
ندای سبز آزادی ـ کاوه مشرقی: «اعتصاب غذای محمد نظری، زندانی سیاسی محبوس در زندان رجایی شهر اکنون دارد وارد چهارمین هفته می شود. آنان که می گویند جمهوری اسلامی فقط به اکثریت شیعه و خانواده شهدا اهمیت می دهد و تبعیض مذهبی قایل است، باید بدانند این جوان که اکنون بیش از حدود 19 سال حبس کشیدن گرد پیری بر روی مو و ریشش نشسته هم شیعه است و هم برادر شهید. اما کسی نیست که حتی حرف او را بشنود و به تظلم خواهی اش اهمیتی بدهد و خواسته کوچکش برای تجدید دادرسی پرونده را ارج نهد.»
این بخشی از نامه ی جدید عیسی سحرخیز، روزنامه نگار و فعال سیاسی است که خود از تیرماه 1388 در زندان بسر می برد. سحرخیز که بعد از اعتصاب غذایی سه هفته ای، درپی پیام خاتمی و درخواست برخی دوستانش دست از اعتصاب غذا برداشت، در مکتوب جدیدش، به وضع نابسامان محمد نظری، زندانی سیاسی کرد اشاره کرده که از نظر او، «تنها مشتی نمونه خروار» ظلم و ستم و بی انصافی در زندان های جمهوری اسلامی است.
محمد نظری؛ فریاد با لب و دهان دوخته
محمد نظری به اتهام هواداری از حزب دمکراتیک کردستان بیش از 19 سال است که بدون حتی یک روز مرخصی در زندان بهسر می برد؛ او حدود 4 هفته است (از 7 شهریور) که در اعتراض به وضع حقوقی اسف بار خود با دوختن لب ها و دهان خویش، دست به اعتصاب غذا زده است.
کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران خبر داده که محمد نظری روز ششم شهریورماه با ارسال نامهای به مسئولین قضایی نسبت به وضعیت خویش اعتراض و اعلام کرده در سالهای گذشته با پیگیری خانوادهاش در دادگاه انقلاب مهاباد، ارومیه و بیت رهبری هر بار قول آزادی او را دادهاند اما مدتی پیش بعد از پیگیرهای مجدد اعضای خانواده به دستگاه قضایی، مسئولین قضایی اعلام کردهاند که او از همان ابتدا که به اتهام عضویت در حزب دمکرات به اعدام محکوم شده بود، میبایست اعدام میشد و الان هم اگر زنده است در سایه لطف و بخشش جمهوری اسلامی است.
مطابق این گزارش، نظری در این نامه به مرگ دو زندانی سیاسی کُرد دیگر همبندی خویش به نام های محمد مهدی زالیه و ظاهر مصطفایی اشاره کرده که بعد از تحمل حدود بیست سال در زندانهای ارومیه و رجایی شهر کرج با توجه به بی توجهی نسبت به وضعیت بیماریشان در زندان رجایی شهر کرج با مرگ تدریجی مواجه شدهاند.
نظری با توجه به تحمل بیش از 19 سال زندان در زندانهای مهاباد، ارومیه و رجایی شهر کرج خطاب به مسئولین قضایی اعلام کرده که تحمل این وضعیت یعنی مرگ تدریجی و بر همین اساس از آنها خواسته است یا او را آزاد کنند یا اعدام ...
محمد نظری، فرزند حمد الله ساکن شهر شاهین دژ از توابع استان آذربایجان غربی تنها یکی از قربانیان استبداد دینی و دستگاه قضایی ویرانه و وضع ناعادلانه در جمهوری اسلامی است. او در خردادماه سال 73 و در حالی که 23 سال داشت به اتهام عضویت در حزب دمکرات کردستان از سوی نیروهای امنیتی در شهر بوکان بازداشت شد. نظری بعد از سه ماه حبس در سلولهای بازداشتگاه ستاد خبری اداره اطلاعات این شهر به زندان مهاباد منتقل و در دادگاه انقلاب این شهر به اتهام عضویت در حزب دمکرات کردستان محاکمه شد. بعدتر پرونده وی به شعبه یک دادگاه انقلاب شهر ارومیه به ریاست قاضی جلیلزاده ارجاع داده شد؛ این دادگاه نیز وی را به اعدام محکوم کرد. با وجود اعتراض این زندانی سیاسی به حکم، حکم نهایی صادر و قطعی شد. او در عید قربان سال 78 مورد یک درجه بخشش قرار گرفته و به حبس ابد محکوم گردید. نظری بعد از تحمل بیش از سیزده سال حبس در زندان مرکزی ارومیه همراه چندین زندانی سیاسی دیگر در آذرماه 86 به زندان رجایی شهر کرج منتقل شد.
دو نفر از همبندیهای این زندانی سیاسی که به همراه او از زندان ارومیه به زندان رجایی شهر کرج منتقل شده بودند (ظاهر مصطفایی و محمد مهدی زالی) بعد از 17 و 21 سال حبس به دلیل بیماری و بیتوجهی مسئولین نبست به مداوای آنها به صورت تدریجی در زندان فوت کردند.
درخواست کیوان صمیمی از حامیان حقوق بشر
کیوان صمیمی، فعال سیاسی ملی ـ مذهبی و مدیرمسئول نشریه توقیف شده نامه که خود ازجمله زندانیان سیاسی و بازداشت شدگان پس از کودتای انتخاباتی است، حدود دو هفته پیش در مورد وضع وخیم هم بندی خود (محمد نظری)، به کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل نامه نوشت.
کیوان صمیمی، عضو انجمن دفاع از آزادی مطبوعات و شورای ملی صلح، در نامه خود تصریح کرد: «من و سایر زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر از نزدیک شاهد وضع رو به وخامت این زندانی مظلوم هستیم و از شما درخواست داریم تا پیش از آنکه اتفاق ناگواری بیافتد اقدامات عاجل بشردوستانه خود را مبذول فرمایید.»
صمیمی که خود به ۵ سال حبس محکوم شده، از تمامی فعالان حقوق بشر و اصحاب رسانه خواسته بود تا قبل از اینکه اتفاق ناگواری بیافتد، هر اقدامی که می توانند در مورد تغییر وضع این زندانی سیاسی انجام دهند و وضع ناگوار او را به مسئولان قضایی و امنیتی اطلاع دهند.
محمد نظری برادر خود را در جنگ تحمیلی از دست داده؛ او همچون بسیاری دیگر از فعالان کرد و صدها زندانی سیاسی و امنیتی دیگر بدون محاکمه ای منصفانه و با حضو هیات منصفه و وکیل و در دادگاهی غیرعلنی، محاکمه شده و اینک در زندان رجایی شهر دوران تبعید غیرقانونی خود را صبوری می کند. نظری تنها یک شاهد از بی عدالتی و ستم در جمهوری اسلامی است؛ شواهد در زندان های ایران، گوشه و کنار کشور، کم نیستند.
نظری و دیگر زندانیان ستم کشیده در گزارش ویژهی بهمن احمدی امویی
بهمن احمدی امویی، روزنامه نگاری که ازجمله بازداشت شدگان پس از کودتای انتخاباتی است، چند هفته پیش تر در گزارشی از داخل زندان رجایی شهر، به توصیف وضع ناگوار زندانیان سیاسی در این زندان پرداخت.
بهمن احمدی امویی که همسرش (ژیلا بنی یعقوب) نیز چند هفته ای است در زندان اوین محبوس شده، در گزارش خود از زندان رجایی شهر، نوشته بود: «از این همه بازیهای روزگار تعجب میکنم، این همه مدت به زندان اوین نرفتی و حالا که من را به زندان رجایی شهر منتقل کردهاند، به آنجا میروی. نمیدانم چه بگویم؟با خودم میگویم با توجه به شرایط موجود به نظر میرسد دست کم تا چند ماه آینده یکدیگر را نخواهیم دید. میخواهم برای تو و خودم دلسوزی کنم اما خیلی زود از خودم خجالت میکشم. اینجا در بند سیاسی زندان رجایی شهر کسانی هستند که سالها هیچ ملاقاتی نداشتهاند، آدمهایی محکوم به اعدام که بعد از پنج-شش سال حکمشان شکسته و به حبس ابد تبدیل شد، حالا در سالهای پانزده، دوازده، چهارده و بیست زندانشان به این امیدند که روزی حبس ابدشان آن قدرها هم ابد نباشد. زندانیهایی که جوانی و پیری زودرسشان پشت همین میله های زندان و در فراموشی گذرانده اند.»
احمدی امویی به محمد نظری اشاره می کند و می نویسد: «نظری، بیست و دو ساله بود که بازداشت شد و حالا در سال بیستم زندانش است اما انگار که شصت ساله است.»
و دیگر قربانیان استبداد دینی: «عمر و ابراهیم و خالد از اعضای حزب دمکرات کردستان حالا وارد ماههای ابتدایی سال چهاردهم زندانشان شدهاند، سالها از آخرین ملاقاتشان با خانواده میگذرد. از خودم میپرسم اگر این حزب دمکرات هنوز هم وجود داشته باشد آیا میداند آدمهایی هستند که به اسم عضویت در آن حزب سالهاست که در زندان اند. گاهی با خودم میگویم شاید حتی سیستم قضایی ایران هم در فهرست زندانیهای خود نامی از آنها نداشته باشد.»
این روزنامه نگار در ارزیابی تلخی از «عفو»های فرمایشی و نمایشی حکومت، می نویسد: «چند روز پیش که خبر عفو و کاهش محکومیت تعدادی از زندانیان سیاسی و امنیتی را که روزنامهها با آب و تاب فراوان نوشته بودند، خواندم، نخستین چیزی که به ذهنم رسید این بود که چه خوب بود نام یکی از این زندانی ها نیز در میان آنها باشد. اما نه، انگار خدا هم آنها را فراموش کرده است. مرخصی و بخشش و تقلیل حکم را به آنها دادهاند که حکم برخیشان دو روز، دوازده روز، دو ماه دیگر تمام میشد. برخیهای دیگر هم حبسهای یک سال و دو سال و سه سالشان نصف شده بود با در نیمه راه گذراندن حبسشان عفو شده بودند. تازه چند تایی از آنها هم جرمشان واقعا جاسوسی و خیانت علیه کشور بود. آیا واقعاً هیچ کدام از زندانیهای قدیمی اینجا بعد از این همه سال زندان، نمیتوانستند مرخصی، کاهش حکم، و یا حتی عفو را انتظار داشته باشند ؟»
بهمن احمدی به مورد ناگوار و تلخ دیگری اشاره می کند: «کرمی خیرآبادی، یکی از همین افرادی است که شانزده سال زیر حکم اعدام قرار دارد، یکشنبهها و سه شنبههایی که احتمال اجرای حکم اعدام میرود، با هفتهها و ماهها و سالهای زیادی که پشت سر گذاشته، حالا دیگر اصلاً حسی برایش نمانده که وقتی از او میپرسم چه احساسی دارد که ممکن است یکی از این یکشنبهها یا سه شنبهها نامش را بخوانند، فقط یک لبخندی تلخ تحویلم میدهد و با لهجه غلیظ خوزستانیاش میگوید: خدا بزرگ است.»
و ستم کشیدگان دیگر؛ مظلومان و قربانیان ستم و بی عدالتی: «بعد از اینها چهار نفر از افراد وابسته به حزب پ.ک.ک هستند که هشت سال و پنج سال زیر حکم هستند، جوانهایی که در نیمه دوم دهه بیست زندگی شان هستند. زانیار و لقمان مرادی که پسر عمو هستند چهار سال است که زیر حکم اعدام اند و به دستور قاضی صلواتی از ملاقات با خانواده های شان محروم اند. آنها هم مدتهاست که با خانواده های خود ملاقات ندارند. بعضی وقتها روزهای ملاقات خجالت میکشم مستقیم توی چشمهای شان نگاه کنم.»
او به نکته ی مهم دیگری اشاره می کند: «این جور آدمها بیش از هرکس دیگری نیاز به دیده شدن و توجه دارند، چیزی که هم قبل از زندان و هم در زندان از آنها دریغ شده است.» این نکته ای است که عیسی سحرخیز و کیوان صمیمی هم بر آن انگشت تاکید می گذارند؛ ظاهرا درد زندانیان سیاسی گمنام را، زندانیان سیاسی شناخته شده بهتر می دانند. سحرخیز و صمیمی هم خواستار رسیدگی به وضع نظری و دیگر قربانیان شده اند.
پیام مهم و تلخ عیسی سحرخیز
مدیرکل مطبوعات داخلی دولت نخست سیدمحمد خاتمی، در مکتوب جدیدش که تاریخ 26 شهریور را زیر خود دارد، از ناگزیری زندانی سیاسی در توسل به اعتصاب غذا نوشته؛ «مگر نه این است که وقتی از مبارزه و مقاومت مدنی و حرکت های مسالمت جویانه سخنی به میان می آید، انسان خلع سلاح شده جز سلاح جان چیز دیگری در کف ندارد و جریان بیش از همه و بیش از همه ملتها مهاتما گاندی برابر چشم می آید، و آن پیکر نحیف و روزه های سیاسی معروف و گوناگون. مگر نه اینکه او بارها و بارها تا پای جان فدا کردن پیش رفت تا از ارزش های وارسته مراقبت و نگهداری کند. یا از جان و مال مسلمانان و هندوها پاسداری نماید.»
عیسی سحرخیز، مدیرمسئول نشریه توقیف شده آفتاب تصریح می کند: «شاید بد نباشد که رییس جمهور سابق که رییس پیشین، آقای هاشمی رفسنجانی و حتی احمدی نژاد که بیش از حد برای زندانیان خارجی یقه می دراند اما به فکر زندانیان ایرانی نیست، فکری هم برای محمد نظری و زندانیان امسال او به ویژه کردهای شیعه و سنی و حتی عراقی کنند که دوران حبسشان گاه از زمان زمامداری سه رییس جمهور هم فراتر می رود. آن هم گاه برای 6 دوره نه 3 دوره عادی.»
این فعال سیاسی تاکید می کند که «محمد نظری تنها مشتی نمونه خروار است.»
در نامه ی اعتراضی و گزارش افشاگرانه ی سحرخیز آمده است: «اعتصاب غذای این زندانی سیاسی محبوس در زندان رجایی شهر اکنون دارد وارد چهارمین هفته می شود. آنان که می گویند جمهوری اسلامی فقط به اکثریت شیعه و خانواده شهدا اهمیت می دهد و تبعیض مذهبی قایل است، باید بدانند این جوان که اکنون بیش از حدود 19 سال حبس کشیدن گرد پیری بر روی مو و ریشش نشسته هم شیعه است و هم برادر شهید. اما کسی نیست که حتی حرف او را بشنود و به تظلم خواهی اش اهمیتی بدهد و خواسته کوچکش برای تجدید دادرسی پرونده را ارج نهد.»
قلم تند و صریح سحرخیز که پس از کودتای انتخاباتی، رهبر جمهوری اسلامی را هدف قرار داد و بر نقش ویژه آیت الله خامنه ای در سرکوب های پس از انتخابات 1388 تمرکز کرد، حالا در مقام دفاع از حقوق مظلومانی چون محمد نظری می نویسد: «شاید این نظام به قربانیان دیگر نیاز دارد. جانباختگان اعتصاب برای افشای ظلم و جور امروز و دیروز و شاید هم فردا. من پذیرای پیشنهاد دوستان اصلاح طلب و طرفداران جنبش سبز برای شکستن اعتصاب غذا و داروی خود به صورت مشروط و محدود می باشم تا شاید راهی برای تحقق خواسته های برحق و قانونی ام گشوده شود. اما نمی دانم چه کسی به فکر ظلمی است که بر محمد نظری ها رفته و می رود خواهد بود و وعده های عمل نشده در طول سال های دراز زندان به او و کردهای زندانی دیگر.»
این توصیه ی فعال سیاسی اصلاح طلب و حامی جنبش سبز است: «اگر نمی توان در این راه احقاق حق کرد و راهی برای این افراد بیابید، دست کم با ارسال پیام به مقامی یا به راه اندازی کارزاری تبلیغاتی از رنج و درد این همبند اعتصابی ما که حتی به رسم زندانیان عادی لب و دهانش را با نخ و سوزن دوخته تا نمایش دهد که ماجرا چیست، بکاهید. شاید گشایشی شود و تا اخر عمر در زندان نپوسد.»
زندگی ادامه دارد؟...
محمد نظری همچنان با لب و دهان بسته، در رجایی شهر، در اعتصاب است؛ زندگی سخت و ناگوار زندانیان سیاسی گمنام و قربانیان بی عدالتی و ستم در جمهوری اسلامی، پشت دیوارهای بلند زندان های اوین و رجایی شهر و ... ادامه دارد؛ ادامه دارد؟ چگونه؟..
بهمن احمدی امویی گزارش می کند: «رمضان سعیدی، زندانی سیاسی اهل کردستان با قوطیهای خالی ماست و رنگ و پر کردن آنها با سیمان و رد کردن دسته جاروی فلزی از میانش ، چند تایی دمبل برای ورزش درست کرده است. این جوری ورزش هم میکنیم و در دو ساعت هواخوری چند دقیقه ای هم میدویم. در حیاط بزرگ بند که رو به شمال شرقی است، کوهی را در دوردست میبینیم که در بسیاری از روزها در زمینه ای از ابرهای سفید و خاکستری خودنمایی میکند. زندانیهای باسابقه میگویند زمستانها نمای زیبایی دارد. برفی روی آن مینشیند و دیدنش از این فاصله حظ وافری دارد...»
به دنبال انتشار فیلم و کارتون توهین آمیز به پیامبر اکرم، عبدالله نوری در پیامی از اصحاب قدرت جهانی و مجامع مربوط خواست با برخوردی همه جانبه از تكرار اين گونه رخدادهاي نفرت آور و خونبار که در نهایت صلح و امنیت جهانی را در معرض خطر قرار می دهد پيش گيري كنند و احساسات و عواطف جريحه دار شده مسلمانان را تسكين و انتظارات منطقی و معقول آنان را پاسخ دهند.
در این پیام که نسخه ای از آن در اختیار ندای سبز آزادی قرار گرفت، آمده است: خونريزي و گرفتن جان يك انسان بيگناه از ديدگاه اسلامي بدترين و شديد ترين جرم است. مسلمانان به پيروي از اين آموزه الهی هرگز از اینکه خون یک انسان آمریکایی و غیر آن به ناحق ریخته شود لذت نمیبرند و از اين منظر تفاوتي میان آمریکایی و میانماری و افغانی و عراقی و مسلمان و مسیحی وجود ندارد و خون هیچ انسانی رنگین تر از دیگری نیست.
متن کامل پیام به شرح زیر است:
بسم الله الرحمن الرحیم
يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ (سوره مباركه صف / آيه 8)
جریانی شیطانی به گمان باطل خود می کوشد تا نور خدا را بی فروغ کند اما پروردگار عالم درخشش و کمال نور خویش را در کتاب آسمانی خود تضمین نموده است.
- این توطئه های کینه توزانه، سابقه ای به درازای رسالت چهره مظلوم نبی مکرم اسلام دارد.
دشمنان خدا بار دیگر با نیتی آلوده و البته شکست خورده، خصومت تاریخی خویش را با انتشارفیلمی موهن در حق اسلام و پیامبر بزرگ آن به نمایشگذاردند. ماجراي فيلم به پايان نرسيده بود كه انتشار كاريكاتور ننگين در نشريه فرانسوي از راه رسيد. بروز این قبیل ترفندهاو توطئه های کینه توزانه، سابقه ای به درازای رسالت چهره منور و مظلوم نبی مکرم اسلام دارد و آیات متعدد قرآن کریم برآن گواه است.
اینجانب ضمن ابراز اندوه بی پایان از این قداست شکنی ها و با سلام و صلوات به ساحت مقدس رسول گرامی اسلام و تقدیم احترام به پیشگاه عواطف پاک ملت های مسلمان که در این توطئه جریحه دار شده است، نکاتی را ياد آور مي شوم:
- دستاوردهای چندین دهه تلاش برای مهار تندروی هم اکنون در معرض تهديد قرار گرفته است.
- چرا جهان غرب چنین فرصتی را پدید می آورد تا در پوشش آزادی بیان با توهین به مقدسات دیگران، صلح جهانیدر معرض تهدید قرار گیرد؟
- آیا جریحه دار کردن عواطف بیش از یک و نیم میلیارد مسلمان حرکتی ضد اخلاقی و ضد انسانی نیست؟
1- چشم انداز کوشش برای آشتی و گفتگو بین اسلام و غرب پس از قرن ها جنگ و ستیز در سایه ي انتشار این فیلم و کاریکاتور، مجددا تیره شد و دستاوردهای چندین دهه تلاش برای مهار تندروی هم اکنون در معرض تهديد قرار گرفته است. جریانی مشکوک و شیطانی می کوشد هر از چندی با هدف بهم زدن تعادل جامعه جهانی و با ایجاد مانع و کارشکنی در مسیر پیشرفتجوامع اسلامی بسوی پایداری، والاترین ارزشهای اعتقادی آنان را آماج ضربات ضد اخلاقی قرار داده، جامعه جهانی به ویژه جوامع اسلامی را اسیر توطئه های خویش نماید تا آتش ستیز میان جهان اسلام و غرب را همچنان شعله ور نگاه دارد. ملت های مسلمان حق دارند در مقام دفاع از مقدسات خود به تناسب فرهنگ دینی و ملی غالب خویش واکنش مناسبی را علیه این جریان شیطانی بروز دهند، هر چند واکنش خشمگینانه گروه های تندرو و اقدامات غیر اخلاقی نیز توجیه ناشدنی و ناپسند است و شاید این همان هدفی باشد که تهیه کنندگان این فیلم و یا کاریکاتور در پی تحقق آن بوده اند. حال سئوال اینجاست که چرا جهان غرب چنین فرصتی را برای فرد یا گروهی پدید می آورد تا در پوشش آزادی بیان با توهین به مقدسات دیگران زمینه را برای واکنش های خشونت بار فراهم سازد و صلح جهانی را در معرض تهدید قرار دهد. به راستی آیا جریحه دار کردن عواطف بیش از یک و نیم میلیارد مسلمان حرکتی ضد اخلاقی و ضد انسانی نیست؟ و جهان غرب براي نشان دادن مخالفت خود با اين رفتارها تاكنون چه اقدام روشني انجام داده كه پاسخگوي انتظارات مسلمانان بوده و التیام بخش روابط جهان اسلام و غرب باشد؟
- چرا مدعیان حقوق بشر اجازه می دهند جریان های مشکوک، به نام آزادی بیان بدترین و سنگین ترین شکنجه های روحی را در حق پیروان یک دین جهانی مرتکب شوند؟
2- فرهنگ و تمدن جدید غرب در روزگار کنونی به درستی بر شناسایی و احترام به حقوق بشر به عنوان مبنای همزیستی انسان ها تاکید میکند. با توجه به ممنوعیت شکنجه و آزار انسان ها در هر نوع و به هر شکل در اعلامیه جهانی حقوق بشر، جای این سوال وجود دارد که چرا مدعیان حقوق بشر اجازه می دهند جریان های مشکوک به نام آزادی بیان بدترین اهانت ها را به مقدسات دیگران، به ویژه مسلمانان روا دارند و سنگین ترین شکنجه های روحی را در حق پیروان یک دین جهانی مرتکب شوند و ارزشهای معنوی آنان را به سخره گرفته و فریاد استغاثه و درد و دریغ مسلمانان را به آسمان بلند کنند؟ آیا ممنوعیت شکنجه تنها در ابعاد فیزیکی آن است و اگر فردی آنچنان حرمت ها و ارزشهای یک و نیم میلیارد انسان را جریحه دار کند که برخی را به آستانه آرزو و طلب مرگ از خدا برساند، این رفتار، شکنجه، آزار و اذیت دیگران نیست؟
- اسلام گرایی افراطی همواره در بستری رشد میکند که اسلام ستیزی برای آن فراهم میسازد.
- حل بنیادین مشکل افراط گرایی در جهان اسلام و تقویت اندیشه اعتدال در گرو خشکاندن ریشه های آن است.
3- امروز قدرتمندان جهان مدعی هستند که از طریق کنترل رادیکالیسم و مقابله با آشوب های منطقه ای تلاش می کنند ضریب امنیت جهانی را افزایش داده و آتش بر افروخته شده در کانون های پر تشنج را برای گسترش صلح و امنیت جهانی خاموش سازند. آنها با همین ادعا سنگرهای مبارزه خود در برابر تروریسم جهانی و جبهه نبرد با رادیکالیسم را به فراسوی سرزمین های خویش گسترش داده اند و حتی برای حذف فیزیکی و اندیشه ي تروریسم، سالیان متمادي، سخاوتمندانه هزینه میکنند تا امثال بن لادن را به قتل برسانند، اگر حقیقتا چنین است و صاحبان سلطه به این مسئولیت صادقانه می اندیشند چطور نسبت به پیشگیری زمینه های اعتقادی و روانی آن توجه نمی کنند و اجازه می دهند کانون های تشنج و فتنه انگیز جدیدی متولد شود و نیت های ناپاک با توسل به اقدامات شوم خود زمینه شکل گیری کانون تشنج را در میان یک پنجم جمعیت جهان فراهم سازد؟ اسلام گرایی افراطی همواره در بستری رشد میکند که اسلام ستیزی برای آن فراهم میسازد و مبارزه با آن بدون بستن پیش زمینهها خیالی بیهوده است. در اين وضعيت، کوششی که سالها برای از میان برداشتن بن لادن و همفكران او شده است ناگهان بر باد میرود و چه بسا زمینه را برای پرورش ده ها بن لادن دیگر فراهم میآورد. آیا نتیجه این رویکرد، همان بازتولید تروریسم نیست که آنها خود را مدعی مبارزه با آن قلمداد میکنند؟ حل بنیادین مشکل افراط گرایی در جهان اسلام و تقویت اندیشه اعتدال در گرو خشکاندن ریشه های آن است و در این راستا شناسایی حقوق فرهنگهای دیگر و پرهیز از برخورد تبعیض آمیز با آنان نخستين گام است. بی توجهی جهان غرب به این موضوع بی تردید یکی از مهمترین ریشه ها و شاید علت العلل رشد خشونت گرایی در جهان اسلام است هر چند توجیه کننده رفتارهای افراطی نیست اما تقویت این رفتارها را قابل فهم می کند.
- خونريزي و گرفتن جان يك انسان بيگناه از ديدگاه اسلامي بدترين و شديد ترين جرم است.
- آیا دولت هاي اروپايي و آمريكا نباید نتیجه بگیرند که شاید رفتارشان نسبت به اسلام و مسلمین به گونه ای نبوده که اتهام متوجه آنان نشود؟
- وقتی سخنان مرجع رسمی روحانی مسیحیان کاتولیک نسبت به اسلام، موجب رنجش خاطر مسلمانان میگردد بدیهی است افراد فرودست آنان گستاخانه به هر اقدام ناجوانمرانه ای دست بزنند.
4- خونريزي و گرفتن جان يك انسان بيگناه از ديدگاه اسلامي بدترين و شديد ترين جرم است. مسلمانان به پيروي از اين آموزه الهی هرگز از اینکه خون یک انسان آمریکایی و غیر آن به ناحق ریخته شود لذت نمیبرند و از اين منظر تفاوتي میان آمریکایی و میانماری و افغانی و عراقی و مسلمان و مسیحی وجود ندارد و خون هیچ انسانی رنگین تر از دیگری نیست. با وجود اين، احساس تبعيض و رفتار دوگانه با مسلمانان موجب كينه و نفرت آنان خواهد شد و زمينه، براي متهم گردیدن دولت هاي غربي و امريكا و برخورد خشن با آنان فراهم مي شود. آیا دولت هاي اروپايي و آمريكا نباید نتیجه بگیرند که شاید رفتارشان نسبت به اسلام و مسلمین به گونه ای نبوده که اتهام متوجه آنان نشود؟ نکته اینجاست که چنین نتیجهای پس از 11 سپتامبر گرفته شد ولی ارادهای متناسب برای اقدام در این مسیر دیده نمیشود. غرب براي از بين بردن زمينه هاي چنين اتهامي ناگزير به تجديدنظر در سياست هاي خود در قبال اسلام و مسلمانان است. در اين راستا بايد خود پرچمدار مقابله با اين حركت هاي ضد اخلاقي شود و با توجه به شرایط کنونی مسلمانان، جديتش در احترام به ارزش هاي دیگران را، همانند جديت نسبت به امنيت و منافع ملي خود نشان دهد و این، نافی آزادی بيان و نقد نیست. اگر میتوان تحت عنوان امنيت ملي از انتشار بسیاری از گزارش ها و مطالب جلوگيري نمود و یا انتشار دهنده را تحت عناوینی چون اقدام علیه امنیت ملی تحت تعقیب قرار داد و یا انکار فلان حادثه تاریخی را جرم محسوب نمود، به طریق اولی ميتوان از اقدامات توهين آميز به اسلام و ادیان توحیدی و غیر توحیدی جلوگيري كرد. وقتی طراح دانمارکی و یا فرانسوی كارتن هاي اهانت آميز نسبت به پیامبر عظیم الشأن اسلام منتشر میکند و کشیش آمریکائی پای خود را روی همه ارزشهای مقدس و مشترک ادیان توحیدی می گذارد و همکیشان خود را به مراسم قرآن سوزی دعوت می نماید و از اين فراتر عالی ترین مرجع رسمی روحانی مسیحیان کاتولیک نسبت به اسلام بگونه ای سخن میگوید که موجب رنجش خاطر مسلمانان میگردد و نسبت به این نوع حرکات مشکوک و نفرت آور هم از سوی ایشان موضعی ابراز نمی شود، بدیهی است افراد فرودست آنان گستاخانه و بی محابا به هر اقدام ناجوانمرانه ای دست بزنند.
- در جهان كنوني نمیتوان همه انسانهای روی کره زمین را وادار كرد یک گونه بیندیشد و یا مانند انسان ليبرال غربي فكر كنند.
5- تکثرگرایی مقتضی احترام یکسان به فرهنگ های گوناگون و آراء و احساسات همگان است. در جهان كنوني نمیتوان همه انسانهای روی کره زمین را وادار كرد یک گونه بیندیشد و یا انتظار داشت که همه مانند انسان ليبرال غربي فكر كنند. از اين رو برای گسترش امنیت در جامعه جهانی باید به آراء و نظرات و معتقدات جوامع مختلف تا آنجا که در جهت تحریک احساسات و اهانت به معتقدات دیگران نباشد احترام گذاشت و از آن دفاع کرد. در نظام بين المللي حقوق بشر كنوني نيز آزادي بيان به خودداري از گفتارهاي نفرت آور محدود شده است. بنابراين قانون گذاري در اين ارتباط، و تدوين و تأسيس ساز و كارهاي محدود كننده براي آن ضرورت دارد. البته روشن است كه تعریف و تحدید این مباحث کاری بسیار دشوار است ولي برای تأمین حقوق بشر و دفاع از آزادی و همزمان التزام به امنیت جهانی و ایجاد صلحی پایدار، نبايد در انجام آن تعلل ورزيد. برایتحقق این امر مهم و دشوار درسطح جامعه جهانی، مناسب است سازمان ملل متحد به عنوانمهم ترین نهاد بین المللی جهت حفظ و مراقبت از صلح جهانیتشكيل کمیتههای تخصصي دینی، سیاسی، حقوقي، فرهنگی و اجتماعی را با حضور نخبگان جهان دردستور كار قرار داده و برای برون رفت از این شرایط تصمیمی خردمندانه اتخاذ نماید. تجربه نشان داده است كه با روزمرگی و عبور از مخاطره های روزانه مسایل اصلی حل نمیشود و در هر زمان میتواند مخاطرات سنگین تری برای جهان داشته باشد.
- جریانی در تلاش است اسلام هراسی را در جوامع گوناگون ترویج نماید و روح الفت و همزیستی ادیان بزرگ الهی را به مرز خشونت و خون بکشاند.
- خشم راه را بر خردورزي و عقلانيت مي بندد، فرو بردن خشم و كظم غيظ در اسلام مورد تاكيد قرار گرفته است.
- مبارزه با دشمن خانگی مسلمانان فرصت مطلوبی را در اختیار قرار خواهد داد تا مانور طراحان اسلام ستیز نتواند اسلام، دین رحمت و شفقت را در هیبت طالبانیسم به نمایش گذارد.
6- جریانی در تلاش است در همه ابعاد و با همه ظرفیت، اسلام هراسی را در جوامع گوناگون ترویج نماید و روح الفت و همزیستی ادیان بزرگ الهی را به مرز خشونت و خون بکشاند. مسلمانان نيز نبايد در چنين شرايطي در دام طراحان این قضایا قرار گیرند و ناخودآگاهانه در مسيري كه خوشايند آنان است گام بردارند. خشم، راه را بر خرد ورزي و عقلانيت مي بندد، از اين رو فرو بردن خشم و كظم غيظ در اسلام مورد تاكيد قرار گرفته است. الگو پذیری از منطق حاکم بر رفتار پیامبر عظیم الشان اسلام و توجه به ابعاد فراگیر اخلاق سیاسی و اجتماعی ایشان است که دشمن را خلع سلاح میکند و راههای جذب و توسعه اسلام را هموار میسازد اين، البته به معناي انكار ضرورت واكنش و موضع گیری منطقی در برابر چنين اقدامي نيست. برعکس در دفاع از اسلام و مقدسات آن بايد جديت و اهتمام ورزيد، لکن امروز بیش از واکنشهای تند و احساسي، اندیشیدن می تواند برای هر دو سوی ماجرا راهگشا باشد. بی تردید هوشمندی و فراست و تدبیر اندیشمندان و رهبران دینی و سیاسی جهان اسلام راه را بر توطئه های خصومت بار دشمن خواهد بست و جوامع اسلامی را از در افتادن در طاس لغزنده آتش افروزی اسلام ستیزان مصون نگه خواهد داشت. با نگاهي واقع گرایانه به ضرورت اجتناب ناپذیر رفع اشکالات درون دینی در جوامع مسلمان، وظيفه اندیشمندان اسلامی است که ضعف ها و کاستی های ملت های خویش را مرتفع سازند و با نگرشي اصلاح طلبانه و خیرخواهانه افراط گری ها، خشونت طلبی ها و اندیشه های انحرافی و خرافی آنان را به عنوان پیش نیاز و گام نخستین و فراموش ناشدنی مبارزه اصولی افشا و نقد کنند. مبارزه با دشمن خانگی مسلمانان فرصت مطلوبی را در اختیار قرار خواهد داد تا مانور طراحان اسلام ستیز نتواند اسلام، دین رحمت و شفقت را در هیبت طالبانیسم به نمایش گذارد. در غياب چنين دريافتي و مهجوريت و انزواي گرايشهاي اعتدال جويانه و رواج روز افزون برداشت هاي احساسي خشن و خرافي از دين، نميتوان به پايان يافتن اين ماجرا چندان اميد داشت.
در پايان اميد است که اصحاب قدرت جهانی و مجامع مربوط با برخوردی همه جانبه از تكرار اين گونه رخدادهاي نفرت آور و خونبار که در نهایت صلح و امنیت جهانی را در معرض خطر قرار می دهد پيش گيري كنند و احساسات و عواطف جريحه دار شده مسلمانان را تسكين و انتظارات منطقی و معقول آنان را پاسخ دهند.
عبدالله نوری
سی ام شهریورماه 1391
بیستم سپتامبر 2012
بنیامین صدر
چند سال پیش، وقتی یک طلبه ی جوان در تهران پایگاهی اینترنتی را برای همسریابی جوانان راه اندازی کرد، شاید کمتر کسی فکر می کرد که همسریابی اینترنتی و مشاوره ی مجازی برای ازدواج در ایران روزگاری از زبان وزیر شنیده شود و سازمان های تصمیم ساز حتی آن را توصیه کنند. آنهم در شرایطی که هر روز مسئولان دولتی مخابرات با خط و نشان کشیدن برای کاربران عمدتا جوان اینترنت از اعمال محدودیت های بیشتر برای کنترل بیشتر فضای مجازی در ایران خبر می دهند!
محمد عباسی، وزیر ورزش و جوانان به تازگی از صدور مجوز برای پایگاه های اینترنتی همسریابی در ایران خبر داد و گفت: «در بحث سایت های همسر گزینی درصدد گفت و گو با وزارت ارشاد هستیم تا با همکاری هم مجوز این سایت ها صادر شود و وزارت ارشاد با آگاهی کامل نسبت به آیین نامه و قوانین این سایت ها مجوزهای لازم را صادر کند.»
این در شرایطی است که پیش از این حدود ۱۰۰ پایگاه های اینترنتی همسر گزینی در ایران به دو شکل همسرگزینی دایم و موقت (صیغه) فعالیت میکردند که برخی از آنها دیگر مسدود شده اند.
حال در شرایطی که بسیاری از جوانان در انتخاب همسر به دلیل فقدان بهره گیری از مشاوره صحیح و عدم آشنایی پیش از ازدواج دچار سردرگمی و نگرانی هستند و برای رسیدن به مقصد مطلوب خیلی وقت ها به بیراهه می روند، با گسترش و تنوع فناوری های نوین ارتباطی، آیا شیوه مجازی ازدواج خود بر مشکلات و خطرهای احتمالی نمی افزاید؟ آنهم در شرایطی که موضوع مشاوره در جامعه ما هنوز برای بسیاری از افراد غریب است و از سوی دیگر هم سیاستگذاران تنها به دنبال افزایش آمار ازدواج جوانان هستند، اما نگاهشان به ازدواج عمیق و دوراندیشانه نیست.
در واقع آمار ازدواج و به تازگی زاد و ولد گویا برای این مسئولان از انتخاب درست و زندگی بی نگرانی مهمتر است!
سال های گذشته در کنار تغییرات فرهنگی که در جامعه روی داد، بسیاری از باید ها و نبایدهای اجتماعی نیز دستخوش دگرگونی شد. تغییرات به وجود آمده در شیوه های همسریابی جوانان هم از جمله مواردی است که بسیاری از خانواده ها را با مسائل و مشکلات بسیاری روبه رو کرد.
معیار انتخاب همسر، نحوه شناخت همسر، شرایط اقتصادی متزلزل و توقعات زن و شوهر جوان از یکدیگر تحت تأثیر دگرگونی های فرهنگی و طبقاتی جامعه، جوانان را در شرایط دشوار و متفاوتی نسبت به گذشته قرار داده است که اگر غفلت کنند، ممکن است حتی برای همیشه به راهی بی بازگشت پای بگذارند.
حال آنکه در دنیای مجازی هویت آدم ها هم مجازیند؛ هویتی که همچون مشتی شن از لای انگشتان دست فرو می ریزد. هرچند نباید فراموش کنیم که هویت مجازی یک امکان است؛ امکانی که در باره خوب و بد آن به سختی می شود قضاوت کرد. در دنیای مجازی اینترنت می شود مالک مجازی بود یا عشقی مجازی ورزید. عشق مجازی هم امکانی است که باز درباره بد و خوبش به سختی می توان حکم کرد.
اما نکته ای که در اینجا مغفول مانده آنست که چرا تصمیم سازان و چهره های دولنی و حکومتی تا این اندازه میل به ازدواج جوانان دارند و ازدواج زورکی را حتی به صورت مجازی هم توصیه می کنند، شاید پاسخ این پرسش را به توان در علاقه آنان به نپرداختن جوانان به ویژه زنان جوان به مسائلی غیر از همسر داری و خانه داری جستجو کرد؟
در دنیای رسانه، اینترنت را به استخری شبیه می دانند که شناگرانش همان کاربران هستند، شناگرانی که آزادی عمل و تولبد فکر می خواهند نه جهت دهی های آمرانه.
نهادهای حکومتی و بسیاری از تصمیم سازان دولتی در این سال ها تبلیغات بسیاری کردهاند که جوانان را به ازدواج تشویق کنند. اما آمار نشان میدهند که در این زمینه هم چندان موفق نبودهاند و درصد جدایی ها و شکست های عاطفی روبه فزونی گذاشته است.
مشکلات، تنگناها و موانع بر سر راه زوج های جوان در سالهای اخیر به شدت افزایش یافت. اجاره بها یا قیمت مسکن یا مشکلاتی پیچیده که ریشه در عوامل روانی و فرهنگی دارد.
نظریههای تک بعدی و ناآگاهانه، بی برنامگی، نبود شرایط انتخاب آزادانه، عدم مدیریت علمی و بیثباتی در سیاستگذاری کلان اقتصادی و اجتماعی از جمله دلایل ناکامی هاست.
موضوع مهمی که گویا فراموش شده این است که افزایش آمار ازدواج مهم نیست، بلکه باید دقت داشت چند درصد از ازدواجها سرانجام خوشی دارند و به جدایی نمی رسند. آنهم در شرایطی که یک اشتباه می تواند سرنوشت زندگی دو انسان را به تباهی و بن بست بکشاند.
ندای سبز آزادی:مسعود باستانی زندانی سیاسی،محبوس در زندان رجایی شهر که پس از ۱۱۶۶ روز زندان يکشنبه ۱۹ شهريور ۱۳۹۱ به مرخصی آمده بود امروز به زندان بازگشت.
به گزارش ندای سبز آزادی مهسا امرآبادی همسر مسعود باستانی در زندان به سر می برد و درایام مرخصی باستانی نیز زندانی بود.
باستانی از تاريخ ۱۴ تيرماه ۱۳۸۸ بازداشت و به اتهام "تبليغ عليه نظام و اجتماع و تبانی برای ايجاد اغتشاش" به شش سال زندان محکوم شد.اين روزنامهنگار در تاريخ پنجم بهمنماه ۱۳۸۸ از زندان اوین به زندان رجايیشهر منتقل شد.
باستانی در سال ۱۳۸۳ نیز به ۶ ماه حبس، ۵ سال محرومیت از کار مطبوعاتی و ۱۰۰ ضربه شلاق مجکوم شده بود.او همچنین در جریان اعتصاب غذای اکبر گنجی و بستری شدن او در بیمارستان میلاد به پوشش خبری وضعیت گنجی پرداخت که به این دلیل چندین روز بازداشت و به شلاق و ۳۵۰ هزار تومان جریمه نقدی محکوم شد.
ندای سبز آزادی:ماهان(حمیدرضا)محمدی قدیمی ترین زندانی سیاسی بند ۳۵۰ زندان اوین دردلنوشته ای مهر ماه سالگرد تبیعد ضیا نبوی و مجید دری را یادآوری کرده است.
مجید دری عضو شورای دفاع از حق تحصیل پس از محکوم شدن به ۱۱ سال حبس به بهبهان تبعید شده و سید ضیاء الدین نبوی ، عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه نوشیروانی بابل نیز به ده سال حبس در تبعید محکوم و به زندان اهواز تبعید شده است.
ماهان محمدی، نویسنده این متن نیز در تاریخ ۱۷ اسفندماه سال ۱۳۸۳،بازداشت شد.وی که بر اساس دو پرونده خود حکم یازده سال و نیم حبس دریافت کرده با گذشت نزدیک به هفت سال از دوران حبس تا خرداد سال ۹۰ از حق استفاده مرخصی محروم بوده و در ۲۳ خردادماه سال گذشته برای اولین بار به مرخصی آمد.
متن کامل نوشته ماهان محمدی
«مهر» و اینک مهر ماه؛ اولین ماه فصل پاییز، ماه شروع هنر نمایی طبیعت در آفرینش رنگهای بی همتا، ماه خزان برگها در شعر، ماه خاطره های ماندگار نوجوانی در هیجان آشنایی با هم شاگردیها، ماه شروع تب و تاب تحصیل، ماه بوی پاک کن و تراشه های مداد و بوی کتاب و دفتر ورق نخورده، ماه بنای رسیدن به آرزوها در جوانی.
شاید اینهاست آنچه که باید از فرا رسیدن ماه مهر حس شود، اما مهر ۸۹ در زندان اوین حال و هوای دیگری با خود داشت، و تداعی بی بدیلی در خود ثبت کرد که نشان اوج اشتیاق به کسب دانش بود در اصرار تلاش برای رسیدن به آگاهی - آنچه، گرچه بی حاصل است در پی ریزی اصالت شعور انسانی برای انبوهه ی آدمی - اما تصویرگر جوشش و بی تابی آنان است که درک انسانیت را به عمل می آورند، و عشق را معنا سازند در حقیقت نگاهشان، گفتارشان، و وفاداریشان به عشق، به آموختن و آگاه ساختن، نه چون وظیفه شناسانی دست آموز که شیدایی داوطلب.
مهر ماه با خود خاطره ای دارد در زمان ماندگاریش، که درک کامل تمام تجربه ی به خزان سپردن برگهای سبز جنبش دانشجویی، و پافشاری در ایستادگی بر سر شاخه های حق ادامه ی تحصیل است.
یکم مهرماه ۸۹ در حالی اغاز سال تحصیلی بود که به تبعید رفت، سید ضیاء نبوی، و به نهایت رسید با سرودن این شعر در سر پله های بند ۳۵۰ در صدای مجید دری در صبحگاه ۱۴ مهر ماه به هنگام تبعید به لطف بیان تنها خواستن به دانستن.
« گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام و ساقه های جوان از ضربه های تبرهاتان زخم دار است. با ریشه چه می کنید؟
گیرم که بر سر این بام بنشسته در کمین پرنده ای. پرواز را علامت ممنوع می زنید! با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید؟
گیرم که می زنید، گیرم که می برید، گیرم که می کشید. با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید؟ »
آنقدر به وجود آمده اید که به یادتان خواهم بود و خواهند بود بدون هرگز.
حمید رضا (ماهان) محمدی
اوین ۳۵۰
شرکت هواپیمایی ماهان امروز جمعه بطور ناگهانی، پرواز ساعت ۴:۱۵ دقیقه شیراز - تهران خود را در ۱۱ صبح انجام داد و تعداد زیادی از مسافران را با سردرگمی مواجه کرد.
مسافران پرواز شیراز- تهران شرکت هواپیمایی ماهان که قرار بود ساعت ۴ و ۱۵ دقیقه بعد از ظهر از فرودگاه شهید دستغیب شیراز به سمت مهرآباد پرواز کنند وقتی به فرودگاه مراجعه کردند متوجه شدند که پرواز آنها صبح امروز انجام شده است.
مسئولان ماهان به طور ناگهانی تصمیم می گیرند که زمان پرواز را از بعداز ظهر به ۱۱صبح تغییر دهند به همین منظور هم تنها یک پیامک برای تغییر ساعت پروازی به موبایل مسافران ارسال می کنند که به بسیاری از آنها این پیامک نرسید و موجب سردرگمی آنها در فرودگاه شیراز شد.
یکی از مسافران در تماس با خبرنگار مهر اعلام کرد که اطلاع رسانی نادرست این شرکت موجب شد که ما پرواز به تهران را از دست بدهیم. ضمن اینکه چرا باید یک ایرلاین ساعت پرواز خود را تغییر بدهد زیرا ممکن است یک مسافر نتواند در ساعت جدید در فرودگاه حاضر شود.
وی افزود: مسئولان این ایرلاین در فرودگاه هم پاسخ درستی به ما نمی دهند و می گویند که با پیامک به شما اطلاع داده شده و تنها می توانید با کنسل کردن پرواز خود و کسر ۵۰ درصد از قیمت بلیت، در لیست تاخیرها بمانید تا با پرواز دیگری شما را به تهران بفرستیم.
پرونده فعال مدنی حمید رضا مسیبیان از فعالان مدنی بازداشت شده در مناطق زلزلهزده آذربایجان شرقی به شعبه اول دادگاه انقلاب تبریز ارجاع شده است.
به گزارش آژانس خبررسانی کُردپا، دادگاه انقلاب تبریز علاوه بر اتهام "اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت"،تبلیغ علیه نظام، تمرد از دستور پلیس و توزیع مواد غذایی آلوده، دو اتهام اختصاصی دیگر را نیز به مسیبیان تفهیم کرده است.
به گفتهی یک منبع مطلع، عضویت در حزب ملت ایران و اهانت به رهبری از طریق یک پست فیسبوکی تگ شده در صفحه وی از دیگر موارد اتهامی این فعال مدنی عنوان شده است.
این فعال مدنی و پژوهشگر تاریخ، چند روز پیش به همراه دهها فعال مدنی دیگر در مناطق زلزله زده استان آذربایجان شرقی بازداشت شد.
حمید رضا مسیبیان، دانش آموخته مهندسی عمران و پژوهشگر تاریخ است که پیش از این هم در سال 1389 بازداشت شده بود.
از این فعال مدنی و پژوهشگر تا به حال کتابهایی با موضوع نهضت ملی ایران و ملی شدن صنعت نفت ایران منتشر شده است. مسیبیان به تازگی پژوهش خود در بارهی مناطق جدا شده از ایران را نیز روانه بازار کتاب کرده است.
امیرخسرو دلیرثانی، فعال سیاسی محبوس در بند ۳۵۰ زندان اوین، در نامه ای به کودک خردسال خود در آغاز سال تحصیلی، نوشته است: امروز بعد از گذشت ۴ سال از زندگی ام، پشت میله های زندان بی صبرانه ورودت را به سرزمین آرزوهایم انظار می کشم و چشم انتظارم تا تو بتوانی بنویسی و با خواندن نوشته هایم به دنیای آرزوها و آرمانهایم وارد شوی و پاسخ بسیاری از پرسش هایت را دریابی، و بفهمی که چرا روزی را که باید پدرت با حضور در کنارت، تو را در ورود به دنیای زندگی اجتماعی همراهی می کرد، قدری دورتر از تو بهترین سال های عمرش و عمرت را در زندان سپری کرد و حاضر نشد آرزوها و آرمان ها و غرورش را زیر پا بگذارد، تا از نزدیک امنیت، محبت و نیازهای دیگر تو را تامین کند، و چرا مقاومت برای آینده بهتر برای تو و کودکان دیگر این سرزمین را از حضور در کنار تو مهم تر دانست.
به گزارش کلمه، این زندانی سیاسی در نامه ی خود به فرزندش عرفان که روز گذشته برای اولین بار وارد مدرسه شد، آورده است: دوست داشتم همچون پدران دیگر و به رسم پدران خوب و با وفا، دستان کوچکت را بفشارم و تو را تا دروازه سرزمین دانایی همراهی کنم، دستانت را به دست آموزگارانت بسپارم و در شادی تولد دوباره ات از نزدیک سهیم باشم، آما آنانی که می خواهند و مدعی اند که «داد» مردم را بستانند، آنقدر در تجاوز و بیدادگری پیش رفته اند که حتی از در آغوش گرفتن یک کودک ۶ ساله توسط پدرش هم واهمه دارند و گمان می کنند که با اعمال اینگونه محرومیت ها برای مخالفینشان، پایه های لرزان استبداد را از تهدیداتی که هرگز به درستی نشناخته اند که واقعا چیست و از کجاست، مصون خواهند داشت.
امیر خسرو دلیر ثانی، از فعالان ملی-مذهبی و عضو جنبش مسلمانان مبارز، دی ماه ۱۳۸۸ بازداشت و به اتهام «اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرایم علیه امنیت کشور» به ۴ سال حبس تعزیری محکوم شد.
دلیرثانی در بهمن ماه ۱۳۸۹ به دلایل نامعلوم به بند ۲۰۹ منتقل شد و مدتی را در این بند گذراند. گفته می شود دلیل اصلی انتقال وی به بند ۲۰۹ و بازجویی های دوباره، به خاطر امضای بیانیه های مختلف از جمله بیانیه معروف به ۱۴ نفر بود.
نام امیر خسرو دلیرثانی در کنار نام شهید هدی صابر به عنوان اولین معترضین به شهادت هاله سحابی ثبت شده است. سی و یک خرداد ۹۰ امیرخسرو دلیرثانی با صدور نامه ای به شرح جزییات اعتصاب غذا و جان باختن هدی صابر پرداخت. او که به همراه هدی صابر در اعتراض به شهادت هاله سحابی اعتصاب غذا کرده بود با انتشار این نامه به جزییات تصمیم مشترکش با هدی صابر برای شروع اعتصاب غذا و اتفاقات رخ داده در طول مدت اعتصاب که در نهایت به جان باختن صابر منجر شد پرداخته است.
شیوا فلاح، همسر امیرخسرو دلیرثانی پیش از این در گفت و گو با کلمه با بیان اینکه این فعال ملی مذهبی در شرایط روحی و جسمی مساعدی است گفته بود: تنها مشکلی که وجود دارد این است که ما تقریبا دو سال و نیم است از مرخصی و بیش از یک سال است که از حق ملاقات حضوری محروم هستیم. ما چیزی فراتر از حقوقمان نمی خواهیم ولی متاسفانه از همین حق ساده و طبیعی خود نیز محرومیم.
متن کامل نامه این زندانی سیاسی به پسرش که در اختیار کلمه قرار گرفته، به شرح زیر است:
«و او کسی است که با قلم ندانسته ها را به انسان آموخت»
فرزند عزیزم عرفان
امروز که با رفتن به کلاس اول، راه آموختن را آغاز می کنی، روزی بزرگ در زندگی تو و تولدی دیگر برای تو و همکلاسی هایت است و چه زیباست که این روز، درست روز بعد از تاریخ تولدت است که تو بعد از شش سال برای تولدی دیگر آماده می شود و دنیای جدیدی پا می گذاری که آغازش ورود به مدرسه است.
دوست داشتم همچون پدران دیگر و به رسم پدران خوب و با وفا، دستان کوچکت را بفشارم و تو را تا دروازه سرزمین دانایی همراهی کنم، دستانت را به دست آموزگارانت بسپارم و در شادی تولد دوباره ات از نزدیک سهیم باشم، آما آنانی که می خواهند و مدعی اند که «داد» مردم را بستانند، آنقدر در تجاوز و بیدادگری پیش رفته اند که حتی از در آغوش گرفتن یک کودک ۶ ساله توسط پدرش هم واهمه دارند و گمان می کنند که با اعمال اینگونه محرومیت ها برای مخالفینشان، پایه های لرزان استبداد را از تهدیداتی که هرگز به درستی نشناخته اند که واقعا چیست و از کجاست، مصون خواهند داشت.
پسر عزیزم، امروز بعد از گذشت ۴ سال از زندگی ام، پشت میله های زندان بی صبرانه ورودت را به سرزمین آرزوهایم انتظار می کشم و چشم انتظارم تا تو بتوانی بنویسی و با خواندن نوشته هایم به دنیای آرزوها و آرمانهایم وارد شوی و پاسخ بسیاری از پرسش هایت را دریابی، و بفهمی که چرا روزی را که باید پدرت با حضور در کنارت، تو را در ورود به دنیای زندگی اجتماعی همراهی می کرد، قدری دورتر از تو بهترین سال های عمرش و عمرت را در زندان سپری کرد و حاضر نشد آرزوها و آرمان ها و غرورش را زیر پا بگذارد، تا از نزدیک امنیت، محبت و نیازهای دیگر تو را تامین کند، و چرا مقاومت برای آینده بهتر برای تو و کودکان دیگر این سرزمین را از حضور در کنار تو مهم تر دانست.
گرچه به ظاهر از تو دورم، اما دلم برای تو و همکلاسی هایت می تپد، و از معلم هستی می خواهم که شما را در آموختن بهترین ها یاری دهد و عشق، محبت، نوع دوستی و از خودگذشتگی را به همه شما بیاموزد و درس هایی را که پدرانتان آموختند ولی نگذاشتند یا نخواستند که به اجرا درآورند، شما بتوانید با دوستی و همدلی در کنار یکدیگر به واقعیت نزدیک کنید و آینده ای همراه با ارزش های انسانی را برای خود و سرزمینمان بسازید.
فرزندم، اگر توانستی به یاری خداوند مسیر پر فراز و نشیب آموختن را با موفقیت بپیمایی، به یاد داشته باش که در همان زمان که پشت میز مدرسه به آموختن می پرداختی، هزاران کودک هم سن و سال تو در همین شهر و در جای جای دیگر این سرزمین، به دلیل بی عدالتی ها و خیانت های حاکمان مستبد و خودخواه، از نعمت تحصیل محروم ماندند و در سر چهارراه ها و گوشه خیابان ها، در زیر آفتاب سوزان تابستان یا در سرمای سخت زمستان، دستان کوچکشان به امید یافتن لقمه ای نان و فرونشاندن آتش حسرت نداشتن ها ، به سوی هرکس و ناکسی دراز شد و یا در کنج کارگاه ها با رنج کار و مشقت آشنا گردید، و لحظات گرانبهای عمرشان که باید به تحصیل می گذشت در چنبره بی رحم بی عدالتی و فقر، زیر پای بیدادگران زمانه، له شد و به هدر رفت و آینده بسیاری از آنها در تند باد حوادث زمانه و در گردباد فساد و تباهی محو شد و زندگیشان بدور از شان و جایگاهی که شایسته یک انسان است ، در گمنامی به فیض ابدیت پیوست.
کودکانی چون تو که فرصت درس خواندن ورسیدن به مدارج علمی داشتید ، همواره باید به یاد داشته باشید که سهمی ازکار و تلاشتان باید در راه از میان برداشتن بی عدالتی ها مصرف گردد وقلمتان رادر راه خدمت به مردم وبه تصویر کشاندن دردها ورنج های آنها وآگاهی بخشی وفرونشاندن آتش جهل وشکستن بت ها وتابوهای ذهنی که زمینه را برای پذیرش استبداد فراهم ساخته اند بکار برید و قدر و قیمت قلم و قدرت و صلابت آن را به خوبی بشناسید و هرگز آن را در خدمت خودکامگان و استثمارگران و فرصت طلبان قرار ندهید، و تا آنجا که در توان دارید تصویر زیبای آزادی و آزادگی را بر برگهای سپید وجدانتان ترسیم کنید که سخن از آزادی از عسل شیرین تر است.
فرزندم، من به آینده شما فرزندان ایران ایمان دارم و می دانم که روزی رنج ها و سختی هایی که پدرانتان و پدرانمان در راه آزادی تحمل کرده اند به ثمر خواهد نشست، بدان که آن روز نزدیک است و زمانی فرا می رسد که دانش آموختگان دردها و رنج های واقعی مردم جامعه را بشناسند و اندیشه و قلمشان را برای رهایی و اعتلای مردم به کار برند.
بدان که اگر فقط به خود بیندیشیم و هدفی جز خوشبختی خود نداشته باشیم و منظورمان از درس خواندن، کسب مدرک و یافتن راهی برای بهتر زندگی کردن باشد، به زودی در کوچه باغ های فریبنده ابتذال و از خود بیگانگی گم خواهیم شد و نخواهیم فهمید که در اطرافمان چه می گذرد و جامعه به کدام سو می رود و دردهای جامعه چیست و مردم چه می خواهند و از چه رنج می برند، و این ندانستن ها و بی تفاوتی ها جامعه را به تدریج به آستانه سقوط و فروپاشی خواهد رسانید.
درس خواندن راهی برای دانستن است، و سواد چراغی برای یافتن راه، اما دانستن حقایق نیاز به ابزارهای دیگری هم دارد که از جمله آنها زیستن با مردم و خوب دیدن و اندیشیدن و همراه بودن با آنها در صحنه های زندگی و مشکلات است.
چند روز قبل از آنکه تو به مدرسه بروی، زلزله بخش هایی از سرزمینمان را در ناحیه آذربایجان ویران ساخت و عده زیادی آسیب دیدند و بسیاری بی خانمان شدند، درست در زمانیکه آسیب دیدگان لحظات سخت انتظار را می گذرانیدند و در اثر بی کفایتی مسئولین امکان امداد رسانی کافی برای آنها نشد، بسیاری از مردم در حرکتی خودجوش از نقاط مختلف کشور به یاری هموطنانشان شتافتند و در کنار آسیب دیدگان و همراه با آنها رنج و سختی آسیب های وارد آمده را احساس کردند، و این مسئله برای خودکامگان آنقدر گران آمد که به کمپ های کمک رسانی مردمی هجوم آوردند و عده زیادی از امدادگران مردمی را ضرب و شتم و دستگیر کردند و امروز ما تعدادی از دستگیرشدگان را در زندان در کنار خود می بینیم!
این مسئله علاوه بر ابعاد دردناک و شرم آورش، بیش از هرچیز نوید بخش این موضوع است که بی تفاوتی به رنج مردم از میان روشنفکران رخت بربسته و گام های موثری برای از میان برداشتن فاصله میان مردم و روشنفکران برداشته شده و این مسئله بر استبداد، گران آمده است.
پسرم، خاطره تلخ زلزله سال ۹۱ آذربایجان را که با رفتن تو به مدرسه مقارن شد به خاطر بسپار، یاد و خاطره کودکانی که دیوارهای گلی خانه فقیرانه شان بر سرشان فرود آمد و جان آنها یا پدر و مادرانشان را گرفت و مدارس فرسوده شان به کلی ویران شد، و خاطره امیدبخش مردان و زنانی که مهربانانه به سوی آنها بال گشودند و دستان گرم محبتشان را به سوی آسیب دیدگان دراز کردند و در این راه متحمل ضرب و شتم شده و راهی زندان شدند. به یاد داشتن این خاطره ها تفاوت میان دانش و دانستن را برای همیشه برای تو یادآور خواهد بود.
امروز که به مدرسه پا می گذاری، جمعی از مردان و زنان این سرزمین به امید دستیابی به آزادی و عدالت و تقویت جنبش سبز ضد استبدای و آزادی خواهی مردم ایران در پشت میله های زندان اسیرند و در میان آنها معلملن آزاده ای نیز هستند که حضورشان در زندان درس دائمی آزادی برای دانش آموزان این سرزمین خواهد بود.
امیدوارم آموختن دانش راهی برای دانستن حقایق به سوی شما بگشاید. آرزومندانه به دستان کوچک همه کلاس اولی های سرزمینمان و معلمان صبور و آزاده بوسه میزنم، و همه شما را به معلم هستی می سپارم.
با آرزوی آینده ای بهتر، پدرت ، امیرخسرو دلیرثانی ، ۱۷/۰۶/ ۱۳۹۱ – بند ۳۵۰ زندان اوین
رییس ستاد کل نیروهای مسلح گفت: از آنجا که یکی از آرمان و اهداف انقلاب اسلامی ایران نیز مقاومت در برابر تجاوز اسرائیل است بنابراین دو کشور در این هدف با هم مشترکند.
حسن فیروزآبادی رئیس ستاد کل نیروهای مسلح در پاسخ به سوال خبرنگار ایلنا راجع به اظهارات اخیر بشاراسد که جنگ سوریه را جنگ ایران عنوان کرده بود گفت: آقای بشاراسد درست گفته است زیرا سوریه خط مقدم مقاومت در برابر اشغالگران قدس بوده و سالها است که این خط را حفظ کرده است.
وی افزود: از آنجا که یکی از آرمان و اهداف انقلاب اسلامی ایران نیز مقاومت در برابر تجاوز اسرائیل است بنابراین دو کشور ایران و سوریه در این هدف با هم مشترکند.
انتقاد از ایران در شورای امنیت به دلیل کمک تسلیحاتی به سوریه
اعضای غربی شورای امنیت سازمان ملل روز پنجشنبه، ۳۰ شهریور، ارسال اسلحه از ایران برای رژیم سوریه را غیرقابل قبول و «مایه نگرانی بسیار» خوانده و اعلام کردند که این اقدام جمهوری اسلامی باید متوقف شود.
به گزارش خبرگزاری رویترز، سوزان رایس، نماینده ایالات متحده در سازمان ملل، خطاب به ۱۵ عضو شورای امنیت این سازمان گفت: «صادرات اسلحه از ایران برای رژیم قاتل [بشار] اسد در سوریه مایه نگرانی بسیار است.»
به گزارش رادیو فردا خانم رایس در جریان این جلسه شورای امنیت که دستور کار آن نحوه اجرای تحریمها علیه ایران بود همچنین از کمیته اجرای تحریمها خواست که روی سابقه طولانی جمهوری اسلامی در ارسال و قاچاق اسلحه برای گروههای تندرو در سطح جهان متمرکز شود.
نماینده آمریکا در بخشی از سخنان خود گفت: «تحریمهای سازمان ملل متحد میتواند مانع صدور تسلیحات و تجهیزات نظامی توسط حکومت ایران باشد. همان طور که هیئت کارشناسی نیز تاکید کرده است اکنون سوریه هدف اصلی ارسال تسلیحات از سوی ایران است.»
خبرگزاری رویترز منظور از اشاره سوزان رایس به هیئت کارشناسی سازمان ملل را گزارشی میداند که این هیئت در ماه مه سال جاری منتشر کرد. وظیفه این هیئت کارشناسی نظارت بر اجرای صحیح چهار دور تحریم شورای امنیت سازمان ملل علیه تهران است.
بر اساس بخشی از این تحریمها که به دلیل پافشاری ایران بر غنیسازی اورانیوم وضع شده، تهران از فروش و ارسال هر گونه تسلیحات به خارج از خاک خود منع شده است.
نماینده دولت آمریکا در سازمان ملل متحد همچنین از دولتهای منطقه خواست تا اقدامات خود برای جلوگیری از انتقال تسلیحات، بازرسی و مصادره این محمولهها را افزایش دهند.
گرچه سوزان رایس به عراق اشارهای نکرده است، رویترز مقصود وی از «دولتهای منطقه» را به طور خاص کشور عراق میداند که متهم است به ایران اجازه داده از حریم هواییاش برای ارسال سلاح به سوریه استفاده کند.
از سوی دیگر عراق روز پنجشنبه گزارش سازمانهای اطلاعاتی غربی مبنی بر ارسال اسلحه از ایران به سوریه از طریق خاک این کشور را رد کرد.
یک روز پیشتر خبرگزاری رویترز بر اساس این گزارش خبر داده بود که سپاه پاسداران ایران روند ارسال اسلحه از ایران به سوریه را سازماندهی کرده و محمولهها را از طریق حریم هوایی عراق به این کشور میفرستد.
اتهام استفاده از حریم هوایی عراق برای دسترسی به سوریه و کمک به بشار اسد تازه نیست، اما بر اساس گزارشی که رویترز به آن اشاره دارد محمولهها «بسیار بیشتر» از آن چیزی است که پیشتر تصور میشد و مقامات عالیرتبه عراقی در این باره با تهران توافقاتی کردهاند.
از همان ابتدای آغاز ناآرامیها در سوریه در حدود یک سال و نیم پیش، جمهوری اسلامی متهم شد که در سرکوب مردم معترض سوریه به رژیم بشار اسد دست دارد و حتی به این کشور نیروی نظامی گسیل کرده است.
مقامات جمهوری اسلامی که در این ۱۸ ماه همواره حامی پروپاقرص بشار اسد بوده و معترضان سوری را «تروریست» میخوانند اتهام دخالت در سرکوب را رد میکنند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر