هستي نيوز،از آن سوي فيلتر جمهوري اسلامي خبر پراكني ميكند

-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد...
http://groups.google.com/group/hasti-news
------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۹۰ فروردین ۲۲, دوشنبه

Latest News from Norooz for 04/11/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



جمعی از بانوان بیت مرجع فقید، مرحوم آیت الله منتظری به دیدار تعدادی از خانواده های زندانیان سیاسی رفتند.

به گزارش خبرنگار تلویزیون رسا، طاهره منتظری همراه با چند تن از زنان اعضای بیت مرحوم آیت ا… منتظری به منزل مهدی محمودیان و دکتر زید آبادی رفتند و ضمن دلجویی از آنان خاطر نشان کردند که این شیوه حکومت داری اشتباه است و امیدواریم زودتر کنار گذاشته شود.

وی با ابراز تاسف از حوادث دو سال گذشته متذکر شد: با ارعاب و سرکوب و در بند نگهداستن بهترین جوانان و مردان و زنان این مملکت و محروم نگهداشتن آنها از حقوق اولیه انسانی به هیچ دستاوردی نخواهند رسید.

دختر مرحوم آیت الله منتظری که خود نیز سال ها به دلیل اعتراض به وضعیت زندان ها اتفات در جریان آن سال ها، مدت ها در حصر زندگی کرده بود، ضمن توصیه به صبر و استقامت به این خانواده ها آرزوی آزادی هر چه زودتر عزیزان دربند آنها را کردند.

همچنین ایشان در آستانه سال نو با خانواده های تقی رحمانی ،عبدا… مومنی ،مهندس آقایی نیز دیدارهایی داشته اند.


 


در آستانه برگزاری جشنواره جهانی فیلم کن، سایت رسمی این جشنواره اعلام کرد که ۱۷ هزار تن از دست‌اندرکاران سینما در سراسر جهان، خواستار لغو حکم جعفر پناهی و محمد رسول‌اف شده‌اند.

در بیانیه منتشر شده در سایت جشنواره کن، از مقام‌های ایران خواسته شده هرچه زود‌تر حکم زندان و محرومیت از فعالیت‌های هنری و اجتماعی این دو فیلمساز ایرانی را لغو کنند.

فاتح آکین٬ جیم کری٬ رفیع پیتز٬ دیوید کروننبرگ و آلن دلون از جمله امضا‌کنندگان این بیانیه هستند.

جعفر پناهی و محمد رسول‌اف اسفند ماه سال ۱۳۸۸ در تهران بازداشت شدند و پس از مدتی دادگاه آقای پناهی را به شش سال حبس تعزیری و ۲۰ سال محرومیت از ساختن فیلم، نوشتن هر نوع فیلمنامه و مسافرت به خارج از کشور محکوم کرد.

هنرمندان زیادی از سرتاسر جهان خواستار لغو حکم این دو فیلمساز شده‌اند٬ اما مقام‌های قضایی ایران تاکنون به این درخواست‌ها بی‌اعتنایی کرده‌اند.

سایت جشنواره فیلم کن همچنین اعلام کرده که جعفر پناهی به صورت غیابی و افتخاری عضو هیات داوران شصت و چهارمین دوره این جشنواره است.
 


 


این مطلب را پیش از یادداشتم در مورد گزارش ضرب و شتم و بازداشت دکتر سلیمی نوشته بودم ولی وقتی چهرۀ او را پس از تعطیلات در بیمارستان دیدم آن را کنار گذاشتم. همانموقع در مورد ضرب و شتم و بازداشت دکتر سلیمی خبر داشتم ولی دقیق ماجرا را نمی دانستم و خودم شاهد همۀ ماجرا نبودم. اکنون فکر می کنم حالا که این مطلب را نوشته ام، بد نیست به عنوان تکملۀ روایت آن روز در معرض مطالعۀ خوانندگان وبلاگ قرار بدهم.
8/5 صبح بود که به درب منزل مرحوم حاج میر اسماعیل موسوی پدر مهندس میرحسین موسوی رسیدیم. روز قبل که جهت عرض تسلیت رفته بودم نشانی را یاد گرفته بودم. علاوه بر این حضور انبوه نیروهای مخصوص پیاده و موتورسوار انتظامی در خیابان و جمعیتی از مردم که به سمت منزل می رفتند نیاز به دانستن نشانی دقیق را از بین برده بود. میر محمود در جلوی در خانه ایستاده بود و ما را به داخل خانه (طبقه دوم) هدایت کرد. در طبقه اول، خانم ها بودند. دکتر شریف زادگان در بالای پله ها ایستاده بود و از واردین استقبال می کرد. وی را آخر شب گذشته پس از 50 روز بازداشت با قرار کفالت آزاد کرده بودند.
داخل و بیرون خانه مملو از جمعیت اقوام و علاقمندان مهندس موسوی بود. تشییع ساعت 9 آغاز شد و جمعیت به رسم اینگونه مراسم در پشت سر جنازه حرکت کرده و شعارهای معمول از جمله لا اله الا الله و محمد رسول الله سر می دادند و هیچ شعار سیاسی در طول مسیر داده نشد. تعداد پر شمار افراد که در داخل و کنار جمعیت و نیز پشت بام های اطراف عکس و فیلم می گرفتند و همگی دارای تیپ و دوربین های غالباً مشابه بودند فضا را کاملاً امنیتی کرده بود و بهمین دلیل کمتر کسی حتی با فرد بغل دست خود صحبت می کرد و کسی از افراد معمول، عکس یا فیلم نمی گرفت.
در کوچۀ اصلی درخونگاه و قبل از آنکه تشییع کنندگان وارد خیابان بشوند جمعیت متوقف شدند و فرد پا به سن گذارده ای، که معلوم بود از اهل محل است زیرا از نیکان در گذشتۀ آن محل یاد می کرد، برای مردم سخنانی گفت و از آن مرحوم نیز که مدت شصت سال در آن محل ساکن بوده است و اهالی محل همگی او را به نیکی و پارسایی می شناختند یاد کرد و از جمعیت حاضر شهادت گرفت که از او بدی ندیده اند.
پس از آن جمعیت وارد خیابان شد. ما در میان جمعیت بودیم و هنگامی که به خیابان رسیدیم ابتدای جمعیت، حدوداً بیست متری وارد خیابان شده بود. ناگهان نیروهای مخصوص مستقر در حاشیه خیابان به سمت جمعیت تشییع کننده دویدند و در مقابل آنها صف تشکیل دادند و دقیقه ای بعد تابوت را از میان جمعیت بیرون آورده و بداخل آمبولانسی که آماده شده بود بردند و با صف خود ادامه مسیر را سد کردند. جمعیت نیز که در حال سر دادن شعار لااله الا الله، محمدٌ رسول الله بود به هیجان آمده و پس از بردن جنازه ایستاده و همچنان شعار لا اله الا الله را با صدای بلند تر سر دادند. در این هنگام شخصی از پشت بازوی مرا گرفت و با حالت تهدید آمیزی در گوشم گفت آقای شکوری بَسَت نیست. معلوم بود زندان را می گوید. برگشتم ببینم کیست. او را نمی شناختم ولی از تیپ ظاهریش حدس زدم که از بچه های اطلاعات باشد. او ادامه داد خجالت نمی کشی. گفتم از گفتن لا اله الا الله خجالت بکشم. شما از لا اله الا الله گفتن مردم هم می هراسید؟ چند جمله ای به همین سیاق و با تلخی بین ما رد و بدل شد و از هم جدا شدیم. جمعیت در حال بازگشت بود که یک خانم در پیاده رو فریاد زد "یا حسین" و عده ای از جمعیت نیز در خیابان پاسخ دادند " میر حسین" و سه چهار باری این شعار تکرار شد و پس از آن اگر چه فضا ملتهب، ولی جمعیت آرام بود و دیگر شعار نمی داد و در حال متفرق شدن بودند. مأموران نیروی انتظامی بعضی محترمانه و بعضی با تحکم از ایستادن مردم ممانعت می کردند و آنان را برای سوار شدن به اتوبوس هائی که عازم بهشت زهرا بودند، هدایت می کردند. در این هنگام صدای استغاثۀ زنی از پیاده رو بلند شد و همگان دیدند که تعدادی از ماموران لباس شخصی می خواهند وی را با خود ببرند. او مقاومت می کند و به همین دلیل مورد ضرب و شتم آنان قرار گرفته بود. این صحنه جمعیت را به خود جلب کرد و عده ای از نزدیکان مهندس موسوی برای جلوگیری از تشنج بیشتر پا در میانی کردند تا مانع بارداشت آن زن بشوند ولی خودشان نیز مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و نهایتاً چند تن از آنان در حالی که در محاصره ماموران پر تعداد لباس شخصی بودند، کشان کشان به داخل اتومبیل های ون که در سمت دیگر خیابان آماده بودند برده شدند، از جمله در آن لحظه پدر شهیدان ابراهیم و علی موسوی را دیدم که تلاش می کرد وساطت کند اما او را هم بردند.
من در وسط خیابان ایستاده و صرفاً شاهد این صحنه ها بودم. وقتی آنها را بردند یکی از جوانان که در کنار من ایستاده بود گفت: لباس شخصی ها آقای شاملو را بردند. آقای شاملو داماد آقای بسته نگار در کنار ما ایستاده بود او را بدون آنکه هیچ اقدامی کرده باشد بازداشت کردند. ظاهرا نیروهای امنیتی وی را شناخته و برده بودند. جمعیت از این رفتار نیروهای امنیتی و انتظامی متعجب و در عین حال هیجان زده و هراسناک بود.
به اتفاق یکی از دوستان که اتومبیل داشت عازم بهشت زهرا شدیم. در قطعه 9، جائی که آن مرحوم از پیش قبری برای خود خریده بود، ماموران انتظامی در حال پوشیدن لباس های زرهی و استقرار بودند. برخی دگر از دوستان آنجا بودند با هم به طرف غسالخانه که در همان نزدیکی بود رفتیم. جمعیت خیلی زیاد نبود. ظاهراً جو امنیتی عده ای را از آمدن به بهشت زهرا منصرف کرده بود. پس از مدتی خبر دادند که نماز میت آن مرحوم نه در محل های معمول که در حیاط غسالخانه برگزار خواهد شد.
حیاط غسالخانه محوطه ای محصور بود که یک درب میله ای آن را از محوطه بیرون جدا می کرد. مأموران انتظامی در یک سمت و میر محمود در سمت دیگر ایستاده بودند. بنظر می رسید نوعی کنترل ورود انجام می شود.پس از عبور خانم ها، آقایان و از جمله بنده وارد شدیم. هنوز ده قدمی به داخل نرفته بودم که همان مامور اطلاعات که در هنگام تشییع جنازه با من بگو مگو کرده بود به سراغم آمد و با حالتی بی ادبانه و در حالیکه مچ دست من را گرفته و به طرف دری که از آن وارد شده بودم می کشید گفت تو برای چه آمده ای و به زیردستانش عتاب می کرد این چرا آمده است. من که از این رفتار جاخورده بودم پس از چند قدم که مرا بدنبال خود کشید به او اعتراض کردم که این چه رفتاری است و ایستادم. او که دید من خارج نمی شوم با تحکم گفت برو آن گوشه حیاط بایست گفتم: یعنی چه؟ برای چه؟ و تمکین نکردم. لحظه ای نگذشت که ناگهان چند نفر قلچماق لباس شخصی و تعدادی نیز دارای لباس فرم بر سرم ریختند و قبل از آنکه متوجه بشوم چه اتفاقی افتاده است مرا در حالیکه زیر ضربات مشت و لگد آنها قرار داشتم به گوشه حیاط بردند. یکی از لباس شخصی ها که هیکل بزرگی داشت پنجۀ خود را به صورت من انداخته و محکم فشار می داد و پس از آنکه به این طریق کله مرا به دیوار چسباند صورتش را به صورتم نزدیک کرد و یک فحش ناموسی نیز داد. من همچنان زیر ضربات مشت و لگد آنها بودم که یک افسر دارای لباس فرم انتظامی آمد و آنها را به عقب راند. مرا وادار کردند که روی پا بنشینم ولی آن ماموران لباس شخصی که بنظر کادرهای اطلاعاتی بودند اصرار داشتند که من روی زمین و رو به دیوار بنشینم. احساس کردم می خواهند مرا جلوی جمعیت ناظر تحقیر کنند لذا هر چه دستور دادند تمکین نکردم. قصد زدن مجدد مرا کردند که چند افسر و درجه دار نیروی انتظامی حائل شدند. آنها همچنین مانع دید من و نیز دیده شدن من توسط دیگران بودند.
همان افسر جلو آمد و به شیر آبی که در گوشه حیاط بود اشاره کرد و گفت اگر می خواهی صورتت را بشوی که من نفهمیدم برای چه، ولی بعد متوجه شدم صورتم خون افتاده بوده است.
ربع ساعتی من را آنجا نگه داشتند ولی بعد همان افسر امد و مرا به گوشۀ دیگر حیاط که پارکینگ مسقف اتومبیل ها بود برد و خارج از دید جمعیت نمازگزار و در سایه قرار داد و دو نفر کادر نیروی انتظامی را به مراقبت من گماشت.
من تقریباً در تمام آن مدت در حال اعتراض به رفتار آنها بودم و حرف می زدم و آنها اصرار داشتند که من حرف نزنم . اصرار من برای شرکت در نماز میت که در چند قدمی ما در جریان بود نیز بی حاصل ماند.
در هنگام اقامه نماز میت یک مامور اطلاعاتی به همراه چند نفر عکاس و فیلم بردار به سراغ من آمدند. آن مامور از من خواست که بایستم. من امتناع کردم و گفتم: تو کیستی و من تو را نمی شناسم. با تحکم دستور داد. امتناع کردم. یکی از افسران انتظامی گفت آقای رئیس دستور می دهند بلند شو. با نارضایتی برخاستم و عکاس ها شروع کردند به برداشتن عکس و فیلم. با طعنه گفتم شما از من عکس زیاد دارید. آن مامور اطلاعاتی گفت این دفعه آخرست. می خواهیم در قبرت بگذاریم. گفتم من مدت هاست آماده قبرم و نمی ترسم. از آن زمان که جبهه می رفتیم آماده بودم، الآن هم هستم. گفت زر نزن. من هم در جواب گفتم: ادب داشته باش. او نگاهی تعجب آمیز و عصبانی کرد و دیگر چیزی به من نگفت ولی به عکاس ها گفت برویم. من که تازه متوجه شده بودم یکی از آنها همچنان در حال فیلم برداری است اعتراضم را ادامه دادم و او هم فیلم گرفت.
پس از اتمام نماز، انتقال جنازه و رفتن نمازگزاران، یک اتومبیل آوردند و یک مامور میان سال لباس شخصی ( اطلاعاتی) به طرف من آمد و از من خواست سوار ماشین شوم. در حالیکه به سمت ماشین می رفتم گفت: ببخشید آقای شکوری! گفتم: چه چیز را ببخشم؟ و سوار ماشین شدم. یک نفر هم کنار من نشست و ماشین حرکت کرد. در بین راه از او پرسیدم مرا کجا می برید. گفت صحبت نکن. من ساکت ننشستم و به اعتراض خودم ادامه دادم. تاکید کرد صحبت نکن. گفته اند صحبت نشود. باز سوال کردم مرا کجا می برید؟ گفت بیرون و با ماشین از درب شرقی بهشت زهرا وارد جاده قدیم قم شدیم.
مطمئن نبودم می خواهند مرا بازداشت کنند و یا فقط می خواهند از محل دور کنند. گفتم اگر فقط می خواهید بیرون ببرید مرا به ایستگاه مترو برسانید. چیزی نگفت. از کنار یک ایستگاه مترو عبور کردیم ولی متوقف نشد. پس از چند دقیقه سوال کرد: با مترو می توانی بروی؟ گفتم: بله. مرا به ایستگاه مترو حرم حضرت عبدالعظیم رساند. از ماشین پیاده شد و با احترام خداحافظی کرد. گفتم من نفهمیدم چرا با من این رفتار صورت گرفت و چرا نگذاشتید در نماز میت شرکت کنم. کوتاه جواب داد و گفت: مصلحت نبود.
آنها یک مراسم تشییع جنازه ساده را که به آرامی در حال انجام بود با حرکات تحریک آمیز خود تبدیل به یک حادثه سیاسی کردند. در مورد خودم این احتمال را می دهم که خواسته باشند به قول معروف حالم را بگیرند و یا روی من را کم کنند. من کمی کتک خوردم ولی حالم گرفته نشد چرا که فکر می کنم این کارشان در مجموع به ضرر خودشان شد چرا که برد خبری مراسم را بر خلاف خواست آنها بیشتر کرد. 


 


وحید طلایی، زندانی سیاسی که حدود چهار ماه و نیم است در بند امنیتی ۲۰۹ زندان اوین در بازداشت به سر می‌برد، در نامه‌ای به دادستان تهران پرسیده است که چرا وقتی وکیل یک متهم به بهانه امنیتی بودن اتهامات، حق مطالعه پرونده را ندارد، برخی نشریات وابسته به دولت حق دارند مطالبی را به عنوان محتویات پرونده و اکاذیبی را علیه متهمان منتشر کنند.

وحید طلایی، که عضو کمیته حقوقی ستاد انتخاباتی مهندس میرحسین موسوی بوده است، حدود چهار ماه و نیم است که در بند ۲۰۹ امنیت زندان اوین در بازداشت به سر می برد. بر اساس گزارش های رسیده به بیرون از زندان، او برای اعتراف به ارتباط با سازمان تروریستی منافقین (مجاهدین خلق) به شدت تحت فشار روحی و جسمی قرار دارد.

او هجده ماه قبل ازدواج کرده، همسرش باردار است و ماه آینده فرزندش در حالی به دنیا خواهد آمد که اگر از زندان آزاد نشود، از دیدار فرزند در روزهای آغازین زندگی محروم خواهد بود.

طلایی در نامه‌اش به جعفری دولت آبادی، خاطرنشان کرده که بازپرس برای او قرار وثیقه صادر کرده و مبلغ وثیقه هم دو بار تامین شده، اما برخلاف قانون، وی هنوز آزاد نشده است.

متن نامه این زندانی سیاسی به دادستان تهران که در اختیاز کلمه قرار گرفته، در زیر آمده است:

به نام خداوند بخشنده مهربان

جناب آقای جعفری دولت آبادی
دادستان عمومی و انقلاب تهران

با سلام و احترام؛

اینجانب وحید طلایی از تاریخ ۷/۹/۱۳۸۹ مدت چهار ماه ونیم است که در بند ۲۰۹ زندان اوین در بازداشت به سر می برم. در تاریخ ۲۳/۱۱/۱۳۸۹ بنا به درخواست بازپرس شعبه دوم بازپرسی امنیت (مستقر در زندان اوین)، مبلغ پانصد میلیون ریال وثیقه جهت تیدیل قرار بازداشت موقت تعیین گردید که با وجود تأمین آن توسط خانواده، آزاد نشدم. مجددا” در تاریخ ۳۰/۱۱/۱۳۸۹ برابر اعلام بازپرس مربوطه مبلغ یکصد میلیون ریال به مبلغ وثیقه اضافه شد، که پس از تأمین مبلغ اضافی باز هم گشایشی حاصل نگردید.

آقای دادستان!

در تمام طول مدت بازداشت، تحت قشارهای شدید روحی و جسمی و برخلاف موازین شرعی و اصول متعددی از قانون اساسی نظیر: اصل بیست و دوم (مصونیت حیثیت و جان اشخاص از تعرض)، اصل بیست و سوم (ممنوعیت تفتیش عقاید)، اصل بیست و پنجم (ممنوعیت هرگونه تجسس)، اصل سی و دوم (رسیدگی سریع و قانونی به اتهامات و رعایت حقوق متهم)، اصل سی و پنجم (حق انتخاب وکیل)، اصل سی و هفتم (اصل برائت)، اصل سی و هشتم (منع شکنجه) و اصل سی و نهم (ممنوعیت حتک حرمت و حیثیت بازداشت شدگان)، به اتهاماتی واهی نظیر «ارتباط با سازمان تروریستی منافقین» مورد صدها ساعت بازجویی قرار گرفته ام. هرچند در همه مراحل این اتهام را منکر شده ام، همچنان تحت فشارم که به این خواسته ناحق بازجویان اعتراف کنم.

آقای دادستان!

از قرار مسموع روزنامه «جوان» و سایت «جوان آنلاین» (متعلق به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) و همچنین دوهفته نامه «۹ دی» مطالب کذبی را علیه اینجانب و به نقل از پرونده تشکیل شده مکررا” منتشر کرده و دیگر رسانه های همسو نیز اقدام به بازنشر آن نموده اند. جای این پرسش خالی است: در شرایطی که اطلاعات پرونده های کیفری (به ویژه در مورد جرایم امنیتی) در مرحله بازپرسی محرمانه تلقی می گردد، به طوری که وکیل متهم نیز حق مطالعه آن را ندارد، چگونه است که این دو نشریه مرتبا” چنین مطالبی را که در هیچ دادگاه صالحه اثبات نگردیده، برخلاف اصل شرعی و قانونی برائت منتشر می کنند؟

آقای دادستان!

نزدیک به هجده ماه است که از ازدواج اینجانب می گذرد و همسرم باردارم در این چند ماه با حال نامناسب جسمی و روحی همواره و با وجود ناملایمات بسیار پیگیر پرونده ام بوده است و در حال حاضر در استراحت مطلق به سر می برد. مانند هر پدری دوست دارم در زمان به دنیا آمدن دخترم در ماه اردیبهشت در کنار همسرم باشم. از جناب عالی درخواست دارم در اولین فرصت نسبت به تعیین تکلیف نهایی پرونده و آزادی ام (که با تودیع وثیقه قانونی تعیین شده حق مسلم خود می دانم)، اقدام قانونی لازم صورت گیرد. بهتر از بنده می دانید اگر امکان ملاقات حضوری با شما را داشتم، علی رغم میل قلبی ام این نامه را از منتشر نمی کردم.

وحید طلایی / زندان اوین / فروردین ماه ۱۳۹۰


 


جمعی از زندانیان سیاسی زندان‌های اوین، رجایی‌شهر و خوزستان با ارسال پیامی از داخل زندان، درگذشت پدر میرحسین موسوی را به وی و خانواده‌اش تسلیت گفتند.

به گزارش کلمه، در این پیام که به امضای سی نفر از زندانیان سرشناس سیاسی رسیده، تاکید شده که: شرایط سخت و بازداشت خانگی جنابعالی و همسر محترم‌تان، سرکار خانم زهرا رهنورد، و محدودیت‌های شدید اعمال شده برای خاندان موسوی، تاثر و تالم این فقدان را دوچندان کرده است.

متن کامل این پیام که در اختیار کلمه قرار گرفته، به شرح زیر است:

و اصبر حتی یحکم الله و هو خیر الحکمین (یونس ۱۰۹)
شکیبا باش تا خدا (میان تو و آنان) داوری کند که او بهترین داوران است.

جناب آقای مهندس میر حسین موسوی

دریافت خبر درگذشت پدر ارجمندتان حاج میر اسماعیل موسوی مایه‌ی تاسف و تاثر همه‌ی ما در زندان شد. این ضایعه را به جنابعالی و سایر بازماندگان خاندان شریف موسوی به ویژه خواهر ارجمندتان، مادر شهید موسوی، تسلیت می‌گوییم.

بی‌تردید شرایط سخت و بازداشت خانگی جنابعالی و همسر محترم‌تان، سرکار خانم زهرا رهنورد، و محدودیت‌های شدید اعمال شده برای خاندان موسوی، تاثر و تالم این فقدان را دوچندان کرده است.

از خداوند متعال رحمت واسعه برای آن مرحوم و صبر و پاداش معنوی برای بازماندگان خواهانیم.

اسامی امضا‌کنندگان:

محسن میردامادی، محسن امین‌زاده، فیض‌الله عرب‌سرخی، ابوالفضل قدیانی، عماد‌الدین باقی، مصطفی تاج‌زاده، عبدالله رمضان‌زاده، محمد نوری‌زاد، عبدالله مومنی، بهمن احمدی امویی، حسن اسدی زید‌آبادی، علی ملیحی، علی جمالی، میلاد اسدی، داوود سلیمانی، عیسی سحرخیز، مهدی محمودیان، احسان مهرابی، محمد داوری، امر خسرو دلیر‌ثانی، محمد‌فرید طاهری قزوینی، مجتبی رستم فرد تهرانی، عماد بهاور، محمد‌رضا رزاقی، اسماعیل صحابه، مجید دری، سید ضیاءالدین نبوی، مهدی کریمیان اقبال، محمد‌رضا مقیسه، کیوان صمیمی.


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به norooz-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به norooz@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

بازار امروز

Loading currency converter .. please wait

loading
currency converter
please wait
....

خبرهاي گذشته