
شاعرِ بزرگِ ايرانزمين، عزيزِ ايرانيان، سيمين خانم بهبهانی!
نگذاشتند بياييد؟ گذرنامۀ شما را گرفتند؟ شما را ممنوعالخروج کردند؟
مهم نيست. گاهی عَدو شود سببِ خير اگر خدا خواهد؛ البته خدایِ بخشنده و مهربانِ شما، نه خدایِ کينهجویِ قَهارِ جبّارِ اينها...
شما به اين کاغذپارۀ دولتی نياز نداريد. گذرنامۀ شما را ملتِ ايران صادر کرده است؛ گذرنامهای که احتياجی به تمديد و تجديد ندارد؛ گذرنامهای هميشگی و تاريخی...
شما هر جا که باشيد، در قلبِ تکتکِ همميهنانتان جايی شايسته داريد. با شعرهایِ گويا و زيبایتان هميشه با ما هستيد؛ شعرهايی که آيندگان از رویِ آنها، سرگذشتِ شيرين و شاد و (متأسفانه بيشتر) تلخ و اندوهناکِ ايران و ايرانيان را، بخصوص در اين سی سال، میتوانند بخوانند.
به خانۀ آرام و زيبایتان برگرديد، کنارِ فرزندان و عزيزانِ مهربانتان، در اين روزهایِ پايانِ اسفندماه که آفتابِ درخشانِ تهران نويدِ بهار را در هوا میپراکَنَد... چه بهتر که به سرمایِ اينجا نيامديد!
يکی از آن دختران و پسرانِ پُرشورِ بیشمار را بگوييد تا با دوربين يا موبايلاش بيايد پيامِ شما را بهمناسبتِ روزِ زن ضبط کند. چند لحظه بعد، دنيا تصويرِ شما را خواهد ديد و صدایِ شما را خواهد شنيد!
حالا که شما را ممنوعالخروج کردهاند، ما در اينجا، در اين سرمایِ غُربتِ هجرت و تبعيدهایِ اجباری و خواسته يا ناخواسته، در تمامِ راديوها، تلويزيونها، نشريههایِ چاپی يا اينترنتی و در همۀ جلسهها و گردِهمايیها، «سيمين بهبهانی» را کنارِ خود خواهيم داشت. اگر بتوانيم، تصوير و صدایتان را میبينيم و میشنويم. هرگاه هم نتوانيم، شعری از شما خواهيم خواند. شما با ما هستيد. در شبِ چهارشنبهسوری، همراهِ ما، شادیکنان، از رویِ آتش خواهيد پريد و در نوروز، تصويرِ چهرۀ مهربانِ شما را در سُفرۀ هفتسين، کنارِ ديوانِ حافظ، بينِ دو آينه خواهيم گذاشت تا از شاعرِ باشهامتِ ميهنمان ابديتی بسازيم!
اينها خواستند شما را آزار بدهند، وگرنه میتوانستند يک روز قبل بگويند که نمیتوانيد از ايران خارج شويد. گذاشتند تا در آخرين لحظه، گذرنامهتان را بگيرند.
ظاهرِ قضيه اين است: پيرزنی هشتاد و چند ساله، محروم از بينايی، با قلبی بيمار، يکّه و تنها، رهاشده در فرودگاهی کيلومترها دور از خانه، صبحِ زود...
میدانم که دلِ شما آنقدر بزرگ و روشن و مهربان است که هيچگاه، ذرّهای غُبارِ کينه و نفرت بر آن نمینشيند. مطمئنام شما آن مأمورِ (البته) مَعذور را نه فقط میبخشيد، که حتی دلتان هم به حالاش میسوزد!
واقعيت اما اين است که شيرزنی چون شما اين بار نيز مانندِ بارهایِ پيش، اين آزارها را بهسادگی از سر خواهد گذراند و همچنان استوار، چون سروِ سَهی، خواهد ايستاد و برای مملکت و مردماش بازهم شعرهایِ زيبا خواهد سُرود و اين ماجرا را هم در قالبِ شعری شايد طنزآميز، ثبت خواهد کرد.
بيش از بيست سال از آن جنگِ هشتساله گذشته است؛ جنگی که برایِ اينها «نعمت» بود، اما برایِ مردمِ ايران ثمری نداشت جُز کُشته و زخمی و دربهدری و ويرانی و رنج و نکبت. همان زمان، خواستِ برحقِ مردم برایِ دوباره ساختنِ ميهنِ ويرانشده، در شعرِ زيبایِ شما تَبَلور يافت، اما اينها بهجایِ سازندگی، سالهاست که يابویِ قدرت را همچنان میتازانند و آرزوی جنگی ديگر، «نعمت»ی ديگر، را در سر میپرورانند. بهقولِ نيما: «آرزویِ او محالاش باد!»
با اينهمه کبکبه و دبدبه، با اينهمه بهاصطلاح «قدرت» اما از شما میترسند، همچنانکه از پيرمردی آزاده، رنجديده و مُبتلا به سرطان (دکتر محمد ملکی) هم هراس دارند، شش ماه به زندان میاندازندش و «محارب»اش میخوانند؛ همانطورکه از همه میترسند، از مادرانِ داغدار، از زنانِ مبارزِ برابریخواه، از دختران و پسرانِ جسور، از فيلمساز و نويسنده و روزنامهنگار و نقاش و بازيگر تا کارمند و کارگر... اين ترس، اين هراس، اين وحشت کابوسِ خواب و بيداریِ اينهاست. شب و روز، پيوسته با اين کابوسِ هولناک دست به گريباناند. و اين دروغهاشان، اين وقاحتِ باورنکردنی، اين تلاشهایِ مذبوحانه، اين سنگدلی و رذالتشان همه زاييدۀ همين ترس است.
دلِ من آنجاست، پيشِ شماها... تنها آرزویام اين است که اين روزها، در «خانه» میبودم؛ کنارِ دوستان و عزيزانام...
من روزهایِ روشنی را پيشِ رو میبينم. چشم و دلِ شما روشنتر است. به من بگوييد آيا درست میبينم؟
از دور، دستِ مادرانۀ مهربانِ شما را میبوسم و برایتان تندرستی و آرامش آرزو میکنم. به اميدِ آنکه بمانيم و باهم، در کنارِ هم، آن روزهایِ روشن را ببينيم.
دوست و دوستدارِ کوچکِ دورافتادۀ شما
ناصر زراعتی
۹ مارس ۲۰۱۰
گوتنبرگِ سوئد
هماره دلبخواهِ تو
ولی تویی، تو مهر وُ داد وُ دوستی
هَمایشی ز روشنی وُ فَر
به تابشی ز پرتوات
بیا وُ پلکِ شب گشا
بیا وُ تازه کن رفاقتی دگر
بیا وُ خستگان ز محبسِ درون
ببر به جانبِ سپیده دم
ارتا! برای ما
که مُرده در خودیم وُ دربدر
هلاکِ هول وُ نعشِ مانده در:
فراخنایِ خالیِ خیال
تو جاودانه جانِ این جهان
همیشه پُر تپش میانِ جان
چو گوهری یگانه ای، تو یکه ای
ارتا! برای ما
دهانمان ز واژه ها تهی
سایه های منکسر، اسیرِ وهمِ دیرپایِ خویش
چشم های لِه شده
تهی تر از تهی
تو مژده ی رهایی از دروغ وُ درد
رهایی از فِسردگی، فضایِ تیره تار
تو ذاتِ بی بدیلِ مهر وُ در فراز
ما اگر نخفته ایم
یا بر آن سریم که خیرگیِ سالیان عیان کنیم
چه سود عبث نهان کنیم
تمام گشته ایم وُ منفعل
و آنچه گفتنی، نگفته ایم
هر آنچه بود یا نبود
به دشمنی چه بیهُده نهفته ایم
نوشته ها به شکلِ شرم
پلشت وُ زشت وُ ناگوار
به آبِ دیده شُسته، درنوشته ایم
ارتا! بگو به ما
تا کجایِ راه رفته ایم
که راه را ز گام های گمشده
شگفت وُ تلخ رُفته ایم
کنون به زمهریرِ دوزخی
نشسته سرد
گیجگاهِ زندگی کبود
اگرچه تازیانه ی سخن
تو را ز ما رُبود
تویی، همیشه چشمه ی شگرفِ عشق
ژرف وُ ناب وُ در گذر
به جوششی، پُر از شکیب وُ برقرار
برای ما
تو پیکِ پوپکی، چکاوکی، تو آتشی
هماره بر چکادِ دل تو مشتعل
ارتا! مگو که ما
چگونه سنگ های کینه را
به گُرده مان کشیده ایم
لجوج وُ خیره سر به سوی پنجره پرانده ایم
چراغِ خانه ی خِرَد شکسته ایم
ز خونِ قلبِ تو
جام وُ جامه ها به رنگِ ارغوان
زبان چو گرزه مار
ژاژگو وُ پُر گزند، بی گمان
تو گلشنی وُ ما دُرُست
دشنه را به پُشتِ گلشنی نشانده ایم
وزان کنون چو تاولی به زخمِ تفته ای
هماره در فغان وُ جستجویِ مرهمیم
دریغ وُ داغ بر جگر
تو را ز هر کرانه رانده ایم
و در قفا به قهقهه
غریقِ قدرتِ تَبَه
خزیده در پلیدِ خلوتی
در آینه نگه به دادمان نمی رسد
گواه! چروکِ چهره ی چَغَر
دست های مرتعش
ارتا! برای ما
نژند وُ پَرپَر وُ پریش بال
مگر دوباره یاری ات
به ما رسانَد آن سرود
به جاریِ زلالِ هرچه رود
گشوده ای تو دفتری ز آفتاب
برگ می زنی
فصولِ مُردگانِ این دیار
خوشا تو وُ امید وُ آشتی
خوشا تو وُ دوباره رویشِ بهار
ـــــــــــــــــــــ
ارتا: ایزدبانویِ داد و دوستی
http://rezabishetab.blogfa.com
2010-03-06
که فرورود
در خاکستری موهایم .
هنوز طالب آن خوابِ نجیبم
در ظهر آتشفشانی شهر
شرجی
و یا
ابری از خاک
و نرمایِ رانت .
هنوز طالب آن خوابِ نجیبم
که مزه کودکیم را دارد
وجوی پر زگُه
و توپ سه پوس
و سر زدن به آن
و کتک خوردن
و صابونِ گُلِ یاس
و شیر آب
و جای شلاقِ پنجه هایت
بر شانه راستم
ونرمای رانت
وقتی که با حوله سرم را
خشگ می کردی .
هنوز طالبِ آن خوابِ نجیبم
که سرم بر نرمای رانت
و دخترانِ شاهِ پری
که با بسته چشمانم بودنشان
و حضور انگشتانت بر آن تراشیده سر
و دلی که به من عاشق بودنش را عاشق بودم .
هنوز هم ، هنوز هم ، هنوز هم . . . . . .
و چه ظالمانه غربتی ست اینجا
بدون، نرمه رانت .
اردیبهشت ۱۳۸۰
این منتقد ادبی معتقد است: عموما خودسانسوری یا به دلایل اخلاقی ازسوی هنرمند لحاظ میشود یا هنرمند با علم به این مطلب كه اگر به فلان مقوله بپردازد ازسوی مراجع سیاسی و حكومتی مورد سانسور قرار میگیرد، خود، اثرش را مورد سانسور قرار میدهد.
وی میگوید: هنرمند در بیان هنرش از طرفی قصد دارد كه ماهیت هنری اثرش را حفظ كند و از طرفی باید به خطقرمزهایی كه از بیرون به اثرش تحمیل میشوند؛ فكر كند. بنابراین خود سعی میكند با سانسور برخی از مطالب؛ راه سومی را برگزیند و این همان خودسانسوری است.
دستغیب درباره چگونگی ظهور و بروز این پدیده در جهان ادبیات امروز، ضمن بیان این مطلب كه خودسانسوری در جهان پیشینهی دیرینه دارد، گفت: بهعنوان مثال شكسپیر؛ نمایشنامهنویس انگلیسی؛ نمایشنامه هملت را برگرفته از وضعیت وقت كشور انگلستان رقم زده و میدانست كه مراكز قدرت با آن برخورد خواهند كرد به همین دلیل نمایشنامه را در حال و هوای جامعه دانمارك نوشت و وقایع آن را در كاخ الیسنور دنبال كرد.
وی اضافه كرد: حتی شاعران برجسته ایرانی چون حافظ و سعدی در طرح مسائل عاشقانه و حتی سیاسی سعی كردهاند مطالب مد نظرشان را با الفاظی متین و موقر و آمیخته با استعاره و تلمیح در بستر زبانی فخیم طرح كنند كه این رویكرد نوعی خودسانسوری درمقابل جامعهی ارزشگرای زمانه به حساب میآید.
این منتقد در ادامه اظهار كرد: موانع خارجی تنها میتواند راه را بر اشخاصی كه درقالب هنر سعی دارند شعارهای خود را بیان كنند؛ میبندد. چراكه هنرمندان واقعی هرگز در مقابله با چنین موانعی متوقف نمیشوند و راه خود را پیدا میكنند.
وی خاطرنشان داشت: از این مطلب نیز نباید غافل شد كه هنرمند به مصلحت جامعهاش اعتقاد دارد و سعی نمیكند با پافشاریهای بیهوده باعث تشویش اذهان عمومی و عقاید جامعهاش شود و درك صحیحی از پیرامون خود داشته باشد.
دستغیب درقالب یك مثال تصریح كرد: زمانی كه آلمانها به شوروی سابق حمله كرده بودند و قسمتهای شمالی این كشورها را اشغال كرده بودند، برخی از نویسندگان كه به دلیل نوشتن مطالبی بر ضداستالین به مناطقی در سیبری تبعید شده بودند، خود را بهعنوان سرباز معرفی كردند و دركنار ارتش استالین به جنگ با آلمانها پرداختند.
وی افزود: البته نباید سران یك كشور با طرح بهانههای واهی مثل مقتضیات و حساسیتهای زمان، هنرمندان را تحت فشار بگذارند زیرا چنین رویكردی باعث مرگ خلاقیت و ذوق هنرمندان میشود.
این مترجم با تاكید بر حسن نیت هنرمندان گفت: هنرمند متعهد گاهی تشخیص میدهد درج یك مطلب و بیان آن با هنجارهای متعارف در جامعه همخوانی ندارد. بنابراین سعی میكند راه دیگری را برای ذهنیت خود انتخاب كند. مثلاً در جایی از یك اثر مكتوب چند نقطه میگذرد و مخاطب خاص خود را در فهم آن مطلب آزاد میگذارد.
وی درقالب مثال دیگری گفت: معتقد هستم كه مردم شیراز درمقابل مردم اصفهان كه انسانهای سختكوش و فعالی هستند، بیشتر از یك نوع حال و هوای هنری و آرام برخورد دارند. بنابراین میتوانم پیشنهاد كنم كه صنایع را به شهرهایی همچون اصفهان ببرند و مراكز فرهنگی را در شیراز معطوف كنند. طرح چنین پیشنهادی قطعا برخی از همشهریان من را میرنجاند پس در بیان این مطلب مراعات میكنم این نیز نوعی خودسانسوری مصلحتآمیز است.
دستغیب ضمن بیان این مطلب كه خودسانسوری و سانسور با این تفاوت كه یكی ازسوی خود هنرمند و دیگری ازسوی مراجع صاحب قدرت اعمال میشوند اما هردو برتافته از ویژگیهای اجتماعی و سیاسی یك كشور هستند، افزود: آنچه مهم است رویكردی است كه هنرمند را از بیان هنرش معذور میدارد.
وی از این حیث؛ عواملی كه باعث سانسور و خودسانسوری میشوند را همریشه خواند و هردو را تحت تاثیر هنجارهای داخلی یك كشور دانست.
این منتقد ادبی در ادامه به بیان چند مثال از اعمال سانسور در جهان ادبیات پرداخت و گفت: ترس بنكن درف(رئیس امنیتی و صدراعظم تزار روس) در زمان پوشیكن(شاعر معروف روس) سانسورها و ممیزیهای متعدد و عجیبی را اعمال میكرد. حتی در دورههایی آثار پوشكین توقیف شدند اما از آنجاكه نیكولای اول به پوشكین و آثارش علاقه داشت همه جا اعلام كرد؛ پوشكین؛ شاعر من است و در سایهی این حمایت؛ پوشكین به كار خود ادامه داد.
وی همچنین اظهار داشت: شیلر نیز یك نمونه دیگر است. او كه خود در حوزه علم طب تخصص داشت؛ زمانی كتابی نوشت كه در آن حكومت و شرایط آلمان وقت را به چالش میكشید. در ادامه واكنشهای مسوولان آلمان؛ كتاب او توقیف شد. اما چیزی نگذشت كه گوته(شاعر معروف آلمان) طی نامهای از او دعوت كرد تا به ایالت والامار برود. شیلر به والامار رفت و آزادانه به بیان مطالب پرداخت و امروزه از او بهعنوان یك شاعر برجسته آلمانی یاد میشود.
دستغیب معتقد است: اگر ممیزیها و به تبع آن عواملی كه باعث سانسور و عدم اجازه نشر یك اثر مكتوب هنری میشوند، برتافته از نظرات كارشناسان هنری و جامعهشناسان كاربلد انجام شود؛ قابل توجیه است.
ازنظر وی، افرادی كه در سمتهای ممیزی آثار هنری منصوب میشوند؛ باید از شناخت كافی هنر و گرایشهای موردنظر آن؛ آگاهی كامل داشته باشند و بدون علم كافی و دلیل واضح، تنها با بهانههای واهی به خود اجازه ندهند كه در كار هنر دخالت كنند.
بهعنوان مثال نباید اینگونه باشد كه یك فرد غیرمتخصص بدون درك صحیح از كلیت هنری یك اثر؛ تنها به ممیزی كلمات بدون درنظر گرفتن كاركرد آن در اثر دست بزند. چنین كاری در اصل رفتن به سوی فرعیات از اصول هنری است.
دستغیب ادامه داد: زمانی كه كتاب دكتر ژیواگو نوشته بوریس پاسترناك در شوروی اجازه نشر نگرفت و توقیف شد، این مساله تنها یك رویكرد معمولی نبود بلكه اتحادیه نویسندگان وقت شوروی؛ طی جلساتی به مشكلات فنی فراوانی در نگارش این كتاب اشاره كردند كه بیش از پیش؛ توقیف آن را توجیه میكرد.
وی همچنین درمورد پدیده خودسانسوری اضافه كرد: این پدیده تنها در حوزههای هنری و ادبیات جهان به چشم نمیخورد بلكه در تمام عرصههای اجتماعی وجود دارد. بهعنوان مثال زنان در سدههای پیشین؛ جایگاه كمرنگی در جوامع داشتند و از حقوق كمتری نسبت به مردان برخوردار بودند.
وی ادامه داد: این اعمال محدودیتها به نحوی بود كه زنان؛ اندیشهها و روحیات خود را پنهان میكردند و به نوعی از فرهنگ معمول مردان و قوانین آنها تبعیت میكردند. بنابراین به نظر من زنان در سدههای گذشته به نوعی خود را سانسور كردند. به همین جهت است كه باتوجه به شرایط جدیدی كه از لحاظ آزادی و سطح فكری در سده اخیر بر جهان حاكم شده، زنان در راستای اسیتفای حقوق ازدسترفتهشان گام برداشتند. بهعنوان مثال نویسندگانی همچون خواهران برونته سعی میكردند با آثارشان نظر جهانیان را نسبت به جامعه زنان و تواناییهایشان تغیر دهند. حتی معتقد هستم پدید آمدن فمنیستها؛ نیز ریشه در همان خودسانسوریهایی دارد كه قرنها گریبان زنان را گرفته بود.
وی در پایان تاكید كرد: باید مسوولان؛ فرقی بین دخالت غیرمعقول و نظارت معقول قائل باشند زیرا اعمال ممیزیها و سانسورها نابجا باعث میشود در روند پیشرفت هنر و تفكر دركشور وقفههای جبران ناشدنی ایجاد شود كه این به نفع هیچكس نیست.
دستغیب كه معتقد است، هنرمندان همواره سعی داشتهاند كه با آثارشان به تسكین آلام و خاطر مردم بپردازند، تاكید كرد: هر هنرمند به مثابه دریچهای است كه به جوامع امكان تنفس میدهد بنابراین اعمال سانسور و ممیزیهای غلط به معنای بستن این پنجرههاست و میتواند یك جامعه را از تنفس در فضاهای ناب و زیبا محروم كند.
منبع: ایلنا
البته مراعات حال زنان در هر حال به مردم توصیه میشد که از جملهی این سفارشها، خطبهی وداع پیامبر اسلام است که در آخرین سفر حج خویش که معروف به حجالوداع است در برابر جمعیت فراوانی که گرد او حلقه زده بودند ایراد کردند. پیامبر در این نطق در مورد زنان فرمود:
ای مردم، اینک من راجع به زنهای شما صحبت میکنم، زنهای شما بر شما حق دارند، شما هم به زنهای خویش حق دارید. وظیفهی آنها این است که نگذارند شخصی وارد بستر شما شود جز خود شما، و کسانی که مورد محبت شما نیستند به خانه راه ندهند. اگر آنها به این وظایف عمل نکردند، خداوند به شما اجازه داده است که در بستری جداگانه استراحت کنید و آنها را کتک بزنید ولی نه بشدت، و همین که از شما اطاعت کردند و وظیفهی خود را به انجام رسانیدند، به آنها غذای مناسب بخورانید، و لباس مناسب بر آنها بپوشانید. شما باید با زنهای خود، به بهترین طرز رفتار نمایید، چون آنها در خانهی شما یک محبوس هستند و از خود اختیاری ندارند، و با یک محبوس که از خود اختیاری ندارد باید با محبت رفتار کرد. (۷)
ناگفته نماند که اسلام، زن را مالک بالاستقلال دارایی خود شناخته و پدر، شوهر، پسر و برادر را هیچ گونه حق دخالت در امور مالی زن نداده است. بنابراین زن در کلیه معاملات حقوقی، از عقود و ایقاعات، مختار و آزاد است، و در وصیت هم اختیار کامل دارد که به هر نحوی که میل داشته باشد اموال خود را با رعایت حدود و مقررات شرعی، مورد وصیت قرار دهد. اسلام سهمالارث دختر را نصف پسر و سهم زن را نصف شوهر و حق خواهر را نصف برادر معین کرده است. منطق نقصان میراث دختران و زنان این است که در شریعت اسلام، بار گران زندگی و کفالت مخارج و مصارف ضروری خانواده منحصرا به دوش مرد تحمیل شده است.
لازم به یادآوری است که زنان بعد از ظهور اسلام توانستند در صحنهی علم و ادب درخششی داشته باشند و مقامهای عالیهای در این زمینه کسب کنند. در میان زنان نامدار صدر اسلام خدیجه نمونهی بارزی از تفکر و تعقل است که در مسالهی تجارت و ادارهی بازرگانان تحت اختیار خود و موقعیت اجتماعی او در تبلیغ و اشاعهی دین اسلام قابل توجه است.
بانوی دیگری که به فضیلت و تقوا شهرهی صدر اسلام بود، فاطمه دختر پیامبر است که جود و بخشش و کرم او زبانزد خاص و عام بود، آن چنان که پیامبر در حق او میگفت، فاطمه ملکهی زنهاست در بهشت.
با وجود این که بعد از اسلام، زنان نامداری در علم و ادب و حتی پزشکان به چشم میخورد، و در حالی که دین اسلام نیز آزادیهایی به طبقه زنان اعطا کرد اما با این حال، در هر منطقهای عادات و آدابی وجود داشت که زن را از برخی امتیازات محروم میکرد.
ناصر خسروی علوی که در سال ۴۴۴ طبس را دیده مینویسد در این جا «هیچ زن را زهره نباشد که با مرد بیگانه سخن گوید، و اگر گفتی هر دو را بکشتندی.» (۸)
زنان روستایی مناطق شمالی ایران، یعنی گیلان و مازندران همواره از آزادی بیشتری برخوردار بودند.
در حقیقت این گونه محدودیتها نیز در سراسر مناطق اسلامی به یک گونه نبود و نسبت به نقاط مختلف شدت و ضعفی داشت. در یک نقطه زنان جرأت بیرون آمدن از خانه را نداشتند و در نقاط دیگر به اعتقاد ابودلف که در سفرنامهاش آورده، زنان اهواز و نیشابور از مردی که به آنها اظهار میل میکرد رو برنمیگرداندند.
یک نمونه از سختگیری مردان بر زنان داستان خانهنشینی زن شیخاحمد جام است. مینویسند، چون زن شیخاحمد جام بدون اجازه بدیدن کسان خود رفت، شیخ در مقام اعتراض به وی گفت: تو هم چنین خواهی کرد که این زنان دیگر میکنند، گاه به در میروند و گاه به خانههای دوستان و خویشان، تو ندانی که بیدستوری شوهر نشاید از خانهی خود بیرون رفتن؟ ابن مستوره زن شیخ گفت: خطا کردم، بعد از این دیگر نروم. گفت: اگر خطا کردی یا صواب، بعد از این اگر بیرون روی و یا پای از خانه بیرون نهی آن گه سخن ما نه راست باشد. (۹)
* * *
حجاب
پوشانید تن و بدن زن، پیش از ظهور اسلامی و حتی پیش از ظهور دیانت مسیح نیز معمول بوده و دیانت مسیح هم تغییری در آن نداده و تا آخر قرون وسطا در اروپا معمول بوده و آثار آن هنوز در خود اروپا باقی مانده است.
حجاب در اسلام مانع و رادعی نبود که زنان نتوانند حتی در حیات پیامبر (ص) در انظار ظاهر شوند و به کارهایی که برای آنان مباح بوده بپردازند. در سورهی احزاب، آیه ۵۹ در مورد حجاب میخوانیم که: ای پیغمبر با زنان و دختران خود و زنان مؤمنان بگو که خویشتن را به چادر فرو پوشند که این کار برای این که به عفت و حریت شناخته شوند و از تعرض و جسارت آزار نبینند بسیار بهتر است. و در سورهی نور آیهی ۳۱ نیز چنین آمده است که: ای رسول، زنان مؤمن را بگو تا چشمها را از نگاه ناروا بپوشند و فروج و اندامشان را از عمل زشت محفوظ دارند، و زینت و آرایش خود جز آن چه قهرا ظاهر میشود بر بیگانه آشکار نسازند، و باید سینه و بر و دوش خود را به مقنعه بپوشانند و زینت و جمال خود را آشکار نسازند، جز برای شوهران خود و پدران و پدران شوهر و پسران خود و پسران شوهر و برادران خود و پسر برادر و خواهران خود و زنان مسلمه و کنیزان ملکی خویش و اتباع خانواده که رغبت به زنان ندارند، از زن و مرد یا طفلی که هنوز بر عورت و محارم زنان آگاه نیستند.
در این جا بهتر است موضوع حجاب را از دیدگاه یکی از نویسندگان متاخر ایرانی که مطالعاتی در اسلام دارد به طور مختصر مطرح کنیم. وی در کتاب خود به نام زنان پیامبر اسلام یا حقوق زن در اسلام، حجاب را از معنی لغوی آن تا حدیث و روایاتی که از ائمه و بزرگان دین آورده مورد بررسی قرار داده است.
عمادالدین حسین اصفهانی مشهور به عمادزاده در این کتاب قدیمترین لغت حجاب را مربوط به دورهی زندگانی حضرت سلیمان دانسته و در معنی این کلمه به فرمانهای امیر مومنان در زمانهای بعد نیز اشاره کرده است و به طور کلی آن را به عنوان پوشش و حایل و پرده تعبیر نموده است.
این نویسنده در بیان عدم محدودیت زنان و تفاوت آن با مسالهی حجاب مینویسد: «...برخی گمان کردهاند زن باید در حجاب خانه باشد، و بعضی در سترو پوشش باید باقی بماند، در حالی که اسلام نگفته زن باید خانهنشین باشد و اصلا بیرون نرود، و پوشش هم نباید طوری باشد که در معاملات آزاد زنان، آنها شناخته نشوند. از طرفی هم نباید به جلوهگری و خودنمایی و خودسازی بپردازد...» (۱۰)
در جای دیگر این کتاب در زمینهی لزوم پوشیدگی زن آمده است:...چون اسلام دین تتمیم مکارم اخلاقی است، در تعالیم عالیهی خود زن را ملزم به پوشش بدن نموده تا از چشمزد و دستبرد حوادث شهوات و احیانا جنایت و خیانت مصون بماند، لذا پوشیدن زن و پوشیده داشتن زن و وظیفهی پوشش برای زن از تعلیمات اولیه اسلام و تأکیدات ثانویه دین است. (۱۱)
نویسنده، شان نزول آیات مربوط به حجاب را در مورد زنان پیامبر میداند، و چون زنان پیامبر امالمومنین بودند لذا رعایت حجاب را برای سایرین نیز که به منزلهی فرزندان و اولاد آنان به بشمار میرفتهاند ضروری و لازم دانسته است. (۱۲)
خلاصهی کلام آن که در پوشیده داشتن بدن زن از نگاه مردان، فقط صورت و کفین و قدمین مجاز دانسته شده و بقیه باید در پرده باشد تا مفسدهای از این راه بوجود نیاید، و چون برخی اعتقاد دارند که چنین پوششی مانع زن از فعالیت اجتماعی و اقتصادی میگردد لذا آن را تعبیر به خانهنشینی زنان کردهاند.
گرچه امروزه میتوان به بهانهی کارهایی که زنان در مراکز مختلف صنعتی و آموزشی و اداری انجام میدهند لباس مناسب و پوشش غیرشهوانی را توصیه کرد اما در دوران گذشته که زنان نقشی در مسایل اجتماعی نداشتند و کار آنان در بیرون از خانه ضرورتی نداشت لذا زن هرچه بیشتر در حریم منزل محبوس بود و آمد و شد وی نیز بسیار سخت از نظر حجاب و پوشیدگی رعایت میشد، «حجاب پس از اشاعه اسلام بیشتر در بین طبقات ممتاز و متمکن رایج بود، در شرق با گسترش اسلام در قرن نهم میلادی مطابق با سال سوم هجری، در حجاب زنان وضعی کمابیش انقلابی پدیدار شد، زیرا در این دوران، دهها میلیون زن وابسته به طبقات زحمتکش، نظیر کارگران و دهقانان و کنیزان تازه مسلمان چون حجاب را مانع کار و فعالیت روزانهی خود میدیدند، از استفادهی از آن سرباز میزدند. به این ترتیب، زنانی که اغنام و احشام را در مراتع و مزارع میچرانیدند، رختشویانی که کارشان شستن لباس در کنار رودخانهها بود، گروه عظیم زنان ریسنده، رنگرز، بافنده و غیره هرگز نمیتوانستند خود را در چادر محبوس کنند و از فعالیتهای روزانه دست بکشند. به این ترتیب، در آن دوران تنها زنان امرا و خواجگان و خواجهشماران که عبارت باشند از زنان طبقات ممتاز که کار مشخصی نداشتند، خود را در حجاب مخفی میکردند. بنابراین حجاب معرف مذهب نبود، بلکه فقط نجابت و برتری اجتماعی زنان را مشخص میکرد. تا در حدود ۱۸۸۰ میلادی، برابر با ۱۲۹۸ هجری، چادرهای زنان رنگارنگ و بسیار زیبا بود. در این وقت، سیاحان و جهانگردان فرنگی که به اسلامبول میآمدند، از زنان مسلمانی که در قبرستانها ایستاده بودند عکسبرداری میکردند. این امر و انتشار رمان پیرلوتی به نام آزاده خانم، که داستان معاشقات یک نفر فرنگی با زوجهی یک افندی مسلمان است، موجب نارضایی سلطان عبدالحمیدخان شد، و فرمود که از آن پس خانمها چادرهای سیاه بپوشند و پیچه بزنند، و این عادت کمکم به سایر بلاد از جمله به تبریز و تهران سرایت کرد، و بعدها در عهد آتاتورک کشف حجاب نیز از سال ۱۹۲۴ میلادی که در اسلامبول معمول شد به تهران نیز راه یافت. در نتیجه زنان مانند مردها، مقلد صرف عادات ظاهری اروپائیان و تابع مد پاریس و لوسآنجلس شدند.» (۱۳)
«ادامه دارد»
پاورقی:
۷ـ محمد پیغمبری که از نو باید شناخت، کنستان ویرژیل گیورگیو، ترجمهی ذبیحالله منصوری، ص۴۱۸.
۸ـ تاریخ اجتماعی ایران، پیشین، ج ۳ ص ۶۳۶.
۹ـ همان، ص ۶۳۷، به نقل از کتاب شیخ احمد جام.
۱۰ـ زنان پیغمبر اسلامی، پیشین، ص ۱۷۵.
۱۱ـ همان، عینا از ص ۱۸۱.
۱۲ـ همان، ص ۱۸۲.
۱۳ـ تاریخ اجتماعی ایران، پیشین، ج ۳، ص ۶۴۸، با اندکی تغییر.
هرسال با نزدیک شدن ایام خجسته روز جهانی زن، حال و هوای گروهها و سازمانهای زنانه در ایران طراوت خاصی می گیرد و از چندین روز پیش از مراسم سالروز تا چند روز پس از آن، دیدارها، تصمیم گیریها، برنامه ریزیها و جنب و جوش برگزاری این روز، پنهان و آشکار حکایت از حضور همیشه و ماندگار زنان در هر شرایطی و اتفاقا بیشتر درشرایط سخت و پرفشار است. گواه این حضور پویا ، برگزاری مراسم این روز در موقعیت های بحرانی سال های گذشته و نیز شرایط سخت چهارسال گذشته است.
امسال نیز علیرغم فشارها و محدودیت های بسیار برای نادیده گرفته شدن این روز، اما برنامه ها و مراسم گروه های مختلف با کمی و کاستی و پیدا و پنهان درحال برگزاری است. از جمله این مراسم، برگزاری همایشی تحت عنوان «گردهمایی سبز فعالان جنبش زنان ایران» بود.
برگزاری مراسم ویژه روز جهانی زن درکنار زنان تاثیرگذار در سیاست گذاری جنبش سبز ، بارقه ای از امید در دل فعالان جنبش زنان درحفظ حقوق و هویت مستقل خویش در ادامه راه این جنبش به وجود آورد.
این مراسم که به علت محدودیت های موجود نتوانست تعداد زیادی از زنان را گردهم آورد با حضور جمعی از کنشگران حقوق برابر و فعالان جنبش زنان و خانواده های زندانیان جریان های اخیر برگزار شد. از جمله می توان به حضور نمایندگانی از گروه های مختلف از جمله مادران صلح، زنان نواندیش دینی ، زنان جبهه مشارکت، تعدادی از افراد کمیته همبستگی زنان علیه خشونت های اجتماعی ، مدرسه فمینیستی ، کانون زنان ایرانی، زنان ملی و مذهبی، زنان کمیته پیگیری وضعیت زندانیان، برخی از وکلای دادگستری، و... اشاره کرد.
همراهی و همپایی زنان از طیف های مختلف فکری و سیاسی در جنبش زنان، رابطه متقابل این جنبش با جنبش سبز، و تاکید بر مطالبات و خواسته های مستقل زنان در ادامه راه مشترک این دو جنبش، و بویژه تاکید و بیان مجدد مطالبات زنان به مناسبت این روز جهانی، از مواردی بود که از سوی شرکت کنندگان مطرح و به بحث گذاشته شد.
اولین سخنران «مینو مرتاضی» بود که خود از گردانندگان و بانیان این مراسم بود. سخنرانان دیگر ، مرضیه آذرافزا از اعضای کمیسیون زنان حزب مشارکت ، فاطمه گوارایی از زنان ملی مذهبی ، شهلا لاهیجی از کمیته همبستگی زنان علیه خشونت های اجتماعی ، فاطمه راکعی از حزب نو اندیشان زنان مسلمان، فریده ماشینی دبیر کمیسیون زنان حزب مشارکت، به نقش زنان در جنبش سبز و به نقش سازنده زنان زندانی در فرهنگ سازی در زندان و گاه میان زندانیان غیرسیاسی اشاره کرد. و از تلاش های آذرمنصوری در زندان نقل کرد. همچنین شهلا فروزان فر از مادران صلح ، پرستو سرمدی همسر حسین نوری نژاد زندانی سیاسی ، نسرین ستوده وکیل دادگستری و فعال جنبش زنان ، منصوره شجاعی از اعضای مدرسه فمینیستی، از جمله دیگر سخنرانان همایش روز جهانی زن بودند.
در پایان منصوره شجاعی از اعضای مدرسه فمینیستی زنان، با یاد آوری تلاش های پیش کسوتان جنبش زنان در دو دهه اخیر در برپایی مراسم و مباحث خاص زنان از جمله: مهرانگیز کار ، شیرین عبادی ، شهلا لاهیجی، سیمین بهبهانی، و با نام بردن از یکایک زنان زندانی، یاد و خاطره همه آنان را گرامی داشت. منصوره شجاعی ضمن بیان این نکته که جنبش زنان چه به لحاظ رویکرد و چه به لحاظ روش، بیشترین نقش را در بسترسازی جنبش سبز داشته است به همصدایی و همنوایی جنبش های اجتماعی در پیش بُرد جنبش سبز اشاره کرد. در پایان ، بیانیه ای که پیش نویس آن تهیه شده بود توسط وی قرائت شد و مفاد آن به بحث گذاشته شد و پس از تصویب نهایی حاضرین در جلسه، به عنوان بیانیه نهایی این روز تدوین شد. این بیانیه با طرح و پیگیری مطالبات زنان ۷ خواسته را مطرح کرده بود که متن کامل آن را در زیر می خوانید:
قطعنامه جمعی از فعالان جنبش زنان در گردهمایی سبز به مناسبت ۸ مارس
برای رفع تبعیض و خشونت و برقراری دموکراسی همچنان قدم برخواهیم داشت
8 مارس، روز جهانی زن، یادآور اعتراضات همبسته زنان در سراسر جهان است. زنان در جای جای این کره خاکی همواره تلاش کرده اند تا با توجه به شرایط زمانی و مکانی زندگی اجتماعی خود، از فرصت این روز برای اعلام خواسته ها و مطالبات شان بهره ببرند و زنان ایرانی نیز در طول تاریخ معاصر ایران در جای جای سرزمین مان، همت خود را به کار برده اند تا در این روز، صدا و خواسته های خود را در جامعه گسترده سازند.
اما امسال ما زنان ایرانی، روز جهانی زن را در زمانه ای برگزار می کنیم که جنبشی زنده و پویا برای احقاق «حق انتخاب شهروندی » و «آزادی های مدنی» در جریان است، جنبشی که اگر نگوییم بخش پیشتاز آن را زنان تشکیل می دهند اما به جرات می توانیم بگوییم زنان سهمی مساوی و برابر در آن دارند و بار مسئولیت تحقق خواسته های این جنبش را به تساوی بر دوش گرفته اند و در راه آن از پرداخت هزینه هایی چون ضرب و شتم، حبس و زندان، محرومیت از کار و تحصیل و ممنوعیت از خروج، محرومیت از انواع حقوق مدنی و حتا مرگ و شهادت ابایی نداشته اند. هرچند زنان ایرانی همواره در تحولات اجتماعی برای رسیدن به عدالت، آزادی و توسعه در یکصدساله تاریخ ایران (همچون انقلاب مشروطه، جنبش تنباکو ، ملی شدن صنعتی نفت، انقلاب ۵۷، جنگ و جنبش های گوناگون اجتماعی سی ساله اخیر) همپای مردان نقش داشته اند، اما این بار زنان، آگاهانه تر و پیگیرانه تر از گذشته حضور یافته اند و با آگاهی جنسیتی در این جنبش نقشی تاثیرگذار و فعال بازی کردند.
به ویژه تجربیات گروه های مختلف زنان برای مبارزه با بی عدالتی و تبعیض در طول یک دهه اخیر در قالب هم اندیشی ها، همگرایی ها، کمپین ها، همبستگی ها و ائتلاف های گوناگون، همه و همه حامل تجارب ناب و ارزنذه ای بود که آگاهانه و مسئولانه توسط زنان به جنبش سبز انتقال یافت. زنان نشان دادند که فارغ از تفاوت های قومی، نژادی، مذهبی و طبقاتی می توان در جهت مطالبه ای مشترک، حرکت کرد و برای حل معضلات اجتماعی و بویژه عبور از بحران های سیاسی، از طریق گفتگو راه حل های مناسب و هوشمندانه ای پیدا کرد. همین تجربیات بود که نشان داد تنها با پایبندی و تعهد به اصل «پرهیز از خشونت» و صبر و مقاومت و پایداری برای رسیدن به خواسته های مدنی خود، می توان به تغییر امید بست و و بخشاَ همین تجربیات مدنی و تجربیات مشابه بود که جنبش سبز را تا امروز از واکنش های خشونت آمیز و تقابلی مصون داشته است. همسو با این تلاش ها و مبارزات تاریخی است که زنان ایرانی انتظار دارند مطالبات آنها نیز نه لزوما به عنوان خواسته های گروهی خاص بلکه به عنوان یک خواست عمومی به منظور پیشبرد و اعتلای جامعه به سمت دموکراسی و پیشرفت تلقی گردد.
از این رو ما فعالان جنبش زنان امروز به مناسبت «روز جهانی زن» ، مطالباتی را که طی سال ها از سوی زنان مطرح شده، بار دیگر اعلام می کنیم:
۱- رفع تبعیض علیه زنان در کلیه قوانین مدنی از جمله قانون خانواده، قوانین کیفری و...
۲- الحاق ایران به کنوانسیون رفع هرگونه تبعیض علیه زنان
۳- تعبیه راهکارهای قانونی، اجتماعی و سیاسی برای کاهش خشونت های خانوادگی، قانونی، اجتماعی، سیاسی در جامعه
۴- ایجاد فرصت های برابر در کلیه حوزه های سیاسی و اداری و مدیریتی برای زنان
۵- رفع کلیه تفکیک های آمرانه جنسیتی از جمله سهمیه بندی و تفکیک جنسیتی در دانشگاه ها، فضاهای عمومی و...
۶- آزادی برای فعالیت های مسالمت آمیز زنان در جهت احقاق حقوق شان
۷- آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی از جمله کلیه زنان زندانی و رفع اتهامات از آنان.
ما در آستانه ۸ مارس، به بانگ بلند اعلام می کنیم که در کنار مردم و کنشگران جنبش سبز خواهیم بود اما همچنان مصرانه برای تحقق خواسته ها و مطالبات مستقل مان نیز تلاش خواهیم کرد و تا تحقق کامل آنها، لحظه ای از پای نمی نشینیم، زیرا که «ما بی شماریم.»
منبع: مدرسه فمینیستی
پیش از این که در چهار تاق باز شود و چراغ همه جا را روشن کند ، می دانستم همه چیز را دست نخورده گذاشته ای. آلبوم کودکی هایمان یک ور کنار پایه ی صندلی فلزی گوشه ی اتاق افتاده است و من و تو دست در گردن هم با آن موهای بافته و روبان های هم رنگ سفید و سارافن سورمه ای توردار ، سر و ته به خاطرات خاک خورده تلنگر می زنیم.
چرا آلبوم را با خودت نبردی ؟
تو هیچ مخالفتی را قبول نکردی . بعد از آن هم هر بار که تلفن زدی جای بحثی نمانده بود.
بعد هم که دیگر خبری از تو نشد ، مادر خیره ماند به دیوار و دیگر حرف نزد. نگاه غضب آلود پدر به دنبال مقصر می گشت و من که نیمه ی دیگر تو بودم غضب شده یفامیل شدم.
خشمی خام که بهانه ای برای طغیان می خواست طعمه ای جز من پیدا نکرده بود.
یادم هست از انزوای اجباری می گفتی و گفتی که جواب مثبت دادن به او که همکارت بود برای ات آسان تر از اختراع دلایل برای بقیه بود. کاج های نقره ای حیاط مادر را باد به شدت تکان می داد و تو از تعصب خشک ، فرضیه می بافتی . گلوله ی بافتنی قل خورد روی قالی و تو لبخند محوی زدی و گفتی : می دانی حواس پنج گانه مخل حقیقت اند.
این ها هنوز و هر روز مثل فیلمی درهم و برهم و آشفته و پس و پیش در مغزم نمایش داده می شوند و دیوانه وار به خیابان می کشندم . به همان آپارتمان سوت و کور خیابان ششم.
می گفتی نترس در این آپارتمان توحشی پنهان زنده است که جامعه ی بشری را نفی می کند . حدس می زدی واحد طبقه ی پایین گلوی پدر خویش را بریده و در یک بعد از ظهر پاییزی برایت قهوه ای درست کرده که نظیرش را تا آن زمان نخورده ای بعد از تعجب من قهقهه سر می دادی.
آن شب که سراسیمه آمدی و گفتی کاری جز رفتن از این جا برایت باقی نمانده فهمیدیم که موضوع دیگری در میان است. گفته بودی شاید ماه عسل اسم اش را بگذاریم . ما هیچ کدام قضیه ی ماه عسل توی کت مان نرفت، سیاوش و خسرو خیلی پی گیر شدند، چیزهای آشفته ای که می شنیدیم هیچ کدام شان این پازل را تکمیل نمی کرد. خسرو شنیده بود که کارهای مخفیانه ای که می کنید، رفت و آمد های بی موقع و بی نام و نشان، خطر ناک تر از آن بود که ما بتوانیم با یک توضیح مختصر چیزی از آن سر در بیاوریم.
خسرو همهی این ها را بعد از رفتن ات گفت و تاکید کرد که زیاد پاپی این قضیه نباید بشویم. منزل کردن در این محله و منطقهی سوت و کور. نامعلوم بودن شغل ات و عاقبت پیدا شدن سرو کله ی همکارت که ناگهان شوهرت شده بود.
چرا نمی توانم تمام گذشته را کنار هم بچینم. نمی خواهم با نوشتن این ها وضعیت ات را بدتر کنم یاعذاب ات بدهم ، اما تو توضیح زیادی به من بدهکاری، به خاطر تمام خاطرات بچه گی، به خاطر روزهای که کنار بی کسی هایمان گذراندیم، به خاطر تمام دوست داشتن ات و به خاطر این اعتماد کوچک . می خواهم از زبان خودت بشنوم، می خواهم صدای نازک ات را دوباره بشنوم، می خواهم ببینم ات حتی در این وضع، تو همانی برای من ، همان خواهر تخسی که همیشه دنبال بحث و جدل بود . حتی درست که نگاه می کنم لوازم این آپارتمان هم غیر معمولی به نظر می رسد . کشوی کابینت ها پر از دارو و وسایل زخم بندی است.
چه وحشتی میان این آشپزخانه ی کوچک جا خوش کرده است . قلب نازک تو که دنبال ذات حقیقت می دوید میان این وحشت گنگ چه می کرده؟
طاقت ام تمام شده، می دانی با این دسته کلید چه بر سرم آوردی؟ می دانی چند بار بی قراری مرابه این آپارتمان کشانده؟
پتویی را که جلوی بخاری پهن کرده بودی را به حمام بردم. حجم کوچک حمام به شکل. اندوهناکی پر از کاغذهای سوخته بود
فکر می کردی چقدر توانایی تحمل این فضا را دارم. بی اختیار گریه می کردم. احساس ام را می فهمی؟ روی زمین نشسته بودم و زار می زدم.
فضای این آپارتمان در ابهام و هراسی گنگ فرو رفته که هر چه تلاش می کنم بفهمم بیشتر گیج می شوم ووحشت زده.
از وقتی رفتی و غیب ات زد. از همان وقت که همه چیز قطع شد . چند سال گذشته ؟
این خاکی که لایه ی قطوری روی میز درست کرده چند ساله است؟
وقتی هراسان آمدی و کلید را در کف دست ام گذاشتی چطور فکر می کردی؟ فکر می کردی من چه کاری می توانم بکنم. منی که از حرف هایت چیزی سر در نمی آوردم میان این آشوبی که درون اش بودی چه چیزی را باید کشف می کردم؟
این پارکت تکه تکه ی چوبی. سی و چهار پلهی پلکان . نرده ی قدیمی با رنگ خفه اش و دستگیره ی فلزی سرد در انتها. همهی این اشیاء هنوز واقعیت را از دست ندادهاند.
این جا همه چیز حرف می زند اما توانایی فهمیدن شان را ندارم . کلید را اشتباهی به دست ام داده بودی . من نمی فهمیدم.
درک این فضا خارج از توان من بود . برای فهمیدن تان چیزی شبیه پوست انداختن یا جان کندن لازم بود که من فرصت و توان اش را نداشتم . زندگی ساده ی من با ماجراجویی های مخفیانه ی تو از دو روی سکه هم بیش تر فاصله داشت.
نهایت فکر های من در خلوت غروب عصر های پنجشنبه بود که سیاوش بچه ها را می برد سینما و بعد شام و تفریح . این برنامه را هم به اجبار برایشان طراحی کرده بودم تا هم بچه ها کمی با پدرشان باشند و هم خودم کمی خلوت کرده باشم.
وقتی هم که می رفتند تا دو ساعت رسیدگی به امور خانه و بچه ها ادامه داشت . بعد عرق کرده و خسته چای درست می کردم و توی همان ایوان قدیمی که عروسک بازی می کردیم ، حصیرقدیمی را پهن می کردم و کتاب هایی را که در طول ماه ها فقط خریداری شده بود را می آوردم ، می چیدم دورم.
وقتی هم که می خواندم ذهن ام آنقدر پریشان بود که مطالب و موضوع کتاب را اصلا نمی فهمیدم . گاهی نگاهی به مجله ها ی خیاطی و بافتنی می انداختم و حساب و کتاب می کردم که این رنگ و آن مدل به سام می آید یا سارا و تمام وقتی را که به خودم اختصاص داده بودم دوباره صرف فکر کردن به کارهای نیمه تمام یا ناکرده ای می شد که فکر می کردم انجام دادن شان لازم است.
نزدیک غروب هم فکر ناها ر فردای بچه ها و سیاوش راحت ام نمی گذاشت و تقلا دوباره شروع می شد و تا آخر شب ادامه پیدا می کرد. پنج شنبه ها از همیشه برایم دردناک تر و غیر قابل تحمل تر شده بود با این برنامه ای که برایشان ریخته بودم. گاهی دل ام می خواست همراه شان بروم و کمی خوش باشم اما فکر این که باز هم باید به عنوان مادر و همسر ابراز وجود کنم خشمی درون ام ایجاد می کرد که دوباره ترجیح می دادم روی حرف ام بمانم و هم چنان فکر کنم پنجشنبه ها مخصوص خودم است.
می بینی این کارهای تکراری تمام زندگی و فکر من است . همیشه می خواستم خانوادهی گرم و کوچکی داشته باشم ، به دور از تمام جریانات . بعد از جریان عمو کسرا از تمام روزنامه ها می ترسیدم. از همون بچه گی که سر در نمی آوردیم چی شد که عمو کسرا گم شد و بعد خبر دادند که مرده همون موقع که همه گریه می کردند و سیاه نمی پوشیدند و حجله سر کوچه نمی گذاشتند . از همون وقت از اتاق عمو و تما م کتاب ها ترسیدم . از تمام روزنامه ها بدم می آمد . از اشک و نگرانی وحشت داشتم . دوست داشتم خانواده ی کوچک خودم همیشه شاد و خوشحال باشند . می توانی درک ام کنی؟
فراموش کرده بودی یا از روی عمد به هیچ کس اطلاع ندادی ؟ آن روز لعنتی که تیر خورده بودی ولی نه آن اندازه که نتوانی بدوی و خود را در پناه دیواری پنهان نسازی . بهت زده و وحشت کرده با پایی که خون چکان بود پیدایت کرده بوده . میان خاکروبه ها ی پشت یک ساختمان متروکه . دستور سربه نیست کردن ات را با خودش تکرار می کرده و سعی می کرده به چشمان ات و لرزی که بدن ات را تکان می داده نگاه نکند.
خسته و واخورده و خشمگین بودی . شوهرت که همان همکار وفادار سازمان تان بود وفادارانه به کارش عمل کرده بود اما توانایی تمام کردن اش را نداشت.
خسرو فهمیده بود نام ات را جزو مهره های سوخته رد کرده بودند . حسابی خودش را درگیر پیدا کردن ات کرده بود . نمی دانی چه روزهایی را گذراندیم . از هر راهی که به ذهن اش می رسید نقبی می زد تا از تو خبر تازه ای پیدا کند . از دوستان سابق ات از نام کسانی که هراز گاهی از دهن ات می پرید . بعد یک روز آشفته وبه هم ریخته آمد خانه ی ما ، صبر کرد تا سیاوش از سر کار آمد خانه ، تا صبح یا سیگار کشیدند یا توی اتاق راه رفتند یا حرف زدند.
دیگر تاریخ مصرف ات تمام شده بود و ماموریت دونفره ی شما ابتدا حذف تو و بعد تغییر مکان تمام افراد به پاریس بوده.
این ها را بعد ها خسرو برایم گفت . آن شب اصل موضوع را از من پنهان کرده بودند.
گفت که چطور ردت را گرفته تا به جای زندگی در کنار ساحل میان نخل های پر خرما،از خانه های بدنام ترکیه پیدایت کرده است آن هم با آن وضعی که داشتی.
همکارت ، همان شوهر نمای ناتوان ات این بار هم کار ناتمام اش را با شرافت سازمانی اش به پایان رسانده بود.
قلب ام درد می کند . نازنین ، خواهرم چه برتو گذشت وقتی من در گوشه ی دنج خانه ام غصه ی روزهای بی کسی ام را می خوردم.
خسرو با چشم های ورم کرده و بغض تلخی که داشت با چه حسرتی نام تو را می آورد و هق هق امان اش را می برید.
میان دست اش عکس دخترکی مچاله بود غرق در فراموشی .همه گریه می کردیم .خسرو بلند بلند گریه می کرد .بچه ها هم گریه کردند.
از آن روزبوته های رز میان باغچه دیگر به خاک اعتماد نکردند . این جا غبار زردی همه جا پاشیده است.
می دانم نامه ام را بی جواب می گذاری. می دانم دیگر نخواهی آمد.
تمام صورتش تاول زد و دچار سوختگی درجه یک و دو گردید، به گونه ای که ممکن است جای زخمها بر صورتش بماند. همچنین ممکن است بخشی از بینایی چشم چپ ایشان از دست برود. زمانی که ایشان در بیمارستان بود، پزشک معالج ایشان گفت که موارد دیگری مشابه اتفاقی که برای ایشان افتاده، مشاهده کرده است و هیچگاه نباید آب خالص را به تنهایی در دستگاه مایکروفر قرار داد. اگر قصد گرم کردن به این روش را داریم باید حتما چیزی درون لیوان قرار داده شود تا انرژی کسب شده توسط آب پخش گردد. مثلا یک همزن چوبی یا هر چیز دیگر غیر فلزی. اما به هر حال بهترین راه جوش آوردن آب استفاده از کتری است و نه مایکروویو.
توضیح شرکت جنرال الکتریک:
آب یا هرمایعی که اشعه ی مایکروویو کسب میکند و به دمای جوش میرسد الزاما همیشه به حالت جوشش حباب نمایان نمیشود (و قل قل نمیکند). بلکه ممکن است دمای بسیار زیادی کسب کند اما همچنان بیحرکت و بدون حباب بماند و قل قل نکند. مایع یا آبی که دمای فوق العاده زیاد را توسط امواج مایکروویو کسب میکند، ممکن است پس از حرکت دادن و یا هم زدن و یا مثلا قراردادن چای کیسه ای در آن به حالت ظاهری جوشیدن برسد و قبل از آن هیچ نشانهای از جوشیدن و دمای بالا از خود نشان ندهد. برای جلوگیری از این اتفاق و جلوگیری از صدمه دیدن هرگز هیچ مایعی را به اندازه یک لیوان، بیشتر از دو دقیقه در مایکروویو قرار ندهید. همچنین بعداز خاموش شدن مایکروفر، اجازه دهید سی ثانیه مایع همچنان در مایکروفر باقی بماند و آن را قبل از سی ثانیه بیرون نیاورید. اگر خواندن این مطلب را به دوستانتان پیشتهاد کنید، شاید چندین نفر را از خطر نجات بدهيد.
یادآوری:
این مطلب توسط یکی از خوانندگان به ما ایمیل شدهاست.
از جمله قوانینی که در این متمم اصلاح شد حق چندهمسری مردان بود که این خود گامی به جلو محسوب میشد. بدین ترتیب مردی که پیش از این میتوانست با اجازه قانون چهار زن عقدی و تعدادی بی شمار زن صیغه ای داشته باشد در محدودیت قرار گرفت. بطوریکه عقد همسر دوم فقط به شرط اجازۀ دادگاه و پس از دریافت اجازۀ همسر اول امکان پذیر بود. برای کسب اجازه نیز لازم بود که دلیل موجهی به دادگاه ارائه شود. همزمان به زن اول حق طلاق داده شد.
از نکات دیگر که در اصلاحیه این قانون ذکر شد حق طلاق بود. در این قانون حقّ طلاق که تا آن زمان در انحصار شوهر بود به دادگاه واگذار شد و زن و مرد می توانستند در شرایط یکسان از دادگاه تقاضای طلاق کنند. سرپرستی اطفال نیز توسط دادگاه مشخص می شد. دادگاه تعیین می کرد که زندگی با کدام یک از والدین بیشتر به مصلحت طفل است. [2]
با ذکر این مقدمه میخواهم بگویم در گذشته تلاش فعالان زن با حرکت به جلو، وارد فاز تازه ای از طلب حقوق شان میشد و این آگاهی و هوشیاری زنان بود که میتوانست راهبرد موثری در احیای حقوق از دست رفته شان باشد. حتی در دوران پس از انقلاب نیز هر بار که حقی از کف زنان میرفت بی اعتنایی جامعه و تک صدا ماندن جمعی از فعالان یکی از دلایل آن بود. کما اینکه اهمیت ملغی شدن قانون حمایت از خانواده را شاید تنها قشری خاص درک کردند که اعتراض شان نیز راه به جایی نبرد و صدایشان در بحران سیاسی آن دوران به گوش نرسید. اما امروز علیرغم وجود این مهم و تلاشهای بی وقفه فعالان زن، دولت لجاجت و سماجت بیشتری در سرکوب و به عقب نشاندن زنان به خرج میدهد.
با اینکه هم اکنون شمار زنان باسواد بیش از 50 درصد نسبت به سال 1355 افزایش یافته و گروههای اجتماعی گستردهای نيز از زنان تحصیل کرده وجود دارد که با حضور پررنگ خود در جامعه سالهاست مصرانه پیگیر اصلاح قوانین نابرابر هستند، دولت همچنان بر سر موضع بی تدبیریِ افزودن تبعیض در حق زنان (که همیشه جزیی از عملکرد حاکمیت به شمار میرفته)، اصرار می ورزد.
لایحه حمایت از خانواده به پیشنهاد قوه قضائیه در جلسه هیات دولت احمدی نژاد در سال1386 تصویب و به مجلس ارسال شد. بر اساس ماده 23 این لایحه، مردان برای ازدواج مجدد نیازی به اجازه و آگاهی همسر قبلی خود ندارند و تنها لازم است به دادگاه توانایی مالی خود برای داشتن زن جدید را اثبات کنند. همچنین در ماده 25 نیز مالیات بر مهریه ذکر شده است. به گفته سخنگوی قوه قضائیه این دو ماده در طرح پیشنهادی قوه قضاییه نبوده و توسط دولت به لایحه اضافه شده است. [3]
در نهایت مجلس کلیات لایحه را با حذف دو ماده مذکور که با اعتراضات گسترده طیف های گوناگون فعالان و کارشناسان حوزه زنان روبرو شده بود، تصویب کرد. اما اخیرا دوباره این دو ماده در کمیسیون حقوقی و قضایی مورد بررسی قرار گرفت و با تغییراتی بی فایده درکمیسیون حقوقی و قضایی تصویب شد.
اين ماده (23) با اضافه شدن 10 شرط مبهم که راه سوءاستفاده و دور زدن آنها به اشکال مختلف امکانپذیر است به شکلی جديد به تصویب رسید. و این تغییرات در شرایطی صورت میگیرد که زنان حتی از حق طلاق در صورت ازدواج مجدد مردان برخوردار نیستند و نیز هیچ ضمانت اجرایی برای آن درنظر گرفته نشده است.
همچنین در ماده (25) مهريه به دو بخش متعارف و نامتعارف تقسيم میشود و فقط مهريههاي متعارف مورد حمايت قانونگذار و دولت قرار میگيرد و مهريههاي نامتعارف از حمايت قانوني لازم برخوردار نمیشوند. مخالفت با این ماده تائید مهریه بالا و به زندان رفتن مردان نیست چون مردان نیز تاوان حقوق نابرابر و قوانین غلط را میپردازند. [4] اما در شرایطی که حق طلاق و یا حضانت در انحصار مردان قرار گرفته آیا از بین بردن تنها اهرم فشار زنان برای دستیابی به حقوق برابر در صورت نیاز میتواند راه حل ریشه ای برای این مشکل باشد؟ آیا وقت آن نرسیده است که قوانین با دید کارشناسانه تصویب شوند نه اینکه بصورت مسکِن به خورد جامعه داده شود؟
قطعا که این اقدامات ریشه در جایی دیگر جز رفع مشکلات دارد.
لازم است در اینجا اشاره کنم که پیش از انتخابات در «همگرایی بخشی از جنبش زنان برای طرح مطالبات شان از کاندیداهای ریاست جمهوری» تنها کاندیدایی که به هیچ عنوان کوچکترین انعطاف و پاسخی در برابر خواسته های این جمع نشان نداد، رییس کنونی دولت دهم بود. البته با توجه به کارنامه چهارساله ایشان در دوره قبل این مسئله دور از ذهن نبود.
در چند ماهی که از انتخابات دوره دهم میگذرد ، زنان نیز همچون دیگر فعالان مدنی از گزند حاکمیتِ سرسخت در برابر انتقاد و اعتراض در امان نبودند. هم اکنون بیش از 35 فعال و روزنامه نگار زن در زندان بسر میبرند که بدیهی است این آمارِ همه زنان دربند نیست.
به عبارتی دیگر دولت دهم در طول عمر 9 ماه خود تا کنون جز سرکوب، انتقام و دامن زدن به خشونت در جامعه، کاری از پیش نبرده است. اینکه اکنون درفضای ایجاد شده که آن پرده نازک از چهره ضد حقوق بشر و ضد زنِ دولت برداشته شده است، گروهی از نمایندگان مجلس با حمایت حامیان خود در اقدامی نابخردانه و از سر بی کفایتی این بار کانون خانواده را نشانه میروند و البته این موضوعی نیست که بهت زده مان کند. اما سبب هم نمیشود که این عمل از چشم تیزبین گروههای مختلف فعالان زن، طرفداران حقوق بشر، ناظران و تحلیلگران اجتماعی، حقوقدانان، چهرههای سیاسی و برخی مراجع تقلید پنهان بماند.
کسانیکه بر تصویب لایحه حمایت از فروپاشی خانواده پافشاری میکنند، موضوع مهمی را در نظر نگرفته اند که صد البته که با چنین بی تدبیری راه به جایی نخواهند برد و آن آگاهی مدافعان حقوق برابر و گسترش فعالیت ها و تاثیرگذاری شان بر جامعه و نیز رشد فکری و درک سیاسی و اجتماعی بی نظیر همین جامعه است که اگر این واقعیات از سوی اقتدارگریان پذیرفته شود و اندکی سر از دنیای تبلیغات بیرون بیاورند و جامعه را همانگونه که هست ببینند، ما کمتر شاهد چنین اقدامات عجولانه و لجبازانه ای خواهیم بود.
درنهایت همانگونه که در بیاینه نیز آمده دیگر حاضر به پذیرش نابرابری قدرت، چه در حوزه عمومی و چه در حوزه خصوصی، نیستیم و اجازه نخواهیم داد که تحولات و بحران های سیاسی دستاویزی باشد تا در برابر تضییع حقوق مان سکوت کرده و سالها به عقب برگردانده شویم.
پانوشت:
[1] لايحه «حمايت از خانواده» و آينده زندگي دخترانمان- جلوه جواهری
[2] سرگذشت «قانون حمایت از خانواده»: گفتگوی نوشین احمدی خراسانی با مهناز افخمی، دومین وزیر زن در ایران
[3] با تصویب 10 شرط مردان حق ازدواج مجدد دارند؛ عقب گرد به 35 سال پیش – فریده غائب
[4] مروری بر ماده 25 لایحه حمایت از خانواده : مردانی که مهریه نمی دهند زندانی نمیشوند
منبع: تا قانون لایحه برابر - يكشنبه 7 مارس 2010
اما پیروزمند میدان نبردی نابرابر شدیم.
