هستي نيوز،از آن سوي فيلتر جمهوري اسلامي خبر پراكني ميكند

-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد...
http://groups.google.com/group/hasti-news
------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۹۱ شهریور ۲۰, دوشنبه

Latest News from Iran Green Voice for 09/10/2012

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



 

عیسی سحرخیز روزنامه نگار زندانی و فعال سیاسی در اعتراض به رعایت نشدن قانون در پرونده قضایی اش، پس از انتقال شنبه شب به زندان رجایی همچنان در اعتصاب غذا و دارو به سر می برد.

به گزارش خبرنگار کلمه، این روزنامه نگار دربند تاکید کرده است تا زمانی که شرایط درمان و پزشکی ام طبق توصیه ی پزشکان مهیا نشود به اعتصاب خود ادامه خواهم داد.

این در حالی است که پزشکان زندان رجایی شهر مجدا روز یکشنبه نامه ای تنظیم کرده اعلام کرده اند که همانطور که قبلا نیز گفته ایم ما در زندان نمی توانیم برای عیسی سحرخیز کاری انجام دهیم و مسئولیتی در قبال جان او نخواهیم پذیرفت زیرا که جان او در خطر است.

در حالیکه عیسی سحرخیز بیش‌ از شش‌ماه در “حصر بیمارستانی” و تحت مداوا بود، هم‌زمان با اجلاس سران جنبش غیرمتعهدها و مقارن ساعت ۱۰ شب سه‌شنبه، هفتم شهریور به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شده و از همان زمان دست به اعتصاب غذای تر اعتراضی و پس از چند روز اعتصاب دارو زد.

عیسی سحرخیز که پیش از این خطاب به گزارشگر حقوق بشر سازمان ملل نامه نوشته بود و از اراده حکومت برای «مرگ خاموش» مخالفان نوشته بود و کارگروه بازداشتهای خودسرانه سازمان ملل هم خواستار آزادی وی شده بود، همزمان با حضور بان کی مون در تهران به زندان اوین منتقل شد و تحت کنترل امنیتی بیش از پیش قرار گرفت.

او پیشتر گفته بود: چنانچه قانون درخصوص پرونده قضایی وی رعایت نشود و برخلاف نظر پزشکان معالج؛ وی را دوباره به زندان منتقل کنند، از همان روز نخست دست به اعتصاب‌غذا خواهد زد.

اعلام اعتصاب غذای عیسی سحرخیز در شرایطی است که پیشتر پزشکان معالج وی در ماه مبارک رمضان سحرخیز را به دلیل مشکلات کلیوی و قلبی از روزه گرفتن منع کرده بودند و هم اکنون آغاز اعتصاب غذای سحرخیز، نگرانی نسبت به وضع وخیم جسمی این فعال سیاسی و مطبوعاتی را شدت بخشیده است.

سحرخیز تیرماه ۸۸ و در پی بازداشت های گسترده پس از انتخابات ریاست جمهوری دستگیر و سپس توسط قاضی صلواتی، رییس شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به اتهام “توهین به رهبری و تبلیغ علیه نظام” به سه سال حبس محکوم شد. خرداد ماه با وجود تمام شدن حکم سه سال محکومیت عیسی سحرخیز وی بر خلاف روند جاری آزاد نشد.

این روزنامه نگار که در زندان رجایی شهر به سر می برد مرداد ماه در نامه ای به دادستان تهران خواستار استفاده قانونی از حق مرخصی شد. سحرخیز تا کنون از حق مرخصی عادی و استعلاجی محروم بوده و در مدت حبس، تنها به صورت تحت الحفظ و با حضور ماموران به بیمارستان منتقل شده است.


 


 

ندای سبز آزادی ـ کاوه مشرقی: صدها دختر جوان و زن ایرانی دیروز بار دیگر «جنس دوم» بودن را در جمهوری اسلامی تجربه کردند. آنان پشت درهای سالن 12 هزار نفری آزادی متوقف شدند و اجازه تماشای بازی حساس دوم بین تیم های ایران و ژاپن را نیافتند. مسابقه ای که مشخص می کرد آیا ایران می تواند برای نخستین بار در لیگ جهانی حضور یابد یا نه.

صبح دیروز فدراسیون والیبال جمهوری اسلامی در اعلامی غیرمترقبه و خبری یک باره، عنوان کرد که بانوان اجازه تماشای مسابقه والیبال را ندارند. این اعلام در حالی صورت گرفت که در نخستین دیدار تیمهای والیبال ایران و ژاپن، روز جمعه هیچ ممانعتی در مورد حضور زنان صورت نگرفته بود. شاید مشکل هم از آنجا شروع شد. وقتی برخی خبرگزاری ها از حضور پرشور دختران نوجوان و جوان و زنان ایرانی در استادیوم نوشتند و عکس های آنان را در حال شادی و تشویق تیم ملی والیبال منتشر کردند.

با وجود تاکید فدراسیون والیبال، صدها نفر از زنان ایران به استادیوم آزادی و محل مسابقه رفتند. آنها تنها بخش کوچکی از زنانی بودند که مایل به دیدن این مسابقه در سالن و از نزدیک بودند اما از تماشای آن محروم شدند. حتی خبرگزاری های رسمی و همسو با حکومت ایدئولوژیک در ایران، شمار آنان را «بیشتر از هزار نفر» اعلام کردند. این زنان با وجود ممانعت نیروی انتظامی و تلاش پلیس برای دور کردن آنان از محل، پشت در‌های سالن بازی تجمع کردند.

ماموران نیروی انتظامی و حراست سالن البته کوشیدند آنها را با ماشین‌های مخصوص از محوطه خارج کنند.

سخت گیری در مورد حضور زنان حتی شامل خبرنگاران زن هم شد. ورود آنان هم به سالن ۱۲ هزار نفری ممنوع اعلام شد.

 

اعتراض سرمربی خارجی تیم ملی والیبال

خولیو ولاسکو، سرمربی ایتالیایی و آرژانتینی تبار تیم ملی ایران، دیروز و پس از پایان بازی تیم ملی والیبال با ژاپن در کنفرانس خبری قبل از هر چیز به انتقاد از سیاستی پرداخت که مانع از حضور بانوان به ورزشگاه آزادی شد.

خولیو ولاسکو در جشن صعود تیم ملی به لیگ جهانی، این پیروزی مهم را به کسانی هدیه کرد که به ورزشگاه راه پیدا نکردند: زنان.

به گزارش خبرآنلاین، سرمربی ایتالیایی ـ آرژانتینی تیم ملی والیبال ایران گفت: «اين برد تقديم به تمام زنان ايراني كه واليبال ايران را دوست دارند. به نظر من در حضور پرشور هواداران واليبال بايد بانوان هم حضور داشته باشند، چراكه واليبال يك ورزش خانوادگي است و در آن بوي خشم، جنگ و بي‌ادبي وجود ندارد.»

ولاسکو هم وضع زنان را در جمهوری اسلامی لمس کرده: «من در تمام كشورهاي زيادي كه در آنها كار كردم، حضور پررنگ بانوان را در كنار واليبال ديده‌ام و بايد اين شرايط در ايران وجود داشته باشد»

 

آیا طلسم ممنوعیت ورود زنان می شکند؟

زنان ایران هرچند گاه امکان دیدار مسابقات والیبال و بسکتبال را داشته اند، اما در تمام عمر جمهوری اسلامی از مشاهده مسابقات فوتبال در استادیوم محروم بوده اند. درحالی که با اتفاق دیروز، دور جدیدی از سخت گیری (که معلوم نیست ریشه و خاستگاه اش کجاست) شروع شده، شاید حاکمان در جمهوری اسلامی مجبور شوند درهای استادیوم فوتبال را هم به زودی به روی زنان باز کنند.

با مشخص شدن تهران به عنوان میزبان مسابقات زیر ۱۶ سال آسیا، طلسم ورود بانوان به ورزشگاه‌های ایران نیز ظاهرا شکسته می شود. کنفدراسیون فوتبال آسیا از لزوم حضور بانوان در ورزشگاه‌ها گفته و علی کفاشیان رییس فدراسیون فوتبال جمهوری اسلامی نیز از تابع بودن نسبت به دستورات کنفدراسیون آسیا.

رییس فدراسیون فوتبال در پاسخ به این پرسش که با توجه به بین‌المللی بودن این تورنمنت بانوان نیز می‌توانند در ورزشگاه اکباتان و دستگردی حضور داشته باشند، گفته: «ما طبق قوانین AFC عمل می‌کنیم و تابع‌‌ همان هستیم و تمام تلاشمان این است هر آنچه کنفدراسیون فوتبال آسیا می‌خواهد را برآورده کنیم»

به گزارش تابناک، شین منگیل، رئیس کمیته مسابقات فوتبال قهرمانی نوجوانان آسیا تاکید کرده که نباید تبعیضی بین زنان و مردان تماشاگر جهت حضور در ورزشگاه‌ها وجود داشته باشد و مسئولان جمهوری اسلامی موظفند شرایط لازم را برای حضور بانوان در ورزشگاه‌ها فراهم سازند.

به گزارش ایسنا، رقابت‌هاي قهرماني زير 16 سال فوتبال آسيا از اول مهرماه در ورزشگاه اكباتان و دستگردي تهران برگزار مي‌شود و تیم فوتبال زیر 16 ساله های ایران با لائوس، يمن و كويت هم گروه است.

نخستین روز مهرماه آتی، شاید نخستین چالش جدی حاکمان ایدئولوژی محور با ورود زنان به استادیوم های فوتبال باشد. هرگونه سخت گیری یا ایجاد مانع توسط حکومت برای ورود زنان، می تواند محرومیت های بسیار سنگینی را متوجه تمامی تیم های ملی و باشگاهی ایران در رقابت های بین المللی کند و چالشی جدید برای اقتدارگرایان حاکم در ایران باشد که با بحران رو به تزاید در مناسبات خارجی دست به گریبان اند.

 

احمدی نژاد : رهبری گفت موضوع را جمع کنید

بیش از شش سال از دستور غیرمترقبه ی احمدي نژاد مبنی بر امکان حضور زنان در استادیوم ها، آن هم در اوج اجراي طرح ها و برنامه هاي محدود کننده اجتماعي توسط نیروهای انتظامی، می گذرد.

در همان نخستین سال ریاست جمهوری احمدی نژاد، و درحالی که طرح «برخورد با بدحجابي» درحال اجرا بود، احمدی نژاد که نسبت به رای و جایگاه خود در نظام سیاسی متکی به ولایت مطلقه فقیه، متوهم شده بود در دستوری به سازمان تربیت بدنی نوشت: «شرایط حضور زنان در ورزشگاه ها و مسابقات ورزشی را فراهم کنید.»

انتشار این خبر و تصمیم سازمان تربیت بدنی برای عملی کردن پیشنهاد احمدی نژاد، مساوی بود با واکنش ها و فتاوای برخی مراجع.

آیت الله فاضل لنکرانی ضمن جایز نداستن حضور زنان در محل هایی که امکان اختلاط وجود دارد، فتوا داد: « اولاً از نظر فقهي روشن است كه نظر زن به بدن مرد حتي بدون لذت و ريبه جايز نيست و ثانياً از مسائلي كه اسلام روي آن تكيه فراوان دارد عدم اختلاط زن و مرد است و ملاحظه شده است كه اختلاط در جوامع غربي و متأسفانه در برخي نهادهاي داخلي چه مفاسد فراواني به دنبال داشته است. بنابراين شركت بانوان در مكانهاي عمومي ورزشي كه همراه با اختلاط است به‌هيچ وجه جايز نيست.»

آيت الله نوري همداني، از مراجع همسو با حکومت و همدل با احمدی نژاد هم ضمن جایز ندانستن حضور زنان در ورزشگاه ها، اعلام کرد: «انتظار مي رود در اين قبيل جريانها رئيس جمهوري محترم با حوزه هاي علميه و علماي اسلام مشورت به عمل آورد»

آيت الله مصباح يزدي نیز که ازجمله حامیان جدی احمدی نژاد در آن هنگام محسوب می شد اعتراض شديد خود را نسبت به دستور احمدی نژاد اعلام كرد. مسئول دفتر مصباح يزدي، اعلام کرد: «اين تذكر توسط دو نفر به صورت شفاهي به رئيس جمهوري منتقل شد و حضرت آيت الله مصباح يزدي فرمودند من به وظيفه شرعي خود عمل كردم و هركس هر طور كه وظيفه شرعي خود ميداند، عمل كند.»

آيت الله مكارم شيرازي هم در اظهارنظری گفت: «در همه‌جای جهان ورزشگاه‌های فوتبال به عنوان مکان‌های ناامنی شناخته می‌شوند که درگیری، زد و خورد و حتی گاه کشته‌هایی در پی دارد. هنگامی که همه در خانه به راحتی می‌توانند این مسابقات را به صورت زنده در تلویزیون ببینند، چه ضرورتی وجود دارد که بانوان و خانواده‌ها در فضای نا‌امن ورزشگاه‌ها و در این اماکن حضور پیدا کنند؟»

آيت الله صافي گلپايگاني نیز از دیگر مراجعی بود كه نسبت به این دستور احمدی نژاد اعتراض کرد. وی در پيامي‌ اين‌ كار را خلاف‌ شرع‌ و تنازل‌ ظاهر از مواضع‌ اسلامي‌ برشمرد و از مسئولان‌ خواست‌ كه‌ با اعلام‌ لغو اين‌ عنوان‌، نگراني‌ها را رفع‌ كنند: «حضور بانوان‌ در اين‌ گونه‌ برنامه‌ها خلاف‌ شرع‌ و تنازل‌ ظاهر از مواضع‌ اسلامي‌ است.»

واکنش ها در قم و مجلس هفتم به پیشنهاد احمدی نژاد چنان بود که سخنگوی دولت مجبور شد با برگزاری نشستی خبری کار را تمام کند. غلامحسین الهام، سخنگوی وقت دولت اعلام کرد: «حضرت آیت الله خامنه ای، مقام معظم رهبری، در طی دستوری، خواستند تا در این خصوص، نظر مراجع تأمین شود و این تصمیم مورد تجدید نظر قرار گیرد. در پی این دستور، رییس جمهوری، تأکید کرده است که در این زمینه طبق نظر رهبری عمل خواهد شد.»

چندی پیش احمدی‌نژاد، بار دیگر و به زیرکی، به موضوع مزبور پرداخت و توپ ممنوعیت ورود زنان به استادیوم ها را به زمین رخبر جمهوری اسلامی انداخت. احمدی نژاد گفت: «با یکی از کسانی که قبلاً به ایشان ارادت داشتیم و الآن هم دوست‌شان داریم، چهل و پنج دقیقه صحبت کردیم که تمام این چهل و پنج دقیقه به فحش و ناسزا به دولت گذشت... گفت تمام مسایل و برنامه‌های فرهنگی شما از ارزش‌ها و از مسیر اصلی منحرف است. من گفتم شما یک موضع دولت را نشان بدهید که مخالف فتواهای رهبری باشد. گفت: ورزشگاه‌ها! من گفتم من با رهبری صحبت کردم، رهبری گفتند در دولت‌های دیگر بخاطر اینکه سوء‌استفاده و بهره‌برداری سیاسی ممکن بود بشود، اجازه ندادم ولی ایشان به بنده اجازه دادند. بعد چون فضا خراب شد، ایشان فرمودند موضوع را جمع کنید چون فعلاً مسأله اول مملکت این نیست.»

مسئله، چنان که آیت الله خامنه ای گفت، «جمع» شد؛ اما ظاهرا کمتر ازدو هفته ی دیگر، و با آغاز بازی های فوتبال زیر 16 سال آسیا، دوباره پهن می شود. حاکمان ایدئولوژی محور و اقتدارگرا در جمهوری اسلامی تا کی در برابر مطالبات زنان ایران مقاومت خواهند کرد؟


 


فدراسیون والیبال امروز ورود زنان  به سالن ۱۲ هزار نفره آزادی، برای تماشای دیدار تیم‌های ملی والیبال ایران و ژاپن،را ممنوع کرد با این وجود  تعداد زیادی از بانوان به مجموعه ورزشی آزادی آمدند اما  از ورود آنها جلوگیری شد.درعین حال خوليو ولاسكو سرمربي تيم ملي واليبال، صعود به ليگ جهاني را به مردم به ويژه بانوان ايراني تقديم كرد و آن را يك پيروزي گروهي دانست.

 فدراسيون والیبال امروز اعلام کرد که  ورود بانوان حتی بانوان خبرنگار به سالن دوازده هزار نفری مجموعه ورزشی آزادی براي تماشا و پوشش خبري دومين ديدار تيم ملي واليبال ايران برابر ژاپن در چارچوب رقابت های انتخابی لیگ جهانی والیبال ممنوع شده و تماشای این بازی برای آقايان رایگان است.

به گزارش مهر با این وجود تعداد زیادی از زنان ساعاتی پیش از آغاز بازی به مجموعه ورزشی آزادی آمدند تا شاید بتوانند اجازه ورود به سالن ۱۲ هزار نفری را بگیرند. البته تعداد زیادی از آنها وارد سالن شدند، اما در نهایت با دخالت ماموران یگان ویژه بانوان حاضر در سالن به بیرون هدایت شدند، ماموران یگان ویژه سعی در پراکنده کردن بانوان از مقابل مجموعه ورزشی آزادی داشتند، اما با این حال هنوز تعدادی از آنها منتظر بودند  تا شاید به داخل راه پیدا کنند.

همچنین ماموران حراست سالن ۱۲ هزار نفری آزادی در پایان دیدار تیم‌های ملی والیبال ایران و ژاپن با برخوردی تند و زد و خوردی شدید مانع از حضور خبرنگاران و عکاسان به داخل زمین شدند.

تیم ملی والیبال ایران امروز یکشنبه با شکست ۳ بر صفر ژاپن در مرحله نهایی رقابت های گزینشی لیگ جهانی برای نخستین بار سهمیه حضور در این تورنمنت معتبر را بدست آورد.

پس از پایان این دیدار که در حضور ۱۲ هزار تماشاگر برگزار شد خبرنگاران و عکاسان برای انعکاس جشن صعود ایران به لیگ جهانی و گفتگو با اعضای کادر فنی قصد ورود به داخل زمین را داشتند اما ماموران حراست با برخوردی تند مانع از حضور آنها شدند.

البته در این میان برخی از نمایندگان رسانه های خبری موفق به عبور از سد آنها شدند اما ماموران حراست  با برخوردی توهین آمیز و در عین حال کتک کاری مانع از انجام وظیفه آنها شدند.


 


سیدمصطفی تاجزاده در نامه ایی از مصباح یزدی خواسته تا با پاسخ شفاف به پرسش های او اشتراک یا اختلاف اندیشه خود را با دیدگاه و مبانی فرقه گرایان سلفی – تکفیری اهل سنت که به دنبال احیای نظام خلافت یا استبداد فردی اند، روشن کند.

این عضو در بند جبهه مشارکت ایران اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی به دنبال اعتراض تعدادی از مریدان مصباح یزدی به آنچه که توهین علیه او دانسته اند در نامه خود تاکید کرده اگر پاسخ های وی به این سوال ها در یک جمله خلاصه شود که «چون ما حقّیم پس از این حقوق و آزادی ها برخورداریم و دیگران چون باطلند، از این حقوق و آزادی ها باید محروم باشند»، نباید کسی از این که او را رهبر فرقه گراهای تکفیری می خوانند، گله مند باشد.

چندی پیش تیمور علی عسگری مشاور پارلمانی مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت و نماینده مجلس هفتم با انتشار مطلبی مصباح یزدی را رهبر خوارج از قم معرفی کرده بود.

علی‌عسگری در بخشی از این یادداشت که تلویحا به مصباح یزدی اشاره دارد، می‌نویسد: “نوع رفتار و شکل موضع گیری حضرات انقلابی نما که خود را صاحب بصیرت دینی دائمی می دانند، ثابت کننده این مطلب است که آنها حسرت ولایت دوران شاه را در سر می پروانند.”

پس از آن کانون دانشجویان مدافع انقلاب اسلامی دانشگاه تهران، طی بیانیه‌ای مطالب بیان شده خطاب به مصباح یزدی را محکوم و تاکید کردند: “زخم خوردگان سال‌های گذشته که بواسطه اراده ملت دستشان از منابع عمومی قطع شده و به هر نحو تلاش می‌کنند بار دیگر به قدرت برگردند، طبق معمول به فحاشی روی آورده و با بیان مسایلی که بیش از هر چیز وصف کننده اعمال و گفتار خودشان است، می‌خواهند با فرار به جلو و تطهیر حامی معنوی فتنه ۸۸، خود را آماده بازگشت به عرصه سیاسی کنند اما هیهات که ملت بصیر و تیزبین ایران مانع حضور فتنه‌‌گران، حامیان آنها و ساکتین فتنه در مناصب رسمی و اجرایی کشور خواهد شد.”

از این رو مصطفی تاجزاده از زندان در نامه ایی خطاب به مصباح یزدی از او خواسته تا او با پاسخ دادن به سوالات مطرح شده در نامه نسبت خود را با اسلام خوارجی و طالبانی و اسلام آزاد اندیش معلوم کند.

تاج زاده در پایان سئوالات خود خاطرنشان کرده که اگر آقای مصباح به این سؤال ها، جواب هایی با معیارهای واحدی داد و آن چه برخود و طرفدارانش روا داشت، برای دیگران، از جمله منتقدان خود نیز جایز بخواند، کمال بی انصافی است کسی وی را پرچم دار اسلام تحجر و سخن گوی اسلام سلفی – تکفیری و مدافع گروه های خوارجی در جهان تشیع بخواند و اگر پاسخ های وی در یک جمله خلاصه شود که «چون ما حقّیم پس از این حقوق و آزادی ها برخورداریم و دیگران چون باطلند، از این حقوق و آزادی ها باید محروم باشند»، نباید کسی از این که او را رهبر فرقه گراهای تکفیری می خوانند، گله مند باشد.

 

متن این نامه که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:

در روزنامه ها خواندم که مریدان آقای مصباح یزدی از این که وی به تئوریسین استبداد دینی و پرچم دار اسلام سلفی – تکفیری در ایران معروف شده ناراحتند و از قوه قضائیه خواسته اند اتهام زنندگان را محاکمه کند. من برای کشف حقیقت پیشنهاد می کنم آقای مصباح به پرسش های زیر به طور شفاف پاسخ دهد تا اشتراک یا اختلاف اندیشه وی با دیگاه و مبانی فرقه گرایان سلفی – تکفیری اهل سنت که به دنبال احیای نظام خلافت یا استبداد فردی اند، روشن شود:

۱ – آیا آقای مصباح اسلام را با دموکراسی سازگار می داند یا هم چون سلفی – تکفیری ها آن را مقابل و مخالف دموکراسی می خواند؟

۲ – آیا وی استبداد دینی را پلیدترین نوع استبداد می داند یا خیر؟ اگر استبداد نعلینی را مذموم می خواند، آن را دارای چه ویژگی هایی می داند؟ تفاوت حکومت اسلامی موردنظر وی با استبداد مطلقه فردی یا دیکتاتوری روحانیت چیست؟

۳ – آیا در جمهوری اسلامی ایران، دگراندیشانِ قانونگرا (ملتزم به قانون) حق دارند مانند مصر، ترکیه، لبنان، تونس، فلسطین، عراق، افغانستان، پاکستان، مراکش، مالزی، لیبی و … در انتخابات نامزد شوند؟ مسلمانان و حتی شیعیان منتقد رهبر چطور؟

۴ – آیا شهروندان غیرمسلمان (عرفی گرا، ماتریالیست، سوسیالیست، لیبرال و …) حق دارند مانند کشورهایی که برشمردم احزاب خاص خود را تأسیس کنند؟ آیا وعده رهبر فقید انقلاب اسلامی در پاریس که در جمهوری اسلامی، حزب کمونیست آزاد خواهد بود، راست بود یا دروغ؟

۵ – سؤال فوق را عیناً درباره نشریات و فضای مجازی مطرح می کنم. به علاوه آیا شبکه های متعدد رادیویی و تلویزیونی لازم است در کنترل انحصاری یک نفر (رهبر کشور) باشد؟ (فعلاً به این مسئله نمی پردازم که چرا در کشورهایی که در آن ها رادیو-تلویزیون، شبکه های ماهواره ای، کتاب، نشریات و مجلات، سایت های اینترنتی و … آزاد است، گرایش ها و هنجارهای اسلامی رو به گسترش است اما در ایران بعد از انقلاب به ویژه در سال های اخیر رو به تضعیف و در نقطه مقابل با کمال تأسف دین گریزی و حتی دین ستیزی بین تحصیل کردگان و جوانان رو به افزایش است؟)

۶ – آیا منتقدان قانون گرا حق برگزاری اجتماعات اعتراضی مسالمت آمیز را علیه سیاست های خرد یا کلان کشور دارند؟

۷ – آیا اگر روزی اکثر ایرانیان نظام جمهوری اسلامی را نخواهند، حق دارند آن را به نحو مسالمت آمیز تغییر دهند؟

۸ – چرا آقای مصباح قتل های زنجیره ای (سیاسی، و حتی غیرسیاسی مانند واقعه کرمان) را محکوم نمی کند؟ آیا به باور او کسی یا کسانی حق دارند با تشکیل دادگاه محرمانه برای متهمانی که حاضر نیستند از خود دفاع کنند، احکام مرگ صادر و آن ها را اجرا کنند؟ نظر وی درباره اقدام های غیرقانونی و حرمت شکنانه گروه خوارجی انصارحزب الله در حرم امام رضا(ع) و مرقد رهبر فقید انقلاب اسلامی و راه پیمایی های ۲۲ بهمن و روز قدس چیست؟ آیا وی به استراتژی «النصر بالرعب» یا پیروزی و حکومت بر اساس ترس معتقد نیست؟

۹ – آیا اهل سنت حق دارند در تهران مسجد و منبر ویژه خود را داشته باشند؟ شیعیان در قاهره چطور؟

۱۰ – نظر آقای مصباح در مورد معیارهای دوگانه چیست؟ آیا آن چه برخود نمی پسندد، برای دیگران می پسندد یا خیر؟ آیا حقوق و آزادی هایی را که او برای شیعیان به طور خاص و مسلمانان به طور عام در جوامعی که در اقلیتند قائل است، برای غیرشیعیان و غیرمسلمانان در جایی که مسلمانان یا شیعیان اکثریت را تشکیل می دهند، باور دارد؟

اگر آقای مصباح به این سؤال ها، جواب هایی با معیارهای واحدی داد و آن چه برخود و طرفدارانش روا داشت، برای دیگران، از جمله منتقدان خود نیز جایز بخواند، کمال بی انصافی است کسی وی را پرچم دار اسلام تحجر و سخن گوی اسلام سلفی – تکفیری و مدافع گروه های خوارجی در جهان تشیع بخواند و اگر پاسخ های وی در یک جمله خلاصه شود که «چون ما حقّیم پس از این حقوق و آزادی ها برخورداریم و دیگران چون باطلند، از این حقوق و آزادی ها باید محروم باشند»، نباید کسی از این که او را رهبر فرقه گراهای تکفیری می خوانند، گله مند باشد.


 


محمدرضا عالی پیام شاعر معترض و مردمی دقایقی پیش با وثیقه صد میلیون تومانی از بند ۳۵۰ زندان اوین آزاد شد.

به گزارش  کلمه، محمدرضا عالی پیام شاعر مردمی دقایقی پیش در حالی با وثیقه صد میلیون تومانی از زندان اوین آزاد شد که پیش از این علیرغم موافقت شعبه سوم دادیاری دادسرای اوین روز هفتم شهریور با تبدیل قرار بازداشت موقت این شاعر طنز پرداز به قرار کفالت، دادیار این شعبه از پذیرش کفیل و آزادی محمدرضا عالی پیام با وجود مراجعات مکرر خانواده وی به دلیل اعمال فشار نهادهای امنیتی امتناع کرده بود.

محمدرضا عالی پیام، متخلص به “هالو” روز بیست و هشت مرداد توسط پلیس امنیت بازداشت و سی و یکم مرداد پس از آنکه توسط قناعت کار دادیاری شعبه سوم دادسرای شهید مقدس اوین به اتهام تبلیغ علیه نظام و تشویش اذهان عمومی تفهیم اتهام شد به بند زندانیان سیاسی و امنیتی منتقل شد.

عالی پیام عضو کانون فیلمنامه نویسان سینمای ایران، عضو شورای مرکزی و دبیر انجمن تهیه کنندگان مستقل سینمای ایران، انجمن صنفی شرکت های تبلیغاتی و عضو دایمی آکادمی داوری خانه سینما، عضو چند انجمن ادبی هنری تهران مدیر عامل موسسه مینا فیلم و با حفظ سمت، مدیر مسئول موسسه تبلیغاتی دایره مینا است ، اما چند سالی ست که به شعر و شاعری روی آورده است.

محمدرضا عالی پیام که از وی اشعار طنزی در حوزه مسایل اجتماعی و سیاسی طی سال های اخیر با تخلص “هالو” منتشر شده است پس از ورود به بند ۳۵۰ زندان اوین اقدام به انتشار یک قطعه شعر از درون حبس کرده است.
 


 


ماجرای قطع رابطه ديپلماتيک دولت کانادا با ايران، به جشنواره بين المللی فيلم تورنتو هم کشيده شده و  در مورد فيلم جديد هنرپيشه و کارگردان آمريکايی «بن افلک» موجب تبليغات مضاعف شده است.

فيلم بن افلک با نام «آرگو» داستان تلاش مشترک سازمان اطلاعات مرکزی آمريکا «سی آی ای- سيا» و دولت کانادا برای نجات شش تن از گروگان های آمريکايی، در ايران بعد از انقلاب اسلامی است.

به گزارش خبرگزاری آسوشيتدپرس، داستان فيلم،‌ شرح رويدادهای تاريخی نجات شش آمريکايی است که جدا از گروگان های ديگر، در سفارت کانادا پنهان شده بودند و ماموران سی آ ای (سيا) موظف بودند که آنها را هرچه سريع تر آزاد و از ايران خارج کنند.

برای انجام اين ماموريت ماموران نجات، در کسوت يک گروه فيلمساز کانادايی، برای عمليات وارد ايران می شوند که بن افلک در نقش «تونی مندز» قهرمان فيلم و مامور سی آی ای، ايفای نقش می کند.

به گزارش رادیو فردا بازتاب حضور فيلم «آرگو» در فستيوال بين المللی تورنتو، همزمان با قطع روابط سياسی دولت کانادا با جمهوری اسلامی ايران، در رسانه ها و خبرگزاری های بين المللی چشمگير بوده است.

خبرگزاری رويترز از جمله خبرگزاری هايی است که شرح مفصلی در باره اين فيلم نوشته و طی آن به چگونگی رفتار و کردار ديپلمات های کانادايی در تهران و بويژه «کن تيلور» سفير آن کشور در ايران می پردازد و آن را با عنوان «فرار ناباورانه» توصيف می کند.

بن افلک به گزارشگران گفته است که اگرچه، داستان فيلم به بيش از سی سال پيش بازمی گردد، ولی با زمان حال هم مطابقت دارد؛ به اين معنا که قصه فيلم، هم مربوط به پيامدهای غيرعمدی انقلاب است و هم به مفهوم اين که امروزه نيز ما با همان مسايل بيش از سی سال گذشته دست به گريبانيم.

هنرمند ۴۰ ساله آمريکايی که با ساختن يک فيلم سياسی به عرصه نوينی از تجربه های سينمايی خود گام گذاشته، تمرکز فيلم بر رويدادهای انقلاب اسلامی را به ناآرامی های کنونی در ابعاد بزرگتر شرق ميانه پيوند زده و می گويد که آنچه در بهار عربی در تونس، مصر و سوريه ديده می شود،‌ خطوط موازی پيامدهای غيرعمدی از انقلاب ها در اين کشورهاست.

فيلم «آرگو» با يک اشاره تاريخی کوتاه آغاز می شود و به چند دهه پيش از انقلاب ایران اشاره می کند که ايالات متحده از پادشاه ايران پشتيبانی می کرد و سرانجام اينکه چگونه اقامت شاه در آمريکا پس از ترک ايران، موجب واکنش خشم آلود ‌انقلابيون شد.

بن افلک و داستان پرداز فيلم «کريس تريو»، هر دو براين نکته تاکيد دارند که اگرچه طبق معمول و سنت هاليوود،‌ فيلم با عنصر دراماتيک آرايش شده که يک صحنه تعقيب هواپيمای حامل گروگان ها در باند فرودگاه {مهرآباد} تهران توسط  پليس ايران از آن جمله است، ولی در مجموع، فيلم براساس رخدادهای واقعی ساخته شده است.

کريس تريو فيلمنامه نويس که در مقاله اش با عنوان «فرار بزرگ» در سال ۲۰۰۷ ميلادی سروصدای فراوانی به پا کرد می گويد که فيلم «آرگو» يک افسانه سازی براساس رويدادهای واقعی است.

نقش ايالات متحده در ماموريت نجات شش گروگان آمريکايی تا مدتها پنهان باقی ماند تا اين که در دوران رياست جمهوری بيل کلينتون اطلاعات مربوط به این واقعه در دسترس عموم قرار گرفت.


 


رشید اسماعیلی، عضو شورای سیاست گذاری سازمان ادوار تحکیم وحدت بازداشت شد.

به گزارش ادوارنیوز، ماموران اطلاعات سپاه عصر دیروز با مراجعه به منزل وی و بدون ارایه حکم اسماعیلی را بازداشت کردند. مامورین همچینین لپ تاپ این فعال دانشجویی را نیز با خود بردند.

خانواده وی که امروز توانستند با فرزندشان ملاقات کنند گفته اند که این عضو سازمان ادوار تحکیم وحدت تا تکمیل شدن بازجویی ها با قرار بازداشت موقت در بازداشت خواهد بود.

پیش از این نیز رشید اسماعیلی در سوم دی ماه ۱۳۸۸ درپی احضار اداره اطلاعات اصفهان و مراجعه به این اداره بازداشت و به زندان اصفهان منتقل شده بود. او دانشجوی محروم از تحصیل رشته حقوق بشر در مقطع کارشناسی ارشد از دانشگاه علامه است.


 


سیدمحمد خاتمی، رییس جمهور پیشین کشورمان در دیدار با اعضای انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و دانشگاه علوم پزشکی تهران با ابراز تاسف از اینکه این جمع نتوانسته نشست سالانه خود را علی رغم برنامه ریزی و موافقت اولیه مسؤولان برگزار کند گفت: بسیار متأسفم که جمعی مانند این جمع که پایبندیش را به اسلام، انقلاب، حقوق مردم، عزت کشور و امنیت جامعه در همه دوره ها نشان داده است و به خصوص در این سال های پردغدغه با اعتقاد و تکیه بر اصولی که داشته است، توانسته راه را ادامه بدهد، مصالح کشور را در نظر بگیرد، نمی تواند نشستی عادی و معمولی خود را برگزار کند. آیا این باعث تاسف نیست؟ آیا این نشان دهنده این نیست که مشکل ما و فضای جامعه ما و شیوه هایی که در آن در حال اعمال است دچار اشکال و بیماری است و آیا این نباید درمان بشود؟

به گزارش وب سایت رسمی سیدمحمد خاتمی، وی با تاکید بر اینکه “همه می دانند این جمع جمعی نیست که بخواهد ساختارشکنی بکند و اصول را زیرپا بگذارد چون برای همین اصول قربانیان فراوانی داده و مشکلات زیادی را تحمل کرده” افزود: شما نماینده نسل هایی هستید که بیشترین فداکاری را برای عزت و عظمت کشور و انقلاب و راه امام انجام داده اند و امروز نظرات خاص خود را دارید. آیا هنگامی که می خواهد نشست بگذارد باید با مشکل روبرو شود؟

سیدمحمد خاتمی در ادامه گفت: بنده معتقد نیستم که این تصمیم، تصمیمی است که از بالا گرفته شده باشد. واقعا سطوح بالای کشور از اینکه یک انجمن اسلامی قانونی، سابقه‏ دار شناخته شده یک نشست بگذارد نگران نمی شوند و جلوی آن را نمی گیرند. ولی می بینیم که در عمل این اتفاق می افتد. همانطور که شما می گویید خود دانشگاهیان با این برنامه موافقت کرده بودند اما یک اراده و نیروی است که می گوید اینها غیر خودی هستند و نباید باشند. آنها کی هستند و کجایند؟ متاسفانه آنها هستند که منشا اثر در این کشور شده اند و آنها هستند که دارند خودی و غیر خودی را به این صورت مشخص می کنند و جلوی آنها نیز گرفته نمی شود. این امر انسان را دچار نگرانی می کند. آنها کی هستند که تصمیم می گیرند علی رغم سیاست های لااقل اعلام شده این واقعه رخ می دهد. یک بخشی که مسؤول دانشگاه است هماهنگی می کند و تفاهم می کند ولی یک عده ای می آیند و جلوی آن را می گیرند و بعدا هم حکم می دهند که ما دلمان می خواهد جلوگیری کنیم. کی هستند اینها و از کجا نفوذ کرده اند، باید جلوی آن ها گرفته شود.

رییس دولت اصلاحات با تاکید بر اینکه “دانش و دانایی یعنی تحرّی حقیقت، یعنی تلاش برای دریافت حقیقت. معرفت و دانش یعنی تلاش برای دریافت حقیقت” تصریح کرد: توجه داشته باشیم که بسته به نحوه دید انسان به عالم و آدم و هستی، معنای حقیقت متفاوت است. اگر ما فقط رویه هستی را ببینیم حقیقت عبارت است از ماده و آن چیزی که توسط حس و تجربه قابل کنترل باشد. در این حالت، دیگر آن سوی آن دیده نمی شود، درحالی که اگر دید وسیع تری داشته باشیم فقط رویه هستی بخشی از حقیقت و جزئی از حقیقت است. درحالی که حقیقت بسیار بزرگ تر از جنبه مادی هستی است و تحری حقیقت و دانش، یعنی فرا رفتن از این رویه، نه انکار کردن آن. همین علوم تجربی و به اصطلاح Science که امروز محور کارهای علمی و دانشگاهی و مورد قبول است امر مهمی است و نمی توانیم آن را رها کنیم. اما دانش حقیقی متوقف ماندن در این بخش نیست، بلکه مستلزم فراتر رفتن از آن و هستی را بزرگ تر از ماده، دیدن است و نیز تلاش برای درک آن حقیقت. و اذن حضور یافتن به پیشگاه آن حقیقت متعالی و عالی که اتفاقا اصل بنیاد هستی است.

خاتمی در ادامه افزود: دانش و آگاهی یعنی تلاش برای کسب حقیقت و آگاهی و معرفت درست، محصول آزاداندیشی است یعنی تا انسان در فکر یا تلاش فکری آزاد نباشد، نمی تواند به حقیقت دست یابد یا اگر بیابد نمی تواند آن را تداوم ببخشد و به یک اصلی برای بهبود و ارتقا زندگی تبدیل کند. دانش محصول محیط آزاد است و محصول آزاداندیشی. عادت ها و تعصب ها مانع درک حقیقت هستند، اینکه نظام ها یا حکومت هایی باشند که بیایند برای اندیشه چارچوب مشخصی را معین بکنند و بگویند هیچ کس اجازه ندارد از این چارچوب خارج بشود؛ ضد آزاداندیشی است و در نتیجه ما را به حقیقت نخواهد رساند. ما نمی توانیم دانش حقیقی را کسب کنیم اما اینجا عرض می کنم دانش فقط ساینس نیست. ساینس فقط بخشی از دانش و معرفت است نه تنها دانش حقیقی، بلکه ایمان هم که این همه در قرآن و ادیان الهی بر آن تاکید شده محصول آزادی است. به این معنا که اگر انسان آزاد بود و می‎توانست بیندیشد و انتخاب کند و به ایمان رسید، این ایمان ارزش خواهد داشت والا اگر عادت ها و تعصب ها وجود داشته باشد و انسان باور و توهم باور پیدا کند، ارزش ندارد. این همان چیزی است که در قرآن کریم در مقام نکوهش نسبت به آن منحرفان و کسانی که ادعای ایمان هم داشتند ولی ایمان شان مورد قبول نیست آمده است. «ما پدرانمان و گذشتگانمان و سنت های رایج و عادت ها را اینگونه یافته ایم و ما پیرو آنها هستیم.» درحالی که قرآن چنین باوری را نکوهش می کند؛ «نه، شما بیاندیشید، آزاد بیندیشید، فکر بکنید و به آن حقیقت برسید و ایمان پیدا کنید، این ایمان است که ارزش دارد.» پس حاصل آزادی و آزاداندیشی، تنها حاصل آن دانش و معرفت حقیقی نیست علاوه بر آن، ایمان حقیقی هم محصول یک محیط آزاد و آزاداندیشی است. آزاداندیشی در جوامع آزاد وجود دارد و در آن تحقق پیدا می کند.

به گفته ی وی اگر این واقعیت فلسفی را بپذیریم که دانشگاه خواستگاه دانش و آزاداندیشی است یا باید این گونه باشد. دانشگاه واقعی جایی خواهد بود که در آن تلاش برای یافتن حقیقت در اوضاع مختلف وجود دارد. شیمی، فیزیک، علوم انسانی، فلسفه و معارف هرکدام بخش هایی از حقیقت را می بینند و بخش های اساسی تری وجود دارد که انسان می تواند آن را ببیند، این دانش جایگاهش در دانشگاه است و اگر دانش مستلزم آزادی و آزاداندیشی است دانشگاه هم باید جایگاه آزاداندیشی واقعی باشد، نه اینکه از جاهایی تحمیل شود که شما باید فقط پایبند به آن چه ما می گوییم باشید و حق ندارید از خطوط قرمز و اینگونه مسائل عبور کنید.

خاتمی تاکید کرد: اگر دانشگاه جایی برای آزاداندیشی و آزادی است، رسالت بزرگ آن، دو امر خواهد بود؛ ۱- پاسداری از آگاهی و دانش و معرفت و تلاش برای بسط آن و ۲- پاسداری از آزادی های اساسی و تلاش برای تقویت قدرت انتخاب و اراده انسان ها در جامعه. این رسالتی است که دانشگاه به معنای واقعی کلمه باید داشته باشد.

وی ادامه داد: حال بیایید به سراغ اینکه دانشجو در دانشگاه ها چه کاره است. دانشجو باید تمام نکاتی را که گفتم داشته باشد به علاوه جوانی. جوانی یعنی آرمانگرایی. دانشجوی جوان همیشه فضای برتر و بهتر و روشن تری را پیش رو دارد و به امور روزمره خود قانع نیست. تحول خواهی (این یکی از لوازم گریزناپذیر جوانی است)، آرمان خواهی و تحول خواهی و بلندپروازی از خواسته‏ های یک جوان دانشجوست. او میل به آزادی و استقلال دارد و به دنبال استقلال فردی خود می رود و دوست دارد مستقل باشد، در عین حال که نمی خواهد از پدر و مادر یا جامعه ببرد. او علاقمند است که روی پای خود بایستد، خواستار آزادیست و می خواهد از چارچوب های موجود بیرون بیاید، خودش فکر کند و اندیشه داشته باشد. همچنان که جامعه را مستقل و رشید می خواهد و در عین حال هیچ وقت از وضع موجود راضی نیست. جوان می خواهد جواب همه این خصوصیت ها را در فعالیت هایی که در دانشگاه و جامعه انجام می دهد بیابد و خلاصه کار این است که جوانی که خود را به دانش و آزاداندیشی مجهز می کند و بلند پرواز و آرمان خواه است. در جستجوی وضع بهتری است. و همیشه به فکر بهبود وضعیت موجود است. یعنی اگر وضع بد است بیش از همه می خواهد شرایط تغییر پیدا کند. اگر هم وضع خوب است باز هم به این شرایط قانع نیست و دوست دارد بهتر از آن بشود.

سیدمحمد خاتمی با بیان اینکه “در واقع دانش پژوهی و آزاداندیشی و جوانی حرکت به این سو را اقتضا می کند” گفت: چون بشر تکامل خواه است و این خواستی همگانی است ولی انصافا در دانشگاه و دربین جوانان، این خواسته قوی تر و نیرومندتر بوده و همین وظیفه دانشجو را مهم‏تر می کند. بنابراین وضع بد باید تغییر کند و بهبود یابد و وضع خوب باید بهتر شود. اما لازمه این کار چیست؟ انتقاد! یعنی با دیدی انتقادی به مسائل نگریستن و نیز تلاش برای یافتن راه‏حلی برای حل مشکلات. امنیت لازمه بهبودخواهی و آرمان خواهی است. اگر جامعه‏ ای خواهان رشد دانشجویان خود است باید زمینه انتقاد را فراهم کند؛ انتقاد از برنامه ‏ها، ساز و کارها و روش‏های موجود به خصوص انتقاد از خود و جامعه. اما وجه مهم انتقاد، انتقاد از قدرت است. به دلیل اینکه قدرت امکانات کشور و جامعه را در اختیار دارد و او باید مورد انتقاد قرار گیرد تا خدای نکرده امکانات را در مسیر نادرست قرار ندهد. به علاوه اینکه قدرت منشاء فساد است مگر اینکه تحت مراقبت و نظارت دائم جامعه باشد. حتی اگر قدرت در دست فرد یا گروه صالحی باشد اما انتقاد و نظارت وجود نداشته باشد، جامعه دچار فسادهای بزرگی خواهد شد. پس انتقاد لازمه دانشجو بودن، جوان بودن، دانشگاهی بودن، آزاد اندیش بودن، حقیقت جو بودن و… است و انتقاد در درجه اول متوجه قدرت است. جایگاهی که در سرنوشت جامعه بیش از هر چیز تاثیر دارد. البته امر معروف و نهی از منکر و انتقاد نیز شامل امور فردی هم می‏شود ولی انتقاد از امری به همان میزان که قدرت در آن بیشتر است، ارزش و اهمیت بیشتری دارد. بنابراین یکی از کارهای مهم همه افراد و به خصوص دانشگاه و دانشجو این است که روحیه انتقادی از خود و جامعه و به خصوص قدرت را داشته باشند. انتقاد به معنای مچ‏گیری نیست. انتقاد یعنی تحلیل درست قضایا، دیدن خوب و بدها، تقویت خوب‏ها ، انتقاد از بدی‏ها و تلاش برای تحول در جامعه به سمت خوبی است.

به گفته ی رییس جمهور سابق کشورمان، حال با در نظر گرفتن تمامی این مسائل، تکلیف انجمن اسلامی که هم دانشجو و جوان است و هم در دانشگاه قرار دارد، چگونه است؟ در اینجا مساله تازه ‏ای وجود دارد. انجمن اسلامی، بقیه ‏السیف جریان جنبش دانشجویی و بخش اسلامی آن در طول تاریخ وجود دانشگاه، به خصوص بعد از انقلاب است و جایگاه بسیار مهمی دارد. این انجمن با همه مشکلات موجود به خصوص در طول این مدت، از جریان جنگ تحمیلی گرفته تا طوفان ترور و تروریسم در جامعه و همینطور جریانات اخیر، هزینه‏ های بسیاری پرداخته است اما همچنان روی اصول و معیارهای خود ایستاده است. از درون و بیرون محیط دانشگاه مورد فشار زیادی قرار گرفته اما راه خود را گم نکرده و همچنان بر اصول و ارزش‏های انقلاب و نظام تکیه کرده و آنچه باید مورد انتقاد قرار گیرد را انجام داده است.

خاتمی گفت: انجمن اسلامی چنین وضعی دارد. انجمن اسلامی دانشجویان یعنی جمعی که جوان است، دانشجو است و به اسلام پای بند است. وقتی اسلام به این همه افزوده می شود دفاع از اسلام و انقلاب هم از وظایف شما می‏شود. اما کدام اسلام و کدام انقلاب؟ این موضوع امر مهمی است. اسلامی که منجر به انقلاب شده است، و برای انسان حرمت قائل و خواستار عدالت در همه ابعاد آن در جامعه است و آزادی را پاس می دارد و آمده آزادی انسان و اراده او را تقویت کند. اسلامی که به حقوق مردم تکیه دارد و به آن اعتراف می‏کند و قدرت را برآمده‏ از مردم می‏داند و معتقد است این قدرت باید تحت نظارت و کنترل باشد.

وی تصریح کرد: دانشجوی مسلمان علاوه بر همه نکاتی که گفته شد، باید از این اسلام و انقلاب دفاع کند. تهدیدهایی که انقلاب با آن مواجه است، به خصوص در این زمان که ما میبینیم کسانی منادی اسلامی میشوند که برای رای مردم هیچ ارزشی قائل نیستند. کسانی هستند که حکومتی که باید خدمتگزار مردم و مسؤول در برابر آنان باشد را قیم و ارباب مردم می دانند و مردم را در برابر آن صاحب هیچ حقی نمی دانند. مدعی اسلامی شدند که آمده تا آزادی را از بین ببرد و توانایی مبارزه با فساد را ندارد و زمینه ساز فساد می‏شود.

به گفته خاتمی وقتی چنین چهره تحریف شده و نادرستی از اسلام و انقلاب اسلامی نشان داده می شود و چنین گرایشی سعی می‏کند خودش را مبنای انقلاب بداند، دفاع از انقلاب اصیل و از اسلام همانگونه که واقعا هست و در انقلاب ما بوده و در معرض خطر است از وظایف مهم انجمن اسلامی و دانشجوی مسلمان است که البته کار دشواری هم هست.

وی در ادامه افزود: اما آنچه که در این لحظه حساس در کشور ما مهم است و انجمن اسلامی و دانشجویان مسلمان و هر انسان مسؤولی باید به آن توجه داشته باشند، این است که در حال حاضر مشکلات داخلی و تهدیدهای خارجی زیاد است بنابراین باید به فکر وحدت باشیم. البته وحدت به معنای هضم شدن بعضی در بعضی دیگر نیست بلکه به معنای تفاهم است و اینکه بدانیم همه ما در این جامعه ذی‏حق هستیم و حق در انحصار جناح خاصی نیست. وحدت تکیه بر امور مشترک است و بهبود اوضاع برای اینکه هر فردی احساس هویت و دلبستگی به کشور کند. وحدت امر بسیار مهمی است و همه ما در هر کجا که هستیم باید به فکر دفاع از آرمان‏های انقلاب و امنیت و مصلحت کشور باشیم. حتی اگر بخواهیم تعامل داشته باشیم که در جای خود لازم است باید ببینیم آیا اصل مشترکی وجود دارد یا نه؟

سیدمحمد خاتمی با بیان اینکه “ما اصل اسلام و انقلاب را قبول داریم و سربلندی ملت و پیشرفت کشور را می خواهیم” تصریح کرد: بین شیوه و روش‏ها اختلاف‏هایی وجود دارد؛ کسی معتقد است با گرفتن و زدن و بستن، اسلام و انقلاب حفظ میشود و کسی این سیاست ها و روش ها را مخالف با مصلحت اسلام و کشور می داند ‏و با تغییر روش موافق است تا اصل انقلاب محفوظ بماند. اما همه می توانیم به اصل مشترکی برسیم.

وی خاطرنشان کرد: دفاع از آرمان‏ها و اصول انقلاب و سرنوشت کشور مصلحت ملت برای همه ما مهم است. گاهی اوقات منهای همه جناح بندی شاهد هستیم کشور در ورطه نابودی است. براساس این، وحدت به معنی حذف تنوع نیست بلکه جهت دادن تنوع در مسیر هدف مشترک است.

رییس دولت اصلاحات اظهار کرد: من معتقد هستیم راهی روشن برای همه ما وجود دارد؛ پایبندی به قانون اساسی. اما نه به این معنا که قانون اساسی وحی منزل است، حتی خود قانون هم اصلاح و تغییر آن را پیش‏بینی کرده است. اما این قانون، ظرف یکبار مصرفی نیست که آن را دور انداخت. بالاخره جامعه مبنای عمل مشترک می‏خواهد. من معتقدم راه درست پایبندی همه افراد، به قانون اساسی (البته تمام قانون) است. در این جامعه اگر بخواهیم این اصل را بپذیریم و واقعا به آن عمل کنیم، بسیاری از این تنش‏ها و مشکلات از بین خواهد رفت. البته لازمه پایبندی به قانون اساسی و رفع تنش عبارت است از بازشدن فضای سیاسی و تبدیل فضای امنیتی به فضای باز سیاسی طبق همین اصول و در چارچوب قانون اساسی تا احزاب و تشکل ها بتوانند آزادانه فعالیت کنند و تشکلی چون انجمن اسلامی از برگزاری یک نشست عادی محروم نباشد. به این ترتیب به سمت تحول بنیادی در جامعه پیش خواهیم رفت که جلوی سقوط انقلاب، نظام و ارزش‏ها گرفته می‏شود. به نظر من اگر همه برای این امور تلاش کنیم و به تفاهم برسیم نه اینکه همدیگر را حذف کنیم، (همانگونه که امروز کسانی قدرت را به انحصار درآورده و همه را حذف کرده‏اند) و در مقابل ما خواستار حذف دیگران نیستم بلکه درصدد داشتن تفاهمی برای نجات از این وضعیت هستم. و به دنبال جستجوی راهی برای تفاهم و تعامل بر این اساس، امری مبارک خواهد بود و به خصوص بازشدن فضا و امنیت فعالیت در دانشگاه از اولویت برخوردار است.

محمد خاتمی همچنین گفت: امروزه وضع خوبی در دانشگاه‏ها حاکم نیست. اعمال شیوه ‏های پلیسی، تحمیل فضای پادگانی بر دانشگاه، تحقیر استاد و دانشجو، به کارگیری روشهای خاص برای امتیازدادن بیجا یا محدودیت ایجادکردن‏ها برای تحصیلات نسل ما به خصوص تحصیلات تکمیلی. اینها مسائلی است که با هیچ کدام از معیارهای انقلاب ما و معیارهای مصلحت مملکت ما سازگار نیست. بیایم و لااقل از یک تجربه درس بگیریم. شما ببینید امروز دلزدگی در محیط دانشگاهی زیاد است وقتی انجمن اسلامی با آن سابقه نمی‏تواند فعالیت بازی داشته باشد تکلیف همه مشخص است. براین اساس شاهد سیل مهاجرت خواهیم بود و فردی هم که نتواند مهاجرت کند دلزده و مایوس می‏شود یا به سمتی گرایش پیدا می‏کند که نتیجه خطرناکی به همراه دارد. درحالی که اگر گفتگو، بحث و انتقاد آزاد باشد جلوی اتفاق افتادن خطرهای بسیاری که آینده کشور را تهدید می‏کند گرفته خواهد شد. در گذشته حدود ۱۰ – ۱۲ سال پیش این تجربه بود که در محیط‏های دانشگاهی به‏تدریج احساس امنیت شکل می‏گرفت. البته نمی‏خواهم بگویم در آن سال‏ها وضع بسیار خوب بود اما جهت به سمتی بود که احساس حرمت و بهبود اوضاع وجود داشت. در آن زمان محیط دانشگاه دانشجو و استاد دارای فضای مناسبی بود و نتیجه کار این بود که جلوی مهاجرت‏ها گرفته می‏شد. البته معنای حرف من این نیست که در آن موقع مهاجرتی نبوده، همیشه این اتفاق می‏افتاده اما نه به شکل سیل مهاجرتی امروزه که بهترین نیروها به خارج از کشور می‏روند. هرچند مهاجرت اشکالی ندارد اما رفتن نیروها به این شکل و رفتن نخبه ‏ها به خارج از کشور، فاجعه بزرگی است. در آن زمان علاقه به بازگشتن به ایران و مهاجرت معکوس را تجربه کردیم. بسیاری از دانشمندان و دانشجویان که خارج از کشور یا در ایران بودند، تمایل داشتند در ایران فعالیت داشته باشند. دلبستگی استاد و دانشجو به یکدیگر، تجربه خوبی است هر چند آن موقع هم مشکلاتی وجود داشت اما چرا امروزه باید چنین فضایی حاکم باشد و چنین مسائلی را دوباره تجربه نکنیم. در این بین افرادی که مشخص نیست که هستند و سابقه شان چیست به زد و بند و تسویه بپردازند و هر که را نمی پسندند محدود و تحقیر کنند.

به اعتقاد وی وقتی ما آزاد و آزاداندیشی را در چارچوب قانون قبول داریم باید در محیط دانشگاه آزادی وجود داشته باشد.

سیدمحمد خاتمی در پایان گفت: ۱- ما به عنوان دانشجو و دانشجوی مسلمان باید اهتمام به ارتقای سطح دانش و بالابردن مهارت‏های لازم داشته باشید تا بتوانید خدمتگزار جامعه باشید. در همین دانشگاه ها است که نیروی گرداننده چرخ های کشور تربیت می شود‏. ۲- باید برای ایجاد فضای آزاد و امن در درجه اول در درون دانشگاه و بعد در جامعه تلاش صورت بگیرد و بخصوص قانون گرایی و بالابردن قدرت تحمل یکدیگر در درون دانشگاه مدنظر باشد. ۳- از اسلام مظلوم دفاع شود. اسلامی که در انقلاب اسلامی بود. اگر انحرافی را به نام اسلام می بینید با آن مقابله کنید و اسلام عرفان و اخلاق، اسلام طرفدار آزادی انسان و حق حاکمیت او بر سرنوشت، اسلام عدالت و اسلامی که می خواهد و می تواند وجهه کشور و مردم را در جهان بالا ببرد بشناسید و بشناسانید.

به گزارش وب سایت رسمی سیدمحمد خاتمی در ابتدای این نسشت صمیمانه اعضای انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و دانشگاه علوم پزشکی تهران به طرح دیدگاه های خود و بحث و گفت وگو پرداختند.

در ابتدای این دیدار یکی از حضار با ذکر این مقدمه بحث را آغاز کرد:

طی چند سال گذشته اردوی تشکیلاتی مان را در تابستان برگزار می‏کردیم و طبق برنامه برای افتتاحیه یا اختتامیه اردو خدمت شما می رسیدیم. ما امسال هم برنامه ریزی کرده بودیم و کارها انجام شده بود که این اردو در پردیس دانشکده فنی دانشگاه تهران در رشت از امروز شروع شودو همه هماهنگی‏ها هم انجام گرفته بود اما از چند روز گذشته فضایی در استان گیلان وجود داشت و ممانعت‏هایی از سوی استانداری ایجاد شد که در این باب مصوبه ای هم تعیین شد مبنی بر اینکه این برنامه نباید برگزار شود. در این زمینه دانشگاه ما را همراهی کرد و با این زمینه که فضا، فضای دانشگاه تهران هست و نیروهای بیرونی حق دخالت در آن ندارند و وقتی ما مجوز داده ایم باید برنامه برگزار شود. ما نیز با همین اتکا، برنامه را دنبال کردیم، تمام سخنرانی ها هماهنگ و همه تدارکات برنامه ها دیده شد تا اینکه نهایتا روزگذشته مسؤولان دانشگاه گفتند با توجه به فضا و تهدیداتی که نیروهای موجود در استان کرده‏اند و ممکن است صورت دهند؛ اعم از اینکه برنامه را خراب کنند یا اجازه ندهند اتوبوس‏های ما وارد فضای استان گیلان شود، بهتر است برنامه اجرا نشود. در ضمن ما نیز دوست نداشتیم به این بهانه برای میهمانان و دانشگاه و هم دوستان شرکت‏کننده در این برنامه مشکلاتی به وجود بیاید بنابراین با تمهیداتی که دیده شد، تصمیم بر این گرفتیم که برنامه برای این هفته اجرا نشود. البته گزینه ای دیگری نیز داشتم مانند اینکه مکان اردو را تغییر دهیم اما یک روزه نمی‏توانستیم این کار را انجام دهیم ولی در هر صورت برنامه اردو لغو شد.اما از اینکه دیدار با شما را در برنامه داریم و توانسته ایم خدمت شما برسیم، خوشحالیم. بحث اردو را هم پیگیری خواهیم کرد تا انشاالله در هفته‏های آتی برگزار شود. البته همه این حرف ها بیشتر درد دل بچه هاست چون برای همه برنامه‏ها هماهنگی شده بود و هزینه‏های زیادی صورت گرفته بود اعم از گرفتن جا، هماهنگی سخنرانی ها، محتویات هدیه به بچه‏ها، رزرو کردن بلیط و… که متاسفانه با وجود تمام هماهنگی‏هایی که انجام شده بود اردو برگزار نشد. امیدواریم در آینده این اردو شکل بگیرد.

 

حقیقتا نمی‏دانیم چه بگوییم وقتی در محیطی مانند تهران که اجلاس سران کشورهای دیگر در آن برگزار و شهر به مدت ۴ – ۵ روز تعطیل می‏شوند و همه در خدمت این هستند که امنیت میهمانان را تامین کنند جای سوال است که زمانی که دانشجویان قصد دارند اردویی دانشجویی با همه هماهنگی‏ها در پردیس همان دانشگاه برگزار کند نه تنها امنیت برقرار نمی‏شود بلکه تهدید به هم زدن مراسم و حضور نداشتن دانشجویان هم صورت می‏گیرد که واقعا مایه تاسف است. این مساله باعث سرخوردگی دانشجویان می‏شود. هر چند از سال ۸۸ به بعد طی این ۳ – ۴ سال، این فضا را بسیار تجربه کرده‏ایم و سراین مساله از مسؤولان دانشگاه و هم مسؤولان آنجا طلبکار هستیم.

 

حضور ما در این جمع بیشتر بر این بود که اگر فرصتی بود دانشجویان سوال‏ها و دغدغه‏هایشان را با شما مطرح کنند. بیشتر دوست داریم در این جمع شنونده باشیم اما آنچه دغدغه خاطر مجموعه و سایر دانشجویان است و کمابیش در دیدارهای دیگری که برگزار شد با شما در میان گذاشتیم راجع به موضوعات مختلفی است فضای اقتصادی، جو حاکم بر جامعه، فقر و تبعیض، فضای فسادی که هر روز به آن دامن زده می‏شود، از فضای سیاست خارجی که کاملا ناهماهنگ عمل می‏کند و هزینه بسیاری بر کشور می‏گذارد، از اتفاقاتی که اگر یکی از انها در دولت شما اتفاق می‏افتاد، آسمان را به زمین می‏دوختند و کلی هزینه ایجاد می‏کردند درحالی که امروز بسیار راحت از آن می‏گذرند. مسائل بسیاری است اما آنچه که می‏توان مستقیم به آن اشاره کرد و به نوعی دغدغه جدی بچه‏هاست اتفاقاتی است برای یک سال آینده که پیش رویمان است و امکان اتفاق افتادن آنهاست. در این مورد می‏خواهیم نظرات شما را در مورد بحث ریاست‏جمهوری که قرار است سال بعد برگزار شود، بدانیم. مسائل متعددی در رسانه و نشریه و سایت‏ها مطرح می‏شود و نقل قول‏هایی از شما و چهره‏های اصلاح‏طلب و جنبش سبز می‏شود که برخی صحیح است و برخی دقیق نیست. از آنجا که ما در این مجموعه فعالیت می‏کنیم بحث‏های بسیاری درون مجموعه مطرح می‏شود که فضای دانشجویی در رابطه با این اتفاق‏ها چه باید باشد. با توجه به اینکه فضای سال ۸۸ کماکان وجود دارد و فضایی که برای آقایان مهندس موسوی و کروبی به وجود آمده اوضاع را بغرنج تر نموده، اگر آنچه کف مطالبات بوده تأمین نشود شاید صحبت راجع به مسائل دیگر بی‏معنا باشد. شما خودتان نیز به این مساله اشاره کرده‏اید که تا زمانی که از این فضا عبور و بحران برطرف نشود صحبت کردن راجع به مسائل دیگر ضرورتی ندارد. به اعتقاد ما آنچه در فضای دانشجویی مهم است این است که باید روحیه آرامانگرایانه و عدالت‏خواهانه و آزادی‏خواهانه خود را حفظ و فراتر از جریان اصلاحات و جنبش سبز و آینده فضای سیاسی انتخابات عمل کنیم. به قولی بحث مطالبات و دغدغه‏ها را به عنوان فضای دانشجویی مطرح کنیم و اجازه ندهیم کف این مطالبات، از آن چیزی که هست پایین‏تر بیاید. یعنی اگر مسائلی مبنی بر زندانی بودن عده‏ای از بزرگان و دوستان چون آقایان موسوی و کروبی و وجود مشکلات دیگر و اینکه فضا امنیتی است مطرح می‏شود، رفع این فضاها به نوعی لازمه مشارکت‏هایی است که مطلوب باشد. تصور ما بر این است که دغدغه فضای دانشجویی که طرح مطالبات است باید مطرح شود و سپس در مورد انتخابات و مسائل دیگر سخن گفته شود. هر چند شما هم دغدغه ‏هایی دارید که مطرح کرده‏اید و این موضوعی است که شما در این زمینه قطعاً بیشتر توضیح خواهید داد. بیش از این وقت شما را نمی‏گیریم و شنونده گفته‏های شما هستیم.


 


مرتضی کاظمیان

«پیروزی‌های من همیشه بعد از شکست‌ها بوده؛ شکست انسان را متوجه نواقص‌اش می‌سازد و انسان بااراده و هدفمند نه تنها از شکست مأیوس نمی‌شود، بلکه در مقابل با درد و سوز و لجاجت بیشتر به‌کار ادامه می‌دهد.»

«آمر صاحب»، شاه مسعود، معروف به «شیر پنجشیر» (متولد 1332 هجری شمسی) حدود ربع قرن علیه حکومت‌های دست نشانده، استبدادی و سلطه بیگانگان و استیلای متحجران بر افغانستان، مبارزه کرد. این دانش آموخته‌ی کالج پلی تکنیک کابل، به گونه‌ای شگفت‌انگیز، با کمترین امکانات و تجهیزات و نیروی انسانی، برای آزادی و امنیت افغانستان کوشید. مقاومت حیرت‌آور او در برابر ارتش اتحاد جماهیر شوروی در دره پنجشیر، و همچنین ستیز شجاعانه‌ی او با طالبان، در اوج گسترش و حملات آنان و مقاومت در برابر استیلای آنان بر افغانستان، و همزمان، مواجهه اخلاقی و انسانی او با اسرای ارتش سرخ و طالبان، از شاه مسعود، اسطوره‌ای برای بسیاری افغان‌ها و حتی ساکنان مشرق زمین (به‌ویژه در ایران و تاجیکستان) آفریده است. «شیر پنجشیر» در نهم سپتامبر 2001 (19 شهریور 1380) و در پی عملیات انتحاری دو عرب ـ که خود را خبرنگار معرفی کرده بودند ـ دو روز مانده به حادثه نادر و غریب حمله به برج های دوقلوی نیویورك در 11 سپتامبر، ترور شد.

تلاش‌های احمدشاه مسعود كه 25 سال از عمر خود را در ستیز سخت سپری كرده بود، برای آزادی‌خواهان و ستیزندگان با ستم و بی‌عدالتی، به‌ویژه در شرق، یادآور مبارزات ارنستو چه‌گواراست؛ با این تفاوت که مبارز فارسی زبان (احمدشاه مسعود) نمادی «ملموس»تر و الگویی «شرقی» برای کوشندگان پرشور این بخش از جهان بود و هست.

مجاهدت‌ها و رشادت‌های او را دشمنانش نیز به ستایش نشستند؛ الكساندر لیاخوفسكی از افسران ارشد ارتش سرخ در افغانستان در كتاب خود (توفان در افغانستان) می‌نویسد: «با احمدشاه مسعود طی سراسر دوره حضور سپاهیان شوروی در افغانستان درگیر نبرد بودیم، مسعود برجسته‌ترین و نیرومندترین کوماندوی اپوزیسیون مسلح در سراسر قلمرو جمهوری بود.»

مسعود و همراهانش در برابر حملات متعدد و پیوسته و سنگین ارتش شوروی، که در اشکال گوناگون هوایی و زمینی و برای حدود 9 سال صورت ‌گرفت، به شکلی باورنکردنی مقاومت و مقابله کردند.

در یك مورد و در جریان یکی از سنگین‌ترین عملیات ارتش سرخ در سال 1363 چند ده هزار سرباز روس و افغان به دره پنجشیر حمله می‌كنند. ارتش شوروی تلاش می‌کند با تاكتیك «اشباع» تمام دره را تحت پوشش تانك و زره‌پوش و سرباز قرار دهد. «آمر صاحب» (عنوانی که افغان‌ها مسعود را با آن توصیف می‌کنند و می‌خوانند) با آگاهی كامل نظامی، قبل از هجوم نظامیان شوروی، تمام منطقه را با مین مجهز می‌سازد. او همچنین تحركات و مانورهایی به‌راه می‌اندازد كه گویی قرار است مجاهدین با تمام قوا مقاومت كنند. شاه مسعود دستور می‌دهد كه تمامی اهالی منطقه (مجاهدان و خانواده‌ها) پنجشیر را ترك كنند. سلاح‌های سنگین نیز به شکلی پنهانی از منطقه تحت تهدید خارج می‌شوند. مهاجمان ارتش سرخ در حمله به پنجشیر با منطقه خالی از سكنه روبرو می‌شوند و مین‌هایی كه تصورش را نمی‌کردند. حاصل، تلفات سنگین اشغالگران افغانستان و عقب نشینی اشغالگران و متجاوزان روسی است.

شاه مسعود در مقابله با استیلاجویی خارجی تردیدی نداشت؛ او تاكید می‌كرد: «من برای آزادی می‌رزمم، برای من زیستن در زیر چتر بردگی، پست‌ترین نوع زندگی است. برای حیات مادی همه چیز می‌توان داشت؛ آب، نان و مسكن ولی اگر آزادی ما برباد رفت، اگر غرور ملی ما درهم شكسته شد و اگر استقلال ما نابود شد در آن صورت این زندگی برای ما كوچك‌ترین لذت و ارزشی نخواهد داشت.»

جنگی که به فرمان لئونید برژنف در سال 1358 آغاز شد تا سال 1367 که میخائیل گورباچف فرمان عقب نشینی را صادر کرد، ادامه یافت.

بعدتر، و در پی سقوط حكومت نجیب الله، و با شکل‌گیری جنگ‌های داخلی و هجوم طالبان، مبارزه‌ی «شیر دره پنجشیر» بعدی جدید یافت. فرمانده‌ی تاجیک تبار، چهار سال در حکومت مجاهدین، وزیر دفاع دولت برهان‌الدین ربانی شد. جنگ‌های داخلی کابل، در این مقطع زمانی، اجازه نداد مسعود و دیگران، بی‌اسلحه بزییند. جنگ‌های مزبور ـ که سمت‌های دیگرش گلبدین حکمتیار پشتون، عبدالرشید دوستم ازبک، و عبدالعلی مزاری هزاره بودند ـ به توفیق و استیلای طالبان منتهی شد.

شاه مسعود توضیح می‌دهد: «حیف، در فرجام، پاکستان از عقب خنجر زد. آمریکا به حرف‌شنوی از پاکستان پرداخت و اروپا بی‌تفاوتی اختیار کرد. مردم جهان باید بدانند که خطر طالبان به هیچ وجه کمتر از خطر کمونیسم نیست.»

دیگر جناح‌ها و طرف‌های مخالف طالبان، شکست خوردند و از مقابله با طلاب شبه نظامی کناره گرفتند. در چنین وضعی، پنجشیر تنها بخشی از افغانستان بود كه در برابر سرکوب و خشونت طالبان ایستادگی می‌كرد. مسعود در مصاحبه‌ای تاکید می كند: «به‌خدا سوگند حتی اگر به اندازه پکول (کلاه)م جای ماندن در این سرزمین را داشته باشم، می‌مانم و مقاومت می‌کنم.» او همچنین می‌گوید: «اگر قرار بود تسلیم زور شوم، تسلیم روس‌ها می‌شدم.»

آن‌که «شریعتی» می‌خواند و «ابن خلدون» و در مصاحبه‌ای تاکید کرده بود که «اگر قرار باشد سه کتاب را با خود به همراه ببرم، قرآن مجید، مثنوی معنوی و شاهنامه‌ی فردوسی را برمی‌گزینم»، در برابر ستم و تجاوز، اهل تمکین و تسلیم نبود؛ «تا رسیدن به قله آزادی، تا رسیدن به یك كشور آزاد و آباد و تا رسیدن به صلح پایدار و افغانستان متحد، خواهم جنگید و این مبارزه با روحیه بخشی به نیروهای منفعل و منزوی شده و مبارزان خسته و از پاافتاده در دیگر طیف‌های سیاسی افغانستان و تهدید بیش از پیش طالبان ادامه می‌یابد.»

شاه مسعود پنج ماه پیش از ترورش و در اوج اقدامات غیرانسانى و نابودگرى‌هاى طالبان، و درپى دعوت اتحادیه اروپا، به پاریس رفت. دیدارها و سخنرانى‌‌هاى شاه مسعود، بار دیگر ـ و بیش از پیش ـ نگاه متفاوت و دیدگاه‌هاى قابل توجه وی را به‌ویژه در مقایسه با طالبان، آشکار کرد آشکار ک. رویکرد اروپایى شاه مسعود، به‌گونه‌اى قابل پیش‌بینى، خوشایند آمریکا نبود؛ از همین‌روست که یاران و همفکران وی، همچنان رابطه‌ی خود را با آمریکا، با یک گام فاصله تنظیم مى‌کنند، و البته ترور او را دو روز پیش از حمله 11 سپتامبر، «معنادار» ارزیابى و تحلیل مى‌نمایند.

شاه‌مسعود در تحلیلى در سال 1377 می‌گوید: «پاکستان که نمى‌توانست به تنهایى مشکلات اقتصادى و سیاسى حمایت از طالبان را تحمل نماید، با ترفند، مداخلات خویش را در افغانستان توجیه نموده بدین‌ترتیب ایالات متحده آمریکا و کشورهاى عربى را اغفال کرده و حمایت‌شان را از گروه طالبان جلب کرد.»

«آمر صاحب» در ادامه‌‌ى این تحلیل تصریح می‌کند: «آمریکایی‌ها قانع شده بودند که موفقیت طالبان می‌‌تواند منافع اقتصادی فراوانی نصیب آنها سازد؛ تمدید خط‌ لوله‌ی نفت و گاز از ترکمنستان از مسیر افغانستان به پاکستان و هند، یکى از برنامه‌های عمده بود که آمریکایی‌ها ار آن مدرک منافع زیادی را درسر می‌پرورانیدند.»

وی بى‌آن‌که مجال یابد شاهد حادثه‌ى 11سپتامبر ـ و تحولات پس از آن به‌ویژه در افغانستان ـ باشد، دوراندیشانه مى‌نویسد (پیش‌بینى مى‌کند): «کشورهای جهان و ملل متحد هرکدام تا زهر طالبان را خود تجربه نکنند، از سرگذشت دیگران عبرت نمی‌گیرند.»

در اوج توجه جهانی به زشت‌خویی‌های طالبان و رفتارهای سبوعانه و غیرانسانی آنان و هم‌زمان با قوت‌یابی مجاهدان و موج جدیدی از دغدغه و دخالت نهادهای بین‌المللی در بحران افغانستان، «آمرصاحب» در 9سپتامبر با عملیات انتحاری دو فرد به ظاهر خبرنگار و وابسته به طالبان در انفجاری شوم، جان باخت. مبارز نواندیش، با نگرانی نسبت به وضع افغانستان و با عشق به آزادی و صلح، نخستین قربانی عملیات انتحاری در افغانستان شد.

آن‌که تاکید می‌کرد: «من گرویده و معتقد به یک اسلام با اعتدال، با سنجش و راستین‌ام؛ و تجدد و اساس پدیده‌هاى نوین عصرجدید را با آغوش باز پذیرا هستم» درحالى ترور شد که خود عنوان کرده بود: «مرگ را بر تسلیم و زندگی زیر سلطه‌ی دیگران، ترجیح می‌دهم.»

اخلاق و منش شاه مسعود، رفتار کم‌نظیر وی با اسیران و سربازان، آرامش و اطمینان خاطر نشأت گرفته از باورهای مذهبی‌اش، و صبوری و عزت نفس او در برابر وسوسه‌های قدرت و ثروت، در کنار مبارزه‌ی پیوسته او با دشمنان آزادی و استقلال افغانستان و متجاوزان به انسان در حدود ربع قرن، از احمدشاه مسعود نمادی آفرید كه اگرچه کمیاب می‌نمایاند اما به همان میزان، واقعی و ملموس است.

یکی از خبرنگارانی که با او بوده (تونی دیویس) می‌نویسد: «برای نخستین بار وقتی به ملاقات مسعود رفتم در پنجشیر بود، و شب هنگام اسیر روسی را آوردند که از شدت سرما می‌لرزید، مسعود با دیدن وضعیت اسیر، مجاهدین را سرزنش نمود و فوراً لباس گرم به‌جانش کرد و از وی خواست تا با او یک‌جا نان شب را صرف کند.»

با چنین ویژگی‌هایی، «شیر پنجشیر» در موضعی فراقومی، فرامذهبی و فراگروهی، افغانستان تشنه‌ی خویش را ترك گفت. او جان باخت، درحالی كه آرزو داشت مردم كشورش با هر تعلق قومی، مذهبی، زبانی و حزبی، وحدت ملی و اتحاد خود را حفظ كنند و در سایه‌ی آن شاهد پیروزی و اعتلای كشور باشند.
یاران او در افغانستان پس از طالبان، کوشیدند فقدان او را جبران کنند؛ کسانی ازجمله دکتر عبدالله عبدالله که سخنگوی شاه مسعود بود و بعدتر وزیر خارجه در دولت انتقالی شد، و مارشال محمد قسیم فهیم، معاونش که اینک معاون حامد کرزای، رییس جمهور افغانستان است. اما جای خالی مسعود را کسی در افغانستان پر نکرد.


 


محمدرضا رحیمی معاون اول احمدی نژاد که به مشارکت در اختلاس بیمه متهم است از اختلاس ۳۰ میلیارد تومانی یکی از وزرای سابق دولت که اینک مخالف دولت شده خبر داده است.

وی  با بیان اینکه عضو سابق دولت زهر در کام دانشجویان می‌ریزد، گفت: این شخص در زمانی که در دولت مشغول به‌کار بود و پیش از آنکه از دولت طرد شود، حدود ۲۱ میلیارد تومان که با سود متعلق به آن به بیش از ۳۰ میلیارد تومان بالغ می شود، به طور غیر قانونی از وزارتخانه خارج و تاکنون که ۴ سال از آن تاریخ می گذرد، عودت نداده است.

رحیمی با اشاره به سخنان شخصی که در جمع دانشجویان دولت را زیر سوال برده است، گفت: کسی که در جمع دانشجویان یکطرفه صحبت کرده و دولت را متهم می‌کند، در واقع به دنبال تعاون در نیکی و تقوا نیست، بلکه به دنبال گناه و آلودگی است و زهر در کام دانشجویان و جامعه می‌ریزد.

رحیمی افزود: کسانی در درون کشور هستند که با دشمنان هماهنگ بوده و با اخلال در قیمت ارز کالاهای خودشان را چند برابر به فروش می‌رساندند، این افراد مال حرام می‌اندوزند و در جهت تعاون و اقتصاد مقاومتی گام برنمی‌دارند.
 
 


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به irangreenvoice-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به irangreenvoice@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

بازار امروز

Loading currency converter .. please wait

loading
currency converter
please wait
....

خبرهاي گذشته