هستي نيوز،از آن سوي فيلتر جمهوري اسلامي خبر پراكني ميكند

-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد...
http://groups.google.com/group/hasti-news
------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۸ اسفند ۲۷, پنجشنبه

Posts from Khodnevis for 03/18/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



هفت سین
 


گزارشگران بدون مرز: در سال‌گشت مرگ امیدرضا میرصیافی در زندان هنوز پاسخی به چرایی این مرگ دردناک داده نشده است

گزارشگران بدون مرز: در آستانه ٢٨ اسفندماه نخستین سالگشت مرگ اندوهبار وبلاگ‌نویس و روزنامه‌نگار امیدرضا میرصیافی در زندان گزارش‌گران بدون مرز اعلام می‌کند " اگر سهل‌انگاری فاحش مقامات زندان اوین نبود امیدرضا می‌توانست نجات پیدا کند. اگر مسئولان قضایی ایران به وظایف خود عمل می‌کردند، از مرگ این جوان می‌شد پیشگیری کرد."

٢٨ اسفند ماه ١٣٨٧ ساعت ١٢ ظهر امیدرضا میرصیافی در زندان دچار افت شدید فشار خون شده و به درمانگاه اندرزگاه شماه ٧ زندان اوین منتقل می‌شود. وی سپس به بهداری زندان اوین و در آنجا سه ساعت طول می‌کشد تا به بیمارستان لقمان حکیم منتقل شود. یک ساعت بعد پزشکی قانونی مرگ امیدرضا میرصیافی را به علت " مسومیت دارویی " در اثر خوردن ٥٠ قرص ( پراپرانولول) به ثبت می‌رساند. روز بعد پیکر وی به خانواده برای خاکسپاری تحویل داده می‌شود، اما علیرغم درخواست خانواده و وکیل وی، کالبد شکافی مستقل انجام نمی‌شود. ٢٩ اسفند پیکر امیدرضا میرصیافی در گورستان بهشت زهرا به خاک سپرده می‌شود. درپی شکایت خانواده از مسئولان زندان اوین در آذر ماه ١٣٨٨ کمیسیونی دولتی پرونده پزشکی را بررسی و نظر پزشک قانونی را تائید می‌کند.

گزارش‌گران بدون مرز همصدا با نزدیکان این وبلاگ‌نویس جوان خواهان تشکیل کمیسیون تحقیقی مستقل و بی طرف برای یافتن چرایی مرگ امیدرضا میرصیافی است. همه مدارک مربوط به اتهامات، بازداشت، زندانی شدن و مرگ وی باید برای آگاه شدن همگان منتشر شود. ابهامات بسیاری در این باره طرح است. چرا قاضی پرونده به درخواست وکیل مبنی بر عدم تحمل زندان از سوی موکلش و امکان ابتلا به افسردگی توجه نکرد؟ این زندانی چگونه در زندان توانست به این مقدار دارو که بنا بر قوانین و آئین نامه داخلی زندان باید با مجوز پزشک تجویز و با نظارت زندانبان استفاده شود، دسترسی پیدا کند؟ چرا مسئولان زندان علیرغم مشاهده وخامت وضعیت جسمی که انتقال وی به بیمارستانی در خارج از زندان را الزامی می‌کرد، مدت زمانی طولانی را تلف کردند؟ و بسیاری پرسش‌های دیگر که به روشنی اثبات‌گر ارتکاب خطای‌های جدی و مرگ‌بار مقامات مسئول قضایی در امر امداد‌رسانی درمانی به زندانی امیدرضا میرصیافی هستند.

" این مرگ پر اندوه نشانگر سرنوشت صداهای معترض در ایران است. امیدرضا میرصیافی سمبل مردمی تحت ستم است که امروز نیز برای انتقاد و اعتراض‌، دستگیر و زندانی می‌شوند تا به سکوت وادارشان کنند. گزارش‌گران بدون مرز با گرامی‌داشت یاد و نام امیدرضا میرصیافی خواهان آزادی بیش از پنجاه روزنامه‌نگار و نت- شهروند زندانی در ایران است که همچنان در شرایطی دشوار بسر می‌برند."

از سوی دیگر در تاریخ ٢٢ اسفند خبرگزاری‌ها به نقل از مقامات قضایی اعلام کردند که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ٣٠ نفر از نت - شهروندان را بازداشت کرده است. دستگیرهای با اتهامات بدون پایه و اساس قضایی نشانگر ادامه سرکوبگری دولتی است. اما برای نخستین بار بازداشت شدگان با اتهاماتی مبهم و سنگین به ارتباط مستقیم با گروه‌های مخالف در خارج از کشور و برخی سرویس‌های اطلاعاتی غربی از جمله سازمان سیا، استفاده از نرم‌افزارهای دور زدن فیلتر و سانسور، و ترغیب مردم به اعتراض در خیابان ها متهم شده‌اند. مقامات ایرانی معتقدند که امریکا و سازمان سیا یکی از مسئولان اعتراضات خیابانی در ایران است.

گزارش‌گران بدون مرز خواهان اعلام اسامی، و اتهامات مشخص افراد دستگیر شده است. همه حقوق شهروندی این افراد باید رعایت شود.


 


خودنویس و بهار

بهار یعنی بیداری از خواب. هوشیاری و باز شدن چشم. تن دادن به غریزه‌ی رشد. پذیرفتن شکوفایی. بهار شکستن قالب‌هاست. بهار جوش و خروش رودخانه‌هاست. جاری شدنِ سیلاب‌هاست. راه افتادن هرزآب‌ها در مسیرهای اشتباه و گاه عامل ویرانی‌ست. اما این ویرانیِ ضروری و ناگزیر در مقابل آن سازندگی و بالندگی هیچ است و هیچ‌کس به خاطر آن، خواهانِ نابودیِ بهار نیست. خواهانِ ممانعت از رویش و زایش و گردش لیل و نهار نیست.

بهار اما، نشانه‌ی گذر عمر نیز هست. نشانه‌ی نوجوان شدن کودک، جوان شدن نوجوان، میان‌سال شدن جوان، پیر شدن میان‌سال، و رسیدن زمانِ رفتن و مرگِ کهن‌سال نیز هست. نشانه‌ی افزوده شدن یک پوسته‌ی جدید به پوسته‌های تنه‌ی درختِ مُسن و سخت شدن و غیر قابل انعطاف شدن درخت نیز هست. نشانه‌ی سر از خاک بیرون آوردن ساقه‌های تُرد و نازک و انعطاف‌پذیر و شکل‌گیرِ نهالِ جوان نیز هست.

همه‌ی این‌ها را البته از زمستان داریم. زمستانی که اگر نیک بنگریم با تمامِ شَرّ بودن‌اش مادرِ بهار است. در بطن زمستانِ سخت و خشن است که بهار ظریف و لطیف رشد می‌کند، می‌بالد، به دنیا می‌آید. زمستان، با تمام سوز و سرمایش، با تمام سکون و خواب‌آلودگی‌اش، با تمام تک‌رنگی‌اش، ضرورتی‌ست برای رشد بهار. برای بودنِ بهار. بهار بدون زمستان بی‌معنی‌ست. از سوز و سرمای زمستان هم که به جان آییم و لعن و نفرین‌اش کنیم، باز عامل رویش بهار هم‌اوست. تا برف وسرما نباشد، سبزه و گل نخواهد بود. این واقعیتی‌ست برای طبیعت‌شناسان و تاریخ‌دانان ولی گل و سبزه که لا به لای برف گیر کرده‌اند، فقط مقاومت خود را می‌بینند و مبارزه با برف را می‌بینند و جدال جان‌فرسا با سرما را می‌بینند و غلبه‌ی خورشید را می‌خواهند و این حقِّ طبیعیِ آن‌هاست.

باز اگر به طبیعت  بنگریم، چرخه‌ی فصل‌ها با فرارسیدن بهار متوقف نخواهد شد. تابستان خواهد آمد، پاییز خواهد آمد، و زمستان نیز، و چه خوش‌بختیم ما که عمرمان چنان کوتاه است که در بهترین حالت، یکی دو چرخه‌ی تاریخی بیش نمی‌بینیم.

اما در این غلغله‌ی طبیعت و اجتماع، در باغ اینترنت، در کنارِ صفحاتِ رنگارنگِ قدیمی و جدید، صفحه‌ای روئیده است ارغوانی رنگ که بر ساقه‌ی نازک آن جوانه‌های مقاله و خبر و عکس و کاریکاتور و فیلم در حال رویش است و برگ‌هایش باز می‌شود و گل‌هایش می‌شکفد تا روزی درختی پُر میوه و ثمر گردد و از میوه‌ی آن مردمان اهل فرهنگ بهره‌ها بَرَند.

خودنویس نهالی‌ست که در هوایی بسیار سرد از زیر برف سر بیرون آورده و در حال رشد و شکوفایی‌ست. این نهال، رسیدگی و مراقبت می‌خواهد تا آفتاب اهل قلم بر آن بتابد و او ببالد و با کلمات‌ش اذهان را رنگارنگ کند. در کنار فرارسیدنِ نوروز و بهار، مبارک باد رویش خودنویس در باغ پُر درخت و سرسبزِ اینترنت!


 


نامه سرگشاده مادر حسین درخشان به لاریجانی

چند ماه پیش، پدر حسین درخشان در نامه‌ای سرگشاده به رئیس قوه قضاییه، از عدم رسیدگی به پرونده و همچنین عدم اجازه ملاقات با فرزندش شکایت کرده بود. خانواده درخشان با وجود نفوذ و ارتباط با بسیاری از افراد موثر در حاکمیت، نتوانستند آزادی فرزندشان را عملی کنند و حسین بدون وکیل در زندان تحت سخت‌ترین فشارها در ۸ ماه اول بازداشت قرار گرفته است.

گفته می‌شود به خاطر طرح اتهام جاسوسی، بسیاری از آشنایان  و مرتبطین خانواده درخشان حاضر به پیگیری وضعیت او نیستند. عموی حسین درخشان از «شهدا»ی هفتم تیر است.

نامه مادر حسین درخشان به صادق لاریجانی به شرح زیر است:

حضرت آيت‌الله آملي لاريجاني
با سلام واحترام

من، مادر حسين درخشان، به حضور شما عرض كوتاهي دارم. دومين عيد دربند بودن حسين ما در حالي رقم مي‌خورد كه هنوز از شرح اتهامات او  بي‌اطلاعيم، نمي‌دانيم قرار است در چه تاريخي و در كجا پرونده او به كدام دادگاه تقديم شود و تا كي قرار است دامنه وعده‌هاي مكرر مسوولان قضايي در محيط صبر و حوصله ما وسعت بگيرد.

جناب قاضي‌القضات
من از بي‌توجهي‌هاي مكرر دستگاه تحت‌الامر شما به قاضي‌الحاجات شكايت مي‌برم. دعا مي‌كنم هيچ‌گاه خانواده‌اي، حتي خانواده مسوولاني كه اين‌قدر در مشخص‌شدن تكليف مردم اهمال مي‌كنند و تقصير دارند، هرگز اينچنين به بي‌پناهي ما دچار نشوند.

 ۸ ماه است در تمام رسانه‌ها اعلام مي‌كنيد كساني را كه قصد براندازي نظام را داشته‌اند دستگير كرده‌ايد. شب عيد كه مي‌شود، همه آنهايي را كه عاملان اصلي فتنه مي‌خوانيد آزاد مي‌كنيد، اما حسين درخشان هنوز از نظر شما مستحق آزادي نيست! چرا؟ چون از كساني كه مي‌فرماييد براندازند جرمش سنگين‌تر بوده؟! چون به دامن وطن با پاي خودش بازگشته؟! چون از نظر دشمنان، حامي نظام و دولت اسلامي بوده؟! چرا؟

بيش از ۵۰۰ روز است حسين در زندان شماست. و ما بيرون زندان «هر روز» منتظرش بوده‌ايم. چون شما هر روز به ما وعده‌اي جديد داده‌ايد. اگر از خانواده ما حق آزادي فرزندمان را براي عيد دوم هم نداديد، قضاوتش با خدا و وعده ما به روز حساب. لااقل اين را بگوييد كه حسين و ما قرار است چند روز، چند ماه و يا احيانا چند سال ديگر در اين بلاتكليفي بمانيم؟ نظام اسلامي كه قرار است پناه شهروندان باشد، از عذاب‌ كشيدن يك خانواده منتظر چه سودي عايدش مي‌شود؟

۲۶/۱۲/۸۸


 


مرگ-شناسی خامنه‌ای، تاملی در باب «روز بزرگ»

آن زمان که مقاله «مرگ ولایت فقیه در کشف ولی جدید» را می نوشتم، امید چندانی نداشتم که بتوان توجه عمومی  را به این مساله جلب کرد.  چند روز پیش اما مقاله عماد بهاور با عنوان  «مقصد آغاز راه بود»   منتشر شد. در این جا بار دیگر، به توصیف بحران پنهان نظام آن گونه که من می‌فهمم، و توصیف راه حل نظام آن گونه که از بهاور آموختم،  می‌پردازم. براین باورم که، مطرح كردن (و نگه داشتن) اين مساله در عرصه عمومي و توجه سبز ها به آن، دست آوردهاي بسيار خوبي براي مردم ايران به همراه خواهد داشت.

 

این که حکومت سیستماتیک در جمهوری اسلامی  غیرممکن است و قدرت در این نظام می‌بایست متمرکز و مقدس باشد، البته امری ساده نبود که از ابتدای انقلاب شکوهمند دانسته شده باشد؛ آقای خمینی آن قدر به کارآمدی نظامش ایمان داشت که فرماندهی کل قوا (از جمله سپاه و بسیج) و صدا وسیما را با خاطرِ جمع به رییس جمهور واگذار کرده بود. و نيازي به نظارت استصوابي بر كانديداهاي پست هاي دولتي نمي‌ديد. در حقیقت می توان امتیاز کشف لزوم «تمرکز» و«تقدس» قدرت در نظام ولایت فقیه در شخص ولی فقیه را به خامنه ای نسبت داد. 

 

«قدرت مرکزی مقدس» شاید بهترین عنوان برای نظریه قدرت در ایران امروز باشد. هر چند در ظاهر ساختار سلسله مراتبی سیستماتیک قدرت در ایران موجود است، اما این ساختار در پیش بُرد نظام بسیار ناکارآمد عمل می کند.  بنابراین کارکرد نظام برپایه «ارادت» تک تک افرادِ موثر نظام (از دون پایه ترین تا قدرت مند ترین) به آن قدرت مقدس عظیم است.

 

 

نتیجه فقدان یک نظام سیستمی، به وجود آمدن خُرده دیکتاتورهای ارادت‌مند به آقا بوده است. خرده دیکتاتورهایی که هر یک به پیشبرد اهداف نظام مقدس مشغولند و احتیاجی هم به تعامل با یکدیگر ندارند، چرا که به آقا «ارادت» دارند. بنابراین است که می بینیم هاشمی رفسنجانی، مصباح، احمدی نژاد، لاریجانی،  قالیباف و ... همگی در سایه نظام مقدس و در کنار یکدیگر، برادرانه، مشغول خدمتند و مشکلی هم پیش نمی‌آید.         

 

 

اما در آن روز بزرگ و با پَر کشیدن چتر وحدت‌بخش قدرت مرکزی مقدس (عروج ملکوتی رهبر فرزانه) از سر خُرده دیکتاتورهای ارادت مند، خُرده هیولاهایی ظهور می‌کنند که نه لزوم همکاری با دیگرهیولاها را درک می‌کنند (چرا که هیچ گاه چنین رسمی در میان نبوده) و نه تعامل با یکدیگر را تمرین کرده‌اند و نه به کمتر از تصاحب مسند آقا رضایت می‌دهند. خُرده هیولاهایی که هر یک مدعی نزدیکی و ارادت بیشتر به آقا هستند. از خبرگانِ چنین موجوداتی چگونه می‌توان ولی فقیهی دیگر را بیرون کشید؟ این آن کابوسی است که  چند سالی است تحت عنوان «بحران رهبری نظام» در محافل دلسوزان نظام مطرح شده ودر فکر چاره اندیشی برای آن هستند. 

 

آن گونه که بهاور می‌گوید، راه حلی که در نظام به آن دست یافته‌اند، همان روشی است که هزاران سال است حکومت های مشابه-  سلطنتی- بر آن مشی عمل می‌کنند: ولی فقیه، ولیعهد انتخاب می‌کند. منطقی به نظر می‌رسد «آقا»یی که با امام زمان هم رابطه دارد درباره ولی فقیه بعدی هم با ایشان به گفتگو بنشیند و آقا جانشینش را قبل از مرگ معرفی کند. وظیفه مجلس خبرگان هم،  پیمان بستن با ولیعهد و تجدید پیمان با او بعد از مرگ ولی فقیه و به قدرت رساندن او خواهد بود. به این ترتیب بدون کاستن از دو رکن قداست و قدرت، ولایت منتقل خواهد شد.

 

 

براين اساس است كه در چند سال اخير تلاش شده است بدنه نظام را از ميان افراد ذوب شده در ولايت (تسخير پست‌هاي دولتي به وسيله فرماندهان سپاه) انتخاب شوند تا زمينه براي علني ساختن قانوني مساله ولايت عهدي فراهم شود.  هم چنين، تلاش براي دور ساختن مخالفين احتمالي از دايره قدرت در جريان است.

 

مي توان زمزمه هايي را كه چند سال پيش در مورد رهبري آيت آلله شاهرودي بر سر زبان ها افتاده بود (و يا شايعات مشابه راجع به آقا مجتبي) را نيز، محك زدن حكومت از اوضاع ارزيابي كرد.     

 


 


پیام‌ رهبر معظم و رهبر مسلمانان جهان آفت‌الله ببخشید آیت‌الله به مناسبت عید نوروز ۱۳۸۹

ما دیگر در ایران هیچ زندان و زندانی نداریم. آزادی بیان و عقیده به به اندازه تریاک، شیشه، و دیگر مواد مخدر  در ایران زیاد است. ما برای سرگرمی ملت همیشه در صحنه، هر هفته مراسم اعدام علنی و شلاق زنی‌ و سنگسار در تمام شهر‌ها  بر پا می‌کنیم، تا بچه‌ها لذت ببرند و با خاطر خوش به رختخواب بروند. تا مزه خوش اسلام را به یادگار داشته باشند. به برکت اسلام در ایران زنها در آزادی مطلق بسر می‌برند. زنها در تمام امور کشور سهیم هستند. ما به آمریکا و انگلیس و آلمان و فرانسه و هلند و سوئد و نروژ و کانادا و چین و روسیه و استرالیا و دیگر جزایر گمنام اعلام می‌کنیم دست از شیطنت بردارند و به آغوش پر از مهر اسلام برگردند. در اسلام ایران همه چیز برای انسان‌های تمام دنیا موجود است. در پایان من بر دیگر می‌گویم دشمن هیچ غلطی نمی‌تواند بکند. وسّلام

 


 


محمد جعفر اسدی، فرمانده پیشین نیروی زمینی سپاه

سردار محمد جعفر اسدی

سپاه هم اینک بخش اعظم کشور را در اختیار دارد چنانکه جمهوری اسلامی در آغاز سومین دهه عمرش بیش از آنکه به حکومت روحانیون مانند باشد به شکل حکومت نظامیان درآمده است. با این حال سپاه و سرانش چندان در انظار عموم شناخته شده نیستند‌. نگارنده می‌کوشد در سلسله مقالاتی به معرفی  سرداران تاثیر گذار سپاه تا آنجا که ممکن است بپردازد. در این مقالات کار شگرفی انجام نمی‌شود‌، این مقالات بر مبنای اطلاعات در دسترس و منتشر شده موجود و گرد آوری آنها تنظیم شده‌اند و در آنها به شایعاتی که سند آنها مشخص نیست استناد نمی‌شود.

 محمد جعفر اسدی در تغییر ساختار سپاه پس از برآمدن سردار سرلشگر عزیز جعفری نقشی مهم داشته است. سردار اسدی به همراه سردار شوشتری دو تنی بودند که به دلیل سابقه شان و از آنجا که از نسل اول سرداران سپاه محسوب می‌شدند توانستند در اجرای تغیرات ساختاری در سپاه کمک فراوانی به عزیز جعفری بکنند. گزارش‌های مشکوک و غیرقابل استنادی درباره نقش او به عنوان رهبر عملیاتی ترور سپهبد صیاد شیراز موجود است که این مقاله به آنها نمی‌پردازد. از محمد جعفر اسدی کتابی با عنوان کلید پرواز منتشر شده است که به خاطرات او از جنگ تحمیلی می‌پردازد. کتاب که در سال ۱۳۸۱ در قم منتشر شده است ماحصل گفتگوی حجه الاسلام دکتر محمد مهدی بهداروند است با سردار اسدی است. بهداروند که ظاهرا دین پژوه است در عرصه گردآوری خاطرات دفاع مقدس نیز فعال است و ارتباطات فراوانی  با فرماندهان رده بالای سپاه پاسداران دارد.

 سردار محمد جعفر اسدی  که هم اکنون رئیس بازرسی قرارگاه خاتم الانبیاست در سوم دیماه ۱۳۳۶در نورآباد ممسنی فارس به دنیا آمد. از زندگی اولیه او اطلاع چندانی در دست نیست.

نکته جالب وجود یک تیمسار محمد جعفر اسدی دیگر است که می‌بایست بازنشسته ارتش یا نیروی انتظامی باشد. در سایت انجمن  کوهنوردان ایران آمده است که تیمسار محمد جعفر اسدی از پیش کسوتان کوهنوردی همدان به شمار می‌رود‌. در بزرگداشت دهمین سال بزرگداشت انجمن کوهنوردان ایران از او تقدیر شد. در سایت‌های مربوط به کوهنوردی ایران آمده است که محمد جعفر اسدی در سال ۱۳۵۵ این قله را فتح کرده است. در اینباره آمده است « لازم به ذکر است کوهنوردان کشورمان ایران نیز در سال ۱۳۵۵موفق به فتح قله ماناسلو بعنوان نخستین ۸۰۰۰ متری ایرانی‌ها شدند. در این سال آقای محمد جعفر اسدی از اعضای تیم ۸ نفره ایران توانست به همراه یک کوهنورد ژاپنی و یک شرپای نپالی برفراز قله بایستد.»

در زندگینامه کوتاهی که به مناسبت برگزیده شدن سردار سرتیپ محمد جعفر اسدی به عنوان فرمانده نیروی زمینی از جانب روابط عمومی سپاه منتشر شده آمده است :

«‌وی پس از گذراندن تحصیلات مقدماتی با پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی هفتم اسفند ۱۳۵۸به عضویت نهاد مقدس سپاه درآمد و در طول این مدت تحصیلات خود را تا مقطع دکترای علوم استراتژیک ادامه داد.
او در مهرماه سال ۱۳۵۹ به سمت مسوول فارسیات اهواز منصوب شد و در تاریخ بیستم خرداد سال ۱۳۶۰ مسوولیت محور عملیاتی آبادان را عهده‌دار شد. تیرماه سال ۱۳۶۱ به عنوان فرمانده ۳۳ المهدی معرفی و درطول این مدت در عملیات‌های بزرگی همچون فتح المبین، بیت المقدس، رمضان، محرم، والفجر مقدماتی، والفجر ۱ و ۲‌، خیبر، بدر، والفجر ۸‌، کربلای ۲‌، ۴، ۵، ۱۰‌، نصر۴، ظفر۷، والفجر ۱۰‌، بیت المقدس ۷‌، و عملیات مرصاد یگان خود را فرماندهی می‌کرد. سردار اسدی در نوزدهم شهریورسال ۱۳۷۰ از تیپ مستقل ۳۳ المهدی تودیع و در بیستم شهریور سال ۱۳۷۰ به عنوان فرمانده لشکر ۱۹ فجر معرفی شد. وی به خاطر کفایت، لیاقت و تعهد فرماندهی سپاه پنجم عاشورا در استان آذربایجان شرقی، جانشین فرماندهی نیروی زمینی سپاه و جانشینی بازرسی ستاد کل فرماندهی کل قوا را در کارنامه درخشان خود دارد.»

جعفر اسدی یکی از کسانی بود که نامه تهدید آمیز فرماندهان سپاه خطاب به خاتمی را امضا کردند. ستاره اقبال محمد جعفر اسدی با روی کارآمدن محمد علی جعفری از دوستان دیرینش درخشیدن بیشتری گرفت. وی در تابستان ۸۷ جایگزین محمدرضا زاهدی در فرماندهی نیروی زمینی سپاه شد. محمدرضا زاهدی در مراسم تودیع خود شرکت نکرد. بنا بر گزارش اسفندیار صفاری در روز آنلاین اسدی در اولین گفتگوی خود به عنوان فرمانده جدید نیروی زمینی سپاه پاسداران «"طرح موزائیک های دفاعی" را طرح جدید این نیرو برای مقابله با "اتفاق یا تهدید در هر نقطه کشور" توصیف کرد. محمد جعفر اسدی گفت "بر اساس طرح موزائیک‌های دفاعی سپاه پاسداران، سرعت عمل و ابتکار نیروهای سپاه و بسیج بالا خواهد رفت.

وی با اشاره به "سازماندهی جدید و دکترین‌های پیاده شده در سپاه پاسداران" گفت "ایران یک کشور پهناور است و بر اساس سازماندهی جدید و تغییراتی که در نحوه چینش سپاه صورت گرفته، کشور به موزائیک‌های دفاعی تقسیم شده ‌است که بموجب آن، هرگاه و در هر کجای کشور اتفاق و یا تهدیدی صورت بگیرد، از همان موزائیک دفاعی برای مقابله با آن تهدید استفاده می‌شود که در این صورت سرعت عمل و نحوه فعالیت نیروها ارتقا خوبی خواهد یافت."اسدی تشکیل سپاه‌های مستقل استانی را "از طرح‌های مناسبی دانست که در بالا رفتن کارآیی نیروهای سپاه موثر بوده و موجب استفاده بهتر از توان سپاه و بسیج می‌شود.»

 

http://i18.tinypic.com/8ge9ufq.jpg

 

اسدی را به همراه شوشتری یکی از عوامل موثر در تغییر ساختار سپاه پس از برآمدن عزیز جعفری می‌دانند. در اردیبهشت سال ۱۳۸۸ سردار محمد پاکپور جایگزین سردار اسدی در فرماندهی نیروی زمینی سپاه شد. سردار جعفری در مراسم تودیع  اسدی با تشکر و قدردانی از «خدمات خالصانه سردار سرتیپ پاسدار محمد جعفر اسدی در زمان تصدی فرماندهی نیروی زمینی عنوان کرد: سردار اسدی ‌در دوران‌گذشته ‌و بسترسازی ‌برای‌اجرای طرح تحول و تعالی سپاه با مجاهدت و تلاش فراوان و برخورداری از روحیه همکاری ‌و با نیت رضای خداوند فشارهای فراوانی را تحمل کردند و امروز به حمد ا... اثرات پربار این تغییرات و تلاش‌ها را به وضوح شاهد هستیم.»

عزیز جعفری‌، فرمانده کل سپاه «با اشاره به کسوت و سوابق به ‌یادماندنی سردار اسدی که از ابتدای انقلاب و در تمامی عرصه‌های دفاع از انقلاب و دفاع مقدس حضوری موثر داشته ادامه داد: نیاز بود که فرمانده جوان‌تری که مدت بیشتری از دوره مقدس خدمتی وی باقی مانده در مسئولیت فرمانده نیروی زمینی به عنوان ستون فقرات و جان سپاه و سرپنجه‌های رزم قرار گیرد بنابراین سردار سرتیپ پاسدار محمد پاکپور باتوجه به سابقه درخشان در مسئولیت‌های‌ معاون‌عملیات‌ سپاه و معاون هماهنگ‌ کننده نیروی زمینی ‌و فرماندهی لشکر ۸ نجف اشرف و لشکر ۳۱ عاشورا از افراد مناسبی برای تصدی این مسئولیت خطیر بودند که با تصویب فرمانده معظم کل قوا از ا‌مروز با حفظ سمت معاون عملیات سپاه بعنوان معاون فرمانده کل و فرمانده نیروی زمینی سپاه مشغول خدمت در سنگر جدید می‌شوند.»

 

https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEjIiN2YZjXi98tcEaK3irJsc10S9Qz-ekCKpYt-NT9I47TO_debZMqeF6NIohCAcaAATin0kD7cRFXHdL6PFPZeNkRtsIi0mace_CEh1jq73Wylf-zuGJw1UUuhsnsYv4RcLbKVl_g-Ls8/s400/image%5B1%5Dd.jpg

 

از زندگی شخصی اسدی اطلاعات چندانی در دست نیست‌. فرزند ۲۲ ساله وی محمد حسن اسدی که فرزند چهارم وی بود، در سال ۱۳۸۶ پس از چند سال دست و پنجه کردن با  سرطان خون دار فانی را وداع گفت.

 

http://i10.tinypic.com/6u7wphv.jpg

 

یکی از نکات مبهم درباره محمد جعفر اسدی بر می‌گردد به خبری که  در تاریخ ۰۶/۰۷/۱۳۸۴ در روزنامه جمهوری اسلامی منتشر شده است اما  از  روی نسخه اینترنتی حذف شده است‌. در این خبر از محمد جعفر اسدی با عنوان فرمانده سپاه لبنان نام برده شده است. در زندگینامه کوتاهی که از او توسط روابط عمومی سپاه منتشر شده است اشاره‌ای به این موضوع نشده است. در این خبر آمده است‌:

«با حضورحجت الاسلام والمسلمین سید علی اصغر دستغیب نماینده مردم فارس در مجلس خبرگان، فرمانده ارشد سپاه فارس و فرمانده سپاه لبنان از فجرآفرینان سپاه فارس در دوران دفاع مقدس تجلیل شد. این مراسم که در حسینیه عاشقان ثارالله برگزار شد سردار فلاح زاده فرمانده ارشد سپاه فارس و لشگر ۱۹ فجر با تجلیل از غرورآفرینان ۸ سال دفاع مقدس گفت‌: از سال قبل سپاه به تجلیل از رزمندگان غرور آفرین پرداخته و به همین منظور دو مراسم تجلیل از فجرآفرینانی که بیش از ۵۰ و ۳۰ ماه در جبهه‌ها بوده‌اند برپا داشته وی در ادامه سرافرازی میهن اسلامی را مرهون خانواده معظم شهدا دانست و از همگان دعوت کرد که در حل مسائل و معضلات این ایثارگران تلاش نمایند. براساس این گزارش در این مراسم حجت الاسلام سید علی اصغر دستغیب یکی از نمایندگان مردم فارس در مجلس خبرگان طی سخنانی با اشاره به ظلم‌های مستکبران بر مظلومان جهان با تشریح مقام رفیع ولایت فقیه، رهبر معظم انقلاب را عصاره ملت قهرمان ایران اسلامی دانست و آرزو کرد که پرچمدار این حکومت الهی پرچم را بدست صاحبان اصلی مهدی موعود(عج ) بدهد‌. در مراسم تجلیل از فجر آفرینان ۲ سردار محمد جعفر اسدی فرمانده سپاه لبنان طی سخنانی گفت این کشور صاحب الزمان هر چه دارد از شهیدان پر افتخار است و بزرگ‌ترین وظیفه ما حفظ آرمان‌های شهدا است‌. در پایان مراسم از فجرآفرینان دفاع مقدس تجلیل به عمل آمد.»

http://yarbamast.ir/files/pic/1a9m.jpg

پس از فرماندهی نیروی زمینی اسدی به ریاست بازرسی قرارگاه خاتم منصوب شد که تا کنون در همان پست باقی مانده است. نام سردار اسدی جز امضا کنندگان نامه‌ای  تحت عنوان نخبگان فارس علیه آیت الله دستغیب پس از انتخابات آمده است. آخرین سخنرانی او چنین مخابره شده  است‌:

«‌‌هر آیینه امکان تحمیل جنگ باز وجود دارد لذا باید دشمن را همواره ارزیابی کنیم. وی با اعلام این که نیروهای مسلح پشتوانه انقلاب اسلامی هستند و از وجب به وجب آب و خاک کشور پاسداری می‌کنند افزود: دفاع از کیان ولایت را تا آخرین قطره خون وظیفه خویش می‌دانیم. رییس مرکز بازرسی قرارگاه خاتم الانبیا (س) با اشاره به جدی شدن موضوع حمله آمریکا به ایران بعد از سال ۱۳۸۵ گفت: آن‌ها محاسبه می‌کردند اگر اسراییل بتواند حزب‌الله را زمین گیر کند می‌توانند به ایران حمله کنند. سردار اسدی افزود: آن‌ها حمله به جمهوری اسلامی ایران را در سه سطح بررسی کردند که جنگ با موشک و هواپیما و تحریم از دور یکی از پیش فرض‌های آن‌ها بوده و سپس به حضور محدود در مناطق و در سطح سوم به حضور گسترده همچون عراق و افغانستان فکر می‌کردند اما حزب الله چنان سیلی به آن ها زد که نتوانستند گام بعدی را بردارند در جنگ ۳۳ روزه انبار مهمات اسراییل سه بار از طریق پل هوایی انگلیس و آمریکا تغذیه گردید. به گزارش خبرنگار ما رییس مرکز بازرسی قرارگاه خاتم الانبیا (س) در ادامه گفت: در انتخابات اخیر دشمنان ثابت کردند از هر راهی می‌خواهند به کشورمان ضربه بزنند اما غافل هستند از این واقعیت که این مملکت زیر نظر ولایت اداره می‌شود و از سیاست و کیاست و شرف خود دفاع می‌کند.»

ازنکات مبهم برکناری اسدی این است که جانشین او سردار محمد پاکپور ده ماه پس از انتصابش به مقام فرماندهی نیروی زمینی از جانب مقام رهبری مورد تایید رسمی قرار گرفت. نقش اسدی در کودتای انتخاباتی خرداد ۸۸ چندان روشن نیست. اسدی یک ماه پیش از انتخابات  در حالی که ۵۱ سال داشت به دلیل آنچه سن بالا خوانده شد  جای خود را در نیروی زمینی به سردار محمد پاکپور داد‌. شیراز‌، پایگاه سنتی سردار اسدی شاهد برخورد شدید با آیت الله دستغیب نماینده خبرگان بود و  چنانکه گفته شد امضای سردار اسدی نیز در پای اعلامیه انتقاد از آیت الله دستغیب به چشم می‌خورد. شایعات تایید نشده‌ای از نقش فعال او در برنامه ریزی برای کودتای خرداد ۸۸ خبر داده‌اند. سردار اسدی از دسته فرماندهان نسل اول سپاه پاسداران است که رازهای زیادی در سینه دارد‌.

 


 


بیانیه نوروزی سازمان مجاهدین انقلاب
بیانیه نوروزی سازمان مجاهدین انقلاب به شرح زیر است:

ملت شریف ایران

سال ۸۸ را در حالی به پایان می‌بریم که آگاهی و اراده شما ملت بزرگ در پیگیری مطالبات قانونی و بحقتان در این سال، برگ زرین دیگری بر گنجینه مبارزات افتخارآفرین ایران و ایرانی افزود و جهانیان خواسته یا ناخواسته در برابر عظمت و شکوه آن سر خضوع فرود آوردند.

سالی که تقابل حماسه سبز آزادی و مردم‌سالاری با خشونت و سرکوب بی‌رحمانه، بصیرت و حقانیت شما و فرزندان فرهیخته شما و متقابلاً بی‌بصیرتی و خودکامگی قدرت‌پرستان را با وضوح تمام و در قالب یک تراژدی در سطح ملی به نمایش گذاشت، آن‌گونه که هنوز آثار بهت و حیرت فجایع، زشتی‌ها و در نوردیده شدن بدیهی‌ترین و محترم‌ترین حریم‌های انسانی و دینی در ذهن و اندیشه ایرانیان باقی است.

در حالی به استقبال سال نو می‌رویم که از یک سو خانواده‌های بسیاری در سوگ عزیزان خود داغدارند، تعدادی بیشتر، عزیزان و جوانانشان مظلومانه و گمنام در اسارت و حبس به سر می‌برند و از سرنوشتشان اطلاعی در دست نیست و از سویی دیگر تورم و گرانی لجام‌گسیخته و توقف و تعطیلی و یا کاهش تولید کارخانجات هر روز انبوه جمعیت بیکاران کشور می‌افزاید.

روزی نیست که در شهرهای کشور شاهد فریاد اعتراض کارگرانی نباشیم که ماه‌ها حقوقی دریافت نکرده‌اند، فریادها و اعتراض‌های دردمندانه و مظلومانه‌ای که در هیاهوی شعارهای تبلیغاتی عدالت‌پروری و محرومیت‌زدایی و صحنه‌آرایی‌های کاذب رسانه رسمی البته گوشی برای شنیدن و چشمی برای دیدن نمی‌یابند.

دولتی که شعار توسعه سیاسی را با تأمین نان مردم متعارض می‌دانست و در ازای تعطیلی پروژه توسعه سیاسی وعده آوردن نفت بر سر سفره مردم می‌داد، امروز هم آزادی را به محاق برده و هم نان را از سفره مردم گرفته است. آنان که توسعه و رشد اقتصادی را طرحی استعماری و ضدعدالت تبلیغ می‌کردند و با وعده تحقق عدالت و نفی نابرابری‌ها، به فراموشی سپردن برنامه توسعه را توصیه می‌کردند، امروز ارمغانشان برای این ملت افزایش ضریب جینی و عمیق‌تر شدن اختلاف طبقاتی، شکاف فقر و غنا و کاهش نرخ رشد اقتصادی به دو و هفت دهم درصد است.

این همه در حالی است که جشن و پایکوبی و تزریق شادی کاذب به جامعه با حجم و دامنه‌ای آشکارا متفاوت با سال‌های قبل، در دستور کار رسانه ملی قرار گرفته است تا نمکی باشد بر زخم دل خانواده‌های عزادار و نگران از سرنوشت عزیزان خود و نیز حسرتی تلخ برای خیل عظیم تهیدستان و محرومان.

سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران ضمن تبریک سال نو به ملت شریف ایران یقین دارد که مردم نیک سرشت و نوع دوست ما اجازه نمی‌دهند خانواده‌های مذکور در هیاهوی انبوه تبلیغات و شادی‌های سازمان‌یافته کاذب به فراموشی سپرده شوند.

ما از مردم نوع‌دوست و ایثارگر می‌خواهیم در ایام عید خانواده‌های عزادار را فراموش نکنند و در التیام زخم جان‌کاه ایشان بکوشند، با دیدار از خانواده‌هایی که عزیزی دربند دارند از غم ایشان بکاهند و با کمک به خانواده‌های محروم، آنان را در شادی سال نو سهیم نمایند و در ایام عید نوروز و در تجربه‌ای متفاوت زندگی کردن با جنبش سبز را تمرین کنند. تداوم تجارب و تمرین‌هایی از این دست، بقا، شکوفایی، سرزندگی و پیروزی و فرخندگی را برای جنبش اصلاحی و سبز ایران تضمین خواهد کرد.

سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران
۱۳۸۸/۱۲/۲۳

 


جنبش مدرن سبز

اینکه آمریکا در منطقۀ خلیج به برقراری سیستم دفاعی خود می​پردازد و با تقویت بنیۀ نظامی متحدانش، میزان مشارکت آنان را برای درگیری​های احتمالی در منطقه بالا می​برد؛ و اینکه می​کوشد با برقراری تحریم​های گوناگون به ناتوان کردن نیروهای مسلح جمهوری اسلامی بپردازد، و اینکه این​همه صبوری بخرج می‌دهد تا جهانیان را قانع کند که این دولت جمهوری اسلامی، یاغی بر قوانین معتبر بین​المللی​ست و باید منزوی و منزوی​تر شود، همه و همه برای آن است که در درگیری محتمل پیش رو، تلفات کمتری بر نیروهایش وارد شود. تا بتواند بدون فشار افکار عمومی داخل آمریکا و با دست و بال بازتری بجنگد و بر اهداف خود دست یابد. دولت آمریکا از همین الان دارد به کشته​شدن هر یک از سربازانش در جنگ احتمالی آینده می​اندیشد و از همین الان از بخاک افتادن آنان پیشگیری می​کند. اگر الان به این موارد نیاندیشد و بر آنها راه چاره نیابد، در بحبوحۀ نبرد که برای تدبیر بر چنین اموری بسیار دیر شده است.

 

تاثیرگزاری بر آینده، فقط می​تواند از حال شروع شود. آنکس که امروز خود را آماده می​کند برای آن است که از هزینه​های قابل اجتناب فردا پیشگیری نماید. هر چه امروز با آرامش و دیدی باز به تدارک آینده بپردازیم، از بسیاری اشتباهات و تلفات جلوگیری کرده​ایم.

 

اینکه جمهوری اسلامی از اصول اولیۀ انقلاب خودش منحرف شد امری نبود که در این ده بیست ساله اخیر رقم خورده باشد. این "زور" امروز از "بازوان" دیروز نشأت گرفته است. ما در تمام تاریخ معاصر خود با همین شکست​ها مواجه بوده​ایم: از اصلاحات امیرکبیر و انقلاب مشروطه و وقایع سال سی و دو و انقلاب سال پنجاه و هفت، همه و همه به ناکامی رسیده​اند و علتش هم در بن​بستی​ست که از نگرش کهنه و سنتی جامعه ما سرچشمه می​گرفت. مبنای این نگرش با درجا زدنِ در تاریخ بر این امر استوار شده، که "زور" حلال مشکلات است. هم مردم و هم حکومت​هامان هر دو بر همین باور با هم جنگیده​اند و نتیجه برای هر دو یکسان بوده است: شکست.

 

اینکه در طول تاریخ هر چه به عقب​تر می​رویم، با کاربرد بیشتر زور مواجه می​شویم (این امتداد دارد تا روزگاران زیست حیوانی​مان) باعث آن شده تا "زور" در ذهن و روان جامعه و آحادش جای ویژه​ای را در حل اختلافات اشغال کرده باشد. فرمول "ز نیرو بود مرد را راستی"، رفته رفته دارد برعکس می​شود. این سیستم هنوز هم که هنوز است در جهان به تناسب چگالی "تفکر سنتی" که بر بستر نیروی ماند و عادت سخت​جانی می​کند، حضور دارد.

 

اما جهان دیگری نیز در حال شکفتن است، جهانی که "مدرن" است و در آن "نیرو" از "اندیشه و خرد" برمی​خیزد. پیروزی چین​خوردگی​های مغز بر پیچ​و​تاب​های عضلات بازو. در این جهان مدرن، توانایی​های به ارث رسیده از جهان حیوانی​مان، کمرنگ و کمرنگ​تر می​شوند و توانایی​هایی رخ می​نمایند که "انسانی"​ست. امروزه دیگر برای جنگیدن، ارزش "اطلاعات" و "دانش" کمتر از ارزش باروت نیست و حتی بسی مهمتر از آن است.

 

در جنبش سبز ما هم تحولاتی در همین راستا، در حال رخ دادن است. بکار نبردن "خشونت و زور" و بجای آن، ترغیب رقیب به گفتگو، برتری دادن خرد بر هیجان، اطلاع​رسانی بجای تهییج، شعر بجای شعار، تکثر بجای وحدت، پذیرش حق همگان حتی مخالفین، اینهمه نقد و انتفاد علنی از جنبش سبزمان، همه و همه نشانگر یک تحول تاریخی تازه در رویکرد جامعه بر موضوع تحولات اجتماعی​ست.

 

فراموش نکنیم که تاکنون هر حرکتی داعیۀ این را داشته است که: «من نماینده تمام مردم هستم. من یعنی مردم و مردم یعنی من. و در این میان البته که خدا و تاریخ نیز با منست.» در همین انقلاب بهمن یکی از شعارهایش این بود که:«سکوت هر مسلمان خیانت است به قرآن.» یعنی یا با من، یا خائن به قرآن و "قرآن" یعنی همه چیز. اما امروزه بسیاری از دوستان جنبش سبز به راحتی اذعان می​کنند که نیروهای بیرون از جنبش سبز هستند و یا حتی نیروهای فراوانی در درون این جنبش، "منتقدین" آن هستند. این جنبش ادعای نمایندگی تمام مردم ایران را ندارد. نمی​گوید "من" یعنی کل ایران. نمی​​گوید که هر که از من نیست، دشمن این مرز و بوم است، به روشنی و صراحت می​گوید که من نمایندۀ اقشار مدرن شهری هستم که خواهان برقراری دموکراسی برای ایرانم. منافع من در گسترش دموکراسی و آزادی در تمام شئون جامعه نهفته است و درین راه با تمام جنبش​هایی اجتماعی مانند جنبش زنان، جنبش​های قومی، جنبش کارگران، جنبش دانشجویان و... که چنین تمایلات و اهدافی را دارند، بدون هیچ پیش​شرط و یا ادعای هژمونی، همراهم. این یعنی نمونه​ای مدرن برای جنبشی امروزی.

 

جنبشی که باور دارد متناسب با وزن اجتماعی هر کدام از اقشار و طبقات اجتماعی، باید سهم و حقی برای آنان در اداره جامعه قائل شد و انتخابات آزاد و سالم، یگانه راه تقسیم قدرت اجتماعی​ست. این که در انقلاب​ها یک طبقه یا یک قشر، به نام کل جامعه، قدرت را در دستان خود قبضه می​کند، دیگران را از فعالیت آزاد بازمی​دارد و سهم آنان در مدیریت اجتماعی را انکار می​کند، در جنبش​های مدرن منسوخ شده​است.

 

این جنبش​های مدرن، پیش از هر چیز، حرکت​هایی "غیرایدئولوژیک" هستند. آرمان​های دور و دراز ندارند. چیزهای خیلی گنده و عجیبی مطرح نمی​کنند. پای​شان بر روی زمین است و تمام خواست​هاشان برای بهبودی اوضاع زندگی این جهانی​ست. این جنبش​ها، رابطۀ انسان و خدا را نیازمند دخالت دولت و حکومت نمی​دانند.

 

همچنان که محتوای این جنبش​ها با جنبش​های تاکنونی متفاوت است، شکل و شیوه برخورد آنها با مسائل هم چیزی خاص خود آنهاست. شاید مهمترینِ این ویژگی​ها که بتوان گفت این باشد: این جنبش​ها "دشمن" ندارند و در ذهن خود "دشمن" نمی​آفرینند. اینها سعی دارند که مخالفین را صرفاً بعنوان مخالف یا رقیب بدانند و ببینند. دشمن انگاشتنِ رقیب یا مخالف، راه را برای "خشونت و حذف و نابودی" باز می​کند. اما جنبش سبز با آسیب​شناسی تحولات پیشین اجتماعی، بخوبی در یافته که بطور مثال:شکستِ انقلاب پنجاه و هفت از آن رو بود که انگاشت، سرنگونی دیکتاتور معادل نابودی دیکتاتوری​ست و با انگاره​ای ساده پنداشت سرنگونی اینها، بطوری "فیزیکی" امکان​پذیر است. حال آنکه "دیکتاتوری"را، صرفاً چیزی در قامت حکومت دیدن، یک "معلول​گرایی"​ست. خامنه​ای و شاه و خمینی و هر کسی که بخواهد براین  بنیاد کج بنشیند، نمی​تواند "دیکتاتور" نشود. ما باید با دگرگون کردن بنیادی حیات اجتماعی​مان، بر آن بنیان​هایی بتازیم که می​تواند از میرحسین ما هم  یک دیکتاتور بسازد. در انقلاب بهمن دیکتاتور رفت اما دیکتاتوری باقی ماند و حالا اینهمه کشته نداده​ایم که همان بنیان​ها باقی بمانند و بعد از ولایت مطلقۀ فقیه، ولایت​های دیگری را بر ما مسلط کنند. ما نخستین جنبش احتماعی ایران هستیم که برای خود "دشمنی" ندارد. اولین جنبش تاریخ ایرانی هستیم که باور داریم: کشتی کشور بدون همکاری تمام نیروهای اجتماعی، به گل خواهد نشست. ما در همکاری رقیبان و مخالفینمان "ذینفعیم". قوانین نباید تنها منافع ما را تامین کنند. اگر نیروهای رقیب و مخالف منافع​شان تامین نشود چرا باید در چرخاندن چرخ​های کشور بکوشند؟ آنکه کوتاه مدت می​اندیشد تصور می​کند با سرنگونی جمهوری اسلامی همه چیز درست می​شود و حال آنکه تجریه ثابت کرده که سرنگونی یک نیروی سیاسی بمعنای محو و امحای پایگاه و بدنه اجتماعی آن نیرو نمی​تواند باشد. جناح مخالف با تقلب و هزار ترفند، اصلاح​طلبان را از قدرت به زیر کشید اما مگر می​تواند بدنه اجتماعی اصلاحات را هم از حیات اجتماعی نابود کند؟ و بدنه اجتماعی اصلاحات، آن نیرویی​ست که با عدم همکاری​اش به حاکمیت نشان می​دهد بدون همکاری او چرخ کشور نمی​چرخد. حالا خیال کنیم که ما در موضع قدرت بودیم و رقیب "همکاری" نمی​کرد! آیا بغیر از این بود که ما نیز از گرداندن کشور ناتوان می​شدیم؟؟؟

 

ازین تئوری فرسوده باید دست برداشت که موضوع سیاست "کسب قدرت سیاسی" است، واقعیت بر سر راه ما وظایف دیگری نیز نهاده است. وقتی می​گوییم جنبش سبز، صرفاً یک جنبش سیاسی نیست بلکه سرآغاز یک فرهنگ اجتماعی مدرن نیز هست، بر این وظائف نظر داریم.

 

گام​های شمرده امروز برای پیشگیری از خطاهای شتابان فرداست. کیفیت را فدای کمیت نکنیم، "تند رفتن" هیچوفت بر "خوب رفتن" برتری ندارد.

 

 


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به khodnevis-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به khodnevis@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

بازار امروز

Loading currency converter .. please wait

loading
currency converter
please wait
....

خبرهاي گذشته