جنبش یک میلیون
درسبزی سبز خیابان ها پیروزشد؟
چند میلیون امضا درمشت مردم شد
تقدیم شد
خرمن خرمن گل صحرای؟
عفت ماهباز
روز جهانی زن (٨ مارس) را با یاد عالیه اقدام دوست، زینب بایزیدی، روناک صفار زاده که از سال ۱۳۸۶ در زندانند وخانم ها ام بنین ابراهیمی/ الهام احسنی / فاطمه رستگاری/ لیلا سیف اللهی/ ژیلا کرم زاده مکوندی، از حامیان مادران داغدار:و 33 زندانی سیاسی زن، که بعد از انتخابات دستگیر شده اند را، گرامی میداریم. این زنان هیچ نکرده اند جز برابر خواهی و اگاه گری در برابر تبعیض. این کارها هیچ کدام جرم نیست. ، ازادی این زندانیان خواست همه ماست
بنظر اینگونه می رسد، امسال٨ مارس را در ایران در سکوت برگزارمیکنند ؟امسال٨ مارس چه برنامه ایی را نوشین تدارک دیده ؟امسال پروین چه تدارک کرده است امسال٨ مارس منصوره باکی کار می کند امسال طلعت و پرستو شهلا و لیلا در تب و تاب کدام برنامه اند ؟ ژیلا و هنگامه و شیوا کجایند؟ زینب مهری
این روزها جنبش زنان به فکر یارانی است که در زندانند.به جرم کمپینی ،به جرم دفاع از حقوق کودک ،به جرم دفاع از صلح به جرم مادر صلح بودن به جرم دفاع از حقوق بشربه جرم پرسیدن را ی من کجاست مهوش مهاجر، در کنار مادران عزادار قصه پر غصه برادر ش بهزاد را می گوید که در روزهای اخیر کشته شده و اینکه جرم او عضو کمپین یک میلیون امضا است.جنبش زنانی ها به یاد مادرانی هستند که ندایشان در خون نشسته .به فکر زندانیانی که در زندانند
آذر منصوری /- نفیسه اصغری -گلناز توسلی - تارا سپهری فر - /حمیده قاسمی -/
مهدیه گلرو /عاطفه نبوی/نیلوفر هاشمی آذر/بهاره هدایت - /مریم قنبری - /الهام احسنی - /سما بهمنی - /مریم ضیاء - /نازنین فرزانجو - ماه فرید منصوریان معمار - /سعیده میرزایی - /شیوا نظرآهاری - /مهسا جزینی - /مریم کریمی/پروین کهزادی /سمیه مومنی - /رومینا ذبیحیان - /مهرانه آتشی - /بنفشه دارالشفایی - جمیله دارالشفایی - /نیلوفر لاری پور - ترانه سرا /ملودی محمودی - /هنگامه شهیدی /بدرالسادات مفيدی -/لیلی فرهادپور - /نوشین جعفری - /نعیمه دوستدار - /زينب کاظم خواه - /
این زنان زندانی، دربندند در زنجیر.ایا در سلول شان تنهانشسته اند.؟ یا همه کنار هم در یک بندند. چه ترکیب جالبی است این مجوعه 40 نفری، اگر در کنار هم باشند.
روزنامه نگارو نویسنده .عضو دفتر تحکیم وحدت- فعال حقوق کودک، فعال حقوق بشر، فعال محیط زیست، اعضای گزارشگران حقوق بشر، روزنامه نگار و از اعضای کمپین یک میلیون امضا.، عکاس هنری ، مدرس موسیقی، فیلمنامه نویس، ترانه سرا، آهنگساز، دبیر انجمن اسلامی، اعضای مجموعه فعالان حقوق بشر،و معاون سیاسی دبیرکل جبهه مشارکت، وکیل پایه یک دادگستری از بهاییان فعال دانشجویی،
تصور کنید این ترکیب در یک بند زندانی اند .زندانی که اگربشود درآن اندکی نفس کشید و با هم حرف زد. چه هشت مارس باشکوهی آنها دارند. ماه فرید منضوریان، حکایتگر قصه زنان دربند دهه 60 و 8 مارس هایی که زنان زندانی در خفا برگزارمی کردند می شود و از تئاتر های طنزی می گوید که زندانیان ان را در ذهن شان می ساختند و بدون تمرین اجرا می کردند ..همین خود فضای خنده اور ماجرا را بیشتر می نمود.با اگرهای ما، این فرهیختگان زن ماجری های زیادی برای تعریف کردن دارند .برای برگزاری جش در خفا، چیزی کم ندارند. کافی است در گمان تصور کنند و به سخن بنشینند. ترانه سر، ترانه ازادی زن را می سراید اهنگساز بران نوایی خوش می نهد سناریو قصه ازادی زنان کشور ماست و کارگردان قیلم را به پایان می برد با خرمنی از گل برای زنان. همه زنان همنوا می خوانند :
دستایمان را در باغچه کاشتیم.
دیروز هم نبود
.دیری از ان گذشته بود
سرانجام سبز شدیم
برابری ثبت شد؟نشد!.
اما پیروزمند میدان نبردی نابرابر شدیم.
جنبش یک میلیون
درسبزی سبز خیابان ها پیروزشد؟
چند میلیون امضا درمشت مردم شد
تقدیم شد
خرمن خرمن گل صحرای
خرمن خرمن گل های صحرایی برای جنبش یک میلیون امضا. که به پیروزی رسید!. مگر دنبال یک میلیون امضا نبودیم ؟مگر ما فعالین جمع آوری یک میلیون امضاء برای آگاهگری توده مردم شهر به شهر، ده به ده ، کوچه به کوچه و خانه به خانه نرفتیم .و روایتگر قوانین تبعیض امیزبرای زنان نشدیم. ما اگر امضا یمان به یک میلیون نرسید .اما حاصل کارمان به ثمر نشست هزاران هزار زن و مرد در خیابان فریادشان فریاد برابری بود انها همفکران زنان دربند بودند یاران جنبش سبز، برابری خواه هستند. پیروزی بیشتر، در اینده نشسته و منتظر اقدام های مازنان است سال هاست نهراسیدیم سال هاست خیابان ، کوچه، دانشگاه را عرصه نبرد کردند و زندان ها هم از ما بی نصیب نماند.روزهایی که زنان را در خیابنها به جرم "رای من کجاست" روانه زندان کردند از سوال های اصلی باز جویان از زنان این بود که شما ایا با کمپین یک میلیون امضا همکاری می کنیدد ؟و کمپین و عملکردش، محور سوالات انها بود .
خرمن ، خرمن گل برای زنان سرزمیم .سرمان را بالا بگیریم ، تلاش کردیم .انگاه که جامعه در سکوت بود پیک شادی بودیم با دفترچه قوانین به نزد مردم رفتیم. گفتیم نوشتیم و نوشتیم و گفتیم .وما پیروز نبرد پیگیرمان شدیم .اگر چه تا بدست اوردن حق مان راه درازی در پیش رو داریم زنان با حضور پررنگ و مستقل خود در جنبش همگانی و حقوق بشری سبز نشان دادند که زنان توان و یارای ادامه مبارزه پیگیر و مسالمت آمیز را دارد. یک میلیون امضا، یک میلیون آگاهی به همراه آورد.
۱۵ سال است که هرساله در روز 8 مارس زنان ایرانی روزهای به یاد ماندنی و تاریخ ساز باقی گذاشته اند. کسانی که در این سال ها، در تقویت جنبش زنان کوشیدند مهرانگیز کار و شیرین عبادی ،نوشین احمدی، پروین اردوان، شهلا شرکت سردبیر مجله زنان، که مجله اش، نقش .بسزایی در زمینه توصیح تئوری فمنیستی، از خود به جای نهاده است .در در اینسوی مرز ا پروین پایدار افسانه نجم ابادی ، نیره توحید ی و هایده مغیثی ...از جمله زنانی هستند که در تقویت جنبش داخل ایران نقش به سزایی داشتند . رشد زنان در داخل ایران در طی مدت زمان کوتاه توانستند با بهره گیری از جنبش جهانی زنان در پیوند با فرهنگ و سنن ایرانی حرکتی درست بوجود اورند و ان را تداوم بخشند
. زنان را باید در تلاش ها و گسترش صلح بازشناخت
در جنبش سبز زن و مرد دوشادوش هم در خیابان ها امدند .زنان همه جا حضور فعال و موثر خود را نشان دادند. در برخی مناطق زنان جلودار و فریاد کنندگان ازادی بودند وزنان با حضوری موثر و مستقل در جنبش همگانی و حقوق بشری، سبز نشان دادند که توان و یارای ادامه مبارزه پیگیر و مسالمت آمیز را دارند
مردان فمنیست
در این روز پرگل برای زنان جا دارد از مردان برابری خواه کمپین یک میلیون امضا، کاوه کرمانشاهی ، مازیار سمیعی ، کاوه مطفری که اخیرا در زندان بودند و کاوه کرمانشاهی هنوز در زندان است یاد کرد
عفت ماهباز
هشت مارس 1388 لندن
زیر نویس
اولین 8 مارس بعد از انقلاب ، در اسفند 1357 اعتراض به حاب اجباری
بعد از ان برای سال ها 8 مارس به حوزه خصوصی تبعید شد.در سراسر دهه 60 ، 8 مارس در محافل مطالعاتی فعالین زن و در خانه ها گرامی داشته می شد. این وضعیت تا روی دوره اصلاحات ادامه یافت
بازگشت به حوزه عمومی در اواخر دهه 70
امروز تداوم فعالیت های زنان به منظور برقراری برابری زنان و مردان و دامن زدن به بحث حقوق برابر، در ایران زمین، در گوشه کنار جهان مدیون جنبش یک میلیون امضا است. مردم ایران در هیچ دوره ای از تاریخ معاصر ما به یاد ندارند که بحث برابری زن و مرد در چنن سطح وسیعی در جامعه عمومی شده باشد. این همه پی آمد حرکت کمپین یک میلیون امضا است. زنان برای پیشبرد و رسیدن به حقوق برحق و اهداف انسانی شان گفتگویی نزدیک با زنان چهره به چهره و رو به رو ، خانه به خانه –شهربه شهرو روستا به روستا
۲۲ خرداد ۱۳۸۴ نطفه عطف جنبش يک ميليون امضا گرديد، امروز تداوم فعاليت های زنان برای دامن زدن به بحث حقوق برابر، و به منظور برقراری برابری زنان و مردان در ايران زمين، در گوشه کنار جهان مديون اين جنبش است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر