ندای سبز آزادی - یک فروند هواپیمای سوخوی جنگی روسی در سروستان استان فارس سقوط کرد و یکی از دو خلبان آن کشته شد.
به گزارش ندای سبز آزادی به نقل از ایرنا، يك مقام مسوول و آگاه در شهرستان سروستان فارس اعلام كرد: علت اوليه سقوط هواپيماي آموزشي ارتش كه حوالي ظهر يكشنبه سقوط كرد ، نقص فني بوده است.
وي افزود: البته بايد متخصصان و كارشناسان دقيقا دليل اين حادثه را اعلام كنند.
دراين حادثه يكي ازسرنشينان اين هواپيماي آموزشي شهيدويكي ديگر از آنان زخمي شد.
به گفته این مقام مسئول پس از بروز اين حادثه خلبان و كمك خلبان اقدام به پرش از درون هواپيما(اجكت)
كردند كه گويا چتر يكي از اين سرنشينان باز نشد و منجر به شهادت وي شد.
او نوع هواپيما را سوخو اعلام كردو گفت: هواپيماي حادثه ديده به كوه هاي روستاي نظرآباد در جاده خاوران برخورد كرده است.
ندای سبز آزادی: روحالله حسینیان نماینده محافظهکار مجلس خواستار آماده شدن ارتش جمهوری اسلامی برای رویارویی با «قشونکشی» عربستان به بحرین شد.
به گزارش روز یکشنبه (۲۱ فروردین) سایت خبر آنلاین٬ آقای حسینیان گفته که «وقتی دولت عربستان به یک کشور دیگر قشون کشی میکند دولت ایران نیز باید نیروهای نظامی خود را آماده کند.»
این نماینده مجلس افزوده که جمهوری اسلامی باید نیروهای نظامی خود را آماده کرده و اجازه ندهد مرزهای عربستان سعودی به ایران نزدیک شود.
به گفته وی «اکنون یک فرصت استثنایی پیش آمده و نباید از این فرصت، به خاطر محافظهکاری کنار بکشیم و اجازه دهیم دشمنان ما در منطقه به اشغال نظامی بپردازند.»
اظهارات این نماینده تندروی مجلس در شرایطی ایراد میشود که پیشتر یک سایت اینترنتی محافظهکاران نیز خواستار افزایش حضور نظامی جمهوری اسلامی در برخی کشورهای عربی شده بود.
گزارشهایی از حضور مخفیانه نیروهای مسلح جمهوری اسلامی و شاخه نظامی حزبالله در بحرین و سوریه حکایت دارد.
آنطور که برخی رسانهها نوشتهاند این نیروها در سوریه مشغول سرکوب اعتراضهای مردمی هستند و در بحرین نیز با نیروهای مسلح عربستان مبارزه میکنند.
مقامهای بحرینی در روزهای اخیر بارها از جمهوری اسلامی خواستهاند در امور داخلی این کشور دخالت نکند.
بحرین دو هفته پیش در واکنش به ادامه دخالتهای ایران٬ سفیر خود از تهران را فراخواند و سفیر جمهوری اسلامی را از منامه اخراج کرد.
منبع: دگر بان
ندای سبز آزادی: سایت «ابصارنیوز» در یادداشتی از حسین شریعتمداری خواست محدوده «دم» خود را مشخص کند تا محمود احمدینژاد پا روی آن نگذارد.
به گزارش دگربان، این سایت نزدیک به احمدینژاد روز یکشنبه (۲۱ فروردین) در واکنش به حمله اخیر شریعتمداری به دولت به خاطر تولید «مستند ظهور» نوشته است: «چیزی که امروز عیان است این است که گویا دم شما {شریعتمداری} هم امتداد همان دمهایی است که {احمدینژاد} در جایی اظهار داشته بود آقایان محدوده دمشان را معلوم کنند تا ما پا روی آن نگذاریم.»
«ابصارنیوز» در ادامه یادداشت خود از شریعتمداری با عنوان مدیری نام برده که «علاوه بر فعالیت رسانهای، خود را فیلسوف، مجتهد و فقیه جامع الشرایط» میداند.
این سایت ریشه حملات سالهای اخیر شریعتمداری به دولت را ترس از به خطر افتادن آینده سیاسی وی و هم حزبیهای مدیرمسئول کیهان دانسته و نوشته است: «جریان تکفیری از همین الان به تلاش افتاده تا برای انتخابات مجلس٬ دولت را کنار بزند.»
حسین شریعتمداری که پیشتر به عنوان منتقد نمونه از سوی دولت نهم تقدیر شده بود٬ حالا به یکی از سرسختترین مخالفان تیم احمدینژاد تبدیل شده است.
شریعتمداری که یکی از حامیان علی خامنهای محسوب میشود همانند سایر محافظهکاران منتقد دولت برای شکست تیم احمدینژاد در انتخابات آینده (مجلس و ریاست جمهوری) تلاش میکند.
در ماههای اخیر تنشها میان حامیان خامنهای و احمدینژاد بر سر مسائل مختلف افزایش یافته و با نزدیک شدن به زمان برگزاری انتخابات مجلس این تنشها هر روز بیشتر میشود.
ندای سبز آزادی: و حالا حمید بقایی! مردی که احمدی نژاد را " کوروش زمانه " می داند و مولانا جلال الدین بلخی را " عارف ترک " و غیر ایرانی. شاید این روزها حال کسی خرابتر از دکتر حسن خجسته خامنه ای نباشد. خواهر زاده "آقا"، رئیس رادیو و معاونت صدا که بهتر از هر کسی از محتوای پرونده اخلاقی مسئول سایت رادیو تهران در سالهای نخستین دهه 80 خبر دارد و می داند که چطور شد که پرونده شکایت حراست سازمان صدا و سیما از وی در بایگانی دیوان عدالت اداری این روزها خاک می خورد.
دست پرورده مشایی
با تحویل سمت معاونت اجرایی دولت کودتا، شغلی دیگر به مرد چندین شغله دولت منتصب افزوده شد. باید هم بشود. احمدی نژاد کسی را ندارد که قد و قواره اداره مملکت را داشته باشد و بتواند در برابر او کرنش کند. که این مقوله در مقابل یکدیگر می ایستند. یا باید فرومایه باشی و پادررکاب دیکتاتور کوچک و یا اینکه جایی در مناصب و مناسک دولتی نداری اگر تنها ذره ای وجدانت نگران حق و حقیقت و مصلحت مملکت باشد.
انتخاب حمید بقایی هم از مسیر همیشگی انتخاب های احمدی نژاد رخ داده است. برگزیدن افرادی که در برابر او کرنش کنند. بقایی هم به عنوان کسی که جز فساد اخلاقی و ناتوانی مدیریتی و پرونده های قطور مالی، هنر دیگری ندارد، براساس همین سنت احمدی نژادی در دولت پست می گیرد و به لطف خواب های طلایی احمدی نژاد و عقبه او برای آينده کشور، به مسئولیت های مهم دولتی گماشته می شود.
بقایی از برکشیدگان اسفندیار رحیم مشایی است. مشایی، بقایی را در رادیو تهران کشف کرد. با این همه بقایی در رادیو به دلیل فساد اخلاقی و برقراری رابطه نامشروع با یکی از زیر دستانش توسط خجسته، خواهر زاده آیت الله خامنه ای، از کار بر کنار شد.
بنا به شهادت کارکنان رادیو تهران، بقایی در حالی زیر دست خودش را وادار روابط غیر اخلاقی می کند که او راضی به این کار نبوده است و برای راضی کردنش پای امام زمان را به میان می کشد و اینکه در خواب دیده است که امام زمان از او خواسته با این زن رابطه برقرار کند و از او صاحب اولاد شود!
یکی از کارکنان رادیو تهران در این باره گفته است: " این خانم را دیگر همه در رادیو تهران می شناختند، بس که به حراست برده و آورده بودندش. او در پاسخ به این سئوال که چطور راضی به اینکار شدی به ما می گفت: « امام زمان از بقایی خواسته که با من ازدواج کند و از من بچه دار گردد!»
این درحالی بود که بقایی در همان زمان متأهل و صاحب فرزند بود و بر سر این ماجرا اختلافات شدید خانوادگی با همسر خود پیدا کرده بود. این رسوایی اخلاقی چنان بالا می گیرد که پرونده بقایی با شکایت حراست صدا و سیمای جمهوری اسلامی به دیوان عدالت اداری فرستاده می شود و با پا درمیانی اسفندیار رحیم مشایی و صیغه شدن این خانم، ماجرا به پستوی بایگانی ها سپرده می شود و با شهردار شدن احمدی نژاد، بقایی به همراه مشایی به سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران می رود.
رئیس موزه ملی ایران و حمید بقایی
پس از انتخابات دور نهم ریاست جمهوری و مدیر شدن مشایی در سازمان میراث فرهنگی، بقایی قائم مقام او در این سازمان شد و پس از کودتای انتخاباتی سال 1388 و رفتن مشایی به دولت کودتا با عنوان رئیس دفتر و سرپرست و ... بقایی به سمت رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کشور، و بطور همزمان رئیس سازمان مناطق آزاد کشور وعضو کارگروه ترانزیت وزارت راه و ترابری منصوب گردید. البته بقایی در حال حاضر مشاور رئیس دولت کودتا در امور آسیایی هم هست و در زمان انتصابش به این سمت با اظهار نظرهای آماتورش در خصوص کشتار ارامنه باعث عصبانیت ترکها و واکنش تند دولت ترکیه به ایران گردید.
هنوز چند صباحی از ریاست بقایی بر سازمان میراث فرهنگی و گردشگری نگذشته بود که بار دیگر نام او به همراه نام "آزاده اردکانی" رئیس فعلی موزه ایران بر سر زبانها افتاد. کسی که در قبال تدریسهای خصوصی به حمید بقایی و اسفندیار رحیم مشایی یک شبه ره صد ساله را پیمود و به ریاست موزه ملی ایران برگزیده شد.
آزاده اردکانی توسط "مهراندیش" مدیر سابق سایت میراث آریا در سال 1386 بعنوان مترجم زبان انگلیسی در این سایت مشغول بکار شد و به دلایل کاملا نامشخص! به ناگهان به دستور شخص حمید بقایی به عنوان مدیر سایت آریا انتخاب می گردد و جوابیه های سراسر توهین آمیز وی به رسانه های منتقد سیاستها و مدیریت حمید بقایی در سازمان میراث فرهنگی و گردشگری هنوز هم زبانزد عام و خاص است.
آزاده اردکانی که متولد 1357 و فارغ التحصیل میکروب شناسی از دانشگاه آزاد است و با زبان انگلیسی هم تا حدودی آشنایی دارد، هم اکنون به عنوان مدیر نشریه داخلی سازمان میراث فرهنگی (پارسه) و مدیر نشریه آغاز و مدیریت خبرگزاری «بنا» در خدمت کودتاگران است و از مهمترین ویژگیهایش یکی هم اینکه مدتی معلم زبان انگلیسی حمید بقایی و اسفندیار رحیم مشایی بوده است.
او در سال 1388 تنها پس از 20 روز که به عنوان معاونت موزه ملی ایران منصوب شد طی حکمی از سوی بقایی به عنوان رئیس موزه ملی ایران معرفی شد که اعتراض شدید اهالی دوستدار فرهنگ و هنر ایران را به همراه داشت. البته آزاده اردکانی همان واسطه ملاقات هدیه تهرانی با رحیم مشایی برای گرفتن وام 200 میلیون تومانی نیز بوده است.
آزاده اردکانی با داشتن لیسانس میکرب شناسی ازدانشگاه آزاد در حالی به دستور مستقیم حمید بقایی بر صندلی ریاست موزه ملی ایران تکیه زد که این موزه حدود 550هزار شيء باستاني دارد که حدود 110 هزار اثر آن ثبت شده و شناسنامه دارند، 150 هزار آثار توقیفی هستند که شناسنامه دارند ولی ثبت نشدند و 200هزار شیء نه ثبت شدهاند و نه شناسنامه دارند و بسیاری از کارشناسان میراث فرهنگی نسبت به سرنوشت این آثار به شدت نگرانند.
میراث مدیریتی
حميد بقايي در حالی با داشتن مدرك «آي تي» در دولت نهم قائم مقام سازمان میراث فرهنگی شد كه سیاستها و مدیریتش به كرات مورد اعتراض خبرنگاران رسانه ها قرار گرفته بود. بايكوت خبري و جلوگيري از مصاحبه كارشناسان و مسئولان سازمان میراث فرهنگی با رسانه از جدي ترين چالش هاي حميد بقايي با رسانه هاي چپ و راست بود.
اخراج گسترده متخصصان و کارشناسان حوزه میراث فرهنگی، تخریب سقف آرامگاه کوروش به بهانه مرمت آن، تخریب سنگفرشهای مسجد وکیل شیراز به بهانه مرمت آن، ماجرای سی و سه پل اصفهان و تونل مترو، آبگیری سد سیوند، عبور مترو از ميدان "نقش جهان اصفهان" و حفر تونل آن زير چهارباغ عباسي، ماجرای تخریب کتیبه هخامنشی در جزیره خارک، تخریب خانه شیخ بهایی در اصفهان، تخریب سازه های آبی شوشتر، بی سرانجامی دهها هزار لوح گلین هخامنشی که همچنان در آمریکا بلاتکلیف مانده اند، نابودی آب انبار سپهداری اراک، سرقت کتیبه تاریخی عهد قاجار در حمام پاگرد چهارمحال و بختیاری، تخریب کاخ شهرستانک، تخریب مدرسه تاریخی گلشن نیشابور، تخریب تپه های باستانی مراونه اهواز، تخریب مدرسه مروی و واگذاری آن، ناتمام ماندن پروژه مرمت مدرسه دارالفنون، تخریب ارگ بهارستان، تخریب مقبره 580 ساله شهشهان، تخریب کتیبه تاریخی چشمه علی، احداث پل بر سازه های آبی شوشتر، تخریب خانه آیت الله بهبهانی از رهبران مشروطه،تخریب کامل خانه مدرس، تخریب کتیبه های نقش رستم ، آسفالت کانال آبی تخت جمشید و شهر استخر، تخریب پل خواجوی اصفهان درحین مرمت، ریزش پل تاریخی گرگر از مجموعه سازه های آبی شوشتر، تخریب منزل کمال الملک، فرو ریختن ساباط حاجی وند در حین مرمت، تخریب شهر تاریخی " ازم " اهواز، مرگ سروهای چهارصد ساله فین کاشان، تخریب محوطه باستانی اشکانیان در اهواز، تخریب بقایای کاخ داریوش در برازجان، تخریب سنگ جان پناه پلکان شمالی کاخ شورای تخت جمشید و ... تنها بخش کوچکی از کارنامه کاری حمید بقایی و مرادش اسفندیار رحیم مشایی در عرصه میراث فرهنگی کشور است.
بقایی از مشایی در امور مدیریتی ضعیف تر و ناکارآمدتر است و در مسائل مربوط به فساد اخلاقی از استاد خودش به مراتب جلوتر و در سوء استفاده های مالی هم همین بس که خریدار 2.5 میلیارد دلاری خودروی احمدی نژاد، فردی است که با مساعدت و پشتکار حمید بقایی، پوشش خطوط هواپیمایی آتا را به دست آورده است و در این راه رشوه های سنگینی به بقایی پرداخته است. این فرد هم اکنون با بدهی 1200 میلیارد تومانی به شبکه بانکی یکی از اصلی ترین سرشاخه های فساد مالی در بدنه حاکمیت در ایران است.
ندای سبز آزادی: نمایشگاه کتاب تهران تا چند روز دیگر برگزار میشود و یکی از بخشهای آن که در سالهای دور مورد توجه اهالی قلم بود و اکنون به نظر میرسد که دیگر جای اهالی قلم نیست، «سرای اهل قلم» است.
امسال علاوه بر اینکه برنامههای فرهنگی این سرا کمتر شده، تلاشهایی برای پررنگتر شدن حضور سپاه پاسداران و نیروهای امنیتی و حتا نیروهای دریایی صورت گرفته است.
طبق معمول پرداختن به «فتنه» (عبارتی که کودتاچیان برای اعتراضات مردمی به کار میبرند) یکی دیگر از رؤوس برنامههای سرای اهل قلم است.
زمانی، به ویژه در دوران ریاستجمهوری محمد خاتمی، در گوشهوکنار سرای اهل قلم عکسهایی از بزرگان ادب و فرهنگ ایران نصب میشد، اما این سالها نه تنها از این چهرهها خبری نیست، بلکه عکسهایی از مسئولان دولتی و نویسندگان حکومتی جای آنها را گرفته است.
حضور پررنگ سپاه پاسداران در سرای اهل قلم
بعضی از روزهای برگزاری نمایشگاه کتاب تهران، سرای اهل قلم تبدیل به پادگان سپاه پاسداران میشود! سپاه با در دست گرفتن این سرا سعی میکند به زعم خود نویسندگان غیرمتعهد را کنار بزند و فضای ادبی کشور را پاکسازی کند.
سپاه پاسداران علاوه بر برگزاری نشستهایی در نمایشگاه کتاب، هر سال یک روز ویژه را مخصوص خود میکند و با حضور در سرای اهل قلم از کسانی که برای سپاه و در جهت اهداف سپاه مینویسند قدردانی میکند.
تحریف وقایع انتخابات 88 در سرای اهل قلم
امسال اعلام شده است که از کتابهایی چون «نخستین مجلد دایرةالمعارف دفاع مقدس»، «دوره تقویم دفاع مقدس» منتشر شده از سوی «نداجا» (نیروی دریایی)، و «تاریخ وقایع انتخابات 88» منتشر شده توسط موسسه قدر ولایت در سرای اهل قلم رونمایی میشود.
این کتابها علاوه بر اینکه از سوی نهادهای امنیتی و نظامی تدوین و تألیف شده است، به طرز وقیحانهای به تحریف تاریخ میپردازند. و در واقع جلسه رونمایی از این کتابها به مراسم تمجید از آنها تبدیل میشود و هیچ نویسنده و یا منتقدی حق اظهارنظر خلاف آنچه که مسئولان نظامی و امنیتی فکر میکنند ندارد.
حذف خارجیها از سرای اهل قلم
به نظر میرسد هر سال از بار بینالمللی نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران کمتر میشود؛ و فقط از بینالمللی بودن، اسم آن باقی میماند.
احسان عباسلو مدیر برنامههای سرای اهل قلم در بیستوچهارمین نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران اعلام کرده است که امسال برنامههای سرای اهل قلم تغییراتی کرده است.
او گفته است: «ما امسال برای کشورهای خارجی برنامهای نخواهیم داشت.»
سالهای پیش سرای اهل قلم با همکاری سازمان اکو، روز ملی کشورها را در فهرست برنامهها میگنجاند، اما مشخص نیست که چرا دولت تصمیم به لغو این برنامهها کرده است.
نشستهاي بيثمر و آدمهاي هميشه حاضر
گفته شده نمايشگاه امسال نيز همانند سال گذشته ميزبان نشستهاي متعددي در حوزه مسائل روز ادبيات و حوزه كتاب خواهد بود. اما نشستهاي سرای اهل قلم نمايشگاه كتاب در چند سال گذشته از استقبال اهالی کتاب برخوردار نبوده است و به نظر میرسد عدم استقبال از این نشستها امسال به اوج خود برسد.
عدم استفاده از تمام بدنه نشر و نويسندگان و ناشران در نمايشگاه و عدم موضوعيت داشتن عمده كتب و آثاري كه به عنوان نسخهها و كتابهاي برتر ارائه شده، از جمله چالشها و انتقادات وارد شده به اين بخش از نمايشگاه است.
حضور همیشگی نویسندگان و شاعران حکومتی در سرای اهل قلم و تکرار نام آنها در هر سال، باعث بیتفاوتی اهالی واقعی کتاب و علاقهمندان جدی کتاب به سرای اهل قلم شده است.
به راستي آيا نميشد فلان موسسه فرهنگي كه در همه سال حتي نامي از فعاليتهاي آن در رسانهها به چشم نميخورد را در نشستهاي نمايشگاه نگنجاند و فلان آقاي هميشه نويسنده و منتقد را به چند نشست دعوت نكرد؟
در آستانه برگزاری جشنواره جهانی فیلم کن، سایت رسمی این جشنواره اعلام کرد که ۱۷ هزار تن از دستاندرکاران سینما در سراسر جهان، خواستار لغو حکم جعفر پناهی و محمد رسولاف شدهاند.
به گزارش نوروز، در بیانیه منتشر شده در سایت جشنواره کن، از مقامهای ایران خواسته شده هرچه زودتر حکم زندان و محرومیت از فعالیتهای هنری و اجتماعی این دو فیلمساز ایرانی را لغو کنند.
فاتح آکین٬ جیم کری٬ رفیع پیتز٬ دیوید کروننبرگ و آلن دلون از جمله امضاکنندگان این بیانیه هستند.
جعفر پناهی و محمد رسولاف اسفند ماه سال ۱۳۸۸ در تهران بازداشت شدند و پس از مدتی دادگاه آقای پناهی را به شش سال حبس تعزیری و ۲۰ سال محرومیت از ساختن فیلم، نوشتن هر نوع فیلمنامه و مسافرت به خارج از کشور محکوم کرد.
هنرمندان زیادی از سرتاسر جهان خواستار لغو حکم این دو فیلمساز شدهاند٬ اما مقامهای قضایی ایران تاکنون به این درخواستها بیاعتنایی کردهاند.
سایت جشنواره فیلم کن همچنین اعلام کرده که جعفر پناهی به صورت غیابی و افتخاری عضو هیات داوران شصت و چهارمین دوره این جشنواره است.
ندای سبز آزادی: سه خط لوله گاز در استان قم منفجر شد. این خطوط لوله منفجر شده بخشی از شبکه انتقال گاز به مناطق شمالی ایران بوده است.
این سه خط که بخشی از شبکه انتقال گاز طبیعی تولید شده در پالایشگاههای جنوب ایران را به استانهای شمال و شمال غربی میرساند، در صبح روز جمعه 19 فروردین، منفجر شد.
خبرگزاریها نوشتند که این انفجار در ۷۴ کیلومتری جاده دلیجان به قم رخ داده است و در اولین اقدام پس از وقوع آن، مسئولان شرکت ملی گاز اقدام به تخلیه گاز از خطوط لوله آسیبدیده کردهاند.
نماینده محلات و دلیجان هم این انفجار را به گروههای خرابکار نسبت داد و مردم منطقه را مطمئن کرد که مشکلی در تأمین گاز آنها بهوجود نخواهد آمد.
هرچند این انفجار به گروههای خرابکار نسبت داده شد اما واقعیت اینست که خطوط لوله گاز ایران در وضعیت بسیار بدی به سرمیبرد و از ایمنیهای اولیه هم برخوردار نیست. از سویی دو ماه پیش از این نیزسه خط لوله انتقال گاز در نزدیکی منطقه سلفچگان در استان قم منفجر شد.
شدت آن انفجار، که در روز ۲۲ بهمن ۱۳۸۹ رخ داده بود، به حدی بود که لرزش ناشی از آن در شهر قم هم احساس شد و آسمان بخشی از این شهر به رنگ قرمز در آمد.
آن موقع هم شرکت ملی گاز مشکل فنی را در خطوط لوله انکار کرد و اکنون پس از رخدادن این حادثه دوم هر دو را به گروههای خرابکار نسبت دادهاند.
شهریور ماه گذشته نیز انفجار در خط لوله گاز سرخس در شمال شرق ایران ۹ کشته و ۱۶ زخمی بر جای گذاشته بود که علت آن برخورد بیل مکانیکی با خطوط لوله اعلام شد و اندکی بعد مسوولان شرکت گاز موضوع رعایتنکردن نکات ایمنی را در ایجاد این حادثه اعلام کردند.
قبل از آن هم نشت نفت از خط لوله در بندر دیلم سبب شکایت سازمان محیط زیست از وزارتنفت شد. این خط به جزیره خارک میرود و آنقدر فرسوده است که خود مسوولان شرکت ملی نفت هم بارها بر لزوم بازسازی و تعویض آن تأکید داشتهاند. مروری بر حوادث نشت و ترکیدن خطوط لوله نفت و گاز نشانمیدهد که این نخستین بار نیست که سازمان محیط زیست مجبور به شکایت از این وزارتخانه میشود. همچنان که دو سال پیش هم نشت نفت در کرخه چنان کرد که نه تنها این رود کاملن آلوده شد بلکه اکوسیستم این منطقه در معرض خطر جدی قرار گرفت.
موضوع خطر نشت و انفجار خطوط لوله نفت و گاز مسأله تازهای نیست و بارها مسوولان مختلف در مورد آن هشدار دادهاند. به عنوان مثال در بسیاری از مناطق ایران در روستاها یا شهرها خطوط لوله نزدیک به صد سال پیش ساخته شدهاست. آن زمان در این مناطق خانهای وجود نداشته است. پس از ساخته شدن خانهها و سکنی گرفتن مردم بر روی این خطوط لوله و دراز شدن عمر این خطوط، اکنون وضع به جایی رسیده است که در بسیاری نقاط حتی در مناطق پرتردد شهرهای بزرگ از جمله تهران بیم آن میرود که هر لحظه با نشت یکی از این خطوط فاجعهای انسانی رخ دهد. به عنوان مثال یکی از بزرگترین و قدیمیترین خطوط انتقال گاز خطیست که در مسیر خیابان انقلاب به آزادی قرار دارد. این خط شاید نزدیک به هفتاد سال عمر داشته باشد. در حالی که عمر متوسط خطوط لوله بیست سال است. برای آگاهی از خطر وجود این خط در یکی از پرترددترین خیابانهای تهران کافیست تنها به این نکته اشاره کنیم که در صورت کوچکترین نشتی از این خط، که با توجه به کهنه بودن آن اصلن دور از انتظار نیست، فقط با روشن شدن یک سیگار کل آن منطقه منفجر خواهد شد. این مسأله در بسیاری نقاط دیگر تهران نیز وجود دارد. در بسیاری شهرها و روستاهای دیگر کشور نیز بدون نظارت دولت خانههایی بر روی این خطوط لوله قدیمی ساخته شده است. شاید اگر نظارت دولت در زمان ساخت این خانهها وجود داشت اکنون این نگرانی در مورد رخدادن فاجعه انسانی وجود نداشت. اما اکنون مدتهاست که وزارت نفت به وجود این مشکل آگاه است، چند سالیست که انفجار این خطوط روزبروز بیشتر میشود. هرچند تاکنون همه این خطوط در مناطق خارج شهر بوده است و تلفات آن خیلی بالا نبوده است اما کافیست یکبار یکی از خطوط موجود در مناطق پرتردد نشتی داشته باشد یا منفجر شود. آنوقت معلوم نیست دولت دلیل این حادثه را چه چیزی اعلام خواهد کرد؟ ساخته شدن منازل مسکونی در سالهای دور که به این دولت مربوط نمیشود یا گروههای خرابکار؟
ندای سبز آزادی: سه خط لوله گاز در استان قم منفجر شد. این خطوط لوله منفجر شده بخشی از شبکه انتقال گاز به مناطق شمالی ایران بوده است.
این سه خط که بخشی از شبکه انتقال گاز طبیعی تولید شده در پالایشگاههای جنوب ایران را به استانهای شمال و شمال غربی میرساند، در صبح روز جمعه 19 فروردین، منفجر شد.
خبرگزاریها نوشتند که این انفجار در ۷۴ کیلومتری جاده دلیجان به قم رخ داده است و در اولین اقدام پس از وقوع آن، مسئولان شرکت ملی گاز اقدام به تخلیه گاز از خطوط لوله آسیبدیده کردهاند.
نماینده محلات و دلیجان هم این انفجار را به گروههای خرابکار نسبت داد و مردم منطقه را مطمئن کرد که مشکلی در تأمین گاز آنها بهوجود نخواهد آمد.
هرچند این انفجار به گروههای خرابکار نسبت داده شد اما واقعیت اینست که خطوط لوله گاز ایران در وضعیت بسیار بدی به سرمیبرد و از ایمنیهای اولیه هم برخوردار نیست. از سویی دو ماه پیش از این نیزسه خط لوله انتقال گاز در نزدیکی منطقه سلفچگان در استان قم منفجر شد.
شدت آن انفجار، که در روز ۲۲ بهمن ۱۳۸۹ رخ داده بود، به حدی بود که لرزش ناشی از آن در شهر قم هم احساس شد و آسمان بخشی از این شهر به رنگ قرمز در آمد.
آن موقع هم شرکت ملی گاز مشکل فنی را در خطوط لوله انکار کرد و اکنون پس از رخدادن این حادثه دوم هر دو را به گروههای خرابکار نسبت دادهاند.
شهریور ماه گذشته نیز انفجار در خط لوله گاز سرخس در شمال شرق ایران ۹ کشته و ۱۶ زخمی بر جای گذاشته بود که علت آن برخورد بیل مکانیکی با خطوط لوله اعلام شد و اندکی بعد مسوولان شرکت گاز موضوع رعایتنکردن نکات ایمنی را در ایجاد این حادثه اعلام کردند.
قبل از آن هم نشت نفت از خط لوله در بندر دیلم سبب شکایت سازمان محیط زیست از وزارتنفت شد. این خط به جزیره خارک میرود و آنقدر فرسوده است که خود مسوولان شرکت ملی نفت هم بارها بر لزوم بازسازی و تعویض آن تأکید داشتهاند. مروری بر حوادث نشت و ترکیدن خطوط لوله نفت و گاز نشانمیدهد که این نخستین بار نیست که سازمان محیط زیست مجبور به شکایت از این وزارتخانه میشود. همچنان که دو سال پیش هم نشت نفت در کرخه چنان کرد که نه تنها این رود کاملن آلوده شد بلکه اکوسیستم این منطقه در معرض خطر جدی قرار گرفت.
موضوع خطر نشت و انفجار خطوط لوله نفت و گاز مسأله تازهای نیست و بارها مسوولان مختلف در مورد آن هشدار دادهاند. به عنوان مثال در بسیاری از مناطق ایران در روستاها یا شهرها خطوط لوله نزدیک به صد سال پیش ساخته شدهاست. آن زمان در این مناطق خانهای وجود نداشته است. پس از ساخته شدن خانهها و سکنی گرفتن مردم بر روی این خطوط لوله و دراز شدن عمر این خطوط، اکنون وضع به جایی رسیده است که در بسیاری نقاط حتی در مناطق پرتردد شهرهای بزرگ از جمله تهران بیم آن میرود که هر لحظه با نشت یکی از این خطوط فاجعهای انسانی رخ دهد. به عنوان مثال یکی از بزرگترین و قدیمیترین خطوط انتقال گاز خطیست که در مسیر خیابان انقلاب به آزادی قرار دارد. این خط شاید نزدیک به هفتاد سال عمر داشته باشد. در حالی که عمر متوسط خطوط لوله بیست سال است. برای آگاهی از خطر وجود این خط در یکی از پرترددترین خیابانهای تهران کافیست تنها به این نکته اشاره کنیم که در صورت کوچکترین نشتی از این خط، که با توجه به کهنه بودن آن اصلن دور از انتظار نیست، فقط با روشن شدن یک سیگار کل آن منطقه منفجر خواهد شد. این مسأله در بسیاری نقاط دیگر تهران نیز وجود دارد. در بسیاری شهرها و روستاهای دیگر کشور نیز بدون نظارت دولت خانههایی بر روی این خطوط لوله قدیمی ساخته شده است. شاید اگر نظارت دولت در زمان ساخت این خانهها وجود داشت اکنون این نگرانی در مورد رخدادن فاجعه انسانی وجود نداشت. اما اکنون مدتهاست که وزارت نفت به وجود این مشکل آگاه است، چند سالیست که انفجار این خطوط روزبروز بیشتر میشود. هرچند تاکنون همه این خطوط در مناطق خارج شهر بوده است و تلفات آن خیلی بالا نبوده است اما کافیست یکبار یکی از خطوط موجود در مناطق پرتردد نشتی داشته باشد یا منفجر شود. آنوقت معلوم نیست دولت دلیل این حادثه را چه چیزی اعلام خواهد کرد؟ ساخته شدن منازل مسکونی در سالهای دور که به این دولت مربوط نمیشود یا گروههای خرابکار؟
ندای سبز آزادی: هنوز مدت زیادی از افتضاح دولت درباره بنیاد ادبیات داستانی نگذشته که خبرهایی درباره تأسیس بنیادی دیگر در حوزه ادبیات منتشر شده است.
در دوران زمامداری احمدینژاد بر قوه اجرایی کشور، کارهای فرمایشی بسیاری صورت گرفته که صرفن برای فعال نشان دادن دولت بوده است و هیچ خاصیت و بهرهای نداشته است. بخش فرهنگ هم از این آسیب در امان نبوده و مسئولان فرهنگی دولتی و حکومتی به جای انجام وظایف قانونی خود و فرآهم آوردن بستر برای فعالیتا هالی فرهنگ، به ظاهرسازیها و کارهای دهان پر کن و فرمایشی روی آوردهاند که بیشتر از اینکه امر فرهنگسازی را تسهیل کند، مخل فرهنگ است.
یکی از این کارهای فرمایشی، تأسیس بنیادهایی است که غالبن ایدهی آن از روی «جوگرفتگی» و فیالبداهه است. مثلن وزیر فرهنگ یا فلان مسئول فرهنگی در جشن یا مراسمی شرکت میکند و برای اینکه بگوید دغدغهی فرهنگی دارد، خبر و یا پیشنهاد تإسیس سازمان و یا بنیاد و یا انجمنی را میدهد که پیش از آن هیچ فکری درباره آن نشده است.
البته مسئولان دولتی این شیوه مدیریتی خود را از «مولایشان» محمود احمدینژاد وام و یاد گرفتهاند!
بنیاد ادبیات داستانی؛ آبروریزی دولت احمدینژاد
سال گذشته، علیرغم اینکه سه سال از اعلام تشکیل نهادی دولتی به نام «بنیاد ادبیات داستانی» گذشته بود و در حالی که این بنیاد در انتظار مجوز به سر میبرد، خبر انحلال آن منتشر شد.
اوایل دیماه سال 86 محسن پرویز که آن زمان معاونت فرهنگی وزارت ارشاد را بر عهده داشت، در مراسم اختتاميه نخستين جشنواره داستانهاي ايراني خبر داد تأسيس «بنياد ادبيات داستاني ايران» مراحل پاياني ثبت خود را ميگذراند.
در ابتدای امر این بنیاد، نهادی شبیه «مؤسسه خانه كتاب» و «بنياد رودكي» به نظر میآمد که هدف آن ساماندهی ادبیات داستانی کشور و گسترش آن در تمامی نقاط ایران است، اما گذشت زمان نشان داد که این بنیاد با مشکل بیبرنامگی مواجه است و تصمیم راهاندازی آن، صرفاً برای نشان دادن اهتمام دولت به مقوله ادبیات است.
طی این مدت، فعالیت بنیاد ادبیات داستانی که اساسنامهاش به امضای وزیر ارشاد وقت، محمدحسين صفار هرندي، رسیده بود و رئيس هيأت امناي آن محسن پرويز بود، فقط به برگزاری ضیافت شام در هتل لاله در تاریخ 13 مهر سال گذشته و یک همایش در زمینه داستاننویسی زنان خلاصه شد. همچنین سفر تفریحی یک هفتهای فیروز زنوزی جلالی به هند، که پیش از آن جوایز دولتی را درو کرده بود، دیگر اقدام این بنیاد دولتی بود.
مسلماً این اقدامات اندک و حاشیهای، نه تنها نتوانست تأثیری بر گسترش ادبیات داستانی در ایران بگذارد، بلکه این شائبه را که زمینهای برای حیف و میل امکانات دولتی، این بار به نام ادبیات داستانی، فراهم شده، دامنزد.
خبر انحلال بنیاد ادبیات داستانی بازتاب بسیاری در رسانهها داشت و همه دولت را متهم کردند که چرا تصمیمی را که سالها پیش گرفته، به یکباره رها کرده است. اما دولت برای اینکه این آبروریزی را پایان دهد، اواخر سال گذشته اعلام کرد که با حكم سيدمحمد حسيني وزير ارشاد، اعضاي جديد هيات امناي بنياد ادبيات داستاني منصوب شدند.
اما فهرست اسامی اعضای جدید همه تکراری هستند و همه آنها کسانی هستند که مسئولیتهای دیگری در حوزه فرهنگ و ادبیات و کتاب دارند و به نظر میرسد که دولت فقط برای اینکه جنجال بیشتری خلق نکند یک سری اسامی را منتشر کرده است.
مجتبي رحماندوست، اميرحسين فردي (رييس مركز آفرينشهاي ادبي حوزه هنري)، احمد شاكري (عضو انجمن دولتی قلم و داور جایزههای دولتی)، محمود حكيمي (داور جايزه دولتی كتاب سال)، محسن مومنيشريف (رييس حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي)، منوچهر اكبري (دبير پيشين جايزه دولتی كتاب سال) و محمد حسني (مشاور معاون امورفرهنگي در امور راهبردي) اعضاي هيات امناي بنياد ادبيات داستاني معرفي شدند.
و داستان بنیاد ادبیات داستانی به همین جا ختم شد! یعنی اسامی هیأت امنا اعلام شد و بار دیگر این بنیا دبه محاق فراموشی رفت. گویی که از ابتدا وجود خارجی نداشته و حرفی دربارهی آن زده نشده است.
بنیاد سعدی و موازیکاریهای دولتی
هنوز دولت از شر بنیاد ادبیات داستانی خلاص نشده که خبر دیگر درباره عدم تصویب بنیاد سعدی در شورای عالی انقلاب فرهنگی منتشر شده است.
این بار به جای وزارت ارشاد، فرهنگستان زبان و ادب فارسی زیر نظر رییس حکومتی آن یعنی غلامعلی حداد عادل مسئول تشکیل این بنیاد است.
اساسنامهای که برای بنیاد سعدی تدوین شده بود برخلاف انتظار حداد عادل به تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی نرسید.
دلیل عدم موافقت بسیاری از اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی، پارهای ابهامات در برخی مفاد این اساسنامه اعلام شده است.
نامشخص بودن وضعیت رایزنیهای فرهنگی ایران در خارج از کشور در صورت تاسیس بنیاد سعدی از جمله مهمترین ابهامات این اساسنامه بود.
یکی از وظایف بنیاد سعدی گسترش زیان فارسی در جهان است، این در حالی است که اصلیترین کارکرد رایزنیهای فرهنگی ایران گسترش زبان فارسی در کشورهای دیگر است؛ و به نظر میرسد که با تشکیل بنیاد سعدی موازیکاریهایی میان این بنیاد و سازمان فرهنگ و ارتباطات صورت گیرد.
دو سال از پیشنهاد تاسیس بنیاد سعدی میگذرد و مشخص نیست تا چند سال دیگر این پیشنهاد که مشخص است کار کارشناسی درباره آن به اندازه کافی صورت نگرفته تأسیس شود. اما آن چه مشخص است این است که ارائه پیشنهاد برای تأسیس بنیادهای مختلف از سوی مسئولان حکومتی و دولتی و فراموش شدن آنها به امری طبیعی در سیستم مدیریتی امروز ایران تبدیل شده است.
بر اساس اخبار ارسالی به سایت جنبش دانشجویی آذربایجان اؤیرنجی، برخی از آزاد شدگان حوادث روز 13 فروردین 90 دوباره به اداره اطلاعات تبریز فراخوانده شده اند. خبرها از تبریز حاکی است برخی از فعالین مدنی آذربایجانی که در روز 13 فروردین 90 به علت تجمع مسالمت آمیز جهت خشک شدن دریاچه اورمیه از سوی نیروهای امنیتی دستگیر شده و سپس به قید وثیقه موقتا آزاد شده بودند ، دوباره به اداره اطلاعات تبریز فرا خوانده شده اند.
شایان ذکر است که در تجمع مسالمت آمیز اعتراض برای خشک شدن دریاچه اورمیه در شهرهای تبریز و اورمیه نزدیک 70 نفر دستگیر شده بودند.
ندای سبز آزادی - هزار و پانصد نفر از کارگران مجتمع پتروشيمی بندر امام امروز به اعتراض خود نسبت به اجرا نشدن مصوبه دولت مبنی بر انعقاد قرارداد مستقيم با کارگران ادامه دادند.
به گزارش ندای سبز آزادی به نقل از خبرگزاری ايلنا، اين کارگران روز گذشته نیز اقدام به برگزاری تجمع در مقابل ساختمان مرکزی مجتمع پتروشيمی بندر امام کرده بودند.
آنان خواستار آن بودند که به نقش پيمانکاری های واسطه ای پايان داده شود و مجتمع پتروشيمی با خود کارگران، قرارداد مستقيم امضا کند.
خبرگزاری ايلنا همچنین از اعتراضهای مشابه در برخی از شرکتهای منطقه ويژه اقتصادی پتروشيمی، که توسط کارگران صورت گرفته است خبر داده است. معترضان خواستار انعقاد قرارداد مستقيم با خود شدهاند.
ندای سبز آزادی - نیروهای یگان ویژه جمعه شب گذشته با صف آرایی مقابل نیروهای خودسر و لباس شخصی تحت عنوان دانشجویان و طلاب بسیجی که قصد یورش به کنسولگری عربستان در مشهد را داشتند، درگیر شد.
به گزارش ندای سبز آزادی به نقل از سایت الف در پی این درگیری بیش از 50 نفر بازداشت شده اند.
اين تجمع در مقابل مسجد امام سجاد (ع) در حالي برگزار شد که ماموران موتور سوار يگان ويژه با موتور روشن تجمع کنندگان را در محاصره خود داشتند.
سایت الف در این باره نوشته است: اين تجمع پس از حدود يک ساعت به آرامي و با ذکر صلوات پايان يافت و تجمع کنندگان در مسير مخالف جهت کنسولگري عربستان (انتهاي بولوار سجاد) در حالي که شعارهايي همچون «ا... اکبر» و «لااله الاا...» سر مي دادند در حال حرکت بودند.در حالي که رئيس پليس خراسان رضوي و نيز فرمانده نيروهاي يگان ويژه پاسداران استان در محل حاضر بودند،موتور سواران يگان ويژه به سمت تجمع کنندگان که در حال حرکت به سمت انتهاي بولوار سجاد بودند يورش بردند تا آن ها را متفرق کنند.در همين حين پليس با استفاده از گاز فلفل و نيز شوک الکتريکي چند نفر را مجروح و بيش از 50نفر از آن ها را دستگير كرد. به گفته يك منبع مطلع برخي از اين افراد جهت تشكيل پرونده به دادسراي انقلاب معرفي شده اند.
كنسولگري عربستان در مشهد در پي مقابله با دو تجمع اعتراض آميز قبلي در مقابل كنسولگري عربستان در اين شهر در صدور ويزاي عمره وقفه ايجاد كرده است. به گفته منابع آگاه اين نهاد سعودي در اعتراض به استاندار خراسان رضوي تهديد كرده بود كه در صورت ادامه اين تجمع ها مقابل كنسولگري عربستان در مشهد صدور ويزاي عمره به طور كامل تا اطلاع ثانوي قطع مي شود.
مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم، از عملکرد نیروهای اطلاعاتی و انتظامی در رابطه با فوت مرحوم میر اسماعیل موسوی ابراز تأسف کرد و به انتقاد از مخالفت حاکمیت با حضور ایشان در کنار پیکر پدر خود در بهشت زهرا و دستگیری بعضی از شرکت کنندگان در مراسم پرداخت.
به گزارش کلمه، این تشکل ضمن محکوم کردن اقدام غیر قانونی کمیسیون ماده ۱۰ احزاب در مورد توقیف پروانه خود، از موضع اصولی مجمع روحانیون مبارز در حمایت از مجمع مدرسین و محققین تشکر کرده است.
بر اساس گزارش اولین جلسه مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم در سال ۱۳۹۰ که در وبسایت این تشکل منتشر شده، این مجمع بر نظر مرجع عالیقدر حضرت آیتاللهالعظمی سیستانی در مورد محکومیت استفادههای ابزاری از مباحث مربوط به ظهور امام زمان (عج) و مسائل عرفانی خودساخته برای انحراف افکار مذهبی مردم و جلب حمایت آنان از بعضی از کارگزاران تأکید کرده است.
اعضای مجمع مدرسین همچنین به تشکر از مردم قدرشناسی پرداختهاند که بهرغم نبود امکان اطلاع رسانی آزاد، به دیدار تعداد معدودی از زندانیان سیاسی، که در ایام نوروز به مرخصی آمده بودند، رفته و حمایت خود را از استقامت آنان ابراز داشتهاند.
اعضای این تشکل همچنین ابراز عقیده کردهاند که حاکمان دیکتاتوری که در لیبی، بحرین، یمن و سوریه به جای شنیدن سخن معترضان و مصلحان، به مقابله با مردم مظلوم خود می پردازند، ناخواسته باعث نفرت بیشتر مردم می شوند و سقوط خود را نزدیکتر میکنند.
ندای سبز آزادی: دکتر علی شکوری راد با نوشتن یادداشتی در وبلاگ خود به شرح کامل و حواشی پیرامون مراسم تشییع و تدفین مرحوم حاج میر اسماعیل موسوی پدر گرانقدر مهندس میرحسین موسوی پرداخته است.
شرح کامل و روایت مراسم به نقل از دکتر شکوری راد که در وبلاگ ایشان منتشر شده به شرح زیر میباشد:
این مطلب را پیش از یادداشتم در مورد گزارش ضرب و شتم و بازداشت دکتر سلیمی نوشته بودم ولی وقتی چهرۀ او را پس از تعطیلات در بیمارستان دیدم آن را کنار گذاشتم. همانموقع در مورد ضرب و شتم و بازداشت دکتر سلیمی خبر داشتم ولی دقیق ماجرا را نمی دانستم و خودم شاهد همۀ ماجرا نبودم.
اکنون فکر می کنم حالا که این مطلب را نوشته ام، بد نیست به عنوان تکملۀ روایت آن روز در معرض مطالعۀ خوانندگان وبلاگ قرار بدهم.
۸/۵صبح بود که به درب منزل مرحوم حاج میر اسماعیل موسوی پدر مهندس میرحسین موسوی رسیدیم. روز قبل که جهت عرض تسلیت رفته بودم نشانی را یاد گرفته بودم.
علاوه بر این حضور انبوه نیروهای مخصوص پیاده و موتورسوار انتظامی در خیابان و جمعیتی از مردم که به سمت منزل می رفتند نیاز به دانستن نشانی دقیق را از بین برده بود. میر محمود در جلوی در خانه ایستاده بود و ما را به داخل خانه (طبقه دوم) هدایت کرد. در طبقه اول، خانم ها بودند. دکتر شریف زادگان در بالای پله ها ایستاده بود و از واردین استقبال می کرد. وی را آخر شب گذشته پس از ۵۰ روز بازداشت با قرار کفالت آزاد کرده بودند.
داخل و بیرون خانه مملو از جمعیت اقوام و علاقمندان مهندس موسوی بود. تشییع ساعت ۹ آغاز شد و جمعیت به رسم اینگونه مراسم در پشت سر جنازه حرکت کرده و شعارهای معمول از جمله لا اله الا الله و محمد رسول الله سر می دادند و هیچ شعار سیاسی در طول مسیر داده نشد. تعداد پر شمار افراد که در داخل و کنار جمعیت و نیز پشت بام های اطراف عکس و فیلم می گرفتند و همگی دارای تیپ و دوربین های غالباً مشابه بودند فضا را کاملاً امنیتی کرده بود و بهمین دلیل کمتر کسی حتی با فرد بغل دست خود صحبت می کرد و کسی از افراد معمول، عکس یا فیلم نمی گرفت.
در کوچۀ اصلی درخونگاه و قبل از آنکه تشییع کنندگان وارد خیابان بشوند جمعیت متوقف شدند و فرد پا به سن گذارده ای، که معلوم بود از اهل محل است زیرا از نیکان در گذشتۀ آن محل یاد می کرد، برای مردم سخنانی گفت و از آن مرحوم نیز که مدت شصت سال در آن محل ساکن بوده است و اهالی محل همگی او را به نیکی و پارسایی می شناختند یاد کرد و از جمعیت حاضر شهادت گرفت که از او بدی ندیده اند.
پس از آن جمعیت وارد خیابان شد. ما در میان جمعیت بودیم و هنگامی که به خیابان رسیدیم ابتدای جمعیت، حدوداً بیست متری وارد خیابان شده بود. ناگهان نیروهای مخصوص مستقر در حاشیه خیابان به سمت جمعیت تشییع کننده دویدند و در مقابل آنها صف تشکیل دادند و دقیقه ای بعد تابوت را از میان جمعیت بیرون آورده و بداخل آمبولانسی که آماده شده بود بردند و با صف خود ادامه مسیر را سد کردند.
جمعیت نیز که در حال سر دادن شعار لااله الا الله، محمدٌ رسول الله بود به هیجان آمده و پس از بردن جنازه ایستاده و همچنان شعار لا اله الا الله را با صدای بلند تر سر دادند. در این هنگام شخصی از پشت بازوی مرا گرفت و با حالت تهدید آمیزی در گوشم گفت آقای شکوری بَسَت نیست. معلوم بود زندان را می گوید. برگشتم ببینم کیست. او را نمی شناختم ولی از تیپ ظاهریش حدس زدم که از بچه های اطلاعات باشد. او ادامه داد خجالت نمی کشی. گفتم از گفتن لا اله الا الله خجالت بکشم. شما از لا اله الا الله گفتن مردم هم می هراسید؟ چند جمله ای به همین سیاق و با تلخی بین ما رد و بدل شد و از هم جدا شدیم.
جمعیت در حال بازگشت بود که یک خانم در پیاده رو فریاد زد “یا حسین” و عده ای از جمعیت نیز در خیابان پاسخ دادند ” میر حسین” و سه چهار باری این شعار تکرار شد و پس از آن اگر چه فضا ملتهب، ولی جمعیت آرام بود و دیگر شعار نمی داد و در حال متفرق شدن بودند.
مأموران نیروی انتظامی بعضی محترمانه و بعضی با تحکم از ایستادن مردم ممانعت می کردند و آنان را برای سوار شدن به اتوبوس هائی که عازم بهشت زهرا بودند، هدایت می کردند. در این هنگام صدای استغاثۀ زنی از پیاده رو بلند شد و همگان دیدند که تعدادی از ماموران لباس شخصی می خواهند وی را با خود ببرند. او مقاومت می کند و به همین دلیل مورد ضرب و شتم آنان قرار گرفته بود.
این صحنه جمعیت را به خود جلب کرد و عده ای از نزدیکان مهندس موسوی برای جلوگیری از تشنج بیشتر پا در میانی کردند تا مانع بارداشت آن زن بشوند ولی خودشان نیز مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و نهایتاً چند تن از آنان در حالی که در محاصره ماموران پر تعداد لباس شخصی بودند، کشان کشان به داخل اتومبیل های ون که در سمت دیگر خیابان آماده بودند برده شدند، از جمله در آن لحظه پدر شهیدان ابراهیم و علی موسوی را دیدم که تلاش می کرد وساطت کند اما او را هم بردند.
من در وسط خیابان ایستاده و صرفاً شاهد این صحنه ها بودم. وقتی آنها را بردند یکی از جوانان که در کنار من ایستاده بود گفت: لباس شخصی ها آقای شاملو را بردند. آقای شاملو داماد آقای بسته نگار در کنار ما ایستاده بود او را بدون آنکه هیچ اقدامی کرده باشد بازداشت کردند. ظاهرا نیروهای امنیتی وی را شناخته و برده بودند. جمعیت از این رفتار نیروهای امنیتی و انتظامی متعجب و در عین حال هیجان زده و هراسناک بود.
به اتفاق یکی از دوستان که اتومبیل داشت عازم بهشت زهرا شدیم. در قطعه ۹، جائی که آن مرحوم از پیش قبری برای خود خریده بود، ماموران انتظامی در حال پوشیدن لباس های زرهی و استقرار بودند. برخی دگر از دوستان آنجا بودند با هم به طرف غسالخانه که در همان نزدیکی بود رفتیم. جمعیت خیلی زیاد نبود. ظاهراً جو امنیتی عده ای را از آمدن به بهشت زهرا منصرف کرده بود. پس از مدتی خبر دادند که نماز میت آن مرحوم نه در محل های معمول که در حیاط غسالخانه برگزار خواهد شد.
حیاط غسالخانه محوطه ای محصور بود که یک درب میله ای آن را از محوطه بیرون جدا می کرد. مأموران انتظامی در یک سمت و میر محمود در سمت دیگر ایستاده بودند. بنظر می رسید نوعی کنترل ورود انجام می شود.پس از عبور خانم ها، آقایان و از جمله بنده وارد شدیم.
هنوز ده قدمی به داخل نرفته بودم که همان مامور اطلاعات که در هنگام تشییع جنازه با من بگو مگو کرده بود به سراغم آمد و با حالتی بی ادبانه و در حالیکه مچ دست من را گرفته و به طرف دری که از آن وارد شده بودم می کشید گفت تو برای چه آمده ای و به زیردستانش عتاب می کرد این چرا آمده است.
من که از این رفتار جاخورده بودم پس از چند قدم که مرا بدنبال خود کشید به او اعتراض کردم که این چه رفتاری است و ایستادم. او که دید من خارج نمی شوم با تحکم گفت برو آن گوشه حیاط بایست گفتم: یعنی چه؟ برای چه؟ و تمکین نکردم. لحظه ای نگذشت که ناگهان چند نفر قلچماق لباس شخصی و تعدادی نیز دارای لباس فرم بر سرم ریختند و قبل از آنکه متوجه بشوم چه اتفاقی افتاده است مرا در حالیکه زیر ضربات مشت و لگد آنها قرار داشتم به گوشه حیاط بردند.
یکی از لباس شخصی ها که هیکل بزرگی داشت پنجۀ خود را به صورت من انداخته و محکم فشار می داد و پس از آنکه به این طریق کله مرا به دیوار چسباند صورتش را به صورتم نزدیک کرد و یک فحش ناموسی نیز داد.
من همچنان زیر ضربات مشت و لگد آنها بودم که یک افسر دارای لباس فرم انتظامی آمد و آنها را به عقب راند. مرا وادار کردند که روی پا بنشینم ولی آن ماموران لباس شخصی که بنظر کادرهای اطلاعاتی بودند اصرار داشتند که من روی زمین و رو به دیوار بنشینم.
احساس کردم می خواهند مرا جلوی جمعیت ناظر تحقیر کنند لذا هر چه دستور دادند تمکین نکردم. قصد زدن مجدد مرا کردند که چند افسر و درجه دار نیروی انتظامی حائل شدند. آنها همچنین مانع دید من و نیز دیده شدن من توسط دیگران بودند.
همان افسر جلو آمد و به شیر آبی که در گوشه حیاط بود اشاره کرد و گفت اگر می خواهی صورتت را بشوی که من نفهمیدم برای چه، ولی بعد متوجه شدم صورتم خون افتاده بوده است.
ربع ساعتی من را آنجا نگه داشتند ولی بعد همان افسر امد و مرا به گوشۀ دیگر حیاط که پارکینگ مسقف اتومبیل ها بود برد و خارج از دید جمعیت نمازگزار و در سایه قرار داد و دو نفر کادر نیروی انتظامی را به مراقبت من گماشت.
من تقریباً در تمام آن مدت در حال اعتراض به رفتار آنها بودم و حرف می زدم و آنها اصرار داشتند که من حرف نزنم . اصرار من برای شرکت در نماز میت که در چند قدمی ما در جریان بود نیز بی حاصل ماند.
در هنگام اقامه نماز میت یک مامور اطلاعاتی به همراه چند نفر عکاس و فیلم بردار به سراغ من آمدند. آن مامور از من خواست که بایستم. من امتناع کردم و گفتم: تو کیستی و من تو را نمی شناسم. با تحکم دستور داد. امتناع کردم. یکی از افسران انتظامی گفت آقای رئیس دستور می دهند بلند شو. با نارضایتی برخاستم و عکاس ها شروع کردند به برداشتن عکس و فیلم. با طعنه گفتم شما از من عکس زیاد دارید. آن مامور اطلاعاتی گفت این دفعه آخرست. می خواهیم در قبرت بگذاریم.
گفتم من مدت هاست آماده قبرم و نمی ترسم. از آن زمان که جبهه می رفتیم آماده بودم، الآن هم هستم. گفت زر نزن. من هم در جواب گفتم: ادب داشته باش. او نگاهی تعجب آمیز و عصبانی کرد و دیگر چیزی به من نگفت ولی به عکاس ها گفت برویم. من که تازه متوجه شده بودم یکی از آنها همچنان در حال فیلم برداری است اعتراضم را ادامه دادم و او هم فیلم گرفت.
پس از اتمام نماز، انتقال جنازه و رفتن نمازگزاران، یک اتومبیل آوردند و یک مامور میان سال لباس شخصی ( اطلاعاتی) به طرف من آمد و از من خواست سوار ماشین شوم. در حالیکه به سمت ماشین می رفتم گفت: ببخشید آقای شکوری! گفتم: چه چیز را ببخشم؟ و سوار ماشین شدم. یک نفر هم کنار من نشست و ماشین حرکت کرد. در بین راه از او پرسیدم مرا کجا می برید. گفت صحبت نکن.
من ساکت ننشستم و به اعتراض خودم ادامه دادم. تاکید کرد صحبت نکن. گفته اند صحبت نشود. باز سوال کردم مرا کجا می برید؟ گفت بیرون و با ماشین از درب شرقی بهشت زهرا وارد جاده قدیم قم شدیم.
مطمئن نبودم می خواهند مرا بازداشت کنند و یا فقط می خواهند از محل دور کنند. گفتم اگر فقط می خواهید بیرون ببرید مرا به ایستگاه مترو برسانید. چیزی نگفت. از کنار یک ایستگاه مترو عبور کردیم ولی متوقف نشد. پس از چند دقیقه سوال کرد: با مترو می توانی بروی؟ گفتم: بله. مرا به ایستگاه مترو حرم حضرت عبدالعظیم رساند. از ماشین پیاده شد و با احترام خداحافظی کرد. گفتم من نفهمیدم چرا با من این رفتار صورت گرفت و چرا نگذاشتید در نماز میت شرکت کنم. کوتاه جواب داد و گفت: مصلحت نبود.
آنها یک مراسم تشییع جنازه ساده را که به آرامی در حال انجام بود با حرکات تحریک آمیز خود تبدیل به یک حادثه سیاسی کردند. در مورد خودم این احتمال را می دهم که خواسته باشند به قول معروف حالم را بگیرند و یا روی من را کم کنند.
من کمی کتک خوردم ولی حالم گرفته نشد چرا که فکر می کنم این کارشان در مجموع به ضرر خودشان شد چرا که برد خبری مراسم را بر خلاف خواست آنها بیشتر کرد.
بدون شک موجی که از تونس برخاست و به مصر رسید وتقریبا همه کشورهای خاورمیانه را متاثر ساخته و هم اکنون در کشورهای لیبی ، یمن ، بحرین ، اردن ، سوریه ،... ادامه دارد در حال رقم زدن جفرافیای سیاسی و عصر جدیدی در منطقه است ، عصری که می رود تا عنصر انسانی و شهروندی و مشارکت فعال مدنی و همگانی در اداره امور کشورها را جایگزین نظام های سیاسی استبدادی از گونه مطلقه و فردی ذیل عنوان جمهوری و ریاست جمهوری مادام العمر(یا سلطنتی) کند . این موج را می توان پس از رخداد فروپاشی شوروی و بلوک شرق درآخرین دهه قرن بیستم، مهمترین رخداد و تحول سیاسی جهان در قرن بیست و یکم دانست با این تفاوت که این بار طوفان تحول کشورهای عربی مسلمان را در برگرفته است و ظاهرا هیچ کشوری را در این میان بی نصیب نخواهد گذاشت.
همانگونه که رخداد انقلاب ها قابل پیش بینی نیست و پس از رخداد هرانقلابی تحلیگران و مورخان و پژوهشگران با نگاهی پسینی در صدد توضیح چرایی انقلاب برمی آیند دراین مقال نیز تلاش من به عنوان یک ناظر بیرونی براین است تا با نگاهی پسینی به تفسیر و توضیح « چرایی موج دموکراسی خواهی » جاری در منطقه بپردازم و اینکه بسترها و زمینه های چنین رخدادی چگونه فراهم گشته است .
می دانیم که جرقه این رخداد در بیست و ششم آذرماه سال گذشته در تونس زده شد ، جوانی با آتش زدن خود، اخگری شد که هیزم آماده اشتعال جامعه استبداد زده تونس را به آتش کشید. نام جوانی که خود سوزی کرد محمد البوعزیزی بود. وی دارای مدرک دانشگاهی بود اما به علت بیکاری، در شهر "سیدی بوزید" دستفروشی می کرد. با این همه پلیس رفع سد معبر دست از سرش بر نمی داشت و مانع ادامه کارش می شد. او که از بیکاری و رفتار پلیس به تنگ آمده بود به عنوان اعتراض، خود را آتش زد و با این کار وجدان دیگر هموطنانش را به جوش آورد . ابتدا شماری از همشهریانش در همبستگی با او بپا خواستند و تظاهرات اعتراضی راه انداختند و اعتراضات به شهرهای قفاقس، بنزرت، قصرین، شهرتوریستی حمامات ودیگر شهرهای این کشور و سرانجام پایتخت کشیده شد و بن علی دیکتاتور حاکم را سرنگون کرد. پس از آن بود که شعله به جان مصریان افتاد و زبانه اش مردم یمن ، لیبی ، بحرین ، اردن ، سوریه و... را فرا گرفت.
به نظرمن اگر عنوان " جوان تحصیلکرده بیکار" را در مورد " محمد البوعزیزی" که جرقه این موج بود را کالبد شکافی کنیم به « چرایی موج دموکراسی خواهی » در منطقه پی خواهیم برد و درخواهیم یافت که ترکیبی از تغییرات جمعیتی ، افزایش سطح سواد و مسائل اقتصادی زمینه ساز این رخداد شده است .
جوانی جمعیت : در سایه عواملی چند، ازجمله ارتقای وضعیت بهداشتی در کشورهای منطقه درسه دهۀ گذشته، ترکیب جمعیتی غالب این کشورها برهم خورده است بگونه ای که هم اکنون نزدیک به دو سوم جمعیت اینها را افراد زیر سی سال تشکیل می دهند و شاخص جوانترین جمعیت های دنیا را بخود اختصاص داده اند و بر همین اساس ظهور نسلی پرانرژی و پویا را در این کشورها شاهدیم .
سواد : در سه ده اخیر ارتقای امکانات آموزشی و ارتباطی در کشورهای منطقه به افزایش سطح آگاهی های عمومی و دانش سیاسی و اجتماعی دامن زده و برتعداد افراد تحصیلکرده دانشگاهی افزوده است . در عین حال دسترسی آسان به اخبار و اطلاعات جهانی از طریق شبکه های ماهواره ای و اینترنت ، که در سایه فن آوری های نوین ارتباطی و انقلاب ارتباطات و انفجار اطلاعات فراهم شده است ، نسل جدید تحصیلکردگان را در سپهری جهانی قرار داده و ذهنیتی جهانی به آنها بخشیده است و در نتیجه تقاضاهای آنها نیز رنگی جهانی دارد در حالی که خود در محدودیت های محلی زندانی شده اند و ناگزیر در پی شکستن این زندان هستند .
بیکاری : ناکارآمدی مفرط حاکمانی که عنوان جمهور را یدک می کشند اما با مادام العمر کردن خود نظام های سیاسی این کشورها را به نوعی نظام سلطنتی و استبدادی مطلقه تحویل کرده اند به همراه فساد مالی و اداری در دهه های گذشته، بردامنه عقب ماندگی و مشکلات اقتصادی و معیشتی مردمان افزوده و معضل بیکاری را به اصلی ترین موضوع این کشورها، به ویژه برای نسل جوان تحصیلکرده، تبدیل کرده است بگونه ای که این نسل چشم انداز امیدوار بخشی را برای آینده خود نمی بیند واز این رو برای تغییر این وضعیت حاضر به انجام هر کاری است و همانگونه که در ادبیات اقتصادی و اجتماعی از افزایش تعداد بیکاران در هرجامعه به عنوان لشگر ذخیره شورش وآشوب نام می برند نرخ بیکاری بالا دراین کشورها حکایت از وجود لشگر ذخیره ای می کند که آماده به میدان آمدن برای هر شورش وآشوبی است!
این شرایط و بستر، زمینه ساز ظهور نسلی شده است که زندگی راحت و شایسته می خواهد و « حکمرانی خوب » ، و چون اینها را در حاکمیت های فعلی نمی یابد در پی اصلاح و تغییر آنهاست . در اینجا می توان به سخنرانی تاریخی امام خمینی در 12 بهمن ماه سال 57 در توجیه براندازی رژیم پهلوی و انقلاب اشاره کرد و آن اینکه هر نسلی حق دارد در مورد تعیین سرنوشت خود و نظام سیاسی حاکم تصمیم بگیرد و آنچه در تونس و مصر اتفاق افتاد و جنبش های مردمی براه افتاده در یمن ، لیبی ، بحرین ، سوریه ،اردن و... درپی آن است ، و درکشورمان نیز در قالب جنبش سبز پس از کودتای انتخاباتی خرداد 88 براه افتاده است ، تبلور فریاد نسلی است که می خواهد سرنوشتش را خودش تعیین کند و دیگر زیر بار زور و ارعاب و سرکوب نمی رود و از حاکمیت های استبدادی و غیرپاسخگو و فاسد خسته شده است.
غور در « چرایی موج دموکراسی خواهی » جاری در منطقه بخوبی بر پیروزی جنبش های مردمی گواهی می دهد چراکه دیگر نمی توان بر اندام و تن جوان باسواد عدالت خواه این جوامع رخت و جامه تنگ و کهنه نظام های استبدادی موجود را پوشاند و انتظار داشت اعتراض نکنند و بپا نخیزند . زود یا دیر همه این نظام ها مجبور خواهند شد که این جامه تنگ و کهنه را درآورند و لباس نو و مناسب روزبپوشند و این لباس جز پایبندی تمام عیار به حاکمیت قانون و مردمسالاری و تأمین و تضمین حقوق شهروندی و جلب مشارکت همگانی در اداره امور و در یک کلام « حکمرانی خوب » نیست . آینده منطقه خاورمیانه و شمال افریقا با مردمسالاری رقم خواهد خورد و هر کشور و نظامی که بتواند خود را با این تحول همراه کند برنده است وگرنه در قهر تحول خواهی تغییر خواهد کرد و این قاعده در مورد نظام جمهوری اسلامی ایران نیز عمل خواهد کرد . مانور تبلیغاتی حاکمیت جمهوری اسلامی در همراهی با جنبش های مردمی کشورهای منطقه هم درخارج ، چون تبعیض آمیز و دوگانه است ( نادیده گرفتن جنبش مردمی سوریه ) ، و هم در داخل بدلیل بکار گیری زور و سرکوب در مقابله با معترضان به کودتای انتخاباتی نیز اثر گذار و چاره ساز نخواهد بود . زندان خانگی رهبران جنبش مردمی سبز و وجود خیل دیگر زندانیان سیاسی خود تابلو و پرچمی رسوا برای بی اثری این تبلیغات و دروغ گویی و لافی زنی مقامات حاکم در مرعا و منظر داخلی و جهانی است بگونه ای که حتی اندک حامیان داخلی این حاکمان نیز رسوایی این مدعای همراهی را در می یابند ، و از این رو، آینده در ایران از آن جنبش سبز است و چه بهتر که حاکمیت موجود با دریافت این واقعیت، خود با موج دموکراسی خواهی همراه شود و با اعلام عفو عمومی و آشتی ملی و انجام همه پرسی و انتخابات آزاد، طرحی نو دراندازد و بقای نظام را تضمین کند. در غیراینصورت جنبش سبز به رغم همه سختی ها راه خود را خواهد پیمود و تا دستیابی به مطالبات خود، از پای نخواهد نشست چراکه نسل حاضر، نسلی است که اراده کرده است تا سرنوشت خود را بسازد و این وعده و سنت الهی است که اگر نسلی اراده تغییر و تحول داشت خدا نیز همان را رقم خواهد زد.
با گذشت چند روز پس از آنکه وزیر خارجه کویت اعلام کرد "گروهی از دیپلمات های جمهوری اسلامی بدلیل دست داشتن در فعالیتهای جاسوسی در کویت، از این کشور اخراج خواهند شد" و بلافاصله بعد از اخراج سه دیپلمات ایرانی از کویت، جمهوری اسلامی در واکنش به اخراج این سه دیپلمات خود، در اقدامی متقابل از سه دیپلمات کویتی خواسته است که ظرف ۱۰ روز خاک ایران را ترک کنند.
در ادامه بحران های پیش آمده در روابط میان کویت و ایران، و علیرغم اینکه مقامات جمهوری اسلامی هرگونه دخالت در موضوع جاسوسی در آن کشور را تکذیب کرده بودند، شیخ محمد الصباح، وزیر خارجه کویت، شامگاه پنجشنبه گذشته از اخراج چند تن از دیپلماتهای ایرانی، بدلیل دست داشتن در "فعالیتهای جاسوسی" در کشور کویت و "هدف قرار دادن امنیت" این کشورخبر داده بود، تا اینکه روز شنبه این سه دیپلمات ایرانی از خاک آن کشور اخراج شدند.
خبرگزاری العربیه به نقل از رسانههای کویت گزارش داده بود که کویت افزون بر ۳ دیپلمات ایرانی که از آنان خواسته است خاک کویت را ترک کنند، قصد دارد چهار دیپلمات ایرانی دیگر را نیز طی روزهای آتی اخراج کند.
به گزارش شبکه تلویزیونی «پرس تی وی»، ارگان انگلیسی زبان و برون مرزی صدا و سیمای جمهوری اسلامی، خالد الجارالله، معاون وزارت خارجه کویت گفته است ایران خواستار خروج سه دیپلمات کویتی از خاک خود شده و به آنها ۱۰ روز فرصت داده است.
اخراج این سه دیپلمات تازهترین حلقه از افزایش تنش میان ایران و کویت پس از متهم شدن جمهوری اسلامی به جاسوسی در این کشور حاشیه خلیج فارس است.
این موضوع پس از آن صورت گرفت که دادگاهی در کویت، نهم فروردین ماه امسال پس از چندین ماه جلسه غیرعلنی، دو شهروند ایرانی و یک تبعه کویتی را به اتهام جاسوسی برای جمهوری اسلامی به اعدام محکوم کرده بود. به گزارش خبرگزاری ها، هر سه محکوم به اعدام که در ارتش کویت خدمت کردهاند، متهم شدهاند که از پایگاههای کویتی و آمریکایی در خاک کویت برای سپاه پاسداران اطلاعات جمعآوری کردهاند؛ اتهامی که ایران آن را رد کرده است.
هفته گذشته در زمان اخراج سه دیپلمات ایرانی از کویت، وزیر کشور کویت از "هدف گرفتن امنیت کویت" توسط سپاه پاسداران، با وجود "ابراز حسن نیت" این کشور در مقابل ایران انتقاد کرده بود.
موضوع کشف شبکه جاسوسی مرتبط با ایران، نخستین بار در اردیبهشت ۸۹ توسط وزیران کشور عربستان سعودی و کویت در حاشیه نشست مقامهای امنیتی کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس اعلام شده بود.
پس از این موضوع در حالی که جمهوری اسلامی، قویاً جاسوسی در کویت را رد کرد، چندین نماینده مجلس کویت خواهان اخراج سفیر ایران از این کشور شدند.
اخراج متقابل دیپلماتهای ایرانی و کویتی در حالی در دستور کار دو کشور قرار گرفته که مناسبات دیپلماتیک ایران با کشورهای حوزه جنوبی خلیج فارس، به دلیل، ناآرامیها در بحرین دوران پرتنشی را میگذارند.
حکومت بحرین که اکثریت جمعیتش را شیعیان تشکیل میدهند، ناآرامیهای اخیر را توطئه خارجی دانسته و از مقامات جمهوری اسلامی به شدت انتقاد کرده است؛ در همین حال پادشاه بحرین از ارتشهای کشورهای عربی منطقه برای کنترل اوضاع داخلی این شیخنشین کمک خواسته است.
در حالی که عربستان و امارات به بحرین نیروی زمینی گسیل کردهاند، کویت نیز شناورهای نظامی خود را به سواحل شمالی بحرین فرستاده است، تا آبهای بحرین را کنترل کنند.
کویت رفتار بزرگوارانه ما را نادیده می گیرد
گفتنی است علی اكبر صالحی، وزیر خارجه جمهوری اسلامی، روز گذشته درنشستی مطبوعاتی تاکید کرد که "ایران پایبند به اصل عدم مداخله در امور کشورهای دیگر است."
وی همچنین گفت، وزیر امور خارجه کویت به او گفته است که ایران در امور داخلی کویت مداخله میکند.
صالحی اظهارت اخیر مقامات کویتی درباره جاسوسی سپاه پاسداران در این کشور را "اتهامات واهی" خواند و گفت که این کشور "رفتار بزرگوارانه" ایران را در زمان حمله صدام به کویت نادیده میگیرد.
جمعی از دانشجویان دانشگاه امیرکبیر (پلیتکنیک تهران) در پیامی به مهندس موسوی، درگذشت پدر ایشان را تسلیت گفتند و برخوردهای شدید امنیتی و ضرب و شتم مردم در مراسم ختم آن مرحوم را محکوم کردند.
به گزارش کلمه متن پیام تسلیت دانشجویان امیرکبیر، به این شرح است:
انا لله و انا الیه راجعون
جناب آقای مهندس میرحسین موسوی
خبر درگذشت پدر مهربان و زجرکشیدهتان موجب آزردگی خاطر تمامی حق طلبان راه آزادی به خصوص دانشجویان دانشگاه امیرکبیر گشته است. تسلیت واژهی کوچکی است در برابر غم بزرگ شما. غمی که با حصر غیر قانونی و غیر شرعی شما برای آن مرحوم در ماههای اخیر دوچندان شده بود. ما دانشجویان دانشگاه امیرکبیر ضمن محکوم نمودن برخوردهای شدید امنیتی و ضرب و شتم مردم در مراسم ختم آن مرحوم بزرگوار برای چندمین بار به حکومت هشدار میدهیم که حرکتهایی از این دست تنها به کوتاهتر شدن عمر حاکمان خواهد انجامید و امیدواریم در مراسم چهلم آن عزیز از دست رفته شاهد چنین رفتارهای غیرانسانی نباشیم.
برای شما و خانوادهی محترمتان که در این دو سال رنجآور همچون پدری مهربان در کنار دانشجویان بودهاید صبر فراوان را آرزو داریم. خداوند شما را اجر صابرین دهد که حضرتش فرمود: و بشر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله و انا الیه راجعون.
به امید روزهای سبز
جمعی از دانشجویان دانشگاه امیرکبیر (پلیتکنیک تهران)
۲۰ فروردین ۱۳۹۰
میزان خبر از بیخبری و بلاتکلیفی جعفر گنجی و آرش نجبایی، دو تن از بازداشتیهای راهپیمایی روز ۲۵ بهمن خبر داد.
به گزارش میزان خبر، از وضعیت جعفر گنجی خبری در دست نیست و آرش نجبایی به بند ۳۵۰ زندان اوین منتقل شده است و در بلاتکلیفی به سر میبرد.
پیش از این نیز نهادهای امنیتی به کرات با اعمال قدرتهای غیر قانونی با استفاده از شرایط خانوادگی به ایجاد فشار روانی بر زندانیان سیاسی پرداخته اند.
جعفر گنجی، ۳۱ ساله طراح و گرافیست ساکن تهران است.
آرش نجبایی نیز ۲۸ ساله و ساکن تهران، و فارغ التحصیل رشته مهندسی صنایع از دانشگاه آزاد قزوین و دارای کارشناسی ارشد مدیریت آی تی از دانشگاه علوم تحقیقات تهران است.
بهمن يعقوبی از اعضای حزب اسلامی كار مديرعامل ايلنا شد.
به گزارش سلام، در پی پذيرش استعفای سيد ابوتراب فاضل، هيأت مديره خبرگزاری كار ايران (ايلنا)، بهمن يعقوبی از موسسين اوليه ايلنا را به سمت مديرعاملی اين خبرگزاری انتخاب كرد.
گفتنی است فعاليت خبری ايلنا به دليل تغيير دفتر اين خبرگزاری تا حدودی كاهش پيدا كرده است كه طبق شنيدهای خبرنگار سلام دور جديد فعاليت ايلنا از 27 فروردين آغاز میشود.
پیش از این بارها خبر از تعطیلی این وبسایت به میان آمده بود.
به دنبال ناآرامی های اخیر در بحرین، نیروهای امنیتی به سرکوب گسترده تر مخالفان روی آورده و نیروهای امنیتی این کشور، عبدالهادی الخواجه، سرشناس ترین فعال حقوق بشر بحرین را پس از ضرب و شتم، بازداشت کرده اند.
به گزارش جرس، شدت این ضرب و شتم به حدی بود که الخواجه از هوش رفت، و مریم الخواجه، دختر این فعال حقوق بشر بحرینی می گوید نیروهای امنیتی امروز (شنبه، نهم آوریل) در خانه را شکستند، الخواجه را به شدت کتک زدند و سپس او را خود بردند.
بر اساس این گزارش "عبدالهادی الخواجه در گذشته برای سازمان های بین المللی حقوق بشر فعالیت کرده است اما به دلیل آزار و اذیت دولتی، همکاری های خود با سازمان هایی چون عفو بین الملل را متوقف کرد."
مریم الخواجه، فرزند وی می گوید پدرش پیشتر خواهان براندازی نظام سلطنتی شده بود.
دولت بحرین می گوید در قبال افرادی که در تحریک و ایجاد ناآرامی دست داشتند، نرمی و ملایمت نشان نخواهد داد.
این در حالی است که گروه های حقوق بشری می گویند فعالان در بحرین به طور مرتب بازداشت می شوند و به دنبال ناآرامی های اخیر در بحرین، نیروهای امنیتی به سرکوب گسترده مخالفان روی آورده اند.
گروه های حقوق بشری نسبت به این روند برخورد اعتراض کرده اند
پزشکان بدون مرز در تازه ترین بیانیه خود گفته اند که مقامات بحرینی، بیمارستان ها را به مکان هایی تبدیل کرده اند که باید از آن ترسید.
این سازمان، بازداشت زخمی های تظاهرات ضد دولتی توسط نیروهای امنیتی را محکوم کرده است. این افراد در حین درمان توسط پزشکان، بازداشت شدند.
پزشکان بدون مرز همچنین گفته است که نیروهای امنیتی، از بیمارستان ها و مراکز بهداشتی، به عنوان اماکنی برای شناسایی و بازداشت معترضانی استفاده می کند که جرات کرده اند، برای درمان به این مراکز مراجعه کنند.
اعتراضات سیاسی در بحرین از اواسط ماه فوریه و با تجمع معترضان در یکی از میدانهای شهر منامه، پایتخت، و درخواست از خاندان حکومتی آل خلیفه برای اصلاحات سیاسی، پیشبرد نظام مشروطه سلطنتی و مبارزه با فساد آغاز شد و همچنان ادامه دارد.
وحید طلایی، زندانی سیاسی که حدود چهار ماه و نیم است در بند امنیتی ۲۰۹ زندان اوین در بازداشت به سر میبرد، در نامهای به دادستان تهران پرسیده است که چرا وقتی وکیل یک متهم به بهانه امنیتی بودن اتهامات، حق مطالعه پرونده را ندارد، برخی نشریات وابسته به دولت حق دارند مطالبی را به عنوان محتویات پرونده و اکاذیبی را علیه متهمان منتشر کنند.
به گزارش کلمه، وحید طلایی که عضو کمیته حقوقی ستاد انتخاباتی مهندس میرحسین موسوی بوده است، حدود چهار ماه و نیم است که در بند ۲۰۹ امنیت زندان اوین در بازداشت به سر می برد و برای اعتراف به ارتباط با سازمان مجاهدین خلق به شدت تحت فشار روحی و جسمی قرار دارد.
طلایی در نامهاش به جعفری دولت آبادی، خاطرنشان کرده که بازپرس برای او قرار وثیقه صادر کرده و مبلغ وثیقه هم دو بار تامین شده، اما برخلاف قانون، وی هنوز آزاد نشده است.
متن نامه این زندانی سیاسی به دادستان تهران در زیر آمده است:
به نام خداوند بخشنده مهربان
جناب آقای جعفری دولت آبادی
دادستان عمومی و انقلاب تهران
با سلام و احترام؛
اینجانب وحید طلایی از تاریخ ۷/۹/۱۳۸۹ مدت چهار ماه ونیم است که در بند ۲۰۹ زندان اوین در بازداشت به سر می برم. در تاریخ ۲۳/۱۱/۱۳۸۹ بنا به درخواست بازپرس شعبه دوم بازپرسی امنیت (مستقر در زندان اوین)، مبلغ پانصد میلیون ریال وثیقه جهت تیدیل قرار بازداشت موقت تعیین گردید که با وجود تأمین آن توسط خانواده، آزاد نشدم. مجددا” در تاریخ ۳۰/۱۱/۱۳۸۹ برابر اعلام بازپرس مربوطه مبلغ یکصد میلیون ریال به مبلغ وثیقه اضافه شد، که پس از تأمین مبلغ اضافی باز هم گشایشی حاصل نگردید.
آقای دادستان!
در تمام طول مدت بازداشت، تحت قشارهای شدید روحی و جسمی و برخلاف موازین شرعی و اصول متعددی از قانون اساسی نظیر: اصل بیست و دوم (مصونیت حیثیت و جان اشخاص از تعرض)، اصل بیست و سوم (ممنوعیت تفتیش عقاید)، اصل بیست و پنجم (ممنوعیت هرگونه تجسس)، اصل سی و دوم (رسیدگی سریع و قانونی به اتهامات و رعایت حقوق متهم)، اصل سی و پنجم (حق انتخاب وکیل)، اصل سی و هفتم (اصل برائت)، اصل سی و هشتم (منع شکنجه) و اصل سی و نهم (ممنوعیت حتک حرمت و حیثیت بازداشت شدگان)، به اتهاماتی واهی نظیر «ارتباط با سازمان تروریستی منافقین» مورد صدها ساعت بازجویی قرار گرفته ام. هرچند در همه مراحل این اتهام را منکر شده ام، همچنان تحت فشارم که به این خواسته ناحق بازجویان اعتراف کنم.
آقای دادستان!
از قرار مسموع روزنامه «جوان» و سایت «جوان آنلاین» (متعلق به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) و همچنین دوهفته نامه «۹ دی» مطالب کذبی را علیه اینجانب و به نقل از پرونده تشکیل شده مکررا” منتشر کرده و دیگر رسانه های همسو نیز اقدام به بازنشر آن نموده اند. جای این پرسش خالی است: در شرایطی که اطلاعات پرونده های کیفری (به ویژه در مورد جرایم امنیتی) در مرحله بازپرسی محرمانه تلقی می گردد، به طوری که وکیل متهم نیز حق مطالعه آن را ندارد، چگونه است که این دو نشریه مرتبا” چنین مطالبی را که در هیچ دادگاه صالحه اثبات نگردیده، برخلاف اصل شرعی و قانونی برائت منتشر می کنند؟
آقای دادستان!
نزدیک به هجده ماه است که از ازدواج اینجانب می گذرد و همسرم باردارم در این چند ماه با حال نامناسب جسمی و روحی همواره و با وجود ناملایمات بسیار پیگیر پرونده ام بوده است و در حال حاضر در استراحت مطلق به سر می برد. مانند هر پدری دوست دارم در زمان به دنیا آمدن دخترم در ماه اردیبهشت در کنار همسرم باشم. از جناب عالی درخواست دارم در اولین فرصت نسبت به تعیین تکلیف نهایی پرونده و آزادی ام (که با تودیع وثیقه قانونی تعیین شده حق مسلم خود می دانم)، اقدام قانونی لازم صورت گیرد. بهتر از بنده می دانید اگر امکان ملاقات حضوری با شما را داشتم، علی رغم میل قلبی ام این نامه را از منتشر نمی کردم.
وحید طلایی / زندان اوین / فروردین ماه ۱۳۹۰
جمعی از زندانیان سیاسی زندانهای اوین، رجاییشهر و خوزستان با ارسال پیامی از داخل زندان، درگذشت پدر میرحسین موسوی را به وی و خانوادهاش تسلیت گفتند.
به گزارش کلمه، در این پیام که به امضای سی نفر از زندانیان سرشناس سیاسی رسیده، تاکید شده که: شرایط سخت و بازداشت خانگی جنابعالی و همسر محترمتان، سرکار خانم زهرا رهنورد، و محدودیتهای شدید اعمال شده برای خاندان موسوی، تاثر و تالم این فقدان را دوچندان کرده است.
متن کامل این پیام به شرح زیر است:
و اصبر حتی یحکم الله و هو خیر الحکمین (یونس ۱۰۹)
شکیبا باش تا خدا (میان تو و آنان) داوری کند که او بهترین داوران است.
جناب آقای مهندس میر حسین موسوی
دریافت خبر درگذشت پدر ارجمندتان حاج میر اسماعیل موسوی مایهی تاسف و تاثر همهی ما در زندان شد. این ضایعه را به جنابعالی و سایر بازماندگان خاندان شریف موسوی به ویژه خواهر ارجمندتان، مادر شهید موسوی، تسلیت میگوییم.
بیتردید شرایط سخت و بازداشت خانگی جنابعالی و همسر محترمتان، سرکار خانم زهرا رهنورد، و محدودیتهای شدید اعمال شده برای خاندان موسوی، تاثر و تالم این فقدان را دوچندان کرده است.
از خداوند متعال رحمت واسعه برای آن مرحوم و صبر و پاداش معنوی برای بازماندگان خواهانیم.
اسامی امضاکنندگان:
محسن میردامادی، محسن امینزاده، فیضالله عربسرخی، ابوالفضل قدیانی، عمادالدین باقی، مصطفی تاجزاده، عبدالله رمضانزاده، محمد نوریزاد، عبدالله مومنی، بهمن احمدی امویی، حسن اسدی زیدآبادی، علی ملیحی، علی جمالی، میلاد اسدی، داوود سلیمانی، عیسی سحرخیز، مهدی محمودیان، احسان مهرابی، محمد داوری، امیرخسرو دلیرثانی، محمدفرید طاهری قزوینی، مجتبی رستم فرد تهرانی، عماد بهاور، محمدرضا رزاقی، اسماعیل صحابه، مجید دری، سید ضیاءالدین نبوی، مهدی کریمیان اقبال، محمدرضا مقیسه، کیوان صمیمی.
کنسرت شاهنامهخوانی، شهرام ناظری و گروه فردوسی که قرار بود در روزهای 25 و 26 فروردین در شیراز برگزار شود، به دلایل نامعلومی لغو شد.
به گزارش مهر، یکی از دستاندرکاران کنسرت شهرام ناظری ضمن اعلام این خبر گفت: درحالی که گروه و آقای ناظری تمرینات فشردهای را برای اجرای کنسرت شیراز انجام داده بودند، به یکباره به ما خبر دادند که شرایط برای برگزاری کنسرت مناسب نیست و برگزاری این برنامه بهتر است به زمانی دیگر موکول شود.
وی افزود: لغو این کنسرت ضمن آنکه در برنامههای آتی گروه و آقای ناظری اختلال ایجاد میکند، اسباب نارضایتی مردم و مخاطبان ادب دوست شیرازی را هم به دنبال خواهد داشت.
دست اندرکارکنسرت شیرازگروه فردوسی افزود: ما مخالف لغو هر نوع کنسرت موسیقی هستیم،اما لغو کنسرتی که با نام شاهنامهو فردوسی بزرگ عجین شده و تقریبا در تاریخ چنددههای موسیقی ایران نمونه و مصداقی ندارد،اجحافی است بزرگ بر موسیقی اصیل و نیز فردوسی که حقی بزرگ در زندهنگاه داشتن زبان فارسی و هویت ایرانی ما داشته و دارد.
بر اساس این گزارش کنسرت شاهنامهخوانی شهرام ناظری وگروه فردوسی اواخر سال 89 در سالن میلاد به مدت چهار شب متوالی برگزار و با اقبال خوب علاقهمندان موسیقی و ادب ایرانی روبرو شده بود.
شهرام ناظری با الهام از نغمات باستانی مناطق کردستان و کرمانشاهان و تلفیق آن با سازهای مختلف و اشعار حکیم ابوالقاسم فردوسی توانسته بود به فرمی تازه در ارائه موسیقی شاهنامه برسد.
در تیرماه سال گذشته نیز در پی حمله لباس شخصیها به كنسرت حسام الدین سراج و گروه بیدل كه به دعوت یك انجمن خیریه قرار بود در کرمانشاه برگزار شود، این برنامه لغو شد.
ندای سبز آزادی - یک نماینده تندرو حامی دولت کودتا در مجلس خواستار لشکرکشی و حمله نظامی ارتش ایران به عربستان صعودی شد.
به گزارش ندای سبز آزادی، روح الله حسینیان به خبرآنلاین گفته است: " دولت ایران نباید از این ابا داشته باشد که وقتی دولت عربستان به یک کشور دیگر قشون کشی می کند او نیز نیروهای نظامی خود را آماده کند."
وی در ادامه گفته است: حتی نظر من بر این بود که دولت ایران نباید از این ابا داشته باشد که وقتی دولت عربستان قشون کشی می کند، ما هم باید نیروهای نظامی خود را آماده کنیم و اجازه ندهیم مرزهای عربستان سعودی به ما نزدیک شود.
حسینیان در پاسخ به اینکه استفاده از نیروی نظامی هیچ گاه در طول جمهوری اسلامی سابقه نداشته است، خاطر نشان کرده: اکنون یک فرصت استثنایی پیش آمده و نباید از این فرصت، به خاطر محافظه کاری کنار بکشیم و اجازه دهیم دشمنان ما در منطقه به اشغال نظامی بپردازند.
حسینیان اظهار داشته: به هرحال باید وزارت امور خارجه بیش از این تلاش می کرد و شکایت های بین المللی را علیه پادشاهی عربستان طرح می کرد و از سازمان کنفرانس اسلامی درباره کشتار مردم در بحرین استمداد می طلبید.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر