هستي نيوز،از آن سوي فيلتر جمهوري اسلامي خبر پراكني ميكند

-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد...
http://groups.google.com/group/hasti-news
------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۸ اسفند ۱۷, دوشنبه

Posts from Khodnevis for 03/08/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



روز زن و زنانی که آزاد نیستند


 


سال ننگین وسیاه شصت وهفت

 

 

جغد شوم مـــــــرگ زندان را گْزید
غنچه‌ها راچون خزان ازشاخه چید
خون زداس شب پرستان می‌چکید
دوســــــــــتان را چوبه‌های دار دید
این چنین تا مـــــــــــــــــاه بهمن پیش رفت
ســــــــــــــــال ننگین وسیاه شصت وهفت
نامه‌ها وکـــــــــــــوله‌ها ارسال شد
قلب‌ها ازاین خــــــــــــــبرغربال شد
ناله‌ها تا عــــــــــرش حق دنبال شد
جای جـــــــــــــاویدانشان گودال شد
این چنین تا مــــــــــــــــاه بهمن پیش رفت
ســــــــــــــــال ننگین وسیاه شصت وهفت
خـــــــــــــاوران ازدفن یاران یاددارد
بار‌ها ازشخمشان فــــــــــــریاددارد
خـــــــــــــــاوران گنجینه‌ای آباددارد
کهــــــــــــــــــکشانی انجم آزاددارد
این چنین تا مــــــــــــــــاه بهمن پیش رفت
ســــــــــــــــال ننگین وسیاه شصت وهفت
یادیاران تا ابددرســـــــــــــنه‌هاست
خـــــــاطرات آن عزیزان با صفاست
خاک سرد گورشان چون کیمیاست
خـــــاوران تا زنده‌ایم درقلب ماس
ت


 


من الظلمات الی النور - کوتاه در مورد جنبش زنان عرب

می‌خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب،
برچسب فاحشه می‌زنندم
بغضم را در گلو خفه کنم!
یک کپی از هویتم را هم می‌خواهم
برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد،
فحش و تحقیر تقدیمم می‌کنند،
به یاد بیاورم که کیستم!

غاده السمان

"اعتراض" در فرهنگ قومی که بر اعتقادات خود تا پای جان تعصب دارد‌، کاری طاقت فرسا و ظریف است. اما صبوری زنان قوم عرب در طول صد سال اخیر باعث شکل گرفتن نهضتی شده است که سر باز ایستادن ندارد و  می‌توان گفت زیرساخت جنبش‌های آینده‌ی زنان در کشورهای عربی از هم اکنون مهیاست.

اینها گفته‌های سونیا کلی ، مدیر موسسه‌ی "خانه آزادی" است. موسسه‌ای که در رفع تبعیض علیه زنان در کشورهای حاشیه خلیج فارس نقشی پیشرو دارد:

ما متوجه شدیم که زنان این منطقه توانسته‌اند از طریق به دست آوردن قدرت‌های اقتصادی و مالی به حقوق وامتیازات خیلی بیشتری دست یابند. در نتیجه ما شاهد ۵ درصد ازدیاد در تعداد زنان شاغل در کویت و بهبود وضعیت کلی آن‌ها بوده‌ایم. در سال ۲۰۰۳ تنها ۴۶ درصد از زنان به کار اشتغال داشتند در حالی که امروز بیش از ۵۱ درصد از زنان در کشور کویت شاغل هستند.»(۱)

فاطمه حافظ‌، از فعالان جنبش زنان در مصر‌، مراحل پیشرفت فمینیسم در کشورهای عربی را اینگونه تشریح می‌کند:

مرحله نخست: مرحله نهضت و تقریباً از ابتدای تا سه دهۀ نخست قرن بیستم ادامه پیدا می‌کند. در این مرحله بر مجموعه‌ای از مطالبات اجتماعی زنان مانند: آموزش و کار تمرکز شده بود. برخی مسایل مرتبط با این فضا نیز مورد بحث و گفتگو قرار گرفت، مثل: حجاب، قوانین حاکم بر بیرون آمدن زن از خانه، حالت اداره‌‌هایی که زنان می‌توانند در آن اشتغال داشته باشند و .....

فعالان اصلی این مرحله به دو جریان تقسیم شده بودند: یک جریان به شبیه شدن به غرب و بهره گیری از قوانین، نظام‌ها و دیدگاه‌های غربی درباره زنان تمایل داشت و جریان دیگر به سیراب شدن از چشمه سار شریعت اسلامی و اعمال نظر و اجتهاد در پدیده‌های نو دعوت می‌کرد.

مرحله‌ی دوم: دهه‌ی چهل و پنجاه را شامل می‌شد. در این مرحله حق زنان در آموزش و کار ریشه دار شده بود و دیگر درباره این مسایل بحث و جدالی مطرح نمی‌شد. گفتمان فمنیستی در این مرحله از مطالبات اجتماعی به حقوق سیاسی گذر کرد. زنان در جنبش‌های آزادی بخش ملّی آن دوره در مصر، فلسطین و مغرب مشارکت داشتند. سپس فریادهایی برای مطالبه حق زنان در رأی دادن و کاندیدا شد برای عضویت در مجالس و پارلمان‌ها، برخواست. این درخواست‌ها را رهبران جریان‌های فمنیستی مطرح می‌کردند که به احزاب لییرال و مارکسیستی وابسته بودند. زنان اسلام‌گرا با این که با قدرت در جنبش‌های مقاومت و مبارزه با اشغال‌گری فعالیت داشتند ولی از دعوت به این حقوق کناره گیری کرده بودند.‌

مرحله سوم: مرحله اوج گیری حکومت‌های قومیت‌گرا بود. در این مرحله حکومت‌ها توانستند زمام فعالیّت‌های زنان را به دست بگیرند و تمامی تشکل‌های زنان را تحت حاکمیّت خویش درآورند .‌دولت‌ها با تصویب قوانین کار و خانواده، درباره وضعیت زنان قانونگذاری کردند. به شکل عمومی در این مرحله به دلیل شدید شدن درگیری با رژیم صهیونیستی، مطالبات زنان عقب گرد داشت. همین مساله باعث پنهان ماندن بسیاری از مشکلات زنان در آن دوره گردید.‌

مرحله‌ی چهارم: مرحله عقب نشینی حکومت‌ها و بروز قدرت جهانی شدن بود. تاریخ این مرحله از دهه هشتاد آغاز و تا امروز ادامه دارد. در ابتدای این دوره، اغلب کشورهای عربی شاهد بیداری اسلامی به عنوان عکس العملی در مقابل مدرن سازی غربی به وسیله حکومت‌ها بودند. بیداری اسلامی به نوبه‌ی خود جنبشی اسلامی را در مسایل زنان به وجود آورد که از طبقه‌ی میانه شکل می‌گرفت. این جریان در قالب نمودهای گوناگونی تجلّی می‌یافت که عبارت بود از: بازگشت گسترده به حجاب، تأسیس جمعیّت‌های زنان بر اساس مبانی و منابع اسلامی، عضویت در جریان‌ها و احزاب اسلامی موجود، مشارکت زنان در فرآیند انتخابات، کاندیدا شدن در فهرست‌های انتخاباتی احزاب و همچنین به دست آوردن نقاط مرکزی و پیشرفت در ساختار تشکیلاتی این گروه‌ها (۲)

آنچه از شرایط بر می‌آید‌، اعراب در تغییر سنت‌های چند هزار ساله شان بسیار سر سخت هستند‌، اما آنچه که از وقایع بر می‌آید اینست که زنان عرب صبورتر از آنند که از حقوق انسانی خود به این آسانی دست بکشند.

پانوشت‌ها:

۱- گام‌های آرام زنان عرب به سوی برابری--هم میهن ۱۸ اسفند ۸۷

۲- پیشرفت‌ها و موانع جنبش زنان عرب -- صفحه شخصی حمیدرضا غریب نیا


 


احمدی نژاد و هاشمی؛دشمن خونی یا دوست قدیمی؟!

مدتی پیش عکسی از یه روزنامه توجه من رو به خودش جلب کرد. احمدی نژاد و هاشمی در کنار هم بعد از جلسه‌ی مجمع تشخیص مصلحت. چیزی که جلب توجه می‌کرد نگاه احمدی نژاد به هاشمی بود و همینطور حالت هاشمی. به نوعی حالت رئیس و مرئوس. هاشمی رئیس و احمدی نژاد مرئوس. باعث شد فکر کنم تو این چند سال چه اتفاقی افتاد؟ چی شد که احمدی نژاد خودشو در حدی دونست که با هاشمی در بیفته؟ آیا از جایی حمایت می‌شد یا یه جورایی دعوای زرگری بود؟ چه اتفاقی افتاد که هاشمی با اینکه آروم آروم داشت به حاشیه می‌رفت دوباره افتاد سر زبونا؟ چی شد که مردم دوباره اومدن طرف هاشمی و نمازجمعه به امامت هاشمی یکی از پرشور‌ترین نمازجمعه‌ها شد در صورتی که ۴ سال پیش کسی رغبت نداشت به نماز جمعه با امامت هاشمی بیاد. چی شد که شعار فائزه فائزه حمایتت می‌کنیم در مقابل شعار مجتبی بمیری رهبری رو نبینی قرار گرفت؟ چی شد که یکی از بزرگ‌ترین منتقدین هاشمی، اکبر گنجی، در مصاحبه با صدای آمریکا کم مونده بود از هاشمی عذر خواهی کنه؟ بهتره برگردیم به چند سال قبل....

زمانی که هاشمی کاندیدای انتخابات نمایندگی مجلس شد و اون فضاحت به بار اومد. من فکر می‌کنم هاشمی تا حدودی متوجه این شد که خامنه‌ای در صدد خذف اون از صحنه هست. فاز دوم تخریب هاشمی تو انتخابات نهم ریاست جمهوری کلید خورد. به نظر میاد نقشه‌ی هاشمی هم از همینجا شروع شد. دست‌های پشت پرده برای تخریب بیشتر هاشمی، تصمیم گرفتند مبارزه‌ی انتخاباتی رو بین هاشمی و یه نیروی تقریباً ناشناس افراطی که به ظاهر ذوب در ولایت هم باشه، قرار بدن و در آخر با پیروزی اون نیروی ناشناس با شعارهای مردم فریبانه، ضربه‌ی آخر رو به هاشمی بزنن. اما یه جای کار خامنه‌ای و دار و دسته‌اش اشتباه بود. مشکل اینجا بود که اون نیروی ناشناس چندان هم واسه هاشمی ناشناس نبود. اون یار غار هاشمی در سال‌های ریاست جمهوری هاشمی و بعد از اون تو انتخابات نمایندگی مجلس بود. از اینجا به بعد ابتکار عمل به دست هاشمی افتاد. نقشه‌ی هاشمی این بود که تو ۴ سال ریاست جمهوری احمدی نژاد اوضاع به طور کامل متشنج بشه. احمدی نژاد، هاشمی و خانواده‌اش رو تخریب و تهدید می‌کرد، هاشمی هم اصلاح طلبارو تحریک می‌کرد تا به سیاست‌های غلط احمدی نژاد چه از لحاظ اقتصادی و سیاسی انتقاد کنند. احمدی نژاد هم که تا تونست تو این ۴ سال کشور رو به سمت بحرات اقتصادی و سیاسی برد. وضع مردم از لحاظ اقتصادی و آزادی‌های سیاسی تو این ۴ سال واقعاً به حد آزار دهنده‌ای رسید. فاز بعدی نقشه‌ی هاشمی انتخابات دهم ریاست جمهوری بود. پیدا کردن کسی که بتونه احمدی نژاد رو تو این انتخابات شکست بده با افتضاحات احمدی نژاد کار سختی نبود. واسه همین خاتمی یه گزینه‌ی مناسب برای پیروزی راحت در مقابل احمدی نژاد بود. اما این کافی نبود برای هاشمی. هاشمی یه مقدار شور انتخابات می‌خواست. سابقه‌ی ۸ ساله‌ی اصلاحات خاتمی چیزی نبود که بتونه همه قشری رو به پای صندوق رای بکشونه. به همین خاطر بهترین گزینه کسی نبود جز میرحسین موسوی. کسی که سابقه‌ی موفق مدیریت در زمان جنگ تو ذهن خیلی از مردم اون زمان بود که با وجود جنگ مردم باز هم از لحاظ اقتصادی اینقدر در مضیغه نبودند. با حمایت خاتمی و طیف گسترده‌ای از اصلاح طلبا، قشر جوون هم به سمت موسوی می‌رفتند. بنابر این یه انتخابات پرشور در راه بود که با پخش مناظره‌ها و ادامه‌ی دعوای زرگری احمدی نژاد و هاشمی آتش انتخابات داغ‌تر شد. اما چرا هاشمی همچین چیزی می‌خواست؟ این انتخابات پرشور به چه دردش می‌خورد؟عقل ناقص من فقط به یک جواب رسید. اونم اینه که با یه اتفاق در انتخابات و بازی با رای واحساسات مردم اوضاع کشور برای مدت کوتاهی آشفته میشه. هاشمی هم با حمایت از مردم و به ظاهر مقابله با استبداد پایگاه مردمی پیدا می‌کرد و پایگاه اندک مردمی خامنه‌ای هم کم‌تر می‌شد. با توجه به اینکه هاشمی ریاست مجلس خبرگان رو بر عهده داشت می‌تونست یه جورایی خامنه‌ای رو از تخت سلطنت پایین بکشه و جام زهر رو بده به خامنه‌ای.اما یک بار دیگه هم یه اشتباه دیگه تو انتخابات رخ داد. اشتباه محاسباتی هاشمی مردم، موسوی و کروبی بودند. اشتباه هاشمی اینجا بود که فکر می‌کرد اعتراض مردم تا یه حدی ادامه پیدا می‌کنه و موسوی و کروبی کوتاه میان‌. بعد از فروکش کردن اعتراضات فرصت مناسبیه برای سرنگونی خامنه‌ای.

خوب انتقادات زیادی میتونه به این تحلیل وارد بشه. واسه همینم تیترم رو به صورت سوالی انتخاب کردم. مثلاً نقش خامنه‌‌ای تو این تقلب چی بوده؟ واقعاً خامنه‌ای هیچ کاره بوده؟ اینجا شو نمیدونم. به هر حال تجربه شیرین انتخاب خاتمی برای افزایش عمر نظام می‌تونست یه بار دیگه با انتخاب موسوی برای خامنه‌ای و نظام تکرار بشه. پس نمیشه انکار کرد که تقریباً واسه خامنه‌ای انتخاب شدن موسوی گزینه‌ی بدی نبوده. اما به هر حال چیزی که الان واضحه فروکش کردن اعتراضات مردمی یعنی فرصت دادن به هاشمی برای عملی شدن نقشه. اما اگه به کارای خامنه‌ای تو این مدت دقت کنین اون فقط می‌خواسته جو متشنج‌تر بشه. مثلاً نماز جمعه‌ی ۳۰ خرداد و سرکوب بیرحمانه‌ی مردم. مطالب کیهان هم که فقط سعی در بیشتر کردن اعتراض مردمی داره. اما سرکوب مردم توسط عوامل خامنه‌ای باعث شد که خواسته‌ی مردم فقط سرنگونی نظام باشه. به همین دلیل الان هم خامنه‌ای و هم هاشمی به بن بست رسیدن. بهترین راه حل واشون اینه که فعلاً هاشمی دست از تخت و تاج پادشاهی برداره و وارد صف حامیان خامنه‌ای بشه. چون اگه نظام سرنگون بشه مطمئناً جنایات هردوشون به اندازه‌ای هست که جون سالم به در نبرن.

شاید این تحلیل مضحک یا کاملاً اشتباه به نظر بیاد اما تجربه‌ی دست‌های پشت پرده تو انقلاب‌های مختلف و مطلب یکی از دوستان در مورد انقلاب کبیر فرانسه ذهنم رو به این سمت متمایل کرد که شاید پشت پرده خبرای دیگه‌ای هست.

 


 


احکام حسین قلی خانی

حسین قلی خان از خوانین اوائل دوران قاجار بود‌. کارها و رفتار و احکام او آنچنان ابلهانه واز روی دلبخواه بود که بزودی در همه ایران معروف شد .‌

هر کار که بدون هر گونه اندیشه و از روی معده و یا بنا بر خوشی یا ناخوشی روحیه صادر می‌شد را حسین قلی خانی می‌گفتند‌. او مظهر هرج و مرج وکارهای الکی بود.

هرکس هرکار که می‌خواست می‌کرد و کسی هم از او بازخواست نمی‌کرد‌. این رویه‌، امروز در قوه قضائیه ایران به رویه جاری تبدیل شد‌. هر قاضی هرنوع که دلش خواست حکم صادر می‌کند و کسی هم از او باز خواست نمی‌کند .‌

قاضی صلواتی در محکوم کردن محمد ولیان به اعدام به جرم سنگ اندازی‌، حتی دست حسین قلی خان راهم از پشت بسته است‌. 

ضاهراً مردم باید مانند دوران مشروطیت به خیابان بیایند وخواستار عدالت خانه شوند‌. 

هرچه که مردم ایران به پیش می‌روند و خواهان مدرن‌تر شدن جامعه می‌شوند‌، حکومت به عقب حرکت کرده دستگاه حکومتی و دولتی به دوران ماقبل قانون می‌کشاند .‌

شاید هم آنان می‌خواهند با افزایش فساد و به اوج رساندن آن به ظهور امام زمان کمک کنند.

در همین راستا سخنان اخیر رئیس دولت که یازده سپتامبر را دروغ خوانده‌، یکی دیگر از آن حرف‌های حسین قلی خانی است‌. کی به  کیه! هرچی دلت خواست بگو‌. هولوکاست دروغه‌، یازده سپتامبر دروغه‌، هرچی که دلت می‌خواد می‌تونی بگی. بی خیال‌! 

وقتی با تقلب میشه رئیس جمهور شد‌، پس یازده سپتامبر هم می‌تونه دروغ باشه .‌


 


برای امروز که روز من است ...

امسال آمده‌ام که متفاوت بنویسم!

 

امسال دوست دارم در روز زن نه از سینه‌های هوس‌انگیز بنویسم نه از لب‌های خوش فرم!  نه از فمینیسم، نه از موهای بیتاب زیر روسری! نه از مادربزرگ و نه از حس نکبت زن بودن در این سرزمین! نه از بکارت، نه از نگاه بی‌رحم مردسالار جامعه و نه لذت سیب سرخ حوا!

 

اینبار برخلاف هرسال که گذشت، هرسال پیش از این روزهای سبز، قلمم به گله از مردان نمی‌رود! دلم نمیخواهد با تحقیر، سبیل‌هاشان را به رخ‌شان بکشم و صدای کلفتشان را و مردانگی و غیرتشان را به تمسخر بگیرم.

 

امسال می‌خواهم برای روز زن از مردها هم بگویم و اینکه چقدر به‌شان بالیدم! که بهم بالیدیم. اصلا مگر میشود سهراب را بیاد آورد و اشکان و آرش را و هنوز گله مند بود؟ مگر می‌شود ترانه را با امیر مقایسه کرد و گفت این والاتر است یا دیگری؟!

 

امسال آمده‌ام نه از نقض حقوق زن، که از نقض حقوق انسان در دیاری بگویم که ما وارثش هستیم.

 

نه! گله ی من، گله ی دردمند زنان سرزمین من، شکوه‌ی دلگیر مردانش نیز هست! درد مشترکیست که ما با سکوت فریاد کردیم و با فریاد بغض. تلخی توهین به شخصیت و شعورمان که تنها با  همبستگی‌مان شیرین شد. قصه‌ی ما، غم‌نامه‌ی تبار زنان و مردان شجاعی‌است که در خاک خود به اسارت گرفته شدند. این حقیقت من‌ است و حقیقت مرد سرزمین من. یک نسل از جنس خس و خاشاک، محارب و نترس. زن و مرد هم ندارد!

 

نه آقایان! من گله‌ای ندارم! من به چشم خود دیدم که مردانی همه قوی هیکل چفیه‌های خفت بر گردن سوار بر موتورهاشان چماقهاشان را بر سر ما میچرخاندند، اما من زنان باتوم به دست را هم دیدم که نگاه تنفرآمیزشان را در چشمان‌مان می‌دوختند.

 

می‌خواهم بگویم بغض شما هم کمتر از ما نیست. ما دختران و پسران این سرزمین رفیق ترانه‌های تنهایی هم شدیم وقتی کنار هم روی پشت بام‌ها فریاد آزادی‌خواهی میکشیدیم و در خیابان‌ها پابه پای هم می‌دویدم و مشت گره می‌کردیم و سفتی باتوم نصیب تن تردمان می‌شد. وقتی که زیر می‌گرفتند با ماشین‌های غول پیکرشان ما را و تنی خرد می‌شد و صدای تیر می‌آمد و کنار دستی‌ات روی زمین می‌افتاد  بی‌جان و رد خون دلمه می‌بست. 

 

وقتی پشت درهای اوین نام عزیزان دربندمان را فریاد می‌کشیدیم . وقتی که شیوا در سلول‌های انفرادی جوانیش را می‌سوزاند و محمدرضا کمی آن‌سوتر به امید آزادی مشق اعتراف تمرین می‌کرد. وقتی که با هم بودیم وقتی که کتک خوردیم و دویدیم و نترسیدیم و  وقتی که مردیم!

 

همان زمان که چشمان ندا در نگاهمان گره خورد، فریاد ندا نترس، مانند لبخند سهراب در ذهنمان جاودانه شد و امیر و محسن و سعیده و کامران و ترانه و کیانوش خاطرات مشترک ما شد. مگر این‌همه را یادمان می‌رود؟ نه! ما خود تاریخ شدیم. من و تو زنان و مردان امروز،  تاریخ دیروز و فردا شدیم و یادمان نمی‌رود. ما در بدترین و دل‌سردکننده‌‌رین روزها پشت سر هم ایستادیم و بهم امید دادیم در خونین‌ترین روزهامان با هم اشک ریختیم و عزادار بودیم. ما قسم خوردیم که تا به آخر ایستاده‌ایم. ما زن و مرد جنگیم و از همان اول اتمام حجت کرده بودیم.

 

ما آنقدر خاطرات مشترک، آنقدر درد مشترک  داریم که جایی نمی‌ماند از برتر بودن زن بگوییم یا مرد! ما بی‌آنکه بخواهیم توانایی‌هامان را به رخ هم بکشیم برابری را اثبات کردیم  و هنگام دفاع از آرمان‌هامان نشان دادیم توفیری نمی‌کند زن باشی یا مرد!


 


معرفی سازمان‌های اپوزسیون قسمت اول

در اولین قسمت از این مجموعه به سراغ حزب مشروطه ایران می‌رویم و همراه و همکلام می‌شویم با دبیر کل این حزب (‌فواد پاشایی) انسانی شاداب و خندان که به گفته اطرافیان و اعضای حزب مشروطه کوشش او در طول سالیان گذشته در این سمت از حزب مشروطه، سازمانی جوان‌، فعال و در عین حال پرتجربه ساخته است که اگر نه قدرتمندترین سازمان اپوزسیون لااقل در ردیف بزرگ‌ترین سازمان‌های اپوزسیون ایران قرار می‌گیرد.‌

حزبی که در بیش از هفتاد شهر مختلف دنیا شاخه و هسته دارد و بخش اعظمی از فعالیت‌های این حزب معطوف به ایران و مبارزات داخل ایران است.‌

حزب مشروطه ایران با دارا بودن کادر تئوری و مدیریتی که از انسان‌های فرهیخته‌ای چون دکتر داریوش همایون، دکتر خسرو اکمل، دکتر حسین یزدی و بسیار دیگر تمام سعی خود را در راه تغییر گفتمان غالب جامعه‌ی ایرانی به یک گفتمان سکولار بر پایه لیبرال دموکراسی گذاشته است.‌

حزب مشروطه ایران همچنان که در ادامه مطلب خواهد آمد به یک دموکراسی لیبرال در چهارچوب نظام پادشاهی مشروطه معتقد است و برای برپایی آن از هیچگونه تلاش سیاسی و به دور از خشونتی فروگذار نکرده و نمی‌کند‌.

جناب آقای پاشایی برای اولین سوال، اگر با نگاهی دقیق‌تر به حزب مشروطه نگاه بکنیم این حزب را چگونه سازمانی می‌توان ارزیابی کرد؟

اگر بخواهیم به عنوان ارزیابی نگاه کنیم بنده معتقد هستم که حزب مشروطه چندین تفاوت فاحش با دیگر سازمان‌ها و احزاب اپوزسیون دارد، یک این است که این اولین حزبی است که در خارج از کشور تشکیل شده است، اکثر احزاب و سازمان‌ها در ایران تشکیل شده‌اند و بعد به خارج از کشور هجرت کرده‌اند ولی حزب مشروطه اولین حزبی است که در خارج از کشور تشکیل شده‌، پاگرفته و رشد کرده است‌.

از آغاز و قبل از تشکیل حزب مشروطه بسیار فکر کردیم که اصلا چرا ما می‌خواهیم چنین حزب یا سازمانی ایجاد کنیم و هدف از آن چیست؟ یکی از عمده‌ترین نگاه‌ها این بود که ما احتیاج داریم فرهنگ سیاسی اجتماعی خودمان را تغییر دهیم. ما معتقد بوده‌ایم اگر سازمان ما بخواهد با همان فرهنگ‌ها و همان شیوه‌های رفتاری که در جامعه‌ی سیاسی ایران جا افتاده است، آغاز کنیم و حرکت کنیم طبیعتاً از آن چیزی بیرون خواهد آمد که در بهمن ۵۷ نتیجه‌اش را دیدیم تنفر‌، دشمنی، کینه توزی به جای عقل و تعقل جایگزین می‌شود. بهمن ۵۷ برای ما بزرگ‌ترین درس بود که سازمان‌های سیاسی و احزاب نتوانستند صلاح و مصلحت مردمی را بر صلاح و مصلحت شخصی و تنفر‌های شخصی خود غالب کنند و کاری کردند که بیشتر شبیه به یک خودکشی عمومی بود، یعنی نیامدند که مصلحت کشور خودشان را یا مصلحت جامعه خودشان را جایگزین مصلحت‌ها و کینه ورزی‌های شخصی خود کنند اما تلاش ما در حزب مشروطه این است که هیچ وقت چنین نگاهی نداشته باشیم و همیشه مصلحت و خواست مردم و بهتر بودن آینده مردم را بر خواست‌ها شخصی و نگاه‌های سیاسی خودمان ترجیح بدهیم، ما معتقد هستیم باید فضای سیاسی و سنت‌های سیاسی اجتماعی کشور را عوض کنیم که مهم‌ترین آن پذیرفتن مخالف به عنوان مخالف و نه به عنوان دشمن است و تلاشمان این است که این فضای دشمنی را در فضای سیاسی از بین ببریم و من معتقد هستم که والاترین نگاه‌ها و خواست‌های حزب مشروطه این بوده که هنوز هم بر روی آن کار می‌کند‌.

پانزده سال است ( از زمان تاسیس‌) همیشه دستمان برای همکاری، اتحاد و مشارکت با همه‌ی احزاب و گروه‌های سیاسی که برای آزادی ایران به راستی تلاش می‌کنند باز است و حاضر هستیم در هر زمینه‌ای که به نفع مردم و کشورمان ایران باشد با هر سازمان و طیف و گروهی بدون در نظر گرفتن نگاه و طیف سیاسی همکاری کنیم، تنها معتقد بودن به آزادی، دموکراسی و طبیعتاً رفتن جمهوری اسلامی‌، (‌برای اینکه شما نمی‌توانید به دموکراسی و آزادی معتقد باشید و به بودن و ماندن جمهوری اسلامی هم معتقد باشید، طبیعتاً کسانی که به دموکراسی و آزادی معتقد هستند به رفتن این حکومت هم معتقد هستند) کافی است.

دیدگاه سیاسی حزب مشروطه ایران چیست و حزب از چه دریچه‌ای به مسائل مختلف می‌نگرد و آنها را تجزیه و تحلیل می‌کند و راهکار ارائه می‌کند؟

طبیعتاً ما جوهر اصلی حزب را پدران نهضت مشروطیت قرار دادیم برای اینکه پدران نهضت مشروطیت چند خواست عمده داشتند که بر گرد آن خواست‌ها انقلاب مشروطه پای گرفت "مدرنیته " "عدالت خانه " "آزادی‌" وقتی ما می‌گوییم مدرنیته طبیعتا بسیاری مطالب منجمله دموکراسی را در خود جای می‌دهد شاید در آن موقع امکان بازگو کردن دموکراسی نبود ولی در غالب مدرنیته این خواست مطرح شد. در این غالب ما معتقد هستیم ایران آینده یک حکومت پادشاهی مشروطه که همه‌ی ما باید به عنوان افراد سیاسی این مطلب را درک کنیم که در پادشاهی مشروطه، پادشاه به عنوان سمبل وحدت ملی است ولی کشور به وسیله دولت‌هایی اداره می‌شود که به توسط مردم و از صندوق‌های رای بیرون می‌آیند و طبیعتاً هر حزبی که رای بیشتری کسب کند نخست وزیر و اعضای دولت از بین آنان انتخاب خواهد شد، گاهی می‌تواند یک ائتلاف حاکم باشد گاهی یک حزب به تنهایی ولی این برای یک مدت محدودی است که توسط قانون اساسی مشخص خواهد شد و پادشاه سمبل وحدت ملی است که باز هم قانون اساسی وضعیت آن و میزان اختیاراتش را مشخص خواهد کرد.

ولی اگر مردم نخواستند سیستم جمهوری خواهد شد و در آنجا هم به عقیده من میزان همان صندوق رای است، حزب مشروطه ایران معتقد هست که آینده ایران را با یک روش دموکراسی لیبرال اداره خواهد کرد، ما نمی‌توانیم بگوییم که فقط طرفدار پادشاهی هستیم این معنا ندارد بلکه ما برنامه‌های مفصلی برای احیا و آبادانی کشور و بردن آن به سمت یک دموکراسی لیبرال و آزادی و آبادانی پایدار داریم که در این راه آماده‌ایم با همه‌ی احزاب سیاسی که به دموکراسی و حقوق بشر اعتقاد دارند همکاری کنیم، دموکراسی و حقوق بشر این است که شما نمی‌توانید از قبل تایین کنید که چون ما طرفدار پادشاهی هستیم پس آینده‌ی ایران پادشاهی است، نه‌، ما معتقدیم که آینده‌ی ایران بعد از فروپاشی جمهوری اسلامی باید از یک صندوق رای بیرون بیاید اگر ما در مورد حقوق مردم صحبت می‌کنیم اگر ما در مورد شعور مردم صحبت می‌کنیم و یا در مورد آزادی صحبت می‌کنیم پس باید قبول کنیم که مردم در یک انتخابات آزاد خواستشان را مطرح کنند و بگویند چه نوع حکومتی را می‌خواهند و همه‌ی ما که شعار دموکراسی می‌دهیم باید قبول کنیم و خودمان را وقف بازسازی ایران بکنیم.

ما بارها گفته‌ایم، درست است که ما به پادشاهی مشروطه معتقد هستیم اما این تنها وجه و نشان ما نیست بلکه ما پروژه‌های بسیاری برای سازندگی داریم، پروژه‌های بسیاری برای مسائل آموزش و پرورش داریم برای مسائل بهداشت، اقوام و غیره داریم و طبیعتاً اگر در انتخاباتی که در آینده انجام خواهد شد به این نتیجه رسیدیم که پادشاهی مورد قبول مردم نیست و مردم سیستم جمهوری را انتخاب کردند، ما در آن جمهوری هم مطمئناً می‌ایستیم و طرح‌های خود را پیش می‌بریم تا زندگی بهتری را برای مردم فراهم کنیم در عین حالی این حق را خواهیم داشت که در مورد نوع نگاه سیاسی و عقاید سیاسی مان با مردم صحبت کنیم و از آنها بخواهیم بیشتر به مسائل توجه کنند تا بتوانند میزان عملکرد و گفتار ما را بسنجند.

حزب مشروطه چگونه به مسائل اقوام ایرانی می‌نگرد و برای آنها چه برنامه‌هایی دارد؟

ما در مورد حقوق اقوام قطع نامه‌ای داریم که متصل است به باور‌های سیاسی و حزبی مان، در آنجا ما تمام حقوقی که اقوام ایرانی باید داشته باشند قبول می‌کنیم و به آن معتقد هستیم، منجمله آموزش به زبان محلی، داشتن مطبوعات به زبان محلی، انتخاب نمایندگان استان‌های خودشان و تمامی حقوقی که متعلق به اقوام است را ما محترم می‌شماریم.

ما چیزی که قابل قبول نیست تلاش عده است که می‌خواهند ایران را چند پارچه کنند و این روزها می‌بینیم که عده‌ای می‌خواهند لغت مجعول ملت‌های ایران را رایج کنند، ما می‌دانیم که وقتی که آنها می‌خواهند یک ملت را به نام ملت ایران ابتدا تقسیم کنند به ملت‌های ایران‌، ملت کرد، ملت بلوچ، ملت ترک و...، زمینه را فراهم می‌کنند برای کارهای بعدیشان یعنی کسانی هستند که ابتدا کنفرانس ملل ایران را برگزار می‌کنند و اقوام ایرانی را به عنوان ملل ایران به آنجا دعوت می‌کنند تا زمینه‌ها را آماده بکنند که نشان بدهند ایران از چندین ملت تشکیل شده است و طبیعتاً وقتی شما از ملل مختلف صحبت می‌کنید این حق برای آنها هست که هر ملتی کشور خودش را داشته باشد به همین دلیل ما تمام حقوق اقوام را ارج می‌نهیم و خود را پای بند به اجرای آن می‌دانیم اما با هرچیزی مانند کنفرانس ملل کاملا مخالف هستیم و اینکار را زمینه‌هایی برای یک جدایی می‌بینیم.

ما تمامی حقوق اقوام ایرانی برای ما قابل قبول و احترام است و خود ما تلاشمان بر اجرای آن است و در عین حال گوشزد می‌کنم ما بارها گفته‌ایم در آینده‌ی ایران ما چیزی به عنوان اقلیت نخواهیم داشت، چه اقلیت قومی‌، چه اقلیت دینی و تنها اقلیتی که در آینده ایران به عقیده ما وجود خواهد داشت آن گروهی هستند که در انتخابات پیروز نمی‌شوند و آن هم برای مدتی محدود که قانون حدود آن را معین می‌کند به عنوان اقلیت سیاسی می‌شوند که در انتخابات بعدی پیروز می‌شوند و از اقلیت بودن خارج می‌شوند.‌

چیزی به اسم اقلیت قومی و مذهبی در ایران نخواهیم داشت برای اینکه یکی از بدترین و ناپاکترین لغت‌هایی است که ما می‌توانیم در یک جامعه رایج کنیم که یک کودکی را از زمان کودکی همواره به او بگوییم تو جزو اقلیت کلیمی هستی یا جزو اقلیت بهایی هستی و یا اقلیت کرد هستی، تنها نتیجه‌ای که از این برخورد به بار می‌آید این است که آن کودک از همان زمان کودکی خود را جزوی از ملت ایران نمی‌داند و خودش را از آن ملت جدا می‌داند بنابراین ما ایران را یک ملت می‌دانیم و همیشه با شعار یک کشور‌، یک ملت، ایران را می‌شناسیم و شناسایی ملل مختلف در ایران برای ما غیر قابل پذیرش و غیر قابل انجام است‌.

آقای دکتر داریوش همایون به نگاه کسانی که حزب را از بیرون نگاه می‌کنند یک جایگاه ویژه به عنوان یک اندیشمند بزرگ در حزب مشروطه دارد، حالا سوال من از شما این است که جایگاه دکتر داریوش همایون در حزب مشروطه چه هست و این تصور درست است که بدون دکتر داریوش همایون به عنوان تئورسین حزب مشروطه ایران و یکی از بزرگ‌ترین اندیشمندان و چهره‌های سیاسی کنونی ایران حزب قادر به ادامه حیات خود نیست؟

شک در این نیست که حزب مشروطه ایران از یک گنجینه‌ی گران بها به اسم داریوش همایون برخوردار است، داریوش همایون به عقیده من نه تنها برای حزب، بلکه برای کلیه جامعه‌ی ایرانی یک اعتبار و یک آبروی است و این طبیعی است که حزب مشروطه به داشتن چنین شخصیت مهمی به خود ببالد.‌

حزب سیاسی سوای از اندیشه‌ها و افکارش، اعتباری که دارد داشتن شخصیت‌ها و چهره‌های اندیشمند است، مطمئنا شما نمی‌توانید یک حزب ابرومند داشته باشید اگر چهره‌های آبرومند و فرهیخته را با خود همراه نداشته باشید. حزب مشروطه از این نظر بسیار خوشحال و خوشبخت است که آقای همایون را از روز اول در کنار خود داشته است و اقای همایون نه تنها از روز اول در کنار حزب بوده است بلکه جزو بنیانگذاران این حزب هستند و همه ما می‌دانیم که همیشه بخش مهمی از تئوری‌ها و اندیشه‌های این حزب از طریق آقای همایون نشر داده می‌شود و نه تنها ما آن را مخفی نمی‌کنیم بلکه به آن نیز می‌بالیم چرا که من به این معتقد هستم که هر حزب سیاسی دیگری یا هر سازمان سیاسی دیگری یه چنین انسان فرهیخته و اندیشه ورزی را در کنار خود داشت باید به او می‌بالید و به او افتخار می‌کرد.‌

متاسفانه من می‌بینم که برخی از‌، نمی‌خواهم بگوییم مخالفین یا دشمنان ما، برخی از غیر حزبی‌ها تلاش می‌کنند که این اعتبار حزبی را به صورت بار منفی جلوه دهند، من معتقدم در طول پانزده سال گذشته و با حضور آقای همایون به قدری کارد حزبی متعهد، توانمند و اندیشمند ساخته‌ایم‌.

آقای همایون در کنار ما خواهند بود تا زمانی که بخت با ما یار باشد، اما روزی هم اگر به دلایل نامشخصی یا طبیعی حزب از حضور ایشون محروم بشود مطمئنا حزب از پای نخواهند نشست برای اینکه در زمان حضور آقای همایون به اندازه کافی کادر حزبی ساخته شده است که می‌توانند حزب را با همان خط فکری به پیش ببرند‌.

چون موضوع صحبت ما معرفی بیشتر سازمان‌های سیاسی اپوزسیون به مردم ایران است لذا این طبیعی است که بخواهیم این پرسش را مطرح بکنیم با شرایط موجود در ایران، سانسور شدید، عدم دسترسی مردم به اطلاعات روز و در کل عدم آزادی مردم برای انتخاب و پیوستن به آن گروه سیاسی که مورد پسند آنان است، و یا حتی در خارج از کشور شاید همیشه یکی از مشکلات بر سر پیوستن به سازمان‌های سیاسی عدم آشنایی با نحوه برقراری ارتباط با آن سازمان است، حال سوال من در اینجاست که چگونه می‌شود به حزب مشروطه پیوست در سریع‌ترین زمان ممکن و درواقع چگونه می شود با این حزب در ارتباط بود؟
 
شما احتمالا در اخبار ایران شنیده باشید که جمهوری اسلامی یکی از خطر‌های بسیار بسیار بزرگی برای خود احساس می‌کند حزب مشروطه ایران و اصولا طیف پادشاهی هست و برای همین است که در طول دو سال گذشته و به خصوص در طول هفت ماه گذشته مدام سازمان اطلاعات و ضد اطلاعات جمهوری اسلامی اعلام می‌کنند که این حوادث و شلوغی‌ها کار طرفداران پادشاهی است، کار مشروطه خواهان است حتی تنها کسانی که جمهوری اسلامی در تمام این خیزش‌ها اعدام کرده است و به چند نفر دیگر هم حکم اعدام داده است تماما از طرفداران پادشاهی و یا مشروطه خواهان هستند، این به جز آن عده از یاران و دوستان ما هستند که متاسفانه هم اکنون در زندان بسر می‌برند یا جمهوری اسلامی آنها را در خفا و بدور از هیاهو از بین برده و یا همچنان در سیاه چال‌های خود در زیر شکنجه می‌کشد است. بر همین پایه اصلی‌ترین رسانه حزب را یعنی سامانه یا سایت حزب مشروطه را به هر طریقی در ایران فیلتر می‌کنند و یا سعی در حذف آن دارند که خوشبختانه جوانان علارغم این همه سانسور باز هم این پایگاه را از طریق ارتباط با یکدیگر و یا به انحاء مختلف پیدا می‌کنند و با آن ارتباط برقرار می‌کنند.‌

نحوه‌ی دیگر ارتباط با حزب مشروطه برنامه تلوزیونی هست که از طریق شبکه جهانی کانال یک و در روز‌های یک شنبه و سه شنبه هر هفته راس ساعت شش عصر تهران برای تمام دنیا پخش می‌شود است که می‌توانند با شماره‌های این برنامه تماس بگیرند و با آن در ارتباط باشند.

من خوشبخت هستم که بگویم حزب مشروطه ایران یکی از جوان‌ترین سازمان‌های سیاسی ایرانی است به این معنا که بدنه این حزب را عمدتاً جوانان تشکیل می‌دهند و این در حزب نمودار است که در هر کنفرانس و یا کنگره‌ی حزبی خوشبختانه ما شاهد حضور هرچه بیشتر جوانان هستیم که این برخلاف تمامی سازمان‌های سیاسی دیگر است که با گذر زمان میانگین سنی اعضای آنان نیز بیشتر و بیشتر می‌شود و کوششی بر جوان‌گرایی در آنها به چشم نمی‌خورد، این بیان‌گر این امر است که خوشبختانه اندیشه و تفکرات حزب مشروطه ایران در میان جوانان از توجه و مقبولیت خاصی برخوردار است.‌

دسته‌ها و شاخه‌های حزبی ما در شهرهای مختلف دنیا وجود دارد و در آن شهر‌ها فعالیت می‌کنند که این خود می‌تواند یک راه بسیار خوب برای برقراری ارتباط باشد، می‌توان با تلفن‌های حزب که بر روی سامانه حزب قرار دارد تماس گرفت و یا در ایران از طریق دوستانی که حزب را می‌شناسند و با حزب پیوندی دارند. ضمن اینکه آدرس وبسایت و یا سامانه رسمی حزب مشروطه ایران است و ما بسیار استقبال می‌کنیم از حضور جوانان و از این امر نیز بسیار خوشحال خواهیم شد.‌

www.irancpi.net

‌به عنوان آخرین سوال، رابطه و یا نظر حزب مشروطه ایران در رابطه با جنبش سبز چیست؟ با توجه به اینکه می‌دانیم در اواخر سال گذشته میلادی حزب مشروطه در شهر کاسل آلمان کنفرانسی با عنوان کنفرانس جنبش سبز برگزار کرد.‌

من ابتدا این توضیح شما را تکمیل بکنم و آن این است که ما هر دوسال یک بار یک کنگره و یک کنفرانس حزبی داریم که بطور متناوب و یک سال در میان در شهر‌های مختلف اروپا و آمریکا برگزار می‌شود که آخرین کنفرانس دو سالانه حزب در شهر کاسل آلمان برگزار شد که نام آن کنفرانس جنبش سبز بود.

در مورد جنبش سبز و پشتیبانی ما از جنبش سبز، جواب شما دقیقاً بر می‌گردد به سوال اول شما یعنی ما از روز اول که تشکیل شده‌ایم‌، معتقد به یک پیکارسیاسی و مردمی هستیم و از روز اول تشکیل این حزب که در مرام نامه ما آمده است که ما معتقدیم که آینده‌ی ایران باید از پس یک پیکار مردمی برآید یعنی توده‌های مردم با حضور خودشون در خیابان با حضور خودشان در صحنه ی سیاسی آینده‌ی کشور را رغم بزنند، ما نه به یک خیزش مسلحانه معتقد بوده‌ایم، نه به یک کودتا معتقد بوده‌ایم، نه معتقد هستیم که آزادی و دموکراسی از لوله تفنگ بیرون می‌آید و نه آزادی به زور اسحله و کشتار حاصل شدنی است. به همین دلیل وقتی این خیزش مردمی بوجود آمد و این حضور مردم برای ما می‌شود گفت بسیار خوشایند بود و اتفاقی بود که ما بیش از پانزده سال است در حزب مشروطه ایران منتظر آن بوده‌ایم برای آنکه مردم در سطح توده‌های آن و نه فقط از یک طیف و یک نگاه بلکه از پیر و جوان، زن و مرد به خیابان‌ها آمده‌اند و به مبارزه پرداختند. به همین دلیل ما این جنبش را حمایت کردیم چراکه معتقدیم آینده ایران باید با یک حرکت بزرگ مردمی شکل بگیرد، آنچه که امروز خوشبختانه قابل رویت است.‌

نچیزی که در این جنبش قابل تامل است این است که این جنبش رهبریت خاصی ندارد و خود مردم در سطح بسیار گسترده این جنبش را اداره می‌کنند و به یک جناح یا یک شخص وابسته نیستند و این است که احترام ما را نسبت به جنبش سبز بر می‌انگیزاند و این است که باعث می‌شود ما وظیفه خود بدانیم حمایت از آن را و هر آنچه در توان داریم رادر راه گسترش این جنبش انجام دهیم. به همین دلیل نیز ما هم آخرین کنفرانس حزب را کنفرانس جنبش سبز نام نهادیم.‌

من معتقد هستم که جنبش سبز به شدت سکولار است و به شدت به دنبال جدایی دین از سیاست است و درست است که این مطلب را امروز با قاطعیت نمی‌تواند بیان کند ولی وقتی شما می‌شنوید که در تهران مردم با صدای رسا فریاد می‌زنند جمهوری ایرانی، مهم این نیست که ما به پادشاهی معتقدیم یا به جمهوری بلکه مهم این است که مردم در این زمان‌، در این شرایط و این شعاری که می‌دهند بیان می‌کنند که می‌خواهند که حکومت مذهبی در ایران نباشد. وقتی حکومت مذهبی در ایران نبود، وقتی آزادی برقرار شد، آن وقت است که مردم می‌توانند به راحتی تصمیم بگیرند که چه نوع حکومتی (‌پادشاهی و یا جمهوری) می‌خواهند، مهم این است که مردم در این شعار اعلام می‌کنند که دیگر حکومت مذهبی و مذهب سیاسی را نمی‌خواهند.

به این دلیل کسانی که می خواهند این جنبش را مذهبی جلوه دهند و یا خود را رهبران آن معرفی کنند، خوشبختانه و یا شوربختانه تا کنون موفق نشده‌اند و من معتقد هستم که هر چقدر این جنبش پیش می‌ورد، بیشتر و بیشتر سکولار خواهد شد و بیشتر با نگاه‌های دموکراسی و آزادی و حقوق بشر حرکت خواهد کرد. در عین حال من معتقدم که اجتناب ناپذیر است که، علارغم همه گیر بودن این جنبش، پیشی گرفتن بخش غیر مذهبی و سکولار آن از بخش مذهبی و کسانی که می‌خواهند این جنبش را در حد یک جنبش مذهبی نگه دارند در آینده نخواهند توانست و این فشار آنان تنها به تفرقه و چند پارچه شدن جنبش می‌انجامد.‌

و اما سخن اخر از زبان دبیر کل حزب مشروطه ایران؟

بسیار سپاس گذارم از وقتی که در اختیار بنده گذاشتید و من امیدوار هستم که مردم ایران از این فرصت پیش آمده و از این بیداری که در توده‌های مردم بوجود آمده پشتیبانی کنند و به آن بپیوندند و بدانند که با تمام فشار‌های اقتصادی، سیاسی، نظامی، امنیتی، این جنبش شکست خوردنی نیست و این جنبش به پیروزی خواهد رسید و ما با پیوستن به آن می‌توانیم زمان این پیروزی را نزدیک‌تر کنیم و تلفات این جنبش را کمتر کنیم، در هر حال حزب مشروطه ایران همواره در کنار مردم ایران است و برای آزادی انان از تمام توان خود تلاش خواهد کرد.‌

جناب آقای فواد پاشایی بسیار بسیار سپاسگذار هستم از وقتی که در اختیار ما و خوانندگان ما قرار دادید و برای شما و همچنین تمام اعضای حزب مشروطه ایران و در نهایت مردم ایران ارزوی موفقیت و کامیابی رو می کنم‌.‌


 


مدرنیته، واپسگرایی و داستان اپوزسیون

در ادبیات امروز جامعه‌ی سیاسی و گاه قشر روشن فکر و اندیشمند ما بحث در مورد واپسگرایی رژیم ملایان حاکم برجامعه متداول است، رژیمی که خود را بسته در چهارچوب اندیشه‌های ۱۴۰۰ساله می‌داند و سعی بر آن دارد که قدرت کشف کرات دیگر را از دریچه اسلام مورد برسی قرار دهد و یا حتی فرمول شبیه سازی کردن موجودات زنده را از قرآن خود کشف کند، در این جا هیچ جای تردیدی نیست که کردار و افکار ملایان و یا واپسگرایان، چه از نوع طالبانش و چه از نوع اندیشمندان قرانی آن سازگاری با مدرنیته و روحیه امروز جامعه جهانی و دنیا امروز ندارد، اما آیا واقعاً منظور از گذشته ۱۴۰۰، سال پیش اسلامی یا ۲۰۰۹سال مسیحی یا هر تاریخ دور و دراز دیگری است؟ آیا نمی‌توان دیروز و یا ساعتی پیش را گذشته نامید و غرق شدن در آن را نیز نمونه‌ی دیگری از واپسگرایی دانست؟

به عقیده‌ی من، کلمات در فرهنگ‌های مختلف بیان کننده معانی و ادراک‌هایی هستند که تعبیری غیراز آن معنی، نمی‌شود برای آن پیدا کرد، نمی‌شود به صرف مایع بودن نفت آن را آب نامید چرا که معنی و درکی که از کلمه آب در اذهان انسان‌ها وجود دارد هیچ دخلی به نفت ندارد. منظور از بیان این نکته این است که گذشته هرچه باشد گذشته است، واپسگرایی، زندگی در گذشته، ربطی به ادیان و مذاهب ، سرپل‌های تاریخی ندارد. به همان میزانی که ۱۴۰۰سال پیش گذشته است، دیروز هم گذشته است و به همان میزان که یک مسلمان افراطی و یا یک مسیحی افراطی خواهان ماندن در آن فضا و زمان را می‌توان واپس گرا نامید که یک انسان مانده در دیروز خود را.

ماندن در فضای گذشته هرچند که به مانند بیماری گریبان جامعه‌ای را خواهد گرفت اما، فاجعه زمانی رخ می‌دهد که برای ماندن در گذشته اصرار خاصی داشته باشیم، اینکه یک جامعه و یا یک ملت و کشور بر اثر ندانم کاری‌ها و یا دلایل مختلف تاریخی در جای خود ثابت مانده‌اند دور از ذهن نمی‌نماید اما وقتی در عصر حاضر طالبان یا رژیمی هست که اصرار دارد هنوز زن را سنگسار باید کرد، و یا گوش دادن به رادیو و دیدن تلویزیون به صرف نبود آن در ۱۴۰۰پیش غیر قانونی اعلام کند (‌از قوانین طالبان در افغانستان) فاجعه است، دیدن سربریدن و الله اکبر گفتن قاتل، دیدن گردن زدن در عربستان سعودی و هزاران هزار دستور ریز و درشت دیگری از اسلام واپس‌گرا و افراطی به همان میزان به دور از تمدن امروزی است که بحث‌های سی ساله رایج در اپوزسیون ما.

وقتی وارد بحث‌های قشر روشنفکر و یا فعال سیاسی ایرانی می‌شویم بیش از هرچیزی ماندن در گذشته‌ی تاریخی و میل به واپسگرایی به هر دلیلی مشام جان را می‌آزارد، آنجا که یک مسلمان در ترس و وحشت از دست دادن قدرت و یا اعتقادات خود و عدم داشتن پاسخ به سوالات بیشمار دنیای مدرن و ذهن دانش‌گرا در اثر برخورد با مدرنتیه لاجرم در یک لاک دفاعی فرو می‌رود بی‌آنکه به این اندیشه بپردازد که می‌شود اعتقادات خود را سازگار با واقعیات امروز دنیا کرد، (‌بحثی که کم و بیش در میان بعضی از تحصیل کرده‌ها و روشنفکران معتقد به اسلام چندی است که در گرفته که آن نیز به خودی خود جای بحث و موشکافی دارد)، و یا یک فعال سیاسی و یا یک روشنفکر که از ترس پاسخ دادن به اشتباهات گذشته خود و یا اعتراف به نمی‌باید انجام کاری که پیش از این خود منادی آن بوده است و احتمالا به مانند آن مسلمان ترس از آینده و رنگ باختن افکار و اعتقاداتش که متعلق به گذشته است، وی را مجبور به ماندن در گذشته می‌کند و پیشرفت سرسام آور دنیا را که هر ثانیه‌ی ان به کشف کرات دیگر و یا هزاران ناشناخته دیگر است را به هیچ می‌انگارد و کماکان در پی فرارسیدن تاریخی است که بتواند به مانند سال گذشته حرف‌های سی و یا حتی هفتاد ساله خود را عیناً تکرار کند.

برای نمونه، هنوز و به جای پرداختن به جنبه‌های تاریخی و یا فراگرفتن درس‌ها و تجربیات تاریخی واقعه‌ی ۲۸ مرداد عده‌ای، چه در جایگاه طرفداران نظام گذشته و چه در جایگاه مخالفان آن، بیش از پنجاه سال است که به مانند یک نوار موسیقی سیر تکرار و تکرار خود را می‌گذراند و از تمام پیشرفت دنیای مدرن امروزی استفاده از نوار کاست به جای صفحه‌، سی دی و دی وی دی به جای نوار کاست برای ضبط کردن سخنرانی‌های گذشته‌، را برای خود برگزیده‌اند.

آیا جامعه‌ای که خود را روشنفکر، مدرن و رو به جلو می‌نامند اما هنوز هم برای خالی نماندن عریضه خود از به عنوان مثال گنجینه‌ی داریوش همایون و همه‌ی دانش و تجربیات او می‌پرسد آیا واقعا او آن مقاله معروف را نوشته است، که حتی گهگاه این مطلب را علیرغم آگاهی کامل از میزان بی رغبتی و کم ارزشی آن در نزد پرسش شونده می‌داند، آیا یک چنین جامعه‌ای شایستگی یدک کشیدن نام‌های عنوان شده در ابتدای پاراگراف را به راستی دارد؟ و حال اینکه این تنها و تنها یک نمونه‌ی بسیار بسیار بسیار کوچک از هزاران نمونه‌ی مطرح است‌.

سی سال پیش در ایران اتفاقی افتاد که هنوز بر سر نامیدن آن در اپوزسیون ایران گاه به حذف یک دیگر بر می‌آیند کما اینکه در مورد ۲۸ مرداد نیز چنین می‌کنند، آیا اپوزسیونی که هنوز نمی‌تواند بعد از گذشت سی سال یک نام مشخص برای یک واقعه‌ی مشخص که مورد توافق هر دوطرف باشد که به قول آن گفته نه سیخ بسوز و نه کباب، پیدا کند، را چگونه باید سنجید؟

در این گذرگاه زمانی که سی سال عمر نامبارک و نامیمون را به جسم اهریمنی‌ترین حکومت تاریخ کشورمان بخشیده است هیچ از خود سوال کرده‌ایم، ما چه سهمی داشته‌ایم؟

بیش از هشت ماه است که بی وقفه شهرهای بزرگ دنیا را به مدل دیگری از خیابان‌های ایران تبدیل کرده‌ایم به چه امید؟ به امید آنکه شاید فریادهای ما گوش‌ها و چشم‌های به خیال ما بسته‌ی جهانیان را باز کند تا آنها صدا‌، مظلومیت و ایستادگی بی‌نظیر ملت ما را در مقابل خونخوار‌ترین حکومت عصر حاضر ببینند، دوستی می‌گفت زهی خیال باطل، من در آن روزهای ابتدایی خیزش که سراسر شور و حماسه‌ی حضور بود، از این سخن بسیار رنجیدم (‌البته بدون اندیشیدن به هدف بیان آن) به سرعت پاسخ دادم، خیال باطل را کسانی دارند که چشمشان به روی این همه عظمت بسته است، گفت شکی ندارم در حضور قهرمانانه ملت ایران در خیابان‌های سراسر ایران اصلاً جای بحث من آنجا نیست، اصلا تردیدی در مهم بودن و البته موثر بودن این گونه اعتراضات در سراسر دنیا هم ندارم؛ اما آقا جان شتر سواری دولا دولا نمی شود.‌

خاطر عزیز این دوست گرامی من که در تمام طول دوران آشنایی ما در کشور سوئد، سراسر برای من حس احترام و البته فراگرفتن بسیار مطالب از او، حاصل دیگری نداشته است. مرا به فکری فرو برد که این اولین نوشته‌ی حاصل آن اندیشیدن است.‌

از دوران کودکی و شاید همین چند سال پیش (‌شناسنامه‌ی من و تاریخ تولدم می‌گوید که در ابتدای راه جوانی‌ام) سلسله فیلم‌های انیمیشنی یک موش و یک گربه (که همیشه باعث ایجاد شادی و خنده‌ای بر روی لب می‌شود‌) را خوب به خاطر دارم، داستانی که شاید برای بیشتر ما غریبه نباشد، یکی از هزاران قسمت این نمایش‌ها و یا به مزاج من مضحک‌ترینش وقتی روی می‌داد که گربه‌ی داستان به همراه دوستانش به دنبال موش با سرعت هرچه تمام‌تر می‌دویدند و البته موش هم در حال فرار‌، این تعقیب و گریز وقتی به گرد یک محور به عنوان مثال درخت می‌رسید شتاب بسیاری می‌گرفت به حدی که تشخیص آنان از یکدیگر بسیار سخت می‌نمود، اما در یک لحظه مناسب موش داستان ما که همیشه خوشفکر بود و در فرار کردن و ازار گربه‌ها دست بالا را داشت، از آن دایره‌ی ایجاد شده خارج می‌شد و به گوشه‌ای می‌نشست و گربه‌ها که به امید گرفتن موش به حول آن محور به شدت هرچه تمام‌تر و بدون اندیشیدن می‌چرخیدند و باعث ایجاد شدن یک هاله‌ای از گرد و غبار به دور خود می‌شدند که وقتی دید آنها به کلی محو می‌شد به خیال به دام انداختن موش، دم یکدیگر را می‌کشیدند و این به دعوا و درگیری آنها می‌انجامید و گهگاهی هم سگ نگهبان و یا صاحب خانه از داستان بی خبر از راه می‌رسیدند و با قیافه‌ای متعجب به دعوای گربه‌ها و موش نگاه می‌کردند و نه دلیل این همه فعالیت بی‌مورد گربه‌ها را می‌فهمیدند و نه دلیل خنده‌های موش را. با این پیش زمینه‌ی ناگهان، تصور موش و گربه‌های حقیقی و تکرار همان سیکل گشتن‌های بی حاصل مرا دیگر شاد نکرد. چرا که در یک سوی واقعیت این ماجرا، جمهوری اسلامی را می‌دیدم و در سوی دیگر اپوزسیون را.‌

جمهوری اسلامی در دو دهه اول و مخصوصاً در دهه‌ی اول حیات ننگین خود آنچنان فضایی از ترس، بی رحمی، بی اعتمادی، قتل، شکنجه، جاسوسی در نه تنها کشور که در میان هر جمع حتی دو نفره‌ی ایرانی ایجاد کرد که حتی کمتر شدن فشار از سوی جمهوری اسلامی به دلیل وجود مشکلات فراوان نه تنها باعث از بین رفتن آن فضا نشد که به گواه واقعیت انکار ناپذیر اپوزسیون جمهوری اسلامی ان فضا تشدیدتر هم شده است، کما اینکه شاید در این روزها جمهوری اسلامی و ماشین آدمکشی آن حداقل در خارج از کشور دیگر نه توان برقراری فشار سابق را دارد و نه حتی نیازی به ایجاد آن‌، در خارج از کشور جو به قدری آلوده به عدم اعتماد و تهمت‌های روز افزون است که مشام هر انسان آزاده‌ای را می‌ازارد. البته گفتن این نکته نه تنها خالی از لطف نیست بلکه لازم هم می‌نماید که دست کم مردم و نسل جوان مدرنگرا و خواهان پیشرفت امروز ایران تا سر حد نابودی این فضا را شکسته‌اند.‌

خوب به یاد دارم که وقتی در ایران با جمع یاران و دوستان، صرف نظر از هر عقیده‌ای و تنها به صرف نقاط مشترک، به معنای واقعی آن همکاری می‌کردیم، برای ما ۱۶ آذر همان اندازه روز دانشجو و روز مبارزه با دیکتاتوری بود که ۱۸ تیر بود، هیچ کس برسر مناسبت‌های این روزها بحثی نداشت، چون همه به واقع به این می‌اندیشیدند که گذشته مهم نیست، حال و اینده است که سرنوشت ما و ملت ما را تایین می‌کند، با وجود جمهوری اسلامی این دشمن خطرناک هر ایرانی نه تنها لزومی به بحث بر سر آن نداشتیم بلکه دلگرم‌تر از همیشه منتظر فرارسیدن فصل مشترک دیگری می‌بودیم.

در پایان این نوشته بلند چند سوال مطرح می‌کنم که امیدوارم ذهن‌های آگاه و آزاده در اپوزسیون خارج از کشور را کمی به بازنگری افکار خود وادارد.‌

یا هیچگاه از خود پرسیده‌ایم که چرا دنیا در قبال همه‌ی زحمات سی ساله اپوزسیون خارج از کشور در طول این سی سال سکوت کرد و به محض فرارسیدن جنبش سبز یکی بعد از دیگری به حمایت از مردم ایران بر می‌خزیند؟ آیا جمهوری اسلامی عوض شده است یا مردم ایران دیگر مردم دیروز نیستند که آن رنج‌های بی نهایت سی ساله را تحمل کرده‌اند؟ چه چیزی در این میان دنیا را به تفکر وا می‌دارد؟ آیا جز این است که نسل امروز حداقل در داخل ایران دیگر بر سر ۲۲ بهمن نه تنها جنگ و دعوایی ندارند بلکه بدون در نظر گرفتن عقاید خود (‌که حتی گاه بسیار بسیار نزدیک به عقاید ما در خارج از کشور است با حفظ همان حرارت‌ها و تعصبات)، دست در دست هم از آن فرصتی را فراهم می‌کنند که خواب را از چشم رژیم ملایان می‌رباید؟ آیا اگر هر یک از ما به جای دولت‌مردان کشور‌های دیگر بودیم به حرف‌های این ملت گوش فرا می‌دادیم، یا به کسانی که برای یک مناسبت نمی‌توانند اسمی مشترک پیدا کنند و یا از اتهام زدن به صمیمی‌ترین ونزدیک‌ترین دوستان خود نیز کوچک‌ترین دریغی ندارند؟

امروز جنبش سبز نقطه تبلور اندیشه‌ی جدید نسل جوان ایران است، جایی که به راستی اعضایش خواهان تغییر آن هم تغییر اساسی و مثبت، یعنی مدرنتیه، پیشرفت، و آزادی است، ما چقدر سبز شده‌ایم؟

آیا فصل آن فرا نرسیده است که دست کم نه برای اتحاد که به مانند جوانان داخل کشور بر سر فصول مشترک همکاری و بحث کنیم و فاصله‌های عقیدتی خود را به روزهای آینده و زمان و بستر مناسب آن بسپاریم؟

 

 


 


به حسین قدیانی و رهبر تنهایش!


برادر!


متن به اصطلاح طنزی را که نوشتی خواندم و محض رضای خدا حتی یک جمله با نمک هم پیدا نکردم که مرا بخنداند.


برادر!


نظرات سبزها را خواندم و باید بگویم که جاهایی دلم خنک هم شد، گرچه دوست ندارم ما سبزها از این ادبیات استفاده کنیم ولی دل است دیگر! دقت کردم دیدم که فقط فحش‌ها را می گذاری و فقط هم به فحش‌ها جواب می دهی! دیدم نوشتی  مادر و خواهرت فدای رهبرت و نوشتی دو دستی تقدیم دشمنات می‌کنی و حاضری همه‌شان هر چه فحش بد و ناموسی در دنیا هست به آنها بدهند ولی رهبرت را تنها نمی‌گذاری! با خودم گفتم این برادر یا خواهر و مادر ندارد یا مادر و خواهرش چنان او را آزرده‌اند که دارد ازشان انتقام می گیرد چون چنین برخوردی با تصور من از مردان ایرانی مغایرت فاحشی دارد.


برادر!


نظرات همراهان انگشت شمارت را خواندم! خدایا! آیا واقعا آنها تو را برای فروش ناموست تشویق می‌کنند؟ البته تعجبی هم ندارد، که امثال همین رفقایت به دختر و پسر مردم تجاوز کردند.


به ادبیات هم قطارانت دقت کردم، همه در حال جنگند، یا بی‌سیم‌‌چی هستند و یا از خاکریز و خط مقدم حرف می‌زنند! یک جنگ تمام عیار فرضی با یک دشمن فرضی که تمام مدت در حال تغییر قیافه و تاکتیک است! چرا؟ به راست چرا آنقدر به جنگ علاقه مند هستید؟ شما بسیجی‌های تازه به دوران رسیده و یا نسل نوی بسیجی‌ها، شما حاجیان حج نرفته، شما که تصورتان از جنگ  از همان فیلم‌هایی که در صداو سیما پخش می شود فراتر نمی‌رود!


فرض کنید که همین فردا یکی از همین دشمن‌ها به ایران حمله کرد! چه کس از خاک وطن دفاع خواهد کرد؟ آنکه حاضر نیست از ناموس خود پاسداری کند یا آنکه برای دفاع و پاسداری از رایش به خیابان می‌آید و از حقش دفاع می‌کند؟ 


برادر!


نوشته بودی که چقدر دلت به حال تنهایی رهبرت می‌سوزد! عجبا که رهبر شما با این همه حامی و فدایی احساس تنهایی می‌کند. شما ادعا می‌کنید که ما سبزها چهارتا خس وخاشاکیم رو هم دیگه صد نفر بیشتر نیستیم و همه این چهل میلیون رای هم که متعلق به شماست. این همه حامی ولایت فقیه و تنهایی؟! این همه دوست و حامی و فدایی ولایت و بازهم احساس تنهایی؟!


برادر!


یک جای کارتان اشکال دارد!


رهبر شما تنهاست زیرا که تمام افراد نسبتا عاقل و معتدل و بعضا یاران قدیمی‌اش را یا خانه نشین کرد، یا به زندان فرستاد و یا دشمن خواند.


رهبر شما تنهاست زیرا که تمامی جوانان رشید و عاقل مملکت را به جرم توهین به حضرتش یا به زندان فرستاد و شکنجه کرد و اعتراف جعلی گرفت یا حکم محارب داد و اعدام کرد یا به تبعید فرستاد و به زندانهای طولانی مدت محکوم کرد.


رهبر شما تنهاست زیرا امثال شریعتمداری و تو یار غار او شده‌اید و او بهتر از هر کسی شما کاسه‌های داغ تر از آش افراطی حقوق بگیر را می‌شناسد.


رهبر شما تنهاست زیرا تو و امثال تو که به راحتی از ناموس خود می‌گذرید فردا که ورق برگشت از ناموس او راحت‌تر خواهید گذشت.


رهبر شما تنهاست زیرا به یارانش که شما باشید اعتماد ندارد.


و گرنه چرا احساس تنهایی با این همه دوست و حامی و طرفدار؟!


مگر کسی میاد دوستان و یاران نزدیکش احساس تنهایی می کند؟!


رهبر شما تنهاست زیرا می‌داند که ما سبزها بی‌شماریم.


 


بچه که بودیم به دخترها می‌گفتیم پسرا شیرن مثل شمشیرن دخترا موشن مثل خرگوشن، اما حالا...

اما حالا که بزرگ شدیم می‌دونیم ممکنه اون‌ها در ظاهر مثل خرگوش باشن و حتی از موش هم بترسن اما در واقعیت در دست و پنجه نرم کردن با مشکلات زندگی از خیلی از مردها هم قوی‌ترند. اون‌ها دردهایی رو در زندگی تحمل می‌کنند که هر مردی رو ممکنه در زمان کوتاهی از پا در بیاره. دغدغه‌هایی در زندگی دارند که هیچ مردی حتی حوصله فکر کردن به اونها رو نداره اگه بارها دیدید بی دلیل اشک می‌ریزند برای فشارهای شدیدی است که در زندگی تحمل می‌کنند و برای خلاصی از اونها فقط اشک می‌ریزند در صورتی که شاید اگر همین فشارها روی یک مرد باشه اون رو روانی کنه. بزرگ ترین مشاهیر دنیا در دامن اون‌ها بزرگ و تربیت شدند. بر خلاف ظاهر، اون‌ها نه تنها ترسو نیستند بلکه شجاعانه در مقابل زورگویان و مستبدان تاریخ ایستاده‌اند. در مبارزه برای رسیدن به آزادی، دختران ایران در صف اول تظاهرات حضور چشمگیری داشتند. اون ها با پشتکار و شجاعت کم نظیری که دارند به طور حتم به حقوق خودشون خواهند رسید و تبعیض جنسیتی رو ریشه کن خواهند کرد. اون‌ها فرشته‌های مقاوم و در عین حال زیبایی هستند که باید بهشون عشق ورزید و مثل گل اون‌ها رو مراقبت کرد تا بهترین نسل آزادی‌خواه رو تحویل جامعه بدند.اون‌ها مثل خرگوش زیبا هستند اما موش نیستند!

 

روز جهانی زن بر دختران کوروش خجسته باد


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به khodnevis-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به khodnevis@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

بازار امروز

Loading currency converter .. please wait

loading
currency converter
please wait
....

خبرهاي گذشته