خبر / رادیو کوچه
جمعی از زندانیان سیاسی محبوس در زندان رجاییشهر کرج با انتشار بیانیهای از آغاز اعتصاب غذا در روز یکشنبه در اعتراض به فشار بر خانوادههای زندانیان سیاسی خبر دادهاند.
به گزارش جرس، در این بیانیه آمده است: «ما زندانیان زندان رجاییشهر در اعتراض به احضارها، بازداشتها، تهدیدات و فشارهای وارد بر خانوادههای زندانیان صنفی، سیاسی و حقوق بشری و فشارها و محدودیتهای غیرقانونی و غیرانسانی تحمیل شده بر صدها زندانی سیاسی و غیرسیاسی در همبستگی با خانم محتشمیپور و همگام با سایر کنشگران صنفی، سیاسی، حقوق بشری و تمامی انسانهای آزاده و شجاعی که در داخل و خارج کشور به این طریق از ایشان اعلام حمایت مینمایند همراهی کرده و از روز یکشنبه تا زمان تغییر رفتار کارگزاران امنیتی و قضایی با زندانیان و خانوادههای آنها دست به اعتصاب غذا خواهیم زد.»
این بیانیه به امضای منصور اسانلو، رسول بداقی، عیسی سحرخیز، حشمت طبرزدی، مهدی محمودیان، کیوان صمیمی، رضا رفیعی، جعفر اقدمی، علی عجمی، مجید توکلی، بهروز جاوید و برخی دیگر از زندانیان زندان رجاییشهر رسیده است.
شراره سعیدی/ رادیو کوچه
در ادامه بررسی فعالیتهای فرهنگی دولت آقای «احمدینژاد» باید به پلمپ «وبگاه بازتاب» با شکایت دولت اشاره کرد، سایت بازتاب (نزدیک به محسن رضایی) که فعالیت خود را از سال 81 آغاز کرده بود اول مهر 86 پلمپ شد. دادستانی چندین فقره شکایت دولت را علت پلمپ دفتر این سایت ذکر کرد، پیشتر 24 بهمن 85 بر اساس بیانیه معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد کمیته تعیین مصادیق فیلترینگ سایتهای اینترنتی که متشکل از وزیر اطلات و ارشاد و نماینده صداوسیما است، این سایت را غیر قانونی اعلام کرده بود، چندی بعد نمایندگان مجلس صفار هرندی وزیر ارشاد را برای فیلترینگ این سایت احضار کرده بودند.
یکی دیگر از اقدامات فرهنگی دولت آقای احمدینژاد پلمپ کافه کتابها بود، دوم دیماه سال 85 نیروی انتظامی «کافه تیتر» کافهای که پاتوق روزنامهنگاران و اهل فرهنگ بود را پلمپ کرد. یکسال بعد در آخرین روزهای مهر 85 اداه اماکن نیروی انتظامی 72ساعت به کافه کتابهای تهران زمان داد تا فروشگاههایشان را تخلیه کنند.
نیروی انتظامی تداخل شغل را علت این اقدام عنوان کرد، روزنامه اعتماد ملی در سرمقاله خود در اینباره نوشت: «به نظر میرسد نگرانی اداره اماکن نباید تداخل فعالیتهای صنفی باشد، زیرا اگر چنین باشد دراین پایتخت بزرگ پروندههای تخلف صنفی و حرفهای بیشماری وجود دارد که کمتر نهاد و سازمانی خود را مسوول حل آنها میداند، اما باید متذکر شد (کافهکتابها) که مدتی است در کشور رایج شده، از قدیمیترین دستاوردهای بنگاهها، انجمنها و کتابفروشیهای جهان است.
راستی اگر این فرهنگ تنها مختص کشورهای پیشرفته باشد، ما شایستگی تبعیت از آن را نداریم؟» سایت «کتاب نیوز» نیز به فعالیت کافه کتابسرای اهل قلم در وزارت ارشاد اشاره کرده : «بر این اساس، کافه کتابهای تهران تنها 48 ساعت فرصت دارند تا فروشگاهشان را تخلیه کنند. این در حالی است که هماکنون کافهکتابسرای اهل قلم وابسته به وزارت ارشاد که چند هفتهای از فعالیت آن میگذرد بدون هرگونه مشکلی به فعالیت خود ادامه میدهد و این شائبه را پیش آورده که وزارت ارشاد کافهکتاب خود را فعال کرده اما حمایتی از فعالیت دیگر کافهکتابها نمیکند. از سوی دیگر به گفته صاحب یکی از این کافهکتابها، فشار به کتابفروشیها و کافهکتابها همزمان با افتتاح کافهکتابسرای اهل قلم تشدید شده و ذهنها را متوجه این امر کرده که وزارت ارشاد به عنوان ناظر کتابفروشیها و انتشاراتیها، میبایست از این مراکز حمایت کند.»
یکی دیگر از اقدامات فرهنگی دولت آقای احمدینژاد پلمپ کافه کتابها بود، دوم دیماه سال 85 نیروی انتظامی «کافه تیتر» کافهای که پاتوق روزنامهنگاران و اهل فرهنگ بود را پلمپ کرد.
ظاهرن اولین کافهکتاب ایران نخستین کافه کتاب تهران به همت نشر روشنگران و مطالعات زنان در اوایل دهه 80 با عنوان پاتوق فرهنگی تهران به مدیرت «شهلا لاهیجی» شکل گرفت که شعار آن خواندن کتاب با یک فنجان چای بود، اما در نهایت مدیر این پاتوق با فشار نیروی انتظامی و نهادهای امنیتی ناگزیر به تعطیلی و تخلیه این مکان شد. کافه کتاب نشر چشمه نیز که چندی بعد راهاندازی شد با دستور اداره اماکن نیروی انتظامی تعطیل شده بود. نیروی انتظامی در نهایت و پس از پایان مهلت مقررشده، کافه کتاب نشر ثالث را که مقاومت کرده بود پنجشنبه سوم آبان پلمپ کرد.
سختگیری در صدور مجوز برای نشریات در این دوران بسیار مشهود بود، در دوران دولت احمدینژاد ضمن توقیف چندین نشریه، صدور مجوز برای نشریات هم به کندی و با سختگیری شدید انجام میگرفت تا جاییکه از ۱۱۴۷ تقاضای انتشار مطبوعات برای کمتر از 50 در صد تقاضاها اجازه انتشار صادرشد، در میان این نشریات، روزنامهها هیچ جایگاهی نداشتند.
یکی از بانمکترین اقدامات این دوران جایزه «منتقد منصف» بود، در جریان برگزاری چهاردهمین دوره نمایشگاه مطبوعات به پیشنهاد محمود احمدینژاد جایزهای نیز برای منتقدان منصف دولت در نظر گرفته شد، اما افرادی که بهعنوان منتقد منصف انتخاب شدند عمدتن از هوادارن رییسجمهوری بودند. از آن جمله «حسین شریعتمداری» از روزنامه «کیهان»، «کاظم انبارلویی» از روزنامه رسالت بهعنوان بهترین و منصفترین منتقدان دولت محمود احمدینژاد شناخته شدند. اعطا جایزه به آنان اعتراضات روزنامهنگاران را برانگیخت، 200 نفر از روزنامهنگاران طی بیانیهای در تاریخ 4 آذر به این اقدام اعتراض کرده و آن را استهزای روزنامهنگاران و زمینهساز محدودیت بیشتر دانستند.
و اما توقیف «فصلنامه مدرسه» فصلنامه مدرسه که به مباحث تخصصی علوم انسانی میپرداخت در سال 84 کار خود را آغاز کرد. روزنامه شرق درباره این نشریه مینویسد: «اولین شماره مجله مدرسه با صاحب امتیازی حسینخسروشاهی، سردبیری جلالتوکلیان و دبیری تحریریه رضاخجستهرحیمی تیرماه 84 منتشر شد. حمایت مالی از این نشریه را نیز موسسه غیرانتفاعی «معرفت و پژوهش» عهدهدار است که در سالهای گذشته کلاسها و برنامههای متنوعی را در حوزه فلسفه و فرهنگ و اخلاق برگزار کردهاست.» این مجله را میتوان یکی از تربیونهای روشنفکری دینی دانست که پیشتر برخی از نشریات آنان همچون کیان توقیف شده بود و برخی از روشنفکران وابسته به این نحله فکری از جمله دکتر «سروش»، «محمد مجتهد شبستری» و «کدیور» تحت فشار قرار گرفته بودند.
فصلنامه مدرسه 15 آبان 86 توسط هیت نظارت بر مطبوعات توقیف شد، علت توقیف مصاحبهای با محمد مجتهد شبستری، از روشنفکران دینی ایران عنوان شد که وزارت ارشاد آنرا الحادی دانسته بود، تعدادی از روشنفکران ایرانی در بیانیهای به توقیف این فصلنامه اعتراض کردند.
و اما یکی از عجیبترین خلاقیتهای دولت آقای احمدینژاد استفاده از سگ در آخرین روز از چهاردهمین دور نمایشگاه مطبوعات بود که پیش از ورود محموداحمدینژاد با انتقاد روزنامهنگاران مواجه شد. «رضا ولیزاده» ضمن انعکاس انتقادات، اطلاعاتی درباره سگهای محافظ محمود احمدینژاد منتشر کرد: «چهار سگ در تیم حفاظتی دکتر محموداحمدینژاد به منظور تشخیص بمب و مواد منفجره به کار گرفته شدهاند» وی همچنین مدعی پرداخت هزینهای بیش از نیم میلیارد تومان برای خریداری این سگها از آلمان شد.

این عملیات در روز چهارشنبه از ساعت 12 ظهر آغاز شد و به گفته نمایندگان رسانهها در غرفههای نمایشگاه با توهینآمیزترین رفتارها از سوی تیم حفاظتی رییسجمهوری همراه بود. تمامی نمایندگان غرفهها در ساعات یاد شده ناچار بودند پشت درها بایستند یا در پارک لاله قدم بزنند. اما این انتظار در ساعت 14:30 نیز پایان نیافت، چرا که رییسجمهوری با چهار ساعت تاخیر به نمایشگاه آمد و بازدید ایشان هم چندان به طول نینجامید. وی اندکی پس از انتشار این مطلب با شکایت نهاد ریاستجمهوری بازداشت شد. 11 آذر گزارشگران بدون مرز در بیانیهای دستگیری ولیزاده را محکوم کرد، این در حالیست که سایت شخصی ولیزاده در حین بازداشت وی از کار افتاده و مطلب انتقادی وی از احمدینژاد از وبلاگش برداشته شده بود.
و اما تصمیمی باور نکردنی که به معنای برش بخشی از پشتوانه تمدنی یک ملت بود در این دولت روی داد، حذف سلسلههای شاهنشاهی از کتابهای تاریخی، در مهرماه سال 1388 دولت اعلام کرد که سلسلههای پادشاهی از کتب تاریخ ایران حذف میشود. در همین راستا روزنامه همشهری ضمن انتقاد از این عمل، در صفحه 5 شماره 9 آبان 88 خود، کاریکاتوری را منتشر ساخت که در توضیح آن نوشته شده بود: اینجوری که توی کتاب شما اومده تا همین شصت سال پیش دایناسورها اینجا زندگی میکردند. مورخانی چون «صادق آیینهوند»، «علی بیگدلی» و «خسرو معتضدنسب» به این عمل دولت اعتراض کرده و آن را نظر ناپخته افراد ناآگاه و کمسواد دانستند. گروهی از نمایندگان کمسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی نیز این عمل را موجب از بین رفتن هویت ملی کشور و ملت اعلام کردند.
هشدار!
«این عکس ها حاوی صحنه های دل خراش است.»
گالری / رادیو کوچه
در پی عملیات روز جمعه ارتش عراق در استان دیاله بر علیه ساکنان کمپ اشرف، بیشت از سی کشته و نزدیک به چهارصد زخمی در این کمپ گزارش شده است. این عملیات در صبح این روز در پی تیر اندازی مستقیم نیروهای ارتش عراق به ساکنان این کمپ صورت گرفته است. کمپ اشرف در زمان جنگ ایران و عراق به همکاری صدام حسین برای مبارزه مسلحانه سازمان مجاهدین خلق بر علیه دولت ایران راه اندازی شد و پس از حمله آمریکا به این کشور در سال 2003 نیروهای آن خلع سلاح شند. در سال 2009 نیز این کمپ به طور رسمی تحویل دولت عراق شد.

دکتر آویده مطمئنفر/ رادیو کوچه
avideh@koochemail.com
میلیونها نفر از «گلوکوم» یا «آب سیاه» در سراسر دنیا رنج میبرند، اما تقریبن ۴۰درصد آنها غافل هستند که این بیماری که معمولن سالها بهدلیل بیدرد بودن تشخیص داده نمیشود، میتواند به کوری کامل بیانجامد. گلوکوم دومین علت از دستدادن بینایی در کشورهای توسعه یافته است. گلوکوم عمدتن در سنین بالا رخ میدهد اما میتواند در هر سنی بهوجود بیاید. گلوکوم یک بیماری بسیار جدی است و هنوز به اندازه کافی شناخته شده نیست. این بیماری میتواند در ۲۰ تا ۳۰ درصد از موارد ارثی باشد و ۸۰ تا ۹۲ درصد از بیماران مبتلا به گلوکوم حداقل از یک عامل خطر عروقی مانند فشار خون بالا، سردرد، میگرن، گردش خون کم در دستها و پاها و یا دیابت رنج میبرند.
گلوکوم تشخیص دادهنشده میتواند در بیستسال به کوری بیانجامد. وقتی که بیمار اولین نشانههای این بیماری را احساس میکند، در واقع بیماری شانزدهسال پیش شروع شده است. در صورت عدم درمان، گلوکوم باعث تخریب تدریجی فیبرهای عصب بینایی که اطلاعات بصری را به مغز انتقال میدهد میشود. این آسیب معمولن در رابطه با افزایش فشار داخل چشم، یعنی فشاری که برای تشخیص گلوکوم قابل اندازهگیری است میباشد، اما گلوکومی هم به نام «فشارنرمال» وجود دارد.
قسمتی از چشم با یک مایع شفاف پر شده است که «حالت آبی» یا «زلالیه» نامیده میشود. این مایع شفاف کمک میکند تا چشم شکل کروی خود را حفظ کند و عملکرد درستی داشته باشد. این مایع داخل چشم بهطور مداوم در داخل چشم ترشح میشود اما مایع اضافی بهطور معمول از طریق تربکولوم، یک فیلتر میلهمیله تخلیه میشود تا فشار داخل چشم همیشه ثابت بماند. در بسیاری از موارد گلوکوم، در طول زمان، این فیلتر بسته میشود.
اختلال بینایی تدریجی است و در درجه اول شامل دید محیطی میشود. بینایی مرکزی روشن باقی میماند اما میدان دید بدون اینکه بیمار متوجه شود باریک میشود، چیزی که مخصوصن هنگام رانندگی بسیار خطرناک است. با توجه به اینکه قسمت مرکزی میدان بینایی آخرین محلی است که از بین میرود، فرد تا انتهای سیر بیماری متوجه اختلال در بینایی خود نمیشود.
حالت آبی هم چنان تولید میشود ولی دیگر نمیتواند تخلیه شود. فشار داخل چشم افزایش مییابد که باعث فشردگی عصب بینایی میشود. البته فشار چشم همیشه با گلوکوم مترادف نیست و تشخیص صحیح نیاز به بررسی عصب بینایی دارد.
اختلال بینایی تدریجی است و در درجه اول شامل دید محیطی میشود. بینایی مرکزی روشن باقی میماند اما میدان دید بدون اینکه بیمار متوجه شود باریک میشود، چیزی که مخصوصن هنگام رانندگی بسیار خطرناک است. با توجه به اینکه قسمت مرکزی میدان بینایی آخرین محلی است که از بین میرود، فرد تا انتهای سیر بیماری متوجه اختلال در بینایی خود نمیشود. با اندازهگیری میدان بینایی، چشم پزشک میتواند از دستدادن بینایی احتمالی را تشخیص دهد.
چشم پزشکان توضیح میدهند که استفاده از هر دو چشم و حرکت آنها به بیمار اجازه میدهد که یک تصویر که طبیعی بهنظر میرسد را بازسازی کند. با وجود فقدان بینایی کامل، بعضی از افراد مبتلا به گلوکوم متاسفانه به رانندگی ادامه میدهند و پزشک آنها به دلیل محرمانه بودن پرونده پزشکی بیمار نمیتواند از رانندگی کردن شخصی که تقریبن نابینا است جلوگیری کند.

انواع مختلفی از گلوکوم وجود دارد. گلوکوم با زاویه باز مزمن و شایعترین نوع گلوکوم است. متاسفانه این نوع گلوکوم تا به مراحل بسیار پیشرفته نرسد هیچگونه نشانهای ندارد و علت آن آسیبناپذیری قسمت مرکزی میدان بینایی است که فقط در مراحل ترمینال این بیماری اتفاق میافتد. گلوکوم زاویه باز به گشتن در خانوادهها تمایل دارد. در صورتی که پدر و مادر و یا پدربزرگ و مادر بزرگ به گلوکوم با زاویه باز مبتلا باشند، خطر ابتلای شما نیز بالاتر است. مردم آفریقایی تبار در معرض خطر بالاتری برای این بیماری قرار دارند. گلوکوم با زاویه بسته حاد است و با نشانههایی مانند درد چشم، قرمزی چشم، تار دیدن، هاله دیدن در اطراف نورها، سردرد و حال تهوع بهطور ناگهانی نمایان میشود. گلوکوم مادرزادی در نوزادان و شیرخواران با علایمی چون ریزش اشک، بسته شدن چشمها در تماس با نور یا ترس از نور و جمع کردن پلکها مشخص میشود. در بعضی موارد قرنیه چشم نیز بزرگ و کدر میشود.
اگر گلوکوم زود تشخیص داده شود، تحول آن را میتوان بهطور موثر به تاخیر انداخت. داروی قطره چشم وجود دارد که تولید حالت آبی را کاهش میدهد و یا تخلیه آن را تسهیل میکند. نکته مهم دراین درمان این است که داروها باید بهطور بسیار منظم و مطابق دستور چشم پزشک استفاده شود تا از پیشرفت بیماری جلوگیری شود. درمان با لیزر هم میتواند در این راه بسیار موثر باشد و در موارد بسیار پیش رفته از جراحی برای درمان گلوکوم استفاده میشود.
اردوان روزبه / خبر / رادیو کوچه
ardavan@koochehmail.com
پس از حمله نیروهای نظامی دولت عراق به کمپ اشرف در صبح جمعه، آخرین گزارش ها از منابع نزدیک به شورای ملی مقاومت در فرانسه که به رادیو کوچه رسیده است تعداد کشته شدهگان این عملیات تا زمان ارسال خبر –هفت بعد ازظهر به وقت تهران- به سی و یک نفر رسیده است.
این منبع اعلام داشت که از این کشته شده گان هفت نفر زن بوده اند که پنج نفر از آن ها به تازگی به اشرف آمده اند.
آخرین اطلاعات اشاره دارد که نیروهای نظامی عراق از چند روز پیش با افزایش تعداد این کمپ را محاصره کرده بوده اند که در پی اعتراض ساکنین «اشرف» اعلام شده است که ارتش عراق در صدد جابجایی نیروهای مستقر در محل است و فقط قصد تغییر آرایش نیرو ها است که ناگهان در صبح روز جمعه طی یک عملیات به طور مستقیم به ساکنان اشرف تیر اندازی شده است.
فیلم ها و عکس های منتشر شده از این عملیات نشان از شلیک تیرهای مستقیم با ساکنان آن از سوی نظامیان عراقی دارد صحنه های آن از خشونت بار بود عملیات حکایت می کند.
هم چنین برخی فیلم های منتشر گواه تیراندازی مستقیم به سوی ساکنان این کمپ است. «رابرت گیتس» وزیر دفاع آمریکا پس از این حمله با اعلام نگرانی دولت اش خواستار عدم خشونت در برابر ساکنان «کمپ اشرف» شده است. اما مقامات عراقی تاکنون هیچ اظهار نظری در برابر کشته شده گان این عملیات نظامی نداشته اند، علی دباغ سخن گوی دولت عراق اعلام کرده است که تیر اندازی در ابتدا از سوی کمپ آغاز شده است.

منابع نزدیک به شورای ملی مقاومت در آخرین اطلاع کوچه تعداد مجروحان را نزدیک به چهارصد نفر تا کنون اعلام کرده اند.
یک منبع نزدیک به این سازمان خبر از عدم همکاری بیمارستان آمریکایی در پذیرش این مصدوم ها می دهند که بنابر گفته این منبع نزدیک که نخواست نامش فاش شود، بر این اساس بر تعداد کشته شده گان افزوده خواهد شد.
کمپ اشرف با نزدیک به سه هزار ساکن پس از حمله آمریکا به عراق یکی از مسایل دولت عراق بوده است. «نوری مالکی» همواره خواستار برچیده شده این کمپ از داخل خاک عراق بوده، پیش تر نیز به این کمپ توسط نیروهای نظامی عراق پس از تحویل آن از سوی ارتش آمریکا به دولت عراق حمله شده است. سازمان مجاهدین اظهار می کند از سوی نیروهای آن هیچ تحرک نظامی در این کمپ صورت نمی گیرد. این در حالی است که روز گذشته، پنجشنبه هفتم آوریل، طی یک کنفرانس خبری در واشینگتن سازمان مجاهدین خلق از معرفی یکی از مراکز سانتریفیوژ در کارخانهای موسوم به «تابا» در نزدیکی تهران خبر داده بود.
قرارگاه اشرف که در حین جنگ ایران و عراق در هشتاد کیلومتری بغداد در استان دیاله این کشور با همکاری دولت صدام حسین برای عملیات های نظامی این سازمان تاسیس شده بود که پس از حمله آمریکا به این کشور در سال دو هزار و سه میلادی اعضای آن خلع سلاح شدند. این قرار گاه سپس در سال دوهزار و نه به طوری رسمی تحویل دولت عراق شد.
سیمین/ رادیو کوچه
simin@koochehmail.com
خیلی از ما خیلی زمانها بهخصوص اگر سن و سالی از ما گذشته باشد، از این که ذهنمان به خوبی یاری نمیکند و با ما همراه نیست گله داریم.
یک زمانی بهخوبی هرچیزی را به ذهن میسپردیم یا بهخاطر میآوردیم اما حالا احساس میکنیم که هوشیاری خود را از دست دادهایم. این احساس بهخصوص زمانی که برای مثال فردی را میبینیم و نامش را بهخاطر نمیآوریم یا شماره تلفنها را دیگر نمیتوانیم از حفظ بخوانیم و مدام مجبور به مراجعه به دفتر یادداشت هستیم شدت مییابد.
در این برنامه به چند توصیه در جهت جوان و شاداب نگاه داشتن ذهن اشاره میکنم:
ورزش کنید
بسیاری از دانشمندان عقیده دارند که فعالیتهای بدنی و فیزیکی باعث تحریک و کارکردن درست عقل و قوای فکری میشود. تحریکات خونی بدن باعث میشود مغز بیشتر و بهتر کار کند، چرخش درست خون موجب میشود شما بتوانید ذهنتان را سالم نگاه دارید و عکسالعملهای سریع و عاقلانهتری داشته باشید. همچنین فعالیتهای بدنی باعث میشوند سلولهای موجود در مغز شما رشد و تکثیر یابند، و ذهن شما مانند یک ساعت کار کند.
از ذهنتان کار بکشید
فارغالتحصیل شدن از مدرسه به این معنی نیست که شما یادگیری و آموزش را رها کنید. اگر ذهنتان را درگیر آموزش و یادگیری کارهای جدید نکنید یعنی به روند کاهش قوای فکریتان کمک کردهاید. تلاش کنید یک زبان جدید یاد بگیرید، بهطور منظم کتاب بخوانید، یا حتا نواختن یک ساز موسیقی را یاد بگیرید. فکر کردن هم یکی از فعالیتهایی است که ذهن را درگیر میکند. فعالیتهای روزانه ذهنی باعث قویتر شدن مغز میشود، در نتیجه شما ذهن سالمتری خواهید داشت.
خوراک سالم
سالم غذا بخورید. خوردن غذاهای فست فود و یا تنقلات مضر و بیفایده تنها به بدن شما و فیزیکتان آسیب میرساند، بلکه قوای ذهنیتان را مختل میکند. خوردن غذاهای سالم و مقوی به ذهن شما این امکان را میدهد که سلولهای خود را گسترش دهد و مواد مغذی مورد نیازش را از بدنتان بگیرد. خوردنیهایی مثل شاتوت، بروکلی، قهوه و آواکادو برای تقویت ذهن شما مفیدند.

مهار استرس
استرس خود را مهار کنید. استرس علاوه بر آنکه آسیبهای فراوانی به سلولهای ذهن شما وارد میکند، قدرت تمرکز شما را نیز میگیرد. زمانیکه شما دچار استرس و اضطراب میشوید، نمیتوانید بهدرستی روی کارهایتان تمرکز کنید. استرس کنترلنشده ممکن است به افسردگی تبدیل شود و یا بیماریهای جسمی وخیمی به همراه داشته باشد.
استراحت کافی
به اندازه کافی استراحت کنید. اگر میخواهید ذهنتان هر روزمنظم و دقیق کار کند باید هر شب به اندازه کافی استراحت کنید. اگر نتوانید به اندازه کافی بخوابید، ذهنتان هوشیاری همیشگی را نخواهد داشت. البته زیاد از حد خوابیدن هم به اندازه کمخوابی مضر است، پس تعادل را حفظ کنید.
پرهیز از تنهایی
توصیهشده که برای جوان نگاهداشتن ذهن زیاد تنها نمانید. داشتن دوستان صمیمی چند فایده دارد. نخست اینکه، ارتباطات کلامی موجب تقویت حافظه و هوشیاری ذهن میشود. داشتن رابطه با دیگران باعث میشود شما فکر کنید و مشکلاتتان را خودتان حل کنید. علاوه بر این داشتن دوستان زیاد از ابتلا به افسردگی و انزواطلبی جلوگیری میکند.
دوری از یکنواختی
کارهای روزانه خستهکنندهتان را با هیجان آمیخته کنید. انجامدادن یک سری کارهای روتین روزانه خستهکننده است اما موجب میشود شما مانند یک خلبان اتوماتیک کار کنید. برای اینکه کارتان شما را خسته نکند آنها را با هم ادغام کنید. راههای مختلفی را برای رسیدن به محل کارتان تجربه کنید. فعالیتهای فوق برنامه جدیدی برای خود پیدا کنید. کارهایی انجام دهید که شما را به هیجان میآورند و ذهن شما را هوشیار و فعال میکنند.
منبع
carisma
خبر / رادیو کوچه
صبح روز پنج شنبه، ۱۸ فروردینماه ۱۳۹۰، ۳ نفر از زندانیان عادی در محوطه زندان مرکزی شهر ارومیه به دستور مراجع قضایی و پس از ارجای حکم آنها به دایره اجرای احکام و تایید آن، اعدام این سه نفر اجرا شده است.
به گزارش آژانس خبری موکریان، مسعود شمسنژاد وکیل یکی از اعدامشدگان ضمن تایید این خبر اظهار داشت: «توحید معصومی دجین، خالد اسماعیلی و مسعود قویپنجه از جمله افرادی هستند که از سوی مراجع قضایی به اعدام محکوم و سحرگاه امروز (پنجشنبه)حکم آنها اجرا شد.»
وی در ادامه افزود: «اتهام افراد اعدام شده از سوی مراجع قضایی جرایم مربوط به مواد مخدر عنوان شده است.»
شایان ذکر است بعد از ظهر روز چهارشنبه چهار زندانی عادی محکوم به اعدام به دستور مسوولان زندان ارومیه به قرنطینه این زندان جهت اجرای حکم منتقل شده بودند.
بیشتر بخوانید:
«انتقال چهار زندانی اعدامی به قرنطینه زندان ارومیه»
خبر / رادیو کوچه
مذاکرات باراک اوباما، رییس جمهوری آمریکا، و رهبران کنگره سر کاهش بودجه شامگاه پنجشنبه بدون دستیابی به توافقی به پایان رسیده است. این چهارمین دور مذاکرات باراک اوباما و رهبران کنگره در ۴۸ ساعت گذشته بود.
این در حالی است که تنها ۲۴ ساعت فرصت جهت «تعطیل نشدن» بخشی از فعالیتهای دولت زمان باقی است.
باراک اوباما به همراه جان بینر، رییس جمهوریخواه مجلس نمایندگان و هری رید، رهبر اکثریت دمکرات در سنا پس از پایان مذاکرات شامگاه پنجشنبه اعلام کردند که اختلافات را به موارد مشخصی تقلیل دادهاند و قرار است دستیاران آنها مذاکرات را در طول شب ادامه دهند.
باراک اوباما با حضور در اتاق کنفرانس مطبوعاتی کاخ سفید گفت: «ما امروز پیشرفتهایی به دست آوردیم.»
وی اضافه کرد: چند مسئله «سخت» مورد اختلاف باقی مانده است.
دولت باراک اوباما هشدار داده است در صورتی که نمایندگان کنگره آمریکا نتوانند تا نیمه شب جمعه بر سر متن نهایی بودجه مصوب به توافق برسند، بخشهایی از فعالیت دولت آمریکا فلج خواهد شد.
به گزارش سیانان، در صورتی که بر سر بودجه توافق حاصل نشود نزدیک به هشتصد هزار کارمند دولت، بدون حقوق خواهند ماند.
مبنای اصلی اختلاف بر سر بودجه در خصوص میزان کاهش هزینهها است. جمهوریخواهان که هم اکنون اکثریت مجلس نمایندگان را در اختیار دارند، خواهان کاهش حدود ۶۶ میلیارد دلار از بودجه هستند، این در حالی است که دمکراتها و باراک اوباما فقط با ۳۳ میلیارد دلار صرفهجویی در بودجه موافقند.
بیشتر بخوانید:
«دولت آمریکا به طور موقت از تعطیلی نجات پیدا کرد»
مهیار فراورده
«در حضر» قصه من و توست. قصه ماست که از کاسبکار و معلم و نوازنده و بازاری و هنرمند گرفته تا تحصیل کرده داخل و خارج، همه دست به دست هم دادیم و بهمن 57 سکان کشتی گرفتار امواج انقلابی -ایران را به دست جماعتی سپردیم که خود را «نشانه خدا» میخوانند و سالهای متمادی کوشش کردند تا بر کرسی سیاسی کشور سوار شوند، که شدند.
در این گفتار میخواهم گذری داشته باشم به «در حضر»، رمان مهشید امیرشاهی که در آن، دوران تکوین جمهوری اسلامی را روایت کرده است. گرچه عمر کتاب به اندازه عمر حکومت فقیهان و نظامیان تازه به دوران رسیده در ایران میباشد، اما مروری تازه بر تصاویر ریز و درشتی که از زندگی روزانه آن دوره در این کتاب ترسیم شده، میتواند درس خوبی باشد برای نسل امروز که آن روزها را ندیده است.
مطالعه این رمان بهویژه از آن نظر میتواند برای نسل امروز سودمند باشد، که از زاویهای سوای دید عمومی به انقلاب 57 نگاه کرده. نویسنده در زمان انقلاب یک زن جوان، تحصیل کرده اروپا و از یک خانواده امروزی (آنروزی) است که چندی است به خاطر علائقی که به کشورش دارد به ایران بازگشته. انتظار او از انقلاب، ایجاد یک جامعه مدنی آزاد و خارج از نفوذ روحانیون است. یک جامعه سکولار ملی که دین را به حکومت کاری نباشد.
او نمیتواند ببیند کلید ایران را به «خمینی بتشکن» تقدیم کردهاند و هر روز دهها نفر به جوخههای اعدام سپرده میشوند.
قصه امیرشاهی تقریبن چند هفته پیش از جمعه سیاه درمیدان ژاله (شهدا) آغاز میشود. در شبی از شبهای حکومت نظامی پس از ساعت قرق، نویسنده همراه با خبرنگار فرانسه، از دفتر آنها که در نزدیکی میدان ژاله است در تاریکی شب بیرون میزنند تا مردمی را که الله اکبر میگویند روی پشت بامها ببینند. ولی آنها تنها صداها را میشنوند و کسی را بالای بامها مشاهده نمیکنند و گرچه این موضوع نویسنده را در مورد واقعی بودن این صداها به تردید میاندازد، اما وقایع بعدی او را متقاعد میسازد که سرچشمه صداها «بلندگوهای» مورد ادعای سپهبد ازهاری نبوده است.
در باره نوار صدای خمینی که همان روزها در ایران پخش شد، نویسنده در صفحه 50 چنین مینویسد:
،،
هومان نوار را میگذارد و داد میزند، «بچهها، صدای اون تلویزیونو کم کنین.»
همه برای شنیدن صدای کسی که بیش از هر آدمی اینروزها مورد بحث و گفتوگوست، بیتابیم. همه صداها میخوابد و همه چشمها به ضبط صوت دوخته میشود… نوار چند دوری با صدایی شبیه خرخر آرام گربهای میچرخد و بعد صدای مردی از ضبط صوت بلند میشود: «صدای خشک و سرد، با لحجهای بیفرهنک و دهاتی، با آهنگی یکنواخت و ملالآور. همه ما چند لحظه، در سکوت مطلق، به این صدا گوش میدهیم. خاتون که با سینی چای وسط اطاق ایستاده است، اول کسی است که سکوت را میشکند.»
میگوید، «خمینی اینه؟»
یکی از میهمانها با تردید میگوید، «فکر نکنم – اینکه مثل یه آخوند بیسواده.»
یکی دیگر قاطعتر میگوید، «این خمینی نیست جانم- خمینی حرفاش خیلی کشش داره، میگن چارتام زبون بلده. این هر کی هست گمان نکنم حرف یومیهشم بتونه بزنه.»
من یاد آن آدمی میافتم که با روحاینون رابطه داشت و درباره خمینی میگفت، «اعلم علما نیست ولی اشجع شجعاست.» اما از اعلم علما نبودن تا روزهخوان بیسواد بودن، فاصله بعید است. این نمیتواند خمینی باشد.
اولی میگوید، «کار دستگاهه. مخصوصن این نوارو پر کردن که خمینی رو بدنام کنن.»

این توضیح همه جمع را قانع میکند. حتا هومن هم که نسبت به خمینی بدبین است، سر را به تصدیق تکان میدهد…
یکی به هومن میگوید، برو بابا، نوارت پوچ در اومد.»
هومن با دلخوری میگوید، «خوب دیگه چیکار کنم.» و بعد از من میپرسید، «بالاخره ولایت فقیهو خوندی؟»
میگویم، «آره – همین چند شب پیشا تمومش کردم.»
می گوید، «دیدی چه مهملاتی نوشته؟» و رو به همه جمع میگوید، «اونکه دیگه خمینیه.»
،،
نویسنده با تمام دغدغههایی که نسبت به نتیجه انقلاب در کتاب نشان میدهد، وقتی شاه از دکتر بختیار میخواهد کابینه تشکیل دهد احساس آرامش و شادی میکند و خوشبینانه میاندیشد: «پس درست درآمد – آرزوی من و امثال من برآورده شده. از فردا میشود زندگی کرد – در پرتو دولتی ملی که کارها را به دست میگیرد، اصلاحات را شروع میکند، نظم را برقرار میکند.»
اما معلوم نیست مردم چه میخواهند. جبهه ملی از بختیار فاصله میگیرد و نویسنده چنین تصویری از رابطه بختیار با سنجابی و جبهه ملی به دست میدهد:
،،
من از آقای یحیوی میپرسم، «دلیل مخالفت سنجابی و جبهه ملی با بختیار چیه؟ بختیار که از خودشونه- چرا به جای اینکه کمکش کنن چوب لای چرخش میذارن؟ مگه همه صحبت این نبود که ملیون بیان سر کار؟»
مهندس جواب میدهد، «بهنظرم بیشتر مخالفتا و رقابتا شخصی باشه.»
آقای یحیوی میگوید، «شرایطو باید در نظر گرفت. الان اوضاع خیلی حاده.»
میگویم؛ «اگه جز این بود که کسی سراغ آدمایی مثل بختیار و صدیق نمیرفت.»
میگوید، «درسته بعله – منتها اعتراض جبهه ملی به بختیار اینه که مشورت نکرده تصمیم گرفته.»
میپرسم، «دیدار سنجابی با خمینی و صدور اون اعلامیه با مشورت انجام شده؟ یعنی موضع رسمی جبهه ملی اونه؟ که جبهه بره زیر عبای آخوندا، به جای اینکه خودش رهبری رو به دست بگیره؟ نخست وزیری بختیار تنها شانس جبهه ملیه که خودشو از این خفت نجات بده.»
آقای یحیوی میگوید، «گرفتن فرمان نخست وزیری از شاه ام مورد اعتراض ایناس.»
نزی میپرسد، «یعنی چی؟ مگه قرار بود فرمانو از کس دیگه بگیره؟»
آقای یحیوی میگوید، «خب به سنجابی و صدیقی که پیشنهاد شد نپذیرفتن- لابد به همین ملاحظات دیگه.»
«کدوم ملاحظات؟»
«الان جو حاکم طوریه که اگه کسی مقامی رو قبو کنه طرد میشه. وجاهتشو از دست میده.»
،،
جو حاکم، هر سخنی که با «جو حاکم» همساز نبود، با سردی مواجه میشد. حتا چریکهای فدایی خلق آنقدر شیفته خمینی شده بودند که در اعلامیهای تهمتهای ناروا به شاپور بختیار زدند و بهخاطر کارهایی که تیمور بختیار در پست ریاست ساواک انجام داده بود، به پای شاپور بختیار گذاشتند. غافل از اینکه وقتی تیمور بختیار رییس ساواک بود، شاپور بختیار خود در زندان بهسر میبرد.
،،
میپرسم؛ «اگه هیچکس هیچ مسوولیتی رو قبول نکنه تکلیف ما مردم کوچه و بازار چی میشه؟ مگه ما وجهالمصالحه وجاهت آقایونیم؟»
مهندس می گوید، «واله من شنیدم که صدیقی گفته وجاهت ملی که برای اون دنیا نیست، در وضع آشفته فعلی هر کس هر کاری میتونه باید بکنه.»
نزی میگوید، «خدا پدرشو بیامرزه- خیلی حرفش حسابیه.»
مهندس ادامه میدهد، «به علاوه شنیدم دکتر صدیقی حاضر به قبول مسوولیت بوده منتها شاه شرایطشو نپذیرفته.»
مهمان با اشار سر تصدیق میکند و میگوید، «مثل اینکه صدیقی اصرار داشته که شاه بمونه، ولی خب چنین چیزی ممکن نیست. نه مردم دیگه شاهو میخوان، نه خود شاه دیگه میخواد بمونه.»
،،
نویسنده عنوان مقالههای نشریات روز را که گوشه اطاقش تل انبار شده مرور میکند:
،،
«به حکومت آتیه نظارت عالیه خواهیم داشت.» امام خمینی
«تا چند روز دیگر دولت تازه تشکیل میشود.» امام خمینی
«همه میدانند که حضرت آیتاله العظمی خمینی برای تجدید عظمت اسلام قیام فرموده و میخواهند با به اجرا درآوردن دستورات حیات بخش دین مقدس اسلام، مملکت اسلامی نمونهای در دنیا ایجاد کنند که همه ملل اسلامی عالم از او سرمشق بگیرند.» نامه آیتاله خوانساری به شاپور بختیار.
«قوانینی که در حال اجراست مخالف اسلام میباشد… مثلن مجازات دزدی و زنا و می خوارگی زندانی کردن نیست، بلکه باید حد اسلامی بر دزد و زناکار و میگسار جاری کرد.» مصاحبه آیتاله منتظری با یک نشریه فرانسوی.
،،
بالاخره شاه از کشور خارج می شود و مردم جشن میگیرند.
،،
«شورت فرح چه رنگه؟ – کارتر میگه دو رنگه.»
«ممد دماغ، ممد دماغ، ممد دماغ- رفت.»
و زن مسنی با موهای خاکستری بیاختیار میگوید، «اه اه- اصلن حیا ندارن. به حق چیزیای نشنیده، اه.»
،،
گرچه نویسنده و دوستان و آشنایانی که او با آنها رفت و آمد دارد، دوره با هم میگذارند و نویسنده در داستان از آنها نام میبرد و یا نقل قول میکند از طبقه مذهبی جامعه نیستند و طبیعتن با استخاره و سرکتاب باز کردن میانهای ندارند، اما برای پیشبینی آینده ایران، به دیوان لسانالغیب متوسل میشوند (ص 84) و آنهم نه فقط برای اینکه تنها غزلی از خواجه خوانده باشند، بلکه برای آینده کوتاه مدت، میان مدت و دراز مدت نیت هم میکنند تا ببینند چه بلایی بر سرشان خواهد آمد.

اگر خواجه حافظ شیرازی هفت صده پیش، آنچه را که امروز میخواهد بر سر ما بیاید در لابهلای واژههای خویش پنهان کرده بود، پس چگونه است ما نتوانستیم در هفت صده گذشته از این موهبت استفاده کنیم، رمز آنها را بگشاییم و جلوی پیش آمدهای ناگوار و از جمله فاجعه ظهور جمهوری اسلامی و امامت خمینی را بگیریم؟
گویا پیرایهگری عادت فرهنگی است- بدون اینکه خواسته باشم در شان والای خواجه شیراز بیحرمتی روا دارم.
سحن از ماهیت یک فرهنگ است که باور داشته باشد ممکن است با تفسیر یک غزل بتوان از آینده آگاهی پیدا کرد. که بشود با گرفتن فال قهوه از آینده خبردار شد. که بشود با استخاره فهمید روز شنبه برای عقد مناسب است یا روز چهارشنبه. که بشود با نذر کردن سفره ابوالفضل یا فاطمه زهرا پسر یا دختر خانواده در کنکور قبول شود. که با گره زدن نابینا با یک شال سبز به ضریح امام هشتم، بشود بینایی او را از حضرت طلب کرد. آیا تمام اینها از یک سنخ نیستند؟
گویا باید به جایی که خارج از این دنیای مادی است دل خوش کرد. نکند همین نیاز بود که آنچه شاپور بختیار در همان مدت بسیار کوتاه کار خویش از حقوق مردم به آنها باز گرداند، نه تنها مردم که سیاسیون تحصلکرده خارج را هم قانع نکرد چون خمینی یکسرش در آسمان به خدا بند بود و سر دیگرش به امام غایب که میتوانست از غیب خبر دهد.
گویا گستردگی استفاده از دروغ چنان در جامعه رواج دارد که برای باوراندن یک سخن، اغلب باید به خدا سوگند یاد کرد.
– راست میگی؟
– به خدا اگر دروغ بگم.
نویسنده در حضر و برخی از اطرافیانش که باور محکمی هم به خدا و مذهب ندارند نیز، در گفتوگوهاشان در سراسر کتاب، صدها بار یکدیگر را به خدا قسم میدهند.
با تمام مسمومیتی که «جو حاکم» در بهمن 57 در کشور بوجود آورده، بخشی از مردم برای پشتیبانی از شاپور بختیار به تظاهراتی میروند که به نفع قانون اساسی ترتیب داده شده است.
،،
ما هر کدام یک پرچم ایران در دست داریم و نزدیک به هم راه میرویم. حوالی محل اجتماع، گروههایی چند نفره سر راه ایستادهاند. کنارشان مقداری پاره آجر و سنگ چیدهاند. در هر دستهای یکنفر چوب به دست قراول است. همهشان ما را که به طرف تظاهرکنندگان میرویم مسخره و هو میکنند. یکی برایمان شیشکی پر صدایی میبنند و یکی دیگر میگوید، «اوهوی، طرفداران قانون اساسی.»
«طرفداران قانون اساسی» را با لحن دشنام، مثل فحش، چون کلمهای رکیک بهکار میبرد.
،،
نه تلویزیون تظاهرات به نفع قانون اساسی را درست پوشش میدهد و نه روزنامهها آنطور که بود منعکس میکنند.
بالاخره روز موعود ورود خمینی به تهران فرا میرسد و وقتی خبرنگاری در هواپیما به انگلیسی از احساس خمینی نسبت به ورودش به ایران پس از 15 سال میپرسد، خمینی در جواب با تشر به قطب زاده میگوید: «هیچ! چه احساسی؟ بگو هیچ»
اما گویی کسی این پاسخ او را نمیشود و آنها که میشنوند میگویند: «دیدی امام چه جواب دندون شکنی به خبرنگاره داد؟»
امیر شاهی مینویسد، وقتی خمینی از پلکان هواپیما در فرودگاه مهرآباد پایین میرود، «هشت نفر از اعضای جبهه ملی در پای هواپیما به انتظار ایستادهاند – بسیار دست به سینهتر از وزرایی که به دربار شرفیاب میشدند.»
نویسنده رمان «در حضر»، بر خلاف «جو حاکم» مقالهای به طرفداری از شاپور بختیار مینویسد که در آیندگان به چاپ میرسد.
در رمان «در حضر» نامهای افراد بسیاری مانند ویدا و شیوا و مسعود و باجناقش هاشمزاده برده میشود که بود و نبود آنها، در ساختار قصه تاثیری ندارد و با توصیفهای گاه طولانی در مورد میهمانیها، رمان به یادداشت روزانه تقلیل پیدا میکند. نامهایی گذرا که خواننده تجسمی از ماهیت شخصیتی آنها به دست نمیآورد.
نویسنده بیشتر با مردمی سروکار دارد که باید از طبقه اشراف و یا مرفه جامعه باشند. فرزندانشان در خارج از کشور به تحصیل مشغولند و اختلاف هزینه مدرسه آمریکاییها در انگلستان که هزار دلار بیشتر از خود مدارس انگلستان است، آنقدر بیاهمیت است که وقتی «مهدی» از این اضافه هزینه میگوید، «مهین» همسر وی، او را «گدا» میخواند که برای هزار دلار دهان باز کرده است. نقل چنین مطالبی بهخوبی تفاوت طبقاتی آنروز را در جامعه بیان میکند.
روز بزرگداشت مصدق است. مردم برای رفتن به احمدآباد ساعتها در ترفیک جاده کرج ماندهاند.
،،
بر سکوی سخنرانی و در اطراف آن، بیشتر فداییان و مجاهدین با آرمها و پرچمهاشان دیده میشوند و از جبهه ملی خبری نیست.
،،
«از معامله با زنان بیحجاب معذوریم»
«دستآورد» تازه ای از انقلاب که در پشت شیشه برخی مغازهها ند. اول قرش را میگویند، بعد قرومش را، تا مردم کمکم عادت کنند که وقتی حجاب را اجباری کردند صدای کسی در نیاید.
اما زنها بیکار نمینشینند و محوطه کاخ دادگستری محل اعتراض زنانی میشود که از شهرستانها نیز به تهران آمدهاند. مردان به حمایت از زنان برنمیخیزند یا اگر مردانی در آنجا هستند، نویسنده که خود در جمع حضور دارد، آنها را نمیبیند. اما تعدا مردان ریشو و تفنگدار که با کینه به زنها نگاه میکنند کم نیستند.
قطعنامهای از سوی زنان حقوقدان تهیه شده که توسط یکی از وکلای زن خوانده میشود و سپس جمعیت بهسوی کاخ نخست وزیری به راه میافتد و در بازگشت دشنامهای رکیک حواله زنها میشود. در جلوی چشم مردم، یک زن چادری و یک زن با روسری که از اعتراض زنان پشتیبانی کردهاند کتک میخورند و تلویزیون دولتی زنان تظاهرکننده را «معلوم الحال» و «بدکاره» میخواند. خلاصه اینکه یک ماه پس از آغاز کار رژیم، 20 هزار زندانی سیاسی در زندانها داریم.

اوضاع سیاسی و اجتماعی که نویسنده از ایران پس از فاجعه انقلاب اسلامی تصویر میکند، کمشباهت به روزگار امروز نیست: «اعدامهای مداوم، اخراج یا بازخرید استادان دانشگاه، دخالت ریشوهای با عمامه و بودن عمامه در کارهای تخصصی کشور، مزاحم مردم شدن بهخاطر هیچ و پوچ، مسافرکشی بعد از ساعات کار اداری، استفاده دولت از رادیو و تلویزیون بهعنوان ابزارهای تبلیغ و تحمیق، زندانها پر، شکنجه متداول، بازار برچسبزنی داغ. »
یک چیز دیگر که شاید امروز کمتر مشاهده شود؛ هجوم قدارهبندان به مطب دکترها: «چرا منشی خوشگل داری؟ چرا در اطاق در بسته با زنهای مردم ور میری؟»
ماهی از سر گنده گردد نی ز دم فتنه از عمامه خیزد نی ز خم
نویسنده در دفتر یک نشریه، به آدمهایی بر میخورد که اعضا خانواده آنها در ماجرای آتش زدن سینما رکس آبادن کشته شدهاند:
،،
دفتر نشریه پر از جمعیت است. مرا به اطاقی میبرند که چند زن سیاهپوش در آن نشسته و ایستادهاند، و مردی با یکی از کارمندان هفتهنامه در حال جر و بحث است.
مرد میگوید، «چطور قبلن فاجعه بود، حالا دیگه مهم نیست؟»
کارمند مجله، که از پشت میزش با من خوش و بش میکند، جواب میدهد، «حالا دیگه اینقدر اتفاقات افتاده که…»
مرد حرف روزنامهنویس را قطع میکند و با عصبانیت میگوید، «چه اتفاقی مهمتر از سوختن چهارصد تا بیگناه؟»
خبرنگار با اشاره دست تنها صندلی خالی را به من تعارف میکند و میگوید، «مسئله دیگه کهنه شده. حالا هر روز دستهدسته کشته میشن – تو کردستان، تو خوزستان.» و با نگاه از من تصدیق میخواهد.
مرد با نیمه فریاد ادامه میدهد: «اونجاها اقلن مردم میتونن فرار کنن- یا اگه اسلحه داشته باشن، اونام میزنن. این 377 تا بیدفاع و بیپناهو زنده زنده سوزوندن، برای کی کهنه شده؟ من که داغ پنج تا بچهام تازهاس – داغ عروسم و نوهام تازهاش. آخه بابا پیش کی برم؟»
یکی از زنها زیر گریه میزند، و من از مرد میپرسم، «موضوع چیه؟»
مرد به طرف من میآید و یک کاغذ لوله شده را باز میکند و میگوید، «اینهها خانوم- این عکساشونه. دادم هزارتا از این آفیشا درس کردن که همه بدونن. تو آبادان حتا نمیذارن اینو به در و دیوار بزنم. همه خانوادهها جمع شدیم، تظاهرات کردیم که به داد ما برسین- زدن سر و دستمونو شکستن.» و به دستش که وبال گردنش است اشاره میکند. «اگه کار خودشون نیست، اگه راس میگن که کار دولت آموزگار و ساواک بوده، چرا حتا یه بازرس- یه بازرس- نمیفرستن؟ یه بازرس، ما فقط همینو میخوایم. یه بازرس. من خونه مو فروختم که پول مامور دولتام خودم بدم [...] اگه اینا نمیترسن که پای خودشون وسط کشیده شه، چرا هیچ اقدامی نمیکنن خانوم؟ چرا؟»
،،
اگر آدم از قبل نداند، با خواندن «در حضر» باورش میشود که وقتی هویدا یا نصیری را اعدام کردند و عکس جسدشان را در روزنامهها به چاپ رساندند، بودند مردمی که گریه کردند. برخی برای هویدا یا نصیری و برخی دیگر برای خود، زیرا آینده خویش را در چنان جوی سیاه میدیدند.
،،
کلمات «بانک ملی ایران» ازسر در بانک کنده شده است و فقط سایه حرفها، مثل جای پای دزدانهای که بر روی لایهای از غبار بماند، بر دیوار باقی است.
،،
تعریف عید دیدنیها که چیزی جز یک دیدوبازدید معمولی نیستند و میهمانیهای دورهای که بار آنچنانی هم برای خواننده در بر ندارند، ممکن است گاه خواننده در حضر را خسته کند و از ذوق پیشین بیندازد- بهویژه وقتی بر سر فروش آنتیکها هم چند صفحهای سیاه شده است. علاوه براین، هر بار که نویسنده از «انیس»- خانمی که در داستان از دوستان نویسنده است- حرف میزند و مدام عادت کلامی وی را به اول یا آخر جمله او اضافه میکند، میتواند خواننده را عصبانی کند. «چیش»،
نویسنده در حضر، بارها در تعریفهای خود موفق میشود، با توصیف چیزهای کوچک که معانی بزرگتری دارند، چنان احساس ژرفی در خواننده بهوجود آورد که میتواند احساس یک شوق باشد، و یا افسردگی از دست دادن چیزی که بهسختی دوباره به دست میآید.
در حضر هم برای نسلی که انقلاب کرد خواندنی است، تا با زوایایی که در روند انقلاب از دید عموم دور ماند آشنا شود، و هم نسل امروز تا چشمانداز روشنی از رویدادهای انقلاب 57 بهدست آورد.
مهشب تاجیک / رادیو کوچه
بلندی برای نه همه ولی برای خیلیها ترسناک است، ترسی عجیب و با لذت. مثل ترس از دریا. اما در کنار این ترس وقتی بالای یک بلندی میایستی، یکجور وسوسهی عجیب و غریب هم در تو هست. وسوسه پریدن، اگر بالای کوه یا صخره باشی حس پرواز هم داری، به افتادن روی یک تخته سنگ تیز و سرت با آن یکیشدن و پاشیدن مغزت به روی کلوخها و سنگهای کوچک کمتر فکر میکنی. فکر میکنی میپری، در آسمان به جلو میروی و بعد در نهایت محکم روی یک تخته سنگ به زمین میخوری و زانویت داغون میشود.
من از ارتفاع میترسم زیاد، از دریا هم ولی از ارتفاع بیشتر. حتا وقتی در بالکن خانه هستم و زیر پایم ماشینها و اتوبانها و جاده را نگاه میکنم، دلم پر از دلهره میشود. اولینبار که من به پریدن فکر کردم ششساله بودم که بازهم در بالکن ایستاده بودم و داشتم با ماشین اسباببازیم بازی میکردم، یکهو بلند شدم. به پایین نگاه کردم و ترسیدم از اینهمه بلندی، ولی ته دلم به پریدن هم فکر میکردم. برای همین یکهو ماشینم را به پایین پرتاب کردم دیدم که ماشین خرد شد. هم ترسیدم، هم خوشم آمد. مادرم همان لحظه صدایم کرد و من دیگر خودم نپریدم.

الان که خوب فکر میکنم میبینم این وسوسه در بیشتر سالهای زندگیم همراه من بوده است. دفعات بعد از ششسالگی هم بوده است ولی من یادم نمیآید. دفعهی بعد از آن سیزده سالم بود که برای اولینبار یک پسر را بوسیدم. نتوانستم جلوی خودم را بگیرم، او را دوست هم نداشتم، ولی از روی کنجکاوی این کار را کردم و بعد دوباره بالکن بود و هوس پریدن. ولی وقتی به پریدن فکر میکردم، بیشتر حواسم پرت آن بوسه میشد و لذت و مورمور تنم، پس ترجیح دادم به جای پریدن بیشتر به آن بوسه و حرفهای عاشقانه فکر کنم. مدت زیادی از بوسه و هوس پریدن نگذشته بود که دوباره یک جای بلند بودم که بپرم، چون پسر همسایه به خاطر بیوفایی من در عشق خودکشی کرده بود، گریه کردم، رفتم که بپرم، بمیرم که باعث آزار کسی شده بودم، البته او هم نمرده بود. تصمیم داشتم خودم را بکشم برای اینکه…برای اینکه، نمیدانستم برای چه… خوب من فقط او را دوست نداشتم، کار دیگری نکرده بودم. راستش ته دلم موقع پریدن خیلی خوشخوشانم بود که یکی بهخاطر من خودکشی کرده، یعنی این همه مرا دوست داشته و خودش را نه. حتا بعدها از بهترین خاطرات زندگیم شد. شبی بارانی پسری بهخاطر من خودکشی کرده بود. هرچند که حالا آن پسر کچل است و دوتا پسر دارد، بعید میدانم آنها امروز خودشان را بهخاطر کسی بکشند.
مدتها بعد از آن اتفاق سودای پریدن از سرم افتاد تا سال سوم دبیرستان که اولین سکس من در زندگیم اتفاق افتاد و بدنم را شناختم، تمام مرزها و جعرافیای بدنم را با دیگری شناختم ولی عذاب وجدان بعدش باعث شد که بروم و بپرم. مرگی آزاد و رها و تراژیک ولی بازهم نپریدم، دلیلی نداشت. تازه با واژههای جدید بدن، خوابیدن و لذت آشنا شده بودم.

بعد از آن بارها و بارها هوس پریدن از ارتفاع به سراغم آمد و این تلاشی سخت بود برای ادامه دادن من، برای قواعد بازی زندگیم، دیگر نمیشکفتم و شکوفه نمیدادم. معمار که شدم کارم با ارتفاع زیاد شد. بالای ساختمانها و هوس پریدن و پایین آمدن. مثل رفتن از این سر دره به آن سرش با پریدن و رویا…ولی نپریدم و ترسم هم نریخت و به سختی به نپریدنهایم ادامه دادم.
دفعات متعدد نپریدنهایم در عاشق شدنها، شکست خوردنها، شادیها، غمها و مرگها. صدای آمبولانس میآید، مردم هم جمع شدهاند. پریدم. زیاد هم دوست نداشتم ارزش اینهمه ترس و درد را نداشت، ولی خوب بالاخره کردم. پریدم. و بعد تمام شدم. فردا شب عروسیم بود و توان اینهمه ادامهدادن را دیگر نداشتم.
خبر / رادیو کوچه
رییس مجلس شورای اسلامی در واکنش به انتقادات سران کشورهای عربی، گرایشهای فرقهای مقامات جمهوری اسلامی در حمایت از اعتراضات منطقهای را رد کرده و از «ملزوماتی» برای برقراری رابطه سیاسی با مصر سخن گفته است.
به گزارش رادیو دولتی ایران، روز جمعه، 19 فروردین، علی لاریجانی، که به حوزه انتخابیه خود در قم سفر کرده، در دیدار با برخی از روحانیون ساکن این شهر در شامگاه پنجشنبه، از حمایت آنان از اعتراضات مردم بحرین علیه حکومت این کشور تشکر کرده است.
آقای لاریجانی در سخنان خود با رد این نظر که حمایت جمهوری اسلامی از برخی اعتراضات منطقهای جنبه فرقهای دارد، گفت: «ایران از قیامهای مردم مصر، تونس و یمن حمایت کرد در حالیکه اکثریت مسلمانان این کشورها اهل تسنن هستند، بنابراین، موضوع ایران بحث فرقهای نیست بلکه از منظر انسانی به مسایل نگاه میکند.»
وی افزود: «مردم بحرین شیعه هستند اما مسلمانند و نباید به خاطر شیعه بودن، تحت ظلم قرار گیرند.»
این در حالی است که مقامات و رسانههای دولتی در جمهوری اسلامی اعتراضات عمومی علیه رهبران برکنار شده مصر و تونس و رهبران کنونی یمن، بحرین و لیبی را حاصل تاثیرپذیری مردم این کشورها از انقلاب اسلامی در ایران و مخالفت آنان با غرب دانسته و از این اعتراضات حمایت کردهاند از سویی دیگر تظاهرات ضد حکومتی در سوریه را به دخالت خارجی نسبت دادهاند.
اکثریت مردم سوریه سنی هستند اما رهبری این کشور در دست شیعیان است هر چند مقامات سوری نظام سیاسی این کشور را سکولار میدانند و مخالفان نیز بر غیرمذهبی بودن خواست خود تاکید داشتهاند.

آقای لاریجانی در اشارهای تلویحی به اقدام عربستان سعودی و امارات عربی متحده در اعزام نیرو به بحرین و اتهام دخالت ایران، گفت که برخی مقامات کشورهای عربی میخواهند قیامهای منطقهای را به عاملی برای تفرقهافکنی تبدیل کنند و گفت: «مگر با حضور نظامی سایر کشورها در بحرین، اوضاع آرامتر شد، بلکه بغض مردم آن کشور را بیشتر کرد.»
رییس مجلس شورای اسلامی همچنین با اشاره به اظهارات اخیر وزیر خارجه مصر در مورد تمایل به بهبود روابط با جمهوری اسلامی، آن را «گامی مثبت و برخاسته از انقلاب مصر» توصیف کرد و گفت که برقراری روابط «ملازماتی دارد که باید شرایط از طرف مصر انجام شود تا ایران نیز قدم بردارد.»
علی لاریجانی در مورد «این ملازمات» که در ظاهر شامل خواستهای طرف ایرانی است، توضیحی نداد اما در روزهای اخیر، برخی گزارشهای تایید نشده حکایت از آن داشته که دولت مصر برای برقراری روابط با ایران خواستار اقداماتی از جمله حذف نام قاتل محمد انورالسادات، رییس جمهوری اسبق این کشور، از یکی از خیابانهای تهران است.
رییس مجلس در عین حال، اظهارات اخیر وزیرخارجه و رییس مجلس اردن در مورد تلاش ایران برای بهرهبرداری از تحولا منطقه را مردود دانست و گفت که مردم این کشورها «برای تامین حقوق اولیه در رابطه با دموکراسی و تعیین سرنوشت به دست خودشان» دست به اعتراض زدهاند.
آقای لاریجانی دولت هایی را که برای مقابله با تظاهرات مردم به خشونت متوسل میشوند محکوم کرد و گفت: «کسی که در حاکمیت است نباید علیه ملت خود سلاح به کار برد و از این رو، جمهوری اسلامی از مردم بحرین، تونس، لیبی، یمن و مصر دفاع میکند.»
از اواسط ماه مارس و پس از اقدامات ماموران امنیتی بحرین در متفرق کردن معترضانی که برای چند هفته در یکی از میدانهای پایتخت بحرین تجمع کرده بودند، در ایران تظاهراتی علیه رهبران بحرین سازمان یافته و مقامات و نهادهای حکومتی و مذهبی جمهوری اسلامی، اقدامات دولت بحرین را هدف انتقاد قرار دادهاند.
از جمله، در تهران در برابر سفارتخانههای بحرین و عربستان سعودی، که همراه با امارات عربی متحده نیروهایی به بحرین اعزام کرده، تظاهراتی برگزار شده است و روز جمعه پس از نماز این روز نیز، به سوی این دو محل راهپیمایی میشود.
همزمان، رسانههای عمومی در ایران نیز گزارشهایی را در مورد برخورد خشونتآمیز ماموران بحرینی با معترضان و تلاش برای مقابله با مخالفان منتشر کرده و از جمله روز جمعه، خبرگزاری فارس نوشت که رژیم بحرین برای ارعاب معترضان، صفحهای را در شبکههای اجتماعی اینترنت به راه انداخته و از مردم خواسته است مخالفان را شناسایی و به نهادهای امنیتی معرفی کنند.
در مقابل، دولتهای بحرین و برخی دیگر از کشورهای عربی و غربی، ایران را متهم کردهاند که با شماری از رهبران شیعه بحرین در ارتباط بوده و با توجه به اینکه اکثر شهروندان بحرینی شیعی مذهب هستند، در نظر داشته است از تظاهرات مردم آن کشور به نفع خود بهرهبرداری کند.
بیشتر بخوانید:
«هیچ کشور عربی نمیپذیرد تحتالحمایه ایران باشد»
«آغاز دور جدید روابط با کشورها از جمله ایران»
روز چهارشنبه، تشکل جدیدی از فعالان سیاسی ایرانی به نام «کنگره دموکراتهای سبز» ایران در پاریس آغاز به کار کرده است.
به گزارش خبرگزاری فرانسه این تشکل گرایشهای سیاستگونهای از ایرانیان مخالف جمهوری اسلامی در خارج از کشور از مشروطهخواه تا جمهوریخواهان به استثنای «سازمان مجاهدین خلق ایران» را در بر میگیرد.
رعایت و احترام به حقوق بشر، حفظ تمامیت ارضی و استقلال ایران و استقرار یک دموکراسی عرفی (سکولار) در کشور از اهداف اصلی اعلام شده این تشکل است.
بنیانگذاران «کنگره دموکراتهای سبز ایران» روز چهارشنبه در نشستی در بنای مجلس ملی فرانسه برگزاری یک انتخابات آزاد و عادلانه زیر نظارت نهادهای بینالمللی برای تضمین گذار کشور به دموکراسی را از دیگر اهداف خود اعلام کردند.
خبرگزاری فرانسه در گزارشی که به اعلام موجودیت این تشکل اختصاص داده است مینویسد «کنگره دموکراتهای سبز ایران» خود را با «جنبش سبز در ایران»، جنبشی که پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم در پی اعتراض مردم به تقلب در این انتخابات به وجود آمد و میرحسین موسوی و مهدی کروبی دو نامزد معترض به نتایج این انتخابات به عنوان رهبران آن شناخته شدهاند، دارای نسبتی میداند.
شماری از نمایندگان مجلس ملی فرانسه چون «مانوئل والس»، از حزب سوسیالیست، و «نیکول املین»، از حزب حاکم اتحاد برای یک جنبش مردمی (UMP)، فرانسه از «کنگره دموکراتهای سبز» پشتیبانی کردهاند.
جمعه 19 فروردین 90 / 8 آوریل 2011
اجرا: دامون
استودیو: دامون
تقویم تاریخ
مجله جاماندگان – «خدمات فرهنگی دولت» – شراره سعیدی
روزنگاشت – «زندگینامهای در غربت غربی» – محبوبه شعاع
بخش اول خبرها
«گذری است بر رمان در حضر» (مهشید امیرشاهی) – مهیار فراورده
مجله خبری کابل – آرین
مهارتهای زندگی – «یک ذهن شاداب» – سیمین
بخش دوم خبرها
دایره شکسته – «سودای پریدنهای بیحساب» – مهشب تاجیک
کوچه سلامتی – «آب سیاه، دزد بی صدای بینایی» – آویده مطمئنفر
بخش سوم خبرها
خبر / رادیو کوچه
سعد حریری سرپرست نخست وزیری لبنان روز پنجشنبه، جمهوری اسلامی را به دخالت در امور کشورهای عربی متهم و تاکید کرد نه لبنان و نه بحرین به کشورهای تحتالحمایه ایران تبدیل نخواهند شد.
به گزارش خبرگزاری دولتی لبنان، سعد حریری که دولت اودر ژانویه گذشته با خروج وزرای همپیمان حزباله سقوط کرد عنوان کرد که دخالتهای ایرانی یکی از بزرگترین چالش های کشورهای عربی است.
پیش از آن کشورهای عربی خلیج پارس نیز ایران را به دخالت در امور داخلی خود متهم کرده بودند.
حریری که در جمع حاضران در کنفرانس تجاری سعودی- لبنانی در بیروت سخن می گفت، اظهار داشت: «لبنان و بسیاری از کشورهای عربی در خلیج پارس و غیر از خلیج پارس، از نظر سیاسی، اقتصادی و امنیتی، از دخالتهای بیحد و حصر ایران رنج میبرند.»
او افزود که سیاستهای ایران دیگر مورد پذیرش نیست و ربودن تدریجی جامعههای عربی تحت هر شعاری که باشد، نه به سود ایران است نه به سود روابط عربی-ایرانی. ما در لبنان نمیپذیریم که کشوری تحتالحمایه ایران باشیم همچنان که راضی نیسیتم که برادرانمان در بحرین یا کویت یا هر کشوردیگر، تحتالحمایه ایران باشند.
بیشتر بخوانید:
«خواستار یاری رهبر جمهوری اسلامی هستیم»
خبر / رادیو کوچه
فرمانده مخالفان مسلح لیبی در اظهار نظری عنوان کرد ناتو از حمله اشتباهی به ستون تانکهای نیروهای مخالف معمر قذافی در شهر شرقی اجدابیا عذرخواهی کرده است.
ژنرال عبدالفتاح یونس اظهار داشت این حمله مرگبار هوایی در حالی رخ داد که به ناتو هشدار داده شده بود که ستونی از تانکها بسوی خط مقدم جبهه اعزام شده است.
از سویی دیگر ناتو بدون آنکه جزییات بیشتری بدهد تنها عنوان کرد در حال بررسی این ادعا است.
مخالفان مسلح سرهنگ قذافی میگویند چهار نفر در جریان این حمله کشته شدند، اما پزشکان محلی این تعداد را دستکم 13 نفر اعلام کردهاند.
ژنرال یونس گفت: «ما مایلیم جوابی درباره آنچه اتفاق افتاد بگیریم. ما خواهان توضیحی عاقلانه و قانعکننده هستیم.»
او گفت که چنین اشتباهاتی نباید تکرار شود و خواستار هماهنگی بیشتر در آینده شد.
لازم به اشاره است این سومین حادثهای است که در روزهای اخیر در جریان عملیات نیروهای بینالمللی برای حفاظت از غیرنظامیان در لیبی رخ میدهد.
بیشتر بخوانید:
«آقای قذافی میداند که چه باید بکند»
محبوبه شعاع/ رادیو کوچه
mahboobeh@koochehmail.com
نوزدهم فروردین برابر با زادروز «سیدحسین نصر» است. او که متولد سال 1312 است. دانشمند و فیلسوف سنتگرای ایرانی و در حال حاضر استاد علوم اسلامی در دانشگاه «جورج واشینگتن» است و یکی از شخصتهای فلسفی برجسته جهانی است که آثار فراوان وی به بسیاری از زبانهای زنده دنیا ترجمه شده و در اختیار علاقهمندان قرار دارد.
«سیدحسین نصر» در نوزدهم فروردین سال ۱۳۱۲ در «تهران» به دنیا آمد. پدرش، همانند پدربزرگش پزشک دربار بود و اهل کاشان، او از سمت مادر نواده «شیخ فضلاله نوری» است و عمده نیاکان او از روحانیون سرشناس بودهاند.
سیدحسین تحصیلات ابتدایی را در مدرسهای نزدیک به خانهشان گذرانید و در همان کودکی شروع به آموختن زبان فرانسه کرد و علوم اسلامی را نزد پدر خود آموخت. او ادامه تحصیل خود را در دبیرستان «فیروز بهرام» گذراند.

نصر در سال هشتم تحصیل خود به آمریکا فرستاده شد و در مدرسه شبانهروزی در «نیوجرسی» ثبت نام کرد. او در چهار سال تحصیلات در این مدرسه، زبان انگلیسی، علوم، تاریخ آمریکا، فرهنگ غربی و آموزههای مسیحی را آموخت و سپس برای ادامه تحصیلات دانشگاهی «موسسه فناوری ماساچوست» را برگزید. وی نخستین دانشجوی ایرانی بود که در مقطع کارشناسی در رشته فیزیک در آن موسسه تحصیل میکرد.
سیدحسین نصر در آن موسسه تحت تاثیر «فریتهوف شوان» فیلسوف، نقاش و شاعر اسلامشناس و دینشناس معاصر، قرار گرفت. نصر تحصیلات تکمیلی خود را در دانشگاه «هاروارد» ادامه داد و موفق به دریافت کارشناسی ارشد در رشته «ژئوفیزیک» شد.
اما او همچنان به مبحث تاریخ علم و فلسفه علاقهمند بود و هر آنچه را که برای تعمیق آن لازم میدید به دنبالش میرفت. این گرایش، او را به دنبال تاریخ علم کشاند و پایان نامهاش را تحت عنوان «نظر متفکران اسلامی درباره طبیعت» نوشت. کتابی که بعدها به فارسی ترجمه و چاپ شد و جایزه سلطنتی گرفت. دو سال بعد نصر در رشته تاریخ علم با گرایش علوم اسلامی دکترای خود را دریافت کرد و در تابستان همان سال مصمم میشود تا به ایران باز گردد و همان زمان با «سوسن دانشوری» ازدواج میکند.
دکتر نصر در ایران به استخدام دانشگاه تهران در میآید و استاد «تاریخ علم و فلسفه» میشود و تا سال 1357 به تدریس در همین حوزه ادامه میدهد و به تدریج تدریس برخی از دروس دیگر هم به او واگذار میشود. وی طی این دوره سالها متمادی ریاست دانشکده ادبیات را نیز بر عهده داشت.
سیدحسین نصر علاوه بر استادی دانشگاه به عضویت بسیاری از انجمنهای علمی درآمد و در جاهای مختلف به سخنرانی هم میپرداخت. وی میگوید که من در ترویج آنچه امروزه گفتگوی تمدنها نامیده میشود، با فیلسوف فرانسوی «روژه گارودی» همکاری داشتم.
اما سرانجام به دلیل روابط نزدیک وی با خانواده پهلوی و نقش او به عنوان مشاور فرهنگی شاه در اواخر دوران حکومت پهلوی، وی در گیرودار انقلاب ایران به مشکلاتی جدی برخورد کرد و پس از انقلاب سال ۱۳۵۷، خانه و اموال او به گفته خودش مصادره و غارت شد. وی از این که هیچ یک از علمای دوران اوایل پس از انقلاب در دفاع از وی برنخواستند بسیار گلهمند بود. اینها و عوامل دیگر باعث مهاجرت وی و خانوادهاش برای همیشه به غرب شد.
پس از چندین سال تدریس در دانشگاههای مختلف در آمریکا، سرانجام به وی پیشنهاد کرسی دایم استادی در دانشگاه «جورج واشینگتن» داده شد و او هم پذیرفت و تا به امروز به فعالیت در آن دانشگاه ادامه میدهد.

نصر در دورههای مختلف فعالیت علمی خود با «علامه رفیعی قزوینی» و «مرتضی مطهری» مباحثات زیادی داشته است. از همکاران اصلی «هانری کربن» در تهیه کتاب «تاریخ فلسفه اسلامی» بوده است.
وی زمانی تحت تاثیر «علامه طباطبایی» قرار گرفت و کتاب «شیعه در اسلام» او را به انگلیسی باز گرداند. آثار او به زبانهای مختلفی از جمله انگلیسی، عربی، فرانسه، ترکی، اندونزیایی، مالزیایی، هلندی، ایتالیایی، ژاپنی، آلبانیایی، اردو، بنگالی، پرتقالی و اسپانیایی ترجمه شده است.
تاکنون از دکتر سیدحسین نصر بیش از پنجاه کتاب و پانصد مقاله منتشر شده است. آثار مهم وی عبارتند از: جوان مسلمان و دنیای متجدد، معرفت و امر قدسی، اسلام و تنگناهای انسان متجدد، تاریخ فلسفه اسلامی (با همکاری هانری کربن)، سه حکیم مسلمان (ابن سینا، ابن عربی و سهروردی)، آموزههای صوفیان از دیروز تا امروز، قلب اسلام، کتابشناسی بیرونی آرمانها و واقعیات اسلامی، هنر اسلامی و معنویت، جلالالدین رومی شاعر و حکیم والامقام ایرانی مقدمهای بر اصول جهانشناسی اسلامی، نیاز به علم مقدس، محمد مرد خدا، مکه مکرمه و مدینه منوره، دین و نظام طبیعت، هنر مقدس در فرهنگ ایرانی، سنت عقلانی اسلامی در ایران و معرفت و معنویت.
فرزند وی «ولی نصر» نیز استاد دانشگاه و از مشاوران و مدعوین کاخ سفید و رسانههای عمومی آمریکایی در موضوعات جهان اسلام است و مقالات و کتب زیادی را در این باره به چاپ رسانیده است.
منبعها:
گوگل
ویکیپدیا
کتاب «در غربت غربی»
زندگینامه خود نوشت پرفسور سیدحسین نصر در آمریکا
رادیو کوچه
صبح روز جمعه، گروهی از نیروی ارتش عراق با یورش به کمپ اشرف، محل سکونت سازمان مجاهدین خلق ایران، موجب کشته و مجروح شدن تعدادی از ساکنان این کمپ شدهاند. بر اساس آخرین گزارشها از اشرف، دهها نفر مجروح و کشته و دستکم 2 نفر نیز بازداشت شدهاند.
مریم رجوی رهبر مجاهدین خلق ایران، با صدور بیانیهای عنوان کرد: «با درود به پایداری مجاهدان اشرف، مسوولیت دولت و نیروهای آمریکایی را که با یکایک ساکنان اشرف موافقتنامه امضا کرده و در ازای گردآوری سلاحها متعهد به حفاظت از آنها شده بودند را قوین خاطرنشان میکنم و از رییسجمهوری و وزیر خارجه آمریکا و دبیرکل و شورای امنیت مللمتحد میخواهم تا بلادرنگ از ادامه حمله جنایتکارانه ممانعت کنند و نیروهای سرکوبگر عراقی از اشرف خارج شوند.»
از سویی دیگر رضا پهلوی، فرزند محمدرضا پهلوی، آخرین شاه ایران، اقدام به انتشار بیانیهای کرده که در زیر متن آن میآید:
در این موقعیت ما باید به مسوولین عراقی یادآور شویم که هیچ انسانی را نمیتوان به خاطر عقاید سیاسی و تعلقات مذهبیاش از حق انسانی و حمایت قانونی محروم کرد. مهمتر از همـه، هیچ پناهندهای را نمیتوان به کشور اصلیاش مسترد کرد اگر استردادش، وی را معرض شکنجه، رفتار بیرحمانه، و مجازاتهای غیرقانونی و غیرانسانی قرار دهد و یا سرنوشتش را دادگاههایی تعیین کنند که تابع مقررات بینالمللی ناظر بر حقوق بشر و آیین دادرسی کیفری پذیرفته شده در جامعه بینالمللی نباشند.
هم میهنانم،
با توجه به کارنامه سیاه سی ساله رژیم جمهوری اسلامی در نقض و تجاوز مستمر به حقوق بشر، و به ویژه با توجه به رفتار وحشیانه و هولناک آن نسبت به شهروندان بیگناه ایران در رویدادهای اخیر، تردید نمیتوان کرد که سرنوشت مجاهدین بازگردانده شده به ایران نیز کم از سرنوشت دیگر مخالفان رژیم نخواهد بود.
با توجه به این واقعیات و چنین ملاحظات است که انتظار دارم که دولت عراق اجازه ندهد اعضای مجاهدین ساکن اردوگاه اشرف ناخواسته به رژیم جمهوری اسلامی تحویل داده شوند.
رادیو کوچه
1821 میلادی - چنین روزی آغاز قتلعام «یونانیان» به دست «عثمانیها» است که خشم اروپاییان را برانگیخت و به استقلال یونان انجامید. انتشار اخبار مربوط به این قتلعام در سایر کشورهای اروپایی چنان اروپاییان را برانگیخته بود که با هر وسیله که در اختیار داشتند به کمک یونانیان شتافتند. سرانجام قدرتهای اروپایی که آمادگی قبلی هم داشتند بر اثر فشار مردمشان متفقن اقدام کردند و عثمانیان را پس از دهها سال سلطه بر یونان از این کشور بیرون راندند. این اتحاد قدرتهای اروپای بر ضد عثمانی نزدیک به یک قرن باعث کوچکشدن و سرانجام نابودی این امپراتوری شرقیها شده بود که مورخان اروپایی عنوانش را «مسئله شرق» گذاردهاند.
1973 میلادی - سالروز درگذشت «پابلو پیکاسو» نقاش، طراح صحنه، پیکرتراش، گراورساز و سرامیککار اسپانیایی و یکی از برترین و تاثیرگذارترین هنرمندان سده ۲۰ میلادی است. او را بزرگترین نقاش نوآور معاصر جهان نام نهادهاند. او مکتب «کوبیسم» در نقاشی را وضع کرد و پس از او نگاه نقاشان به مسئله فرم و محتوا دگرگون شد. وی در ابتدا یک نقاش کلاسیک بود که مهمترین آثار آن دوره وی تابلوهای «زن در لباس سپید» و «عشاق» نام دارد. پیکاسو در سالهای 1906 تا 1910 میلادی به همراه «ژرژ براک» زمینه مکتب کوبیسم را فراهم کرد و نخستین کسی بود که کاغذهای چاپ شده و سنجاق و میخ را با نقاشیهایش آمیخت. «گرنیکا» عنوان مهمترین اثر اوست.
1865 میلادی - در چنین روزی پس از سقوط خط دفاعی رودخانه «اپاماتکس» (Appomattox)، ژنرال «رابرت لی» فرمانده کل نیروهای کنفدراسیون آمریکا، دستور عقبنشینی نهایی نیروهای خود را صادر کرد. شهر «ریچموند» (ویرجینیا) پایتخت کنفدراسیون سه روز پیش از این سقوط کرده بود و رییسجمهوری فدراسیون، عازم دیدار از آن شهر شده بود. «لی» روز بعد از عقبنشینی نهایی تسلیم شد و جنگ داخلی آمریکا که جمع تلفات نظامیان از رقم ششصد هزار تجاوز کرده بود، پایان یافت.
1330 خورشیدی – سالروز درگذشت «صادق هدایت» نویسنده، مترجم و روشنفکر ایرانی است. هدایت از پیشگامان داستاننویسی نوین ایران و یک روشنفکر برجسته بود. هرچند شهرت عام هدایت نویسندگی است، اما آثاری از نویسندگانی بزرگ را نظیر فرانتس کافکا و آنتون چخوف نیز ترجمه کردهاست. برترین اثر وی رمان «بوفکور» است که آن را مشهورترین و درخشانترین اثر ادبیات داستانی معاصر ایران دانستهاند. صادق هدایت در ۱۹ فروردین سال ۱۳۳۰ در پاریس خودکشی کرد. حجم آثار و مقالات نوشته شده درباره نوشتهها، نوع زندگی و خودکشی صادق هدایت بیانگر تاثیر ژرف او بر جریان روشنفکری ایران است.
1379 خورشیدی - در چنین روزی اجلاس «ایران» پس از انتخابات پارلمانی، قوه اصلاح در «جمهوری اسلامی ایران» در محل خانه فرهنگهای جهان برگزار شد. در این نشست تعدادی از عناصر داخلی شامل نمایندگان گروههای ملی مذهبی و مشخصن گروهک نهضت آزادی، خیزش زن سالارانه با گرایش فمینیستی، نویسندگان و خبرنگاران روزنامههای زنجیرهای و … شرکت داشتند. از آنجا که این جلسه بیشتر بازتابی سیاسی داشت و علاوه بر به وقوع پیوستن صحنههای زشت و مستهجن در آن، سخنرانان ایرانی بهصورتهای مختلف ارکان نظام اسلامی و اعتقادات دینی را زیر سوال برده بودند، به عنوان یک کنفرانس غیر علمی، ضد ارزشی و در مغایرت با اهداف و آرمانهای اسلامی و ملی قلمداد شد.
——————————————————–
برخی از رویدادهای دیگر
1859 میلادی – زادروز «ادموند هوسرل» (Edmund Husserl) است. هوسرل سعی داشت مانند راسل برای فلسفه یک مبنای ریاضی پیدا کند. او پدیدارشناسی را ورای ایدهآلیسم و مادیگرایی معرفی میکند. وی شیفته افلاطون، اشراقگرایی، جوهرگرایی و روحگرایی است.
1838 میلادی - کشتی «سیریوس» متعلق به دولت انگلستان سفر تاریخی خود را برای عبور از اقیانوس اطلس آغاز کرد. این نخستین بار بود که یک کشتی قصد عبور از پهنه یک اقیانوس را داشت.
خبر / رادیو کوچه
روز پنجشنبه، سازمان مجاهدین خلق ایران در اظهار نظری در یک کنفرانس خبری در واشنگتن عنوان کرد یک مجتمع صنعتی را در کرج شناسایی کرده است که در آن قطعات سانتریفیوژ تولید میشود.
علیرضا جعفرزاده از سخنگویان این سازمان مخالف جمهوری اسلامی اظهار داشت که مجتمع «تابا» برای چهار سالونیم مشغول تولید «جدار آلومینیومی، مغناطیس، پمپهای ملکولی، لولههای کامپوزیت و پایه سانتریفیوژ بوده است.»
سازمان مجاهدین خلق که مدعی شده این سایت توسط جاسوسان آن شناسایی شده، تعدادی عکس هوایی از این تاسیسات صنعتی ارایه کرد اما هیچ سندی در تایید این ادعا ارایه نکرده است.
این سازمان گفت که ایران قطعات ساخت «ده ها هزار سانتریفیوژ» که در غنیسازی اورانیوم بهکار میرود را در آنجا تولید کرده است.
این در حالی است که اعضای این گروه اظهار داشته با پذیرفتن «خطرات جدی» اطلاعاتی درباره عملیات مجتمع تابا جمع آوری کردهاند.
سونا صمصامی و علیرضا جعفرزاده همچنین جزییاتی درباره سه انبار فولادی در این مجتمع ارایه و نامهای چندین نفر که گفتند مدیران ارشد و دانشمندان این مرکز هستند را اعلام کردند.
همچنین مارک تونر، سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا روز پنجشنبه به خبرنگاران گفت که او گزارش سازمان مجاهدین خلق را دریافت کرده است.
وی افزود: «ما همواره نگرانیهایی درباره این نوع اطلاعات داریم.»
آژانس بین المللی انرژی اتمی از سال 2008 خواستار دسترسی به کارخانه های سانتریفیوژسازی ایران بوده که موفق به این کار نشده است.
از سویی دیگر دیوید آلبرایت رییس موسسه علوم و امنیت بینالمللی گفت که نمیتواند تایید کند که در مجتمع تابا قطعات سانتریفیوژ ساخته میشود اما آن را مردود هم ندانست.
Ardavan Roozbeh / Radio Koocheh
ardavan@koochehmail.com
Translated by Avideh Motmaen-Far
Room number 106 at Georgetown University, Washington DC, on March 23, hosted for the first time in Georgetown, the projection of “I will help you kill yourself “, a film by Kian Amani, an Iranian filmmaker.
The story of four Iranian gays from Iran to Turkey. Wounds of Iranian asylum seekers in Turkey, queer social conditions in Iran and another view of the Iranian community, were perhaps the points that could be seen in his about an-hour film.
The story starts in a café, “Mehrdad” is a homosexual and talks about his situation in Iran. Kian Amani is a journalism and filmmaking graduate and has nearly a dozen years experience in working for different medias.
In his career, he has directed six documentary films. “Nine to Five”, 2001, “Abyaneh”, 2002, “Lala Jean” ,2003, “Pyre shalyar”, 2005 and “Standing in the land” in 2007 and his last film, which was unveiled recently.
At the meeting after the movie, a number of enthusiasts Iranian and foreigners who attended the screening of this film, commented and raised their views:
Why did so few women attend the screening?
Did the movie show the current situation after the election?
Someone in the audience pointed:
My name is Parissa, I am a physician and thirty-year-old. Mr. Kian Amani’s movie is about gay men. He had interviewed four men and the person who has conducted the interviews in Iran was not visible. These people were talking about their problems, tendencies, dreams and daily lives.
This movie was very interesting for me because we have so little information about these people. They have a very secret life and a very interesting point was that all these four cases were referring to the problem that they have lost their families’ support and cannot have any expectations. And the interesting thing that was mentioned by one of these people was that the strong objection that exists against gay men is due to a system of patriarchy that exists in our society.
The reason that they were mentioning was that they never feel any objection against them by the female part of their family. Mothers, sisters and other women accept them and try to help them while men were heavily reacting to them. It was something new that I have not seen before.
But the film “I will help you kill yourself” continues the story till the end and says that the story of their lives continue. It seems to me that Kian does not talk about the issues after the election, and crossed very quickly, perhaps to quote himself, the green movement still has not responded to some questions.

Another person in the audience about this movie said:
It is a very interesting movie and is the first movie that I see on the subject that is very useful for Iranian society.
“The review and remarks on this film took too long and we did not have the opportunity to hear Kian about his movie. So while eating pizza after the unveiling ceremony I set an appointment with him after a few days in a café.
What comes ahead is the dialogue of Ardavan Roozbeh with Kian Amani about the movie ” I will help you kill yourself. “
Kian Amani’s film was screened a few days ago at Georgetown University, and we set up an appointment to have a chat about this movie.
Please introduce yourself to the audience of Radio Koocheh.
My name is Kian Amani and I am almost thirty years old. This movie is my sixth documentary and it is almost twelve years that I work in the press as a news reporter and photographer. This is my latest film that was screened at Georgetown University, whose name is ”I will help you kill yourself “. It is an one-hour documentary about the life of four Iranian homosexual men.
I’ve seen your movie that deals with the lives of four men, but I am not sure if we have to use the word man about them from their own perspective? But you are talking about four men who are struggling with their own issues. And for you, are your issues the challenges that the rulers or law has imposed to them or socio-cultural issues?
I think all the things that you just said are my problems in this film. Social pressures, which actually that the law puts ahead of homosexuals, religious pressures, family and various other issues. I think that in this movie, all of these issues have been covered.
Could you please explain what the difference is between “Transexual”, “Hermaphrodite” and ”gay” ? Do you think that a gay has physically a problem? Or are we talking about a ”choice” in one’s life?
Homosexuality, not only in my opinion, but also for many people who have accepted that homosexuality is totally natural, is not a disease. Neither a mental illness nor a genetic disease. Science today has come to this conclusion that homosexuality is totally natural but it constitute a lesser percentage of the society. Since 1973, homosexuality is taken out from the list of diseases. Many people argue that homosexuality is not normal and natural. But up to now, in more than fifteen hundred animals homosexuality has been seen. In chimpanzees who are actually our ancestors, in sheep, cows and even reptiles have been seen. The only difference is about majority and minority.
Many people ask me whether it is a good time to make a movie about gays? And many of people ask the question whether the homosexuals are among the green movement or not.
What did create the spark of this film in your mind?
The first time I wanted to do something about this subject, it was about six years ago that I tried as a journalist within a press report but it fell short due to the fact that it was not publishable in Iran and because I had other things in mind, I had to leave this project aside, I do not say that I forgot, until a year and a half ago when I decided to take it more seriously. I began to research and I came to know a few homosexual persons who helped me to be make this movie. The shooting took six months and because of some issues it took a year to be edited.
There is a very short cut maybe only about two minutes about the elections aftermath in your movie. What purpose did you follow exactly?
Many people ask me whether it is a good time to make a movie about gays? And many of people ask the question whether the homosexuals are among the green movement or not. Personally, I think they are part of the green movement. I mean they are member of any democracy seeking movement in Iran. They, like other people, have the same goals most people have, plus what they want. And why the green movement is in this movie is just that I wanted to say if tomorrow this movement wins, let us not to forget the rights of minorities. One of these minorities are sexual minorities.
But my question is that currently in the green movement, however, that claims to be responsible for a major part of the issues and developments after the elections, they have not yet been giving any clear answer about minorities such as sexual minorities until now. Do you want to say that homosexuals as a sexual minority are involved in the current green movement? Or do you want to say that administrators and leaders of this movement must be paying attention to homosexuals?
I want to raise both of these issues. I also said that day at Georgetown that I am very happy that the green movement has not won yet. Because if we give this movement a little thinking opportunity, they have to consider the rights of minorities. Unlike the early days of the ’79 revolution, that everyone played a role in the victory and after the Revolution was stolen and some people got killed. Today, I hope that this movement, whose main leaders are the people, considers the minorities rights and admits that the minorities has a highlighted role in this movement. Maybe the majority do not see them but ethnic, religious, and sexual have a role and their rights should be considered. Let us respect their rights and make a future for the Iranians when all people have equal rights.
Several films have been made about this subject and I have seen a few of them. Do you really think that the number of homosexuals are so high in Iran that you need to consider it as an important matter?

I do not care at all about the number. I believe that if we even have just one gay in Iran, he should have equal rights and be considered. I believe that we should not have any restrictions, we need to respect him as a man and respect his rights. World Health Organization says at least four to seven percent of every society are gay. This is not little. I think minorities rights, all over these years have been violated and they have never been allowed to speak. We see that religious minorities during these years have been doing what they could and protest and still continue.
The traditional and religious society, has never accepted that sexual minorities in Iran come together and discuss their demands. This film as far as I know is that first movie that is made about Iranian homosexuals. Before, a few films about “Transexuals” were made. But I think that this is the first documentary made about homosexuals in Iran and I hope it will be effective. I would love that most of the Iranian community see this film.
The other day at Georgetown something fortunate took place; a good friend who did not have a positive view on gay people, told me after the movie how logical he found these kids in this movie. He told me that he has much more respect for them now after seeing this film and cannot say anything against them. This was so good to hear. This film can help us Iranians, to respect the rights of each other, ethnic, religious and sexual minority. Because we are all human beings and should respect each others.
I know in many cases in connection with the issue of violence against sexual minorities, especially gay issue, it seems that part of it is really exaggerated. I mean that in fact it has been years that because of homosexuality, they have not executed anyone in Iran. Gays and lesbians are very comfortable in the community and have their lives. Have you seen anything different?
I strongly reject your idea that gays are comfortable in the community. Because you cannot find a homosexual in Iran who has announced his homosexuality and is able to live comfortably in the society. I have not seen that yet. Of course, in their own societies, they all know each other but do not think that for example at the University, someone knows that someone is homosexual and it stays a secret forever. Because of that, if they declare that they are gay, they will be harassed and humiliated. I can assure you that we, in the past thirty years, have had so many homosexuals sentenced to death in Iran.
I am talking about these past three or four years, apparently the society has evolved concerning this matter.
In three or four past years also according to statistics announced, at least eight gays have been executed in Iran. But the government in order to give legitimacy to these executions, they show these people as aggressors and rapers, because they know that if they execute a gay, human rights organizations will ask questions. Some statistics say that over the past thirty years, over four thousands gay have been executed but these stats were never been confirmed. But many gay have been executed in recent years but unfortunately their number is not clear.
According to what we see in your film, these four persons are ”slave” characters. People who were actually catamites. In your opinion who is the subject according to what is the position of the male in sex? You just talked about the ones that society treats as feminine because of their behavior. Those who are considered men and how they behave? Have you studied about them as well?
I really did not try at all to go that way and tried to show that those people are like me and you have a normal life.
Do you accept that the issue in the society is exactly their feminine behavior?
No, as far as I recall, I have not seen any feminine behavior in their attitude.
Not in their attitude but they expressed that their brother attacked them because they had an unusual behavior. Being a catamite is not an issue and in terms of culture is not a very strange issue and even many Iranians find this behavior a male behavior that a man can be get close and have a relationship. Your guys in your film are catamite anyway but I would like to know what is your opinion and review about those who are subjects in these relationships.
I do not know even now if those who are in my film are catamite or subject. And never asked the question. Those kids are homosexual and I have not seen any feminine behavior. But naturally they are being oppressed. Because they cannot easily express their sexual tendency and live comfortably.
The interview with Kian ended in a café but not the ”what if” and ”but if”. Minimal human rights, avoiding self-centeredness, not being judgmental, respecting the others privacy. Feels like it is far from what I believe in and what I have heard. I must ask, have you heard so far “Gentlemen? Remember the song from Kiosk: “Mr. Reyes, have you heard from you aunty?”
Farsi
Dear Friends,
You are receiving this email as a current subscriber to the newsletters of the Abdorrahman Boroumand Foundation for the promotion of Human Rights and Democracy in Iran (ABF). We are in the process of renewing our newsletter settings and are asking all of you to please take a minute to confirm your subscription by adding your email address to our subscription page. ABF will not be able to send its newsletters to those who do not confirm their subscription.
We also ask you to please forward this email to anyone you think may be interested in learning about human rights issues in Iran and would like to receive our newsletters, which we send out no more than 12 times a year – and only when we think our in-depth knowledge of an issue or a case will provide human rights advocates around the globe with strong arguments in their efforts to improve the situation of human rights in the Islamic Republic of Iran. Our newsletter is also a vehicle to support urgent appeals issued by other human rights groups such as Amnesty International or Human Rights Watch, in support of a person in danger.
Providing Historical Background to Better Understand Today’s Issues
A brief background on ABF:
Created in April 1991, ABF is a non-governmental non-profit organization dedicated to the promotion of human rights and democracy in Iran. ABF is an independent organization with no political affiliation.
ABF is committed to the values enshrined in the Universal Declaration of Human Rights of 1948 and in other internationally recognized human rights instruments. Taking as a starting point the fundamental equality of all human beings, ABF seeks to ensure that human rights in Iran are promoted and protected without discrimination, whether it be on the basis of one’s gender, race, religion, ethnicity, and social or national origin. Guided by the belief that unremedied human rights violations are a major obstacle to the establishment of a stable democracy, ABF is committed to the right of all victims of human rights abuses to justice and public recognition.
During the last decade, ABF has dedicated all its energy to create a database of victims' of human rights abuses, which includes mainly those victims of the violation of the right to life. ABF is thus able to shed light on the pattern of state violence each time a new case is brought to the public's attention. By putting each case, or issue, in perspective, and contextualizing it in light of more than 30 years of state violence, ABF is capable of helping the community of experts as well as ordinary citizens with vested interest in global human rights issues, to better understand Iran's human rights situation.
sign up for ABF's newsletter in English
sign up for ABF's newsletter in Farsi
وحید نیکگو

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر