هستي نيوز،از آن سوي فيلتر جمهوري اسلامي خبر پراكني ميكند

-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد...
http://groups.google.com/group/hasti-news
------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۸ اسفند ۱۸, سه‌شنبه

Latest News from Norooz for 03/08/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



تحزب ایرانی در سال جاری وضعیتی فراموش نشدنی را تجربه کرد. از انتخاباتی که پشت سر هیچ یک از کاندیداهایش یک حزب واحد و مشخص نایستاده بود تا پلمپ دفتر دو حزب و اعلام کیفرخواستی که در آن مشخصآ چند حزب اتهاماتی را متحمل شدند. اما این اتفاقات فارغ از درستی یا نادرستی‌شان می‌توانست این سوال را به ذهن بیاورد که اگر چنین مسائلی پیش نمی‌آمد و احزاب می‌توانستد با تمام موانع پیش‌رویشان همان کارکرد حداقلی را به جامعه ارائه دهند آنها چه تاثیری بر تنش‌ها و اعتراضات پس از انتخابات می‌گذاشتند و تا چه حد می‌توانستند نقش کاهنده یا حتی فزاینده داشته باشند.
هر چند این روزها که اعضاء کادری حزب مشارکت در تکاپوی آن هستند که بتوانند کنگره سالانه این حزب را به رسم هرسال و پیش از پایان یافتن زمستان برگزار کنند و علی‌رغم در بند بودن دبیر کل حزب و تنی چند از دیگر اعضاء آن به عهد موعود عمل نمایند، اما برای یافتن پاسخ پرسشهایمان گوشه دنجی با علی شکوری‌راد عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی یافتیم و به بررسی وضعیت احزاب اصلاح‌طلب و حزب مشارکت در سالی که گذشت و اما و اگرهای مشکلات بوجود آمده در فعالیت حزب متبوع او پرداختیم. بحث درباره اتفاقات پس از انتخابات ناخودآگاه ما را به مسیری کشاند که چشم‌انداز جنبش مردمی پس از انتخابات را به میانه سخن کشید.

شما عضو شورای مرکزی مشارکت بودید و بعد از وقایع انتخابات با دستگیری همفکرانتان و پلمپ دفتر حزب مواجه شدید؛ اگر این اتفاقات نمی‌افتاد و مشارکت می‌توانست همچنان به عنوان یک حزب سیاسی به کارکردهای معمول خودش بپردازد، فکر می‌کنید حزب شما در زمینه کنترل فضا و کمک به مطرح شدن اعتراضات در چاچوبی متفاوت چه کارکردی می توانست داشته باشد.
انتخابات دهم ریاست جمهوری ویژگی‌های خاص خودش را داشت از جمله آن ویژگی‌ها این بود که کاندیدایی که به نوعی مورد اجماع جبهه اصلاحات قرار گرفت (حالا غیر از آقای کروبی که هواداران خاص خودش را داشت) کاندیدایی نبود که احزاب به دنبالش رفته و او را به عنوان کاندیدای خود معرفی کرده باشند. بلکه کسی بود که بخاطر سابقه و وزن شخصی خودش به میدان آمد و چون پتانسیل‌های خوبی داشت احزاب به این صرافت افتادند که از او حمایت کنند. بنابر این انتخابات ریاست جمهوری از این نظر یک رقابت حزبی نبود. در طرف های دیگر هم همینطور بود؛ آقای احمدی‌نژاد یک حزب شناسنامه دار ندارد، آقای رضایی هم حزب نداشت. اگر آقای کروبی هم حزبی داشت در محدوده مشخصی بود و حزبی فراگیر به حساب نمی آمد. بنابراین انتخابات این دوره ریاست‌جمهوری بر خلاف دوره قبل که نقش احزاب در آن پررنگ‌تر بود انتخاباتی غیر حزبی به شمار می آمد. جبهه مشارکت هم که از آقای مهندس موسوی حمایت کرد ستاد مستقلی تشکیل نداد و درحقیقت نیروها رفتند و در داخل ستادهای آقای موسوی و یا ستادهای مردمی و یا ستادهایی که با عنوان ستاد اصلاح طلبان تشکیل شده بود فعال شدند. بنابراین ما می‌توانیم بگوییم که در این انتخابات جبهه مشارکت با سبقه حزبی خودش وارد میدان نشد.
اگرچه حمایت کرد و اگرچه در مراحل مختلف همراه بود اما بیشتر ترجیح داد در ستادهای آقای موسوی ادغام شود تا اینکه بخواهد بطور مستقل فعالیت کند. بنابر این نیروهایی که در این ستادها فعال شده بودند به این طریق قبل و بعد انتخابات به فعالیتشان ادامه دادند و به نظر من بستن جبهه مشارکت ناشی‌گری بود، در حقیقت کار بیهوده و لغوی انجام شد توسط کسانی که نه اطلاعات کافی دارند و نه شناخت کافی دارند و نه تحلیل درستی نسبت به مسائل دارند. من فکر می‌کنم بسته شدن در حزب هیچ مشکل خاصی برای ما ایجاد نکرد جز آنکه مجبور شدیم جلساتمان را در جای دیگری برگزار کنیم و الا آن دسته از نیروهای مشارکت که فعال بودند در همان پیوندهایی که قرار داشتند به فعالیتشان ادامه دادند. کما اینکه ساختمان سازمان مجاهدین انقلاب را پلمپ نکردند ولی شما مقایسه کنید ببینید میان جبهه مشارکت که دفترش پلمپ شده بود و مجمع روحانیون و سازمان مجاهدین انقلاب که دفترشان بسته نشده بود تفاوت چندانی دیده نمی‌شود یعنی این موضوع تآثیری در فعالیت حزب نداشت.

البته نمی توانید منکر شوید که بسته شدن حزب در ارتباط حزب با هوادارانش تأثیر منفی داشته است.
ببینید؛ شرایط ناامنی که بوجود آمده بود سبب گشت که آمد و شد هوادارن به احزابی هم که دفاترشان باز بود کم و محدود شود. اما حرف من این است که بستن دفتر حزب مشارکت هم یک کار غیرقانونی بود هم یک کار عبث و بیهوده که حتی هیچ نفعی برای آنها که این کار را انجام دادند نداشت. جبهه مشارکت هم بعد از آن به فعالیت‌هایش ادامه داده و برنامه‌هایش را متوقف نکرده و من فکر می‌کنم به هر حال آن مقدار که در وسعش بوده فعالیت کرده. اما آگر آنها در حزب را نمی‌بستند و فعالیت‌های حزبی را اینقدر محدود و نا امن نمی‌کردند یقینا احزاب می توانستند نقش موثرتری در سازمان‌دهی اعتراضات قانون‌مند انجام دهند چون اگر چه بخش اعظم این اعتراضات قانونی بود اما دارای ناخالصی‌های غیرقانونمندی هم بود و این به این دلیل بود که نقش نهادهای واسط جامعه مدنی را عملاً محدود یا حذف کردند و طبیعی است که هرگاه حرکت جامعه توده‌وار شود می‌تواند آبستن حوادث ناگوار هم باشد. یعنی همیشه اینگونه نیست که حرکت‌های پوپولیستی سودش به جیب عده‌ای که خواستار توده‌واری جامعه هستند برود، بلکه حرکت‌های پوپولیستی مانند جریان سیلی می‌ماند که اگر به راه بیفتد تخریب هم به همراه خواهد داشت در حالیکه در جوامع پیشرفته به تقویت نهادهای حد واسط می‌پردازند تا نقش تخریبی حرکت‌های پوپولیستی را مهار کنند و بتوانند به تقویت حرکت‌های سازنده بپردازند.
ما از این نظر که دفتر حزب تعطیل شده بود با مشکل خاصی مواجه نبودیم؛ طرف مقابل اما با مشکل مواجه شد زیرا وقتی فعالیت‌های مشارکت در دفترش انجام می‌شد آنها نظارت اطلاعاتی و سیاسی سهل‌الوصول‌تری بر حزب داشتند اما وقتی دفتر را بستند آنها هم سردرگم شدند که چگونه جبهه مشارکت همچنان فعالیت می‌کند اما مشخص نیست که این فعالیت در کجا و توسط چه کسانی انجام می‌شود. شاهد این مدعی اظهارات کسانی است که در بازداشت بودند و بعد از آزادی روایت می‌کردند که به آنها گفته می‌شده شما را که گرفته‌ایم پس چه کسی و کجا دارد فعالیت می‌کند؟ و این بیانیه‌ها را چه کسی صادر می‌کند؟ سایت را چه کسی اداره می‌کند؟ زیرا دیگر این مسائل به اطلاعات گمشده تبدیل شده بود. در حالیکه وقتی ساختمان وجود داشت و جلسات در آن تشکیل می‌شد مشخص بود که چه کسانی به آن رفت و آمد دارند. البته ما هم می‌دانستیم که شنودهای متعددی در دفتر حزب کارگذاشته شده است چنانکه تنها در یک مورد ما هفت دستگاه شنود از دفتر مشارکت کشف کردیم و بعد هم می‌گفتیم که وقتی هفت تا کشف شده حتمآ تعداد دیگری هم هست که ما کشف نکرده‌ایم. در کیفرخواست صادر شده علیه حزب نیز به شنودها اشاره و استناد شده بود که از جمله، آخرین جلسه دفتر سیاسی حزب که به دنبال آن یکسری از افراد را گرفتند کاملآ شنود شده بود و به مطالب مطروحه در آن جلسه کاملا در کیفرخواست اشاره شده بود. یعنی آنها ابایی از آن نداشتند که اعلام کنند شنود غیرقانونی انجام می‌داده‌اند. بنابراین فعالیت‌های جبهه مشارکت کاملا رو و برای آنها روشن بود.

خوب برخی از مطالبی که به همین شیوه در کیفرخواست مطرح شده بود و نیز در سخنرانی یکی از مسئولان سپاه مطرح شد مسائلی بودند که بسیار عجیب به نظر می‌رسیدند. آیا شما به این ترتیب آن گفته‌ها را تایید می‌کنید؟
ما که خودمان جلسات‌مان را ضبط نکرده‌ایم؛ آنها مدعی‌اند که شنود کرده‌اند. ما می‌دانیم که خودمان چه گفته‌ایم ولی آنها ممکن است ادعا کنند که چیزهایی در شنودها بدست آورده‌اند که برای هیچ کسی هم جز خودشان چنین چیزی ثابت نشده است. اساساً شنود اگر هم باشد به لحاظ حقوقی قابل استناد نیست. ضمن اینکه مرجع این شنودها خودشان هستند. یعنی آنها خودشان به شنود خودشان ارجاع می‌دهند که چه هست در حالیکه سندی ضمیمه ادعایشان وجود ندارد. ما این را می‌دانیم که چه حرف‌هایی زده‌ایم و در یک جلسه داخلی طبیعی است که بحث‌هایی صورت بگیرد و موافقان و مخالفان صحبت کنند اما در نهایت آنچه جمع‌بندی جلسه است به عنوان موضع حزب محسوب می‌شود و حتی افراد در هنگام بیان نظراتشان در هنگام بحث مسئول حرفی که می‌زنند نیستند چون قرار نیست بر روی آن حرف باقی بمانند بلکه قرار است این حرف‌ها را مطرح کنند تا به یک جمع‌بندی برسند. در حقیقت مقام بحث اقتضا می‌کند که افراد تشکیک، تعریض و بحث کنند و فرضیات و احتمالاتی را مطرح کنند تا بتوانند به یک جمع‌بندی برسند. حزب مسئول جمع‌بندی بحث‌هاست و افراد هم مسئول حرف‌هایشان هستند اما نه حرف‌هایی که در یک فضای بسته به قصد تبادل نظر زده‌اند. با این حال من فکر می‌کنم حتی اگر مطالب مطرح شده در جلسات درون حزبی ما کاملآ منتشر شود هیچ موردی در اظهارات اعضاء حزب پیدا نخواهد شد که اظهار آنها اشکال قانونی داشته باشد چون در حزب حرکت در چارچوب قانون کاملآ پذیرفته شده بود. بنابر این نه‌تنها جمع‌بندی مواضع بلکه اظهارات افراد هم قابل دفاع است و لزومی ندارد ما درباره آنها تحفظ کنیم و بگوییم ممکن است کسی خارج از چارچوب‌های پذیرفته شده حرفی زده باشد. به هر حال اگر حزب باز می‌بود نفع بیشترش نصیب نهادهای امنیتی می شد.
اتفاقآ بازداشت اعضاء جبهه مشارکت سبب شد علاوه بر فعالیت‌هایی که اعضای آزاد حزب انجام می‌دادند یک اتفاق قابل توجه نیز پیش بیاید و آن این بود که اعضایی که در زندان توسط برخی از بازجویان رده بالای سپاه و نهاد امنیتی بازجویی شدند توانسته‌اند نوعآ طرف‌های خودشان را درباره تحلیل‌هایشان متقاعد کنند و به جرأت می‌توانم بگویم که حجم تأثیرگذاری نیروهای زندانی ما بر تفکرات حاکمیت و تلقی آنها از جریان‌های سیاسی در کشور کمتر از چیزی که نیروهای بیرون از زندان انجام داده‌اند نبوده است. به نظر من اگر زمانی اسناد این بازجویی‌ها منتشر شود ثابت خواهد کرد که چقدر تفکرات و تحلیل‌هایی که اعضاء حزب مشارکت داشته‌اند درست بوده و درست از آب درآمده است. ما شاهد هستیم که نیروهایی که داخل زندان بودند و حالا شرایط ارتباط‌گیری‌شان فراهم شده یعنی ملاقات دارند و یا آزاد شده‌اند چقدر شاداب هستند و در مقابل طرف‌های مقابلشان چقدر مستأصل و نگران هستند.

با توجه به اینکه اعتقاد دارید آقای موسوی یک کاندیدای حزبی نبودند پس به نظر شما چه ویژگی و یا نمایه‌ای در رفتار احزابی چون مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب وجود داشت که نهاد امنیتی را به این ایده رساند که باید با این احزاب برخوردی اینچنینی داشته باشد. آیا این برخورد را متضمن رفتار انتخاباتی این احزاب می‌دانید و یا احتمال می‌دهید این اراده ریشه در زمانی دیگر داشته است؟
اگر بخواهیم تحلیل کنیم که در انتخابات چه اتفاقی افتاد باید بازگردیم به سخنانی که حدود دو سال پیش آقای عزیز جعفری مطرح کردند. ایشان چند ماه بعد از آنکه مسئولیت فرماندهی سپاه بر عهده‌شان گذاشته شد یک سخنرانی جنجال‌برانگیز انجام داد. آن سخنرانی به این دلیل جنجال‌برانگیز شد که منویات درونی هسته قدرت را آشکار می‌کرد و آن این بود که ما در درون نظام دو جناح با عنوان اصلاح طلب و اصولگرا نداریم بلکه این اصولگرایان‌اند که نظام را تشکیل می‌دهند و اصلاح‌طلب‌ها در واقع ضد نظام هستند. آن موقع ایشان ذهنیت خود را خیلی ساده بروز می‌داد و به همین دلیل کمتر کسی به این وجه قضیه توجه کرد. ایشان می‌گفت "امروز اصولگرایی مقارن با نظام است و اگر سپاه از اصول‌گرایان حمایت می‌کند معنایش این نیست که وارد مسائل سیاسی و جناحی شده بلکه معنایش این است که سپاه مدافع نظام است و دارد از کلیت نظام دفاع می کند". به نظر می‌رسد این تحلیل در درون هسته‌های مرکزی آنها شکل گرفته بود که ما باید دایره خودمان را به عنوان نظام از حوزه‌ای که اصلاح‌طلبان و اصول‌گرایان را در بر بگیرد محدودتر کنیم و مرزهای آن را در اطراف اصولگرایان ترسیم کنیم و هر کس خارج از این مرز قرار گرفت را مخالف نظام بدانیم. آنگاه طبیعی می‌نمود که بر اساس ماموریت دفاع از انقلاب و نظام که جزء ماموریت‌های سپاه است توجیه شود که سپاه دارد از یک مجموعه اصولگرا که مقارن و دارای یک تعریف مشترک با نظام است دفاع می‌کند و بنابراین ورود به این مسئله برای فرماندهان سپاه تعارضی با نظامی بودنشان و منع ورود در سیاست پیدا نمی‌کرد. به آنها اینگونه القا شده بود یا بصیرت داده شده بود که شما نیروی نظامی هستید و دفاع و حمایت شما از اصولگرایان دفاع از کل نظام است. آنها موضوع اصولگرایی را بر جناح موسوم به اصولگرا منطبق دانسته و حمایت از آنها را حمایت از کل نظام تلقی کرده بودند.
بنابر این به نظر من مقدمات آنچه در انتخابات دهم به وقوع پیوست از آن زمان در هسته قدرت شکل گرفته و ادامه پیدا کرده بود و به همین دلیل است که می‌بینید احکام بازداشت نیروهایی که پس از انتخابات بازداشت شدند قبل از انتخابات صادر شده بود. یعنی آنها بر اساس ذهنیت خودشان فکر کرده بودند که اصلاح‌طلبان که حالا در قالب جنبش سبز دامنه گسترده‌تری نیز یافته بودند یک نیروی خارج نظام هستند و می‌خواهند یک انقلاب مخملی علیه نظام انجام دهند. آنها پیروزی و انتخاب مهندس موسوی را مقارن می‌دانستند با وقوع انقلاب مخملی. بنابراین به خود اجازه می دادند برای جلوگیری از وقوع آن هر کاری لازم است انجام دهند و برای آن توجیه شرعی و انقلابی بتراشند. حال ممکن است این سوال پیش بیاید که خوب با این حساب چرا موسوی را تایید صلاحیت کردند. واقعیت این است که علت تایید صلاحیت او چیزی جز بالا نگه‌داشتن میزان مشارکت مردم نمی‌توانست باشد. زیرا بالا بودن مشارکت مردم بر مشروعیت نظام می‌افزاید. بحث تقلب در انتخابات در چارچوب چنین ذهنیتی است که توجیه پیدا می‌کند. آنها تسویل نفس می‌کردند. تسویل نفس واژه ای است قرآنی به این معنی که انسان کار زشتش را برای خودش زیبا جلوه دهد یا گناهی را ثواب بشمارد. همچنان که برادران یوسف در هنگام به چاه انداختن او خود را بر حق می‌دانستند.

سوال من این است که آیا در آخرین جلسه دفتر سیاسی حزب مشارکت که به زعم شما قطعآ شنود می‌شده است حقیقتآ چیزی گفته می‌شد که تحریک کننده باشد؟
نه، این احساس در میان نیروها وجود داشت که آراء واقعی انتخابات چیزی نیست که قرائت می‌شود اما پیش از اینکه نیروهای ستاد مهندس موسوی حرکتی انجام دهند این طرفداران جناح مقابل بودند که گسیل شدند به خیابان‌ها و هواداران اندکی را که اطراف ستادها بودند قلع و قمع کردند. من خودم همان شب در مراجعه به ستاد موسوی با نیروهای مخصوصی مواجه شدم که با باتوم مردم را پراکنده می‌کردند و داخل ستاد هم گاز اشک‌آور زده بودند به نحوی که نمی‌شد در آنجا تنفس کرد. ستاد حالت جنگ زده پیدا کرده بود فردای آن روز هم در سطح شهر نیروهای طرف مقابل چنان فضای رعبی را ایجاد کرده بودند که امنیت در داخل شهر کاهش پیدا کرده بود.
جلسه دفتر سیاسی آن شب به روال معمول خودش در محل دفتر مرکزی مشارکت تشکیل شد. یعنی جلسه‌ای برای موضوع انتخابات نبود بلکه این جلسه از بدو تشکیل حزب روزهای شنبه ساعت شش برگزار می‌شده است. بنابر این آن جلسه هم به رسم معهود خودش در همان جای همیشگی برگزار شد. در این جلسات علاوه بر اعضاء دفتر سیاسی، اعضاء شورای مرکزی حزب نیز اجازه ورود داشتند بنابر این افرادی که در آن جلسه بودند ترکیبی از اعضاء دفتر سیاسی و اعضاء شورای مرکزی بود. بحث آن جلسه بر سر این بود که چه باید کرد. دیدگاه‌های مختلفی وجود داشت اما همه برسر اینکه یک تقلب گسترده شکل گرفته اتفاق نظر داشتند و به دنبال پاسخ به این پرسش بودند که چه کار باید کرد؟ برخی نظرشان بر این بود که ما باید این نیروهایی را که در انتخابات فعال بودند را مدیریت کنیم تا از پتانسیل آنها برای اعتراض به روند اعلام نتایج استفاده شود. ولی بحث عمده جلسه بر سر این بود که آیا مشارکت به عنوان یک حزب در این حرکت نقش خاصی را ایفا کند یا نه به همان شکل ادغام شده در ستاد فعالیت‌هایش را انجام دهد. جمع‌بندی اما این بود که مشارکت به عنوان یک حزب کار خاصی انجام ندهد. فقط تصمیم گرفته شد که در یک بیانیه از مواضع مهندس موسوی حمایت شود.

خب فکر می‌کنید اگر آن دستگیری‌ها و اتفاقات نبود و حزب به مشکلی بر نمی‌خورد پتانسیل‌های حزبی شما چقدر می‌توانست تأثیر گذار باشد؟
در چه کاری؟

برای هدایت اعتراضات و آرام کردن فضا…
من فکر می‌کنم حزب مشارکت رسالت خودش را در دوران اصلاحات انجام داد. یعنی آنچه امروز شما به عنوان جنبش سبز می‌بینید چیزی نیست جز استفاده از تجربیات دوران اصلاحات. یعنی اقداماتی که جبهه اصلاحات انجام داد و نتیجه گرفت یا نگرفت هر دو در اینکه مردم به این نتیجه برسند که امروز در قالب جنبش سبز مطالبات خودشان را دنبال کنند تأثیر داشت. اگرچه جنبش سبز و جریان اصلاحات تشابهات و تمایزاتی دارند اما به هر حال اگر شما جنبش سبز را فراتر از حرکت مردم در دوران اصلاحات فرض کنید وجه تمایزش در این است که هم فراگیرتر است و هم به لحاظ روشی رادیکال‌تر.

پس شما قبول دارید که جنبش سبز یک حرکت رادیکال است نسبت به آنچه در پارادایم اصلاحات مطرح می‌شود؟
بله. هم فراگیرتر است و هم رادیکال‌تر و این به دلیل داشتن تجربۀ دورۀ اصلاحات است. در دوره اصلاحات حزب مشارکت در کنار احزاب اصلاح‌طلب دیگر فعالیت‌ها و تعاملاتی را با حاکمیت انجام داد که شکست آن تعاملات و فعالیت‌ها برای رسیدن به اهداف اصلاح طلبانۀ متعادل‌تر جامعه را به این نتیجه رساند که دیگر باید حرکت گسترده‌تر و رادیکال‌تری را انجام دهد. اکنون مشارکت حزبی نیست که بخواهد ادعایی داشته باشد. بلکه مجموعه‌ای است که بصورت ادغام شده در جنبش سبز فعالیت می‌کند و در این مقطع رسالت اختصاصی برای خود قائل نیست که بخواهد بر اساس آن جنبش سبز را به سمت و سویی ببرد. حزب خودش را جزء و همراه جنبش می‌داند منتها با این قید که در همه حال وفادار به مهندس موسوی است. یعنی ما می‌خواهیم مهندس موسوی نه به عنوان یک رهبر تشکیلاتی جنبش سبز بلکه به عنوان یک رهبر معنوی جنبش به رسمیت شناخته شود. بر همین اساس مشارکت حرکت خودش را با حرکت‌های موسوی هماهنگ می‌کند و این هماهنگی را لازمۀ پیروزی می‌داند.

شما تا چه حد می‌توانستید از رادیکال شدن خواست‌های جنبش جلوگیری کنید؟
به هر حال جبهه مشارکت در بر گیرنده تعدادی از نیروهای سیاسی است که اینها مورد توجه جامعه هستند و این نیروهای سیاسی حرکتشان چه در قالب جبهه مشارکت و چه در قالب جنبش سبز توسط نخبگان سیاسی و توده مردم مورد توجه قرار می‌گیرد. اگر مشارکت اعلام می‌کند که ما مهندس موسوی را به عنوان یک رهبر معنوی تمام‌عیار برای جنبش به رسمیت می‌شناسیم و حرکت او را تایید می‌کنیم این در بدنه اجتماع تاثیر می‌گذارد که آنها نیز همین کار را بکنند و این از اینکه هسته‌های رادیکال‌تر بخواهند جنبش سبز را به سمت رادیکالیسم بکشانند جلوگیری می‌کند. یعنی حزب مشارکت به سهم خود وزنه تعادلی برای جنبش می‌شود و تا اینجا هم به نظر من این نقش خود را خوب ایفا کرده است.

می توانست بهتر از این باشد؟
اگر نیروهای ما بازداشت نمی‌شدند، بله! شاید می‌توانست بهتر از این باشد. زیرا بازداشت هر نیرو یا کشته‌شدن هر فرد و یا ضرب‌وشتم مردم در خیابان به رادیکالیسم کمک می‌کند. یعنی به نظر من رادیکالیسم بعد از انتخابات توسط دو گروه ایجاد شد؛ یک گروه نیروهای سرکوبگر و یک گروه نیروهای رادیکالی که در لب مرز جنبش سبز قرار گرفته‌اند و سعی می‌کنند تعادل جنبش را به نفع خودشان برهم بزنند، و گر نه مهندس موسوی و آقای کروبی هر دو در سمت راست جبهه مشارکت قرار داشتند یعنی در چیدمان و طیف‌بندی نیروهای سیاسی اول آقای موسوی بود بعد آقای کروبی بود، بعد آقای خاتمی و در نهایت می‌رسید به حزب مشارکت. منتها این برخوردهایی که نیروهای سرکوبگر انجام دادند موجب شد همه این عزیزان در یک مجموعه قرار بگیرند و همین‌طور اگر در درون جبهه سبز شعار رادیکالی شنیده شد واکنش به سرکوبی بود که انجام می‌گرفت و الا مثلآ در روز ۲۵ خرداد هیچ شعار رادیکالی داده نشد و شعارها حول و حوش اعتراض به دولت بود و با نظام و رهبری کسی کاری نداشت. یک دولت بود و یک رییس دولت که مردم به آن معترض بودند و در تمام دنیا هم مردم می‌توانند اعتراض خودشان را به یک فرد منتخب با انجام تظاهرات نشان دهند. البته من فکر می‌کنم کشتاری که روز ۲۵ خرداد انجام شد کشتاری نبود که به دستور انجام شده باشد بلکه قرار گرفتن نیروهای آموزش ندیده در برابر مردم سبب شد آنها مردم را به چشم دشمن خود ببینند و آن فاجعه پیش بیاید، منتها حاکمیت می‌توانست مسئله را جمع و جور کند اما این کار را نکردند و اجازه دادند که آن رفتار به عنوان رفتار حاکمیت ثبت شود. در حالیکه می‌شد اعلام کنند که آن رفتار، رفتار خودسرانه‌ای بوده و از آسیب‌دیدگان آن دلجویی کنند. اینکه خانواده‌های مجروحان آن حادثه حتی نمی‌توانستند به مجروحان خود رسیدگی کنند و جنازه‌ها تحویل داده نمی‌شد، سبب شد فضای روانی جامعه رادیکالیزه شود. اگر چه به نظر من حاکمیت نمی‌خواست که اینگونه باشد اما ناخواسته اجازه داد که این اتفاق صورت بگیرد.

برگردیم به بحث احزاب، مدتی پیش آقای نجار به عنوان وزیر کشور دولت آقای احمدی‌نژاد اعلام کردند که نیاز به بازنگری قانون احزاب هست و البته گفتند که باید احزاب قوی و قدرتمند تشکیل شوند. این سخنان دو بحث را پیش آورد؛ اول آنکه تشکیل دادن احزاب جدید از دید کسانی که فعالیت حزبی می‌کنند چه معنا و مفهومی دارد؟ بسیاری آن را به تشکیل احزابی دولتی و تحت کنترل دولت تعبیر کردند و عده‌ای دیگر آن را با شکل‌گیری احزابی چون کارگزاران و مشارکت در زمان دولت‌های سازندگی و اصلاحات مقایسه کردند. به نظر شما از چه زاویه‌ای می توان به سخنان آقای نجار نگاه کرد؟
بگذارید من در ابتدا دو نکته را در مورد دولتمردان کنونی بگویم. اول آنکه متاسفانه دولتمردان کنونی اغلب خیلی بی‌مبنا و خام سخن می‌گویند و نمی‌شود حرف‌هایشان را جدی گرفت یعنی اینکه آقای نجار در یک مصاحبه چیزی می‌گوید مشخص نیست که این حرف رویش فکر شده، بنا است پیگیری شود و چیزی اتفاق بیافتد یا نه. به همین دلیل اصولآ اظهار نظرهایشان خیلی مورد توجه قرار نمی‌گیرد. دوم اینکه در مورد کسانی که در نهادهای نظامی خدمت کرده بودند چون در سلسله مراتب نهادهای نظامی به فرمانده‌هان القا می‌شود که فاصله‌ای نباید بین تصمیم یا ارادۀ انجام کار و انجام آن وجود داشته باشد و احساس کن فیکون دارند می‌شود در عرصۀ سیاسی و اجتماعی نیز این‌گونه بود. در جنگ این حالت بسیار صورت می‌گرفت و اتفاقآ نقطه قوت ما در جنگ وجود فرماندهانی بود که ارادۀ خود را با قدرت به عمل درمی‌آوردند و می‌توانستند تصمیمات بزرگ بگیرند و آنها را به اجرا در بیاورند ولی این خصوصیت برای عرصه سیاسی نقطه ضعف تلقی می‌شود زیرا در عرصه سیاسی هر تصمیمی که گرفته می‌شود باید یک پروسه تصمیم‌سازی، مشارکت‌جویی و مشورت را طی کند و بعد هم مقدمات اجرایش فراهم شود تا بعد به مرحلۀ اجرا برسد. یعنی یک تصمیم سیاسی فرایندی دارد که اگر آن فرایند طی نشود آن تصمیم با شکست مواجه می‌شود. در حالیکه در زمان جنگ باید یک تصمیم خیلی سریع گرفته می‌شد و سریع‌تر به اجرا می‌رسید. بنابر این نیروهای نظامی که وارد عرصه سیاسی شده‌اند اغلب پروسه درست تصمیم‌گیری سیاسی را طی نمی‌کنند و فکر هم می‌کنند هر چه را تصمیم گرفتند می‌توانند عملیاتی کنند. مثلآ ساختن احزاب چیزی نیست که به همین راحتی که بر زبان می‌آید عملی شود. درست شدن یک حزب قوی شاید به سی یا چهل سال زمان نیاز داشته باشد. هنوز حزب مشارکت با داشتن دوازده سال سابقه نمی‌تواند ادعا کند که یک حزب تمام عیار است و تقریبآ هیچ یک از احزاب حال حاضر کشور نمی‌توانند چنین ادعایی داشته باشند. اساسآ چنین صحبت‌هایی را نمی‌شود خیلی جدی گرفت و به آن توجه کرد. البته چنین تصمیماتی خراب می‌کنند اما درست نمی‌کنند بنابر این ممکن است این نگرانی وجود داشته باشد که این صحبتها زمینه‌ساز یک تخریب باشند اما مطمئنآ زمینه‌ساز یک بنای جدید نیستند.

آیا می‌توان سخن آقای نجار را اینگونه تعبیر کرد که گویی مرام‌های جدیدی در جامعه پدید آمده که لازمه‌اش تشکیل احزاب جدید باشد که مرامنامه های جدید طلب می‌کنند؟
بله در چارچوب همان بحث اولم که گفتم اینها می‌گویند نظام مقارن با اصولگرایی است. بنابر این احزابی در داخل جبهه اصولگرایی باید تشکیل شود و با یکدیگر رقابت کنند یعنی می‌گویند احزاب خارج از چارچوب اصولگرایی حزب سیاسی تلقی نمی‌شوند و اینها ضدنظام‌اند و باید اجازه فعالیت از آنها سلب شود و در نتیجه باید در چارچوب اصولگرایی احزاب جدیدی تشکیل شوند تا نیاز جامعه را به وجود رقابت برآورده سازند.

در مورد تغییر قانون احزاب چطور؟ برخی مثل آقای باهنر از اینکه قانون احزاب تغییر کند استقبال کرده‌اند. شما چقدر از این موضوع استقبال می‌کنید و به نظر شما نقاط کور قانون فعلی چیست؟ و به نظر شما پروسه این تغییر باید در کجا شکل بگیرد؟
بحث ما الان این نیست که قانونی خوب است یا بد است یا اصولآ قانون می‌تواند چیزی را تضمین کند یا نمی‌تواند. در دوره اصلاحات البته بحث ما همین‌ها بود. در آن زمان حرف ما این بود که باید قوانین خوبی تدوین شوند تا حقوق ملت تضمین شوند. اما وقتی بعضآ قوانین خوبی هم به تصویب رسیدند دیدیم که عملآ آنچه دارد قوانین را تحت‌الشعاع خود قرار می‌دهد رفتار حکومت‌گران است. حالا خواستۀ جنبش سبز امروز تغییر قانون نیست بلکه خواسته این جنبش اصلاح رفتار حکومتگران است که بر اساس واقعیت قانون عمل کنند و نه بر اساس تفسیر و تآویل خودشان. بنابراین ما اصلآ فکر نمی‌کنیم به اینکه قرار است قانونی درست شود یا نه چون رفتار حکومتگران سبب شده قوانین خوب هم خاصیتی نداشته باشند. پس ما به تغییر قانون احزاب فکر نمی‌کنیم. به همان دلیلی که به تغییر قانون اساسی هم فکر نمی‌کنیم. خواسته ما و جنبش سبز اجرای بدون تنازل قانون اساسی و اصلاح رفتار حکومتگران بر اساس درک عرفی و عمومی از قانون است.

به هر حال شاید در تجربه حزبی‌تان به این نتیجه رسیده باشید که بخش‌هایی از قانون احزاب نیاز به تغییر دارد و یا نه…
ببینید الان هفت ماه است که حزب مشارکت را به شکل غیرقانونی بسته‌اند. خوب وقتی قانونی به درد ما نمی‌خورد حالا چه خوب باشد و چه بد. اگر این قانون اختیار داده بود که آنها حزب را ببندند می‌بستند حالا هم که اختیار نداده حزب را بسته‌اند. بنابر این ما با قانون مشکلی نداریم تنها ممکن است آنها بخواهند قوانینی وضع کنند که رفتارهای غیرقانونی امروزشان قانونی جلوه کند. خوب نتیجه عینی این کار برای ما فرقی نمی‌کند اما برای آنها این تفاوت وجود خواهد داشت که رفتارشان را قانونی کنند نه اینکه به قانون رفتار کنند.

پیش بینی شما از شرایط فعالیت حزبی در آینده با فرض عبور از بحران‌های اخیر چیست؟ تاثیرات این فضای امنیتی که ما در ماه‌های گذشته تجربه‌اش کردیم بر فعالیت های حزبی آینده چه خواهد بود؟
در چند ماه گذشته دو اتفاق افتاده است. از یک سو یک فضای امنیتی شدید را تجربه کردیم و از سوی دیگر جنبش سبز یک فضای خویشتن‌داری را در درون خود تجربه کرد یعنی علی‌رغم اینکه همه عوامل به کار افتادند تا جنبش سبز را به خشونت وادار کنند اما جنبش از خشونت‌ورزی خودداری کرد و این تجربه بسیار ارزشمندی است. ما در روند استقرار دموکراسی در جامعه خودمان نیازمند از سر گذراندن چنین تجربه‌ای بودیم و به نظر من خیلی خوب آن را از سر گذراندیم. به نطر من جامعه ما در این مدت رشد زیادی کرد. تحمل افراد نسبت به یکدیگر بالا رفت و در درون جنبش سبز تجربیات بسیار ارزشمندی بوجود آمد که می‌توان آنها را اندوخته‌ای دانست تا وقتی تفکرات و خواسته‌های جنبش سبز در جامعه حاکم شد از این تجربیات در راه دموکراتیک شدن واقعی جامعه بهره ببرد. الان در درون جنبش سبز میزان تضارب آراء، تحمل یکدیگر و اجتناب از خشونت و مسولانه حرف زدن افزایش پیدا کرده است ما در دوران اصلاحات یکی از گرفتاری‌هایمان غیر مسئولانه حرف زدن برخی اصلاح‌طلبان بود. یعنی هر کس هر چیزی به ذهنش می‌رسید می‌گفت و فکر می‌کرد باید بگوید در حالیکه الان در جنبش سبز این تلقی بوجود آمده که ما حق داریم همه چیز بگوییم اما وظیفه نداریم همه چیز بگوییم و هر چه به ذهنمان رسید بگوییم. من در مقاله آقای کدیور که با عنوان "ایران در چهار راه جمهوری" منتشر شده است پختگی بسیاری دیدم. خوب این پختگی را اگر ما در دوران اصلاحات هم داشتیم دستآوردهای خیلی بیشتری می‌داشتیم. البته آقای کدیور یکی از نیروهای ارزشمند دوران اصلاحات بوده و هست و نظراتش را با شهامت، صراحت و مسئولیت بیان می‌کند در حالیکه در دوران اصلاحات متآسفانه عرصه در اختیار افرادی مثل اکبر گنجی بود که هم آن موقع و هم حالا غیرمسئولانه حرف می‌زد و جز تخریب فضا نقشی ایفا نمی‌کرد. اما مردم دیگر به امثال آن‌ها اعتنایی نمی‌کنند. زمانی این افراد در دوره اصلاحات مورد اعتنا بودند و بنابر این نقش تخریبی‌شان هم زیاد بود اما الان جنبش سبز به این بلوغ رسیده است که به حرف‌های آن‌ها اعتنایی نکند.

اکنون به نظر می‌رسد بعد از چندماه فضای محدودیت جامعه سیاسی‌تر شده؛ مدتها بود که سیاست در سطح جامعه با رخوت مواجه بود. فکر می‌کنید بعد از این؛ ظهور این سیاسی شدن به تحزب قوی‌تر منجر خواهد شد یا همچنان تاثیرات فضای امنیتی حاکم خواهد بود؟
من فکر می‌کنم جامعه مدنی که ما از آن صحبت می‌کردیم، دارد در این تجربه به نحو خیلی خوبی شکل می‌گیرد و افرادی که اولین واکنش‌شان به ناکامی در عرصه سیاسی سرخوردگی بود الان واکنش‌شان به ناکامی‌ها تلاش بیشتر و حضور بیشتر است و این مقدمه شکل‌گیری یک جامعه مدنی واقعی است. جامعه مدنی یعنی همین که هر شهروندی به اندازه وسع خودش احساس مسئولیت بکند و ایفاء نقش کند و سازمان‌یابی‌ها انجام شود که این احساس مسئولیت‌های فردی را در یک مجموعه بصورت تصاعدی اثرگذار کند. ما الان با این وضعیت مواجهیم. در دوره اصلاحات اگر بازخورد شکست‌های سیاسی سرخوردگی بود، وقایع و حوادث امروز بازخوردش نه تنها سرخوردگی نیست بلکه حرکت بیشتر است که نویدبخش آینده بهتر برای جامعه و جامعه مدنی قوی‌تر است. جامعه مدنی قوی‌تر یعنی احزاب، مطبوعات و رسانه‌های قوی‌تر و احساس مسئولیت بیشتر و تحمل بیشتر نسبت به یکدیگر داشتن و اینها چیزهایی است که به واسطه همین جنبش سبز در آینده ما از آنها برخوردار خواهیم بود.

منبع: پارلمان‌نیوز، امید ایران‌مهر، مهراوه خوارزمی


 


دوازدهمین كنگره سالانه جبهه مشاركت ايران اسلامي روز پنج شنبه 20 اسفند ماه برگزار مي‌شود.

سخنگوي جبهه مشاركت ايران اسلامي در گفت‌وگو با ايلنا با اعلام اين خبر گفت: دوازدهمين كنگره جبهه مشاركت ايران اسلامي روز پنج شنبه با محوريت گزارش اركان حزب كه طبق روال هرسال بايد به كنگره ارائه شود و بحث اصلاح اساسنامه حزب برگزار مي‌شود.

حسين كاشفي ادامه داد: بر اساس تصميم شوراي مركزي حزب بايد موادي از اساسنامه حزب مشاركت ايران اسلامي اصلاح شود كه موارد مدنظر شوراي مركزي به مناطق و اركان مختلف ابلاغ شده است و آنها نيز در اين ارتباط نظرات خود را مطرح كردند كه بر اساس اساسنامه بايد در اين موارد كنگره حزب تصميم نهائي را اتخاذ كند.

وي ادامه : موضوع برگزاري كنگره را طبق روال به وزارت كشور اعلام كرده‌ايم و از آنها خواسته‌ايم كه نمايندگان خود را به كنگره اعلام كنند و از سوي ديگر تامين امنيت برگزاري اين نشست نيز با وزارت كشور است كه ما درخواست خود را طي نامه‌اي از وزارت كشور داده‌ايم.

عضو شوراي مركزي جبهه مشاركت در اين مورد كه آيا مخالفتي از سوي وزات كشور با برگزاري اين كنگره شده است يا خير،خاطرنشان كرد: طبق روال هميشگي احزاب قانوني بايد كنگره ساليه داشته باشند و وزارت كشور نيز همواره پيگير اين مسئله بوده است كه نظم و انضباط حزبي بر فعاليت احزاب حكم فرما باشد و مشاركت هم به عنوان يك حزب قانوني به دنبال اين
مسئله است.

كاشفي ادامه داد: بر اساس اساسنامه بايد كنگره را زودتر برگزار مي‌كرديم ، ولي به دلايل مسائلي كه پس از انتخابات پيش آمد، اين مسئله به تعويق افتاد و ما بر اساس لزوم داشتن انظباط تشكيلاتي نسبت به برگزاري اين نشست در روزهاي پاياني سال اقدام كرديم.

كاشفي در مورد اينكه با توجه به عدم حضور دبير‌كل و برخي اعضاي شوراي مركزي در زندان در جريان حوادث بعد از انتخابات، آيا اين مسئله مشكلي را در روند برگزاري كنگره ايجاد نمي‌كند، ادامه داد: جلسات شوراي مركزي حزب مشاركت تاكنون ادامه داشته است و مسووليت برگزاري كنگره و اداره حزب نيز با شوراي مركزي است، البته ما علاقمند بوديم همه اعضاي شوراي مركزي در كنگره حضور داشته باشند، ولي عدم حضور برخي از آنها مانعي براي برگزاري كنگره نيست.


 







جنبش زنان ایران به یاد ندا آقاسلطان و تمامی زنان گمنام جان باخته جنبش سبز و نیز همه زنان دربند شده این جنبش، روز جهانی زن را در کنار زهرا رهنورد، گرامی داشت.

به گزارش کانون زنان ایرانی، جمعی از طیف های مختلف فکری جنبش زنان ایران به مناسبت روز جهانی زن در کنار زهرا رهنورد، استاد دانشگاه و در دفتر میرحسین موسوی گردهم آمدند تا پیوند جنبش زنان ایران را با جنبش سبز بار دیگر یادآوری کرده و مطالبات زنان ایران را مطرح کنند.

رهنورد، حلقه میان جنبش سبز و جنبش زنان ایران
زهرا رهنورد جنبش زنان ایران را یکی از جنبش های سازنده ی جنبش سبز یاد می کند. او مانند گذشته با روسری رنگی و با آرامش همیشگی اش در این مراسم به عنوان یکی از فعالان حقوق زنان و نیز یکی از رهبران جنبش سبز حضور دارد. بعد از شنیدن سخنان فعالان جنبش زنان پشت تریبون می رود و از اشتراکات ، تفاوت ها ی دو جنبش سبز و جنبش زنان و نیز نقش جنبش زنان در شکل گیری جنبش سبز ایران سخن می گوید.
رییس سابق دانشگاه الزهرا سخنانش را اینگونه آغاز می کند:" این روز و نیز روزهای مبارزه با خشونت برای دستیابی به عدالت و آزادی روزهای با شکوهی هستند.هر روز که ندا و شمیمی از عدالت به مشام می رسد روز پرشکوهی است. آزادی و عدالت دو ویژگی در ذات انسان هاست و امید برای دستیابی به آنهاست که ما را به حرکت وامی دارد."
همین امید بود که زهرا رهنورد را وا داشت تا در پیروزی انقلاب اسلامی نقش داشته باشد و برای رسیدن به عدالت و آزادی دست از تلاش برندارد. او از آن روزهایش می گوید:"اولین سخنرانی من پس از پیروزی انقلاب در روز جشن تولد حضرت زهرا بود و در آن روزها ما نیز به آزادی خواهی ، دمکراسی طلبی و حقوق زنان امید داشتیم و امیدوار بودیم که در جمهوری اسلامی این مفاهیم عملی شود اما حقوق برابر زنان نیز مانند بسیاری از پروژه های دیگر نا تمام ماند.هر چند از نظر آگاهی سطح آگاهی زنان بالا رفت اما به لحاظ اجرایی این پروژه ناتمام ماند و امیدواریم آرمان های زنان عملی شود."
این استاد دانشگاه همچنین جنبش زنان ایران را با استفاده از چهار رهیافت بررسی می کند و ادامه می دهد:" وقتی از وجود تبعیض علیه زنان در قوانین صحبت می کنیم ، نیروهای واپس گرا و ارتجاعی خیلی فوری فریاد وااسلاما سر می دهند. آنها با جولان دادن و برائت جویی از اسلام ،قوانین مدنی ای ساخته اند و مهر ایدئولوژیک بر آن زده اند. اما حرف ما این است که به اسلام واقعی عمل شود و به محض شنیدن حقوق زنان نظیر حق طلاق و حضانت ،نیروهای واپس گرا وااسلاما سر ندهند. این رهیافتی است که نسبت میان جنبش زنان و کل نظام را مشخص می کند. جنبش زنان باید بداند که انتظارش از نظام چیست و نظام وظیفه دارد حقوق زنان را رعایت کند و منظور من از نظام هم دولت نیست."
دومین رهیافتی که رهنورد به آن اشاره می کند نسبت میان جنبش زنان و توده ی زنان است. این که چگونه می توان صدای جنبش زنان را که اتفاقا خواسته زنان توده است ؛ به گوش زنان توده رساند. که در این بخش نیاز به تحقیق و پژوهش ضروری به نظر می رسد.
او در این باره توضیح می دهد:" جنبش زنان در درون خود نیاز به تحقیق دارد این که با بازشناسی نقص های خود با یقین بیشتری خواسته هایش را پی گیری کند. مثلا بازتعریف سنت در دنیای مدرن مهم است چرا که همین سنت های بسته و ایستا بلاهای بسیاری را بر زنان وارد می کنند و بسیاری از مسائل زنان از همین سنت ها ناشی می شود."
رهیافت دیگری که همسر میرحسین موسوی می گوید نسبت میان جنبش زنان و جنبش سبز است:"جنبش سبز جنبشی متکثر است که علاوه بر قومیت ها و زبان های گوناگون شامل جنبش های مختلف کارگری ،دانشجویی و زنان می شود. جنبش زنان ایران امروز سرشار از خرد و اندیشه است و به عنوان یکی از جنبش های سازنده ی جنبش سبز ایران ، در پی دستیابی به آزادی ،برابری و دمکراسی که از مشترکات این دو جنبش است؛ تلاش می کند. اما بخشی از خواسته ها متعلق به جنبش زنان است که خود باید آنها را پی گیری کند."
او سخنانش را با یاد نداها، ترانه ها و به یاد زنانی که در درگیری های پس از انتخابات کشته شدند و با یاد زنانی که خیابان ها را با حضور سبزشان پر کردند؛ به پایان می رساند و امیدوار است با یاری جنبش زنان ایران،جنبش سبز به پیروزی برسد.
می مانیم و کشورمان را ترک نمی کنیم
"جنبش زنان در سال های اخیر هزینه های بسیاری داده و به همین دلیل جایگاهی پابرجا یافته است." نسرین ستوده یکی از وکلای فعال در جنبش زنان ایران با گفتن این مطلب مروری گذار بر سختی های جنبش زنان می کند و تاکید می کند که به خاطر همین سختی هاست که در وطن می ماند و به قول خودش:" هرگز خانه مان را ترک نمی کنیم و می مانیم."
نسرین ستوده با یاد کردن از عالیه اقدام دوست،شیوا نظرآهاری،عاطفه نبوی و جمعی دیگر از زنان زندانی که او حالا وکالت پرونده هایشان را برعهده دارد؛ می گوید:" در سال های اخیر جنبش زنان ایران با تلاش های بسیار حتی نتوانسته به ده درصد از مطالباتش برسد اما با این وجود پابرجا ماند. جنبش زنان ایران سالیان دراز بگیر و ببندها و کنترل های مداوم را پشت یر گذاشت اما به یک جریان ساری و جاری تبدیل شد و به دلیل همین هزینه ها بود که جایگاهش را یافت."
آذرافزا از اعضای جبهه مشارکت یکی دیگر از سخنرانان این جلسه نیز به این نکته اشاره می کند که موج سبز حاصل سه دهه موج بوده و زنان نیز در این جریان نقشی پر رنگ داشته اند.
فاطمه گوارایی از دیگر فعالان جنبش زنان نیز در سخنانش این نکته را یادآوری می کند که حضور زهرا رهنورد در جنبش سبز و زنان باید موجب شود که مسائل زنان در پیام ها و بیانیه ها فراموش نشود.
او سه مسئله در درباره جنبش زنان و جنبش سبز مطرح می کند اینکه آیا جنبش زنان باید در جنبش سبز حل شود یا مستقل باشد و یا موضع جداگانه ای داشته باشد و بعد می گوید:" تا کنون جنبش سبز فراجنسیتی برخورد کرده است . در خیابان ها زنان و مردان با هم حضور داشتندو حتی در جان دادن هزینه دادن نیز زنان نقش داشتند.
شهلا لاهیجی ،مدیر انتشارات روشنگران و مطالعات زنان سخنران بعدی این مراسم است. او می گوید:" اهمیت مسائل زنان را از برخوردی که با آنها می شود، می توان سنجید. چرا به زنان به عنوان مخالف درجه یک نگاه می شود؟چرا با زنان فعال در حوزه محیط زیست و زنان حقوق دان برخوردهای خشن می شود؟ چرا انها با کمال آزادی بیان می گویند این زنان باید حذف شوند؟ اما آیا می توان این ملت را حذف کرد؟
لاهیجی می گوید: این جنبش تمام شدنی نیست تا زمانی که خواست آزادی وجود دارد و تا زمانی که در این سرزمین هستیم این جنبش وجود دارد و اکنون زمان آن است که با درایت و الزامات جامعه ی مدنی حرکت کنیم.
او بار دیگر مشکلات ایران را نه از مردسالاری که از پدرسالاری می داند:" مردان ما سالاران جامعه نیستند بلکه این قوانین از بالا و پدرسالارانه است که بر مردان و زنان حکم می کند و موجب بی عدالتی می شود.

آموختن نشاط و عشق در زندان زنان
"در جریان حوادث پس از انتخابات ، زنان و به ویژه مادران عزادار و زنانی که همسران دربند دارند ، با نوشتن و قلم زدن درحال تولید و پایه گذاری ادبیات جدیدی هستند ادبیاتی که به دور از خشونت به دنبال دستیابی به صلح است."
این را فریده ماشینی،سرپرست کمیته زنان جبهه مشارکت می گوید. او در ادامه به پایداری و مقاومت زنان دربند اشاره می کند و اینکه هم حزبی او آذر منصوری که ماههاست در زندان اوین زندانی است چگونه به دختران و زنان روحیه می دهد فضای نشاط و امید و حتی عشق را در زندان ایجاد کرده است. و یا دختران جوان دربندی که اینگونه بر اعتقادات سبزشان استوار بوده اند. این ثابت قدمی زنان مثال زدنی است.
ماشینی در بخشی از سخنانش از این سخن می گوید که جنبش زنان با رکود مواجه نشده است: این جنبش در حال حرکت به لایه های عمیق تر جامعه است و باور دارم که مطالبات زنان به شکل جدی در حال پی گیری است .
ماشینی باور دارد که جنبش سبز بار زنانه ی بیشتری دارد:"در این جنبش زنان و مردان در کنار هم و با باور برابری حقوق انسان ها در کنار هم حرکت می کنند و میل به دوری از خشونت و میل به در کنار هم بودن از ابزارهای زنانه ای است که در این جنبش نشان داده شده است."
فاطمه راکعی از دیگر اعضای جبهه مشارکت نیز از زنان به عنوان پیام آوران صلح یاد می کند:" ما از خشونت بیزاریم و در این شرایط بحرانی باید نشان دهیم که ما زنان نگران جان و کرامت و حیثیت انسان ها هستیم و به معنای واقعی پرچم داران دمکراسی در ایران هستیم.
او در ادامه می گوید:"در این شرایط که عده ای کودتا کرده اند و می خواهند هر صدایی جز صدای خود را در نطفه خفه کنند و با استفاده از این شرایط در پی اعمال قوانین علیه زنان نیز هستند.
او همچنین از ارسال نامه ای از طرف کمیسیون زنان جبهه مشارکت به قوه قضاییه برای آزادی زنان زندانی خبر می دهد نامه ای که با وجود بارها ارسال به دفتر قوه قضاییه پاسخی به ان داده نشده است.

رهنورد، گزینه مناسب برای رهبری جنبش
نامه های عاشقانه همسران زنداینان دربند این روزها ادبیات جدیدی را تولید کرده است. پرستو سرمدی روزنامه نگاری است که برای همسر دربندش تا کنون نامه های بسیاری نوشته است. می گوید:بلایی که بر نسل ما آورده اند را تنها می توان در واژگان احساسی بیان کرد. نسل ما به هزار زحمت ازدواج کرد و کار پیدا کرد و حالا این خوشبختی کوچک را نیز از ما گرفته اند."
پرستو سرمدی می گوید:" شاید این بار قدر زنان دانسته شود و حق زنان ایران است که در جنبش سبز زنی نقش رهبری را برعهده بگیرد که زهرا رهنورد این ویژگی ها را دارد."
مینو مرتاضی لنگرودی از دیگر فعالان جنبش زنان حضور زهرا رهنورد را به عنوان استاد دانشگاه و اندیشمند مغتنم می شمارد و بحثش را وارد حوزه اندیشه می کند:"رهنورد به عنوان یکی از هشت زن اندیشمند جهان شناخته شده است و او در همین شرایط سخت به اینجا رسیده است به همین دلیل می خواهم درباره معنابخشی به برخی از مفاهیم کهن حرف بزنم."
او می گوید:"در حوزه اندیشه زنان نتوانسته اند به مفاهیمی نظیر عدالت، سرمایه،ازادی و غیره وارد ش.ند. این مفاهیم توسط تفکر مردانه معنی شده و زنان باید به این مفاهیم ابعاد انسانی و فراجنسیتی بدهند.

مادران صلح با تحریم های اقتصادی مخالفند
شهلا فروزانفر یکی از مادران صلح با یادآوری خاطره لی لی فرهادپور یکی از زنان دربند می گوید:" شاخص عدم خشونت برای مبارزه مدنی یکی از دغدغه های ذهنی مادران صلح است.خشونت ابعاد وسیعی دارد و ما تحریم های اقتصادی را نوعی خشونت تلقی می کنیم. تحریم یک جنگ خاموش علیه ملتی است که برای آزادی و دمکراسی و رفاه و خوشبختی به پا خواسته و سرکوب خشونت را تشدید می کند."
به گفته او اولین گروه اسیب دیده از این تحریم ها زنان و کودکان هستند.
او در پایان به نمایندگی از مادران صلح شالی سبز رنگ که رویش شعر صلح نوشته شده را به زهرا رهنورد هدیه می دهد.
در پایان مراسم نیز منصوره شجاعی از دیگر فعالان جنبش زنان که به تازگی از زندان آزاد شده است بیانیه ی امسال هشتم مارس را خواند.







 


عماد بهاور، مسئول شاخه جوانان نهضت آزادی ایران، احمد جلالی فراهانی، خبرنگار خوزه میراث فرهنگی و یاشار دارالشفایی، فعال دانشجویی از زندان آزاد شدند.

به گزارش میزان، عماد بهاور پس از یکروز بازداشت آزاد شده است. این سومین بازداشت عماد بهاور در سال جاری بود؛ در روزهای منتهی به انتخابات ریاست جمهوری بهاور یکبار به مدت 4 روز و بلافاصله بعد از انتخابات نیز به مدت دوماه بازداشت شده و تمام این مدت را در سلولهای انفرادی 209 محبوس بود.
گفتنی است نیروهای امنیتی در سالجاری علاوه بر فشار برای اخراج وی از محل کارش با فشار بر حراست دانشگاه مازندران از برگزاری جلسه دفاعیه پایان نامه او در مقطع کارشناسی ارشد علوم سیاسی نیز جلوگیری کردند.

از سوی دیگر، احمد جلالی فراهانی، خبرنگار خبرگزاری مهر که 17 بهمن ماه و یکروز پس از اخراج از محل کار خود، بازداشت شده بود نیز امشب از زندان اوین آزاد شده است.

همچنین یاشار دارالشفایی، یکی از 7 عضو بازداشت شده خانواده دارالشفایی با تودیع وثیقه 70 میلیونی از زندان آزاد شد. با ازادی وی ، ابوالحسن دارالشفایی تنها عضو این خانواده خواهد بود که همچنان در بند است.


 



مجید توکلی، دانشجوی دانشگاه امیرکبیر که از ۱۶ آذر سومین دوره بازداشت خود را طی میکند، از دو ماه و نیم قبل مجدداً به سلول انفرادی بند ۲۴۰ منتقل شده است.

به گزارش رهانا، توکلی علیرغم صدور حکم دادگاه همچنان به صورت غیرقانونی در انفرادی نگهداری میشود.

این دانشجوی زندانی تنها یک بار در این سه ماه با خانواده خود تماس گرفته و در دو ماه اخیر از تماس تلفنی محروم بوده است. یک بار نیز موفق به ملاقات با برادر خود شده که این ملاقات در حضور مأموران انجام گرفته است.

دادگاه این فعال دانشجویی در دی ماه بدون حضور وکیل در شعبه ۱۵ به ریاست قاضی صلوانی برگزار شد و دادگاه انقلاب وی را به ۸ سال و 6 ماه حبس تعزیری محکوم کرد.

هم اکنون نیز پرونده جدیدی در دادگاه انقلاب علیه توکلی به جریان افتاده که مربوط به مطالب نشریه دانشجویی خط صفر است که مجید توکلی مدیر مسئول آن بود و در سال ۸۵ توقیف شد، ظاهراً این پرونده که با شکایت سپاه پاسداران و در دادسرای کارکنان دولت مفتوح بود با اضافه شدن اتهام «زیر سئوال بردن رهبری» به دادگاه انقلاب فرستاده شده تا زمینه اعمال فشارهای بیشتر بر این دانشجوی زندانی فراهم شود.

با احتساب دوره جدید بازداشت، مجید توکلی تا کنون مجموعاً ۲۰ ماه زندانی بوده که ۷ ماه ونیم آن در انفرادی بوده است.

لازم به ذکر است جعفری دولت آبادی دادستان تهران پیش از دادگاه مجید توکلی شخصاً در زندان اوین به دیدار وی رفته و از او خواسته بود که مطالبی را که بازجویان از وی خواسته اند مبنی بر اظهار پشیمانی در دادگاه بیان کند و تهدید کرده بود در غیر این صورت محکومیت سنگینی در انتظارش خواهد بود که توکلی درآن دیدار و همچنین در جلسه دادگاه بر مواضع خود در انتقادها تأکید کرد و به نظر میرسد همین موضوع باعث عصبانیت مسئولین امنیتی و افزایش فشارهای غیر قانونی به دانشجویی است که علیرغم ۲ بار بازداشت طولانی مدت و تهدیدها و فشارهای فراوان بیرون از زندان دست از انتقاد برنداشته بود.


 


حکم بهمن احمدی امویی، روزنامه نگار دربند در دادگاه تجدیدنظر به پنج سال حبس قطعی تبدیل شد.

بهمن احمدی امویی، روزنامه نگار و سردبیر سایت "خردادنو" از 25 خرداد ماه تاکنون در زندان به سر میبرد. این روزنامه نگار و تحلیلگر اقتصادی در دادگاه بدوی به اتهام اقدام علیه امنیت ملی و تبلیغ علیه نظام به 7 سال و 4 ماه حبس تعزیری و تحمل 34 ضربه شلاق محکوم شده بود.

گفتنی است، هزاران نفراز فعالان رسانه ای در سرتاسر جهان، طی نامه ای به مسئولان جمهوری اسلامی، خواستار ازادی بهمن احمدی امویی، روزنامه نگار زندانی شده اند.


 



بیش از ششصد نفر از دانشجویان دانشگاه صنعتي نوشيرواني بابل برای بدرقه ایمان صديقي و محسن برزگر دو دانشجوي محكوم به حبس تعزيري اين دانشگاه که تا دو روز آینده خود را به زندان معرفی خواهند کرد، به سمت سردر دانشگاه راهپیمایی کردند.

به گزارش بامدادخبر، دانشجویان با خواندن سرود "یار دبستانی" و همچنین شعار "دانشجوی زندانی آزاد باید گردد" دقایقی در مقابل سردر تجمع کرده و با این دو دانشجو خداحافظی کردند.

نیما نحوی دیگر دانشجوی محکوم به حبس تعزیری این دانشگاه نیز باید بزودی خود را به زندان معرفی کند.
این 3 دانشجو به 10 ماه حبس تعزیری و 1 سال محرومیت از تحصیل محکوم شده اند.

پیش از آغاز راهپیمایی دانشجویان، مراسمی در صحن دانشگاه كه با استقبال شدید دانشجويان همراه بود، برگزار شد و ايمان صديقي و محسن برزگر شرحي از روند بازداشت و دادگاه خود و ساير دانشجويان بازداشتي را بيان كردند و ساير دانشجويان ضمن بيان ديدگاههاي خود احكام صادر شده براي دانشجويان اين دانشگاه را به شدت محكوم كردند.

علاوه بر این 3 دانشجو، سیدضیاء نبوی یکی دیگر از دانشجویان این دانشگاه نیز به 15 سال حبس تعریزی (10 سال در ایذه خوزستان) و تحمل 74 ضربه شلاق محکوم شده است.
سیاوش سلیمی نژاد نیز به 10 ماه حبس تعلیقی و 1 سال محرومیت از تحصیل محکوم شده است.


 



حجت منتظری، فعال سابق دانشجویی نیمه شب سیزدهم اسفند ماه به دلیل نامشخصی درمنزل شخصی خود در کرج بازداشت شد.

به گزارش ادوارنیوز، ماموران پس از تفتیش کامل منزل، وسایل شخصی او و همسرش را به همراه خود بردند.

از محل نگهداری و اتهام منتظری اطلاعی در دست نیست و مراجعات مکرر همسر و خانواده وی به دادسرای انقلاب کرج بی نتیجه بوده است.

حجت منتظری در سال های اخیر هیچ فعالیت سیاسی ای نداشته است.


 



محمد اولیایی فرد وکیل پایه یک دادگستری و از مسئولان سابق مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، صبح امروز در پی احضار به دادگاه انقلاب جهت اجرای حکم بازداشت شد.

به گزارش هرانا، اولیایی فرد، در پی اعتراض به اجرای حکم بهنود شجاعی و سایر نوجوانان اعدام شده، 18 بهمن ماه از سوی دادگاه انقلاب تهران به اتهام تبلیغ علیه نظام به تحمل یک سال حبس تعزیری محکوم شده بود.

این وکیل پایه یک دادگستری و مسئول سابق واحد تحقیق و آموزش مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، صبح امروز در پی احضار به دادگاه انقلاب در این محل حضور یافت که نیروهای امنیتی وی را جهت اجرای حکم به زندان منتقل کردند.

محمد اولیایی فرد، وکالت بسیاری از زندانیان سیاسی را عهده دار است.


 



رضا مجاوري، از اعضای فعال ستاد میرحسین موسوي در لاهيجان روز گذشته بازداشت شد.

به گزارش هرانا، رضا مجاوری از اعضای فعال ستاد 88، پس از احضار تلفنی و مراجعه به دفتر اطلاعات سپاه 16 اسفند ماه در لاهیجان بازداشت شد.
پيگيري هاي خانواده وي تاکنون نتیجه ای نداشته است.


 


با گذشت یک هفته از بازداشت علی انجم روز، روزنامه نگار و فعال سیاسی اهل گیلان، هنوز از وضعیت وی اطلاعی در دست نیست.

به گزارش ادوارنیوز؛ این عضو شعبه گیلان سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت)، بامداد روز 8 اسفند، با مراجعه ماموران امنیتی به منزلش بازداشت شده است. ماموران پس از تفتیش منزل وی و ضبط وسایل کار او، وی را به بازداشتگاه اداره اطلاعات رشت منتقل کردند.

این روزنامه نگار گیلانی که سابقه همکاری با نشریاتی چون "جهان اسلام"، "حیات نو"،"بیان" و ... سردبیری برخی نشریات محلی گیلان همچون "گیلان بهتر" را در کارنامه خود دارد، در طی روزهای گذشته تنها یک بار با منزل خویش تماس گرفته، اما صحبتی از اتهامات یا موارد بازجویی خود بیان نکرده است.

علی انجم روز، پیش از این نیز در سال 86، به دلیل منتشر کردن مطلبی در وبلاگش با شکایت استاندار گیلان مواجه شد که در دادگاه به جریمه نقدی محکوم شد.

بی خبری از وضعیت این وبلاگ نویس باعث نگرانی خانواده وی شده است.


 


وکیل مدافع رسول اف، هنرمند سینما که همراه با جعفر پناهی و مهدی پورموسی در بازداشت بسر می برد، آخرین وضعیت موکلش را تشریح کرد.

میرزازاده به کلمه گفت: امروز (دوشنبه) برای دومین روز متوالی به همراه همسر موکلم به دفتر دادستان تهران مراجعه کردیم، پیرو درخواست کتبی همسر آفای رسول اف از دادستان تهران جهت تعیین وضعیت و ملاقات با وی، مسوول دفتر دادستانی تهران اظهار امیدواری کرد که بزودی دادستان در ملاقات هفتگی و روزانه با زندانیان، با آقای رسول اف ملاقات خواهد داشت.

میرزازاده، در ادامه گفت: در مجموع در مراجعاتی که به زندان اوین و دفتر دادستانی در خصوص وضعیت موکلم داشته ام، نظر دفتر دادستانی را مثبت ارزیابی می کنم و آنطور که از شواهد بر می آید دفتر دادستانی تهران در حال اتخاذ تدابیری جدید جهت تسریع برای تعیین تکلیف بازداشت شدگان اخیر است.

وی همچنین اظهار امیدواری کرد که با مساعدت دادستان تهران و مسئولین دادسرای عمومی و انقلاب مستقر در اوین، این هنرمند کشورمان که با آثار هنری خود نام ایران را در جشنواره های مختلف بین المللی طنین انداز کرده و افتخارات متعددی را در این عرصه به ارمغان آورده به زودی آزاد شود.

رسول اف از زمان بازداشت تاکنون دوبار از زندان با همسرش تماس داشته است و شرایط خود را نسبتا خوب توصیف کرده است.


 


سيمين بهبهانی، شاعر معاصر ایران که به دعوت شهرداری پاريس برای برگزاری روز جهانی زن عازم فرانسه بود، سحرگاه امروز هفدهم اسفند، توسط نيروهای امنيتی ممنوع الخروج شد.

بهبهانی در اينباره گفت: شهرداری پاريس از من برای هشتم مارس دعوت به عمل آورده بود و من هم يک متن درباره فمينيسم و يک شعر درباره زنان آماده کرده بودم که در اين مراسم بخوانم و چهارشنبه هم قصد برگشت داشتم؛ به علت بيماری و کهولت سن بارها از رفتن منصرف شدم، اما اصرار و محبت دعوت کنندگان از يک سو و عشق به کار زنان و تعهد به زنان کشورم مرا وادار به انجام این سفر کرد.


 


زینب نوری زاد، دختر محمد نوری زاد، نویسنده و فیلمساز که از دو ماه پیش تاکنون در بند کودتاگران اسیر است، در وبلاگ شخصی خود مطلبی به یاد پدرش نوشته است.

نوری زاد، 29 آذرماه به اتهام توهین به "مسئولین و تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی" بازداشت شد.

متن کامل این دلنوشته به شرح زیر است:

در وبلاگ خود در مطلبی خطاب به پدرش نوشته است

روی پنجه ی پا. آهسته آهسته راه می روم. کبریت و شمع را با حس لامسه پیدا می کنم و می روم سراغ دفتر " من و تو ". دفتر خاطرات ما. لحظه های ما. و عاشقانه های صمیمی من که پر است از ضمیر مخاطب تو: بابا خدا جانم
و سلام
بابا خدا جانم سلام
کلمات را گم کرده ام . نمیدانم چطور شروع کنم. بیشتر از شصت روز است که کلمه ای ننوشته ام و این خیلی بیشتر از تعداد انگشتان دخترک توست. بیشتر از تحمل استخوان بندی ظریفش و شکنندگی جسمش
و حالا که یک عالمه کلمه ی سرگردان که از من می خواستند بنویسمشان، یک دنیا مخاطب نامه که مرا وسوسه می کردند خطابشان کنم را گذاشتم برای دنیاشان. گذاشتم مدام برادران لاریجانی، اوین، رامین، فرید و آقا و بازجوهای مهربانتر از مادر هی توی ذهنم سخنرانی کنند و بعد همه شان را گول زدم
و آمدم پیش خودمان. خلوتمان. آغوشمان و رگ و گردن من و بودن تو ….. نزدیکی تو
و چه دلداری بزرگی بابا خدا این ماجرای بودنت
و همیشه بودنت
و خدا بودنت
چه برای غیر نوشتن، مقدمه می خواهد و شرح حالی و متنی و پایانی و برای تو
به!
هیچ
تو همه چیز را می دانی. فضای خالی تنفس سرشار از لطف بازجوهای سراپا ادب و حیا را طوری می خوانی که هیچ قانون اساسی ای نقض نشود و بعد دست می کشی به سرم. موهایم را می بافی و سکوت می کنی.
و سکوتت پخش می شود به همه جا
چه خوب است که تو خدایی بابا. و من بی آنکه بگویم چرا گله مندم. چرا مبهوتم، چرا نمی توانم نامه ای بنویسم تو یکی یکی پاسخ می دهی
گوش می دهی
و لحظه ای نیست که چشم از چشمم برداری
بابا خدا ی من. بابا عزیز من. آقا،
تمام شادمانی و سرمستی من این روزها این است که هیچ کس نمی تواند تو را بازداشت کند و چه بی نظیر که از مادر زاده نشده است کسی که بازجوی تو باشد
وگرنه من چه می کردم اگر تو را به جرم دادن اختیار به انسان. برای بخشیدن تعقل. برای آزادی و برای قسم خوردن به قلم بازداشت می کردند و تا مهار شدن خداوندی ات هم از رسیدگی به امور بندگانت محروم می کردند؟
گرچه می دانم تو هم خسته ای از طغیان آدمی اما چنین بندی به پای هیچ مخلوقی نشاید چه به شما حضرت آقا خدا
مرا و کلماتم را ببخش اگر تو را با پیشوندهای حقیر حضرت و آقا کوچک می کنم. من می دانم تو فقط دوست داری خدا باشی. صمیمی و در دسترس. در انحنای گلو. پشت سیب آدم. کنار صبوری حوا
تو خدای منی. بابا خدای من. که همیشه برایت در آینه ناز می کنم و در باران می رقصم و هر شب قبل از خواب برایت بوسه ای کنار می گذارم
خواستم مرا ببخشی اگر گذاشتم زندان و انقلاب اسلامی و اوین و بازجویی و بی خبری از بابا محمد خلوتمان را به تاخیر بندازد و ببخش اگر اینهمه در ضررم. در خسرانم و مدام یادم می رود که تو یادم داده ای زمین گرد است و
هدیه ی توست چرخیدن زمین .
دوستت دارم بابا خدا جانم. مهربان جانم. جانم …..جانم………………. جانم…


 


تعدادی از سینماگران با حضور در منزل جعفر پناهی، خواستار آزادی وی، محمد رسول اف و مهدی پور موسی شدند.

به گزارش رهانا، شب گذشته، تعدادی از سینماگران ایرانی از جمله تهمینه میلانی، اصغر فرهادی، پریسا بخت آور، شادمهر راستین، کامبوزیا پرتوی، سامان مقدم، محمدرضا موئینی و محسن امیریوسفی با حضور در منزل پناهی ضمن ابراز همدردی با خانواده‌ی وی، خواستار آزادی جعفر پناهی، محمد رسول اف و مهدی پور موسی شدند.

در پی بازداشت جعفر پناهی در تاریخ ۱۱ اسفند ماه به همراه فرزند و همسرش، تعدادی از میهمانان وی نیز بازداشت شدند که در بیش‌تر آن‌ها آزاد شدند، اما جعفر پناهی به همراه محمد رسول اف و مهدی پور موسی هم‌چنان زندانی هستند.


 


صالح نقره کار، خواهرزاده زهرا رهنورد و مهرداد رحیمی، عضو کمیته گزارشگران حقوق بشر و عضو ستاد کروبی از زندان اوین آزاد شدند.

به گزارش کلمه، صالح نقره کار بعد از ۲۶ روز حبس با قرار وثیقه ۲۰۰ میلیونی شب گذشته آزاد شد. نقره کار، خواهرزاده زهرا رهنورد، روز دوشنبه، بیستم بهمن به دادسرای زندان اوین احضار و همان روز بازداشت شد. او تا چند هفته پیش از آن مسئول روابط عمومی دادستانی کل کشور بود.

همچنین مهرداد رحیمی عصر امروز، پس از تحمل بیش از دو ماه زندان، با تودیع وثیقه ۷۰ میلیون تومانی آزاد شد.
به گزارش کمیته گزارشگران حقوق بشر، وی در تاریخ ۱۲ دیماه پس از احضار به دفتر پیگیری وزارت اطلاعات بازداشت و به زندان اوین منتقل شد.

این فعال حقوق بشر در طول مدت بازداشت تحت فشار شدید برای اخد اعترافات تلویزیونی قرار داشت.
مهرداد رحیمی، عضو کمیته گزارشگران حقوق بشر و قائم مقام کمیته دفاع از حقوق شهروندی ستاد مرکزی مهدی کروبی در جریان انتخابات ریاست جمهوری اخیر بود.

با آزادی مهرداد رحیمی، تعداد اعضای دربند کمیته گزارشگران حقوق بشر به ۵ تن کاهش پیدا کرد. شیوا نظرآهاری، کوهیار گودرزی، سعید حائری، نوید خانجانی و سعید جلالی فر همچنان در بند هستند.


 


کمیته زنان سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) به مناسبت فرا رسیدن هشت مارس، روز جهانی زن بیانیه ای صادر کرد.

به گزارش ادوارنیوز در این بیانیه آمده است:

هشتم مارس 1857، زنان کارگر پارچه‌باف در آمریکا به مبارزه برخاستند. ساعات کار طولانی و کشنده، استثمار شدید، دستمزد اندک و محرومیت از هر گونه امکانات رفاهی موجب شد تا زنان كارگر به خیابانها بريزند و خواهان افزایش دستمزد،کاهش ساعات کار و بهبود شرایط کار شوند.8 مارس 1857، مقاومت زنانی را بازتاب می‌داد که با حرکت پرشتاب سرمایه‌داری به عرصه تولید و کار خارج از خانه کشیده می‌‌شدند.

8 مارس 1388 براي زنان ايراني معناي ژرفي از مبارزه و آگاهي دارد. آگاهي به تمامي تبعيض‌هايي كه ساليان سال است بر زنان ايراني روا داشته مي‌شود و شجاعت انتقاد و اعتراض به نهادي كه قانونگذاري در آن گويي كه مدت‌ها است اصل برابري ميان زن و مرد را به فراموشي سپرده‌است.

8 مارس سال 88 ، شايد از ابعاد مختلفي با سال‌هاي پيش متفاوت باشد. سالي كه گذشت با وجود همه دشواري‌ها و تلخي‌هايي كه در پي داشت براي زنان سالي سرشار از عمل بود. زخم‌هاي پنهان تبعيض در عرصه تظاهرات خياباني به شفاف ترين شكل ظهور كرد تا مهر تاييدي باشد بر آگاهي زناني كه سال‌هاست هر لحظه زندگي‌شان را با قوانين و آداب و رسوم و سنت‌هاي دست و پا گير سر مي‌كنند و هر دم به لحظه‌اي ديگر براي رهايي از اين همه تبعيض مي‌انديشند.

زنان در وقايع پس از انتخابات همواره در صف نخست اعتراض‌ها بودند و اين حضور پررنگ و مستمر خود نشاني از بن مايه‌هاي آگاهي در نيمي از جمعيت جامعه‌اي دارد كه مسئولان و روسا و حكمايش عادت كرده اند آنها را نبينند و به حساب نياورند. اما در خيابان براي كسي دعوتنامه نمي‌فرستند و اين معترضان‌اند كه پهنه تظاهرات خياباني را فرصتي براي نمايش و نشان دادن انتقاد مي‌دانند. زناني كه يا خود در اين وانفساي خفقان در بند شدند و يا بر بالين عزيز از دست داده نشستند و يا روزها و شب هايشان را با نفرت تمام به تمامي پنجره‌هاي نداشته اوين تقديم كردند.

زنان ايراني در سالي كه گذشت غصه‌دار از دست دادن فرزندان‌شان بودند و برخي هم به جرم دفاع از حقوق زنان ماه‌‌هايي در زندان. با اين همه پليس‌هاي مامور در پارك لاله هنوز از حضور قدرتمند مادران عذادار در هراس‌اند و گشت‌هاي ويژه كمابيش در ميان درخت‌ها در حركت.

زنان در سال 88 بيش از هميشه در صحنه حاضر شدند. "همگرايي زنان" در قالب جمعي متشكل از طيف‌هاي مختلف در آستانه انتخابات رياست جمهوري موجي تازه از مطالبات را به راه انداخت و گفتمان برابري خواه به ميانه كارزار انتخاباتي وارد شد. تا آنجا كه كانديداهاي رياست جمهوري هر كدام در بيانيه‌هاي خود به مسائل حقوقي و اجتماعي و سياسي زنان توجه كردند و شعار پيوستن به كنوانسيون منع تبعيض از حقوق زنان بر سر زبان‌ها افتاد. كنوانسيوني كه سال هاي سال است در آرشيو مجمع تشخيص مصلحت نظام خاك مي‌خورد.

اما از اين‌ها كه بگذريم در بخش سياست‌هاي دولتي همه چيز عليه زنان بود. دولت دهم پيگيرانه لايحه حمايت از خانواده را روي ميز نمايندگان بله قربان گوي مجلس كوبيد تا علاوه بر تلاش براي تصويب ماده 23 و حمايت از چند زني مردان، اين بار قوانين تازه اي براي ازدواج موقت بنيان نهاده شود. از سوي ديگر تمامي تريبون‌هاي رسمي در مدح از دواج موقت گفتند و وزير علوم هم از ازدواج زودهنگام دانش آموزان استقبال كرد.

آن سوي ديگر در ميان طرح هاي شگفت انگيز دولت و ومجلس و ديگر نهادها اجراي طرح استتار یا محرم سازی مدارس دخترانه ، تفكيك جنسيتي دانشگاه ها و كتاب هاي درسي، راه اندازي مراکز همسر یابی در سازمان ملی جوانان ، كاهش ساعت كار زنان، منع شيفت شب براي اشتغال زنان، حذف زنان از مناصب و كاهش بودجه و اعتبارات حوزه زنان به دغدغه ها و مشكلات زنان افزوده شد تا كام زنان اين ديار تلخ تر از هميشه دوران شود.

گزينش نمايشي يك زن در منصب وزير در شرايط اعتراض و انتقاد برخي نمايندگان و علما به حذف پست‌هاي مختلف زنان در اداره‌ها و سازمان ها منتهي شد و از سوي ديگر بودجه امور زنان از 24 ميليارد تومان به هشت ميليارد تومان رسيد.

زنان در آخرين سند مصوب سال 88 يعني برنامه پنجساله توسعه پنجم هم جايگاهي نيافتند و خطوط كوتاه و حمايت مدارانه و تاكيد بر نقش خانگي زنان تنها جملات سندي 5 ساله بود كه زنان را اين بار هم ناديده گرفت.

با اين همه مشكلات پيش روي زنان، آنها هنوز به بارقه‌هاي روشن تغيير در جامعه‌اي مي‌انديشند كه براي آن خون‌ها داده اند و اميدها در راه دارند.

كميته زنان سازمان دانش آموختگان ادوار تحكيم وحدت در آستانه روز جهاني زن تلاش زنان و مرداني را قدر مي‌نهد كه روزها و شبهاي بسياري در خلوت زندان‌ به آزادي انديشيده‌اند و اميد به رهايي دوستان در بند دارد و روزهايي كه در آن برابري و آزادي معناي واقعي مي‌يابند.


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به norooz-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به norooz@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

بازار امروز

Loading currency converter .. please wait

loading
currency converter
please wait
....

خبرهاي گذشته