هستي نيوز،از آن سوي فيلتر جمهوري اسلامي خبر پراكني ميكند

-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد...
http://groups.google.com/group/hasti-news
------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۹۰ فروردین ۲۴, چهارشنبه

Latest News from Norooz for 04/13/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



در ادامه انتشار پاسخهای سید مصطفی تاجزاده به پرسشهای خوانندگان صفحه فیس بوک وی، پاسخ وی به یکی دیگر از سوالات کاربران در خصوص اتهامات مطرح شده علیه وی پس از نگارش مقاله ” پدر، مادر، ما باز هم متهمیم!” خصوصا مطلب منتشر شده در سایت رجا نیوز که حتی قتل ندا آقا سلطان را هم به تاج زاده و اصلاحطلبان نسبت داده بود، در اختیار سایت تحول سبز قرار گرفته است.

تاجزاده که در مقاله سایت رجانیوز به سیاه نمایی متهم شده و از وی به عنوان مجرمی برانداز یاد کرده اند در پاسخ به این مطلب با اشاره به قتلهای زنجیره ای و فجایع رخ داده در کشتارگاه کهریزک، آمرین و عاملین چنین جنایاتی را عامل واقعی سیاه نمایی می داند و معتقد است در قضیه قتلهای زنجیره ای آقای احمدی‌نژاد نیز مانند آقای حسینیان معتقد به “مهدور الدم” بودن مقتولان است.

متن کامل این پرسش و پاسخ که در اختیار تحول سبز قرار گرفته است در پی می آید:

پرسش: پس از انتشار “پدر، مادر، ما باز هم متهمیم” سایت رجانیوز با انتشار مقاله‌ای که نام نویسنده‌اش مشخص نیست، شما را “مجرم برانداز” خواند و اعلام کرد مقاله مزبور “نظام را یکسره سیاه و باطل” نشان داده است. در پایان نیز ادعا می‌کند “قتل ندا کار خودتان بوده و توسط کسانی صورت گرفته است که از این مسأله نهایت سوءاستفاده را کردند، مانند قتل‌های زنجیره‌ای.” نظرتان در این باره چیست؟
پاسخ: نمی‌دانم آن مقاله را یکی از بازجوهای من یا کس دیگری نوشته است. در هر حال نویسنده با سر هم کردن اطلاعات درست و نادرست سعی کرد از تأثیر آن مقاله یا نامه که در واقع حاصل تأملات چند ساله من بود، بکاهد. این‌که من و دوستانم “مجرم براندازی” باشیم، بهانه‌ای بود برای این‌که معاونت اطلاعات قرارگاه ثارالله سپاه ما را بلافاصله پس از انتخابات بازداشت کند و ماه‌ها در انفرادی نگه دارد و با روش‌های غیر قانونی و غیر اخلاقی بکوشند ما را به جایی برسانند که دیدگاه‌ها و در واقع اتهامات آنان را علیه خود “اعتراف” کنیم. اما حتی دادگاه نمایشی نیز جرأت نکرد چنین اتهامی را متوجه ما کند. اما مسأله مهم‌تر آن است که این اتهامات موجب نشود که روش‌های براندازانه دوستان ناآگاه انقلاب و نظام فراموش شود و از نقش “جهالت” در دفن “حقیقت” غافل بمانیم. اتفاقاً روح آن نامه نشان دادن تلاش برای “استحاله” نظام جمهوری اسلامی به یک “نظام استبدادی به نام اسلام” است. قصد من سیاه‌نمایی نبود. افشای سیاهی‌هایی است که اگر به حوزه آگاهی‌های عمومی نیایند، اراده‌ای برای مقابله با آن‌‌ها و پاک کردنشان شکل نمی‌گیرد.
اگر آشکار کردن سیاهی آن قدر تلخ است که یک خادم را به “مجرم برانداز” تبدیل می‌کند، انجام این سیاهی چقدر زشت است و مرتکبان آن آیا “براندازان واقعی” نیستند؟ فرض کنیم من و امثال من خطاها و انحرافات را به رشته تحریر نکشیم. در آن صورت مردم از این اشتباهات که بعضاً تا مرز جنایت ادامه یافته‌اند، مطلع نخواهند شد یا آثار سوء این اقدام‌های غیر اخلاقی و غیر مصلحت‌جویانه دامن‌گیر میهن و ملت نخواهد شد؟ من آماده‌ام هر کدام ازادعاهای خود را اثبات کنم. مواردی که ناقد محترم معتقد است نادرست است، آن‌ها را افشا کند تا سستی استدلال‌ها و مثال‌های “پدر، مادر…” روشن شود. بارها گفته‌ام که “جمهوری اسلامی” مانند “روحانیت تشیع” درخت آفت‌زده است. “اصل” آن خوب و “وضع” آن بد است. اگر بخواهیم این درخت سرزنده و پربار بماند باید با آفت‌هایش مبارزه کنیم. خطر این آفت‌ها کمتر از تلاش بدخواهان این نظام نیست که باتیشه به ریشه آن می‌زنند. به هر حال برای روشن‌تر شدن موضوع، چند نکته را متذکر می‌شوم:
من هر اندازه بکوشم “سیاه‌نمایی” کنم، نمی‌توانم به اندازه‌ای که در جوابیه رجانیوز “سیاه‌نمایی” شده است، فضا را تیره و تار جلوه دهم. به همین دلیل می‌پرسم چه سیاه‌نمایی بالاتر از همین جوابیه که در آن به سهولت تمام ما را به قتل “ندا”، همچون “قتل‌های زنجیره‌ای” متهم می‌کند و به راحتی عامل و مزدور آمریکایی‌ها می‌خواند؟ این اتهام افشاگر نظام فاسد اطلاعاتی و قضایی است که مقاصد خود را با اعتراف‌گیری و تواب‌سازی پیش می‌برد و آنچه برایش اصالت ندارد کشف حقیقت و مجازات مجرمان واقعی است. به باور من اگر ترس از جنبش سبز و افکار عمومی ملی و جهانی نبود، ما را به آن‌جا می‌کشاندند که ضمن اعتراف به قتل ندا و نداها، از جرم مرتکب نشده “توبه” کنیم و سپس با استناد به همین “اعتراف” دادگاهی نمایشی تشکیل دهند و ما را به اشد مجازات محکوم کنند. مگر نمونه آن را قبل از افشای قتل‌های زنجیره‌ای ندیدیم؟ مگر فراموش کرده‌ایم که در پرونده قتل‌های زنجیره‌ای، متهمان در زیر سخت‌ترین شکنجه‌ها به آنچه بازجوها می‌خواستند، حتی در حد جاسوسی برای دولت اسراییل، “اعتراف” کردند؟ با کمال تأسف باید اذعان کرد در “جمهوری اسلامی واقعاً موجود” آنچه متهم سیاسی زیر فشار و شکنجه‌های جسمی و روحی می‌گوید و ظاهراً اعتراف می‌کند، عیناً مستند حکم قضایی قرار می‌گیرد. در حقیقت اتهام از پیش طراحی شده کانون قدرت به منتقدان تک‌صدایی که نمونه‌های آن را در مقاله رجانیوز به وفور می‌بینیم به راحتی به متن کیفرخواست دادستانی علیه متهمان یا همان منتقدان قانون‌گرای انسداد سیاسی، فساد اقتصادی و تحقیر فرهنگی و اجتماعی تبدیل می‌شود.حکم فرمایشی دادگاه نمایشی نیز بر اساس همان خواست کانون قدرت صادر می‌شود.
همه کوشش من در آن مقاله این بود که اثبات کنم جمهوری اسلامی ایران استحاله شده است و چنین درکی از ماهیت نظام به وجود آمده و چنین روشی برای “حفظ نظام” حاکم شده است. یعنی اثبات کنم این شیوه غیر قانونی و غیر انسانی مواجهه با منتقدان که در آن بازجوها به آسانی می‌توانند بر اساس خواست یا نظر کانون قدرت هر اتهامی را متوجه منتقدان و مخالفان یکه‌سالاری کنند و سپس با انفرادی و انواع فشارهای جسمی و روانی بکوشند آنان را به “اعتراف” به اتهامات مذکور بکشانند تا سند و مدرک لازم را برای اثبات ادعاهای بی‌اساس خود در دادگاه نمایشی و توجیه افکار عمومی و مجازات متهمان بر اساس چنین اعترافاتی فراهم کنند. ربطی به انقلاب اسلامی، قانون اساسی، وعده‌های امام و خواست مردم ندارد. بر عکس، روشی است که از کمونیسم روسی به اقتدارگراهای ایرانی به ارث رسیده است. آیا سیاه‌کاری بالاتر از این سراغ داریم که اتهام قتل در حالی متوجه ما می‌شود که در یکسال گذشته بازجوها تمام تلاش خود را به کار بردند تا با استفاده از روش‌های تخریب فیزیکی و روانی در انفرادی و نیز با بهره‌برداری از شنودها، استناد به اعترافات رسوای بعضی دوستانمان علیه ما احکام سنگین اسارت و حتی تهدید به اعدام، اتهامات بی‌پایه خود را از زبان ما برای مردم بیان کنند تا انجام اقدام‌های غیر قانونی توسط ما اثبات شود، اما در نهایت شکست خوردند و تنها جرمی که توانستند برای آشنای اوین و سخنگوی دولت شهید رجایی یعنی مهندس بهزاد نبوی ثابت کنند، “اخلال در ترافیک” در روز ۲۵ خرداد ۸۸ بود!؟
من نیز که به علت بازداشت بودن،‌ توفیق شرکت در حماسه تاریخی- مردمی ۲۵ خرداد ۸۸ را نداشتم، به دلیل صدور اطلاعیه جبهه مشارکت ایران اسلامی محکوم شدم. اطلاعیه‌ای که در روز بعد از بازداشت غیر قانونی من منتشر شد. از منتقد محترم می‌پرسم چه تصویری سیاه‌تر و تاریک‌تر از “نظام” می‌توان ترسیم کرد که معترضان را رسماً به سرکوب تهدید می‌کند و به روی اعتراضات آرام مردمی آتش می‌گشاید و سپس از شناسایی و مجازات کردن ضاربان “ندا” و “سهراب” و ده‌ها شهید جنبش سبز خود را عاجز نشان می‌دهد؟ و در عین حال قربانیان دخالت‌های غیر قانونی نظامیان در انتخابات را که در این مدت در زندان بودند به قتل “ندا” متهم می‌کند؟ اگر راهپیمایی تاریخی مردم در ۲۵ خرداد نبود و جنبش سبز شکل نمی‌گرفت، بعید نبود که خانواده‌های ندا و سهراب را به تلویزیون می‌کشاندند تا به سبزها اعتراض کنند که چرا فرزندانشان را کشته‌اند و در نهایت نیز خواهان قصاص آنان می‌شدند!؟
در مورد قتل‌های زنجیره‌ای نیز توجه به این مسائل روشنگر است:
۱٫ رییس فراکسیون نمایندگان طرفدار آقای احمدی‌نژاد در مجلس، آقای روح‌الله حسینیان است که هنوز هم معتقد است مقتولین در جریان قتل‌های زنجیره‌ای “مهدور الدم” هستند. یعنی خونشان باید ریخته شود (کشته شوند).
۲٫ سعید امامی که مسئولیت سازماندهی این قتل‌ها را در درون وزارت اطلاعات به عهده داشت، توسط آقای حسینیان “شهید” خوانده می‌شوند که باید یاد و خاطره او گرامی داشته شود.
۳٫ در یکسال و نیم گذشته تعداد قابل توجهی از رهبران احزاب اصلی اصلاح‌طلب (جبهه مشارکت، مجاهدین انقلاب، کارگزاران و اعتماد ملی) بازداشت شدند و تحت شدیدترین فشارها قرار گرفتند. اما با وجود این‌که اتهاماتی نظیر “براندازی” و حتی “ارتداد” (برای آقای صفایی فراهانی) در مراحل اولیه دستگیری متوجه آنان می‌شد، اما هیچ کدام درباره “قتل‌‌های زنجیره‌ای” مورد بازجویی قرار نگرفتند و حتی دادگاه‌های نمایشی نیز در این زمینه هیچ اتهامی متوجه آنان نکرد. با این حال “رجانیوز” اتهام قتل‌های زنجیره‌ای را متوجه ما می‌کند. قتل‌هایی که می‌دانند به دستور چه کسی و طبق چه سازوکاری انجام شده است. اگر قتل‌های زنجیره‌ای کار اصلاح‌طلبان بود، آقای احمدی‌نژاد ساکت می‌نشست؟ به باور من، او نیز مانند آقای حسینیان معتقد به “مهدور الدم” بودن مقتولان است و تاکنون حتی یک کلمه در محکومیت این جنایت سخن نگفته است. تشکیل کمیته حقیقت یاب در این زمینه پیشکش!
سیاه‌نمایی یعنی “جمهوری اسلامی ایران” را رسماً همسو و هم ماهیت با “میلوسویچ” قصاب مسلمانان بوسنی و بالکان خواندن،‌ کاری که فقط نظامیان سکولار- دیکتاتور و مداخله‌گر در سیاست و انتخابات ترکیه انجام دادند ودر کیفرخواست صادره علیه “حزب عدالت و توسعه” عملکرد آن حزب را الهام گرفته از بنیاد “سورس” نامیدند و سران حزب را شاگردان “جین شارپ” و همسو با جنبش “ات پور” خواندند که باعث سرنگونی “میلوسویچ” مدافع کشور “یوگسلاوی” شد. می‌بینید! منطق نظامیان مداخله‌گر در انتخابات در هر دو کشور یکی است. تفاوت در آن است که در ترکیه به نام “آتاتورک” و برای دفاع از نظام لائیک آن کشور ژنرال‌هایش اتهامات مذکور را متوجه اصلاح‌طلبان آن دیار می‌کنند و در ایران به نام “حفظ نظام ولایی” اصلاح‌طلبان قانون گرا اما منتقد سیاست‌های جاری کشور را با همین اتهامات مواجه می‌کنند. جالب آن‌که آقای اردوغان به کیفرخواست صادره درباره “انحلال حزب عدالت و توسعه” اعتراض کرد که چرا زبان مقامات قضایی کشورش در این کیفرخواست “سیاسی” است و نه “حقوقی” و همین مسأله را موجب ایجاد شائبه درباره مقاصد سیاسی دادگاه برشمرد و آن را محکوم کرد. با وجود این در نظام لائیک ترکیه اکثریت قضات به انحلال حزب عدالت و توسعه که در رأس آن چهره‌های مسلمان قرار دارند، رأی ندادند. در نظام استحاله شده کنونی دو حزب قانونی را که دیانت و سلامت سیاسی و اخلاقی و مالی اعضا و رهبرانش حتی برای بازجوها هم ثابت شده است، منحل کردند!؟
در نقطه مقابل اجازه دهید به یک نمونه از سیاه‌نمایی که نه، سیاه‌کاری کسی که “رجانیوز” از آن دفاع می‌کند، بپردازم.
طبق کیفرخواست مدعی‌العموم علیه متهمان کشتارگاه کهریزک چهار نفر بر اثر ضرب و جرح عمدی در آن بازداشتگاه به قتل رسیدند. پزشکی قانونی هم تأیید کرد این افراد بر اثر ضربات و صدمات وارد شده در طول هفتاد و دو ساعت قبل از فوت و با توجه به شرایط زندان فوت کردند. این نظریه در مراحل مختلف ابتدا به امضای سیزده تن از پزشکان کشور و بار دیگر به امضای هفت پزشک دیگر که اکثریت آن‌‌ها از اساتید خوشنام در حرفه پزشکی هستند رسید. با وجود این آقای مرتضوی اعلام کرد علت مرگ سه نفر از بازداشت شدگان کهریزک مننژیت بود. علاوه بر این وی با سوء استفاده از پست خود یعنی دادستان وقت تهران به رییس بازداشتگاه کهریزک، رییس اداره ناجا و رییس وقت پلیس تهران دیکته کرد تا بنویسند کسانی که در کهریزک کشته شدند دچار بیماری مننژیت بودند. مهم‌تر این که نامه‌ای وجود دارد که نشان می‌دهد سه بیمارستان مهم تهران (مهر، شهدا و لقمان حکیم) تأیید کردند که جان باختگان در اثر بیماری مننژیت فوت کرده‌اند. این نامه توسط آقای مرتضوی جعل شده است. افزون بر موارد فوق آقای “رامین‌ پوراندرزجانی” پزشک جوانی که در کهریزک خدمت می‌کرد و هرگز حاضر نشد آن لاطائلات و نامه‌های جعلی را امضا کند، به طور مشکوکی فوت کرد. هنوز علت مرگ مشکوک او روشن نشده است.
همچنین طبق آنچه در کیفرخواست آمده در میان ضاربان زندانیان در شکنجه‌گاه کهریزک حتی یکی از قمه‌کشان شناخته شده جنوب تهران دیده می‌شود که از او برای آرام کردن محیط ندامتگاه استفاده می‌کردند. علاوه بر آن تصریح شده شرایطی که زندانیان پس از ضرب و شتم در آن نگهداری می‌شدند آن قدر وحشتناک است که قابل توصیف نیست. ۱۳۵ متهم و زندانی را در یک سوله ۶۵ تا ۷۰ متری نگهداری می‌کردند. مأموران هر روز ماشین‌هایی را که از آن دود گازوییل خارج می‌شد به این فضا می‌فرستادند و به اسم سرشماری، زندانیان را در حالی که مورد ضرب و جرح قرار گرفته بودند، در گرم‌ترین ساعات روز، زیر آفتاب داغ، “کلاغ پر” و “بشین پاشو” می‌بردند که دست و پا و زانوهای آن‌ها تاول می‌زد. وقتی به سوله برمی‌گشتند دست و پای ورم کرده آن‌ها مورد مداوا قرار نمی‌گرفت، چشم‌های زندانیان عفونی و فرسوده می‌شد. تاول عفونی پشت آن‌ها به کف سوله می‌چسبید و نه تنها آب و غذای مناسبی به آن‌ها نمی‌دادند، بلکه شرایط تنفس و هوا و بهداشت بازداشتگاه هم وضعیت زندانیان را وخیم‌تر می‌کرد. وضعیت بازداشتگاهی که جوانان فرهیخته این سرزمین را به علت اعتراض به تخلف و تقلب انتخاباتی به آن‌جا اعزام کردند، مشاهده می‌فرمایید. درباره این کشتارگاه چه می‌توان گفت جز آن‌که اگر افشا نمی‌شد، هرگز برچیده نمی‌شد.
با وجود این قاضی مرتضوی پس از کناره‌گیری از دادستانی تهران،‌هم معاون آقای اژه‌ای دادستان کل کشور شد و هم از آقای احمدی‌نژاد حکم جدیدی دریافت کرد و مسئول مبارزه با قاچاق کالا شد.


 


دکتر حمیدرضا جلایی‌پور در سخنانی در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه، به بررسی تحولات اخیر خاورمیانه و جنبش سیاسی شکل گرفته در کشورهای این منطقه پرداخت.

به گزارش کلمه این سخنرانی که در روز سه شنبه سوم اسفندماه ۸۹ انجام شد، اولین جلسه از سلسله نشست‌های «جنبش عربی» بود که به همت انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران در تالار شهید مطهری این دانشکده برگزار شد.

جلسه دوم نیز با سخنرانی دکتر صادق زیباکلام در روز چهارشنبه چهارم اسفندماه برگزار شد که گزارش آن در اینجا منتشر شده است.

متن پیاده شده سخنرانی دکتر جلایی‌پور را به نقل از وب‌سایت انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران در ادامه بخوانید:

درباره وقایعی که در مصر و تونس، یعنی اول در تونس، بعد مصر و بعد حتی لیبی، رخ داده است بحث کردن از یک نظر بسیار مهم است چون رخداد‌ها به شدت غیر منتظره هستند. ولی در عین حال چون خیلی زنده و به روز هستند بحث‌هایی که درباره این‌ها می‌شود خیلی آزمایشی و استعجالی است؛ چون ما الان خیلی به پدیده نزدیک هستیم. چرا که یکی از راه‌های شناخت پدیده‌های اجتماعی این است که یک مقدار به لحاظ زمانی از آن فاصله بگیریم ولی حالا که نمی‌توانیم صبر کنیم و تا جایی که امکان داشته باشد بحث می‌کنیم.

ما انقلاب‌های کلاسیک را داشته‌ایم مثل انقلاب فرانسه و آمریکا که متاثر از تجربهٔ مشروطه خواهی انگلستان قرن ۱۸بوده‌اند. بعد در سده ۱۹ و ۲۰ انقلاب‌های بعدی را داریم که اوجشان همین انقلاب روسیه بود و بعد انقلاب چین. بعد دوباره دوره جدیدی داریم تحت عنوان انقلاب‌های جهان سوم که آن‌ها هم دو دهه تاریج جوامع بشری را تحت تاثیر خودش قرار داد مانند: انقلاب کوبا و انقلاب اسلامی و همینطور جنبش‌های فراگیر ناسیونالیسم مثل پان عربیسم، پان ترکیسم و پان ایرانیسم. بعد از این‌ها ما وارد تحولات بزرگ و فراگیر اروپای شرقی می‌شویم که آن‌ها هم خیلی مهم بود به گونه‌ای که شرق اروپا در دو سال ناگهان وارد یک تجربه بسیار جدیدی شد. آن هم بسیار غیر منتظره بود. بعد وارد انقلاب‌های رنگی در کشورهای سابقا عضو جماهیر شوروی یا کشور‌های پیرامون شوروی شدیم. این تقریبا آخرین تحولاتی بود که جوامع بشری، به طور بسیار خیره کننده‌ای ناگهان تجربه کردند.

حالا هم ظاهرا ما وارد این دوره جدید شده‌ایم که صحنه‌هایش شمال آفریقاست وبه طور جالبی کشور‌های عربی. کشور‌های عربی از منظر جامعه‌شناسان سیاسی بسیار متصلب بودند. یعنی ظاهرا کمتر به تغییرات سیاسی آن هم از نوع دموکراتیک‌اش تمایل نشان می‌دادند. کشور‌هایی که در جنبش‌های ناسیونالیستی و بعد سوسیالیستی تا حدودی کارنامه دارند ولی در کارنامه جنبش‌های فراگیر سیاسی و دموکراتیک حداقل در امواج آزادی خواهی و مبارزات ضد استبدادی کمتر از کشور‌های عربی سخن به میان می‌آمد. ما الان وارد یک دوره‌ای شده‌ایم که مصر و تونس و چه بسا الجزایر و کشور‌های شمال آفریقا بسیار اهمیت پیدا کرده‌اند. من نکته اولم این است که توجه شما را معطوف بکنم به اینکه که ما ظاهرا وارد دوران تازه‌ای شده‌ایم که می‌تواند ادبیات جامعه‌شناسی در مطالعه این تحولات سیاسی را غنی‌تر کند.

پدیده‌های انقلابی، ۴ ویژگی را باید داشته باشند که سه ویژگی آن با این تجربه‌ها زیر سوال رفته است. اولین ویژگی این است که باید یک نارضایتی عمیق در جامعه وجود داشته باشد و تا زمانی که این نارضایتی نباشد کسی انقلاب نمی‌کند، کسی دست به اعتراض جمعی نمی‌زند که این ویژگی تا حدی در مصر و.. بود مثل به نوعی نارضایتی عمیق سیاسی میان ملت و دولت یا نارضایتی عمیق اقتصادی، بی‌کاری زیاد جوانان و… ولی ویژگی دوم انقلاب‌ها «گفتمان انقلابی» است. همه انقلابات، گفتمان انقلابی دارند. سوم سازمان دهی و رهبری متمرکز است. این دو، ویژگی آخری زیر سوال رفته است. آنجا یک جنبش فراگیر سیاسی اتفاق افتاده و رژیم سیاسی را با چالش جدی روبه رو کرد. دقیقا یک پدیدهٔ انقلابی است. اگرچه تا کنون این انقلاب‌ها از نوع انقلاب سیاسی است، نه انقلاب‌های اجتماعی و فرهنگی. ولی بالاخره یک حرکت انقلابی عالم گیر است. انقلاب‌ها تو جه همهٔ دنیا را به خود جلب می‌کند. همه چشم‌ها را متوجه خودش می‌کند. و واقعا آن‌ها این کار‌ها را کرده‌اند. که آخرینش همین ۱۸ روزی بود که شما در مصر دیدید. من بعید می‌دانم در دو، سه دههٔ اخیر، همهٔ دوربین‌های جهان، به یک می‌دان، ۱۸ روز متمرکز باشد. یک روز ممکن است دوربین‌ها به دنبال تشییع جنازهٔ زن ولیعهد انگلستان همه توجه کنند، ولی نه ۱۸ روز کامل که این به خاطر غیر منتظره و وسیع بودن این پدیده است. لذا شما نگاه کنید این پدیده رخ داده. نارضایتی هست، ولی گفتمان انقلابی ندارد. حتی اخوان المسلمین رهبران فکری‌اش اصلا داعیه‌های انقلابی ندارند. ولی انقلاب شد و سازمان دهی متمرکز هم ندارد.

آیا دامنهٔ این حرکات به ایران هم می‌رسد یا خیر؟

یادتان باشد ایران، مصر نیست. چرا نیست؟ چون آن متغیر‌هایی که آنجا وجود دارد در ایران نیست. شما برای اینکه مصر و تونس را تبیین کنید باید ببینید در جعبه ابزار جامعه‌شناسی سیاسی چه مدل‌هایی موجود است. سعی کنید از بالا به پایین بیایید. از مفاهیم و نظریه‌هایی که در جامعه‌شناسی هست استفاده کنید. کار پزشکان هم این گونه است. مغزشان پر است از تئوری‌ها. بیمار را نگاه می‌کنند به یکی از تئوری‌ها وصلش می‌کنند و نتیجه می‌گیرند.

کل رفتارهای دولت را در یک طیف قرار دارد و دو قطب جامعه یعنی قطب ثبات و بی‌ثباتی هم در یک طیف دیگر. در یک مدل تحقیقی در صورت وقوع سه رفتار دولت از ثبات به بی‌ثباتی می‌رود. هر چه این سه تا بیشتر باشد بی‌ثباتی شدت می‌گیرد که اوج آن انقلاب است. ۱-باید دید دستگاه اداری دولت چه قدر کاراست. کارایی با شایسته سالاری به دست می‌اید. هر چقدر دستگاه اداری صاحب شایستگان جامعه باشد آن دستگاه در قطب ثبات قرار می‌گیرد. ۲- دولت اگر همهٔ جمعیت را بگیرد به آن می‌گویند شمول گرا و در این صورت در قطب ثبات قرار می‌گیرد. ولی دولت انحصار گرا بی‌ثبات است. ۳- اینکه ارتباط دولت با نیروهای اصلی جامعه چگونه است. اگر با هم لینک باشند جامعه ثبات دارد. مثلا در فرانسه یک ماه و نیم پیش ۵/۱ میلیون جمعیت در خیابان‌ها بودند اما دولت به لرزه نیفتاد چرا چون دولت صاحب ارتباط ارگانیک بود.

حال نگاه کنید که رژیم مبارک صاحب دستگاه اداری فاسد بود و فوق العاده انحصار طلب بود. آمریکا و اسرائیل حامی‌اش بودند. ولی انحصارگرا. یعنی جمعیت، خودش را وابسته به این دولت نمی‌دانست و بعد بالاخره قشر موثر جامعه خودش را از این دولت نمی‌دانست. البته به نظر من، پیروزی مصر پیرو پیروزی تونس بود. یعنی تونس پیروز شد، مردم انرژی گرفتند. جوانان هم ملت را در خیابان آوردند و بعد هم دیگر نرفتند. لذا می‌شود این بی‌ثباتی را تفسیر کرد. ولی در کنار این مدل‌های فراگیر، به مدل‌های از پایین به بالا هم می‌شود اشاره کرد. با همین مدل، بیشتر کشور‌ها را می‌شود بررسی کرد که آیا در حوزه میانه هستند؟ در حوزه ثبات هستند؟ بی‌ثباتی می‌باشند؟ مصر، اتفاق افتاد، تونس اتفاق افتاد، لیبی هم دارد اتفاق می‌افتد. چگونه می‌شود تبیین کرد؟ یعنی چه فاکتورهایی دست به دست هم دادند که این اتفاق رخ داد؟

جامعه‌شناسی و جامعه‌شناسی انقلاب، به شما یک متغیرهایی را معرفی می‌کنند. و شما می‌توانید به این کیس‌ها مراجعه کنید، بعد یک مدل‌های تبیینی برایشان ارائه بدهید. حالا مدل‌های تبیینی که من برای مصر و تونس و… می‌دهم، این گونه است. به نظر من آن جوانی که خودش را آتش زده آن هیجان جمعی را ایجاد نمود و ملت در خیابان آمدند و آن رژیم، ساقط شد یا لااقل بن علی رفت. این جرقه‌ای که می‌اندازند، باید یک نفتی باشد که آتش بگیرد. هزار نفر هم ممکن است خودشان را آتش بزنند و انقلاب نشود.

سه فاکتور در آنجا همزمان رخ دادند که بسیار مهم است. ۱- فقرا از شهرهای کوچک و مناطق فقیر شهر‌ها به سوی مرکز آمدند. بسیار مهم است. انقلاب اسلامی ایران، انقلاب فقرا نبود. انقلاب جامعه شهری بود. پس از پیروزی فقرا هم پیوستند ۲- فقرا که حرکت کردند جامعه شهری طبقه متوسط به جای اعتراض به عدم نظم و نگرانی از اموال خود به طبقه اول پیوست. جوانان تونس، همه‌شان طبقه متوسط بودند. آن‌ها تبدیل شدند به حامیان و سخن‌گویان همین کسی که خودش را اتش زد و از فقرا بود. یعنی طبقه متوسط به جای اینکه برود به سوی دولت، به سوی فقرا رفت. ۳- فقرا که دست به اعتراض زدند، طبقه متوسط هم می‌گفت که دولت باید یک کاری بکند اما دولت از هم پاشیده بود. اصلا نمی‌توانست عمل کند. دولت، از پیش فرو پاشیده بود، ولی کسی نفهمیده بود. خواست که عمل کند اما نتوانست؛ نه می‌توانست سازش ایجاد کند، نه می‌توانست نیروی نظامی‌اش عمل کند. لذا وقتی این ۳ عامل دست به دست هم دادند، معلوم است آن جرقه می‌گیرد. به ویژه بن‌علی ۲۶ سال یک نظام شخصی درست کرده بود که تا رفت همه چیز پاشید. وقتی رفت، معاونان و دوستانش هم خوشحال شدند.

و اما مصر، مدلش اندکی فرق دارد. آنجا فقر و نارضایتی ناشی از بیکاری و اقتصادی، جدی بود. این‌ها دست به اعتراض زدند. گفته شده کسانی که شب‌ها در خیابان می‌خوابیدند بخشیشان‌‌ همان جمعیتی بود که شب‌ها در گورستان‌های مصر می‌خوابیدند. گورستان‌های مصر مانند پارک‌ها برخی امکانات دارد. لذا فقرا و طبقه متوسط دست به اعتراض زدند. چه اتفاقی افتاد؟ ستون فقرات دولت در بحران، نیروهای نظامی‌اند. نیروی نظامی به جای اینکه دست برادری به مبارک بدهند، اتفاقا دست برادری به مردم دادند و گفته می‌شود منافع ارتش مردمی مصر، در این بود که طرف مردم را بگیرد نه طرف یک خانواده فاسد را. پس این سه فاکتور روی هم افتاد. تانک‌ها شدند منبر سخنرانی، مردم روی تانک‌ها می‌رفتند سخنرانی می‌کردند. در انقلاب ما، مردم در لولهٔ تفنگ، گل می‌گذاشتند ولی کسی نمی‌رفت روی تانک سخنرانی کند. لذا عاملی که اثر گذاشت، پیروزی تونس بود که به عنوان پیش قراولان جهان عرب، انرژی داد به مردم مصر که اگر این‌ها توانستند، چرا ما نتوانیم؟ لذا این انرژی به همراه آن ۳ فاکتورمنجر به این رخداد شد که ما دیدیم.

من وضعیت طبقه متوسط، فقر و… لیبی را نمی‌دانم ولی یک چیزی در این مدت متوجه شدم: آقای قذافی متأسفانه پس از ۴۰ سال حکومت و درآمد نفتی، آسان‌ترین حکومت داری را کرده بود و من پیش بینی می‌کنم، بعید است جان سالم به در ببرد. برای اداره کشور چند راه آسان هست و چند راه سخت. از راه‌های آسان این است که همه جوامع ترکیب‌های قومی دارند و شما بیایید از این تضادهای قومی استفاده کنید؛ هنگامی که قوم‌ها باهم درگیر باشند، کسی که آن بالاست، حکومت خودش را می‌کند: یعنی نزاع قومی. مثل کاری که قاجار‌ها در ایران می‌کردند؛ یعنی از نیروی قومی‌ای که در جامعه هست، استفاده کنید برای مدیریت سیاسی. این یکی از راه‌های آسان است، ولی آینده‌ای ندارد؛ مخصوصا در جامعهٔ جدید. شما می‌توانید از این ویژگی استفاده کنید هم له و هم علیه. برای مدیریت تضادهای قومی، یکی از جاهایی که آن موقع‌ها رویش تکیه می‌کردند، دولت آقای قذافی بود. یکی از راه‌های دیگر این است که با توجه به اینکه اغلب مردم دین دارند، می‌توانید از این احساسات دینی بهره ببرید. سخت‌ترین کار این است که حقوق مدنی مردم را به رسمیت ب‌شناسی و سازماندهی مدنی بکنی: شما حقوق دارید، شما انسان هستید. این آقا [قذافی] متأسفانه پس از ۴۰ سال وزارت نفت- یعنی بخش قدرت اداری-اقتصادی اش- را داده بود به ۲تا قبیله. وزارت‌های دفاع و وزارت‌های مربوط به جنگ و نیروهای هوایی‌اش را داده بود به ۲تا قبیلهٔ دیگر. نتیجه‌اش این شد که این ۴تا قبیله علیه آقای قذافی شدند. ورق برگشته. من پیش بینی‌ام این است که آنجا یک فروپاشی سیاسی اتفاق بیفتد. دیروز ایشان دستور داده بود آن هواپیما برود مردم را سرکوب کند. خلبان این هواپیما برای یکی از این قبایل بود، به جای سرکوب مردم، رفت به «مالت» پناهنده شده؛ می‌گوید من قبیلهٔ خودم را نمی‌زنم. آن ۲تا قبیلهٔ دیگر هم که حوزه‌های نفتی را در اختیار دارند، گفته‌اند: آقای قذافی اگر مردم را بکشی ما همهٔ سکوهای نفتی را اشغال می‌کنیم. به این ترتیب قذافی در این ۴۰ سال فقط مدیریت اختلاف کرده. هیچ چیزی ایجاد نکرده بود. سازمانی، تشکلی، طبقه متوسطی، یک چیزی که جامعه را دست کم در زمانی که او دارد می‌رود، حفظ کندو جامعه ویران نشود و متأسفانه بد‌ترین نوع تغییر دارد در لیبی رخ می‌دهد. لذا همهٔ نگرانی‌هایی که همه درباره مصر و تونس دارند، من بیشتر درباره لیبی دارم که بعدش چه می‌شود. لذا اینگونه می‌شود تبیین کرد که آن چیزی که در لیبی در حال رخ دادن است، فروپاشی سیاسی است و بعید می‌دانم قذافی از این بحرانی که پدید آمده جان سالم به در ببرد. این‌ها مدل‌های تبیینی بود که می‌شد به کار ببریم.

حالا ما در ایران چه درسی می‌توانیم از این اتفاقات بگیریم؟

نمی‌شود بر اساس مدل لیبی، مصر و تونس یک تئوری بدهی و آن را ژنریک بکنی. در جامعه‌شناسی اینگونه نیست؛ ولی می‌توانیم درس بگیریم. از تحولات شمال آفریقا می‌توان چند درس گرفت:

کشورهایی که به موقع دست به اصلاحات می‌زنند به این روز گرفتار نمی‌شوند. وقتی دولت مبارک، قدرت داشت، اگر انتخابات سالم برگزار می‌کرد، اگر می‌گذاشت ملت بیایند حرفشان را بزنند، به این روز گرفتار نمی‌شد. دولتی که هیچ راهی برای ملت‌اش نمی‌گذارد جز داد زدن. خب مردم می‌آیند داد می‌زنند دیگر! این درسی است که یک جمعیت ۸۰ میلیونی (مصر) به ما داد که بسیار مهم بود. جک گلدستون را مسخره‌اش کردند که «در سدهٔ ۲۱ کتاب می‌نویسی باز می‌گویی در قرن ۲۱ انقلاب می‌شود!» او نوشته است تا وقتی اقتدارگرایی هست، تا وقتی اجازه نفس کشیدن به مردم نمی‌دهند، من پیش بینی می‌کنم در قرن ۲۱ هم انقلاب می‌شود. حالا به گونه‌ای تئوریک ماجرا رخ داده است.

دولت‌ها، جوامعی که سر پا هستند، درست مانند بیمارند. بیمار خوب، بیماری است که با پای خودش برود نزد پزشک. ولی وقتی افقی شد، ممکن است جان سالم به در ببرد، ممکن است به در نبرد. بر اساس مدل تبیینی که گفتیم، تفاوت ایران با مصر سر همین چیزهاست. در ایران طبقه متوسط ناراضی است. فوق العاده هم مهم است. بسیار کار بدی است که طبقه متوسط در ایران را اینقدر ناراضی می‌کنند. بچه‌هایشان را می‌گیرند، زندان می‌کنند، در تلویزیون به این‌ها فحش می‌دهند، هی می‌گویند فتنه گرند. این‌ها کار بدی است. نه بد به لحاظ اخلاقی. (آنکه خیلی بد است.) به لحاظ جامعه‌شناسی می‌گویم. این خارج از عقل مدیریتی جامعه است. خارج از عقل مدیریتی یک خانواده است. این کار را نباید کرد. بله، این کار را در ایران می‌کنند ولی تفاوتش با مصر این است که فقرا در جامعه ایران به آن معنا معترض نیستند. دستگاه دولتی سرپاست. مثل مصر نیست.

من نگرانم. چون طبقه متوسط ناراضی است. با دستگاه دولت دارند این طبقه را کنترل می‌کنند. کنترل مداوم دولت را فرسوده می‌کند. فرسودگی سیاسی، مشروعیتی. بسیار کار بدی دارند می‌کنند.‌‌ همان اتفاقی است که در تونس- افتاد- ۲۶ سال ظاهرا غربی‌ها برای آقای بن علی کف هم می‌زدند. یا برای مبارک. غافل از اینکه این دولت‌ها که مدت‌ها این جمعیت را کنترل کردند. دیگر مشروعیت و مقبولیت ندارد. لذا نیرویی که طبقه متوسط را کنترل می‌کند، دستانش هرز می‌شود. دیگر دولت، بی‌جان می‌شود و این نکته‌ای است که نگران کننده است. لذا از این نظر تجربه مصر نشان می‌دهد که آدم باید نگران شود. ولی ایران، مصر نیست. من قبول دارم، چون متغیرهایی که آنجا هست، اینجا نیست.

ما متاسفانه از قطب ثبات تکان خورده‌ایم و از طرف ثبات داریم می‌رویم به طرف بی‌ثباتی. بسیار موقعیت حساسی است. من این تلویزیون را که می‌بینم آرزو می‌کنم یک کار عاقلانه ببینم که جامعه را ببرد به طرف ثبات. ولی همچنان دارند می‌برند به طرف بی‌ثباتی. چند نکته من درباره این تجربه بگویم. در این سه کشور، پیامدهای دموکراتیکش اصلا معلوم نیست. شما فکر نکنید که در مصر مبارک رفته، پس دموکراتیک می‌شود. یا در تونس. به نظر می‌رسد در مصر و تونس وضعیت دموکراتیک دارد بهتر می‌شود. چون یک طبقه متوسط دارد، آدم‌های عاقل و رهبران با نفوذ دارد و می‌شود امیدوار بود. باید صبر کرد نتیجهٔ تجربه‌اش را دید. یکی از مشکلاتی که الان مصری‌ها و تونسی‌ها دارند، پس از پیروزی است. نه پیش از پیروزی.

پس از پیروزی بسیار مهم است. تجربهٔ پیروزی فقط این نیست که مبارک برود. این است که مبارک برود و بعد به طور مرتب انتخابات سالم برگزار شود و مطبوعات مستقل شود. دائما اجتماعات تشکیل شود. فضاهای باز و مدنی نهادینه شود. خشونت نباشد. لذا اگر اوضاع همین جور پیش برود و دولت نتواند اوضاع اقتصادی را بهبود بخشد، ممکن است دوباره مردم ناراحت و عصبانی شوند. ناگهان یک مبارک دیگر پیدا می‌شود دوباره مردم را یک طرف دیگر بکشد. چون برخی فکر می‌کنند مبارک برود، دیگر مسأله حل شده. تازه اول مساله است. ولی خوب آن هم مانعی بوده. با زبان خوش نرفته، با صدای اعتراض مردم رفته.

نکته دیگری که جالب بود و در دانشگاه ما هم دائما بحث «تحلیل گفتمانی» می‌کنند. من بسیار مصداق خوبی پیدا کردم. شما ببینید تحولاتی که در منطقه رخ داده، با «گفتمان»‌های گوناگون معنا می‌شود. این اتفاقاتی که در شمال آفریقا رخ داده، چه ویژگی‌هایی دارد. یکی اینکه جوانان بسیار در آن نقش دارند. فضای مجازی بسیار در آن مهم است. اصلا شبکه‌های افقی، رهبری شبکه‌ای به این‌ها ویژگی جهان جهانی شده است. یعنی ما قدیم‌ها با هم رفیق بودیم. ولی رفاقت‌ها تبدیل به نیروی سیاسی نمی‌شد. ولی وقتی رفیق‌ها می‌توانند با هم مرتبط شوند از طریق شبکه‌های مجازی و فیس بوک و… این تبدیل می‌شود به یک نیروی سیاسی. لذا آنجا جوانان بودند، فضای مجازی بوده. آنجا اتفاقا لااقل سیاست‌های رسمی آمریکا، نوعی همدلی آمریکا بوده. لااقل جلوشان نایستاده.

بزرگ‌ترین انتقادی که به آقای اوباما سر قضیهٔ مصر کردند این بود که بسیار از مردم معترض مصر حمایت می‌کرد؟ تو که از خود مصری‌ها هم بیشتر عجله داری! صبر کن. جمهوری خواه‌ها بسیار اعتراض کردند ولی او کار خودش را کرد. مرتب حمایت می‌کرد. دلیلش هم روشن است. خودشان هم اعلام کردند. گفتند ما بیاییم از مبارک دفاع کنیم و نگهش داریم آنگاه اخوانی‌ها و مردم مصر را بزنیم و بکشیم. همین ارتش هم این کار را بکند. بعد بچه‌های این‌ها بیایند آمریکا برج‌های آمریکا را منفجر کنند. خب بگذار‌‌ همان جا پیروز شوند.‌‌ همان جا را بگیرند. حالا ۲۰% هم اخوانی‌ها بیایند. اینجوری از مردم دفاع کردند. بالاخره آمریکا حداقل در سیاست‌های رسمی از آن‌ها دفاع کرد. تا حالا هم ناراحت نیستند. چون آن نیروی شورای نظامی دست نا‌خورده هست و کشور را هم دارد اداره می‌کند و کسی هم به ارتش فحش نمی‌دهد.

ما به این پدیده می‌گوییم «ادامهٔ انقلاب اسلامی» عیبی ندارد و من هم قبول دارم. چون انقلاب اسلامی هم ضد دیکتاتوری بود. انقلاب اسلامی هم حضور همهٔ مردم بود. انقلاب اسلامی هم همهٔ اقشار مردم بودند. مذهبی، غیر مذهبی، بله اصلا اشکال ندارد. اما عین همین ویژگی‌ها را جنبش‌های آرام بلوک شرق داشت. عین همین ویژگی‌ها را جاهای دیگر دارد آنوقت به آن‌ها می‌گویند جنگ نرم، کودتای نرم، انقلاب رنگی و… چرا؟ چون در ۲تا گفتمان تبیین می‌شود. در هر گفتمان یک پدیده یک جوری معنا می‌شود!


 


 آیت الله هاشمی رفسنجانی در دیداری که سیدرضا اکرمی، روحانی محافظه کار و نماینده مردم تهران در مجلس هشتم با وی داشت، ضمن دفاع از بیانیه ای که در ارتباط با فوت پدر میرحسین موسوی صادر کرده بود، از نخست وزیر دفاع مقدس هم تمجید کرده است.

به گزارش ندای سبز آزادی، اکرمی که عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز هم هست از هاشمی گلایه کرده بود که بهتر بود واژه “خدوم” را در مورد میرحسین موسوی به کار نمی برد. امری که با مخالفت شدید آیت الله هاشمی مواجه شده بود.

گفتنی است پیش از این هاشمی رفسنجانی در پیامی خطاب به میر حسین موسوی در گذشت پدر وی را به او تسلیت گفته بود، وی در این پیام نوشته بود « مصیبت وارده را بر شما خاندان معزز و به خصوص فرزندان خدوم و برومندشان به ویژه مهندس میر حسین موسوی تسلیت می گویم . خاندانی که خدمات شایسته ای به اسلام و انقلاب و میهن اسلامی مان کردند و افتخار تقدیم چندین شهید در راه اسلام ، انقلاب و میهن را در کارنامه خود دارند .»


 


اسماعیل دوستی، استاندار قبلی کهکیلویه و بویراحمد و از اعضای شورای مرکزی اعتماد ملی در دیداری که چند روز پیش با مهدی و فاطمه کروبی داشته است خبر فوت پدر مهندس موسوی را به آنها می دهد.

به گزارش ندای سبز آزادی، “دوستی” که با اجازه نهادهای امنیتی به دیدار کروبی رفته بود در ابتدا تنها اجازه داشته است که کروبی را در لابی محل اقامتش ببیند اما سپس با اصرار و تقاضای دیدار با فاطمه کروبی، می تواند به طبقه بالا برود و فاطمه کروبی را هم ببیند.

مهدی و فاطمه کروبی در این دیدار، خبر فوت پدر مهندس موسوی را می شنوند و از اینکه تا پیش از این دیدار، به آنها در مورد فوت پدر مهندس موسوی خبری داده نشده بود به شدت ناراحت می شوند. هرچند بنا بر خبری که در اختیار ما قرار گرفته است این زوج سبز کماکان از روحیه عالی برخوردار هستند


 


نوه امام خمینی (س) در گفت‌گو با مهرنامه گفت: عامه روحانیون مشکلات مردم را هم، می‌دانند و هم، به عینه لمس می‌کنند؛ چراکه در میان مردم زندگی می‌کنند و به خوبی می‌دانند حیات‌شان در گرو این است که زبان و مطالبه‌کننده خواسته‌های مردم باشند.

سید حسن خمینی همچنین در اشاره ای کوتاه به اتفاقات روز ۱۴ خرداد سال ۸۹ و اخلال حامیان احمدی نژاد در سخنرانی وی، تفسیر خود از امام راحل را با توجه به دفاع یکپارچه مراجع و اندیشمندان حوزه و دانشگاه و طبقات مختلف مردم، دارای پایگاه غنی و مورد اقبال اکثریت قاطع مردم ایران دانست و گفت: آنچه در روزهای بعد از ۱۴ خرداد اتفاق افتاد، صرفا دفاع از یک نفر نبود، بلکه اولا دفاع از مظلوم و در مرحله دوم نفی یک رفتار در گستره جامعه بود.

به گزارش ایسنا سیدحسن خمینی درباره این‌که امروز کدام نحله بیشتر از سایر جریان‌ها آرای امام(ره) را نمایندگی می‌کند؟ با اشاره به این‌که «طبیعی است هرکس تفسیر خود را درست و صحیح می‌داند» ادامه داد: مثلا من تفسیر خود را اصلح می‌دانم و آرا و تفاسیر دیگر را باطل؛ که البته طبیعت اجتهاد این است. سابق بر این بحثی مبنی بر این مطرح کرده بودم که می‌شود در اندیشه امام(ره) اجتهاد کرد تا دیدگاه‌های مختلف مطرح شود اما متاسفانه بحث اجتهاد در آرای امام(ره) بد فهمیده شد.

وی خاطرنشان کرد: بحث پیشنهادی من اصلا بحث نقد امام(ره) نبود، بحث اجتهاد در اندیشه‌های امام(ره) بود. به این معنا که آرا و اندیشه‌های امام (ره) را به عنوان یک مکتب ببینم. همان‌طور که ما مکتب تشیع داریم و متعاقب آن مجتهدانی در مکتب تشیع، که می‌بینید شیخ انصاری یک مجتهد این مکتب است و امام (ره) یک مجتهد دیگر، بقیه هم هستند.

وی تاکید کرد: اگر به اندیشه امام(ره) به عنوان یک مکتب نگاه شود آن وقت این اجازه را به مجتهدان صاحب صلاحیت می‌دهد تا در این مکتب اجتهاد کنند.

یادگار حضرت امام گفت: دقت کنید؛ من می‌گویم مکتب امام خمینی که، تقریری کامل از مکتب تشیع است همانند فقه شیعه دارای مجتهدینی است که در آن اجتهاد می‌کنند. مگر مجتهدین شیعه، مکتب امام صادق(ص) را نقد می‌کنند؟ خیر، در آن اجتهاد می‌کنند. پس اجتهاد در مکتب امام نیز یعنی تلاش برای یافتن پاسخ‌های لازم به سوالات جدید بر مبنای اندیشه مکتب مذکور.

وی افزود: این اجتهاد هم مانند مابقی اجتهادها اصولی دارد و قاعدتا تنها مجتهدی اجازه ورود به این مباحث را دارد که اصول اجتهاد را بلد باشد که اگر نظری اجتهادی پایبند به اصول اجتهاد مطرح شود، پذیرفته شده است. البته پذیرفته شده بودن به معنای صحیح بودن نیست کما این‌که پیش‌تر گفتم طبیعتا هر مجتهدی نظر خود را صحیح و آرای دیگر را غلط می‌داند و اگر غیر از این بود اصلا آرای خود را مطرح نمی‌کرد. مثلا الان هستند افرادی که در مکتب امام صادق(ع) اجتهاد می‌کنند و آرای متفاوتی هم مطرح است اما همه به آرای هم احترام می‌گذارند مگر این‌که فردی از متد اجتهاد خارج شود. در این‌جا هم این‌که نظر کدام مجتهد مکتب شیعه جعفری مطابق‌تر با اسلام است قاعدتا هر مجتهدی نظر خودش را مطابق با اسلام یا مطابق‌تر می‌داند. برای مثال فرض کنید مجتهدی نماز جمعه را واجب می‌داند اما مجتهد دیگر نماز جمعه را تنها به شرط حضور معصوم واجب می‌داند، طبیعتا هم آن‌که نماز جمعه را واجب و هم آن‌که نماز جمعه را به فرض وجود معصوم واجب می‌داند، معتقدند تنها نظر خودشان صحیح است. بر این مبنا نظر خودشان را عقیده شارع اسلام می‌دانند.

وی با تایید این مطلب که «بحث اجتهاد در آرای امام(ره) نادرست تفسیر شد» توضیح داد: فکر کردند صحبت من از اجتهاد به این معناست که امام(ره) را نقد کنند. برداشت‌های متفاوت و مختلفی از این پیشنهاد شد اما به ‌آن‌چه مدنظر من بود، کمتر پرداخته شد. دقت کنید این‌که نقد بشود یا نشود، بحثی است که کاری به درستی و غلطی آن ندارم ولی می‌گویم ربطی به حرف من ندارد. اما حرف من این بود که در دیدگاه‌های غیرفقهی امام اعم از سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و … نظام و چارچوبی وجود دارد که مسایل جهان فعلی را مطرح کرده و طبیعتا اعم از سیاست است.

سیدحسن خمینی خاطرنشان کرد: تاکید من روی اندیشه امام و مکتب امام، صرفا یک امر احساسی نیست، از این جهت نیست که علقه پدری و فرزندی، مرا به چنین سخنی کشانده باشد. البته به هر حال هر کسی پدرانش را دوست دارد و دوست دارد تذکر آن‌ها در جامعه باقی بماند. ولی باور کنید تمام تلاش من آن است که حقیقت را بیشتر دوست بدارم و از همین منظر است که می‌گویم ما محتاج مکتب امام هستیم. امام به رحمت خدا رفته و محتاج من و شما نیست. ما و آینده محتاج این اندیشه و این پرچم هستیم.

وی ادامه داد: بر این مطلب هم استدلال دارم امام نقطه تلاقی سه آرزوی تاریخی امروزی ملت ماست؛ دینداری، آزادی و استقلال. انقلاب اسلامی اگر به خاطر این سه پایه نبود، پیروز نمی‌شد و اگر در هر یک از آن‌ها خللی ایجاد شد، بقای آن با مشکل مواجه می‌شود؛ ضمن این‌که این دیگر مکتب دوم نیست. در جامعه دیندار ما و از نگاه ما که دین را و اسلام را عامل سعادت می‌دانیم، حرکت‌های دین‌ستیز هم، باطل هستند و هم، محکوم به شکست. کما این‌که حرکت‌های گروهی که آزادی یا استقلال کشور را محدود می‌کند و از محدوده اسلامی آن را ضعیف‌تر می‌کند، هم، محکوم به شکست است و هم، از منظر دینی باطل است. امیرالمومنین می‌فرماید؛ «لاتکن عبد غیرک و قد خلقک الله حرا» عبد و دست ستبر غیر از خودت نباش؛ چراکه خدا تو را آزاد آفریده است.

وی افزود: حال این نقطه تلاقی که سعادت آینده ما در گرو رسیدن به آن است، دارای پرچم و عَلَمی است که می‌توان زیر آن بود و آن را نگاه داشت تا راه گم نشود. آن‌ها که این عَلَم را نمی‌خواهند در حقیقت خود را از پتانسیل اجتماعی تعیین‌کننده محروم کرده‌اند و قطعا راه را گم خواهند کرد.

یادگار حضرت امام با اشاره به این‌که «بحث درباره قسمت‌های مختلف اندیشه امام(ره) یا به تعبیر من، مکتب امام نیاز به بسط و توضیح بیشتر دارد» اظهار کرد: آرای امام(ره) مثل آزادی‌های اجتماعی، آزادی‌های سیاسی، حق رای مردم و دخالت آن‌ها در نظام سیاسی از مسایلی هستند که می‌شود پاسخش را در مکتب امام(ره) یافت. باتوجه به این نکته آن‌هایی هم که امروز آرای امام(ره) را نفی و یک طایفه نیستند، گروهی اصل دین و گروهی نیز حضور دین در عرصه اجتماع را نفی می‌کنند و معتقدند دین مربوط به روابط فرد با خداست و گروهی هم مکتب امام را نفی می‌کنند در حالی که به سکولاریسم هم معتقد نیستند. این دسته هم از مکتب امام خمینی(ره) خارج شده‌اند. در مکتب امام، نقش دین، نقش مردم، نقش روحانیت، نقش اقشار سیاسی، نظامی، اقتصادی و … تعریف شده است. هرکه به قسمتی از آن بپردازد و قسمت دیگرش را نفی کند، به مکتب امام خمینی پشت کردن است. اعتراض من به برخی از برداشت‌های سال‌های اخیر، از همین منظر است که مصداق «نومن ببعض و نکفر ببعض» شده‌اند، به وجهه‌های نفی سکولاریسم در اندیشه امام می‌پردازند ولی به وجهه‌های حق مردم اشاره نمی‌کنند.

وی درباره بزرگ‌ترین آسیبی که ممکن است در این مسیر متوجه استفاده از مکتب امام (ره) شود، گفت: ما امروز با سوالات جدیدی مواجهیم که برای پاسخ به این پرسش‌های جدید نباید دنبال پاسخ‌های از پیش داده ‌شده باشیم. این همان نکته‌ای است که من روی آن تاکید دارم و البته امروز هم بسیاری به خلاف این روش متوسل می‌شوند. چنان‌که برای اتفاقی که امروز افتاده دنبال پاسخی از پیش داده‌ شده می‌گردند. این تنها مختص به مکتب و آرای امام (ره) نیست. در مورد مکتب امام صادق(ع) هم صدق می‌کند. امروز اتفاقی سیاسی و اجتماعی می‌افتد و برخی مجتهدان به دنبال پاسخی می‌گردند که از ابتدا مطرح بوده انگار که پاسخ را از قبل گذاشته‌اند لای کتاب و حالا تنها کار شما این است که لای کتاب‌ها را بگردید و پاسخ را پیدا کنید. ما در طول تاریخ با سوالات جدیدی مواجه شده و می‌شویم که به سه طریق می‌توان به آن‌ها پاسخ داد.

وی خاطرنشان کرد: رویکرد اول همان است که گفتم. گشتن دنبال پاسخ‌های از پیش داده‌شده که این روش، روش اهل حدیث و برخی نحله‌های اهل سنت و سلفی‌هاست. روش دوم این است که اصلا به گذشته کاری نداشته باشیم و به همه متون گذشته پشت‌پا بزنیم، بگوییم کاری به آن‌ها نداریم و دنبال جواب جدید هستیم. راه سومی هم وجود دارد و آن این است که ما با حمایت و تکیه بر متون تجربه‌ها و داشته‌های خودمان به دنبال پاسخ جدید باشیم و این همان اجتهادی است که می‌گویم و همان روشی است که در کلام ائمه اطهار علیهماالسلام مورد تاکید است؛ مثلا امام به زواره یا یونس‌بن‌عبدالرحمن می‌فرماید؛ «بروید در مسجد بنشینید و حوایج شرعی مردم را با اجتهاد حل کنید.» در جایی می‌فرمایند؛ «ما اصول را می‌گوییم و شما از آن‌ها فروع را استخراج کنید.»

سیدحسن خمینی افزود: مثلا امروز تلویزیون، رادیو و ماهواره پدید می‌آید که ما از سه منظر می‌توانیم با آن مواجه شویم. یک روش این است که در متون گذشته بگردیم ببینیم حکم رادیو یا تلویزیون چیست. وقتی در متون و کتاب مقدس می‌گردیم و چیزی پیدا نمی‌کنیم، یا اصل را بر حرمت می‌گذاریم یا حلیت. به این معنا که بگوییم هرچه گفته نشده حلال است یا هر آ‌ن‌چه گفته نشده حرام است. راه دیگر این است که بگوییم متون ما متعلق به دنیای قدیم است و دنیای جدید، ادبیات جدید می‌خواهد و متون گذشته در مقابل این پرسش‌ها پاسخگو نیست این اندیشه به نفی دین و مکتب می‌انجامد. راه سومی هم هست مبنی بر این‌که ما عمومات و مطلقاتی را که در متون گذشته وجود دارد مورد اتکا و توجه قرار دهیم و بر آن مبنا اجتهاد کنیم. مثلا بگوییم رادیو فی‌نفسه اشکال ندارد اما اگر از آن استفاده حرام شود، حرام است. بر این مبنا در استفاده از رادیو، رعایت شرایطی است که مطلقات و عمومات مکتب بر آن تاکید دارد و همین جا عرض کنم که این در اجتهاد شیعه جایگاه رفیعی دارد. پذیرش بنای عقلا، توقیفی نبودن عقود و بسیاری دیگر از مسائل که الان مجال طرحش نیست، از اموری است که اجتهاد را پویا می‌کند. تاکید امام بر نقش زمان و مکان در اجتهاد و تغییراتی که این دو عنصر در حکم و موضوعات شرعی می‌دهند، باید در جای خود مورد بحث قرار گیرد.

وی در مورد مکتب حضرت امام نیز اظهار کرد: ما نباید امروز بگوییم انتظار امام(ره) از جامعه امروز ما چیست. پاسخ‌های امام(ره) مربوط به قضیه‌های واقع شده روزگار خودشان است، اما مکتب امام(ره) برای امروز هم پاسخ دارد. همان‌طور که مکتب شیعه برای هر زمان و هر جغرافیا پاسخ دارد. اگر الان بپرسیم امام صادق (ع) درباره امروز چه گفته خب معلوم است، امام صادق(ع) که مشخصا با ذکر جزئیات راجع به امروز چیزی نگفته‌اند، اما مکتب امام صادق(ع) برای امروز پاسخ دارد. اگر ما فرد را به عنوان فرد ببینیم به سلفی‌گری یا نفی می‌رسیم. یا باید بگوییم او به درد ما نمی‌خورد و باید کنار بگذاریم و تنها از منظر تاریخی به آن نگاه کنیم. در حالی که روش درست این است که بگوییم مکتب تشیع برای همیشه تاریخ پاسخ دارد چنان‌که مکتب امام برای امروز پاسخی در خور دارد.

وی درباره این‌که اجازه اجتهاد در آرای امام به چه کسانی باید داده شود؟ خاطرنشان کرد: شرط اجتهاد در این مکتب همان شرایط اجتهاد در سایر مکتب‌هاست. الان چه کسانی اجازه اجتهاد در مکتب تشیع را دارند؟ طبیعتا کسانی که درسش را خوانده و اصول اولیه‌اش را بلد باشند، متدش را بدانند و بخواهند با دانشی که در این زمینه دارند از مکتب استفاده کنند؛ فکر نمی‌کنم چندان مساله پیچیده‌ای باشد.

یادگار حضرت امام ادامه داد: ما در فقه علاوه بر همه روش‌های رایج، یک متد ارزشمند، داریم به نام «مذاق شارع». در بسیاری موارد، فقیهی که هفتاد سال با کلمات شارع سروکار دارد، می‌گوید؛ از مذاق شارع در این مورد چنین استفاده می‌شود. به همین سبب است که ما محتاج نظرات کسانی هستیم که هفتاد سال با امام بوده‌اند، وقتی آن‌ها می‌گویند؛ «امام چنین بود» این بسیار در اجتهاد ما در مکتب امام، موثر است؛ چراکه این اگرچه مستقیما از رفتار یا کردار و یا گفتار امام خبر نمی‌دهد، ولی تشریح مذاق مکتب امام است.

وی درباره انتظار مکتب امام(ره) از حوزه و آسیب‌هایی که حوزه در نگاه این مکتب با آن روبه‌روست، با بیان این‌که«بهتر می‌دانم از حوزه به عنوان نهاد روحانیت یاد کنم» اظهار کرد: از دیرباز در جامعه ما نهادی به نام روحانیت به وجود آمده که وقتی تشیع در جامعه، عام و فراگیر شد، این نهاد اهمیت بیشتری یافت و حق زیادی به گردن جامعه ایران دارد. در هر دوره‌ای کسانی قصد حذف این نهاد را داشته‌اند و تلاش‌هایی هم کردند؛ چراکه فکر می‌کردند این نهاد قابل حذف است. در حالی که نهاد روحانیت به خاطر ریشه بسیار محکمی که در پایگاه اجتماعی و دینی داشت قابل حذف نبود و از این رو تلاش‌هایی هم که به صورت فرهنگی و هم غیرفرهنگی برای حذف آن سامان داده شد، به نتیجه نرسید. مثلا در دوره رضاشاه، عمامه را از سر برمی‌داشتند و در دوره‌های بعد کارهای گسترده‌تر می‌کردند تا این‌گونه القاء کنند، این‌ها عقب‌افتاده هستند؛ به ویژه در دوره مشروطیت که شتابان به سوی غربی‌شدن می‌رفتند. واژه‌های سکولار و دیگر تعابیر بعدها مورد استفاده قرار گرفت مساله‌ای که در آن دوره مطرح می‌کردند این بود که این‌ها عقب‌افتاده هستند. اما به‌رغم این تلاش‌ها تاثیرات اجتماعی در هر دوره‌ای از نهاد روحانیت منفک نبوده مثلا می‌بینید اصل مشروطه به واسطه نهاد روحانیت شکل گرفته است.

وی یادآور شد: آخوند خراسانی، مرحوم طباطبایی، مرحوم بهبهانی و مرحوم حاج شیخ‌فضل‌الله نوری، نمایندگان نهاد روحانیت بودند که در مشروطه ایفای نقش کردند. حضور روحانیت در دوره خفقان و استبداد صغیر هم روشن و بارز است. مقاومت ثقه‌الاسلام در تبریز و مرحوم مدرس از این جمله‌اند. جلوتر که بیاییم علت عدم انفکاک آذربایجان از ایران، روحانیت و به طور مشخص مرجعیت بوده است. وفات مرحوم آیت‌الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی در سال ۱۳۲۵، آذربایجان را اعم از ملیون و متدینین سوگوار می‌کند. در واقع علت عدم منفک شدن آذربایجان از ایران، ایشان بودند و این یکی از حقوق بزرگی است که نهاد مرجعیت به گردن ملت ایران دارد وگرنه امروز آذربایجان مثل سرزمین‌های شمال رود ارس، کشور خودمختار دیگری بود.

وی افزود: این نقش و تاثیر را در ایام و رویدادهای پیش از کودتای ۲۸ مرداد از جمله ملی کردن نفت می‌بینم که مرحوم کاشانی به عنوان نماینده‌ای از نهاد روحانیت چقدر تاثیرگذار بود و در شکاف بین ملّیون و مذهبیون کودتای ۲۸ مرداد شکل گرفت. نمونه آخر هم سال‌های منتهی به انقلاب بود که تفکر حذف روحانیت اوج گرفت اما مردم، انقلاب کردند. در این میان بدبین‌ترین تحلیل‌گران اگر منصفانه به این رویداد نگاه کنند، نمی‌توانند چشم خود را بر تاثیر نهاد روحانیت در انقلاب اسلامی ببندند و اذعان می‌کنند اگر روحانیت نبود در جامعه ایران اینچنین حرکت عمیقی پدید نمی‌آمد.

سیدحسن خمینی درباره بعد از انقلاب نیز گفت: بعد از انقلاب هم همین‌گونه بود. مطمئن باشید نهاد روحانیت که یکی از پایگاه‌های مولد و موسسش حوزه علمیه است این نقش را ادامه می‌دهد. اما نکته‌ای که امروز در صحبت‌های مراجع مطرح است این است که نهاد روحانیت باید مستقل از دولت‌ها بوده و زیرنظر دولت‌ها واقع نشود البته من به جد معتقدم حوزه علمیه و نهاد روحانیت از دولت مستقل است و اگر احیانا دغدغه‌ای و ابراز نگرانی وجود دارد برای این است که دولتی نشود نه این‌که دولتی شده‌اند. حوزه‌های علمیه همیشه با چیزی که نمی‌خواهند و نمی‌پسندند کمترین همکاری را دارند.

وی خاطرنشان کرد: پس انتظار از دیدگاه مکتب امام(ره) این است که نهاد روحانیت به عنوان سخنگوی مردم حقوق مردم را مطالبه کند. هم حقوق دینی و هم حقوق دنیوی که البته دین برای روحانیت تعریف کرده، اتفاقا این موردی است که نهاد روحانیت را تاثیرگذار کرده است. برای مثال به بحث «عدالت» هم، می‌توان کانتی نگاه کرد و هم، می‌توان گفت عدالت وظیفه‌ای صددرصد اسلامی و دینی بوده، وظیفه‌ای است که خداوند خواسته و اراده کرده است. مبارزه با ظلم هم همین است. این‌که نهاد روحانیت به برخی ظواهر حساسیت دارد به این دلیل است که زاویه نگاهش زاویه دینی است. این انتظار که نهاد روحانیت نسبت به ظواهر شرع حساسیت نداشته باشد انتظار بی‌جایی است؛ البته نباید به ظواهر شرع بسنده شود اما این بدان معنا نیست که به ظواهر شرعی توجه نداشته باشد که به اعتقاد من تا نقطه مطلوب فاصله داریم اما نمی‌توانیم بگوییم مجموعه حوزه و نهاد روحانیت در مسیر گمراه شده‌ای قرار دارد و به گمراهی افتاده؛ چراکه این‌گونه نیست.

وی تاکید کرد: به اعتقاد من حوزه‌ علمیه با همه فراز و فرودی که داشته، نه تنها دولتی نشده، بلکه به شدت هم نسبت به این مساله حساسیت و مقاومت دارد و در این میان نقش ممتاز مراجع تقلید، تعیین‌کننده است، علاوه بر این عامه روحانیون مشکلات مردم را هم، می‌دانند و هم، به عینه لمس می‌کنند؛ چراکه در میان مردم زندگی می‌کنند و به خوبی می‌دانند حیات‌شان در گرو این است که زبان و مطالبه‌کننده خواسته‌های مردم باشند.

یادگار حضرت امام درباره حقوق مردم بر گردن نهاد روحانیت نیز گفت: جایگاه روحانیت همان جایگاهی است که نهاد دین دارد و از این منظر مردم باید هر آن‌چه را که از دین مطالبه می‌کنند از این نهاد هم مطالبه کنند. انتظار مردم از دین چیست؟ همان انتظار از کسانی است که به نوعی زبان دین هستند. مردم همان حقی را بر دینداران دارند که بر دین دارند.چنین است و طبیعی است که وقتی دین در عرصه اجتماعی وارد می‌شود مردم انتظار زندگی بهتر داشته باشند. انتظار رفع فقر اقتصادی، فقر فرهنگی و فقر اخلاقی را داشته باشند. چنان که وقتی مردم به یک دین، متدین شوند، انتظار دارند که آسایش دنیا و آخرت آن‌ها را پدید آورد و دقیقا به همین جهت است که چون دین می‌تواند مشکل‌گشا باشد، در جامعه باقی می‌ماند و ادیانی که دروغین بوده‌اند از بین رفته‌اند.

وی در عین حال خاطرنشان کرد: البته توجه کنید که یکی از آفت‌هایی که ممکن است نهاد روحانیت را با مشکل مواجه کند سنت‌های غیردینی جامعه است که با ارزش‌های دینی اشتباه گرفته می‌شود و بر پایه این اشتباه هر چیز جدیدی با مقاومت جدی از سوی متدینین مواجه می‌شود و این سوال مطرح نمی‌شود که آیا این پدیده مقوله‌ای دینی یا امری دینی هست یا نه؟ اشتباه گرفتن این امر باعث می‌شود دین‌داران با ابزار دین به دفاع از سنت بپردازند در حالی که اصلا لزومی ندارد. وظیفه روحانیت دفاع از دین است نه سنت. البته بحمدالله سنت‌گراها هم قدرت دارند، هم تریبون و جای دفاع و خود باید از خود دفاع کنند که البته به شوخی بگویم ما می‌بینیم که بزرگ‌ترین مدافعین سنت‌گرایی خود در قلب مدرنیسم نشسته‌اند.

وی افزود: بنده بسیاری از ارزش‌های سنتی جامعه خودمان را دوست دارم. به واقع این سنت‌ها آن‌قدر برای ما عزیز است که قطعا بدون آن‌ها نمی‌توانم زندگی کنم. اما این نکته مهم است که ما به عنوان نهاد دین و نهاد روحانیت مدافع سنت‌های غیردینی جامعه نیستیم. مگر این‌که احساس کنیم این‌ها خاکریزهایی هستند که از بین رفتن آن‌ها از بین رفتن ارزش‌های دینی را به دنبال دارد. ارزش‌های دینی می‌توانند در قالب سنت‌های جامعه ایران یا جامعه مالزی، لبنان یا عراق هم شکل بگیرند. این‌که دینداران به جای دفاع از ارزش‌های دینی، پاسدار سنت‌های غیردینی شوند مساله‌ساز شده و روحانیت به این متهم می‌شود که توانایی ارتباط با دنیای جدید را ندارد، توانایی پیشرفت و پذیرش چیزهای جدید را ندارد و این اتهامات پایه‌ای می‌شود تا بر مبنای آن بگویند دوره حضور روحانیت و جامعه دیندار به سر آمده اما نمی‌دانند اگر متدینین در این جایگاه نبودند چه مقدار مشکل به ویژه در ذهنیت جامعه دیندار پدید می‌آمد.

سیدحسن خمینی افزود: البته این‌که بخواهیم تمام آن‌چه را که در ۳۰ سال گذشته اتفاق افتاده مورد برسی قرار دهیم بحث مفصلی پیش می‌آید؛ چراکه ابتدا باید رویدادها را در حوزه‌های مختلف شاخه‌شاخه کنیم و بعد در مورد آن وارد بحث و گفت‌وگو شویم. اما شرایط موجود اجازه تصویر شرایط آن فضاها را نمی‌دهد چه برسد به این‌که بعد از تصویر کردن به نقد هم بپردازیم. یک مثالی برای شما بزنم، ببینید من و شما بالای یک درخت هستیم. همه قرائن و شواهد عقلایی حاکی از این است که با توفانی که در راه است درخت می‌شکند و اگر ما روی درخت بمانیم با افتادن درخت می‌میریم. اگر هم بخواهیم از درخت پایین بپریم دست و پایمان خواهد شکست. این‌جا حکم عقلایی چیست؟ این است که باید برای نجات جان از درخت به زمین پرید، من می‌پرم و شما نمی‌پرید، پای من می‌شکند اما از قضا درخت نمی‌شکند و شما سالم می‌مانید. این‌جا دیگر نمی‌توان به آن کس که پریده خرده گرفت؛ چراکه تصمیم عقلایی جامعه عقلایی در آن شرایط و آن فضا، آن تصمیم بود. اگر گذر زمان نشان داد تصمیم، اشتباه بوده، به این معنا نیست که تصمیم‌گیرنده اشتباه کرده است. باید توجه داشت شرایط امروز جامعه ما اجازه تصویر شرایط سابق را به ما نمی‌دهد؛ چراکه هرچه بگوییم مشابه‌سازی می‌شود و به جای حل مساله، درگیری ایجاد می‌کند. بررسی این موضوعات شرایط آرامی می‌طلبد که وقتی به وجود بیاید به اعتقاد بنده بسیاری از امور قابل دفاع است. مثل مثالی که مطرح کردم. البته من نمی‌گویم همه امور این‌گونه است.

وی درباره آسیب‌های دیگری که ممکن است بر سر راه حوزه باشد نیز گفت: ببینید آن‌چه ما انجام می‌دهیم، می‌آموزیم یا رفتار می‌کنیم یا آلی‌اند یا اصالی. آلی به این معنی است که آلت و ابزار هستند و اصالی یعنی خودشان اصالت دارند و به خاطر خودشان، آن‌ها را انجام می‌دهیم. درس‌های روحانیت آلی است و آن‌چه اصالت دارد این است که روحانیت پس از تلمذ و آموختن دروس آلی به میان مردم برگشته و آن‌ها را به دین دعوت کنند که طبیعتا نخست خود باید دیندار باشند.

وی افزود: روحانیون اصلا تفقه می‌کنند تا جامعه را به دین دعوت کنند. دغدغه بنده و نهاد روحانیت دغدغه دین جامعه است. اما دین نه‌تنها به معنای ظواهر بلکه به معنای؛ اعتقادات دینی مردم، رفتارهای دینی مردم، یعنی رفتاری که دین از جامعه انتظار دارد و اعمال و ظواهری است که در دین و نظام دینی وجود دارد. از حیث اجتماعی هم این‌که رابطه شخصیت‌های حقیقی و حقوقی باید مطابق ارزش‌های دینی باشد.

یادگار حضرت امام خاطرنشان کرد: توجه کنید جامعه دینی جامعه‌ای است که همه روابط آن بر مبنای ارزش‌ها و هنجارهای دینی باشد. در آن ظلم نباشد، کسی از گفتن حرف خویش نترسد، در آن ربا و رشوه نباشد، حجاب و عفاف بر آن حکمفرما باشد، دروغ و غیبت و تهمت در آن رواج نداشته باشد، مردم به عبادت واجب شرعی عامل باشند. از محرمات شرعی اجتناب کنند. فقر در آن ریشه‌کن شده باشد، زن و مرد آن جامعه احساس امنیت کنند. احساس آرامش کنند. هر کسی مطمئن باشد که اگر حقی از او ضایع شد، بدون هیچ هزینه‌ای می‌تواند حق خود را بازپس بگیرد، قوانین آن مطابق با حکم اسلام باشد، مردم در سرنوشت خویش سهیم باشند و این سهیم بودن را لمس کنند، کارشناس دین‌شناس بر روابط جامعه نظارت کند و هیچ‌کس از مشکلات معیشتی رنج نکشد. دینداران دغدغه دینی بودن جامعه را دارند و اگر هرکس را خارج از دایره ارزش‌های دینی ببینند، رنج می‌کشند.

وی درمورد جدی بودن خطر افراطی‌ها به عنوان یکی از آسیب‌هایی که می‌تواند متوجه نهاد روحانیت شود، با بیان این‌که « اول باید افراط را معنی کنیم» ادامه داد: مساله‌ای که ما امروز داریم در دو اصطلاح علت غایی و علت فاعلی خلاصه می‌شود. علت غایی یعنی هدف و علت فاعلی یعنی علت انجام‌دهنده‌ای که برای رسیدن به هدف لازم است. به این معنا که اگر هدفی نباشد تحرکی نخواهد بود، اگر غایتی نباشد فاعلیتی رخ نمی‌دهد و درست‌ترین میزان بر آن‌که تشخیص دهیم چه کاری عاقلانه است تناسب علت غایی و علت فاعلی است؛ به بیان دیگر ما به اموری عاقلانه می‌گوییم که بین غایت و فاعلیتش دفاعیاتش تناسب باشد؛ بنابراین با این مقوله رویکرد افراطی به رویکردی می‌گویند که بین غایت و فاعلیت آن تناسب نیست. برای مثال من می‌خواهم شما را به خوردن خرما دعوت کنم. یک راهش این است که ظرف خرما را پیش بیاورم و بگویم بفرمایید خرما میل کنید و به زبان خوش شما را قانع کنم که آن را بخورید (و اتفاقا اگر قانع شدید، خودتان دنبال آن می‌آیید و چه بسا شما طالب شوید و حتی حاضر باشید برای آن هزینه بدهید) و راه دوم این است که به زور خرما را به گلوی شما فرو کنم. این غایت با این فاعلیت تناسبی ندارد؛ بنابراین اگر فاعلیت فاعل از غایت شدیدتر بود افراط پیش می‌آید به تعبیر دیگر هزینه‌ای بیش از لزوم برای چیزی پرداختن، افراط است. یعنی جایی که می‌شود با ۱۰۰ تومان وارد شد ۱۰۰ هزار تومان بدهیم. حرکت افراطی در حوزه قانون و امور تقنینی این است که بدون رعایت قانون حرکت شود. البته قوانین باید خودشان، خودشان را اصلاح کنند و راه اصلاح خود را باز بگذارند وگرنه جامعه را به افراط می‌کشاند. عکس این مساله هم صادق است. اینکه شما بخواهید برای خرید زمینی تلاش کنید که ۱۰ میلیون است در حالی که دو میلیون بیشتر ندارید. خب این رفتار هم غیرعاقلانه است؛ چراکه هزینه‌ای که لازم است پرداخت کنیم، نداریم.

وی تاکید کرد: هدف نظام روحانیت این است که جامعه را به دین و دینداری برگرداند. وقتی تلاش‌هایی که در این حوزه می‌شود خیلی تناسبی با علت غایی نداشته باشد، یا حرکتی افراطی است و یا حرکتی تفریطی و کمترین نتیجه آن نائل نشدن به هدف است. حال با توجه به این تعریف، افراطی‌گری اولین مشکلش تحمیل هزینه‌ای غیرلازم است، در ثانی، باعث می‌شود کسانی که باید هزینه را بپردازند (که طبعا در حوزه مسائل اجتماعی، عامه مردم هستند) از پرداخت هزینه سر باز بزنند و طبعا به نتیجه نائل نشوند در حالی که اگر جامعه هزینه لازم را بخواهد بپردازد، با کمال میل می‌پذیرد. به همین سبب است که باید گفت؛ افراطی‌گری هم، غیرلازم است و هم، مضر و هم، جامعه را نسبت به نتایج بدبین می‌کند. اگر نگاهی به تاریخ صفویه بیندازیم، در این زمینه درس‌آموز است.

وی با بیان این‌که « هم تفکری می‌تواند افراطی باشد و هم افراطی‌گری در حوزه اجرا و عمل باشد» اظهار کرد: تفکر افراطی یعنی تفکری فراتر از قانون، وقتی حق مسلم مردم در اندیشه‌ای نادیده گرفته می‌شود، این تفکر افراطی است. چنان‌که وقتی حق شارع رد می‌شود، تفکر افراطی است. پس تفکرهای افراطی، ملی‌گرایی‌های سکولار و فاشیسم هر دو از یک آبشخور سیراب می‌شوند. البته طبیعی است که تفکر زمینه عملکردهای افراطی می‌شود. یکی از این تفکرات که امروز خطرناک است و توسط مراجع که اصلی‌ترین پایگاه حفظ دین هستند، نسبت به آن هشدار داده شده است، بسط دادن به عرفان‌های دروغین و ادعاهای واهی نسبت به ارتباط با مراکز غیبی از جمله حضرت بقیه‌الله الاعظم ارواحنا فداه و … است. جا دارد جدا به زمینه پیدایش بهائیت اندیشیده شود. پیدایش تفکر بابیت و بهائیت یک شبه پدید نیامده است. البته اندیشه شیخیه اعتقاد به رکن رابع و رابطه دروغین با امام زمان تحت عنوان «باب» یعنی در امام زمان رواج پیدا می‌کند، بعد از زمینه پیدایش مکتب دروغین بهائیت فراهم می‌شود.

یادگار حضرت امام تاکید کرد: هشدار عالمان دین نسبت به رواج خرافات، وعده ظهور و بروز یا خواب‌نما شدن‌ها و غیره نیست مگر با عنایت به آن‌چه از این خرافه پدید می‌آید. جا دارد در این‌جا از مرحوم آیت‌الله توسلی هم یاد کنم که در این زمینه به موقع هشدار دادند.


 


بهاره هدایت و مهدیه گلرو دو فعال دانشجویی به سلول انفرادی منتقل شده اند.

به گزارش کلمه، این دو فعال دانشجویی زندانی در بند متادون زندان اوین که زمستان سال ۸۸ بازداشت شدند، از روز شنبه به سلول انفرادی منتقل شده اند.

بر اساس گزارش ها، مسئولان زندان و دادستانی هیچ دلیلی برای این اقدام غیر منتظره ارائه نداده اند.

بهاره هدایت و مهدیه گلرو سه شنبه گذشته پس از چهار ماه که از هرگونه ملاقات و تماس تلفنی محروم بودند موفق شدند خانواده های خود را ملاقات کنند.

همچنین در حالی که مسوولین قوه قضائیه اعلام کردند که هیچ زندانی وجود ندارد که دو نوروز پیاپی به مرخصی نرفته باشد، این دو دانشجوی زندانی در دوسال گذشته نیز از حق مرخصی برخوردار نبوده اند.

بهاره هدایت سخنگوی دفتر تحکیم وحدت تابستان سال گذشته به ۹ سال و نیم و مهدیه گلرو فعال حوزه دانشجویی محروم از تحصیل به ۲ سال حبس تعزیری محکوم شده اند
 


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به norooz-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به norooz@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

بازار امروز

Loading currency converter .. please wait

loading
currency converter
please wait
....

خبرهاي گذشته