هستي نيوز،از آن سوي فيلتر جمهوري اسلامي خبر پراكني ميكند

-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد...
http://groups.google.com/group/hasti-news
------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۸ اسفند ۲۹, شنبه

Posts from Khodnevis for 03/20/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



عبید زاکانی جه نیکو گفته که:

 

 

 

شخصی اسب دیگری به عاریت می‌خواست. گفت اسب من سیاه است. گفت مگر اسب سیاه را سوار شدن نشاید؟ گفت چون نخواهم داد، همین بهانه بس که سیاه است.


 


سال نو معظم رهبری و بزغاله‌ منتقد نظام
 


الله اکبر در لحظه سال تحویل


یکی دیگر از ایده های مطرح شده ( اینجا ) برای سال نو بانگ الله اکبر در لحظه سال تحویل و به هنگام پخش مزخرفات رهبر و احمدی نژاد است. من کاملا با این ایده به دلایل زیر موافق هستم :

۱ – نشان دادن حیات جنبش سبز در سال جدید
۲ – نشان دادن ترکیب مبارزه و زندگی
۳ – دادن امید به مردم
۴ – چون امسال شب شاهد سال تحویل هستیم، بانگ الله اکبر بسیار مناسب است.
۵ – در لحظه سال تحویل در کنار خانواده مراسم کاملا ابرانی را بجا آورده و سپس بعد از تبریک عید به یکدیگر به بامها رفته و صدای ادامه مبارزه را فریاد میزینم
۶ – نشان دادن اینکه ما در هر زمانی به یاد شهدا هستیم و جایشان را در لحظه سال تحویل خالی است.

ممکن است بعضی از دوستان بگویند نباید مراسم نوروز را با الله اکبر به مراسمی مذهبی و یا سیاسی  تبدیل کرد ولی من با این نظر مخالف هستم چون باید از هر فرصتی در این فضای خفقان برای مبارزه استفاده کرد مثل چهارشنبه سوری که با هم دیدیم پس در اطلاع رسانی این ایده تا شب عید حسابی تلاش نمایید.

نوروزتان پیروز
سال صبر و استقامت مبارک باد.


 


وطن

وطن یعنی دویدن در پی نان

وطن یعنی کمک کردن به لبنان

وطن یعنی عرب را چاق کردن، معلم‌های خود را داغ کردن

وطن یعنی خرید تاید و شامپو

وطن یعنی رءیس جمهور هالو

وطن یعنی صف نون صف شیر

وطن یعنی همش درگیر درگیر

وطن یعنی همین بنزین همین نفت

همین نفتی که توسفره‌ها رفت

وطن یعنی اصلاحات چینی

وطن یعنی روی خوش نبینی

وطن یعنی همین آیینه دق

وطن یعنی خلایق هرچه لایق



 


اسرای گمنام را نام دار کنیم......

زندانیان فراوانی درایران در بیخبری کامل مورد شدیدترین نوع بی عدالتی قرار گرفته‌اند. نمونه‌ها بیشمار است. در جای جای ایران زندانیانی هستند که نه امکان دسترسی به وکیل دارند، نه دسترسی به رسانه. خانواده‌ها اکثراً یا راه پر پیچ و خم رسانه‌ها را گم می‌کنند یا اصولن رسانه‌ها آزاد در دسترسشان نیستند.

پاره‌ای از آنها نیز قربانی تمهیدات حاکمان و یا مرعوب تهدیدها اداره اطلاعات و دیگر مراکز امنیتی شده، به امید وفا به وعده‌های دروغینشان از ارتباط و خبر رسانی خودداری می‌کنند. رسانه‌های سنتی (کم هزینه) و در دسترس اقشار فرودست جامعه از روستاها و شهرهای کوچکتر نیز بکلی در اختیار حکومت است.

مردم بی امکان، زندانیانش نیز بیامکانند

احتیاج به استدلال فراوان نیست، مردم بی‌امکان، زندانیانش نیز بی‌امکانند. زادگاه من  یک شهر دور افتاده است. از شهر من مردمان بسیاری در زندانند، جوانانی که مانند مردان و زنان جوان تهرانی و صاحب نام، پدر و مادرهایی دارند و خانواده‌هایشان بشدت نگران وضعیت فرزندان، بسان همه همنوعان و همه انسان‌های دیگر در جهان برای نجات جان فرزندان خویش لحظه شماری می‌کنند.‌ دختران و پسرانشان که گاهی تنها از عشق نوشتن فلاکت‌های جامعه به راه خبرنگاری آنلاین و بازگو کردن رنج‌های همسایه و همکلاسی‌ها و همبازیان کودکی خود، به کار حرفه‌ای و مستمر حقوق بشر و حقوق انسانی کشیده شده‌اند و تا پای طناب رفته و برایش تاوان سنگینی داده‌اند. یا آن خوزستانی که بعد از ۲ سال که از زمان اعدامش طی می‌شود هنوز در لیست اعدامی‌های در سایت‌های اینترنتی دست به دست می‌گردد. این نشان از فلاکت انسانی در یک کشور دارد.... یعنی کم اثری و نقص فعالیت‌های انسان دوستانه در میان ایرانیان.

جرم سیاسی را جمهوری اسلامی مرتکب می‌شود!

شهروندان بیشماری در زاسارتند که گویا مرتکب جرم سیاسی شده‌اند. بیشتر این انسان‌ها جرمشان نوشتن مطلبی در وبلاگی و یا سر دادن شعاری و نوشتن شعری بوده است.‌ اعتراض به سرکوب و نبودن آزادی را جرم تلقی کردن خود مصداق کامل جرم است.‌ سراسر ایران پر زندان و زندانیان معتترض به سرکوب دیگر شهروندان است، از بلوچستان، سمنان، اهواز و مشکین شهر، سنندج و کرمان، ایزه و آمل، تا نا کجا آباد این سرزمین .. بطور قطع و یقین هر جا که زندان است یک حقی نا حق می‌شود، حتی در جهان قانون مدار اروپا و آمریکا. در مناطق دور افتاده از مرکز، احمدی‌نژادها کسی جلودارشان نیست، لجام گسیخته بر گرده هر انسانی نشسته‌اند، در شهرهای کوچک و روستاها، امنیت در نهایت معنی خود برای دیکتاتورهای کوتوله ایران مهیاست.‌

قدردانی

بسیار خوشحالم که هر روز این جنبش به ما یاد می‌دهد که چگونه از انسان‌های ازخود گذشته حمایت کنیم. انسان‌های مهربانی که با کمال سخاوت جان و مال و آینده خود را به قمار گذاشته اند تا همه ایران نفسی در خور انسانیت بکشد. در هر شرایطی حمایت مدنی را نباید از این انسانهای اسیر دریغ کنیم. نوشتن و اعتراض حداقل کاری است که یک فعال مدنی در این مورد میتواند بکند.

یاران ما بیشمارند و زندانیان ما نیز بی شمار

باید در این بهار سبز برای اتحاد ایران، برای سبزتر شدن همه ایران تلاش کنیم. همدلی ما محتوم و همسرنوشتی ما نیز اجبار است. در اردبیل و سمنان همفکر من را بسیخ میکشند که ساکت باشد. در همدان و بوشهر و زنجان همنظر شما را به شلاق میکشند، در بانه و ارومیه و قوچان، برای همشهری و همکلاسی تو پرونده سازی میشود، و در تهران زندانیان زیادی هستند که حتی یکبار هم اسمشان در جایی نیامده است.

بنا به پیشنهاد مسیح علی نژاد و بهمت دوستان دیگر در فیس بوک صفحه ای به منظور کمک به گردآوری اسامی و خبر رسانی در مورد زندانیان گمنام ایجاد شده است. پیوستن به این گروه را بدوستان خود توصیه کنید.


 


سالی پر از نمک!

 







آهای آقای خوووسه بدون که ما بی شماریم حتی در اعماق آبهای نیلگون خلیج همیشه فارس!




اعتراف میکنم که من اسم خودم را گذاشتم یاردان قلی به معنی مردی بی تعصب و لاابالی که هویتش معلوم نیست! نه مرد!
و در مرحله دیم!در باب ناراحتی ایشان نامه ای بنویسم به آقای رییس دولت (نهم به زور چماق ده) و پیشنهاداتی را به ایشان برای سال جدید بدهم:

آقای جمهور رییس لطف کنید نامه ای به آقای لُغت فرهنگ بدهید و به ایشان بگویید جای واژه زشت و نامانوس نمک نشناس یکی از پیشنهادات زیر را قبول کنند

1. نمک شِناس! 2.یُد شناس 3.اِندِ نمک 4. خووود نمکدون

و نیز نامه ای به آقای تحویل سال بدهید تا نام سال جدید را ...:

1.سال اصلاح الگوی نمک 2.سال نمک خوردن و نمکدون درست کردن! 3. سال دوست داران یُد 4.سال انسجام یُدی اعتراض نمکی!

ونیز نامه ای به آقای سیما و صدا و خالی بندی بدهید و بگویید در برنامه های وِیژه عید این فیلم ها را هم یه جایی بچپانید...

1.من نمکدون 19 سال دارم(حالا به زور دروغ شایدم 20 سال) 2. دختری با کفش های نمکی 3. آژانس نمکی دو به کارگردانی ابراهیم نمکی کیا!4. اخراجی های 999..999 کاری مشترک از نوه های ده نمکی و بابابزرگ پیرشان!

و نیز تیلیفی به آقای مقدم احمدی رییس نیروی قتل وکشتار بفرستید و بگویید از این به بعد از سلاح های زیر برای خفه کردن صدای مردم استفاده کنند:

1.اسپری نمک 2.باتوم نمکی 3.گازِ نمک 4.نفری یک نمک دون هم دست بسیجی های زیر 10 سال بدهید تا روی زخمی ها نمک بپاشند

و توصیه میکنیم جوایز  جشنواره فجر را به این جوایز تغییر دهید:

1.بلوووور نمک 2.سیمرغ یُدی 3.تمشک شووووور 4. خوووود خیار شووور

و در آخر برای اینکه زهر خود را خالی کرده باشیم و دلمان کلی خنک شود و کلی حال کنیم با خودمان همین جوری حال کردیم ییهو و بدون هیچ مناسبتی  جمله معرووف آقامون شکسپیر را اینگونه تغییر بدهیم چون شیکی جووون زیر خاکِ و دستش به ما نخواهد رسیدو جای اینکه بگوییم به دختران در کودکی شیر سگ دهید شاید در بزرگی رسم وفاداری بیاموزند(به منچه خوووووب شکسپیر میگه من که نگفتم!!!!!) ما بگوییم به دختران در کودکی نمک یُد دار دهید شاید در بزرگی رسم خیارشور نوازی بیاموزند! واز آنجا که احتمالاً دختران محترم بعد از خواندن این جمله بنده را 99% به فحش میکشند و میگویند آخه توله سگ تو اسم خودتو گذاشی ..... به خودمان توصیه میکنیم نام پُست بعدی را یکی از مورد های زیر بگذاریم:

1.واق واق سگ 2. سگی که دُم نداشت 3. سگ کُشی 4.این زندگی سگی!

اصلاً من و سگ آقای پتیبل و بوشوک و زُمبه و سگ ولگرد صادق هدایت و همه سگهای دنیا مخصوصاً 101 سگ خالدار بیخود کردیم به خانومهای محترم توهین کردیم(آخرشم اینو گفتم که خانومهای محترمه!دلشون بسوزه و بنده حقیر بابت خط اخر فحش کش نکنند!)







 


اعتراف میکنم



اعتراف میکنم که 16 سالم بود که در شب چهارشنبه سوری بازداشت شدم و یک شب به جرم اقدام علیه امنیت ملی !زیر دست نیروهای امنیتی بودم .

اعتراف میکنم که همان شب با طمع گاز فلفل و باتوم و تونلِ وحشت و جرم سازی و... آشنا شدم!

اعتراف میکنم که شاید اگر چند ساعت دیگر در آنجا میماندم شاید حاضر میشدم به دزدی که در 10 سالگی از مغازه اصغر آقا بقال محله قبلیمون کرده بودم هم اعتراف کنم!

اعتراف میکنم که اینکه دست و پایم را بستند و مثه ... کتکم زدند و از تونل وحشت ردم کردند و موهایم را گرفتند و صورتم را روی زمین کشیدن و آن همه مشت  ولگد که تو صورتم زدند آنقدر درد نداشت که فحش های یه بچه بسیجی همسن و سال خودم برایم درد داشت

اعتراف میکنم که درد کمرم و کابوس های شبانه ام یادگاری آن شب مبیاشد

اعتراف میکنم که از آن سال به بعد از مراسم چهارشنبه سوری فراری بودم و در تمام این مدت فقط یک بار دوباره به این مراسم پا گذاشتم و آن یک بار هم به احترام یک نمک نشناس بود!

اعتراف میکنم روزهای قبل از اعتراف سران فتنه من در خانه خودم روی تخت خودم راحت لم داده بودم!

اعتراف میکنم که اعتراف نکردن جُربُزه میخواهد!اعتراف میکنم که کار هر مرد نیست اعتراف نکردن! 

اعتراف میکنم  که میدانم اگر هم کسی اعتراف کرد نه به خاطر خودش که به خاطر عزیزانش بوده 

اعتراف میکنم که من و دوستانم میفهمیم و میدانیم که همین فهمیدن خودش جرم سنگینیست!

اعتراف میکنم که بعضی وقت ها میترسیم چون انسانیم!



 


آينده روشن جنبش سبز

آيا سبزها بايد به آينده اميدوار و خوشبين باشند؟ پاسخ به اين سوال منوط به اين است كه چه ماموريت تاريخي را براي جنبش سبز قايل بوده باشيم. اگر فكر كنيم ماموريت اين جنبش آن بود كه صرفا به سرعت و ظرف چند ماه به هر ترتيب حكومت فعلي را ساقط كند، در اين صورت دچار سرخوردگي خواهيم شد. ولي اگر براي جنبش سبز يك ماموريت تاريخي عميقتر با اهداف پايدارتر قايل شويم در آن صورت نقاط اميد فراوان در افق ديده مي­شود.

واقعيت اينجاست كه جنبش سبز از اولين روزهاي شكل­‌گيري در قبل از انتخابات اخير رياست جمهوري در پي آن نبود كه در كوتاه مدت با متلاشي كردن ضربتي حكومت به اهدافش دست يابد، بلكه اين جنبش بيشتر در پي ايجاد يك اقناع اجتماعي زير پرچم شعارها و اهدافش بود. در اين چارچوب جنبش سبز مي‌كوشيد هرچه بيشتر گروه‌هاي بزرگتري از مردم را متوجه ناكارآمدي هاي شيوه فعلي اداره كشور نمايد و تبليغات يكطرفه حكومتي را با چالش مواجه سازد.

اگر با اين ايده موافق باشيم كه تغييرات در شكل حكومت و شيوه اداره كشور در صورتي پايدار خواهد بود و با كمترين خسارت و هزينه ملي انجام خواهد شد كه ابتدا ايده اصلي اين تغيير در ميان بيشترين گروههاي اجتماعي نهادينه شده باشد، در آنصورت به نظر مي­رسد كه جنبش سبز شروع خوبي داشته و بايد به آينده اميدوار باشد. بخصوص اگر تجربه جنبشهاي اجتماعي كه در دوران معاصر در نقاط مختلف جهان شكل گرفته و موفق شده را دوره كنيم مي بينيم كه اين جنبشها مدتها ادامه داشته و با فراز و نشيبهاي فراوان مواجه بوده است. جنبش سبز نيز از اين امر مستثنا نيست.

هر جنبش اجتماعي كه در پي تغيير وضع موجود است بايد دو هدف را پيگيري كند : ۱- بيان و اثبات ناكارآمدي هاي شيوه فعلي اداره امور و ۲- ارائه اهداف و راهكارها در جهت تغيير و جايگزيني شيوه ناكارآمد فعلي.

به نظر مي‌رسد كه شرايط كشور ما به سمتي مي‌رود كه در آينده نه چندان دور هدف اول فوق يعني اثبات ناكارآمدي شيوه اداره فعلي امور براي گروه‌هاي مختلف اجتماعي در سراسر ايران بيش از پيش روشن خواهد شد. پافشاري حكومت بر ادامه شيوه هاي غيرواقعگرايانه ، تخيلي و احساسي جهت اداره امور كشور، رسيدن به اين هدف ، يعني اثبات ناكارآمدي شيوه هاي فعلي را براي بيشترين گروههاي اجتماعي تسريع مي­‌كند.

دولت فعلي همزمان با افزايش بي سابقه قيمت نفت، كارش را با بيشترين شعارهاي عوام‌گرايانه و عوام‌فريبانه آغاز كرد. تبليغ آوردن پول نفت سر سفره مردم، كه با سياستهايي از قبيل دادن وامهاي كوچك عملا بي بازگشت، دادن سهام عدالت و مسكن مهر آغاز شده بود، در ابتدا براي بسياري از گروههاي اجتماعي كم درآمد، حاشيه نشين و طبقات پايين جذاب بود.

ولي اكنون بعد از گذشت چند سال، نتيجه اين سياست‌هاي عوافريبانه حتي براي گروههاي اجتماعي هدف اين شعارها نيز، كم كم هويدا مي‌شود. فراتر از شعارهاي اوليه، سهام عدالت تاكنون ناني به سفره كسي نيافزوده و ثبت نام كنندگان در طرح مسكن مهر عليرغم گذشت زمان وعده داده شده هنوز چشم انتظار مسكن مانده­‌اند.

دولت فعلي توان اين را داشت كه قبل از انتخابات در بسياري از شهرستان‌هاي كوچك و روستاها چيزي حدود چند ده هزار تومان پول به هر نفر بدهد تا رايشان را در انتخابات پيش رو بخرد ولي توان ادامه توزيع دائمي پول تحت عنوان سهام عدالت را ندارد.

به ثبت نام كنندگان اوليه در طرح مسكن مهر هم قول دادند كه دو ساله مسكن بدهند، اما اكنون براي اكثريت آنان نه تنها خبري از مسكن نيست، بلكه به گروه كوچكي از كساني كه بيش از سه سال از زمان ثبت نامشان گذشته، زمين خالي را به عنوان محل ساخته شدن مسكن‌شان نشان دادند تا دلشان را گرم كنند ولي دولت مطلقا توان ساخت خانه هاي مسكن مهر با هزينه در نظر گرفته شده اوليه ( متري سيصد هزار تومان) را ندارد.

چشم انداز اقتصاد ايران در سال آينده، كه قريب به اتفاق  كارشناسان و اقتصاددانان اذعان دارند با تورم، گراني،افزايش بيكاري  و ركود اقتصادي بيشتري همراه خواهد بود، مزه واقعي ناكارآمدي در اداره امور كشور را بيش از پيش به مردم و بخصوص به طبقات ضعيفتر اقتصادي خواهد چشاند.

واقعيت اينجاست كه دولت فعلي ايران همزمان با گران شدن افسانه‌اي قيمت نفت بر سر كار آمد و توانست موقتا بخشي از چاله‌هاي بي برنامه­‌گي و سوء مديريتش را با درآمد بي‌سابقه ناشي از فروش نفت پر كند. ولي اكنون كه قيمت نفت نسبت به سال‌هاي گذشته پايين تر آمده، سياست‌هاي ويران كننده دولت كم كم نتايج عملي خود را نشان مي­‌دهند.

بماند كه كشور فرصت استثنايي را كه مي­‌توانست اين درآمد اضافي عظيم را صرف توسعه صنعتي و رشد اقتصادي پايدار كند، از دست داد و رقم رشد اقتصادي سال اخير حتي بسيار كمتر از رقم پيش بيني شده در برنامه چهارم توسعه بود.

شكست حكومت در سياست خارجي و عدم توافق با قدرت‌هاي بزرگ جهاني نيز در آينده نه چندان دور تاثيرات خود را در شرايط داخلي كشور نشان خواهد داد.

به اين ترتيب اگر هدف اول جنبش سبز، يعني اثبات ناكارآمدي شيوه فعلي اداره امور كشور، براي اكثريت قوي مردم در آينده نه چندان دور را نزديك به محقق شدن بدانيم، اكنون بايد ببينيم اين جنبش  در راستاي هدف دوم خود يعني ارائه راهكار جايگزين براي تغيير شيوه فعلي چه اهدافي را بايد دراولويت قرار دهد.

به نظر مي رسد جنبش سبز براي هدف‌گيري آرمانهاي خود و بيان اجتماعي آن بايد به قلب تعارض اصلي سياسي يك قرن اخير ايران يعني چالش ميان استبداد فردي و مردمسالاري بپردازد.

جنبش سبز بايد به زباني هرچه ساده­تر براي توده­‌هاي مردم اين واقعيت را توضيح دهد كه نابساماني هاي فعلي نتيجه سيستم اداره بسته و استبدادي امور است كه در آن گروه كوچكي بدون توجه به نيازهاي واقعي گروههاي مختلف اجتماعي تصميم مي گيرند و به هيچكس هم پاسخگو نيستند. در عين حال، بايد بازهم به زباني هرچه ساده­تر براي توده هاي مردم اين واقعيت را تبيين كرد كه مردمسالاري تنها يك سليقه فرهنگي نيست، بلكه دقيقا شيوه ايست براي افزايش كارآمدي حكومت در دنياي جديد كه مستقيما باعث افزايش رفاه و نيكبختي مردمان در درازمدت مي شود.

در اين راستا جنبش سبز بايد فراتر از شيوه ها تبليغي گذشته خود، افق‌هاي جديد ايجاد ارتباط اجتماعي را جستجو كند. واقعيت اينجاست كساني كه روز ۲۲ بهمن توسط حكومت از فواصل دور و نزديك  با اتوبوس و قطار جهت شركت در مراسم حكومتي به تهران و ميدان آزادي و خيابان‌هاي اطراف آن آورده شدند، حتي ۵ درصدشان هم از اينترنت استفاده نمی‌كنند و تنها رسانه و منبع خبرشان صدا و سيماي حكومتي است.

سبزها تا كي بايد در فضاي اينترنت مانند قرار گرفتن جلوي آينه، تنها با خودشان حرف بزنند؟ آيا وقت آن نرسيده كه شيوه هاي جديدي براي ارتباط اجتماعي انديشيده و اجرا شود؟ اگرچه حكومت راههاي متعارف و معمول را بسته يا با مشكل مواجه كرده و اگرچه اينترنت هم وسيله ارتباطي موثري است كه اتفاقا نسبت به كشورهاي منطقه ، عمق نفوذ نسبتا خوبي در ايران دارد، ولي به نظر مي‌رسد كه اكنون زماني‌ست كه در كنار استفادهء گسترده از اينترنت ،جنبش سبز بايد جهت تبليغ و بيان اجتماعي مدعياتش قدمي فراتر بردارد و از پشت مانيتور به ميان مردمي رود كه كمتر از اينترنت استفاده مي‌كنند.

اين شيوه هاي جديد مي‌تواند سخن گفتن مستقيم فرد با فرد باشد يا توزيع سي دي و اعلاميه هاي روشنگرانه در مناطق حاشيه‌اي و شهرستان‌هاي كوچكتر يا حتي كمك به تاسيس شبكه‌هاي راديويي و تلويزيوني جنبش سبز يا دهها شيوه مبتكرانه و بديع ديگر كه سطح بالاي هوش و خردجمعي سبزها آنها را محقق خواهد ساخت.

به نظر مي‌رسد جنبش سبز در ميان طبقهء تحصيل كردهء شهرنشين از اقبال بسيار بالائي برخوردار است و همين گروه هم در جريان حوادث بعد از انتخابات بيشترين هزينه‌ها را در دفاع از جنبش پرداخت كردند. البته اين  حرف بدين معنا نيست كه حاكميت در شرايط فعلي  از حمايت اكثريت ساير اقشار و طبقات اجتماعي مردم ايران برخوردار است كه اگر اين چنين بود مجبور نمي شد آن فضاحت آبرو بر را در جريان انتخابات و بعد از آن انجام دهد و هم چنين مجبور نمي شد  به آن ترتيب  براي برگزاري مراسم حكومتي در ۲۲ بهمن از اين طرف و  آن طرف آدم جمع كند و بياورد.

واقعيت اينجاست كه اگر  ناراضيان از وضع فعلي را به دو گروه ناراضيان نسبتا  خاموش و ناراضياني كه عدم رضايتشان را عيان مي‌كنند و آمادهء پرداخت هزينه‌هاي اين ابراز مخالفت هستند تقسيم كنيم، در ماه‌هاي سخت بعد از انتخابات (به هر دليل) بيشترين گروهي كه هزينه مخا لفت علني شان را پرداخت كردند شهرنشينان تحصيل كرده بودند.

حال جنبش سبز بايد اين تقسيم بندي را در هم بشكند و ميليونها ناراضي وابسته به طبقات پائين، حاشيه نشين‌ها و طبقات كمتر تحصيل كرده را كه با موج فشارهاي اقتصادي پيش رو استعداد پيوستن به ناراضيان فعال آمادهء پرداخت بها را پيدا مي‌كنند ، هدف قرار داده و با زباني فراگير و ساده با آنها ارتباط برقرار كند .

يكي از زمينه هاي ديگري كه جنبش سبز  حتما بايد  به آن بپردازد مسالهء قوميت‌هاي ايراني و دفاع از حقوق ايرانيان غير فارس است.  زنگ خطر مسائل قوميتي مدت‌هاست كه در ايران به صدا درامده ولي متاسفانه حكومت با ادامه سياست‌هاي تبعيض آميز سابق نشان مي‌دهد كه گوشش را به اين زنگ خطر بسته.

چرا تيم فوتبال تراكتور سازي تبريز كه از لحاظ امتياز در ميانهء جدول رده بندي تيمها قرار دارد از اين همه استقبال مردمي بيسابقه در شهرش برخوردار است و چند برابر تيمهاي بالاي جدول (من جمله دو تيم پر طرفدار تهراني) تماشاچي به ديدن مسابقاتش می‌روند؟ حتما به خاطر كيفيت فوتبالي كه ارائه مي‌دهد نيست بلكه به خاطر اين است كه آذربايجاني‌ها آن تيم را به نمادي براي بروز هويتشان تبديل كرده اند. هويتي كه احساس مي كنند دهها سال است از طرف حكومتهاي مركزي مختلف چه قبل و چه بعد از انقلاب ناديده گرفته شده.

چه اشكالي دارد كه در ايران هم قوميتهاي مختلف در مناطق و استانهائي كه اكثريت دارند از همان حقوقي برخوردار باشند كه كشورهاي مردمسالار و پيشرفته به قوميت‌هاي‌شان در استان‌هاي شان مي‌دهند؟ چه اشكالي دارد كه زبان تركي نيز در كنار فارسي در مدارس آذربايجان تدريس شود؟  چه اشكالي دارد آذربايجاني‌ها مطبوعات و شبكه‌هاي  مستقل راديوئي و تلويزيني به زبان تركي داشته باشند كه مديريتش نيز دست خودشان باشد (نه انتصابي از مركز) و در كنار آن هم شبكه هاي سراسري فارسي از تهران پخش شود؟

كردها نيز كه از قديمي ترين و اصيل ترين قوميت‌هاي ايراني هستند حتي بيش از آذري ها در معرض تضييع حقوق قرار داشته‌اند. نشانهء اين تضييع حقوق آنكه حتي يك كرد اهل تسنن در كردستاني كه مردم آن سني هستند در سي سال اخير به استانداري نرسيده چه رسد به آن كه بخواهد عضو هيئات دولت باشد. خشونت بي رحم و عرياني  كه تهراني ها بعد از انتخابات در خيابان هاي شهرشان ديدند را سال‌هاست حكومت در مناطق كردنشين اعمال مي‌كند.

جنبش سبز بايد دفاع از حقوق قوميت‌هاي مختلف ايراني را در اولويتهاي اول خود قرار دهد و به اين قوميتها نشان دهد كه اعادهء حقوق آنها در چارچوب مردمسالاري مورد نظر جنبش سبز امكان پذير است. جنبش سبز با در پيش گرفتن اين سياست بزرگ ترين خدمت را به حفظ وحدت ملي و تماميت ارضي كشور مي‌كند . ما بايد شرايطي در كردستان به وجود آوريم كه كردهاي عراق و تركيه هم كه اصالتا ايراني هستند يك چشم‌شان به سمت ايران باشد نه آنكه  سنندجي‌ها به زندگي و آزادي اهالي اربيل غبطه بخورند.

اگر جنبش سبز بخواهد مبارزات اجتماعي صلح آميزش  در هر شكلي اعم از اعتصاب يا تحصن يا راهپيمائي يا هر تحرك اجتماعي ديگري را  به نحو موفقيت آميزي پيگيري و تا رسيدن به هدف ادامه دهد ابتدا بايد گفتمانش را در عمق طبقات مختلف اجتماعي و همهء قوميت‌هاي مختلف ايراني بسط داده و با آنها وارد گفتگو شود. مردم سالاري و حقوق بشر مبتني بر كرامت انساني كه جنبش سبز مدعي آن است مي تواند بهترين پاسخ جهت ايجاد رفاه پايدارتر عمومي و تامين كنندهء حقوق همهء اقوام ايراني باشد.

يكي از چهره‌هاي سياسي مخالف اصلاحات در اواخر دههء هفتاد گفته بود طرفداران  اصلاح طلبان به خاطر آرمان هاي‌شان غير از رفتن سر صندوق راي حاضر نيستند كار جدي ديگري كنند و هزينه اي بپردازند. شايد بر اساس همين تحليل بود كه حاكميت در انتخابات اخير چنين بي مهابا هر آنچه مي خواست با آراي مردم كرد و انتخابات را در ايران از معنا انداخت. ولي ترقي خواهان ايراني به آنها نشان دادند خود غلط بود آنچه مي پنداشتند و جنبشي اجتماعي را پايه گذاري كردند كه نه تنها حاكميت ايران بلكه جهان را به حيرت انداخت.

اين جنبش كه سحرگاه شكل‌گيري را پشت سر گذاشته‌، با  بازخواني تجربيات سال گذشته وبا اتكا به هوش و خرد جمعي اعضاي خود مي‌رود كه وارد دوران بلوغ خود شود و بدون ترديد افق روشني در پيش روي دارد.

دلايل متعددي ما را به اين افق روشن اميدوار مي‌كنند. اولين دليل ،خود "وجود" جنبش سبز است. دو سال پيش را به ياد آوريد كه ترقي خواهان ايراني و مخالفين وضع موجود پراكنده و متفرق و بي برنامه در حالت بي عملي به آينده نگاه مي‌كردند. چه كسي مي‌توانست پيش بيني كند ظرف اين مدت نسبتا كوتاه يك جنبش اجتماعي واقعي در ايران جوانه بزند كه اكثريت قريب به اتفاق ايرانيان ترقي‌خواه و اصلاح طلب در داخل و خارج كشور نسبت به آن هم دلي داشته باشند؟ تقريبا همهء مخالفين وضع موجود و همه كساني كه خواهان تغييرند اكنون پرچم سبزي دارند كه مي‌توانند به زير آن جمع شوند. پرچمي كه متعلق به هيچ كسي به تنهائي نيست بلكه متعلق به همهء ماست.

اگر جنبش‌هاي اجتماعي صد سال اخير ايران را بررسي كنيم متوجه ميشويم جنبش سبز در مقايسه با آنها (علي رغم برخي اشتباهات)  چقدرپخته‌تر حركت مي‌كند. اين كيفيت، محصول سطح بالاي انديشه و خرد جمعي اعضاي جنبش است كه بي شك مهم‌ترين سرمايهء جنبش در مسير پيش روي خواهد بود.

حاكميتي كه اكنون در مقابل جنبش سبز ملت ايران قرار گرفته نشان داده كه همه تدبير و سياستش در دو كلمه خلاصه شده: اول عوام‌فريبي و دوم ترس‌آفريني. قرن بيست و يكم زمانه‌اي نيست كه حكومت‌ها تنها با اتكا به اين دو عامل بتوانند چندان پايدار باشند آن هم در اين جهان پيچيده و پر مسالهء امروز.

شيوه‌هائي كه در حوزه هاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي توسط دولت فعلي اعمال مي‌شود، ده‌ها سال پيش در بسياري كشورهاي بزرگ و كوچك ديگر تجربه شد و شكست خورد.

اگر به نقشهء سياسي جهان نگاه كنيم و آنرا با گذشته مقايسه كنيم به وضوح مي‌بينيم كه حركت به سمت حكومت‌‌هاي مبتني بر مردمسالاري، گرايش غالب جهان امروز است و توجه به حقوق بشر و كرامت انسان جهت حركت كلي تاريخ جهان معاصر را نشان مي‌دهد. از اين حهت جنبش سبز در جهت حركت تاريخ حركت مي‌كند.

اينها و ده‌ها دليل ديگر كه در قلبهاي تك تك ماست ما را به آيندهء اين جنبش اميدوار مي‌كند. ما موفق مي‌شويم... به شرطي كه واقعا بخواهيم. 


 


قدرت و اقتدار

اقتدار ، واژه‌ای است که در کنار قدرت قرار می‌گیرد ، اقتدار قدرت مشروع قانونی و مقبول است که باید در شرایط مقتضی مورد اطاعت و فرمانبرداری قرار گیرد. در مفهوم اقتدار توجیهی نهفته است که قدرت پذیرفتنی می‌کند قدرتی که مبتنی بر رضایت و حاکمیت مردم باشد اقتدار است و اقتدار سیاسی موقعی مورد پذیرش قرار گیرد که پشتوانه مردمی داشته باشد و قدرت بدون پشتوانه مردمی فاقد اقتدار است.

سیاستمداران مقتدر اگر بر اساس حاکمیت مردمی انتخاب شوند نیازی به استفاده از زور نمی‌بینند چون گروه‌ها سیاسی دیگر‌، قدرت او را می‌پذیرند‌.

ماکس وبر از جمله نظریه پردازان سیاسی می‌باشد که مفهوم قدرت‌، اقتدار و مشروعیت را در سه دسته متفاوت‌:

۱- سنّتی ۲- کاریزمایی  ۳- عقلائی توضیح داده است.
۱- قدرت‌، اقتدار و مشروعیت سنتی‌، در این نوع جوامع سیاسی الگوی اطاعت از رئیس یا پادشاه بر الگوی اطاعت از اکثریت غلبه دارد و یک نوع پاتریموینالیسم یا پدر سلطانی بر جامعه حاکم است و در این نوع جامعه که در آن پدر سالاری یا سلطانیسم بر سایر گروهای اکثریت غلبه دارد استبداد و دیکتاتوری در همه عرصه های جامعه مشاهده میشود. به عنوان مثال در ظاهر مشارکت سیاسی وجود دارد ولی انتخابات رقابتی و سالم هرگز نمی‌تواند وجود داشته باشد در اینگونه جوامع‌، فساد قضایی‌، اداری‌، نا هنجاری‌های اجتماعی‌، تقدیر گرایی‌، خرافه پرستی‌، دموکراسی گریزی‌، بحران‌های اقتصادی‌، سیاسی و اجتماعی و... از ویژگی‌های چنین جوامعی می‌باشد.

در چنین شرایط بیمار جامعه اگر حتی بخشی از دستگاه قضایی سالم باشد می‌توان امیدوار بود که درصدی از مصلحین از تیغ اعدام در امان خواهند بود.

۲- اقتدار قدرت و مشروعیت کاریزماتیک، ناشی از لطف و عطیه خارق العاده و شخصی است‌، ارادت مطلق و شخصی و اعتماد شخصی نسبت به الهامات و خصائل قهرمانی و... از ویژگیهای پیشوای فردی است.

از نظر وبر در مقاطعی از تاریخ اینگونه  رهبران و پیشوایان سیاسی به قدرت می رسند که جامعه دچار بحران شده باشد بنابرین جامعه به رهبری نیاز دارد که خود جوش باشد و آراسته به صفات نیکو و قابلیت هایی باشد که اطاعت اکثریت را بر انگیزد و خود به خود مشروعیت را به وجود آورد تا بتواند جامعه را از بحران بیرون آورده و بسمت رفاه و آسایش و آرامش حرکت دهد (‌اشاره به احمدی نژاد در دوره اول‌)

اقتدار ، قدرت و مشروعیت قانونی یا عقلانی ؛ که به حکم اعتقاد به اعتبار قوانین موضوع پدید می آید و بر صلاحیت کارکردی تکیه می‌کند.

در این نوع جامعه مشارکت واقعی و همگانی و رقابت سیاسی سالم در همه عرصه های سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی .... وجود دارد . بنابراین آزادیهای اجتماعی ، اصالت حقوق فردی با در نظر داشتن اصالت جمعی همگانی مبتنی بر عقل ، دمکراسی و مقولاتی از این قبیل به معرض ظهور خواهد رسید .

اگر تمام موارد بالا در یک جامعه لحاظ گردد رئیس یا مدیر آن جامعه مشروعیت خود را از پشتوانه مردمی به دست خواهد اورد

خود را از پشتوانه مردمی بدست خواهد آورد (‌نیاز امروز جامعه ایران)


 


در باب پیروزی جنبش سبز و یک بازی وبلاگی

در دنیای سوررئالیسم‌، چیزی که دیده می‌شود تنها یک روی سکه‌ی حقیقت است و حقیقتی ژرفتر در ورای آن وجود دارد که جز با تجربه‌ی شخصی نمی‌توان به آن دست یافت.

یکی از مهم‌ترین اهداف سوررئالیست‌ها بازتولید روابط اجتماعی بر اساس دیدی فراتر از دید روزمره‌، با هدف تغییر دادن ارزش‌های اقتصادی‌، اجتماعی و فرهنگی دنیای سرمایه داری است.‌ این ارزش‌ها که بد و خوب‌، موفق و شکست خورده‌، مالک و مملوک و... را بر پایه‌ی منافع خودش تعریف می‌کند در دنیای سوررئالیستی و اگزیستانسیالیستی معنایی دیگرگونه می‌یابد.

حال می‌خواهم تعریفی سوررئالیستی از‌"پیروزی جنبش سبز"‌ کنم :‌

پیروزی‌، یعنی رفع افسردگی از جوانانی چون من‌، که از اواسط دوره‌ی دوم ریاست جمهوری خاتمی به شک و در دوره‌ی احمدی نژاد به سرخوردگی و نومیدی رسیده بودیم.‌

پیروزی یعنی روز نوار سبز از تجریش تا راه آهن‌، ۲۵ خرداد ، روز قدس‌، تشییع منتظری‌،عاشورا....روزهایی که وجدان نسل مرا در تاریخ ثبت کرد.

پیروزی یعنی حس همبستگی‌ای که مدت‌ها بود فراموش کرده بودیم. یعنی رفع حس بدبینی از هموطنانم‌، چراکه هیچگاه خیال نمی‌کردم اینقدر هم درد و هم زبان داشته باشم. هیچگاه.

"پیروزی"‌ یعنی "امید". امیدی که بیدار شده و به این زودی خیال خوابیدن ندارد.‌

پیروزی یعنی شکسته شدن هیبت دیکتاتور و شوک زده شدن خودش از اینکه چگونه حرفش دو تا شد. پیروزی یعنی آگاه شدن قسمت بزرگی از مردم ایران با دیدن روی واقعی افراد فاسدی که اسلاف پیغمبر می‌خواندندشان...کم نیستند کسانی که در این چند ماه از آقایان زده شده‌اند و باورهای ناآگاهانه شان شکسته شده.

پیروزی یعنی اعتراض رسمی مقامات حکومتی به بدرفتاری در زندان‌ها‌، به بی‌قانونی در بازداشتگاه‌ها و خیابان‌ها.‌

پیروزی یعنی خبرنگاری شهروندی‌، که برای اولین بار به این صورت گسترده به نام جوانان ایرانی ثبت شد.  پیروزی یعنی نوشتن و نوشتن و نوشتن و رد و بدل خبرها و یک سایت بالاترین که به تنهایی پدر خیلی‌ها را در آورده است!‌

پیروزی یعنی نهادینه شدن مبارزه در رفتار و زندگی روزمره طبقه‌ی متوسط. مبارزه‌ای ساده اما موثر: آگاهی بخشی و تعامل اطلاعات.

اسفندماه سال گذشته هیچکدام از اینها را نداشتیم. امسال همه‌ی اینها و خیلی چیزهای دیگر داریم و البته هزینه‌ی سنگینی هم داده‌ایم‌: خون جوانان روی آسفالت و مادران داغدار و پدرانی با پشت شکسته‌‌، و خیل عظیمی زندانی...یادمان باشد که از دستاوردهایمان غافل نباشیم. نا امید نشویم و از نیمه راه بازنگردیم. به احترام خون‌ها و اشک‌های ریخته شده و دل‌های شکسته‌، پاسداریشان کنیم. این تنها راه ادای دین ماست.

دلم می‌خواهد این آخر سالی‌، آخرین بازی وبلاگی امسالمان را انجام دهیم‌: فکر کنیم و هر کداممان بنویسیم جنبش سبز در سالی که گذشت چه پیروزهایی کسب کرده است و اینگونه با روحیه‌ای مضاعف به استقبال سال جدید - با همه‌ی پیچ و خم‌هایش- برویم.

سال نو مبارک.

 


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به khodnevis-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به khodnevis@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

بازار امروز

Loading currency converter .. please wait

loading
currency converter
please wait
....

خبرهاي گذشته