عماد بهاور، مسئول شاخه جوانان نهضت آزادی ایران، که روز گذشته بازداشت شده بود، ساعتی پیش آزاد شد.
به گزارش میزان، این سومین بازداشت عماد بهاور در سال جاری می باشد، در روزهای منتهی به انتخابات ریاست جمهوری بهاور یکبار به مدت 4 روز و بلافاصله بعد از انتخابات نیز به مدت دوماه بازداشت شده و تمام این مدت را در سلولهای انفرادی 209 محبوس بود.
گفتنی است نیروهای امنیتی در سالجاری علاوه بر فشار برای اخراج ایشان از محل کارش با فشار بر حراست دانشگاه مازندران از برگزاری جلسه دفاعیه پایان نامه ایشان در مقطع کارشناسی ارشد علوم سیاسی نیز جلوگیری نمودند.
کمتر از یک سال از وقوع کودتای انتخاباتی در ایران، به تدریج تبعات زمامداری دولت بدون پشتوانه و ماجراجویی های بین المللی آن برای منافع ملت ایران رخ نمایی می کند.
در همین زمینه روزنامه فایننشیال تایمز گزارش داده است در سایه تحریمهای احتمالی علیه ایران و به احتمال زیاد فعالیت پشت پرده واشینگتن، بزرگترین شرکتهای نفتی، بیسر وصدا صادرات بنزین به ایران را قطع کردهاند.
به نوشته فایننشیال تایمز سه شرکت بزرگ ویتول، گلنکور و ترافیگورا که در مجموع نصف بنزین وارداتی ایران را تامین میکردند، به علت افزایش ریسک سیاسی، از فروش بنزین به ایران خودداری کردهاند.
فروش بنزین به ایران از سوی شرکتهای غیرامریکایی منع قانونی ندارد، چراکه تحریم صادرات بنزین هنوز در تحریمهای ایران گنجانده نشده است، با این حال فایننشیال تایمز مینویسد این شرکتها درباره اینکه چرا صادرات خود به ایران را قطع کردهاند، حاضر به ارائه توضیح نشدهاند.
خودداری سه شر کت عمده ویتول، ترافیگورا و گلنکور از فروش بنزین به ایران در حالی صورت میگیرد که مجلس نمایندگان و سنای آمریکا هر کدام طرحی را برای تحریم بنزین به ایران به تصویب رساندهاند و در عین حال شرکتهای بیمه، مانند «لوید لندن» نیز از بیمه این نوع محمولهها به ایران خودداری ورزیدهاند.
به نوشته فایننشیال تایمز، تصمیم شرکت ویتول برای قطع صادرات به ایران از این رو حائز اهمیت است که این شرکت بزرگترین معاملهکننده نفت در جهان است.
یک مدیر شرکت ویتول، که فایننشیال تایمز نامی از آن نبرده، به این روزنامه گفته است که ویتول از آغاز سال ۲۰۱۰ تصمیم گرفت در مناقصههای ایران شرکت نکند.
همچنین یک مدیر شرکت سوییسی ترافیگورا که در کار معامله نفت و فلز است به فایننشیال تایمز گفته است که این شرکت سه ماه پیش فروش بنزین به ایران را قطع کرد.
آنگونه که این مدیر شرکت ترافیگورا به فایننشیال تایمز گفته است مشکلات و ریسک سیاسی ناشی صدور بنزین به ایران، فواید ناشی از معامله با ایران را تحتالشعاع قرار داده است.
فایننشیال تایمز میافزاید شرکت گلنکور نیز پس از سه دهه تجارت با ایران در سال ۲۰۰۹ معاملات خود با ایران را قطع کرد.
روزنامه فایننشیال تایمز مینویسد به رغم تصمیم شرکتهای ویتول، گلنکور و ترافیگورا برای قطع صادرات بنزین به ایران، تهران به طور کامل از واردات این کالا محروم نمیشود چراکه ایران شرکتهای کوچک نفتی مستقر در دوبی و شرکتهای چینی را برای تامین نیاز خود جایگزین کرده است.
شرکت توتال فرانسه، لوکاویل روسیه، پتروناس مالزی و رویال داچ شل در سال ۲۰۰۹ بخشی از نیاز بنزین ایران را تامین کردند؛ شرکت ژنهوآ متعلق به چین نیز از سال ۲۰۰۹ اقدام به صادرات بنزین به ایران کرده است که هماکنون تا یکسوم بنزین وارداتی ایران را تامین میکند. اما این بنزین، بنزینی بی کیفیت است که مشکلات جانبی زیادی را به اقتصاد کشور تحمیل خواهد کرد.
وزارت خزانه داری آمریکا با ایجاد تسهیلاتی در تحریم های ایران، کوبا و سودان انتقال فناوری های اینترنت در این کشورها را آزاد کرده است.
به گزارش بی بی سی، شرکت های فناوری آمریکایی از این پس مجاز به صدور خدمات اینترنتی برای شبکه های اجتماعی و ارسال پیامک خواهند بود.
این شرکت ها تاکنون بدلیل نگرانی از نقض تحریم های آمریکا چنین خدماتی را ارائه نمی کردند.
طی چند ماه گذشته گزارش های متعددی درباره نقش فناوری های اینترنتی در جریان درگیری های اعتراض آمیز پس از کودتا در ایران منتشر شده است.
برخی از این گزارش ها حکایت از نقش مثبت این فناوریها در مقابله با سانسور دارد.
وزارت خزانه داری آمریکا می گوید مقررات جدید دسترسی به سایتهای اینترنتی، وبلاگ نویسی، ایمیل، ارسال پیامک، شبکه های اجتماعی و انتقال فایلهای تصویری را تسهیل می کند.
در بیانیه وزارت خزانه داری آمده است هدف این است که مردم این کشورها "از حق جهان شمول خود برای آزادی بیان و دسترسی به اطلاعات" حداکثر استفاده را بکنند.
"همانطور که وقایع اخیر ایران نشان داده، ارتباطات اینترنتی شخصی همچون ایمیل، پیامک و شبکه های اجتماعی ابزاری قوی هستند."
وزارت خزانه داری آمریکا صدور خدمات اینترنتی به هر سه کشور ایران، سودان و کوبا را آزاد می کند. اما صدور نرم افزارهای ارتباطاتی تنها به ایران و سودان مجاز است و کوبا مشمول مقررات ویژه وزارت بازرگانی آمریکا می شود.
مجید توکلی، دانشجوی دانشگاه امیرکبیر که از ۱۶ آذر سومین دوره بازداشت خود را طی میکند، از دو ماه و نیم قبل مجدداً به سلول انفرادی بند ۲۴۰ منتقل شده است.
به گزارش رهانا، توکلی علیرغم صدور حکم دادگاه همچنان به صورت غیرقانونی در انفرادی نگهداری میشود.
این دانشجوی زندانی تنها یک بار در این سه ماه با خانواده خود تماس گرفته و در دو ماه اخیر از تماس تلفنی محروم بوده است. یک بار نیز موفق به ملاقات با برادر خود شده که این ملاقات در حضور مأموران انجام گرفته است.
دادگاه این فعال دانشجویی در دی ماه بدون حضور وکیل در شعبه ۱۵ به ریاست قاضی صلوانی برگزار شد و دادگاه انقلاب وی را به ۸ سال و 6 ماه حبس تعزیری محکوم کرد.
هم اکنون نیز پرونده جدیدی در دادگاه انقلاب علیه توکلی به جریان افتاده که مربوط به مطالب نشریه دانشجویی خط صفر است که مجید توکلی مدیر مسئول آن بود و در سال ۸۵ توقیف شد، ظاهراً این پرونده که با شکایت سپاه پاسداران و در دادسرای کارکنان دولت مفتوح بود با اضافه شدن اتهام «زیر سئوال بردن رهبری» به دادگاه انقلاب فرستاده شده تا زمینه اعمال فشارهای بیشتر بر این دانشجوی زندانی فراهم شود.
با احتساب دوره جدید بازداشت، مجید توکلی تا کنون مجموعاً ۲۰ ماه زندانی بوده که ۷ ماه ونیم آن در انفرادی بوده است.
لازم به ذکر است جعفری دولت آبادی دادستان تهران پیش از دادگاه مجید توکلی شخصاً در زندان اوین به دیدار وی رفته و از او خواسته بود که مطالبی را که بازجویان از وی خواسته اند مبنی بر اظهار پشیمانی در دادگاه بیان کند و تهدید کرده بود در غیر این صورت محکومیت سنگینی در انتظارش خواهد بود که توکلی درآن دیدار و همچنین در جلسه دادگاه بر مواضع خود در انتقادها تأکید کرد و به نظر میرسد همین موضوع باعث عصبانیت مسئولین امنیتی و افزایش فشارهای غیر قانونی به دانشجویی است که علیرغم ۲ بار بازداشت طولانی مدت و تهدیدها و فشارهای فراوان بیرون از زندان دست از انتقاد برنداشته بود.
صالح نقره کار بعد از۲۶ روز حبس با قرار وثیقه ۲۰۰ میلیونی دیشب آزاد شد.
نقره کار، خواهرزاده زهرا رهنورد است که در راستای اعمال فشار به خانواده میرحسین موسوی دستگیر شده بود.
به گزارش کلمه خانواده صالح نقره کار صبح دیروز مبلغ وثیقه را به طور کامل تودیع کرده بودند.
محمدصالح نقره کار، خواهرزاده زهرا رهنورد، روز دوشنبه ،بیستم بهمن به دادسرای زندان اوین احضار و همان روز بازداشت شد. او تا چند هفته پیش از آن مسئول روابط عمومی دادستانی کل کشور بود.
زینب نوری زاد ، دختر محمد نوری زاد در وبلاگ خود در مطلبی خطاب به پدرش نوشته است:
روی پنجه ی پا . آهسته آهسته راه می روم . کبریت و شمع را با حس لامسه پیدا می کنم و می روم سراغ دفتر ” من و تو ” . دفتر خاطرات ما . لحظه های ما . و عاشقانه های صمیمی من که پر است از ضمیر مخاطب تو : بابا خدا جانم
و سلام
بابا خدا جانم سلام
کلمات را گم کرده ام . نمیدانم چطور شروع کنم .بیشتر از شصت روز است که کلمه ای ننوشته ام و این خیلی بیشتر از تعداد انگشتان دخترک توست . بیشتر از تحمل استخوان بندی ظریفش و شکنندگی جسمش
و حالا که یک عالمه کلمه ی سرگردان که از من می خواستند بنویسمشان ،یک دنیا مخاطب نامه که مرا وسوسه می کردند خطابشان کنم را گذاشتم برای دنیاشان . گذاشتم مدام برادران لاریجانی، اوین ، رامین ، فرید و آقا و بازجوهای مهربانتر از مادر هی توی ذهنم سخنرانی کنند و بعد همه شان را گول زدم
و آمدم پیش خودمان . خلوتمان . آغوشمان و رگ و گردن من و بودن تو ….. نزدیکی تو
و چه دلداری بزرگی بابا خدا این ماجرای بودنت
و همیشه بودنت
و خدا بودنت
چه برای غیر نوشتن، مقدمه می خواهد و شرح حالی و متنی و پایانی و برای تو
به!
هیچ
تو همه چیز را می دانی . فضای خالی تنفس سرشار از لطف بازجوهای سراپا ادب و حیا را طوری می خوانی که هیچ قانون اساسی ای نقض نشود و بعد دست می کشی به سرم . موهایم را می بافی و سکوت می کنی .
و سکوتت پخش می شود به همه جا
چه خوب است که تو خدایی بابا . و من بی آنکه بگویم چرا گله مندم . چرا مبهوتم ، چرا نمی توانم نامه ای بنویسم تو یکی یکی پاسخ می دهی
گوش می دهی
و لحظه ای نیست که چشم از چشمم برداری
بابا خدا ی من . بابا عزیز من . آقا ،
تمام شادمانی و سرمستی من این روزها این است که هیچ کس نمی تواند تو را بازداشت کند و چه بی نظیر که از مادر زاده نشده است کسی که بازجوی تو باشد
وگرنه من چه می کردم اگر تو را به جرم دادن اختیار به انسان . برای بخشیدن تعقل . برای آزادی و برای قسم خوردن به قلم بازداشت می کردند و تا مهار شدن خداوندی ات هم از رسیدگی به امور بندگانت محروم می کردند؟
گرچه می دانم تو هم خسته ای از طغیان آدمی اما چنین بندی به پای هیچ مخلوقی نشاید چه به شما حضرت آقا خدا
مرا و کلماتم را ببخش اگر تو را با پیشوندهای حقیر حضرت و آقا کوچک می کنم . من می دانم تو فقط دوست داری خدا باشی . صمیمی و در دسترس . در انحنای گلو . پشت سیب آدم . کنار صبوری حوا
تو خدای منی . بابا خدای من . که همیشه برایت در آینه ناز می کنم و در باران می رقصم و هر شب قبل از خواب برایت بوسه ای کنار می گذارم
خواستم مرا ببخشی اگر گذاشتم زندان و انقلاب اسلامی و اوین و بازجویی و بی خبری از بابا محمد خلوتمان را به تاخیر بندازد و ببخش اگر اینهمه در ضررم . در خسرانم و مدام یادم می رود که تو یادم داده ای زمین گرد است و
هدیه ی توست چرخیدن زمین .
دوستت دارم بابا خدا جانم . مهربان جانم . جانم …..جانم……………….جانم…
جنبش زنان ایران به یاد ندا آقاسلطان و تمامی زنان گمنام جان باخته جنبش سبز و نیز همه زنان دربند شده این جنبش، روز جهانی زن را در کنار زهرا رهنورد، گرامی داشت.
به گزارش کانون زنان ایرانی، جمعی از طیف های مختلف فکری جنبش زنان ایران به مناسبت روز جهانی زن در کنار زهرا رهنورد، استاد دانشگاه و در دفتر میرحسین موسوی گردهم آمدند تا پیوند جنبش زنان ایران را با جنبش سبز بار دیگر یادآوری کرده و مطالبات زنان ایران را مطرح کنند.
رهنورد، حلقه میان جنبش سبز و جنبش زنان ایران
زهرا رهنورد جنبش زنان ایران را یکی از جنبش های سازنده ی جنبش سبز یاد می کند. او مانند گذشته با روسری رنگی و با آرامش همیشگی اش در این مراسم به عنوان یکی از فعالان حقوق زنان و نیز یکی از رهبران جنبش سبز حضور دارد. بعد از شنیدن سخنان فعالان جنبش زنان پشت تریبون می رود و از اشتراکات ، تفاوت ها ی دو جنبش سبز و جنبش زنان و نیز نقش جنبش زنان در شکل گیری جنبش سبز ایران سخن می گوید.
رییس سابق دانشگاه الزهرا سخنانش را اینگونه آغاز می کند:” این روز و نیز روزهای مبارزه با خشونت برای دستیابی به عدالت و آزادی روزهای با شکوهی هستند.هر روز که ندا و شمیمی از عدالت به مشام می رسد روز پرشکوهی است. آزادی و عدالت دو ویژگی در ذات انسان هاست و امید برای دستیابی به آنهاست که ما را به حرکت وامی دارد.”
همین امید بود که زهرا رهنورد را وا داشت تا در پیروزی انقلاب اسلامی نقش داشته باشد و برای رسیدن به عدالت و آزادی دست از تلاش برندارد. او از آن روزهایش می گوید:”اولین سخنرانی من پس از پیروزی انقلاب در روز جشن تولد حضرت زهرا بود و در آن روزها ما نیز به آزادی خواهی ، دمکراسی طلبی و حقوق زنان امید داشتیم و امیدوار بودیم که در جمهوری اسلامی این مفاهیم عملی شود اما حقوق برابر زنان نیز مانند بسیاری از پروژه های دیگر نا تمام ماند.هر چند از نظر آگاهی سطح آگاهی زنان بالا رفت اما به لحاظ اجرایی این پروژه ناتمام ماند و امیدواریم آرمان های زنان عملی شود.”
این استاد دانشگاه همچنین جنبش زنان ایران را با استفاده از چهار رهیافت بررسی می کند و ادامه می دهد:” وقتی از وجود تبعیض علیه زنان در قوانین صحبت می کنیم ، نیروهای واپس گرا و ارتجاعی خیلی فوری فریاد وااسلاما سر می دهند. آنها با جولان دادن و برائت جویی از اسلام ،قوانین مدنی ای ساخته اند و مهر ایدئولوژیک بر آن زده اند. اما حرف ما این است که به اسلام واقعی عمل شود و به محض شنیدن حقوق زنان نظیر حق طلاق و حضانت ،نیروهای واپس گرا وااسلاما سر ندهند. این رهیافتی است که نسبت میان جنبش زنان و کل نظام را مشخص می کند. جنبش زنان باید بداند که انتظارش از نظام چیست و نظام وظیفه دارد حقوق زنان را رعایت کند و منظور من از نظام هم دولت نیست.”
دومین رهیافتی که رهنورد به آن اشاره می کند نسبت میان جنبش زنان و توده ی زنان است. این که چگونه می توان صدای جنبش زنان را که اتفاقا خواسته زنان توده است ؛ به گوش زنان توده رساند. که در این بخش نیاز به تحقیق و پژوهش ضروری به نظر می رسد.
او در این باره توضیح می دهد:” جنبش زنان در درون خود نیاز به تحقیق دارد این که با بازشناسی نقص های خود با یقین بیشتری خواسته هایش را پی گیری کند. مثلا بازتعریف سنت در دنیای مدرن مهم است چرا که همین سنت های بسته و ایستا بلاهای بسیاری را بر زنان وارد می کنند و بسیاری از مسائل زنان از همین سنت ها ناشی می شود.”
رهیافت دیگری که همسر میرحسین موسوی می گوید نسبت میان جنبش زنان و جنبش سبز است:”جنبش سبز جنبشی متکثر است که علاوه بر قومیت ها و زبان های گوناگون شامل جنبش های مختلف کارگری ،دانشجویی و زنان می شود. جنبش زنان ایران امروز سرشار از خرد و اندیشه است و به عنوان یکی از جنبش های سازنده ی جنبش سبز ایران ، در پی دستیابی به آزادی ،برابری و دمکراسی که از مشترکات این دو جنبش است؛ تلاش می کند. اما بخشی از خواسته ها متعلق به جنبش زنان است که خود باید آنها را پی گیری کند.”
او سخنانش را با یاد نداها، ترانه ها و به یاد زنانی که در درگیری های پس از انتخابات کشته شدند و با یاد زنانی که خیابان ها را با حضور سبزشان پر کردند؛ به پایان می رساند و امیدوار است با یاری جنبش زنان ایران،جنبش سبز به پیروزی برسد.
می مانیم و کشورمان را ترک نمی کنیم
“جنبش زنان در سال های اخیر هزینه های بسیاری داده و به همین دلیل جایگاهی پابرجا یافته است.” نسرین ستوده یکی از وکلای فعال در جنبش زنان ایران با گفتن این مطلب مروری گذار بر سختی های جنبش زنان می کند و تاکید می کند که به خاطر همین سختی هاست که در وطن می ماند و به قول خودش:” هرگز خانه مان را ترک نمی کنیم و می مانیم.”
نسرین ستوده با یاد کردن از عالیه اقدام دوست،شیوا نظرآهاری،عاطفه نبوی و جمعی دیگر از زنان زندانی که او حالا وکالت پرونده هایشان را برعهده دارد؛ می گوید:” در سال های اخیر جنبش زنان ایران با تلاش های بسیار حتی نتوانسته به ده درصد از مطالباتش برسد اما با این وجود پابرجا ماند. جنبش زنان ایران سالیان دراز بگیر و ببندها و کنترل های مداوم را پشت یر گذاشت اما به یک جریان ساری و جاری تبدیل شد و به دلیل همین هزینه ها بود که جایگاهش را یافت.”
آذرافزا از اعضای جبهه مشارکت یکی دیگر از سخنرانان این جلسه نیز به این نکته اشاره می کند که موج سبز حاصل سه دهه موج بوده و زنان نیز در این جریان نقشی پر رنگ داشته اند.
فاطمه گوارایی از دیگر فعالان جنبش زنان نیز در سخنانش این نکته را یادآوری می کند که حضور زهرا رهنورد در جنبش سبز و زنان باید موجب شود که مسائل زنان در پیام ها و بیانیه ها فراموش نشود.
او سه مسئله در درباره جنبش زنان و جنبش سبز مطرح می کند اینکه آیا جنبش زنان باید در جنبش سبز حل شود یا مستقل باشد و یا موضع جداگانه ای داشته باشد و بعد می گوید:” تا کنون جنبش سبز فراجنسیتی برخورد کرده است . در خیابان ها زنان و مردان با هم حضور داشتندو حتی در جان دادن هزینه دادن نیز زنان نقش داشتند.
شهلا لاهیجی ،مدیر انتشارات روشنگران و مطالعات زنان سخنران بعدی این مراسم است. او می گوید:” اهمیت مسائل زنان را از برخوردی که با آنها می شود، می توان سنجید. چرا به زنان به عنوان مخالف درجه یک نگاه می شود؟چرا با زنان فعال در حوزه محیط زیست و زنان حقوق دان برخوردهای خشن می شود؟ چرا انها با کمال آزادی بیان می گویند این زنان باید حذف شوند؟ اما آیا می توان این ملت را حذف کرد؟
لاهیجی می گوید: این جنبش تمام شدنی نیست تا زمانی که خواست آزادی وجود دارد و تا زمانی که در این سرزمین هستیم این جنبش وجود دارد و اکنون زمان آن است که با درایت و الزامات جامعه ی مدنی حرکت کنیم.
او بار دیگر مشکلات ایران را نه از مردسالاری که از پدرسالاری می داند:” مردان ما سالاران جامعه نیستند بلکه این قوانین از بالا و پدرسالارانه است که بر مردان و زنان حکم می کند و موجب بی عدالتی می شود.
آموختن نشاط و عشق در زندان زنان
“در جریان حوادث پس از انتخابات ، زنان و به ویژه مادران عزادار و زنانی که همسران دربند دارند ، با نوشتن و قلم زدن درحال تولید و پایه گذاری ادبیات جدیدی هستند ادبیاتی که به دور از خشونت به دنبال دستیابی به صلح است.”
این را فریده ماشینی،سرپرست کمیته زنان جبهه مشارکت می گوید. او در ادامه به پایداری و مقاومت زنان دربند اشاره می کند و اینکه هم حزبی او آذر منصوری که ماههاست در زندان اوین زندانی است چگونه به دختران و زنان روحیه می دهد فضای نشاط و امید و حتی عشق را در زندان ایجاد کرده است. و یا دختران جوان دربندی که اینگونه بر اعتقادات سبزشان استوار بوده اند. این ثابت قدمی زنان مثال زدنی است.
ماشینی در بخشی از سخنانش از این سخن می گوید که جنبش زنان با رکود مواجه نشده است: این جنبش در حال حرکت به لایه های عمیق تر جامعه است و باور دارم که مطالبات زنان به شکل جدی در حال پی گیری است .
ماشینی باور دارد که جنبش سبز بار زنانه ی بیشتری دارد:”در این جنبش زنان و مردان در کنار هم و با باور برابری حقوق انسان ها در کنار هم حرکت می کنند و میل به دوری از خشونت و میل به در کنار هم بودن از ابزارهای زنانه ای است که در این جنبش نشان داده شده است.”
فاطمه راکعی از دیگر اعضای جبهه مشارکت نیز از زنان به عنوان پیام آوران صلح یاد می کند:” ما از خشونت بیزاریم و در این شرایط بحرانی باید نشان دهیم که ما زنان نگران جان و کرامت و حیثیت انسان ها هستیم و به معنای واقعی پرچم داران دمکراسی در ایران هستیم.
او در ادامه می گوید:”در این شرایط که عده ای کودتا کرده اند و می خواهند هر صدایی جز صدای خود را در نطفه خفه کنند و با استفاده از این شرایط در پی اعمال قوانین علیه زنان نیز هستند.
او همچنین از ارسال نامه ای از طرف کمیسیون زنان جبهه مشارکت به قوه قضاییه برای آزادی زنان زندانی خبر می دهد نامه ای که با وجود بارها ارسال به دفتر قوه قضاییه پاسخی به ان داده نشده است.
رهنورد، گزینه مناسب برای رهبری جنبش
نامه های عاشقانه همسران زنداینان دربند این روزها ادبیات جدیدی را تولید کرده است. پرستو سرمدی روزنامه نگاری است که برای همسر دربندش تا کنون نامه های بسیاری نوشته است. می گوید:بلایی که بر نسل ما آورده اند را تنها می توان در واژگان احساسی بیان کرد. نسل ما به هزار زحمت ازدواج کرد و کار پیدا کرد و حالا این خوشبختی کوچک را نیز از ما گرفته اند.”
پرستو سرمدی می گوید:” شاید این بار قدر زنان دانسته شود و حق زنان ایران است که در جنبش سبز زنی نقش رهبری را برعهده بگیرد که زهرا رهنورد این ویژگی ها را دارد.”
مینو مرتاضی لنگرودی از دیگر فعالان جنبش زنان حضور زهرا رهنورد را به عنوان استاد دانشگاه و اندیشمند مغتنم می شمارد و بحثش را وارد حوزه اندیشه می کند:”رهنورد به عنوان یکی از هشت زن اندیشمند جهان شناخته شده است و او در همین شرایط سخت به اینجا رسیده است به همین دلیل می خواهم درباره معنابخشی به برخی از مفاهیم کهن حرف بزنم.”
او می گوید:”در حوزه اندیشه زنان نتوانسته اند به مفاهیمی نظیر عدالت، سرمایه،ازادی و غیره وارد ش.ند. این مفاهیم توسط تفکر مردانه معنی شده و زنان باید به این مفاهیم ابعاد انسانی و فراجنسیتی بدهند.
مادران صلح با تحریم های اقتصادی مخالفند
شهلا فروزانفر یکی از مادران صلح با یادآوری خاطره لی لی فرهادپور یکی از زنان دربند می گوید:” شاخص عدم خشونت برای مبارزه مدنی یکی از دغدغه های ذهنی مادران صلح است.خشونت ابعاد وسیعی دارد و ما تحریم های اقتصادی را نوعی خشونت تلقی می کنیم. تحریم یک جنگ خاموش علیه ملتی است که برای آزادی و دمکراسی و رفاه و خوشبختی به پا خواسته و سرکوب خشونت را تشدید می کند.”
به گفته او اولین گروه اسیب دیده از این تحریم ها زنان و کودکان هستند.
او در پایان به نمایندگی از مادران صلح شالی سبز رنگ که رویش شعر صلح نوشته شده را به زهرا رهنورد هدیه می دهد.
در پایان مراسم نیز منصوره شجاعی از دیگر فعالان جنبش زنان که به تازگی از زندان آزاد شده است بیانیه ی امسال هشتم مارس را خواند.
نماینده حامی دولت در مجلس، علی لاریجانی را به علت سفرهای خارجی زیاد مورد انتقاد قرار داد و گفت که دردوره هاي گذشته سابقه نداشته است روساي مجلس تا اين حد با انجام سفر، در حوزه حساس و کليدي سياست خارجي اعلام موضع کنند.
حمید رسایی در گفت و گو با خبرگزاری دولت، ایرنا، همچنین به رئیس مجلس توصیه کرد زیاد سفر نرود و در سفرهای خارجی خود تجدید نظر کند
به گفته این وکلیل الدوله کفن پوش، سفرهای لاریجانی و اعلام مواضع او کار را برای دولت سخت می کند .
دانشجويان دانشگاه صنعتي نوشيرواني بابل مراسم بدرقه ي ايمان صديقي و محسن برزگر دو دانشجوي محكوم به حبس تعزيري اين دانشگاه را برگزار كردند.
بر اساس این گزارش، ابتدا جلسه ي بحث در مورد احكام صادر شده براي دانشجويان اين دانشگاه كه در حوادث پس از تقلب انتخاباتي وکودتا بازداشت شده بودند برگزار شد.
در اين جلسه كه با استقبال بي نظير دانشجويان همراه بود ايمان صديقي و محسن برزگر شرحي از روند بازداشت و دادگاه خود و ساير دانشجويان بازداشتي را بيان كردند و ساير دانشجويان ضمن بيان ديدگاههاي خود احكام صادر شده براي دانشجويان اين دانشگاه را به شدت محكوم كردند.
پس از جلسه بحث ، بیش از ششصد نفر از دانشجویان برای بدرقه ی این دو دانشجو که تا دو روز آینده خود را به زندان معرفی خواهند کرد به سمت سردر دانشگاه راهپیمایی کردند.دانشجویان با خواندن سرود "یار دبستانی" و همچنین شعار "دانشجوی زندانی آزاد باید گردد" دقایقی در مقابل سردر تجمع کرده و با این دو دانشجو خداحافظی کردند.نیما نحوی دیگر دانشجوی محکوم به حبس تعزیری این دانشگاه نیز باید بزودی خود را به زندان معرفی کند.
در حاشیه این مراسم نشریه ویژه روز جهانی زن و همچنین بیانیه ی دانشجویان این دانشگاه بین دانشجویان توزیع شد
مجتبی گهستونی و ابوالفضل عابدینی نصر، دو روزنامه نگار و فعال حقوق بشر از اهواز به بازداشتگاهی در تهران منتقل شدند.
به گزارش هرانا، مجتبی گهستونی، عضو فدراسیون روزنامه نگاران و فعال حقوق بشر طی تماس کوتاهی با خانواده اش از انتقال محل حبسش به تهران خبر داده است.
بر اساس این گزارش، عابدینی، دیگر فعال حقوق بشر بازداشت شده، تاکنون هیچ گونه تماسی با خانواده خود در این زمنیه نداشته است. گفته می شود، ابوالفضل عابدینی در هنگام بازداشتش اعلام کرده است که دست به اعتصاب غذای نامحدود خواهد زد.
شایان ذکر است که از سرنوشت بسیاری از فعالان حقوق بشر و همچنین همکاران مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران پس از بازداشت های 11 اسفندماه اطلاعی در دست نیست.
تحزب ایرانی در سال جاری وضعیتی فراموش نشدنی را تجربه کرد. از انتخاباتی که پشت سر هیچ یک از کاندیداهایش یک حزب واحد و مشخص نایستاده بود تا پلمپ دفتر دو حزب و اعلام کیفرخواستی که در آن مشخصآ چند حزب اتهاماتی را متحمل شدند. اما این اتفاقات فارغ از درستی یا نادرستیشان میتوانست این سوال را به ذهن بیاورد که اگر چنین مسائلی پیش نمیآمد و احزاب میتوانستد با تمام موانع پیشرویشان همان کارکرد حداقلی را به جامعه ارائه دهند آنها چه تاثیری بر تنشها و اعتراضات پس از انتخابات میگذاشتند و تا چه حد میتوانستند نقش کاهنده یا حتی فزاینده داشته باشند.
هر چند این روزها که اعضاء کادری حزب مشارکت در تکاپوی آن هستند که بتوانند کنگره سالانه این حزب را به رسم هر سال و پیش از پایان یافتن زمستان برگزار کنند و علیرغم در بند بودن دبیر کل حزب و تنی چند از دیگر اعضاء آن به عهد موعود عمل نمایند اما برای یافتن پاسخ پرسشهایمان گوشه دنجی با علی شکوریراد عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی یافتیم و به بررسی وضعیت احزاب اصلاحطلب و حزب مشارکت در سالی که گذشت و اما و اگرهای مشکلات بوجود آمده در فعالیت حزب متبوع او پرداختیم. بحث درباره اتفاقات پس از انتخابات ناخودآگاه ما را به مسیری کشاند که چشمآنداز جنبش مردمی پس از انتخابات را به میانه سخن کشید.
علی شکوریراد که جنبش سبز را عصاره و حاصل تمامی تجربیات دوران اصلاحات میداند، معتقد است که اولین و مهمترین دستاورد جنبش سبز که همین حالا هم گوشههایی از آن نمایان است، شکلگیری یک جامعه مدنی واقعی خواهد بود.
شما عضو شورای مرکزی مشارکت بودید و بعد از وقایع انتخابات با دستگیری همفکرانتان و پلمپ دفتر حزب مواجه شدید؛ اگر این اتفاقات نمیافتاد و مشارکت میتوانست همچنان به عنوان یک حزب سیاسی به کارکردهای معمول خودش بپردازد، فکر میکنید حزب شما در زمینه کنترل فضا و کمک به مطرح شدن اعتراضات در چاچوبی متفاوت چه کارکردی می توانست داشته باشد.
انتخابات دهم ریاست جمهوری ویژگیهای خاص خودش را داشت از جمله آن ویژگیها این بود که کاندیدایی که به نوعی مورد اجماع جبهه اصلاحات قرار گرفت (حالا غیر از آقای کروبی که هواداران خاص خودش را داشت) کاندیدایی نبود که احزاب به دنبالش رفته و او را به عنوان کاندیدای خود معرفی کرده باشند. بلکه کسی بود که بخاطر سابقه و وزن شخصی خودش به میدان آمد و چون پتانسیلهای خوبی داشت احزاب به این صرافت افتادند که از او حمایت کنند. بنابر این انتخابات ریاست جمهوری از این نظر یک رقابت حزبی نبود. در طرف های دیگر هم همینطور بود؛ آقای احمدینژاد یک حزب شناسنامه دار ندارد، آقای رضایی هم حزب نداشت. اگر آقای کروبی هم حزبی داشت در محدوده مشخصی بود و حزبی فراگیر به حساب نمی آمد. بنابراین انتخابات این دوره ریاستجمهوری بر خلاف دوره قبل که نقش احزاب در آن پررنگتر بود انتخاباتی غیر حزبی به شمار می آمد. جبهه مشارکت هم که از آقای مهندس موسوی حمایت کرد ستاد مستقلی تشکیل نداد و درحقیقت نیروها رفتند و در داخل ستادهای آقای موسوی و یا ستادهای مردمی و یا ستادهایی که با عنوان ستاد اصلاح طلبان تشکیل شده بود فعال شدند. بنابراین ما میتوانیم بگوییم که در این انتخابات جبهه مشارکت با صبغه حزبی خودش وارد میدان نشد.
اگرچه حمایت کرد و اگرچه در مراحل مختلف همراه بود اما بیشتر ترجیح داد در ستادهای آقای موسوی ادغام شود تا اینکه بخواهد بطور مستقل فعالیت کند. بنابر این نیروهایی که در این ستادها فعال شده بودند به این طریق قبل و بعد انتخابات به فعالیتشان ادامه دادند و به نظر من بستن جبهه مشارکت ناشیگری بود، در حقیقت کار بیهوده و لغوی انجام شد توسط کسانی که نه اطلاعات کافی دارند و نه شناخت کافی دارند و نه تحلیل درستی نسبت به مسائل دارند. من فکر میکنم بسته شدن در حزب هیچ مشکل خاصی برای ما ایجاد نکرد جز آنکه مجبور شدیم جلساتمان را در جای دیگری برگزار کنیم و الا آن دسته از نیروهای مشارکت که فعال بودند در همان پیوندهایی که قرار داشتند به فعالیتشان ادامه دادند. کما اینکه ساختمان سازمان مجاهدین انقلاب را پلمپ نکردند ولی شما مقایسه کنید ببینید میان جبهه مشارکت که دفترش پلمپ شده بود و مجمع روحانیون و سازمان مجاهدین انقلاب که دفترشان بسته نشده بود تفاوت چندانی دیده نمیشود یعنی این موضوع تآثیری در فعالیت حزب نداشت.
البته نمی توانید منکر شوید که بسته شدن حزب در ارتباط حزب با هوادارانش تأثیر منفی داشته است.
ببینید؛ شرایط ناامنی که بوجود آمده بود سبب شد آمد و شد هوادارن به احزابی هم که دفاترشان باز بود کم و محدود شود. اما حرف من این است که بستن دفتر حزب مشارکت هم یک کار غیر قانونی بود هم یک کار عبث و بیهوده که حتی هیچ نفعی برای آنها که این کار را انجام دادند نداشت. جبهه مشارکت هم بعد از آن به فعالیتهایش ادامه داده و برنامههایش را متوقف نکرده و من فکر میکنم به هر حال آن مقدار که در وسعش بوده فعالیت کرده. اما آگر آنها در حزب را نمیبستند و فعالیتهای حزبی را اینقدر محدود و نا امن نمیکردند یقینا احزاب می توانستند نقش موثرتری در سازماندهی اعتراضات قانونمند انجام دهند چون اگر چه بخش اعظم این اعتراضات قانونی بود اما دارای ناخالصیهای غیرقانونمندی هم بود و این به این دلیل بود که نقش نهادهای واسط جامعه مدنی را عملاً محدود یا حذف کردند و طبیعی است که هرگاه حرکت جامعه تودهوار شود میتواند آبستن حوادث ناگوار هم باشد. یعنی همیشه اینگونه نیست که حرکتهای پوپولیستی سودش به جیب عدهای که خواستار تودهواری جامعه هستند برود، بلکه حرکتهای پوپولیستی مانند جریان سیلی میماند که اگر به راه بیفتد تخریب هم به همراه خواهد داشت در حالیکه در جوامع پیشرفته به تقویت نهادهای حد واسط میپردازند تا نقش تخریبی حرکتهای پوپولیستی را مهار کنند و بتوانند به تقویت حرکتهای سازنده بپردازند.
ما از این نظر که دفتر حزب تعطیل شده بود با مشکل خاصی مواجه نبودیم؛ طرف مقابل اما با مشکل مواجه شد زیرا وقتی فعالیتهای مشارکت در دفترش انجام میشد آنها نظارت اطلاعاتی و سیاسی سهلالوصولتری بر حزب داشتند اما وقتی دفتر را بستند آنها هم سردرگم شدند که چگونه جبهه مشارکت همچنان فعالیت میکند اما مشخص نیست که این فعالیت در کجا و توسط چه کسانی انجام میشود. شاهد این مدعی اظهارات کسانی است که در بازداشت بودند و بعد از آزادی روایت میکردند که به آنها گفته میشده شما را که گرفتهایم پس چه کسی و کجا دارد فعالیت میکند؟ و این بیانیهها را چه کسی صادر میکند؟ سایت را چه کسی اداره میکند؟ زیرا دیگر این مسائل به اطلاعات گمشده تبدیل شده بود. در حالیکه وقتی ساختمان وجود داشت و جلسات در آن تشکیل میشد مشخص بود که چه کسانی به آن رفت و آمد دارند. البته ما هم میدانستیم که شنودهای متعددی در دفتر حزب کارگذاشته شده است چنانکه تنها در یک مورد ما هفت دستگاه شنود از دفتر مشارکت کشف کردیم و بعد هم میگفتیم که وقتی هفت تا کشف شده حتمآ تعداد دیگری هم هست که ما کشف نکردهایم. در کیفرخواست صادر شده علیه حزب نیز به شنودها اشاره و استناد شده بود که از جمله، آخرین جلسه دفتر سیاسی حزب که به دنبال آن یکسری از افراد را گرفتند کاملآ شنود شده بود و به مطالب مطروحه در آن جلسه کاملا در کیفرخواست اشاره شده بود. یعنی آنها ابایی از آن نداشتند که اعلام کنند شنود غیرقانونی انجام میدادهاند. بنابراین فعالیتهای جبهه مشارکت کاملا رو و برای آنها روشن بود.
خوب برخی از مطالبی که به همین شیوه در کیفرخواست مطرح شده بود و نیز در سخنرانی یکی از مسئولان سپاه مطرح شد مسائلی بودند که بسیار عجیب به نظر میرسیدند. آیا شما به این ترتیب آن گفتهها را تایید میکنید؟
ما که خودمان جلساتمان را ضبط نکردهایم؛ آنها مدعیاند که شنود کردهاند. ما میدانیم که خودمان چه گفتهایم ولی آنها ممکن است ادعا کنند که چیزهایی در شنودها بدست آوردهاند که برای هیچ کسی هم جز خودشان چنین چیزی ثابت نشده است. اساساً شنود اگر هم باشد به لحاظ حقوقی قابل استناد نیست. ضمن اینکه مرجع این شنودها خودشان هستند. یعنی آنها خودشان به شنود خودشان ارجاع میدهند که چه هست در حالیکه سندی ضمیمه ادعایشان وجود ندارد. ما این را میدانیم که چه حرفهایی زدهایم و در یک جلسه داخلی طبیعی است که بحثهایی صورت بگیرد و موافقان و مخالفان صحبت کنند اما در نهایت آنچه جمعبندی جلسه است به عنوان موضع حزب محسوب میشود و حتی افراد در هنگام بیان نظراتشان در هنگام بحث مسئول حرفی که میزنند نیستند چون قرار نیست بر روی آن حرف باقی بمانند بلکه قرار است این حرفها را مطرح کنند تا به یک جمعبندی برسند. در حقیقت مقام بحث اقتضا میکند که افراد تشکیک، تعریض و بحث کنند و فرضیات و احتمالاتی را مطرح کنند تا بتوانند به یک جمعبندی برسند. حزب مسئول جمعبندی بحثهاست و افراد هم مسئول حرفهایشان هستند اما نه حرفهایی که در یک فضای بسته به قصد تبادل نظر زدهاند. با این حال من فکر میکنم حتی اگر مطالب مطرح شده در جلسات درون حزبی ما کاملآ منتشر شود هیچ موردی در اظهارات اعضاء حزب پیدا نخواهد شد که اظهار آنها اشکال قانونی داشته باشد چون در حزب حرکت در چارچوب قانون کاملآ پذیرفته شده بود. بنابر این نهتنها جمعبندی مواضع بلکه اظهارات افراد هم قابل دفاع است و لزومی ندارد ما درباره آنها تحفظ کنیم و بگوییم ممکن است کسی خارج از چارچوبهای پذیرفته شده حرفی زده باشد. به هر حال اگر حزب باز میبود نفع بیشترش نصیب نهادهای امنیتی می شد.
اتفاقآ بازداشت اعضاء جبهه مشارکت سبب شد علاوه بر فعالیتهایی که اعضای آزاد حزب انجام میدادند یک اتفاق قابل توجه نیز پیش بیاید و آن این بود که اعضایی که در زندان توسط برخی از بازجویان رده بالای سپاه و نهاد امنیتی بازجویی شدند توانستهاند نوعآ طرفهای خودشان را درباره تحلیلهایشان متقاعد کنند و به جرأت میتوانم بگویم که حجم تأثیرگذاری نیروهای زندانی ما بر تفکرات حاکمیت و تلقی آنها از جریانهای سیاسی در کشور کمتر از چیزی که نیروهای بیرون از زندان انجام دادهاند نبوده است. به نظر من اگر زمانی اسناد این بازجوییها منتشر شود ثابت خواهد کرد که چقدر تفکرات و تحلیلهایی که اعضاء حزب مشارکت داشتهاند درست بوده و درست از آب درآمده است. ما شاهد هستیم که نیروهایی که داخل زندان بودند و حالا شرایط ارتباطگیریشان فراهم شده یعنی ملاقات دارند و یا آزاد شدهاند چقدر شاداب هستند و در مقابل طرفهای مقابلشان چقدر مستأصل و نگران هستند.
با توجه به اینکه اعتقاد دارید آقای موسوی یک کاندیدای حزبی نبودند پس به نظر شما چه ویژگی و یا نمایهای در رفتار احزابی چون مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب وجود داشت که نهاد امنیتی را به این ایده رساند که باید با این احزاب برخوردی اینچنینی داشته باشد. آیا این برخورد را متضمن رفتار انتخاباتی این احزاب میدانید و یا احتمال میدهید این اراده ریشه در زمانی دیگر داشته است؟
اگر بخواهیم تحلیل کنیم که در انتخابات چه اتفاقی افتاد باید بازگردیم به سخنانی که حدود دو سال پیش آقای عزیز جعفری مطرح کردند. ایشان چند ماه بعد از آنکه مسئولیت فرماندهی سپاه بر عهدهشان گذاشته شد یک سخنرانی جنجالبرانگیز انجام داد. آن سخنرانی به این دلیل جنجالبرانگیز شد که منویات درونی هسته قدرت را آشکار میکرد و آن این بود که ما در درون نظام دو جناح با عنوان اصلاح طلب و اصولگرا نداریم بلکه این اصولگرایاناند که نظام را تشکیل میدهند و اصلاحطلبها در واقع ضد نظام هستند. آن موقع ایشان ذهنیت خود را خیلی ساده بروز میداد و به همین دلیل کمتر کسی به این وجه قضیه توجه کرد. ایشان میگفت “امروز اصولگرایی مقارن با نظام است و اگر سپاه از اصولگرایان حمایت میکند معنایش این نیست که وارد مسائل سیاسی و جناحی شده بلکه معنایش این است که سپاه مدافع نظام است و دارد از کلیت نظام دفاع می کند”. به نظر میرسد این تحلیل در درون هستههای مرکزی آنها شکل گرفته بود که ما باید دایره خودمان را به عنوان نظام از حوزهای که اصلاحطلبان و اصولگرایان را در بر بگیرد محدودتر کنیم و مرزهای آن را در اطراف اصولگرایان ترسیم کنیم و هر کس خارج از این مرز قرار گرفت را مخالف نظام بدانیم. آنگاه طبیعی مینمود که بر اساس ماموریت دفاع از انقلاب و نظام که جزء ماموریتهای سپاه است توجیه شود که سپاه دارد از یک مجموعه اصولگرا که مقارن و دارای یک تعریف مشترک با نظام است دفاع میکند و بنابر این ورود به این مسئله برای فرماندهان سپاه تعارضی با نظامی بودنشان و منع ورود در سیاست پیدا نمیکرد. به آنها اینگونه القا شده بود یا بصیرت داده شده بود که شما نیروی نظامی هستید و دفاع و حمایت شما از اصولگرایان دفاع از کل نظام است. آنها موضوع اصولگرایی را بر جناح موسوم به اصولگرا منطبق دانسته و حمایت از آنها را حمایت از کل نظام تلقی کرده بودند.
بنابر این به نظر من مقدمات آنچه در انتخابات دهم به وقوع پیوست از آن زمان در هسته قدرت شکل گرفته و ادامه پیدا کرده بود و به همین دلیل است که میبینید احکام بازداشت نیروهایی که پس از انتخابات بازداشت شدند قبل از انتخابات صادر شده بود. یعنی آنها بر اساس ذهنیت خودشان فکر کرده بودند که اصلاحطلبان که حالا در قالب جنبش سبز دامنه گستردهتری نیز یافته بودند یک نیروی خارج نظام هستند و میخواهند یک انقلاب مخملی علیه نظام انجام دهند. آنها پیروزی و انتخاب مهندس موسوی را مقارن میدانستند با وقوع انقلاب مخملی. بنابراین به خود اجازه می دادند برای جلوگیری از وقوع آن هر کاری لازم است انجام دهند و برای آن توجیه شرعی و انقلابی بتراشند. حال ممکن است این سوال پیش بیاید که خوب با این حساب چرا موسوی را تایید صلاحیت کردند. واقعیت این است که علت تایید صلاحیت او چیزی جز بالا نگهداشتن میزان مشارکت مردم نمیتوانست باشد. زیرا بالا بودن مشارکت مردم بر مشروعیت نظام میافزاید. بحث تقلب در انتخابات در چارچوب چنین ذهنیتی است که توجیه پیدا میکند. آنها تسویل نفس میکردند. تسویل نفس واژه ای است قرآنی به این معنی که انسان کار زشتش را برای خودش زیبا جلوه دهد یا گناهی را ثواب بشمارد. همچنان که برادران یوسف در هنگام به چاه انداختن او خود را بر حق میدانستند.
سوال من این است که آیا در آخرین جلسه دفتر سیاسی حزب مشارکت که به زعم شما قطعآ شنود میشده است حقیقتآ چیزی گفته میشد که تحریک کننده باشد؟
نه، این احساس در میان نیروها وجود داشت که آراء واقعی انتخابات چیزی نیست که قرائت میشود اما پیش از اینکه نیروهای ستاد مهندس موسوی حرکتی انجام دهند این طرفداران جناح مقابل بودند که گسیل شدند به خیابانها و هواداران اندکی را که اطراف ستادها بودند قلع و قمع کردند. من خودم همان شب در مراجعه به ستاد موسوی با نیروهای مخصوصی مواجه شدم که با باتوم مردم را پراکنده میکردند و داخل ستاد هم گاز اشکآور زده بودند به نحوی که نمیشد در آنجا تنفس کرد. ستاد حالت جنگ زده پیدا کرده بود فردای آن روز هم در سطح شهر نیروهای طرف مقابل چنان فضای رعبی را ایجاد کرده بودند که امنیت در داخل شهر کاهش پیدا کرده بود.
جلسه دفتر سیاسی آن شب به روال معمول خودش در محل دفتر مرکزی مشارکت تشکیل شد. یعنی جلسهای برای موضوع انتخابات نبود بلکه این جلسه از بدو تشکیل حزب روزهای شنبه ساعت شش برگزار میشده است. بنابر این آن جلسه هم به رسم معهود خودش در همان جای همیشگی برگزار شد. در این جلسات علاوه بر اعضاء دفتر سیاسی، اعضاء شورای مرکزی حزب نیز اجازه ورود داشتند بنابر این افرادی که در آن جلسه بودند ترکیبی از اعضاء دفتر سیاسی و اعضاء شورای مرکزی بود. بحث آن جلسه بر سر این بود که چه باید کرد. دیدگاههای مختلفی وجود داشت اما همه برسر اینکه یک تقلب گسترده شکل گرفته اتفاق نظر داشتند و به دنبال پاسخ به این پرسش بودند که چه کار باید کرد؟ برخی نظرشان بر این بود که ما باید این نیروهایی را که در انتخابات فعال بودند را مدیریت کنیم تا از پتانسیل آنها برای اعتراض به روند اعلام نتایج استفاده شود. ولی بحث عمده جلسه بر سر این بود که آیا مشارکت به عنوان یک حزب در این حرکت نقش خاصی را ایفا کند یا نه به همان شکل ادغام شده در ستاد فعالیتهایش را انجام دهد. جمعبندی اما این بود که مشارکت به عنوان یک حزب کار خاصی انجام ندهد. فقط تصمیم گرفته شد که در یک بیانیه از مواضع مهندس موسوی حمایت شود.
خب فکر میکنید اگر آن دستگیریها و اتفاقات نبود و حزب به مشکلی بر نمیخورد پتانسیلهای حزبی شما چقدر میتوانست تأثیر گذار باشد؟
در چه کاری؟
برای هدایت اعتراضات و آرام کردن فضا…
من فکر میکنم حزب مشارکت رسالت خودش را در دوران اصلاحات انجام داد. یعنی آنچه امروز شما به عنوان جنبش سبز میبینید چیزی نیست جز استفاده از تجربیات دوران اصلاحات. یعنی اقداماتی که جبهه اصلاحات انجام داد و نتیجه گرفت یا نگرفت هر دو در اینکه مردم به این نتیجه برسند که امروز در قالب جنبش سبز مطالبات خودشان را دنبال کنند تأثیر داشت. اگرچه جنبش سبز و جریان اصلاحات تشابهات و تمایزاتی دارند اما به هر حال اگر شما جنبش سبز را فراتر از حرکت مردم در دوران اصلاحات فرض کنید وجه تمایزش در این است که هم فراگیرتر است و هم به لحاظ روشی رادیکالتر.
پس شما قبول دارید که جنبش سبز یک حرکت رادیکال است نسبت به آنچه در پارادایم اصلاحات مطرح میشود؟
بله. هم فراگیرتر است و هم رادیکالتر و این به دلیل داشتن تجربۀ دورۀ اصلاحات است. در دوره اصلاحات حزب مشارکت در کنار احزاب اصلاحطلب دیگر فعالیتها و تعاملاتی را با حاکمیت انجام داد که شکست آن تعاملات و فعالیتها برای رسیدن به اهداف اصلاح طلبانۀ متعادلتر جامعه را به این نتیجه رساند که دیگر باید حرکت گستردهتر و رادیکالتری را انجام دهد. اکنون مشارکت حزبی نیست که بخواهد ادعایی داشته باشد. بلکه مجموعهای است که بصورت ادغام شده در جنبش سبز فعالیت میکند و در این مقطع رسالت اختصاصی برای خود قائل نیست که بخواهد بر اساس آن جنبش سبز را به سمت و سویی ببرد. حزب خودش را جزء و همراه جنبش میداند منتها با این قید که در همه حال وفادار به مهندس موسوی است. یعنی ما میخواهیم مهندس موسوی نه به عنوان یک رهبر تشکیلاتی جنبش سبز بلکه به عنوان یک رهبر معنوی جنبش به رسمیت شناخته شود. بر همین اساس مشارکت حرکت خودش را با حرکتهای موسوی هماهنگ میکند و این هماهنگی را لازمۀ پیروزی میداند.
شما تا چه حد میتوانستید از رادیکال شدن خواستهای جنبش جلوگیری کنید؟
به هر حال جبهه مشارکت در بر گیرنده تعدادی از نیروهای سیاسی است که اینها مورد توجه جامعه هستند و این نیروهای سیاسی حرکتشان چه در قالب جبهه مشارکت و چه در قالب جنبش سبز توسط نخبگان سیاسی و توده مردم مورد توجه قرار میگیرد. اگر مشارکت اعلام میکند که ما مهندس موسوی را به عنوان یک رهبر معنوی تمامعیار برای جنبش به رسمیت میشناسیم و حرکت او را تایید میکنیم این در بدنه اجتماع تاثیر میگذارد که آنها نیز همین کار را بکنند و این از اینکه هستههای رادیکالتر بخواهند جنبش سبز را به سمت رادیکالیسم بکشانند جلوگیری میکند. یعنی حزب مشارکت به سهم خود وزنه تعادلی برای جنبش میشود و تا اینجا هم به نظر من این نقش خود را خوب ایفا کرده است.
می توانست بهتر از این باشد؟
اگر نیروهای ما بازداشت نمیشدند، بله! شاید میتوانست بهتر از این باشد. زیرا بازداشت هر نیرو یا کشتهشدن هر فرد و یا ضربوشتم مردم در خیابان به رادیکالیسم کمک میکند. یعنی به نظر من رادیکالیسم بعد از انتخابات توسط دو گروه ایجاد شد؛ یک گروه نیروهای سرکوبگر و یک گروه نیروهای رادیکالی که در لب مرز جنبش سبز قرار گرفتهاند و سعی میکنند تعادل جنبش را به نفع خودشان برهم بزنند و الا مهندس موسوی و آقای کروبی هر دو در سمت راست جبهه مشارکت قرار داشتند یعنی در چیدمان و طیفبندی نیروهای سیاسی اول آقای موسوی بود بعد آقای کروبی بود، بعد آقای خاتمی و در نهایت میرسید به حزب مشارکت. منتها این برخوردهایی که نیروهای سرکوبگر انجام دادند موجب شد همه این عزیزان در یک مجموعه قرار بگیرند و همینطور اگر در درون جبهه سبز شعار رادیکالی شنیده شد واکنش به سرکوبی بود که انجام میگرفت و الا مثلآ در روز ۲۵ خرداد هیچ شعار رادیکالی داده نشد و شعارها حول و حوش اعتراض به دولت بود و با نظام و رهبری کسی کاری نداشت. یک دولت بود و یک رییس دولت که مردم به آن معترض بودند و در تمام دنیا هم مردم میتوانند اعتراض خودشان را به یک فرد منتخب با انجام تظاهرات نشان دهند. البته من فکر میکنم کشتاری که روز ۲۵ خرداد انجام شد کشتاری نبود که به دستور انجام شده باشد بلکه قرار گرفتن نیروهای آموزش ندیده در برابر مردم سبب شد آنها مردم را به چشم دشمن خود ببینند و آن فاجعه پیش بیاید، منتها حاکمیت میتوانست مسئله را جمع و جور کند اما این کار را نکردند و اجازه دادند که آن رفتار به عنوان رفتار حاکمیت ثبت شود. در حالیکه میشد اعلام کنند که آن رفتار، رفتار خودسرانهای بوده و از آسیبدیدگان آن دلجویی کنند. اینکه خانوادههای مجروحان آن حادثه حتی نمیتوانستند به مجروحان خود رسیدگی کنند و جنازهها تحویل داده نمیشد، سبب شد فضای روانی جامعه رادیکالیزه شود. اگر چه به نظر من حاکمیت نمیخواست که اینگونه باشد اما ناخواسته اجازه داد که این اتفاق صورت بگیرد.
برگردیم به بحث احزاب، مدتی پیش آقای نجار به عنوان وزیر کشور دولت آقای احمدینژاد اعلام کردند که نیاز به بازنگری قانون احزاب هست و البته گفتند که باید احزاب قوی و قدرتمند تشکیل شوند. این سخنان دو بحث را پیش آورد؛ اول آنکه تشکیل دادن احزاب جدید از دید کسانی که فعالیت حزبی میکنند چه معنا و مفهومی دارد؟ بسیاری آن را به تشکیل احزابی دولتی و تحت کنترل دولت تعبیر کردند و عدهای دیگر آن را با شکلگیری احزابی چون کارگزاران و مشارکت در زمان دولتهای سازندگی و اصلاحات مقایسه کردند. به نظر شما از چه زاویهای می توان به سخنان آقای نجار نگاه کرد؟
بگذارید من در ابتدا دو نکته را در مورد دولتمردان کنونی بگویم. اول آنکه متاسفانه دولتمردان کنونی اغلب خیلی بیمبنا و خام سخن میگویند و نمیشود حرفهایشان را جدی گرفت یعنی اینکه آقای نجار در یک مصاحبه چیزی میگوید مشخص نیست که این حرف رویش فکر شده، بنا است پیگیری شود و چیزی اتفاق بیافتد یا نه. به همین دلیل اصولآ اظهار نظرهایشان خیلی مورد توجه قرار نمیگیرد. دوم اینکه در مورد کسانی که در نهادهای نظامی خدمت کرده بودند چون در سلسله مراتب نهادهای نظامی به فرماندههان القا میشود که فاصلهای نباید بین تصمیم یا ارادۀ انجام کار و انجام آن وجود داشته باشد و احساس کن فیکون دارند میشود در عرصۀ سیاسی و اجتماعی نیز اینگونه بود. در جنگ این حالت بسیار صورت میگرفت و اتفاقآ نقطه قوت ما در جنگ وجود فرماندهانی بود که ارادۀ خود را با قدرت به عمل درمیآوردند و میتوانستند تصمیمات بزرگ بگیرند و آنها را به اجرا در بیاورند ولی این خصوصیت برای عرصه سیاسی نقطه ضعف تلقی میشود زیرا در عرصه سیاسی هر تصمیمی که گرفته میشود باید یک پروسه تصمیمسازی، مشارکتجویی و مشورت را طی کند و بعد هم مقدمات اجرایش فراهم شود تا بعد به مرحلۀ اجرا برسد. یعنی یک تصمیم سیاسی فرایندی دارد که اگر آن فرایند طی نشود آن تصمیم با شکست مواجه میشود. در حالیکه در زمان جنگ باید یک تصمیم خیلی سریع گرفته میشد و سریعتر به اجرا میرسید. بنابر این نیروهای نظامی که وارد عرصه سیاسی شدهاند اغلب پروسه درست تصمیمگیری سیاسی را طی نمیکنند و فکر هم میکنند هر چه را تصمیم گرفتند میتوانند عملیاتی کنند. مثلآ ساختن احزاب چیزی نیست که به همین راحتی که بر زبان میآید عملی شود. درست شدن یک حزب قوی شاید به سی یا چهل سال زمان نیاز داشته باشد. هنوز حزب مشارکت با داشتن دوازده سال سابقه نمیتواند ادعا کند که یک حزب تمام عیار است و تقریبآ هیچ یک از احزاب حال حاضر کشور نمیتوانند چنین ادعایی داشته باشند. اساسآ چنین صحبتهایی را نمیشود خیلی جدی گرفت و به آن توجه کرد. البته چنین تصمیماتی خراب میکنند اما درست نمیکنند بنابر این ممکن است این نگرانی وجود داشته باشد که این صحبتها زمینهساز یک تخریب باشند اما مطمئنآ زمینهساز یک بنای جدید نیستند.
آیا میتوان سخن آقای نجار را اینگونه تعبیر کرد که گویی مرامهای جدیدی در جامعه پدید آمده که لازمهاش تشکیل احزاب جدید باشد که مرامنامه های جدید طلب میکنند؟
بله در چارچوب همان بحث اولم که گفتم اینها میگویند نظام مقارن با اصولگرایی است. بنابر این احزابی در داخل جبهه اصولگرایی باید تشکیل شود و با یکدیگر رقابت کنند یعنی میگویند احزاب خارج از چارچوب اصولگرایی حزب سیاسی تلقی نمیشوند و اینها ضدنظاماند و باید اجازه فعالیت از آنها سلب شود و در نتیجه باید در چارچوب اصولگرایی احزاب جدیدی تشکیل شوند تا نیاز جامعه را به وجود رقابت برآورده سازند.
در مورد تغییر قانون احزاب چطور؟ برخی مثل آقای باهنر از اینکه قانون احزاب تغییر کند استقبال کردهاند . شما چقدر از این موضوع استقبال میکنید و به نظر شما نقاط کور قانون فعلی چیست؟ و به نظر شما پروسه این تغییر باید در کجا شکل بگیرد؟
بحث ما الان این نیست که قانونی خوب است یا بد است یا اصولآ قانون میتواند چیزی را تضمین کند یا نمیتواند. در دوره اصلاحات البته بحث ما همینها بود. در آن زمان حرف ما این بود که باید قوانین خوبی تدوین شوند تا حقوق ملت تضمین شوند. اما وقتی بعضآ قوانین خوبی هم به تصویب رسیدند دیدیم که عملآ آنچه دارد قوانین را تحتالشعاع خود قرار میدهد رفتار حکومتگران است. حالا خواستۀ جنبش سبز امروز تغییر قانون نیست بلکه خواسته این جنبش اصلاح رفتار حکومتگران است که بر اساس واقعیت قانون عمل کنند و نه بر اساس تفسیر و تآویل خودشان. بنابراین ما اصلآ فکر نمیکنیم به اینکه قرار است قانونی درست شود یا نه چون رفتار حکومتگران سبب شده قوانین خوب هم خاصیتی نداشته باشند. پس ما به تغییر قانون احزاب فکر نمیکنیم. به همان دلیلی که به تغییر قانون اساسی هم فکر نمیکنیم. خواسته ما و جنبش سبز اجرای بدون تنازل قانون اساسی و اصلاح رفتار حکومتگران بر اساس درک عرفی و عمومی از قانون است.
به هر حال شاید در تجربه حزبیتان به این نتیجه رسیده باشید که بخشهایی از قانون احزاب نیاز به تغییر دارد و یا نه…
ببینید الان هفت ماه است که حزب مشارکت را به شکل غیرقانونی بستهاند. خوب وقتی قانونی به درد ما نمیخورد حالا چه خوب باشد و چه بد. اگر این قانون اختیار داده بود که آنها حزب را ببندند میبستند حالا هم که اختیار نداده حزب را بستهاند. بنابر این ما با قانون مشکلی نداریم تنها ممکن است آنها بخواهند قوانینی وضع کنند که رفتارهای غیرقانونی امروزشان قانونی جلوه کند. خوب نتیجه عینی این کار برای ما فرقی نمیکند اما برای آنها این تفاوت وجود خواهد داشت که رفتارشان را قانونی کنند نه اینکه به قانون رفتار کنند.
پیش بینی شما از شرایط فعالیت حزبی در آینده با فرض عبور از بحرانهای اخیر چیست؟ تآثیرات این فضای امنیتی که ما در ماههای گذشته تجربهاش کردیم بر فعالیت های حزبی آینده چه خواهد بود؟
در چند ماه گذشته دو اتفاق افتاده است. از یک سو یک فضای امنیتی شدید را تجربه کردیم و از سوی دیگر جنبش سبز یک فضای خویشتنداری را در درون خود تجربه کرد یعنی علیرغم اینکه همه عوامل به کار افتادند تا جنبش سبز را به خشونت وادار کنند اما جنبش از خشونتورزی خودداری کرد و این تجربه بسیار ارزشمندی است. ما در روند استقرار دموکراسی در جامعه خودمان نیازمند از سر گذراندن چنین تجربهای بودیم و به نظر من خیلی خوب آن را از سر گذراندیم. به نطر من جامعه ما در این مدت رشد زیادی کرد. تحمل افراد نسبت به یکدیگر بالا رفت و در درون جنبش سبز تجربیات بسیار ارزشمندی بوجود آمد که میتوان آنها را اندوختهای دانست تا وقتی تفکرات و خواستههای جنبش سبز در جامعه حاکم شد از این تجربیات در راه دموکراتیک شدن واقعی جامعه بهره ببرد. الان در درون جنبش سبز میزان تضارب آراء، تحمل یکدیگر و اجتناب از خشونت و مسولانه حرف زدن افزایش پیدا کرده است ما در دوران اصلاحات یکی از گرفتاریهایمان غیر مسئولانه حرف زدن برخی اصلاحطلبان بود. یعنی هر کس هر چیزی به ذهنش میرسید میگفت و فکر میکرد باید بگوید در حالیکه الان در جنبش سبز این تلقی بوجود آمده که ما حق داریم همه چیز بگوییم اما وظیفه نداریم همه چیز بگوییم و هر چه به ذهنمان رسید بگوییم. من در مقاله آقای کدیور که با عنوان “ایران در چهار راه جمهوری” منتشر شده است پختگی بسیاری دیدم. خوب این پختگی را اگر ما در دوران اصلاحات هم داشتیم دستآوردهای خیلی بیشتری میداشتیم. البته آقای کدیور یکی از نیروهای ارزشمند دوران اصلاحات بوده و هست و نظراتش را با شهامت، صراحت و مسئولیت بیان میکند در حالیکه در دوران اصلاحات متآسفانه عرصه در اختیار افرادی مثل اکبر گنجی بود که هم آن موقع و هم حالا غیرمسئولانه حرف میزد و جز تخریب فضا نقشی ایفا نمیکرد. اما مردم دیگر به امثال آنها اعتنایی نمیکنند. زمانی این افراد در دوره اصلاحات مورد اعتنا بودند و بنابر این نقش تخریبیشان هم زیاد بود اما الان جنبش سبز به این بلوغ رسیده است که به حرفهای آنها اعتنایی نکند.
اکنون به نظر میرسد بعد از چندماه فضای محدودیت جامعه سیاسیتر شده؛ مدتها بود که سیاست در سطح جامعه با رخوت مواجه بود. فکر میکنید بعد از این؛ ظهور این سیاسی شدن به تحزب قویتر منجر خواهد شد یا همچنان تاثیرات فضای امنیتی حاکم خواهد بود؟
من فکر میکنم جامعه مدنی که ما از آن صحبت میکردیم، دارد در این تجربه به نحو خیلی خوبی شکل میگیرد و افرادی که اولین واکنششان به ناکامی در عرصه سیاسی سرخوردگی بود الان واکنششان به ناکامیها تلاش بیشتر و حضور بیشتر است و این مقدمه شکلگیری یک جامعه مدنی واقعی است. جامعه مدنی یعنی همین که هر شهروندی به اندازه وسع خودش احساس مسئولیت بکند و ایفاء نقش کند و سازمانیابیها انجام شود که این احساس مسئولیتهای فردی را در یک مجموعه بصورت تصاعدی اثرگذار کند. ما الان با این وضعیت مواجهیم. در دوره اصلاحات اگر بازخورد شکستهای سیاسی سرخوردگی بود، وقایع و حوادث امروز بازخوردش نه تنها سرخوردگی نیست بلکه حرکت بیشتر است که نویدبخش آینده بهتر برای جامعه و جامعه مدنی قویتر است. جامعه مدنی قویتر یعنی احزاب، مطبوعات و رسانههای قویتر و احساس مسئولیت بیشتر و تحمل بیشتر نسبت به یکدیگر داشتن و اینها چیزهایی است که به واسطه همین جنبش سبز در آینده ما از آنها برخوردار خواهیم بود.
منبع:«پارلماننیوز»، امید ایرانمهر، مهراوه خوارزمی
محمد اولیایی فرد وکیل پایه یک دادگستری و از مسئولان سابق مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران صبح امروز در پی احضار به دادگاه انقلاب جهت اجرای حکم بازداشت شد.
به گزارش هرانا، محمد اولیایی فرد، وکیل پایه یک دادگستری و مسئول سابق واحد تحقیق و آموزش مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران صبح امروز در پی احضار به دادگاه انقلاب در این محل حضور یافت که نیروهای امنیتی با بازداشت نامبرده تحت عنوان اجرای حکم یکسال زندان ایشان وی را به نقطه نامعلومی منتقل کردند.
محمد اولیایی فرد، وکالت بسیاری از زندانیان سیاسی را عهده دار است.
او در عین حال پیشتر در پی اعتراض به اجرای حکم بهنود شجاعی و سایر نوجوانان اعدام شده، روز یکشنبه مورخ 18 بهمن ماه از سوی دادگاه انقلاب تهران به اتهام تبلیغ علیه نظام به تحمل یک سال حبس تعزیری محکوم شده بود.
لازم به یادآوری است در طی روزهای اخیر تعداد زیادی از فعالان حقوق بشر منجمله همکاران یا اعضای سابق مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران بیش از سی مورد بازداشت یا اقدام برای بازداشت را شاهد بوده اند.
دوازدهيمن كنگره جبهه مشاركت ايران اسلامي روز پنج شنبه 20 اسفند ماه برگزار ميشود.
سخنگوي جبهه مشاركت ايران اسلامي در گفتوگو با ايلنا با اعلام اين خبر گفت: دوازدهمين كنگره جبهه مشاركت ايران اسلامي روز پنج شنبه با محوريت گزارش اركان حزب كه طبق روال هرسال بايد به كنگره ارائه شود و بحث اصلاح اساسنامه حزب برگزار ميشود.
حسين كاشفي ادامه داد: بر اساس تصميم شوراي مركزي حزب بايد موادي از اساسنامه حزب مشاركت ايران اسلامي اصلاح شود كه موارد مدنظر شوراي مركزي به مناطق و اركان مختلف ابلاغ شده است و آنها نيز در اين ارتباط نظرات خود را مطرح كردند كه بر اساس اساسنامه بايد در اين موارد كنگره حزب تصميم نهائي را اتخاذ كند.
وي ادامه : موضوع برگزاري كنگره را طبق روال به وزارت كشور اعلام كردهايم و از آنها خواستهايم كه نمايندگان خود را به كنگره اعلام كنند و از سوي ديگر تامين امنيت برگزاري اين نشست نيز با وزارت كشور است كه ما درخواست خود را طي نامهاي از وزارت كشور دادهايم.
عضو شوراي مركزي جبهه مشاركت در اين مورد كه آيا مخالفتي از سوي وزات كشور با برگزاري اين كنگره شده است يا خير،خاطرنشان كرد: طبق روال هميشگي احزاب قانوني بايد كنگره ساليه داشته باشند و وزارت كشور نيز همواره پيگير اين مسئله بوده است كه نظم و انظباط حزبي بر فعاليت احزاب حكم فرما باشد و مشاركت هم به عنوان يك حزب قانوني به دنبال اين مسئله است.
كاشفي ادامه داد: بر اساس اساسنامه بايد كنگره را زودتر برگزار ميكرديم ، ولي به دلايل مسائلي كه پس از انتخابات پيش آمد، اين مسئله به تعويق افتاد و ما بر اساس لزوم داشتن انظباط تشكيلاتي نسبت به برگزاري اين نشست در روزهاي پاياني سال اقدام كرديم.
كاشفي در مورد اينكه با توجه به عدم حضور دبيركل و برخي اعضاي شوراي مركزي در زندان در جريان حوادث بعد از انتخابات، آيا اين مسئله مشكلي را در روند برگزاري كنگره ايجاد نميكند، ادامه داد: جلسات شوراي مركزي حزب مشاركت تاكنون ادامه داشته است و مسووليت برگزاري كنگره و اداره حزب نيز با شوراي مركزي است، البته ما علاقمند بوديم همه اعضاي شوراي مركزي در كنگره حضور داشته باشند، ولي عدم حضور برخي از آنها مانعي براي برگزاري كنگره نيست.
همسر دکتر محمد ملکی، نخستین رئیس دانشگاه تهران بعد از انقلاب، که در بحبوحه اعتراضها به کودتای انتخاباتی بازداشت شده بود و چند روز پیش پس از شش ماه بازداشت، و اکنون با اتهام محاربه روبروست گفت: حتی سربازجوی ملکی این اتهام را "بی خود" نامیده است.
قدسی میر معز، همسر دکتر محمد ملکی ، در گفتوگو با رادیو فردا به پرسشهایی در مورد وضعیت آقای ملکی و نیز متهم شدن وی به محاربه پاسخ داده است.
وی گفت: دکتر ملکی در بستر بیماری بازداشت شد و حتی در مسائل انتخابات شرکت نداشت و کاری نمیکرد. با این همه وی را به محاربه متهم کردهاند که البته این اتهام فاقد ارزش است.
به گفته همسر محمد ملکی حتی سربازجوی وی از وزارت اطلاعات، این اتهام را «اتهام بیخودی» نامید که در مورد او مصداق پیدا نمیکند.
او همچنین میگوید، وضعیت جسمی آقای ملکی به مراتب بدتر از زمانی است که وی بازداشت شده بود و در حال حاضر تحت مراقبت پزشکی است و طی روزهای گذشته بارها برای انجام آزمایشهای مختلف به پزشک خود مراجعه کرده است.
قدسی میر معز میگوید: یکی از مواردی که در پرونده دکتر ملکی آمده است «همکاری با سازمان های غیر قانونی» است که این موضوع اساسا صحت ندارد و پیشتر هم خود دکتر ملکی این موضوع را در رسانههای رسمی ایران اعلام کرده است.
تعدادی از سینماگران با حضور در منزل جعفر پناهی، خواستار آزادی وی، محمد رسول اف و مهدی پور موسی شدند.
به گزارش رهانا شب گذشته، تعدادی از سینماگران ایرانی از جمله تهمینه میلانی، اصغر فرهادی، پریسا بخت¬آور، شادمهر راستین، کامبوزیا پرتوی، سامان مقدم، محمدرضا موئینی و محسن امیریوسفی با حضور در منزل جعفر پناهی ضمن ابراز همدردی با خانوادهی وی، خواستار آزادی جعفر پناهی، محمد رسول اف و مهدی پور موسی شدند.
در پی بازداشت جعفر پناهی در تاریخ ۱۱ اسفند ماه به همراه فرزند و همسرش، تعدادی از میهمانان وی نیز بازداشت شدند که در بیشتر آنها آزاد شدند اما جعفر پناهی به همراه محمد رسول اف و مهدی پور موسی همچنان زندانی هستند.
صاحب وبلاگ "سمیر احمد" در یک پست وبلاگی ضمن انتقاد از وضعیت بلاتکیف مسعود باستانی، روزنامه نگار زندانی از مسئولان قوه قضائیه خواسته است نسبت به آزادی او در آستانه عید نوروز اقدام کنند.
متن کامل این یادداشت به شرح زیر است:
مسعود باستانی، روزنامهنگار زندانی یا دقیقتر زندانی تبعیدی! هنوز بلاتکلیف است و طبق آخرین خبرها، زمانی که وکیل وی، محمد شریف تلاش کرده است جهت پروندهی مسعود باستانی با رئیس دادستانی ملاقات داشته باشد، این امر تحقق نیافته. از دیگر سو شریف خبر داده است که: «محل نگهداری موكلم در بندی است كه تمامی محبوسین به لحاظ اتهامات عادی محكومیت یافتهاند». چرا؟
چرا دادستانی تهران در آستانهی نوروز، حتا حاضر به ملاقات با وکیل مسعود باستانی که وکالت روزنامهنگارانی چند چون احمد زیدآبادی و بدالسادات مفیدی را هم بر عهده دارد نمیشود تا تکلیف این روزنامهنگاران زندانی مشخص شود؟ به نظر میرسد خصومتی عجیب و غریب در کار است تا فشار بر روزنامهنگارانی چون مسعود باستانی که کاری (گناهی) جز نوشتن و بیان حقیقت ندارند، بیشتر از پیش گردد.
آیا مسئولین قضایی میدانند و این موضوع را در نظر میگیرند که این روزنامهنگارهای زندانی خانواده دارند و اهل قلم را آبرویی باید و احترامی شاید؟ و نمیتوان با هر زندانی (سیاسی) مانند مجرمان عادی در زندان برخورد داشت. مسعود باستانی دغدغهای جز رفاه جامعه و بهروزی و کامرانی مردم نداشته و ندارد. آیا این است دستمزد جوان ایرانی که برای مردم مینویسد و تلاش میکند تا فردایی بهتر بسازد؟
وقتی که مسعود باستانی درروز چهارم تیرماه درحالیکه برای پیگیری امور همسرش مهسا امرآبادی که در بازداشت بسر میبرد به دادگاه انقلاب تهران مراجعه كرده بود، با حكم قضایی بازداشت شد. این روزنامهنگار جوان در دادگاه بدوی به اتهام تبلیغ علیه نظام و اجتماع و تبانی برای ایجاد اغتشاش به شش سال حبس تعزیری محکوم شد. آخر چرا باید شخصی را که خود با پای خود به دادگاه مراجعه کرده به حبس محکوم کرد، حکمی که بدون حضور وکیل مسعود باستانی صادر شده، در دادگاه (بیدادگاهی) که مطابق قوانین حکومت جمهوری اسلامی، غیر قانونی بوده. و شرایط زندان را نیز با انتقال وی به شهر و زندانی دیگر که برای نگهداری زندانیان خطرناک ساخته شده، سختتر ساخت؟ آیا این است عدل و علم قاضیای که چنین حکم تعزیری را برای جوانی که هنوز سه دهه از عمرش نگذشته صادر میکند؟
نگذاریم که مسعود باستانی، نماد و نشان خطایی بزرگ باشد و جفای که بر جوانان ایرانی روا میرود. در آستانهی نوروز بخواهیم که وی آزاد شود، بگذاریم سالی نو بهتر شود و در کام خانواده باستانی شادی آورد.
مسعود باستانی را آزاد کنید.
http://samirahmad.blogspot.com/
سحرگاه امروز هفدهم اسفند، سيمين بهبهانی، شاعر معاصر ایران که به دعوت شهرداری پاريس برای برگزاری روز جهانی زن عازم فرانسه بود توسط نيروهای امنيتی ممنوع خروج شد.
وی در اين باره می گويد: شهرداری پاريس از من برای هشتم مارس دعوت به عمل آورده بودو من هم يک متن درباره فمينيسم و يک شعر درباره زنان آماده کرده بودم که در اين مراسم بخوانم و چهارشنبه هم قصد برگشت داشتم اما به علت بيماری و کهولت سن بارها از رفتن منصرف شدم اما اصرارو محبت دعوت کنندگان از يک سوو عشق به کارزنان و تعهد به زنان کشورم مرا وادار به انجام این سفر کرد.
حجت منتظری فعال سابق دانشجویی نیمه شب سیزدهم اسفند ماه به دلیل نامشخصی درمنزل شخصیش در کرج بازداشت شد.
به گزارش ادوارنیوز، او در سال های اخیر هیچ فعالیت سیاسی ای نداشته است. ماموران پس از تفتیش کامل منزل، وسایل شخصی او و همسرش را به همراه خود بردند.
از محل نگهداری و اتهام منتظری اطلاعی در دست نیست و مراجعات مکرر همسر و خانواده ایشان به دادسرای انقلاب کرج نتیجه ای در بر نداشته است.
رجب علی مزروعی عضو ارشد جبهه مشارکت ایران اسلامی در تبریز سخنرانی خواهد کرد .
چهار شنبه 19 اسفند ماه رجب علی مزروعی در دفتر جبهه مشارکت سخنرانی خواهد کرد.این مراسم ساعت 17 در دفتر جبهه مشارکت خیابان آزادی تبریز برگزار خواهد شد .
گفتنی است وی 11 اسفند ماه نیز قرار بود در دانشگاه تهران سخنرانی کند که با کارشکنی مسولان دانشگاه این برنامه لغو شد .برنامه سخنرانی علی مزروعی با دعوت و اطلاع رسانی قبلی انجمن اسلامی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تنظیم شده بود .
از شب قبل مراسم نهادهای امنیتی با تماسهای تهدیدکننده با برخی از اعضای انجمن اسلامی حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران خواستار عدم برگزاری این برنامه شدند، روز مراسم نیز مسوولین حراست دانشگاه با تهدیدات جدی و کندن پوستر برنامه از طح دانشگاه تلاش خود را برای لغو برنامه ادامه دادند.این فشارها تاجایی پیش رفت که تنها دقایقی پیش از آغاز برنامه برق دانشکده حقوق وعلوم سیاسی قطع شد و زمانی که خبر عدم حضور مزروعی در دانشکده منتشر شد برق مجددا وصل شد.همچنین از ساعاتی پیش از آغاز برنامه افرادی غیر دانشجو فضای دانشکده را امنیتی کرده بودند.
ندای سبز آزادی: براساس اطلاعات رسیده دادگاه تجدید نظر حکم بهمن احمدی امویی روزنامه نگار دستگیر شده به پنج سال زندان قطعی را تایید کرده است.
بهمن احمدی امویی روزنامه نگار و سردبیر سایت خردادنو از تیرماه در زندان به سر میبرد.
رضا مجاوري از اعضای فعال ستاد میر حسین موسوي نامزد معترض به نتیجه انتخابات در لاهيجان صبح روز 16 اسفند ماه بازداشت شد.
به گزارش هرانا، رضا مجاوری از اعضای فعال ستاد 88 ، پس از احضار تلفنی و مراجعه به دفتر اطلاعات سپاه روز گذشته 16 اسفند ماه در لاهیجان بازداشت شده است.
شایان ذکر است مسئولين در مقابل پيگيري هاي خانواده وي تا کنون هيچ پاسخي نداده اند.
رئیسجمهور سابق کشورمان با ابراز تعجب از سخنان برخی دولتمردان مبنی براینکه «درحال آفرینش تمدن بزرگ اسلامی دوباره هستیم»، به نقد این سخن پرداخت وهمچنین تاکید کرد:« نمیشود جامعه را محدود كرد كه به راه خاصی برود یا اگرمردم انتخاب كردند جامعه به كدام سو برود با هیچ ترفندی یا با زور و تبلیغات نمیتوان جلوی آن را گرفت.»
به گزارش پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلماننیوز»، حجت الاسلام و المسملین سیدمحمد خاتمی در رونمایی از سایت گنجینه باز نسخ خطی اسلامی – ایرانی همزمان با ایام میلاد پیامبر رحمت، حضرت محمد مصطفی(ص) گفت:«امیدوارم ملت ما و همه جهان اسلام در پرتو آموزش و هدایت حضرت رسول اكرم(ص) و حضرت امام صادق (ع) بتواند بر مشكلات موجود مادی و معنوی غلبه پیدا كند و راه خودش را به سوی آینده بهتر، آیندهای كه مورد نظر و خواست خدا و پیامبر است بگشاید و بر مشكلات غلبه پیدا كند و به آن هدف والایی كه این بزرگواران میخواستند برسد.»
رئیس بنیاد باران با بیان اینکه «آثار و مآثر فرهنگی و مدنی ؛شناسنامه تاریخی یك قوم است»، اظهار داشت:« اینها همه نشانه زندگی تاریخی است و طبیعی است انسانهایی كه گذشته تاریخی قویتری داشتند آثار بیشتری نیز دارند.»
رئیس موسسه بینالمللی گفتگوی فرهنگها و تمدنها تصریح کرد:« ایران یكی از برجستهترین و بزرگترین سرزمینها و ملت ایران از جمله ملتهایی است كه سابقه درخشان فرهنگی و مدنی داشته و گواه آن آثار و مآثر به جا مانده از این ملت است.»
وی با اشاره به اینکه ملتهای بزرگ و تاثیرگذار بر کل جهان در تاریخ کم بودهاند، گفت:« ملت ایران یكی از این ملتهاست كه دو بار آفریننده تمدن بزرگ جهانی بوده است، یكی قبل از اسلام و بعد از آن كه اسلام آمد و آفتاب درخشان اسلام بر جان این ملت تابید، ایرانی نیز معنویت و حقیقت اسلام را پذیرفت و در ایجاد و بسط تمدن فاخر اسلامی نقش ممتازی داشت.»
خاتمی یادآور شد:«حتی آنهایی كه اسلام نیاوردند عظمت آموزشها و جهتگیریهای اسلام را پذیرفتند و به همین دلیل است كم نیستند شخصیتهای غیر مسلمان که در آفرینش تمدن اسلامی نقش داشتهاند.»
وی تصریح کرد:«البته بخش عظیم این ملت اسلام را به عنوان دین خودپذیرفت و بخش عظیمی از ملت سر در گرو محبت به اهل بیت نهاد و تشیع را قبول كرد.»
رئیسجمهور سابق کشورمان تاکید کرد:«بدون اینكه ما بخواهیم كنیم نقش دیگر ملتها و اقوام را در ایجاد و بسط تمدن اسلامی انکار کنیم، بدون هیچ گونه تعصبی عرض میكنم اگر ایران و ایرانی را از عرضه تمدن فرهنگ اسلامی حذف كنیم مشخص نیست از این جریان چه خواهد ماند.»
رئیس بنیاد باران افزود:« تمدن اسلامی در یك برههای از زمان درخشش خودش را داشته است وبعد رو به افول نهاده است و امروز بیشتر آثار ذهنی آن تمدن و فرهنگ در ما باقی مانده است همچنانکه آثار و ماثر تمدن اسلامی امروز خزانه ارزشمندی است برای هویت تاریخی ما.»
خاتمی در ادامه اظهار داشت:« البته مطالبی شنیده میشود كه خیلی برای ما تعجب آور است كه دولت یا دولتمردان یا كسان دیگری میگویند در حال آفرینش تمدن بزرگ اسلامی دوباره هستیم و گویا تمدن بزرگ اسلامی مثل یك ساختمان است كه طراحی بكنیم و مهندسی بیاوریم و كار آماده شود!»
وی تاکید کرد:«تمدن این چنین نیست! تمدن از متن جان مردم بر میخیزد و بستگی به چگونگی نگاهی دارد كه به عالم و آدم داشته باشد.»
رئیس دولت اصلاحات تصریح کرد:« در حال حاضر ما در دوره آشفتگی ذهنی به سر میبریم، یعنی معلوم نیست نگاه ما چه نگاهی به عالم و آدم است؛ نگاهی كه گذشتگان ما داشتند در جای خودش قابل توجه بودو نتیجه آن فرهنگ و تمدن خاصی پدید آمد اما امروز دنیا عوض شده و معلوم نیست ما چه نگاهی به عالم و آدم داریم و بنابراین معلوم نیست آینده ما چه خواهد بود؟»
وی افزود:«آن چه كه داریم یك دین بزرگ و آموزشهای ارجمندی است كه این دین دارد، گرچه باید متن و محتوای آموزشها را با شكلها و تجسمهایی كه در تاریخ به تناسب زمان و مكان داشته یکی بگیریم حتما باید بكوشیم در ضمن تذکر نسبت به محتوای دین و فرهنگ خود در دست آوردهایی که تمدن و فرهنگ اسلامی داشته است زمان و شرایط آن را درک کنیم و با نگاهی متناسب با زمان راه خود را به سوی آینده بهتر باز کنیم.»
خاتمی یادآور شد:« اندیشمندان و متفكران برداشتهای خود از این محتوا در گذشته داشتهاند و بر اساس آن راه زندگیشان را انتخاب كردند.»
وی با تاکید بر اینکه« معتقد به فراتاریخی بودن دین و وحی الهی هستیم»، اظهار داشت:«امروز حتی اگر بخواهیم كلام جدید در دنیا داشته باشیم، نمیتوانیم از اندیشمندان و بزرگان دیروز و حاصل اندیشه آنان، بینیاز باشیم، در عین حالیكه ما نمیتوانیم بگوییم که ما خاتم الفلاسفه و نه خاتم العلما داریم ، آنها آدمهای بزرگی بودند كه سئوالهای زمان خودشان را درك كردند و پاسخ هایی دادند و امروز پرسش ها و نیازهای تازه ای مطرح شده است.»
رئیس بنیاد باران در ادامه گفت:« سرمایه بزرگ ما ، مجموعهای از آثار و مآثری است که داریم باید آنها را احیا كنیم و به آنها بپردازیم و با نگاه به آینده بتوانیم در زمان خودمان زندگی بكنیم و با تكیه بر آن منابع و دیدگاههای اصیل دینی خودمان راه خود را بیابیم.»
رئیس دولت اصلاحات با اشاره به طبیعی بودن این مسائل که در طول زمان به وجود آمده و خواهند آمد، تصریح کرد:« نمیشود جامعه را محدود كرد كه به راه خاصی برود یا اگرمردم انتخاب كردند جامعه به كدام سو برود با هیچ ترفندی یا با زور و تبلیغات نمیتوان جلوی آن را گرفت.»
وی یادآور شد:«آنچه برای ما مهم است این است كه منابع اصلی و پایههای هویت فرهنگی و تاریخی خودمان را بشناسیم.كاری كه كم و بیش شده است؛در ایران هم بعضی موسسات و شخصیتها دراین زمینه كارهای خوبی كردهاند.»
خاتمی تاکید کرد:«انصافا یكی از عزیزانی كه معنای زندگیش را در تعلق به این فرهنگ و شناخت پایههای آن معنی كرده، آقای صادق خرازی است و بدون هیچ چشمداشت مادی در این مسیر گام برداشته است.»
وی ادامه داد:« ایشان هر جا كه بوده، چه آن وقت كه معاون وزیر خارجه بودند، چه آن هنگامی كه در خارج از كشور سفیر بودند و چه زمانها دیگر یا امروز كه الحمدالله هیچ سمت رسمی ندارند و بیشتر میتوانند به این مساله بپردازند، خیلی كارها انجام دادهاند و بنای انجام کارهای بسیاری را نیز دارند.»
رئیس بنیاد باران با اشاره به سایت رونمایی از سایت گنجینه باز نسخ خطی اسلامی- ایرانی که در این مراسم افتتاح شد، تصریح کرد:«این سایت دریچهای است به یك كار بسیارارزنده كه پایان كار نیست و روز به روز باید گستردهتر شود.تا شناسه فرهنگی ما به عنوان ایرانی شیعی با همه احترامی كه داریم حفظ و شناسانده شود؛به غیر شیعیان و با همه احترامی كه به مسلمانان عالم داریم حفظ و ساماندهی شود.»
خاتمی خاطر نشان کرد:«باید بپذیریم كه هویت ما ایرانی شیعی است و خیلی هم بركت دارد اگر آن را درست بشناسیم و كار بزرگ امروز عمدتا در این زمینه است و انشالله آثار و بركاتش را در آینده بیشتر و بهتر درك كنیم.»
مجتبي گهستوني فعال حوزه ميراث فرهنگي سخنگوي انجمن دوستداران ميراث فرهنگي خوزستان (تاريانا) و رئيس ستادهاي انتخاباتي ميرحسين موسوي در سازمانهای غیر دولتی خوزستان از چهارشنبه تاكنون به دلايل نامعلوم در بازداشت به سر مي برد .
گهستوني در ارسال اخبار تخريب ها و تصرف هاي غير قانوني ميراث فرهنگي استان به رسانه ها فعال بود تا جايي كه سازمان ميراث فرهنگي نسبت به گزارش ها و خبرهايي كه وي به روزنامه ها و خبرگزاري ها ارسال مي كرد مواضع جدي گرفته بود هنوزهيچ خبري از دلايل بازداشت نامبرده و محل نگهداري وي در دسترس نيست .
ژنرال دیوید پترائوس فرمانده نیروهای آمریکایی در منطقۀ خاورمیانه و آسیای مرکزی، طی مصاحبه ای تلویزیونی و با اشاره به وضعیت فعلی ایران گفت "ایران با سرکوب معترضین، از حکومت روحانیون به حکومت اوباش سالاران تبدیل می شود. "
این فرمانده ارشد نظامی ایالات متحده، روز گذشته طی مصاحبه ای با برنامۀ GPS در شبکه تلویزیونی سی ان ان، با بیان این نکته که تحولات اخیر ایران در پی "ظهور جنبش اصلاحی و سپس خشم شهروندان از ربایش انتخابات ریاست جمهوری" آغاز شده، خاطرنشان ساخت "همانطور که بسیاری از کارشناسان معتقدند، "اکنون ایران از حکومت روحانیون بسوی حکومت اوباشها" می رود.
ژنرال دیوید پترائوس همچنین پیرامون برنامه اتمی جمهوری اسلامی متذکر شد "هنوز نمی توان با صراحت گفت ایران تصمیمی قطعی برای دستیابی به سلاح اتمی گرفته است یا خیر؛ اما این تصمیم در شرایط فعلی اهمیت چندانی ندارد چون آنها به سمت تولید همه اجزای سلاح اتمی ... پیش می روند." وی در این زمینه خاطرنشان کرد "توانسته ایم کشورهایی که در گذشته مخالف فشار بر ایران بوده اند را با خود همراه کنیم."
احتمالا اشاره وی به روسیه می باشد که هشدارهایی به سران تهران داده است؛ چرا که بلافاصله افزود "اقدامات ایران، کمک زیادی به گسترش ائتلاف علیه تهران کرده است و محمود احمدی نژاد "بهترین مامور استخدام (متحد) برای ما بوده است."
فرمانده کل نیروهای آمریکایی در منطقۀ خاورمیانه و آسیای مرکزی همچنین به تلاش های دیپلماتیک واشنگتن اشاره کرد و گفت "اکنون دیگر کسی نمی تواند بگوید آمریکا و جامعه جهانی فرصت کافی به ایران برای حل دیپلماتیک این مسئله را نداده است."
چندی پیش هیلاری کلینتون وزیر خارجه آمریکا خاطرنشان کرده بود "ایران به یک دیکتاتوری نظامی تبدیل می شود."
روز گذشته در ادارات سیستان و بلوچستان در سطح گسترده سیدیهایی علیه موسوی، کروبی و خاتمی بین کارمندان توزیع شد.
به گزارش وب سایت آفتاب در این سیدیها که توسط روابط عمومی برخی ادارات در بستهبندیهای با کیفیت توزیع شد تحت عناوینی چون "تقلب"،"رؤیای مخملین" و مشابه آن ادعا شده بود که موسوی، کروبی و خاتمی قصد انقلاب مخملی در کشور و براندازی نظام را دارند.
در این سیدیها هیچ گونه مشخصاتی از تهیه کنندگان آنها وجود ندارد.
این اقدام روابط عمومی ادارات با واکنش های اعتراضی کارمندان مواجه شد و برخی از کارمندان به جمعآوری این سیدیها پرداختند.
این گزارش مروری است بر مهمترین خبرها از صبح شنبه ۱۵ اسفند تا صبح دوشنبه ۱۷ اسفند.
- دادستان تهران اعلام کرد محمدامین ولیان در دادگاه بدوی به اعدام محکوم شده، اما پرونده او هنوز به دادگاه تجدیدنظر نرفته است و وکلای او تا ۲۹ اسفند فرصت دارند به این حکم اعتراض کنند. در خبری دیگر مهدی کروبی خواهان لغو این حکم شده است.
آزاد شدهها:
- عبدالله مومنی، سخنگوی سارمان ادوار تحکیم وحدت که نزدیک ۹ ماه در بازداشت بود، روز یکشنبه با ۵۵۰ میلیون تومان وثیقه و ۲۵۰ میلیون تومان کفالت به مرخصی ۵ روزه آمد.
- مرتضی سمیاری، عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت که دو ماه پیش بازداشت شده بود، روز یکشنبه با ۵۰۰ میلیون تومان وثیقه و ۱۰۰ میلیون تومان کفالت از زندان اوین آزاد شد.
- سعید کلانکی، از اعضای کمیته گزارشگران حقوق بشر، روز یکشنبه بعد از بیش از سه ماه بازداشت از زندان اوین آزاد شد.
- مهدی فروزندهپور، مسئول دفتر میرحسین موسوی که در موج بازداشتهای بعد از عاشورا بازداشت شده بود، بعد از بیش از دو ماه با قرار وثیقه از زندان آزاد شد.
- بنفشه دارالشفایی، یکی از چند عضو بازداشتی خانواده دارالشفایی، روز شنبه بعد از یک ماه بازداشت با قرار کفالت از زندان اوین آزاد شد.
- جمیله دارالشفایی، یکی از چند عضو بازداشتی خانواده دارالشفایی، روز یکشنبه بعد از یک ماه بازداشت با قرار کفالت از زندان اوین آزاد شد.
بازداشتها:
- عماد بهاور، عضو دفتر سیاسی نهضت آزادی، برای سومین بار در سال جاری بازداشت شد. آقای بهاور بعد از انتخابات بازداشت شد و دو ماه در سلول انفرادی در بند ۲۰۹ زندان اوین بود.
- امیرحسین کاظمی، عضو نهضت آزادی، روز شنبه پس از احضار به دفتر پیگیری وزارت اطلاعات بازداشت شد.
- نیروهای امنیتی با مراجعه به منزل پدری کیوان رفیعی، فعال حقوق بشر، بدون ارائه هیچگونه حکم و اتهامی، خواهر او را بازداشت کردند.
- حجت منتظری، فعال سابق دانشجویی، نیمه شب در منزل شخصیاش در کرج بازداشت شد.
- درسا سبحانی، عضو کمپین یک میلیون امضا و فعال حق تحصیل که بهایی است، در مراجعه به منزل توسط ۱۲مامور امنیتی دستگیر شد.
- گودرز بیدقی، شهروند بهایی، در خانهاش در سنگسر (مهدیشهر) بازداشت شد.
حکمها:
- بهمن احمدی امویی، روزنامهنگاری که از ۳۰ خرداد در بازداشت است، در دادگاه تجدیدنظر به ۵ سال زندان محکوم شد. آقای احمدی امویی در دادگاه بدوی به ۷ سال و ۴ ماه زندان و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شده بود.
وضعیت بازداشت شدهها:
- علیرضا فیروزی و سورنا هاشمی که از ۱۲ دی ماه بازداشت شده و هیچ اطلاعی از محل نگهداری آنها در دست نبود و حتی دستگاه قضایی بازداشت آنها را انکار می کرد، در تماس با خانوادههای خود از نگهداری خود در بند ۲۰۹ زندان اوین خبر دادند.
- جعفر پناهی، کارگردان مشهور سینما، حسام فیروزی، پزشک و فعال حقوق بشر، و بهزاد مهرانی که همگی در روزهای اخیر بازداشت شدهاند در بند ۲۰۹ زندان اوین هستند.
- عیسی سحرخیز که مدت کوتاهی بود از سلولهای انفرادی به بند عمومی زندان اوین منتقل شده بود، بار دیگر به سلول انفرادی منتقل شد. آقای سحرخیز اعلام کرده در اعتراض به شرایط فعلی دست به اعتصاب غذا خواهد زد.
- برای مهرداد رحیمی، عضو کمیته گزارشگران حقوق بشر، وثیقه ۷۰ میلیون تومانی تعیین شده است.
- برای سعید جلالیفر، عضو کمیته گزارشگران حقوق بشر، وثیقه ۱۰۰ میلیون تومانی تعیین شده است.
- برای صالح نقرهکار، خواهرزاده زهرا رهنورد و مسئول کمیته حقوقی ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی، وثیقه ۲۰۰ میلیون تومانی تعیین شده است.
- پس از گذشت بیش از دو ماه از بازداشت ارسلان ابدی، دانشجوی دانشگاه بینالمللی قزوین او همچنان در بازداشت به سر میبرد و در این مدت از حق داشتن وکیل و تماس تلفنی محروم بوده است. دو خوهر او نیز اخیرا بازداشت شدهاند. نامزد او نیز در این مدت ۱۷ روز را در زندان اوین در بازداشت بود.
دانشگاهی:
- انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شهید عباسپور (صنعت آب و برق) به دلیل آنچه زیر پا گذاشتن اساسنامه و مرامنامه عنوان شده تعلیق شد. این تعلیق به صورت شفاهی به انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شهید عباسپور اعلام شده و در روزهای آتی نیز به صورت رسمی به آنان ابلاغ خواهد شد.
نامهها و بیانیهها:
- انجمن اسلامی دانشجویان حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران در بیانیهای، انتساب اتهام محاربه به محمد ملکی و محمدامین ولیان، ادامه بازداشت غیرقانونی دانشجویان و سخنان تهدیدآمیز وزیر علوم را محکوم کرد.
- سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در بیانیهای با اشاره به توقیف روزنامه اعتماد و لغو امتیاز نشریه ایراندخت، به بسته تر شدن فضای مطبوعاتی و افزایش فشارها بر مجاری اطلاع رسانی کشور اعتراض کرد.
- کمیته فرهنگی سازمان ادوار تحکیم با صدور اطلاعیهای به دستگیری جعفر پناهی کارگردان ایرانی اعتراض کرد.
- حزب سوسیالیست فرانسه دستگیری جعفر پناهی را محکوم کرد. این حزب با انتشار بیانیهای دولت ایران را به داشتن سیاستهای سرکوبگرانه و زندانی کردن فعالان سیاسی، روزنامهنگاران، نویسندگان، وکلا، دانشجویان و دیگر افراد جامعه متهم کرد.
- دیدهبان حقوق بشر در بیانیهای از قوه قضائیه ایران خواست هر چه سریعتر شش تن از هواداران مادران عزادار را که بیش از دو ماه است در زندان بهسر میبرند آزاد کند. امالبنین ابراهیمی، الهام احسنی، ژیلا کرمزاده مکوندی، فاطمه رستگاری، لیلا سیفاللهی و فرزانه زینالی شش نفری هستند که دیدهبان حقوق بشر خواستار آزادی آنها شده است.
- زهرا رهنورد، در پیامی به مناسبت هشت مارس روز جهانی زن ضمن انتقاد از قوانین تبعیض آمیز علیه زنان و نیز ظلمی که در ایران امروز به صورت مضاعف بر بانوی ایرانی روا داشته می شود حاکمیت و مردم را به بازگشت به ارزش های والای رحمانی و انسانی برای پاسداشت کرامت زن ایرانی فرا خواند.
خبرهای دیگر:
- اعضای شورای مرکزی سازمان دانشآموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) با محمد ملکی و مرتضی کاظمیان که به تازگی از زندان آزاد شدهاند، دیدار کردند.
- وکیل محمد ملکی اعلام کرد او در کیفرخواست به اتهام ارتباط با یکی از سازمانهای غیرقانونی به محاربه متهم شده است. دادگاه آقای ملکی قرار است روز ۲۴ فروردین ۸۹ برگزار شود.
- مهدی کروبی با محمدجواد مظفر و اردشیر فتحینژاد، از زندانیان تازه آزاد شده، دیدار کرد.
یکی از اتفاقاتی که تقریبا در تمام کودتاها می افتد و از نشانه های کلاسیک کودتا محسوب می شود، دستگیری های گسترده در ساعت ها و روزهای اول بعد از کودتاست که این بازداشت ها عموما از روی فهرست های از پیش تعیین شده انجام می شود. فهرست چند هزار نفره بازداشت در کودتای آگوستو پینوشه علیه دولت سالوادور آلنده در شیلی و فهرست چند صد نفره در کودتای سرهنگان یونان در تاریخ مشهورند.
یکی از دلایل کسانی که اتفاقات بعد از انتخابات ۲۲ خرداد را کودتا می نامند، بازداشت های گسترده در روزهای اول است که با توجه به اسامی بازداشت شده ها کاملا میشود وجود یک فهرست از پیش تعیین شده را دید. تعدادی از بازداشت شدگان از جمله بهزاد نبوی مشخصا اشاره کردند که تاریخ صدور حکمشان چند روز قبل از انتخابات بوده است.
بازداشت های بعد از انتخابات عموما بر دو نوع است: اول آنهایی که در جریان تظاهرات اعتراضی در خیابان ها بازداشت می شوند (و معمولا به نام تظاهراتی که در آن بازداشت شده بودند شناخته می شوند مثل ۳۰ خردادی ها، ۱۸ تیری ها، بهارستانی ها، بهشت زهرایی ها، ۱۳ آبانی ها، ۱۶ آذری ها و در این اواخر عاشورایی ها و ۲۲ بهمنی ها). دسته دوم هم آنهایی که کودتاچیان مشخصا به دنبالشان بودند و معمولا نیمه شب ها در خانه هایشان (و این اواخر با احضار به دفتر پیگیری وزارت اطلاعات) بازداشت می شوند.
اما این دو دسته علی رغم تفاوت در نحوه دستگیری و برخوردی که با آنها در زندان میشود در یک چیز مشترک هستند: همه آنها زندانی سیاسی اند و خانواده هایشان "خانواده زندانی سیاسی".
ابعاد بازداشت های بعد از انتخابات آن قدر گسترده بود که تخمین های نه چندان دست بالا مجموع تعداد آنها را تا حدود ۱۰ هزار نفر برآورد می کنند (یکی از نمایندگان مجلس چند ماه پیش گفته بود حدود ۴ هزار نفر بعد از انتخابات بازداشت شده اند و این حرف پیش از ۱۳ آبان و ۱۶ آذر و عاشورا بود که هر کدام تعداد زیادی بازداشتی داشتند).
افرادی که یکی از اعضای خانواده شان بازداشت شده باشد می دانند بازداشت یک نفر معمولا زندگی چندین نفر در خانواده (همه بستگان درجه اول و تعداد قابل توجهی از بستگان درجه دوم) و تعدادی از دوستان را مختل می کند. به قول خیلی ها خانواده زندانی سیاسی بودن یک شغل تمام وقت است. حالا در نظر بگیرید که بازداشت بیش از ۱۰ هزار نفر در این ۹ ماه چه تعداد خانواده را درگیر این ماجرا و به خانواده بزرگ "خانواده زندانیان سیاسی" اضافه کرده است.
این افراد به واسطه درد مشترکی که دارند مدام با هم در تماس هستند. یکدیگر را در جریان آخرین وضعیت پرونده های عزیزاشان، این که چه کسی در کدام دادگاه دیده شده، کدام قاضی چه رفتاری دارد و کدام مسئول جواب بهتری می دهد و موضوعاتی از این قبیل. این خانواده بزرگ یک زمان و مکان قرار ثابت هم دارد: شب ها جلوی در زندان اوین (که اکثریت قریب به اتفاق زندانیان سیاسی آنجا هستند).
خیلی از این خانواده ها عقاید و سبک زندگی متفاوتی با هم دارند، اما این درد مشترک بزرگ و هدف مشترک آزاد کردن عزیزان از دست کودتاچیان باعث می شود اختلاف هایشان را نبینند و افرادی که در حالت عادی بعید بود با هم همصحبت باشند، در این شرایط همدم و همراز هم می شوند.
کسانی که از مشتریان ثابت جلوی زندان اوین هستند می دانند که خیلی وقت ها خانواده هایی که عزیزشان آزاد شده برای روحیه دادن به دیگران (و شاید برای روحیه گرفتن) باز هم جلوی اوین می آیند و به اعضای این خانواده بزرگشان سر می زنند. یعنی در خیلی موارد آزاد شدن زندانی هم باعث نمی شود خانواده اش از شمول این خانواده بزرگ خارج شوند.
در سال های اخیر به کرات از تحلیلگران سیاسی شنیده ایم که سیستم امنیتی جمهوری اسلامی مخالف تشکل و سازماندهی است و از دید سازمان های امنیتی ایران فعالیت فردی ولو تندروانه قابل تحمل تر از فعالیت های جمعی حتی محافظه کارانه است. برخوردهای شدید با تشکیلات نوپا از جمله سندیکاهای کارگری یکی از نشانه های این طرز تفکر است. مسئله تشکل (حتی تشکل کاملا صنفی) برای حکومت ایران یک مسئله امنیتی است.
حالا همین سیستم امنیتی با این بازداشت های گسترده، تشکلی به وجود آورده که گرچه دفتر و عضوگیری رسمی ندارد، اما یکی از پرعضوترین تشکل های ایران است. اعضایش هدف و درد مشترکی دارند و عاشقانه از یکدیگر پشتیبانی می کنند. با این که مکان رسمی برای جمع شدن ندارند اما جلوی دادگاه انقلاب و دادستانی تهران (در طول ساعات اداری) و جلوی زندان اوین (شب ها) قرار ثابت آنهاست.
این تشکل که در نتیجه دستگیری های جدید روز به روز گسترده تر و متکثرتر هم می شود، نقشی بسزا در آینده جنبش سبز ایران خواهد داشت.
کما این که تا امروز هم اصل موضوع زندانیان سیاسی و فعالیت های خانواده هایشان برای آزادی آنها، یکی از موضوعاتی بوده که آتش اعتراض سبز را زنده و فروزان نگه داشته است.
به امید آزادی همه زندانیان سیاسی.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر