش خوانده شد گفته بود که اهدای جایزه جان ابوشون مایه افتخار برای او و دلگرمی برای مادران زندانیان سیاسی است.
مادر کوهیار گودرزی، جایزه را به "پیشگاه ملت سبز و بزرگ ایران، مادران آرژانتینی، مادران فلسطینی، مادران صبور ایرانی، به ویژه مادر ندا آقا سلطان، مادر سهراب اعرابی، مادر محسن روح الامینی، مادر کیانوش آسا، و مادران همهء زندانیان سیاسی در بند اما آزاده ایران" تقدیم کرده بود.

کوهیار گودرزی، دانشجوی محروم از تحصیلِ دانشگاه صنعتی شریف، در رشتۀ هوا- فضا می باشد.

 


 


ندای سبز آزادی: نماینده فردوس با انتقاد از نحوه برکناری وزیر خارجه، خواستار آن شد که احمدی نژاد در شیوه تصمیم گیری درباره وزیرانش تجدید نظر کند، زیرا به گفته‌ی وی، این روش زیبنده وزیر جمهوری اسلامی نبوده و حتی از نظر عوام هم قابل پذیرش نیست.
کریم عابدی در گفت‌و‌گو با مهر، درباره شیوه برکناری منوچهر متکی وزیر خارجه اظهارداشت: راه برکناری وزیر خارجه می توانست بهتر از این باشد همیشه راه برای جابه جایی باز است.
نایب رئیس کمیته حقوق بشر مجلس ادامه داد: وقتی وزیرخارجه در ماموریت کاری به سر می برد و پیام شخص رئیس جمهور را منتقل کرده است تعجیلی برای این برکناری نیست. باید از رئیس جمهور سئوال شود در به کارگیری این شیوه چه تدبیری داشته اند شاید تدبیری در این تصمیم نهفته است که ما بی اطلاع هستیم.
عابدی تصریح کرد: شاید رئیس جمهور در عرصه سیاست خارجی به دنبال کسی است که همپای خود در مسائل و موضع گیری های بین المللی باشد و آقای متکی چنین روحیه ای نداشت. شاید انتظار ایشان این بود که پس از موضع گیری گستاخانه سفیر انگلیس دستور اخراج او داده شود و این اتفاق نیفتاد به هر حال رئیس جمهور دلایل خاص خود را در این تصمیم گیری دارد اما بهتر بود به شیوه بهتری عمل می شد.
این عضو کمیسیون امنیت ملی وسیاست خارجی به تبعات حاصل از این تصمیم گیری ناگهانی اشاره و خاطرنشان کرد: وقتی وزیر در ماموریت کاری برکنار می شود این اتفاق از جنبه های مختلف بازتاب منفی دارد اول اینکه امنیت شغلی فرد به خطر افتاده است و از آنجا که به عنوان نماینده جمهوری اسلامی ایران در کشور دیگری به سر می برد شرایط پذیرش وی و بدرقه او تغییر خواهد کرد هرچند که کشورهای دوست و خارجی رعایت مواردی را خواهند کرد اما برای شخصیت و جایگاه وزیر جمهوری اسلامی ایران زیبنده و سزاوار نیست که چنین تصمیمی درباره وی با این شیوه گرفته شود.
این نماینده مجلس به تلاشها و فعالیت های منوچهر متکی در عرصه سیاست خارجی اشاره کرد و گفت: متکی از آغاز دولت نهم در این عرصه خوش درخشید و بهتر است رئیس جمهور در شیوه تصمیم گیری درباره وزیرانش تجدید نظر کند زیرا این روش از نظر عوام هم قابل پذیرش نیست.
عابدی با اشاره به سوء استفاده رسانه های بیگانه از این تصمیم یادآور شد: حداقل کاری که رئیس جمهور می توانست برای جلوگیری از تبلیغات رسانه های بیگانه انجام دهد این بود که در حکم برکناری وزیر خارجه دلیل این برکناری را ذکر می کرد.
وی گفت: هم اکنون هم فرصت باقی است تا رئیس جمهور دلیل این برکناری و علت این تصمیم گیری را اعلام کند.
منوچهر متکی عصر روز گذشته در حالی که در ماموریت کاری به سر می برد با حکم محمود احمدی نژاد رئیس جمهور از این سمت برکنار و علی اکبر صالحی رئیس سازمان انرژی اتمی به عنوان سرپرست این وزارتخانه انتخاب شد.

 


 


ندای سبز آزادی: با وجود آزادی دو تن از پنج دانشجوی بازداشت شده در مراسم ۱۶ آذر دانشگاه امیرکبیر از زندان، تاکنون حداقل ۲۰ تن از دانشجویان دانشگاه امیرکبیر به کمیته انضباطی احضار شده اند.
به گزارش دانشجونیوز، پس از برگزاری مراسم ۱۶ آذر در دانشگاه امیر کبیر که توسط انجمن اسلامی دانشجویان تدارک دیده شده بود، کمیته ی انضباطی دانشگاه به طور شتاب‌زده اقدام به احضار گسترده‌ی فعالان دانشجویی به کمیته ی انضباطی کرده است. همچنین دبیر کمیته انضباطی دانشگاه با خانواده‌ی دانشجویان تماس گرفته و آنان را تهدید کرده است.
بر اساس این گزارش، تاکنون از دانشکده مکانیک ۲ نفر، دانشکده معدن و متالورژی ۱۲ نفر و از دانشکده کامپیوتر ۵ نفر به کمیته انضباطی فراخوانده شده اند. در روزهای قبل از ۱۶ آذر نیز تعدادی از فعالان دانشجویی به کمیته انضباطی احضار شده بودند.
همچنین عصر روز دوشنبه محسن محبوبیان، دانشجوی ممتاز دانشگاه امیر کبیر و فعال دانشجویی از زندان آزاد شد. در روز ۱۶ آذر باقری (از اعضای حراست دانشگاه) محبوبیان را به حراست منتقل کرده و سپس او را به ماموران امنیتی تحویل داده بود. این اقدام بی‌سابقه‌ی حراست دانشگاه، خشم دانشجویان دانشگاه را برانگیخته و دانشجویان خواستار برخورد با حراست شده اند.
روز یکشنبه هم هادی شاکر دیگر دانشجوی بازداشتی دانشگاه امیرکبیر از زندان آزاد شده بود.

 


 


ندای سبز آزادی: حکم یک سال حبس تعزیری علی معظمی، روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نویس، در دادگاه تجدید نظر به یک سال حبس تعلیقی تغییر یافت.
به نوشته سایت روزنامه نگاران زندانی، علی معظمی روز یکشنبه ۱۶ اسفند پس از مراجعه به دفتر پیگیری وزارت اطلاعات در تهران بازداشت و در تاریخ ۲۸ اسفند آزاد شد.
وی روزنامه نگار حوزه اندیشه است که در بسیاری از روزنامه‌ها مانند روزنامه شرق فعالیت داشته است.

 


 


ندای سبز آزادی: رئیس سازمان زندان‌ها و اقدامات تأمینی و تربیتی کشور گفت: عوامل اجرائی فراموش نکنند که مجاز به رفتار خشن یا ضرب و شتم زندانی نیستند و به هر نحو و توجیهی مجاز نیستیم دست روی زندانی بلند کنیم.
به گزارش روابط عمومی سازمان زندان‌ها، غلامحسین اسماعیلی، رئیس سازمان زندان‌ها در نشست ماهانه شورای مدیران سازمان زندان‌ها که از طریق ویدئو کنفرانس با ۳۰ مرکز استانی برگزار شد، بر ضرورت رفتار اسلامی و انسانی با زندانیان توسط زندانبان‌ها تأکید کرد و در عین حال گفت: نظم، انضباط، سلامت را با اقتدار و ابهت در زندان‌ها و در نظارت و مدیریت مقتدرانه بر امور زندانیان جاری کنید و به ویزه در کاهش آسیب‌ها و دستیابی به سلامت رفتاری زندانیان، عوامل اجرائی به شکل جدی وارد عرصه شوند اما فراموش نکنند که مجاز به رفتار خشن یا ضرب و شتم زندانی نیستند.
وی ادامه داد: به هر نحو و توجیهی مجاز نیستیم دست روی زندانی بلند کنیم و مطلقا پذیرفته شده نیست و موارد فوق‌العاده نادری هم که اتفاق افتاده باشد در صورت تکرار و تداوم برخورد سازمانی صورت می‌گیرد. بنابراین حفظ و رعایت حقوق انسانی زندانی باید تحت هر شرایطی مورد توجه و اهتمام جدی باشد.
رئیس سازمان زندان‌ها با ابراز رضایت از سخت‌گیری در مبادی ورودی برای جلوگیری از ورود مواد ممنوعه به داخل زندان‌ها بر ضرورت توسعه و ارتقاء امنیت داخلی و فیزیکی زندان‌ها نیز تأکید کرد و گفت: این کار را با بازرسی‌های مستمر و غیر مترقبه، شناخت گلوگاه‌ها و به شکل هوشمندانه مورد توجه داشته باشید و برای نیل به این هدف باید اراده رئیس زندان، مسئولان نظارتی و مدیران استانی در کار باشد تا نتیجه رضایت بخش شود.
اسماعیلی همچنین با اشاره به فرا رسیدن فصل سرما، خواستار اهتمام جدی مدیران استانی و مسئولان حوزه‌های بهداشت و درمان در اجرای دستورالعمل‌ها، بخشنامه‌ها و تدابیر کارآمد جهت پیشگیری از شیوع بیماری‌های پرخطر، واگیردار فصلی و همه‌گیر شد و گفت: مراقبت جدی برای ارتقاء سلامت و بهداشت زندان از لحظه ورود تا خروج زندانی باید اعمال شود و مراقبت کنید که بیماری‌های خاص، فصلی یا آن دسته از بیماری‌هایی که می‌تواند سلامت مجموعه زندان را به مخاطره بیندازد در زندان شایع نشود.
این مقام ارشد قضائی کشور همچنین با تأکید بر اینکه افزایش جمعیت کیفری و تراکم جمعیت زندان‌ها مورد تأیید مقام رهبری و ریاست قوه‌قضائیه نیست و عفو عید فطر سال جاری را تدبیری جهت کنترل و کاهش جمعیت کیفری اعلام کرد و گفت: من از همه دست اندرکاران حوزه قضائی و مقام معظم رهبری تشکر می‌کنم که با اعطای این عفو بخشی از مشکل تراکم را حل کرد و موجب شد که پس از اعطای این عفو تراکم زندان‌ها افزایش نیافته و در وضعیت ثابت قرار گرفت، زیرا این نوع عفوها جبران ورودی‌ها را کرده است.

 


 


ندای سبز آزادی: رئیس مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی با انتقاد از شیوه برکناری متکی در حالی که وی در سفر خارجی بوده است گفت: این اقدامات موجب سخیف شدن جایگاه وزارت امور خارجه و به خطر افتادن امنیت شغلی مدیران ارشد می شود.
احمد توکلی رئیس مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی و نماینده مردم تهران در گفت‌و‌گو با مهر با اشاره به خبر برکناری متکی وزیر امورخارجه کشور در حالی که وی در سفر سنگال بسر می برد گفت: برکناری وزیر امورخارجه بر اساس قانون از اختیارات قانونی رئیس جمهوری است و آقای احمدی نژاد به صورت قانونی حق داشته است این اقدام را انجام دهد.
وی با بیان اینکه انتقاد به شیوه برکناری وزیر امورخارجه است، گفت: شاید آقای احمدی نژاد دلایلی برای برکناری متکی داشته باشد و اگر پای درد دلش بنشینیم این دلایل بسیار باشد اما نحوه برخورد ایشان و شیوه برکناری وی نادرست است و اتفاقی که در این زمینه افتاده، اتفاقی بسیار نامیمون است.
رئیس مرکز پژوهش های مجلس گفت: نحوه برخورد آقای احمدی نژاد در گذشته نیز تکرار شده است و به تذکراتی در این زمینه به ایشان داده شده توجهی ندارد.
توکلی با تاکید بر اینکه وزیر امورخارجه در بین وزرا شان ویژه ای دارند و تغییر ایشان باید با دلیل محکمی انجام شود و خیلی سریع نیز نباشد اظهار داشت: من قضاوتی بر روی زود یا دیر بودن این تغییر ندارم اما وقتی قرار است یک مدیر باسابقه تغییر کند باید شان وی حفظ شود چرا که بر اساس عرف اگر شان مدیران حفظ نشود نشان می دهد که اشکالی در کار وجود داشته است.
عضو کمیسیون برنامه و بودجه مجلس این شیوه کار را موجب بروز یاس در میان در میان مدیران خواند و افزود: این مسائل موجب می شود دیگر افراد قدرتمند و صاحب صلاحیت نیز مسئولیت نپذیرند.
توکلی گفت: این گونه رفتار امنیت شغلی مدیران سطح بالا را کاهش می دهد.
وی در بیان بازتاب بین المللی برکناری متکی با شیوه اخیر گفت: این اقدام این پیام را برای کشورهای خارجی در بر دارد که ثبات ناشی از عقلانیت در کشور حاکم نیست و اراده یک فرد است که حاکمیت می کند و هر وقت هر کاری بخواهد می کند.
رئیس مرکز پژوهش های مجلس گفت: وقتی آقای صالحی یا فرد دیگری به جای متکی انتخاب شود در گفتگوهای بین المللی نگاه کشورهای خارجی این گونه است که این فرد ممکن است امروز باشد و فردا نباشد.
توکلی با انتقاد از اینکه این اقدام در زمان بسیار بدی انجام شد افزود: رئیس جمهور زمانی اقدام به برکناری متکی کرده است که وی به عنوان پیغام بر رئیس جمهور به کشور سنگال رفته است و این بدان معناست که رئیس جمهور برای فردی که پیام خودش را به کشور دیگری برده است احترام قائل نیست و حتی این احترام قائل نبوده است که بگذارم این فرد پس از انجام ماموریتش برگردد و بعد وی را عزل کنم.
وی گفت: این اقدامات جایگاه وزیر امورخارجه را سخیف می کند چرا که به تعریف عقلا، وزارت امورخارجه نماینده جمهوری اسلامی در خارج از کشور است.
نماینده مردم تهران با ابراز تاسف از این شیوه برخورد گفت: گرچه ممکن است انتقاداتی به وزیرامورخارجه وجود داشته باشد ولی نباید با این شیوه وی را برکنار کرد.
رئیس مرکز پژوهش های مجلس تاکید کرد : این شیوه برکناری وزرا کاهش منزلت مدیران و احساس ناامنی در میان مدیران ارشد را بدنبال دارد.
توکلی گفت: این اقدام همچنین این پیام را به خارج از کشور می دهد که وزیرخارجه ما که اکنون با شما گفتگو می کند آدم بی ثباتی است.
وی تاکید کرد: قضاوت کشورها مبنی بر بی ثباتی دستگاه امور خارجه برای جمهوری اسلامی و هر کشوردیگری بد و نامناسب است.

 


 


ندای سبز آزادی: دادگاه انقلاب مشهد، احمد قابل، نویسنده و پژوهشگر دینیِ را به اتهام “تبلیغ علیه نظام” و “اهانت به رهبری” به بیست ماه زندان، سه سال ممنوع الخروجی از محل زندگی (تبعید)، سه سال ممنوعیت از مصاحبه و سخنرانی و همچنین به دلیل داشتن گیرنده ماهواره، به جریمه نقدی و مصادرۀ کامپیوتر شخصی محکوم کرد.
به گزارش جرس، بر اساس خبر واصله از سوی وکیل این محقق دینی، حکم دادگاه بدوی وی، روز سه شنبه ٢٣ آذر ٨٩ ابلاغ گردیده و به شرح زیر می باشد: به اتهام “تبلیغ علیه نظام”، به یکسال و به اتهام “اهانت به رهبری” به هشت ماه حبس (مجموعا بیست ماه)، سه سال ممنوع الخروج از محل زندگی (یعنی تبعید)، سه سال ممنوع المصاحبه و سخنرانی و بدلیل “داشتن گیرنده ماهواره”، به جریمه نقدی و مصادره لب تاپ شخصی محکوم و از سایر اتهامات تبرئه گردید.
گفتنی است بعد از اینکه احمد قابل، چندی پیش در جریان محاکمه خود در دادگاه انقلاب، خاطرنشان کرد که دیگر در جلسه دادگاه حضور پیدا نخواهد کرد، منابع خبری گزارش داده بودند که جلسات اخیر دادگاه این پژوهشگر زندانی، بدون حضور وی برگزار شده بود.
احمد قابل آذرماه سال ۸۸، در حالی که در حال عزیمت به شهر قم برای شرکت در مراسم تشییع جنازه آیت الله منتظری بود، توسط نیروهای امنیتی بازداشت و خرداد ماه ۸۹ پس از تحمل نزدیک به ۱۷۰ روز زندان، با قرار وثیقه ۵۰۰ میلیون ریالی و با حکم قاضی کاووسی آزاد شد.
این پژوهشگر دینی، پس از آزادی موقت، طی مصاحبه های متعدد، خبر اعدام گروهی و فله ای زندانیان زندان وکیل آباد را منتشر کرد، تا اینکه اواخر شهریور ماه، مجددا پس از احضار به دادگاه انقلاب مشهد بازداشت شد.
علت بازداشت مجدد این محقق، افشای اعدام های فله ای و پنهانی زندان وکیل آباد مشهد، سخنرانی و مصاحبه های انتقادی علیه رهبر جمهوری اسلامی عنوان شده بود.
احمد قابل در چند سال اخیر به دلیل نگارش نامه های انتقادی به مقام رهبری و نقد حاکمیت، بارها مورد احضار، بازداشت، تعقیب قضایی و تشکیل پرونده قرار گرفته بود.

 


 


ندای سبز آزادی: به زعم جهانیان، شعر و شاعری معتبرترین هنر ایران و ایرانیان است. کمتر کتاب‌فروشی در دنیا یافت می‌شود که رباعیات خیام نیشابوری را عرضه نکند. اما چند سالی است که این هنر گرانقدر اسیر و در چنگال نامعتبر‌ترین و بی‌کیفیت‌ترین جشنواره در ایران شده است.
چهار سال است که جشنواره‌ای به نام شعر به دیگر جشنواره‌های بین‌المللی فجر که هر ساله به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب 1357 برگزار می‌شود، اضافه شده است؛ اما این جشنواره نه تنها به هیچ وجه اقبال مردم شعردوست ایران را در پی نداشته، بلکه باعث انزجار شاعران جدی ایران از دست‌درازی دولت به حوزه تخصصی آنان شده است.
تا چندین سال قبل، به ویژه در دوران سازندگی و اصلاحات، تصویر جذابی از جشنواره‌های فجر به ویژه جشنواره بین‌المللی فیلم فجر در اذهان ایرانیان وجود داشت؛ حتا کسانی که هیچ‌گونه دلبستگی‌ای با آن‌چه بین 12 تا 22 بهمن 57 اتفاق افتاد نداشتند رویدادهای این جشنواره‌ها را دنبال می‌کردند. اما چند سالی است که این تصویر مخدوش و گاهی لوث شده است و در این میان بی‌شک برگزاری جشنواره شعر فجر نقش عمده‌ای ایفا کرده است.
جشنواره شعر فجر محصول ذهن جشنواره‌ساز مسئولان فرهنگی است؛ مسئولانی که تا وقتی حرف از کار فرهنگی پیش می‌آید به اولین فعالیتی که فکر می‌کنند برگزاری جشنواره است. جشنواره برای آن‌ها ساده‌ترین و در عین حال پرمنفعت‌ترین و وقت‌کش‌ترین کار است. هیچ چیزی به اندازه جشنواره نمی‌تواند، گزارش کاری آن‌ها را که باید پایان هر سال به مقام بالاتر ارائه شود پر کند.
علاوه بر این، جشنواره شعر فجر با روحیه‌ای به اصطلاح «هیأتی» متولد شد و شاید بتوان گفت که غیرتخصصی‌ترین جشنواره‌ی ایران است که گویی قرار است تمامی «دوستان و آشنایان» از آن رضایت داشته باشند.
کسانی که جشنواره شعر فجر را از آغاز تا کنون به دقت دنبال کرده‌اند به خوبی به یاد دارند که زمان اهدای جوایز به برگزیدگان اولین جشنواره شعر فجر، چگونه صحنه‌ی تالار وحدت، که محل برگزاری اختتامیه بود، پر شده بود از ده‌ها شاعر پیر و جوان و تهرانی و شهرستانی. به‌گونه‌ای که به نظر می‌رسید وزارت ارشاد قصد دارد با سکه‌های این جشنواره تمامی شاعران طرفدار خود را، که در میان آن‌ها به ندرت شاعر مطرح و مستقل دیده می‌شود، خشنود نگه دارد.
با این حال، بر خلاف استقبالی که هر ساله از جشنواره فیلم و تئاتر و موسیقی فجر می‌شود، و صف‌هایی که در مقابل سینماها و تئاتر شهر تشکیل می‌شود، هیچ‌وقت سالن‌ مراسم اختتامیه جشنواره شعر فجر در هیچ یک از دوره‌ها، از مردم پر نشد و انگار این جشنواره برای خود برگزارکنندگان و شاعران برگزیده شکل گرفته و برگزار می‌شود.
افزایش کیفیت یعنی افزایش سکه‌ها
پس از آن‌که بنا به درخواست شاعران نزدیک به دولت، وزارت ارشاد برای اهمیت بیشتر دادن به شعر، پست قائم‌مقامی شعر را در این وزارتخانه ایجاد کرد، قرار شد کیفیت برگزاری جشنواره شعر فجر بالا رود. اما معمولا در این گونه مواقع افزایش کیفیت، با افزایش تعداد سکه‌ها اشتباه گرفته می‌شود!
قائم ‌مقام وزير ارشاد در امور شعر، درباره تغییراتی که قرار است در پنجمين جشنواره شعر فجر رخ دهد، گفته که امسال علاوه بر افزايش تعداد سكه‌ها، امتيازهاي ديگري نيز براي برگزيدگان در نظر گرفته‌ايم.
يحيي طالبيان همچنین افزود: امسال علاوه بر لوح تقدير و تنديس جشنواره، به نفرات اول برگزيده هر بخش 20 سكه تمام بهار آزادي، نفرات دوم برگزيده 16 سكه تمام بهار آزادي و نفرات سوم 12 سكه تمام بهار آزادي اهدا خواهد شد.
او ادامه داد: در اين دوره از جشنواره علاوه بر سكه‌هاي تعيين‌شده براي نفرات برتر، امتيازهاي ديگري نيز درنظر گرفته‌ايم كه از جمله اعزام نفرات برگزيده به كشورهاي خارجي براي شركت در برنامه‌هاي فرهنگي بين‌المللي است.
طالبيان هدف از اين اقدام را آشنايي شاعران ايراني با شاعران ساير كشورها و معرفي شعر و ادب فارسي به جهانيان دانست. اما آیا آشنایی شاعران ایرانی با شعر جهان با این سفرهایی که عمدتا تفریحی است، اتقاق خواهد افتاد؟ اساسا این شاعرانی که قرار است به خارج از ایران اعزام شوند نماینده واقعی شعر ایران هستند؟
منتقدان ادبی معتقدند که مقوله شعر با دیگر مقوله‌های فرهنگی تفاوت‌های اساسی دارد و بر حسب این تفاوت‌ها، جایزه‌ها و جشنواره‌هایی که در این زمینه باید برگزار شود جنس دیگر و ساز و کار دیگری را می‌طلبد.
شاید ساده‌ترین و در عین حال مهم‌ترین شیوه ارتقاء شعر، نشر آزاد آن است. در کشوری که سایت مطرح‌ترین شاعر معاصرش فیلتر می‌شود، برگزاری جشنواره‌ شعر با هزینه‌های میلیاردی از سوی دولت، به شوخی بی‌خنده و گاه گریه‌آور شبیه است.

 


 


ندای سبز آزادی: در حالی که خبرگزاری ها از اجرای طرح دورکاری در وزارت خانه های مختلف خبر می دهند این خبر نیز در ذیل آن مطرح شده است که زنان شاغل زودتر از مردان می توانند از طرح دورکاری استفاده کنند.
چندی پیش قائم مقام مركز امور زنان و خانواده‌ رياست جمهوري از ارائه طرحي به هيات دولت به منظور در اولويت قرار گرفتن زنان، بويژه زنان سرپرست خانوار و زنان داراي فرزند شاغل در دستگاه‌هاي اجرايي براي استفاده از آيين‌نامه دوركاري خبر داد.
پروين هدايتي در گفت‌وگو با ايسنا، با اشاره به ابلاغ آيين‌نامه دوركاري به دستگاه‌هاي اجرايي گفت: اين آيين‌نامه مشمول كادر اجرايي دستگاه‌ها مي‌شود و نيروهاي ستادي شاغل در دستگاه‌هاي اجرايي مشمول آيين‌نامه دوركاري نيستند.
معاون طرح و برنامه مركز امور زنان و خانواده در ادامه تصريح كرد: زنان شاغل در مشاغل تايپي، تحقيقاتي و ديگر مشاغلي كه الزامي براي حضور فيزيكي در حوزه كاري خود ندارند، مي‌توانند از مزاياي اين آيين‌نامه بهره‌مند شوند.
همچنین در این مدت که موضع اجرای این طرح مطرح شده است، مسوولان مختلف در مورد آن توضیحاتی دادند و از تحت پوشش قرار دادن نیروهای عملیاتی و اجرایی توسط آن گفتند. نیروهایی که قرار است اکثر آنها از میان زنان شاغل انتخاب شوند.
طبق این طرح، كارفرما بايد وظايف كارمند را در قالب بسته ارائه خدمت تعريف و به كارمند تحويل دهد و فرد كارمند نيز موظف است طي مدت زمان معيني كار خود را انجام دهد و براي حوزه كاري خود ارسال كند.
صرفنظر از مزایای طرح دورکاری که از بار ترافیکی شهر کاسته و در صورت درست اجرا شدن سبب بالا رفتن کارکرد کارمندان هم خواهد شد، نیاز به فراهم شدن بستر نرم افزاری و سخت افزاری مناسب برای اجرای این طرح که هنوز در این مورد هیچ توضیح مشخصی داده نشده است بسیار اهمیت دارد. همچنین انتخاب زنان شاغل به عنوان نخستین کسانی که مشمول این طرح می شوند و اکنون نیز تعدادی از آنها در برخی دانشگاه های تهران از آن برخوردار شده اند هم خود جای تامل دارد.
از مدت ها پیش طرح کاهش ساعات اشتغال زنان از سوی دولت مستقر مطرح بوده است. آنچه به عنوان دلیل این کار امر ذکر می شد توجه به امنیت و حفظ بنیان خانواده بود که به عقیده عده ای از مسوولان با کار کردن زن ها به خطر می افتاد. تاکید بر نقش مادری و ارجحیت آن بر نقش و وظیفه زنان در اجتماع هم علاوه بر آن چیزی بود که فعالان حقوق زن را نگران وضعیت زنان می کرد. چرا که به نظر می رسید از سوی مسوولان تلاش واضحی برای خانه نشاندن زنان در حال صورت گرفتن است.
بعد از پیشنهاد در اولویت قرار گرفتن زنان برای طرح دورکاری رئیس دولت خیلی زود با آن موافقت کرد و اکنون که این طرح در حال اجرا شدن در ادارات است زنان در اول صف آن قرار خواهند داشت.
رئیس مرکز امور زنان و خانواده ریاست جمهوری با اعلام موافقت رئیس دولت با این طرح در جمع خبرنگاران، اجرای آن را باعث توازن بین زن، امنیت خانواده و اشتغال زنان دانست و گفت:" اجرای طرح دور کاری بسیاری از مشکلات زنان را حل می کند."
هرچند وی اعلام کرد که با اجرای این طرح امنیت شغلی زنان به خطر نمی افتد اما با مروری بر اخبار مربوط به زنان می بینیم که همگی حکایت از بی توجهی به وضعیت و جایگاه زن دارند. لایحه حمایت از خانواده که مدت ها بر سر آن بحث بود و منتقدان بسیاری هم از میان گروه های مختلف به ویژه فعالان حمایت از حقوق زنان داشت یکی از نمونه هایی ست که نشانگر اهمیت ندادن به حقوق زنان در دولت احمدی نژاد است.
از سویی بنا به گفته های مریم مجتهدزاده هدف از در اولولیت قرار گرفتن زنان در طرح دورکاری بهتر شدن وضعیت زنانی ست که فرزند معلول یا کوچک یا همسر بیمار دارند اما نمی توان چشم بر این موضوع هم بست که این نگاه ناشی از آن است که زن را به تنهایی مسوول تربیت فرزند یا نگهداری او یا رسیدگی به امور منزل بدانند وگرنه در این طرح بندی هم برای در اولویت قرار گرفتن مردان دارای همسر یا فرزند معلول در نظر می گرفتند.
مشاور احمدی نژاد همچنین با حمایت از این طرح اعلام کرده است که بسیاری از کشورها این طرح را تجربه کرده اند و نتایج موفقی به دنبال داشته است. هرچند این موضوع صحت دارد اما نباید فراموش کرد که صحبت از به خانه فرستادن زنان در طرح دورکاری در کشورهایی نگران کننده نیست که زنان علاوه بر برخورداری ازهمه حقوق انسانی خود نگرانی تصویب طرح هایی که به مردان اجازه ازدواج مجدد بدهد را هم ندارند.

آنچه بیشتر از هرچیز خود را نشان می دهد تلاش دولت برای به خانه فرستادن زنان و گرفتن استقلال اقتصادی آنهاست. مسلمن زنانی که استقلال اقتصادی نداشته باشند نمی توان از آنها انتظار داشت که قادر به استیفای حقوق ضایع شده دیگر خود باشند.

 


 


ندای سبز آزادی: «سينماي ايران نتوانسته به معيارهاي اصولگرايي نزديك شود.» این جمله را حبیب‌الله بهمنی در گفت‌وگو با خبرگزاری فارس گفته است. البته این کارگردان سینما در گفت‌وگوی خود اشاره‌ای به معیارهای اصول‌گرایی در سینما نکرده است.
این اولین بار نیست که سینمای ایران مورد حمله‌ی جناح اقتدارگرا قرار می‌گیرد. تاریخ سینمای ایران پس از انقلاب اسلامی، همواره فراز و نشیب‌هایی را دیده است؛ از به آتش کشیده شدن سینماها تا توقیف غیرقانونی فیلم‌ها و ممنوع‌تصویر شدن هنرمندان و این اواخر زندانی شدن کارگردان مشهوری چون جعفر پناهی. اما به زعم اهالی سینما، دوران هشت ساله ریاست‌‌جمهوری محمد خاتمی که به دوران اصلاحات معروف است، فضای نسبتاً بازتری را برای فعالیت‌های هنری از جمله سینمایی پدید آورد؛ و از همین روست که مخالفان اصلاحات همواره از این دوران به عنوان دورانی نام می‌برند که «ارزش‌ها» تضعیف شد و هنوز آزادی‌های نسبی آن را چونان زخمی کهنه، فراموش نکرده‌اند.
حبيب‌الله بهمني همچنین در این گفت‌وگو گفته است:‌«در ميان مسئولان فرهنگي وقت ترسي وجود دارد مبني بر اينكه تمام فرهنگ و هنر و سينما، هماني است كه در دوران اصلاحات شكل گرفته و بر اساس همين ترس فرصتي به نيرو‌هاي اصولگرا داده نشده تا گفتمان اصولگرايي را نه به معناي سياسي بلكه فرهنگي بيان كنند.»
كارگردان فيلم «مرواريد سياه» تصريح كرد: «عدم خود باوري در مسئولان فرهنگي دولت نهم باعث شد اعمال گفتمان اصولگرايي در سينما با موفقيت همراه نباشد و در دولت وقت نيز گرچه دوستان به توفيقاتي در زمينه‌هاي نظارتي سينما دست يافته‌اند اما در زمينه‌هاي توليدي هنوز به نقطه‌اي نرسيديم كه‌ بتوان شاخص‌هايي را در فرهنگ اصولگرايي به سينما معرفي كرد.»
این اظهارات نشان از توهمی بس عمیق است. اساسا «فرهنگ اصول‌گرایی» یعنی چه؟ آیا منظور تشتت و بی‌قانونی‌ای است که در سیاست‌مداران اصول‌گرا وجود دارد؟ یا به معنای تمامیت‌خواهی و نگاه بسته به فرهنگ و هنر است؟ مشکل امثال حبیب‌الله بهمنی این است که تصور می‌کنند در زمان اصلاحات، اصلاح‌طلبان عده‌ای را بسیج کردند تا «فیلم‌های اصلاح‌طلبی» بسازند. در صورتی که اگر در آن دوران فیلم‌های متفاوتی تولید شد، نیاز آن دوران بود و چیزی بوده که از درون سینمای ایران جوشیده است.
به نظر می‌رسد فشار بر سینمای ایران نیز مثل بقیه حوزه‌های فرهنگی، روز به روز بیشتر می‌شود. حتا کسان یا نهادهایی برای سینمای ایران تصمیم می‌گیرند که صلاحیت اظهار نظر در این زمینه را نیز ندارند. مثلا چه ضرورتی «اتاق فکر سینما» را در صدا و سیما تأسیس کرده است؟ آیا تشکیل چنین اتاقی جز برای محدود کردن سینمای مستقل ایران و تعیین تکلیف آن خارج از بدنه سینماست؟
معاون سیمای صدا و سیمای جمهوری اسلامی در نخستین نشست اتاق فکر سینما در صدا و سيما گفته است: مؤلفه‌های سینمای اسلامی ایرانی باید مشخص شود.
علی دارابی افزود: اعضای اتاق فکر سینما در سیما باید با همفکری نقشه راهی را برای سینما در سیما طراحی کنند و سینمای اسلامی ایرانی باید مورد توجه قرار گیرد و مؤلفه‌های آن مشخص و طراحی شود.
به نظر می‌رسد، «سینمای اسلامی ایرانی» نیز چیزی شبیه «سینمای اصول‌گرایی» است. و بر فرض این‌که چنین تعبیری درست باشد، آیا وظیفه صدا و سیما است که برای سینمای ایران تعیین تکلیف کند؟
اعضای اتاق فکر سینمای صدا و سیما تشکیل شده‌اند از ابوالقاسم طالبی، شهریار بحرانی، پرویز شیخ طادی، اکبر نبوی، محمدرضا جعفری جلوه، حسین کرمی، مهدی فرجی. این اعضا را علی دارابی معاون سیمای رئیس صدا و سیما تعیین کرده است. اما آیا این اسامی نماینده واقعی سینمای ایران هستند؟
همچنین محمدرضا جعفری جلوه مشاور رئیس سازمان صدا و سیما، که زمانی معاونت سینمای وزارت ارشاد را نیز عهده دار بوده، تشکیل اتاق فکر را اقدامی " بسیار پسندیده و کاری دقیق و درست " توصیف کرد و گفت : سیمای جمهوری اسلامی می تواند گفتمان سینمای اسلامی ایرانی را طرح و ترویج کند و با حمایت از سینما نقش کارساز و جایگاه واقعی خود را نشان دهد .
دارابی همچنین گفت: «با تبیین مؤلفه‌های مورد نظر رهبر فرزانه انقلاب اسلامی، تلاش می‌کنیم نقش مؤثر صدا و سيما را در عرصه سینما اجرا کنیم.» این گفته دارابی به خوبی منشاء تشکیل چنین اتاقی را نشان می‌دهد. این تلاش‌های رهبری برای به زیر سیطره در آوردن سینمای ایران و تبدیل آن به زیرمجموعه‌ای از صدا و سیما، چیزی شبیه واگذاری پروژه‌های بزرگ اقتصادی و نفتی به سپاه پاسداران است. و در این بین چیزی که از بین می‌رود تخصص و هنر است و چیزی که می‌ماند فرهنگی فرمایشی است.
«سینمای اصول‌گرا» یا «سینمای اسلامی ایرانی» فارغ از این‌که واقعا چه معنایی دارند و اساسا قابل تحقق هستند یا نه و یا در فضایی آزاد و برابر چه قدر امکان عرض اندام خواهند داشت، عباراتی است که در این برهه، علاوه بر این که برای محدودسازی سینمای ایران به کار گرفته می‌شود، ابزار مهمی نیز برای تسویه حساب‌های سیاسی به شمار می‌آید.

 


 


ندای سبز آزادی: حمایت‌های ایران از کشورهای همسایه و مشترک المنافع، به خصوص لبنان در گذشته به صورت پنهان صورت می‌گرفت. اما پس از حوادث انتخابات ریاست جمهوری و تضعیف دولت در ایران و جهان، این حمایت‌ها بروز بیرونی پیدا کرد و ایران به طور علنی به حمایت هایش اشاره کرده است.

موضوعی که سال‌ها همه می‌گفتند و ایران تکذیب می‌کرد، شکلی علنی به خود گرفت تا به صورتی حمله‌ی رو به جلو باشد و کانون توجهات را از ایران و سرکوب‌های شدید خارج کند. مخصوصا با بالا گرفتن بحث محاصره‌ی اقتصادی و فشار جهان بر ایران به دلیل مسایل هسته‌ای، ایران پایگاه‌های منطقه‌ای خودش را که سال‌ها هزینه صرفشان کرده بود معرفی کرد. کانون‌های منطقه‌ای که هول محور اسراییل است و تهدید اصلی برای اسراییل محسوب می‌شود. این دندان نشان دادن و تهدید علنی که اگر به ایران فشار بیاورید اسراییل را خواهیم زد، استراتژی ایران در منطقه‌است. استراتژی که بر پایه‌ی جنگ افروزی‌ست، یعنی همان اتهامی که جهانیان به ایران می‌زنند. ایران علی‌رغم این ژست جنگ‌افروزی و تهدید علنی، تلاش دارد که وجه‌ی بین‌المللی و قانونی و دیپلماتیک بدهد. به همین خاطر هم در سفر آخر احمدی‌نژاد به لبنان قول‌های غیرواقعی رد و بدل شد که حالا ایران تلاش دارد عملی‌شان کند. علی‌رغم مقاومت دولت لبنان – به دلیل محاصره‌ی اقتصادی و قطع هرگونه رابطه‌ی اقتصادی با ایران – دولت تلاش دارد تا با حمایت حزب‌ا... لبنان این وجه را پررنگ کند.
در همین راستا و با این مقدمه شنیدن سخنان سفیر ایران که اعلام کرد که به‌زودی مشکل آب و برق لبنان حل خواهد شد و ایران به پیمان‌هایی که بسته است پایبند و عمل می‌کند؛ شکل دیگری به خود می‌گیرد. جدا از این موضوع این سخنان زمانی صورت می‌گیرد که دولت کنونی در هول و هراس اجرای طرح یارانه‌هاست. طرحی که فشار سنگینی بر قشر متوسط  و رو به پایین جامعه می‌آورد. در کنار این موضوع در یکی دو سال اخیر مشکل برق و آب جزو مسایلی‌ست که حتی دوره‌ای منجر به قطع‌ مقطعی برق به صورت برنامه‌ریزی شده و اعلام شده در تهران شد. به علت کم‌شدن باران و مشکل سدها مشکل آب هم دیگر مشکل لاینحل پایتخت است. اگر پایتخت را، یعنی تهران را فاکتور بگیریم، این موضوع در شهرستان‌ها به مراتب در اوضاع بدتری قرار دارد. از بحث آب و برق اگر بگذریم، دیگر مسایل رفاهی و طبیعی شهری نیز در شهرستان‌ها با مشکلات جدی روبروست. همین یک ماه پیش بود که خبر قطع شدن انگشتان دست ساکنان روستایی در ایران منتشر شد که تنها علتش نداشتن پل برای گذر از رودخانه بود‍! در چنین شرایطی سفیر ایران به صورت وقیحانه ای اعلام می‌کند که ما مشکل آب و برق لبنان را حل می‌کنیم! از قدیم گفته‌اند چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است. وقتی هنوز پایتخت و شهرستان‌ها و بخصوص روستا های ایران با مشکلات عدیده‌ی رفاهی و اولیه مواجه هستند، این امتیاز دادن‌ها به کشورهای غریبه به چه معناست؟ جز سست شدن پایگاه منطقه‌ای و دست به دامن همسایگان شدن؟ به چه قیمتی ایران به کشورهای همسایه بدون چشم‌داشت کمک می‌کند، در حالی که همشهریان خودش دچار مشکلات فراوان هستند؟ آیا اجرای طرح یارانه‌ها جز به دلیل خالی شدن صندوق بیت‌المال به دلیل وام‌های بلاعوض احمدی‌نژاد است؟ همان وام‌های بلاعوضی که صفایی فراهانی در دادگاه دلیل تقلب در انتخابات دانست. همان‌وام‌هایی که به دلیل جمع‌آوری رای بود و تزویر و ریا؟ و حال که با تقلب و سوء‌استفاده از بیت‌المال رییس دولت شده است با امتیاز دادن به همسایگان – در شرایطی که ایران به‌شدت تحت محاصره‌ی اقتصادی‌ست جز دست به دامن شدن، چه معنایی می‌دهد؟ از طرف دیگر، در شرایطی که دادگاه ترور رفیق حریری انگشت اشاره‌اش به سپاه و ایران است و بخصوص حزب‌ا... لبنان که کودک خلف آیت‌ا... خامنه‌ای‌ست، این رفتار جز به هدف مردم فریبی در کشور لبنان است؟

 


 


علي مهرباندر گذر زمان وايام، مدام تاريخ در حال تكرار وقايع و ياداوري ان به ما مردمان است، ما نيز چونان ماهي در اب قادر به فهم و درك وقايع در زمان اتفاقش نيستيم، مگر گذر زمان فهم اتفاقات را برايمان ميسور سازد. بي دليل نيست كه ميگويند زمان و تاريخ حقايق را اشكار خواهد ساخت.

برخی به شبيه سازي وقايع دوران با وقايع كربلا انتقاد ميكنند و ميگويند كه امر اين اشتباه است، بايد بگويم كه اينان اشتباه ميكنند و اين شبيه سازي بسيار بموقع و نياز فهم وقايع و اتفاقات دور و نزديك است.
چون بواقع اتفاقات گذشته در حال تكرار است. مگر قيام حسين(ع) از براي چه بود؟ و ايشان از حكومت جائر وقت چه ميخواست؟ ايا بجز عدل و داد وبر پا داشتن حق چيز ديگري براي امام مطرح بود؟ ايا جز اين خواسته اي از حاكم جائر زمانه داشت؟
مردمان امروز نيز بدنبال همين بودند، حق، داد، انصاف و بر پائي عدالت به واقع كلمه، نه كم و نه كاست و احترام به مردمان، انانكه صاحبان واقعي حقند. اما چه كنيم كه.....
ايا ما شاهد به زير مركب كردن پيادگان حق جو نبوديم؟ در كربلا پيكر مطهر شهدا با سم اسبان كوبيده نشد و بدنهاشان پاره پاره نگشت؟ حراميان در هر دو وقت ان كردند، بدنها را پاره ساخته و له كرده بر جنازها پاي كوبيدند. واي بر ما.
ايا ما شاهد خفه كردن فرياد حق جوئي مردماني دين دار و عزا دار حسين نبوديم؟ ايا يزيديان فرياد حسين را در كربلا مسكوت نگذاشته و با دروغهايشان انرا وارونه جلوه نداده وانرا شورش بر خليفه ندانستند؟
شورش بر كدام خليفه؟ ايا همان شرابخواره مست خارجي محفل بازي كه با كمك و تزوير عمروعاص بر مسند نشسته بود واقعا حق خلافت بر مسليمن را ميداشت؟ ايا حسين فرزند پيامبر و وارث علي بايد در مقابل غاصب حكومت ساكت مي ماند؟
ايا ما شاهد نبوديم كه همچو يزيديان در كربلا كه با هلهله و فرياد مانع از شنيدن سخنان امام شدند گستاخان با هلهله و فرياد مانع از سخنان نوه امام گشتند؟
كوفيان برجنازه شهدا پايكوبي نكردند وشادي سر نداند، دروغ نگفتند و حقايق را وارونه نكردند!؟ خوب ما هم كه شاهد تكرار همين وقايع بوديم، حق طلبان را كشتند و بر اجسادشان هم پاي كوبيدند و هم دروغ بافتند و حقيقت ماجرا را نيز وارونه جلوه دادند؟ در كربلا كوفيان خودشان بر ياران امام تاختند در اين زمانه كه با اوباش خارجي بر مردم مستولي گشته و بدست انان مردمان را به شهادت رساندند! ايا اين تلخ نيست كه مواجب بگيران ملتي بر او سلاح كشند و بر زن و فرزندان ان ملت يورش برند و بكنند انچه نبايد؟ ما فريادمان را به كجا بريم؟ ما به كه بگويم دردمان را و به كه پناه بريم جز خداي يكتا؟ مگر جز او دادرسي هست براي ما؟
خلوت نشينان امروز همانند ديروز بر كشتن و بستن و بردن مردمان نظاره كردند و حتي نداي وا اسفا سر نداند؟ همانان كه براي شبيه سازي نقشي سينه چاك ميكنند به كشتن حسين دوستان نه وقعي نهاده و نه اشارتي داشتند، ايا اين شباهت به دوران امام ندارد؟ ايا غربت امام را نمي توان از همين جا درك كرد و به ان پي برد؟
در قبال حصر ان پير حق گوي حق طلب چه كردند ان خلوت نشينان، ايا انروز در قبال هتك حرمت او كه مرجعي ممتاز و شاگردي بهره مند از محضر ايت الله بروجردي بود اعتراضي داشتند و احترام به او را احترام به دين و ديانت دانستند؟
ما شاهديم كه مزد بگيران امروز همان كردند كه يزيديان ديروز، كردند هر انچه از دستشان بر مي امد وحتي لحظه اي درنگ و واكاوي را از خود دريغ داشتند، شايد كه چنين پر سرعت راه درك و جهنم را مي پيمايند.
ايا دلقكان كوتوله امروز، مردمان و شهدا را همانند گستاخان ديروز در كربلا به استهزاء نگرفتند و از پس توجيه، دروغ به هم نبافتند؟ ايا شب را روز و روز را شب جلوه ندادند؟

 

 

پس چرا به مشابهات اين دو واقعه در دو نقطه تاريخ نظاره نكرده و اتكا نكنيم؟ چرا نگوئيم كه ما ايرانيان بارها و بارها مظلوميت حسين زهرا در كربلا را با گوشت وپوست و استخوانمان درك كرده ايم، در كربلاي جنوب و غرب كشور به هنگام يورش يزيديان صدامي و امروز هم بدست كوردلان منفعت جوي حريص وكمك اوباش خارجي همراه، هماناني كه برادران عراقيشان از فرياد مردان ما در شبهاي جبهه از ترس قالب تهي ميكردند و روح از كالبدشان خارج ميگشت امروز چه گستاخانه بر مردممان يورش ميبرند، و چه با خيال راحت بر مردمان ازاده و ميزبان مي غرند، اين پشت گرمي از كجاست؟
ايا ما نبايد همچو زينب كبري به واگوئي حوادث مردم ستيز گذشته بپردازيم و ديگران را با اين وجه از تشابه تاريخي اشنا گردانيم؟ ايا نبايد از تجربه درسهاي گذشته تاريخ براي مردمان بگوئيم وانان را به منع تكرار گذشته بيم دهيم؟
ايا وقت ان نرسيده كه با گرفتن تجربه از تاريخ مانع رفتن به مسير قبلي گرديم، ايا ما نبايد بدنبال تعويض مسير تاريخ باشيم؟
ما مي توانيم اين مسير را عوض كنيم، بايد كه بتوانيم، بخاطر خودمان، بخاطر شهدامان و بخاطر نسلهاي اينده ايراني، نبايد بگذاريم كه تاريخ در همان مسير قبلي حركت كند، انتظار نسلهاي اينده ايراني از ما چنين است و پاسخگوئي به انان وظيفه ماست، كوتاهي و مماشات در اينراه مستوجب خسران و تباهي اينده ما و فرزندان ماست

 


 


ندای سبز آزادی: جمعی از اهالی سینما در دیدار با خانواده محمد نوری‌زاد، خواستار پایان وضعیت بحرانی وی شدند.
به گزارش کلمه، در پی تداوم اعتصاب غذای محمد نوری زاد و وخامت وضعیت جسمانی وی، جمعی از اهالی سینما با خانواده ی آقای نوری زاد ملاقات کردند و خواستار پایان اعتصاب غذای این هنرمند متعهد شدند.
بر اساس این گزارش، این هنرمندان ضمن اظهار همدلی و همدردی با شرایط ایجاد شده برای این هنرمند زندانی، با نگارش نامه‌ای خواستار پایان گرفتن وضعیت بحرانی محمد نوری زاد و نیز پایان اعتصاب غذای وی شدند.
اهالی سینما این نامه را به همسر محمد نوری‌زاد تحویل داده‌اند و از خواسته‌اند تا به هر طریق ممکن، آن را به دست محمد نوری‌زاد برساند.
گفتنی است محمد نوری‌زاد در حال حاضر ممنوع الملاقات است و از سه هفته پیش، هیچ دیداری با خانواده خود نداشته است.
او از ابتدای هفته جاری، در اعتراض به عدم رسیدگی به شکایت خود از ماموران وزارت اطلاعات و محکومیت خود او به خاطر این شکایت، آن هم در یک دادگاه سه‌دقیقه‌ای پر از توهین و تهدید، دست به اعتصاب غذا زد.
همسر او در مصاحبه‌ها و نامه‌های اخیر خود، ضمن اشاره به عزم راسخ نوری‌زاد در تحقق تصمیمش، نسبت به جان او ابراز نگرانی کرده است.

 


 


ندای سبز آزادی: در پی وقوع مجدد پدیده گرد و غبار شدید از شامگاه دیروز، برخی شهرهای خوزستان امروز سه شنبه ۲۳ آذرماه تعطیل شد.
بر اساس اطلاعیه صادر شده از سوی استانداری خوزستان، فعالیت تمام مراکز آموزشی و ادارات در شهرستان‌های اهواز، آبادان، خرمشهر، دشت آزادگان و شادگان در روز سه شنبه تعطیل اعلام شده است. همچنین تصمیم گیری در خصوص وضعیت تعطیلی یا عدم تعطیلی در سایر شهرستان‌ها بر عهده فرمانداران گذاشته شده است. اما تعطیلی روز سه شنبه مراکز خدماتی را شامل نمی‌شود و اینگونه مراکز دایر خواهند بود.
اداره کل هواشناسی خوزستان از روز گذشته ورود سامانه گرد و خاک را به استان پیش بینی کرده بود و با تصمیم گیری ستاد حوادث غیرمترقبه، در آخرین بخش خبری روز گذشته از سیمای خوزستان (ساعت ۲۳) اطلاع رسانی از طریق خبر، صورت گرفت.
وقوع پدیده گرد و خاک درخوزستان در حالی صورت گرفت که روز گذشته اهواز و برخی شهرهای دیگر شاهد بارش باران نسبتا خوب بودند و رحمت الهی آلودگی‌های این شهرها را شست.

 


 


ندای سبز آزادی: رییس سازمان بازرسی کل کشور با اشاره به سهیم بودن دولت، شهرداری و مردم در میزان آلودگی هوا، گفت: این موضوع که مردم در شرایط فعلی آلودگی هوا مسوول هستند را قبول ندارم و قطعا سهم دولت در مورد وقوع این آلودگی بیشتر است.
به گزارش ایسنا، مصطفی پورمحمدی دیروز در همایش نظارت همگانی ـ راهبردها و راهکارها ادامه داد: اما مجلس شورای اسلامی، مردم و شهرداری نیز در این آلودگی و شرایط سخت و نگران‌کننده سهم دارند و در واقع همه دست به دست هم داده‌ایم که هوا آلوده شود.
وی افزود: وقتی از مردم می‌خواهیم خودروهای اضافی را بیرون نیاورند و تک‌سرنشین سفر نکنند یا از حمل‌ونقل عمومی بهره ببرند و از دستگاه‌های اجرایی می‌خواهیم وظایف خود را انجام دهند و هیچ یک از این اتفاقات رخ نمی‌دهد، در این شرایط نمی‌توان انتظار داشت که این کلاف سردرگم و عذاب‌آور به همین راحتی‌ها برطرف شود.
لازم به یادآوری است که گزارش های مختلف از مرگ حداقل ٣۴۰۰ نفر در تهران بر اثر آلودگی هوا طی هفته اخیر خبر داده اند، وزیر بهداشت، درمان وآموزش پزشکی از افزایش ۱٨ درصدی مراجعات قلبی و ٣٠ درصدی مراجعات تنفسی به اورژانس‌های تهران خبر داده است.

 


 


ندای سبز آزادی: حسین شریعتمداری در کیهان امروز، در یادداشتی با عنوان “با کدام توجیه ؟!” به شدت از اقدام احمدی نژاد در برکناری متکی انتقاد کرد.
وی نوشت: عزل آقای منوچهر متکی در حالی که وی به عنوان وزیر امور خارجه در ماموریت رسمی خارج از کشور به سر می برد، این توهم را در اذهان عمومی و طرف های خارجی پدید می آورد که کدام ضرورت و مسئله فوری و فوتی در کار بوده است که آقای دکتر احمدی نژاد حتی درنگ یک روزه یا چند ساعته برای عزل وزیر خارجه کابینه خویش را هم جایز ندانسته و نه فقط حکم عزل او را صادر کرده است بلکه لازم دیده خبر مربوط به صدور این حکم را بلافاصله در اختیار رسانه ها نیز قرار دهد! چرا…؟! در عرف شناخته شده سیاسی، عزل یک وزیر در حال ماموریت- آنهم ماموریت خارجی وزیر خارجه- علاوه بر آن که نشانه بروز ناگهانی اخلال در سیاست خارجی یک کشور تلقی می شود، اهانت آشکار به شخصیت وزیر عزل شده نیز هست.
شریعتمداری در بخش دیگری از یادداشتش هم تلویحا علت عزل متکی را عصبانیت احمدی نژاد از انتقاد او به مشایی دانست و خاطرنشان کرد: چند ماه قبل، وقتی آقای رئیس جمهور، چند تن از نزدیکان خود از جمله آقای اسفندیار رحیم مشایی را به عنوان نماینده ویژه خود در امور خاورمیانه، آفریقا، آسیا و… منصوب کرد، این اقدام ایشان با اعتراض آقای متکی روبرو شد که معتقد بود انتصاب نماینده ویژه، حرکتی موازی در سیاست خارجی و آسیب رسان است و اما، پس از تأکید رهبرمعظم انقلاب بر اجتناب و پرهیز دولت از موازی کاری در سیاست خارجی، رئیس جمهور محترم احکام صادره را لغو و مسئولیت نمایندگان ویژه را به «مشاور» تغییر داد. ولی سه روز قبل، آقای اسفندیار رحیم مشایی حامل پیام رئیس جمهور به ملک عبدالله پادشاه اردن بود. این مأموریت آقای مشایی با جایگاه رسمی وی به عنوان رئیس دفتر رئیس جمهور همخوانی چندانی ندارد و به پست و جایگاه «مأمور ویژه» شبیه تر است شاید این مأموریت با اعتراض آقای متکی روبرو شده باشد! و… شاید هم علت دیگری در میان باشد… و در هر دو حالت، شایسته تر آن بود که ریاست محترم جمهوری لااقل تا بازگشت آقای متکی از مأموریت خارج کشور، صدور حکم عزل ایشان را به تأخیر می انداختند، تا خدای نخواسته تصور نشود رئیس جمهور محترم تاب کمترین انتقاد به رئیس دفتر خویش را ندارند.

 


 


ندای سبز آزادی: عادل فردوسی پور و برنامه ۹۰ باری دیگر جنجالی شد.
بنابر آنچه خبرآنلاین نوشته , گزارش های عادل فردوسی پور و گفته های او درباره خبر انتقال باشگاه نفت تهران به استان مرکزی جنجالی شد و سبب شد تا یکی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی او را متهم به افترا علیه نمایندگان مجلس و دولت خدمتگذار کند.
در این برنامه ابتدا عادل فردوسی پور در گفت و گو با مدیر تربیت بدنی استان مرکزی در انتقاد از این تصمیم گیری و با یادآوری اتفاقاتی که قبل از این برای پاس ، صبا و پیکان افتاده گفت بهتر بود به جای این شکل آماده خوری، و شهری را با یک تصمیم یک شبه صاحب خانه کردن ، همان تیم دسته اولی اراک حمایت می شد که صعود کند.
فردوسی پور در حرف هایش نمایندگانی را که می خواهند تیم های لیگ برتری را به شهرهای شان ببرند ،متهم کرد که به دنبال کسب رای هستند .
این بحث در ۹۰ بعد از ساعتی دوباره با روی خط آمدن یکی از نمایندگان مجلس یعنی احمدی بیشتر جنجالی شد. این نماینده سه شرط برای مصاحبه گذاشت ؛ اینکه عادل سکوت کند ، دیگر به مجلس و دولت توهین نکند و فقط مجری باشد نه قاضی.
این نماینده در زمان ۵ دقیقه ای خود برای صحبت، با انتقاد از فردوسی پور ، اتهاماتی را درباره دینداری اش بیان کرد و با اشاره به حرف هایش درباره نمایندگان و این جمله که عادل انتقال تیم به اراک را شو خوانده است ، او را متهم کرد که علیه دولت خدمتگذار که بارها از سوی مقامات عالیرتبه کشور تائید شده است تهمت زده است .
وی به مجری برنامه نود گفت: آقای فردوسی پور! شما الآن به حضرت علی اقتدا کردید که اقدام دولت رو شو می‌دونید؟
بعد از پایان تایم صحبت این نماینده ، فردوسی پور با لحنی خشمگین گفت:« اگر حرف تان تمام شده اولاً دین و ایمان فقط مال شما نیست آقای محترم، شما یه تهمتایی زدید! اولاً من اسم نبردم، همیشه نمایندگان، تا می‌بینند تیمی صاحب ندارد آن تیم را می آورند به شهرشان! … چیزی که بدیهی است این است که به این قضیه ورزشی نگاه نمی‌شود! تمرکززدایی خوبه، راهش این نیست. فیفا گفته است نمایندگان سیاسی، دولت، نباید توی ورزش دخالت کنند!… دولت در اراک سرمایه‌گذاری کند ، یک تیم را بالا ببرد! خیلی خوبه!»
این بحث همچنان ادامه داشت و فردوسی پور تا پایان برنامه سعی می کرد ناراحتی اش را از این اتفاقات نشان دهد. او بارها اشاره کرد همه چیز فوتبال ما به همه چیزش می آید!

 


 


ندای سبز آزادی: دفتر حقوقی جبهه مشارکت ایران اسلامی جوابیه ای را درپاسخ به مقاله منتشره از سوی دادستان تهران در مجله « تعالی حقوق » در باره روند قضایی طی شده در مورد این حزب سیاسی تهیه و برای انتشار به دفتر این روزنامه ارسال کرده است . دراین جوابیه با استناد به قوانین موضوعه و رویه های قضایی جاری دفاعیه دادستان تهران از حکم مدعایی صادره توسط دادگاه انقلاب در باره انحلال جبهه مشارکت را بلاوجه و فاقد اعتبار حقوقی دانسته و ادامه فعالیت های حزب را قانونی دانسته است .
متن این جوابیه که نسخه ای از آن در سایت نوروز منتشر شده به شرح زیر است:
به نام خدا
جناب آقای مطلب دوستدار
مدیر مسئول محترم نشریه تعالی حقوق
با سلام و احترام
در شششمین شماره آن نشریّه وزین،مقاله ای از سوی جناب آقای عبّاس جعفری دولت آبادی به طبع رسیده است که حاوی مطالب ناصواب در باره حزب جبهه مشارکت ایران اسلامی می باشد. علیهذا خواهشمند است بر اساس ماده۲٣ قانون مطبوعات جوابیه ضمیمه در اوّلین شماره آن نشرّیه منتشر گردد.
با سپاس
روابط عمومی جبهه مشارکت ایران اسلامی
بسم الله الرّحمن الرّحیم
آقای دکتر عباس جعفری دولت‌آبادی دادستان محترم عمومی و انقلاب تهران مطلبی تحت عنوان «فعالیت احزاب و رویه قضائی» نوشته‌اند که در ششمین شماره دوماهنامه ” تعالی حقوق “۱ و نیز در روزنامه شرق شماره ۱۱۲٣ مورخ ٨ آذر ۱٣٨٩ نیز چاپ شده است و ضمن انتساب شعله‌ور کردن اعتراض‌های خیابانی به دو حزب جبهه مشارکت ایران اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، در مورد رسیدگی به درخواست انحلال این دو حزب اظهارنظرهایی کرده‌اند که از لحاظ حقوقی و سیاسی جای بحث و تأمل بسیار دارد. از آن‌جا که مجله مزبور نشریه‌ای علمی و آموزشی است و مخاطبین آن عموماً حقوقدانان و خصوصاً قضات محترم دادگستری هستند، برای ارزیابی دقیق نظرات ایشان در مورد روند رسیدگی به شکایت کمیسیون ماده ۱۰ قانون “فعالیت احزاب، جمعیت‌ها و انجمن‌های سیاسی و صنفی و انجمن اسلامی و اقلیت‌های دینی شناخته شده” و شکایت متقابل حزب علیه رای این کمیسیون دایر بر توقیف پروانه حزب و منع فعالیت ان توضیحات ذیل را ضروری می‌داند.بدیهی است که درفرصتی دیگر به ادعاهای سیاسی ایشان هم پاسخ داده خواهد شد.
۱- در فروردین ماه سال ۱٣٨٩ نامه‌ای به شماره ۱۰۱۰۱/۴٣ مورخ ۸۹/۰۱/۲۸ از کمیسیون ماده ۱۰ قانون فوق الذکر به دبیرکل جبهه مشارکت ایران اسلامی ابلاغ شد که به موجب آن کمیسیون مزبور به استناد ماده ۱۷ قانون «فعالیت احزاب، جمعیت‌ها و انجمن‌های سیاسی و صنفی و انجمن اسلامی و اقلیت‌های دینی شناخته شده» مصوب ۱۳۶۰/۰۶/۲۷مجلس شورای اسلامی تصمیم به توقیف پروانه فعالیت حزب گرفته بود.
جبهه مشارکت طبق تبصره ۲ ماده ۱۵ همین قانون دادخواستی به خواسته ابطال تصمیم مزبور و دستور موقت بر جلوگیری از اجرای آن به دادگاه‌های عمومی تقدیم کرد که به شعبه ۲۷ مجتمع شهید بهشتی ارجاع گردید. شعبه یاد شده دستور موقت را رد کرد، اما در ماهیت، حکم بر ابطال تصمیم کمیسیون صادر نمود که برابر همین تبصره قطعی است.
۲- محاکمه دبیرکل حزب مشارکت در تاریخ ۱۳۸۹/۰۱/۲۵در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی برگزار شد و حکم محکومیت ایشان به موجب دادنامه شماره ٨٩/۱۱۶۱ مورخ ۱۳۸۹/۰۱/۲۵ صادر گردید. اگر دادستان سابق (طبق گفته دادستان فعلی) در کیفرخواست تقاضای انحلال حزب را کرده بود، دادگاه باید ضمن صدور این حکم نسبت به درخواست انحلال هم اتخاذ تصمیم می‌کرد؛ حال آن‌که در حکم صادره علیه آقای دکتر محسن میردامادی دبیرکل حزب کمترین اشاره‌ای به انحلال حزب نشده است، این امر دلالت دارد که دادگاه یا خود را صالح به رسیدگی در انحلال حزب ندانسته یا به هر علت قانونی دیگری از رسیدگی و اظهارنظر نسبت به آن امتناع کرده است.
٣- صلاحیت دادگاه:
قبل از ورود به بحث مربوط به صلاحیت دادگاه یا به عبارت روشن‌تر تشخیص و تعیین دادگاه صالح برای رسیدگی به درخواست انحلال احزاب، توضیحات ذیل ضروری به نظر می‌رسد:
در علم حقوق بین تخلف و جرم تفاوت وجود دارد، جرم اصطلاحی است که در حقوق جزا به کار می‌رود و قانونگزار ارتکاب آن را مستوجب کیفر دانسته است.
تخلّف عبارت است از نقض مقررات اداری یا صنفی مانند تخلّفات کارکنان دولت، قضات، وکلای دادگستری و امثال آن، تخلّف معمولاً در حقوق اداری به کار می‌رود و مرادف با خطا و تقصیر است، و ارتکاب آن مستلزم کیفر انضباطی مانند تذکر، توبیخ، انفصال موقت و انفصال دائم است.
مواردی که در ماده ۱۶ قانون فعالیت احزاب ممنوع اعلام شده و گروه‌ها باید از انجام آن خودداری نمایند، همان گونه که آقای دادستان تهران هم در نوشته خود بیان کرده عنوان مجرمانه دارد و در قانون مجازات اسلامی برای آن‌ها کیفر تعیین شده است.
قانونگزار در ماده ۱۷ قانون مزبور آگاهانه از به کار بردن کلمه جرم خودداری نموده و از عنوان تخلف استفاده کرده و مجازات‌هایی هم که در نظر گرفته از نوع مجازات‌های انضباطی است (تذکر، اخطار، توقیف پروانه و تقاضای انحلال از دادگاه).
بدیهی است اعضاء یک حزب یا گروه که شخصیت حقیقی مستقل از شخصیت حقوقی حزب دارند اگر مرتکب یکی از بندهای مندرج در ماده ۱۶ قانون فعالیت احزاب گردند، حسب مورد در دادگاه کیفری صالح و یا دادگاه انقلاب به اتهام آنان رسیدگی خواهد شد.
در مورد احزاب چون موارد مذکور در ماده ۱۶ صرفاً تخلف است و جنبه کیفری ندارد، صلاحیت دادگاه‌های کیفری، اعم از عمومی جزائی، کیفری استان و انقلاب موضوعاً منتفی است، فقط یک دادگاه باقی می‌ماند آن هم دادگاه عمومی حقوقی است، و منظور قانونگزار هم از کلمه دادگاه در بند ۴ ماده ۱۷ قانون احزاب که بدون قید و به طور مطلق به کار رفته همین دادگاه (دادگاه حقوقی) بوده است، چنان که شعبه ۲۷ دادگاه عمومی تهران در مورد بند ٣ ماده ۱۷، صلاحیت خود را به طور مستدل محرز دانسته، وارد رسیدگی شده و به لحاظ عدم ارتکاب موارد ماده ۱۶ قانون فعالیت احزاب از جانب جبهه مشارکت، حکم بر ابطال تصمیم کمیسیون مبنی بر توقیف پروانه حزب صادر کرده است.
۴- موضوع دیگری که در نوشته دادستان محترم تهران مطرح شده، ضروری نبودن حضور وکلاء یا نمایندگان حزب در جلسه رسیدگی بوده است و در توجیه این موضوع بیان داشته: «استنباط دادگاه رسیدگی کننده (شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب) بر این اساس استوار بوده که دعوای مطروحه ترافعی نبوده و مستلزم حضور نمایندگان یا وکلای احزاب نمی‌باشد.»
نویسنده محترم، امور ترافعی و غیر ترافعی را توضیح نداده‌اند، ایشان به طور قطع می‌دانند اموری که در دادگاه‌ها مطرح می‌شود یا ترافعی است یا حسبی، امری که ترافعی نباشد لزوماً حسبی خواهد بود. ماده ٣ قانون امور حسبی مقرر داشته: «رسیدگی به امور حسبی در دادگاه‌های حقوقی به عمل می‌آید.»
ایشان اگر گفته خود و استنباط شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب مبنی بر غیر ترافعی بودن دعوا را قبول دارند باید بپذیرند که به صراحت ماده مرقوم دادگاه حقوقی صالح به رسیدگی است نه دادگاه انقلاب.
همان گونه که بیان شد مواد ۱۶ و ۱۷ قانون فعالیت احزاب نه جنبه کیفری دارد و نه از امور حسبی است، تخلّف از قوانین و مقررات است که ماهیتی ترافعی دارد، مستلزم طرح دعوا و دفاع و در نهایت اتخاذ تصمیم قضایی به منظور حل و فصل آن است.
حق دفاع از حقوق اساسی و بنیادین است که در تمام سیستم‌های حقوقی دنیا پذیرفته شده، هر کس در هر مقامی این حق را از اصحاب دعوا سلب کند مسئول و مستحق نعقیب و مجازات است. حق دفاع به اندازه‌ای اهمیت دارد که اگر دادگاهی حق داشتن وکیل را که نوعی حق دفاع است از اشخاص سلب کند حکم صادره فاقد اعتبار بوده و در دیوان عالی کشور قابل نقض است و قاضی سلب کننده تا انفصال دائم از شغل قضائی محکوم خواهد شد.
استفاده از حق دفاع مستلزم حضور در جلسه رسیدگی یا لااقل اطلاع از وقت دادرسی است، اطلاع باید به وسیله ابلاغ به عمل آید. شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب هیچ گونه ابلاغ یا اطلاعی به جبهه مشارکت نداده و بدون شنیدن دفاع وی حکم بر انحلال آن صادر کرده است.
در مورد ابلاغ دادنامه، نویسنده محترم چنین اظهارنظر کرده: «از آن جا که دادگاه طرف دعوی را کمیسیون ماده ۱۰ قانون فعالیت احزاب می‌دانست دادنامه را به کمیسیون مذکور ابلاغ نمود و بنا به استدلال دادگاه نیازی به ابلاغ دادنامه به احزاب نبوده است.» خوب بود مشخص می‌کردند طرف دیگر دعوا کیست. دعوا لزوماً‌ دو طرف دارد، یک طرف آن که مدعی و متقاضی انحلال حزب بوده، کمیسیون ماده ۱۰ است که دادنامه هم به وی ابلاغ شده، طرف دیگر چه شخصی غیر از حزبی که حکم انحلال آن صادر شده و این حکم مساوی با اعلام در امور کیفری درباره اشخاص حقیقی است، می‌تواند باشد. آیا چنین حکمی نیاز به ابلاغ ندارد؟
وقتی قانونگزار در مورد بند ٣ ماده ۱۷ (توقیف پروانه حزب) ابلاغ را ضروری دانسته است، معقول به نظر نمی‌رسد که در مورد بند ۴ (انحلال حزب) که به مراتب شدیدتر از آن است ابلاغ را لازم نداند.
دادستان محترم تهران برای توجیه قطعیّت دادنامه صادره از شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به ماده ۱٣ قانون فعالیت احزاب استناد کرده، در حالی که قطعیّت مندرج در این ماده منحصراً مربوط به شکایت گروه‌ها از تصمیم کمیسیون موضوع ماده ۱۰قانون احزاب است و هیچ دلیلی بر تسری آن به درخواست انحلال گروه‌ها توسط کمیسیون مزبور وجود ندارد.
آخرین نکته‌ای که دادستان محترم تهران در مقاله خود به آن اشاره کرده، تقدم دادنامه صادره از دادگاه انقلاب بر دادنامه صادره از شعبه ۲۷ مجتمع شهید بهشتی است. این مطلب به دلایل زیر نمی‌تواند درست باشد:
اولاً، دادنامه صادره از شعبه ۲۷ دادگاه عمومی تهران به شماره ۴۱٩ و تاریخ ۱۳۸۹/۰۵/۳۱می‌باشد. دادستان محترم شماره دادنامه‌های دادگاه انقلاب بر انحلال را مرقوم نموده ولی تاریخ آن را ذکر نکرده است، در حالی که بقیه دادنامه‌هایی که در نوشته ایشان بیان شده با ذکر تاریخ است.
ثانیاً، اگر حکم دادگاه انقلاب پیش از رأی شعبه ۲۷ صادر شده بود کمیسیون می‌باید تصویر آن حکم را به این شعبه ارائه می‌داد تا از صدور احکام معارض جلوگیری به عمل آید، حتی اگر پرونده در جریان رسیدگی می‌بود اصحاب دعوا یا وکلای آنان مطابق ماده ۱۰٣ قانون آئین دادرسی دادگاه‌های عمومی و انقلاب در امور مدنی مکلف بودند دادگاه را از دعاوی مطروحه مستحضر نمایند.
بدیهی است که کمیسیون ماده ۱۰ نمی‌تواند به استناد جهل به قانون یا مقادیر دیگر خود را از انجام این تکلیف مبرّا بداند.
ثالثاً، رییس کل محترم دادگاه‌های عمومی و انقلاب (جناب آقای احمدی) طی نامه شماره ۲۵۶٣ مورخ ۸۹/۰۶/۲۸ و با عطف به نامه شماره ٨٩/۱۷٨٨۶ ط/ د مورخ ۸۹/۰۶/۲۴پرونده شعبه ۲۷ مجتمع شهید بهشتی محتوی ٣۱ برگ را به شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب ارسال نموده است.
این نامه دلالت دارد که شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب در تاریخ ۸۹/۰۶/۲۴پرونده شعبه ۲۷ را جهت ملاحظه مطالبه کرده که در تاریخ ۸۹/۰۶/۲۸ توسط رئیس کل محترم دادگاه‌های عمومی و انقلاب به آن شعبه ارسال گردیده است.
اگر دادگاه انقلاب قبل از ۸۹/۰۵/۳۱ (تاریخ رأی شعبه ۲۷) حکم صادر کرده بود موجبی برای مطالبه و ملاحظه پرونده نبود، زیرا، دادگاه پس از صدور حکم، فارغ از رسیدگی است و موردی برای مطالبه پرونده استنادی وجود ندارد.
معلوم می‌شود که دادستان محترم یا در جریان دقیق پرونده‌ها نبوده و یا این‌که حقیقت را فدای مصلحت نموده است.
به عنوان نتیجه می‌توان گفت:
۱- دادگاه انقلاب صلاحیت رسیدگی به درخواست ابطال پروانه حزب را نداشته و حکم صادره که خارج از صلاحیت ذاتی او بوده فاقد اعتبار است و باید نقض گردد.
۲- شعبه ۲۷ دادگاه عمومی مجتمع شهید بهشتی صالح به رسیدگی بوده و به موجب حکم قطعی شماره ۴۱٩ مورخ ۸۹/۰۵/۳۱احراز کرده که حزب مشارکت مرتکب هیچ یک از تخلّفات موضوع ماده ۱۶ قانون فعالیت احزاب نگردیده است. این حکم از اعتبار امر مختوم (امر قضاوت شده) برخوردار است، هیچ دادگاهی یا مرجع دیگری حق ندارد تصمیمی بر خلاف آن بگیرد یا به طور رسمی خلاف آن را اظهار و اعلان نماید.
٣- محکومیت اعضاء یک حزب هیچ تأثیری درباره آن حزب ندارد و مادام که از دادگاه صلاحیت دار حکمی بر اثبات تخلف و انحلال آن صادر نشده است می‌تواند به حیات حقوقی خود ادامه دهد.
دفتر حقوقی جبهه مشارکت ایران اسلامی
۱٫ دکتر جعفری لنگرودی، مبسوط در ترمینولوژی جلد ۲، شماره ۴٣۶۰، صفحه ۱۱۶۷
۲٫ اصل ٣۵ قانون اساسی و تبصره ۲ مصوبه مجمع تشخیص مصلحت نظام در خصوص انتخاب وکیل توسط اصحاب دعوا مصوب ۱۳۷۰/۰۷/۱۱
۳٫ متن ماده ۱٣ چنین است: «مرجع رسیدگی به شکایات گروه‌ها از کمیسیون موضوع ماده (۱۰) محاکم دادگستری است که با رعایت اصل ۱۶٨ قانون اساسی می‌باشد،‌ رأی صادر قطعی است.»

 


 


ندای سبز آزادی: در صدمین روز از بازداشت و هفتمین روز از دور جدید اعتصاب غذایِ خشکِ نسرین ستوده، وکیل مدافع زندانی، که “لغو کلیه احکام ناعادلانه‌ پس از انتخابات” را خواسته اصلی خود برای توقف اعتصاب غذا اعلام کرده، همسر ستوده همزمان با ابراز نگرانی نسبت به وضعیت وی، خطاب به مقامات خاطرنشان کرد “من از این طریق هشدار می‌دهم که مسئولیت سلامت روحی و جسمی ایشان با قوه قضائیه است. ”
در سومین ماه از بازداشت نسرین ستوده، وکیل و فعال حقوق بشریِ زندانی، وی روز دوشنبه ۱۵ آذرماه، طی تماس با خانواده اش اعلام کرده بود که در اعتراض به وضعیت بازداشت خود و دیگر زندانیان که با احکام ناعادلانه در زندان به سر می‌برند، اعتصاب غذایی خشک تا رسیدن به خواسته‌های برحق و قانونی‌اش را شروع کرده است.
در حالیکه از وضعیت و شرایط جسمی این فعال حقوق بشری و وکیل دربند، که از ۱۳ شهریور ۸۹ تاکنون در سلول انفرادی به سر می برد، خبرهای نگران کننده ای دریافت می شود و طی دو جلسه دادگاه نیز، قاضی پرونده قرار بازداشت وی را مجددا تمدید کرده است، همسر وی طی گفتگویی با تارنمای «تغییر برای برابری»، گوشه ای از شرایط فعلیِ خانوادۀ ستوده را شرح می دهد:
آخرین اطلاعی که از وضعیت اعتصاب غذای خانم ستوده دارید، چیست؟
رضا خندان: ایشان از روز ۱۴ آذر تاکنون در اعتصاب خشک به سر می‌برد. ۵ روز پس از شروع اعتصاب طی تماسی که با منزل داشتند متوجه شدیم که حالش بسیار وخیم است. به سختی می‌توانست حرف بزند. بی‌حالی و خشکی دهان اجازه نداد تا پایان فرصت مکالمه ادامه دهد. در این مدت حداقل یک بار کارش به بهداری کشیده است و بخاطر ملاحظه شرایط ما سعی داشت وضع را عادی جلوه دهد.
من از این طریق هشدار می‌دهم که مسئولیت سلامت روحی و جسمی ایشان با قوه قضائیه است. پس از آخرین تماس تلفنی ما به شدت نگران سلامتی ایشان هستیم و امیدواریم تا دیر نشده اقدامات لازم برای جلوگیری از یک فاجعه توسط مسئولین امر صورت پذیرد.
وضعیت پرونده ایشان در چه مرحله ای است؟ و در حال حاضر کدام مقام قضایی مسئول بازداشت ایشان است؟ با توجه به اینکه بند ۲۰۹ زندان اوین در اختیار وزارت اطلاعات است، نه قوه قضائیه؛ چرا همچنان خانم ستوده در انفرادی به سر می برند؟
رضا خندان: دادگاه ایشان ۷ آذر برگزار شد و ما منتظر ابلاغ حکم هستیم. شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی پیرعباس مسئول رسیدگی به پرونده ایشان است. تمدید قرار بازداشت ایشان در تاریخ ۱۶ آذر به خودش در زندان ابلاغ شده و خانم ستوده به طور رسمی به تمدید این قرار اعتراض کرده که باید تجدید نظر شود.
علت این که پس از ۱۰۰ روز شرایط نگهداری ایشان عادی نمی‌شود را ما هم نمی‌دانیم. و اینکه چرا به بند عمومی منتقل نمی‌شود. و همچنان در بند ۲۰۹ است. بدون ملاقات حضوری.
آیا دلیل مخالفت قاضی پرونده با تبدیل قرار بازداشت خانم ستوده را می دانید؟
رضا خندان: چون قرار تمدید بازداشت را به خانم ستوده در زندان ابلاغ کرده‌اند ما اطلاعی از علت مخالفت قاضی با تبدیل قرار بازداشت نداریم.
علت اعتصاب غذای مجدد خانم ستوده چیست؟ ایشان چه خواسته ای را برای شکستن اعتصاب غذای خود مطرح کرده است؟
رضا خندان: لغو کلیه احکام ناعادلانه‌ای که پس از انتخابات صادر شده است علت اصلی اعتصاب غذای این دوره ایشان است.
وضعیت فرزندان شما چگونه است؟ آیا با خانم ستوده دیدار داشته اند؟
رضا خندان: بچه‌ها وضع روحی خوبی ندارند. دلتنگی و بی‌قراری را به طور دائم می‌شود در نیما مشاهده کرد و در مورد مهراوه واکنش‌ها متفاوت است. مهراوه کم حرف‌تر و آرام‌تر به نظر می‌رسد و این خیلی خطرناک است چون مشکلات را به درون خودش می‌ریزد.
روزهایی که نسرین تماس می‌گیرد یا بحث مادرشان بیشتر است آن شب نیما تا صبح درست نمی‌خوابد و وحشت زده بیدار می‌شود و گریه‌های ناجوری می‌کند.
در این ۱۰۰ روز بچه‌ها فقط یک بار توانسته‌اند در شرایط بدی مادرشان را به مدت ۲۰ دقیقه ملاقات کنند. ملاقات حضوری نداریم. مشاوران کودکان توصیه کرده‌اند که به هیچ وجه بچه‌ها را ملاقات کابینی نبرید چون بچه حتما باید بغل مادر برود. در غیر این صورت آسیب‌ روحی جدی به آنها وارد خواهد شد.
شما و وکلای خانم ستوده تاکنون برای پیگیری وضعیت ایشان چه مراجعاتی داشته اید؟ و در حال حاضر چه خواسته ای دارید؟
رضا خندان: وکلای محترم خانم ستوده از همان روز اول بازداشت از طریق دادسرا و دادگاه انقلاب پیگیر پرونده ایشان بودند و یک بار توانستند ایشان را قبل از دادگاه در زندان اوین ملاقات کنند و زحمات زیادی را بر سر پرونده ایشان تاکنون کشیده‌اند و من جا دارد در این جا صمیمانه از تک تک آنها سپاسگزاری کنم.
ما نیز در طول این مدت بارها به دادسرا، دادگاه انقلاب و دادستانی و دادگستری و همچنین به نهاد‌های مرتبط با وکلا از جمله کانون وکلا و اتحادیه سراسری کانون‌های وکلا مراجعه کردیم و در حال حاضر خواهان فک قرار بازداشت ایشان هستیم تا بتواند در مراحل رسیدگی به پرونده‌اش در کنار خانواده بخصوص بچه‌ها قرار بگیرد و بخصوص برگزاری دادگاه نشان داد که ایشان هیچ عمل مجرمانه‌ای را مرتکب نشده است و صحبت‌های ایشان با رسانه نیز در نهایت ادب، متانت و ملاحظات حقوقی بوده است

 


 


فرارو نوشت:
در حالی که بازار شگفت‌زدگی از برکناری منوچهر متکی داغ است، اکثر نمایندگان مجلس بر این باورند که متکی به روش مناسبی از کار برکنار نشده است. قدرت‌الله علیخانی، نماینده اصلاح‌طلب مردم قزوین نیز از این دسته است.
برکناری منوچهر متکی تبدیل به بمب خبری آخرین ساعات کاری روز دوشنبه شد. شگفت‌زدگی اکثر نمایندگان عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی، وجه مشخص این خبر بود. محمد‌اسماعیل کوثری در نخستین دقایق انتشار این خبر، در گفتگو با فرارو سخن از کذب و شایعه بودن آن راند. پس از آن حشمت‌الله فلاحت‌پیشه شیوه برکناری متکی را نادرست دانست. علاءالدین بروجردی، رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس هم گفت: از شنیدن این خبر شگفت‌زده شدم.
اما قدرت الله علیخانی در خصوص برکناری ناگهانی منوچهر متکی گفت: «در همان زمانی که آقای بقایی به عنوان نماینده ویژه رئیس جمهور انتخاب شد، عرض کردم که پیمانه آقای متکی پر شده و کارش تمام است. اما مسائلی پیش آمد که آقای متکی ماندگار شد، اما همان موقع تحلیلم این بود که رئیس جمهور ایشان را نمی‌خواهد».
وی با بیان این که متکی با «بدترین شیوه» برکنار شد، ادامه داد: «ایشان در سفر آفریقایی و در حال مذاکره با همتای آفریقایی خود بوده است. حق این بود که اگر قصد برکناری وجود داشت، پس از بازگشت وی از سفر صورت می‌گرفت. نتیجه چنین کاری این است که دنیا به خاطر رفتاری که با وزیر خود می‌کنیم به ما می‌خندد. کشورها برای کار خود بیش از این حساب و کتاب دارند».
نماینده مردم قزوین با تجلیل از شخصیت سرپرست منصوب برای وزارت خارجه ادامه داد: «ایشان انسان با شخصیت و ریشه‌داری هستند و حضور ایشان بر شان وزارت خارجه می‌افزاید، اما روش برکناری آقای متکی روش بد و ناپسندی است. من با این که چندان با آقای متکی نزدیک نیستم و تنها به عضو کمیسیون امنیت ملی با ایشان آشنایی دارم، اما می‌دانم ایشان برای انجام وظیفه خود شبانه‌روز در سفر بود. دست کم برای قدردانی از وظیفه‌شناسی ایشان باید صبر می‌شد تا جابجایی پس از بازگشت ایشان از سفر صورت می‌گرفت».
وی درباره احتمال معرفی علی اکبر صالحی به عنوان وزیر پیشنهادی امور خارجه به مجلس گفت: «من فکر نمی‌کنم بهتر از آقای صالحی کسی بخت انتخاب وزارت داشته باشد. مطمئناً مجلس باید به وزیر پیشنهادی رای دهد و صالحی چهره‌ای است که توان رای‌آوری در این پست را خواهد داشت. اما معرفی چهره‌هایی نظیر آقای بقایی ذره‌ای احتمال ندارد و ایشان هیچ زمینه‌ای در مجلس ندارند. اگر دولت بخواهد اقدام ناپسند خود در نحوه برکناری متکی را جبران کند، باید آقای صالحی را به عنوان وزیر امور خارجه معرفی کند».

