هستي نيوز،از آن سوي فيلتر جمهوري اسلامي خبر پراكني ميكند

-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد...
http://groups.google.com/group/hasti-news
------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۸ اسفند ۱۸, سه‌شنبه

Posts from Khodnevis for 03/09/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



یادی از به آذین و مبارزات مردم

چهارشنبه بیست و سوم دی ماه ۱۳۳۶ _ زاد روز من. اینک هفتاد سه سال تمام دارم، پیرم و پیری‌ام در گرفتاری زندان سپری می‌شود ، این پنجمین سال است که از زن و فرزندم دورم، چه باد و طوفانی بر ما وزید! با این همه ، انقلاب بزرگی کشورمان در گرفته است به همه مصائبی که بر ما فرود آمده است و باز به شومی خامی و شتابزدگی‌ها و تنگ نظری‌هامان فرود خواهد آمد، می‌ارزد.


ما می‌رویم و فراموش می‌شویم، هم رنج ها و هم امیدها و پندارهامان ، ولی ملت بزرگی زاییده شده است که فردای درخشان آزادی و دانش هماهنگی جان‌ها را تا چندی در خود خواهد پروراند .... به آذین در کتاب خاطرات زندان محمود اعتمادزاده (به آذین ) فعال سیاسی، نویسنده و مترجم نامدار معاصر ایرانی که از سال ۶۱ تا ۶۹ را در زندان جمهوری اسلامی زیر شدیدترین شکنجه‌ها گذاراند، و در سال ۷۰ خاطرات زندان خود را به رو کاغذ آورد و این خاطرات بعد از مرگ او به چاپ رسید.


اگر به آذین هنوز زنده بود، رنج و عذاب مردم هنوز رنجش می‌داد و می‌دید که خفقان و تنگ نظری ها به اوج خود رسیده‌اند و تغیری در جامعه بوجود نیامده.


حکومت جهل بعد از سی سال با سرکوب به سلطه خود ادامه می‌دهد و با اعدام، دستگیری، شکنجه و با محکومیت‌های طولانی، فشار را بر مردم و جامعه تحمیل می کند، ولی امروز جامعه باردار تغیرات زیادی است و مردم نمی‌توانند و نمی‌خواهند مانند سی سال گذشته زندگی کنند، امروز مردم ایران جان تازه‌ای گرفته‌اند و خود را دوباره یافته‌اند و در مقابل مشکلات کمر خمیده را راست کرده و عزم راسخ برای تغیرات اساسی را پیشه خود کرده‌اند.


جنبش سبز به رغم ضعف‌های بسیار، دارای حرکتی پیشرو است و هدفش توانمند کردن خود و پروسه حرکت‌های مردمی است، شرط پیروزی این جنبش دوری از هر نوع خشونت است و باید تلاش خود را برای تقویت مبارزات مدنی بکار ببرد، البته باید در نظر گرفت، که حکومت هر بار خشونت را بکار برده، در اذعان عمومی برایش گران تمام شده.


ملتی دیگر زائید شده و خود را برای تغیرات در سطح جامعه آماده می‌کند، وظیفه جنبش است تا پرچم آگاهی را بلندتر کند و مردم بیشتری را جذب کند، توان جنبش در آگاهی و حساسیت و حضور مردم در تظاهرات است.


امروز رهبران جنبش سبز خواهان تغیرات در درون رژیم جمهوری اسلامی و در حیطه قانون اساسی همین رژیم هستند، باید دید در آینده این قوانین می‌توانند جوابگوی جامعه باشند، در غیر این صورت رهبری جنبش با پشتوانه مردم باید خود را آماده تغیرات و تحولات دمکراتیک در کشور سازد.


 


سبک شدن تحریم‌های اینترنتی آمریکا علیه ایران، کوبا و سودان

به گزارش نیویورک تایمز، وزارت خزانه داری آمریکا به زودی مجوز رسمی صادرات خدمات اینترنتی و نرم افزاز به ایران، کوبا و سودان را صادر خواهد کرد. به این ترتیب شرکت‌های مایکروسافت و یاهو به راحتی می‌توانند خدمات خود را در اختیار شهروندان کشورهای ذکر شده قرار دهند.

این تصمیم به دنبال اثر وسیع خدمات فیس‌بوک و توییتر بعد جریان انتخابات در ایران گرفته شده است. به عبارتی دولت مردان آمریکا بر این باورند که به این وسیله می‌توان به جوامع بسته نفوذ کرد. آنها معتقدند که هر چقدر میزان دسترسی مردم ایران به اینترنت بالاتر رود، محدود  کردن آزادی عقیده و خفه کردن صدای معترضین توسط دولت جمهوری اسلامی سخت تر خواهد شد. 


 


کین و مهر ِ «اصلاح طلبان»

اصلاح‌طلبان * دارند  از راه می‌رسند. دیر! خواب آلوده! خرقه تر! پر ادعا! تکراری! مردد! لرزان! بی‌هویت! بدون برنامه!  گفتمان می‌فرمایند .

 

 عارف، تجاهل العارف می‌کند و جا پای شریعتمداری گذاشته و موسوی را نقد می‌کند. رجایی استراتژی خروج از حاکمیت را پیش گرفته، تا پس نیافتد و حتی اشاره ای هم به عبدی و ۱۰ سال پیش نمی‌کند . شکوری‌راد هم دیواری کوتاهتر از گنجی گیر نیاورده است و  جلایی پور  وسط دعوا نرخ تعیین می‌کند و تحلیل می‌فرماید و...

 

هنوز نمی‌دانند که چرا در انتخابات شوراها آن گونه گل کاشتند و گل سر سبد اصلاح طلبی هم به مجلس راه نیافت. هنوز باور نکرده‌اند که در انتخابات ۸۴ به احمدی‌نژاد و مشایی و هاشمی ثمره باخته‌اند. هنوز نمی‌دانند که چرا پس از ۱۲ سال تحزب و تذبذب،  دنبال موسوی راه افتادند و هنوز هم نمی‌دانند کدام عضو کدام حزب، از کدام کاندیدا حمایت کرده است . 

 

اصلاح‌طلبان دارند از راه می‌رسند. پر ابهام! یکی یکی ...نقد می‌فرمایند جنبش سبز را! پیشاپیش شکست را پذیرفته‌اند! گویی از نقد اصلاح‌طلبان پرداخته‌اند و جوابی یافته‌اند که سراغ جنبش سبز را هم می‌گیرند. در شکست ۸۴ مانده‌اند  به پیروزی ۸۸ هم رحم نمی‌کنند! جنبش سبز را به بازی گرفته‌اند . دارند می‌شکنند صف‌های جنبش را! دارند به خون نداها و سهراب‌ها خیانت می‌کنند . 

 

اصلاح طلبان دارند جنبش سبز را استحاله می‌کنند. اصلاح طلبانی این چنین بانیان تفرقه‌اند، در جنبش سبز، کاش عطایشان را به لقایشان ببخشند و هم چنان به تماشاگری مشغول باشند.

 

اژدهايي خرس را در ميكشيد                    شيرمردي رفت و فريادش رسيد
خرس هم از اژدها چون وارهيد                  وان كرم زان مرد مردانه بديد
چون سگ اصحاب كهف آن خرس زار           شد ملازم از پي آن بردبار
آن مسلمان سر نهاد از خستگي               خرس حارس گشت از دلبستگي
شخص خفت و خرس ميراندش مگس         وز ستيز آمد مگس زو باز پس
چند بارش راند از روي جوان                       آن مگس پس باز ميامد دوان
خشمگين شد با مگس خرس و برفت         برگرفت از كوه سنگي سخت زفت
سنگ آورد و مگس را ديد باز                      بر رخ خفته گرفته جاي ساز
برگرفت آن آسيا سنگ و بزد                       بر مگس ، تا آن مگس واپس خزد
سنگ روي خفته را خشخاش كرد              وين مثل بر جمله عالم فاش كرد
مهر ابله مهر خرس آمد يقين                     كين او مهر است و مهر اوست كين

 

* «اصلاح طلبان»  با اصلاحات و مشی اصلاح طلبی و حجاریان و عبدی و خاتمی و موسوی  یکی نیستند. منظور کسانی است که به هر دلیل، دارند از دیگران در جنبش تبری می‌جویند و بانی تفرقه می‌شوند. منظور کسانی است که دارند جنبش سبز را به پروژه‌ی اصلاح طلبان تقلیل می‌دهند. منظور کسانی است که تکلیفشان با خودشان هم مشخص نیست. منظور کسانی است که موسوی و نبوی و تاج‌زاده و زیدآبادی را تنها گذاشته‌اند. منظور کسانی است که از حکم محاربه برای دکتر ملکی بی‌خبرند و منظور کسانی است که فیلم کشته شدن ندا را ندیده‌اند!


 


تقدير حاكميت در روز زن از سيمين بهبهاني

 

به گزارش مدرسه فمینیستی صبح روز دوشنبه هفدهم اسفند سيمين بهبهاني شاعر معاصر ايران و فعال جنبش زنان كه به دعوت از شهرداري پاريس عازم فرانسه بود توسط نيروهاي امنيتي ممنوع خروج شد.

 

بهبهاني در اين باره مي‌گويد:

 

«شهرداری پاريس از من برای هشتم مارس دعوت به عمل آورده بود و من هم يک متن درباره فمينيسم و يک شعر درباره زنان آماده کرده بودم که در اين مراسم بخوانم و چهارشنبه هم قصد برگشت داشتم اما به علت بيماری و کهولت سن بارها از رفتن منصرف شدم اما اصرار و محبت دعوت کنندگان از يک سوو عشق به کارزنان و تعهد به زنان کشورم مرا وادار به انجام این سفر کرد.»


 


به خاطر ژست‌هایی که نگرفته‌ای؛ برای ۶۲ سالگی منصور یاقوتی

حدودا سه سال و نیم پیش دوستی دستم را گرفت تا شب را مهمان خانه ای باشیم. خانه‌ای که پیچک‌های یاس چهارچوبِ دربِ کوچکش را شلوغ کرده بودند. از آن شب، آن خانه و اهالی‌اش جزئی جدا نشدنی از زندگیِ منِ پریشان شدند. در خانه کوچکِ حوالیِ انتهایِ مسکن، نویسنده ای نفس می کشید و چای می خورد و داستان می‌نوشت که پذیرایی کسانی چون من و خراب تر از من بوده و هست.

سابقه مُجالِسَت با منصور یاقوتی به همان شبی برمی‌گردد که از زیر پیچک‌های در هم تنیده یاس به جهانی نزدیک و دور وارد شدم. یاقوتی بیشتر برایم شکل گرفت. چه بسیار بودند نویسندگان و شاعران و دیگرانی که عمری را با آرزوی دیدارشان گذرانده بودم و بعد از دیدنشان و بوییدنشان دیگر دلم نمی‌خواست هیچ وقت حتی اسمشان را بیاورم. اما قصه‌ی یاقوتی اینطور نبود.

شوقی بود که با هر دیدار نقشه دیدار بعدی را می‌چیدم. یاقوتی بی آنکه بشناسدم، دستم را می‌گرفت و به دنبال خود می‌کشید و از هزار توهایی که گذر کرده بود، گذرم می‌داد. خانواده‌اش خانواده‌ام شدند و در روزهای سخت زندگی زیر بغلم را گرفتند تا با سر زمین نخورم.

 

به هر روی دروازهیِ ورود به دنیایِ «عمو منصور»، همان پیچکهای خوشبویِ در هم تنیده بود که من از آن عبور کردم.

 

***

 

بهتر است فعالیت حرفه‌ای ادبی منصور یاقوتی را با نگاهی واقع بینانه(که خودش هم بیشتر می پسندد) ببینیم. یاقوتی داستان نویسی را در حالی که دل در گروی قلمِ گورکی و تولستوی و بالزاک و دیگر رئالیست‌ها داشت، از اوایل دهه ۵۰ با انتشار مجموعه داستان«زخم» به صورت جدی آغاز کرد تا به یکی از فراگیرترین و تاثیرگذارترین نویسنده‌های آن دهه بدل شود. بینش اجتماعی خاصِ منصور یاقوتی برگرفته از فضایِ ادبیات و روشنفکری ایران آن روزگار بود. کتابهای وی در تیراژ پنج هزار و بیست هزار نسخه به چاپ های پنجم و ششم می‌رسید و دست به دست میان علاقمندان به ادبیات متعهدِ اجتماعیِ آن روزها می‌چرخید. یاقوتی در روستاهای منطقه کلیایی شهرستان سنقر معلمی پیشه کرده بود، اما بحث بر سرِ داستان‌های او ـ به خصوص«چراغی برفراز مادیان کوه»اشـ در محافل ادبی و نشریات داغ بود. شاید اگر یاقوتی در همان سالها که اقبال عمومی نسبت به آثارش در اوج  بود، راه تهران را در پیش گرفته بود، سرنوشتی بسی درخشان تر از این برایش رقم می‌خورد. به هر روی او معلمی در روستاهای پرت و دور افتاده را بیش از هر چیز دوست می‌داشت و حاضر نبود با هیچ چیز معاوضه‌اش کند.

دهه ۵۰ دهه شکوفایی یاقوتی بود. به غیر از «گل خاص» کتاب‌هایی چون«افسانههایی از ده نشینان کُرد»، «داستان‌های آهو دره»، «کودکی من»، «زیر آفتاب»، «پا جوش»، «چراغی بر فراز مادیان کوه»، «یادداشت‌های یک آموزگار» و «دهقانان» از او چاپ شدند.

«مردان فردای»یِ او برنده جایزه شورای کتاب کودک شد، اما یاقوتی همچنان راه تهران را در پیش نگرفت تا دوران طلایی نویسندگی یاقوتیـ  البته از نظر چاپ و نشر آثارشـ با اتمام دهه ی ۵۰ به پایان برسد.

 

حوادث گوناگونی زندگیِ ادبیِ یاقوتی را تحت الشعاع خود قرار داد و باعث شد نزدیک به ۷ سال ارتباط او با دنیای ادبیات و داستان قطع شود و بلکه ارتباطش با زندگی.

 

اولین اثر او که بعد از تقربیا پانزده سال دوری از صحنه ادبیات منتشر شد، «توشای پرنده غریبِ زاگرس» بود. این کتاب نامزد بهترین مجموعه داستان جایزه ادبی گردون نیز شد و یاقوتی دوباره به داستان نویسی ایران سلام کرد.

هر چه در داستان‌های یاقوتی از گذشته به سمت امروز حرکت کنیم میبینیم که فضای داستان‌ها به سمت شخصی تر شدن رفته  و از آن نگاه کل‌نگر و جامعه محور فاصله گرفته است. دو مجموعه داستان «آتش و آواز» و «خط مرزی» گواهی بر این مدعاست. اما باید گفت که یاقوتی هنوز رئالیسم را سرمشق می‌داند و حاضر نیست آن را به کناری بگذارد، طوری که در مصاحبه‌ای گفته: «تا جهان هست، رئالیسم هم هست»

منصور یاقوتی اعتقاد دارد داستان نویسی ایران هنوز از خلق یک اثر رئالیستی معتبر و با شاخصهای جهانی ناکام بوده و تا از این مرحله گذر نکرده، نمی‌تواند به مرحله بعدی وارد شود.

 

نباید این نکته را فراموش که یاقوتی در تمام این سالیان نویسندهای تکبعدی نبوده است. یاقوتی در شعر به خصوص در شعر نیمایی و سپید به گواه اشعار موجود از او چیره دست است(گرچه خود او دوست ندارد، روی این وجه از فعالیت ادبی اش تاکید شود). به زبانی دیگر باید گفت اگر شعر نو کرمانشاه را در ۴۰ سال اخیر بررسی کنیم، یاقوتی بی شک جزو سرآمدان محسوب می شود.

 او در حوزه پژوهش و تحقیق و نقد هم سالیان سال است به طور جدی فعالیت میکند. جمع آوری و ترجمه شاهنامه کردی( بُرزونامه)، جمعآوری غزل کرمانشاه، تصحیح دیوان حافظ بر اساس نسخه شیراز و تطبیق آن با سایر نسخ معتبر(رجوع شود به مقدمه این تصحیح به قلم یاقوتی در همین ویژه نامه) و سیر در جهان داستانی شاهنامه ـ که حاصلش« فردوسی، اسطوره و رئالیسم»(منتشر شده در سال۱۳۸۷) ـ و دو کتابِ گرانبهایش در زمینه جمعآوری فرهنگ فولکلور کرمانشاه و مناطق کردنشین با نامهای«افسانههایی از ده نشینان کرد» و « افسانه های کردی»، تنها بخشی از این وجه حیات ادبی منصور یاقوتی را در بر می‌گیرد. 

چیزی که در مورد یاقوتی همواره برای من تحسین برانگیز بوده، جدیت و پشتکار اوست. در این سال‌های اندکی که او را می شناسم میتوانم به جرات بگویم یاقوتی ۸ ساعت از شبانه روز را به خواندن و نوشتن اختصاص میدهد و این در زمانی که نویسنده‌های نیمه وقت و پاره وقت و تفننی زیاد شده‌اند، شگفت می‌نماید.

بررسی ۴۰ سال فعالیت ادبی یاقوتی از توان و مجال این یادداشت و این ویژه نامه فراتر است، اما به هر روی نگاهی اجمالی به آثار و افکار او میتواند راهگشای داستان نویسی ایران ، به خصوص داستان نویسی کرمانشاه باشد.

 

***

 

چه مانند من شیفته‌ی یاقوتی باشید و چه او را نویسنده‌ای تاریخ مصرف گذشته قلمداد کنید، بزرگی‌اش و استمرارش را انکار نمی‌توان کرد. یاقوتی آبروی داستان نویسی کرمانشاه است و هر چه در توان داشته از این شهر و مردمانش و شاعرانش و نویسندگانش دریغ نکرده است.

 

همین استمرار در تلاش ادبی است که «شیرکو بیکس» شاعر نامی کُرد را وا می دارد تا سردبیر ویژه نامه ای یکصد صفحه ای در مورد یاقوتی باشد و خیلی چیزهای دیگر که سخن را به درازا می کشاند.

 

در آستانه ۶۳ سالگیِ« عمو منصور» باید آرزو کنم:  باشد که سایه‌اش بر سر همه ما تا همیشه گسترده باشد.

 

 

 به احترام تو

 

و آدمهای توی قصه هایت کلاه از سر برمی دارم

 

و

 

۳۶۶ روز ممتد کف می زنم.

 

حالا که داستانهایت

 

شبیه هیچ‌کدام از ما

 

نیستند

 

دلخور نشو،

 

مرد خسته ی قصه گو.

 

باور بکن

 

دوستت داریم

 

به خاطر ژست‌هایی که نگرفته‌ای،

 

لبخندهای فوتوژنیکی که نزده‌ای

 

و پیپ‌هایی که نکشیده‌ای،

 

باور بکن!

 


 


جاده

جاده‌های این دور و اطراف به مقصدهای دور و نزدیکی می‌رسند. یک بار کودکی راستِ یکی از همین جاده ها را گرفت و از ماه سر در آورد.

 

یادم هست، یک بار دیگر هم عموی پدرم که ساعت فروش بود در پیچ و خم‌های یکی از این جاده‌ها گم شد و هیچ وقت برنگشت.

 

حالا خودم را در حالی می‌یابم که روی یکی از همین جاده ها دراز کشیده‌ام و بدون اینکه بدانم این جاده به کجا خواهد رسید، سوت می‌کشم و آواز می‌خوانم . به ماه نگاه می‌کنم که ردپاهای کودک روی صورت روشنش، جا مانده است. به تیک تاک ساعت‌هایی گوش می‌کنم که از جیب عموی پدرم در حاشیه جاده‌ها پراکنده شده‌اند، همین!

 

 


 


خبرنگار ایرنا و سوء تفاهم‌انگاری محمد قوچانی

۱

 

هفته ی پیش در یک نشست مطبوعاتی من و چند خبرنگار دیگر از رسانه های مختلف سوالاتی را  از رییس کانون وکلای دادگستری استانهای کرمانشاه و ایلام پرسیدیم.

چیزی که در این بین جالب می نمود، سوالات خبرنگار ایرنا( خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی ایران) از آقای رییس بود.

اکثر سوالات این خبرنگار دولتی به مسائلی چون تضعیع حقوق متهمان پس از انتخابات مربوط می‌شد.


چند سوال:


۱- آیا خبرنگار ایرنا سیاست های رسانه خود را فراموش کرده است؟

۲- آیا خبرنگار ایرنا خبر ندارد که این سوال و جواب ها را نمی‌تواند در ایرنا منتشر کند؟

۳- آیا خبرنگار ایرنا به سیاست های رسانه متبوع خود اعتقادی ندارد؟


مدیران خبرگزاری‌های مثل ایرنا و فارس باید پی ببرند که حتی در اقناع فکری همکارانشان شکست خورده‌اند. پس چگونه مصرانه بر ادامه سیاست های ناسالم خود مانند شایعه پراکنی، خاله زنک بازی اصرار می‌کنند؟

این مثال نشان می‌دهد که رسانه‌های اینچنینی تا چه حد به اقناع افکار عمومی و مخاطبان خودشان بی توجه هستند.

۲

هفته نامه ایراندخت لغو امتیاز شد.

پدرم همیشه به شوخی می‌گوید: هر روزنامه یا مجله‌ای که دست تو می‌بینم، مطمئن هستم که توقیف خواهند شد.

دو روز پیش با یکی از دوستان در مورد ستون طنز ابراهیم رها در اعتماد صحبت می‌کردیم. آن دوست می گفت: دارند خود زنی می‌کنند. در این شرایط بسته سیاسی و خراب اقتصادی و در حالی که نصف تحریریه شان بازداشت شده‌اند، بمانند که چه بکنند؟

راست می گفت. فردای همان روز خبر توقیف اعتماد منتشر شد!

ایراندخت هم که داشت جای شهروند را پر می کرد لغو امتیاز شد. همان دوستم به یادداشتی که قوچانی، حوادث پس از انتخابات را سوء تفاهم خواند اعتراض جدی دارد. وقتی خبر لغو امتیاز ایراندخت را به او دادم، به طنز گفت:به قول محمد قوچانی سوء تفاهم شده است!


۳

خبرنگار گسی است که یک عمر گرسنگی می‌کشد و در توهم این باقی می‌ماند که دارد کار مثبتی انجام می‌دهد.

 


 


روز زن
 


اسکار ۸۲، شب شکست جیمز کمرون از همسر سابقش

دو و نیم میلیارد دلار فروش فیلم «اواتار» برای جیمز کمرون کافی نبود، حالا می‌خواست با فیلم نسبتا کم فروش کترین بیگالو، همسر سابقش رقابت کند.

خیلی‌ها امیدوار بودند این رقابت سابق خانوادگی با حضور کمدین‌هایی مثل استیو مارتین و الک بالدوین، مجریان امسال اسکار با نمک‌تر از نمک باقی مانده در زخم‌های یک پیوند قدیمی باشد.

اما اهمیت جایزه بهترین کارگردان در این بود که شاید یک زن برای نخستین بار برنده کارگردانی اسکار می‌شد، یا یک سیاه‌پوست. تارانتینو می‌توانست اسکار برنده اسکار کارگردانی باشد و میلیون‌ها طرفدارش را خوشحال کند.این کترین بیگالو بود که برای فیلم مهلکه Hurt locker برنده شد. او برای دومین بار بود که نامزد کارگردانی می‌شد.

برای زنانی که روز ۸ مارس را جشن می‌گیرند، روز جهانی زن را، این پیروزی شیرینی بیشتری داشت.

مهم‌تر وقتی بود که تام هنکس، نام بهترین فیلم را اعلام کرد! باز هم مهلکه Hurt locker ...بیشترین جایزه را برد و شوک بزرگ را به جیمز کمرون وارد کرد.

اسکار امسال می‌توانست معجزه‌ای باری گابوری سیدیبی، هنرپیشه فیلم 'پرشس' باشد، اما امسال سال معجزه نبود. با این حال وقتی اپرا وینفری معرفی‌اش کرد، شاید افتخار نامزدی‌اش دوبرابر شد.

مریل ستریپ برای ۱۶ همین بار نامزد اسکار شده بود. همه منتظر بودند پر افتخارترین هنرپیشه تاریخ جایزه را ببرد.

وقتی شان پن نام سندرا بولاک را خواند، خودش هم شاید باورش نمی‌شد که در رقابت با مریل ستریپ، برنده شده است. البته در سخنان بعد از پذیرش جایزه یکی دو بار تکه‌هایی هم به مریل ستریپ انداخت.




 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به khodnevis-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به khodnevis@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

بازار امروز

Loading currency converter .. please wait

loading
currency converter
please wait
....

خبرهاي گذشته