هستي نيوز،از آن سوي فيلتر جمهوري اسلامي خبر پراكني ميكند
-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news ------------------------------
یک خبرنگار شجاع و در بند ایرانی، در نهایت کشته شد. از ساعتی پیش شبکههای تلویزیونی اروپایی از کشته شدن حمید معصومینژاد در زندان میلان خبر دادهاند. این خبرنگار آزاد واحد مرکزی خبر، چند روز قبل به اتهام دست داشتن در انتقال غیرقانونی تسلیحات به ایران بازداشت شده بود.
این شایعه را به جامعه خبرنگاران حامی احمدینژاد، تسلیت میگوییم. حمید معصومینژاد در زندان و در اثر بازجوییهای خشن کشته شده است.
کمیته انضباطی فدراسیون از محرومیت دو بازیکن استیل آذین و سایپا کرج خبر داد و با این حکم، علی کریمی بازیکن تاثیرگذار استیل آذین در دیدار حساس با سپاهان اصفهان نمیتواند تیمش را همراهی کند.
به گزارش خبرگزاری فوتبال ایران از سوی کمیته انضباطی فدراسیون، علی کریمی به دو جلسه از همراهی تیم خود در مسابقات و جریمه ۱۰۰ میلیون ریالی و مجید ایوبی به یک جلسه از همراهی تیم خود در مسابقات و ۱۰ میلیون ریال جریمه نقدی، محروم و محکوم شدند. با این حکم کریمی در بازی با سپاهان که دو هفته بعد برگزار خواهد شد غایب بزرگ تیمش خواهد بود. گفتنی است،حکم فوق در خصوص مجید ایوبی قطعی بوده و درخصوص جریمه نقدی علی کریمی، وی مهلت دارد تا به مدت یک هفته نسبت به ۱۰۰ میلیون ریال اعتراض کند.
«دلم هوای شعر کرد. میروم سراغ نامههای سیدعلیصالحی. دفتر دهم و خوانش شعر دلپذیر سید و اشک خمیدهای – از شرم چشمهای در چشم – با من و شعر صالحی و صدای گرفته از غبار راه و سفر، همراه میشود. »
نوبت
«ما سه نفر بودیم
دستهامان بیسایه
سایههامان بر دیوار
و چشمهامان رو به ردپای پرندگانی
که در اوقات رویاها رفته بودند،
بعد هم اندکی باران آمد
ما دلمان برای خواندن یک ترانهی معمولی تنگ شده بود
«دلم هوای شعر کرد. میروم سراغ نامههای سیدعلیصالحی. دفتر دهم و خوانش شعر دلپذیر سید و اشک خمیدهای – از شرم چشمهای در چشم – با من و شعر صالحی و صدای گرفته از غبار راه و سفر، همراه میشود. »
نوبت
«ما سه نفر بودیم
دستهامان بیسایه
سایههامان بر دیوار
و چشمهامان رو به ردپای پرندگانی
که در اوقات رویاها رفته بودند،
بعد هم اندکی باران آمد
ما دلمان برای خواندن یک ترانهی معمولی تنگ شده بود
«میرتاجالدینی» معاون پارلمانی دولت میگوید:«مجلسی که بیست هزار میلیارد تومان را تصویب کرده، میتواند چهل هزار میلیارد تومان را نیز تصویب کند که این امر میتواند با اصلاح قانون هدفمند کردن یارانهها صورت پذیرد. زیرا، قانون هدفمند کردن یارانهها، همانند برنامه پنجم نیست که برای اصلاح به دو سوم آرای نمایندگان مجلس شورای اسلامی نیاز باشد.» وی درگفتوگو با تابناک میافزاید:« از آنجا که قرار بر این شده است که یارانهها به تمام خانوارها اختصاص یابد، بنابراین اکنون، باید اعتبار برای ده دهک یا دو برابر میزان قبلی، در نظر گرفته شود تا امیدوار به اجرای موفق هدفمندسازی یارانهها باشیم. بنابراین در حال حاضر برای تمام خانوارهای جامعه بیست هزار میلیارد تومان جوابگو نیست.
مجلس میتواند این اعتبار را در متن قانون اصلاح کند که امری غیرقانونی نیست.» این در حالی است که کمیسیون تلفیق مجلس با نظر دولت برای بودجه ۴۰ هزار میلیارد تومانی آزادسازی قیمت حاملهای انرژی مخالفت کرده است، دولت امیدوار است رای این کمیسیون را در صحن علنی مجلس با سخنرانی احمدینژاد تغییر دهد. اینکه ترکیب آرای کمیسیون تلفیق شکننده (۲۳ در برابر ۲۰) بوده، امیدواری دولت برای بازگشت بر لایحه خود را بیشتر کرده است؛ اگرچه در مقابل، چهرههای اقتصادی مجلس هم معتقدند رای کمیسیون تلفیق با وزن بالاتری در صحن مجلس تایید خواهد شد.
مذاکره یارانهای دولت با مجلس این گفته معاون پارلمانی رییس جمهور است اما روزهای قبل او بار دیگر از احتمال حضور محمود احمدینژاد در مجلس، برای دفاع از درآمد ۴۰ هزار میلیارد تومانی آزادسازی قیمتها در بودجه ۸۹ خبر داد. درست چهار روز پس از آنکه کمیسیون تلفیق بودجه مجلس با درخواست دولت برای کسب درآمد ۴۰ هزار میلیارد تومانی از محل اجرای قانون یارانهها مخالفت کرد و این درآمد را به ۲۰ هزار میلیارد تومان کاهش داد، محمدرضا میرتاجالدینی از احتمال حضور رییسجمهور در صحن علنی مجلس برای اقناع نمایندگان به بازگرداندن این رقم به سطح ۴۰ هزار میلیارد تومانی خبر داد. میرتاجالدینی که با ایسنا مصاحبه میکرد، در اینباره گفت: «برخی پیشنهاد کردهاند که رییسجمهور جهت ارایه توضیحات بیشتر در مورد استدلال دولت در ارتباط با درآمد یارانهای ۴۰ هزار میلیارد تومانی در صحن علنی مجلس حضور پیدا کند که البته هنوز این موضوع نهایی نشده و فقط در حد پیشنهاد است.» وی افزود: «ما امیدواریم که نمایندگان مجلس در صحن علنی مبانی و استدلال دولت در ارتباط با درآمد ۴۰ هزار میلیارد تومان دولت ناشی از هدفمند کردن یارانهها را بپذیرند و این مقدار تصویب شود.» نامهنگاری میرتاجالدینی با مجلسیها معاون پارلمانی رییسجمهور که به شدت میخواهد سطح تعامل دولت را با مجلس به سوی دولت بچرباند از تداوم رایزنیهای دولت با بدنه مجلس خبر داد و گفت: «رایزنیهای دولت با نمایندگان مجلس شورای اسلامی در مورد بحث تصویب ۴۰ هزار میلیارد تومان درآمد دولت ناشی از اجرای هدفمند کردن یارانهها ادامه دارد.» وی به برگزاری «نشستهای مشترک کارشناسی با نمایندگان مجلس» در این ارتباط اشاره کرد و ادامه داد: «من خود نامهای در این ارتباط خطاب به نمایندگان مجلس نوشتهام و قرار است وزیر اقتصاد و دارایی نیز طی گزارشی مبانی کارشناسی دولت در این ارتباط را توضیح دهد.» وی همکاری کمیسیون تلفیق با دولت را در بررسی لایحه بودجه ۸۹ مناسب دانست و گفت: «امیدواریم این همکاری در صحن علنی مجلس در یک فضای کارشناسی و صمیمی ادامه پیدا کند.» احمدینژاد به تلفیق نرفت به صحن مجلس میرود معاون پارلمانی رییس جمهور در حالی از احتمال حضور احمدینژاد در صحن مجلس خبر داده است که حدود دو هفته قبل نیز اخباری از احتمال حضور سرزده رییسجمهور در کمیسیون تلفیق، برای جلب نظر اعضای این کمیسیون به درخواست دولت منتشر شده بود. در آن زمان، میرتاجالدینی هم از احتمال دیدار جمعی از اعضای کمیسیون تلفیق با رییسجمهور خبر داده بود، اما این دیدار هیچگاه انجام نشد. حضور وزیر اقتصاد و دو معاون احمدینژاد در کمیسیون تلفیق هم سودی نبخشید و این کمیسیون در نهایت، درآمد یارانهای دولت را به همان سقف مصوب در قانون یارانهها (۲۰ هزار میلیارد تومان) کاهش داد. با این وجود، از همان زمان تصویب رقم درآمد یارانهای دولت (در روز سهشنبه گذشته)، میرتاجالدینی از تداوم تلاش دولت برای جلب نظر نمایندگان مجلس به خواسته دولت خبر داده بود. تلاشی که به نظر میرسد پس از بینتیجه ماندن رایزنیهای دولت با سران مجلس و بدنه کارشناسی کمیسیون تلفیق، وارد فاز تازهای خواهد شد. چراکه «علی لاریجانی»، «محمدرضا باهنر»، «احمد توکلی» و جمع دیگری از نمایندگان شاخص مجلس به طور قاطع با افزایش درآمد آزادسازی قیمتها به ۴۰ هزار میلیارد تومان مخالفت کردهاند.
دلایل اصرار دولت به روایت وزیر اقتصاد «شمسالدین حسینی»، وزیر اقتصاد نیز که به گفته میرتاجالدینی قرار است گزارشی خطاب به نمایندگان مجلس بنویسد، در گفتوگو با روزنامه دولت («ایران») از اصرار قوه مجریه بر افزایش رقم درآمدی از محل آزادسازی قیمتها خبر داده است. وی تعیین این رقم را «کاملن کارشناسی» دانسته و درباره روند مخالفت کمیسیون تلفیق با تصمیم دولت گفته است: «درآمد پیشبینی شده دولت در این رابطه تنها با یک رای منفی از کسب حدنصاب لازم در رایگیری باز ماند، اما دولت پیشنهادهای خود را پیگیری خواهد کرد و فکر میکنیم نمایندگان بایستی در رابطه با تحقق رقم پیشنهادی دولت جهت اجرای منطقی طرح، تلاش کنند.» به گفته وزیر اقتصاد، «ممکن است در صورت عدم تصویب رقم ۴۰ هزار میلیارد تومان، اجرای این طرح با برخی از موانع روبهرو شود.» موانعی که او در توضیحشان گفته است: «به هر حال اصلاح قیمتها در جامعه، میتواند منجر به تغییر در قدرت خرید افراد و خانوارها گردد.» به همین دلیل هم حسینی تاکید کرده است که «پیشبینی حفظ و افزایش قدرت خرید افراد جامعه و خانوادهها در لایحه بودجه ۸۹ لحاظ شده و به همین دلیل دولت بر ۴۰ هزار میلیارد تومان درآمد ناشی از هدفمند کردن یارانهها اصرار دارد.»
هشدار مصباحیمقدم به مجلس و دولت «غلامرضا مصباحیمقدم»، رییس کمیسیون ویژه طرح تحول اقتصادی مجلس تاکید کرد: «مجلس کارشناسانه و آگاهانه نسبت به سقف ۲۰ هزار میلیارد تومانی برای سال اول اجرای قانون یارانهها تصمیم گرفت؛ چرا که نمیخواست شروع اجرای این قانون را با یک شوک بلند تورمی آغاز کند، بلکه خواست مجلس این است که این حرکت با یک شیب ملایم انجام گیرد.» مصباحیمقدم در گفتوگو با سایت «تابناک» اضافه کرد: «حتمن دولت نیز باید این مساله را مدنظر داشته باشد که فشاری که در اصلاح قیمتها به مردم وارد میشود، نباید برای آنان سنگین باشد. اصرار بر رقم ۴۰ هزار میلیارد تومان حتمن با غفلت از این مساله است، چرا که این رقم فشار زیادی را بر مردم اعمال خواهد کرد.» وی در خصوص اجرای قانون یارانهها در سال ۸۹ گفت: «در سال آینده که سال آغاز این قانون است، تمام همت دولت و مجلس باید این باشد که این قانون را دنبال و پیاده کنند و هیچگونه تصمیمی که ناسازگار با این قانون است نباید اتخاذ شود. متاسفانه مشاهده میشود که برخی از تصمیمات ناسازگاری جدی با این قانون دارد. حال این تصمیمات چه از جانب دولت و چه از جانب مجلس باشد تفاوتی ندارد.» رییس کمیسیون ویژه طرح تحول اقتصادی مجلس تصریح کرد: «پیشنهاد ۳۸ هزار میلیارد تومان بودجه عمرانی به معنای انبساط پولی و مالی در کشور است. به مجلس و دولت باید هشدار داد که هیچ ضرورتی ندارد در سال آغاز اجرای قانون به اهداف دیگری دست پیدا کرد که دستیابی به آنها هزینههای بزرگی را بر مردم تحمیل کند.»
551 میلادی – کار ساختن تالار تازه در کاخ سلطنتی تیسفون که بقایای آن هنوز باقیست و به طاق کسرا (ایوان مدائن) شهرت یافته با شتاب به پایان رسانده شد تا برای آیینهای نوروزی آن سال آماده باشد. طاق کسری تنها ساختمان مسقف باستانی جهان است که به صورت آزاد و بدون تکیه داشتن به عاملی دیگر، سرپا باقی مانده است.
۱۰۳۱ میلادی – سلطان مسعود غزنوی احمدحسن میمندی را سمت وزیراعظم داد. به شرحی که در تاریخ بیهقی آمده است، سلطان مسعود در همین سال تاجگذاری کرده بود.
۱۲۹۶ خورشیدی- برای دومین بار ظرف ۹ روز گروهی از تهرانیها در میدان توپخانه اجتماع کردند و بر ضد انگلستان شعار دادند و خواستار شدند که این دولت مانند روسیه قرارداد تقسیم ایران را لغو کند و نظامیانش را خارج سازد.
۹۸۷ میلادی – سالمرگ ابوشکور بلخی یکی از ۲۷ شاعر و ادیب دوران سامانیان است که نظم و نثر فارسی را احیا کردند. ابوشکور در عین حال از نخستین منثویسرایان ایران است. «آفرین نامه» از ابوشکور بلخی است.
۱۴۵۴ میلادی– امروز زادروز«امریکو وسپوسیو» (Americo Vespuccio)است که قاره غربی به نام او «امریکا» نامیده میشود. وی در فلورانس ایتالیا به دنیا آمد و چهار بار از نیمکره غربی (آمریکا) دیدن کرد و نقاطی را که در این مسافرتهای دریایی مشاهده کرد بیش از نقاط مورد بازدید کریستوفر کلمب بود.
۱۷۹۶ میلادی- ناپلئون بناپارت نهم مارس که هنوز یک ژنرال بیش نبود با ژوزفین که بیوهای با دو فرزند بود ازدواج کرد.
۱۹۳۴ میلادی- «یوریالکسیویچ گاگارین»نخستین انسانی که به فضا فرستاده شد و از بالای جو، کره زمین را دور زد و به زمین بازگردانده شد ۹ مارس به دنیا آمده بود. الکساندر موژایسکی نخستین فردی که هواپیما ساخت نیز در همین روز در سال ۱۸۲۵ به دنیا آمده بود و ۲۰ سال. پیش از برادران آمریکایی«رایت» هواپیمای ساخت خود را به پرواز درآورد. وی نیز یک روس بود.
۱۸۲۲ میلادی- نخستین دندان مصنوعی توسط چارلز گرام ساخته شد.
۱۹۵۹ میلادی- پرفروشترین عروسک تاریخ «باربی» برای اولین بار در نیویورک عرضه شد.
۱۹۴۵ میلادی- بمباران هوایی توکیو موجب آتشسوزی گسترده و کشته شدن صدهزار نفر شد.
۱۳۸۷ خورشیدی- نایب قهرمانی تیم کشتی آزاد ایران در مسابقات جامجهانی کشتی .
۱۸۹۷ میلادی- درگذشت سیدجمالالدین اسدآبادی که از او با نامهای جمالالدینالافغانی و سید محمدبن صفدرالحسین نام برده میشود. اندیشمند سیاسی و مبلغ اندیشه اتحاد اسلام بود. وی همچنین از اولین نظریهپردازان بنیادگرایی اسلامی محسوب میشود.
بازندهها تنها هستند… و درد تنهاییشان از زخمهای شکست دردناکتر است. «علی کردان» را به سرعت از یادمان «بردند». درحالیکه این مرد در بازی بزرگان بازیچه شد و زیستناش را در این معامله قمار کرد و …باخت!!! و خانوادهاش را به ورطهی نابودی کشاند… او دروغ میگفت. اما به دروغش ایمان داشت. به راستی آیا همهی ما اینگونه نیستیم؟ در جلسهی استیضاحاش – که به باور من استیضاح رفتار متملقانه و به بازی گرفتهشدنهای سادهلوحانه او و تمام افراد مثل او که مثل قارچ در دو دههی اخیر زیاد شدهاند بود – در تمام مدت به باورهای دروغش پایبند ماند. چقدر خوب است کسی به باورش، حتا غلط، پایبند باشد…. ضربههایی که خوردهایم از رنگ عوض کردنها خوردهایم و نان به نرخ روز خوردنها – که در دو دههی گذشته خوب در سطح جامعه تدریس شده و ملکهی ذهن ما شده است. اما کردان ایستاد. و در روزی که رییساش هم حتا حاضر نشد او را همراهی کند، او پشت رییساش، و همهی دروغهای باورش را خالی نکرد. از این لحاظ او را تحسین میکنم. اما او مرد. «فوت» کرد! به همین سادگی … و در حالیکه بازیچه بودن خود را هنوز باور نکرده بود، در عین تنهایی رفت. و «دوستان» اش با عجله مجلسهای ختم «باشکوه» گرفتند و کردان و همهی خاطراتش را – که نه! رازهای سر به مهر پشت ماجرای او و امثال او را – به خاک سپردند…!! من پشتم میلرزد آنگاه که میبینم این «تشنگان قدرت» و فریبندگان خدمت چگونه انسانها را به بازی میگیرند. و میهراسم که مبادا در اندیشه ها و باورهای خود نیز دچار بازی خوردگی شده باشم و عمری بر خطا رفته باشم… آب دهانم خشک میشود آنگاه که میبینم دستان پلید و زبانهای شرور چگونه روز را به شب و شب را به روز مبدل میکنند و به «بزرگان» نیز «میباورانند» و اینگونه است که «تاریخ» ساخته میشود!!!! این نوشته را اگر ادامه دهم ناگزیر از گفتن «اسرار مگو» میشوم… و میدانم اگر پیش روم شالودهی «همهی» باورها را خواهم لرزاند… و هراس دارم که نوشتنام به صلاح خواندن باشد و دانستگی خواننده را بیافزاید. محافظهکاریام از ترس «کسی»نیست – که «هیچ چیز» را ترس از دست دادن بیمعناست. از ایمان خود میهراسم و بند نازکاش را در آستانهی گسستن میبینم… پس… خدایت بیامرزد ای علی کردان… و دیگر هیچ!!
کریم باقری کاپیتان ۳۷ ساله تیم فوتبال پرسپولیس که هنوز نشانی از افت در فوتبالش دیده نمیشود، در نظرسنجی برنامه دوشنبه شب نود از دیدگاه مردم به عنوان بهترین فوتبالیست ایران در سال ۱۳۸۸ انتخاب شد.
به گزارش خبرگزاری فوتبال ایران، نظرسنجی برنامه دوشنبه شب نود به انتخاب بهترین بازیکن فوتبال ایران در سال ۱۳۸۸ اختصاص داشت که کریم باقری با به دست آوردن ۵۹ درصدی آرا به عنوان مرد سال فوتبال ایران انتخاب شد. نزدیک به ۲ میلیون نفر در این نظرسنجی شرکت کردند که از میان یک و نیم میلیون پیام قابل قبول ، ۹۳۶ هزار نفر کریم باقری را به عنوان گزینه مورد نظر خود برگزیدند.
در این نظرسنجی جواد نکونام با ۱۸ ، فرهاد مجیدی با ۱۱ و علی کریمی با ۸ درصد آرا در ردههای دوم تا چهارم قرار گرفته و سیدمهدی رحمتی ، محمدرضا خلعتبری و مسعود شجاعی ردههای بعدی را به خود اختصاص دادند. کریم باقری پیش از این نیز به عنوان با اخلاقترین ورزشکار سال ۸۸ انتخاب شده بود.
پس از انتخاب احمدرضا عابدزاده، علی دایی و تیم پرسپولیس به عنوان محبوبترین ، بهترین لژیونر و بهترین تیم ایرانی در برنامههای امسال نود،برترین بازیکن سال هم یک پرسپولیسی بود تا ویترین افتخارات این تیم از دید مردم کاملتر شود.
قابل تامل است که گفتوگوی زیر در سال ۲۰۰۵ رخ داده و خانم الهه در ۱۵ آگوس ۲۰۰۷ درگذشته است.
الهه یکی از مهمترین خوانندگان تاریخ موسیقی ایران است. او با صدای خود بسیاری از آوازهای سنتی، پاپ، جاز و استاندارد را به شهرت رسانده است. صدای او آنقدر دلنواز بود که داوود پیرنیا، بنیانگزار و مدیر برنامه «گلها» در رادیو ایران الهه را برای مدیریت این برنامه انتخاب نمود. صدای او بیش از هر خواننده دیگری در برنامه «گلها» پخش شده است.
ممکن است خلاصهای از زندگی خود بعنوان یک خواننده را بیان بفرمایید؟
من سالها در رشته خوانندگی اصیل ایرانی آموزش دیدم و در آن زمان داوود پیرنیا این نوع خوانندگی را از طریق برنامه «گلها» که از رادیو ایران پخش میگردید به شنوندگان آن معرفی نمود. این ارکستر و خوانندگان برنامه گلها بودند که پایههای موسیقی اصیل ایرانی را انسجام بخشیدند. در طی مدت پانزده سالی که این برنامه پخش میگردید، من خواننده اصلی آن بودم. البته بعد از انقلاب دیگر امکان پخش صدای زنان خواننده میسر نبود و ما ساکت شدیم.
با چنین گذشتهای لطفن بفرمایید که چه شد که با مجاهدین خلق مرتبط گردیدید؟
مدتهای زیادی بود که من دیگر امکان خواندن برای مردم ایران را نداشتم. یکی از راههایی که من میتوانستم به خوانندگی ادامه بدهم پیوستن به تبعیدیانی بود که در سواحل غربی امریکا مقیم شده بودند ولی اختلافات فیمابین آنها بقدری زیاد و از طرفی بیربط و خردهریز بود که من علاقهای به پیوستن به هیچ یک از این گروهها پیدا نکردم.
در سال هزار و نهصد و نود و چهار برخی به من مراجعه کرده و خود را بعنوان «ایرانیانی روشنفکر» در اروپا معرفی نمودند که میخواهند کنسرتی ترتیب داده و از این طریق از یک طرف مخالفت خود با رژیم آخوندها را بیان کنند و از طرف دیگر همبستگی خود با مردم داخل ایران و مبارزاتشان برای آزادی و دموکراسی را نشان بدهند. آنها گفتند که از مجاهدین خلق هم حمایت میکنند. البته من قبلن نام مجاهدین را شنیده بودم ولی چیز زیادی از آنها نمیدانستم. این افراد آنها را بصورتی به من معرفی کردند که انگار اینها برای آزادی میجنگند.
آنها من را به اجرای برنامه در کنسرت دعوت کردند. احساس من همیشه این بود که صدای من، بخاطر این که از طریق شنوندگان برنامه «گلها» معروف شده است، پس متعلق به مردم است و من باید آن را به هر طریقی که شده به آنها برگردانم. مجاهدین وسیلهای بودند که میتوانست چنین راهی را باز کند. البته من تنها نبودم و خوانندگان مشهور دیگری هم بودند که توافق کردند تا در این کنسرتها شرکت کنند.
ممکن است در مورد روشهای نزدیک شدن این افراد به مردم و بخصوص چگونگی رفتارشان با خود شما برای جلب توافقتان برای شرکت در کنسرت توضیح بدهید؟
من به آنها گفتم که اگر چه من سمپاتیای نسبت به پایداری مجاهدین در قبال رژیم ایران احساس میکنم ولی به شخصه در مسایل سیاسی گروهها دخالت نخواهم کرد بنابراین آنها فقط میتوانند از پرچم ایران در کنسرت استفاده کنند و نه علایم دیگر و من هم در آن کنسرت فقط آوازهای کلاسیک ایرانی را خواهم خواند و نه هیچ کار دیگری. لازم است یادآوری کنم که من در تمام مدت خوانندگیام تا بحال هیچوقت قرارداد و امضا و این چیزها نداشتهام. حرف من همیشه کافی بوده. ولی آنها اصرار میکردند که کنتراتی رسمی امضا شود. من به این اعتبار که اینها آماتور هستند و غیره قبول کردم. قرارداد برای شش برنامه کنسرت بود با تاکید بر غرامتی چندهزار دلاری در صورتی که من حاضر به خواندن نشوم. از آنجا که چنین چیزی تا بحال برای من اتفاق نیفتاده بود قبول کردم. آنها رفتند و من دیگر آنها را ندیدم. یک ماه قبل از شروع کنسرت من هنوز هیچ اطلاعی نداشتم و بنابراین شروع کردم به تماس گرفتن ولی بینتیجه بود. یک هفته قبل از زمان کنسرت متوجه شدم که کنسرت به نام مجاهدین خلق و در حمایت از مریم رجوی اعلام شده است!
بعد از این کنسرت، رادیوهای ایرانی شروع کردن به بدگویی به من چرا که برای مجاهدین خوانده بودم. مجاهدین هم از طرف دیگر فقط نیمی از دستمزد من را دادند و رفتند. رادیو امریکا گفت که من باید پشت میکروفون رفته و از ایرانیها در هر کجا که هستند معذرت خواهی کنم. در چنین وضعیتی تمام گروههای آپوزیسیون بجای این که به کمک من بیایند فقط من را بیشتر و بیشتر به طرف مجاهدین هل دادند. این بود نتیجه فشارها و انتقادات و حملات بیرحمانهای که به من میکردند. من دیگر هیچ پناهگاهی نداشتم.
در چنین وضعیتی، مجاهدین پروژهای از نشان دادن محبت و احترام و غیره نسبت به من را آغاز کردند. آنها وانمود میکردند که واقعن برای من اهمیتی قایل هستند و نگران من هستند. در این فاز، من واقعن به چنین محبتهایی نیازمند شده بودم. من حالا میفهمم که این روش معمول فرقهها برای عضوگیری از میان مردم است. در آن زمان اگرچه من متوجه میشدم که اینها دروغ است ولی یک نیازی و یک چیزی در رفتار و گفتارشان بود که جلبم میکرد و از طرف دیگر بشدت علاقهمند شده بودم که بیشتر در مورد آنها بدانم.
آیا میتوانید توضیح بدهید که از نظر شما مجاهدین چگونه بصورت یک فرقه عمل میکنند؟
من از طرف آنها دعوت شدم که بعنوان یک خواننده به آنها بپیوندم و البته فکر میکردم که آنها جنگجویانی برای آزادی هستند ولی خیلی زود واضح شد که آنها یک فرقه بیش نیستند. فرقهای با محدوده فکری بسیار بسته و متعصب.
بعد از این که برخی خودشان را در اعتراض به دستگیری مریم آتش زدند به آنها گفتم که دیگر با من هیچ تماسی نگیرند. آنها مثل حسن صباح هستند. نه، بدتر. حسن صباح با مقطوعالنسل کردن مردانش آنها را در مقابل غریضههای جنسیشان حفظ مینمود ولی او هرگز از پیروانش نخواست که خودشان را بخاطر وی بسوزانند. رجوی هیچ رحمی ندارد. او خودش را بالاتر از هرکس و هر چیز میداند. رجویها در بهترین خانهها خودشان را در دریایی از لباس و غذا و زندگی لوکس غرق کرده اند و بقیه واقعن در حال زجر مستمر به زندگیشان ادامه میدهند.
دوستی در میان مجاهدین معنی ندارد. آنها حتی در قبال هوادارانشان هم بشدت خشن هستند. فرماندهان به آنها دستوراتی میدهند که واقعن هیچ معنی و منطقی ندارد. آنها دو چهره دارند. یکی چهره خوب بیرونی است که سعی میکنند به جهان خارج نشان بدهند و دیگری چهره عصبی، خشن و فحاش واقعیشان.
بیشترین تنفر من از آنها بخاطر کارهایی است که در عراق کردهاند. من بخاطر آنچه که آنها و عراقیها با کشور من کردند از آنها متنفرم. من بعدها در داخل آنها متوجه شدم که رجوی هیچ مرزی ندارد. او واقعن برایش فرقی نمیکند که با چه کسی همکاری میکند، دوست، دشمن، … یکبار من از مریم در رابطه با کارشان با صدام پرسیدم. او به من گفت: «اگر صدام جنگ را نباخته بود و ایران را تصرف کرده بود، وقتی که ما ایران را بدست میگرفتیم خوزستان را بعنوان جایزه به صدام میدادیم»!
یکی از مسایلی که مشاهده آن از نزدیک بسیار حیرتآور بود حسرت بیپایان رجویها برای قدرت است. به یاد دارم که یکی از اعضای شورای ملی مقاومت با مسعود رجوی در مورد آنچه که مجاهدین پس از گرفتن تهران خواهند کرد صحبت میکرد. رجوی که چشمانش در این زمان برق میزد به وی گفت: «وقتی ما به ایران برسیم، چند روزی طول خواهد کشید که خود را به تهران برسانیم. ما در راه یک میلیون بسیجی و یک میلیون پاسدار خواهیم کشت و … آنگاه باید ببینیم بعد چه باید بکنیم».
روابط جالبی بین رهبران سازمان هست. برای همه مشخص است که مریم بشدت دنبال قدرت کامل است و در این راه به دنبال کنارزدن مسعود است. همسر سابق وی مهدی ابریشمچی هم میخواهد که وی جایگزین مسعود شود. چرا که نه؟
باید بگویم که اگر امریکا بخواهد از آنها حمایت کرده و بطرف ایران هولشان بدهد آنها در ایران به مراتب بدتر از صدام برای امریکاییها در عراق خواهند بود. آنها در زمان جنگ فعالیتهای اطلاعاتی بر علیه کشور خودشان داشتهاند. من اخیرن یک پرستار ایرانی را دیدم که حین توضیحاتی که میداد و یادش میآمد، نمیتوانست جلوی گریه خودش را بگیرد. او گفت که کارخانه آزمایش ورقههای بزرگ فلزی درست کرده بود که در جنگ بتوان از آنها بعنوان حفاظ استفاده نمود. این ورقهها برای حفاظت بیش از سیهزار سرباز مورد استفاده قرار گرفته بود ولی از آنجایی که مجاهدین اطلاعات مربوطه را به عراق داده بودند، عراقیها منطقه را بمباران کردند و حدود هفتاد تا هشتاد هزار نفر به همین خاطر جان خود را از دست دادند. به همین خاطر است که میگویم آنها واقعن بیش از آنچه قابل باور باشد بیریشه هستند.
آیا شما قبل از ارتباط با مجاهدین آنها را میشناختید؟
من راجع به آنها شنیده بودم. ولی به این صورت که اکنون میشناسمشان، نمیشناختم. من فکر میکردم آنها آزادیخواه هستند. ما در مورد جنایات مشترکی که با صدام انجام دادهاند نمیدانستیم. بخصوص ما هیچ اطلاعی از رفتار آنها در درون سازمانشان نداشتیم.
امروزه من به اندازه کافی با چشمهای خودم دیدهام و تنها چیزی که باید بگویم و تاکید بکنم اخطار به دیگران است که به این فرقه نزدیک نشوید. اینها خائنین و بزهکارانی بیش نیستند. وقتی هم میگویم بزهکاران، منظورم غلو کردن نیست. من یکبار برای ملاقاتشان به پاریس رفتم. البته آنها سعی زیادی برای رسیدگی به ما کردند ولی یک زن جوان در میانشان بود که در کنار ما کار میکرد. دقیقن بخاطرم مانده است!
یک روز عصر که من واقعن خسته شده بودم ولی تفکرات اجازه خواب نمیداد به اطاقم رفتم و قرص خواب خوردم تا آرام بشوم. بعد از مدتی صدایی در اطاق شنیدم و نیمه خواب و نیمه بیدار سرم را بلند کردم و دیدم که این زن جوان در حالی که دستش توی کیف من است ایستاده است. من آنقدر حالم بد بود که اصلن نفهمیدم خواب میبینم یا بیدارم و به هر حال دوباره به خواب رفتم.
وقتی که صبح بیدار شدم متوجه شدم که پاسپورتم، کارت سبزم، کارتهای دیگرم و حدود هزار دلار از کیفم دزدیده شده است. با این وجود این زن بدون تعارف در مقابلم ایستاده بود و به روی خودش نمیآورد و وقتی که من با وی رودررو شدم یکی از زنان فرماندهشان دخالت کرد و وی را بیرون فرستاد. آنها هیچ وقت اموال من را پس ندادند.
یک بار دیگر بخاطر دارم که من را راضی کردند تا از قرارگاهشان در عراق بازدید کنم. قبل از رفتن به خاطر این که یکی از کفشهایم پایم را میزد، یک تکه کاغذ تا کرده در کف آن گذاشته بودم. در زمان شام در قرارگاه، من کفشم را در آوردم که پایم کمی آرام بگیرد و بنظرم این تکه کاغذ دیده شد. یکی از زنها که در کنار من نشسته بود بدون هیچ تعارفی سریعن این تکه کاغذ را برداشت و فرار کرد و ناپدید شد. یک لحظه واقعن خشکم زد. چی؟
بعد از چند لحظه متوجه شدم مساله چه بوده است. آنها فکر کرده بودند که فردی در کمپ نامهای به من داده که با خودم از آنجا خارج کنم. اینجا بود که واقعن همه پردهها از جلوی چشمانم افتاد. حالا دیگر من میدانستم که برخی از افراد واقعن خواستار خارج شدن هستند و میدانستم که آنها هر کاری انجام خواهند داد تا کسی نتواند فرار کند و میدانستم که تمامی داستانهایی که درباره شکنجه و زندان افراد خودشان گفته میشود حقیقت دارد. من واقعن نگران شده بودم.
من بیش از آنچه که لازم باشد دیدهام. من ناظر بسیاری از کارهای غیرقانونیشان بودهام ولی میدانی، بدترین کاری که میکنند که در ظاهر غیرقانونی هم نیست بازی با مغز و قلب مردم بیگناه است.
من بخاطر کمک به مردم ایران به آنها پیوستم و خیلی هم سعی کردم بلکه بتوانم آنها را عوض کرده و یا متوجه واقعیاتشان کنم. چه در مورد خودشان و چه در مورد اطرافشان. انگار که حتی خودشان هم نمیتوانستند چیزی جز دروغهای تولیدی خودشان را ببینند. من حتی مدتی سعی کردم مریم رجوی راضی کنم آن لباسهای مسخرهای را که میپوشد عوض کند. اولین بار که دیدمش لباس یونیفورم نظامی به تن داشت. واقعن با کاری که باید انجام میداد بیربط بود. وقتی که به وی پیشنهاد کردم که سعی کند کمی جالبتر لباس بپوشد، رفت و هزاران دلار خرج لباسهای مسخره زرد و صورتی و کیف و پارچه پردهای کرد. انگار اصلن هیچ ایدهای نداشته باشد. کسانی که دورهاش کردهاند هم جرات ندارند انتقاد که هیچ حتی پیشنهاد بکنند که وی یک مقدار به طرز دیگری رفتار کند. فقط من بودم که جرات داشتم آن لباسهای نظامی را از تنش خارج کنم.
رفتار مجاهدین وقتی که فهمیدید که میخواهید ترکشان کنید چگونه بود؟
این یک واقعیت است که وقتی انسان در چنگال مجاهدین اسیر میشود راه فراری متصور نیست. درست مثل موش در چنگال گربه. هر وقت بخواهی فرار کنی، پنجول روی سرت فرود میآید. بعضی وقتها با چنگالهای بیرون آمده و بعضی وقتها با نرمی دست و بدون چنگالها. در هر صورت خارج شدن واقعن کار سختی است. یکی از راههایی که برای نگه داشتن افرادی مثل من استفاده میکردند تولید بدهی مالی برای فرد بود. آنها هیچ وقت تمام پول قراردادهایشان را نمیدادند. آنها همیشه قول میدادند که هفته دیگر، ماه دیگر، دفعه دیگر..
یکی از افراد معروف شورا چندی قبل از خروجم به من گفت: «الهه، چرا خودت را خلاص نمیکنی. افرادی مثل من نمیتوانند خارج شوند بخاطر این که صددرصد وابسته به رجوی شدهایم و برای مینیممهایمان هم به او نیازمندیم. ما یک قران هم نداریم ولی تو حداقل خانه و فامیل خودت را داری و وابسته نیستی. تا زمان برایت باقی است فرار کن». من با شنیدن این کلمات واقعن متاسف و متاثر شدم.
یک روز مریم را درپاریس ملاقات کردم و به او گفتم: «ببین. قفسی که من را داخل آن گذاشتهاید حتی طلایی هم نیست. چوبی است. من نمیتوانم مردم را ببینم آنها هم نمیتوانند من را ببینند». تنها واکنش این زن این بود که فقط به من خیره نگاه کند. از آنها خواستم بدهیشان به من بابت قراردادها و کارهایی که انجام شده است را بدهند. هنوز که چیزی پرداخت نشده.
هر وقت من در مورد پولی که به من بدهکار بودم سوال میکردم و باید بگویم طی سالها به مبلغ زیادی تبدیل شده بود آنها میگفتند نمیتوانیم بپردازیم. زمان کوتاهی بعد از شروع جنگ عراق محمد محدثین را دیدم که به من گفت: «ببین الان نفرات ما در عراق زیر حمله هستند و ما هم هیچ پول نداریم». چهار روز بعد پلیس فرانسه به خانه مریم رجوی در پاریس ریختند و در میان انبوهی از لباس گرانقیمت و کامپیوتر حدود هشت میلیون دلار نقد کشف کردند. فکرش را بکنید. دفعه بعد که محدثین را دیدم واقعا از خجالت سرخ شده بود ولی هنوز هم که هنوز است طلبم را دریافت نکردهام.
سال گذشته بالاخره به این نتیجه رسیدم که دیگر کافی است. من یک نامه رسمی به آنها فاکس کردم که مستقیمن مریم رجوی را خطاب قرارداده بودم. ولی الان بیش از یک سال است که هنوز حاضر به اعلام جدایی من نشدهاند و بنظر میرسد که نمیخواهند قبول کنند. آنها به تلفنکردنهایشان ادامه دادند و میگفتند بیا و طلب و پولت را بگیر. یک بار گفتند که من باید مریم را در پاریس ببینم تا بدهیشان را بدهند. وقتی آنجا رسیدم دیدم که باز میهمانی شام گرانقیمتی را تدارک دیدهاند که باصطلاح بخاطر من بود. آنها تعدادی از همسایههای اورسور اواز را دعوت کرده بودند و حتی دانیل میتران را هم باز آورده بودند برای شام. در آن شب مریم مرتب سعی میکرد که نزدیک من بنشیند و با من عکس و فیلم بگیرد ولی من متوجه شدم و از او دوری جستم. طبعن باز هم من بدون دریافت پولم از آنجا خارج شدم.
درواقع من یک مقدار ترس هم داشتم. میدانستم که حتی در حال حاضر هم آنها از روشهای اطلاعاتی و استراق صمع (سمع) و غیره بر علیه افرادی که مشکوک به مخالفت با آنها باشند استفاده میکنند. آنها بدین صورت از تلفن استفاده میکنند که به فردی زنگزده خودشان را فرد دیگری معرفی میکنند تا بتوانند اطلاعاتی در مورد شخص مورد نظرشان بدست آورده و البته آن را ضبط کنند. این کار فقط در مورد ایرانیان انجام نمیگیرد بلکه از این روش بر علیه غربیها هم استفاده میکنند. با سازمانهای حقوق بشری، با مراکز دولتی و غیره. قربانیان مجاهدین فقط ایرانیها نیستند. من همچنین کشف کردم که آنها برنامههایی را دنبال میکنند که باعث «تولید حادثه» برای برخی افراد بشوند. من همین الان خیلی نگران هستم. آنها قادر به هر کاری هستند. آنها شبکه گستردهای را در اروپا ایجاد کردهاند که میتواند به راحتی و بدون سر وصدا به من یا فرزندانم صدمه بزنند. من هنوز بصورت جدی نگران خودم و بچههایم هستم.
فکر میکنید ارتباط شما با مجاهدین بر نظر مردم نسبت به شما تاثیر گذاشته باشد؟
من معتقدم که تاریخ خودش قضاوت خواهد کرد. ما همه در طول زندگی خود اشتباهاتی را انجام داده و میدهیم. همه ما بالا و پایین رفتنهایی را تجربه میکنیم بخصوص الان که تاریخ معاصر ایران شاهد تغییرات عظیم و همچنین سختیهایی برای بسیاری از مردم بوده که همه ما باید با ماکزیمم توانمان آنها را تحمل میکردیم. آنچه که به آن اطمینان دارم این است که آنچه از من خواهد ماند صدای من است و در سالهای بعد از من مردم از صدا و آوازهای من لذت خواهند برد. این ها متعلق به ایران و جهان موسیقی است. مجاهدین هم خارج از این که من چقدر در آن دخیل بودهام در تاریخ سر جای خودشان نشانده خواهند شد. من معتقدم که تاریخ آنها را همانطور که ما شناختیمشان، بعنوان دروغگویان زبون و خائنین به وطنشان مورد قضاوت قرار خواهد داد.
آخرین سوال این که نظر شما در مورد نگرش سازمان مجاهدین به هنر چیست؟
برای مجاهدین هنر هم مثل هر چیز دیگری است. اگر بتوانند از آن سواستفاده کنند ، دریغ نخواهند کرد. غیر از این برایشان معنی دیگری ندارد. آنها هر کس و هر چیز را در راه اهدافشان مورد سواستفاده قرار میدهند و این میتواند مردم باشند یا هنر. آنها همانطور که مردم را به راحتی از بین میبرند هنر را هم نابود میکنند و البته هنرمند را هم به همراه آنها.
ماهنامه«گزارش نجات یافتگان» سپتامبر دوهزار و پنج ۲۰۰۵
وزارت امور خارجه فرانسه با انتشار بیانیهای از تصمیم دولت ایران مبنی بر ممنوعیت خروج سیمین بهبهانی و سفر به پاریس اظهار تاسف کرد. برنارد والرو سخنگوی وزارت امور خارجه فرانسه با انتقاد از این اقدام دولت ایران، اعلام کرده که شجاعت خانم بهبهانی «یادآور شجاعت ایرانیان بیشماری است که با وجود سرکوب به مبارزات غیرخشونت آمیز خود برای دستیابی به حقوق بنیادینشان ادامه میدهند.» در بخشی از این بیانیه آمده است: « کشور ما مشتاقانه در انتظار دیدن سیمین بهبهانی بود، کسی که تعهدش به زنان و آزادی ستودنی است و جایزه سیمون دوبوار برای آزادی زنان را در سال ۲۰۰۹ از آن خود کرد.» روز دوشنبه خانم بهبهانی قصد داشت به منظور شرکت در مراسم روز جهانی زن به پاریس سفر کند که با ممانعت نیروهای اطلاعاتی و امنیتی گذرنامهاش در فرودگاه بینالمللی امام خمینی تهران توقیف شد. با گذشت هشت ماه از انتخابات ایران و وقایع پس از آن شمار زیادی از هنرمندان با ممنوعیت از خروج از کشور مواجه شدند.
در پی اظهارات ژنرال پتریوس فرمانده نظامی آمریکا در خاورمیانه در ارتباط با حکومت ایران اعتراض به سرکوب معترضان در ایران صبح امروز (سهشنبه) علی لاریجانی رییس مجلس شورای اسلامی نسبت به این اظهارات واکنش نشان داد. آقای لاریجانی در نطق امروز خود اظهار داشت که ژنرال پتریوس فرمانده وامانده نیروهای آمریکا در خاورمیانه است و با اشاره به حمله نظامی آمریکا در عراق، افغانستان و فلسطین از سوی نیروهای آمریکایی تاکید کرد: «دولت اوباش، دولت آدمکش آمریکاست.» وی افزود: « قابل درک است که آمریکا با اطلاع نفرت منطقه، از چنین الفاظ توهینآمیزی استفاده کند اما علیرغم همه دسایس آمریکا برای دخالت در انتخابات عراق، ملت رشید عراق پاسخ محکمی به آنها دادند.»
به نظر میرسد اظهارات آقای لاریجانی در ارتباط با انتخابات پارلمانی عراق در روز هشتم مارس باشد که در آن شیعیان عراق پیروز شدند. رییس مجلس شورای اسلامی با بیان اینکه نتایج این انتخابات «شوک سیاسی» آمریکا بود تصریح کرد: «شما با استفاده از این الفاظ رکیک نمیتوانید مشکل خود را رفع کنید.» آقای لاریجانی در پایان اظهار داشت: «شما با این عربدهکشیها بیشتر خود را زبون معرفی میکنید البته این سخنان ماهیت فعلی دولت آمریکا و فرصتطلبیهای آن را بهتر نشان میدهد.» روز یکشنبه ژنرال دیوید پتریوس در گفتوگویی با شبکه سیانان با اشاره به نظر کارشناسان اظهار داشت که ایران «از حکومت روحانیون بسوی حکومت اوباشها» گام بر میدارد و ظهور جنبش اصلاحات و عصبانت شهروندان از ربودن انتخابات تابستان گذشته آغاز شده است.
سخنگوی وزارت امور خارجه ایران گفت که دولت آلمان عبدالرحمان حاجی احمدی رهبر گروه پژاک را آزاد کرده است. به گزارش خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی رامین مهمانپرست روز دوشنبه در نشست هفتگی با خبرنگاران با اعلام این خبر افزود: «دولت آلمان این فرد را به صورت نمایشی دستگیر و سپس او را آزاد کرد» آقای مهمانپرست با بیان اینکه اروپا حامی «تروریسم» است تصریح کرد: «شواهد بسیاری وجود دارد که اروپا محل امن نگهداری و حفاظت از تروریستها است.» گفتنی است عبدالرحمان حاجیاحمدی، رهبر گروه پژاک چند روز پیش، از سوی پلیس آلمان بازداشت شده بود. پیش از این نیز مقامهای ایران از رایزنی با دولت آلمان برای انتقال سرکرده گروه پژاک به جمهوری اسلامی برای محاکمه خبر داده بودند.
وزارت خزانه داری آمریکا روز گذشته (دوشنبه) با انتشار بیانیهای اعلام کرد که با ایجاد تسهیلاتی در تحریمهای ایران، کوبا و سودان انتقال فناوریهای اینترنت برای حمایت از گروه های معترض در این کشورها را آزاد کرده است. به گفته این وزارت شرکتهای فناوری آمریکایی از این پس مجاز به صدور خدمات اینترنتی برای شبکههای اجتماعی و ارسال پیامک خواهند بود. این شرکتها تاکنون بدلیل نگرانی از نقض تحریمهای آمریکا چنین خدماتی را ارایه نمیکردند. در بخشی از این بیانیه آمده است: «هدف این است که مردم این کشورها از حق جهان شمول خود برای آزادی بیان و دسترسی به اطلاعات حداکثر استفاده را بکنند. همانطور که وقایع اخیر ایران نشان داده، ارتباطات اینترنتی شخصی همچون ایمیل، پیامک و شبکههای اجتماعی ابزاری قوی هستند.» وزارت خزانه داری آمریکا همچنین اعلام کرد که صدور نرم افزارهای ارتباطاتی تنها به ایران و سودان مجاز است و کوبا مشمول مقررات ویژه وزارت بازرگانی آمریکا میشود. گفتنی است طی چند ماه گذشته گزارشهای متعددی درباره نقش فناوریهای اینترنتی در جریان درگیری های اعتراض آمیز پس از انتخابات ریاست جمهوری در ایران منتشر شده است.
با خوردن میوهها، ناخواسته آنتیاکسیدانهایی را وارد بدنمان میکنیم که بهتر از هر دارویی میتوانند ما را در برابر ابتلا به بیماریهای مزمن محافظت کنند. در مورد سبزیها هم همینطور است. سبزیهایی مثل کلم، بلال، کلم بروکلی و فلفل و خیلی از سبزیهای دیگر خواصی دارند که ما از آنها غافل هستیم خیلی وقتها نمیدانیم با گذاشتن ظرفی پر از سالاد چه قدر مواد مفید وارد بدنمان کردیم.
کلمپیچ
کلمها مخصوصن کلم پیچ سرشار از ویتامین C، ویتامین A و اسید فولیک است و دارای عناصری مثل گوگرد، فسفر و کلسیم است. فولات موجود در کلم برای زنان باردار بسیار مفید است و مانع بروز نواقص سیستم عصبی جنین میشود. همچنین فولات در پیشگیری از بیماریهای قلبی و عروقی مفید است. از این رو افرادی که یک بار دچار سکته شدهاند خیلی خوب است مرتب کلم مصرف کنند. از مهمترین خواص این خانواده میتوان به تاثیر آنها در پیشگیری از سرطان اشاره کرد. کلمپیچ به کاهش فشار خون کمک کند. محققان در بررسیهای جدید خود دریافتهاند که این دو نوع سبزی حاوی مقادیر زیادی از نوعی ماده شیمیایی موسوم به اسید گلوتامیک هستند. به گفته محققان، اسید گلوتامیک یکی از شناختهشدهترین انواع اسید آمینه است و تقریبن یک چهارم از پروتیینهای گیاهی و نزدیک به یک پنجم از پروتیینهای حیوانی را تشکیل میدهد.
چغندر
چغندر به دلیل دارا بودن مقدار زیادی آنتیاکسیدان برای درد مفاصل و نقرس مفید است. فسفر، کلسیم، گوگرد، ید، آهن و مس است و همچنین عناصر بسیار کمیابی مثل روبیدیوم و کاسیوم در آن وجود دارد. کربوهیدرات، کمی پروتیین و ویتامینهایی چون B1 و B2، نیاسین، B6، B12 و C در آن موجود است. شیرهی چغندر سیستم گردش خون را بهبود میبخشد و به عملکرد سیستم ایمنی کمک میکند. چقندر به جذب غذا کمک کرده و آنتیاکسیدهای موجود در آن به حفظ سلامت عمومی بدن و سلامت سلولهای بدن کمک میکند.
فلفلدلمهای
تحقیقات نشان داده که ویتامین C و بتاکاروتن فراوان موجود در فلفل دلمهای میتواند از بروز بسیاری سرطانها جلوگیری کند، زیرا این دو ماده مغذی جزو آنتیاکسیدانهای قوی هستند. جالب است بدانید که هر قدر این فلفلها رنگیتر (زرد و قرمز) باشند، بتاکاروتن بیشتری دارند. تحقیقات نشان داده است که کپساسین به عنوان فعالترین عنصر موجود در فلفل، سبب کاهش میزان کلسترول خون و کاهش شدت سیگنالهای درد در بدن میشود. این ماده همچنین خاصیت آنتیاکسیدانی (که سلولهای شما را از آسیبهای رادیکالهای آزاد محافظت میکند) و ضدباکتریایی نیز دارد.اسید فولیک (فولات) که یکی از ویتامینهای گروه B است، باعث کاهش مادهای به نام هموسیستیین در خون میشود. هموسیستیین در صورت افزایش بیش از حد میتواند باعث تخریب رگهای خونی و افزایش احتمال سکته قلبی شود. فیبر موجود در این سبزی میتواند کلسترول خون را که عامل دیگری برای ابتلا به حمله قلبی و سکته است، کاهش دهد.
ذرت
ذرت دارای ارزش غذایی فراوانی است، و غذای خوبی برای پیشگیری از سرطان است. کلسترول خون را پایین میآورد. و برای درمان اگزما و بیماریهای پوستی مفید است. تحقیقات علمی در مورد خواص درمانی ذرت نشان میدهد این دانه گیاهی دارای مواد شیمیایی معروف به مهارکنندههای پرونتاز است و رژیم غذایی ذرت شیرین نظیر سایر دانهها مانند برنج و حبوبات در کاهش نرخ مرگ و میر در اثر سرطان کولون، سرطان پستان و سرطان پروستات بسیار موثر است. افرادی که بیشتر از ذرت استفاده میکنند تا گندم و برنج، و ذرت قوت غالب آنها است، نرخ مبتلا شدن به کرم خوردگی دندان خیلی کمتر است.
یونجه
اگر چه گنجاندن یونجه در رژیم غذایی برای عدهای بیمعنی و سخت است اما خوب است بدانیم که یونجه سرشار از ویتامینهای A,C,E,K و همچنین دارای آمیلاز که انزیم مخصوص هضم مواد نشاستهای است میباشد. آنزیمهای بسیاری در یونجه یافت میشود بعنوان مثال میتوان از امولسین،اینورتاز، و پکتیاز نام برد.یونجه دارای حدود ۲۰% پروتیین میباشد پروتیینهای موجود در یونجه عبارتند از: لیزین،آرژنین، هیستیدین، آدنین، فنیل آلانین، آسپاراژین و سیستین. یونجه دارای اسید فسفریک نیز هست یونجه همچنین دارای منیزیوم، آهن و مقدر جزیی ارسنیک و سیلیس است.
«یوریگاگارین» کیهاننورد روسی و متولد ۹ مارس ۱۹۳۴ میلادی، نخستین فضانورد جهان است .یوری گاگارین در روز ۱۲ آوریل ۱۹۶۱ توسط فضاپیمای «وستوک-۱» به مدت ۱۰۸ دقیقه مدار زمین را یک دور بطور کامل پیمود، و عصر سفرهای فضایی انسان با این پرواز آغاز گشت. گاگارین به خاطر سفر فضایی تاریخی خود نشانها و عنوانهای افتخار بیشماری از سراسر جهان دریافت کرد.
«یوری الکسییویچ گاگارین»، در ۹ مارس ۱۹۳۴ میلادی در روستایی نزدیک به شهر «گژاتسک» کشور «روسیه» چشم به جهان گشود. پدرش «الکسی ایوانویچ گاگارین» ، و مادرش «آناتیمو فیونا ماتویوا گاگارینا» هردو در یک مزرعه کار میکردند. مادر او کتابخواندن را بسیار دوست داشت و پدرش درودگری، حرفهای بود. این زوج چهار فرزند داشتند که یوری سومین فرزند آنها بود. در دوران کودکی، از آنجایی که پدر و مادر خانواده هر دو شاغل بودند، مسوولیت مراقبت از او به عهده خواهر بزرگترش بود.
یوری روز یکم سپتامبر ۱۹۴۱ به دبستان رفت، اما در ۱۲ اکتبر همان سال روستای آنها را نیروهای آلمان نازی اشغال کردند و مدارس به مدت دو سال تعطیل شدند. همانند بسیاری از خانوادههای دیگر در شوروی، خانواده او در طول جنگ جهانی دوم با مشکلات زیادی مواجه بودند. نیروهای اشغالگر در سال ۱۹۴۳ خواهر و برادر بزرگترش «زویا» و «والنتین» را برای کار اجباری به اردوگاه نازیها بردند، این دو تا پایان جنگ نتوانستند خانوادهشان را ببینند.
یوری گاگارین در مدرسه دانشآموزی کوشا و درسخوان و به قول معلم مدرسهاش گهگاهی هم بازیگوش بود. او از کودکی به پرواز علاقه داشت، هواپیماهای مدل میساخت و کتابهای «ژول ورن» را با علاقه مطالعه میکرد، معلم ریاضی و فیزیک او در طول جنگ جهانی دوم خلبان نیروی هوایی شوروی بوده، و این موضوع شاید در علاقه گاگارین به پرواز بیتاثیر نبوده باشد.
پس از اتمام تحصیلات ابتدایی، او در یک مدرسه شبانه فنی آهنگری در بخش ریختهگری به کارآموزی مشغول شد. در سال ۱۹۵۱ برای ادامه تحصیلات در هنرستان فنی قبول شد. یوری که همیشه به پرواز علاقه داشت، به عضویت باشگاه هوایی درآمد تا فوت و فن پرواز با هواپیمای سبک را فراگیرد. پشتکار بالای او باعث شد که هم در هنرستان و هم در باشگاه پرواز بدرخشد، طوری که در سال ۱۹۵۱ هم با رتبه درخشان از هنرستان فارغالتحصیل شد و هم نخستین پرواز انفرادی خود را با هواپیمای سبک «یاک۱۸» انجام داد.
در سال ۱۹۵۵، یوری گاگارین به دانشکده نیروی هوایی «اورنبورگ» رفت تا پرواز با هواپیماهای نظامی را فراگیرد. پس از دریافت مدرک خلبانی هواپیمای «میگ۱۵» با امتیاز بالا از آنجا فارغالتحصیل شد. در همان دانشکده بود که با همسر آیندهاش «والنتینا گریاچوا» آشنا شد، و دو سال پس از فارغالتحصیلی، یوری و والنتینا درسال ۱۹۵۷ با هم ازدواج کردند.
او در سال ۱۹۵۹ درخواست کتبی برای فضانوردی به سازمان فضایی شوروی تسلیم کرد. یک هفته بعد از او دعوت شد تا برای آزمایشهای مقدماتی پزشکی به بیمارستان نیروی هوایی در مسکو برود.
سال ۱۹۶۰، سازمان فضایی شوروی، پس از مرحله اول گزینش، چند نفر از جمله گاگارین را برای پست فضانوردی برگزید. همه این افراد الزامن بهترین خلبانان کشور نبودند، علاوه بر تسلط کامل به هوانوردی و توان تصمیمگیری صحیح در موقعیتهای دشوار، وزن، سلامت جسمی و قد آنها از عوامل کلیدی در انتخاب این افراد بود. موشکی که قرار بود نخستین فضانورد را به فضا ببرد بر اساس موشک نظامی قارهپیمای دوربرد «آر-۷» ساخته شده بود، که آن هم در اصل برای پرتاب کلاهک هستهای در مسافتهای طولانی طراحی شده بود. برای همین فضاپیمای وستوک-۱ سوار بر آن نمیتوانست بزرگتر از کپسول کلاهک هستهای باشد.و این برای یوری امتیاز مثبت بود زیرا قد او ۱۵۷ و مردی کوچک اندام بود.
روز ۸ آوریل یعنی تنها چند روز پیش از پرواز فضایی، یوری به عنوان نامزد اصلی پرواز گزینش شد. «گرمانتیتوف» به عنوان فضانورد ذخیره تعیین شد تا در صورت بروز هرگونه مشکلی برای گاگارین، بتواند بجای او پرواز کند.
در این میان «تاس»، خبرگزاری رسمی دولت شوروی، سه بیانیه گوناگون برای نخستین پرواز فضایی تهیه کرد. بیانیه نخست، اعلام خبر موفقیت پرواز نخستین فضانورد جهان بود. بیانیه دوم در صورتی مخابره میشد که فضانورد برخلاف برنامه پیشین در خاک کشوری غیر از شوروی یا در اقیانوس فرود بیاید، و شامل درخواست کمک بینالمللی برای یافتن او بود. بیانیه سوم برای بدترین حالت یعنی از دست رفتن فضانورد تهیه شده بود. خوشبختانه بیانیههای دوم و سوم هیچگاه بکار نیامد.
تا پیش از پرواز گاگارین، هیچ انسانی به فضا نرفته، خارج از جو زمین و در شرایط بیوزنی قرار نگرفته بود. پزشکان و روانشناسان نگران این بودند که فضانورد با ورود به مدار زمین و قرار گرفتن در بیوزنی از یک سو، و مشاهده فضای بیکران و کره زمین از سوی دیگر، تعادل روانی خود را از دست داده و دست به اقدامات غیرقابل پیشبینی بزند.
به همین دلیل فضاپیمای وستوک-۱ بگونهای ساخته شده بود که تمام پرواز را بطور خودکار انجام دهد. تنها راه از کار انداختن کنترل خودکار و به دست گرفتن فضاپیما، واردکردن شماره رمز ویژهای در سیستم ناوبری بود. این شماره رمز عدد «۲۵» روی کاغذی نوشته شده و در پاکتی سربسته در داخل فضاپیما قرار داده شده بود.
یوری گاگارین در ساعت نه و هفت دقیقه صبح روز چهارشنبه ۱۲ آوریل ۱۹۶۱ به وقت مسکو، از پایگاه فضایی بایکونور با فضاپیمای وستوک-۱به عنوان نخستین فضانورد جهان به مدار زمین پرواز کرد.
متخصصان در مرکز کنترل پرواز، بوسیله سه کانال رادیویی و یک کانال تلویزیونی با گاگارین در مدار زمین ارتباط داشتند.
نخستین جملههایی که گاگارین به زمین مخابره کرد این بود: «پرواز به خوبی ادامه دارد، دید خوبی دارم، من زمین را میبینم، خیلی زیبا است». مشهور است که گاگارین در حال اوج گرفتن به مدار زمین، آهنگ یک سرود میهنپرستانه روسی را زمزمه میکرده. این سرود «مام میهن میشنود» نام دارد.
در حالی که گاگارین در مدار زمین پرواز میکرد، درجه نظامی او به افتخار موفقیتش از ستوانی به سرهنگی ارتقا پیدا کرد.
گاگارین پس از ۱۰۸ دقیقه پرواز و یک دور گردش کامل در مدار زمین، در ۲۶ کیلومتری جنوب غربی شهر «انگلس» فرود آمد. این نقطه از منطقه پیشبینی شده برای فرود فاصله زیادی داشت و کسی برای استقبال از او حاضر نبود. همسر جنگلبان محلی و نوه ۶ سالهاش اولین کسانی بودند که گاگارین را پس از فرود دیدند.
گاگارین پس از تماس تلفنی با دفتر نیروی هوایی، پیامی به این مضمون فرستاد: «پیامی برای نیروی هوایی، ماموریت با موفقیت انجام شد، فرود آمدم، حالم خوب است، ضربدیدگی و شکستگی هم ندارم». گاگارین
یوری گاگارین پس از بازگشت به زمین، بلافاصله تبدیل به ستارهای جهانی شد. او به کشورهای گوناگون از جمله ایتالیا، چکسلواکی، بریتانیای کبیر، آلمان، مجارستان، فرانسه، بلغارستان، غنا، کوبا، مکزیک، برزیل، نروژ، هند، مصر، لیبریا، کانادا و ژاپن سفر کرد و مورد استقبال رسمی مقامات و هوادارانش قرار گرفت. او در بسیاری از کشورها نشانهای افتخار دریافت و از پیکرههایی که به افتخارش برپا شده بود پردهبرداری کرد. در بریتانیا میهمان نخستین اتحادیه کارگری جهان بود، و در پاریس خیابانی به نام وی نامگذاری شد.
در سال ۱۹۶۲، او به سمت معاونت شورای عالی اتحاد شوروی منصوب شد، اما پس از مدتی به مرکز فضانوردی شوروی در «شهرک ستارهها» بازگشت و به مدت ۷ سال در گروهی کار کرد که هدفشان طراحی فضاپیماهایی با قابلیت استفاده مجدد بود. وی پس از مدتی به سمت معاون مدیریت شهرک ستارهها انتخاب شد، و همزمان به تمریناتش به عنوان خلبان هواپیمای جنگنده ادامه داد.
در روز ۲۷ مارس سال ۱۹۶۸، یوری گاگارین ۳۴ ساله و مربی پروازش طی یک پرواز تمرینی دچار سانحه شد و سقوط کرد و هردو آنها کشته شدند.
پیکر او در آرامگاه «دیوارکرملین» در میدان «سرخ» شهر مسکو به خاک سپرده شده است. نام شهر گژاتسک درسال ۱۹۶۸، به افتخار گاگارین به «شهر گاگارین» تغییر داده شد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر