هستي نيوز،از آن سوي فيلتر جمهوري اسلامي خبر پراكني ميكند

-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد...
http://groups.google.com/group/hasti-news
------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۸ اسفند ۱۹, چهارشنبه

Posts from Khodnevis for 03/10/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



مسعود بهنود
 


روزگار سخت روزنامه‌نگاران و فعالان نو-تبعیدی در ترکیه

در این شکی نیست که علت اصلی موج اخیر مهاجرت روزنامه‌نگاران، نویسندگان و فعالان سیاسی-مدنی به خارج از کشور، ریشه در سختگیری‌های حاکمیت نسبت به فعالان این عرصه دارد. بطوری‌که اکثر این نو‌تبعیدی ها به‌واسط ترس از مجازات‌های سنگین چون زندان، شکنجه، واداشتن به اعترافات دروغین و نبود امکان فعالیت حرفه‌ای ناگزیر به ترک میهن‌شان گشتند. به عبارت بهتر، نبود امکان تنفس قلم‌های منتقد در فضای ناامن کنونی ایران، مو جبات این فرار بزرگ رافراهم آورده است. در غیر اینصورت هیچ روزنامه‌نگار و فعال سیاسی‌ای که شخصیتش در ایران شکل گرفته، تن به این آوارگی و بحران‌های متعا قب آن نخواهد داد. اما برای روشن‌تر شدن علت‌ها و عواقب  این فرار بزرگ، مختصات این معضل را به شرح زیر یاد آور می‌شویم: 

دلایل متفاوت پناهندگی

به جرات می‌توان گفت که در موج اخیر فرار روزنامه‌نگاران، نویسندگان و فعالان سیاسی، قریب به اتفاق کوچندگان  مورد نظر، به لحاظ امنیتی در ایران دچار مشکل بوده‌اند. مدارک مستدل و مستند که توسط ایشان به سازمان ملل ارایه شده است، همگی شاهدی بر این ادعاست. اگرچه نمی‌توان انکار کرد که  برخی از مهاجران یاد شده به لحاظ امنیتی کمتر در ایران دچار مشکل بوده‌اند. اما آنچه مسلم است تمامی این افراد از معضلات عدیده‌ای در ایران رنج می‌بردند اما شدت و حدت آن متفاوت می‌باشد. ناگفته نماند که برخی از روزنامه‌نگاران اگر به سرعت و از راه‌های متفاوت ایران را ترک نمی‌کردند اکنون معلوم نبود دچار سرنوشت دهشتناکی می‌شدند.

به طور کلی، پناهجویان تازه کوچیده در بخش‌های زیر تعریف می‌شوند:

۱-روزنامه‌نگاران، فعالان رسانه‌ای و نویسندگان

۲-فعالان سیاسی

۳-فعالان مدنی در قالب حقوق زنان و کوشندگان مطلبات صنفی...

۴- اقلیت‌های دینی و نو‌دینداران

۵- دگر باشان جنسی

۶-و برخی که با استفاده از شرایط مذکور فرصت را برای مهاجرت و بر گزیدن زندگی بهتر در سایه فضای اخیر مناسب دیدند

بدیهی است سه رسته اول به لحاظ امنیتی  باید در اولویت قرار گیرند. چراکه بیش از پیش  مورد هدف جمهوری اسلامی می‌باشند. لازم به یاد آوری است فعالان رسانه‌ای شاهدان مستند وقایع اخیر می‌باشند که مستندات بسیاری برای عرضه دارند.

 نحوه پذیرش و برخورد کمیساریای عالی پناهندگان:

متاسفانه کمیساریای عالی پناهندگان در ترکیه به لحاظ برخورد با طیف‌های هدف، رفتار معقول و سنجیده‌ای نداشته است و بعضا شاهد آنیم که حتی  گروه‌های انسانی دیگر که بواسطه معضلات اجتماعی و محدودیت های مذهبی و یا جنسی وارد ترکیه شده‌اند به لحاظ زمانی از فعالین شناخته شده رسانه‌ای و سیاسی وقت مصاحبه زودتری گرفته‌اند. برای مثال یک پناهنده اجتماعی بعضا وقت یک ماهه می‌گیرد و به یک روزنامه‌نگار شناخته شده که درگیر مسایل اخیر ایران بوده، برای گرفتن وقت مصاحبه، شش ماه معطل می‌شود. افزون بر آن، هیچ کمک مالی، درمانی-بهداشتی و حقوقی برای این طیف از فعالان از سویUNHCR   مشاهده نشده است. شواهد عملی زیادی برای اثبات این ادعا و وجود دارد. لازم به ذکر است که در بین روزنامه‌نگاران تا کنون ،فقط ۴ تن موفق به دریافت قبولی شده‌اند و بقیه در انتظار دریافت جواب! این نقیصه بیش از پیش نشان از بی توجهی UN به این قشر دارد.متاسفانه عدم توجه به فوریت‌های مورد نظر می‌تواند پروسه زمانی خروج از ترکیه را به ماه‌ها وحتی یک سال و نیم بکشاند. چنین تعللی به لحاظ امنیتی برای فعالان مورد نظر بسیار خطرناک می‌باشد. 

مشکلات امنیتی:

به واسطه هم مرز بودن ترکیه با ایران، این کشور بیش از پیش محیطی نا امن برای فعالان یاد شده می باشد، چراکه ماموران امنیتی حکومت به راحتی می‌توانند از مرز عبور کرده و عملیات مورد نظرشان را انجام دهند. ربودن فعالان سیاسی از جانب دولت ایران در ترکیه مسبوق به سابقه است. برخی از همکاران از کنترل تلفن های خود خبر می‌دهند و حتی برای بعضی در هنگام خروج از ترکیه به کشور مقصد مشکل پیش آمده است. برخی نیز پیام‌های تهدید آمیز از ایران و داخل ترکیه دریافت نموده‌اند، به طوریکه مشکلات پدید آمده موجب شده که کمتر روزنامه‌نگاری در روزهای اخیر تن به مصاحبه با رسانه‌های بین المللی بدهد.این درحالی است که فعالان و قایع اخیر از جانب سایر ایرانیان پناهنده که از قبل به ترکیه آمده‌اند و هیچ گرایش سیاسی خاصی ندارند، همواره  زیر زره بین می‌باشند.

 

رفتار مردم و دولت کشور میزبان و معضلات مالی:

بدیهی است ترکیه به لحاظ  تشابهات فرهنگی از جهتی  می‌توانست برای پناهجویان نام برده قابل تحمل باشد اما متاسفانه گروهی سودجو به همراه تعدادی از قاچاقچیان و «اراذل» به ظاهر  ایرانی که از قبل در این کشور پناهنده شده‌اند، همواره در کمین بوده و علاوه بر همکاری با ماموران حاکمیت در کلاشی با برخی از اهالی محلی سود جو همکاری می‌کنند. برای مثال یک ایرانی ناآشنا برای اجاره یک منزل معمولی و حقیرانه باید دو برابر یک فرد محلی اهل ترکیه هزینه کند و پیشاپیش اجاره‌های منزل بصورت شش ماهه یا یک ساله بر این افراد تحمیل می‌گردد. این نابسامانی همواره با همکاری یک محلی و یک به ظاهر ایرانی انجام می‌شود. بسیاری از فعالان سیاسی و روزنامه‌نگاران در بدو ورود به ترکیه همواره در دام چنین گروه‌هایی می‌افتند و شوربختانه اکثر دوستان در بد ورود به ترکیه دچار چنین مشکلی شده‌اند. افزون بر آن به جهت عدم کسب در آمد و عدم اجازه کار بیشتر پناهجویان، دچار مشکلات مضاعفی هستند. اجاره مسکن دو برابر، هزینه‌های نا متعارف زندگی و درمان و نیز دریافت پول خاک  از جانب دولت ترکیه، بیش از پیش به این معضلات افزوده است. به جرات می‌توان گفت که هیچ یک از فعالان و روزنامه‌نگاران از وضعیت مالی خوبی بر خوردار نیستند. بسیاری از کوشندگان یاد شده، در طول این مدت دچار بیماری‌های روحی و جسمی مضاعفی گشته‌اند که بیش از پیش  باعث حاد شدن شرایط ایشان گشته است. 

حمایت های بین المللی:

متاسفانه به غیر از سازمان گزارشگران بدون مرز کمتر نهادی به طور جدی پیگیر مسایل دوستان بوده است. اگرچه همکاران رسانه‌ای در گوشه گوشه دنیا همواره در کنار دوستان خود بوده ند ولی تعلل و کوتاهی بر خی از کشورها در پذیرش فعالان بر شمرده شده موجب شده است تا ایشان همواره دچار یاس و سرخوردگی شوند. برخی بر این باورند که دنیا مردم ایران را فریب داده است و دولت‌های غربی به رغم ادعا‌های فراوان در دفاع از جنبش‌های دموکراتیک از وظایف انسان دوستانه و بین‌المللی خویش به خاطر مسایل صرف اقتصادی –امنیتی  پرهیز می‌کنند. 

انتظارات

بدیهی است رو زنامه نگاران ،نویسندگان و فعالان سیاسی  که بواسطه شرایط اخیر ناچار به ترک کشور شده اند بواسطه بر خورداری از روحیه حساس و شکننده  ،اکثرا دچاری نا امیدی و یاس شده اند و همواره خود را تنها می بینند.این دوستان انتظاری ندارند جز اینکه پروسه زمانی پناهجویی بواسطه شرایط خاص ،زود تر انجام گردد . از سوی دیگر خواستار اعطای پناهندگی فوری از جانب کشور های مدعی حقوق بشر و دموکراسی می باشند.به نظر نگارنده با فشار رسانه های بین المللی و گروه های نخبه سیاسی –دانشگاهی بر دولت های مذکور می توان به این رویکرد سرعت بخشید.حمایت دانشمندان هسته ای آلمان از روزنامه نگاران  پناهجو در ترکیه که باعث موافقت ضمنی  وزارت خارجه آلمان در گشودن درهای خود به ایشان گشته، بهترین دلیل بر این ادعاست


 


اصلاح یا انقلاب

 موضوعی در میان جنبش سبز فکر همه را مشغول کرده است، اینکه ماهیت این جنبش چیست؟ آیا وظیفه و خواست پیش روی این جنبش، یک انقلاب است؟ که از مسیر سرنگونی نظام جمهوی اسلامی تامین خواهد شد؟ یا اینکه با "رفرم" و "اصلاحات" در چارچوب همین نظام هم می‌توان به خواسته‌های آن دست پیدا کرد؟ برای پاسخ دادن به این سوال‌ها ، نیازمند آنیم که درکی روشن از اهداف جنبش سبز داشته باشیم. زیرا برای رسیدن به هر هدفی از هر راهی نمی‌توان به پیش رفت.

 

بعنوان اهداف جنبش سبز، فکر می‌کنم بدون مناقشه بتوان بر انباشت خواست‌هایی "دموکراتیک" در طی سی‌سال گذشته بر سر راه پیشرفت کشورمان به توافق رسید. اینکه:

 

۱- جامعه خواستار کنترل بر قدرت دولتی‌ست که این مهم، از طریق انتخابات کاملا آزاد یعنی تامین حق همگان برای انتخاب کردن و انتخاب شدن، می‌تواند برقرار شود.

 

۲- "حقوق شهروندی" بر اساس اعلامیه حقوق بشر را خواهان است که از آن طریق بتواند برابرحقوقی تمامی شهروندان بدون هرگونه تبعیض بر اساس دین و نژاد و جنیست و ملیت و زبان و... را برای برخورداری از آزادی‌های اجتماعی تامین نماید.

 

این‌دو خواست در برگیرندۀ تمامی شعارهای ریز و درشتی‌ست که برای آن تا کنون مبارزه کرده‌ایم. این‌ها شعارهایی‌ست دموکراتیک که از دوران مشروطه تاکنون برای اجرای آن با دشواری‌های فراوانی مواجه شده‌ایم. دو بار انقلاب کرده‌ایم و بارها با خیزش‌های ریز و درشت در برابر دولت‌هامان سعی در برقراری این خواست‌ها داشته‌ایم. اما به راستی چرا پس از دو انقلاب در دوران مشروطه و بهمن ۱۳۵۷ و چندین خیزش‌ سیاسی مانند سال‌های ۳۲ و ۴۲، و مبارزات خشونت‌آمیز چریکی و ترورهای رنگارنگ و امثالهم نتوانسته‌ایم به این اهداف دست بیابیم؟ آیا نباید در متناسب بودن راه‌ها و شیوه‌های بکار گرفته شدۀ تاکنونی‌مان شک کنیم؟ ما بارها موفق شدیم حکومت‌ها را به زانو در آوریم و حتی در انقلاب بهمن موفق شدیم نظام چند هزار ساله شاهنشاهی را نیز منقرض کنیم، اما باز هم موفقیتی برای دموکراتیزه کردن حیات اجتماعی‌مان بدست نیاوردیم. نه تنها موفق نشدیم که گامی به پیش بگذاریم که حتی دستاوردهای بسیاری را نیز از دست دادیم. آیا حالا هنگام آن نیست که از خودمان بپرسیم شاید راه‌های "انقلابی" اصولا نامناسب برای دموکراتیزه کردن جامعه هستند و فقط به درد تغییر سطحی رژیم‌ها می‌خورند و بس. کدام جامعه‌ای در جهان معاصر را می‌توان یافت که دموکراتیزه شدنش را با یک انقلاب بدست آورده باشد؟

دموکراتیزه شدن اجتماع، امریست بطئی و در جان جامعه با رسوخ در زیرساخت‌ها رخ می‌دهد. تمامی جهانِ دموکراتیک امروز با چنین حرکت‌های آرامی بدینجا رسیده‌است.

تجربه نشان می‌دهد که رفرم‌ها اگر متوقف نشوند(که این ایستادگی مردم را میخواهد.) سرانجامی بجز دموکراتیک شدن اجتماع ندارند، مهم این است که یک جامعه بخواهد وظایف هر روزش را در همان روز انجام دهد و نگذارد که رخوت و سستی، او را با تلنباری از وظایف معوقه روبرو سازد. مردمانی که دست به انقلاب میزنند، عموماً از جوامعی هستند که مانند خفتگان، از خواب میپرند و میبینند که قافله جهانی پیش رفته و اینان جا مانده‌اند، میخواهند شتابان با دویدن و تعجیل این عقب‌ماندگی را جبران نمایند، ولی تاریخ نشان نمی‌دهد که کسی با این روش‌ها توانسته باشد بر این عقب‌ماندن‌ها چیره گردد.

حتی برای نمونه، یک جامعۀ دموکراتیک که دموکراتیزه شدنش را از راه انقلاب بدست آورده باشد را شاهد نیستیم و شاید یکی از علل این امر آن باشد که "دموکراسی" در مهمترین وجه خود، امری‌ست "آموزشی". آموزش نیز "زمان" می‌خواهد، تمرین و ممارست لازم دارد، بارها باید آزمود و خطا کرد و با انتقاد به تصحیح پرداخت. دموکراسی بدون نهاد‌های لازمه‌اش در جامعۀ مدنی، امکانپذیر نیست و این جامعه مدنی و نهادهایش را صرفا با درهم کوبیدن رژیم سیاسی نمی‌توان بنیاد کرد. در دموکراتیزه کردن یک جامعه، رژیم سیاسی آن، تنها یکی از موانعِ عمده می‌تواند باشد ولی تنها یکی از آنهمه موانعی است که جامعه باید بر آن‌ها چیره گردد.

انقلاب‌ها تنها به تغییر رژیم‌های سیاسی منجر شده‌اند و نه بیشتر. حتی رادیکال‌ترین انقلاب‌ها که "انقلاب اکتبر" بود و می‌خواست اراده‌گرایانه به تغییرات بنیادی سیستم اجتماعی بپردازد، ازین آزمون شکست‌خورده بیرون آمد. بقایای انقلابات رادیکال کوبا و کره شمالی هستند و چین. که یا باید تن به رفرم بدهند و یا راه "اردوگاه سوسیالیستی" را در پیش گیرند.

تغییرات بنیادی جامعه با حرکات دفعی و تند امکان‌پذیر نیست.

بازگردیم به آغاز سخن‌مان: اگر خواست‌های جنبش سبز، مبتنی‌ست بر دموکراتیزه کردن حیات اجتماعی، راهی بجز تن دادن به "رفرم و اصلاح" نداریم. بیاییم یکبار این موضوع را برای جنبش سبزمان، واضح و آشکار به گفتگو بگذاریم. نمی‌توان با خواست‌هایی دموکراتیک در پی "انقلاب" بود. خواستار سرنگونی بودن و به خشونت کشاندنِ جنبش تنها به بالا بردن هزینۀ گذار به دموکراسی می‌افزاید.

بر این موضوع تاکید دارم که: این عدم تمایل به انقلاب، نه از آن روست که توانایی آن را داریم یا نه! بلکه بدان جهت است که اصولا "انقلاب" راه دموکراتیزه کردن جامعه نیست. اینکه کلی کشته دهیم و جامعه را به خشونت بکشانیم و اینها همه، برای صرفاً سرنگونیِ سیاسی رژیم، زمینه را باز می‌کند برای اتفاقاتی که عموماً هم قابل کنترل نیستند و در نهایت همه چیز امکان خواهد داشت بجز دستیابی به دموکراسی. فراموش نکنیم که این سرزمین را ما باید نگهبانی کنیم و برای رژیمی که کودتاچی‌ست آنچه که اهمیت ندارد این کشور و منافع ملی آنست.

 


 


از قوام‌السلطنه تا هاشمی رفسنجانی

کتاب «آشوب» پژوهشی محققانه از زندگی و ابعاد شخصیت و روحیات دکتر محمد مصدق است که سال ۸۶ به قلم «احمد بنی جمالی» استاد دانشگاه و دکترای علوم سیاسی در ایران به خامه تحریر درآمد.

نویسنده در بخشی از این کتاب به مطلبی اشاره می کند که تا حدود زیادی با تحولات فعلی ایران همخوانی دارد.

دکتر بنی جمالی در فصل هشتم کتاب مزبور و در ذیل تبیین رقابت های دوران انتخابات مجلس پانزدهم مشروطه بین محمد مصدق و احمد قوام دست به مقایسه ای دقیق از شخصیت این دو چهره سرشناس تاریخ معاصر ایران زده و اظهار داشته: 

« قوام مرد بحران ها بود. کفایت و کاردانی و انگیزه اش در موقعیت های دشوار مضاعف می شد. در سال های پس از شهریور ۲۰ به لطف مهارت سیاسی و درک صحیحی که از لوازم سیاست ورزی داشت به سرعت در صدد تشکیل یک سازمان سیاسی منظم برآمده بود. می گفت نظام مشروطه بدون حزبی منضبط مثل خانه بدون سقف است. البته او نه رقابت های حزبی را باور داشت و نه خود را مقید به انضباط سازمانی می دانست. با این همه آن قدر هوشمند بود که دریابد صعود سیاسی و از آن مهم تر ماندن در قدرت بدون بهره گیری ازیک تشکل منسجم راه بجائی نخواهد برد. نکته ای که مصدق چندان توجهی بدان نداشت. در مقابل ضعف قوام درست جائی بود که قوت و برجستگی مصدق آغاز می شد: درک ضرورت برخورداری از حمایت مردمی و ارتباط فرهمندانه با توده ها.

قوام از لحاظ شخصیتی آن چه که اغلب غرور و تکبر آریستوکراتیک او خوانده شده است قادر به برقراری ارتباط موثر با افکار عمومی نبود. مردم او را از جنس خود نمی دانستند و به همین دلیل جاذبه کاریزماتیک او در همان سطوح نخبگان متوقف می ماند.» 

این قسمت از کتاب «آشوب» خواسته یا ناخواسته رقابت نه چندان پنهان فعلی اکبر هاشمی رفسنجانی با محمود احمدی نژاد و روحیات و خصوصیات متفاوت این دو شخصیت سیاسی مطرح ایران را تداعی به ذهن می کند.

رقابتی که انتخابات ۲۲ خرداد سال ۸۸ نقطه علنی شدن آن بود.

هر چند هاشمی را نیز بمثابه قوام السلطنه می توان مرد بحران ها نامید که طی پنجاه سال حضور پر فراز و نشیب اش در عرصه مبارزه و سیاست نشان داده برخوردار از هوش بالائی است اما رقیب تازه نفس و نورسیده وی نیز تاکنون نشان داده نه تنها از حیث زیرکی و هوش سیاسی از هاشمی کمتر ندارد بلکه تا حدود زیادی  توانسته این واقعیت هر اندازه تلخ را نیز به هاشمی تحمیل کند که در فرازهائی حساس از هاشمی زبده تر عمل کرده و وی را مجبور به واکنش منفعلانه می نماید.

برجسته ترین نمونه از چنین رفتاری در واکنش هاشمی به مناظره معروف و جنجالی احمدی نژاد با میرحسین موسوی بود.

شخصاً با توجه به سکوت 48 ساعته هاشمی نسبت به مطالب مطرح شده در آن مناظره ضمن آنکه چنان سکوتی را دال بر زیرکی هاشمی تفسیر کردم ذیل مقاله ای تحت عنوان «شکار ناموفق» در همان مقطع نوشتم: 

«مناظره انتخاباتی میرحسین موسوی و محمود احمدی نژاد صرف نظر از بازنده یا برنده ظاهری آن، مؤید جدال زیرپوستی جناح های قدرت در ایران بود که با توجه به واکنش های صورت گرفته بعد از آن می توان ناکامی تیم احمدی نژاد در مصاف با هاشمی را از آن استنباط کرد.

در مناظره مزبور آنکه کمتر حضور داشت یا از سوی احمدی نژاد کمتر دیده می شد شخص موسوی بود و ایشان تعمداً از همان ابتدا با حمله سنگین و بدون مقدمه خود به هاشمی رفسنجانی کوشید ابتکار عمل را در عرصه انتخابات در دست گرفته و با بازتولید دو قطبی «شاهزاده و گدا» تجربه شیرین انتخابات سال 84 را با تضمین موفقیت خود هم سان سازی کند. چنین تاکتیکی بازگشت به تجربه موفق احمدی نژاد  در انتخابات سال 84 دارد که ایشان توانست در دور دوم با قرار گرفتن در مقابل هاشمی، خود را در مقام نماینده نهضت ضد اشرافیگری و تعلق به اقشار فرودست در مقابل اتهام «نماد اشرافیت هاشمی» تعریف و برسمیت بشناساند. دو قطبی که موفقیت وی در فرجام رقابت با هاشمی را تضمین کرد.اما تلاش مجدد احمدی نژاد در بازتولید آن تجربه شیرین نشان داد دام چاله احمدی نژاد عاری از در نظرگرفتن فراست هاشمی است. هر چند اتخاذ چنین تاکتیکی مبین زیرکی احمدی نژاد است؛ اما ایشان متوجه نبود که در مقابل وی فردی قرار داد که بغایت از ایشان زیرک تر و حزم اندیش تر است تا تن به تله وی دهد.

همه اشتیاق احمدی نژاد  بعد از مناظره با موسوی در آن بود که از فردای آن مناظره، با تاکتیک «شکار خرس» بتواند طعمه خود را جهت تیررس قرار گرفتن از بیشه به دشت بکشاند.

آرمانی ترین وضعیت برای احمدی نژاد  واکنش پرخاشجویانه هاشمی و قرار دادن خود در مواجهه با احمدی نژاد بود. وضعیتی که برخلاف توقع احمدی نژاد مواجه با کم محلی و بعضاً بی توجهی تعمدی هاشمی شد و ایشان زیرکانه این فرصت طلائی را از احمدی نژاد مضایقه کرد.

نشست مشترک سران نظام در مرقد بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران در فردای «مناظره احمدی نژاد با موسوی» و تعمد هاشمی در آن نشست به گرفتن عکس یادگاری و صمیمانه با احمدی نژاد را می توان «پاتک» هوشمندانه ای از سوی هاشمی به «تک» احمدی نژاد تلقی کرد.   

Your browser may not support display of this image.

هاشمی با چنین رویکردی موفقانه کوشید از سوئی مانع از تحقق دو قطبی رویائی احمدی نژاد شود و از سوی دیگر تمهید کننده تردید و عدم اعتماد اقشاری شد که تحت تاثیر مبارزه طلبی رئیس جمهور با رئیس مجلس خبرگان قرار گرفته بودند.» 
 

اما برخلاف گمانه زنی اینجانب و برخلاف فراست قابل توقع از هاشمی، وی عملاً بیش از دو روز نتوانست بردباری کند و نهایتاً بزرگ ترین اشتباه تاریخی خود را مرتکب شد و با تحریر نامه سرگشاده به آیت الله خامنه ای و ابراز گلایه علنی از احمدی نژاد خواسته یا ناخواسته خود را به قلب یکی از بزرگ ترین رسیک های زندگی سیاسی اش پرتاب کرد و عملاً برخلاف انتظار به دام چاله احمدی نژاد افتاد.

دام چاله‌ای که تاکنون هزینه‌های بسیار سنگینی را متوجه شاکله سیاسی هاشمی کرده.

بقول رندی «دنیا» تعلق به آدم های زرنگ داره، مگر آنکه از ایشان زرنگتر هم پیدا بشه!

هر اندازه می‌توان هاشمی را بعنوان  یکی از زیرک ترین سیاستمداران تاریخ معاصر ایران برسمیت شناخت تحولات اخیر نشان داد احمدی نژاد نیز به سهم خود آنقدر فراست دارد تا بتواند خود را در کنار آن فولاد آبدیده ولو به اکراه تحمیل نماید.

در مقام مقایسه و فهم زیرکی احمدی نژاد می‌توان عملکرد وی را با سلف خود در سال ۶۰ مورد ارزیابی قرار داد.

در آن مقطع این بنی صدر بود که در حاشیه جبهه اردو زد و با درج ستون دائمی «روزها بر رئیس جمهور چگونه می گذرد» در روزنامه «انقلاب اسلامی» اختلافات خود با رقبای سیاسی اش در مجلس و حزب جمهوری اسلامی و روحانیت سنتی را وارد عرصه علنی جامعه کرد و مسبب جنگی بین خود و رقبایش گردید که برخلاف انتظار، خود مقهور امواج اش شد. اما برخلاف بنی صدر، احمدی نژاد تاکنون با زیرکی ضمن اتخاذ سکوت در قبال تحولات و ناآرامی های سیاسی بعد از انتخابات با فرصت شناسی و هوشمندی موفق شده بحران بعد از انتخابات را مبدل به نزاع نچندان پنهان بین رهبر با هاشمی و عقبه سیاسی طرفین نماید.

نزاعی که احمدی نژاد توانسته در حاشیه آن خود را قرار داده و با اتخاذ سیاست سکوت کمترین هزینه را نیز متکفل شود. احمدی نژاد با همآورد طلبی اش با هاشمی (از فردای مناظره با موسوی) تاکنون نشان داده از هاشمی زیرک تر عمل می کند و می‌تواند عصبانی نشود در عین حالی که می تواند حریف اش را عصبانی کند. 


 


مسيح مزدور بيگانه يا لابي‌گر جمهوري اسلامي


اما بحثي كه بين حبيبي‌نيا و علي نژاد ايجاد شد بحثي است كه ماه‌هاست در محيط فيس بوك جاري‌ست و افراد زيادي در اين باره اظهار نظر كرده اند .


يه گريزي مي‌زنم به چند ماه پيش كه من از نحوه برخورد برخي از ايرانيان خارج از كشور گله كردم و رفتار انها را مشابه شريعتمداري‌ها دانستم مسيح از اون نوشته من انتقادي كرد و گفت بايد با اين گروه ها كنار امد و بغض سي ساله انها را درك كرد ....


بگذريم اما من معتقد بوده و هستم كه همان قدر كه نوشته‌هاي شريعتمداري به جنبش سبز ضربه مي‌زند برخي از اظهار نظرات از طرف اين دوستان هم مي‌تواند براي جنبش مضر باشد، و نه تنها در زمان موجود كه در حال گذار هستيم اين نوع ادبيات كمكي به گذر ما به دموكراسي نمي‌كند بلكه اين نوع ادبيات در يك كشور دموكراتيك هم پسنديده نيست . 


من مشكلي با طرح ديدگاه‌هاي مختلف ندارم اما چه لزومي دارد كسي كه نه اعتقادي به شركت در انتخابات داشته است و نه اعتقادي به اصلاح دارد و اصولا منكر خواست عمومي مردم براي تغيير مي‌شود زير پرچم جنبش سبز فعاليت كند؟


دوستان راديكال از جمله حبيبي نيا عزيز مي‌توانند به فعاليت سياسي خود ادامه بدهند و اگر فكر مي‌كنند كه بايد از رهبران سبز عبور كرد بهتر است به فكر عبور از جنبش سبز باشند و براي پايه ريزي جنبشي جديد تلاش كنند. چرا اين دوستان فراخواني براي راهپيمايي صادر نمي‌كنند تا عيار قدرتشان براي ما هم مشخص شود؟! 


مصادره كردن حضور ميليوني مردم كه با فراخوان اصلاحات به خيابان آمدند در دنياي سياست چه معني دارد؟ مصادره جنبش سبز كه اصولا از يك انتخاب شروع شد و زدن برچسب‌هايي در تضاد با ماهيت آن چه معني مي‌تواند داشته باشد؟




به وضوح ميتوان ديد همانطور كه حاكميت از اقبال عمومي اصلاحات به هراس افتاده نيروهاي راديكال هم از اين اقبال عمومي استقبال نكرده‌اند و سعي در تخريب اصلاحات دارند، نيروهايي كه دم از راديكاليزم و رفتن به سمت سيلاب انقلاب مي‌زنند بايد راه كار ارائه بدهند و مشخص كنند كه با كدام ابزار سعي در براندازي دارند و با كدام منطق مردم را به بازي فرامي‌خوانند كه حاكميت در آن قدرتمند است؟! اين دوستان بايد شرح دهند كه با چه منطق و با چه اصل استراتژيكي مي‌خواهند دست به براندازي بزنند؟


اين دوستان مدعي اين هستند كه اين حكومت اصلاح پذير نيست و اصولا اقتدارگرايان زير بار اصلاح نمي‌روند و از همين استدلال هم براي كوبيدن اصلاحات استفاده مي‌كنند، اما من پرسشم اين است كه حكومتي كه به اصلاح خود تن نمي‌دهد چطور به انقلاب تن ميدهد ؟؟؟


كساني كه تفكر راديكال را رواج مي‌دهند بايد راهكار ارائه دهند و روشن كنند كه با چه ابزاري و با چه نيرويي خواهان براندازي هستند؟


من مدعي هستم كه صداي امريكا بايد در دعوت از مهمانانش توجه بيشتري داشته باشد و از كساني دعوت كند كه حرفي براي گفتن دارند و از رفتار هاي اصلاح‌طلبان اگاهي دارد و حقيقت جامعه ايران را دريافته است، حبيبي نيا در اين گفتگو صحبت‌هايي را كرد كه مي‌تواند در يك تاكسي هم از راننده كم سواد آن شنيد و فكر مي‌كنم حتي همان راننده عزيز بتواند پنجره بهتري را در بحث براي بيننده باز كند .


آقاي حبيب نيا عنوان كردند كه مجلس ششم و اصولا اصلاحات هيچ حركت مثبتي نداشته‌اند كه واقعا جاي سوال دارد كه آيا در هشت سال اصلاحات هيچ كار مثبتي صورت نگرفته است؟ آيا آقاي حبيبي نيا چيزي از لايحه جرم سياسي شنيده‌اند؟ آيا نطق‌هاي نمايندگان مجلس ششم را شنيده‌اند ؟ آيا جان گرفتن جنبش زنان ، جنبش دانشجويي و ديگر نهادهاي مدني كه بعد از دو خرداد نمود بيشتري داشتند حاصل فعاليت اين دوستان در خارج از كشور بوده است؟ آيا تحكيم وحدت برانداز است؟ آيا اعضا كمپين يك ميليون امضا برانداز هستند؟ و بايد پرسيد كه آيا اين جنبش‌ها كه امروز شما آنها را نماد خواست‌هاي مردمي مي‌دانيد همه برانداز هستند يا حامي تغيير؟ 


حبيبي‌نيا اعتقادات مذهبي مردم را ناديده گرفت و كلا منكر حقيقت مذهبي جامعه ايران شد آيا زماني كه از لايه روشن فكر و دانشگاهي عبور كنيم ما در جامعه به مردمي سكولار بر مي‌خوريم يا مذهبي؟ آيا حسين (ع) در ديگاه مردم ايران و در فرهنگ ايراني عنصري  ماورالطبيعه است؟ اين نوع برداشت از جامعه ايراني برداشتي كاملا غير منطقي و غير علمي است و بيان آن از زبان يك روزنامه‌نگار غير منطقي !


حبيبي‌نيا مدعي شد كه رسانه‌ها در خارج از كشور تك صدايي هستند و صداي آلترناتيو ها را به گوش مردم نمي‌رسانند ! اين دوست عزيز از كدام آلترناتيو صحبت مي‌كند؟ كدام صدا را مي‌گويد كه بايد شنيده شود؟ از اين دوست عزيز خواهش مي‌كنم اين آلترناتيوها را به ما هم نشان دهد.




آيا همانطور كه حبيبي‌نيا عنوان كرد خواست حداقلي مردم آزادي حجاب است؟ اگر اينگونه است آزادي انتخابات در طبقه بندي خواست‌هاي اين عزيز در كجا جا دارد؟ آيا خواست برگزاري انتخابات آزاد امروز راهبردي تر است يا بحث آزادي نوع پوشش؟


آيا شعار آزادي انتخابات انحرافي است يا آزادي نوع پوشش؟؟؟




اين دوستان فراموش كرده‌اند كه ما در حال گذار به دموكراسي هستيم و بايد از داشته هاي خودمان استفاده كنيم نه اينكه داشته هاي‌مان را به كناري بگذاريم و صحبت از نداشته ها بكنيم ، كاملا مثالي كه مسيح زد با شرايط اين دوستان  همخواني دارد.




بايد بنويسم كه با برچسب زدن اين دوستان نمي‌تواند به دموكراسي كمك كنند، اين دوستان بايد فكري به حال ادبيات كهنه خود كنند و مهم تر از هر چيزي بايد براي نظراتشون راهكار ارائه دهند، اگر واقعا هدف اين دوستان كمك به استقرار دموكراسي است بايد براي شعار هاي‌شان فكري كنند بايد به حقيقت جامعه نزديك شوند و دست از شعار هاي پوپوليستي بردارند و شعار هاي حقيقي بدهند، بايد تشريح كنند كه با كدام بستر و با كدام ابزار مي‌خواهند دست به براندازي بزنند؟ بايد توضيح دهند چگونه استقرار دموكراسي را بعد از انقلاب مي‌خواهند تضمين كنند؟!  كسي كه شعاري مي‌دهد بايد روشن كند چگونه مي‌خواهد به  هدف اين شعار برسد؟؟؟






براي من جالب است كه اصلاح طلبان در هيچ جاي دنيا نمي‌توانند بدون برچسب فعاليت كنند، تا زماني كه در ايران هستند وابسته به بيگانه‌اند و از آمريكا پول مي‌گيرند و زماني هم كه از ايران خارج مي‌شوند مزدور جمهوري اسلامي‌اند .


حال اين پرتغال فروش را خود مردم بايد پيدا كنند كه چرا اصلاح طلبان از سوي هر دوطرف برچسب مي‌خورند؟ 


چرا شريعتمداري و حبيبي نيا همسو با هم صحبت از عبور از رهبران سبز مي‌كنند؟ 


هنوز چند روزي از از متن روزنامه نگار اصولگرا كه مسيح علي نژاد را عامل امريكا دانسته بود و به او برچسب زده بود نمي‌گذرد كه در فضاي مجازي همين عامل ديروز امريكا امروز عامل جمهوري اسلامي مي‌شود !!!




در آخر به پاراگراف پاياني متن مسيح در جرس اشاره مي‌كنم و تاكيد مي‌كنم كه چرا بايد اصلاح طلبان مدام زير برچسب باشند؟ 


اگر يك اصلاح طلب براي آزادي جان هم بدهد باز برچسب مي‌خورد ....


پيدا كردن پرتغال فروش را به عهده خواننده مي‌گذارم...




موسوی خویینی، فریاد می زد: به عملکرد رهبری رسیدگی کنید تا صدام حسینی دیگر در کشور شکل نگیرد بیرون از مجلس، می گفتند این اصلاح طلبان همه مدافع ولایت فقیه هستند، گول شان را نخورید....امروز موسوی می گوید تا پای مرگ همپای مردم ایستاده ام و اینجا می گویند، برای بازگشت به قدرت است، گولشان را نخورید. عیسی سحرخیز، در داخل ایران برای نشریات آنلاین مقاله می نوشت و آقای خامنه ای را متهم به برگزاری یک انتخابات نمایشی و برپایی یک نظام دیکتاتوری می کرد، همان زمان می گفتند: یار غار خاتمی است، از خودشان است، سوپاپ اطمینان نظام است، ورنه چرا با آن همه تندی هنوز در ایران آزاد می گردد. امروز مصطفی تاجزاده، همراه و عضو ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی وعیسی سحرخیز عضو ستاد انتخاباتی سید مهدی کروبی هر دو در زندان هستند و از همان اوین هم برای ملت  پیغام می فرستند و یکی مسول تمام بحران های کشور را شورای نگهبان و دیگری  مسوول کشتار و شکنجه مردم را  آقای خامنه ای اعلام می کند. اما ما  کماکان دور از ایران و دور از جزیره سرگردانی وطنی،  خود سرگردان رجز های خویش ایم و بی هیچ استراتژی مشخصی ، آیه های یاس می خوانیم و تخم تفرقه می پاشیم ( مسيح علي نژاد)




 


 


طاوس مست

 


خمــــارخنده مستـــــــــــانه‌ام، مرا دریاب
نمـــانده دردم آخـــــــــرنفس، بیا، بشتاب
کجـــاست توش وتوانــی که قلب من بتپد
کجــــاست راه ورودی به‌چشمم آیدخواب
هــــــزارخط ونشــان می‌کشم شباهنگام
به نیمه راه سحـــــر، نیم مــــرده‌ای توّاب
به حیـــــرتم زذوق وشوق پدیدآمده درخود
که‌جهدکنم بدهم جان بدون‌حساب وکتاب
چنان خــراب شراب لب شـــــــــــکر خایم
که حاجتی نه به خــــم خانه‌های باده ناب
زناز طـــاوس مستی، زغمــزه کبـک خرام
به موی کمند‌عیاران،‌ به‌چهره‌‌چون‌‌سیماب
زجام چشم خمـــارت همیشه مستم ولول
کلام وصــحبت ‌شیرینت‌همــچو‌چنگ‌ ورباب
ززهـــرهجر تو بی چـــــاره پیر شد"مهران"
بیــــا که با توکند زنده روز‌هــــــــای شباب




 


سریال آشپزباشی، القاء حس مبهم، القاء حس عدم اطمینان در خانواده

داستان یک رستوران موفق است که توسط یک خانواده اداره می‌شود، پدر خانواده سر آشپز و مادر مدیر رستوران است. ماجرا از جایی شروع می‌شود که خانم مدیر در یک مصاحبه تلویزیونی مدعی می‌شود که موفقیت این رستوران و اصولاً موفقیت این خانواده در گذر از مشکل فقر و بیکاری مرد تا رسیدن به مالکیت یک "رستوران بزرگ و موفق" ناشی از  "قدرت مدیریت خانم" می‌باشد و "مهارت فوق العاده مرد در آشپزی،" در درجه بعدی از اهمیت می‌باشد.

با پخش این مصاحبه از تلویزیون اختلاف بین زن و شوهر آغاز می‌شود، مرد از زن می‌خواهد که دیگر به رستوران نیاید و زن که رسما مالک رستوران است، از حضور مرد در رستوران جلوگیری می‌کند...

به ظاهر داستانی جذاب با ایده‌ایی نو است که توانسته مخاطبان نسبتاً گسترده‌ایی در بین کسانی که هنوز گاهی طاقت تماشای تلویزیون داخلی را دارند، پیدا کند.

به رغم موضوع جذاب، سریال از سناریوی ضعیفی برخوردار است اتفاقات داستان از روند منطقی و طبیعی برخوردار نیست و تغییر شخصیت پرستویی و معتمد آریا بعد از مصاحبه تلویزیونی بسیار اغراق آمیز به نظر می‌رسد.

ولی گذشته از این کاستی‌، مشکل اصلی مفهومی است که سریال سعی در القاء آن دارد، در این سریال زنی را می‌بینیم که طی ده ها سال با صفا و صمیمیت در کنار شوهرش زندگی را با هم ساخته‌اند به ناگاه تغییر شخصیت داده و دسترنج زندگی مشترک به یکباره به نفع خود مصادره می‌کند!

به نظر می‌رسد که سریال به دنبال القاء این مفهوم است که شخصیت زن یک شخصیت غیر قابل اعتماد است که هر آن حتی بعد از سالها زندگی مشترک ممکن است رفتارغیر قابل پیش بینی و غیر منطقی از او سر بزند، آنهم به دلیل یک لجبازی کودکانه. معلوم نیست  که زن و شوهری با این درجه از کوته فکری و تا این حد لجباز چطور توانسته‌اند این همه سال با هم دوام بیاورند و تازه در زندگی هم موفق باشند! یعنی در طول این سال‌ها با هم هیچ مشاجره‌ایی نداشته‌اند و این اولین بار است که "آن روی دیگر" هم را می‌بینند؟

به هر صورت امیدوارم که جوانان پیام پنهان این سریال را جدی نگیرند و القائات این سریال باعث تغییر رفتاردر خانواده‌ها نشود.

 


 


داغ نشدن لینک در بالاترین
 


وقتی فرشته مرگ نگران حال برادر حسین می‌شود
 


بار ديگر صداي شاملو منتشر مي‌شود

 آيدا شاملو در معرفي ژاك پرور اين هنرمند فرانسوي گفته است:«ژاك پرِوِر شاعر و سناريست و نمايشنامه‏نويس معاصر فرانسوى در فوريه‏ى سال ۱۹۰۰ در حومه‏ى پاريس به دنيا آمد و در آوريل ۱۹۷۷ در مانش درگذشت. پرِوِر در پاريس رشد كرد. پدرش او را در اوان نوجوانى، غالباً با خود به تآتر مى‏برد و او هرگز ساده‏گى، عظمت و حالت غنايى‏يى را كه صحنه‏ى تآتر به تماشاگر القا مى‏كرد از خاطر نبرد. در سال ۱۹۱۸ به خدمت سربازى رفت و در همان احوال، كه مصادف با پايان جنگ جهانىِ اول بود، به خاور نزديك اعزام شد.»

 

او ادامه داد: « ژاك پرِوِر به نهضت ادبى هنرى ربع اول قرن بيستم (سوررآليست‏ها) پيوست و با لويى آراگون، شاعر و رمان‏نويس مشهور فرانسوى (۱۸۹۷-۱۹۸۲) و آندره برِتون، شاعر و داستان‏نويس فرانسوى (۱۸۹۶-۱۹۶۶ ، كه از پيشوايان مكتب سوررآليسم بود) دوستى و مراوده‏ى ادبى و هنرى داشت. وى در سبك آنان سُنن قديمى شعرى را وارد كرد و اشعارى سرود كه در مجموعه‏ى گفتارها (Paroles) گردآورى شده و اشعارى غنايى، ساده، مردم‏پسند و بسيار جذاب است.»

 

احمد شاملو، شاعر نوپرداز ايراني در مرداد ۱۳۷۹ چشم از جهان فروبست. كتاب كوچه، دایره‌المعارف فرهنگ عامیانه مردم يكي از كارهاي ارزشمند اوست. پيش از اين انتشارات ماهور پيش از درگذشت شاعر آلبوم‌هايي با عنوان كتاب هاي شاملو و صداي او منتشر كرد.

 

 


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به khodnevis-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به khodnevis@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

بازار امروز

Loading currency converter .. please wait

loading
currency converter
please wait
....

خبرهاي گذشته