 


 


چه ضرورتی بوده که شکوری راد در بیمارستان و دانشگاه و هنگام رسیدگی به بیماران دستگیر شود؟

ندای سبز آزادی: دبیرکل انجمن اسلامی جامعه پزشکی ایران در نامه ای به رئیس قوه قضاییه، با انتقاد از بازداشت مجدد دکتر علی شکوری راد از صادق لاریجانی درخواست کرده است که شخصا” به این موضوع رسیدگی و هرچه زودتر دستور آزادی جناب آقای دکتر شکوری راد را صادر کند.
در بخشی از این نامه آمده است: بر اساس تصریح دادستان کل کشور آزادی چند هفته پیش آقای دکتر شکوری راد با وساطت مرجع تقلید محترم حضرت آیت الله شبیری زنجانی و بدستور رهبری صورت گرفت.جنابعالی بخوبی میدانید که وساطت این مرجع محترم بدلیل شناختی است که ایشان از تدین و سوابق انقلابی و اسلامی خانواده و شخص آقای دکتر شکوری راد دارند و البته این وساطت و آزادی ایشان برای عده ای خوشایند نبوده و منتظر فرصتی برای جبران مافات بوده اند و این فرصت را در انتساب مطلبی به جنابعالی یافته و حرمت و احترام مراجع عظام و ساحت علم و دانش و درمان را زیر پا نهاده و مجددا” با این بهانه و بصورتی عجولانه ایشان را دستگیرو به زندان انداختند.
پیش از این نیز، انجمن اسلامی جامعه پزشکی ایران با صدور بیانیه‌ای، ضمن اعتراض به بازداشت دکتر علی شکوری راد و محکوم کردن آن، این عضو شورای مرکزی خود را انسانی دیندار و حق جو و حق گو، شجاع، منطقی و مستدل، آزادیخواه و صریح اللهجه توصیف کرده و خاطرنشان ساخته است که عاملان بازداشت او “با آزادی، منطق، گفتگو، راستی و صداقت مخالف‌اند.”
متن کامل این نامه، به نقل از جرس، به شرح زیر است:
رئیس محترم قوه قضائیه
جناب آیت الله آقای صادق لاریجانی, با سلام
همانطور که احنمالا”مستحضر هستید جناب آقای دکتر علی شکوری راد همکار دانشگاهی ما درروز پنج شنبه ۱۸/۹/ ۸۹در حالیکه در بیمارستان سینا وابسته به دانشگاه علوم پزشکی تهران در حال خدمت به بیماران بود بازداشت و مستقیما” به زندان وسلول انفرادی روانه شده است.
بنا به اظهار دادستان تهران علت دستگیری ایشان انتساب مطلبی به جنابعالی در جلسه مناظره ای در دانشگاه لرستان که بدعوت بسیج دانشجوئی آن دانشگاه تشکیل شده بود عنوان شده است. نحوه اطلاع خانواده ایشان از این دستگیری ناگهانی نیز از طریق همین اظهارات و اعلام خبر از سوی دادستان تهران بوده است.
اینجانب بعید میدانم که این اقدام و این نوع بازداشت با مجوز جنابعالی صورت گرفته باشد ولی از آنجا که علت بازداشت را به جنابعالی منتسب کرده اند وظیفه خود میدانم چند نکته را به استحضار برسانم :
۱- آنهائی که آقای دکتر شکوری راد را از قدیم و از بدو ورود به دانشگاه میشناسند میدانند که ایشان از خانواده ای روحانی و متدین و شخصی متقی , عدالت خواه و حق جو است که جرمی جز یک عمر مبارزه در راه اسلام و حقیقت و صراحت لهجه ندارد یقینا” بازداشت و زندانی شدن ایشان در میان عموم جامعه پزشکی و دانشگاهی که ایشان را میشناسند و آنهایی که ایشان رادستگیر کرده اند را هم بخوبی میشناسند نتیجه ای جز تاسف , احساس ناامیدی و ناامنی از اصلاح امور دربر نخواهد داشت.
۲- اگر مطلب و اتهام مطرح شده از سوی دادستان را حمل بر صحت کنیم آیا واقعا” شرایط اجتماعی امنیتی و قضایی کشور به حدی رسیده است که طرح یک موضوع در یک مناظره که معلوم نیست اصل آن چگونه و به چه صورت مطرح شده است, بدون طی مراحل قانونی و بررسی صحیح قضایی مستوجب دستگیری آنهم بدون اطلاع قبلی و به این صورت باشد؟ آیا این روال جایی برای بحث و گفتگوی آزاد و گفتمان آزاد اندیشی در دانشگاهها باقی میگذارد؟
۳- ورود نیروهای نظامی و امنیتی به دانشگاه بدون هماهنگی با مسئولین دانشگاه از دیرباز امری قبیح و خلاف عرف بوده و بارها توسط کارشناسان و مسئولین در این مورد تذکر داده شده و عواقب این بی احترامی به ساحت علم وخدمت گوشزد شده است. فوریت و ضرورت دستگیری آقای دکتر شکوری راد در بیمارستان و دانشگاه و هنگام گزارش رادیولوژی بیماران چه بوده است؟ اینجانب یقین دارم کسانی که اینگونه با محیط علم و دانشگاه برخورد میکنند یا محیط دانشگاه و اساتید آن و دانشجویان را نمیشناسند یا عامدا” بدنبال ایجاد ناآرامی و تنش در دانشگاه و مراکز درمانی هستند.
۴- بر اساس تصریح دادستان کل کشور آزادی چند هفته پیش آقای دکتر شکوری راد با وساطت مرجع تقلید محترم حضرت آیت اله شبیری زنجانی و بدستور رهبری صورت گرفت. جنابعالی بخوبی میدانید که وساطت این مرجع محترم بدلیل شناختی است که ایشان از تدین و سوابق انقلابی و اسلامی خانواده و شخص آقای دکتر شکوری راد دارند و البته این وساطت و آزادی ایشان برای عده ای خوشایند نبوده و منتظر فرصتی برای جبران مافات بوده اند و این فرصت را در انتساب مطلبی به جنابعالی یافته و حرمت و احترام مراجع عظام و ساحت علم و دانش و درمان را زیر پا نهاده و مجددا” با این بهانه و بصورتی عجولانه ایشان را دستگیرو به زندان انداختند.
امید است جنابعالی با توجه به جمیع جهات مذکور و در نظر گرفتن عواقب نامطلوب این گونه رفتارها, شخصا” به این موضوع رسیدگی و هرچه زودتر دستور آزادی جناب آقای دکتر شکوری راد را صادر فرمائید.
دکتر محمد رضا ظفر قندی
دبیر کل انجمن اسلامی جامعه پزشکی ایران
رونوشت جناب آقای دکتر باقر لاریجانی رئیس محترم دانشگاه علوم پزشکی تهران
جهت استحضار و بررسی و عنایت به حفظ حریم دانشگاه

 


 


ندای سبز آزادی: هفت روز از بازداشت پدر رامین رمضانی از شهدای جنبش سبز می گذرد اما همچنان خانواده و بستگان وی از محل نگهداری او بی خبرند.
به گزارش کلمه، پدر رامین رمضانی هفت روز پیش بر سر مزار فرزند۲۲ ساله اش ،رامین، در بهشت زهرای تهران توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد . این حادثه در پی حضور تعدادی از خانواده های شهدای حوادث پس از انتخابات به دلیل شرکت در مراسم سالروز تولد امیر تاجمیر، یکی دیگر از شهدای جنبش سبز رخ داد.
رامین رمضانی، بیست و پنجم خرداد ماه سال گذشته در روز راهپیمایی مسالمت آمیز مردم به ضرب گلوله به شهادت رسید.
اکنون پدر رامین که در تمام این یک سال و نیم پس از شهادت پسرش یک روز هم لحظه ای را بدون غم و اندوه پشت سر نگذاشته دستگیر و زندانی شده است .این اولین بار است که پدر یکی از کشته شدگان حوادث پس از انتخابات دستگیر و زندانی می شود .
این خانواده های داغدار بعد از این مراسم که به صورت نمادین در سالروز تولد امیر تاجمیر از کشته شدگان روز عاشورا برگزار شده بود بر سر مزار عزیزان شان رفتند اما متوجه شدند که تعداد زیادی از نیروهای امنیتی و لباس شخصی احاطه شان کرده اند و با برخوردهای خشن آنها را به خاطر شرکت در این مراسم که به گفته آنها با فراخوان همراه بوده سرزنش می کنند.
تعدادی از این خانواده های داغدار بعد از یک درگیری لفظی با ماموران به مکانی نامعلوم منتقل و تا عصر همان روز مورد بازجویی قرار می گیرند که در میان آنان مادر سهراب اعرابی و مادر رامین رمضانی هم حضور داشته اند . مادران پس از بازجویی چند ساعته آزاد می شوند، اما پدر رامین رمضانی به همراه چند تن دیگر که نام شان هنوز مشخص نیست به مکان نامعلومی منتقل می شوند و تاکنون نیز خانواده ها از محل نگهداری آنها بی اطلاع هستند .
خانواده رامین رمضانی که در شوک ناشی از این حادثه به سر می برند می گویند که « نمی توانیم باور کنیم که با یک خانواده داغدار این گونه برخورد کنند؟و پدری داغدار را بر سر مزار فرزندش بازداشت و زندانی کنند و خانواده را تا چند روز بی خبر و نگران نگه دارند .خانواده رمضانی حدس می زنند که وی به زندان اوین منتقل شده باشد.»
پیش از این پدر رامین رمضانی در گفتگو با کلمه درباره قاتل یا قاتلان پسر کشته شده اش سخن گفته و خواسته بود هر چه زودتر آمران و عوامل قتل او به افکار عمومی معرفی شوند .
او در این گفتگو یاد آور شده بود : «در آخرین مراجعه ام به دادگاه که ۱۷ مهرماه امسال بود. به ما گفتند که« قاتل را نمی توانیم پیدا کنیم.» من هم در پاسخ گفتم معلوم است شما قاتل را پیدا نمی کنید ، ولی من می دانم قاتل پسرم کیست. قاتل او کسی است که دستور شلیک به او را صادر کرده است . من قاتل فرزندم را نه آن بسیجی که کسی می دانم که فرمان قتل این بچه ها را صادر کرد .»
او همچنین در این گفتگو تاکید کرده بود :« هر روز که می گذرد حال ما بدتر و بدتر می شود. همه می گویند گذشت زمان داغ را سرد می کند، ولی گذشت زمان برای ما هیچ فایده ای نداشته است و هر روز وضع روحی مان بدتر می شود .فکر می کنم دلیلش این است که می بینیم کسی نمی خواهد عدالت را در این باره اجرا کند . قاتلان رامین در امنیت کامل زندگی شان را می کنند و کسی کاری به کارشان ندارد و این واقعا دردآور است .این روزها بهترین جا برای من و مادر رامین بهشت زهرا و بر سر مزار رامین است.»
حالا پدر رامین در بهترین جایی که این روزها سراغ دارد یعنی در کنار مزار پسر شهیدش دستگیر و زندانی شده است. برخی گمانه زنی ها هم حکایت از این دارد که وی به خاطر اطلاع رسانی و گلایه از رسیدگی نشدن به پرونده قتل پسرش دستگیر و زندانی شده است .
در میان شرکت کنندگان مراسم سالروز تولد امیر تاجمیر از کشته شدگان روز عاشورا ، اعضای دیگر خانواده های شهیدان جنبش سبز همچون سهراب اعرابی، ، مصطفی کریم بیگی و … نیز حضور داشتند.
امیر ارشد تاجمیر یکی از کشته‌شدگان عاشورای خونین تهران و فرزند شهین مهین‌فر، گوینده و مجری باسابقه رادیو و تلویزیون است که در هجوم خودروهای نیروهای انتظامی به مردم در میدان ولیعصر تهران مورد اصابت شدید قرار گرفت و سپس همان خودروها از روی بدن نیمه‌جان او رد شدند و او را به شهادت رساندند.

 


 


ما کاری نکردیم که آبروی ما رفته باشد و فتنه گر باشیم، آبروی آنها رفت که با این جنایات، جمهوری اسلامی را ننگین کردند

ندای سبز آزادی: همزمان با اولین سالگرد عاشورای خونین سال ۸۸، مهدی کروبی در یک پیام ویدئویی، خطاب به مسئولان گفت: نه شما حسینید و نه ما یزیدیم، نه ما حسینیم و شما یزیدید. باید بحث کنیم هر کسی حق عمل کرد او در راه حسین است و هر که غلط عمل کرد او در راه بزید و تنها راهش هم همین است که بحث و گفتگو بشود تا ببینیم کدام مقابل حقوق مردم ایستادند و دارند یزیدی عمل می کنند و در نتیجه در جبهه باطل قراردارد و چه کسی از حق مردم دفاع می کنند؟!
وی همچنین تصریح کرد: من یکی از افراد معترض هستم و داوطلب انتخابات هم بودم، آمادگی دارم در هر مسجدی ویا هر دانشگاهی در هر شهری مناظره کنیم با آنهایی که می گویند شما باعث این کشتار و فتنه هستید ما با ادلّه و مدارک ثابت کنیم که شما قانون شکنی کردید و با استبداد خواستید از صندوق کسی را در بیاورید و این فجایع متاسفانه رخ داد برای خانواده های عزیز مردم.
به گزارش سحام نیوز، متن کامل این پیام بدین شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم
در تاریخ جنگهای متعددی و کشتارهای فراوانی صورت گرفته است، که همه آنها در درون کتابهای تاریخی است که به مرور از زبان ها حذف شده ولکن داستان عاشورا و کربلای حسین و یاران با وفایش، هر چه گذشت موج و گستردگی اش تازه تر شد و با همه تلاشهایی که کردند تا کمرنگش کنند، نشد. چون جمعی مظلوم برای یک هدف مقدس فداکاری کردند و این حرکت اینقدر مقدس ماند که الگو شد برای همه انسان ها نه تنها برای مسلمانها بلکه برای بسیاری از حرکت ها، انقلاب ها، تحرک ها، و اصلاحات مردم هم از این حرکت مقدس نشات گرفت.
این حرکت مقدس یعنی عاشورا که الان هم در آستانه اش هستیم. ان شاءالله همه مردم با شور و نشاط در عزاداری شرکت می کنند، منتهی در کشور ما در عاشورای سال گذشته حادثه ای غم انگیز رخ داد، که آن را بهانه ای کردند برای سرکوب مخالفین.
ما کل دعوایمان بر سر انتخابات مهندسی شده است، آیا روز عاشورا مردم شعار دادند، ندادند، من نمی دانم، ولی به هر حال حوادث تلخی پیش آمد و عده ای از مردم عزیزمان را به شهادت رساندند و حرمت عاشورا را نگه نداشتند و حالا عجیب این است که طلبکار هم شدند و آنهایی که مردم را کشتند، تازه می گویند خدا آبروی فتنه گران را برد.
خدا آبروی فتنه گران را برد ؟!! خدا آبروی آنهایی را برد که کهریزک را به وجود آوردند، خدا آبروی آنهایی را برد که مردم و خانواده هایشان را عزادار کردند و جمعی را در خیابانها و در روز عاشورا به شهادت رساندند، خدا آبروی آنهایی را برد که حق ملت را تضییع کردند و جمعی از بچه های مردم را اعدام کردند، خدا آبروی آنهایی را برد که افرادی راکه شهادت داده بودند که چگونه مردم را از پل انداختندو یا زیر ماشین کردند به زندان محکوم کردند!!
ما کاری نکردیم که آبروی ما رفته باشد به ما می گویید فتنه گر، آبروی آنها رفت که این جنایات را کردند و ننگین کردند جمهوری اسلامی را ! این نکته اول.
نکته دوم. بحث و گفتار ما این است که ما می گوییم انتخابات نبوده، شما می گویید دست بیگانه بوده، اسنادش هم موجوده! من هم اینجا اعلام می کنم که آقا من یکی از افراد معترض هستم و داوطلب انتخابات هم بودم آمادگی دارم در هر مسجدی ویا هر دانشگاهی در هر شهری مناظره کنیم با آنهایی که می گویند شما باعث این کشتار و فتنه هستید ما با ادلّه و مدارک ثابت کنیم که شما قانون شکنی کردید و با استبداد خواستید از صندوق کسی را در بیاورید و این فجایع متاسفانه رخ داد برای خانواده های عزیز مردم.
نکته ای هم که اینها مدام می گویند و خیلی عجیب است، اینکه می گویند دیگران و بیگانه از شما تعریف می کند. اولا بیگانه بر اساس منافع خودش تعریف می کند. چطور وقتی از شما تعریف می کنند با آب و تاب می گویید. من این کیهان را نشان می هم به شما. چطور وقتی یک رسانه غربی با عبارتی ( حق با رهبر ایران بود، اوباما از ابتدا دروغ می گفت) تعریف شما را می کند با آب و تاب می نویسید ولی وقتی تعریف ما را می کنند … جوابش یک کلمه است، خواهید گفت که آنها عظمت جمهوری اسلامی، رهبری و دیگر مسئولین اینقدر بزرگ است که ناچارا تعریف می کنند خوب ما هم همین را می گوییم! عظمت کار ما هم دردفاع ازحقوق مردم اینقدر حق طلبانه است که آنها ناگزیرند تعریف کنند. حالا، یک مناظره یا چند تا مناظره همه چی را حل می کند.
ما می گوییم شما هستید که انتخابات را به هم زدید. نه شما حسینید و نه ما یزیدیم، نه ما حسینیم و شما یزیدید. باید بحث کنیم هر کسی حق عمل کرد، او در راه حسین است و هر که غلط عمل کرد او در راه بزید و تنها راهش هم همین است که بحث و گفتگو بشود تا ببینیم کدام مقابل حقوق مردم ایستادند و دارند یزیدی عمل می کنند و در نتیجه در جبهه باطل قراردارد و چه کسی از حق مردم دفاع می کنند ؟!
حسین، حسین خودش بود، عظیم بود، هیچ طرفی را ما نمی توانیم با حسین مقایسه کنیم ! اما راه را می گوییم، راه این است که بحث کنیم تا معلوم بشود.
والسلام

 


 


ندای سبز آزادی: رضا شهابی، عضو هیات مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران، از روز یکشنبه اعتصاب غذای خشک خود را به اعتصاب غذای تر تغییر داد.
به گزارش ندای سبز آزادی این اقدام پس از آن صورت گرفت که شماری از اعضای این سندیکا همراه با چند فعال کارگری و مدنی در نامه ای از رضا شهابی خواستند تا به اعتصاب غذای خود پایان دهد تا بتوان خواسته او را از طرق دیگر پیگیر یکرد.
این فعال کارگری که از زمان بازداشت در خرداد سال جاری در زندان اوین، نگه داشته شده است، در اعتراض به مشخص نبودن وضعیتش از روز 13 آذر ماه دست به اعتصاب غذای خشک زده بود.
قبل از این، قرار بود که رضا شهابی دو بار به قید وثیقه 60 و 100 میلیون تومانی آزاد شود، اما هر بار، مقام های قضایی مانع آزادی اش شدند و در پاسخ نیز گفتند که دلایلی وجود داشته است که او آزاد نشود. با این وجود، توضیحی در مورد این دلایل ندادند.
البته تاکنون نیز اتهام های رضا شهابی که موجب دستگیری اش در روز 22 خرداد شد، اعلام نشده است؛ موضوعی که اعتراض او و خانواده اش را به دنبال داشته است.
آقای شهابی چهار سال پیش نیز به دلیل فعالیت های صنفی خود از کار خود در شرکت واحد اتوبوس رانی تهران اخراج شد و با پیگیری های خود او و سندیکا به سر کار بازگشت.
در این ارتباط، زهره رضایی، همسر آقای شهابی، با اظهار این موضوع که به رغم تلاش های وکیلش اما هنوز او موفق به دسترسی و خواندن پرونده همسرش نشده است، به وبسایت کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت: « فقط می خواهم که زودتر تکلیف پرونده همسرم روشن شود و او آزاد شود و به خانواده اش برگردد.»
رضا شهبی تنها عضو سندیکای کارگران شرکت واحد اتبوس رانی تهران نیست که زندانی است.
به جز او، غلامرضا غلام حسینی، مرتضی کمساری و علی اکبر نظری نیز در هفته های اخیر بازداشت شده اند و بدون هیچ اتهامی زندانی هستند.
منصور اسانلو و ابراهیم مددی، رئیس و نایب رئیس سندیکای کارگران شرکت واحد نیز از سه سال پیش زندانی هستند.
در این میان، بسیاری از تشکل های کارگری در جهان و نیز سازمان عفو بین الملل ضمن انتقاد شدید از برخورد دولت کودتا با تشکل ها و فعالان کارگری، خواستار آزادی رضا شهابی و سایر فعالان کارگری شده اند.
در آخرین نمونه از این انتقادها، دیوید کاکرافت، دبیر کل فدراسیون جهانی کارگران بخش حمل و نقل، در نامه ای به محمود احمدی نژاد خواستار پایان سیاست ارعاب و سرکوب علیه تشکل ها یکارگری شد و به او یادآور شد که ایران به موجب مقاوله نامه ای بین المللی که امضا کرده، موظف است که به حق کارگران برای ایجاد تشکل های مستقل احترام بگذارد.

 


 


ندای سبز آزادی: مادر محمد داوری، معلم و روزنامه نگار زندانی که ساکن خراسان است به دلیل دوری راه ، سن بالا و بیماری نتوانسته مدت ها به ملاقات پسرش به تهران بیاید. او با این جمله که ” خیلی وقت است ندیدمش” به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت: « تلفنش قطع است. هیچ خبری ازش ندارم. من زن تنهام، کسی را ندارم که من را به تهران ببرد. هر بار که می رفتم ۵۰ هزار تومان خرجم می شد، ندارم که بدهم. حقوق محمد را هم که بعد از گرفتنش قطع کردند. او به من کمک می کرد. خیلی وقت است که ندیدمش، همین طور ماندم که چه کنم.»

به گزارش كمپين بين المللي حقوق بشر در ايران محمد داوری جانباز جنگ، عضو سازمان معلمان و سردبیر سایت سحام نیوز که پس از نوشتن نامه کروبی به مجلس خبرگان در مورد شکنجه و تجاوز به زندانیان سیاسی در زندان کهریزک بازداشت شد یکسال پس از بازداشتش و قطع تلفن بند ۳۵۰ زندان اوین برای مادرش نامه ای نوشت که دیگر به ملاقاتش نیاید . او در این نامه که درسایت های خبری منتشر شد دلایلی را برای این تقاضا ذکر کرده بود از جمله :”چون مادرم ، مسن و مریض احوال می باشد ،رنج سفر مسیر هزار کیلومتری ، سلامتی او را تهدید می کند و در هر سفر روزها من نگران هستم که آیا به سلامت بر می گردد یا نه. و محدودیت زمان ملاقات کابینی که حداکثر ۲۰ دقیقه است، ارزش تحمل رنج این سفر طولانی را ندارد.”

زلیخا بیابانی ، مادر محمد داوری به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت: « نزدیک دو سال است که پسرم در زندان است و الان نزدیک سه ماه یا بیشتر ، نمی دانم . حواسم نیست که چند وقت است با پسرم تلفنی حرف نزدم، خیلی وقت است صدایش را نشنیدم. اگر می شد با تلفن حرف زد خیلی خوب بود بالاخره صدای پسرم را می شنیدم . نمی دانم چه کار کنم.»

مادر این زندانی درباره وکلای پسرش نیز گفت: « دو تا وکیل دارد. از وکلایش هم خبری ندارم که به کار پسرم را رسیدگی می کنند یا نه. من مردی در کنارم ندارم باید مردی باشد که دنبال این کارها به تهران برود. می دانید من این چیزها را نمی دانم ، مریضم، همین جا نشستم و فقط خدا خدا می کنم.»

زلیخا بیابانی ادامه داد:« نزدیک به دو سال که پسرم زندانی است و من فقط یکبار ملاقات حضوری داشتم. خیلی وقت پیش زنگ زدم که می خواهم پسرم را حضوری ببینم. گفتند که دیگر ملاقات حضوری نمی دهند. حالا مثل اینکه باید نامه بنویسم. می گویند بقیه خانواده ها هم همین کار را می کنند و برای ملاقات نامه می نویسند. نمی دانم خدا خودش کمک کند.»

اما ملاقات حضوری این مادر با پسرش نیز تصادفی بوده است ، زلیخا بیابانی در این باره گفت: « دادگاه رفته بودم که تقاضای ملاقات حضوری بدهم . گفتم من می خواهم پسرم را ببینم . گفتند اینجا باش، الان پسرت می آید. روز دادگاهی پسرم بود و من نمی دانستم. وقتی بیرون آمد با هم در راهرو حرف زدیم. آنجا با وکلایش هم حرف زدم گفتند پسرت هیچی در پرونده اش ندارد . او بی گناه است.»

مادر این زندانی عقیدتی در خصوص درخواستش از سازمان های فعال حقوق بشری گفت: « من آزادی و سلامتی همه زندانیان سیاسی را می خواهم . نه فقط برای پسرم ، برای هم بندی هایش هم این آزادی را می خواهم . اگر این سازمان ها ، آقایان می توانند کاری بکنند دریغ نکنند.خدا خودش کمک کند. من می خواهم پسرم را دوباره ببینم.»

محمد داوری جانباز جنگ و مسئول آموزش و اطلاع رسانی سازمان معلمان ایران و سردبیر سایت سحام نیوز در هفدهم شهریور سال ۱۳۸۸ بازداشت شد. مهدی کروبی به دنبال بازداشت او فشار بر او که در اقرای تلویزیونی برعلیه کروبی حرف بزند در نامه‌ای به دادستان تهران، مسئولیت تمام اسناد و فیلم‌هایی را که به عنوان مستندات وجود شکنجه و تجاوز جنسی در زندان‌های ایران ارائه کرده بود بر عهده گرفت و محمد داوری را تنها فیلمبردار مصاحبه‌ها عنوان کرد و گفت او هیج نقش دیگری در این ماجرا نداشته است

 


 


ندای سبز آزادی: اخیرا در برخی سایتها نامه ای با نام منصور اسالو رئیس سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران منتشر شده است که بعد از پیگیرهای صورت گرفته از خانواده و دوستان ایشان، انتصاب این نامه به منصور اسالو تکذیب شده و به خواست خانواده ایشان، اطلاعیه فوق جهت تکذیب نامه منتشره و رفع شبهات منتشر می شود.

همانگونه که بارها متذکر شده ایم، کلیه اطلاعیه ها، بیانیه ها و اخبار مربوط به سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه و اعضایش، تنها از طریق سایت سندیکا منتشر می شود و هر مطلبی منتصب به سندیکا و اعضایش که از طرق دیگر منتشر شود، فاقد اعتبار است.

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه

22 آذر ماه 1389

 


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به irangreenvoice-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به irangreenvoice@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

بازار امروز

Loading currency converter .. please wait

loading
currency converter
please wait
....

خبرهاي گذشته