
ندای سبز آزادی: در حالی که روز گذشته، ماموران امنیتی پدر سیاوش حاتم را با خود بردند، بازداشت های خانوادگی ابعاد تازه تری به خود می گیرد.
به گزارش ندای سبز آزادی پیش از این نیز بازداشت اعضای خانواده معمول بوده است و بازداشت چند ساعته مادران زندانیان سیاسی از قبیل مهدی محمودیان و امید کوکبی و برخی از فرزندان آنان از جمله این بازداشت هاست.
در همین حال، رضا خندان همسر نسرین ستوده، وکیل دادگستری اخیرا در صفحه فیس بوک خود نوشته است که 25 درصد از زنان سیاسی بند عمومی زندان اوین همزمان با همسران خود در حبس به سر میبرند!
در این میان می توان به ژیلا بنی یعقوب و بهمن امویی، مسعود باستانی و مهسا امرآبادی، فاران حسامی و همسرش اشاره کرد.
خندان نوشته است که در واقع اگر بانوان متاهل را در نظر بگیریم, تقریبا از هر 3 زن متاهل این بند یکی از آنها همزمان با همسران خود در حبساند.
او می افزاید که 41 درصد از آنان همزمان با یکی از اعضای درجه یک فامیل مانند پدر, برادر و ... در زنداناند و اگر به رقم فوق, اضافه کنیم دیگر اعضای خانوادهها را که تاکنون حکم حبس گرفته و یا در حال محاکمه هستند به رقم حیرتانگیزی خواهیم رسید !
این یعنی بازداشتها کاملا خانوادگی شدهاند.
البته شاید پیش از این هم همینطوری بوده است ولی کسی آمار دقیقی نداشته است.
خبرگزاری ایرنا از دیدار سعید جلیلی سعید جلیلی دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران و ˈکاترین اشتون خبر داده است.
بر اساس این گزارش این دیدار در هتل ˈکنرادˈ استانبول برگزار شده و سپس در ادامه این دیدار در یک ضیافت شام در محل سرکنسولگری ایران در استانبول شرکت کردند.
سعید جلیلی همچنین با رجب طیب اردوغان نخست وزیر ترکیه دیدار کرده اما رسانه های ترکیه امروز خبر دادند که اردوغان برخلاف رسم معمول هیچ کس را برای استقبال از جلیلی نفرستاده است.
براساس گزارشهای منتشر شده در رسانه های ترکیه حتی مقابل درب نخست وزیری ترکیه نیز هیچ کس منتظر جلیلی و هیات همراه نبوده و آنان بدون اسقبال از خودروهای خود پیاده شده و منتظر می مانند.
پس از ورود جلیلی و هیات همراه به داخل ساختمان نخست وزیری فردی آنان را به دفتر نخست وزیر راهنمایی می کند.
یکی از اعضای خانواده ی سیاوش حاتم، فعال دانشجویی محبوس در بند ۳۵۰ زندان اوین، با شرح آنچه سه شنبه گذشته در خانه ی این زندانی سیاسی رخ داده، به خبرنگار کلمه می گوید: روز سه شنبه هفته ی گذشته، ساعت ۷ صبح به یک باره ماموران به منزل پدر سیاوش مراجعه کرده و با برخورد نا مناسبی با خانواده به خصوص مادر سیاوش خانه را تفتیش کرده و پدر سیاوش را هم با خود بردند.
به گفته ی این عضو خانواده ی حاتم ماموران بی آنکه با محمود حاتم، پدر سیاوش، صحبتی داشته باشند و دلیلی برای این بازداشت اعلام کنند وی را تا ساعت ۳ بعداز ظهر در یک زیرزمین نگه داشته و سپس بی هیچ توضیحی رها کرده اند.
وی خاطرنشان می کند که ماموران ۲ عدد رسیور ماهواره را که در منزل بوده، به عنوان مدارک جرم ضبط کرده و با خود برده اند.
این عضو خانواده در گفت و گو با کلمه همچنین تصریح می کند تنها سوالی که ماموران از خانواده و از پدر سیاوش حاتم مکررا می پرسیدند، این بوده که “سیاوش کجاست” آن هم در حالی که سیاوش بیش از چهار ماه قبل برای اجرای حکم خود به زندان اوین منتقل شده است.
وی با بیان اینکه پدر سیاوش حاتم بر اثر این رفتار حال روحی مناسبی ندارد و تا چند روز بدحال بوده، تاکید می کند: منطقی نیست که وقتی سیاوش در زندان است، بازپرس و یا سیستم قضایی از وضعیت وی بی خبر باشند و ما مستاصل مانده ایم که این فشارها برای چیست.
او با اشاره به پرونده ی دبیر سابق انجمن اسلامی دانشگاه شهید بهشتی می گوید: برای سیاوش ۱۶ ماه حبس صادر کرده و یک سال هم حبس تعلیقی اش را هم به تعزیری تبدیل کرده اند.
سیاوش حاتم، فعال دانشجویی سابق صبح روز ۲۳ خرداد ماه برای اجرای حکم شانزده ماه حبس تعزیری که نه او و نه وکیلش از آن خبر داشتند روانه زندان شد. چهار مامور امنیتی با مراجعه به منزل او و نشان دادن حکم زندان او را به بند ۳۵۰ زندان اوین منتقل کردند.
سیاوش حاتم، دانشجو و دبیر سابق انجمن اسلامی دانشگاه بوعلی همدان بود که یکبار در تاریخ ۲۵ خرداد ماه سال ۸۸ بازداشت شد. وی پس از آن از دانشگاه بوعلی همدان به دانشگاه شهید بهشتی منتقل شد. اما مدتی پس از انتقال در آذر ماه ۸۹ در جلسه امتحان در دانشگاه شهید بهشتی توسط ماموران وزارت اطلاعات قبل از شروع امتحان بار دیگر بازداشت شد.
به گفته ی این منبع آگاه، خانواده ی سیاوش حاتم طی ۴ ماه گذشته در مراجعه به مراجع قضایی و دادستانی هر بار با دست خالی از جواب بازگشته اند.
وی با اشاره به اینکه سیاوش به خاطر این مسائل از ادامه تحصیل محروم شده است، می افزاید: خانواده ی سیاوش به هر جایی که امکان بود نامه نوشتند و پیگیری وضعیت تحصیلی او را کرده اند اما هیچ کس به شکایت آنها جوابی نداده است.
این منبع آگاه با بیان اینکه ما نمی دانیم چرا به این فعال دانشجویی مرخصی نمی دهند، می گوید: یعنی می خواهند ۲ سال این جوان را در زندان نگه دارند و عمرش را تلف کنند؟ بچه ای که در دانشگاه شهید بهشتی درس خوانده و دبیر انجمن اسلامی بوده و فقط به جرم سبز بودن و سبز فکر کردن الان باید در زندان جوانی اش را بگذارد؟ فردی که واقعا یکی از معتقد ترین آدمها به راه سبزی است که انتخاب کرده این روزها گوشه زندان باید بپوسد.
محمود حاتم، پدر این فعال دانشجویی، چندی پیش گفته بود: “ما از برگزاری دادگاه پرونده دوم او با خبر نشدیم. یکدفعه آمدند منزل و حکم جلب نشان ما دادند که شانزده ماه به خاطر شرکت در راهپیمایی و تجمعات جنبش سبز در دادگاه تایید شده و او را با خودشان به بند ۳۵۰ زندان اوین بردند. بعد وکیل رفت اما اصلا او را راه ندادند حتی حکم را به او ندادند که حکم را ببیند و بخواند. نمی دانیم اصلا به کجا مراجعه کنیم هر جا که می رویم ما را راه نمی دهند اصلا نمی دانیم دادگاه تجدید نظر چه زمانی بوده است!”
محمود حاتم ماه گذشته در گفت و گو با کلمه خاطرنشان کرده بود: سیاوش من یک فعال سبز بود که اگر رسانه های سبز نبودند هیچ کس خبردار نمی شد که چه اتفاقی برایش افتاد و این سطح آگاهی از همین رسانه ها ایجاد شد که حالا همه تماس می گیرند و خبردار می شوند که چه اتفاق هایی افتاده است.
اکنون نیز عضو خانواده سیاوش حاتم در گفت و گو با کلمه، با درخواست اینکه فعالان مدنی از سیاوش و بچه های دیگر زندانی مثل او بنویسند تا گوشه ی زندان فراموش نشوند، می گوید: این بچه ها واقعا حیف هستند به خدا. ما دستمان به هیچ جا نمی رسد. از این بچه ها بنویسید و نامشان را بیاورید که محکم پای حرف ها و اعتقاداتشان ایستادند. بنویسید تا نامشان و مقاومتشان با فراموشی از بین نرود.
خبرنگار ندای سبز آزادی کسب اطلاع کرده است که سازمان ورزش شهرداری تهران حدود ۸ ماه پیش تحت عنوان "هدیه جانبازان" و به این بهانه، حدود ۴۳ میلیارد تومان کارت اعتباری برای استفاده از تاسیسات ورزشی شهرداری پایتخت صادر کرده است.
بخش قابل توجهی از کارت های مزبور به شکل فله ای و با شارژ ۱۰۰هزار و ۲۰۰هزار تومانی بین دوستان و آشنایان روسا و مسئولان سازمان ورزش شهرداری و نهادهای همسو، پخش شده و مورد استفاده قرار می گیرد.
بر مبنای این خبر یکی از آقازاده های روسا که مدیریت یک شرکت آیتی را برعهده دارد، با دریافت حدود یک میلیارد تومان این کارت ها را به بارکد مجهز کرده است.
در خبری دیگر، شنیده شده که در تعطیلات عید فطر نیز مدیران سازمان ورزش شهرداری به همراه خانوادههای خود به سرعین اردبیل رفته اند که گفته می شود حدود ۶۰۰میلیون تومان هزینه در پی داشته است.
رییس سازمان ورزش شهرداری تهران، سردار سیدمحمد حاج آقامیر است که در کارنامه ی خود، مسئولیت فرماندهی بسیج استان تهران و ریاست سازمان بسیج ورزش کشور را نیز ثبت کرده است. آقامیر ازجمله حامیان قالیباف در انتخابات ریاست جمهوری نهم (۱۳۸۴) محسوب می شد.
خبر عزم قالیباف برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۲، ماه هاست در محافل سیاسی و مطبوعاتی پخش شده؛ نیز گزارش های گوناگونی از هزینه های گسترده ی وی در تهران و شهر ری در سایت های اصولگرای رقیب منتشر شده است.
برخی منابع خبری از آزمایش و آماده سازی سلاح های شیمیایی توسط ارتش رژیم بشار اسد در سوریه خبر داده اند. خبری که تا کنون از سوی منابع مستقل تایید نشده است.
روزنامه اسراییلی هاآرتص و هفته نامه ی آلمانی زبان اشپیگل نوشته اند که این آزمایش ها در ماه آگوست گذشته انجام شده است.
رژیم سوریه دارای ذخایر قابل توجهی از سلاح های شیمیایی است. حدود سه ماه گذشته سفیر سابق این کشور در عراق پس از جدایی از رژیم بشار اسد اعلام کرد که احتمال دارد این رژیم، برای انتقامگیری از معترضان به استفاده از سلاح شیمیایی بپردازد.
گزارش این دیپلمات ارشد موجی از نگرانی های بین المللی درباره امکان تکرار فاجعه حلبچه را برانگیخت و کاخ سفید نسبت به استفاده رژیم اسد از سلاح کشتار جمعی علیه معترضان هشدار داد. همچنین رجب طیب اردوغان نخست وزیر ترکیه نیز به صراحت گفت که کشورش اجازه تکرار فاجعه حلبچه (قتل عام شهروندان کرد عراق توسط رژیم صدام حسین با استفاده از تسلیحات شیمیایی) را نمیدهد.
در همین حال روزنامه اسراییلی هاآرتص به نقل از هفته نامه ی آلمانی زبان اشپیگل ادعا کرده است که بنا به شهادت شاهدان عینی در منطقه، تعدادی از افسران (نظامیان) ایرانی در آزمایش و آماده سازی سلاح های شیمیایی که ماه آگوست انجام شده است، حضور داشتند.
در این گزارش به نقل از شاهدان مختلف آمده است که این آزمایش ها در نزدیکی مرکز تحقیقات سلاح های شیمایی سوریه – آل سفیر – و در شرق حلب انجام شده است. بر اساس همین گزارش ۵ یا ۶ کپسول مخصوص حمل گازهای سمی توسط هواپیما و تانک از سایت ' دیریاهم ' در نزدیکی روستای ' خوان اسیر ' خارج شده است.
در ادامه، این گزارش به حضور متخصصان ایران و کره شمالی در بزرگترین مرکز تحقیقاتی و آزمایشی سلاح های شیمیای سوریه اشاره دارد.
در اوایل همین ماه روزنامه واشنگتن پست نیز گزارش داده بود که در سوریه ۲۰ مرکز تحقیقاتی و نگهداری سلاح های شیمیایی مشغول به فعالیت است. در آن گزارش به نقل از منبعی که نامش ذکر نشده است ادعا می شود که این تنها بخشی از مراکز مشخص است و بخش دیگری هنوز شناسایی نشده است.
منابع غربی بر این باورند که سوریه چندین تن از سلاح های شیمیایی، منجمله گاز سارین را در اختیار دارد و آنها را در نقاط مختلف انبار کرده است.
مقامات امنیتی آمریکا در تلاش هستند که این مکان ها را شناسایی کنند تا در صورت از کنترل خارج شدن اوضاع سوریه، کنترل این سایت ها از دست خارج نشود. در پایان این گزارش آمده است که این سلاح ها به منظور حمله به اسراییل و با کمک روسیه و کره شمالی تهیه و گسترش یافته است.
پرتاب بشکه های مواد منفجره از هلیکوپتر
در تحولی دیگر، العربیه به نقل از کمیته انقلاب سوریه و شبکه خبری شام روز سه شنبه اعلام کرد، هلیکوپترهای رژیم سوریه، مناطق مختلف شهر دیر الزور را بوسیله بشکه های مواد منفجره بمباران کردند.
این بشکه های پر از مواد منفجره که ابتکار ارتش اسد برای قتل عام معترضان در یک ماه اخیر بوده است، به بمب های بسیار خطرناکی تبدیل می شوند که هزاران ترکش را تا شعاع زیاد پرتاب می کنند و خسارات بزرگی بر جای می گذارند.
روزنامه گاردین در اوایل ماه جاری از بکارگیری این نوع "سلاح غیر استاندارد" خبر داده بود.
بر اساس این گزارش، نیروی هوایی سوریه با قرار دادن چندین بمب در بشکه های فلزی پر از مواد آتش زا آنها را بوسیله هلیکوپتر بر مناطق خارج از کنترل خود پرتاب می کند. این نوع بمب ها به شدت منفجر می شوند و به هزاران ترکش تبدیل می شوند.
نیروهای دولتی همچنین مناطق مختلف حمص ، حلب و ادلب را نیز بوسیله اسلحه سنگین گلوله باران کردند.
کمیته انقلاب سوریه تاکید کرد منازل مردم در مناطق جنوبی دمشق و همچنین منطقه معظمیه الشام در حومه آن به صورت پراکنده و بی هدف گلوله باران شدند.
از سوی دیگر ارتش آزاد اعلام کرد برای انتقام از کشتار کودکان در مناطق مختلف دست به چندین عملیات گسترده زده است.
سید ابراهیم نبوی
هویجی که ریشش را برای سوگلی گرو گذاشت

اوایل اردیبهشت ماه امسال احمد توکلی به عنوان نماینده مجلس، به رسانه ها اعلام کرد که به دلیل انتصاب سعید مرتضوی در پست ریاست صندوق تامین اجتماعی به دیوان عدالت اداری شکایت کرده ایم. بعد هم طرح استیضاح وزیر کار مطرح شد و مرتضوی هم قول شرف داد تا کنار برود.
البته همان وقت هم ما گفتیم که اساسا آدم روی چیزی که دارد قول می دهد ، و وقتی سعید مرتضوی قول شرف می دهد، دو امکان بیشتر وجود ندارد. یا طرف مقابلش را هویج فرض کرده یا طرف مقابل، خودش را هویج فرض کرده ... و اتفاقا هر دوامکان هم در مورد حداد عادل صادق بود.
( البته اسم حداد عادل، غلامعلی و صادق، برادر علی لاریجانی و علی لاریجانی رئیس مجلس است... نمی دانم چرا، ولی احساس کردم لازم است توضیح بدهم.)
و با همین اقدام مرتضوی و شاهکار حداد عادل که ریشش را گروگذاشته بود روی میز مجلس، داستان استیضاح وزیرکار منتفی شد و مرتضوی هم همچنان بر صندلی ریاست صندوق تامین اجتماعی تکیه زد و آقای هویج هم رفت ریشش را از روی میز مجلس برداشت.

اما نمایندگان مجلس شکایت خود را دنبال کردند. تا اینکه پرونده در دیوان عدالت مطرح و در کمیسیون تخصصی مورد بحث قرار گرفت و بالاخره بعد از پنج ماه مدیر کل حوزه ریاست و روابط عمومی دیوان عدالت اداری گفت: وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی و هئیت امناء سازمان تامین اجتماعی ابلاغ سعید مرتضوی را لغو کردند.
و بشنوید از پلیتیک مموتی که پیش اینها بحرالعلوم است و اینکه در این فرصت با تغییر اساسنامه تأمین اجتماعی در هیات دولت و تبدیل آن از صندوق به سازمان با یک مصوبه ناقابل، سطح مدیریتی مرتضوی را به سوگلی رئیس جمهور ارتقاء داد و بدین ترتیب نمایندگان محترم مجلس به انضمام کارمندان و مدیران دیوان عدالت اداری می توانند حکم مربوطه را با احتیاط بگذارند یک جای زیبا، جا دار، مطمئن.
رسانه ملی یا میلی ... مسئله این است

ارباب املاک اش زیاد شده، فرصت سرکشی به زمین هایش را ندارد، بام اش زیاد شده، برف که می نشیند، نمی رسند پارویش کنند، لاجرم سقف ها دارد زیر برف چکه می کند و فرود می آید. به فکر باشید از ما گفتن،...
این حرف ها را علی معلم ( نه آن یکی دامغانی شان که می رود خدمت آقا شعر می گوید، این یکی که خوش تیپ تر است فیلم می سازد و نقد می کند) درمورد صدا و سیمای میلی و رئیس خوش سیمایش، عزت ضرغامی گفته است. همه حرف هایش هم خوب و درست و به جا هستند...
"راه اندازی شبکه های مختلف، بالا بردن ساعات پخش، تولید انبوه فیلم ها و مجموعه های داخلی، استفاده از نیروی انسانی پرشمار و در یک کلام، گسترش تقلیدی و بی رویه و مقایسه گرانه سازمان تلویزیون و رادیوی دولتی در رقابت با شبکه های فارسی زبان خارج نشین، نه تنها سهم آن را در میان مخاطبان بالا نبرده، بلکه به کاهش کیفیت برنامه ها، تکرار مکرر آنها و بی قیدی و عدم نظارت انجامیده است."
علی معلم می گوید: تصور بفرمائید همین که بخواهید مدیران شبکه های مختلف، معاونین، مشاورین، ناظرین، مدیران میانی و... را نصب و عزل کنید چه نیرویی باید مورد استفاده قرار گیرد. گمان می کنم مدیرعامل سازمان و مدیران بالادستی فرصت نظارت همه جانبه بر یکی دو شبکه را نیز ندارند. به همین دلیل است که تکرار پشت تکرار، آب بندی و خالی بندی مکرر در مکرر، لفاظی اندر لفاظی و برنامه های بی معنی و تکرارهای پشت سر هم، شده است کار همه روزه ی تلویزیونِ ما. ده ها مجریِ کم ذوق و بدقیافه و تازه وارد که حتی بلد نیستند به مخاطب و دوربین نگاه کنند، زبان شان می گیرد، گوش شان با کلمات نا آشناست، سوادشان هم که قیامت است، عده ای خبرنگار که فقط بلدند حرف های تکراری بزنند و بپرسند، گروهی تحلیلگر و کارشناس که مکرراندر مکرر در همه جا تشریف دارند، عده ای شبه بازیگر که تحمل قیافه و صدایشان حتی در یک جلسه هم غیرممکن است چه برسد به هر شب و ده ها دستیار و وردست که حالا تبدیل به سازندگان آثار درجه یک شده اند به اضافه ی مقادیر کثیری آگهی های تبلیغاتی بانکی و موبایلی و پفکی و چیپسی، موجودی تلویزیون امروز ایران است. سهم برنامه های فکرشده و دقیق و منضبط و عمیق در حد انگشتان یک دست هم نیست.
کمِ بهتر نیک تر از بیشِ بی اثر است. یک فیلمِ خوب و ده ها بار ارزش دیدن دارد، ده ها فیلم بد به ارزش یک بار دیدن را هم ندارند.
الگوبرداری موهن از خبرگزاری فارس
وقتی حسن عباسی می گوید پنتاگون برنامه ریزی استراتژیک جنگ هایش را بر اساس رهنمود های دوازده سال پیش مقام معظم تنظیم می کند و خناق هم نمی گیرد و سرحال و قبراق دارد زندگی اش را می کند، حتما حالا هم یکی پیدا می شود میگوید فیلمسازان فیلم های موهن هم، ترفندهای فیلم سازیشان را از خبرگزاری فارس و رسانه میلی ما یاد می گیرد... کنتور که ندارد.

سیندی لی گارسیا، بازیگر آمریکایی که در فیلم موهن (این موهن یعنی چی؟) «بی گناهی مسلمانان»، نقش مادر دختر دوازده سالهای را بازی کرده، درمصاحبهای با سایت سینمایی «هالیوود ریپورتر»گفته است: بازیگران این فیلم حقیقتا فریب داده شدند، صدای من کاملا دوبله شده بود (خب صدای مرسی هم دوبله شده بود) و آن صدای من نبود. من تا زمانی که کلیپ فیلم منتشر شد، در این باره هیچ نمیدانستم (مرسی هم خودش نمی دانست دارد از بشار اسد دفاع می کند و به دولت بحرین فحش می دهد)، تنها نقش من بازی در نقش مادری بود که با دختر و همسرش درباره مردی به نام «مستر جورج» صحبت میکرد. (مرسی هم خیال می کرد در مورد بهار عربی حرف می زند) من فیلمنامه کامل هر آنچه که در فیلم گفتهام را دارم (مرسی هم متن سخنرانی خودش را دارد). در این فیلم دختر من توسط شوهرم به همسری مردی به نام «مستر جورج» درآمد بود (مرسی هم مجبور بود به خاطر اساسنامه جنبش عدم تعهد به تهران بیاید و ریاست دوره ای اش را بدهد به ایران) و من به خاطر آنکه این مرد را ستایش میکرد، مسخرهاش میکردم. (مرسی هم همین کار را می کرد، به یک شکل دیگر) آنها (سازندگان فیلم های موهن یا خبرگزاری فارس یا مترجم هم زمان یا اداره اطلاعات) بعدا نام «مستر جورج (هر واقعیتی)» را کلا به «محمد (هر چیزی که دلشان بخواهد) » تغییر داده بودند.
خب اینهمه شباهت در ترفندهای سینمایی واقعا شرم آور است. به نظر من که سازندگان این فیلم موهن باید سرشان را دوبار بیندازند پایین و از خجالت بروند توی زمین ... یکبار برای ساختن همچین فیلم مزخرف موهنی ... یکبار هم برای تقلید موهنانه و ناشیانه ای که از ترفند های صدا و سیما و خبرگزاری فارس داشته اند.
متن کامل مصاحبه را هم اگر می خواهید می توانید اینجا بخوانید. البته احتمالا با همین ترفندهای موهنانه ترجمه و منتشر شده است. ولی شما سخت نگیرید. لبخند بزنید. چون شما در مقابل خبرگزاری فارس هستید:
راستی ... تا توی این خبرگزاری وزین هستیم این را هم بگویم
باز قرار شد یک بازیگر زن خارجی به ایران بیاید و در یک فیلم بازی کند، این خبرنگاران خبرگزاری فارس دست و پایشان را گم کردند. رفته اندهر چه فیلم این بنده خدا در طول زندگی اش بازی کرده بود را کشیده اند بیرون و نگاه کرده اند ببینند چیزی پیدا می کنند... و مثل اینکه پیدا هم کرده اند.

" به نقل از روزنامه مصری الیوم السابع، دارین حمزه بازیگرلبنانی، که بازی در سینمای ایران را با فیلم «کتاب قانون» مازیار میری آغاز کرد و تاکنون در هفت فیلم ایرانی از جمله فیلمهای «شکارچی شنبه» و «33 روز» بازی کرده است، قرار است به زودی در یک فیلم ایرانی دیگر بازی کند. وی که در جهان عرب دارای آثار متعددی است، سال پیش در فیلمی مستهجن و البته سیاسیبازی کرد که پخش آن در لبنان ممنوع شد و حالا بازی مجدد وی در سینمای ایران با توجه به آخرین فیلمی که در آن بازی کرده ، سوال برانگیز است و باید پرسید که کدام مسئول و چه مرکزی موظف به تعیین صلاحیت بازی بازیگران خارجی در ایران است؟
البته فیلم دیدن وسوال کردن خیلی هم کار خوب و فرهنگی و مناسبی است، ولی این بچه های خبرگزاری فارس عادت ندارند، دستشان درد می گیرد، سوال بی مورد هم زیاد می پرسند.
کجا بگذاریم؟
احتمالا خیلی از شما هم در ارتباط با اشخاص و حرف هایی که می زنند و کارهایی که می کنند، گاهی به این نتیجه می رسید ... نه ... گاهی به هیچ نتیجه ای نمی رسید و فقط از خودتان می پرسید: این یکی را کجای دلم بگذارم؟ واحتمالا اگر با دقت این نوشته را خوانده باشید و حالا هم ادامه اش را بخوانید، خیلی فکر نمی کنید و به خودتان جواب می دهید: یکجای زیبا، جا دار، مطمئن ...
نماینده علی خامنهای در بنیاد ۱۵ خرداد با انتشار بیانیهای ضمن محکوم کردن فیلم «معصومیت مسلمانان»، جایزه قتل سلمان رشدی را به مبلغ حدود ۸۰ میلیارد ریال افزایش داد.

این بنیاد روز شنبه (۲۵ شهریور) در بیانیه خود از افزایش۵۰۰ هزار دلاری جایزه قتل سلمان رشدی خبر داده و اعلام کرده به قاتل نویسنده کتاب«آیات شیطانی» سه میلیون و ۵۰۰ هزار دلار پاداش میدهد و چنانچه فردی حکم روحالله خمینی مبنی بر حکم قتل رشدی را اجرا کند «بلافاصله کل مبلغ به او پرداخت خواهد شد.»
این بیانیه اضافه کرده است: «گستاخی دشمنان کینهتوز اسلام را فقط با اجرای قاطعانه حکم اسلام میتوان به بنبست کشاند و مانع ادامه آن شد و اگرحکم اعدام سلمان رشدی به فتوای روحالله خمینی به اجرا گذاشته میشد «اهانتهای بعدی {به پیامبر اسلام} که در قالب کاریکاتور، مقالات و ساختن فیلم ادامه نمییافت. «با اجرای این حکم است که میتوان این سلسله توطئههای کینهتوزانه را ریشهکن ساخت و این روزها مناسب ترین زمان برای انجام این کار است.
سلمان رشدی در سال ۱۹۸۹ میلادی به خاطر نوشتن کتاب «آیات شیطانی»با فتوای آقای خمینی به مرگ محکوم شد و علی خامنهای نیز اعلام کرده که این فتوا تغییر نخواهد پذیرفت.
همینطور از روی کنجکاوی می پرسم، با سه میلیون و پانصد هزار دلار چند تا خانه می شود درست کرد که زلزله خرابش نکند؟
آفتاب مهتاب را بخرید و بخوانید

یکی از کارهای مهمی که بروبچه های اهل موسیقی ایران بدون سروصدا و قاطی کردن همه چیز با سیاست دارند می کنند، تبدیل موسیقی های گذشته به فرهنگ است. فیلم " اسکورپیو" کار بسیار عالی و کم نظیر امید هاشملو و فریده صارمی که بطور متمرکز و بسیار عالی به معرفی گروه اسکورپیو و شرایط تشکیل و پایان عمر این باند موسیقی پرداختند، از آن کارهای مستند ماندگار بود که بواقع می تواند هم خدمت بزرگی به موسیقی مدرن ایرانی و هم به تاریخ اجتماعی ایران بکند.
همان رفیقی که گفتم برایم هی از ایران کتاب می فرستد، البته خودش نه، بلکه یکی دیگر از دوستانم که او را هم مثل آن یکی دوستم نمی شناسید یک مجموعه سی دی بی نظیر برایم فرستاد به نام " آفتاب مهتاب" که این مجموعه شامل شش سی دی است که همه از روی صفحه های گرامافون کپی شده و هفتاد و پنج ترانه از گروههای بیت ایرانی است.
در توضیح این سی دی آمده است که « گروه های بیت ایرانی به موازات محبوبیت گروههای بیت اروپایی و به ویژه بیتلز و با همان سازمان و روش در اواخر نیمه دوم دهه چهل شمسی متولد شده و در نیمه دوم آن تا اوایل نیمه اول دهه پنجاه به همان شکل حضور خود را در صحنه موسیقی ایران حفظ می کنند. گروههایی که در این گزارش معرفی می گردند، از طریق صفحه های 45 دور شناخته شده اند و مراجعه به مطبوعات آن ایام اطلاعات بیشتری از اعضا و فعالیت این گروهها به دست می دهد." در ادامه این توضیح که در یک صفحه در جعبه ای که شش سی دی در آن گذاشته شده نوشته شده، آمده است: " این گروهها علاوه بر اجرای بسیاری از قطعات فرنگی با فرم و زبان اصلی( Cover)، قطعات گوناگون فرنگی را بعضا با ملودیهای شش و هشت ایرانی اجرا می کردند."
در این توضیح آمده است که گروههای بیت ایرانی که تا کنون براساس صفحه های 45 دور شناخته شده اند، بالغ بر 30 گروه و ارکستر هستند که اسامی آنها چنین است: ارکستر آلبوم رنگی، ارکستر آروین موره، ارکستر تهران بویز، ارکستر دانشحویان، ارکستر مدرن هویک، ارکستر مدرن ویگن، اعجوبه ها، بلک کتز، بیگ بویز، پاس میکر، پرشنز، پیکولر، تایگرز، تکخالها، جنجالها، خطرها، دینامیکها، ربلز، رنگین کمان، زنگوله ها، سعید، شبح، طنین، فرند، فلاورز، گردبادها، گروه شش و هشت، گروه مقصدی، گلدن رینگ، لیتلز، مهاجمین.
این سی دی که با احساس مسوولیت انتخاب شده و به شکلی تروتمیز و با بسته بندی متناسب با همان دوره و توضیحات لازم ارائه شده مسائل بسیاری را برای دوستداران موسیقی که می توان آن را بیت خواند و برخی انواع آن را راک، پاپ، راک اندرول، جاز یا راک گاراژ دانست، جز اینکه فضای موسیقی آن دوره را به ما معرفی می کند، ما را با سرگذشت و چگونگی شکل گیری موسیقی ایران و تغییرات آن آشنا می کند. برخی ترانه ها بسیار جذاب و اجراها عالی است و برخی نیز سطحی و ساده. اما آنچه جالب است کوشش گروهی است که گوشه ای از فرهنگ زیبای موسیقی جهان را به ایران آوردند و موج مهمی در موسیقی ما ساختند.
من همه این سی دی ها را با علاقه تمام گوش کردم و به نظرم می آید باید آن را بخرید، امانت نگیرید، بخرید و با دقت گوش کنید. می توانید چیزهای زیادی از گذشته بیاموزید. احتمالا برایتان جالب خواهد بود که رد پای بسیاری از بزرگان موسیقی کلاسیک امروز ایران را در این گروهها پیدا کنید. آنچه موجب ارزش بیشتر این مجموعه است این که تقریبا هیچ سند و مدرک دیگری به عنوان کتاب، فیلم، صدا و برنامه ای وجود ندارد که بتوانید همین اطلاعات را از آن به دست آورید. من در حال به پایان رساندن کتابی درباره " تاریخ موسیقی راک در ایران" هستم که تا یک ماه دیگر در دسترس علاقمندان قرار می گیرد. از آن آقای خوبی که با فرستادن این سی دی راه بسیاری خوبی که بسته بود، برایم باز کرد ممنونم. و امیدوارم که تلاش هایی که می کنیم باعث شود تا فرهنگ موسیقی معاصر ایران به صورت مکتوب در دسترس دوستداران موسیقی قرار بگیرد.
ندای سبز آزادی - در حالی که چهره های شاخص جریان اصلاحات همچون سیدمحمد خاتمی نسبت به انتخابات ریاست جمهوری سال آینده برخورد سردی نشان داده اند، و از مواضع رهبران جنبش سبز نیز خبر جدیدی منتشر نشده، تلاش برخی افراد منتسب به اصلاح طلبان برای ورود به انتخابات ادامه دارد.
اولین افرادی که در بین نیروهای منسوب به جریان اصلاحات به بررسی حضور خود به عنوان کاندیدا پرداختند، مجید انصاری و محمدرضا عارف از معدود اصلاح طلبان حاضر در مجمع تشخیص مصلحت نظام بودند.
انصاری خیلی زود و با دریافت پالس های منفی از درون جریان اصلاحات و تحلیل سیاسی خود از شرایط عمومی کشور، کناره گرفت و وارد لابی های مرسوم نشد. هرچند او در صورت رسیدن اصلاح طلبان به موقعیت معرفی کاندیدا، خود را یکی از شانس ها می داند.
عارف اما در این بین فعال ماند. او که با واکنش سرد اصلاح طلبان نسبت به اشتیاقش برای کاندیداتوری مواجه شد، در برخی محافل اعلام کرد که منتظر دعوت اصلاح طلبان نمی ماند و به عنوان کاندیدای مستقل خواهد آمد. شاید عارف بر این اعتقاد بود که برخی اصلاح طلبان ناچار از او حمایت خواهند بود. اما اعلام آمادگی او تکان چندانی به نیروهای اصلاح طلب در دفاع از کاندیداتوری معاون اول دولت خاتمی نداد. آخرین خبرها نیز حاکی است که عارف از حضور در این عرصه پشیمان شده و به دوستان نزدیک خود گفته که عطای کاندیداتوری را به لقایش می بخشد.
از دیگر کسانی که در این میان شایعه کاندیداتوری شان مطرح شده، محسن مهرعلیزاده، رییس سازمان تربیت بدنی در دولت خاتمی و کاندیدای دور نهم انتخابات ریاست جمهوری است که در آن دوره، آراء قومی مردم آذربایجان را مرکز توجه قرار داده بود. البته مهرعلیزاده از سال 84 که رییس وقت پرمخاطب ترین سازمان حکومتی کشور بود ناشناخته تر شده و بعید است آن قدر فاقد تحلیل باشد که شایعه کمرنگ کاندیداتوری اش را جامه عمل بپوشاند.
اما جدی ترین کاندیدایی که تاکنون در عرصه لابی ها فعال است، اسحاق جهانگیری وزیر اسبق صنعت در دولت اصلاحات و از اعضای حزب کارگزاران سازندگی است؛ حزبی که مدت هاست به عنوان یک تشکیلات سیاسی، بروز و ظهوری نداشته و در نتیجه جهانگیری را نمی توان یک کاندیدای حزبی دانست.
او که هم ارتباطات خوبی با برخی نهادهای قدرتمند حکومتی دارد و هم در بین اصلاح طلبان به عنوان یک مدیر موفق صاحب وجهه محسوب می شده، می داند که با فرض ضعیف شرکت اصلاح طلبان در انتخابات نیز، باز راه سختی دارد تا یک کاندیدای جدی برای انتخابات ریاست جمهوری و ساختار مهندسی شده آن از سوی اقتدارگرایان باشد.
چه او در بین بدنه جریان اصلاحات نیز چهره اولویت داری نبوده و از دید برخی می تواند گزینه ای خوب برای حاکمیت باشد تا جریان اصلاحات را در قامت رقیبی از پیش باخته، بی خطر و مشروعیت بخش به میدان رقابت راه دهد و هوادرانش را دچار ریزش وسیع کند.
آخرین موضع گیری که از جهانگیری در محافل نقل شده این است که "اگر کل جریان اصلاحات درباره ام به اجماع برسند و از من بخواهند، خواهم آمد و اگر بگویند نیا، نمی آیم."
جهانگیری البته یک رقیب پنهان دارد. محمدعلی نجفی که هم در بین نزدیکان خاتمی و هم نزدیکان عبدالله نوری صاحب وجهه است. نجفی، که سابقه وزارت در کابینه های هاشمی و خاتمی را دارد در صورت حضور و نامزدی، شانس رای آوری به مراتب بیشتری نسبت به جهانگیری دارد، هرچند برخی معتقدند، رییس سابق سازمان برنامه و بودجه و عضو فعلی شورای شهر تهران، در فضای سرد فعلی و غلبه گفتمان عدم شرکت، خود را نمی سوزاند و نامش را سر زبان ها نخواهد انداخت. شاید نجفی منتظر بماند تا اگر اصل شرکت در انتخابات دست بالا را پیدا کرد، آنگاه خود به خود به عنوان گزینه نامش به میان آید.
و بالاخره آخرین نامی که در روزهای اخیر در تهران و تا حدی قم بر سر زبان ها افتاده، محمد شریعتمداری وزیر بازرگانی در دولت خاتمی است. او البته از نزدیکان محمد محمدی ری شهری و از اعضای موسس جمعیت دفاع از ارزش های انقلاب اسلامی است که سال ها پیش شکل گرفت و تداوم نیافت. ضمن اینکه با برخی جریان های با نفوذ و محبوب اصلاح طلب نیز زاویه دارد. شریعتمداری اگرچه سابقه حضور در کابینه خاتمی را دارد، به لحاظ سیاسی به عنوان اصلاح طلب شناخته نمی شود. او در حلقه نزدیکان به محمدی ری شهری قرار دارد و رابطه نسبتا خوبی را نیز با بیت رهبری از گذشته داشته است.
او که گفته به عنوان کاندیدای اصلاحات خود را مطرح نمی کند، مانند عارف معتقد است که برخی جریان های اصلاح طلب ناچار از حمایت او خواهند بود. هرچند بسیاری از اصلاح طلبان چنین دیدی نسبت به او ندارند و استقبال گرمی نیز از کاندیداتوری او صورت نگرفته است.
همه آنچه آمد در صورت ورود جریان اصلاحات به انتخابات با کاندیدای حداقلی معنا خواهد یافت که فعلا شانس چندانی برای وقوع ندارند. در غیر این صورت و با اختیار کردن گزینه هایی چون تحریم، عدم شرکت و یا حضور حداکثری با کاندیدایی قدرتمند، خود به خود همه این گزینه ها به بایگانی خاطرات سیاسی سپرده می شوند.
مستقل از این ها، مجموعه اخبار و شنیده ها از فضای سیاسی ایران، بازتاب دهنده و روایت کننده ی تهدیدهای جدی و دور جدیدی از فشار بر اصلاح طلبان است. نهادهای امنیتی و اطلاعاتی تهدیدهای جدی را شروع کرده و اصلاح طلبان را نسبت به هرگونه فعالیت تشکیلاتی برای انتخابات آتی مورد تهدید قرار داده اند.
ادامه ی حبس و حصر رهبران جنبش سبز که به نظر می رسد موضع آنان با ارزیابی شان از زمان انتخابات مجلس نهم تغییر و تفاوتی معنادار پیدا نکرده باشد، و نیز موضع زندانیان جنبش سبز، همچنان کفه ی ترازو را به سوی «عدم شرکت» سنگین کرده و می کند. مگر آن که در هفته ها و ماه های آتی، اتفاقی رخ دهد و اقتدارگرایان حاکم به هر دلیل (ازجمله خطر خارجی و تهدیدهای جدی و تحریم ها علیه ایران) تغییری در روش و سیاست سرکوبگرانه ی خود اعمال کنند.
اردشیر امیر ارجمند، سخنگوی شورای هماهنگی راه سبز امید با بیان اینکه تمامیت ارضی، استقلال سیاسی و وحدت ملی از اصول خدشه ناپذیر جنبش سبز است افزود:مخالفت شورای هماهنگی راه سبز امید با جنگ طلبی و جنگ افروزی وتجزیه طلبی قاطع،صریح و بدون شرط است. نمی توان ادعای سبز بودن کرد و با جنگ و تجزیه طلبی مخالفت قاطع نکرد. دفاع از رژیم سرکوبگر بشار اسد، به ضرر منافع ملی ایران وبه سود اسرائیل و توسعه طلبی بیگانگان در منطقه است.به جای حمایت از بشار اسد می بایست با حمایت به موقع از مطالبات مشروع مردم سوریه به انتقال مسالمت آمیز و استقرار دولتی دموکراتیک و ملی در سوریه کمک می شد.هر گونه تجاوز به خاک مقدس کشور توسط رژیم متجاوز اسرائیل یا هر قدرت خارجی دیگر قطعا با دفاع شجاعانه مردم ایران مواجه خواهد شد.
وی در گفت و گو با سایت میهن افزود:فعالان جنبش سبز در داخل و خارج از کشور مستمرا با جنگ افروزی مخالفت کرده اند. متاسفانه ما فاقد رسانه ای مستقل و فراگیر هستیم و صدای جنگ طلبان اسرائیل و ماجراجویان اقتدارگرا در ایران بلندتر از سبزها و مخالفان جنگ است. اما با تشدید بحران موجود، لازم است فعالان جنبش سبز در اقداماتی هماهنگ به افکار عمومی در سراسر جهان نسبت به عواقب هرگونه عملیات نظامی در ایران هشدار دهند.
سخنگوی شورای هماهنگی راه سبز امید گفت:جنگ جز تشدید استبداد، له شدن طبقه متوسط و مستضعف، تهدید تمامیت ارضی کشور چیزی را به دنبال نخواهد داشت. جنگ به ضرر ایران، جنبش دموکراسی خواهی در کشور و همچنین جامعه جهانی در کلیت آن خواهد بود. این فکر که با مداخله خارجی در ایران دموکراسی برقرار می شود کودکانه و حقارت بار است. متاسفانه بخشی از مستبدان حاکم بر کشور نیز از حمله نظامی استقبال می کنند. آنها نیز به اشتباه فکر می کنند که راه خروج از بن بست و بحران مشروعیت و کارآمدی که خود و کشور را درآن گرفتار کرده اند و یا حداقل تعدیل آن حمله محدود یک قدرت منفور خارجی مثل اسرائیل است.جنگ طلبان در اسرائیل و ایران منافع مشترک دارند و باید با هر دو آنها مبارزه کنیم. باید به جامعه جهانی نیز تفهیم کرد که در چنین فاجعه ای پیروز و برنده ای وجود نخواهد دشت و همه بازنده خواهند بود.
امیر ارجمند خاطرنشان کرد:مطالبات مشروع اقوام را باید از تحرکات تجزیه طلبانه جدا کرد. متاسفانه اقتدارگرایان با بستن فضای سیاسی و سرکوب غیر قانونی مطالبات مشروع مردم اقوام فضا را برای جریانات تجزیه طلب هموار می کنند. همبستگی ملی، عدالت و تضمین موازین حقوق بشری و توسعه ایران مستلزم شناسایی و تضمین حقوق مشروع اقوام در چهار چوب ایران واحد است. باید توجه داشت که هر گونه گرایش تجزیه طلبانه به تحقق خواست های مشروع قومیت ها ضربه می زند آن را به تعویق می اندازد. اگر برخی چشم به قدرتهای خارجی داشته باشند و فکر کنند که با جنگ حکومت مرکزی سقوط خواهد کرد و زمینه برای تجریه کشور فراهم می شود و آنها می توانند به خواست خود برسند، اشتباه بزرگی را مرتکب می شوند ونشان می دهد که متاسفانه به سادگی تجربیات درد آلوده گذشته را فراموش کرده اند.ما ضمن دفاع قاطع از مطالبات مشروع اقوام در ایران، هر گونه تحرک تجزیه طلبانه و یا اقدامی که موجد فضای ابهام آلود برای تقویت چنین اندیشه یا جریانی باشد را محکوم می کنیم.
وی گفت:تغییر شرایط حاضر اولویت اول است. کشور در وضعیت بحرانی است. در بن بست است. خروج از این بن بست تنها با قبول باز شدن فضای سیاسی و پایان دادن به فضای امنیتی نظامی فعلی است. بدون همبستگی ملی خروج از بحران ممکن و پایدار نیست. در سایه چنین تحولی است که می توان نسبت به نحوه مواجه با انتخابات ارزیابی واقعی داشت. باز هم تکرار کنیم که انتخابات آزاد، سالم و منصفانه بر اساس استانداردهای جهانی حق هر شهروند ایرانی است.
امیر ارجمند در پایان گفت:هشدارهای دلسوزانه سه سال گذشته موسوی و کروبی در رابطه با آینده کشور را فراموش نمی کنیم. آنها چنین روزهای دشوار را برای کشور پیش بینی می کردند. بحران به شدتی است که دیدن آن نیاز به بصیرت زیادی ندارد . آقایان اگر از دروغ و عوام فریبی دست بردارند و فقط حاضر شوند گوشه چشم خود را باز کنند نیاز به تغییر رویه را به روشنی می بینند و به بیانیه شماره ۱۷ موسوی و ۱۴ بهمن کروبی عمل می کنند.
ندای سبز آزادی ـ شهاب عموپور: این بار نه آنچنان که حکومت قبلا مدعی بود، اراذل و اوباش چاقو به دست بودند و نه ایادی استکبار جهانی؛ نه خود فروختگان غربگرا بودند و نه عضو لابی های پنهانی. دو دختر بودند. دو دختر جوانِ ایرانی. سر ظهر بود و حجت الاسلام از اقامه ی نماز بر میگشت و پوشش یکی از دختران آنچنان وی را که از راز و نیاز با خداوند محظوظ شده بود، متوجه خود کرد که به سویش رفت و تذکر داد: «خودت را بپوشان». دختر جوان اما خودش را نپوشاند که هیچ؛ بعد از داد و قال، آنچنان ضرباتی بر اینجا و آنجای حجت الاسلام "بهشتی" امام جماعت مسجد شهری با جمعیت حدودا 10 هزار نفر در استان سمنان فرو آورد که حجت الاسلام اکنون می گوید: «برای رفع احتیاج کردن هم باید از همسرم کمک بگیرم».
حکومتی با چشمان خیرخواه
معاون ستاد امر به معروف و نهی از منکر کشور، ستادی که "اهداف، وظایف و تشکیلات" خویش را منبعث از رهنمودهای مقام رهبری می داند، مدعی آن است که «ما در اسلام چیزی بالاتر از امر به معروف نداریم». وی اما می گوید که آمران به معروف هنوز هم طریقه ی استفاده درست از فرهنگ زبانی را نمی دانند و به جای آن که عمل شخص را بد بدانند، خود شخص را بد می پندارند و در تذکر دادن مسیر اشتباه را می روند. اکنون چندین سال بعد از تشکیل "ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکر" در کشور، نتایج شیوه های به کار گرفته شده چنان است که مردم عادی و دختران جوانی که بارها و بارها با برخورد غیرانسانی نیروهای عامل، از "نیروی انتظامی" گرفته تا "ضاربان بسیجی" و "ناهیان مُعمم"، حتی به روی زمین کشانیده شده اند، به مقابله با آمران و ناهیان بر می خیزند و نه تنها از عمل خود دفاع می کنند بلکه آنها را مورد ضرب نیز قرار می دهند.
در قرآن کریم آمده: «بايد از ميان شما طايفه اى باشند كه مردم را به سوى خير دعوت نموده، امر به معروف و نهى از منكر كنند. و اين طايفه همانا رستگارانند». حکومت ایدئولوژیک حاکم بر ایران هم بی توجه به جوهر و ویژگی های این پیام، و تنها با استناد به این آیه و آیاتی چند از این دست، راه را بر آمران به معروف و ناهیان از منکر هموار کرده و با تشکیل و ستاد و تزریق بودجه، سعی در مسلط کردن ایدئولوژی و قرائت خود از دین داشته است. ستادی که با اتکا به همین عنوان و به فرمان رهبر جمهوری اسلامی ایران تاسیس شده، با چارت بندی و تشکیل مجموعه هایی همچون "ستاد مرکزی" و "دفتر امور بانوان" و "معاونت فرهنگی" و "دفتر اطلاعات و برنامه ریزی" و "معاونت ادارات وکارخانه جات" و "معاونت تشکل های مردمی" و "معاونت سازمان های اجرایی" و "معاونت اداری مالی" و "دفتر امور استان ها، نظارت و پیشگری"، خواسته تا «این فریضه در جامعه ی اسلامی احیا شود» و «ايجاد انگيزه لازم در کليه سطوح جامعه اعم از سازمانهاي دولتي و غير دولتي ، موسسات اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي و خانواده ها در اجراي فريضه امر به معروف ونهي از منکر از طريق تمهيدات مقتضي» پدیدار آید. ولی موضوعیت "امر به معروف و نهی از منکر"، همیشه محل چالش میان قوای عامل و مردمانِ مشمولِ عمل، قرار داشته است.
چشمان بسته
خانم "مرضیه درمان" که یک استاد دانشگاه است می گوید: «بالاترين منكر رايج در جامعه، ربا در بانكها است كه تمامي مراجع تقليد هم بر آن تاكيد دارند. در صورتي كه اين امر در بانكها رعايت نشود بسياري از مسائل و اختلاسهاي اقتصادي را ايجاد ميكند چراكه در جامعه ما اقتصاد سرچشمه بسياري از مسائل است. اگر سرچشمه آلوده باشد روي ساير قسمتها هم اثر ميگذارد».
وی در توضیح چگونگی تاثیر این سرچشمه ی آلوده می گوید: «وقتي ربا رايج ميشود توليد بالا نميرود و نقش دلالها بيشتر ميشود و مال حرام در اين چرخه گردش ميكند و اين گونه ميشود كه حرف حق به گوش هيچ كس شنوا نيست و وقتي حرام خورديم، حرام پوشيديم و ساير كارهاي حرام انجام داديم، ديگر راستگويي، امانتداري، خويشتنداري و اخلاق در جامعه شكل نميگيرد، هر چقدر هم كه تذكر داده شود». اما بررسی عملکرد بانک ها در این سال ها و قوانین مربوطه نشان می دهد که نه تنها هیچ بهبودی در این وضعیت حاصل نشده؛ بلکه کار تا بدان جا پیش رفته که بزرگترین اختلاس میلیارددلاری تاریخ کشور هم در همین سال های اخیر صورت پذیرفته و هم اکنون نه تنها "رییس سابق بانک مرکزی ایران" که بزرگترین نهاد مالی کشور است، به خارج گریخته؛ بلکه بسیاری از صاحب منصبان دولتی عامل در آن رویداد نیز تحت مصونیت قضایی قرار گرفته اند و فقط چند نفر از دست اندرکاران مورد عتاب و عقوبت قرار خواهند گرفت.
چشمان باز بسته
حجت الاسلام "نقویان" که چهره اش برای بینندگان شبکه های تلویزیون دولتی ایران آشناست می گوید: «خداوند کسانی را که این تورم و گرانی را با بالا بردن نرخ های دولتی افزایش می دهند نخواهد بخشید، کسی که زنا می کند خدا او را می بخشد؛ اما کسی که برای 60 میلیون آدم مشکل ایجاد می کند خدا او را نمی بخشد».
مرضیه درمان هم عقیده دارد: «وقتي اقتصاد درست نشود شكاف زياد ميشود و فساد، فحشاء و منكرات در جامعه زياد ميشوند». ولی عملکرد "ستاد امر به معروف و نهی از منکر" در این میان آشکار نیست. "مصطفی متولیان" معاون تشکل های مردمی ستادهای امر به معروف و نهی از منکر کشور می گوید: «وظیفه و ماموریت اصلی ستاد، زنده نگه داشتن فریضه امر به معروف و نهی از منکر است ولی برخورد با رباخوار، کم فروش و گرانفروش در اصناف، وظیفه این ستاد نبوده».
چشمان باز
زنان در جمهوری اسلامی ایران، دم دستی ترین گزینه ها برای تجلی مفاهیم یاد شده بوده اند. امر به رعایت حجاب اسلامی و برخورد با موارد بد یا بی حجابی، برای تمامی نهادهای دست اندرکار، امری آسان است. اندکی بعد از ریاست "محمود احمدی نژاد" بر دولت نیز "شورای عالی انقلاب فرهنگی کشور" قانونی را به تصویب رسانید که به «قانون گسترش فرهنگ عفاف و حجاب» موسوم است و بر اساس آن «موضوع حجاب و عفاف در برنامههای دستگاههای اجرایی کشور برای مقابله با روند فزاینده بدحجابی» در اولویت قرار گرفت. از جمله سیاست ها و راهکارهای مورد اشاره در این مصوبه، چنین است:
«ایجاد مراکز و مؤسسات متعدد با هدف الگوسازی، ارائه مدلهای مناسب و متنوع و ایجاد رقابت سالم در زمینه بین افراد». دیگر: «انجام سیاستهای تشویقی درباره مدیران و کارگزارانی که در محیط کار خود اصول عفاف و پوشش اسلامی را رعایت میکنند». همچنین: «ارزیابی دقیق از اجرای طرحها توسط دستگاههای فرهنگی، انتظامی و قضایی برای مقابله با مظاهر بدحجابی و یافتن راهکارهای مناسب توسط کمیته توسعه و ترویج فرهنگ عفاف».
چشم بازان
"سکس"، عامل همیشه حاضر در مساله ی نهی از منکر است و "آلوده شدن به گناه"، از بدیهی ترین نتایجی ست که به چشم مسئولان کشور می آید و همواره از آن بیم دارند و بر آن انگشت می گذارند.
آیت الله "علم الهدی" امام جمعه شهر مشهد می گوید: «هرگاه زن و دختر بدحجاب آرايش كرده در برابر جواني قرار ميگيرد، او را از مسير دين خارج كرده و به مسير فساد ميكشاند و از اين راه دشمن به هدف خود ميرسد و اين افراد بدحجاب چه بخواهند و چه نخواهند خاكريز اول جنگ نرم دشمن هستند و جبهه ی او را تغذيه ميكنند». وی معتقد است که بدحجابان نمی توانند صاحب "دلی پاک" باشند و ادامه می دهد: «عفت، همان پاكي دل است و نميشود كسي دل پاك داشته و بدحجاب باشد».
شورای انقلاب فرهنگی نیز در این مورد موافق و از جمله ی سیاست هایش چنین است که «نظارت بر رعایت حریم حجاب و عفاف در سازمانهای دولتی و عمومی و نظارت و تأکید بر ضرورت رعایت سادگی و پوشش و فرمهای اسلامی و حضور ساده و بیآرایش در محیط کار به دلیل تأثیر منفی بر مراجعان». این نهاد حتی به "وزارت بازرگانی" کشور چنین امر کرده «رعایت اصل عفاف در نوع بسته بندی کالاها».
"احمد جنتی" دبیر شورای نگهبان و امام جمعه موقت تهران، بد حجابی را "فساد اخلاقی" می داند و بعد ادامه می دهد «فساد مانند آتشی ست که می تواند یک جنگل را بسوزاند». وی چندی پیش از اقدامات ضربتی نیروی انتظامی در برخورد با دختران و بانوان ایرانی تشکر کرد و چنین گفت که «من از شما تشکر میکنم و از اقدامات شما نیز حمایت میکنم؛ هر مسلمان غیرتمندی باید از تلاشهای شما تشکر کند».
"احمد خاتمی"، دیگر امام جمعه ی موقت تهران نیز آنچنان دل پری از روند بد حجابی دارد که می گوید: «دیگر با کار فرهنگی نمی توان جلوی بدحجابی در جامعه را گرفت و فکر می کنم برای حل این مسئله باید خون های پاکی ریخته شود تا این معضل از جامعه ما ریشه کن شود».
چشم هایت را ببند
خون ها هنوز ریخته نشده اند اما برخی واکنش ها نشان می دهند که جریان دیگری در حال شکل گرفتن است. در چند سال اخیر، چند بار در اخبار رسمی کشور دیده و شنیده شد که «روحانیانی در حال اجرای فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر، توسط اوباشان مورد ضرب چاقو و صدمه قرار گرفتند». این آسیب رسانی ها در چندین فقره در مورد بسیجیانی که در حال اجرای فریضه بر روی جوانان بودند نیز، رخ داد. در ماه های اخیر و در چند شهرستان ایران، در حالی که "گشت ارشاد نیروی انتظامی" مشغول برخورد با دختران و زنان بود، مردم عادی با احاطه کردن نیروها و مقابله ی فیزیکی با آنها، دختران و زنان را از دست شان رهانیدند. این روزها گرانی ها بیداد می کنند و آگاهان، متفق القول از وخیم بودن اوضاع فرهنگی و سیاسی و اجتماعی جاری در کشور خبر می دهند و خبری هم از "نهی شدن" مسئولانی که سبب ساز همه ی این مسائل شده اند نیست. اکنون در جوار آن چشم پوشی ها و در امتداد رویدادهای ساری و جاری که ذکر بر آن رفت، دختر جوانی به خاطر حجابی که به چشم "حجت الاسلام شهمیرزادی" ناپسند آمده بود، در مقابلش چنان ضرب شستی نشان داده که فرد برشمرده راهی بیمارستان شده است. او در ابتدا و در پاسخ به اعتراض حجت الاسلام که وی را ورانداز کرده بود، فقط چنین گفته بود: «چشمهایت را ببند».
ندای سبز آزادی ـ کاوه مشرقی: همان سیدمحمد خاتمی که بوده؛ خاتمی بر اصولاش ایستاده و همچنان از راهی می گوید که در «نامه ای به فردا» در پایان دوران ریاست جمهوری اش نوشت؛ همزمان از «اصلاحات» می گوید و فاصله اش با «براندازان»؛ در موقعیت انتقادی نسبت به اوضاع حاکم بر کشور قرار دارد و بی پرده از بحران های مختلف به سبب سامان اجرایی حاکم بر کشور و تنگ نظری ها می گوید؛ موسوی و کروبی را فراموش نمی کند و ابایی ندارد که یادکرد از آنها خوشایند رهبر جمهوری اسلامی و تمامیت خواهان نباشد؛ و در کنار اینها، کنار زندانیان سیاسی جنبش سبز است، از عیسی سحرخیز می خواهد به اعتصاب غذای خود پایان دهد و برای زینب محمودیان صبوری و فردایی بهتر آرزو می کند.
سیدمحمد خاتمی البته برای آنهایی که از انتخابات مجلس نهم به دلیل عدم تحقق «شروط و لوازم و تاکیدات او» کناره گرفتند، خاطره ی خوبی نیست؛ قدیمی ترها از برخی مواضع و سیاست هایش در دوران ریاست جمهوری (به خصوص برگزاری انتخابات مجلس هفتم یا حوادث کوی دانشگاه) هم همچنان نالانند. با این همه، اغلب ناظران معتقدند که رای خاتمی در اسفند ۹۰ چنان حاشیه را بر متن مسلط کرد که عدم شرکت و قهر و تحریم بخش قابل توجهی از جامعه و نیروهای سیاسی، به چشم نیامد یا مطرح نشد.
با وچود تمامی فراز و فرودهایی که برخی برای کنش سیاسی خاتمی قائل اند، مخالفان و منتقدان و ناظران جملگی بر اثرگذاری و جایگاه ویژه ی او در جامعه سیاسی امروز ایران اتفاق نظر دارند؛ چه مخالفان در حاکمیت و یا اپوزیسیون برانداز، و چه منتقدان در جبهه اصول گرایی یا مخالفان حاکمیت.
خاتمی قابل نادیده گرفتن نیست؛ چنان که با وجود تمامی محدودیت ها و ممنوعیت ها علیه وی (از قطع روابط وی با دانشگاه ها تا تهدید نزدیکانش؛ از محدودیت در روابط و مناسبات وی تا تضییقات گوناگون برای تحرک اجتماعی و حتی فرهنگی اش، و از این همه تا ممنوع الخروجی غیررسمی اش از کشور توسط کودتاچیان حاکم) او در هر مجالی که می یابد، و با هر سخن و اقدامی، به قدر لازم خبرساز می شود و در راس اخبار و توجه ناظران سیاسی قرار می گیرد.
مواضع خاتمی برای همه ناظران و کنشگران سیاسی و نیز شهروندان (بخصوص طبقه متوسط شهری) محل توجه بوده است. او در هفته های اخیر و در چند دیدار، نقطه نظراتی را مورد تاکید قرار داد که بار دیگر جایگاه ویژه ی وی را در متن سیاست ایران خاص کرده و بر صدر اخبار نشانده.
تاکید بر جایگاه ویژه رهبران جنبش سبز
چند هفته پیش، خاتمی در دیدار با گروهی از دانشجویان (اعضای تحت فشار و تهدید انجمن اسلامی دانشگاه تهران و علوم پزشکی) ضمن تجلیل از «مرحوم مهندس بازرگان و همه بزرگانی که در طول این نیم قرن، بلکه یک قرن گذشته در عرصه پیشرفت جامعه، اعتلای کشور و آزادی مملکت و نیز عرضه اسلامی که واقعا جوابگوی نیازهای انسان و روزگار ماست، تلاش کردند»، به تجربه ی تاریخی مهمی اشاره کرد؛ او در ارزیابی مهمی گفت: «با اینکه انقلاب مشروطیت در جامعه ما بسیار مهم بود اما بسیاری از مردم از استبداد رضاشاه استقبال کردند. واقعا چرا؟ برای اینکه در آن زمان هرج و مرج شد و نتوانستند آزادی را پایدار کنند و به جان هم افتادند، از سوی دیگر فساد قاجاری همه را بی زار کرده بود و در این بین دروغگویانی با شعار آبادکردن و قوی کردن مملکت ایران و ایجاد امنیت، مردم را به سمت خود کشیدند و رضا خان به روی کار آمد. و بعد مردم دیدند که این قهرمان نما چه به سرشان آورد.»
خاتمی به بررسی «جنبش سبز» پرداخت و توضیح داد که «جنبش اخیر حرکتی برآمده از متن اصلاحات و توجهش به حادثه انتخابات بود. گرچه کسانی با گرایش های مختلف در آن شرکت داشتند، ولی جهت حرکت انتخابات بود و اعتراضی که نسبت به آن وجود داشت.»
او همچنین در سخنان خود بر جایگاه ویژه موسوی و کروبی در جنبش سبز مهر تاکید زد و گفت: «رهبران اصلی جنبش آقایان موسوی و کروبی تاکید داشتند که در چارچوب قانون اساسی حرکت خواهند کرد و باید قانون اساسی کامل اجرا شود و و سیاست ها و رفتارها اصلاح شود.» او از «گذشت هایی» گفت که انجام شد «اما به این پیشنهاد جوابی داده نشد»؛ و این که «انصافا برخوردی که با مردم و شخصیت ها از سوی حکومت شد برخوردی نادرست و بحران زا بود.»
وی در عین حال متکثر و مدرن بودن جنبش سبز را مورد اشاره قرار داد؛ همان وجهی که موسوی هم از آن با عنوان «هر شهروند یا رهبر» یاد کرد؛ «من معتقد هستم جنبش سبز لیدر نداشت همان طور که اصلاحات به آن معنا لیدر نداشت. البته چهره های شاخص داشت. اما واقعا ما نیامدیم اصلاحات را تعریف کنیم یا تعریف درست خود را در جامعه جا بیاندازیم و به مردم بگوییم حضور داشته باشند. آنها خودشان آمدند و مسائلی را مطرح کردند و در این مورد بحث و گفتگو شد. این جریان اجتماعی بود که وجود داشت که می تواند هم حسن و هم عیب باشد. در جنبش سبز هم مگر آقای موسوی به مردم دستور داد به خیابان ها بیایند این خود آنها بودند که برای راهپیمایی حضور داشتند. اگر خاطرتان باشد آقایان موسوی و کروبی و مجمع روحانیون مبارز اعلام کردند که چون اجازه صادر نشده راهپیمایی نیست اما مردم همچنان حضور پیدا کردند.»
خاتمی هرچند از انتخابات می گوید، اما از یاد نمی برد که تاکید کند: «مشکلاتی هنوز وجود دارد و افراد زیادی زندانی یا با محدودیت هایی مواجه شدند به دلیل انتخابات قبلی است.»
او مرزبندی خود را با انتخابات فرمایشی یا شرکت بی حاصل در انتخابات تبیین می کند: «برای شرکت در انتخابات و رسیدن به نتیجه باید یکسری مسائل را در نظر گرفت. اینکه آیا این مسائل را نادیده می گیریم و وارد انتخابات جدید می شویم؟ یا باید توجه داشته باشیم که انتخابات را از سر گذرانده ایم و به اینجا رسیدیم اگر این باشد باید تامل بیشتری کرد و با توجه به حوادثی که شکل گرفته بدانیم شرکت در این انتخابات چه معنایی پیدا می کند. در ثانی آیا اجازه شرکت در انتخابات داده می شود و آیا تضمین هایی وجود دارد که همه جریان ها کاندیدا داشته باشند؟»
خاتمی توضیح می دهد که «انتخابات حق ماست... اما در عین حال ما از اصول و معیارهایی که داریم و به خاطر آن هزینه پرداخته ایم منحرف نمی شویم.»
وی بر «اجماع» جریان های سیاسی همسو تاکید می کند؛ چیزی که از یک سو برای انتخابات ۱۳۹۲ آرامش بخش و اطمینان آفرین است و از سوی دیگر با توجه به رای غیرمترقبه ی وی در انتخابات مجلس نهم، کمی قابل ملاحظه. وی البته می پذیرد که «شکل و نحوه ی شرکت» او در انتخابات مجلس نهم، قابل انتقاد است؛ و همزمان توضیح می دهد که «شخص من بیش از اینکه به انتخابات بیندیشم به تغییر فضا می اندیشم.»
خاتمی همچنین اقتدارگرایان حاکم را انذار می دهد که «اگر حاکمیت هم خواهان انتخابات پرشوری است باید بپذیرد که با این فضا به دست نمی آید. آزادی زندانیان سیاسی و رفع حصر از آقایان موسوی و کروبی و تلطیف فضا نه تنها در برگزاری انتخابات پرشور مؤثر است بلکه سبب نزدیکی دلها و آمادگی همگی برای مقابله با تهدیدها و نیز خدمت به کشور خواهد شد.»
تذکر رییس جمهور سابق ایران قابل تأمل است: «فضای موجود به زیان جامعه، مردم، اصلاح طبان و بیش از همه به زیان نظام و حتی حاکمیت و به نفع دشمنان است.»
حکومت مال خودتان
خاتمی چند روز پیش در دیدار با جمعی از آزادگان دوران دفاع مقدس و تعدادی از جوانان عضو کانون فرهنگی یاران امام موسی صدر بار دیگر بر حکومتی که مورد نظرش است با این ویژگی ها و مشخصات تاکید کرد: «در اسلامی که ما در انقلابمان در نظر داشتیم حتی غیرمسلمانان هم دارای حق و ارج و قدرت است و باید باشد... مگر امام در پاریس نمی گفت کمونیستها هم آزادند تا حرف خودشان را بزنند؟»
خاتمی که از وضع اقتصادی و امور کشور به قدر لازم برآشفته است به «درآمد افسانه ای حدود ۵۰۰ میلیارد دلار مملکت در این ۷ سال اخیر» اشاره کرد و از دولت خود دفاع: «در دوران اصلاحات با بودجه ۲۰ میلیارد دلاری ما رشد اقتصادی ۴/۷ درصدی را تجربه کردیم، اشتغال ۶۰۰ هزار نفری را تجربه کردیم. در حالی که خشکسالی، زلزله و رسیدن قیمت نفت به زیر ۱۰ دلار را داشتیم و گاهی درآمد سالانه مان ۱۰ میلیارد دلار بود در حالی که بودجه را با ۱۹ میلیارد دلار بسته بودیم.»
او در اظهارنظری معنادار از دولت موسوی و هاشمی رفسنجانی هم دفاع کرد و گفت که در این دولت ها «واقعا ممکلت از سقوط و فرسودگی بیرون آمد. بسیاری از مسائل امروز، در همان زمانها زیر بنایش گذاشته شد.»
خاتمی با انتقاد از وضع کنونی کشور که«با این همه درآمد تورم بالا می رود و بیکاری زیاد شده»، به انتقاد از آمار دروغ دولت احمدی نژاد پرداخت و اظهار داشت: «ما با رشد صنعتی ۱۴ درصدی و رشد کشاورزی ۱۱ درصدی و رشد بالای سرمایه گذاری توانستیم ۶۰۰ هزار شغل ایجاد کنیم. اما الان چطور ممکن است رشد اقتصادی زیر ۲ درصد باشد اما ۲ میلیون شغل ایجاد شود؟! مگر اینکه معجزه شود! »
برآشفته از وضع موجود، تصریح کرد: «حضرات معظم! شما بمانید، اما بگذارید انتقاد کنیم و بگذارید روشها اصلاح شود.» وی هشدار می دهد که «اگر روش ها اصلاح شود نظام می ماند و اگر نشود، حتی اگر ما هم نخواهیم در آینده مشکلاتی پیدا می شود.»
از نظر او: «دلزدگی نیروها و رفتن جوانان از ایران یا اعتراض آنها به وضع موجود خطر بزرگی است. لذا تنها راه موجود اصلاحات است و من راهی دیگر نمی شناسم.»
خاتمی از سیستم مستقر که «اختلاف طبقاتی شدیدی در جامعه به وجود آورده» انتقاد کرده و گفته: «سیستمی که یک مورد سوء استفاده آن ۳ هزار میلیارد تومان است، در بقیه موارد چگونه است؟! اگر در دولت ما یک پرونده سوء استفاده پنج میلیاردی پیدا می شد، کفن پوشان به خیابانها می ریختند.»
وی تمامیت خواهان را خطاب قرار داده که «انتخابات و حکومت مال شما! بیایید فضا را باز کنید؛ ما می خواهیم جریان اصلاحات را نقد کنیم! می خواهیم با آزادی و امنیت دور هم بنشینیم! نه اینکه بگویید در حال توطئه هستند! آزادی تأمین شود، فضای امنیتی برچیده شود، حکومت باشد برای خودتان!»
او البته بر «مطلوب» خود تاکید می کند: «این که یک انتخابات آزاد و واقعاً اطمینان بخشی برگزار شود که مردم بتوانند آزادانه انتخاب کنند.»
همراه زندانیان سیاسی و خانواده هایشان
از فردای کودتای انتخاباتی تاکنون، خاتمی ازجمله همراهان و همدلان با زندانیان سیاسی جنبش سبز و خانواده ی شهدا و زندانیان بوده است؛ از مادر سهراب تا خانواده زیدآبادی در فهرست ملاقات او بوده اند. چنان که در مرخصی ها نیز از مصطفی تاج زاده تا بهمن احمدی امویی را در لیست دیدارهایش جا داده است. به هر بهانه ای او کوشیده در کنار زندانیان و خانواده قربانیان کودتای انتخاباتی باشد. مسیر و منشی که ادامه یافته تا امروز.
همین چند روز پیش بود که در نامه ای به عیسی سحرخیز، مدیرکل مطبوعات داخلی دولت اول اصلاحات، که از تیرماه ۱۳۸۸ در زندان محبوس است و سه هفته ای در اعتصاب غذا، نوشت: «بسیار متاسفم که با وجود بیماری و علیرغم مخالفت پزشکان، مجددا به زندان اعزام شدهاید و این کم توجهی مسوولان به هیچ وجه قابل قبول نیست.»
او همچنین اعتصاب غذای سحرخیز را با توجه به «بیماری کلیه و قلب» سحرخیز مایه نگرانی همه «بخصوص دوستان» دانست و نوشت: «ادامه آن ممکن است خطرات جسمی و جانی جبرانناپذیری در پی داشته باشد و آنچه مهم است، سلامت و شادابی شما است.»
چند هفته پیش تر هم در نامه ای به «زینب محمودیان»، به مناسبت سالروز تولد پدرش، مهدی محمودیان، افشاگر فاجعه کهریزک که بیش از سه سال است در اوین و رجایی شهر روزگار می گذراند، نوشت: «می دانم که دل پاک و نازکت از دوری پدری مهربان و دوست داشتنی آزرده است. می دانم که شب ها به یاد او چشم بر هم نهاده و بامدادان به امید او دیده به جهان گشوده ای، اما سوگمندانه آنرا تاریک دیده ای و می دانم که پدر عزیزت و مادر مهربان و مادربزرگ ارجمند و پدربزرگ گرانقدرتان، همواره سرود امید در گوش تو نواخته اند و به تو یاد داده اند، و حماسه مقاومت و صبوری را ستوده اند. امیدوارم آینده ات روشن و برخوردار باشد.»
خاتمی در اظهارنظری که در فضای خفقان و سرکوب این روزهای ایران، به قدر لازم معنادار و مهم است، افزوده بود: «بهانه ای پیدا کردم تا سالروز تولد پدر بزرگوارت که مظهر دینداری و آزادی خواهی و صبوری است و هزینه آن را نیز پرداخته و می پردازد، به تو و خودمان و خانواده محترم محمودیان تبریک بگویم و آزادی همه گرفتاران و رهائی همه آنان که در بند و حصرند و پیشرفت و اعتلاء میهن را در پرتو لطف پروردگار آرزو کنم.»
با چنین مواضعی، قابل پیش بینی است که خاتمی مورد طعن و حساسیت تمامیت خواهان و جریان امنیتی حاکم بر کشور باشد؛ چنان که در جدیدترین شاهد، سه هفته پیش، سردار یدالله جوانی، مشاور نماینده آیت الله خامنه ای در سپاه پاسداران تاکید کرد: «خاتمی جزو فتنه ۸۸ است و نظام اجازه نمیدهد به این سطح و جایگاه (انتخابات و محوریت اصلاح طلبان) برگردد.»
با این همه، خاتمی همچنان سیدمحمد خاتمی اصلاحات است و شخصیتی که بعید است به این زودی ها و سادگی ها از صحنه ی تحولات سیاسی و اجتماعی ایران، قابل حذف باشد و سرمایه اجتماعی او توسط جریان های مختلف سیاسی داخل حاکمیت و مخالف آن، قابل نادیده گرفتن.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر