
شخص من بیش از اینکه به انتخابات بیندیشم به تغییر فضا میاندیشم. اگر حاکمیت هم خواهان انتخابات پرشوری است باید بپذیرد که با این فضا به دست نمی آید. آزادی زندانیان سیاسی و رفع حصر از آقایان موسوی و کروبی و تلطیف فضا نه تنها در برگزاری انتخابات پرشور مؤثر است بلکه سبب نزدیکی دلها و آمادگی همگی برای مقابله با تهدیدها و نیز خدمت به کشور خواهد شد. باید همه تلاشمان را بکنیم تا به تفاهم برسیم که فضای موجود به زیان جامعه، مردم، اصلاحطبان و بیش از همه به زیان نظام و حتی حاکمیت و به نفع دشمنان است.
این بخشی از اظهارات سیدمحمد خاتمی است که در جلسه پرسش و پاسخ با دانشجویان است.
وی با تاکید بر لزوم نقد اصلاحات گفت: متاسفانه بعد از ۲ خرداد ما دچار هیجاناتی شدیم و در این بین شعارها و مسائلی مطرح شد که باعث ایجاد بدبینیهایی در جامعه و تقابل شد که این تقابل به نفع کسانی تمام شد که چندان به حق و حرمت مردم اعتقادی ندارند یا آن را دارای اولویت نمی دانند. می دانید که ما میتوانستیم و می بایست با تدبیر بهتر خواستهها و اولویتهایمان را بیان کنیم.
رییس جمهوری اصلاحات در مورد خواست ملت اظهار داشت: همان روحیه مشروطیت، نهضت ملی، انقلاب اسلامی و اصلاحات و... است و امر مشترک همه آنها این است که این مملکت، استبداد نه، آزادی میخواهد، استقلال میخواهد، وابستگی به بیگانه نمیخواهد و پیشرفت میخواهد. البته فرهنگ غالب مملکت ما اسلامی است و همه آن را قبول داریم. و اسلامی نیز که در انقلاب ما بود ادعا داشت که آزادی، استقلال و پیشرفت را به مردمانش هدیه میدهد.
متن کامل این دیدار به گزارش وبسایت خاتمی به شرح زیر است:
محمد خاتمی کیست؟ رییس جمهور خوبی است یا یک فرد محافظه کار یا یک فعال سیاسی یا نابغه ای است که از عصر خود جلوتر است و ما توانایی فهم آن را نداریم؟ یا کسی است که قرار بوده در انتخابات شرکت کند و…؟ نسبت حاکمیت و دانشجوها چیست؟ آیا حاکمیت این تصور را دارد که ما درصدد سرنگونی آنها و مقابله با اندیشه امام هستیم یا جزو دوستان حکومتیم؟ شما به عنوان لیدر اصلاحات رابطه خود و جنبش سبز چگونه تفسیر می کنید؟
این ها و پرسش های متعدد دیگر سؤالات اعضای انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و دانشگاه علوم پزشکی تهران از رئیس دولت اصلاحات در نشست اخیرشان بود. پرسش هایی که توسط دانشجویان مطرح شد و سید محمد خاتمی به آن ها پاسخ گفت. اینک در ادامه خبر این دیدار، متن پرسش و پاسخ های این نشست را منتشر می کنیم.
با ما همراه باشید تا ابتدا از پرسش های مطرح شده و سپس پاسخ های سید محمد خاتمی مطلع شوید:
* وقتی به جنش دانشجویی نگاه می کنم همه از خاتمی دفاع میکنند چون معتقدند او فضای جامعه و دانشگاه را باز کرده است. مهم ترین سوالی که برای من پیش میآید این است که محمد خاتمی کیست؟ رییس جمهور خوبی است یا یک فرد محافظه کار یا یک فعال سیاسی یا نابغه ای است که از عصر خود جلوتر است و ما توانایی فهم آن را نداریم. یا کسی است که قرار بوده در انتخابات شرکت کند و…؟ من درکی از محمد خاتمی ندارم و دوست دارم بدانم این فرد واقعا کیست؟ ممنون میشوم در این خصوص توضیحاتی بدهید.
* سوال من در رابطه با نسبت حاکمیت است؛ نسبت حاکمیت و دانشجوها چیست؟ میخواستم در این مورد توضیح دهید. سوال اصلی دیگرم این است با توجه به تجربه ما طی این ۸ سال دوره ریاست جمهوری آیا حاکمیت ما را در مقابل خود و به عنوان دشمن فرض میکند و درصدد مقابله با ماست؟ آیا این تصور را دارد که ما درصدد سرنگونی آنها و مقابله با اندیشه امام هستیم یا جزو دوستان حکومتیم؟ یا اینکه منافع سیاسی و اقتصادی حکومت این را اقتضا میکند که با یکسری مقابله کند زیرا احساس میکند خیلی از منافع انها از بین خواهد رفت؟ نسبت ما و جبهه منتقد با این نوع حکومت چیست؟ دانستن این مساله برای ما بسیار مهم است زیرا نسبتمان را با حکومت و عدهای افراد در درون ما که به عنوان بسیج فعالیت میکنند و از سوی دیگر افرادی که بین آنها افراد معتقدی میبینیم، خواهیم دانست.
* شما به عنوان لیدر اصلاحات رابطه خود و جنبش سبز چگونه تفسیر میکنید؟ آیا خودتان را جزو لیدرهای جنبش سبز میدانید یا نه؟ اگر پاسختان مثبت است سوال دیگر من در مورد جنبش سبز است. بسیاری از تحلیلگران بر این باورند جنبش سبز به جنبش طبقه متوسط پایتختنشین تبدیل شده است و دغدغه اقلیتها و قومیتهای دیگر در آن وجود ندارد و اکثریتخواهی خود را از دست داده است. برخی دیگر معتقدند آتش زیر خاکستر است. با توجه به این مسائل میخواهم بدانم نظر شما در این باره چیست و آرمانهای خود را به صورت تیتروار برای ما بگویید. جنبش سبز در چه چارچوبی فعالیت میکند آیا در چارچوب قانون اساسی قدم برمیدارد؟
* سؤالی که همیشه برای من مطرح بوده و از افرادی که از اوایل انقلاب سکاندار آن بوده اند بپرسم این است که آیا اصولا معتقدید وقتی حکومت برای خود رسالتی جهانی قائل است و فکر میکند که باید مردم را به سرمنزل مقصود برساند این امکان وجود دارد که بتواند قبول کند کارهای متفاوت توسط مردم ارزیابی و انتخاب شود یا اصولا چنین حکومتی نمیتواند فینفسه پاسدار آزادی بیان و... باشد؟
* با توجه به نشستی که قرار بود داشته باشیم ولی مورد قبول دوستان واقع نشد سوال من این است که دیدگاه مهندس بازرگان قبل از انقلاب اسلامی چه بوده است؟ سخنرانی که داشتند، این سوال در ذهنم بود که شاید همیشه فاصله بین دیدگاه نظریه ما و آن چیزی که جامعه اجرا میشود، آنقدر زیاد است که بسیاری از نخبگان را سرخورده کند یا این باور را جا بیندازد که جامعه آمادگی اینکه چنین چیزی را اجرا کنیم، ندارد. از این رو من میخواهم بپرسم به عنوان کسی که تجربه تحصیلات آکادمیک داشتهاید و بعد در دستگاه اجرایی کشور وارد شده اید آیا فاصله آنقدر زیاد بوده که نظریات ما به درد جامعه نمیخورد یا سیاست اخلاقی که از آن و جامعه مدنی صحبت میشود قابلیت اجرایی ندارد؟
* ما اعتراض نکنیم که چرا آقای خاتمی رای دادند فقط می خواهیم توضیح دهند که چرا رای داده اند. شاید درسهایی از دموکراسی و آزادی هست که اگر برای عموم جامعه توضیح داده شود شاید این مساله را درک کنند.
* از شما بابت قبل، به خاطر شکستن وجهه قهرمان پروری از آقای خاتمی که به عنوان قهرمان مردم ایران شکل میگرفت، تشکر میکنم. ولیکن الان هم شاهد هستیم این وجهه از آقای موسوی وجود دارد. برای شکستن این فضای قهرمان پرورانه باید به چه سمتی حرکت کنیم؟
* معمولا در این چند ساله با برگزاری اردوهای تشکیلاتی بنا بر این بود که هر سال به تحلیل یکی از شخصیتهای هویتی انجمن پرداخته و در مورد آن سخنرانی شود یا در نشریه و فضای دیگر کارهایی روی آن انجام شود. 2 سال قبل در مورد شهید بهشتی، سال قبل مرحوم طالقانی و امسال قرار بود اولین سخنرانی در مورد تحلیل مهندس بازرگان باشد. که در نشریه سحر نیز پرونده ای را بچهها زحمت کشیده بودند و آماده کرده بودند. جا دارد یادی از مهندس بازرگان در این جمع شود.
سید محمد خاتمی پس از شنیدن سؤالات و مطالب دانشجویان سخنان خود را اینگونه ادامه داد:
در آغاز من هم از مرحوم مهندس بازرگان و همه بزرگانی که در طول این نیم قرن، بلکه یک قرن گذشته در عرصه پیشرفت جامعه، اعتلای کشور و آزادی مملکت و نیز عرضه اسلامی که واقعا جوابگوی نیازهای انسان و روزگار ماست، تلاش کردند ذکر خیر می کنم. البته بحث درباره شخصیت افرادی نظیر جناب مرحوم مهندس بازرگان نیاز به مجالی دیگر دارد. با آرزوی علو درجات برای ایشان و همه بزرگان گذشته و با تشکر از شما به خاطر مطالبی که مطرح کردید.
با توجه به اینکه زمان محدود است فرصتی نیست مفصلا به همه سؤالات پاسخ بدهم از جمله این که بگویم خاتمی کیست و چیست و خیلی هم مهم نیست که وقت خود را صرف آن کنیم. به جای آن بیاییم و به عنوان کسانی که در این عصر و زمان زندگی میکنیم و با مختصات تاریخی جامعه ایرانی که در آن به سر می بریم بیشتر آشنا شویم، دردها و درمان ها را بشناسیم. این امر خیلی مفیدتر است. درواقع اگر ما به جای تجزیه و تحلیل افراد و شخصیتها، بتوانیم جامعه و تاریخ کشور را بشناسیم و راهکاری منطقی در مورد مدیریت آن پیدا کنیم آن وقت میتوانیم در مورد انسانها نیز قضاوت کنیم. به تعبیر امیرالمومنین «نیایید امور و جریانات را با افراد بسنجید شما حق را بشناسید سپس افراد را با ملاک حق بسنجید»
ولی به هر حال سؤالتان را به اجمال پاسخ می گویم: در سال آخر ریاستجمهوری یا سال ۸۳، نامهای برای «فردا» نوشتم که ناظر بر همین جریان بود. آن «فردا» امروز است و شما آن را مجددا بخوانید. شاید در مورد خودم و جامعه و مشکلات و راه حل های آن چیزی دستگیرتان شود. نمیخواهم بگویم آنچه در آن نامه آمده درست است، اما دیدگاهی که داشتیم و مشکلات حاضر در جامعه و این که چه چیزی قابل پیاده شدن در جامعه هست یا نیست و چرا؟ مطالبی آمده است. بالاخره جامعه محیط آزمایشگاهی علوم طبیعی نیست که بتوانید مواد را دفعتا ترکیب یا تجزیه کنید و خیلی فوری محصولی را به دست آورید. در جوامع، امور به صورت تدریجی حاصل می شود و آگاهان خیرخواه می توانند با تأمل و شناخت راه و داشتن استراتژی و تاکتیک و به صورت جمعی نه فردی و پیداکردن راهحلی درست و رهبری استراتژیک البته نه فردی، امور قابل پیاده شدن را بیابند و اندک اندک پیاده کنند.
برای گرفتن پاسخ کاملتان بهتر است شما نامهای برای فردا را بخوانید تا حدود زیادی به این مساله پاسخ دادهام البته خیلی به خود نپرداختهام اما به اینکه چرا جامعه ما احساس میکند به قهرمان نیاز دارد و این چه درد تاریخی است، پرداخته شده. واقعا در این جامعه و فرهنگ بسیار غنی و تاریخ پرفراز و نشیب و طوفانهای عظیم که پشت سر گذاشته شد جا دارد بپرسم، چرا با همه این عظمتها و بزرگی ها مردمش به دنبال این هستند که کسی آنها را نجات دهد و با پیداکردن این فرد همه کارها را متوجه او کنند. اگر هم اتفاقی نیفتاد، دلسرد شوند؟
این طرز تفکر، مشکل و بیماری تاریخی است که عمدة ریشه شکلگیری آن در تاریخ استبدادزده ماست، به خصوص در طول ۱۵۰ - ۲۰۰ سال گذشته که ملت تحقیر شد و به نوعی اعتمادبهنفس از او گرفته شد درنتیجه در پی این بود که دستی از غیب برون آید و کاری بکند. یکی از علل استقرار دیکتاتوریها همین است، با اینکه انقلاب مشروطیت در جامعه ما بسیار مهم بود اما بسیاری از مردم از استبداد رضاشاه استقبال کردند. واقعا چرا؟ برای اینکه در آن زمان هرج و مرج شد و نتوانستند آزادی را پایدار کنند و به جان هم افتادند، از سوی دیگر فساد قاجاری همه را بی زار کرده بود و در این بین دروغگویانی با شعار آبادکردن و قوی کردن مملکت ایران و ایجاد امنیت، مردم را به سمت خود کشیدند و رضا خان به روی کار آمد. و بعد مردم دیدند که این قهرمان نما چه به سرشان آورد.
حس قهرمانگرایی و قهرمانپروری نشان از بیماری روانی تاریخی دارد و این که می گویم جامعه ما بیمار است خدای ناکرده در صدد تحقیر ملت بزرگمان نیستم. این ملت عزیز و قوی است ولی یک انسان نیرومند را هم بیماری و میکروب از پای می اندازد و زمین گیر می کند و برای به پا ایستادن آن باید سیستم ایمنی و دفاعی او تقویت و میکروب را از تن بیرون کرد و این ملت این ظرفیت را دارد. همانطور که بارها گفتم اگر میخواهید بدانید روحیه این ملت چیست، همان روحیه مشروطیت، نهضت ملی، انقلاب اسلامی و اصلاحات و... است و امر مشترک همه آنها این است که این مملکت، استبداد نه، آزادی میخواهد، استقلال میخواهد، وابستگی به بیگانه نمیخواهد و پیشرفت میخواهد. البته فرهنگ غالب مملکت ما اسلامی است و همه آن را قبول داریم. و اسلامی نیز که در انقلاب ما بود ادعا داشت که آزادی، استقلال و پیشرفت را به مردمانش هدیه میدهد.
حال اگر اسلام به گونه ای دیگر تعبیر می شود و تلاش برای تحمیل آن صورت می گیرد آن انحراف از انقلاب و خواست تاریخی ملت است. اما ملت این است ولی اینکه چرا در کشور ما آزادی، پایدار و نهادینه نمیشود و چرا مشکلات پیش میآید و چرا از دل هر جریانی چون مشروطیت رضاخان یا بعد از آزادی هرج و مرجگونه شهریور ۲۰ و نهضت ملی و استقرار حکومت ملی مصدق و کودتای ۲۸ مرداد و دیکتاتوری نفس گیر بیرون میآید، جای سوال است؟ یا با آنکه انقلاب اسلامی ما که با شعار استقلال آزادی جمهوری اسلامی آمد و مردم را بر سرنوشت خود حاکم کرد و آزادی را به ارمغان آورد چه شد که در جامعه باز سخت گیری و مشکلات پدید آمد؟ جنگ تحمیلی، تهدیدها، ترور و … طبیعی بود که جامعه انقلابی را از وضع طبیعی خود خارج کند و بعضی مسائل فوق العاده مقتضای انقلاب ما نبود و امام هم در سالهای آخر عمر گفتند در جاهایی ما از قانون تخطی کردیم، اما بناست که همه به قانون برگردیم ولی متاسفانه بعد از آن به جای اینکه استثناهایی که امام گفته بود رفع شود و قاعده سرجایش بیاید استثناها قاعده شد و قاعده هم که همان قانون اساسی بود خیلی مورد توجه قرار نگرفت.
شما بنشینید و این مساله را از نظر جامعهشناسی و روانشناسی اجتماعی بررسی کنید که چرا جامعه ما این چنین است. باید بگویم کشور ما ظرفیت فراوان دارد و باید این ظرفیت پرورش داده شود. اتفاقا یکی از مسائل مهمی که می تواند کمک کند ایجاد حکومتهای ملی و آزادی خواه است. اگر بخواهیم آزادی به معنای واقعی شکل بگیرد باید بدانیم بسیاری از معیارهای آزادی را در کشورهای دیگر ممکن است قبول نداشته باشیم در ثانی با ظرفیتهای تاریخی کشورمان نباید انتظار داشته باشیم که فردا ایران مانند سوئیس شود نه میخواهیم و نه میتواند آن گونه شود. این مسائل باید به تدریج پیش رود. اتفاقا یکی از نقشهای حکومتهای واسطه این است که به حق و آزادی مردم اعتقاد داشته باشند و در عین حال واقعیتها را در نظر بگیرند.
متاسفانه بعد از ۲ خرداد ما دچار هیجاناتی شدیم و در این بین شعارها و مسائلی مطرح شد که باعث ایجاد بدبینیهایی در جامعه و تقابل شد که این تقابل به نفع کسانی تمام شد که چندان به حق و حرمت مردم اعتقادی ندارند یا آن را دارای اولویت نمی دانند. میدانید که ما میتوانستیم و می بایست با تدبیر بهتر خواستهها و اولویتهایمان را بیان کنیم. البته من معتقدم که واقعا باید اصلاحات نقد شود. برخی در این بین معتقد بودند کوتاهی شد بنده این را قبول دارم اما در بسیاری مواقع میل به تغییر بیش از ظرفیت کشور بود و همین مساله باعث بروز توقعاتی در جامعه شد و به جای اینکه پایهها را درست بنا کنیم به اینجا رسیدم. از این رو نقد درست اصلاحات جایگاه خود دارد و باید به این مساله بپردازیم.
در پاسخ به نسبت حاکمیت با ما و اینکه حاکمیت با ما چه میکند بهتر است بگوییم ما با حاکمیت چه نسبتی داریم و این که ما کیستیم؟
در اینکه وضعیت فعلی قابل قبول نیست و مشکلات فراوانی در زمینه اقتصادی فرهنگی و قضایی و سیاسی وجود دارد شکی نیست و خطر و تهدید از خارج هم بیشتر شده است. ولی راهکار چیست و ما که منتقد هستیم چه باید بکنیم؟ آیا توقع داریم که وقتی صبح بلند میشویم همه این اوضاع حل شده باشد یعنی قانون اساسی جای خود باشد و کسانی که مدعی نگهبانی از قانونی اساسی هستند خود را ولی و متولی مردم ندانند و حتی تفسیرهایی که در مورد قانون اساسی میشود با دیدگاه خاص نباشد و دیدگاههای غلطی که در برخی جاها رواج یافته حل شود؟ خوب این خیال پردازی است. دل ما می خواهد انقلاب به مسیر اصلی خود برگردد، حقوق مردم در کنار ارزش های اسلامی و انقلاب محفوظ باشد و محکم تر شود و … ولی واقعیت ها را هم باید مورد توجه قرار داد.
ممکن است ایدهآلی فکر کنیم و واقعیتها را نبینیم ناکام بمانیم یا ایدهالها را نبینیم و فقط واقعیت را ببینیم و از مسیر خود منحرف شویم. جمع بین این دو کار مهمی است.
اما ما کیستیم؟ بنده به عنوان فردی که جزء کوچکی از جریان اصلاحات است معتقدم به سادگی نمیشود بگوییم این انقلاب را رها کن و سراغ انقلاب دیگر برو. این انقلاب بسیار مهم بود و خونهای بسیاری برای آن ریخته شده است. اتفاقا در تداوم حرکت ۱۵۰ ساله کشور که به سوی آزادی و استقلال و پیشرفت بوده است انقلاب ما این خواست ها را با هویت تاریخی فرهنگی کشور عجین کرده است. دیدگاه خاصی از اسلام را عرضه کرده و بسیار هزینه برای آن پرداخته شده است. اینکه بگوییم آن را نمیخواهیم نه معقول و درست است نه عملی. ما انقلاب و اصول و چارچوبها را قبول داریم و اصل ما این است که همین نظام را با انتقادهایی که به آن داریم قبول داشته باشیم و خواستار از بین رفتن آن نباشیم و توانایی این کار را هم نداریم. کسانی که مدعی براندازی اند دچار توهمند. برفرض هم که خدای ناخواسته این اتفاق بیفتد چه خواهد شد؟ و جامعه با چه وضع مصیبت باری مواجه خواهد شد؟
جنبش اخیر حرکتی برآمده از متن اصلاحات و توجهش به حادثه انتخابات بود. گرچه کسانی با گرایش های مختلف در آن شرکت داشتند، ولی جهت حرکت انتخابات بود و اعتراضی که نسبت به آن وجود داشت. خوب با این حرکت مقابله شد و آن چه باعث جنبش بود تمام شد؟ بعد چه؟
جامعه انتظار این را داشت که هدف و جهت دیگری معرفی شود و شد: آزادی زندانیان سیاسی و تبدیل وضعیت امنیتی به وضعیت آزادی سیاسی، انتخابات سالم و آزاد و تأکید بر این که همه باید در چارچوب قانون اساسی حرکت کنند و این که نظام را قبول داریم. ولی نتوانستیم جامعه ملتهب را درست توجیه و به سوی هدف مقبول هدایت کنیم و با کمال تأسف اعتراض به اصل نظام و حتی براندازی بخصوص در خارج تبلیغ و تقویت شد و جنبش با مشکل روبرو شد.
البته اصلاحات و رهبران اصلی جنبش آقایان موسوی و کروبی تاکید داشتند که در چارچوب قانون اساسی حرکت خواهند کرد و باید قانون اساسی کامل اجرا شود و و سیاست ها و رفتارها اصلاح شود. حتی گذشتهایی هم انجام شد که اینکه طرفین به آینده نگاه کنند و با هم در کنار هم به فکر مملکت باشند. اما به این پیشنهاد جوابی داده نشد و از سوی دیگر نتوانستیم جامعه را قانع کنیم که حرکت در درون نظام مطلوب است. اگر افول و انحراف و مشکلی می بینیم باید آن را حمل بر کم کاری یا اشتباه کرد. گرچه انصافا برخوردی که با مردم و شخصیت ها از سوی حکومت شد برخوردی نادرست و بحران زا بود.
علاوه بر این من معتقد هستم جنبش سبز لیدر نداشت همان طور که اصلاحات به آن معنا لیدر نداشت. البته چهره های شاخص داشت. اما واقعا ما نیامدیم اصلاحات را تعریف کنیم یا تعریف درست خود را در جامعه جا بیاندازیم و به مردم بگوییم حضور داشته باشند. آنها خودشان آمدند و مسائلی را مطرح کردند و در این مورد بحث و گفتگو شد. این جریان اجتماعی بود که وجود داشت که میتواند هم حسن و هم عیب باشد. در جنبش سبز هم مگر آقای موسوی به مردم دستور داد به خیابانها بیایند این خود آنها بودند که برای راهپیمایی حضور داشتند. اگر خاطرتان باشد آقایان موسوی و کروبی و مجمع روحانیون مبارز اعلام کردند که چون اجازه صادر نشده راهپیمایی نیست اما مردم همچنان حضور پیدا کردند.
اما در مورد شرکت من در انتخابات سال پیش چون احساس کردم جریانی بخصوص در خارج از کشور رسما هدف خود را براندازی می داند و تحریم انتخابات را در دستور کار قرار داده است از سوی دیگر ما و اصلاح طلبان هم با این که به صراحت بر عدم تحریم تأکید کرده ایم و عدم شرکت در انتخابات را به معنی ندادن لیست و نداشتن نامزد دانسته ایم از هر دو طرف می کوشیدند اصلاحات و همه منتقدان را تحریمی به حساب آورند و جزء براندازان محسوب کنند که به نظرم می بایست با آن مقابله کرد که شرکت در انتخابات از جمله برای همین بود.
اما در مورد اصل حکومت: ما باید در درون خود برای حکومت دینی تعریفی داشته باشیم تا همه افراد خود را شهروند آن بدانند و نظام حاکم بر آن اسلامی باشد نه به بخش کوچکی از جامعه اختصاص داشته باشد.
با این دیدگاه که ما رسالت جهالتی داریم و همه باید مطابق اعتقادات ما باشند، قطعا با مشکلاتی مواجه خواهیم شد.
اما در مورد اصطلاحطلبان و انتخابات نیز باید بگویم انتخابات مساله بسیار مهمی است و حق تعیین سرنوشت از جمله در انتخابات محقق می شود. اما مشکلاتی که هنوز وجود دارد و افراد زیادی زندانی یا با محدودیتهایی مواجه شدند به دلیل انتخابات قبلی است.
برای شرکت در انتخابات و رسیدن به نتیجه باید یکسری مسائل را در نظر گرفت. اینکه آیا این مسائل را نادیده میگیریم و وارد انتخابات جدید میشویم؟ یا باید توجه داشته باشیم که انتخابات را از سر گذراندهایم و به اینجا رسیدیم اگر این باشد باید تامل بیشتری کرد و با توجه به حوادثی که شکل گرفته بدانیم شرکت در این انتخابات چه معنایی پیدا میکند. در ثانی آیا اجازه شرکت در انتخابات داده می شود و آیا تضمینهایی وجود دارد که همه جریانها کاندیدا داشته باشند؟
هر چند انتخابات حق ماست ما باید در این زمینه سعی و تلاش کنیم که این حق از هیچ کس سلب نشود. در عین حال جناح منتقد و اصلاحات میگویند داخل نظام هستیم و این امیدواری را دارند که در عرصه باشند. آیا شرکت کردن یا نکردن در انتخابات تا چه حد می تواند این امر را تحقق بخشد؟ در عین حال که ما از اصول و معیارهایی که داریم و به خاطر آن هزینه پرداخته ایم منحرف نشویم.
آنچه مهم است این است که در این بین باید جریانات همسو به اجماع برسند.
من نمیخواهم بگویم بین اصلاحات و جنبش سبز باید خط بکشیم اما باید خطکشیهایی برای برخی از جریانات که منحرف و خطرناک هستند، داشته باشیم.
شخص من بیش از اینکه به انتخابات بیندیشم به تغییر فضا میاندیشم. اگر حاکمیت هم خواهان انتخابات پرشوری است باید بپذیرد که با این فضا به دست نمی آید. آزادی زندانیان سیاسی و رفع حصر از آقایان موسوی و کروبی و تلطیف فضا نه تنها در برگزاری انتخابات پرشور مؤثر است بلکه سبب نزدیکی دلها و آمادگی همگی برای مقابله با تهدیدها و نیز خدمت به کشور خواهد شد. باید همه تلاشمان را بکنیم تا به تفاهم برسیم که فضای موجود به زیان جامعه، مردم، اصلاحطبان و بیش از همه به زیان نظام و حتی حاکمیت و به نفع دشمنان است.
ندای سبز آزادی: در جدیدترین شماره مجله اکونومیست نوشته شده: بنا بر اعلام کمپانی پورشه، این شرکت در سال ۲۰۱۲ در تهران بیشتر از هر شهر دیگری در خاورمیانه فروش اتومبیل داشته است. همچنین بر اساس گزارش شبکه خبری فاکس نیوز این فروش حدود ۱۷ میلیون دلار بوده است. هرچند فاکس نیوز اعلام کرده که تقاضا برای خرید اتومبیلهای لوکس در ایران نسبت به گذشته کاهش یافته است اما همین آمار در کنار آمار و ارقام مربوط به وضعیت خط فقر در ایران نشاندهنده اختلاف طبقاتی فاحش در این کشور است.
کارشناسان اقتصادی نیز طی چند سال گذشته بارها نسبت به از بین رفتن طبقه متوسط در ایران و افزایش اختلاف طبقاتی میان فقیر و غنی هشدار دادهاند.اما حالا معتقدند طبقه متوسط تحلیل رفته و تحلیل رفتن طبقه متوسط، یا آن طبقهای که می تواند قشر خاموش جامعه باشد، میتواند پیامدهای بسیار خطرناکی به دنبال داشته باشد.
گفتنی است اندازه طبقه متوسط میتواند به عنوان یكی از شاخصهای توسعه قلمداد شود. هرچه طبقه متوسط در جامعهای گستردهتر باشد، سلامت جامعه بیشتر است. چرا که طبقه متوسط هم منبع تولید نیروهای فكری و خلاق است و هم موتور توسعه و هم منبع حفظ و اشاعه ارزشهای اخلاقی و اجتماعی.
به گفته رئیس سازمان بازرسی كل كشور اکنون به دلیل توزیع ناعادلانه ثروت در کشور، میزان ثروت ۲۰ درصد
ثروتمند جامعه ۴۳ برابر ۲۰ درصد فقیر جامعه است. به این ترتیب ایران با پشت سر گذاشتن بولیوی (۴۲.۳ برابر) در رتبه نخست میزان فاصله طبقاتی در جهان قرار گرفته است.میانگین جهانی فاصله طبقاتی حدود ۶ بوده و در ژاپن حدود ۲ است.
براساس تحقیقات سازمان ملل، ده درصد فقیرترین افراد جامعه ایران تنها ۲ درصد از درآمد یا مصرف کل کشور را به خود اختصاص می دهند. در مقابل، سی و سه درصد از درآمد و مصرف کل کشور متعلق به ۱۰ درصد ثروتمندترین شهروندان ایرانی است.و این همه، نه محصول جنگ و نه دوران تحریم، بلکه نتیجه ناکارآمدی دولت احمدی نژاد و بیکفایتی مدیران ارشد کشور و حاصل سیاستهای غلط دولت در چند سال گذشته است.
ندای سبز آزادی ـ رضا ماندگار: کمتر از دو روز پس از جدیدترین اظهارنظر يوکيا آمانو، مديرکل آژانس بين المللی انرژی اتمی، مبنی بر این که در وادار کردن جمهوری اسلامی به همکاری برای راستی آزمايی تحقيقات نظامی در پرونده اتمی اش «نااميدکننده» بوده؛ و همزمان با دور جدید تهدیدهای نتانیاهو و تاکید او بر لزوم تعیین «خط قرمز» برای فعالیت های هسته ای تهران، خبرگزاری آسوشيتدپرس در خبری اختصاصی به نقل از چند ديپلمات غربی اعلام کرد که جمهوری اسلامی بيشتر به سمت قابليت ساخت سلاح هستهای رفته و برنامه اتمی خود را با تحقیق در مورد محاسبه قدرت ويرانگری کلاهک اتمی گسترش داده است.
خبر پرخطر آسوشیتدپرس
روز سهشنبه آسوشيتدپرس به نقل از برخی دیپلمات های غربی نوشت که جمهوری اسلامی از سه سال پیش، در مورد قدرت ویرانگری نوعی از کلاهک اتمی تحقیق را شروع کرده است. این دیپلمات ها گفتهاند اطلاعات خود را از اسرائيل، آمريکا و دو کشور ديگر غربی کسب کرده اند.
اگر آژانس بينالمللی انرژی اتمی به معتبر بودنِ گزارش جديد رای دهد، نگرانیهايش در اين مورد که تهران کار بر روی ساخت سلاح هستهای را تا همين اواخر ادامه داده و شايد همچنان ادامه میدهد، افزايش خواهد يافت.
چون چنين اقداماتی نه فقط از طريق مدلسازی کامپيوتری، بلکه بايد با انجام آزمايشهای فيزيکی روی مواد مورد استفاده در ساخت سلاح اتمی نيز صورت بگيرد، گزارش جدید، موید نگرانیهای آژانس بينالمللی انرژی اتمی خواهد شد. آژانس چند ماه پیش اعلام کرده بود جمهوری اسلامی در حال انجام تحقيق درخصوص ساخت سلاح اتمی است.
ديويد آلبرايت، مدير مؤسسه علم و امنيت بينالمللی در واشنگتن، به آسوشیتدپرس گفته: «اگر بخواهيد در مورد چگونگی عملکرد سلاح هستهای بدانید، به آزمايشهايی نیاز دارید که بعدأ روی اجزاء مختلف تشکيلدهنده سلاح هستهای انجام میدهيد. اين دو، هم زمان پيش میروند.»
بدیهی است که کشف هر مدرک جدید در مورد پژوهش های هسته ای در ایران با محوریت سلاح اتمی، بر شدت واکنش تل آویو و غرب خواهد افزود. و به ویژه احتمال دست یازی جنگ طلبان اسراییل به حمله را شدت خواهد بخشید. افراطی های اسراییل تاکید می کنند که جمهوری اسلامی می کوشد به شکلی پنهانی پروژه های اتمی خود را حول سلاح هسته ای گسترش دهد و مخفیانه پیش برد.
تهدیدهای جدید نخست وزیر اسراییل
بنیامین نتانیاهو، امروز سهشنبه، ۲۱ شهریور، با تکرار تهدیدهای چند ماه اخیر خود علیه جمهوری اسلامی تاکید کرد تا هنگامی که جامعه جهانی برای فعالیتهای هسته ای تهران خط قرمزی تعیین نکرده، حق ندارد از تل آویو بخواهد در قبال ایران صبر پیشه کند.
به گزارش خبرگزاری فرانسه، نتانیاهو تصریح کرده « آنان که در جامعه جهانی از مشخص ساختن خط قرمز برای ایران پرهیز می کنند، اخلاقا محق نیستند برای اسرائیل خط قرمز تعیین کنند.»
نخست وزیر اسرائیل اظهار داشته است: «هر روز که میگذرد، جمهوری اسلامی به بمب اتمی نزدیکتر و نزدیکتر میشود.»
نتانیاهو همچنین گفته: «اگر تهران ببیند که خط قرمزی در کار نیست، که ضربالاجلی در کار نیست، چه میکند؟ همین کاری که الان دارد میکند: بدون هیچ دخالتی به کار خود ادامه خواهد داد.»
اختلاف رویکرد واشنگتن با تل آویو
سخنان نخست وزیر اسرائیل در حالی بیان می شود که به گزارش رادیو فردا، هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه ایالات متحده، روز دوشنبه اظهار داشت: «هيچ ضربالاجلی برای ايران در نظر گرفته نشده و، به باور واشينگتن، گفتوگو هنوز بهترين شيوه برای بازداشتن جمهوری اسلامی از توليد سلاح هستهای است.»
این مقام عالیرتبه در دولت باراک اوباما همچنین مانند بسیاری دیگر از مقام های آمریکایی و اروپایی تصریح کرد که تحریمهای گسترده علیه جمهوری اسلامی کارساز بوده و ایران را بهشدت تحت فشار گذاشته است.
به گزارش دیپلماسی ایرانی، هیلاری کلینتون، در گفت و گو با رادیو بلومبرگ، افزود: «ما عملکرد تهران را به دقت زیر نظر داریم زیرا بیش از اینکه به اظهارات مقامات ایرانی توجه کنیم به عملکرد تهران دقت می کنیم.»
وزیر امور خارجه آمریکا معتقد است درحالی که آمریکا و اسرائیل در مورد هدف عدم دستیابی ایران به سلاح هسته ای اشتراک نظر دارند، «اختلاف نظرهایی در مورد چشم انداز زمانی برای گفت وگوها وجود دارد.»
به گفته وی، اسرائیلی ها با تمایل بیشتری به دنبال دریافت پاسخ فوری هستند زیرا آنها معتقدند که خطر جدی است. اما در مقابل آمریکا بر این باور است که هنوز زمان بیشتری برای تمرکز بر تحریم ها وجود دارد و می توان اقدامات دیگری را نیز برای باز گرداندن ایران به میز مذاکرات انجام داد.
وزیر امور خارجه آمریکا همچنین از اشتراک نظر چین و روسیه با دیدگاه واشنگتن مبنی بر جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته ای سخن گفته و افزوده که دولت آمریکا همچنان بر این باور است که بهترین راه افزایش تحریم ها علیه ایران است تا در نهایت جمهوری اسلامی حاضر به توافق شود.
خطر محتمل و نزدیک حمله نظامی اسراییل
شایعه و خطر محتمل حمله اسراییل به تاسیسات هسته ای ایران چند ماهی است که شدت گرفته و بهویژه در هفته های اخیر نتانیاهو و ایهود باراک وزیر دفاع اسراییل بر ضرورت برخورد تند با ایران تاکید کرده اند.
روزنامه اسرائیلی هاآرتص گزارش داده که در هفتههای اخیر لندن نیز نمایندهای را به تلآویو فرستاده تا در مورد حمله احتمالی اسراییل به ایران به صاحبان قدرت در این کشور هشدار دهد. پیامی که مضمون آن مخالفت با حمله تل آویو به جمهوری اسلامی «بدون هماهنگی» با دیگر کشورها بوده است.
نتانیاهو و باراک، مذاکرات غرب با ایران را بی نتیجه ارزیابی می کنند و دست کم در وجه تبلیغاتی و رسانه ای، اصرار دارند راهی جز اقدام نظامی علیه ایران باقی نمانده است.
غرب اما به تاثیر تحریم ها بر اقتصاد ضعیف ایران، برای تمکین حاکمیت جمهوری اسلامی به دست برداشتن از پروژه های هسته ای خود، امید بسته است. با توجه به این که حدود دو سوم درآمد دولت جمهوری اسلامی از فروش نفت تامین می شود، تحریم های نفتی موجب کاهش میلیاردها دلار از درآمد نفتی تهران شده است. تنها در ماه جولای گذشته، صادرات نفتی ایران با کاهش 66 درصدی نسبت به سال گذشته به کمتر از یک میلیون بشکه در روز رسید؛ این درحالی رخ داد که تحریم های نفتی اتحادیه اروپا نیز تازه آغاز شده بود.
این تحریم ها در کنار تحریم موسسات مالی و پولی جمهوری اسلامی و به ویژه محدودیت های گسترده علیه بانک مرکزی، آثار مخرب و غیرقابل اجتنابی بر اوضاع اقتصادی و رکود تولید و افزایش تورم و نرخ برابری ارز در ایران داشته است. روندی که همچنان ادامه دارد.
این همه در حالی رخ می دهد که مديرکل آژانس بين المللی انرژی اتمی، روز دوشنبه در نشست شورای حکام، تصريح کرد: «با وجود گفت وگوهای فشرده ميان آژانس و تهران از ژانويه سال ۲۰۱۲، هنوز هيچ دستاورد مشخصی به دست نيامده است.»
وی این وضع را «نااميدکننده» توصیف و تاکید کرد: «از نظر ما ضروری است که جمهوری اسلامی بدون فوت وقت به نگرانی های ما پاسخ دهد.»
مديرکل آژانس همچنین در سخنرانی خود اعلام کرد که اقدامات جمهوری اسلامی در پايگاه نظامی پارچين، «اثرات نامطلوبی بر توانايی ما برای راستی آزمايی فعاليت های صورت گرفته در آنجا برجای خواهد گذاشت.»
آژانس بین المللی انرژی اتمی، جمهوری اسلامی را متهم کرده که در حال انجام تحقيقات نظامی- اتمی در پايگاه پارچين است و برای نابودی شواهد مربوط به آزمايش های خود دست به پاکسازی وسيع اين محل و خاکبرداری های گسترده زده است.
ديپلماتهای اميدوارند در نشست جدید حکام، اجماع در مورد افزايش فشارها بر جمهوری اسلامی، تل آویو را متقاعد کند که از تهدیدهای خود دست بردارد و بپذیرد رويکرد ديپلماتيک همچنان بر اقدام نظامی ترجیح دارد.
ماجراجوییهای هستهای اقتدارگرایان در ایران ذیل فعالیتهای هستهای، همزمان با افزایش تهدیدهای اسراییل، بسیاری را در ایران و جهان نگران ساخته است. اما ظاهرا این تنها حاکمیت جمهوری اسلامی است که نسبت به خطر بسیار پرهزینهی حملهی ناگهانی و محتمل تل آویو به تاسیسات هستهای ایران، بیاعتنایی لجوجانه نشان میدهد. جنگطلبان اسراییل و جمهوری اسلامی، همموضع هستند.
تیم ملی فوتبال ایران در ادامه روند نزولی خود در مرحله چهارم از مسابقات فوتبال انتخابی جام جهانی ۲۰۱۴ در قاره آسیا، این بار شاهکاری تازه خلق کرد و برای اولین بار در تاریخ فوتبال ایران به لبنان باخت.
از سوی دیگر در حالی که فوتبالدوستان از ساعت ۱۸:۳۰ منتظر پخش مستقیم دیدار ایران و لبنان بودند،صداوسیما با توجیه اینکه «تصاویر به دستمان نرسیده» این بازی را پخش نکرد.
پس از گذشت بیش از ۳۰ دقیقه از بازی شبکه سه در اقدامیبه دور از عرف معمول بازی را از دقیقه ۸ و به صورت غیرمسقیم پخش کرد.
به گزارش مهر، تیم ملی فوتبال کشورمان از ساعت ۱۸:۳۰ امروز سه شنبه در سومین دیدار خود در چارچوب مرحله چهارم و نهایی مسابقات فوتبال انتخابی جام جهانی ۲۰۱۴ در قاره آسیا به مصاف تیم ملی لبنان رفت.
تیم ملی فوتبال ایران که تا به امروز مقابل تیم ملی لبنان تن به شکست نداده بود، نمایشهای ضعیف خود در مسابقات انتخابی جام جهانی را کامل کرد و در شاهکاری تازه با یک گل مقابل سرخپوشان لبنانی تن به شکست داد.
ملی پوشان فوتبال ایران که برای زدن گل به تیم لبنان برنامهای نداشتند و در زمین ناهموار ورزشگاه اسپورت سیتی شهر بیروت گرفتار آمده بودند در دقیقه ۲۷ دروازهشان باز شد. در فاصله ۱۸ دقیقه مانده به پایان نیمه اول تیم لبنان صاحب یک ضربه کاشته از جناح چپ شد که توپ ارسالی در میان غفلت و اشتباه مدافعان تیم ایران به "رضا عنتر" رسید تا او به راحتی دروازه سیدمهدی رحمتی را بازکند.
در نیمه دوم کارلوس کیروش احسان حاج صفی و محمد قاضی را به جای پژمان نوری و کریم انصاریفرد به میدان فرستاد تا شاید با حضور آنها گرهای از مشکلات تیم ملی باز شود اما نه تیم ملی یارای گلزنی به تیم لبنان را داشت و نه دفاع این تیم پا پس میکشید.
در نهایت تیم ملی فوتبال ایران با یک گل به لبنان باخت و روند نزولی خود در مرحله چهارم مسابقات فوتبال انتخابی جام جهانی ۲۰۱۴ در قاره آسیا را تداوم بخشید. لبنان تا به امروز ملی پوشان فوتبال ایران را شکست نداده و حتی موفق به گلزنی به تیم کشورمان نشده بود.
حمید رضا جلاييپور همچنين معتقد است برخلاف زمان دولت اصلاحات كه گفتمان اصلاحطلبي دولتمحور بود، اكنون در شرايط سياسي فعلي اين گفتمان به گفتماني جامعهمحور تبديل شده است.
وی در گفت و گویی با روزنامه اعتماد خاطرنشان کرد: گفتمان اصلاحات راه نجات از مشكلات فعلي كشور است. ولي گفتمان مثل لباس نيست كه هر وقت خواستيم، آن را عوض كنيم. گفتمانها نيز مانند نهادهاي اجتماعي به تدريج در جامعه شكل ميگيرند، تداوم پيدا ميكنند و متناظر با تغييرات جامعه، تغيير ميكنند. به نظر ميرسد در شرايط كنوني نه گفتمان اقتدارگرايي (از هر نوعش) و نه گفتمان انقلابي قادر به حل مشكلات كشور نيست. بايد در جامعه گشايش سياسي ايجاد شود. مسوولان كشور همان حقوقي را كه براي ديگران قائلاند، براي ايرانيان هم قائل شوند. در چنين وضعي حاملان گفتمانهاي رقيب در يك فضاي قانوني و مسالمتآميز برنامههاي خود را ميتوانند با مردم در ميان بگذارند تا با مشاركت واقعي مردم بتوان به سراغ حل معضلات و تهديدات جامعه رفت. الان جامعه با فرسايش سياسي دولت از درون و نوعي تهديدات خارجي از بيرون روبهرو است.
در ابتدا بگوييد واژه گفتمان چه معنايي دارد و مراد از به كار بردن اين مفهوم چيست؟
در علوم اجتماعي هم معناي گفتمان و هم روشهاي تحليل گفتمان مورد مناقشه و خودش تحتتاثير گفتمانهاي نظري اين رشتههاست. در توضيح معناي رايجتر گفتمان ميتوان گفت زبان در جامعه در چارچوب قالبهاي گوناگون ساختيابي ميشود و مردم در زندگي و هنگام مشاركت در قلمروهاي مختلف حيات اجتماعي از قالبها و خوشههاي زباني مختلفي استفاده ميكنند كه اين قالبهاي زباني و ارتباطي، «گفتمان» خوانده ميشود. «گفتمان پزشكي» و «گفتمان سياسي» از نمونههاي معروف انواع گفتمان است. «تحليل گفتمان» هم تحليل اين قالبها و خوشههاي زباني است و يكي از انواع مشهور آن، «تحليل انتقادي گفتمان» است. با اين توضيح كوتاه، بايد ببينيم در فضاي سياسي كنوني ايران چند قالب زباني و گفتماني حول و حوش امور سياسي رايج است و اين قالبهاي گفتماني از چه موقعيتي برخوردارند. چرا برخي بانفوذتر و برخي كمنفوذترند و برخي تداوم دارند و برخي عمر كوتاهتري دارند و به حاشيه ميروند؟ به يك معنا ما با كاربرد مفهوم گفتمان ميخواهيم از فضاي سياسي جامعه آگاهي انتقادي پيدا كنيم.
گفتمانهاي سياسي در جامعه ايران داراي چه وضعيتي هستند و به طور كلي نقش اين گفتمانها را در جامعه چطور ارزيابي ميكنيد؟
اگر به فضاي گفتاري، رفتاري و ارتباطي جامعه سياسي ايران توجه كنيم، حداقل از دو گفتمان اصلي سياسي كه هر كدام زيرشاخههايي دارند، ميتوانيم سراغ بگيريم؛ اولي گفتمان سياسي اقتدارگراست كه از امكانات عمومي و رسمي برخوردار است كه داراي سه شاخه است؛ شاخه اصلي آن، نظر و توانايي مقامات كشور را بر فراز قانون اساسي و خارج از چارچوب آن قرار ميدهد. شاخه نحيفتر آن براي اينكه به گفتمان خود جاذبهيي بدهد، در يك حركت پاندولي از واژههاي آخرالزمانگرايانه و كوروش-باستان- مليگرايانه بهره ميگيرد و الان زير فشار حاملان گفتمان اول هستند و از آنها به منحرف ياد ميشود. گفتمان اقتدارگرايي شاخه ديگري هم دارد كه حكومتي نيست و از اقتدارگرايي ناسيوناليستي و باستانگرايي دفاع ميكند (مثل گفتمان سلطنتطلبها در فضاي مجازي). دسته دوم گفتمانهاي اصلي سياسي ايران كه از امكانات جامعه و اقشار متوسط آن تغذيه ميكند «گفتمان مردمسالاري» است. اين گفتمان هم دو شاخه دارد، شاخه اصلي آن، مردمسالاري سازگار با دين است كه حاملان آن اصلاحطلبان مسلمان هستند و شاخه ديگرش مردمسالاري سكولار است كه از حضور حتي دموكراتيك دين در عرصه عمومي هم نگران است. به هر ترتيب اين گفتمانها به حاملانشان هويت ميدهند، آنها را منسجم ميكنند و راه را در عرصه سياسي برايشان روشن ميكنند. از طرف ديگر توجه به چالشهاي محتوايي اين گفتمانها با يكديگر نشانگر تعارضات سياسي در جامعه سياسي است.
مسالهيي كه اينجا وجود دارد، اين است كه چرا سرعت تغيير و تبديل گفتمانها در جامعه ايران روندي غيرطبيعي دارد؟ به بيان ديگر چه عواملي موجب ميشود جامعه ايران از يك گفتمان يكدفعه به گفتمان ديگري كه داراي وجوه اختلافي و حتي تضادهاي زيادي با گفتمان قبلي است، پرش كند؟
گفتمانها با قدرت، آگاهي، هويت و خصوصا منافع گروههاي گوناگون اجتماعي و شرايط زندگي آنها ارتباط دارد. به همين دليل مثلا وقتي بعضي از حلقههايي كه در قدرت رسمي هستند، ميبينند در جامعه ايران گفتمان اقتدارگرايي جذابيت ندارد، سعي ميكنند با لعاب كوروشگرايي به گفتمانشان جاذبه بدهند ولي همين كار آنها هم اقتدارگرايي رسمي را به واكنش واميدارد و همين ميشود كه اين روزها شاهدش هستيد. با اين همه يكي از راههاي درك معناي سياست در ايران، درك همين چالشها و رقابتهاي گفتماني است.
بسيار خب. پس بفرماييد اصلا شرايط به وجود آمدن يك گفتمان در جامعه چيست و گفتمانها بايد داراي چه ويژگيهايي باشند تا بتوانند به گفتمان غالب تبديل شوند؟
بروز و غلبه يك گفتمان به عوامل گوناگوني بستگي دارد. مثلا اينكه منطق دروني دانش حاملانش چقدر استحكام دارد، چه نسبتي با منافع و مصالح حاملان آن گفتمان دارد، دولت موافق يا مخالف آن است يا نسبت به آن بيطرف است، چه نسخهيي براي اصليترين مشكلات جامعه ميپيچد، چه نسبتي با آموزههاي ديني دارد، چگونه با معضلات جامعه جديد كنار ميآيد و حفظ تماميت ارضي و ثبات سياسي را چگونه ميخواهد تامين كند... همه اين عوامل باعث نفوذ كمتر يا بيشتر يك گفتمان در جامعه سياسي ميشود. ارزيابي من اين است كه رايجترين و موثرترين گفتمان در جامعه سياسي كنوني ايران كه ريشه در اقشار اصلي جامعه دارد، «دموكراسي سازگار با دين» است و حداقل در بيش از 40 درصد جامعه نفوذ دارد. اما گفتمان «اقتدارگرايي» در خوشبينانهترين وضع در 20 درصد از جامعه نفوذ دارد. توجه داشته باشيد كه تا همين دو دهه پيش به گفتارهاي منسجم سياسي، «گفتمان» نميگفتند و بعضا از واژه ايدئولوژي استفاده ميكردند. ايدئولوژيها در اكثر موارد همان گفتمانهاي سياسي هستند كه امروز به كار ميروند.
يعني به باور شما اين دو واژه مترادف و داراي مفاهيمي مشترك هستند؟
نه اينكه دقيقا مترادف باشند اما در اكثر موارد قابل جايگزيني با يكديگرند. در جامعهشناسي متعارف (يعني جامعهشناسي 30 سال پيش) به گفتارهاي سياسي معنابخش و هدايتكننده نيروهاي سياسي «ايدئولوژي» ميگفتند و امروز يعني در دوره جامعهشناسي متاخر، «گفتمان سياسي» ميگويند. گفتمانها نيز هر كدام داراي نقاط قوت و ضعف هستند. مثلا همين گفتمان اقتدارگراي كوروش- باستانگرا قدرت اقناعكنندگي اقشار موثر را ندارد زيرا اين اقشار ميگويند چه شد كه ناگهان حاملان گفتمان مهدويتگرايانه سطحينگرانه يكدفعه ياد كوروش افتادند و براي همين اين گفتمان را چندان جدي نگرفتند يا گفتمان اقتدارگرايي شاخه اول، داراي قدرت فيزيكي است ولي در جامعه نفوذ ندارد اما در عين حال از قدرت و زور برخوردار است.
البته شايد برخي بخواهند در ابتدا اين مسائل را در سطح عمومي جامعه مطرح كنند تا بعد براي آن، پايگاه اجتماعي بيافرينند؟
بعضي سياستمداران عوامفريب، سطحي و تبليغاتچي فكر ميكنند ذهنيت مردم مثل موم در دست آنهاست و آنها به راحتي ميتوانند گفتمان و گفتارهاي دلخواه خود را در ذهن و ضمير مردم جا بيندازند، اما در فضاي عمومي رسانهيي امروزي و با وجود دسترسي مردم به رسانههاي بديل، هر گفتار و گفتماني نميتواند ميان مردم ريشه بدواند. شانتاژ تبليغاتي تنها يكي از عواملي است كه به ريشه دواندن يك گفتمان كمك ميكند و در غياب عوامل ديگر چندان كارساز نيست. بنابراين گفتمان بانفوذ پديدهيي نيست كه بتوان آن را ارادهگرايانه شكل داد و به راحتي جا بيفتد. مثلا شما ببينيد چرا جا افتادن گفتمان اقتدارگرايي با وجود اين همه امكانات تبليغاتي با مشكل روبهرو است؟ چون 30 سال پيش در اين جامعه يك انقلاب بزرگ مردمي شكل گرفت كه يكي از ابعاد گفتماني آن، مخالفت با اقتدارگرايي شاه بود. به همين خاطر جا انداختن گفتمان اقتدارگرايي، آنهم از نوع سطحي مذهبي يا كوروشگرايانهاش، كار راحتي نيست.
شما ويژگيهاي موثر براي تبديل شدن يك گفتمان به گفتمان غالب را برشمرديد از جمله منطقي بودن گفتمانها و مبتني بودنشان بر استدلالهاي قوي. اما با اين وجود به نظر ميرسد سطح آگاهي جامعه كه در واقع مخاطبان اصلي استدلال و منطق گفتمانها هستند نيز از اهميت بالايي برخوردار است. بنابراين ممكن است گفتماني وجود داشته باشد كه فاقد منطق و استدلال قوي باشد اما در عين حال مورد اقبال يك جامعه عقبافتاده قرار بگيرد و به گفتمان غالب آن جامعه تبديل شود. نظر شما چيست؟
شما اگر به تجربه گفتماني همه جوامع سياسي در دو سده اخير توجه كنيد، ميبينيد بعضي گفتمانهاي سياسي حضور پررنگتر و موثرتري داشتهاند مثل گفتمانهاي «مردمسالاري»، «ناسيوناليستي» (خصوصا هنگاميكه جوامع جهان سوم در معرض امواج اوليه نوسازي قرار داشتند) و «دين سياسي» (هنگامي كه مردم كشورهاي در حال توسعه نگران فرسايش ابعاد معنوي و ديني و سنتي زندگي خود ميشدند). پشت هر يك از اين گفتمانها دهها سال كار فكري قرار دارد و جدا از منطق فكري اين گفتمانها، شرايط اجتماعي هر جامعه در ركود يا رونق اين گفتمانها تاثير تعيينكننده داشته است. مثلا شرايط فعلي جامعه ما كه يك انقلاب بزرگ مردمي، تجربه اصلاحات اقتصادي دولت سازندگي، اصلاحات سياسي و فرهنگي دولت خاتمي، تجربه رخدادهاي پس از انتخابات 88، تجربه سياستمداران ناكارآمد و تبليغاتي هفت سال قبل را پشت سر گذاشته، واقعا براي پذيرش گفتمان اقتدارگرايي آماده نيست.
اما شما هنوز پاسخ سوال قبلي من را ندادهايد. پرسشي كه مطرح است اين است، كه برخي گفتمانها با وجود اينكه فاقد استحكام منطقي و استدلالي هستند اما ميتوانند در جوامعي عقبافتاده مورد اقبال گسترده واقع شوند. بنابراين تبديل يك گفتمان به گفتمان غالب الزاما در گرو استحكام منطقي آن نيست.
به يك معنا حرف شما درست است. ما در هر جامعهيي تعدادي افراد سرگشته، نااميد، محروم، مظلوم، بدبين و داراي سوءظن داريم كه سياستمداران شعاري و عوامفريب براي پيشبرد منافع خود ميتوانند اين قشر را حاملان ايدههاي خود كنند و براي مدت نهچندان طولاني گفتمان بدون استحكام و ريشهدار خود را در ميان اين اقشار رواج بدهند. اما چنين نيروها و چنين گفتارهاي بيريشهيي در بلندمدت كامياب نميشوند و به گفتمانهاي تاثيرگذار سياسي تبديل نخواهند شد و در نهايت اوضاع همين ميشود كه در حال حاضر مشاهده ميكنيد. با وجود يكپارچگي سياسي و با بيش از 700 ميليارد دلار درآمد ارزي به جاي اينكه گفتمانهاي حاكم كنوني كشور را اندكي جلو ببرد، ايران را با انواع تهديدات داخلي و خارجي روبهرو كرده است. در مقابل ميبينيم كه در همين هفت سال گفتمان مردمسالاري و حقوقمدنيخواهي و اصلاحطلبي با وجود انواع فشارها و محدوديتها از نفوذ بيشتري در افكار عمومي برخوردار شده است.
ميزان تحمل گفتمانها در برابر يكديگر چه تاثيري ميتواند در پويايي يك جامعه داشته باشد؟ از سوي ديگر آستانه تحمل گفتمانهاي مختلف وابسته به چه عواملي است؟
ما يك مشكل اساسي در جامعهمان داريم. در اغلب جوامعي كه به درستي ساماندهي شدهاند و بدون پول نفت در مسير پيشرفت حركت ميكنند (مثل تركيه)، دولت نسبت به گفتمانهاي مطرح در جامعه سياسي نقش داور بيطرف را دارد. در جامعه سياسي آنها فضاي رقابتي گفتماني امن است و در انتخابات نيروهاي سياسي گوناگون با گفتمانهاي سياسي مختلف به طور برابر مشاركت ميكنند و جامعه از برآيند چالشهاي گفتماني براي پيشرفت كشور سود ميبرد اما در ايران قدرت سياسي خودش يك طرف دعواهاي گفتماني است.
گفتمان اصلاحات زماني ايجاد شد كه اصلاحطلبان در قدرت بودند. ريشهها و زمينههاي به وجود آمدن اين گفتمان چه بود؟ و وقتي گفتماني از قدرت كنار ميرود، چطور ميتواند به حيات خودش ادامه دهد؟
در آن موقع ما در شرايط فعلي سياسي نبوديم و به همين دليل اصلاحات، سياسي و دولتمحور بود. الان ما با اوضاع سياسي روبهرو هستيم و گفتمان اصلاحي جامعهمحور شده است و از امكانات و سرمايههاي اجتماعي تغذيه ميكند.
تفاوت گفتمان غالب و گفتمان حاكم (گفتماني كه در فضاي سياسي رسمي تبليغ ميشود) چيست و هر كدام داراي چه ابزارها و امكاناتي براي رشد هستند؟
در شرايط فعلي، حاكميت به حاملان گفتمان اصلاحي نه اجازه ورود به عرصه حكومت و نه مشاركت در عرصه سياست را ميدهد. خود حاكميت هم با اختلاط گفتماني روبهرو است. هنرشان فقط حذف حاملان اصلاحطلب از عرصه سياسي رسمي بود.
در حال حاضر جايگاه گفتمان اصلاحات را در جامعه چطور ارزيابي ميكنيد؟
همانطور كه اشاره شد، در شرايط فعلي جامعه از اصلاحاحات دولتمحور به اصلاحات جامعه محور تبديل شده است و نفوذ گفتمان اصلاحي و مردمسالاريخواهي و حقوقمدنيخواهي بيشتر از دوره اصلاحات زمان خاتمي شده است.
آيا استفاده احمدينژاد از بخشي از گفتمان اصلاحات در سالهاي گذشته باعث لوث شدن اين گفتمان نشده است؟ در اين صورت آيا لازم است كه اصلاحطلبان براي ايجاد يك گفتمان جديد دست به كار شوند يا همان گفتمان اصلاحات همچنان ميتواند كارايي خود را داشته باشد؟
اين نشاندهنده اين است كه گفتمان اصلاحات راه نجات از مشكلات فعلي كشور است. ولي گفتمان مثل لباس نيست كه هر وقت خواستيم، آن را عوض كنيم. گفتمانها نيز مانند نهادهاي اجتماعي به تدريج در جامعه شكل ميگيرند، تداوم پيدا ميكنند و متناظر با تغييرات جامعه، تغيير ميكنند. به نظر ميرسد در شرايط كنوني نه گفتمان اقتدارگرايي (از هر نوعش) و نه گفتمان انقلابي قادر به حل مشكلات كشور نيست. بايد در جامعه گشايش سياسي ايجاد شود. مسوولان كشور همان حقوقي را كه براي ديگران قائلاند، براي ايرانيان هم قائل شوند. در چنين وضعي حاملان گفتمانهاي رقيب در يك فضاي قانوني و مسالمتآميز برنامههاي خود را ميتوانند با مردم در ميان بگذارند تا با مشاركت واقعي مردم بتوان به سراغ حل معضلات و تهديدات جامعه رفت. الان جامعه با فرسايش سياسي دولت از درون و نوعي تهديدات خارجي از بيرون روبهرو است.
سایت بازتاب در واکنش به مطالب روزنامه کیهان درباره این سایت خبر داد که اعضای خانواده حسین شریعتمداری،نماینده رهبری در روزنامه کیهان در اروپا و آمریکا اقامت دارند.
این سایت در مطلب خود خطاب به حسین شریعتمداری،مدیر مسئول روزنامه کیهان خاطرنشان کرده است:اعضای سایت بازتاب، نه تنها هیچ ارتباطی با بیگانگان ندارند، بلکه اساسا پایشان به کشورهای اروپایی و آمریکایی که برخی اعضای خانواده شما چند سالی است در آنجا با پول بیت المال رحل اقامت افکنده اند، نرسیده است.
در ادامه مطلب این سایت خطاب به نماینده رهبری در روزنامه کیهان آمده است:اگر تنها نگاهی به پرونده جنابعالی و برخی همکارانتان بیندازیم، فارغ از رانت خواری و روابط آلوده، بوی تعفن ناشی از این همه دروغگویی، افترا، توهین و پرده دری که از قبیح ترین گناهان می باشد و متاسفانه شما و برخی همکارانتان هزاران بار مرتکب این معاصی شده اید، روان را می آزارد.
متن پاسخ بازتاب به شریعتمداری
" و عباد الرحمن الذین یمشون علی الارض هونا؛ و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما
جناب آقای حسین شریعتمداری
سلام علیکم
در روزنامه امروز کیهان، جنابعالی و برخی همکاران پاکدستتان! برای چندمین بار اقدام به فحاشی و اهانت های مکرر به سایت بازتاب و دوستان فعال در این رسانه کردند.
هرچند بنای سایت «بازتاب»، تاکنون بر عدم ورود به حوزه شخصی افراد و صرفا پرداختن به عملکرد آنها در حوزه عمومی بوده است، اما اصرار شما بر اتهام زنی و دروغگویی به مجموعه سایت بازتاب و روزنامه نگاران شریفی که در آن بدون چشم داشت مادی، بیشترین فشارهای مالی، قضایی و امنیتی را تحمل می کنند، موجب شد تا چند سطری درباره این اتهامات توضیح دهیم:
شما در مطلب امروز خود سایت بازتاب را به حق العمل کاری، جعل خبر، سابقه طولانی در تحریف و شانتاژ و منفی بافی علیه نظام به نیابت از محافل فتنه گر، وقاحت، سایت ضدامنیتی و فتنه گر متهم کرده و دست اندرکاران بازتاب را آلوده خطاب کرده اید و درخاتمه نوشته اید: این شبکه دارای بده بستان کاملا روشنی با رسانه های ضد انقلاب و فتنه گر نظیر بالاترین، رادیو فردا، کلمه، جرس و... می باشد.
جناب شریعتمداری، اولا باید صراحتا اظهار کنیم که دست اندرکاران بازتاب متفاوت با جنابعالی و تعدادی از همکاران شما، خوشبختانه منزه و بری از آلودگی های اخلاقی و مالی هستند، و به گواهی چندین مرتبه رسیدگی دقیق و شخم زدن زندگی شخصی، فعالیتهای اقتصادی و ارتباطات داخل و خارج از کشور اعضای سایت بازتاب توسط دستگاه های امنیتی، هیچ گونه موضوع پنهان و باعث شرمندگی در پرونده همکاران سایت بازتاب وجود ندارد، اما اگر تنها نگاهی به پرونده جنابعالی و برخی همکارانتان بیندازیم، فارغ از رانت خواری و روابط آلوده، بوی تعفن ناشی از این همه دروغگویی، افترا، توهین و پرده دری که از قبیح ترین گناهان می باشد و متاسفانه شما و برخی همکارانتان هزاران بار مرتکب این معاصی شده اید، روان را می آزارد.
برادر حسین!
اعضای سایت بازتاب، نه تنها هیچ ارتباطی با بیگانگان ندارند، بلکه اساسا پایشان به کشورهای اروپایی و آمریکایی که برخی اعضای خانواده شما چند سالی است در آنجا با پول بیت المال رحل اقامت افکنده اند، نرسیده است.
برادر حسین!
اگر شما به واسطه مدت کوتاهی که در جوانی در زندان ساواک بوده اید، ثلث قرن است بر سر سفره انقلاب نشسته اید و به خصوص در هفت سال اخیر با همکارانتان نهایت استفاده از فرصت را کرده و از پست و پول اشباع شده اید، همکاران سایت بازتاب چه در دولت سازندگی در مطبوعات، چه در دولت اصلاحات در سایت بازتاب نخست و چه در دولت های نهم و دهم در سایت آینده نیوز و بازتاب امروز منتقد قدرت و دولت بوده اند و اگر قرار بود مانند شما سهم خود و خانواده شان را از قدرت بگیرند، طور دیگری عمل می کردند.
جناب شریعتمداری!
سایت بازتاب قوانینی دارد که از جمله آنها عدم ورود به حوزه شخصی افراد است و بدین خاطر نمی توانیم مانند شما عمل کنیم، اما اگر ذره ای اعتقاد به روز جزا و یوم تبلی السرائر در شما باقی مانده است، بترسید از آن روز که نیمه پنهان شما بر ملا شود و دیگر مصونیتهای قضایی و امنیتی برای شما فایده ای نداشته باشد.
والسلام علی من اتبع الهدی
بسیاری از کارگران پیمانی مجموعه شهاب خودرو که در آغاز امسال بیكار شده بودند، پس از گذشت شش ماه از سال هنوز بیمه بیکاری خود را دریافت نکردهاند.
به گزارش ایلنا، بعد از گذشت شش ماه از قطع همكاری با کارگران پیمانی شهاب خودرو، بیمه بیکاری اغلب آنان هنوز پرداخت نشده است. همچنین بسیاری از کارگران رسمی که موعد بازنشستگی آنها فرا رسیده است همچنان در مجموعه مشغول به کارند و حکم بازنشستگی آنان صادر نمیشود.
کارخانه شهاب خودرو زیر نظر آستان قدس رضوی فعالیت میکند و بیش از ۶۵۰ کارگر این مجموعه بدلیل عدم موافقت آستان قدس رضوی با حکم شورای تامین مبنی بر توانایی این مجموعه برای به کارگیری دوباره این کارگران، با اتمام قرارداد موقت كاریشان در فروردین ماه امسال بیكار شده بودند.
سیدابراهیم نبوی
فروید گفته است:« در خشم، آدمها آرزودارند کسی را بکشند یا به عامل ناکامی آسیب برسانند و اگر نتوانند خودشان را میکشند».
خبرگزاری فارس (بالاخره هر کسی یه عیبی داره دیگه ... من هم به خبرگزاری فارس علاقه دارم) اعلام کرد: مقامات درمانی آمریکا اعلام کردهاند که روزانه حدود 100 نفر خودکشی میکنند که افراد بیشتری از این تعداد نیز برای خودکشی تلاش میکنند و دولت باراک اوباما خیلی نگران است و خواستار تمرکز جدی در جلوگیری از خودکشی به خصوص در میان کهنه سربازان شده است. دولت شیطان بزرگ هم روز دوشنبه اعلام کرد که تعدادکارمندان خطوط تلفن مشاوره خود را 50 درصد افزایش داده است.

از آن طرف در کشور گل و بلبل خودمان، آقای احمدی مقدم دوسال پیش به سلامت نیوز گفته بود: "آمار خودکشی در کشور دو برابر قتل است" وخیلی هم خودش را نگران نشان داده بود. بعد از حدود یک سال در همین خبرگزاری فارس، احمدحاجبی، رییس اداره سلامت وزارت بهداشت گفته بود:" سازمان پزشکی قانونی آمار خودکشی را به وزارت بهداشت نمیدهد"... و این خیلی بد است. باید بدهد. اصلا چه معنی دارد که نمی دهد؟ ما خودمان بچه که بودیم همش اسباب بازی هایمان را می دادیم به دخترهای همسایه، بعد با هم بازی می کردیم. سازمان پزشکی قانونی هم باید به وزارت بهداشت بدهد باهم بازی کنند. چرا همه اش با هم " تفنگ بازی می کنند؟ یک مدتی هم عروسک بازی کنند، گیریم جیگر، گیریم باربی"
اما بالاخره «احمد شجاعی»، رییس سازمان پزشکی قانونی کشور این آمار را در نشست خبری سال گذشتهاش حوالی مردادماه اعلام کرد و گفت "آمار خودکشی در ایران در شش ماه پایانی سال گذشته همچنان اعلام نشده، (این خودش همانی بود که آمار نمی داد، حالا به خودش هم آمار نداده اند، پس این آمار دست کیه ؟) اما آمارخودکشی در سه ماهه اول سال گذشته نسبت به مدت مشابه سال قبلش 4/9درصد افزایش داشته است. به طوری که در سه ماهه نخست سال گذشته 952 نفر در کشور خودکشی کردهاند که ازاین میان 274 نفر زن و 678 نفر مرد بودهاند.
به این ترتیب در سال 88، سههزار و 122 خودکشی و در سال 89،سههزار و 649 خودکشی گزارش و اعلام شده است ... حالا چند تا گزارش نشده یا چند تاگزارش شده، ولی اعلام نشده خدا می داند.
و به این ترتیب خودکشی در سال 89 نسبت به سال 88 افزایش 17درصدی داشته و 4/9درصد هم در سال 90 افزایش پیدا کرده است.
حالا محاسبه کنید افزایش آمار خودکشی را در سه ماه اول سال 91؟
خب ... خیال می کنید دولت فخیمه ایران برای مقابله با این پدیده دل انگیز چه کار کرده و چه تمهیداتی اندیشیده است (خودم می دونم ... اندیشیدن از لحاظ نگارشی لازم بود نوشته بشه. ) !
یعنی اگر بخواهیم طبق گفته فروید عامل خودکشی را خشم از عدم کامیابی و سرکوب توسط عامل عدم کامیابی در نظر بگیریم، این آمار تا همین حالا چند درصد افزایش داشته است؟
راستی نرخ برابری دلار آمریکا و ریال ایران بالاخره به چند رسید؟
شهری چون بهشت

وزير اطلاعات آقا (وزیر اطلاعات دولت که نیست، استعفا داد،استعفایش را هم پذیرفتند، انداختندش بیرون ... بعد آقا جمعش کرد دوباره گذاشت سرجایش) چند روز قبل از برگزاری اجلاس سران عدم تعهد در تهران، گفته بود: تلاش دشمنان براي برهم زدن امنيت تهران به جايي نميرسد و یک تلاش مذبوحانه است.
اسماعیل خان احمدیمقدم،فرمانده نیروی انتظامی هم در گفتوگوبا خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس در خصوص تأمین امنیت شهر تهران در زمان برگزاری اجلاس غیرمتعهدها و حضور سران کشورها در پایتخت گفته بود: حتماً در زمان برگزاری اجلاس ضریبهای امنیتی افزایش پیدا میکند و تسهیلات و تمهیدات ترافیکی لازم نیز در نظر گرفته میشود.ما با بسیج تمام برادران وامکانات و نیروهای خودمان و همچنین با کمک سایر برادران امنیتی اجلاس نمونهای را در تهران از نظر امنیتی و ترافیکی برگزار میکنیم.
بعد هم جانشين فرمانده ناجا، احمد رضا رادان از به کارگيري850 تيم امنيتي برادران انتظامي براي پوشش حفاظتي شانزدهمين اجلاس سران جنبش غيرمتعهدهادر تهران خبر داد و رسانه میلی هم با نشان دادن اقتدار نظام که خیلی هم درشت بود،مبادرت به پخش سرود برادران، نام آوران ، به نام یزدان پیروز باشید کرد و ... بالاخره این اجلاس هم به خوبی و خوشی برگزار شد.

البته دشمنان خارجی هم اساسا هیچ تلاشی برای بر هم زدن این اجلاس تاریخی و جشن های متعددی که در نواحی میانی و انتهایی حاکمیت از برگزاری این اجلاس به پا شده بود، از خودشان به خرج ندادند و حتما پیش خودشان گفتند مهم ترین آدمی که به این اجلاس آمده، همان محمد مرسی خودمان است که روی هم رفته چهار ساعت هم در تهران نبوده و سه ساعتش را هم جلوی دوربین نشسته، باقی آدم هایی هم که آمده بودند، ... بگذریم... به ما چه آنها به خودشان چه گفتند، برویم ببینیم در این روزهایی که امنیت تهران تامین و 850 تیم امنیتی برادران جان برکف در خدمت و شهر پنج روز تعطیل و شهروندان محترم در سفر وشما بخوابید که آقا پلیسه بیداره و شهر درامن و امان است، چه اتفاقاتی افتاده ...
روز اول شهریور 1391 تهران:
تعدادی از برادران اراذل و اوباش "میدان نیلوفر" برای تعدادی از برادران شهروند ساکن این محدوده ایجاد مزاحمت کردند که این عمل آنها با اعتراض برادران اهالی و ساکنین محل همراه بوده و برادران شرور اقدام به درگیری و ضرب و جرح با سلاح سرد کردند وبا تماس یکی از برادران شهروند سه نفر از این برادران اشرار که"احمد"، "حسین" و "هادی" نام داشتند بازداشت و برای انجام تحقیقات به پایگاه سوم پلیس اطلاعات و امنیت عمومی تهران بزرگ منتقل شدند.
روز چهارم شهریور 1391، تهران:
مجددا رئیس پلیس امنیت عمومی تهران بزرگ به دستگیری یکی ازبرادران اشرار محدوده شهرری به نام حسین شرور (با حسین بازجو فرق می کند)اشاره کردو گفت: این برادر متهم از سال 90 تاکنون تحت تعقیب بوده است.
روز پانزدهم شهریور 1391، تهران:
باز هم رئیس پلیس اطلاعات و امنیت عمومی تهران بزرگ از انهدام باند ۶ نفره برادران اشرار خانی آبادنو خبر داد و گفت: با شکایت تعدادی از برادران شهروند تهرانی ساکن این محدوده به برادران پلیس 110 ،مبنی بر اینکه تعدادی ازبرادران اراذل و اوباش به جان هم افتادهاند و این امر باعث سلب آسایش دیگربرادران شهروند شده است تیمی از برادران مامور پایگاه پنجم پلیس امنیت به محل اعزام شدند.
همان روز، همان جا:
همان رئیس پلیس پیشگیری تهران با اعلام اینکه برادران اراذل و اوباش شب گذشته در دو منطقه پایتخت اقدام به تخریب 19 خودرو برادرانشان کرده بودند، از دستگیری برادران متهم خبر داد و گفت دو تن از این برادران اراذل و اوباش محدوده قلهک ، با تخریب 19خودرو در محدوده اختیاریه و قلهک باعث ایجاد تشویش اذهان عمومی درمنطقه شده بودند.
روز هجدهم شهریور 1391، تهران:
درگیری دسته جمعی تعدادی از برادران جوان در محله حکیمیه تهران با مجروح شدن سه نفر از این برادران و دستگیری 4 نفر دیگر به خوبی و خوشی پایان یافت.
همان روز، کرج نزدیک تهران:
برادر رئیس پلیس اطلاعات و امنیت عمومی تهران،استان البرزشون،از دستگیری سه نفر از برادران اراذل و اوباش سابقه دار که موجب سلب امنیت در مناطقی از کرج شده بودند طی یک عملیات غافلگیرانه از سوی برادران پلیس خبر داد و خیلی هم ذوق کرد.
روز بیستم شهریور 1391، تهران:
سرهنگ عباس دانشجو( این یکی هم برادر یکی از همان برادران است)گفت: برادران اراذل و اوباش مست که به چند خودرو در خیابان شهرزاد حمله کرده بودند، با تلاش برادرانشان در کلانتری 159 بی سیم تهران دستگیر شدند.
به این ترتیب من هم با حیدر مصلحی موافقم. دشمنان هر تلاشی هم در زمینه ایجاد نا امنی در تهران بخواهند بکنند، مذبوحانه است و هرگز نمی توانند این جو صمیمانه و برادرانه هموطنان عزیز ما را به هم بزنند. تازه این اتفاقات گل درشتی بوده که خبرش به روزنامه رسیده و منتشر شده، خیلی هایش را هم خودشان برادرانه حل می کنند...نه خبر می دهند، نه اگر خبر بدهند می گذارند منتشر بشود. راست می گوید بنده خدا، آخه دشمنان چه غلطی می توانند بکنند که این شهر با وجود این برادران و آن برادران ناامن تر بشود؟
خاتمی برانداز است، چون براندازی نکرده

من نمی دانم این برادران عزیز قاچا... ببخشید، امروز اصلاحواسم نیست،... برادران عزیز سپاهی چرا رودربایستی می کنند؟ اصلا شما با کی تعارف دارید برادر؟ مملکت که ارث پدرتان است، خدا را شکر به ارتفاع یک متر هم که وجب به وجبش را آباد کرده اید رفته پی کارش... دیگر چرا خودتان را آزار می دهید؟ یکباره بگویید آن بنده خدا که یک روز می گفتید رهبر کبیر انقلاب بوده و عکسش را در ماه می دیدید، غلط کرده هر چه گفته... برای عمه اش گفته ... مملکت مال خودمان است ، هر غلطی هم بخواهیم می کنیم. (این یکی را درست گفتم.)
"مشاور عالی نماینده ولی فقیه در سپاه با انتقاد از کسانی که «بدون تدبیر» میگویند «امام مخالف ورود سپاه در مسایل سیاسی بود گفته است: « متاسفانه عدهاي بدون تدبير لازم ميگويند امام مخالف ورود سپاه در مسايل سياسي بودند اما وقتي تهديد سياسي و فرهنگي متوجه انقلاب است بايد با آن مقابله کرد؛ سپاه يک حزب نيست که بخواهد کار کرد حزبي داشته باشد و در مسائل سياسي وارد شود ولي مقابله با تهديدهاي سياسي از وظايف سپاه است."
آقا جان اصلا حق باشماست. شما راست می گویید. آن بنده خداهم منظورش همین بود. حواسش نبود، یک حرف هایی زد. از صدتا، نود و نه تایش همین طوریبود که شما می گویید. اصلا هر کس خلافش را گفت گوشش را بگیرید بکشیدش. اصلا زحمت می شود، اسمش را بگویید، سربازان گمنام امام زمان خودشان ترتیبشان را می دهند. مگرتا حالا ندادند؟ چرا اعتماد نمی کنید؟ شما فقط اسمشان را بدهید.
"در دوم خرداديها ميبينيم آقايان برجسته در مشارکت،کارگزاران، مجمع روحانيون مبارز که به سپاه حمله ميکردند، حرف امام(ره) را ميزدندولي در عين حال به دنبال عبور از امام بودند. اينکه امام فرمودند من در ميان شما باشم يا نباشم نگذاريد انقلاب اسلامي به دست نااهلان بيافتد. لذا اين فرموده امام، مبين همين مسئله است و سپاه به لحاظ سازماني در حالي که تهديد فرهنگي باشد بايد دفاع فرهنگي کند."
آورین، آوورین ... همین است. باید دفاع فرهنگی کرد. آقا یکی فندک بزند، گاز دفاع فرهنگی رفت توی چشم مان، برادر! بطری چرا آوردی؟ ما که تفاوت فرهنگی نداریم، همان انگشت کافی بود. شما هم که الحمدلله دست به دفاع فرهنگیتان خوب است. حالا هم برنامه دفاع فرهنگیتان را بگویید ، مردم اجرا کنند.
"سردار یدالله جوانی گفت: خاتمی حلقه برانداز نظام جمهوری اسلامی است؛ وی با جریان برانداز همراهی نکرده، چرا که خود او اصل جریان برانداز است و با این سابقه و پیشینه نمیتواند کاندید ریاست جمهوری شود. محمد خاتمی «کارنامه سیاهی»دارد و سالها باید بگذرد «تا وی وفاداری خود به نظام اسلامی را ثابت کند چرا که وی طی سالهای گذشته فقط بیوفاییاش به نظام را ثابت کرده است. خاتمي با اين سابقه وپيشينه نميتواند كانديد رياست جمهوري شود؛ وي كارنامه سياهي دارد در واقع خاتمي باچه رويي ميتواند بگويد ميخواهم كانديد رياستجمهوري شوم. خاتمی در زمان ریاست جمهوری به جای «حل مشکلات مردم» در پی «سخنرانی در دانشگاهها» بود و «دوم خردادیها در آن دوران به دنبال فساد بر روی کره زمین بودند.»" خیلی هم عالی! خاتمی خائن هی می رفت سخنرانی در دانشگاه، تورم و بیکاری کم می شد و قیمت دلار ثابت بود و قیمت ها بالا نمی رفت، حالا مسوولان عزیز هر روز دنبال رسیدگی به مشکلات مردم هستند، تورم رسیده به سی درصد، بیکاری شده دو برابر، قیمت دلار شده سه برابر، مرغ و گوشت هم که سربه فلک زده.
بله ... ملت شریف و همیشه در صحنه هم کاملا شیرفهم شدند. خاتمی خیلی بد است. اگر هم کاندیدا بشود، مردم رای نمی دهند، خیالتان راحت. اگر هم رای دادند، به درک، خودتان زحمت می کشید نمی شمارید، چون با جریان برانداز همکاری نکرده، خودش جریان بر اندازاست، نشانه اش هم اینکه می رفته در دانشگاه ها سخنرانی می کرده... واقعا هم استدلال متین و قابل توجهی است.
دستتان برسد به حضرت عزرائیل ان شا الله ... با همه رفقایتان یک جا
اوهام و فرصتی برای فضانوردی

خب ... در بعضی از کشورها دوازده سال انتظار می کشند تامثلا یک اتفاق بزرگ علمی بیفتد و تحقیقات دانشمندانشان به نتیجه برسد و بروند فضا.در بعضی از کشورها هم دوازده سال انتظار می کشند تا دولت به یک گروه موسیقی راک مجوز اجرای کنسرت بدهد و باز هم بروند فضا.
در هر حال فرقی نمی کند، مردم می خواهند بروند فضا. اگرامکانات فضانوردی داشته باشند، که خب صد هزار دلار می دهند و سوار امکانات فضانوردیشان می شوند و می روند فضا، اگر هم مثل مردم ما امکانات فضانوردیشان هنوزتکمیل نشده باشد، صد هزار تومان می دهند بلیت کنسرت گروه اوهام را که بعد ازدوازده سال بالاخره مجوز گرفته را می گیرند و می روند فضا.
البته خیلی هم بعید نیست که بروند بازداشتگاه. فضانوردی همین است دیگر. باید تمام احتمالات را در نظر بگیرید. یک دفعه همان شب کنسرت چهارنفر می نشینند دور هم به این نتیجه می رسند که امشب برای فضانوردی، شرایط جوی مساعد نیست. بعد هم تلفن می کنند به دوستانشان که در مسجد محل دارند با توپ هایشان بازی می کنند (اصلا منظورم اون توپها نیست ... منظورم فوتبال و والیبال و اینا هست)که بیایید برویم با فساد روی زمین مبارزه کنیم.
باقی ماجرا را هم که حتما اگر اهل فضانوردی باشید، خودتان میدانید.
اما به هر حال کنسرت شهرام شعرباف، سه شب در روزهای آخر شهریور در برج آزادی تهران برگزار می شود. شعرباف قرار است اولین کنسرت خودش را پس از دوازده سال در روزهای 29، 30 و 31 شهریور ماه درسالن مجموعه فرهنگی هنری برج آزادی تهران برگزار کند. شهرام شعرباف، سرپرست و موسس گروه موسیقی «اوهام» است وکارش هم خیلی درست است.
این هم یکی از آهنگ هایش... برای تمرین فضانوردی خوب است.
البته لازم به ذکر است، قرار بر این بود اجرای «شهرام شعرباف»در اواخر تیرماه برگزار شود، که به دلیل عدم اعطای مجوز این اجرا به روی صحنه نرفت.
دانشجو با پی اچ دی یا با ا دی اچ دی؟

کامران دانشجو در حاشیه نشست روسای دانشگاهها در دانشگاه شهید بهشتی در پاسخ به پرسش خبرنگار مهر درباره اینکه آیا اخراج اساتید سکولار دستور رئیس جمهور بوده است، گفت: من نگفتم استادان سکولار در دانشگاهها حضور نداشته باشند، سکولارهایی که ترویج ضد دین می کنند اگر در دانشگاه هستند، بروند جای دیگر کار کنند. به این دلیل که دانشگاه با فرهنگ سر و کار دارد و ما فرهنگ دینی را می خواهیم. در صورتی که این دسته از استادان تنها به ترویج علم به صورت مطلق می پردازند حضورشان مانعی ندارد.
به نظر من که این آقای کامران دانشجو، خیلی کارش درست است و به جای PHD،اصلا ADHDدارد.
" فردی که به کمیسیون امنیت ملی در خصوص ترور بعضی از مقامات کشوری از جمله وزیر علوم گزارش داده، قطعا مقام مسئولی بوده و حتما این موضوع صحت داشته است اما من در مقابل اینگونه تهدیدها سست نمی شوم، بلکه برای آرمانهایم و علاقه به کشورم حاضرم حتی در این راه سردهم."
Attention-deficit hyperactivity disorder یا همان ADHD هم، یک اختلال رفتاری رشدی است و معمولاًکودک ( در این مورد خاص، بزرگسال) توانایی دقّت و تمرکز بر روی یک موضوع را نداشته، یادگیری در او کند است و کودک از فعّالیّت بدنی غیر معمول و بسیار بالا برخوردار است.
"من تنها به مردم خدمت می کنم اما عده ای این نیت را دارندکه برای رسیدن به سمت بالاتر خدمت کنند که من علاقه ای به فعالیت با این نیت را ندارم.بسیاری دیگر هستند که طی 10 سال گذشته برای کاندیدا و رئیس جمهور شدن فعالیت بسیاردارند و با این فکر فعالیت می کنند و انگیزه دارند و نشان هم داده اند که در این زمینه چقدر انگیزه دارند."
من اولین نشانه های این اختلال را در همان جریان انتخابات سال88 دیدم که این بنده خدا، در عرض شش ساعت رای چهل میلیون نفر را تنهایی خواند وشمرد. و همان طور که شما هم دیدید این اختلال با فقدان توجه،(همه اسم ها را احمدی نژاد می دید) فعّالیت بیشازحد (همان که در عرض شش ساعت همه را خواند)، رفتارهای تکانشی(این یکی را ندیدم ، چرا دروغ بگویم؟)، یا ترکیبی از این موارد همراه است.
"در خصوص سیاست های احتمالی وزارت علوم برای ازدواج موقت دانشجویی، هیچ سیاستی وجود ندارد. ابعاد این موضوع متفاوت است و باید از ابعاد متفاوت بررسی شود."
ADHD شایعترین اختلال رفتاری در سنین کودکی، بلوغ و هیات دولت احمدی نژاد است، و حدود 3درصد تا 5درصد کودکان قبل از هفت سالگی و 90 درصد تا 95درصد وزرا در دوران وزارت به آن مبتلا میشوند.
"مرخصی زایمان تا دو سال بدون احتساب سنوات برای دانشجویان فکر بکر دکتر احمدی نژاد بود که به من در این زمینه دستور داد تسهیلاتی در این زمینه برای دانشجویان مادر در نظر گرفته شود."
البته این عارضه با افزایش سن بسیاری از بیماران بهتر میشود که در مورد جنتی برای مثال برعکس هم شده است.
" برگزاری اردوی مختلط به هیچ عنوان سیاست وزارت علوم نیست، در صورتی که بازدید عده ای از دانشجویان از برخی سایت های علمی به صورت مختلط صورت بگیرد به این دلیل که بازدید علمی به حساب می آید مانعی ندارد اما اردوی مختلط را به هیچ عنوان نمی پذیریم."
پس از اتهامات رحیمی به مصطفی پورمحمدی،رئیس سازمان بازرسی روزنامه ایران اتهامات جدیدی را علیه این وزیر سابق دولت مطرح کرده است.
روزنامه ایران اعلام کرده که در وزارت کشور پورمحمدی در یک فقره مبلغ ۵/۱۰ میلیارد تومان برای ورود ۵۰۰ دستگاه اتوبوس از چین بهصورت غیرقانونی و بدون اخذ هرگونه ضمانت و با اصرار شخص وزیر به فردی فاقد صلاحیتهای لازم به نام «کاووس. ی. س» که گفته میشود اخراجی یکی از وزارتخانههای حساس کشور بوده و با آقای پورمحمدی در ارتباط است پرداخت شده که بهدلیل ماهیت غیرقانونی و ابهام آلود این پرداخت، نه اتوبوسی از چین وارد شد و نه پول به بیت المال بازگشت.
روزنامه ایران در بخش دیگری از این مطلب خاطرنشان نوشته البته در جریان پرداخت غیرقانونی مبلغ مذکور به «کاووس. ی» رد پای «مسعود.م» مشاور فوت شده آقای پورمحمدی در وزارت کشور و سازمان بازرسی هم دیده میشود که مشاور، پس از بردن نام وی توسط مه آفرید خسروی در دادگاه فساد بانکی مشهور به ۳۰۰۰ میلیاردی، پس از دو روز فوت کرد.رد پای مشاور فوت شده در پرونده دیگری نیز دیده میشود که مربوط به ورود ماشین آلات راهسازی و برف روب برای ستاد مدیریت بحران بوده که آقای پورمحمدی به وی اختیار و نمایندگی میدهد از شرکت «الف» در دبی امارات متحده عربی ماشین آلات مذکور را وارد نماید که شرح تخلفات و سوءاستفاده در این پرونده فرصت دیگری را میطلبد و در این مجال نمیگنجد.
روزنامه ایران همچنین خاطرنشان کرده است رقمی حدود ۱۰ میلیارد تومان به دستور پورمحمدی و خارج از ضابطه به تعاونی مسکن کارکنان وزارت کشور پرداخت میشود و زمینهایی برای این منظور مورد داد و ستد قرار میگیرد که پر از ابهام و مشکل بوده است.
محمد توسلی اولین شهردار تهران پس از انقلاب و عضو نهضت آزادی چند روز پس از ارسال نامه ای خطاب به رئیس قوه قضائیه بار دیگر به دادگاه انقلاب تهران احضار شد.
به گزارش ، بر پایه برگه احظاریه ای که اول مردادماه سال جاری توسط شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران صادر شده است، وی باید در دادگاهی که روز ۲۷ شهریور برگزار می شود حضور پیدا کند. همزمان اخطاریه ای نیز برای فریده غیرت وکیل او صادر شده که منفرداً یا متفقاً به همراه سید محمد علی دادخواه و ایمان میرزازاده، سایر وکلای وی، جهت دفاع از موکلشان در دادگاه حضور به هم رسانند.
کلاسه پرونده مندرج در احظاریه مربوط به بازداشت بیست و ششم خردادماه سال ۸۸ محمد توسلی، رئیس دفتر سیاسی نهضت آزادی ایران است که پس از ۴۳ روز بازداشت در سلول های انفرادی در بازداشتگاه های بند ۲۰۹ و ۲۴۰ آزاد شد. این پرونده براساس اظهارنظر بازپرس آن قبلاً مختومه اعلام شده بود.
دوازدهم آبانماه سال گذشته نیز مهندس توسلی متعاقب انتشار نامه ۱۴۳ امضا به سیدمحمد خاتمی رئیس جمهور سابق کشورمان به اتهام رسانه ای “تقلب و جعل امضاء” بازداشت شد. اتهامی که نه در بازپرسی و نه در بازجویی هرگز مطرح نشد و هیچ یک از امضا کنندگان نامه مذکور امضاء خود را تکذیب نکرده و همه کسانی که توسط وزارت اطلاعات احضار شده و اوراق بازجویی آنان در پرونده ضبط شده است، امضای خود را تایید کرده بودند.
بازپرس شعبه ۶ دادسرای اوین پس از ۳ ماه تمدید بازداشت موقت به رغم اینکه در روز تفهیم اتهام یعنی چهاردهم آبان قرار آزادی با کفالت را صادر کرده بود، نهایتاً در ۱۵ بهمن ماه ۹۰ با صدور قرار وثیقه یکصد میلیون تومانی، دستور آزادی محمد توسلی را به بازداشتگاه ۲۰۹ صادر و اعلام کرد.
از آنجاکه ظاهراً در این پرونده هیچ دلیل موجهی برای بازداشت و رسیدگی قضایی وجود نداشت با استناد به احکام پرونده سال ۸۰ نهضت آزادی ایران زمینه تداوم بازداشت او را به مدت حدود هفت ماه در بازداشتگاه ۲۰۹ فراهم کردند. این در حالی است که اجرای احکام سال ۸۰ پرونده نهضت آزادی ظاهراً به دستور رئیس قوه قضائیه وقت در طول سال های دهه ۸۰ متوقف شده بود و در سال ۸۹ نیز پس از بررسی کارشناسی معاونت اجرای احکام دادستان انقلاب تهران، این احکام مشمول مرور زمان اعلام شده بود.
تداوم نگهداری محمد توسلی در بازداشتگاه ۲۰۹ در حالی صورت گرفته است که مطابق قانون برای اجرای این حکم بایستی وی را به زندان عمومی سازمان زندان ها منتقل می کردند. در شرایطی که نگهداری در سلول های بند امنیتی ۲۰۹ با محدودیت جسمی وی عملی نبود و اجرای قانون در خصوص انتقال به زندان عمومی ۳۵۰ نیز به مصلحت دیده نمی شد، نهایتاً در ۲۵ اردیبهشت سال جاری با عنوان مرخصی آزاد شد.
سوال اصلی این است که در شرایط کنونی که کشور با بحران های عدیده ای روبرو است و بیش از هر زمان دیگر نیاز به ثبات و آرامش وجود دارد و فعالیت نهضت آزادی ایران از آذرماه ۸۸ به علت فقدان امنیت متوقف شده است، انگیزه اینگونه احضارها به دادگاه انقلاب و رسیدگی به پروندهای که قبلاً مختومه اعلام شده است چیست و چه ارتباطی با مصالح، منافع و امنیت ملی دارد؟
لازم به ذکر است که فرید طاهری، داماد و دو دختر مهندس توسلی سارا و لیلا توسلی جزو بازداشت شدگان و محکومان دادگاه انقلاب سال ۸۸ هستند که هم اینک فرید طاهری حکم ۳ سال خود را در زندان اوین بند ۳۵۰ می گذراند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر