هستي نيوز،از آن سوي فيلتر جمهوري اسلامي خبر پراكني ميكند

-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد...
http://groups.google.com/group/hasti-news
------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۸ اسفند ۱۶, یکشنبه

Posts from Khodnevis for 03/07/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



توهین روزنامه کیهان به آذری های ایرانی


از آنجایی که متاسفانه بعضی از انسان‌های بی مسولیت با ساختن لطیفه‌های که به وحدت ملی ما ضربه می‌زند تلاش می‌کنند قوم آذری ایرانی را سفیه نشان دهند. نویسنده کیهان تمسخر لهجه آذری ها را کنار مضمون بلاهت میرحسین موسوی می‌گذارد. کیهان که به وضوح به این دسته تمسخر کنندگان متعلق است با تمسخر لهجه میر حسین موسوی سعی می‌کند بگوید آذری‌ها و جنبش سبز ایران را انسان‌های ابله تشکیل می‌دهند.

همه اینها در حالی است که یکی از مهم‌ترین پیام‌های اخلاقی قرآن، کتاب آسمانی مسلمانان پرهیز از تمسخر دیگر انسان‌ها است. توهین به بخشی از جمیعت ایران که موسوم به جنبش سبز است، در این روزنامه سابقه‌ای طولانی دارد و حکما مورد تایید ولی فقیه زمان، اما توهین به آذری‌های ایرانی شیوه ای جدید است که بیشتر ماهیت این جریان را آشکار می‌کند


 


خودنویس کاغذی

  

در این‌جا بحث، دو شاخه می‌شود: در یک شاخه وارد مبحثِ دلیلِ نوشتن و محتوای نوشته می‌شویم که مثلا هدفِ ما از آگاه کردن چیست و محتوا باید چه موضوعاتی را در بر بگیرد و این محتوا به چه شکلی باید ارائه شود که فرضاً برای خواننده‌ی امروز، یا برای خواننده‌ی فردا جذاب و خواندنی باشد. قصد ما ورود به این شاخه‌ی فنی نیست. شاخه‌ی دوم، شاخه‌ی مشکلاتِ دست‌رسی به متن است که یکی از ده‌ها زیرشاخه‌ی آن، مشکلی‌ست که به‌رغم ظاهر ساده‌اش موجب محرومیت عده‌ی زیادی از خواندن صفحات اینترنتی می‌شود و آن مشکلِ خواندنِ متن بر روی نمایش‌گر رایانه است.

خواندن از روی  متن چاپی به دلایل متعدد، راحت‌تر از خواندن از روی صفحه‌ی نمایش‌گر است. به دلیل انعطاف‌پذیر بودن کاغذ، دست گرفتن متن چاپ شده (کتاب، مجله، روزنامه، صفحات پرینت شده) و قرار دادن آن در مقابل چشم به مراتب راحت‌تر از رفتار با نمایش‌گر و حتی نوت‌بوک و نت‌بوک است. البته تمامِ این‌ها در صورتی‌ست که فردِ خواهانِ مطالعه، کامپیوتر داشته باشد و بتواند از طریق اینترنت به نوشته‌ی مورد علاقه‌اش دست‌رسی پیدا کند. داشتن کامپیوتر و حتی اتصال به اینترنت هم گاه به تنهایی کافی نیست چرا که بسیاری نمی‌دانند چگونه می‌توانند به صفحات سایت‌های مختلف دست‌رسی پیدا کنند یا در صورت دست‌رسی پیدا کردن چگونه آن صفحات را به صورت آف‌لاین مطالعه کنند. 

مشکلات فنی‌یی از این قبیل برای جوان‌هایی که با کامپیوتر بزرگ شده‌اند اصلا به چشم نمی‌آید ولی هر کدام از این مشکلات مانعی‌ست بزرگ در مقابل افراد مُسنِّ ناآشنا با کامپیوتر. مشکلی که نباید به سادگی از کنار آن عبور کرد چرا که بی‌توجهی به آن باعث خواهد شد عده‌ی زیادی، از خواندن مطالبی که می‌تواند برایشان جالب باشد و یا تازگی داشته باشد محروم بمانند. 

این مشکل راه حل‌های  متعددی دارد که ساده‌ترین و سرراست‌ترین آن مقداری هزینه و زمان می‌بَرَد و جوان‌های ما در این‌جا باید کمی از خودخواهی خود بکاهند و برای پخش وسیع‌ترِ تولیدات نوشتاری‌شان حوصله به خرج دهند! چاپ متن‌های اینترنتی بر روی کاغذ با فونتِ خوانا و درشت، می‌تواند بسیاری از افراد خانواده را با این متون -بدون این‌که بخواهند خود را درگیر مسائل تکنیکی کامپیوتر کنند- آشنا کند. جوانانی که امروز مایل به ایجاد حرکت اجتماعی و شدت بخشیدن به آن هستند باید زحمت امور فنیِّ آگاهی‌رسانی را هم بکشند و با چاپ متون بر روی کاغذ آن‌ها را در اختیار اعضای خانواده و یا دوستان‌شان قرار دهند.

سایت‌ها هم باید در این راه تا حد امکان کوشا باشند. کافی نیست تا ما مطلبی را تولید کنیم و آن را بر روی سایت قرار دهیم و فکر کنیم خواننده خود توانایی دست‌رسی به مطلب ما را دارد و ما وظیفه‌ای در قبالِ او نداریم. ما باید فرض بگیریم که جز خوانندگانِ بالفعلِ آشنا با کامپیوتر، خوانندگان بالقوه‌ای هم هستند که کامپیوتر نمی‌دانند و باید به نحوی آن‌ها را آلوده‌ی این وسیله کرد! این آلوده کردن با توضیحات تند تند و بی‌حوصله‌ی جوان‌های عجول امکان‌پذیر نیست و باید صفحاتی ترتیب داده شود تا شخص بتواند با راهنمایی فرزندش، آن‌ها را به راحتی بخواند و یا به صورت تصویر و صدا ببیند و بشنود، و از این طریق شیوه‌ی دست‌رسی به اطلاعات در عرصه‌ی اینترنت را بیاموزد.

نمی‌توانم بگویم که هر سایت سیاسی و شهروندروزنامه‌نگاری موظف است چنین کاری انجام دهد چون ممکن است در تعریف عمل‌کرد سایت، چنین موضوعی نگنجد اما مسئولان چند سایت می‌توانند به طور گروهی و با تقسیم مسئولیت و هزینه، ترتیب سایت آموزشی چند رسانه‌ای را یک‌بار برای همیشه بدهند که به پدرها و مادرها و پدربزرگ‌ها و مادربزرگ ها طریقه‌ی دست‌رسی به خبرها و نظرهای فرزندان شهروندروزنامه‌نگارشان را بیاموزد و این کارِ چندان دشواری نیست و ضرورتی هم ندارد که وارد پیچیدگی‌های پُرهزینه و بی‌فایده شد. به هر حال غیر از تولید خبر و نظر باید راه‌های یافتنِ آن‌ها را هم به کسانی که با کامپیوتر آشنا نیستند یاد داد تا بتوانند از تولیدات شهروندروزنامه‌نگاران بهره‌مند شوند.

خودنویس باید سایتی  باشد که مطالب آن را نه تنها جوانان آشنا با کامپیوتر که پیران و میان‌سالان ناآشنا با کامپیوتر بتوانند مطالعه کنند و از دست‌پخت فرزندان نویسنده‌شان لذت ببرند! طرحِ خودنویسِ کاغذی می‌تواند قدم اول در این راه باشد.

 


 


‎دست نشاندگان رهبر مفسدان جهان


سه برادر هر یک بر مسندی نشسته و به خرابی اوضاع کشور می‌پردازند. عجبا که در حکومت ایران مقام هر شخص و وظیفه اصلیش دقیقا بر خلاف همدیگرند.

 

علی لاریجانی در زمانی ریاست سازمان صدا و سیما را بر عهده داشت و باید در حفظ و تکریم فرهنگ ایرانی می‌کوشید و در سخنرانی سال هشتاد در دانشگاه شریف ملت ایران را قبل از اسلام قومی وحشی و بی‌تمدن خواند. اکنون که در کنار دوستانش به قانون شکنی می پردازد بر ریاست قوه قانونگذاری تکیه زده است.

 

جواد لاریجانی که در نقض حقوق بشر دستی دراز دارد رییس ستاد حقوق بشر قوه قضاییه شده است.

 

اما مضحکتر از همه ریاست صادق لاریجانی بر دستگاه قضاست. کسی مسوول تامین عدالت و حفظ قانون شده است که باید از بی عدالتی وی به خدا پناه برد.

 

و بدتر از همه سرایت ویروس احمدی نژادی به همه دست اندرکاران جمهوری اسلامی می باشد. کافیست به مصاحبه های هر یک از اینها نگاه کنید. هر کدام تلاش در تقلیدی کورکورانه از احمدی نژاد دارند. راست راست در چشمان شخص مقابل نگاه می کنند و با نخوتی فرعون وار به مانند ماشینی عاری از هر گونه انسانیتی دروغهایی می گویند که شیطان هم از شنیدن آن شرم دارد.

 

و اینست داستان دردناک امروز ایران. افرادی که جای آنها در هر کشور معقولی گوشه زندان یا بیمارستانهای روانی می باشد اکنون بر اریکه قدرت تکیه زده اند و ملتی را اسیر خویش کرده اند و قومی را به بدبختی و بیچارگی رهنمون کرده اند و برای ماندن در این جایگاه که شایستگیش را ندارند از هیچگونه جنایتی ابا ندارند.

 

علی لاریجانی پس از حوادث خونینی که به دستور مستقیم سید علی خامنه ای و با همیاری دوستان و همفکرانش در بسیج و سپاه انجام شده بود قول تشکیل کمیته ای حقیقت یاب داد .گرچه از همان ابتدا هم مشخص بود که این قول چیزی فراتر از یک وعده سر خرمن نیست اما کسی فکر نمی کرد که حتی به شکایت روح الامینی که «خودی» محسوب می شود و در دایره نزدیکان قرار دارد رسیدگی نمی شود . صرفا با توبیخ ظاهری یک عده مقام دون مساله را تمام می کنند.

 

زمانی که شاهرودی از قوه قضاییه رفت کسی انتظار بهبود بیشتری نداشت و نصب صادق لاریجانی همگان را مطمین کرد که قرار نیست در این حکومت حقی به کسی داده شود و حق را باید از اینان گرفت.

 

اما برگردم به مصاحبه جواد لاریجانی با امانپور. مانند همیشه روالی که در این چند سال بلای احمدی نژاد مرتبا تکرار می شود آغاز شد. پاسخ هر پرسشی با پرسشی داده شد. پرسشهایی که از زبان نماینده یکی از جنایتکارترین حکومتها به مسایل حقوق بشر در کشورهای دیگر می پرداخت. اما جواد لاریجانی در این مصاحبه گفت که در ایران فقط کسانی که خشونت کرده اند در زندان به سر می برند. نگاهی به لیست زندانیان این کشور نشان می دهد که این ادعا تا چه حد بر حقیقت منطبق است. بهزاد نبوی و سعید حجاریان و ابراهیم یزدی که یک پایشان در بیمارستان و یک پایشان در زندان است چه خشونتی می توانسته اند مرتکب شوند؟ یکی نیست به این بگوید اگر جنایت می کنید دیگر این دروغهای مضحک را ادامه ندهید . بگذارید لیست را ادامه دهیم. جوانی بیست ساله که هنوز الفبای سیاست را بلد نیست و از وجود حزبی به نام مشارکت در ایران بی اطلاع است به جرم عضویت در انجمن پادشاهی اعدام می شود مگر روح پلید و خواب آشفته رهبر آرامش یابد. ضحاکی ماردوش که خوراک مغز این جوانان به وی آرامش می دهد. صدها جوان که در خوابگاه دانشجویی زندگی می کنند نیمه شب مورد هجوم عده ای وحشی قرار می گیرند و بر آنها آن می رود که انسانیت باید تا ابدیت در خجالت و شرمندگی بماند. و میزان خشونت این جوانان که الان نیمی در زندانند و نیمی را خبری نیست می توان در هنگام سکوت در زیر ضربات لگد این بربران دید. این سیاهه دراز است و مجال بیان آن نیست. اما می خواهم در مورد گروهی صحبت کنم که از نزدیک آنها را می شناسم و با مرام و سلوکشان آشنا هستم. بیشترین تعداد زندانیان در شرایط فعلی ایران پس از دانشجویان روزنامه نگاران می باشند. قشری که جز قلمی و نوشته ای وسیله خشونت ورزی دیگری ندارند اکنون زندانهای ایران را پر کرده اند و صدای مظلومیتشان را جز خدا و ملتی درد دیده کسی دیگر نمی شنود. پدر من که در زندگی همیشه جانش بر کف دستش به دنبال حق مظلوم بوده است چه آن زمانی که در مقابل ظلم صدام قد علم کرد و خطر مرگ را به جان خرید تا زندگی در این کشور جریان داشته باشد و برادرش در کنار صدها هزار جوان ایرانی فدیه ای برای‌ آزادی این خاک شد، چه آن زمانی که در مقابل رهبر مفسدان جهان ایستاد و هنوز هم بهایش را می پردازد مهر باطلی بر این نمایشنامه دروغین و مضحک لاریجانی می باشد. خشونت ورزانی که دنده اش را شکستند  اکنون در آزادی کامل به سر می برند  اما وی در گوشه زندانی انفرادی عمر می گذراند.

 

بگذریم که قصه این غصه دراز است و زمان شکوه نیست. اما تاریخ به ما نشان داده که ظلم و جور باقی نمی ماند و آنانکه در ظلم و جور کوشیده اند تمام تلاشهایشان در جهت گودتر کردن چاهی بوده است که در آن سقوط کرده اند. فراموش نکنیم وعده  و مژده خدای تعالی را که: «لقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر أن الأرض يرثها عبادي الصالحون» سوره انبیا آیه ۱۰۵

 

 


 


سبز بودن تنفر از گناه است، نه از گنه‌کاران

 

گاندی سخن خردمندانه دارد که «گناهکار را دوست بدار، اما از گناه متنفر باش». اين سخن چکيده حکمت ابرمرديست که قدرتی را آهسته اما پيوسته به زانو در آورد که آفتاب در امپراتوری‌اش غروب نمی‌کرد. او با راهبردِ عدمِ خشونت و پرهيز از انتقام و کينه، پايه گذار استقلالِ کشوری شد که بدون سر دادنِ عربده خودکفايی و نشان دادن چنگ و دندان به کشورهای پيشرفته، در ساليانی نه چندان دور به يکی از ابرقدرت‌های بلامنازع جهان بدل خواهد شد.

 

تاثيرِ محيط بر رفتارِ انسان را کمتر انديشمند حوزه‌ی جامعه‌شناسی و روان‌شناسی است که نداند و يا دستِ کم بگيرد. انسان‌ها علاوه بر خصوصياتِ ژنتيکی، به نحوِ بارزی از محيطِ پيرامون خود متاثر می‌شوند و تربيت می‌پذيرند. اين واقعيت باعث شده است که در بسياری از کشورهای متمدن ميزانِ مجازات را نه صرفاً متناسب با جرم، که با عواملِ ايجادکننده آن می‌سنجند و بر آن پايه حکم می‌رانند.

 

در جنبشِ سبز با جمعيتِ قابلِ ملاحظه‌ی جوان‌اش طليعه‌هايی از تعالی‌جويی به چشم می‌خورد که در اين وانفسای محيطی پر از دروغ و اختناق و ريا و ساير رذائلِ اخلاقی غنيمت است. نسلِ جوان نمی‌خواهد مانند نسل‌های قبل از خود احساساتی و مخرّب عمل کند و با انقلابِ کورکورانه‌ای ديگر شرمنده آيندگان گردد. در اين ميان اما عدمِ تجربه و نبودِ جامعه‌ای پاک و سالم برای  شکوفايی فضيلت‌های اخلاقی معضلی‌ست که فعالين جنبش می‌بايست برای آن چاره‌ای انديشند. و يکی از مهمترين نقطه‌ضعف‌ها، پروردنِ تنفر و انباشتنِ کينه از عمّالِ حکومت است.

 

در آوردنِ کلماتِ مختصاری چون خ.ر و ا.ن و غيره و تلاش برای تحقيرِ شخصيت‌ها در شأنِ جنبشی صلح‌دوست و دموکراسی‌طلب نيست. افراد فاسد و بدکرداری چون مرتضوی و رحيمی و شريعتمداری و محصولی و امثالهم نه از مريخ آمده‌اند و نه دزد و خيانتکار به دنيا آمده‌اند. اگر اعمالی از آنها سر می‌زند که مخالف با عقايدِ و حقوقِ بديهی ماست، می‌بايست در محکومتِ آن کردارها دادِ سخن داد نه اينکه شخص را کوبيد و مسخره و تحقير کرد. چه کسی می‌داند که هر يک از ما اگر در خانواده ای که شخصی چون مرتضوی در آن تربيت شده بار می‌آمد و در محله‌ای که وی در آن بازی کرده حضور می‌داشت و در مدارسی که ايشان در آنها پشتِ نيمکت نشسته تحصيل می‌کرد و موقعيت‌هايی را که وی به واسطه حضور در يک جامعه پساانقلابیِ به فساد گراييده داشته را می‌داشت، اکنون اعمالِ کريه‌تری از او سر نمی‌زد؟ با شعار دادن بر ضد اين افراد هيچ دردی از ما دوا نخواهد شد. می‌بايست با نفسِ پلشتی مبارزه کرد و نوع‌دوستی را سرلوحه قرار داد تا به سرمنزلِ مقصود رسيد.

 

اگر آنها که سال ۵۷ انقلاب را به ثمر رساندند به جای مرگ بر شاه آگاهانه مرگ بر استبداد می‌گفت و به جای مرگ بر آمريکا مرگ بر وابستگی، مطمئناً وضعيتِ بهتری می‌داشتيم. اگر ما نيز اکنون مرگ بر فلانی و بهمانی بگوييم و به خصوصياتِ مستبدپرور و حقارت‌پذيری که به واسطه رشد در جامعه‌ای بيمار، با گوشت و خونمان اندرون شده بی‌توجهی کنيم، حتی در صورتِ پيروزی سرنوشتِ بهتری در انتظارمان نخواهد بود. جهلِ مرکب از بی‌درمان‌ترين دردهای بشريت است. تا ما ضعف‌های خود را نشناسيم و به رفعِ آنها همت نگماريم، رفتن اين حکومت و آن دولت تنها عوض شدنِ‌ پالان است و بس.

 

اينجاست که راهبردِ ميرحسين برای افزايشِ آگاهی معنا می‌يابد. بسياری از اعضای جنبش اين را حمل بر نماياندنِ کژی‌های حکومت به مردمی کرده‌اند که به رسانه‌های آزاد دست‌رسی ندارند. اما اين تنها يک روی ماجراست. افزايشِ آگاهی برای تک تکِ ما مبارزانِ راه آزادی و کرامتِ انسانی نيز واجب است که اشتباهاتِ گذشتگان را تکرار نکنيم و از تجربه‌های غنی کشورهای ديگر و روش و منشِ رهبرانِ آزاده‌ای چون گاندی و ماندلا و مارتين لوتر کينگ بياموزيم.


 


۱۳۸۸ و یک اتفاق خوب

قاعدتا خوانندگان مطالبم می‌دانند که هیچوقت به هیچ سیاستمداری دل نبسته‌ام، اعصاب همه، من‌جمله طرفدارانشان را هم خرد کرده‌ام. ممکن است با این نماینده مجلس و آن وزیر و فلان معاون رئیس جمهوری هم رفیق بوده باشم، اما رفاقت را با کارم دخیل نمی‌کنم. دوستانم همیشه  از دستم شاکی بوده‌اند که دل‌رحم نبوده‌ام. همین دیشب دوستی شاکی بود که چرا به فلان عضو "اتاق فکر" در مطلبی تاخته بودم؟ دوستم حتی می‌دانست که به آن رفیقش احترام زیادی هم می‌گذارم، اما ناراحت بود از لحن نسبتا بدون تعارفم. حق هم داشت ناراحت باشد...


 با وجود همه انتقادهایی که به رهبری پراکنده جنبش سبز دارم، معتقدم دوام جنبش، تحت شرایطی بسیاری مفید است! چرا؟ به یک دلیل خیلی ساده! همیشه بعد از انتخابات ریاست جمهوری در سال‌های مختلف، مردم و فعالان در پیله‌های‌شان فرو می‌روند و آلزایمر چهار ساله‌ای همراه با بدخوابی‌های انتخابات‌های مجلس و شورا شروع می‌شود. دقت کرده‌اید؟ خاتمی عملا بعد از تابستان ۱۳۸۴ به یک خفته سیاسی و مسافر دائمی تبدیل شده بود. حتی کروبی که روزنامه خودش را داشت، در طول سال‌های ۸۴ تا ۸۸ به اندازه این ۱۰ ماهه فعال نبوده است.


 مساله مهم این است که چگونه می‌توان نهضتی را چهار سال زنده نگاه داشت؟ البته این به شرطی است که نهضت را راهبری باشد و همه هم امیدوار باشند که برای تغییر باید از طریق انتخابات ریاست جمهوری و مجلس بدون تغییر ساختار قانون انتخابات و حذف نهادهای نظارتی اقدام کرد. نگارنده خوشبختانه عضو هیچ گروهی نیست و فقط ناظر ماجرا است، اما خیال می‌کند که بدون تغییر قاعده بازی نمی‌توان ساختار را تکانی داد.


سال ۱۳۷۶، امید حجاریان و شرکا این بود که چپ‌های حکومتی در انتخابات دوم خرداد، چند میلیون رای بیاورند و جنبشی را برای چهار سال بعدش راه‌اندازی کنند. به عبارتی دولت خاتمی مثل یک بچه ناخواسته بود که پدر و مادر چندان مراقب روش‌های ضدباروری نبوده‌اند. اگر این حرف حجاریان را بپذیریم، می‌توان گفت وقایع بعد از انتخابات، دنباله همان خواست و هدفی است که جماعت مرکز تحقیقات استراتژیک و حلقه کیان به دنبالش بوده‌اند. البته نمی‌توان گفت که هدف،  دموکراتیک شدن بوده است یا بازگشت چپ‌های «کوپونیستی» به قدرت.


به هر حال اگر از این منظر به تداوم جنبش اعتراضی نگاه کنیم، می‌فهمیم که همین ماجرا هم به نحوی شکستن قاعده بازی محسوب می‌شود. وقتی در خیابان دیکتاتوری راه نروید به مسیرتان را کج کنید، احتمالا به جایی دیگر خواهید رسید. این چیزی است که حاکمیت را ترسانده است. به نظرم ترساندن حاکمیتی که می‌خواهد مردم را بترساند، بسیار تاثیر گذارتر از خاموشی‌های ۴ ساله دوره‌های گذشته است. 

 


 


چهارشنبه سوری




به ندای شوق واحساس، به هــوای شادمانی
همه باهم ودمادم غــــــرق خنده، شعرخوانی
جا به جا بوته آتش کــــه به نظم شعله ورشد
چه پرش‌ها، چه صفایی، حس خــوب زندگانی
سرخـــــــــی‌ات ازآن من، زردی من ازآن تو
آرزوی ما ازآتش، مــــــــــــــــاندگاروجاودانی
لحظه‌ها پرشور وتبدار، عقده‌هــــــا سروانمود
مـــــــــــرگ دیکتاتورشعارهم دلی وهم زبانی
آتش دل شعله ورتر، آتش بـــــــــیرون خموش
اوج می‌گیرد صـــــــــــــدا‌ها، با لهیب نوجوانی
هـــــــــرکجا آتش به پاشد، آتش افروزان زیاد
ماجرا‌ها رفت زان شب، آن‌چنان شدکه تودانی
ازپس تاریـــــــــــــــخ آمد، شعله آتش به یاری
دسته‌های سبزباهم، بـــــــــــی‌شماروکهکشانی



 


معیارهای دوگانه: روزنامه‌نگارانی از نژاد معصومیت، و معصومي‌نژاد، روزنامه‌نگاری از جنس نظام

 شمایی که تاکنون بازجویی نشده‌اید احتمالا نمی‌دانید تحت فشار چقدر از کرده‌های خودتان پشیمان می‌شوید....به خودتان لعنت می‌فرستید که چرا از خطوط قرمز عبور کرده‌اید...تا حالا به خانه‌تان رفته‌اید و با دری باز روبرو شوید که حس کنید خانه‌تان را بازرسی کرده‌اند و قاب‌هایتان جابجا شده و توی کاغذ‌هایتان را گشته‌اند تا مدرکی بیابند؟

تا حالا تعقیب‌تان کرده‌اند؟ تا حالا یک نفر بی‌سیم به دست سوار بر موتور ۱۲۵ هوندا پشت سرتان راه افتاده و بعد از تنه زدن سرعتش را زیاد کرده باشد؟ تا حالا حس کرده‌اید کسی دارد به تلفن‌تان گوش می‌دهد؟ تا کنون با ایمیل‌های جدید روبرو شده‌اید که کسی دیگر خوانده باشدشان؟ چند بار نامه تهدید به مرگ دریافت کرده‌اید؟ آیا دچار بی‌خوابی شده‌اید وقتی پنجره اتاق‌ خواب‌تان به ناگهان در نیمه‌های شب باز شده و فهمده‌اید کسی جز شما بازش کرده؟ آیا هنگام بازجویی صدای حرف زدنتان در خانه‌تان را برایتان گذاشته‌اند؟ من نمی‌دانم آیا چنین کاری سر خبرنگار ایرانی مقیم رم آورده باشند، اما حدس می‌زنم حداکثر چند باری تعقیب شده و ایمیل‌هایش را چک کرده‌اند. بعد از بازداشت هم دفترش را گشته‌اند. چنین کاری با اعتراض رسمی ایران روبرو شده که کاملا هم منطقی است. اما آیا دولت ایران همان دفاع را از شهروندان ایرانی ساکن وطن که روزنامه‌نگار هم هستند، کرده است؟ دولت ایران همیشه از برخوردهای دوگانه نالیده است. اما آیا توجهی هم به برخورد خودش با خبرنگارانی می‌کند که هنوز دستگیر نشده احساس مجرمیت می‌کنند؟

امروز ده‌ها دوست و همکار همه ما در زندان‌های ایران بلاتکلیفند. تحقیر آمیزترین سوال‌ها را از زنان خبرنگار می‌پرسند، با این ایده که حتما مرتکب «خطا» اخلاقی شده‌اند. از روزنامه‌نگاران مرد می‌پرسند با چند نفر رابطه «غیر اخلاقی» داشته‌اند.

کافی است چند ساعت پای حرف‌های مازیار بهاری، خبرنگار ایرانی-کانادایی نیوزویک بنشینید که ۱۱۸ روز مهمان بند ۲-الف سپاه بود. از دید بازجوی او که آقای 'گلاب'* می‌خواندش، حضور در یک مهمانی که زنان بدون روسری و «سرلخت» هستند، حتما منتهی به برقراری رابطه جنسی گروهی می‌شود. نمی‌دانم بازجوی سپاهی اگر می‌خواست معصومي‌نژاد را «سین-جیم» کند همین سوال‌ها را می‌پرسید؟ احتمالا نه! خبرنگاران خودی که مشکلی ندارند! 

احتمالا نشنیده‌اید در مجموعه صدا و سیمای جمهوری اسلامی، چند بار مدیران به واسطه قدرت خود از زیردستان سو استفاده‌هایی کرده‌اند که مستوجب عقوبت بر اساس قانون مجازات اسلامی است. من همکاران و دوستان زیادی در صدا و سیما داشته‌ام که برایم داستان‌های زیادی از این مجموعه گفته‌اند. اما نشنیده‌ام مدیر متعهدی که به خاطر لو رفتن سو استفاده جنسی‌اش فقط از یک پست به پست دیگر منتقل شده، هیچگاه دادگاهی شده باشد. شما شنیده‌اید؟ اما وقتی خبرنگاری غیر خودی را دستگیر می‌کنند، همه خانه‌اش را می‌گردند تا بله نقطه ضعفی بیابند و نابودش کنند.

تا حالا شنیده‌اید معاون سردبیر فلان روزنامه زیر نظر مقام رهبری به خاطر سو استفاده از زیردستش به دادگاهی رفته باشد؟ نه، فقط وقتی ماجرا عیان شده، چند سالی به مدیریت در یک نهاد دیگر منصوب می‌شود. آیا تا حالا اشاره‌ای در این باره از حسین شریعتمداری خوانده‌اید؟ مثلا در باره مواد مخدر یافت شده در خانه یکی از نویسندگان «خودی» و رها شدن طرف تنها بعد از یک تلفن از مقامی امنیتی؟ جالب‌تر آنکه نیاز تخدیری همکار خودی خیلی هم سریع رفع شده و برای رفقایش از با معرفتی «برادران» داستان‌ها گفته. همان میزان ماد مخدر می‌تواند جوان بی‌پناهی را به چوبه دار بکشاند، اما برای «مداح» حاکمیت ایران، مشکلی ایجاد نمی‌کند.

نه، هیچ‌کس خواهان این نیست که خبرنگار ایرانی بازداشت شده در ایتالیا به ناحق دچار مشکلی بشود، اما ای کاش همه از حقوق برابر برخوردار بودند. ای کاش همه ما امیدی به عدالت داشتیم.

گفت آنچه یافت می‌نشود، آنم آرزوست...

 

-----------

* بهاری توضیح می‌دهد که بازجویش که دیر به دیر به حمام می‌رفته و همیشه بوی عرق هم می‌داده، برای رفع بوی بد به خودش گلاب می‌زده است


 


آخرين وضعيت پنج زنداني سياسي

شریف در گفت‌وگو با ايلنا در خصوص آخرين وضعيت پرونده بدرالسادات مفيدي گفت: با توجه به ملاقات‌هايي كه خانواده وي با ايشان داشته و پيگيري‌هاي به عمل آمده توسط وكلا، به نظر مي‌رسد از زماني‌كه ايشان به بند عمومي منتقل شدند تاكنون بازجويي مجددي در مورد اتهامات انتسابي به وي به عمل نيامده و بر اين اساس علي‌الاصول تحقيقات مقدماتي خاتمه يافته شمرده مي‌شود.

اين وكيل دادگستري ادامه داد: در خصوص تبديل قرار موكلم تاكنون اقدامي صورت نگرفته و اينجانب و خانواده ايشان در انتظار اتخاذ تصميم قضايي جهت تبديل قرار به سر مي‌بريم و اميدوارم طبق رويه معمول پرونده اتهامي ايشان تا زمان رسيدگي در دادگاه به تبديل قرار مناسب منتهي شود.

 

بدرالسادات مفيدي دبير انجمن صنفي روزنامه‌نگاران بعد از حوادث عاشورا همراه همسرش، مسعود آقايي در منزل‌شان دستگير و به زندان اوين منتقل شدند. اوايل بهمن خانواده او خبر دادند كه وضعيت جسماني‌اش مناسب نيست. در اين ارتباط از مسولان زندان خواستند تا داروهاي مفيدي در اختيارش قرار گيرد و به بندي منتقل شود كه وضعيت بهداشتي مناسبت تري دارد.


شريف كه وكالت احمد زيد آبادي و مسعود باستاني را بر عهده دارد در خصوص پرونده‌هاي آنها نيز اظهار داشت: امروز طي مراجعه‌اي به دادگستري تلاش كردم جهت پرونده‌هاي زيدآبادي و مسعود باستاني با رياست دادگستري استان ملاقات داشته باشم كه اين امر تحقق نيافت.

وكيل زيد آبادي افزود: اميدوارم با توجه به اينكه محل نگهداري موكلم در بندي است كه تمامي محبوسين به لحاظ اتهامات عادي محكوميت يافته‌اند و بخش قابل توجهي از آنان منتظر اجراي حكم اعدام هستند امكان تبديل محل تبديل حبس زيدآبادي مهيا شود.

 

احمد زيد آبادي در ساعات اوليه پس از انتخابات رياست جمهوري بازداشت شد و مدتي بعد خبرها از انتقال او به زندان رجايي شهر حكايت داشت. چندي پيش مهديه محمدي،‌ همسر زيدآبادي در مصاحبه‌اي گفت: به آقای زیدآبادی گفته‌اند که اگر همسرت مصاحبه‌هایش را در مورد اتهامات و وضعیت تو ادامه دهد او را نیز بازداشت خواهیم کرد.

 

شريف درخصوص پرونده شيوا نظر آهاري گفت: اقدامات لازم جهت تبديل قرار صورت گرفته كه تاكنون به كوچك‌ترين نتيجه‌اي منتهي نشده است.

وي درباره پرونده محمد ملكي كه رياست دانشگاه تهران در دولت موقت بر عهده داشت با اعلام اينكه موكلش در هفته گذشته با قرار كفالت يك ميليارد ريالي آزاد شده است گفت: طبق كيفرخواست صادره موكلم به اتهام ارتباط با يكي از سازمان‌هاي غيرقانوني و به استناد ماده ۱۸۶ قانون مجازات اسلامي به محاربه متهم شده است.


وي اتهام ديگر ملكي را توهين به آيت الله خميني، رهبري و تبليغ عليه نظام عنوان كرد و ادامه داد: وقت رسيدگي به پرونده موكلم ۲۴ فروردين ماه سال آينده اعلام شده كه با توجه به وخامت وضع جسماني موكلم اميدوارم در روز اعلام شده جهت رسيدگي قادر به حضور در دادگاه باشد

 

 


 


آيا كنسرت همايون باز هم لغو مي‌شود؟

حمدعلي رفيعي مدير برنامه‌ي گروه هم‌نوازان حصار به ايسنا گفت: مجوز اين كنسرت به تازگي دريافت شده است و قرار است توسط موسسه دل آواز در روزهاي ۲۰ و ۲۱ اسفند ماه در سالن شهيد بابايي قزوين برگزار شود.


وي در خصوص وضعيت سالن براي اجراي کنسرت نيز گفت: «بهترين تجهيزات صدا در اين سالن قرار است كه نصب شود چون اين سالن يك سالن ورزشي است و از امكانات برگزاري كنسرت برخوردار نيست، اما مجبوريم كه اجراي كنسرت را در اين سالن برگزار كنيم.»

 

در پي لغو كنسرت همايون شجريان در تبريز به دليل همراهي دو نوازنده زن، او در نامه‌اي خطاب به مردم تبريز نوشت: «به ‌طوری که عنوان گردید چنانچه خانم‌ها حذف و یا جایگزین گردند، مجوز این کنسرت بلافاصله صادر خواهد شد و دیگر مشکلی وجود نخواهد داشت که طبیعتاً قبول چنین شرایطی برای ما غیرممکن بود.»


اين خواننده موسيقي ايراني در نامه خود اضافه كرده است: «در پایان سؤال من از مسئولین محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی آذربایجان این است که به نظر ایشان موسیقی فاخر چه نوع موسیقی است؟ و موسیقی که سال‌هاست من و پدرم اجرا می‌کنیم از چه نوع است؟»


تجربه كنسرت تبريز كه تنها چند روز مانده به برگزاري لغو شد، اين ابهام را به وجود مي‌آورد كه آيا كنسرت فرزند استاد آواز ايران بار ديگر سرنوشتي مشابه گذشته پيدا مي كند يا نه.

 


 


تلاش جمهوري اسلامي براي تبرئه خبرنگار خودي

مدير كل اخبار و اطلاعات خارجي صدا و سيما به ايسنا گفته است: دادستان ايتاليا اعلام كرده كه ايميل‌ها، نامه‌ها و مكاتبات معصومي‌نژاد در ۶ ماه گذشته كنترل شده و تلفن‌هاي او نيز شنود شده‌اند و به اين نتيجه رسيده‌اند كه روابط گسترده‌اي داشته‌است و زمينه‌ساز انتقال تجهيزات با كاربرد دوگانه به ايران بوده ‌است. اعلام كرده‌اند دوربين‌هايي كه وي به حمل آنها متهم شده، مي‌توانند هم كاربرد نظامي و هم كاربرد غيرنظامي داشته باشند.

 

حسن عابديني گفته است: دادستاني ايتاليا با حربه رسانه‌يي، عنوان اسلحه آورده كه همه فكر كنند مي‌خواهند اسلحه صادر كنند؛ اين در حالي است كه صرفا جنجال رسانه‌يي است و مي‌خواهند همزمان با اجلاس حكام، كليد تبليغاتي جوسازي عليه ايران را بزنند. اما چون مبناي قانوني ندارد، خيلي نمي‌توانند موفقيت به‌دست آورند.

 

اظهارات اين مقام دولتي در حالي صورت مي گيرد كه تلويزيون ايتاليا، ضمن پخش مصاحبه مطبوعاتي پليس ايتاليا، شماري از سلاح هاي مكوشفه در اين عمليات ضد تروريستي را نيز نشان مي دهد.

 

اين مدير كل سيماي جمهوري اسلامي گفته است معصومي‌نژاد دو دهه است كه در ايتاليا فعاليت مي كند و مقيم اين كشور است و ۱۰ ۱۵ سال است با سيما همكاري دارد.

 

رويترز پيشتر گزارش داده بود پليس ايتاليا نه نفر را به اتهام قاچاق سلاح به ایران بازداشت کرده که در میان آنها افرادی از نیروهای ایرانی هم حضور دارند؛ نام دو نفر از ايرانيان يعني حميد معصومي نژاد ۵۱ ساله و همايون بختياري ۴۷ ساله تا كنون اعلام شده است در حالي كه به نظر مي‌رسد ايرانيان متهم در اين پرونده چهار نفر هستند. پارس ديلي مدعي شده است نام دو نفر ديگر علي دميرچلو و رضا حكيمي است.

 

preview

 گزارش‌های ویدئویی از سلاح‌های قاچاق و سخنان مسوولان ایتالیایی بررسی کننده پرونده.


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به khodnevis-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به khodnevis@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

بازار امروز

Loading currency converter .. please wait

loading
currency converter
please wait
....

خبرهاي گذشته