جنبش راه سبز - خبرنامه |
- “اصولگرایان شتر را گم کردند و به دنبال افسارش هستند”
- تحریر قاعده است یا استثنا؟
- واکنش وزارت خارجه ایران درباره ساخت سایت هستهای در دماوند
- دومین اعتراض وزارت خارجه مصر به ایران در دو هفته
- عسگراولادی: منتظر پیام موسوی و کروبی هستم
- انتقاد نماینده روحانی از واگذاری زمین توسط دولت به صدا و سیما
- تحریمهای بانکی برای واردات غذا برداشته شد
- توسعه فازهای پارس جنوبی متوقف شد
- اعتراض کارگران سنندجی به اخراج و عدم دریافت مطالبات
- مشاور میرحسین موسوی: گروه های شبه مافیایی از قدرت و ثروت و سازمان یافتگی و نفوذ برخوردارند
“اصولگرایان شتر را گم کردند و به دنبال افسارش هستند” Posted: 12 Jul 2013 05:32 AM PDT ![]() جرس: صادق زیباکلام، استاد دانشگاه و تحلیگر مسائل سیاسی معتقد است جریان های رادیکال اصولگرا تمام تلاش خود را خواهند کرد تا دولت آقای روحانی را ناکام بگذارند. وی نتیجه انتخابات را شکستی تمام عیار برای اصولگرایان می داند.
زیباکلام می گوید: مشکل اصلی اصولگرایان این است که شتر را گم کردند و به دنبال افسارش هستند. آنها انتخابات را به بدترین شکل ممکن باختند و حالا به دنبال آقای روحانی افتاده اند و می خواهند با این تبلیغات بگویند روحانی نامزد دیگر ما بوده. به گزارش خرداد، این استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران، تلاش برای مصادره پیروزی حسن روحانی از طرف اصولگرایان را اقدامی عجیب، قابل تامل و البته تاسف بار می خواند. متن گفتگو با زیباکلام درباره کابینه آینده و معادلات پیش روی اصلاح طلبی و اصولگرایی در پی می آید. آقای دکتر با توجه به نتیجه انتخابات، به نظر شما، ترکیب کابینه آینده باید متشکل از چه طیف هایی باشد و به اعتقاد شما، این نسبت میان اصولگرایان و اصلاح طلبان چگونه باید تدبیر شود؟ اساسا این نگاه چند درصد اصولگرا، چند درصد اصلاح طلب و کارگزاران تفکر غلطی است. نه اصلاح طلبان و نه کارگزارانی ها، از ابتدا دنبال سهم خواهی نبودند و این مسئله را بارها اعلام کردند. اصلاح طلبان و کارگزارانی ها پیش از انتخابات هم نگاهشان نگاه سهم خواهی نبود، بلکه برای پیشبرد منافع نظام و پیگیری منافع ملی از آقای روحانی حمایت کردند. آنها به هیچ وجه در پی پست و مقام نبودند و نیستند و به معنای واقعی کلمه، حمایتشان فی سبیل الله بود. اصلاح طلبان و کارگزارانی ها، هیچ وقت کاسه دستشان نگرفتند دم در اتاق آقای روحانی که سهمی دریافت کنند. همه ما به خوبی می دانیم که اگر حمایت شخص آیت الله هاشمی و سید محمد خاتمی نبود، اگر کناره گیری دکتر عارف نبود، شانس پیروزی آقای روحانی آنهم به این شکل بسیار بعید بود، اما با تمام این تفاسیر اصلاح طلبان به هیچ وجه دنبال این نبودند و نخواهند بود که سهمی دریافت کنند و هیچ توقعی هم ندارند. تنها انتظاری که وجود دارد اینست که آقای روحانی کابینه میانه رو و معتدل تشکیل دهند و در آن از مدیرانی توانمند، با کارنامه اجرایی موفق استفاده کنند که از شعارهای پوپولیستی و عوام فریبانه برای فریب مردم استفاده نکنند. کارنامه اجرایی موفقی داشته باشند و قبلا توانایی هایشان را اثبات کرده باشند. آقای دکتر نظر شما پیرامون سهم خواهی ها چیست به نظر شما کدام طیف ها اکنون بدنبال کسب منفعت در موضوع کابینه هستند؟ در شرایطی که جریان هایی که نقش اصلی در این پیروزی داشتند، هیچ انتظاری ندارند، اصولگرایانی که در بهترین شکلش، روحانی و همراهانش را ساکتین فتنه می خواندند، اصولگرایانی که تهمت زندند، تخریب کردند، حرفهای رکیک خطاب به آقای روحانی و دوستانشان زدند، اصولگرایانی که نزدیک به 200 نفرشان به عنوان نماینده مجلس، از قالیباف و جلیلی و ولایتی حمایت کردند، نمایندگان اصولگرایی که خواهان رد صلاحیت هاشمی بودند، نامه سرگشاده می دادند، اصولگرایانی که از شورای نگهبان خواستند روحانی را هم رد صلاحیت کند، اصولگرایانی که هرچه توانستند به خاتمی و هاشمی ناسزا گفتند، همین دوستان اصولگرا، به جای یک کاسه، هرکدامشان، دو کاسه در دست گرفتند، در و همسایه را هم صدا کرده اند، و در تکیه آقای روحانی بست نشسته اند که پست و مقام بگیرند. خیلی جالب است که اصولگرایان تازه یادشان افتاده، آقای روحانی عضو جامعه روحانیت مبارز بوده است و این مصادره را به حدی رسانده اند که به آقای روحانی هشدار می دهند، مبادا فتنه گران را در دولتت راه بدهی، کسانی که قصد داشتند کودتای مخملی و رنگی کنند را به کابینه ات راه ندهی. این رویکرد از سوی اصولگرایان، حیرت انگیز، قابل تامل و البته تاسف بار است. به اعتقاد شما، آقای روحانی در مقابل این رویکرد اصول گرایان چه رویه ای را در پیش خواهند گرفت؟ به نظر من آقای روحانی هیچ وقعی به این جریانات اصولگرا نخواهد نهاد. آقای روحانی برای انتخاب کابینه، پیرو مشی و رویکرد مد نظر خودشان خواهد بود. رویکرد اعتدالی، رویکری که خشونت طلب نیست و از آن گریزان است. آقای روحانی قطعا پرهیز خواهد کرد از رویکرد تحقیر دیگران، قطعا پرهیز خواهد کرد از توهین و تهمت به دیگران، یقینا دوری خواهد جست از له کردن دیگران، نابود کردن دیگران. آقای روحانی تلاش خواهد کرد تا جایگاه ایران را بازسازی کند، جایگاهی که در 8 سال اخیر در پی سیاست های ناپخته اصولگرایان، در جهان ذلیل شده است. آقای روحانی فاصله خواهد گرفت از ادامه هزینه هایی که به کشور وارد شده است. به اعتقاد شما، در مسائل سیاست خارجی آقای روحانی چگونه عمل خواهد کرد؟ آقای روحانی تلاش خواهد کرد با 5+1 به توافق برسد و در قدم نخست از تشدید تحریم ها جلوگیری خواهد کرد و در ادامه به طور تدریجی تحریم های موجود را کاهش دهد. آقای روحانی به جهان خواهد گفت که ما دنبال دشمنی و جنگ با هیچ کشوری نیستیم. آقای روحانی این پیام را به دنیا خواهد رساند که ایران به تمام کشورهای دنیا احترام می گذارد، ایران به حکومت هایی که در کشورهای غربی با آرای مردمی روی کار آمده اند احترام می گذارد. چه در اروپا و چه در ایالات متحده. مطمئنا توهین به رئیس دولتی که برآمده از آرای مردم آن کشور است، توهین به همه مردم آن کشور به شمار می رود. شما وقتی پرچم یک کشور را آتش می زنی، به تمام مردم آن کشور توهین می کنی. آقای روحانی این نکات اولیه را در میان مردم جا می اندازد که حمایت بی مورد و جاری نبودن نگاه تعاملی با کشورهای همسایه از کشورها چقدر می تواند هزینه بر باشد بوده و به جایگاه کشور آسیب بزند. دکتر روحانی کار دشواری پیش رو دارد، اما آقای روحانی به پشتیبانی رای ملت و بیش از 18 میلیونی که به ایشان اعتماد کردند و همچنین توانایی و مدیریت و ذکاوتشان، می توانند اوضاع کشور را از این حالت خارج کنند و به سمت بهبود سوق دهند. آرایی که مردم به سبد آقای روحانی ریختند، جنبه سلبی داشت یا وجه ایجابی آن قوی تر بود؛ صریح تر بگویم، آیا مردم به دنبال تغییر شرایط موجود بودند و وجه غالب انتخاب آقای روحانی به این نکته باز می گشت؟ این آرا به نظر من، کاملا معنی دار بود. بیش از 18 میلیون به آقای روحانی رای دادند که بگویند در پی ستیزش با جهان نیستند، به آقای روحانی رای دادند که بگویند علی رغم تمام حملاتی که خصوصا در 4 سال اخیر به بزرگان کشور شد، مردم همچنان به آنها علاقه دارند و اینهمه تخریب و تهمت هیچ تاثیری بر روی نظر و عقیده مردم نداشته است؛ مردم با این رای خود، نه بزرگی به روندهای ناصحیح جاری در کشور اعلام کردند. رویکرد جریانات رادیکال اصولگرا متفاوت بوده، برخی تهدید کردند، برخی گفتند روحانی اصولگرا است، برخی هم سکوت کردند؛ این رویکردها را چگونه تحلیل می کنید؟ آیا از جنس شوک سال 76 است؟ همانطور که اشاره کردید، برخی از جریانات اصولگرا سکوت کرده اند، برخی دیگر همچون انصار حزب الله و حسین الله کرم، تهدید کرده اند، اگر دولت آقای روحانی از آنچه آقای الله کرم و دوستانشان موازین انقلابی نامیدند تخطی کنند چنین خواهند کرد و چنان. اما من اینها را موازین انقلابی نمی دانم، اینها خلاف منافع ملی ماست، خلاف مصلحت نظام است، به ضرر جمهوری اسلامی است. جریان های رادیکال اصولگرا فکر نمی کردند روحانی رای بیاورد وگرنه احتمال داشت او را هم همچون آیت الله هاشمی کنار می زدند. سعی می کردند رقابتی میان جلیلی و قالیباف و ولایتی و محسن رضایی ایجاد کنند و خیلی هم نگران مشارکت پایین مردم نبودند. من بارها گفته ام، اصولگرایان رادیکال میان مشارکت بالا و پیروزی نامزد اصلاح طلبان و مشارکت پایین و پیروزی نامزد مورد نظر آنها، دومی را انتخاب می کنند. اصلا دلیل رد صلاحیت هاشمی همین بود. این جریانات رادیکال، مشاهده کردند با ورود هاشمی موجی سراسر کشور را فراگرفته و رای هاشمی از 20 میلیون هم گذر کرده و کم کم به مرز 30 میلیون هم خواهد رسید؛ بر همین اساس آنها، دو راه بیشتر نداشتند، یکی اینکه هاشمی را متقاعد کنند که انصراف دهد، که اولی را هاشمی نپذیرفت و گفت به مردم قول داده است و دومی هم این بود که آیت الله را رد صلاحیت کنند. برایشان یک ریال هم مهم نبود که این اتفاق چقدر به ضرر نظام تمام می شود. تنها چیزی که برایشان اهمیت داشت از دست ندادن قدرت بود، اینها حاضر هستند هرکاری بکنند تا قدرت را از دست ندهند. اما من طی مصاحبه ای که با آقای شجونی داشتم، ایشان تاکید داشتند که باید همه به آقای روحانی کمک کنند، کسی کارشکنی نکند، کسی چوب لای چرخ دولت جدید نگذارد تا آقای روحانی بتوانند با کلیدی که همراه دارند، مشکلات را حل نمایند. این رویکرد بر خلاف نظر شماست. ابدا اینطور نیست. من باور دارم آقای حسین الله کرم، بسیار صادق تر از امثال آقای شجونی است. آقای الله کرم آن چیزی که در کنه وجودشان است را صادقانه بروز می دهند، اما آقای شجونی امروز در باغ سبز نشان می دهند تا فردا که آغاز به کارشکنی کردند، بگویند دیدید ما می خواستیم کمک کنیم، اما نشد، آقای روحانی نتوانست، فتنه گران و معاندین نگذاشتند، هاشمی نگذاشت، خاتمی نگذاشت. متاسفانه آقای شجونی مثل سایر اصولگرایان رادیکال، منافع و مصالح انقلاب برایشان کوچکترین اهمیتی ندارد و تنها نگرانی اش کم شدن قدرت است. آقای شجونی اگر ذره ای دلش برای انقلاب می سوخت، کلاهش را قاضی می کرد، در شرایطی که 4 سال ایشان و دوستانشان، از هر تریبونی استفاده کرده و رقیب سیاسی را آماج حملات خود قرار می دادند، مردم یک کلام از حرفهای آنها را باور نکردند و رای سنگینی به روحانی دادند. من اگر جای آقای شجونی بودم از خودم می پرسیدم، این همه که علیه خاتمی و هاشمی حرف زدیم، چه تاثیری داشت؟ آیا غیر از اینست که مردم همچنان در پی این بزرگواران حرکت می کنند و ذره ای از ارادت مردم نسبت به آنها کاسته نشده است. آقای شریعتمداری سعی دارند پیروزی آقای روحانی را مصادره کنند. در حالیکه همه می دانیم اصولگرایان نقش چندانی در این پیروزی نداشتند، هدف آقای شریعتمداری و دوستانشان از اقدامات اینچنینی چیست و به کجا خواهند رسید؟ آقای شریعتمداری هم دقیقا مانند آقای شجونی است. مشکل اصلی اصولگرایان این است که شتر را گم کردند و به دنبال افسارش هستند. آنها انتخابات را به بدترین شکل ممکن باختند و حالا به دنبال آقای روحانی افتاده اند و می خواهند با این تبلیغات بگویند روحانی نامزد دیگر ما بوده. یعنی اصولگرایان 5 نامزد نداشته اند، نامزد ششم آنها، آقای روحانی بوده است. برخی مثل آقای جلیلی بیشتر اصولگرا بوده اند و برخی دیگر کمتر مثل آقای روحانی. فکر می کنم، بهتر بود آقای شریعتمداری و دوستانشان، کمی انصاف داشتند، آنها هرچه در توان داشتند در تقبیح و تکفیر اصلاح طلبان بکار بردند، اما نتیجه همه این تلاش ها، نه بزرگی بود که مردم به آنها گفتند. به اعتقاد من همه این تلاش ها محکوم به شکست است. برخی بر این باورند که نباید مجلس را از افراد توانمندی چون علی مطهری و پزشکیان خالی کرد و آنها را به دولت برد و حضور این افراد در مجلس فعلی غنیمت است، ضمن اینکه افراد کارشناس و توانمند بسیار دیگری در خارج از مجلس حضور دارند که می توان از آنها در کابینه استفاده کرد. من آقای مطهری را مناسبترین فرد برای وزارت ارشاد می دانم و فکر می کنم در مجلس فعلی ایشان کارکرد لازم را ندارد، متاسفانه مجلسی که باید از حقوق ملت دفاع کند، به این کارویژه خود آنگونه که باید عمل نمی کند و حضور افراد قدرتمندی چون آقای مطهری و توکلی فایده ای در این مجلس نخواهد داشت. به نظر من حضور افراد شجاعی که در پی حق ملت هستند و مقهور قدرت نیستند در کابینه ضروری و لازم است. اما بسیاری بر این باورند که آقای مطهری، علی رغم دیدگاههای مناسب در حوزه آزادی بیان و رسانه ها، در زمینه مسائل فرهنگی، دیدگاه های بسته ای دارند و نمی تواند با اهالی هنر، تعامل لازم را ایجاد نمایند. ببینید من ضمن اینکه می توانم با شما موافق باشم، اما واقعیت اینست که به جز امام معصوم، هیچ کس دیگری عاری از خطا و اشتباه نیست و هرکسی می تواند نقایصی داشته باشد. بنده با اینکه با خیلی از نظرات آقای مطهری اختلاف نظر دارم، اما این را باید در نظر داشته باشیم که افراد کمی هستند که مستقل باشند و مقهور قدرت نبوده و تعهدات ملی داشته باشند. از این حیث آقای مطهری و آقای توکلی جزء معدود افرادی هستند که این ویژگی بارز را دارند و از این لحاظ مطهری و توکلی نمرات بالایی می گیرند. ما به افرادی با مشخصات بزرگانی چون بازرگان و مرحوم مدرس نیاز داریم. به احمد قوام ها و علی امینی ها احتیاج داریم. متاسفانه در کشور چنین افرادی کم مشاهده می شوند و از این بابت معتقدم آقای مطهری در این مجلس حیف می شوند چون کاری از دست چندین و چند نماینده بر نمی آید و بهتر است از این افراد در قوه مجریه استفاده شود. | |||||||||||||||||||||||||||
Posted: 12 Jul 2013 04:49 AM PDT خالد توکلی همه به یاد دارند هواداران مرسی قبل از آنکه نتیجهی انتخابات از سوی مراجع ذیصلاح اعلام شود بیصبرانه راه میدان تحریر را در پیش گرفتند
نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست. | |||||||||||||||||||||||||||
واکنش وزارت خارجه ایران درباره ساخت سایت هستهای در دماوند Posted: 12 Jul 2013 04:34 AM PDT جرس: سخنگوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی، ضمن تکذیب ادعای مجاهدین خلق مبنی بر ساخت سایت هسته ای زیرزمینی در منطقه دماوند ایران، گفت: این مطالب ادامه داستان سرایی های یک گروه ورشکسته است.
| |||||||||||||||||||||||||||
دومین اعتراض وزارت خارجه مصر به ایران در دو هفته Posted: 12 Jul 2013 04:34 AM PDT فیروزآبادی: ارتش مصر پای خود را از سیاست بیرون بکشد جرس: در آستانه سفر وزیر خارجه جمهوری اسلامی به ترکیه جهت آنچه "رایزنی درباره تحولات مصر" خوانده شده و در واکنش به اظهارات مقامات ایران پیرامون دخالت ارتش مصر در رخدادهای اخیر، سخنگوی وزارت خارجه مصر برای دومین مرتبه در دو هفته بعد از سقوط مرسی به اظهارات مقامات ایرانی درباره کشورش اعتراض کرد.
وی گفته بود: "دادن ضرب الاجل به مرسی از سوی ارتش که با رأی اکثریت مردم انتخاب شده بود و مسئول دموکراسی و انقلاب مصر بود، نه از نظر عقلی و نه در فرهنگ انقلابی قابل پذیرش نیست."
| |||||||||||||||||||||||||||
عسگراولادی: منتظر پیام موسوی و کروبی هستم Posted: 12 Jul 2013 03:46 AM PDT ![]() جرس: عضو ارشد موتلفه ودبیرکل جبهه پیروان خط امام و رهبری گفت: نمیتوانیم بگوییم با مفهوم اعتدال مرزبندی داریم کما اینکه درگذشته هم نگفتیم با اصلاحطلبی مرزبندی داریم.
به گزارش خبرآنلاین، حبیب الله عسگراولادی که به سبب موضع گیری متفاوتش درباره میرحسین موسوی و مهدی کروبی، مورد هدف بسیاری از انتقادات از سوی بخشی از اصولگرایان شده بود، در گفت و گویی اظهار داشت گفت: «منتظرم پیام روشنی از موسوی و کروبی دریافت کنم.» به گفته وی این دونفر [اگر] تا دیر نشده تائبانه به نظام و رهبری رجعت کنند امکان دارد رأفت و نرمش رهبری شامل حالشان شود. او حتی در پایان سخنانش هم برای این دو نفر دعا کرد. گزیده گفت و گوی "خبرآنلاین" با حبیب الله عسگراولادی را در ادامه می خوانید:
| |||||||||||||||||||||||||||
انتقاد نماینده روحانی از واگذاری زمین توسط دولت به صدا و سیما Posted: 12 Jul 2013 03:29 AM PDT جرس: در پی اعلام حاتم بخشی دولت محمود احمدی نژاد به صدا و سیما، نماینده رئیسجمهور منتخب در امور انتقال دولت نسبت به آنچه واگذاری شبههدار امکانات دولتی در روزهای پایانی دولت دهم از جمله واگذاری اراضی نمایشگاه بینالمللی به صداوسیما خواند، انتقاد کرد.
| |||||||||||||||||||||||||||
تحریمهای بانکی برای واردات غذا برداشته شد Posted: 12 Jul 2013 03:29 AM PDT جرس: منابع بین المللی از خرید ۴۵۰ هزار تن گندم توسط ایران از بازار جهانی طی هفته جاری و پرداخت پول آن از محل درآمدهای نفتی بلوکه شده خود خبر داده و اعلام کرده اند که در تحولی جدید ایران اکنون می تواند از این درآمدها برای واردات مواد غذایی استفاده کند.
| |||||||||||||||||||||||||||
توسعه فازهای پارس جنوبی متوقف شد Posted: 12 Jul 2013 03:29 AM PDT ![]() جرس: توسعه فازهای پارس جنوبی به دلیل کاهش شدید تزریق منابع مالی و اعتباری متوقف و یا با پیشرفتی لاک پشتی همراه شده است به طوریکه هم اکنون پیشرفت اجرایی بهترین فاز پارس جنوبی به ماهانه یک تا 1.5 درصد نمی رسد.
در حال حاضر پیشرفت اجرایی طرح توسعه فاز 13 به حدود 64 درصد، فاز 14 پارس جنوبی به حدود 50 درصد، فاز 19 به حدود 60 درصد، فاز 20 و 21 به نزدیک 51 درصد و طرح توسعه فاز 22 تا 24 پارس جنوبی به حدود 63 درصد رسیده است.
| |||||||||||||||||||||||||||
اعتراض کارگران سنندجی به اخراج و عدم دریافت مطالبات Posted: 12 Jul 2013 03:11 AM PDT جرس: دهها نفر از کارگران قراردادی شرکت ذوب آهن فولاد زاگرس، روز گذشته برای دومین روز متوالی، در اعتراض به اخراج و عدم دریافت مطالبات مالی خود در مقابل استانداری کردستان واقع در شهر سنندج تجمع کردند.
| |||||||||||||||||||||||||||
مشاور میرحسین موسوی: گروه های شبه مافیایی از قدرت و ثروت و سازمان یافتگی و نفوذ برخوردارند Posted: 12 Jul 2013 02:54 AM PDT جرس: فرشاد مومنی، تحلیلگر اقتصادی، با نقد شرایط فعلی می گوید: چرا در شرایط جنگی در اقتصاد ایران از منظر اقتصادسیاسی مهمترین منتقدان دولت وقت غیرمولد ها بودند و بزرگ ترین پشتیبانان دولت وقت تولیدکنندگان بودند و دقیقا از زمانی که برنامه تعدیل ساختاری در ایران اجرا شده یک جابجایی تمام عیار در اقتصادسیاسی مشاهده می شود یعنی بزرگ ترین نفع برنده ها غیرمولدها هستند و تولیدکننده ها منتقد دولت هستند.
به گزارش خبرآنلاین، این مشاور میرحسین موسوی همچنین می گوید در ایران "گروه های رانت جو و شبه مافیایی از قدرت و ثروت و هم از سازمان یافتگی و نفوذ برخوردارند." مشاور ارشد اقتصادی میرحسین که از مخالفان شوک درمانی است، گفته است: در زمانی که در شوک درمانی تولیدکننده ها مقهور غیرمولد ها می شوند آیا می شود شرایط بدتری هم به وجود آید؟ پاسخ آری است یعنی آن غیرمولد هایی که در تجارت پول نفع می برند حرف اول را در نفع بری بزنند. این در ادبیات موضوع وجه پولی شوک درمانی صورت بندی می شود. وقتی شوک های بزرگ قیمتی رخ می دهد منشا عدم تعادل های بسیار بزرگ در بازار پول می شود. وقتی به جای ۹۰۰ تومان برای تامین مالی یک دلار، متقاضی ۳۵۰۰ تومان می شوید این یک تقاضای بزرگ پولی به وجود می آورد که سوداگری در بازار پول و نزول خواری منشاء خلق ارزش افزوده شود. آثار این مساله رشد قارچ گونه بانک ها و موسسات اعتباری در ایران است. تا زمانی که دولت به وجه پولی شوک درمانی توجه نکند و تدبیری برای آن در نظر نگیرد نمی شود از دور باطل رکورد تورمی خارج شد. فرشاد مومنی از جمله مطرح ترین اقتصاددانان نهادگرای ایران است. او از منظر نهادگرایی بیش از دو دهه است که به انتقاد از برنامه های تعدیل ساختاری و شوک درمانی اجرا شده توسط ۶ دولتی که پس از پایان جنگ روی کار آمده اند، پرداخته است. متن این گفتگو به نقل از خبرآنلاین بدین شرح است: همانطور که اشاره کردید با تغییر وضعیت های سیاسی، قاعده رفتاری در قلمرو سیاست های اقتصادی تغییر نمی کند به گمان من این نکته تامل برانگیزی است و ارزش واکاوی های جدی دارد. فکر می کنم پاشنه آشیل توسعه ایران هم همین مساله است و تا زمانی که ما هم در سطح معرفتی و هم در سطح اقتصادسیاسی تکلیفمان را با این مساله روشن نکنیم امکان ندارد که از دور باطل توسعه نیافتگی خارج شویم. این مساله بسیار قابل اعتنایی است که در حدود ربع قرن، اقتصاد ایران در دور باطل رکود تورمی گرفتار شده و در دوره ای که با پایان جنگ تحمیلی شروع شده و تا حال ادامه داشته، دولت های بسیاری روی کار آمده اند و شعارهای متفاوتی داده اند و ادعاها و شعارهای آنها در بسیاری از زمینه ها به اندازه فاصله صفر تا ۱۸۰ با هم تمایز داشته لذا مهم است که این سوال را مطرح کنیم که چرا در حوزه اقتصاد، سیاستگذاری های آنها با هم تفاوت محسوسی نداشته است. این خاصیت ذاتی سیاست تعدیل است که خود را می تواند با هر نوع گرایش سیاسی تطبیق دهد، یا مشکل در ساخت سیاسی و اقتصادی ما نهفته یا این که جذابیت تعدیل و اجماع بر سر این که راه تعدیل بهترین راه برای اصلاحات اقتصادی است موجب این تداوم اجرا طی ربع قرن شده؟ از وجوه مختلف و متفاوتی می توان راجع به این مساله فکر کرد. در ادبیات انتقادی برنامه تعدیل، مهمترین عنصری را که مورد توجه قرار داده اند این است که تعدیل ساختاری را به یک باتلاق تشبیه می کنند و می گویند که وقتی یک نظام سیاستگذاری اقتصادی درون این باتلاق افتاد، هر موج دست و پا زدن و تلاش کردن در کادر تعدیل ساختاری، آن را بیشتر در باتلاق فرو می برد و لذا تعبیر پیشروی در باتلاق را در این زمینه مطرح می کنند. فرض بفرمایید در سال ۱۳۷۰ مرحوم محسن نوربخش وقتی شوک قیمتی بزرگ نرخ ارزی در دستور کار دستگاه سیاستگذاری وقت قرار گرفت، آمد و گفت، گرچه که دلار را ما از ۷ تومان به ۱۰۰ تومان رساندیم- یعنی بیش از ۱۵۰۰ درصد کاهش ارزش پولی که بی سابقه ترین سقوط ارزش پول ملی در تاریخ اقتصادی ایران محسوب می شود-چون آن معرفت لازم را نسبت به تعبیر پیشروی در باتلاق تعدیل را نداشت و با دستگاه نظری نئوکلاسیکی کاملا مکانیکی و کاملا کوتاه نگرانه به مساله سیاستگذاری اقتصادی نگاه می کرد، تحلیلی ارایه کرد که مضمون آن این بود که چیزی نخواهد گذشت که نرخ دلار روی ۲۰ تومان تثیت خواهد شد. من هرگز آن صحنه ای را که ایشان تشریف آوردند به تلویزیون و خط و نشان کشیدند برای دلال ها و مشفقانه به آنها گفتند که بروید و فکر شغل دیگری باشید، فراموش نمی کنم. حالا حدود ۲۰ سال بعد، شبیه همین تحلیل را اخیرا هم از سوی رییس کل حاضر بانک مرکزی مشاهده کرده ایم. یعنی از سوی دو رییس کل دو دولت که منتقد سرسخت سیاست های اقتصاد هم هستند. ریشه این شباهت ها چیست؟ بله. تصور من این است که شبیه این توهم و نا آشنایی با ذات تعدیل را در مقاله آقای مسعود نیلی هم می توانید مشاهده کنید. من زمانی که از قول این آقا حرف هایی زده می شود، شگفت زده می شوم و پیش خودم می گویم خدایا آیا کسی هست که برای او این فرصت را فراهم کند که یکبار دیگر به مقاله ارزیابی برنامه تعدیل که نوشته بود، مراجعه کند و آن را یکبار دیگر مطالعه کند و لااقل در درون خودش و وجدان خودش بیندیشد که چه گفته و چه کرده است. کدام مقاله ایشان مورد نظر شماست؟ مقاله ای که وقتی ایشان از انگلیس برگشت در موسسه نیاوران در یک کتابی به نام اقتصاد ایران چاپ کرد، تحت عنوان ارزیابی تجربه برنامه تعدیل ساختاری. به گمان من هر کس که صادقانه برای خروج از این دور باطل رکورد تورمی و باتلاق تعدیل در اندیشه است هم مراجعه به ادعاهای امثال آقایان نوربخش و عادلی در دهه ۷۰ و فاجعه آفرینی هایی که تصورات خام آنها برای ایران به وجود آورد و هم مقاله آقای نیلی ضروری است. آن بحث ها و مقاله، سطح آشنایی تیم تعدیل را با ساختارهای اقتصادی ایران و ظرفیت ها و محدودیت های آموزه نئوکلاسیکی وقتی که می خواهد در اقتصاد توسعه نیافته رانتی به کار گرفته شود، به وضح نشان می دهد. بنده پس از خروج آقای عادلی از بانک مرکزی مصاحبه ای داشتم با ایشان در خصوص ارزیابی دلایل شکست برنامه تعدیل در اوایل دهه ۷۰، ایشان به طور خلاصه این دفاع را مطرح کرد که اندیشه تعدیل جلوتر از زمان طرح و اجرا شد و جامعه سنتی در برابر این اندیشه مدرن مقاومت کرد و بعدها جامعه به طور حداکثری به اجماع و بلوغ رسید و دوباره به تعدیل روی کرده است و به همین دلیل تعدیل گفتمان غالب شده است. این دفاع آنقدر سست و بی پایه است که ارزش اعتنا کردن و جدی گرفتن را ندارد. اگر واقعا مساله این است پس چه شد از آن بلوغ دولت احمدی نژاد سربرآورد. بزرگ ترین گرفتاری آنها این است که نه وقوف روش شناختی به پایه های نظری و سطوح کارآمدی و محدودیت های آموزه بازار برای یک اقتصاد توسعه نیافته رانتی دارند و نه ایران را می شناسند. بنابراین یک کلیشه های ترجمه ای را دستاویزی کرده اند برای این که دور باطل توسعه نیافتگی در ایران ادامه یابد. شاید لازم باشد در اینجا این بحث شکافته شود که اساسا برنامه تعدیل ساختاری چگونه به ایران آمد. آیا صرفا یک برنامه خارجی تحمیلی بود؟ در داخل چگونه عده ای با این نسخه آشنا شدند؟ آیا رفت و آمدهای نهادهای بین الملی مثل بانک جهانی و صندوق بین المللی پول پس از جنگ این نسخه را تحمیل کرد؟ من سعی کردم در کتاب اقتصاد ایران در دوران تعدیل ساختاری که حاوی مجموعه ارزیابی هایی بود که در حوزه نظر وعمل به صورت انتقادی از تعدیل داشتم هم خاستگاه های فکری و هم خاستگاه های اقتصادسیاسی آن را توضیح دهم. خاستگاه فکری آن بیشتر در حوزه آکادمیک باید جدی گرفته شود اما از منظر اقتصادسیاسی این موضوع به گمان من می تواند پروژه مطالعاتی گسترده باشد و خصلت فرا رشته ای هم دارد. آن هم این که در یک اقتصادسیاسی رانتی که قاعده تصمیمی گیری و تخصیص منابع بر روی کوته نگری استوار است، اقتصاددانان های طرفدار نظریه بازار آزاد خیلی خوب می توانند گره بخورند به ساخت قدرت کوته نگر. برای این که این ها بده بستانی می توانند برقرار کنند که در عین فلاکت رکورد تورمی که برای مردم پدید می آورد ولی برای طرف های عرضه و تقاضای این آموزه فوایدی داشته باشد. تحلیل های اقتصاد بازار ناظر بر تعادل های لحظه ای است. نئوکلاسیک ها در قله کوته نگری هستند. و نسخه هایی که می پیچند، وعده های فوری بسیار اغوا گر برای سیاسیون دارد. اگر از نهادگراها بپرسید باید برای کشور چه کار کرد، آنها در افق بلند مدت شما را به تغییر نهادی، تکنولوژیک و تولیدی هدایت می کند. نبابراین سیاسیون کوته نگر نمی پسندند، چون تحقق آن هم زحمت و فسفرسوزانی بسیار می طلبد و هم در کوتاه مدت چیزی برای افتتاح کردن و نمایش دادن در معرض دید قرار نمی دهد. اما اقتصاد دان نئوکلاسیک می گوید، کافیست در یک شب اراده کنید نرخ ارز را ۱۵۰۰ درصد افزایش دهید تا من فهرست نتایج درخشان تئوریک آن را که انتظار می رود رخ دهد ارایه کنم. می گوید به زودی با جهش صادرات غیرنفتی مواجه می شوید. افت شدید واردات رخ می دهد و برای فعلیت این دو باید یک جهش در تولید و سرمایه گذاری و اشتغال و یک بهبود خیره کننده در تراز پرداخت ها رخ دهد. اگر دستیابی به همه این دستاوردها با تصمیم یک شبه و ساده ممکن بود این قدرت های بزرگ که دیگر خواسته های شان در محدوده کره زمین هم نمی گنجد، با این همه توانمندی فکری و نهادی و زیرساختی چرا به سمت این کارها نرفته اند. البته که اگر مسایل حاد اقتصاد راهکار کوتاه مدت و فوری داشت که بحران اقتصادی آمریکا ۵ سال طول نمی کشید ولی چگونه است که این وعده هایی که هیچ گاه کاملا هم محقق نمی شود، موجب گسست این رابطه میان نئوکلاکسیک ها و سیاسیون نمی شود؟ آنها وعده های سرخرمن جذابی می دهند که برای سیاسیون جذاب است. به طور خلاصه کوته نگری در ذات آموزه کلاسیک ها به خوبی قابلیت ازدواج با سیاسیون ساخت رانتی را دارد به طوری که مدام دنبال سراب می دوند یا به تعبیر دیگر مولود آن تلاش برای پیشروی در باتلاق است. مثل زمانی که نوربخش وعده دلار ۲۰تومانی را داد ولی دلار از مرز ۴۰۰ تومان عبور کرد، دقیقا نمود پیشروی در بتلاق بود. حالا این گرفتاری نیروی محرکه توجیه تداوم تخریب نیز می شود. آنها الان هرگز از ارزش پول ملی دفاع نمی کنند-البته بعضی شان هنوز به درک لازم نرسیده اند و هنوز هم شوک درمانی را تجویز می کنند- از کانال دیگری وارد می شوند و می گویند اگر دولت نخواهد شوک درمانی کند، شما راه حل بودجه ای ارایه کنید که چگونه دولت بودجه بنویسد. ما می گوییم در سطح نظر کجای علم اقتصاد گفته اقتضائات بودجه ای مبنای تصمیمی گیری درباره نرخ ارز، نرخ بهره و از این قبیل است ؟ باید صادقانه اعتراف کنند که بحث هایشان با علم اقتصاد تناسبی ندارد و تنها مبنای سیاسی دارد. از این منظر می گویند، حالا که نمی شود از این باتلاق خارج شد، بیایید از این گرفتاری لذا ببریم و تک تک جیب هایمان را پر پول کنیم. در پاسخ می گوییم که این کوته نگری موجب شده تا بخش عمده ای از هزینه های دولت ارتباطی با اهداف توسعه ای کشور نداشته باشد. چه کسی گفته که این ساختار ناکارآمد و به غایت فاسد را اصل بدانیم و به تبع آن پیشروی در باتلاق و کاهش پیاپی ارزش پول ملی و حمله به بقیه قیمت های کلیدی را توجیه کنیم؟ این یک بزنگاه تاریخی است که نهادگراها از آن با قفل شدگی به تاریخ یا وابستگی به مسیر طی شده صورت بندی مفهومی کرده اند. اما با وجود نقدهایی که به طرح تعدیل وجود دارد، در دوره ریاست جمهوری آقای خاتمی اقتصاد ایران از ثبات به نسبه خوبی برخوردار بود. در دوره آقای خاتمی پیشروی در باتلاق نسبت به دوره قبل و بعد ایشان کمتر بود. در مجموع به طور نسبی خسارت های کمتری به کشور وارد شد و دستاوردهای قابل اعتناتری حاصل شد ولی در آن زمان هم در باتلاق دست و پا می زدیم و به همین خاطر نتوانستیم از آن انرژی انسانی عظیمی که انتخاب اقای خاتمی آزاد کرد به طور کارآمد استفاده کنیم. در دوره سازندگی هم رشدهای اقتصادی بالایی تجربه شد. اگر آن رشدها را با موازین توسعه گرایانه زیر ذره بین نگاه کنیم اما و اگرهای بسیاری وجود دارد. در این زمینه حاضرم به طور مفصل با مدافعان این رشدها بحث کنم. به نظر شما این فرضیه تا چه حد قابل اتکاست که زمانی که قرار بر این می شود که شوک درمانی به خصوص شوک به قیمت های کلیدی اجرا شود در عرصه سیاسی نظام بسته تری روی کار می آید. حتی در برخی کشورها ترکیه یا آمریکای لاتین ها نظامی ها روی کار می آیند. اگر پاسخ شما مثبت است علت آن چیست؟ متاسفانه با تمام هزینه ها و خسارت هایی که تعدیل به ایران تحمیل کرد گویی اراده ای وجود داشت که اجازه بحث در این خصوص را در حوزه نظر و عمل نداد. وقتی به تاریخچه این بحث برمی گردید می بینید که وقتی در دهه ۸۰ قرن گذشته به دلیل اجرای برنامه تعدیل ساختاری در سطح کل کشورهای توسعه نیافته فاجعه های بزرگ انسانی، زیست محیطی و امنیت ملی رخ داد در این میان به همت نهادهای متولی امور انسانی و اجتماعی و زیست محیطی نشستی در مقر اروپایی سازمان ملل در ژنو برگزار شد که با اقتدار دبیرکل وقت سازمان ملل متحد، نهادهای موسوم به اجماع واشنگتن هم ملزم شدند در آن جلسه شرکت کنند. وقتی که سازمان هایی مثل UNEP، UNDP، یونیسف، یونسکو و ILO شرح فاجعه های اجرای تعدیل ساختاری را ارایه کردند دو مفهوم کلیدی مطرح شد. یک مفهوم این بود که دهه ۸۰ که دهه تعدیل ساختاری بود با عنوان دهه از دست رفته و دهه فاجعه آفرینی معرفی شد و متاسفانه این ادبیات در زبان فارسی منتشر نشد و ما از فاجعه های تعدیل ساختاری چندان آگاهی پیدا نکردیم چون در آن دوره تیم مدیریتی بسیار هوشمندتری در دوره جنگ وجود داشت که به کلی با تعدیل مرزبندی مشخص داشت. لذا ما خیلی متوجه فاجعه های اجرای طرح تعدیل ساختاری در سطح دنیا نشدیم. مفهوم دیگر این که گفتند اگر از منظر اقتصادسیاسی جهانی و قدرت های بزرگ طلبکار ادامه تعدیل اجتناب ناپذیر است بیاییم حداقل به تعدیل چهره انسانی ببخشیم. طی آن اجلاس در سال ۱۹۸۷ امضای صندوق بین المللی را گرفتند که اگر اجبار می شود کشوری تعدیل را اجرا کند، در مورد تور ایمنی برای فاجعه های تعدیل هم فکری شود. متاسفانه در دولت های وقت همانگونه و به طور ترجمه ای عمل شد. دقیقا. شما متوجه نشدید که مفهوم مستضعفان که بار معنایی عمیقی داشت جای خود را به اقشار آسیب پذیر داد. وقتی که برنامه تعدیل را جرا می کنید و به تولید ضربه می زند و موجب نابرابری و فساد می شود معلوم است که پای سرنیزه به میان می آید. در بسیاری از کشورها که برای نظام جهانی مهم بودند پیش از اجرای بسته تعدیل، کودتای نظامی شکل می گیرد. به طور مشخص من به ترکیه اشاره می کنم. در دهه ۸۰ به محض این که آنها ایران را به دلیل انقلاب اسلامی از دست دادند و ترکیه اهمیت ژئوپولتیک پیدا کرد نظامی ها روی کار می آیند و برنامه تعدیل اجرا می شود. دو دهه طول کشید تا ترکیه به این نتیجه رسید که با نگاه امنیتی در ساخت سیاسی و شوک درمانی در ساخت اقتصادی فقط فاجعه آفرینی و پیشروی در باتلاق نصیب خواهند برد. تمام دستاوردهایی که ترکیه طی دهه گذشته داشته مرهون این بلوغ فکری در عرصه اجتماعی و سیاسی است. بنابراین این اشاره ای که شما کردید در تمام آمریکای لاتین و آفریقا که تعدیل ساختاری اجرا شد، مشاهده می شود. منطقش هم کاملا منطق روشنی است. من توطئه را واقعیت می دانم ولی اصیل نمی دانم مساله اصلی سهل انگاری و کوته نگری است. چرا در شرایط جنگی در اقتصاد ایران از منظر اقتصادسیاسی مهمترین منتقدان دولت وقت غیرمولد ها بودند و بزرگ ترین پشتیبانان دولت وقت تولیدکنندگان بودند و دقیقا از زمانی که برنامه تعدیل ساختاری در ایران اجرا شده یک جابجایی تمام عیار در اقتصادسیاسی مشاهده می شود یعنی بزرگ ترین نفع برنده ها غیرمولدها هستند و تولیدکننده ها منتقد دولت هستند. زمانی که در شوک درمانی تولیدکننده ها مقهور غیرمولد ها می شوند آیا می شود شرایط بدتری هم به وجود آید؟ پاسخ آری است یعنی آن غیرمولد هایی که در تجارت پول نفع می برند حرف اول را در نفع بری بزنند. این در ادبیات موضوع وجه پولی شوک درمانی صورت بندی می شود. وقتی شوک های بزرگ قیمتی رخ می دهد منشا عدم تعادل های بسیار بزرگ در بازار پول می شود. وقتی به جای ۹۰۰ تومان برای تامین مالی یک دلار، متقاضی ۳۵۰۰ تومان می شوید این یک تقاضای بزرگ پولی به وجود می آورد که سوداگری در بازار پول و نزول خواری منشاء خلق ارزش افزوده شود. آثار این مساله رشد قارچ گونه بانک ها و موسسات اعتباری در ایران است. تا زمانی که دولت به وجه پولی شوک درمانی توجه نکند و تدبیری برای آن در نظر نگیرد نمی شود از دور باطل رکورد تورمی خارج شد. از منظری دیگر، در دولت فعلی ابتدا چهره های مدافع اقتصاد اسلامی روی کارآمدند ولی در نهایت الگوی ارایه شده آنها شد هدفمندی یارانه ها منتها با توزیع نقدی یارانه، علت این همگرایی و یا به دام افتادن طرفداران عدالت اسلامی در دام تعدیل خوش آب و رنگ تر چه بود؟ حالا در آستانه جابجایی دولت هستیم. دولتی روی کار می آید که شعارش تدبیر و امید است. این تدبیر به نظر شما در حوزه اقتصادی چگونه باید تبلور یابد؟ هر دولتی که سرکار می آید با یک وقوف اقتصادسیاسی و یک وقوف تئوریک بیاید تصمیم جدی بگیرد. گروه های رانت جو و شبه مافیایی که هم از قدرت و ثروت و هم از سازمان یافتگی و نفوذ برخوردارند ولی ۷۰ میلیون نفر دیگر واجد این ویژگی ها نیستند. دولت باید تصمیمی بگیرد که منافع اکثریت مردم را در نظر می گیرد یا منافع گروه های رانت جو و ادامه پیش روی در باتلاق را. این یک تصمیم خطیر راهبردی است و هر کس در این زمینه با وقوف تامل کند می تواند از اکثریت جامعه یار گیری کند. به اعتبار این که در ساخت قدرت ایران نهادهایی هستند حیات آنها که مبتنی بر رای گیری عمومی دوره ای نیستند و بقای آنها قید زمانی ندارد، آن نهادها در این شرایط نقش تعیین کننده دارند. ربع قرن تجربه کرده ایم و بی سابقه ترین سطح منابع انسانی و مالی را به کار گرفته ایم ولی تولید سرانه ما به طرز وحشتناکی رو به قهقرا می رود. چشم نداز آتی هم با وجود این باتلاقی که تعدیل ساختاری به وجود آورده روشن می کند که با حمله بیشتر به قیمت های کلیدی به سمت تعمیق رکود تورمی پیش می رویم. نکته ای که برای ایران اهمیت دارد این است که هنوز برخی صادقانه بحث از هنجارهای و ارزش های اجتماعی می کنند واین موضوعات را جدی می گیرند باید با آنها هم جدی صحبت کرد. چون تصادفی نیست که مجموع شرایطی که رکود تورمی را رقم می زند در ادبیات موضوع با فلاکت و بی نوایی صورت بندی می شود. خطاهای تعدیل محدود به اقتصاد نیست و آثار اجتماعی و فرهنگی آن ماندگارتر و مخرب تر از اقتصاد است. تصادفی نیست که در دوره شوک درمانی هنجارشکنی اجتماعی متناسب با سطح فلاکتی که ایجاد می کند افزایش می یابد. تصادفی نیست که در سال ۹۱ انجمن جامعه شناسان ایران دوبار تلاش کرد که در خصوص آسیب های اجتماعی همایشی برگزار کنند که هر بار بنا بر اقتضائات امنیتی از برگزاری آن جلوگیری شد. باعث تاسف است که طرح بحث از سوی نهادهای صلاحیت دار با مانع رو به رو می شود تا این دمل چرکین عفونت ریشه خود را چنان بدواند که راه پس و پیش باقی نماند. من به جای تیم مدیریتی جدید باشم مهمترین و فوری ترین چیزی که را که در دستور کار قرار می دادم، فهم اقتصاد سیاسی و نظری گزینه های سیاستی معطوف به خروج از دور باطل تعدیل ساختاری است یا این که تصمیم گیری شود که برنامه آتی ادامه اجرای تعدیل است منتها با شدت کمتر یا بیشتر. در یک ساخت نهادی رانتی وقتی شما اجازه جولان به انگیزه های رانت جویانه می دهید یعنی در ملاحظات توسعه ملی پشتتان را به هدف که توسعه است کرده اید. رویه کلی شوک در مانی تحت هر عنوانی و سمت و سویی محکوم به شکست است. در دولت احمدی نژاد هم این مساله به وضوح ملاحظه شد. این دولت حتی گام های عکسی برداشت که به ضد خودش بدل شد مثل بازی ای که بر سر نرخ بهره درآوردند. نئوکلاسیک های وطنی در ماجرای نرخ بهره فریاد و فغان سردادند که کاهش دستوری نرخ بهره غلط است. چطور افزایش دستوری نرخ ارز درست است ولی کاهش نرخ بهره غلط است؟ اگر هر چیز دستوری غلط است چرا در خصوص خصوصی سازی های دستوری واکنش نشان نمی دهید؟ چطور در خصوص افزایش دستوری قیمت حامل های انرژی حامی بودند ولی وقتی آثار آن بروز کرد، بدل به منتقد دولت شدند؟ بحث بر سر این است که شوک درمانی برای ساخت رانتی توسعه نیافته غلط است و این نکته باید به رسمیت شناخته شود. دولت اول باید راجع به نرم افزارهای تصمیم گیری و تخصیص منابع حساسیت نشان دهد. به طور مشخص به نهادهای علم، قانون و برنامه اشاره می کنم. این ها نهادهایی هستند که برای غلبه بر کوته نگری ذاتی در کل تمدن بشری ساخته شده و بی ربط نیست که کسی که کوته نگر است با هر سه این اینها مشکل دارد. در مجلس هم زمانی که اقتصادخوانده های همسوی سیاسی با دولت با سیاست های انبساطی افراطی دولت مخالفت کردند، واکنش دولت این بود که مدرک تحصیلی آنها را به چالش کشید. یعنی همراهان سیاسی خود را هم تحمل نکردند. تصادفی نیست که در این دوره این ضربه به نهاد برنامه ریزی کشور وارد شد. اصلا تصادفی نیست که بی سابقه ترین سطوح قانون شکنی در این دوره رخ داد. لذا گام کلیدی این است که مجلس و دولت که هزینه های علم و دانش گریزی را مشاهده کرده اند، تدبیری برای افزایش هزینه این فرارها از قانون و علم و برنامه بیندیشند. این طور نباشد که اگر در قالب اتحاد در نظام رانتی این فرارها رخ دهد مشکلی نباشد و زمانی که آن تحاد شکسته شود، مبارزه فعال با آن جدی شود. فکر می کنید، در ساخت سیاسی ما این ظرفیت وجود دارد؟ آن ظرفیت مورد اشاره شما نه یکباره ایجاد می شود و نه وارداتی است. یعنی باید همانند دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی باید منتظر رخداد تضاد منافع گروه های مختلف و رویارویی آنها باشیم؟ نه، من فکر می کنم اگر ساخت سیاسی متقاعد شود که کوته نگری آینده کشور را دچار آسیب می کند و امنیت ملی را دچار آسیب می کند برای بقای خودش همکاری می کند. این در تمام کشورها توسعه یافته به عنوان نقطه عطف تاریخی رخ داد و سپس توسعه رخ داده است. وقتی شاهد ۵۰۰ درصد رشد در گروه جمعیتی هستیم که فقط از ناحیه هزینه درمان به زیر خطر فقر افتاده اند، وقتی فساد در اوج تحریم طی سال ۹۱ واردات خودروهای لوکس و لوازم آرایش را به واردات حیاتی ترین داروها ترجیح می دهد، می شود گفت که این کوته نگری چگونه با مشروعیت نظام سیاسی بازی کرده است. بدهی های چندصد هزار میلیارد تومانی در اوج درآمدهای نفتی برای دولت به وجود آمده است. اگر اینها را توضیح دهیم، متوجه می شوند که مسیر کوته نگری مشروعیت زدا و ناپایدار است. این در جه اول مساله فکری و بعد اقتصادسیاسی است. با متانت علمی باید نشان داد که اگر به منافع رانت جویان ترجیح دهیم ارتش بینوایان و بیکاران به وجود می آید. اگر می خواهند عدالت به وجود آورند با تقدم شغل بر یارانه مواجه هستیم. با پراخت ۴۵ هزار و ۵۰۰ تومان این همه فاجعه به رفاه خانوارها و تولیدکننده ها و مالیه دولت وارد شده در حالی که اگر رویه های تولید فرصت های شغلی مولد امکان پذیر شود هر کس که بر سرکار برود بالغ بر ۴۸۰ هزارتومان خواهد داشت و به جای صدقه بگیری احساس عزت نفس و وابستگی به جامعه دارد. می ارزد دولت جدید آنطور که وعده داده به زحمت بیفتد و با ربا خواران و رانت جویان که از نظر عده اندک و از نظر قدرت بالا هستند، مبارزه کند. در این جهت تجربه های نهادی ثمربخشی هم در حوزه ملی و هم بین المللی وجود دارد که می شود مطرح کرد و دولت هم از آنها بهره ببرد. |
You are subscribed to email updates from جنبش راه سبز - همه گزارشها : متن خلاصه To stop receiving these emails, you may unsubscribe now. | Email delivery powered by Google |
Google Inc., 20 West Kinzie, Chicago IL USA 60610 |
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر