هستي نيوز،از آن سوي فيلتر جمهوري اسلامي خبر پراكني ميكند

-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد...
http://groups.google.com/group/hasti-news
------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۹۰ فروردین ۲۱, یکشنبه

Latest News from Norooz for 04/10/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



فخرالسادات محتشمی پور، عضو جبهه مشارکت ایران اسلامی، فعال حوزه زنان و همسر مصطفی تاجزاده است که بیش از یک ماه و نیم از بازداشتش میگذرد، گفتی است وی در این مدت دو بار دست به اعتصاب غذا زده است.

در همین رابطه ندای سبز آزادی گفتگویی را با علی طباطبایی عضو جبهه مشارکت و داماد مصطفی تاج زاده و فخرالسادات محتشمی پور انجام داده است.

علی طباطبایی در گوشه ای از این مصاحبه با اشاره به اعلام روز یکشنبه از سوی جبهه مشارکت به عنوان برگزاری روزه سیاسی در همبستگی با فخرالسادات محتشمی پور گفت « اعلام روزه سیاسی که به صورت نمادین و به عنوان همبستگی با خانم محتشمی پور به عنوان سمبل دفاع از زندانیان سیاسی و خانواده هایشان صورت گرفته عملا وسیله ای است برای اعلام همبستگی با تمام کسانی که این روزها تنها بدلیل حق خواهی و بدون برخورداری از کمترین حقوق انسانی، در حسرت دیدار خانواده های خود در زندان به سر می برند »

متن کامل این گفتگو بدین شرح است:

خبر اعتصاب غذای دوم خانم محتشمی پور را که برخی از رسانه ها منتشر کرده اند تایید میکنید؟ ایشان اکنون در چه وضعیتی هستند؟
این خبر توسط خانواده ی محتشمی پور منتشر شده و کاملا درست است. خانم محتشمی پور در آخرین ملاقات خود با دخترشان که جمعه ی گذشته بوده اعلام کرده اند که از روز دوشنبه 15 فروردین برای بار دوم دست به اعتصاب غذا خواهند زد و دلیل این اعتصاب هم عدم توجه به خواسته های همیشگی ایشان است. همانطور که در اعتصاب بار اول هم اعلام شد خانم محتشمی خواستار انتقال آقای تاجزاده از قرنطینه به بند عمومی و برخورداری از حقوق اولیه مانند تماس تلفنی، حق ملاقات و همینطور اجازه انجام "ام آر آی" که توسط پزشکان خود زندان ضروری اعلام شده ، هستند. ایشان همچنین بدلیل نگرانی از وضعیت جسمی آقای تاج زاده خواهان ملاقات با همسرشان هستند.
از وضعیت خانم محتشمی پور خبری در دست دارید؟
خیر.پس از آخرین ملاقات دیگر خبری در دست نیست و تنها با خبریم که از روز دوشنبه اعتصاب غذای خود را شروع کرده اند.
از محل نگهداری خانم محتشمی پور در زندان مطلع هستید؟
بله. ایشان هم چنان در بند دو الف زندان اوین و در انفرادی نگهداری می شوند.
آیا مطلع هستید که اتهامی به خانم محتشمی پور در این مدت تفهیم شده است یا خیر ؟
تا کنون هیچ موردی به طور رسمی و به عنوان اتهام اعلام نشده است. اوایل گفته می شد که دستگیری خانم محتشمی پور به دلیل نوشته ها، نامه های سرگشاده، عریضه ها و حمایت ایشان از زندانیان سیاسی و خانواده های این زندانیان بوده و ایشان باید برای این موارد پاسخ گو باشند اما در ملاقات آخر خانم محتشمی پور گفته اند که بیشتر بازجویی ها در خصوص آقای تاجزاده و فعالیت های ایشان بوده و هم چنین به این امر هم اعتراض داشتند که بر خلاف اینکه در بازجویی ها نشان می دهند که ایشان برای نوشته هایشان مورد فشار قرار می گیرند اما عملا به دنبال راه و بهانه ای برای اعمال فشار بیشتر بر آقای تاجزاده هستند.
از وضعیت آقای تاجزاده اطلاع دارید ؟
آقای تاجزاده در شرایطی به زندان منتقل شدند که در حال گذراندن دوران نقاهت بعد از عمل دیسک کمر بودند و علاوه بر مشکل کمر درد، درد گردن دارند که باید تحت درمان قرار بگیرند. پزشکان زندان انجام " ام آر آی" برای تشخیص دردهای ایشان را ضروری اعلام کرده اند که متاسفانه اصلا توجهی نشده، بیماری نقرس هم که وضعیت جسمی دشواری را برای آقای تاجزاده فراهم می کند. با تمام این احوال ایشان در تمام این مدت هم در اعتراض به برخوردهای غیر قانونی روزه دار بوده اند که باعث شده از نظر جسمی ضعیفتر بشوند. یکی از دلایل اعتصاب و اعتراض خانم محتشمی هم بیماری و شرایط سخت جسمانی و عدم دسترسی به پزشک معالج تاجزاده بوده و خواسته شان برخورداری از حقوق اولیه انسانی و درمان در زندان است اما به طور کلی علاوه بر بیماری و نگرانی های جسمی خوشبختانه آقای تاج زاده مثل همیشه از روحیه بسیار خوبی بهره مند هستند و در ملاقات آخر هم که نزدیک نوروز و سال نو بوده به دخترشان اعلام کرده اند که به روزه های اعتراضی خود تا پایان این وضعیت و اعتراض به این برخوردهای غیرقانونی ادامه می دهند و تاکید کرده بودند که اینها بالاخره مجبورند حقوق اولیه زندانیان را فراهم کنند به همین دلیل از خانواده هم خواسته بودند که دیگر هیچ گونه درخواستی از مسئولین زندان نداشته باشند.
بعد از آخرین ملاقاتی که خانم محتشمی با دخترشان داشته اند ، آیا دوباره برای ملاقات مجدد درخواستی صورت گرفته یا خیر؟
بعد از آخرین ملاقات برای ملاقات مجدد درخواست شده که هنوز رسیدگی نشده و جوابی داده نشده و همه ی این خبرها و اطلاعات از وضعیت خانم محتشمی به آخرین ملاقات بر می گردد.

وضعیت فرزندان خانم محتشمی و آقای تاجزاده در شرایطی که هم پدر و هم مادرشان در زندان به سر میبرند، چگونه است ؟
ایشان دو دختر دارند که فاطمه دختر کوچکشان در ایران و به همراه پدر و مادر و در همان خانه زندگی می کردند که پس از بازداشت خانم محتشمی پور به این دلیل که ماموران امنیتی کلید خانه را دارند و منزل امن نیست کمتر در منزل حضور دارند و بیشتر نزد اقوام و دوستان هستند. خصوصا بعد از حمله ای که پس از بازداشت خانم محتشمی پور توسط ماموران به منزل رخ داده بود و کاملا خانه را به هم ریخته بودند و یک سری از وسایل از جمله آلبوم ها و عکسهای خصوصی را هم با خودشان برده بودند، در منزل احساس امنیت نمی کنند.

روز یکشنبه به دعوت جبهه مشارکت برنامه روزه سیاسی برای حمایت از زندانیان سیاسی برگزار می شود، نظر شما در اینباره چیست؟

این اعلام روزه عمومی نه تنها اعلام همبستگی با خانم محتشمی پور و آقای تاجزاده، که همبستگی با تمام زندانیان سیاسی و خانواده هایشان است. این زوج نماد دفاع از حقوق مردم هستند.خانم محتشمی پور وقتی که بیرون از زندان بودند تمام تلاششان این بود که صدای خانواده های زندانیان سیاسی باشند، ایشان با وجود تهدیدهایی که شده بودند حاضر نشدند ساکت بنشینند و شاهد اجحاف در حق زندانیان و خانواده هایشان باشند. آقای تاج زاده هم تاوان پیگیری حقوق مردم در انتخابات و شکایت از کودتاگران را می دهند و با وجود تمام فشارها و برخوردهایی که با ایشان صورت گرفته هنوز هم از مواضع خود کوتاه نیامده اند و در آخرین مقاله خود هم اعلام کرده اند که تا آخر عمر پیگیر این تخلفات خواهند بود. بنابراین این اعلام روزه سیاسی که به صورت نمادین و به عنوان همبستگی با خانم محتشمی پور به عنوان سمبل دفاع از زندانیان سیاسی و خانواده هایشان صورت گرفته عملا وسیله ای است برای اعلام همبستگی با تمام کسانی که این روزها تنها بدلیل حق خواهی و بدون برخورداری از کمترین حقوق انسانی، در حسرت دیدار خانواده های خود در زندان به سر می برند.


 


محمد جواد مظفر برای گذراندن دوران یکسال محکومیت به زندان بازگشت.

به گزارش جرس، صبح شنبه بیست فروردین محمدجواد مظفّر نایب رئیس انجمن دفاع از حقوق زندانیان و عضو شورای مرکزی انجمن دفاع از آزادی مطبوعات برای گذراندن دوران یکساله ی محکومیت خود به زندان اوین بازگشت.

وی دو روز پس از عاشورای 1388 درروز هشتم دیماه دستگیر و شصت و دو روز در سلول انفرادی بند 240 اوین زندانی بود.

مظفر همچنین روز هشتم اسفندماه 89 هنگام سفر به کربلا، گذرنامه اش ضبط و ممنوع الخروج گردید.

محمدجواد مظفّر از مبارزان قبل از انقلاب، نویسنده و پژوهشگر تاریخ انقلاب اسلامی و بنیان گذار انتشارات کویر است. در فهرست منتشر شده از سوی یکی از پژوهشکده های وزارت اطلاعات در زمستان گذشته انتشارات کویر در زمره هفت انتشارات اصلی اندیشه ساز کشور رده بندی شده بود


 


بدون شک موجی که از تونس برخاست و به مصر رسید وتقریبا همه کشورهای خاورمیانه را متاثر ساخته و هم اکنون در کشورهای لیبی ، یمن ، بحرین ، اردن ، سوریه ،... ادامه دارد در حال رقم زدن جفرافیای سیاسی و عصر جدیدی در منطقه است ، عصری که می رود تا عنصر انسانی و شهروندی و مشارکت فعال مدنی و همگانی در اداره امور کشورها را جایگزین نظام های سیاسی استبدادی از گونه مطلقه و فردی ذیل عنوان جمهوری و ریاست جمهوری مادام العمر(یا سلطنتی) کند . این موج را می توان پس از رخداد فروپاشی شوروی و بلوک شرق درآخرین دهه قرن بیستم، مهمترین رخداد و تحول سیاسی جهان در قرن بیست و یکم دانست با این تفاوت که این بار طوفان تحول کشورهای عربی مسلمان را در برگرفته است و ظاهرا هیچ کشوری را در این میان بی نصیب نخواهد گذاشت.
همانگونه که رخداد انقلاب ها قابل پیش بینی نیست و پس از رخداد هرانقلابی تحلیگران و مورخان و پژوهشگران با نگاهی پسینی در صدد توضیح چرایی انقلاب برمی آیند دراین مقال نیز تلاش من به عنوان یک ناظر بیرونی براین است تا با نگاهی پسینی به تفسیر و توضیح « چرایی موج دموکراسی خواهی » جاری در منطقه بپردازم و اینکه بسترها و زمینه های چنین رخدادی چگونه فراهم گشته است .
می دانیم که جرقه این رخداد در بیست و ششم آذرماه سال گذشته در تونس زده شد ، جوانی با آتش زدن خود، اخگری شد که هیزم آماده اشتعال جامعه استبداد زده تونس را به آتش کشید. نام جوانی که خود سوزی کرد محمد البوعزیزی بود. وی دارای مدرک دانشگاهی بود اما به علت بیکاری، در شهر "سیدی بوزید" دستفروشی می کرد. با این همه پلیس رفع سد معبر دست از سرش بر نمی داشت و مانع ادامه کارش می شد. او که از بیکاری و رفتار پلیس به تنگ آمده بود به عنوان اعتراض، خود را آتش زد و با این کار وجدان دیگر هموطنانش را به جوش آورد . ابتدا شماری از همشهریانش در همبستگی با او بپا خواستند و تظاهرات اعتراضی راه انداختند و اعتراضات به شهرهای قفاقس، بنزرت، قصرین، شهرتوریستی حمامات ودیگر شهرهای این کشور و سرانجام پایتخت کشیده شد و بن علی دیکتاتور حاکم را سرنگون کرد. پس از آن بود که شعله به جان مصریان افتاد و زبانه اش مردم یمن ، لیبی ، بحرین ، اردن ، سوریه و... را فرا گرفت.
به نظرمن اگر عنوان " جوان تحصیلکرده بیکار" را در مورد " محمد البوعزیزی" که جرقه این موج بود را کالبد شکافی کنیم به « چرایی موج دموکراسی خواهی » در منطقه پی خواهیم برد و درخواهیم یافت که ترکیبی از تغییرات جمعیتی ، افزایش سطح سواد و مسائل اقتصادی زمینه ساز این رخداد شده است .
جوانی جمعیت : در سایه عواملی چند، ازجمله ارتقای وضعیت بهداشتی در کشورهای منطقه درسه دهۀ گذشته، ترکیب جمعیتی غالب این کشورها برهم خورده است بگونه ای که هم اکنون نزدیک به دو سوم جمعیت اینها را افراد زیر سی سال تشکیل می دهند و شاخص جوانترین جمعیت های دنیا را بخود اختصاص داده اند و بر همین اساس ظهور نسلی پرانرژی و پویا را در این کشورها شاهدیم .
سواد : در سه ده اخیر ارتقای امکانات آموزشی و ارتباطی در کشورهای منطقه به افزایش سطح آگاهی های عمومی و دانش سیاسی و اجتماعی دامن زده و برتعداد افراد تحصیلکرده دانشگاهی افزوده است . در عین حال دسترسی آسان به اخبار و اطلاعات جهانی از طریق شبکه های ماهواره ای و اینترنت ، که در سایه فن آوری های نوین ارتباطی و انقلاب ارتباطات و انفجار اطلاعات فراهم شده است ، نسل جدید تحصیلکردگان را در سپهری جهانی قرار داده و ذهنیتی جهانی به آنها بخشیده است و در نتیجه تقاضاهای آنها نیز رنگی جهانی دارد در حالی که خود در محدودیت های محلی زندانی شده اند و ناگزیر در پی شکستن این زندان هستند .
بیکاری : ناکارآمدی مفرط حاکمانی که عنوان جمهور را یدک می کشند اما با مادام العمر کردن خود نظام های سیاسی این کشورها را به نوعی نظام سلطنتی و استبدادی مطلقه تحویل کرده اند به همراه فساد مالی و اداری در دهه های گذشته، بردامنه عقب ماندگی و مشکلات اقتصادی و معیشتی مردمان افزوده و معضل بیکاری را به اصلی ترین موضوع این کشورها، به ویژه برای نسل جوان تحصیلکرده، تبدیل کرده است بگونه ای که این نسل چشم انداز امیدوار بخشی را برای آینده خود نمی بیند واز این رو برای تغییر این وضعیت حاضر به انجام هر کاری است و همانگونه که در ادبیات اقتصادی و اجتماعی از افزایش تعداد بیکاران در هرجامعه به عنوان لشگر ذخیره شورش وآشوب نام می برند نرخ بیکاری بالا دراین کشورها حکایت از وجود لشگر ذخیره ای می کند که آماده به میدان آمدن برای هر شورش وآشوبی است!
این شرایط و بستر، زمینه ساز ظهور نسلی شده است که زندگی راحت و شایسته می خواهد و « حکمرانی خوب » ، و چون اینها را در حاکمیت های فعلی نمی یابد در پی اصلاح و تغییر آنهاست . در اینجا می توان به سخنرانی تاریخی امام خمینی در 12 بهمن ماه سال 57 در توجیه براندازی رژیم پهلوی و انقلاب اشاره کرد و آن اینکه هر نسلی حق دارد در مورد تعیین سرنوشت خود و نظام سیاسی حاکم تصمیم بگیرد و آنچه در تونس و مصر اتفاق افتاد و جنبش های مردمی براه افتاده در یمن ، لیبی ، بحرین ، سوریه ،اردن و... درپی آن است ، و درکشورمان نیز در قالب جنبش سبز پس از کودتای انتخاباتی خرداد 88 براه افتاده است ، تبلور فریاد نسلی است که می خواهد سرنوشتش را خودش تعیین کند و دیگر زیر بار زور و ارعاب و سرکوب نمی رود و از حاکمیت های استبدادی و غیرپاسخگو و فاسد خسته شده است.
غور در « چرایی موج دموکراسی خواهی » جاری در منطقه بخوبی بر پیروزی جنبش های مردمی گواهی می دهد چراکه دیگر نمی توان بر اندام و تن جوان باسواد عدالت خواه این جوامع رخت و جامه تنگ و کهنه نظام های استبدادی موجود را پوشاند و انتظار داشت اعتراض نکنند و بپا نخیزند . زود یا دیر همه این نظام ها مجبور خواهند شد که این جامه تنگ و کهنه را درآورند و لباس نو و مناسب روزبپوشند و این لباس جز پایبندی تمام عیار به حاکمیت قانون و مردمسالاری و تأمین و تضمین حقوق شهروندی و جلب مشارکت همگانی در اداره امور و در یک کلام « حکمرانی خوب » نیست . آینده منطقه خاورمیانه و شمال افریقا با مردمسالاری رقم خواهد خورد و هر کشور و نظامی که بتواند خود را با این تحول همراه کند برنده است وگرنه در قهر تحول خواهی تغییر خواهد کرد و این قاعده در مورد نظام جمهوری اسلامی ایران نیز عمل خواهد کرد . مانور تبلیغاتی حاکمیت جمهوری اسلامی در همراهی با جنبش های مردمی کشورهای منطقه هم درخارج ، چون تبعیض آمیز و دوگانه است ( نادیده گرفتن جنبش مردمی سوریه ) ، و هم در داخل بدلیل بکار گیری زور و سرکوب در مقابله با معترضان به کودتای انتخاباتی نیز اثر گذار و چاره ساز نخواهد بود . زندان خانگی رهبران جنبش مردمی سبز و وجود خیل دیگر زندانیان سیاسی خود تابلو و پرچمی رسوا برای بی اثری این تبلیغات و دروغ گویی و لافی زنی مقامات حاکم در مرعا و منظر داخلی و جهانی است بگونه ای که حتی اندک حامیان داخلی این حاکمان نیز رسوایی این مدعای همراهی را در می یابند ، و از این رو، آینده در ایران از آن جنبش سبز است و چه بهتر که حاکمیت موجود با دریافت این واقعیت، خود با موج دموکراسی خواهی همراه شود و با اعلام عفو عمومی و آشتی ملی و انجام همه پرسی و انتخابات آزاد، طرحی نو دراندازد و بقای نظام را تضمین کند. در غیراینصورت جنبش سبز به رغم همه سختی ها راه خود را خواهد پیمود و تا دستیابی به مطالبات خود، از پای نخواهد نشست چراکه نسل حاضر، نسلی است که اراده کرده است تا سرنوشت خود را بسازد و این وعده و سنت الهی است که اگر نسلی اراده تغییر و تحول داشت خدا نیز همان را رقم خواهد زد.


 


 


تقدیم به آیت الله منتظری و آیت الله طالقانی پرچمداران آزادی در عصر جدید
«پدر،‌مادر، ما باز هم متهمیم!» بازخوانی انتقادی رویکردها و رویه‌هایی بود که در سه دهه گذشته، به نام اسلام و انقلاب و نظام فعلیت یافت ولی در عمل جامعه را از اهداف و آرمان های انقلابی که در آن ایرانیان به خلق راهی نو برای تحقق خواسته های تاریخی خود دست زده بوند، دور و محروم می کرد. این نوشته از یک سو به ظرفیت ها و توانایی های کم نظیری اشاره داشت که در پرتو بیداری،اتحاد و مشارکت مردم برای کشور به وجود آمده بود و از جمله خود را در دوران اصلاحات و نیز در جنبش سبز نشان داد و ازسوی دیگر به قصورها و تقصیرهایی پرداخت که به جای ساختن بنای جامعه آزاد و پیشرفته ایران در جهان جدید، خشت کج می گذاشت و دیوار کج بالا می برد و چنین شد که نسل دیروز در مواقع بسیار در برابر نسل امروز بر صندلی اتهام نشست. تلاش اصلی من مطالعه و درک انتقادی گذشته و به کار بستن آن میراث برای ساختن آینده بود. مطالعه ای که نتیجه آن آشکار شدن تفاوت های دو قرائت دموکراتیک و استبدادی از اسلام وانقلاب و نظام از سویی و ازانسان و جامعه و جهان از سوی دیگر بود.مطالعه ای که آثار حقوقی، سیاسی، فرهنگی، دینی، اخلاقی، اقتصادی، اجتماعی و بین‌المللی آن دو نوع نگاه و روش را در زندگی امروز نشان می دهد.
این نوشته خوشبختانه در سطوح مختلف در داخل و خارج از کشور خوانده شد و در شرایطی که سبزها از کمترین حق و ابزار ارتباط قانونی با مردم محروم اند، مورد بحث و گفت وگو قرار گرفت و با ارزیابی ها و نقدهای گوناگون همراه شد. من به سهم خود از این بذل توجه فراگیر، به ویژه از نقدهای مکتوب جوانان فرهیخته و اصحاب اندیشه و فعالان سیاسی صمیمانه تشکر می کنم و ضمن مطالعه و بهره برداری وآموختن از نوشته هایی که از آن‌ها اطلاع یافتم، چند نکته را به اختصار یادآور می شوم:
۱. در مقاله ” پدر، مادر، ما باز هم متهمیم!” علاوه بر قربانیان انحصارطلبی و خشونت ورزی، نسل جدید مخاطب من بود که نقشی در آن رخدادها نداشت،اما وارث خطاهاو نیز دستاوردهای “نسل انقلاب” است. باوجود این نقد دهه اول انقلاب به هیچ وجه نباید ما را زیر آوار گذشته مدفون کند یا تلاش های اصلاحی و دموکراتیک نسل من را به ویژه در دهه سوم انقلاب نادیده انگارد . مهمتر آنکه مارا از آینده بازندارد. به باور من چیزی که مانع توقف در گذشته می شود، به میدان آمدن و سخن گفتن نسل جوان است. زیرا آنچه امر نقد گذشته را امکان پذیر کرده، فضایی است که جنبش سبز خلق کرده است؛بدون به میدان آمدن نسل پرسشگر و تلاشگر جدیدی که فضای عطرآگین در هم جوشی قشرها و نسل های اول ،دوم و سوم را فراهم آورد، آن مقاله نمی توانست نوشته شود. به این اعتبارمن “پیشتاز” نقد گذشته و عذرخواهی از خطاهای نسل انقلاب نبودم؛ پیشتاز اصلی همین نسلی است که با حضور خود در عرصه انتخابات و پس از آن در میادین و خیابان ها، معادلات داخلی و خارجی را به هم زده و افق روشنی را برای آینده ایران ترسیم کرده است.نسلی که یک بار دیگر”باهم بودن”را معنا و جنبش سبز را به صحنه وفاق قشرها و اقوام و نسلها و ادیان مذاهب تبدیل کرده است؛ صحنه وفاقی که هر کاری را آسان و هر تحولی را ممکن می کند. وقتی دیدم نسلی که نقشی در حوادث دهه اول انقلاب نداشت، نسل ما را به احاطه مهر و عطوفت خود در آورده است، احساس شرمندگی کردم؛ شرمندگی در قبال نسلی که ما را پیش از آنکه عذر تقصیر به پیشگاه ملت ببریم بخشوده است (۱).
۲. این نوشته در پی آن بودکه آرمان های نسل انقلاب را به اختصار تشریح کند و مانع قضاوت فله ای نسل جدید درباره تلاش های پدران و مادران خود شود، تا هم از درست ها و هم از نادرست های نسل انقلاب بیاموزند و هم از تلاش های خود با پرداخت کمترین هزینه و بیشترین تضمین بهترین نتیجه را بگیرند. من امروز بیش از هر زمانی همگانی شدن نقد را میان همه نیروهای سیاسی و اصحاب اندیشه ممکن می بینم و فکر می کنم جامعه ما آن قدر بالغ شده است که با همه وجود درک می کند نقد به معنای تخریب و تخطئه نیست، به معنای جدا کردن سره و ناسره و بستن سرچشمه انحرافات با بیل است، تا که سیل‌های بنیان کن به راه نیفتد و همه را با هم نبرد. افزون بر آن پس از پیروزی محتوم،‌هیچ فرد و گروهی نتواند آرمانها و وعده ها را فراموش کند یا خدای ناکرده جامعه را به عقب برگرداند. در این جهت درست ترآن می دانم که ضمن نقد دیگری یا حتی پیش از نقد دیگران، خود را نقد کنیم وبه این ترتیب به شعور عمومی احترام بگذاریم و بپذیریم که در نهایت این آحاد شهروندان اند که از مطالعه و ارزیابی نقدهای گوناگون راه مناسب تر را انتخاب می کنند. من نقد را در شرایط کنونی نه خودزنی، که راه رسیدن به تعادل و عقلانیت می دانم و مطلق‌نگری و خودمداری را از هر موضع و از سوی هر کس که باشد مخرب عقیده و عمل سیاسی ارزیابی می کنم. تجربه ۳۵ سال فعالیت سیاسی-حرفه ای به من آموخته است کسانی کمتر اشتباه می کنند که بفهمند اشتباه کرده اند و ممکن است اشتباه کنند و مهمترین راه اشتباه نکردن آموختن از اشتباهات خود ودیگران است.
۳ . تجربیات یک قرنه ما به ما هشدار می‌دهد که در جامعه متکثر و متنوع ایرانی جز” استقرار دموکراسی” و “تامین حقوق همه ایرانیان” راه حلی برای زندگی اجتماعی- سیاسی مسالمت آمیز وجود ندارد.پس چاره ای نداریم که با این معیار گذشته خود را نقد،وضعیت کنونی را تحلیل و برای آینده راه کار ارائه دهیم تا هیچ فرد و گروهی ،با هیچ اسم و عنوانی نتواند درصورت به قدرت رسیدن خود محوری کند و به خودکامگی بپردازد و حقوق و آزادی های مدنی،سیاسی،فرهنگی واجتماعی ایرانیان را ،با همه تنوعات دینی ،مذهبی ،قومی،زبانی،جنسیتی،جغرافیایی آنان نقض کند.گسترش فرهنگ وفضای نقد برترین راه برای جلوگیری از خطا و بهترین تضمین عدم انحراف اشخاص و احزاب سیاسی در آینده است.
۴. «پدر، مادر ،ما باز هم متهمیم!» نوشته ای است که اگر چه به گذشته نگاه می کند و تا فصل ششم به بررسی و نقد عملکرد پیشینیان و کودتای انتخاباتی۸۸ می‌پردازد اما نیازاصلی جامعه امروز را نگاه منتقدانه به آینده می بیند، چنان که در فصل هفت به آن پرداخته است. این نوشته به دنبال محاکمه گذشتگان نیست واز همه نمی خواهد که تکلیفشان را نسبت به هر مساله ای در گذشته تعیین کنند. این کار نه ضروری است و نه مفید، ممکن هم نیست. به نظر من نباید دوباره به همان خطاهایی برگشت که نسل ما در ایامی آن ها را عین صواب و «تنها راه رهایی» می دید. اصرار بر تعیین تکلیف با شخصیت ها یا حوادث تاریخی آن هم به سبک و سیاقی که برخی دوستان تمامیت پسند در این سو یا آن سو می خواهند و می پسندند، حتما با نیت خیر انجام می شود اما نتیجه اش حاکمیت تمامیت خواهی و توتالیتاریسم است که از هر نوعی که باشد (به نام اسلام یا به اسم سکولاریزم) بازگشت به همان اشتباهاتی است که زمینه مشکلات امروز را فراهم کرد. ما باید به فکر ساختن آینده ای باشیم که در آن بیشترین بخش‌های جامعه سهیم باشند و کمترین خطاها در آن صورت بگیرد. پس لازم است در پی آن باشیم که افراد، نیروها، گروه های سیاسی و اجتماعی با پس زمینه های متفاوت و حتی مخالف فرهنگی،اقتصادی،قومی،جنسیتی،جغرافیایی و تاریخی و ‌ازراه های مختلف به این نتیجه برسند ‌که دموکراسی راه رهایی است و رعایت حقوق دیگران شرط رسیدن به ایران مستقل ،یکپارچه، آباد،‌مرفه و آزاد است، که در آن عدالت و اخلاق حرف نخست را می زند و هرشهروند علاوه بر رعایت قانون،‌ آنچه بر خود نمی پسندد، برای دیگری نیز روا نمی شمارد. به علاوه جنبش سبز،جنبش “تعیین تکلیف” نیست.جنبش “تعیین حق” است. بر این اساس ضرورت ندارد که شخصیت ها و اندیشمندان موثر در مقاطع مختلف را رودرروی هم قرار دهیم حتی اگر خود آنان درمقطعی یا درموضعی در برابر هم قرار گرفته باشند. از یاد نبریم که ما در امروز زندگی می کنیم نه در دیروز. به علاوه پا به دهه چهارم انقلاب نهاده ایم و در دوره جهانی شدن،عصر ارتباطات وحاکمیت گفتمان دموکراسی به سر می بریم، پس می توانیم و باید با گفتمانی جدید و روزآمد مقابله جویی ها یا مقابل سازی های گذشته را پشت سر بگذاریم (۲). ما امروز می توانیم «امام خمینی» و «دکتر مصدق» رادر راه ساختن ایرانی آزاد و مستقل و پیشرفته در کنار هم ببینم. ما می توانیم امروز از «استادمطهری» و «دکترشریعتی» با همه تفاوت ها و حتی اختلاف هایشان در راه ارائه اسلام به دور از تحجر و استبداد و خرافات بهترین و بیشترین بهره ها را ببریم. ما امروز می توانیم تصویرآرمان و خواست مهندس «بازرگان» و «دکتر بهشتی»را در قاب واحدی ببنیم که در آن اسلامیت با جمهوریت و دین با دموکراسی ناسازگار نیست. همچنان که می توانیم “گاندی”، “چه گوارا” و “مارتین لوترکینگ” را به رغم روش های گوناگون مبارزه با ظلم واستبداد و استعمار دوست داشته باشیم. امروز همه قله های شعر وادب، فلسفه و عرفان، موسیقی و سینما و… را با همه اختلافاتشان می توان و باید از آن همه ایرانیان دانست و به آن ها مفتخر بود. بزرگی هر کس و هر اندیشه ای جا را درقلب ما بر دیگری تنگ نمی کند. آسمان با ستاره های متعدد و متفاوتش زیباست. من همه این بزرگان را دوست می دارم و به همه آنان حرمت می گذارم اگرچه هیچ کدام را معصوم نمی دانم و ارزیابی انتقادی عملکردشان را نه تنها جایز، بلکه لازم می بینم چرا که نقد همدلانه اما همه جانبه اندیشه و عملکرد بزرگان به ویژه از سوی دوستدارانشان، بهداشتی ترین و مفیدترین شیوه بزرگداشت آنان و زنده نگه داشتن یاد و نام و آرمانشان است. چنین اقدامی راه بر روش ناصواب کسانی می بندد که «نقد» را با “انتقام” وکینه توزی یکی می بینند و پذیرش خطا را همچون بازجوها مساوی ”اعتراف کردن” و “تواب شدن” آنان از یک سو و ” حقانیت ” بینش ،منش و روش خود از سوی دیگر تلقی می کنند. چنین اشخاصی نقش دادستان، بازجو، بازپرس، قاضی و هیأت منصفه را یک تنه خود ایفا و حکم نهایی دادگاه را که عین اتهام اولیه است، بدون شنیدن دفاعیه‌ها پیشاپیش صادر می کنند! ماهیت روش این گروه با بازجوهای اوین یکی است.
۵. من معیار را در نقد گذشته تکیه به سخن جاویدی می دانم که از زبان رهبرفقید انقلاب شنیدم:“پدران و مادران ما چه حقی داشتند که برای ما سرنوشت تعیین کنند. هرکس سرنوشت اش با خودش است. مگر پدر و مادرهای ما ولی ما هستند؟ مگر آن اشخاصی که در صد سال پیش از این، هشتاد سال پیش از این بودند، می توانند سرنوشت یک ملتی را که بعد ما وجود پیدا می کنند، آنها تعیین بکنند؟”(۲). خوشبختانه نسل جوان این سخن تاریخی را از رجعت طلبان به عصر دیکتاتوری قبل از انقلاب گرفت و به تملک خود درآورد. چاره آن را نیز صندوق انتخابات یافت. اما هنگامی که مطالبه‌ی “رأی من کو؟” با توهین و تحقیر و کهریزک و گلوله مواجه شد، نسل من باید این پرسش راعمیق تر از همیشه مطرح کند که ما درکجا دچار اشتباه استراتژیک شدیم؟ وقتی رهبر فقید انقلاب این سؤال را درباره نسل پیش از خود مطرح کرد، ” کنار رفتن” قشرهای گوناگون را از فرایند مشروطیت خطای اصلی آنان خواند. در واقع او با آشنایی با معضلات هر نهضت، حل مشکلات را کناره روی از مشروطیت نمی دانست، بلکه مشارکت مستمر و گسترده و در واقع “مشروطیت بیشتر” و”مشارکت بیشتر” را پیشنهاد می کرد. ما نمی توانیم همان ایراد را به نسل جدید وارد کنیم، زیرا آنها با تمام وجود و با بهره گیری از تمام ظرفیت های خود در فرایند انتخابات ، قبل و بعد از ۲۲خرداد ماه ۸۸مشارکت کردند اگرچه با کمال تاسف سهم آنها از اعتراضشان به تخلف ها و تقلب ها سرکوب بود و زندان. اما نسل انقلاب در تحقق “گفتمان حق تعیین سرنوشت هر نسل به دست آن نسل ” چه خطایی کرد که امروز با حاکمیت انسدادطلبان یکه سالار مواجه شده‌ایم؟ (۳)
۶. فضای آلوده ای که هسته مافیایی-کودتایی بر انتخابات وحوادث پس از آن حاکم کرد، حتی سخن گفتن از “اکثریت” و “اقلیت” را نیز بی معنا کرده است. اکثریت و اقلیت یا برنده و بازنده در جایی معنا دارد که قواعد بازی رعایت شود. اگر برای اقتدارگراها نفس انتخابات (مستقل از اکثریت و اقلیت) مهم بود و اگر به اکثریت بودن جناح خود واقعاً باور داشتند، می توانستند در فضای آزاد انتخاباتی موقعیت خود را تثبیت کنند و رقیب خود را در وضعیت اقلیت قرار دهند. یعنی با پذیرش حقوق شهروندی کسانی که آنان را اقلیت معرفی می کردند ،ازجمله در رسیدگی به شکایاتشان جایگاه اکثریت را برای خود وسربلندی را برای کشور به دست آورند و به این ترتیب به جهانیان نشان بدهند که در ایران دموکراسی حاکم است و رأی مردم اصالت دارد. اما جناح اقتدارگرا عکس آن عمل کرد.چرا که اقلیت بودن یک جماعت با بهره‌وری از حقوق شهروندی معنا می یابد و نه با ” خس و خاشاک” نامیده شدن. در واقع کرسی ریاست جمهوری یا جام بازی، نهایتاً به یک طرف رقابت تعلق می گیرد در عین حال شکایت و اعتراض به نتیجه بازی نیز یک قاعده پذیرفته شده است که باید با مواجهه دموکراتیک و قانونی به آن پاسخ داد. اگر کسی قبل از اتمام این فرایند به طور یک طرفه “پایان بازی” را اعلام کند یا نتیجه بازی را غیر قابل تردید و تغییر بخواند، عدم اعتقاد خود را به اصل رقابت لو می دهد. چنین اقدامی همچون “خس و خاشاک” خواندن رقیب به معنای بر هم زدن نفس انتخابات است و سیاست‌ورزی قانونی را منتفی می‌کند.
۷. بعضی چهره ها که باید بیش از من و دوستانم در قبال خطاهای دهه نخست انقلاب و فرصت سوزی های عصر اصلاحات به نسل جدید پاسخ بدهند، متأسفانه خود را در موضع بازجوها قرار داده وما را درباره همه امور ،حتی درباره حماسه های بزرگ دهه اول و نیز تلاش های اصلاحی مان در دهه سوم انقلاب مورد انتقاد و بعضاً انتقام قرار می دهند. به نسل جوان عرض می کنم تسلط اندیشه مارکسیسم تمامیت خواه روسی و چینی به طور کلی گفتمان “غیر دموکراتیک” و”خشونت پرست” بسیاری از گروههای ”انقلابی” در هنگام پیروزی انقلاب، اساساً جایگاه چندانی برای آزادی های مدنی و سیاسی و به خصوص انتخابات آزاد باقی نمی گذاشت.این گروه ها”رسالت” و “وظیفه تاریخی” خود را تغییر جامعه و جهان می دیدند و کاری نداشتند که چنین رسالتی از سوی شهروندان و صندوق انتخابات به آنان واگذار می شود یا نه.نوع گروه های اپوزیسیون آن دوره، مستقل از رای مردم خود را”قادر مطلق، دانای کامل، عادل مقدس و همراه با یک نقش تاریخی در جهت رهایی کارگران یا مستضعفان” می دانستند و لازم می دیدند ایرانیان صرف نظر از اراده، عواطف و خواست اعلام شده و بر زبان آمده خودرهبری آنها رابپذیرند. در غیر این صورت مردم را تحت القاءات امپریالیست ها یا ایادی آنها می خواندند. همان روشی که فرقه مصباحیه در حال حاضر دنبال می کند. در واقع برای گروه هایی که “اسلحه” اصالت داشت نه “اصلاحات”و “استالینیسم”مکتب راهنمای عملشان، مسئله این نبود که مردم در تظاهرات ضد ستمشاهی چه مطالباتی بر زبان آوردند یا در انتخابات به چه نظامی رأی دادند، بلکه مسئله این بود که “ماهیت مستضعفان یا پرولتاریا» چیست و بر پایه آن “چیستی”چه باید انجام داد و چگونه باید رهبری حزب “پیشتاز” و “پیشاهنگ” را به مردم قبولاند.این درحالی بود که جمهوری اسلامی مورد مخالفت آنان با همه پرسی رسمیت یافت و بر انتخابات تأکید می‌کرد.(۴)
۸. دیدگاه قیم مآبانه‌ای که در دهه نخست انقلاب متعلق به گروه هایی بود که در برابر جمهوری اسلامی ایران متکی به رأی مردم ایستادند، متاسفانه درحال حاضر به تسخیر آقایان جنتی و مصباح درآمده است. برای هر دو جریان مهم نیست که مردم چه می خواهند و مایلند به چه کسی رای دهند. آنان به حاکمیت باورهای خویش و درواقع به حاکمیت خویش به هرقیمت معتقدند، مردم بخواهندیانخواهند. خداوند یا تاریخ چنین اراده کرده است. به این اعتبار یکه-سالاری نه فقط خطاهای ما در دهه اول انقلاب را در ابعاد وسیعتر تکرار می کند بلکه همزمان خطاهای شاه پرستان، مجاهدین خلق و مارکسیست های استالینیست را مرتکب می شود. به عنوان مثال به متن کیفرخواست دادگاه های نمایشی سال۸۸ بنگرید؛ چند درصد استدلال های بکار رفته در آن “حقوقی”و “اسلامی” است و چند درصد”سیاسی ” است و به ادبیات و تقسیم بندی اردوگاهی سالهای نخست انقلاب توسط گروه های خشونت پرست شباهت دارد و ملهم از مارکسیسم تمامیت خواه و ضدآزادی روسی است؟” مجاهدین خلق” و” استالینیست ها” که زمانی مبلغ و مروج این قبیل دشمن شناسی ها بودند، اگر نیک بنگرند، گفتمان و ادبیات خود را در کیفرخواست دادستانی تهران علیه ما خواهند دید. ادبیات کمونیستی کیفرخواست، حقوقی،اسلامی و شیعی نیست و با گفتمان “نوفل لوشاتو” نسبتی ندارد. به همین دلیل شوقی برنمی انگیزد(۵). امیدوارم “پدر،مادر،مابازهم متهمیم!” در پیامد منطقی خود، نقادی صمیمانه و صادقانه گروهها و چهره هایی را برانگیزد که زمانی خود آموزگاران این قبیل دشمن شناسی و در حقیقت پیشتازان یا نظریه پردازان خشونت ورزی بودند(۶).
۹. تأکید بر دستاوردهای انقلاب هرگز به معنای انکار خطاهای بزرگی نیست که به نام دفاع از انقلاب یا حفظ نظام صورت گرفته است ،یا می گیرد. منظورم یادآوری این مسئله است که انقلاب اسلامی ملت ما را متحول و زنده و برسرنوشت خود حاکم کرد، اما این موجود زنده و حاکم بر سرنوشت خود و پر از آزمون و خطا، با ملت مرده عهد قاجارو عصر پهلوی (به استثنای دومقطع نهضت مشروطه و ملی شدن نفت) قابل مقایسه نیست. همین مردم در جریان جنبش سبز نه تنها زندگی از سرگرفتند و اکنون می کوشند برسرنوشت خود حاکم شوند، بلکه نشان داده اند که آماده پذیرش بخشایش طلبی و عبور انتقادی و سازنده از اشتباهات همه طرف های منازعه هستند. ازطرف دیگرسرکوب ها، بگیر و ببند ها و خشونت بی حد و حصر حزب پادگانی در وقایع پس از انتخابات به رغم تلخی ها و زیان های بعضاً جبران ناپذیر خود، این حسن را داشت که فهم ما را از دستاوردهای انقلاب عمیق تر کند، چشمان ما را به روی خطا ها و لکه های تاریک دوران تولد و رشد انقلاب بیشتر از پیش بگشاید،موجب رشد بی‌سابقه آگاهی‌های عمومی شود و لکنت زبان ما و حتی رهبران جنبش را بر طرف کند.به علاوه در جریان عبور از قانون اساسی و نقض حقوق تصریح شده ملت در آن سند، زبان اقتدارگراها الکن شده است. مهم تر آنکه در همه لحظات محاکمه متهمان انتخاباتی و در همه لحظات سرکوب و خشونت ورزی حزب پادگانی فرصتی نیکو و مبارک برای تبار شناسی خشونت گری و بحث عمومی درباره حقوق شهروندی به وجود آمده است. به همین دلیل یکی از محصولات جنبش سبز را آن می دانم که بین بلوغ و رشد خط امامی‌های اصلاح‌طلب و سبز اندیشی که از خطاهای دوران جوانی خود درس ها گرفته و تجربه های گرانسنگی ارمغان ملت کرده‌اند با عقب ماندگی غیر قابل توجیه اقتدارگراهایی که در این مرحله از بیداری ورشد آگاهی های ملی، به تکرار وتکثیر و تعمیم خطاهای نسل انقلاب با گرایش های گوناگونش پرداخته اند، شکاف عظیمی به نمایش گذاشته شده است؛ صف کسانی که صادقانه با ملت خویش سخن می گویند و خود انتقادی را نشانه ضعف خویش نمی دانند با پیروان گفتمان طالبانی-پادگانی که استثناها و خطا های عصر بی تجربگی ملی و عصر گفتمان انقلابی غیردموکراتیک را آن هم در دوره‌ای که ایران در حال جنگ بود و از تروریسم رنج می برد، به قاعده و مکتب راهنمای عمل خشونت گرای خود در دوران صلح و در عصر ارتباطات،جهانی شدن و گفتمان دموکراسی تبدیل کرده‌اند، بیش از پیش شفاف شده و در معرض دیدگان ملت و جهانیان قرار گرفته است؛ تفاوت میان مسجد وکانونی که استاد مطهری می خواست میکرفون و تریبون در اختیار مخالفان و ملحدان قرار دهد و با آنان در همان محل به بحث بنشیند و خاطره آزادی‌های صدر اسلام را زنده کند، با مسجد پادگانی که زیر زمین آن به محل ضرب وشتم و اهانت به منتقدان و معترضان اختصاص می یابد، هرگز به این روشنی به نمایش عمومی در نیامده بود؛ خط شهیدان بروجردی، باکری، خرازی، همت و دیگر حماسه آفرینان دفاع مقدس که “بسیج” را “مدرسه عشق” می دانستند، از خط کسانی که جامه بسیجی به عاریت به تن کرده و مقابل انبوه معترضان ایرانی ایستاده‌اند، تفکیک شد؛ همان ها که بسیج را “مکتب خشونت ورزی” می خواهند. سرانجام توجه اکثریت ملت معطوف کوشش عظیمی شد که به منظور برآمیختن مرزهای انقلاب و نظام جمهوری اسلامی با نظام های ستم‌شاهی، طالبانی، فاشیستی، نازیستی و حتی استالینیستی به عمل آمده و می‌آید. به این ترتیب تلاش گسترده ای که در جهت بی خاصیت سازی نهادهای دموکراتیک و انتخاباتی و اعتبار سوزی ملی صورت گرفته و می‌گیرد، افشا و تا حدود زیادی خنثی شد.
۱۰. آن چه درباره احیای مناسبات ارتجاعی شاهنشاهی در جامعه سبز ایران می گویم، نباید ما را از ظرفیت و توانمندی های ویژه چنین شرایطی غافل کند. امروزه اکثریت کارگزاران و عاملان اجتماعی نظیر کارگران، کشاورزان، معلمان، دانشگاهیان، هنرمندان، فرهنگیان، جامعه شناسان، مددکاران اجتماعی، اقتصاددانان، کارآفرینان، ورزشکاران، دانشگاهیان، کاربران کامپیوتر و اینترنت، حوزویان و به ویژه طلاب جوان ، پزشکان، پیشه‌وران و خلاصه همه زنان و مردانی که در رشته ای حامل هنر، دانش و فن هستند، در جریان تنش های هر روزه کار تخصصی خود و در مواجهه با مشکلات بلافصل محیط کار و محیط زیست خود اندیشه و نقشی سیاسی می یابند. به علاوه نارضایتی گسترده اجتماعی ناشی از انسداد سیاسی، صرفاً گونه ای ناخرسندی عام و سیاسی باقی نمی‌ماند بلکه تخصصی و علمی نیز می‌شود. به این ترتیب یک هنرمند در پیوند مستقیم با حرفه خود و برای حفاظت از استقلال شخصیت و اثر هنری خود و نیز در جریان دفاع از استقلال حوزه هنر و مقاومت در مقابل فرمایشی شدن و پذیرفتن سفارش های آمرانه حکومتی برای تولید آثار هنری، خود را در موقعیتی سیاسی می یابد و به انحاء گوناگون به مقاومت می‌پردازد و خالق آثار منحصر به فرد می‌شود. همچنان که امر سیاسی در دوران کنونی از دل خانه و کاشانه و روابط خانوادگی می جوشد چرا که نگرانی از آینده فرزندان و جوانانی که به دلیل تحقیر روزانه و تحمیل های روز افزون و سلب حق تعیین مقدرات خود از یک طرف و ناکارآمدی حکومتی و بیکاری و تورم در نتیجه طرد و به حاشیه رانده شدن از طرف دیگر، در معرض انواع بزه های اجتماعی و بیماری های روحی و افسردگی ها قرار گرفته اند، والدین و حتی نسل جوان را سیاسی می کند و به دموکراسی و به انتخابات آزاد و منصفانه با مقدمات و لوازم آن مانند آزادی بیان،حزب،تجمع و… برای تعیین سرنوشت و پیشرفت همه جانبه کشور گره می‌زند.
۱۱. “پدر،مادر، ما باز هم متهمیم!”تنها یک آغاز است که بستر و انگیزه نوشته شدن آن را نسل جوان ،یعنی دختران و پسرانی فراهم کرده اندکه در خلق جنبش سبز نقش اول را داشته اند و امیددارم با یاری خداوند و با جدیت و استقامت و هوشیاری و با استفاده از تجارب پدران و مادران خود ،ایران را سبز سبز کنند.


پانوشت ها:
۱. بخشایش طلبی از قربانیان تمامیت خواهی و پرستش قهر و ازنسل جدید در عین اینکه یک فرایند مستقل است، با انتخابات نیز ارتباط تنگاتنگی دارد. من نه فقط به عنوان یک فعال سیاسی و نه به عنوان کسی که پیشینه خط امامی و اصلاح طلب را با خود حمل می کند، و اکنون خود را سبز می داند بلکه به عنوان کسی که انتخابات آزاد همواره دغدغه او بوده است و در یکی از آزادترین انتخابات ایران، افتخار صندوق بانی این ملت را داشتم، وظیفه و مسئولیت ویژه ای برای “تحقق انتخابات آزاد” احساس می کنم. شاید فردی که شغل اصلی او در دو دهه گذشته تجمیع میلیاردی ثروت بوده است و از قضای روزگار تجمیع آرای ملت در یک انتخابات به عهده او واگذارشود، بتواند به ” انتخابات” ابزاری نگاه کند و پس از انجام وظیفه خود وزارت کشور را ترک کند. اما برای من جدایی از وزارت کشور هرگز به مفهوم پایان مسئولیتم در پاسداری از آرای ملت و تلاش برای برپایی انتخابات آزاد نبوده است.به همین دلیل شکایتم علیه آقای جنتی را پیگیری و با عنایت الهی و پشتیبانی ملت شریف آن را تا آخر عمر و تا کسب نتیجه نهایی که محکومیت متخلفان و متقلبان و برپایی انتخابات آزاد است، دنبال خواهم کرد. انتخابات در ایران باید آزاد شود و به یاری خداوند آزاد خواهد شد. به آن دین دارم.
۲. صحیفه نور، جلد‏۶، ص ۱۲٫
۳. شاید نسل جدید بتواند این اتهام را متوجه نسل انقلاب کنند که چرا در مقاطعی کنار کشیدیم ودلسردی و کناره گیری فرصت مناسبی برای یکه تازی استبدادطلبان فراهم کرد.به نظر من انتقاد فوق به ما وارد است.برای مثال عدم شرکت قشرهای وسیعی از مردم در انتخابات دور دوم شوراهای اسلامی شهر و روستادر سال ۸۱ ضربه سنگینی به اصلاحات وارد کرد و به اقتدارگراها روحیه داد.
۴. ازنظرمن،منطق ورفتارکسانی که آن روز در مقابل انتخاب و رأی مردم ایستادند تفاوتی با اندیشه و عملکرد آقایان جنتی و مصباح ندارد که امروز مقابل رأی مردم ایستاده اند.
۵. جالب آنکه “کیهان نویسان”یا همان “کیفرخواست نویسان” معتقدند”جمهوری اسلامی ایران”بیشترین شباهت را با نظام های کمونیستی دارد که در آنها انقلاب های مخملی رخ داده است.
۶. تجربه من از “پدر ،مادر، ما بازهم متهمیم!” نشان می دهد که مردم ما ،به ویژه نسل جوان اعتراف به خطا را نشانه ضعف تلقی نمی کنند و مسئولانه با آن مواجه می شوند و از آن استقبال می کنند.


 


آیت‌الله امجد ضمن اظهار همدردی با میرحسین موسوی و خانواده وی، از برخوردهای صورت گرفته با تشییع جنازه‌ی مرحوم میر اسماعیل موسوی به شدت انتقاد کرد و این‌گونه رفتارها را سخیف، دور از منطق و خرد و مغایر با موازین اسلامی و اخلاقی دانست.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی استاد محمود امجد، این استاد سرشناس اخلاق و عرفان، پس از لغو مجلس ترحیم میر اسماعیل موسوی پدر مهندس میرحسین موسوی، از برخوردهایی که در تشییع جنازه شد، به شدت ابراز ناراحتی کرده و با میرحسین موسوی و خانواده آن مرحوم ابراز همدردی کرده است.

در خبری که در وب‌سایت منعکس‌کننده‌ی آثار و مواضع آیت‌الله امجد منتشر شده، تاکید شده که استاد چنین برخوردهایی را مغایر با موازین اسلامی و اخلاقی می‌داند و این‌گونه رفتارهای سخیف و دور از منطق وخرد را محکوم می‌کند.


 


حکم محکومیت جواد وفایی بصیر، دبیر تشکیلات حزب جامعه مدنی، به وی ابلاغ شد.

به گزارش جرس، حکم محکومیت این فعال سیاسی به سه سال حبس و هفتاد و پنج ضربه شلاق، که در تاریخ هشت اسفند سال هشتاد و نه توسط قاضی قادری نسب رئیس شعبه دوم دادگاه انقلاب همدان تنظیم شده بود چهاردهم فروردین ماه سال جاری ابلاغ و تسلیم وی شد.

بر اساس این گزارش، حکم صادره بر اساس شکایت اداره اطلاعات همدان صادر شده و مواردی چون “اهانت به رهبری”، “اهانت به رئیس جمهور”،” دعوت از عناصر گروهک معاند جهت سخنرانی”، “تهیه و توزیع نشریه” و “نگهداری ماهواره” از جمله موارد اتهامی این فعال سیاسی است.

وفایی در پی بیانیه انتخاباتی سال ٨٨، به همراه سه تن از اعضای حزب جامعه مدنی محاکمه و به شش ماه حبس تعزیری و در دادگاه تجدید نظر به شش ماه حبس تعلیقی تا پنج سال، محکوم شده بود.

او در آستانه عاشورای سال هشتاد و نه نیز توسط نیروهای وزارت اطلاعات بازداشت و پس از یک هفته با سپردن وثیقه از زندان مرکزی همدان آزاد شد، اما در هفتم اسفند ماه بدون ابلاغ قبلی با تماس تلفنی به دادگاه فراخوانده شد و به اتهام توهین به مقامات و هواداری از نیروهای ملی مذهبی و فعالیت انتخاباتی در ستاد میرحسین موسوی محاکمه شد.


 


محمدرضا مقیسه، زندانی سیاسی و از رزمندگان دفاع مقدس، پس از یک مرخصی کوتاه، صبح روز دوشنبه به زندان برگشت. مادر این روزنامه‌نگار زندانی در نامه‌ای به فرزند آزاده‌اش، از حال و روز خود در روزهای پس از بازگشت فرزندش به زندان نوشته است.

به گزارش کلمه، مادر محمدرضا مقیسه در بخشی از این نامه نوشته است: پسرم، وقتی تو را به زندان باز می گردانند همدم من پرندگان می شوند و رفیق شب و روزهای من تنهایی است. شهر برایم غربت می شود و خانه برایم یک زندان پر از شکنجه و عذاب.

محمدرضا مقیسه که روز دوشنبه به زندان بازگشت، روزنامه‌نگار، وبلاگ‌نویس و از ایثارگران دفاع مقدس بوده است. او که از اعضای حلقه اصلی یاران میرحسین موسوی به شمار می‌رفت، از اعضای مرکزی کمیته‌ی پیگیری امور بازداشت‌شدگان و آسیب‌دیدگان پس از انتخابات ریاست جمهوری بود که مدتی بعد از یورش ماموران امنیتی به این کمیته، بازداشت شد. او پس از آزادی به قید وثیقه، بار دیگر در آبان‌ماه سال گذشته بازداشت شد و از آن زمان تا پیش از نوروز سال ۹۰ در زندان بود.

متن نوشته‌ی مادر این زندانی در‌بند برای فرزندش را در ادامه بخوانید:

پسرم، مامورین وزارت اطلاعات با پوشش قوه قضائیه تو را به زندان باز می گردانند؟! شمع روشن شب هایم خاموش می گردد و پنجره رو به زیبایی و رو به آغوش مهربانت به رویم بسته می شود و چشمه زلال چشمان خشک خشک می شود.

پسرم، وقتی تو را به زندان باز می گردانند، عذابی سخت بر من نازل می شود و ثانیه ها برایم پر از رمز و راز می شوند! نگاهم دائم به ثانیه ها و لحظه های بازگشت تو خیره می ماند و از خدا می خواهم تا هرچه زودتر زمان بگذرد و دوباره تو را در کنار خودم احساس کنم.

پسرم، وقتی تو را به زندان باز می گردانند همدم من پرندگان می شوند و رفیق شب و روزهای من تنهایی است. شهر برایم غربت می شود و خانه برایم یک زندان پر از شکنجه و عذاب.

پسرم، وقتی تو را به زندان باز می گردانند، چشمانم همیشه در حال بهانه گرفتن هستند و دستهایم همیشه لرزان! هیچ حسی در وجودم احساس نمی کنم، و تنها تو را از خدای خویش می خواهم.

پسرم وقتی تو را به زندان باز می گردانند، هر روز به یاد تو و به فکر تو هستم و هر شب نیز اگر خوابی به این چشم های خسته و غم دارم بیاید، خواب تو را می بینم.

پسرم، وقتی تو را به زندان باز می گردانند تنها به مسیری می اندیشم که انتهای آن به زندان اوین منتهی می شود.

پسرم، وقتی تو را به زندان باز می گردانند من به مانند ساحلی می مانم که در کنار دریای پر از تلاطم، امواج محبت آمیز و حضور آزاد تو در کنار خود را به انتظار می نشیند.

پسرم وقتی تو را به زندان باز می گردانند من به طفلان یتیمی که از تو سراغ می گیرند باید به غلط بگویم که تو سفر رفتی!!! از آن پس نام سفر برایم یک کابوس وحشتناک شده و دیگر از هر سفری نفرت دارم.

پسرم، وقتی تو را به زندان باز می گردانند هر زمان که پرستوها بر فراز آسمان دلم پرواز می کنند به آنها می گویم سلام غریبانه مرا به پسرم برسانید و جوابش را هم همراه با خود بیاورید.

پسرم وقتی بعد از مرخصی چند روزه نوروزی تو را به زندان باز گرداندند به اتاقم رفتم و به قلم سبزی پناه بردم که برایم خریده بودی و بر روی کاغذ خیسی که روی میزم قرار داشت از بی گناهی تو و تنهایی مادری هشتاد ساله نوشتم که در راه انقلاب، خود و فرزندانش ( علیرغم تحمل تلخی ها و رفتار ناگوار دو سال گذشته) از هیچ تلاشی فرو نگذاشته اند و به کوری چشم نامحرمان و دشمنان انقلاب و تازه به دوران رسیده های حاکم، هنوز هم به آرمان های بلند امام(ره) و خون شهدا وفادارند.

پسرم وقتی…!!!

مادر آزاده دربند، محمدرضا مقیسه


 


در حالی که تعداد ی اززندانیان سیاسی نه تنها از مرخصی نوروزی استفاده نکرده اند بلکه از ابتدایی ترین حقوق انسانی هم محرومند، عضو کمیسیون امنیت ملی مدعی شد که در همین عیدی به خیلی از زندانی های سیاسی مرخصی داده شد و اصلا این طور نیست که زندانی باشد که در دو سال هنوز مرخصی نگرفته باشد

نوروز امسال تعدادی از زندانیان سیاسی همچون عیسی سحرخیز، مسعود باستانی، علی ملیحی، احمد زید آبادی، مهدی محمودیان، بهاره هدایت و … برای دومین سال متوالی از داشتن مرخصی محروم بودند. این در حالی است که مقامات قضایی و مسئولان زندانها مدعی هستند زندانیان بر اساس موازین به مرخصی می روند.

در همین حال با انتشار خبر اعزام نماینده کمیسیون حقوق بشر به ایران اسماعیل کوثری نماینده مجلس در گفت و گو با روزگاربهار می گوید: خوب حالا گزارشگرشان بیاید. ما هم از ان ها نگرانی داریم و به همین دلیل هم می گوییم که شورای حقوق بشر بی طرف نیست و تمایل به کشورهای غربی دارد ؛ حرف ما این است که جنایت های امریکایی ها در زندان های گوانتانامو و ابوغریب را رسیدگی نمی کنند اما از ان طرف اگر موردی در ایران اتفاق افتاد و چند روز به یک زندانی مرخصی ندادند ، باید ایران محکوم شود؟ لذا ما به هیچ وجه از خودمان نگران نیستیم و عملکرد ما در حقوق بشر خیلی شفاف است.

نایب رییس کمیسیون امنیت مجلس بدون اشاره به وضعیت نامطلوب زندانها و عدم بهره مندی زندانیان ازحداقل امکانات بهداشتی مدعی است: از زندان هایی که بازدید کردیم ، گزارش دادیم . اخرین بازدیدمان از زندان های خوزستان در بهمن ماه بود و گزارش به مسئولان دادیم که فشردگی زندانی ها را داریم و بر اساس همان دستور اماده شدن اردوگاه های جدید داده شده است تا زندان ها ان شالله سبک تر شوند .ما هنوز بازدیدی در مورد زندان رجایی شهر نداشته ایم.
از سوی دیگر رییس کمیسیون امنیت ملی مجلس با اظهار بی اطلاعی از اینکه چه کسی مسئول حقوق بشر درکشور است، در خصوص اعزام نماینده حقوق بشر به کشور می گوید: باید بررسی کنم و از دوستان بپرسم که ایا به طور رسمی گفتند که بیایند یا نیایند . اما ما در مجلس جوابمان را در بیانیه کیمسیون امنیت ملی دادیم و معتقد هستیم که نباید بیایند و قبلا هم به طور صریح این حرف را زدیم .


 


با وجود اینکه محمود احمدی‌نژاد در اولین کنفرانس خبری خود در سال ۱۳۹۰ اعلام کرد که دولت هیچ‌‌گونه بدهی به سازمان تامین اجتماعی و یا ارگانی دیگر ندارد، عضو کمیته تحقیق و تفحص از شستا ضمن بیان اینکه دولت به تامین اجتماعی بدهکار است و این بدهی نیز در حال افزایش است، گفت: دولت سعی دارد تا با فروش کارخانه‌های ورشکسته به سازمان تامین اجتماعی بدهی خود را به این سازمان جبران کند.

علی زنجانی حسنلوئی در گفت‌و‌گو با خانه ملت، در پاسخ به سوالی درخصوص وضعیت سازمان تامین اجتماعی با اشاره به نتیجه کمیته تحقیق و تفحص از سازمان تامین اجتماعی، گفت: طبق نتایج بدست آمده دولت هزاران میلیارد تومان به تامین اجتماعی بدهکار است و این موضوع را مسئولان تامین اجتماعی به کرات اعلام کرده‌اند.

نماینده نقده و اشنویه در مجلس اظهار داشت: دولت سعی دارد تا با فروش برخی از کارخانه‌ها به تامین اجتماعی این بدهی را پرداخت کند که این مسأله موجب نارضایتی و اعتراض مسئولان تامین اجتماعی شده چرا که این کارخانه‌ها خود ورشکسته و بدهکار هستند.

عضو کمیته تحقیق و تفحص از شرکت‌های شستا کارخانه بافت آزادی را یکی از این کارخانه‌ها اعلام کرد که میلیاردها دلار بدهی دارد.

زنجانی حسنلوئی ادامه داد: فروش اینگونه کارخانه‌ها به تامین اجتماعی نه تنها سودی برای این سازمان ندارد بلکه موجب افزایش زیان تامین اجتماعی می‌شود و چرا که مجبور است بدهی این کارخانه‌ها را نیز پرداخت کند.

عضو کمیسیون اجتماعی مجلس با تاکید بر اینکه دولت به تامین اجتماعی بدهکار است و باید بدهی خود را پرداخت کند، گفت: در صورت عدم پرداخت بدهی دولت به تامین اجتماعی این شرکت مجبور به فروش سرمایه خود می‌شود که نهایتا می‌تواند حقوق ۷ تا ۸ ماه پرسنل خود را پرداخت کند و پس از آن نیز تامین اجتماعی به بدنه دولت باز خواهد گشت.


 


دکتر مصطفی معین وزیر سابق علوم در دولت سیدمحمد خاتمی و یکی از کاندیداهای انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری معتقد است اتفاقات دوسال گذشته تداوم اصلاحات است. او از اسلامی می گوید که در آن واقعاً اصل بر برائت و آزادی است، مگر آن که خلافش ثابت شود. آن اسلام انسان را پاک می‌داند، چرا که انسان فطرتاً پاک، حقگرا و عدالت‌جو آفریده شده است.

دکتر معین معتقد است نباید آرمان ها را فراموش کرد، از طرف دیگر باید به واقعیت‌های جامعه، محیط و توان خود و توان جمعی هم توجه کرد. نه در آرمان‌ها و ایده‌آل‌ها ذوب و از واقعیت‌ها جدا شد و نه در واقعیت‌ها و روزمرگی ها به عقب بازگشت و آرمان‌ها را فراموش کرد.

او می گوید: راه ادامه دارد. خیلی نباید عجول بود. متن گفت و گوی ویژه نامه نوروزی شرق را با دکتر مصطفی معین در پی می خوانید.

-آقای دکتر مدت‌هاست از شما خبری نیست.

باید دید چه چیز خبر است؟ خبر که حتما نباید انعکاس بیرونی داشته باشد. ممکن است در درون انسان هم خبرهای زیادی باشد و چه بسا آنچه در درون انسان می گذرد اهمیتش از انعکاس بیرونی‌اش بیشتر باشد. البته انسان چون موجودی اجتماعی است نمی‌تواند خود را از اجتماع جدا بداند. در عین حال آن چه تعیین کننده است انگیزه فرد است وتاثیرگذاری اجتماعی او و بعد بیان و یا اقدامی که بر اساس آن انگیزه و اثر می‌خواهد انجام دهد. من الان وقتم سخت و به صورت متراکمی بر همین اساس پرشده است.

-مشغول چه کاری هستید؟

بخش مهمی از وقت من را مثل گذشته فعالیت‌های علمی و تخصصی‌ام می‌گیرد که در زمینه آلرژی و ایمونولوژی است. در مرکز ما با برخورداری از پژوهشگران جوان و سخت کوش تحقیقات خوبی انجام می گیرد. شاخص‌های این مر کز تحقیقات از نظر کیفیت و اثر بخشی در میان سایر مراکز تحقیقات پزشکی کشور بسیار برجسته است. از طرفی تدریس و پژوهش و کار با دانشجویان و دوره‌های تخصصی هم بخش دیگری از فعالیت های من در این زمینه است؛ اما در زمینه‌های اجتماعی و مدنی هم تا جایی که بدانم و بتوانم فعالیت می‌کنم.

- به طور مشخص چه فعالیت‌هایی؟

در حوزه اجتماعی و فرهنگی هم اکنون دو سه موضوع دغدغه‌های اصلی من هستند .یکی مساله اخلاق کاربردی است که امروز به اخلاق حرفه‌ای شهرت دارد؛ بعد از آن که در سال ۸۲ از وزارت استعفا کردم و از دولت بیرون آمدم این دو سه نیازی را که امروز مطرح می کنم آن روز هم در ذهن من بود و به سراغشان رفتم. یکی همین مساله اخلاق بود که انجمن ایرانی اخلاق در علوم و فناوری در پایان سال ۸۳ تاسیس شد؛ دغدغه بعدی توسعه علمی ایران است که کشور ما از پتانسیل عظیمی به لحاظ مادی و معنوی، از نظر تاریخ تمدن، ‌منابع انسانی، جوانی جمعیت، استعدادهای سرشار ، انگیزه‌های قوی و ثروت‌های مادی نفت و گاز برخوردار است، ولی به خصوص از ضعف نهادهای علمی و مدنی در این زمینه رنج می‌برد که در این وجه جمعیت توسعه علمی ایران در پایان سال ۸۳ تاسیس شد. یکی دیگر از دغدغه ها هم جنبه‌های اجتماعی مسئولیت یک انسان است که به ویژه مثل حوزه‌های تخصصی پزشکی باید سازوکارهایی پیدا کرد که مسایل را آسیب شناسی کند و به تشخیص و ارایه راه حل و پیشگیری و درمان برسد . امروز جامعه ما دچار آسیب‌های اجتماعی زیادی است و برخی از آن‌ها باعث شده ایران در رتبه‌های نخست جهان قرار بگیرد، مثل اعتیاد یا اختلالات روانی و افسردگی و ‌اضطراب ، آن هم در کشوری که جمعیتی جوان دارد. بزهکاری،‌ طلاق، خودکشی، جرایم مختلف، فساد اداری و ‌اقتصادی و سوء مدیریت همگی جزو آسیب‌ها محسوب می‌شود. ‌فقر اقتصادی و ‌اجتماعی و فرهنگی هم زمینه مشترک این مشکلات است . در این زمینه هم من در حدّ توانم کاری را در مؤسسه رحمان شروع کردم. در عین حال اطلاع دارید که سه سال قبل در انتخابات نظام پزشکی هم شرکت کردم و به عضویت شورای عالی نظام پزشکی در آمدم که بلکه بتوان علیرغم مناسبات خطی و فضای سیاست زده سازمان نظام پزشکی، کمکی به سامان یافتن وضع نابهنجار دارو و درمان و مشکلات حاد مردم در این زمینه ها نمود .

- انجمن شما کمکی به حل این آسیب‌ها کرده است؟

در واقع همین وجه از دغدغه‌های اجتماعی منجر به تشکیل موسسه‌ای در حوزه اجتماعی تحت عنوان «رحمان» شد که در سال ۸۵ آغاز به کار کرد. «رحمان» مخفف رشد آگاهی اجتماعی، حمایت از آسیب دیدگان و برخورد اندیشمندانه با آن‌هاست که تداعی کننده رحمانیت خدا و شمول آن نیز باشد. یعنی حمایت از آسیب‌دیدگان بدون توجه به مرزبندی‌های فرهنگی ، اجتماعی، سیاسی، جنسیتی، قومیتی و… ، که در جلسات متعدد علمی و تخصصی، مسایل را با مشارکت صاحبنظران مختلف از جمله روانشناسان و جامعه‌شناسان، روانپزشکان ، فلاسفه، سیاست‌ورزان ، متخصصان اقتصاد و توسعه و محققان در حوزه‌های دیگر مورد بحث قرار داده است. مخاطب این موسسه بیشتر جوانان، نوجوانان و کودکان و زنان گروههایی که بیشتر در معرض آسیب قرار دارند.

- با این تعدد موسسات فکر می‌کنم شما سهم خوبی در اشتغالزایی داشتید.

در تاسیس این‌ نهادها بیشتر از نیروهایی با تخصص و رتبه علمی بالا و استفاده شده است. در انجمن اخلاق بیش از ۲۲۰ نفر عضو هستند. در توسعه علمی بالای ۱۵۰ نفر؛ در مؤسسه رحمان هم در حوزه فعالیت‌های مرکزی آن ۳۰ تا ۴۰ همکاری دارند و مخاطبان زیادی در سطح جامعه دارد. همه نهادهایی که برشمردم خبرنامه و یا نشریه داخلی ، نشریه تخصصی ، پایگاه الکترونیکی ، سخنرانی های منظم و همایش علمی گوناگون دارند. من این کارها را اقدامات و ضرورت‌های زیرساختی می‌دانم که فراتر از مسایل روز هم هست و اختصاص به یکی و دو سال اخیر هم ندارد. از زمان استعفایم در سال ۸۲ که از مسئولیت‌های سنگین اجرایی دولت آزاد شدم، انگیزه آن را داشته و دارم. بنابراین دغدغه‌های امروز من بیشتر از این نوع است و این‌ها را اساسی‌تر می‌دانم تا دغدغه‌های روزمره سیاسی. ما دو نوع مسأله داریم: مسایلی هست که از اهمیت بالای زیربنایی برخوردارند و مسایلی هم حاد و فوری هستند و ممکن است که هر دو با هم باشند . من این نوع دغدغه‌ها را دغدغه‌های اساسی یک دانشگاهی مسئول یا کسی که احساس مسئولیت در رابطه با جامعه خود دارد می‌دانم، و فکر می‌کنم در این زمینه‌ها در کشور بسیار کم کار شده ، به نظر می‌رسد حتی احزاب و ‌فعالان سیاسی ما باید امور اجتماعی در راس اولویت‌هایشان باشد. به نظر من این‌ها بخشی از همان مسائل اساسی تاریخی، اجتماعی و سیاسی ماست که به درستی تحت عنوان ضعف جامعه مدنی و ساختارهای علمی و مدنی مطرح شده است.

-به چه شکلی؟

با بالابردن سطح آگاهی و توانمندی‌ مردم، آشنا کردن آن‌ها با حقوق اساسی خودشان، ‌با نگاه علمی و با ریشه‌یابی مشکلات و ارایه راه‌حل‌های کارشناسانه و ‌تدوین راهبردها و استراتژی‌هایی برای بالا بردن ظرفیت‌های مدنی اجتماع و فکر می‌کنم در این زمینه‌ها کم کار شده است.

-در مورد انجمن اخلاق چه اهدافی را دنبال کردید؟

انجمن اخلاق برنامه‌ریزی راهبردی خود را تا حدودی انجام داده است. تدوین اصول اخلاقی انجمن، خود از اولین کارهایی بود که در دستور کار قرار گرفت و بعد این موضوع در اولویت قرار گرفت که اخلاقیات حرفه ای و نیاز به آنرا در سطح جامعه مورد بحث قرار دهیم ، کمک و پشتیبانی کنیم که این مساله در نهادها و سازمان های مختلف دولتی و غیر دولتی مورد توجه قرار بگیرد. البته اصلی‌ترین مخاطبان این کار جامعه علمی و دانشگاهی، روشنفکران و مدیران کشور هستند. حدود یک سال درباره اصول اخلاقی مشترک انجمن‌های علمی بحث و مطالعه کردیم و آن را تدوین کردیم و در دو همایش یکی انجمن‌های مرتبط با وزارت علوم و دیگری نمایندگان انجمن‌های علمی گروه پزشکی موضوع را مورد بحث و تبادل نظر قرار دادیم که این چارچوب را در مجامع خود بحث کنند و در یک رفت و برگشت کمک کنیم اخلاق حرفه‌ای انجمن‌ها متناسب با تخصص‌های مربوط تعریف و تدوین شود. در این مرحله در نظر داریم بعد از انجمن‌ها سراغ نهادهای مدنی و اجتماعی، بنگاه‌های اقتصادی، تولیدی و خدماتی و دستگاه‌های اجرایی برویم.

انجمن آسم و آلرژی ایران هم که از سال ۱۳۷۵ تاسیس شد، اکنون در دوران شکوفایی علمی و اجتماعی خود است و فصلنامه علمی ـ پژوهشی آن که به زبان انگلیسی منتشر می شود از بالاترین رتبه علمی و ضریب نفوذ(Impact Factor)در میان مجلات تخصصی علوم پزشکی کشور برخوردار شده است. همچنین در حوزه نظام سلامت در اوایل سال ۸۳ اولین و تنها کرسی یونسکو در آموزش سلامت کشور طبق قراردادی با سازمان جهانی یونسکو تاسیس گردید که هم در حوزه های تخصصی آموزش و پژوهش و هم در حوزه آموزش های بهداشتی و اجتماعی فعالیت دارد.

- می‌شود به شما حق داد که در حوزه سیاسی حضورتان کم رنگ باشد.

نه من حقی ندارم (با خنده) اصلاً این نوع فعالیت‌ها از پیش نیازهای رشد سیاسی و فرهنگی جامعه است.

- پس پیش نیازها را برای حضور سیاسی‌تان در آینده فراهم می‌کنید.

حضور من مهم نیست؛ ‌مهم این است که جامعه از رشد و بلوغ اخلاقی، ‌اعتقادی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی برخوردار باشد. سیاست یک وجه اساسی زندگی ماست، یعنی کمک به اداره امور جامعه که ‌آن هم امری اخلاقی است، لذا در عرصه سیاست هم باید رشد لازم را پیدا کنیم. آن رشدی که متناسب با شأن ملت شرافتمندی مثل ایرانیان است. سابقه توصیه های اخلاقی در کشور ما در حیات تاریخی اوست، چه پیش از اسلام و چه در دوران اسلامی. برخی از اصول اخلاقی ما که به دوران زرتشت برمی گردد الآن در همین ضوابط اخلاق حرفه‌ای مورد تاکید است، مثل همین صداقت(Honesty)، یعنی چیزی که فرد تصمیم دارد و به آن فکر و بیان و عمل می‌کند همگی در یک جهت باشد. این همان شعار کهن دینی ما ایرانیان است؛ “پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک”. متأسفانه ما امروز از اخلاقیات خیلی دور شده‌ایم، با آن که پیامبر ما رسالت پیامبرانه خود را در یک جمله خلاصه کرده است که “من مبعوث و برانگیخته شدم تا اخلاق انسان‌ها و جامعه انسانی را به کمال برسانم”، اما در مقایسه وضع امروز ما با آن معیارها، کارنامه اخلاقی جامعه ما را در اخلاق سیاسی، اخلاق اداری، اخلاق خانوادگی، اخلاق کار، اخلاق رفت‌ و آمد و ترافیک شهرها و جاده ها، اخلاق اقتصادی و نظایر آن‌ها ببینید. ما چه پیروی از پیامبرمان که پیامبر رحمت و مداراست در عمل داریم؟ در صورتی که الان مساله اخلاق در سطح جهان اهمیت بالایی پیدا کرده است. در همه شئون زندگی فردی، خانوادگی، اجتماعی، سیاسی و اداری ارزش‌های اخلاقی را حاکم می‌دانند. اخلاق در علم، تکنولوژی، محیط زیست و همه عرصه‌های جدید زندگی بشر. خوب وقتی ما کشوری باشیم که اولین و یا دومین رتبه تخریب محیط زیست را در دنیا داشته باشد این چه نوع رفتاری است که با محیط زندگی خودمان داشته ایم؟ یا ترافیک و آلودگی هوا، نوع برخورد ادارات با مراجعان حتی در بیمارستان‌ها، مناسبات انسانی و اخلاقی ما اصلاً قابل قبول نیست. در بعد اجتماعی و آسیب‌های اجتماعی هم تاثیر خود را در این حرکت داشته است. مگر می‌شود کسی که دچار آسیب جدی از نظر فقر سیاسی یا فرهنگی و یا اقتصادی است، با او وارد بحث روز سیاسی شوی؟ آیا اصلا ذهنیت و آمادگی یا گوش شنوایی هست؟ من کاری ندارم که آیا در میان مسئولان اصلاً منطق و گوش شنوایی در این زمینه‌ها هست یا نه، ولی بین مردم، چه خانواده‌ ای که به نان شب محتاج است یا دچار مشکلات و بیماری‌هایی است که تمکن ندارد هزینه درمانش را تامین کند، چگونه می‌تواند شنوای بحث‌های نظری باشد؟ الآن حدود ۷۰ درصد هزینه‌های درمانی بر دوش مردمی است که درصد بالایی از آن‌ها زیر خط فقر اقتصادی اند. خوب در چنین اوضاعی چگونه می‌تواند تحلیلگر سیاسی خوبی باشد و از حقوق خود دفاع کند؟ پرداختن به این فعالیت‌ها زمان می‌برد، اما از کره مریخ نیز نخواهند آمد که این مسایل را برای ما مورد مطالعه و تحقیق و تدوین راهبرد و برنامه ریزی قرار دهند. لذا من مرزی بین فعالیت‌ اجتماعی و فعالیت‌ سیاسی نمی‌بینم. منتهی اعتقاد جدی دارم که اگر ما همه چیز را در سیاست و سیاست را فقط در مسایل و مشکلات روز و در انتخابات آن هم شب انتخابات خلاصه کنیم، پاسخ نخواهیم گرفت. البته همه این‌ها به معنای نادیده گرفتن مسایل سیاسی روز و پیرامونمان هم نیست.

- به هر حال این انتقاد در مورد شما مطرح هست که سکوت کردید. روزه سکوت گرفتید.

اگر هم روزه سکوت گرفته باشم سعی کردم روزه عمل نگیرم. شعار اصلی انتخاباتی من در سال ۸۴ چه بود؟ یکی این که “اصلاحات گامی به پیش” و دیگری “دموکراسی و حقوق بشر”. آیا این‌ها که گفتم جزء اصلاحات گامی به پیش، رفع فقر و نابرابری و حقوق بشر نیست؟

- ببینید شکل اتفاقات دو سال اخیر بعد از انتخابات ریاست جمهوری به گونه‌ای بود که بیشتر هم‌طیفان شما را در عرصه سیاسی به اعلام موضع‌گیری و حمایت واداشت. در مورد بازداشت‌ها، توقیف‌ها، مسایل دانشگاه‌ها و دانشجویان و استادان و… چیزی که از شما شاهد بودیم، سکوت بود. شما می‌فرمایید خیر سکوت نکردید. پس آیا از راه دیگری مسایل را دنبال می‌‌کردید؟

خوب در سال ۸۸ که سال انتخابات بود من به طور نسبی فعال بودم. ترجیح می‌دادم اقداماتی را که عملاً شروع کرده بودم و بر اساس نوع تفکر و گرایش علمی و اخلاقی ام ادامه دهم. من در مسئولیت اجرایی و سیاسی گذشته خواه ناخواه در مناسبت‌ها و موقعیت‌هایی اعلام موضع و اظهار نظر می کرده ام و نوع موضع‌گیری هایم نیز مشخص بود. اما بعد از آن احساس کردم باید به مسایل به طور عمیق تری بپردازم و سعی کنم با کار مطالعاتی و هم‌اندیشی با تخصص‌های مختلف به راه‌حل‌های مشترک برسیم و این اقدام شروع شد. نمی‌خواستم این ضرورت تحت‌الشعاع مسایل مقطعی قرار بگیرد. یکی از مشکلات جوامع جهان سوم این است که کمتر به فرصت‌های مطالعه و اندیشه، آن هم به صورت جمعی و سیستمیک توجه می‌کنند. بعد هم اگر آن اندیشه ها بعد از مدتی تبدیل به سیاست‌ها و برنامه‌های کلان شود فرصت استمرار پیدا نمی‌کند – به خاطر بحران‌های سیاسی، اجتماعی و مدیریتی – و آن وقت کشور زمان را از دست می‌دهد. عنصر زمان امروز بسیار اهمیت پیدا کرده است. من فکر می‌کنم یکی از مصادیق عصر و زمانی که خدای ما در سوره والعصر به آن سوگند می‌خورد، امروز است. به خاطر پیشرفت علم و تکنولوژی و سطح آگاهی عمومی، آن قدر تحولات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی پر شتاب، در حال تغییر و در برخی موارد تخریبی است که ما اجازه نداریم فرصت‌ها را از دست بدهیم. یعنی در هر شرایطی آن مسئولیت، آن رسالت که بهره‌گیری از وجه امتیاز انسان نسبت به سایر موجودات است، یعنی قدرت تفکر و تعقل، تصمیم‌گیری و ‌انتخاب، کار جمعی و مدنی، ‌تأمل و تحقیق جمعی نباید تحت‌الشعاع حتی مسایل درست روزمره قرار بگیرد. این بود که آن حرکت ادامه یافت. من در انتخابات دهم منفعل نبودم، در حدّ توانم هم نظر دادم، ‌هم سفر کردم و هم حرف زدم. فقط هفته آخر منتهی انتخابات در ایران نبودم، چون از چند ماه قبل برنامه‌ریزی کرده بودم که در یک کنفرانس علمی در لهستان شرکت کنم. بعد که برگشتم مصادف با اتفاقات رخ داده و یا در حال جریان انتخابات دهم بود. پس این نبود که بی‌تفاوت باشم، ‌اما فقط درحد وظیفه‌ای که فکر می‌کردم عمل کردم.

- خیلی علنی نیست؟

من در همه دوره‌های فعالیت سیاسی و اجرایی‌ام تلاش کرده‌ام عملکردی شفاف داشته باشم ولی به جای این که روی اشخاص متمرکز باشم روی معیارها تمرکز کنم. در این مرحله هم غیر از این نبود چه در مورد جریان‌های سیاسی و چه در مورد دوستان عزیزی که در حبس هستند یا کاندیدا بودند یا هوادار آن‌ها بودند، سعی کردم به معیارها بپردازم و تا آن‌جا که قبول داشته باشم آنها را ترویج کنم. این را مؤثرتر می‌دانم.

چرا؟

چون فکر می‌کنم این نوع برخورد هم اثربخشی بیشتری در مخاطبان ما که جامعه هستند، دارد و هم استمرار بیشتری پیدا می‌کند و در نهایت بهتر نتیجه می دهد.

- بخشی‌اش هم شاید مصلحت باشد. همین که ما مجوز گفت‌وگو با شما را داریم.

این هم چون شما تشخیص مصلحت دادید می‌تواند باشد. اما این یک تصمیم مقطعی نبوده، تدبیر بوده است. در این جهت گیری سعی کردم از امکاناتی که داشتم استفاده کنم. مثلا تا وقتی که وبلاگ من را فیلتر نکرده بودند علیرغم همه تراکم کاری از همان اواخر اسفند ۸۳ در وبلاگ فعال بودم، حسب شرایط روز یا موضوعاتی که از نظر خودم اهمیت داشت، مطلبی می‌نوشتم و ده‌ها و صدها نظر و کامنت می‌آمد، اما وقتی فیلتر شد دیگر ارتباط دو طرفه نبود.آن هم چند ماهی است که تعطیل شده است. فضای رسانه‌ای رسمی را هم که خودتان بهتر می‌دانید، شعار من در دوران انتخابات نهم ریاست جمهوری، دولت بی‌سانسور بود، ولی یکی از تبعات سیاست‌های دولت کنونی فیلتر وبلاگ‌ها از جمله وبلاگ من بود. از نظر خودم حقیقتاً دلیلی برای فیلتر شدن این نوع مباحث وجود ندارد به جز تنگ نظری و سوء‌ظن و بدبینی و دشمن انگاری همه. به نظر من این که یک نفر که زمان مدیدی از مسئولان این کشور و کاندیدای ریاست جمهوری بوده و از همه فیلترها با هر مکانیزمی برای انتخابات عبور کرده (البته به کیفیت انتخابات نهم که مورد تاییدم نبود و اعلام هم کردم در این‌جا کاری ندارم) و به زبان علمی و شفاف مسایل خود را با مخاطبانش که عمدتاً جوانان هستند، مطرح می‌کند این را باید تقویت نظام دانست. این تضعیف نظام نیست. ولی چه می‌شود کرد؟

- شما به وبلاگتون اشاره کردید که این یک نمونه کوچکی است از آن چه طیف شما طی این دو سال با آن مواجه بود. مثلاً انحلال حزبی که مولود جنبش دوم خرداد بود و شما با نام آن وارد انتخابات ریاست‌جمهوری شدید.

در مورد احزاب و رسانه‌ها و مطبوعات هم نظرم همین است. باید ضابطه قانونی داشت. قبول دارم قانون محترم است و طبق آن افراد به شکل فردی و جمعی و حزبی می‌توانند و باید فعالیت کنند و اگر خارج از آن بود می‌توان برخورد کرد. اما همه این‌ها به نوع نگاه و تفکر مبنایی و نه ابزاری به قانون باز می‌گردد. این که من می‌گویم مهم‌تر از فرد، نوع نگاه و معیار تفکری است که شکل می‌گیرد به همین دلیل است. به جای این که فقط موارد را ببینیم باید ریشه آن اقدام‌ها و اصل آن کارها را مورد توجه قرار دهیم. سرچشمه همه این کارها یکی است. ناآگاهی به شرایط زمانه و نوع نگاه غیر واقع‌بینانه و تنگ‌نظرانه ای است که با واقعیات‌های امروز جامعه ما و جامعه جهانی که در عصر ارتباطات و جهانی شدن هستیم تطبیق ندارد. این نوع نگاه با اسلام نابی که وجود داشته و باید وجود داشته باشد هم تطبیق ندارد. در اسلامی که ما به آن اعتقاد داریم واقعاً اصل بر برائت و آزادی است، مگر آن که خلافش ثابت شود. آن اسلام انسان را پاک می‌داند، انسان فطرتاً پاک آفریده شده است. حقگرا و عدالت‌جو آفریده شده است. خوب اگر از این‌ها فاصله گرفت باید به زمینه‌های آن توجه کرد. زمینه‌های فکری و تربیتی‌ که از خانواده و جامعه و رسانه جمعی که صدا و سیماست شروع می‌شود تا مهدکودک و مدرسه و دانشگاه و فرهنگ عمومی و نوع حکومت و مدیریت. من برای این سیاست‌ها و تصمیم‌هایی که از دل‌ آن‌ها انحلال احزاب و نهادهای شناخته شده و خوش سابقه سیاسی و برخورد با شخصیت‌های دلسوز کشور و انقلاب در می‌آید سخت نگرانم و معتقدم ادامه این روند، صدمات جبران‌ناپذیری دارد که تضعیف نظام و منافع ملی را در پی خواهد داشت.

- برای اتفاقات دو سال اخیر بعد از انتخابات ریاست‌جمهوری شما چه نامی می‌گذارید؟ اظهارنظرها متفاوت است. جنبش؟ شورش؟ انقلاب مخملی؟ حرکات ضدانقلابی؟ رویداد سیاسی؟

بیشتر من فکر می‌کنم آنچه در جامعه رخ داده است، در ادامه جنبش اصلاحات است و برای جامعه‌ جوانی که رو به آینده است، طبیعی هم هست. چون جوان رو به آینده است. بندة نوعی اگر واقع‌بین باشم- در هر سطح و مسئولیتی که باشم فرقی نمی‌کند- که در دهه پنجم یا ششم یا هفتم و هشتم و… زندگی هستم – باید فرصت را به فرزندانمان یعنی نسل سوم و چهارم انقلاب بدهیم که وارد عرصه شوند و با خوش‌بینی و حسن‌ظن با آن‌ها برخورد کنیم، تجارب خودمان را در اختیار آن‌ها قرار دهیم، از آن‌ها پشتیبانی فکری و اخلاقی کنیم تا بتوانند آینده را تضمین کنند به نظرم این واقع بینی وجود ندارد. به همین دلیل هر حرکتی که از طرف این نسل که فرزندان خودمان هستند صورت بگیرد، با چشم توطئه به آن نگاه می‌شود، بعد اسمش می‌شود ضد انقلابی یا آن که مرتبط با آن سوی مرزهاست! بنده می‌گویم اتفاقاً این نسل از نظر خردگرایی از نسل‌های قبل خودش که ماها باشیم منطقی و خردگراتر است. ماها احساساتی‌تر بودیم و این به خاطر شرایط زمانه هم هست، چون جامعه جهانی هم رو به تکامل است. نوع نگاه اعتقادی ما ایجاب می‌کند که به سمت یک جامعه مطلوب و مدینه فاضله‌ای حرکت داریم. طبیعی است نسل جدید از ما خردگراتر باشد، روی مسایل بیشتر تأمل کند و روی نظرات خود بایستد. چیز بدی که نیست، این اعتماد به نفس یعنی عقلانیت بیشتر و دوری از افراط و تفریط. باز هم من تاکید می‌کنم اگر نوع نگاهمان را اصلاح کنیم، نوع برداشت‌مان را از مبانی اعتقادی و فرهنگی اصلاح کنیم، از زمانه بیشتر درس بگیریم، از سرنوشت جوامع، اقوام و حکومت‌های گذشته بیشتر درس و پند بگیریم، نه گذشته ۲ هزار سال قبل، گذشته ۱۰ سال و ۳۰ سال قبل را می‌گویم، رژیم قبل را می‌گویم و اتفاقاتی که همین الان در کشورهای اسلامی منطقه رخ می‌دهد باید درس‌آموز باشد. اگر مثبت‌تر نگاه کنیم بسیاری از اتفاقاتی که افتاده قابل قبول، طبیعی است و نتیجه عملکرد کلی نظام اجتماعی و مدیریت هایی است که رای و نظر خود را به خواست عمومی ترجیح می دهند.

- برخی‌ معتقدند تضاد بین ساختار سیاسی اجتماعی منجر به خلق این فضا شد.

باید ببینیم این ساختارها نتیجه چه چیزی بوده است؟ نتیجه نوع تفکر و اندیشه ما بوده که در قالب یک ساختار و نظام اجتماعی و حکومتی خود را نشان می‌دهد. در چارچوب آن ساختار است که رفتارها شکل می‌گیرد. من باز نوع رویکرد و نوع برداشت از مبانی دینی، فکری و سیاسی را زمینه‌ساز این ساختار می‌دانم. قبل از این که ساختارها بخواهد با هم در حالت تعارض قرار بگیرد، نوع تفکر، نوع برداشت ‌ها و نگاه‌هاست که در تعارض قرار می‌گیرد. آن جا باید مسایل حل بشود.

- راه‌حل آن در این مرحله چیست؟

این است که در یک فضای کاملاً سالم، آزاد و دموکراتیک با به رسمیت شناختن تکثر جامعه، حقوق مخالف و تفاوت‌ها و نه تبعیض‌ها، متفکران جامعه و صاحب‌نظران بنشینند و با هم گفت‌وگو کنند. حقوق جامعه را به رسمیت بشناسند و در یک شرایط برابر، صادقانه و احترام‌آمیز به راه‌حل برسند.

- و اگر به راه‌حل نرسیدند؟

در این صورت باز دلیلی نیست که در حالت تضاد و تعارض قرار بگیرند و بخواهند یکدیگر را حذف و یا حقوق اساسی مردم را زیر پا بگذارند.

- با این اوصاف فکر می‌کنید امکان خلق فضای جدید سیاسی وجود داشته باشد؟

بله، البته زمان می‌برد. اما اگر نخواهیم به آن تن دهیم، جبر زمانه این نوع واقعیت‌ها را به ما تحمیل خواهد کرد، منتهی با خسارت و هزینه بیشتر. پس بهتر است انسان که یک موجود متفکر و انتخاب کننده است، در یک شرایط مناسب خودش انتخاب کند و اجازه ندهد که جبر زمان آن را با تلخی تمام به جامعه یا نظام اجتماعی تحمیل کند که در دوره معاصر بسیار هم اتفاق افتاده. سرنوشت حکومت‌ها و جوامع در طول تاریخ می‌تواند برای ما درس باشد، اگر مطالعه کنیم. یکی از مشکلات فرهنگیو تربیتی ما این است که کمتر عادت به مطالعه داریم.

- در ریشه‌یابی حوادث اخیر آن را ادامه جنبش اصلاحات دانستید. الان پایگاه اجتماعی اصلاح‌طلبان را چطور می‌بینید و این زمزمه‌هایی که برای حذف کامل اصلاحات می‌شود را محتمل می‌دانید؟

بدون مطالعه و رجوع به شاخص‌ها اظهارنظر نمی‌کنم. یکی از دلایل سکوتم نیز به همین خاطر است. تحقیق نکرده ام، اما فکر می کنم به طور نسبی اصلاحات پایگاه خوبی در میان مردم دارد. مردم به اصلاح‌طلبان ‌اعتماد بیشتری دارند. بله من انتقاد می کنم که در دوره اصلاحات از فرصت‌ها خوب استفاده نشد، نه این که نخواسته باشند، تا حدی استفاده شد و فرصت‌هایی هم از دست رفت، نه برای خود اصلاح‌طلبان، برای رشد جامعه و پیشرفت کشور. روند گذشته ممکن است باعث سرخوردگی‌هایی هم شده باشد. اما در مقایسه عملکرد دولت اصلاحات و رفتار مسئولان آن در ابعاد اخلاقی، تامین ‌حقوق و آزادی و امنیت مردم، احترامی که برای ملت و دولت ایران در سطح جهانی وجود داشت، فکر می‌کنم در این مقایسه پایگاه اصلاحات نه تنها تضعیف نشده بلکه تقویت هم شده است. این برداشت شخصی من است. به نظر من راه ادامه دارد. خیلی نباید عجول بود و در عین حال نباید توجیه‌گر وضع موجود هم بود. اگر بخواهیم خیلی اصولی فکر کنیم از یک طرف باید آرمان‌هایمان را در نظر داشته باشیم و از طرف دیگر به واقعیت‌های جامعه، محیط و توان خود و توان جمعی هم توجه کرد. نه در آرمان‌ها و ایده‌آل‌ها ذوب و از واقعیت‌ها جدا شد و نه در واقعیت‌ها و روزمرگی ها به عقب بازگشت و آرمان‌ها را فراموش کرد. تفکر راهبردی این است که با شناخت دقیق و عالمانه واقعیت‌های محیطی، آرمان‌های بلندمدت را در نظر بگیریم و با تدوین استراتژی‌ و برنامه ریزی مناسب، گام به گام به سمت هدف نزدیک شویم. اگر بخواهیم تعریف اصلاح‌طلبانه هم بکنیم، باز راهش همین است نه راهی که یک شبه به هدف برسیم. انقلاب هم فکر نمی‌کنم نتیجه‌بخش باشد، چون دوباره باید از صفر شروع کرد. پس اهداف و آرمان‌ها همیشه برای ما ارزشمند هستند و باید به سمت آن حرکت را آغاز کرد و استمرار بخشید. این حرکت در هیچ شرایطی نباید متوقف شود، ممکن است کمی تند یا کند شود، اما نباید متوقف شود.

- مصطفی معین را در دایره اصلاحات چطور تعریف می‌کنید؟

فردی بوده که در حدّ توان خود تلاش کرده به بخشی از وظایف انسانی و اخلاقی که در قبال جامعه داشته است عمل کند. تا زمانی که فکر می‌کرده می‌تواند در یک کار جمعی و اجرایی سنگین کار کند در دولت بوده و به مسئولیت خود ادامه داده است. زمانی که دید نمی‌تواند پاسخگوی آن مسئولیت مشترک از نظر مؤثر بودن و تحقق ایده‌ها و برنامه‌هایی که برای آن‌ها رأی اعتماد گرفته است باشد، حتی از دولت اصلاحات راحت استعفا می‌دهد و کنار می‌کشد، علیرغم تاکیدها و اصرارهایی که از ناحیه رییس محترم دولت و دوستان خوب و دلسوزش مطرح بود. من سه دلیل آن زمان گفتم. آمده بودم بر اساس رأی اعتماد آن هم نه رأی اعتماد مجلس ششم، بلکه مجلس پنجمی که اکثریت آن محافظه‌گرا یا به تعبیر امروزی اصولگرا بودند و بر اساس برنامه‌ای که بدان متعهد بودم کارم را شروع کردم که برنامه تحول در ساختار نظام علمی و آموزش عالی ایران بود و وقتی با برخورد غیرکارشناسانه در شورای نگهبان به بن‌بست می‌رسد، بنده باید اعتراض می کردم. این یک وجه بود. یکی دیگر هم تداخلی بود که معتقد بودم بین وظایف و اختیارات وزارت علوم که در برنامه سوم بر آنها تاکید شده بود و در حال تصویب نهایی بود با شورای انقلاب فرهنگی وجود داشت. من عضو ۲۰ ساله شورای عالی بودم آن هم به عنوان شخصیت حقیقی نه وزیر. معتقد بودم این تداخل مانع از پیشرفت امور علمی کشور می‌شود. مورد بعدی هم در دفاع از حقوق دانشگاهیان و دانشجویان بود که مورد تهدید بودند و بعد از آن هم به کار علمی خود بازگشتم.

- بعد هم که وارد عرصه انتخابات شدید، البته با حکم حکومتی؟

به نظر من یک تعریف حقوقی دقیقی از این واژه نداریم. حکم حکومتی کجا پیش‌بینی و تعریف شده است؟ در قانون اساسی که نیست، در قوانین عادی هم نیست. این است که من اصلاً نمی‌دانم چیست. بیشتر یک واژه سیاسی است که از مجلس ششم و اصلاح قانون مطبوعات شروع شد. اما در رابطه با رد صلاحیت، خودم صریح موضع‌گیری کردم که آن را به رسمیت نمی‌شناسم، گفتم مخاطب من شورای نگهبان نیست، مردم هستند. من نسبت به آن‌ها مسئولیت داشتم و کاندیدا شدم و آن برخورد را غیر قانونی دانستم. بعد که مقام رهبری وارد مسأله شدند که من خبر نداشتم و آن را از رسانه شنیدم، آن جا تفاسیر متفاوت بود. حقوقدانان برجسته ای بودند که می‌گفتند این مسأله حتی مشمول حکم حکومتی هم که تعریف دقیقی ندارد، نمی‌شود. برای این که حکم حکومتی وقتی اطلاق می‌شود که دستور رهبری در تعارض با نظر مثلا نمایندگان مردم قرار بگیرد. در صورتی که شورای نگهبان منتخب مردم نیستند، منصوبین رهبری‌اند. یک رأیی دادند و رهبری هم گفتند در آن تجدید نظر کنید. پس ربطی به حقوق مردم ندارد. شاید بتوان گفت در یک نهاد زیردست تخلفی صورت گرفته که مقام رهبری نسبت به آن متذکر شدند.

- صلاح بود در این شرایط برگردید؟

خود من در تردید جدی بودم که تکلیف من چیست. چون اولاً تصمیم‌گیری مشکل بود و ثانیا کار فردی نبود. من کاندیدای مورد انتخاب گروه‌های مختلف بودم، تصمیم انفرادی دور از اخلاق بود. همان زمان در سالن وزارت کار خیابان آزادی نشستی برگزار شد که از سراسر کشور حامیان من تشکیل داده بودند. از صبح تا عصر بحث شد و قول دادیم بعد از آن تصمیم‌گیری کنیم. تاکید بود بر ادامه حضور و دفاع از نقطه نظراتی که ارائه کرده بودیم. این خرد جمعی به من کمک کرد. من در تردید محض بودم. دنبال قهرمان شدن نبودم و در انتخابات شرکت کردم. این فرصت شخصی نیست. فرصت جامعه ایرانی است. کما این که فکر می‌کنم کار درستی بود. خود رأیی که بنده آوردم علیرغم انتقاداتی که به کیفیت آن انتخابات داشتم و دارم قابل ملاحظه بود. من در شهر خودم نجف آباد و همینطور در اصفهان که بالاترین رای مردم برای نمایندگی مجلس را داشتم، نفر پنجم شدم که هیچ توجیه انتخاباتی ندارد. این‌ها نکاتی است که باید روشن شود.

- و بعد از آن؟

در سه موضوع که دغدغه جدی داشتم، دغدغه‌ پیشرفت علمی ایران، مسایل فرهنگی-اخلاقی و کمک به رفع آسیب‌های اجتماعی کارم را ادامه دادم. بالاخره من یک پزشک هستم و پزشک بیشتر به دنبال تشخیص درد، پیشگیری از بیماری و در زمان مناسب درمان آن است. با همان نگاه آسیب‌شناسانه سعی کردم در وجه اجتماعی هم فعال باشم. برخی از دوستان نزدیک به خصوص جوان‌ترها که در دوره انتخابات نهم “ستاد نسیم” را تشکیل دادند یا توجیه نبودند یا منتقد بودند. من دفاع می‌کردم که این کنارکشیدن از صحنه نیست. حتی کنار کشیدن از عرصه سیاست هم نیست. این کاری است که مغفول واقع شده و من انتقاد متقابل و جدی‌تر از شما دارم. انتقاد من هم به دانشگاهیان است، هم به روشنفکران و هم احزاب سیاسی. من که الزاماً دنبال رییس‌جمهور شدن نبودم. می‌خواستم به وظیفه اجتماعی خودم عمل کنم که خیلی هم مؤثر بود. سیاست که برای ما هدف نیست. سیاست حداکثر وسیله ای است که به اهدافمان برسیم. اهدافی مثل کرامت انسان، عزت نفس، رفاه و پیشرفت فکری و اخلاقی او. این که کشور از نظر علم و تکنولوژی بتواند جایگاه خوبی پیدا کند و به آرمان‌های معنوی و اعتقادی‌اش نزدیک شود، این‌ها اهداف ماست. خود مناصب سیاسی فقط وسیله هستند، مگر رییس‌جمهور شدن هدف است؟ نخیر. یک وسیله است. اگر هدف شد آغاز انحراف است.

- اگر بخواهید دوباره وارد کارزار انتخاباتی شوید چه عواملی در تصمیم‌گیری شما مؤثر است؟

مهم‌تر از همه آزادی انتخابات است. باید فضای انتخابات سالم و عادلانه باشد و تضمین‌هایی داده شود که رأی مردم با نظارت دقیق شمرده و به رسمیت شناخته شود. اگر نباشد من مسئولیتی در خود نمی‌بینم که نه کاندیدا شوم و نه رای دهم، کما این که در انتخابات مجلس هفتم و هشتم هم نتوانستم رأی دهم. چون احساس کردم با آن نظارت استصوابی و رد شدن دو هزار و چند صد نفر من دیگر مسئولیتی در قبال انتخابات ندارم.

- در مجلس نهم چطور؟ قرار نیست کاندیدا شوید؟

مهم‌تر از مسأله کاندیدا شدن من و امثال من، این است که فضای بسته موجود تغییر کند. در شرایطی که بسیاری از سرمایه‌های این نظام در محدودیت و حبس به سر می‌برند، فضای آزاد فعالیت برای احزاب و گروه‌ها وجود ندارد، آزادی قلم و مطبوعات وجود ندارد، ابتدا باید این محدودیت‌ها رفع شود و شرایط انتخابات آزاد، سالم و عادلانه برای عموم جامعه فراهم گردد.

- خانواده شما دکتر معین را در جایگاه یک پزشک ترجیح می‌دهند یا سیاستمدار؟

در دوران مختلف دیدگاه‌هایشان متفاوت بوده است. متاسفانه من به خاطر مسئولیت‌های متعدد و طولانی که داشتم، برای خانواده کمتر وقت گذاشتم. بیشتر بار زندگی بر دوش همسر و فرزندانم بوده است. چه بسا اگر ارتباط بیشتری با من داشتند، می‌توانستند از شرایط بهتری از هر نظر برخوردار شوند. اما انتقاد در هر مرحله‌ای از طرف خانواده‌ام بوده است. مثلاً ابتدا با کاندیدا شدن من در ریاست جمهوری موافق نبودند، اما اواخر کار با من هم رأی شدند که مسئولیت جدی است. اما به طور کلی پزشکی هم مسئولیت سنگینی است. باور کنید تراکم کاری من در این زمان از دوران مسئولیت‌های اجرایی ام کمتر نیست.

- خودتان کدام را دوست دارید؟

برای من وضع فعلی لذت‌بخش‌ تر است، چون خودم انتخاب می‌کنم و می‌دانم اثربخشی بیشتری دارد. صادقانه‌تر و خالصانه‌تر است. مخاطبانم دانشجویان یا افرادی هستند که در معرض آسیب‌اند. چه بسا بیشتر هم مورد رضایت خدا قرار می‌گیرد. البته طبیعی است در این مرحله خانواده راضی‌تر باشند. اعتراضی به پزشک بودنم ندارند چون یک کار انسانی است که انتخاب دوران جوانی من بوده است. تحمیلی هم نبود، خودم آن را انتخاب کردم.

- همسرتان خانه‌دار هستند؟

خانه‌دارند. اما در مسایل پزشکی و اجتماعی به من کمک می‌کنند.

- و سخن آخر

انسان اگر بتواند انگیزه‌اش را برای خدمت به همنوعان خود با یک هدف بلند خالص کند و به طور جدی تلاش کند، هر کاری شدنی است. اصلاً نباید شک کنید. هیچ محدودیت مادی و سیاسی وجود نخواهد داشت. چون انسان مخلوق پروردگاری است که لایتناهی است. بیشتر مخاطبان من جوانان و نوجوانان هستند. جوانان باید مظهر نشاط و انرژی و آرمانخواهی و خستگی ناپذیری باشند و در همین شرایط هم می‌توانند امید به آینده داشته باشند. باید تلاش کنند.

منبع: شرق


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به norooz-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به norooz@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

بازار امروز

Loading currency converter .. please wait

loading
currency converter
please wait
....

خبرهاي گذشته